متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
روزی که این بحث ضبط می‌شود، روز اربعین سیدالشهدا علیه‌السلام است. از خدای متعال می‌خواهیم که به حرمت امام حسین علیه‌السلام همه ما را در دنیا و آخرت حسینی بدارد و به آبروی امام حسین علیه‌السلام -ان‌شاءالله- گره‌های مادی و معنوی زندگی‌هایمان را برطرف کند و باز کند. و ان‌شاءالله که این عزاداری‌ها و عرض توسل‌ها مقبول درگاه حق تعالی قرار بگیرد و قرار گرفته است.
اگر این بحث احیاناً ثوابی داشت، هدیه باشد محضر سیدالشهدا علیه‌السلام، از طرف ما و همه عزیزانی که در طول تاریخ و بعداً این بحث را خواهند شنید و در دوره‌ای که خواهند آمد. همه، ان‌شاءالله، بهره‌مند بشویم از عنایات امام حسین علیه‌السلام.
خطبه نهایی پیغمبر اکرم را می‌خواندیم با هم که یک نمای کلی از وضعیت ملکوت و قوانین و ضوابط حاکم بر ملکوت و عالم برزخ است. به این فراز رسیدیم: «و مَنْ خَانَ مُسْلِماً فَلَیْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.» اگر کسی به مسلمانی خیانت کند، نه از ماست و نه ما از او هستیم؛ یعنی این نسبت و این ارتباط دوسویه قطع می‌شود، هم در دنیا هم در آخرت. خیانت مسلمان هم که دیگر روشن است؛ دیگر نیاز به توضیح ندارد. امانتی بگیریم، حقی را ادا نکنیم، این‌ها همه‌اش می‌شود خیانت.
فرمود: «اگر کسی مسئولیتی به عهده می‌گیرد، می‌داند بهتر از او هست برای گرفتن مسئولیت، ولی با علم به این، مسئولیت را می‌گیرد. توانش را ندارد و دیگرانی هستند که توان این را دارند و از پسش برمی‌آیند، ولی خب، مسائل جناحی و حزبی و گروهی و مسائل این شکلی حجاب می‌شود، نمی‌گذارد بفهمد و ببیند. همچین کسی خیانت به خدا و رسول کرده است.»
وقتی مسئولیت دست می‌گیرد، دیگر خیانت به مسلمان هم نیست. خیانت یعنی این عمل باعث می‌شود که ارتباط ما قطع می‌شود با اهل‌بیت، نسبت ما قطع می‌شود. چون «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی». کسی که تبعیت می‌کند، از ماست. عمل غیرصالح است. نوح فرمودند: پسرت از تو نیست، چون عمل غیرصالح بود. پس معلوم می‌شود که نسبت ما با اهل‌بیت که نسبت حقیقی‌مان این نسبت‌های ظاهری و اعتباری نیست؛ این دودمان باشد و این نسل باشد که می‌شود حسینی و علوی و نمی‌دانم این‌ها. نسبت ملکوتی ما با عملمان شکل می‌گیرد. عملمان از هر سنخی باشد، از هر جنسی باشد، اعتبار نیست، عالم، عالم حقیقت است. هرچی هم‌جنس خود را پیدا می‌کند، می‌رود به آن ملحق می‌شود.
آن‌ها «نحنُ اَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ»، اهل‌بیت ریشه هر خیر و هر خوبی‌اند، معدن خیرند. «أنتم ذکر الخیر، أنتم أوله و أصله و فرعه و معدنه و منتهاه.» وقتی که خیر گفته می‌شود، این‌ها اولش‌اند، اصلش‌اند، معدنش‌اند، مبداش‌اند، منتهاش‌اند. از آن‌ها می‌آید، به آن‌ها برمی‌گردد. اول، آن‌هایند، آخر، آن‌هایند. از آن‌ها تجلی می‌کند، به آن‌ها هم بازگشت می‌کند. می‌شود اول و آخر، اولِ خیرم، آخرِ خیرند، اولِ خوبی‌ها، خوبی‌ها و منبع و اصل و همه چیز.
لذا ما با عمل صالح متصل به آن‌ها می‌شویم، با عمل بد از آن‌ها جدایی. اصلِ همه بدی‌ها، دشمنان اهل‌بیت طاغوت در واقع منبع ظلمتاند. با هر ظلمتی به آن‌ها ملحق می‌شوی. سر و صدا و فیگور و ادا و چه می‌دانم بازی و فرم و این‌ها نیست. اتصال به اهل‌بیت همان عمل است، همین حرفی‌ است که دارم می‌زنم. این هر وقت وقتی که درست است حسین‌حسین گفتن، این‌ها همه سر جای خودشان، خوب، درست است، حق هم هست، باید هم باشد. ولی به حسین‌حسین گفتن آدم وصل به امام حسین نمی‌شود. «این حرف می‌گه راست حسینی بگو.» این راست حسینی یعنی همین حرف راست که می‌زنی، خود حسینی شدی، بخواهی یا نخواهی، بدانی یا ندانی. وقتی خیانت می‌کنی، یزیدی شدی، بخواهی یا نخواهی، بدانی یا ندانی.
تو خودِ کربلا هم باشی، پای ضریح باشی، تو شش‌گوشه باشی، توی قتلگاه هم باشی، آنجا خیانت بکنی به امام حسین، به محسن که هیچی، خیانت به یک مسلمانی بکنی، در یک امانتی، امانتی را تضییع بکنی، حقی را ناحق بکنی، همان‌جا هم که باشی، می‌شوی یزیدی. وسط مجلس یزید باشی، وسط عرق‌خوری‌هایش باشی، حضور داشته باشی، دارد جلو تو عرق می‌خورد، ولی کار حسینی می‌کنی؛ یک دفاعی می‌کنی، نهی از منکری می‌کنی، استقامت بر حق می‌کنی، هرچی...
یک وقت ادواردویی هست توی خانه آنیلی‌ها که می‌شود مهدی آنیلی، ادواردو، آخر هم شهید می‌شوی، ملحق می‌شوی به اباعبدالله. یک وقت هم پسر بقیه علمایی که از ماجراها زیاد داریم. از همین علمای زمان خودمان خیلی‌هاشان بچه‌هاشان اعدام شدند. حرمت پدرانشان را، خیلی بزرگان انقلاب و شخصیت‌های این شکلی داشتند و بعضی پسرهاشان اعدام شدند. یک وقت تو خانه یک مرجع تقلید با شهریه امام زمان بزرگ شدی، می‌شوی رهبر حزب توده بی‌خداها، رئیس بی‌خداها می‌شوی. یک وقت هم با لقمه آنیلی‌ها و پول فیات و یوونتوس بزرگ شدی، می‌شوی مهدی آنیلی، شهید می‌شوی.
این‌ها همه‌اش زمینه است دیگر. این بحث‌ها زمین است. اصل کار، عمل است. با عمل ما اتصال‌ها برقرار می‌شود. «هر کس خیانت بکند، نه از ماست، نه ما از اویم.» رشته اتصال دوسویه او با عملش با ما قطع است. ما هم از او قطع می‌کنیم و می‌بریم. چرا؟ چون ما باطل را به خودمان راه نمی‌دهیم. باطل به ما راه ندارد. حق به ما راه دارد. این نمی‌تواند بیاید، چون عملش از این جنس نیست. اهل‌بیت راه نمی‌دهند، چرا؟ چون باطل را پس می‌زنند. پس دوسویه. نه تو دنیا، نه تو آخرت. این از هم نبودن و این جدا بودن، دیگر سرمنشأ همه ماجراهاست دیگر. آدم در امان است اگر به این‌ها وصل بشود. عقیده‌اش در امان است، ایمانش در امان است، فطرتش در امان است. از این‌ها بریده می‌شود یعنی در خطر است، در شرف هلاکت و آسیب. رزق و برکت و معنویت و چه و چه و چه، همه در سرِ این اتصال است. اتصال به این‌ها. این ازش این حقایق جاری می‌شود و نصیب آدم می‌شود. اتصال هم که نبود، آدم این‌جور توسط این شیاطین و این گرگ‌ها دزدیده می‌شود.
فرمود: «أَلا وَ مَنْ سَمِعَ فَاحِشَهً فَأَفْشَاهَا فَهُوَ کَمَنْ أَتَاهَا.» اگر کسی یک حرف ناجوری را بشنود و افشا کند، نشر بدهد، گسترش بدهد، این مثل کسی است که این را انجام داده است. فوروارد کردن با نوشتن فرقی ندارد. خانوادگی هم شنیده، تو هم شنیده بودی این را، این را خوانده بودی. این با آن کسی که پیام را تولید کرده و تهمت را نوشته، کار شما هیچ فرقی ندارد. افشا معادل ایجاد است. یه بار گفت که به یک نفر: «تو باعث شدی که همین حرف دوباره گفته شد به یک نفر دیگر. تولید مجدد شد.» دیگر کاری نداریم که چه کسی مولد آن بوده. هرکسی که تکرار می‌کند، خودش صاحبش می‌شود. اینجا حالا آن بخش حق کپی‌رایت را کار نداشته باشیم اینجاهاش به درد می‌خورد دیگر. که آقا فلان کس فلان تهمت را زد، من فقط نقل قول کردم. شما غلط کردی که نقل قول کردی! نقل قول اینجا ندارد. نقل قولش معادل با خود گفتنش است، یعنی انگار خودت گفتی. هیچ فرقی نمی‌کند. نه، من حرف فلانی را فقط نقل کردم. آن تمسخری که او مثلاً فلان لهجه را مسخره کرد، من فقط لهجه او را فقط از قول او حکایت کردم. از قولش، ملائکه دیگر همان‌جور سنگ قلاب می‌شوند، می‌گویند: «از قول فلانی!؟ خودت گفتی.» مسئولیت حرفی که آدم می‌زند و عملی که می‌کند، با خودش است. فوروارد هم که می‌کنی، انگار نوشته‌ای از نو، از خودت. فلانی بود، محکمه تخفیف بدهد تو را، اینجا بگو: «فلانی، نقل قول از فلانی بود.» ملکوت این‌جوری نیست. فوروارد و نمی‌دانم چیزی آخر به گردن خودت است. مسئولیتش با تو است. مثل کسی هستی که این را از بیخ تولید کرد.
«وَْ مَنْ سَمِعَ خَبَراً فَأَفْشَاهُ فَعَلَیْهِ مَا عَلَى مَنْ فَعَلَهُ.» کسی یک خبری را بشنود، افشا کند، مثل کسی است که این را انجام داده است. گسترش معادل خود عمل. نشر معادل خود عمل.
