شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه هفتم

00:50:49
84

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث تقلید بودیم و فتاوا را بررسی می‌کردیم. بحث "عدول از میت و بقاء بر تقلید میت" را داشتیم. فتوای مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت را از رساله‌شان خواندیم. نصف فتوا را خواندیم و نصف مسئله را می‌فهمیم، که کسی که مقلد مرجعی بوده است و بعد از وفاتش به فتوای مرجع دیگر بر تقلید اولی باقی مانده است، پس از وفات مرجع دوم، در صورت جواز بقا، تنها در مسائلی که طبق فتوای مجتهد اول عمل کرده، می‌تواند باقی بماند.

خوب، این هم نکته مهم و تفاوت اساسی است. بله، تفاوتی را ما اینجا داریم که من صرف اینکه یک مجتهد را انتخاب کردم، وقتی از دنیا رفت، رفتم سراغ مرجع دوم. چون دیگر من مرجع اول را انتخاب کرده بودم، هر آن‌چه که او گفته است در رساله، ولو اصلاً عمل نکرده‌ام، فرصت نکردم رساله این آقا را بخرم. خوب هرچه بوده، می‌توانم عمل کنم. خوب، یک فتوا، فتوای حضرت امام (ره) بود همین که شما ولو هیچ مسئله‌ای عمل نکردید، مقلد آقا بودید، از دنیا رفت، بعداً می‌توانید همه مسائل را به فتوای آقا عمل کنید. ولی مرحوم آقای بهجت می‌فرمایند که اگر خواست باقی بماند، تنها در مسائلی می‌تواند باقی بماند که طبق فتوای مجتهد اول عمل کرده است.

پس نظر آقای بهجت به این است که حالا این‌ها را بحث کردیم، شرطش این است که آن‌هایی که عمل کرده است را فقط می‌تواند باقی بماند، بله. و اگر چند مرجع داشته است و بعد از وفات هرکدام، طبق موازین از دیگری تقلید کرده است. مرجع (الف) بوده، آیت‌الله گلپایگانی بوده، از دنیا رفته، بعد شده آقای اراکی، بعد ایشان از دنیا رفته، شده امام. امام که نه دیگر، جدا است. آقای بهجت از دنیا رفته‌اند، شده مثلاً فلان، شده آقای فاضل، آقای فاضل از دنیا رفته‌اند، شده مثلاً آقای مکارم. خوب، این الان چهار تا مرجع دارد: آقای گلپایگانی و آقای اراکی و آقای بهجت و آقای فاضل. بعد از وفات هرکدام، طبق موازین از دیگری تقلید کرده است و با اجازه بعدی بر تقلید باقی مانده است. و در نتیجه از هر مجتهد چند مسئله عمل کرده است، از هرکدام چند تا. در همان مسائل می‌تواند بر تقلید از مجتهدین قبلی باقی بماند. ولی در صورت، در مسائلی که عمل نکرده است، باید به فتوای مجتهد زنده عمل کند.

نکته خیلی مهم و تفاوت خیلی اساسی: شخصی که مقلد مرجعی بوده، بعد از فوت آن مرجع، اگر احراز و یا احتمال اعلم بودن میت در بین نباشد، رجوع به مجتهد زنده جایز است. اگر احراز کند، یعنی برایش محرز است که آن مرجعی که از دنیا رفته است، نسبت به اینی که زنده است، اعلم است، مجتهد میت باقی بماند. یا احتمال باشد، یعنی دو نفرند، احتمال اعلمیت میت بیشتر باشد، میت بماند. اگر این‌جور نبود، یعنی نه احراز می‌شود کرد اعلمیت میت را، نه احتمالش را می‌شود داد، اینجا می‌توان، دنیا رفت، سریع باید بیاید، برود از مرجع بعدی تقلید کند. که جلسه قبل عرض شد، گاهی مرجع سابق اعلم است یا اصلاً اجازه نمی‌دهد، یعنی واجب می‌داند. بله، بروجردی عرض شد که ایشان فتوا به جواز بقا نداده‌اند. از آن طرف، گاهی اصلاً فتوا به جواز بقا ندادند، بلافاصله باید مرجع حی را انتخاب کند. یک وقتی هم اصلاً نمی‌تواند مرجع حی را انتخاب کند. خیلی وقت‌ها تقلید باطل است. بعد امام (ره) فرمودند: «این‌جور تقلیدی سی سال هم اگر عمل کرده باشد، همه اعمالش باطل است.»

یکی از مشکلات اساسی که در اعمال پیش می‌آید، همین است. این‌جور نیست که حالا هر کی از دنیا رفت، صاف بروی نفر بعدی. یک وقتی تا از دنیا رفت، باید بروی سراغ نفر بعدی، اصلاً نمی‌توانی از قبلی تقلید کنی. یک وقتی هم از دنیا رفت، نمی‌توانی بروی، باید از قبلی تقلید کنی چون قبلی اعلم است. بقیه همه شاگردانش، دنیا رفته‌اند. بقیه همه شاگردهای امامند و برای شما محرز است که امام (ره) از همه این‌ها اعلم است. شما نمی‌توانی بروی سراغ این‌ها. اگر اعلمیتش مطرح است، شما از همان میت تقلید کن. که جلسه گذشته جواز دادند به این شرط، به شرط اینکه میت اعلم نباشد یا احتمال اعلمیتش داده نشود، از زنده تقلید کند، مساوی. و در صورتی که مجتهد زنده اعلم باشد یا احتمال اعلمیتش در بین باشد، حالا دیگر رجوع به خود این زنده واجب است. احتمال اعلمیت ندهیم، خوب، برای وجوبش، برای جوازش چی؟ همین قدر که بدانی که او مرجوح نیست. یعنی زنده نسبت به میت مرجوح نیست. این‌جوری نیستش که آن میت ترجیح داشته باشد نسبت به این زنده. یا برای شما صددرصد روشن است که او ترجیح دارد یا همین قدر که بدانی این مرجع مرجوح نیست، این جایز است ازش تقلید کنی. حالا اگر بدانی که این راجح است یا برایت محرز شود که راجح است نسبت به میت زنده، عرض شد که تقلید از این‌ها به چه نحوی می‌باشد.