یک کسی سخنرانی می‌کند، اگر مثلاً بنده اینجا دارم مطلبی می‌گویم، روایتی می‌خوانم، مثلاً کار بنده خوب است یا بد؟ ثواب دارد یا ندارد؟ اگر کار بنده خوب است و ثواب دارد، شمایی که این حرف بنده، فایل بنده را به یکی دیگر می‌رسانی، معادل من ثواب دارد، اگر ثواب داشته باشد. بعد ممکن است من اخلاص نداشته باشم؛ بگذار باشم، یک دلیل ریا و فلان و چه و چه بشوم. به شما، چون کارت گمنام بود و دیده نمی‌شد و فلان این‌ها اخلاص، این هزار برابر من اجر داری. همه می‌گویند: «فلانی این صحبت‌ها را کرده‌اند، آن سخنرانی فلان.» نه! از زمانی که واسطه بودیم و منتشر کردیم. الان این رفقایی که دارند زحمت می‌کشند، ما واقعاً شرمنده زحمات رفقا هستیم. البته شرمنده ما نباید باشیم، ما شرمنده این اخلاصشان هستیم و این یکی نمی‌دانم پادکست می‌کند، نمی‌دانم چه کار می‌کند و ما می‌آییم تو کانال. دقیقاً مصداق بارز صبح جمعه با خبر شدم، من چه مطلب جدیدی مثلاً مال ۴ سال پیش بوده، یک سخنرانی می‌شنود، پادکست شده، چه شده، همه‌اش این‌جوری است. خلاصه این معادل کسی است که این کار را انجام داده است، از نو، از اول.
شما از روی کتاب کسی برمی‌داری، مثلاً مطلبی را، البته نه به اسم خودت. «فلانی این را نوشته، فلانی مطلب را گفته مثلاً، یک مطلبی از شهید مطهری، به قول شهید مطهری، به قول آیت‌الله هادی شیرازی، به قول علامه طباطبایی، به قول امام خمینی.» شما مطلب ایشان را به گوش دو نفر دیگر رساندی، اجری که خود ایشان داشت، همان اول. ببینید این نظام توزیع چقدر مهم است. معادل نظام تولید است قشنگ. اگر کسی تولید بکند، توزیع‌کننده خوبی نداشته باشد، خب، تولید هم به جایی نمی‌رسد. و این توزیع که می‌کند، معادل همان تولید است. او تولید کرده به یک نفر، به گوش یک نفر رسانده. تو حرف بقیه همه این واسطه‌ها هستی. تو علم لنکرد. پیغمبر تو علم هم همه واسطه‌ها هستی. حتی فرمود: «کسی سؤال می‌کند از یک عالم، عالم جواب می‌دهد. این سؤال کرده، عالم جواب داده.» این چون با سؤال سبب خیر شده، روی حرف خوبی بزند، اینی که سؤال کرده، ثواب می‌برد. یکی دیگر هم خوشحال شد که این از این سؤال کرده بود، جواب داد، خوشحال شد، دوست داشت، او هم ثواب می‌برد. تقویت کرده با پیگیری‌اش که آمد گفت که آقا این سؤال چی بود شما پرسیدی، جواب دادن چی بوده. یا مثلاً می‌خری، می‌خوانی: آقا پرسش، یکی از آقای بهجت پرسیده، جواب داده. اونی که پرسیده، ثواب برد. آقای بهجت هم که ثواب برده است. شما هم که شوق و ذوق نشان دادی، کتابش باعث شده کتابش چاپ شد، نوشته شد. رفتی گرفتی، خواندی، شما هم تو ثواب شریک هستی، چون این نظام را تقویت کردی، این شبکه را گسترش دادی و باعث دلگرمی شدی. اصلاً توزیع‌کننده است که باعث دلگرمی تولیدکننده می‌شود. مصرف‌کننده باعث دلگرمی تولیدکننده می‌شود. این را قبلاً تو بحث‌های حق گوشت، آن بحث چیز گفتیم، گفتیم چرا فرمانده کسی که غیبت گوش می‌دهد، گناه‌اش معادل کسی که غیبت می‌کند. مصرف‌کننده که تولیدکننده نیست، تولید می‌کند. تولیدکننده، مصرف‌کننده نداشته باشد که تولید نمی‌کند. گوش شنوایی نیست برای کی بیاید غیبت کند. مصرف‌کننده به ذوق می‌آورد تولیدکننده را. حالا مصرف‌کننده که به ذوق می‌آورد، توزیع‌کننده چقدر به ذوق می‌آورد. توزیع‌کننده که خیلی به ذوق می‌آورد، وقتی می‌بیند که آقا این یک مطلب اینجا تولید کرده، یک شبکه وسیع هست. این چقدر تقویت می‌شود، دلش گرم می‌شود، حمایت می‌شود. تو همه این شخصیت‌ها دلگرم هستی. حالا، اگر این حق است، شما تو مسیر حق، در تقویت حق، نصرت حق هستی و کمک کردی. و اگر باطل است، یک موسیقی حرام است، یک تهمت است، اشاعه فحشاست، نشر الفاحشه. یک عده دوست دارند، خوششان می‌آید که این زشتی‌ها شیوع پیدا کنند، گسترش پیدا کنند. حالا غرض‌ها مختلف است دیگر. یا می‌خواهند یک جنبه‌ای را تخریب بکنند، یا می‌خواهند یک کاری، یک گناهی راحت‌تر شود، تعداد زیادی دارند انجام می‌دهند، قبحش می‌ریزد، راحت‌تر انجام می‌شود، نفر دوم راحت‌تر، نفر دهم راحت‌تر. این‌ها همه توی این تبعات شریک‌اند. همه واسطه‌ها، آن تولیدکننده، واسطه توزیع‌کننده.
خلاصه کسی که یک چیزی را افشا می‌کند، افشا با افشای عربی با فارسی فرق می‌کند. فارسی یعنی گسترش، پخشش می‌کند. این شریک توزیع‌کننده است. باشد، همین است که دیگران فقط دزدی نکنیم، سرقت علمی و ادبیات نکنیم، به اسم خودمان می‌گوییم: «چه جالب! چقدر ما هم‌فکر بودیم! دقیقاً همین مطلب ما را هم ایشان فهمیدند!» حتی مثلاً ویرگولش را هم جابه‌جا نکردن! خیلی جالب است، آدم به وحشت می‌آید که مثلاً چه تله‌پاتی در عالم برقرار است که من و او با همدیگر هم‌زمان مثلاً یک توییت را با همدیگر می‌زنیم. جونش بالاخره اگر حرف درستی است، پیدا می‌کند، اگر حرف غلطی است که همان بس است دیگر. بزنم.
پس حق ایده. الان ما یک چیزی داریم توی رسانه، بحث حق ایده، ایده‌ و می‌خرند. یک ایده برنامه‌سازی. مثلاً برنامه تلویزیون یک طرح دارم برای برنامه طنز. این را ۵۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون، ۲۰۰ میلیون، ایده‌ات را ازت می‌خرد. ایده کلی که قیمت مالی دارد، می‌شود مثلاً رویش به توافق انجام داد، خرید و فروش کرد. به چه عنوانی؟ حق است. بحث‌های جالبی هم هست. به هر حال وقتی ایده را طرف می‌خرد، این مطلب تولید اوست. برعکسش این دقیقاً حالا اگر بابت آن مطلبش خیانت و چه می‌دانم حق‌الناس و این‌ها نباشد، بابت این دلسردی که دیگر کتک دارد، هرچی این‌ها تولید کردند. ما این‌ها را توی دوره‌هایی تجربه کردیم، کامل. الان دارد خوش خوشا‌نمان است. یک دوره‌های قشنگ هرچی می‌گفتیم، بقیه همه به اسم خودشان می‌زدند، «درد دل‌ها را بکنم!» که گاهی مثلاً یک متنی از علامه طباطبایی مرتبش می‌کردی، مثلاً وسطش آقای معروف با همان گیومش دارد نقل می‌کند توی کانالش، قشنگ دلسرد می‌کند. یک طلبه نوپایی باشد که تازه می‌خواهد وارد این فضا بشود، زده می‌شود، دیگر هیچ کاری نمی‌کند، کما اینکه زیاد هم هستند. ملکوت دارد. آقا این یک دکمه می‌زنی که فوروارد با نقل قول، بی‌نقل قول. این با نقل قولش یک ملکوت دارد، آن بی‌نقل قولش ملکوت دیگر دارد. کاملاً متفاوت. ویرایش می‌کنی، کپی می‌کنی، ویرایش می‌کنی، بعد پیست می‌کنی که کجا می‌گذاری، چطور می‌گذاری، به چه نحو می‌گذاری. مثلاً تو این گروه‌ها مطلبی می‌گذاری، هیچ واکنشی هم زیرش نیست. آقا یک صرفاً جهت اطلاعی، «من قبول ندارم»، مسئولیتش با من نیستی. اگر کسی مثلاً زمینه علمی ندارد، نه به او بگویی، یک توضیحی، هشداری، نهیبی ندهی. آدم معمولی هم علم ضاله و این‌ها همین است دیگر. علوم عالمش، رساندنش گاهی واجب است. به این افراد، رساندنش حرام است. حالا هر مطلبی که تو کانالش نمی‌گذارد، توی گروهش نمی‌گذارد، توی پیجش نمی‌گذارد، توی کانال این، خیلی این‌ها دقیق است. مخصوصاً الان شما. قدیم مگر ما مثلاً چقدر این کارهایمان اثر داشت؟ یک خانم یک عکس پرتره از خودش بگیرد، حالا موها معلوم است یا نه، گردن معلوم است یا نه. این صورت بالاخره قواره مشخص، لب و دهن و چشم. بزند جلوی خانه‌شان، زیر آیفون. رنگی. باید قاب کرده، تمیز. چه تصوری دارید. بعد تو محله شما مگر چند نفر آدم از جلو در خانه شما رد می‌شوند؟ چند نفر نگاه کنند؟ هزار نفر! تو اینستاگرامش می‌گذارد عکس پروفایل. خواهر، عمه و آبجی کوچیک و این‌ها فقط می‌بیند. این میلیون‌ها آدم در دسترس هستند. تو خیابان بزنی، آنقدر دیده نمی‌شود که اینجا زد. حواسش نیست و تبعات آثار پروفایل با آن پروفایل فرق می‌کند. یک کامنت که می‌گذاری، آن صاحب آن پیج، این عکس متناسب با عکس یک حال دیگری پیدا می‌کند، یک حساب دیگری پیدا می‌کند. بعد ممکن است با زنش سرد شود. فضای مجازی را جدی نگرفتیم. ملکوت فضای مجازی چیز عجیب و غریبی است. هم بهشتش توسعه دارد یعنی کار خوب را توسعه داده، هم جهنمش خیلی توسعه دارد. با وضعیت فعلی ما، چون با مؤدب با آداب الهی نیستیم و تقوای الهی فرهنگ جامعه ما نیست، ثمرش حالا تو دنیا که خب وضعیت مشخص است. تو جامعه می‌شود. که جهنم رفتن فقط ساده کرده فضای مجازی و یک فاصله طولانی‌تری بین ما و سعادت و ابدیت و نورانیت و این‌ها ایجاد کرده است. یک حجاب قطور. این به هر حال.
حالا ببینید در ادامه مطلبی که گفتم پیغمبر فرمود: «کسی یک خانمی را برای آقای توصیف کند، عکس پروفایل این را توصیف کند و ذکرها یعنی این مرد یاد این زن بیفتد، «فَفَتَنَ بِهِ الرَّجُلُ» مفتون بشود این آقا، هوا برش دارد، فریفته بشود به هرچی. «فَأَصَابَ مِنْهَا فَاحِشَةً.» تو این مسیر که این این‌جور شیفته و فریفته شده به گناهی بیفتد و حرامی اگر بیفتد، «لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یَغْضَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ.» این از دنیا نمی‌میرد تا اینکه خدا بهش خشم بکند، غضب خودش شاملش می‌شود. «وَ مَنْ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ غَضِبَتْ عَلَیْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ.» مغضوب علیهم می‌شود که تو نماز می‌گویی: «مغضوب علیهم» شد. خدا بهش غضب کرد، آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه بهش غضب می‌کند. خدا که یک موجود جدا از عالم نیست که وجود تجلی اوست دیگر. خدا یک گوشه است، این‌ها مثلاً این دنیاست، خدا همین‌جاست، خودِ خدا به آدم بد می‌شود. یعنی همه کائنات، یعنی کائنات، کائنات می‌کنند توی این بحث‌های روانشناسی موفقیت و کائنات. نه، خداست، همان همه کائنات، همه هم شعور دارند، همه هم دارند تسبیح خدا می‌کنند، همه محوِ اون‌اند. همه باهاش دشمن می‌شوند، همه بهش غضب می‌کنند.
این آقایی که مفتون یک خانمی شده، شیفته و فریفته شده، خود این مرد یک طور و اون خانمه هم یک طور. «وَ کاَنَ عَلَیْهِ مِنَ الْوِزْرِ مِثْلُ الَّذی أَصَابَهَا.» مرد و اون زن، هر دوتایشان گناه‌شان یکسان است. لذا یکی از جاهایی که حجاب واجب است تو سوره مبارکه نور که معمولاً گفته نمی‌شود. یکی از قیدهایی که زده چیست؟ گفته پیش زن‌های خودشان نساءن. چند مورد اشاره کرده، گفته که پیش این‌ها اشکال ندارد که بی‌حجاب باشه: چه پدر، چه «أَوْ بَنَاتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ». درست؟ پیش باباهاشان، شوهرانشان، بچه‌هاشان، برادرهایشان، پدرشوهرهایشان، همین‌جور گفته. یک دسته: «پیش خانم‌ها، نسائهن.» پیش زن‌های خودشان. زن پیش زن که دیگر این دیگر واضح است که قید برای چیست. به قول طلب‌ها، قید احترازی در مقام بیان است. مفهوم هم می‌خواهد بگوید پیش بقیه زنانه. پس پیش بعضی زن‌ها داشتن حجاب واجب است. بر اساس این آیه. می‌گویند شراب کجای قرآن آمده؟ نه، تو قرآن این حجاب تو خود قرآن آمده است. این قرآنی که بنا ندارد این مسئله را با همین جزئیاتش تو قرآن خودش اصلاً گفته که اگه می‌گویند نگفته، خیلی‌ها نگفته اند. امام صادق فرمودند: «یعنی پیش اون زن‌هایی که وقتی خانم ببیند تقوا ندارند، ایمان ندارند، می‌روند برای شوهرانشان تعریف می‌کنند یا نشر می‌دهند، به بقیه می‌گویند. پیش اون‌ها حجاب باید داشته باشد.» مطالب قرآن است دیگر. قرآن گفته که اگر این‌جوری است دیگر حالا پیج اینستاگرام و چه می‌دانم تصویر فلان، اون که دیگر جای خودش است. اصلاً آقا پیج شما پرایویت است. عکس پروفایلت هم مشکل ندارد. افرادی هم که آنجا هستند همه مثلاً دوست و آشنایند. تو به ایمان این‌ها اطمینان داری. نه، خود عکس را اسکرین کند برای بقیه بفرستد. برود تعریف کند که فلانی لباس بلند گرفته، این مثلاً لباس فلان گرفته، لباس مهمانی‌اش این‌ها. نمی‌دانم فلان لباس‌هایی که کمی مثلاً عریان‌تر است. تو آدم‌های مذهبی آدم می‌بیند که از عروسی می‌آیند تعریف کردن برای شوهرش، برای این و اون غیر مذهبی تعریف می‌کند این چقدر مثلاً اون بخش اونجای لباس چقدر بهش می‌آمد، چقدر قشنگ بود. این آقا هم نشسته و تصور می‌کند و حواسمان وقتی نیست، این می‌شود دیگر. جدی نمی‌گیریم ماجرا را.
«این‌ها گفتند: «یا رسول‌الله، اگر اینها توبه کنند و جبران کنند چی؟» فرمود: «یَقْبَلُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُمَا.» توبه که باز است دیگر. هر گناهی تو است: «لَمْ یَقْبَلْ تَوْبَةَ الَّذِی خَطَأَهَا بَعْدَ الَّذِی وَصَفَهَا.» عجیبی‌ها! این بخشی که می‌فرماید، می‌فرمایند که، می‌فرماید که توبه اونی که باعث شده که این با توصیفش این طرف گناه بیفتد، این توبه‌اش قبول نمی‌شود. یعنی فسادی که ایجاد کردی، می‌خواهی چه کار؟ اونی که عمل کرده توبه می‌کند، چون «ضلالت» توبه دارد، «اضلال» توبه ندارد. من اگر گناه کردم، توبه می‌کنم. اگر دیگری را به گناه انداختم، توبه ندارد. یعنی اصلاً ندارد. توبه این‌جوری ندارد، توبه معمولی ندارد. مثل بقیه نیست که اگر غیبت کردم، مثلاً توش مشخص است. اگر روزه خوردم، توبه‌اش مشخص است. نماز نخواندم، توبه‌اش مشخص است. گناه‌اش مشخص است. راحت است، یک سیکل مشخص است. دیگران را به ابدیت دیگران را به خطر انداختند، دیگران را در معرض انحراف و آلودگی و این‌جور چیزها قرار دادن. این توبه‌اش یک توبه دیگر است. این دیگر مسیر ساده ندارد، سخت است. و خصوصاً اینکه آقا تو با این کارت ۱۰ هزار نفر آلوده به گناه شدند. از این ۱۰ هزار نفر، ۵ تاشان از دنیا رفتند. برگرد تو دنیا حرف درست را بهش بزن، بهش بگو اصلاح بشود. از اون ۱۰ هزار نفر، اون ۹۹۹۵ نفر بهشون گفت و اصلاح شدند. این پنج تا رفتند؟ عالم است آقا! تو آدم بکشی، توبه چیست؟ بچه را کشتی، از قصد، از عمد کشتی. قتل مادی وقتی این است، کشتن روحی و ابدی و فطری و این‌ها چیست؟
خیلی کار سخت است. خدا رحمت کند مرحوم سید جواد حیدری، می‌فرماید: «اگه کسی بداند قیامت چه خبر است، پاش را از خانه بیرون نمی‌گذارد.» بدون چه خبر. حالا همه تصور این باشد که دیگر هیچ‌کس هیچ کاری نکند؟ می‌خواهد بگوید هوا خیلی باید حواست جمع باشد که سر سوزنی تبعات این اعمال ما با یک جهان فوق پیشرفته و پیچیده طرفیم. شما با یک ابر کامپیوتر طرف باشیم که یک سر این‌وری کنی، او واکنش نشان می‌دهد. پیام بهش مخابره می‌شود و مثلاً یک سری داده بهت می‌دهد. یک سری چیزها را حذف می‌کند. فعالیت‌های جدیدی را ران می‌کند. فلان. اگر با چنین کامپیوتری مواجه باشی، چکار می‌کنی؟ فقط تقوا. همین. دست از پا خطا نکن که این یک پلک بزنی، اون واکنش نشان می‌دهد. یک چیز دیگر می‌گوید. یک پیام بهش مخابره می‌شود. حالا ابر کامپیوتر کجا، ملکوت کجا؟ ملکوت خود شعور است! خود حیات! خود ادراک! خود واکنش است! به یک «بله» بهشتی شدند، یک «بله» جهنمی می‌شود. به یک سر تکان دادن.
ابر کامپیوتر که چی بگویم. عالم هم سراسر شعور، ادراک، کائنات. این ماده بی‌شعوری که شعور ندارد و ادراک ندارد، این هم واکنش نشان می‌دهد. اینکه آب دنیا تمام می‌شود، می‌رود، این هم این است. ملکوت ابدی تا آخر هست و خود حقیقت و خود زندگی. اون که آقا اون‌جا غوغاست! خیلی ماجرا، خیلی ماجرا، ماجراست.
حالا در ادامه این، باز حضرت مطالب تو همین زمینه دارند. بخش‌های حالا ما چون بحث ملکوت خانه و خانواده و تو ذیل اون بحث این روایت را خواندیم، این بحث‌های مربوط به دامن و ارتباط زن و شوهر و بحث خیلی تو این خطبه پررنگ است و خصوصاً یکی از اون جاهایی که یکی از اون گودال‌هایی که گودال سقوط است، بحث ارتباط با نامحرم خیلی حساس و خطیر است و شیطان هم سرمایه‌گذاری پیشرفته و پیچیده آنجا دارد و حسابی طراحی دارد و آدم دارد و برنامه دارد و نیرو دارد و خیلی اونجا دستش خیلی پر است و خودش هم گفته. گفته: «هیچ‌جا دستم مثل موضوع زن و بحث ارتباط با نامحرم و جنس مخالف باز نیست.» که از قول شیطان می‌گویم: «من بخش عمده‌ای از سپاهام ایران.» نه خود زن‌ها! قبلاً یک اشاره‌ای کردیم، خود زن نه! موضوع زن نه! افراد زن نه! زن‌ها یعنی این کبری خانم، شمس خانم، سه پایه شیطان، افسرای شیطان نیستند. نه! موضوع زن بزرگترین حربه ابلیس است. این موضوع زن است که هم خود زن می‌خواهد مرد توجه کند از این مرد و به دام بیندازد، هم مرد می‌خواهد او را به کام بیندازد. این دام او، کام این دیگر. این یک ماجرای عجیب و پیچیده‌ای است.