جانم؟ بله، جایز است یا واجب است آن چیزهایی که در مسائلی که این جایز است یا واجب است از... بله. تنها در مسائلی که طبق فتوای مجتهد اول عمل کرده است، می‌تواند باقی بماند. فتوا؟ بله، بله. چون تقلید می‌کرده، مگر اینکه کلاً عدول کند از آن میت. عدول اگر بر آن میت مانده است، فلانی با اجازه فلان مرجع زنده. اینجا باید در آن مسائلی که تقلید می‌کردی، از آن میت تقلید کنی. در غیر مسائل که عمل نمی‌کردی، باید از این مرجع زنده تقلید کنی.

مسئله دهم رساله حضرت امام (ره) را عرض کنم. بعد بیاییم ببینیم امام در تحریر چه می‌فرمایند. قاطی هم هست دیگر، لابلا گاهی یک مسئله اینجاست و آنور. اگر در مسئله‌ای به فتوای مجتهدی عمل کند و بعد از مردنش، در آینده به فتوای مجتهد زنده رفتار کند، یعنی من دیگر در آن مسئله آمدم عدول کردم. عدول در مسائل می‌شود دیگر، هم عدول کلی می‌شد، هم عدول در سری مسائل. حالا من مثلاً در صلات، در فلان مسئله، در مثلاً بحث وضو، بحث صلات مسافر امام (ره) را تقلید می‌کردم. بعد از رحلت ایشان عدول کردم، در یک مسئله آمدم از فلان مرجع دارم تقلید می‌کنم. دوباره نمی‌توانم آن را مطابق فتوای مجتهدی که از دنیا رفته انجام دهم؟ بعد یک مدت عدول کنم به همان مرجع سابق. ولی اگر مجتهد زنده در مسئله فتوا ندهد و احتیاط کند و مقلد مدتی به آن احتیاط عمل کند، دوباره می‌تواند فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است، عمل کند. چون این احتیاط فتوا نیست. من در واقع عدول از یک فتوا به یک فتوای دیگر نکردم، عدول کردم از یک فتوا به یک "نافقه" احتیاط. خوب مثلاً، اگر مجتهد گفته است یک مرتبه «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» در رکعت سوم و چهارم نماز کافی است. بداند مقلد مدتی به این دستور عمل کرده است، یک مرتبه بگوید. چرا؟ چون مجتهد از دنیا برود... دیگر ساده است دیگر. و مجتهد زنده احتیاط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند. مقلد مدتی به این احتیاط عمل کند، سه مرتبه.

خوب، نه، مسئله خوبی است، یک مسئله که مسئله خیلی رایج است. حالا در تحریر به نظرم شاید نبود. در رساله‌ها، ولی خیلی رساله را بر اساس "عُروه" نوشته است. تحریر امام (ره) بر اساس "الوسیله" مرحوم اصفهانی نوشته است.

عرض کنم خدمت شما که مسئله خیلی معروف و رایج، مسئله یازدهم رساله‌ها است که می‌فرماید: «مسائلی را که انسان غالباً به آن‌ها احتیاج دارد، واجب است یاد بگیرد.» یعنی الان در رساله یک سری مسائل هست. من می‌دانم سروکارم طبیعتاً با این مسائل است. همین الان به من واجب است این‌ها را یاد بگیرم. ولی اصلاً در آن شرایط قرار ندارم. همین الان همه این‌ها یکی از واجباتی است که به عهده من است، یاد گرفتن همه این‌هاست. واجبات است دیگر. به یکی از دوستان تازگی عرض می‌کردم، می‌گفتم: «یک نفر اگر همین رساله را ملتزم شود و عمل کردن، یک سال خوب عمل بکند، این یک حالاتی برایش اتفاق می‌افتد که دیگر قابل وصف نیست برای دیگران.» البته عرض کردم که حالا ما که نه اهل عملیم نه نیتمان درست است، ولی عرض شد که نیتش هم مهم است. به خاطر خدا همین‌ها را انسان انجام دهد. در مورد احسنت، احسنت. واقعاً همین است. آیا خوشبخت (رضوان الله علیه)، همه حرفشان رسا است. خوب، آدم تعجب می‌کند که این همه بحث در این مملکت هست. یک کلاس، یک جلسه، یک مسجد که رساله بخوانند. رساله، فلان مسجد یازده، دوازده ساله قم، یک بار نشنیدیم بگن آقا فلان مسجد هر شب رساله می‌خواند. احکام می‌گوید. حالا مثلاً در حرم و این‌ها احکام می‌گویند ولی خوب آن هم این‌جوری نیست. یک سری مسائل، یک سری ابواب را می‌آید تک تک مسئله را توضیح دهد. اصلاً رساله توضیح دهد. اختلاف فتوا چقدر مهم است؟ شما عمل کردی با یک فتوا یا عمل نکردی؟ دو تا مبناست. عمل می‌کردی به این مسئله یا عمل نمی‌کردی؟ مسائل به این مهمی باید توضیح داده شود. اطراف قضیه زیاد می‌شود. واجب خیلی مهم و حیاتی است که انسان باید یاد بگیرد. دیگر اصلاً بحث استحباب و «خوب است» و «ان‌شاءالله یاد بگیریم» این‌ها نیست. تنها درسی که الان برای ما می‌شود گفت واجب، تنها یعنی آن… می‌شود تقریباً می‌شود گفت روی حساب تنهاش یک درس به ما واجب باشد که واقعاً واجب عینی است و ما مسئولیم همین که آن احکامی که غالباً مواجهین با آن.