لذا حضرت اینجا موارد فوق‌العاده‌ای می‌گویند که عبارت بعدی که می‌فرمایند این است: «وَ مَنْ مَلأَ عَیْنَیْهِ مِنْ أَمْرَأَةٍ حَرَامٍ حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِمَسَامِیرَ مِنْ النَّارِ وَ حَشَرَهُمَا نَاراً حَتَّى یَقْضِیَ بَیْنَ النَّاسِ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ.» می‌فرماید: «کسی چشم اگر از یک خانمی پر کند، به نحو حرام»، به میزان این حرام بودن، از چهره او، موی او، تن او و همین‌جور دیگر جلوتر. وقتی پر کند از یک خانومی، خدا چشم‌های او را پر می‌کند روز قیامت. وقتی می‌گویم روز قیامت پر می‌کند، یعنی همین‌جا ظهورش در روز قیامت «به مثامیر من» یعنی از مسمارهایی از آتش. چشمش به مسمار است. مسمار کارش چیست؟ وصل کردن. پیوند می‌دهد. این چون با نگاه دلش پیوند می‌خورد به اون زن، به اون زن هم برای این حلال نیست و این اتصال قلبی اتصال حلالی نیست. این بروز ملکوتی و جلوه ملکوتی این نگاه چیست؟ مسماری که در این چشم پر شده، این چشم کوبیدن. این‌جوری تصور نکنید. این‌جوری نباید داشته باشد. چرا؟ یک نگاه کردی جلوه ملکوتی خود عملت است. همین. خدا این وسط کاری انجام نمی‌دهد! خدای عالم این‌جوری آفریده. آقا دست روی گاز می‌گذاری، می‌سوزد. نه اینکه دست را می‌گذاری، هیچی نشد. خدا می‌گوید: «گذاشت دست را روی گاز، یک دانه می‌زنم بسوزد.» نه! یک دانه می‌زنم بسوزد نیست. خود این کار سوختن است. می‌گذاری، می‌سوزد. هی سعی داریم این را جا بیندازیم تو این بحث که گفتمان بشود کلاً در ملکوت این‌جور تصوری داشته باشیم. میخ می‌زند، خدا شلاق می‌زند. اصلاً این نیست. نگاه می‌کنی، اون علقه اون میخ است. خودت اذیت می‌شوی. می‌فهمی دیگر؟ نگاه کردی، پدرت در آمد. چه گرفتاری‌ای دچارش شدی با این نگاه! حالا چشمت را پر کرد. نیم‌نگاه، گوشه‌چشم، شماری از طرف نگاه می‌کند. این میخ نمی‌افتد. قلاب می‌شود. یک وقت پر می‌کنی چشم از میخ، پر می‌کنی از مسمارهای آتش. آتش هم که تعلق، علا به ماده، اندام و هیکل. که تو کتاب شنود این‌ها را کولاک کرده. تو توضیح این‌ها و ترسیم این‌ها خیلی قشنگ کار کرده. و دیگر کتاب شنود هم که حالا به نظرم تا وقتی که این فایل منتشر می‌شود، دیگر به بازار رسیده، چون این هفته دارد وارد بازار می‌شود. تمام شده. خیلی بخش‌های مربوط به نامحرم و بخش‌های شکلی را این کتاب غوغا گونه نوشته است. از این خیلی عالی بحث کرده. خلاصه می‌فرماید: «چشم این را خدا پر می‌کند»، یعنی با قاعده تکوینی و ملکوتی این عالم. خدا عقوبت وسط بیاید؟ من یک فعل دارم، یک فعلم تمام شده است. خدا بابت اینکه حالا بعداً دارد یک کاری می‌کند. چند بار هم توضیح دادیم. مثل سربازی و پادگان نیست. تو پادگان پایت را که جفت نمی‌کنی جلو ارشدت، می‌فرستند بری تو سرویس بهداشتی طی بکش. اینجا هیچ نسبتی نیست بین جفت نکردن پا و طی کشیدن توالت. محمد! هیچ ربطی ندارد. اعتباری، تنبیه اعتباری. ملکوت خود عمل است. اثر واقعی عمل. اون ارشد تا حالا هرجوری که تنبیه تو باشد، تحقیر تو باشد. یک وقت مشق نوشتن است، یک وقت غذا درست کردن است، شستن یک چیزی است. افتخار هم باشد، عشقم باشد. ولی برای این الان توهین است. اون سرویس دستشویی شستن هم برای ماها، وقتی حرم امام رضا می‌رویم، با افتخار این کار را می‌کنیم. برای همین آدمی که با افتخار تو حرم کار می‌کند، تو پادگان توهین است برایش، تحقیر است برایش، تنبیه است. این اعتبار دو تا عمل. اینجا یک پا نکوبیدن، یک سرویس بهداشتی شستن. این مافوقش بابت این کار، کار دوم را رقم زد. این وسط این دخالت دارد. مافوق. ملکوت این شکلی نیست. اعتبار نیست. دو تا نیست، یکی است. خودتی، این. تو ملکوت عملت این شکلی ترجمه می‌شود. این شکلی صورت پیدا می‌کند. این‌جور خوانش می‌شود. معادل ملکوتیش این است. دو تا نیست. خدا اون وسط نمی‌آید بگوید: «این کار را کردی، پس من این کار را می‌کنم، می‌اندازمت سرویس بهداشتی بری بشوری، می‌اندازمت تو این فرد.» این‌ها نیست. یکی است. نگاه کردی، اونجا نگاه بود. اینجا می‌توانی به اون نگاه بگویند چی؟ اونجا به این نگاه می‌گویند «میخ». هرکس نگاه حرام می‌کند، چشم‌هایش پر از میخ می‌شود. پر از سیخ نمی‌شود مثلاً. اثر نادانی است. «چه بدبخت است.» بخاری که داغ است، دستت تاول می‌زند. این دستت، پوستش جمع می‌شود. این خود اون دست گذاشتن است. من عقوبت نمی‌کنم. تازه این هم باز کفاف مطلب ما را نمی‌دهد، چون اینجا واقعاً دو تا فعل است، یک فعل نیست. یعنی یک فعل، یعنی باطنش این. الان یک دست می‌گذاری، بعد یک اتفاق دیگر، بعد یک اتفاق دیگر می‌افتد. دو نگاه، اونجا تعلق. این تعلق یا تعلق الهی‌ست. نگاهی کردی به کعبه، نگاه کردی، اینجا تو به این کعبه متصلی. اثر محبت که چسبیدی به رحمت خدا، به کانون فیض. یک نگاه کردی به نامحرم، چشم را پر کردی از نامحرم. اینجا این میخ است و آتش و این چسبیدن و این اتصال و این تعلق که من نمی‌توانم بِکَنَم. حالا موقع مرگ این را می‌خواهم بِکَنَم. میخ‌ها را. یکی دو تا هم که نیست، صد هزار تا کوبیده است. محو نمی‌شود آقا جون! ناهار بیست سال پیش مثلاً دیگر تا حالا خراب شده، نابود شده. هفته گذشته است. ملکوت مگر تمام شدن دارد. ملکوت تمام شدن ندارد که. یک کلمه است، تا ابد با تو است. یک نگاه تا ابد با تو است. نگاه تا ابد است. ۵ تا نگاه کردی، پنج تا میخ است تا ابد. کی این را می‌فهمی؟ موقع جان دادن. صد تا میخ چسبیده. این است که شب اول قبر می‌شود و فشار قبر می‌شود. طول کشیدن ورود به برزخ می‌شود که این‌ها را قبلاً توضیح دادیم. «حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِمَسَامِیرَ مِنْ النَّارِ» این چشم پر از آتش می‌شود تا خدا بین مردم قضاوت کند، اعمال مردم بررسی بشود. وقتی که مردم دارند حساب و کتاب می‌شوند، این چشاش دارد می‌سوزد. این درگیر این چشم است، یعنی از حساب و کتاب اون عرصه و اون شرایطی که مردم دارند، درگیر اعمالشان‌اند، این اصلاً از اون شرایط هیچی نمی‌فهمد. این فقط دارد این چشم می‌سوزد. چشمایی مثل ما، روزایی که آفتاب زیاد است. حالا مثلاً آفتاب قم این شکلی بود. مشهد این‌جوری نیست مثلاً. سر ظهر یا اول صبح، یک وقت‌های خاصی، یک‌جوری این آفتاب که به چشم بخورد، چشم کور می‌شود. کامل. پشت فرمان که مثلاً هستیم و می‌سوزد این چشم، یعنی حرارت و ندیدن، گر می‌گیرد. این آفتاب که می‌خورد، نمی‌دانم به خاطر چیست، این چشم، چشم دارد می‌سوزد. این‌جوری ترسیم می‌کنند. همان است. از تو آتش است. چشم پشت فلان ماشین است. «مچلو کباب است.» ماند فلانی، چشمش اینجا ماند. این چشمش پشت این خانمه ماند. این زنی که نگاه کرد، نگاه حرام. حالا دیگر با این فیلم‌های آن‌چنانی، عکس‌های آن‌چنانی و این فیلترشکن‌هایی هم که برای تلگرام تو همه گوشی‌هاست. برای توییتر و فلان. خود اینستاگرام به تنهایی که ماشاالله دیگر کفایت می‌کند برای جهنم آتشین تعلق. خوبِ خوباشان همین خانم چادری است که مثلاً نشسته، اون هم آتش می‌زندت که مثلاً از پشت دارد یک گلی، دستش را دارد می‌رود به سمت دریا. چه برسد به اون عکس‌های دیگر و اون‌هایی که مدلند و چه می‌دانم این‌جور مسائل. خلاصه این‌ها اون تعلق است و اون گداخته شدن و آدمی که دل باید در عشق خدای متعال بسوزد، آتش داشته باشد و گداخته باشد. ولی این در عشق یک امر فانی، زوال‌پذیر، نابودشدنی، عدم، محوشدنی، محو شده، هیچ، پوچ گیر کرده است. دل اونجا گرفتار گیر است و دارد اونجا جلز ولز می‌کند. این چشمش اونجا مانده است.
«وَ مَنْ أَطْعَمَ رِِیَاءً وَ سُمْعَةً...» اگر کسی اطعام کند به کسی غذایی بدهد از باب خودنمایی یا برای ریا یا برای سمعه یعنی جلسه قبل تفاوت ریا و سمعه را گفتیم. «أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِثْلَهُ مِنْ سَدِیدِ جَهَنَّمَ.» شدید جهنم. جلسه قبل صحبت کردیم. چرک‌های از این شیرابه‌های زباله که می‌آید، خود عفونت است و این حاصل جمع این‌ها در جهنم است. شیرابه سطل زباله، هر آشغالی خود شیرابه دارد. حاصل جمع این ترکیب این‌ها کنار همدیگر می‌شود شیرابه جدیدی که این مفهوم همه را داریم که سدید جهنم است. هر کسی خودش یک چرک و عفونتی با خودش دارد. حاصل جمع این چرک و عفونت همه جهنمیان، این می‌شود سدید جهنم. حالا اینی که اطعام این‌جوری کرده، ملکوت این لقمه ریایی برای خودنمایی، برای اینکه پست و استوری کند، برای اینکه عکس بگیرم، فیلم بگیرند، رأی بیاورد و رأی بیاورد و بگویند فلانی مثلاً واقف فلانی، بانی فلانی، رزومه بشود، از این شر و ورها، از این‌ها، این حرف‌ها. کسی وقتی از باب ریا و سمعه اطعام می‌کند، خدا مثل همین‌ها بهش می‌دهد. حالا این یک پرس کوبیده داده، یک پرس کوبیده از سدید جهنم. سدید هم با «س». از دید جهنم. «وَ جَعَلَ ذَلِکَ الطَّعَامَ نَاراً فِی بَطْنِهِ.» شکم مادی ۵۰ بار بالا و پایین بکنند، دمای بدنش، دمای معده‌اش هیچ فرقی نکرده. بطن ملکوتی‌اش، اونی که باید ظرفی باشد برای اینکه خوراک ملکوتی بخورد، اون دارد می‌سوزد. اون معده از دست رفتن اون معده را از دست دادی، سوزوندی‌اش. سوزوندی، یعنی می‌گوید: «آقا، سیم‌کارتم سوخت.» آتش می‌گیرد، می‌سوزانند، شعله می‌گیرد. کارایی ندارد دیگر، استفاده نمی‌شود. این اصلاً این سوختن‌های برزخی و این‌ها اصلاً همین است. حالا یک آتش دارد واقعاً یا ندارد؟ آتش از جنس خود اوست. این هم آتش همین سیم‌کارت است. آتش است دیگر. می‌سوزانند، آتش است. واقعاً سوختن صدق می‌کند. آتشش همانی است که می‌آید. این دکمه را که می‌زنند، این را دلیت می‌کند. فلان می‌کند. دی‌اکتیو می‌کند. فلان می‌کند. شعله می‌اندازد بهش. این را محو و خرابش می‌کند، می‌سوزاندش. سیم‌کارت می‌سوزد. گوشی‌ام سوخت. گوشی‌اش افتاده تو آب. وقتی آب با جنس تو جور نباشد. خیلی این‌ها لطیفه‌هاست، اگر کسی بگیرد ملکوت را فهمید.