مسئله چهاردهم تحریر امام (ره) می‌فرمایند که: «وقتی که از مجتهدی تقلید می‌کرد انسان، بعد مجتهد از دنیا برود، بعد بیاید از غیر آن مجتهد تقلید کند. آن نفر دوم از دنیا برود. بعد بیاید در مسئله بقای بر تقلید میت، از کسی تقلید بکند که قائل به وجوب بقا باشد که باید باقی بماند، یا قائل به جواز.» خوب، برخی قائل به وجوبند، به نظرم فاضل قائل به وجوب بود. برخی قائل به جواز. رهبر معظم انقلاب هم قائل به وجوب بودند هم قائل به جواز بودند. هر کدام با شرایط. «آیا ولا تقلید المجتهد الاول» اصفهانی. حالا باید باقی بماند. «و تقلید مجتهد الاول» یا مجتهد. از یک مجتهدی تقلید می‌کرد، از دنیا رفت. من در مجتهد دوم تقلید کردم، مجتهد سوم. ایشان وجوب بقای بر میت. «الاحق البقاء علی تقلید الاول» اولی باقی بر همان اول. «ثالثه قائلاً به وجوب البقاء» به شرط اینکه این نفر سومی که الان شما ازش تقلید می‌کنی وجوب باشد. اگر قائل به وجوب بود از اولی و تقلید کن. اگر قائل به جواز بود شما مخیری که از اولی تقلید کنی. «و رجع الی الحی ان کان قائلاً به جو…» می‌توانی رجوع کنی. اگر این آقای سوم قائل به جواز بود، شما می‌توانی هم بر آن دو تا بخواهی، هم بر همین زنده.

بله. مسئله پانزدهم: «المعذون والوکیل عن المجتهد فی التصرف ابوصایا فی اموال القصر ینعزل بموت المجتهد و عمل المنصوب من قبله به ان به النصبه متولیاً للوقف او قیماً علی قصر فلا یبعد عدم ان عذاله لاکن لا ینبغی ترک الاحتیاط بتحصیل الاجازه و عصر جدید منصوب من المجتهد الحي.» کسی که از جانب مجتهد مأذون بوده، اجازه داشته، یا وکیل بوده. خوب، مأذون غیر از وکیل است دیگر. مأذون در تصرفات خاص اذن دارد و وکیل در مطلق تصرفات. یعنی مثلاً من مقلد رهبر معظم انقلاب اذن می‌گیرم که آقا من خمس، سهم سادات و فلان جا می‌خواهم بدهم. سهم امام فلان جا می‌خواهم بدهم. این می‌شود مأذون. ولی وکیل اذن بدهد. یعنی وکیل دیگر، وکیل خودش را می‌کند. این دیگر تصرفاتش خیلی دایره‌اش بیشتر است. خوب، کسی که مأذون باشد یا وکیل باشد از طرف مجتهد در تصرف در اوقاف یا وصایا یا در اموال قُصَّر. اوایل قُصَّر را گفتند یعنی کسانی که از تصرف در اموال خود شرعاً ممنوعند. مثل صغیر و دیوانه و مُفَلَّس و مُثلث و غیره. همان حَجْر، کتاب حَجْر. در کسانی که محجورند، نمی‌توانند تصرف کنند. مثل کسی که دیوانه. خوب این یک مالی هم حالا ارث بهش رسید، تصرف کند؟ خیر. یتیم می‌تواند تصرف کند؟ خیر. یتیم‌ها، یعنی صغیر. کسی که ورشکسته شده، تصرف کند؟ خیر. کتاب احکامش ان‌شاءالله اگر بهش برسیم، مفصل عرض خواهد شد. حالا این‌ها را امر... این‌هایی که محجورند، محجور با «ح» جیم «ح» محجور با کیه؟ مجتهد است دیگر، به حاکم شرع. حالا یک نفر مأذون از طرف مجتهد است وکیل مجتهد، در این امور تصرف کند. در وقف، در وصایا، در امور محجور. مجتهد حالا آن مجتهدی که به این آقا اجازه داده بود، از دنیا رفت. به محض اینکه مجتهد از دنیا رفت، آفرین، عزل می‌شود. دیگر اذن و وکالت از بین می‌رود. اما کسی که از طرف مجتهد منصوب شده است به این نحو که او را متولی برای وقف، یعنی او را منصوب کرده به عنوان متولی یا قیم برای قُصَّر. یعنی این منصوب از طرف آن مجتهد باشد، نه وکیل باشد، نه مأذون باشد. من به ایشان را نصب می‌کنم به عنوان قیم، به عنوان متولی برای وقف. متولی این وقف. احسنت، احسنت. متولی یا اینکه وقف شده برای ما. وقف کرده‌اند مثلاً. یا مثلاً این اموری که وقفیه و از طرف حاکم شرع... آها! از طرف حاکم شرع باید کسی من را... حاکم شرع باید این امر وقفی را نظارت بکند. من شما را متولی می‌کنم امر وقفی یا قیم می‌کنم نسبت به این قُصَّر. این‌ها که محجورند، نمی‌توانند. بعید نیستش که این منعزل نشود. این «فلا یبعد» را جلسه قبل عرض کردیم از فتاوای رهبر معظم انقلاب که ایشان قائل به این بودند که این‌ها ... درش همان احتیاط. عبارات «فیه اشکال»، «مشکل»، «لا یخلو من اشکال». این‌ها همه دلالت بر احتیاط دارد. «لا یبعد»، «بعید نیست»، این هم بوی احتیاط می‌دهد دیگر. احتیاط بدون فتواست. یعنی احتیاط در ضمن مسئله است. جدای از فتوا نیست. می‌شود احتیاط چی؟ واژه احتیاط واجب. می‌گوید اینکه کسی که متولی از طرف مجتهد قیم است، این با موت مجتهد، با احتیاط واجب منعزل نمی‌شود مسئولیتش.

پس متولی غیر از مأذون و وکیل. «لکن لا ینبغی ترک الاحتیاط.» ولی شایسته نیست ترک احتیاط به تحصیل اجازه یا نصب جدید برای منصوب از مجتهد حی. یعنی احتیاطاً بیا دوباره منصوب شود از مجتهد. اجازه بگیر. احتیاطاً اجازه بگیرد یا دوباره منصوب شود. خوب، این هم نکته خوب و مهم.

مسئله شانزدهم: «اذا عمل من عباده او عقد او ایفا علی طبق فتوا فتوا من یقلده فمات ذلک المجتهد فقلد من یقول ببطلان...» خیلی مسئله مهمی است. خیلی مهم است. به شدت. «همین رای… یجوز له البناء علی صحه الاعمال سابقه ولا یجب علیه اعادتها و ان وجب علیه فی ما یات العمل بمقتضای فتوا المع...» من از یک مجتهدی تقلید می‌کردم، عمل می‌کردم در عبادت، عقد، ایقاع، سه تا چیز. و در مسائل فقهی سه تا چیز داریم: عبادت و عقد و ایقاع. اولاً که یک تقسیم کلی دو تا است: عبادات، معاملات. عبادات امر بین مخلوق و خالق که درش نیت شرط است. معاملات امر بین مخلوق با سایر مخلوقین است، درش نیت شرط نیست. معاملات خودش دو نوع است: یا عقود یا ایقاعات. عقود دو طرفه است. مثل نکاح. نکاح دو طرفه محقق می‌شود دیگر، یک طرفه نیست. ولی ایقاعات یک طرفه است. مثل طلاق. طلاق دیگر «زوجتی سکینه طالقه.» همسر من سکینه، او از من جدا شد. تمام شد. دو تا شاهد عادل هم که دارم و یک بار هم که گفتم، با قصد هم گفتم و دیوانه هم نبودم و سالم بودم و اراده کردم، مختار قبول. دیگر هم هیچ. مثل حالا هبه را از عقود، مثلاً وقف. وقف از ایقاعات است. وقف تو فلان فلان جا و قبول کند حتماً. حالا من در عبادت، در عقد، در ایقاع، در همه این‌ها، عبادات و معاملات، معاملاتم در هر دو تا حالتش از مجتهدی تقلید می‌کردم. این مجتهد از دنیا رفت. نفر دومی که بهش مراجعه می‌کنم، «الجواز» جایز است. از این نفر دوم، این نفر دوم قبول ندارد. می‌گوید: «آن‌هایی که انجام دادی باطل بود.» این است که باطل است. من از نفر قبلی تقلید می‌کردم، می‌گفت عقد را به زبان فارسی بخوانی درست است. ما زنمان این‌جوری گرفتیم. آقا از دنیا رفت. به زبان فارسی که باطل است. حج‌مان را رفتیم، سر گوسفند را با چاقوی آلومینیومی بریدیم. آقایمان هم جایز می‌دانست. آقا از دنیا رفت. از نفر دوم. آقا می‌گوید: «با چاقوی آلومینیومی که نمی‌شود. باید با آهن سر ببری.» نفر دوم قائل به بطلان است. حالا باید چه کار کنم؟ دوباره بروم حج؟ دوباره زنم را عقد کنم؟ بچه‌هایم چه می‌شود؟ کسی. مجتهد دوم قائل به بطلان بود. اینجا چه می‌شود؟ «یجوز له البناء علی صحه الاعمال سابقه.» می‌تواند بنا را بر صحت اعمال بگذارد. چون عملش مطابق با حجت بوده است. آن هم حجت تکلیفی. یعنی احسنت. من برای عملم حجتی داشته‌ام. یا خودم به آن حجت رسیده‌ام یا اگر نرسیده‌ام، کسی که به حجت رسیده بیاید به من یاد بدهد. «و لا یجب علیه اعادتها.» دیگر دوباره بروم حج. دوباره نمازهایم را بخوانم. این آقا غسل این‌جوری را باطل می‌داند، آقای قبلی درست. همه باطل بوده؟ اعاده کنم؟ عقدم را اعاده کنم؟ اعاده کنم؟ نه، هیچ‌کدام از این‌ها لازم نیست. «و ان وجب علیه فی ما یاتی العمل بمقتضا فتوا مجتهد…» اگرچه اعمالی را که در آینده می‌خواهد به جا بیاورد، باید مطابق با فتوای مجتهد دیگر باشد. اگر دوباره رفت حج، باید حجش دیگر با آهن باشد، سر ببرد. این هم نکته خیلی مهم و خوب.