قیامت، برزخ، این جنس است. می‌گوید این فرعونی‌ها یا در مورد فرعونی‌هاست یا به نظرم در مورد قوم نوح. شاید هم در مورد جفتشان که این‌ها غرق شدند، سوختند تو آب. سوختن تو آب. سوخته تو آب که غرق شدند، سوخته. سوختن جسد، سُو جسد. سوختن به چه معناست؟ که تمام شد دیگر. اینکه از کار افتاد. روح در حال سوزش است. اون سوزش چیست؟ همه قوا سوخته. بابا من چشم داشتم، گوش داشتم، من معده داشتم، من بطن ملکوتی داشتم. اینجا خوراک دارد. تو ملکوت من از اون خوراک‌های ملکوتی باید می‌خوردم. نه تنها خوراک بهم نمی‌دهند. دو تا بحث است: یک وقت معده‌ات سالم است، خوراک بهت نمی‌دهند. یک وقت هم خوراک بهت نمی‌دهند، هم معده‌ات می‌سوزد. یعنی اگر خوراک بودم، معده نمی‌توانست، معده کارایی نداشت که بخواهد بخورد. یک معده هم می‌سوزد. یک وقت چلوکباب هم بهت نمی‌دهند. دوگانه‌سوز می‌شود کلمه. همه جای آدم می‌سوزد. این سوختن چیست؟ سوختن همین است. کارایی ندارد. معده ندارم، چشم ندارم. چشم دارما. کارایی ندارد. چرا کارایی ندارد؟ چون با قواعد عالم تطبیقش ندادی. از کار انداختی. عالم همه‌اش فرمول است. همه‌اش ریاضی. سطح ارتفاع چهار و نیم متر. یک کامیون تو تهران. یکی از پلاک‌ها روی کامیون آمده بود با مثلاً ارتفاع ۶ متر منتشر شده بود که آقا وقتی بهت می‌گویند این چهار و نیم متر است، این خدا کریم، ان‌شاءالله، ماشاالله، فلان. حالت نمی‌شود. این‌ها ندارد. چهار و نیم متر رد می‌شود از اونجا. وقتی می‌گویند اخلاص، اخلاص رد می‌شود. «تقوا.» «مِن لِّتَکُونُوا مِنَ الْمُخْلَصِینَ». این بالا می‌رود، اخلاص بالا می‌رود. یا «سمعه»، کارایی ندارد. این سوزاندن فرصت است. اخلاص که نبود؟ سوخت. عملت سوخت، هباءً منثوراً شد. سوزوندی. یک ظرفیت بود. کارایی داشت. عملی بود. می‌شد برایت یک شرایطی را در ملکوت ایجاد بکند، فضایی ایجاد بکند، اثری، نتیجه‌ای، برداشتی، محصولی، چیزی ایجاد بکند. سوزوندی‌اش با چی؟ با نیت غیرخالص. ارتفاع زدی. خورده از بالا. کلاً نابود شده بود. به فنا رفته بود. رد نمی‌شود. نه، خدا کریم است. اگه اینجا خدا کریم بود، این ۶ متر که زدی، چهار و نیم رد شد. این دنیاست. تو انقدر هیچ چیزش به هیچ چیزی بنده نیست. اینجا اگر رد شد، بعد اونجا هم رد می‌شود؟ عمل غیر خالصانه. یک جلسه مفصل اون اوایل خواندیم که هفت آسمان می‌خواهد برود بالا، چه اتفاقاتی می‌افتد؟ ریا و سمعه همین که قاطی می‌شود که بگویند که «لایک کنند»، «کامنت چی بگذارم»، «تو گروه بگذاریم»، «وای اوف فلان». یک کاری می‌کند غذا بدهد. حالا خوبه، لقمه می‌دهد. اون دیگر آرایش و مد و به سر و وضع رسیدن و دور دور مانور با ماشین و لاکچری بازی، اون که هیچی. کودک کاری دارد، پول می‌دهد. آلبوم ریا. زندانی آزاد می‌کند از باب ریا. این غذایی که داد، همین می‌شود چرک و سدید جهنم. اون‌ور این است. عمل غیر خالصانه اون‌ور این است. فاسد است. ببین، می‌فهمی. عفونت، چرک، کثیف. این‌طور. دنبال چی بودی اینجا؟ دنبال عفونت‌های این بود که لایک کند؟ اون «بله» بگوید؟ این «عزیزم» بگوید؟ اون «خوشم آمد» بگوید؟ این‌ها همه چرک و کثافت‌هایی است که وجود این‌ها می‌پاشد به تو. این‌ها جمع شد، اون‌ور گرفت.
کلمات در مورد ریا توی این کتاب است. اینستاگرام به مناسبت بحث مفصلی شد دیگر. حالا اگر عزیزان حوصله داشتند که این کتاب یک ادبیات خاصی دارد، حالا عزیزان می‌خواهند بخوانند، خیلی موقعیت خوبی است. از اول کتاب بخوانید، متناسب با فضای آن موضوع. ادبیات هر بخش متناسب با موضوع است. بعضی جاها مثلاً بحث‌های روانشناسی، فضای قلم، قلمی است که مثلاً با ادبیات روانشناسان، یک جاهایی مثلاً فضای رسانه‌ای، بحث فلسفی اجره، بحث عرفانی اجره، بحث‌های قرآنی. هر جایی متناسب با حال و هوای خودش است. از اول اگر کسی شروع کند به اول کتاب، بحث اعتیاد است. اعتیاد هم کاملاً فضاش علمی است و رفتیم توی همین چیزایی که گفتند: راهکارهای علمی و تعریف علمی و فلان این‌ها. کسی از اونجا شروع کند، خسته می‌شود. اول فهرست را یک دور بخوانید. نظم منطقی ندارد. از هرجایش خواندی، درست است، قبول است. خدا قبول می‌کند. ان‌شاءالله که اونجا توضیح داده شده است. اصلاً ریا چیست و ریاهای خوب داریم، ریای بد داریم. امام چی می‌گویند؟ تعریفی که غربی‌ها دارند از این حالت‌های این شکلی که آدم‌هایی که می‌خواهند خودشان را نشان بدهند. مثلاً این اختلالات روان‌شناسانه که تعریف می‌کنند. به هر حال بحث ریا و بحث چشم و نگاه و محرم و نامحرم و چه می‌دانم لاکچری و حرف‌های این شکلی کلاً اونجا یاد مطالب کتاب می‌افتم. تو خود کتاب ۱۰ بار تا حالا خواندم. این مطالب اونجا تا حد زیادی بهش پرداخته شده است. فقط این جنبه ملکوتش اونجا خیلی روش مانور ندادیم، یعنی این بحث‌های این جلسه در واقع تکمیل آن بحث‌هاست. اونجا توضیح نشانه‌شناسی این است که مثلاً این تعلقات چیست، چه شکلی است، چه کار می‌کند. این مثلاً آدمی که ریاکاری است، چه ویژگی‌هایی دارد؟ آدمی که خودشیفته است، ویژگی‌هایی دارد. که چه جوری خودشو می‌خواهد نشان بدهد، چه جوری می‌خواهد جلب توجه کند، داد می‌زند، پرخاش می‌کند، فلان می‌کند. اختلال چی چی می‌شد؟ اختلالات مختلفی که حالا اونجا بحث، اونجا این‌جور بحث کردیم. این می‌شود تتمه اون‌ها که این ملکوتش حالا چیست؟ اینا دنیاش این است.
آخر می‌فرماید که: «وَ مَنْ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ وَ لَهَا بَعْلٌ...» اگر کسی با یک خانم شوهرداری گناه کند، «فَتَفَّجَّرَ مِنْهُمَا مِنْ سَدِیدِ فَرْجِهِمَا». شرمگاه این دو تا، چرک می‌آید. همان سدید که کثافت دین است. تعفن چیست؟ آقا، تعفن چیست؟ چرک چیست؟ چرک همین ترشحاتی است که در بدن دارد انجام می‌شود. توی سیکلی است. توی یک مسیر درست و متقن و صحیحی است. از اونجا وقتی خارج شد، مفید نبود، فایده نبود، سر جای خودش نبود، کارایی لازم را نداشت، این می‌شود چرک و عفونت و آبله. و همین آبی که تو این پوست‌ها در حرکت است و این پوست شادابی اش را بشود، این بدن از این آب دارد استفاده می‌کند. یک جایی در حالت چرک می‌زند بیرون. این از مسیر خارج شده. این سلول‌هایش مرده. حیات ندارد. از مسیر حق خودش درآمده. در مورد زنا هم قرآن می‌گوید که «إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلًا.» این از مسیر خارج شدن، از روالش داری خارج می‌شوی. از روال که در می‌آیی، چطور یک سلول از روال در می‌آید، یک قطره آب از روال در می‌آید، چطور می‌شود چرک و عفونت؟ حالا یک آدم از این ساختار عالم، تو این ساختار عالم، تو ساختار طبیعی و مکانیزم طبیعی عالم، جامعه، نیاز انسانی، ارضای نیاز انسانی از این‌ها درآمده، خارج شده. این هم تو جامعه می‌شود چرک، می‌شود عفونت. آبله رو چکار می‌کند؟ تخلیه می‌کند. خارج می‌کند. بیرون می‌آورد. این حدودی که تعریف کردند تو دین برای همین است. قصاصی که گفتند. صبح تا شب داری اعدام می‌کنی، اعدامش نمی‌کنی؟ اعدام نکنید. مشکل این است که فهمش را ندارد. اینی که می‌گوید: «نه به اعدام»، آب و علف و این‌ها را نمی‌فهمد. این ساختار عالم سر در نمی‌آورد. چرک را نمی‌فهمد. بچه وقتی که آبله می‌زند و فلان می‌شود و این‌ها، حالیش نمی‌شود که بابایی می‌گوید خالی کن این چرک را. این می‌زند همه پایت را داغون می‌کنی. خانه را به گند. باید اعدامش کرد. باید معدوم بشود. این باید به عدم بشود. عفونت. این ترشح. حالا یک وقتی یک سوزن بهش می‌زنند. حالا اون شلاق است، اون فلان است. این‌ها دیگر حدود مختلف است. نفی بلد می‌کنند. سرشان را دیگر احکام مختلف. حدودی که حالا بحثش مفصل است. این همین است. سمت این کار رفتن، این گناه، این گناه یعنی چرک. خودش چرک است. این آبله و این تعفن. «بَاشَرْنَاهَا وَ الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِیَةُ فَجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ.» نبینم اینجا محبت کنی! مگر کسی به آبله محبت می‌کند؟ محبت به اون پا باید بکنی. محبت به پا این است که آبله‌اش را خالی کنی. نه اینکه به آبله محبت کنی که پا را داغون کند. کسی به چرک و عفونت محبت نمی‌کند. عفونت را خالی می‌کند. وقتی قاعده دستمان نیست. این جمعی که به اسم محبت، قاطی عقل کل آقای پیغمبر اکرم، عقل کل دارد این حرف‌ها را می‌زند.