مسئله هفدهم از تحریر را بخوانیم که پیش بیفتیم. کلاً در بحث اجتهاد و تقلید سی و چهار تا مسئله داریم تحریر که حالا الان مسئله هفدهم رسیدیم، نصفش رسیدیم و ان‌شاءالله با سرعت خیلی از مسائل هم که یک مقدار گفته می‌شود، بقیه دیگر الان فتاوای مراجع را تا حد زیادی گفتیم. خیلی دیگر اصلاً مسئله حل شد. تقریباً کامل گفتیم. مراجعه آقای بهجت را تقریباً گفتیم یک خورده اول بحث زوایا زیاد حل می‌شود دیگر با سرعت تمام.

مسئله هفدهم: «مجتهداً من غیر فحس عن حاله.» این هم خیلی. «ثم شک فی انه کان جامعا للشرا وجب علیه الف...» آقا از یک نفر تقلید می‌کردم، بحث نکرده بودم. مسئله قبل از مسائل خیلی مهم است. فرص قبل را عرض شد که شما در دوران فرص می‌گویند دوره فحس. در دوره فحس مقلد نیستی. الان آقای قبلی از دنیا رفت. شما می‌خواهی از نفر زنده تقلید کنی. باید دنبال بگردی ببینی کی صلاحیت دارد؟ دوره فحس. در دوره فحس آدم باید چه کار کند؟ بعد احتیاط دیگر. تقلید یا احتیاط بین مجتهد میت را انتخاب کند یا احتیاط بین این‌ها که زندهاند را انتخاب کند. حالا من بدون فحس از کسی تقلید کردم. بعداً یک مدت شک کردم که ماشاءالله پیش می‌آید. دبیرستان آن آقا آمد گفت دیدند فلان مرجع رساله را دادند، گفتند آقا تقلید می‌کند. ما فحس. اعلم است. اعلم نیست. ما را به اسم مهدی بردند دیدند آقا رساله در قم مطرح به کار افتاد. دیدار و همین‌جور رساله را مفتی. دانشگاه قم. کارتون کارتون رساله. برخی از این آقایانی که خودشان با پول خودشان با پول وجوهات رساله چاپ می‌کنند و خودشان زندگی‌نامه خودشان را پخش می‌کنند. عکسشان تقرب الی الله می‌دهند به جمعیت که این‌ها ببرند به در و دیوار بزنند. این‌ها پخش می‌شود. بعداً که اصلاً ممکن است آقا صلاحیت نداشته باشد. خوب حالا کسی بدون فحس دارد تقلید می‌کند. بعداً شک کرد در اینکه این آقا جامع‌الشرایط هست یا نیست. اینجا فحس بر او واجب است. از همین الان که شک کرد، شروع کند به احتیاط. دوره فحس را طی کند تا به نتیجه برسد که کی جامع‌الشرایط است. خوب «علی الاحوط».

حالا اگر قطع داشت اول حالت بحث نکرده بود. اینجا فرض کرده به قطعم رسیده، ولی حالا مسائلی پیش می‌آید. شک کرد. دید فلان جا وجوهات دارد خرج چه کارهایی می‌شود. چه مسائلی می‌شود. فلان جا. حالا دیگر مراجع نمی‌خواهیم بزنیم. خدا ان‌شاءالله امثالهم. ولی بعضاً یک جاهایی یک کارهایی دیده می‌شود، فهمیده می‌شود. حالا شاید خود آن آقا هم در جریان نباشند. بیوت شاید کاری دارند می‌کنند. شاید اصلاً برخی هم مثلاً صلاحیت مرجعیت نباشد. پول دادند گفتند که شما اتاق کنفرانس فلان شبکه فلان آقا را بردار، یک جزوه بروشور انگلیسی بزن. مانده بودم که این همه پول وجوهات صرف یک همچین چیزی که ما بیاییم عکس بیندازیم و این شرایط این مسائل را که دید، شک کرد. برای این کارها وجوهات خرج این کارها می‌کند. خارج از کشور رفقایی که می‌روند می‌گویند: «اصلاً آدم واقعاً اعتقاداتش متزلزل می‌شود گاهی.» خوب، انسان شک کرد در آن. اینجا هم بنابر احتیاط واجب دوباره باید بحث کند. دوباره می‌آید تو دوره فحص، احتیاط می‌کند تا به قطع برسد. تا دوباره به این نتیجه برسد که آقا جامع‌الشرایط هست. اگر نرسید که از مرجع دیگر.

«و اما اذا احرز کونه جامع لها ثم شک فی زوال بعضها.» حالا من در بعضی موارد شک می‌کنم. مثلاً عدالتش را از دست داده، اجتهادش را از دست داده. یعنی در این بخش در اینکه این زائل شده باشد، در زوال‌ها. یعنی اصلش بود. این آقا داشت. من مقلد شدم. قبلاً یقین داشتم، ولی الان شک می‌کنم که در استمرار شک می‌کند. با این وضعیت از دست داده. اوقات فراموش می‌کند، فراموشی می‌گیرند، آلزایمر می‌گیرند، مریضی‌های حادی می‌گیرند. فتواهایی می‌دهند، تحلیل‌هایی می‌کنند. «نکنه آقا دولتش را از دست داده؟ نکنه چهار...» بله تو بیتش نفوذ کرده‌اند. خط را عوض می‌کنند. آقا را می‌اندازند به یک سری حرف‌هایی که این‌ها تهمت و توهین است و چیست و... خوب، من حالا دیگر در زوال شک می‌کنم. مثل عدالت، مثل اجتهاد. «و لا یجب علیه الفحس.» اینجا دیگر بحث واجب و «یجوز البناء علی بقا حالته الولا.» اینجا آدم حساب می‌کند، یقین داشتی بعد یقینت شک شد. یقین داشتم به جامع‌الشرایط بودن، حالا یقین پیدا کردم و عدم جامعیت. خوب، اینجا بحثی نیست. ولی یقین داشتم به جامع‌الشرایط بودن، حالا شک کردم. اینجا حساب می‌کند آدم، یقین سابق، شک لاحق. بنا را بر همان یقین می‌گذارد. یک لحظه چشمش را هم آمده، شک می‌کند که و قبلی شک که می‌آید، شما بنا را بر یقین می‌گذاری. بحث واجب.

مسئله هجدهم: «شرایط من فسق او جنون نسیان یجب الادول الی الجامع له ولا یجوز البقاء علی تقلیده قلد من لم یکن جامعا لشراعه و مضی علیه من الزمان کان کما لم مقلد فعاله حال الجاهل القاصر.» وقتی برای مجتهد چیزی عارض بشود که موجب می‌شود که از جامع‌الشرایط بودن در بیاید. مثل جنون، آقا دچار فسق، دچار نسیان شد. اینجا عدول از این آقا به یک کسی که جامع‌الشرایط است، واجب است. و بقا بر تقلیدش هم جایز، که آقا در آن مسائلی که عمل می‌کردیم بمانیم، از... کلاً باید در بیایی، بیایی بیرون، بروی. همان‌گونه که اگر تقلید کند از کسی که جامع‌الشرایط نباشد و یک برهه‌ای از زمان هم بگذرد. خوب از کسی تقلید کرده که جامع‌الشرایط نبود. یعنی بعداً احراز می‌کند که از اول این آقا جامع‌الشرایط نبوده. اینجا فرق می‌کند که من اول احراز کرده بودم جامعیتش را، بعداً شک کردم. اصلاً از اولش جامع‌الشرایط نبوده و من شرایط نبودم. اینجا مثل کسی است که اصلاً تا حالا تقلید نکرده. پنج سال تقلید نکرده. پس حالش می‌شود حال جاهل قاصر یا مقصر که در مورد جاهل قاصر و مقصر عرض خواهیم کرد که حالا جاهل قاصر و مقصر در مسئله بیستم می‌گوییم خوب آن‌ها حالشان چیست.

جاهل قاصر داریم. مسئله نوزدهم: حالا اجتهاد را چه شکلی می‌شود اثبات کرد که یک نفر مجتهد است؟ «یُثبَتُ الاجتهاد بالاختبار و بشیوع المفید للع و بشهاده العدلین من اهل الخبره و کذلک الاعلمیه.» اجتهاد به چه ثابت می‌شود؟ حالا این را از رسا، بله. اوایل. ولی اینجا امام (ره) راه اثبات مجتهد را که اعلمیت هم همین است، فرقی نمی‌کند، جفتش یکی است، مجتهد و اعلم را از سه راه می‌شود تشخیص داد. اولش این است که انسان خودش تشخیص دهد. «اختبار» کند، محک می‌زند. دو تا سؤال می‌کند، چهار تا مسئله می‌برد، علمیت آقا را می‌بیند. درسش می‌رود، استدلال و بررسی می‌کند. آن متن تقریرات را می‌خواند، کتاب را می‌بیند. خوب، این‌ها همه انسان تشخیص می‌دهد که این آقا واقعاً صلاحیت دارد. دومیش «شیوع»، شیاع. شایع شدن به نحوی که مفید علم باشد. دیگر آدم برایش یقین حاصل می‌شود. انقدر همه می‌گویند دیگر آدم نمی‌تواند شک کند. همه می‌گویند: «آقا اصلاً فلان کس.» مثل دوره امام (ره) دیگر (رضوان الله علیه) شما، همه می‌گفتند امام دیگر. اصلاً کسی دیگر مطرح نبود کنار امام (ره). مگر که حالا برخی از مراجع نجف. وگرنه در ایران که کسی هم‌وزن امام (ره) مطرح نبود.

و سومیش دو تا عادل اهل خبره. این‌ها شهادت بدهند. شهادت دو تا شاهد. اهل واژه شهادت که می‌آید، مهم است. شهادت باید حسن باشد، نه حدس. این خیلی مهم است. واژه شهادت. نمی‌شود یک کسی از حدسش بگوید: «آقا، من حدس می‌زنم فلانی.» خوب، به درد شهادت چقدر گیر پیدا می‌شود. بعد آقا شاهد باشد. یعنی بگوید: «من درس این آقا رفتم، درس آن آقا را بررسی کردم. من به شما می‌گویم این بررسی کردم. بوده است. این‌ها می‌دانم این آقا مجتهد صلاحیت...» و از دو تا طلبه نیست. اولاً اینکه «عدلین من اهل الخبره» باید باشد. سؤال کند که از کی تقلید کند. خودش صلاحیت یعنی چی؟ قوه مرجعیت در کسی احراز بکند یکی. و باید عادل باشد و باید شهادت بدهد صلاحیت مرجعیت دارد. می‌گوید: «بله، شهادت می‌دهی یا تصدیق می‌کنی؟» فقط شهادت. شهادت خودش بررسی کرده، خودش به این نتیجه رسیده. دو تا عادل. متأسفانه مشکلات. هر چی می‌رویم جلو، به مشکلات اضافه می‌شود. دیگر چقدر مسائل در همین واضحاتش ما گیر کرده‌ایم.