«کسی با زنی، با زن شوهردار گناه کرد، این هر دو تا چرک این شده محل اتصال این‌ها که اون در واقع دستگاه تناسلی این‌هاست، این می‌شود چرک و عفونت. این‌ها در واقع دو چرک به هم رسیدند.» حالا ادامه: «فَتَفَّجَّرَ مِنْهُمَا مِنْ سَدِیدِ فَرْجِهِمَا وَادِیَانِ لاَنَتِهِ خَمْسَ مِائَةِ عَامٍ.» از اینجا چرک و خونی که حالا همان سدید بیرون می‌آید، یک بیابانی را پر می‌کند که اون بیابون ۵۰۰ سال مسافت دارد. تو روایت مسافت وقتی می‌خواهند بگویند متر و کیلومتر و این‌ها معمولاً نمی‌گویند، چون اصلاً نمی‌شود فضای اونجا را با متر و کیلومتر معرفی کرد. ملکوت را و برزخ را به سال می‌گویند. یعنی اون حرکت آدم چقدر باید راه برود تا یک جایی تمام بشود. یعنی مکان را با زمان تعریف کردن. توی روایت ما مکان برزخی را مثلاً می‌گوییم آقا این اتاق دو قدم است. اتاق دو قدم است. یک وقت می‌گویی این اتاق دو ثانیه راه است. دو قدم است، دو ثانیه راه است. از این سرش تا اون سرش دو ثانیه بری می‌رسی. می‌گویم یک خانه یک ماه راه است. یک صبح یک ماه راه. یک غروب هم یک ماه راه. حضرت سلیمان راه یک ماه را توی صبح می‌رفت، یک ماه را توی عصر. مکان را، مسافت را به زمان تعریف کردند. حالا می‌گوید: «کسی که اهل این گناه بود، زن شوهردار بود، مرد زن‌دار بود»، حالا هر دو تایش هست. «زنای محسنه، محسن و محصن، با «ح» و «صاد».» کسی اگر این‌جور زنایی کرد، چرک او چقدر است در ملکوت؟ یک بیابانی که ۵۰۰ سال مسافت آن است. این چرک همین یک گناهش، همین یک فعلش، معادل ملکوتیش این است. این بیابانی که ۵۰۰ سال مسافت آن است، با این چرک این پر شد. نه! شوخی می‌کنند. جدی می‌گویند؟ چی می‌گویند؟ این‌ها چیست؟ واقعاً این پیغمبر جدی جدی با ما حرف می‌زند؟ آخرین خطبه پیغمبر هم بوده دیگر. حرف را زد و رفت. ملت هم ضجه می‌کردند با این حرف. «چی دارد می‌گوید؟» شوخی؟ جدی؟ تعارف؟ خبری هست؟ نیست؟ اگر خبری از ما نیست چه پس این چه این‌جوری؟ یک بیابانی که از این سر تا اون سرش ۵۰۰ سال راه است. ۵۰۰ سال دنیا. ۵۰۰ سال برزخ چقدر راه است؟ دکتر چقدر گفت؟ ۱۳۴ هزار سال. همچین چیزی. ۵۰ ثانیه بود. تازه اون ۵۰ ثانیه که این بابا از دنیا رفت. ۱۳۴ هزار سال برزخ تو وادی حق‌الناس بود. بقیه‌شان رفته بود تو بهشت مادر. ۱۳۴ هزار سال. یادم است عدد ۱۳۴ هزار سال که شصت و خورده‌ای هزار سالش که گذشت، تازه توانستیم یک تکانی بخورم. این عددها شوخی نیست‌ها. مثلاً همین ۵۰ هزار سال نه. ببین تو فرسودگی که تو سد است. می‌گوید: «آقا فلان اتفاق برای من صد سال بود. ۲۰ سال پیر شدم.» این یک سال برای من ۲۰ سال است. این‌ها زمان. خلاصه این‌جوری است. ۲۰ سال، ۱۰۰ سال. حالا ۵۰۰ سال. یک بیابون ۵۰۰ سال. این چه ۵۰۰ سال را پر کرده؟ خودتی! یک فعل می‌شود توی بیابون ۵۰۰ ساله‌ای است که کل این تعفن و چرک است. یک چیزی داریم می‌گوییم. غوغا.
بعد می‌گوید: «و إنها لَتُؤْذِى أَهْلَ النَّارِ مِنْ نَتِنِ رِیحِهَا.» از بوی گند این، همه جهنمی‌ها حالشان دارد بد می‌شود. این آسایشگاه‌ها و این‌ها، خدا سلامتی بدهد به این پرستارهای عزیزمان، خصوصاً آسایشگاه معلولین، آسایشگاه سالمندان. یک جور باز معلولین به نظرم بدتر است. نمی‌دانم. حالا آقا این‌ها پوشک‌ها مثلاً ایزی‌لایف و فلان و این‌ها. ۴ ۵ ساعت است هیچ‌کس از این‌ها عوض نشده است. بوی تند ادرار این‌ها، بعد بوی مدفوع این‌ها. اون پرستارها واقعاً فداکاری می‌کنند. خدا حفظشان کند. این‌ها خودشان را توی «سیل» قرار می‌دهند. یا عاقلند. این‌ها فداکاری. این‌ها این است؛ تازه فرار می‌کنند. حالا شما این چرک را شما تصور کن بیابانی که ۵۰۰ سال راه است. یک اتاقی که دو دقیقه راه است. چهار تا پوشک. عمل جدا نمی‌شوی ازش. اینجا توبه دارد. اینجا جدایی دارد. رفتی اون‌ور، تمام نمی‌شود دیگر. جدایی ندارد. می‌گوید: «ای کاش بین من و عملم بُعد المشرقین بود.» دشمن جدا کنن. «تبدل و ان بینه و بینها عمداً بعیداً.» فقط من فاصله با من بیفتد. این چرا اینقدر به من چسبیده است؟ این زنا از من جدا نمی‌شود؟ اون نگاه از من جدا نمی‌شود؟ این خنده از من جدا نمی‌شود؟ این دستی که کج کردم و بردم، جدا نمی‌شود؟ این همین چسبیده. بختک روی من. دورش کن از من. دور نمی‌شود. این خودتی. اون خودتی. اون چیست؟ اون یک چرکی است که به همدیگر بیابون ۵۰۰ ساله را پر کرده است. یک پوشک این شکلی، یک اتاق این‌جوری گندش حال‌به‌هم‌زن است. فضایی که حالا اهل جهنم از بوی گند این در اذیتند. این هم که خودش سدید است، چرک و عفونت و فلان و این‌هاست. از شرمگاه بیرون می‌آید که حالا در مورد این قبلاً یک اشاره دو سه جلسه قبل‌تر شد. از اونجایی که باید نسلی می‌آمد که یک بیابان ۵۰۰ ساله را پر کند. یک نسل ۵۰۰ ساله از تو شکل می‌گرفت که اینجا را پر از جمعیت کند. یک جمعیتی می‌شود. یک نسل، یک امت، یک تمدنی می‌شد از این مجرای تناسلی تو خارج بشود. با این ظرفیت، با این امکان و این اتفاق. تو چکارش کردی؟ کجا مصرف کردی؟ اونجا مصرف کردی. آبله شد دیگر. عفونت. این هم اینجا ملکوتش هم یک بیابون ۵۰۰ سیلندر از عفونت. این‌ها همه‌اش انسان بود. این بیابون ۵۰۰ سال تو همه را کردی عفونت و چرک و آشغال. پناه بر خدا. پیغمبر شوخی نمی‌کند.
«و کَانَ مَن أشد الناس عذابًا.» یکی از شدیدترین عذاب‌های تو عالم برزخ و اون طرف مال همین اهل زنا بودند و گناه کارانند. الان که این‌ها شدند ستاره و به این‌ها می‌گویند «استار». فالووراشان بالاست. آمار تو ویکی پدیا و این‌ها. اصلاً آدم می‌ماند در این حجم از کثافتی که ما داریم توش زندگی می‌کنیم. چی؟ چی برتر به این می‌دهند؟ توی فیلم‌های پورن می‌نشینند جایزه می‌دهند! ملاک افتخارات و آها! اصلاً کثافتایی که آدم به تو ذهنش نمی‌آید. تو این بیابون این شکل. چقدر همه‌اش می‌زنید شما احمق‌ها. چقدر آدم نفهم می‌شود. ۵۰۰ سال. یک دونه‌اش این است.
«وَ لَا مِنْ غَیْرِ زَوْجِهَا غَضَبَ اللَّهَ شَدِیدٌ عَلَى امْرَأَةٍ لَهَا بَعْلٌ وَ عَیْنَهَا مَلْؤُهَا مِنْ غَیْرِ زَوْجِهَا.» غضب خدا شدید است بر زنی که شوهر دارد و چشمش پر شده از غیر شوهرش. چشم دارد به یک مرد دیگری چشم دارد. چشمش پشت اونه، چشمش با اونه. توجه دارد بهش. علقه قلبی دارد. او نظر«إِلَى رَجُلٍ سِوَى مُحْرِمِ مِنْهَا». که حالا به یک مرد دیگری وقتی نظر داشته باشد. مردی که حرام است، ازدواج نامحرم است، ارتباط با او حرام است. «فَإِنَّهَا إِن فَعَلَتْ ذَلِکَ أَحْبَطَ اللَّهُ کُلَّ عَمَلٍ عَمِلَتْهُ.» هر کاری که کردی که حبس می‌شود. مشخص است. غیر از اینکه اگر برود به بستر کسی غیر از شوهر خودش، «کَانَ حَقًّا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ یُحْرِمَهَا عَلَى الْجَنَّهِ.» به خداست این. می‌سوزاند. سوخت. آب خورد به این گوشی، سوخت. گوشی که باتری اش را آب بهش نمی‌رسد. آب با باتری گوشی جور در نمی‌آید. با هم جور در نیاید می‌شود سوختن. هرچی که با دستگاه تو، با ساختار تو، با فطرت تو، با ابدیت تو، با بندگی تو، با خلیفه‌اللهی تو جور در نیاید، می‌سوزاندت. سوخت. تمام شد، می‌رود بالا. این پایین می‌بینی دیگر. چی بگویم دیگر؟ سر کوچه می‌روی. کرونا می‌آید. انکار می‌کنی. اونی که با یک کرونا هم قرار است ببینی، با یک ویروس کوچولو که خودش را نمی‌بینی، قرار است همین حقایق را ببینی. آخه مسخره کردن. کرونا گرفتن، جوان می‌رود. پیر می‌رود. سالم می‌رود. مریض می‌رود. ورزشکار می‌رود. خبری باشد. یک درصد. آقا سکه فردا ارزان می‌شود. الان می‌روی می‌فروشی. یک درصد. نار.