«و لای جوز تقلید من لم یعلم انه بلغ مرتبه الاجتهاد و ان کان من...» اگر کسی ما علم به این نداریم که او به درجه شهادت، یعنی مجتهد بودنش برایمان محرز نیست، یقینی نیست، نمی‌شود از این آقا تقلید کرد. هرچند از اهل علم باشد. درس خارج دارد. درس خارج که دلیل نمی‌شود برایمان. خوب، از جهاتی راحت. حالا مثلاً می‌بینی از فلان کس تقلید می‌کنند. می‌گوید: «آقا، شبکه دارد در ماهواره و ما خیلی خوشمان می‌آید و حرف می‌زند فلان و به روز.» امضا کرده. برادرش امضا کرده. آن برادرش هم که امضا نکرده، از استاد برادرش هم پرسیدم، گفته: «اصلاً من می‌گویم که آقا مجتهد نیست.» جریانی بله، بله. پول می‌دهد که تبلیغ کنید. و چه غیر مجتهد «ان یقلد او یحتاج و ان کان من اهل العلم و غریب من الاجتهاد.» همان‌جور که اگر کسی هم خودش اهل علم است، درس خارج دارد، قریب‌الاجتهاد است، ولی بالاخره الان یا باید مجتهد باشد یا مقلد. آقا خیلی نزدیک است، به هنوز عنوانش امضا نشده. تا وقتی که آن قوه احراز نشده، اجتهاد برایش کامل حاصل نشده. «و لا» خیلی قوی است. در مسائل خیلی خوب کار کرده است، ولی هنوز به موقع کفایه را بلد است. قشنگ بحث می‌کند، توضیح می‌دهد، درس می‌دهد. ولی خوب کفایه دانستن غیر از این است که کسی مجتهد باشد. قشنگ قوه حاصل شده. کم کم طلبه بیست و پنج ساله از کسی تقلید نمی‌کردم. غریب، غریب الاجتهادیم دیگر. این مرات گفتیم برای دوستان طلبه این‌ها، چون بالقوه خودشان را ولی فقیه می‌دانند، از همین الان در اعمال ولایت. حلال است و این هم که اشکال ندارد. خلاصه گاهی پیش می‌آید.

مسئله بیستم: عمل جاهل مقصر چه می‌شود؟ «الملتفت من دون تقلیدن باطل.» جاهل مقصر. یک جاهل قاصر داریم، یک جاهل مقصر. جاهل قاصر کسی است که اصلاً نمی‌دانسته که آقا تقلیدی هست. آها! مقصر بهش می‌گوید: «آقا باید تقلید کنی.» می‌گوید: «قبول ندارم. من. مورد هفتاد، هشتاد سالش بود بهش گفتم که آقا شما از کی تقلید می‌کنید؟» یک مسئله از من پرسید. گفتم: «از کی تقلید می‌کنی؟» گفت: «مثلاً آخوندها را قبول ندارم. خیلی کارت.» جاهل مقصر. می‌دانم باید تقلید کند. «من قبول ندارم. وسایل الشیعه را می‌خوانم و خودم می‌روم. من لا یحضره الفقیه را می‌خوانم و خدا با روایت سروکار دارم و آن روایت را می‌خوانم برای چی برم واسطه؟ روایت جاهل مقصر.» عمل جاهل مقصر ملتفت، «ملتفتم» عملش باطل است. خیلی خوشحال شدید؟ آره آنجا دیدی تو مسئله کسی که از حالش مثل حال جاهل قاصر یا مقصر، اینجا معلوم می‌شود دیگر حالمان یعنی چی. اگر از جامع‌الشرایط تقلید نکرده به نحو جاهل قاصر یا به نحو جاهل مقصر. یعنی فقط به حساب سیاسی مثلاً رفته بود مقلد این آقا شده بود. همشهری بودند. از اول توی مثلاً منطقه بوده، این آقا را دیده و این‌ها مراجع دیگر هم هستند. همکلاسی هستیم. مقصر، اعمالش باطل است. «علیه او.» مگر اینکه عمل را انجام دهد به نیت درک واقع. یعنی می‌گوید: «من این کار را می‌کنم به نیت اینکه در واقع این‌جوری بشود.» و واقعاً برایش منطبق بشود. یعنی این کار را کرد، تقلید نمی‌کرد، نماز. من می‌گویم: «که آقا من سه تا می‌خوانم ان‌شاءالله.» خوب، اینجا تقلید نمی‌کرد. جاهل مقصر هم بود. تقلید نمی‌کرد. ملتفت هم بود. ولی به قصد اینکه واقعه را برسد انجام می‌داد و واقعاً که درست بود. دیگر بعداً منطبق بود با فتوای کسی که تقلید ازش جایز بود. یعنی اعمالش یک جوری بود عمل کرده بود. خوب اینکه مقصر بود و مخصوصاً تقلید نمی‌کرد. بعداً حالا مثلاً آقا از دنیا رفت. خوب نمازهایش را چه کار کنیم؟ صلاحیت تقلید داشته فلان مرجع. اعمال این با فتوای فلان مرجع. ورثه انجام دهند. این مسئله خیلی مهمی است. ورثه پدرشان یک وقت‌هایی در می‌آید اینجا، آها! که آن بابا که از دنیا رفته، این پسر بزرگ بدبخت بیچاره بنده خدا. آن بابای جاهل مقصر بوده مثلاً ملتفت بوده. خوب تقلید نمی‌کرد. حالا نمازش چه مدلی می‌خوانده؟ این‌جوری می‌خوانده؟ آن‌جور می‌خوانده؟ و جاهل مقصر هم که بوده و عمل هم که با هیچ جا جور در نمی‌آید. آن دیگر درست است از مسائلی که خیلی جاها هست. خیلی‌ها متأسفانه اهل تقلید و این حرف‌ها فلان مرجع تقلید شما نمی‌شناسی. می‌گوید: «ندیده نمی‌شناسم. مرجعیت یعنی چی؟ مرجع تقلید یعنی چی؟ آیت‌الله یعنی چی؟ حجت‌الاسلام یعنی چی؟» مثلاً می‌گوید که: «آیت‌الله قرائتی، آیت‌الله پناهیان، نمی‌دانم آیت‌الله مثلاً نمونه.» فرق این‌ها با همدیگر چیست؟ خوب، خیلی مشکلات اینجا هست. متأسفانه.