«بَعْدَ أَنْ یُعَذِّبَهُ فِی قَبْرِهَا.» بعد از اینکه تو قبرش گرفتارش کرد. پس عذاب غیر از آتش است. اول این عذابم چیست؟ همین. همین حالت روانی. فشار روانی. اطلاعات روانشناسی الان خیلی قشنگ است برای اینکه پیش ببریم. فشار روانی. اول فشار روانی‌ات را می‌دهد. بعد می‌سوزاند. سوخت سیم‌کارت. اول پدرت را در بیاورد، بعد بسوزانم سیم‌کارت را. اصلاً بالا نمی‌آید. اول داغون است. اصلاً مغزت از کار می‌افتد. تا بخواهد این همه گرفتاری که تا آخر می‌خواهی بسوزانی‌اش. سوزاندن گرفتاری دارد. مالیات می‌خواهی بدهی و بدی. گرفتاری. فشار. اون‌جوری آتش. سوزاندن. اینقدر هم تو این مسیر لنگ در هوا نگه داشتن مثل کسی است که آخرش می‌خواهم جمع کند.
«وَ مَنْ زَوَجَهَا...» هر زنی که از شوهرش اثر هوس‌بازی بود، درخواست طلاق کرد. جدا شد. چرا می‌روند با هم هستند؟ اون که هیچی. اثر هوس‌بازی دارد، این دلش را زده یا هرچی. هوس است. مبنای عقلی و شرعی ندارد این جدایی. طلاق. اگر از سر این باشد، «لَمْ تَزَلْ فِی لَعْنَةِ اللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِینَ». این دائماً در لعنت خدا، ملائکه اش است و رسولش، اجمعین. تمام انبیا دارند این را لعن می‌کنند. از ابراهیم خلیل و پیغمبر اکرم، عیسی و موسی و نوح و یونس، همین‌جور ادریس و جرجیس و هر که می‌دانی از انبیا. یعنی همه می‌گویند: «گمشو! دور شو! دور شو! نیا!» از ملکوت عالم پس می‌زنند. همه. همه این‌ها دافعه دارند نسبت. دافع است. ؟. چون این دافعه را به ناحق نشان داد. دیگر نسبت به شوهرش دافعه را به ناحق نشان دادی. اون‌ور دافعه از حق می‌بینی. بافه‌ای از حق خدا و رسول و ملائکه. همه در حق و حقانیت. تا اینکه موقع مرگش برسد. «قَالَ لَهُ أَبْشِرِی مَلَکَهُ مَرْیَمَ.» که می‌آید بالا سرش، می‌خواهد ببرتش، بشارت به آتش. که بشارت قبلاً گفتیم بشارت معنای خبر خوش نیست. طبق چیزی که پیامی که حکایت درونی برایش دارد و یک خبری که انگار غیرمنتظره است برایش. حالت غیرمنتظره می‌شود بشارت. یک خبر غیرمنتظره. توقع این را ندارد. این بشارت نار. وقتی هم قیامت می‌شود بهش می‌گویند برو تو آتش داخلی. آقا من طلاق گرفتم. زنا کرده. داخلی بانک دزدی کرده. بانک اختلاس کرده. همه را جدا می‌کنیم ولی اون‌ها هم قرآن می‌گوید خیلی مداخلین. تفکیک نکن. همه‌اش یک چرک و عفونت است. عفونت سر بینی‌ات در می‌آید. فیلم‌بازی کنیم جلو دوربین? بریز، اخبار بگو. یک یکی بدتر است. بیشتر از کار می اندازد. یکی هم سر زانو می‌خواهی بنشینی، برخی اذیتت می‌کند. این چرک و دمل و این‌ها همین است دیگر. حالا یکی بد جا درآمده، یکی خوش جا درآمده. آخرش دمل دمل است. آن‌قدر تفکیک نکن دملت سر دماغ و دمل زیر زانو و فلانی الو.
«أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَرِئَانِ مِنْ مُخْتَلِعٍ یَخْلَعُ بِغَیْرِ حَقٍّ.» خدا و رسول بیزارند از هر کسی که خلع می‌کند. بدون خلع یک بحث فقهی است دیگر. طرف مهریه‌اش را می‌دهد. مهریه‌ام حلال، جونم آزاد. مهرش را می‌دهد که آزاد بشود. در یک طلاق داریم که شوهر باید مهریه را بدهد و طلاق بدهد. یک وقتی هم خانمه از مهریه می‌گذرد، خودش، خودش را طلاقش را می‌گیرد. به این می‌گویند خلع و مبارات. بحث از هر کسی که خلع کرده، خلع کرده خود را از شوهرش. مهریه داده، آزاد شده. به غیر حق. جایش نبود. خدا و رسول از او بیزارند. فضای جامعه ما چیست؟
«أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَرِئَانِ مِنْ مُدْرِكٍ بَأَمْرِأَةٍ حَتَّى یَخْتَلِعَ.» ببین پیغمبر بماند، عاشق چقدر است. همه چیز در اوج اعتدال و تعادل. یک ذره دو سر ترازو جابه‌جا نمی‌شود. زن به ناحق طلاقش را این‌جوری گرفته. مهریه را داده. خدا و رسول ازش بیزارند. مرد هم تو فشار گذاشته که زن مهریه‌اش را ببخشد، برود. از اون هم بیزارند. هر دو تا برازند. چقدر دقیق است. مهریه‌اش را ببخشد، طلاق بگیرد. نه، تو حق داری تو فشار بگذاری که مهریه‌اش را ببخشد، طلاق. جفتتان خدا و رسول ازتون بیزارند.
«وَ مَنْ أَمَّ قَوْماً بِإِذْنِهِمْ وَ هُمْ عَنْهُ رَاضُونَ.» اگر کسی حالا دیگر این‌هایش دیگر خیلی دیگر جالب می‌شود دیگر. از اینجا ملکوت امام جماعت بودن. «کسی امام یک جماعتی باشد و به اذن خودشان هم امام جماعت زورکی نبود. خودشان او را خواستند و هم ان راضون. مردم از او راضی بودند. «فَاقْتَدَى بِهِمْ فِی حُضُورِهِ وَ قِرَائَتِهِ وَ رُکُوعِهِ وَ سُجُودِهِ وَ قُعُودِهِ وَ قِیَامِهِ اعتدالا.» حالا این دیگر ملکوت خوب نورانی. «فَاقْتَدَى بِهِمْ فِی حُضُورِهِ وَ قِرَائَتِهِ وَ رُکُوعِهِ وَ سُجُودِهِ وَ قُعُودِهِ وَ قِیَامِهِ اعتدالا.» اعتدال رعایت می‌کند. در حضورش، در حاضر شدنش، نه کم، نه زیاد. قرائت، رکوع، سجده، نشستنش، پا شدنش، همه‌اش به میزان. نه زیادش می‌کند، نه طولانی می‌کند. تند تند می‌خواند. کودک مغز آدم می‌آید تو حلقش. حضور قلبی. نه، حالا یک نماز عجیب غریب می‌خوانند. گوله‌ها. یعنی همه گوله‌ها. قبل و بعد. این سوئفاهمه. میزان. اندازه. طولانی تکبیر گفت. حمد و سوره را شروع کرد. سه بار رفتند تجدید وضو و آمدند. هنوز سوره‌اش تمام نشده. هنوز صورتت را تمام نکرده است. «اگر کسی اندازه نماز بخواند، فله مثل اجرهم.» به اندازه تک تک این‌ها اجر دارد. انگار یک نماز نخوانده. این امام است. تو مسجد چند نفر بودند؟ ۲۰۰ نفر بودند؟ ۲۰۰ تا نماز برای امام جماعت؟ ثواب نماز جماعت که معمولاً گفتند برای مأموم است. ۱۰ نفر باشند چقدر باید بالاتر باشد؟ کمتر باشد؟ این‌ها برای اون‌هایی که نمازگزاران پشت امام جماعت هستند. خود امام جماعت اگر اعتدال ملکوت نماز جماعت را معتدلانه رعایت کند. مردم را اذیت نکرد. لفت. گروگانگیر بین دو نماز. از این کارها نمی‌خواهم حالا خیلی موارد خاصی اشاره بکنم. موارد دانشکده می‌خواهی صحبت کنی. دو دقیقه بین دو نماز صحبت. ۵ دقیقه، ۷ دقیقه. بعد دیگر رسید به نیم ساعت و این‌ها. یک ساعت هم بعضی وقت‌ها شاید مثلاً رفته بود تا نزدیک ۴۰ دقیقه، ۵۰ دقیقه. هرکی می‌خواهد برود، برود. هرکی می‌خواهد بنشیند، بنشیند. بندگان خدا. حضور، آمدنشان توی قرائتش، رکوع، سجده. اگر اعتدال را رعایت نکند، «رَدَّتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ.» نمازش برمی‌گردد. بالا نمی‌رود. رفع تکلیف می‌کندها! نماز نخوانده. ولی هیچ اثری از این نماز نیست. چه یا خیلی تند خوانده یا خیلی کند خوانده. میزانم نیست. «وَ لَمْ یَتَجَاوَزْ تَرَاقِیَهُ.» از این تراقی، ترقوه‌ها. سر شانه‌ها، گردن، کتف و این‌ها. نقطه اتصال گردن و کتف. می‌گوید: «نمازش از اینجا بالا نمی‌رود. از اینجا جلوتر نمی‌رود.» همین‌جاست. چسبیده به خودت. جدا می‌شود، می‌رود بالا دیگر. از کتفش هیچی در نیامد. این نماز همین‌جاست. چون تو مراعات بقیه را نکردی. تو خودت برایت ملاک بود. نماز خدا همه‌اش گذاشته. کل این سیستم برای این است که تو از خودت در بیایی. بالا رفتن از خود. «درآمد» خودش در می‌آید. علامت اینکه از خودت درآمده‌ای، چیست؟ مراعات این و اون کردی. این پیرمرد بود، اون جوان بود. فلان. پاهاشان درد گرفت. تو فکر خودت بودی. «من آن‌قدر حال می‌کنم، من نماز را این‌جوری می‌خوانم که خودم خوشم می‌آید.» حال دیگران نبود. چون از خودت در نیامدی، نمازت هم از خودت در نمی‌آید.
«مَنْزِلَتُ إِمَامٍ جَائِرٍ.» ملکوت نماز جماعت، «عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى کَمَنْزِلَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ.» این امام جماعتی که این‌جور اعتدال را رعایت نمی‌کند، نماز جماعت، منزلتش پیش خدا، منزلت پادشاهی است که بعد با صدام مقایسه‌اش کنیم. ترامپ را مقایسه‌اش کنیم. امام جماعتی که اعتدال را رعایت نمی‌کند، این ترامپ است. این شیخ ترامپ ملکوتی است. آدم کثیفی بود. فاسدی بود. تو جامعه دنبال عدالت و فلان. مثلاً می‌گویم منزلتش مثل اون. توی جماعت ۲۰ نفره داشتی. عدالت نکردی. اون ۲۰۰ میلیون جمعیت. عدالت. جنس‌تان یکی است. اون محدودت را رعایت نکرد. مثل امام جاعری که زورگو بود. صالح نبود برای رعیتش، برای مردمش. «وَ لَمْ یَقُمْ فِیهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ.» دنبال امر خدا نبود. بین مردم قیام به امر خدا نکرده. مراعات ضوابط نمی‌کند تو نماز جماعت. این‌ها ملکوت. «قَالَ: هُوَ رَابِعٌ أَرْبَعَةٍ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ.» شوخی؟ شوخی؟ شوخی؟ یکی از چهار نفری که روز قیامت عذابش از همه سخت است. امام جماعتی اصلاً به حضور قلب طهارت و و این‌هایش هم کار نداشتندها! این اندازه نبود. کارهایشان عدالت نداشته و فاسق بوده و وضویش مشکل داشت و قرائتش مشکل داشته. همین که بین مردم که می‌آید، «قواره» نیست. کارهایش این گونه است. رکوعش، این سجده‌اش. وقتی آمدنشان تایم بودنش نگه داشتن مردم تو مسجد و رفت و فروگذار نکرده. تو این خطبه اصلاً دیگر یک دور کامل زندگی را ریخته روی دایره که آقا همه می‌فرماید که حالا این منزلتش پیش خدا منزلت اون حاکم جائر است. چهار نفرند که روز قیامت شدیدترین عذاب دارند. ابلیس و فرعون و قاتل نفس و رابعهم چهارمیشان هم این امام جماعت است. اول ابلیس است، بعد فرعون است، بعد قاتل است، کسی که آدم بکشد. آدم‌کش. بعد چهارمیشان سلطان جائر. مدیر و مسؤول فاسد، زورگو، آزار می‌دهد مردم را. به فکر عدالت و به فکر حقوق مردم نیست.
«وَ مَنِ احْتَاجَ إِلَیْهِ أَخُوهُ فِی قَرْضٍ فَلَمْ یُقْرِضْهُ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ.» این هم دیگر آخریش باشد که بگوییم. اگر کسی برادرش نیاز به قرض او داشت، کمک مالی می‌خواست، آمد. این به اون قرض نداد. «حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ.» خدا بهشت را بر این حرام می‌کند. روزی که به محسنین جزا. «قرض به او ندادی، رفع نیاز نکردی.» بهشت یعنی چی؟ یعنی جایی که کسی نیاز ندارد، درد ندارد، غصه ندارد، آسایش، خلاصی، نشاط، رفاه. خود بهشت. جلو در خانه‌ات را زد. تو به او می‌دادی، یعنی آسایش چی ایجاد می‌کردی؟ آسایش، رفاه. چی برمی‌داشتی؟ غم، غصه، آسایش ایجاد می‌کردی، یعنی بهشت ایجاد می‌کردی. مثل این. نمی‌دانم. نه، بهشت تو دنیا ایجاد می‌شود. نه، بهشت دنیا بهشت می‌شود. دنیا، دنیاست. اینجا تمام می‌شود، می‌رویم بهشت. اینجا ایجاد می‌شود. آسایش که ایجاد می‌کنی، آسایش می‌شود بهشت. ناآرامی و ناعدالتی و حق‌کشی و این‌ها که ایجاد می‌کنی، خود این می‌شود جهنم. آمد در زد، حاجت داشت، مشکل داشت. بهشت در زد. آسایش ایجاد می‌کردی؟ بهشت. رفتی. «حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ.» حرام. حرام کردی. روزی که خدا «مُحْسِنِینَ جَزَاءً حَسَنًا.» اینجا احسان می‌کردی. از خودت خوش‌گلی نشان می‌دادی. بهشت است دیگر. به این خوش‌گلی اونجا بهشت است. بهشت نشونت نمی‌دید. رفتی تو آسایش ایجاد کردن. این هم از این بخش.
آخر هم بخوانم. این حالا قبلاً یک اشاره بهش کردیم. «وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ وَ احْتَسَبَهُ.» کسی اگه خانم بدخلقِ اون‌هایی که زن بد اخلاق دارند، کجای مجلس هستند؟ اگه کسی خانم بد اخلاق، بددهن، غرغرو، نق‌نقو. بعضی وقت‌ها سن هم که بالا می‌رود دیگر. حالا زن بد اخلاق دارد، صبر می‌کند. «وَ احْتَسَبَهُ.» به حساب احتساب، به حساب خدا گذاشت. صبر کرد. به حساب خدا گذاشت. «أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِکُلِّ یَوْمٍ یَصْبِرُ عَلَیْهَا مِنَ الثَّوَابِ مَا أَعْطَى أَیُّوبَ عَلَى بَلَائِهِ.» هر باری که صبر می‌کند. چیزی نمی‌گوید. دست بلند نمی‌کند. توهین نمی‌کند. انتقام نمی‌گیرد. هر باری که صبر می‌کند، خدا بهش من الثواب، ثواب چقدر می‌دهد؟ «ما اعطا ایوب علی بلائه.» هر یک بار اجری که ایوب تو بلا برد که دیگر از ایوب مگر ما بلا‌کش‌تر و صبورتر داریم؟ هر یک باری اجری که به ایوب داده بود، به این عطا می‌کند. همین خانم بد اخلاقی که گذاشته جلوت. یک ماشین. ماشینی که دارد کار می‌کند. ماشین ظرفشویی این‌ها مثل ماشین ظرفشویی، ماشین لباسشویی است که می‌چرخد، صدا و صدا، لک لک هم دارد ولی دارد ظرف می‌شورد. این دارد لباس می‌شورد. قرش قریش صدا این‌جوری می‌کند. دارد لباس می‌شورد. دارد شست و شو، طهارت، تمیز می‌کند. این سر و صدا را این گذاشته. این فرفره. این زبان هی دارد می‌چرخد روی مخ. سر و صدا دارد. این دارد اون تو تمیز می‌شود، پاک می‌شوی. می‌خواهی بروی تو خودت. همین یک کلمه‌ای که نمی‌گویی. همین دادی که نمی‌زنی. همین فحشی که نمی‌دهی. همین اخمی که نمی‌کنی. همین صدایی که بالا نمی‌رود. شست و شو. اجر ایوب. آقا شوخی نیست. باید قرآن در مورد ایوب می‌گوید: «نعم العبد». خدا می‌گوید: «بنده چقدر خوب بود.» علامه طباطبایی در مورد آدم خوبی بود، متفکر بالایی بود. گریه کرد. خدا در مورد کسی بگوید: «نعم العبد.» ایوب. اجری که به ایوب داد، این بود دیگر. بهش گفت: «نعم.» تو اینجا داد نمی‌زنی. آرام تو خودت می‌ریزی. صبر می‌کنی. خدا می‌گوید: «نعم العبد.» چی؟
«وَ لَهَا وِزْرٌ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ عَلَى قَدْرِ رَمْلِ عَالِجٍ.» اون خانمه هر شبانه روزی مثل و رمل عال. به اندازه شن‌هایی که تو بیابون متراکم است. چند تا شن داریم توی یک بیابون؟ شن به این تعداد. «عَلَیْهَا مِنْ الْأَوْزَارِ.» بارش سنگین می‌شود. دوشش. احساس می‌کنم مثلاً یک تریلی را روی من خالی کردند. طرف آمد هرچی ریخت روی سر من. بارم کرد و رفت. دیدی می‌گوید: «بارم کرد.» مرد آمده خانه، زن می‌گوید که: « الان با مامانت تلفن صحبت می‌کردم. یک تریلی بارم کرد و رفت.» فشار روانی چقدر است؟ یک تریلی. حالا یک بیابون بارت کند. تو چطور بار مرد را می‌کردی؟ خوب بارش می‌کردی دیگر. می‌ریختی رویش. اون هم خودش ریخت. شد ایوب. این پشتی‌ها الان تویش را وا کنی پر از چیست؟ آشغال. پارچه‌های اضافی مانده و شانه تخم‌مرغ کپک‌زده و تویش پر آشغال است. این تویش. تو خودش ریخته. آشغال‌ها را. این‌جور شده. خوشگو. اون زن تو خودش نریخت. بار مرد را کرد. اینی که بار مرد را کرد چی شد؟ یک بیابون ریگ.
«فَإِنْ مَاتَتْ قَبْلَ أَنْ تُتَوِّبَ عَنْ ذَلِکَ وَ تُولِِیَ شَوْهَارَهَا.» اگر قبل از اینکه با شوهرش همراهی کند و برگردد و کمک شوهرش بشود، روبه‌راه بشود، بمیرد. با این وضع اگر بمیرد. پدر شهید هم دستش را بگیرد، تا یک حدی می‌تواند کمک کند. وضعیت اقتصادی و فشارها و این‌ها دیگر. این‌ها همین ماشین ظرفشویی است که ۸۰ میلیون آدم را انداخته تو ماشین لباسشویی. تو ایران ۸۰ میلیون تو ماشین لباسشویی‌اند و می‌خواهد طهارت ایجاد کند در ما با این وضع. خلاصه می‌فرماید که: «اگر قبل از اینکه توبه کند، بمیرد، قبل از اینکه اصلاح بشود و قبل ان یرضی عنها، قبل از اینکه شوهرش ازش راضی بشود، «حُشِرَتْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْکُوسَةً مَعَ الْمُنَافِقِینَ».» روز قیامت چپ محشور می‌شود. چون چپه بود. تو سر و ته لباس بود. زن و شوهر لباس‌اند دیگر. وقتی با هم موافق نباشند، یعنی یکی سر و ته. تنمان نمی‌رود. چپ است. معکوس. معکوس. سر و ته است. زن و شوهری که با هم جور نیستند، یعنی لباس یا جفتشان اگر درست بود، سر جایش بود که این قواره بود که باید خوب زندگی می‌کرد. محشور که می‌شود، بروز پیدا می‌کنی. سر و ته بودنش تو قواره نبودنش، جفت و جور نبودنش، چپه بودنش این چپه لباس و با منافقین هم محشور می‌شود. منافقین ظاهراً خوب داشتن زندگی می‌کردند. زن و شوهر جدا که نشده بودند. نمای بیرونی ویترین چیست؟ زوجیت. بیرونش ملت را گذاشته تویش. خودمان را کشتیم. هیچ جفت و جوری با همدیگر نیستند. صبح تا شب دعوا و زخم و تخت و سر و صدا. شوهرش را بلاک می‌کند. اون این را بلاک می‌کند. خلاصه با منافقین محشور می‌شود. نفاق است دیگر. ظاهر و باطن. باطن با هم جور نیست. اون جایگاه پست منافقین. این هم همان ساكن است. خب، حالا باز در مورد بحث زن و شوهر و این‌ها ادامه دارد. این یک نکات قشنگی دارد که دیگر این جلسه تمام. ان‌شاءالله بقیه‌اش می‌ماند برای جلسه بعد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)