«و کذا عمل الجاهل القاصر او المقصر الغافل مع تحقق قصد القربه صحیحاً.» حالا اگر کسی جاهل قاصر باشد، جاهل قاصر عملش درست است. اشکال ندارد. چون نمی‌دانسته بنده خدا تقلید چیست. مادرش گفته بود این‌جوری غسل کن عزیزم. این گندم را هر وقت درو کردی، انقدرش را باید زکات بدهی. این گوسفندها هر وقت چهل تا شدند، یکیش. بنده خدا اصلاً نمی‌دانسته مرجع چیست، فتوا چیست. یک حاج آقایی هم در دهشان بوده. می‌رفت حاج. زکاتش یک مقصر است و غافل است. مقصر ملتفت نیست. کوتاهی کرده ولی غفلت داشته. خوب مقصر ملتفت داریم. یعنی با عمد و توجه می‌داند چی بشود ولی مقصر است. حالا می‌دانسته یک مرجعیتی شنیده بود ها. دخیل در احوال. آن‌جور اگر می‌دانست انقدر جدی است، می‌رفت سراغش. خیلی توجهی نداشت. پیش پا نبود و قصد قربت هم محقق شده باشد. بحث قصد قربت خیلی مهم است. در مورد جاهل مقصر ملتفت، اصلاً قصد قربت در نمی‌آید ازش. نیت بکند این کار را می‌کنم که به خدا نزدیک بشوم. خوب مرد حسابی! تو که می‌دانی خدا گفته باید بری از کانال آن آقا بیایی، طی کنی. ابلیس سجده نمی‌کنم. جاهل مقصر ملتفت قصد قربت ازش در نمی‌آید. ولی جاهل مقصر غافل ازش. اگر جاهل مقصر ملتفت بود و قصد قربت هم داشت، اینجا عملش «اذا تابق الواقع» به دو شرط: یا مطابق واقع باشد واحد دیگر. ما با فتوای مجتهد کار نداریم. مسئله‌ای که بین همه رایج است. فیلم نماز جماعت با همه نماز. بله، نماز جمعه را مثلاً همه می‌گویند این مدلی که رکعت اول با رکعت اول با همه قنوت می‌گرفته، رکعت دوم با همه قنوت می‌گرفتیم. قنوتش آن ور بوده. جاهل مقصر غافل بوده. مرجعیت و فلان این‌ها. بعداً که نشسته شیر فهمش کرده، فهمیده که آقا نماز جمعه که تا حالا خوانده باطل است. واقعاً همین نماز جمعه درست است دیگر. همه همین را گفتند. با فتوای مجتهدی که ازش تقلید جایز بوده. خوب، ببینید اینجا آها! جایز بوده. این هم خیلی مهم است ها. این قید را هم باید توضیح بدهی. پنج تا مجتهد ما داریم. نه اختلاف فتوا دارند. ولی یک نفرشان هست. ما می‌توانیم اعمال این آقا را ببریم روی فتوای این آقا که اعمال این درست می‌شود. می‌آییم روی همان. تقلیدش جایز است من که باید حتماً از این تقلید می‌کرده‌ام ها. بین پنج تا. چه بسا یک نفرشان اعلم. مثلاً حالا این یک نفر خوب می‌شود تعیین پیدا می‌کند دیگر. ولی از بقیه هم جایز است. تقلید از غیر اعلم هم می‌شود کرد. مساوی مثلاً یا کسانی که بین چند نفر مثلاً احتمال اعلمیت بین هر کدام داده می‌شود. تعین دارد در یک نفر. یک وقت هست جایز است. اینجا کدام ملاک است؟ تعین یا جایز؟ جایز ملاک است در عمل. این خلاصه یک فتوایی می‌شود برایش جور کرد. با این حساب مسئله درست می‌شود.

پس ما یک جاهل قاصر داشتیم، یک جاهل مقصر. جاهل قاصر کی بود؟ کسی که کوتاهی نکرده. یعنی با توجه کوتاهی نکرده. بدون اینکه بداند کوتاهی کرده. با عمد کوتاهی نکرده. مقصر عمداً کوتاهی کرده. ملتفت داشتیم یا غافل؟ ملتفت می‌داند ها. همه چیز هم برایش روشن است. ملتفت بنده. غافل بنده خدا یک چیزی شنیده بود. می‌دانست که یعنی به لوازمش ملتزم نبود. امشب. جاهل مقصر ملتفت. جاهل قاصر حکمش چی بود؟ اعمالی که انجام داده بود اگر اعمال مطابق واقع باشد یا با فتوای مجتهدی که ازش تقلید جایز باشد، با این دو تا شرط اعمال قاصر درست است. جاهل مقصر غافل حکم چی بود؟ این هم همین‌طور. یا مطابق چیست؟ با فتوای کسی که ازش تعبیر کرده. جاهل مقصر ملتفت چطور؟ این اعمالش با قیدی زدیم. گفتیم که سه تا حالت عمل جاهل قاصر مقصر درست می‌شد. جاهل مقصر ملتفت درست. یکی حرف‌های گذشته. یکی اینکه به نیت درک واقع انجام دهد و بعداً منطبق با واقع بشود. یا اینکه به نیت درک واقع انجام دهد، بعداً با فتوای کسی که تقلید ازش جایز است، جور در بیاید. با این دو تا شرط جاهل قاصر ملتفت هم اعمالش درست.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله