شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه نهم

01:03:26
76

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در ادامه بحث اجتهاد و تقلید، نکته‌ای عرض شد: بحث نحوه به دست آوردن فتوای مجتهد. حضرت امام (رضوان الله علیه) سه راه را تحریر فرمودند: «یا خودش بشنود از خود مجتهد، یا دو عادل، یا یک عادلِ مورد اطمینان از رساله‌اش، یا از خود او مجتهد، یا از رساله‌ای که غلط ندارد، نقل بکنند.» یا اینکه «خود انسان مراجعه کند به رساله‌ای که از غلط در امان است.»

مسئله پنجم، به همین نحو و شبیه همان است. حضرت امام در «تحریرالوسیله» سه راه فرمودند و در رساله عملیه چهار راه را ذکر می‌کنند:
«۱. از خود مجتهد بشنود.»
«۲. از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل می‌کنند، بشنود.» (پس این هم دو عادل شد.)
«۳. از کسی که مورد اطمینان و راستگو است، بشنود.» (دیگر عادل و این‌ها هم لازم نیست؛ یعنی حتی عادل نیز نباشد، ولی صادق باشد.) خب، صادق غیر از عادل است؛ انسانی که دروغ نمی‌گوید و راستگو است. اگر از این هم بشنود، کفایت می‌کند.
«۴. در رساله مجتهد ببیند، در صورتی که انسان به درستی آن رساله اطمینان داشته باشد و بداند که این رساله از خود آن مجتهد است و غلط ندارد.» (گاهی مشکلی، چیزی پیش می‌آمد. بله، دیگر چون استنساخ شده بود و با دست می‌نوشتند، جای کلمات عوض می‌شد؛ یا مثلاً گاهی از تقریرات درس خارج کسی بوده و این را به عنوان رساله می‌بردند چاپ می‌کردند که این هم در درس خارج چیزی را بگوید، ولی آخر در رساله نظرش …). خلاصه مشکلات این شکلی بوده. الان دیگر مهر دارد، از طرف دفتر قشنگ علامت دارد و مشخص است.

بعضی رساله‌ها را انسان می‌بیند؛ مثلاً من این رساله را دیدم که چاپ شده بود، چاپ انتشاراتی است که انتشارات مربوط به بیت رهبری است، ولی من هرچه اولش را نگاه کردم، مهری ندیدم. دیدم که هیچ جایش تأییدی چیزی ندارد. آخرش را هم نگاه کردم، دیدم که... لذا ما از این استفاده… یک سری چیزها خود انتشاراتش، انتشارات مهمی است و مربوط به بیت رهبری است، ولی پاورقی دارد و هرچه را که گفته، نقل کرده، آدرس داده و ارجاع داده به محل خودش. کلیاتی دارد که می‌تواند به درد آدم بخورد، ولی در مجموع، انسان خیلی دلش قرص نمی‌شود به این کتاب. من با آن انتشارات تماس گرفتم.

این چهار راه را برخی مراجع، نکاتی در تتمه فرموده‌اند. جناب آقای سیستانی و مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت در آن قید «مورد اطمینان و راستگو» این را می‌فهمند که اگر اطمینان به کلام او دارد، بنا بر احوط (احتیاط واجب) است. و دوباره درباره دیدن در رساله مجتهد، در صورتی که انسان به درستی رساله اطمینان داشته باشد، بنا بر احوط و بنا بر احتیاط نسبت به اینکه شما مسئله را از رساله بخوانی، ایشان احتیاط واجب داده‌اند. راه دوم این است که از دو عادل بپرسی؛ یعنی ایشان اول کار را برای انسان از دفتر بپرسد، یا از کسانی که منصوب به آن بیت هستند و این‌ها بپرسد. بنا بر احوط می‌تواند رساله را هم نگاه کند؛ رساله‌ای که غلط ندارد و مطمئن است که این درست است. خب، این نکته مهمی است. اینجا آن طرف، جناب آقای آیت‌الله العظمی سیستانی نکته خاصی اینجا اشاره نفرموده‌اند. در بحث‌های بعدی، نکاتی می‌آید. ان‌شاءالله در ادامه بحث، در رساله، من بحثش را تمام بکنم، بعد بیاییم برویم سراغ تحریر و تحلیل.

بله، دیگر ما خود اصل متن را آوردیم؛ یعنی آن اختلافاتی که آقای فلاح‌زاده نوشته‌اند، هست. بعد مراجعه بکنم، نمی‌دانم کجا گذاشتم. اصل استفتائات و این‌ها را آوردیم و خودش را مقایسه کردیم. انسان یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده، می‌تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل کند؛ اما اگر یقین کنی که این فتوا عوض شده… یعنی صرفاً اینکه نه، تا کی می‌توانی عمل کنی؟ تا وقتی که یقین کنی فتوا عوض شده. این وقتی دیگر یقین کنی که فتوا عوض شده، دیگر... خب، بعضی‌ها سریع می‌گویند: «آقا، احتمالی آمد، از یکی هم یک چیز جدید شنیدی، پس دیگر رساله را بگذاریم کنار.» نه، احتمال به درد نمی‌خورد. اگر احتمال بدهد که فتوای او عوض شده، جستجو لازم نیست، زنگ‌زدن به دفتر لازم نیست. نخیر، شما هر وقت یقین پیدا کردی که فتوای مجتهد شما غیر از این است که در رساله است، عمل نکن. خیلی مهم است. من فراوان دیده‌ام. مثلاً می‌آید می‌گوید: «آقا، مقام معظم رهبری فرمودند که مثلاً کسی ۱۰ روز یک جا باشد، این حکم کسی را پیدا می‌کند که وطنش است. آنجا عمل نکنیم، تا ببینیم که این چیست.» نه، شما همان اگر در رساله و استفتائات و این‌ها متنی هست، همان را باید عمل کنیم. جستجو لازم نیست که حالا دنبالش راه بیفتی. هر وقت شرایط به نفعش شد و یقین پیدا کرد که فتوای ایشان غیر از این است، آنجا دیگر به این مورد رساله نمی‌خواهد عمل کند.

مسئله بعدی این است که بحث احتیاط مستحب و احتیاط واجب را گفتیم. نکته دیگری که اینجا می‌ماند، این است که اگر برای انسان مسئله‌ای پیش بیاید که حکم آن را نمی‌داند، می‌تواند صبر کند تا فتوای مجتهد اعلم را به دست بیاورد یا اگر احتیاط ممکن است، به احتیاط عمل کند. بلکه اگر احتیاط ممکن نباشد، چنانچه از انجام عمل محذوری لازم نیاید، می‌تواند عمل را به جا بیاورد. یعنی یک جایی است که انسان فتوای مجتهد اعلم را نمی‌داند. احتیاط هم ممکن نیست. خب، اگر من عمل کنم و از عمل من محذوری لازم نیاید و مفسده‌ای نباشد، اینجا می‌توانم عمل را انجام دهم. اگر معلوم شد که مخالف واقع و گفتار مجتهد بوده، دوباره باید انجام دهد. خاصی ندارد از این قبیل.

نکته قبلی: آیت‌الله العظمی سیستانی می‌فرمایند که اگر برای انسان مسئله‌ای پیش بیاید که حکمش را نمی‌داند، لازم است احتیاط کند یا اینکه با شرایطی که ذکر شد، تقلید کند. ولی چنانچه دسترسی به فتوای اعلم در مسئله نداشته باشد، می‌تواند از غیر اعلم تقلید کند. یا باید تقلید کند تا فتوای اعلم معلوم شود. یا فعلاً احتیاط کند تا فتوای اعلم معلوم شود، از غیر اعلم تقلید کند نکته بعدی: اگر کسی فتوای مجتهدی را به دیگری بگوید، چنانچه فتوای مجتهد عوض شود، لازم نیست به او خبر بدهد که فتوا عوض شد. من به شما فتوایی را گفتم که آقا، بعد چند وقت این فتوا عوض شده. من بروم حتماً به همه آن‌ها که گفتم اعلام کنم؟ تا دیروز آن بوده، مردم هم به همان عمل می‌کنند. بعداً اگر خودشان فهمیدند که فتوا عوض شده، وظیفه دارند تغییر دهند. اگر من وقتی گفتم، فتوا عوض شده بوده، یعنی نه، اگر من گفتم، بعدش عوض شد، من دیگر وظیفه‌ای ندارم. ولی اگر من گفتم در حالی که قبلش عوض شده بود، من وظیفه دارم. بله، چون من فتوایی را گفتم که این فتوای مجتهد نبود. ولی اگر بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه کرده، در صورتی که ممکن باشد، باید اشتباه را برطرف کند. در صورتی که ممکن باشد، یعنی در توانش باشد، دیگر. البته یک وقت هست که در صورتی که ممکن باشد، یعنی به این معنا که طرف عسر و حرج برایش شکل بگیرد.

و «تحریرالوسیله» بله، بله، همین قدر که اشتباه کرده... حالا آن هم اشتباه عمدی بوده، سهوی بوده... اشتباه دیگر عمدی نمی‌شود، اما سهوی می‌شود. فتوا بودن را بالاخره اشتباه گفته. آیا مردم را القاء در مفسده دارد می‌کند؟ واقعاً در توانش نیست؟ واقعاً در توانش نیست، دیگر از توان خارج است که این‌ها را بخواهد برود، همه را پیدا بکند و بیاورد.

«تحریرالوسیله» در رساله اینجا آمده قید زده. شاید این را می‌شود گفت قید برای آنجا. البته خب، امام فرمودند که اصل «تحریرالوسیله» است. اگر در «تحریرالوسیله» نبود، به رساله مراجعه کنیم. می‌فرمایند که «تحریرالوسیله» مقدم است. اگر در تحریر نبود، رساله معتبر است و باید به آن عمل کرد. اصلش «تحریرالوسیله» است. اگر نبود، یعنی اگر در «تحریرالوسیله» نفرموده بودند، اینجا... بعد اینجا جناب آقای سیستانی فرموده‌اند که گفته او موجب آن بشود که آن شخص بر خلاف وظیفه شرعی‌اش عمل کند، باید بنا بر احتیاط لازم اشتباه را در صورت امکان برطرف کند. یک وقت مثلاً می‌گویی که آقا، مکروه بوده، گفته حرام است. خب، حالا گفته حرام است، خلاف وظیفه شرعی طرف که نمی‌شود؛ مکروه بوده، این دارد فکر می‌کند که واقعاً خدا در حد حرمت آن را خرید. آقای خلاف وظیفه شرعی‌اش بشود. بله، ایشان هم در صورت امکان حلال و حرام. باز خب، یک وقتی گفته، بله، یک وقتی گفته و دیگر در توان نیست. واقعاً اصل بر این است که حتی هر چقدر سختی دارد، برود به این‌ها بگوید. ولی یک وقتی هست دیگر اصلاً از توان خارج است. مثلاً طرف مرد. یک همچین امکانی نیست. ولی اگر می‌شود، خب، دوباره برمی‌گردد آن مسجد. می‌رود تا آن حدی که می‌تواند بگوید به همه جمعیت. ولی حالا یک نفر مسافر از یک شهرستانی آمده بود، آن شب در آن مسجد ۵۰ نفر بودند، یک نفر هم از شهرستان. هیچ کس هم نمی‌شناخت. خب، از کجا باید بروم پیدایش بکنم؟ بالاخره امکان برای من نیست. بله دیگر، بله.

واقعاً روایت هم دارد که حضرت صادق (علیه السلام) به عنوان بصری فرمودند که: «خودت را پل نکن با فتوا دادن. از فتوا بترس، همان جا که از شیر درنده می‌ترسی.» خودت را گردنت را پل نکن برای مردم فتوا بدهی. دیگران بروند، ما پل بشویم. مردم بروند به جهنم. تازه آن هم بروند بهشت. مردم هم اگر بشویم، باز خودمان می‌رویم جهنم. علی‌أی‌حال انسان خیلی در خطر است. چرا این همه پرهیز و فرار از فتوا دادن و مرجعیت و این‌ها بوده؟ برخی هم که ممکن است ببینم شب اینقدر... بله، علاقمندترین هستند که جایگاه عکس ما چاپ بشود. آقا، خدا بیامرز گفت که کاری با ایشان داشتیم، ایشان از همان مراجع خودخوانده بودند و این‌ها. آقایان واقعاً محترم‌اند، مگر اینکه انسان وقتی یک چیزی ببیند، خودش به یقین برسد که خب، کسی صلاحیت این جایگاه را اصلاً ندارد. اصل بر این است که این‌ها از جهت علمی و معنوی واقعاً شایسته هستند. جایگاه ویژه دارند. ستون اسلام، ستون شیعه. آن عالم گفتش که: «هر وقت دیدی اسم من را توی صدا و سیما بغل اسم آقای فاضل و آقای بهجت و کی و کی و کی آوردند، آن وقت بیا کارت را از من بخواه.»

اگر مکلف مدتی اعمال خودش را بدون تقلید انجام دهد، در صورتی اعمالش صحیح است که بفهمد به وظیفه واقعی خود رفتار کرده یا عمل او با فتوای مجتهدی که وظیفه‌اش تقلید از او بوده مطابقت داشته باشد. ببینید، امام در رساله فرمودند: «وظیفه‌اش تقلید.» در تحریر چه فرمودند؟ «تقلید جایز بوده.» وظیفه‌اش تقلید از او بوده یا با فتوای مجتهدی که فعلاً باید از او تقلید کند مطابقت داشته باشد. سه راه. بله، تحریر ساده‌ترین است. پس چه شد؟
۱. اینکه بفهمد به وظیفه واقعی خودش رفتار کرده.
۲. اینکه با فتوای مجتهدی که وظیفه داشته ازش تقلید کند، مطابقت داشته باشد.
۳. با فتوای مجتهدی که فعلاً باید ازش تقلید کند، مطابقت داشته باشد.

اینجا آقای سیستانی حاشیه می‌زنند. آیت‌الله بهجت هم حاشیه دارند. نکته‌ای: اگر اعمالش مطابق با واقع یا فتوای مجتهدی باشد که اکنون می‌تواند مرجع او باشد، صحیح است. آیت‌الله بهجت هم جواز تولد را ذکر کرده‌اند. و در غیر این صورت، اگر جاهل قاصر بوده و نقص عمل از جهت ارکان و مانند آن نبوده، عمل صحیح است. جاهل قاصر بوده. عملی هم که ناقص بوده، ارکان آن نبوده. خیلی مهم است؛ چون رکن نماز سهوی و عمدی اگر اشتباه باشد، باطل است. خب، حالا جاهل قاصر، اعمالش درست. نمی‌دانسته. رکوع را غلط به جا آورده. نمازش باطل است دیگر. جاهل قاصر هم باشد، ارکان عبادت را غلط انجام داده، نماز باطل است؛ عبادت باطل است.

و همچنین اگر جاهل مقصر بوده و نقص عمل از جهتی بوده که در صورت جهل صحیح است… حالا جاهل مقصر هم اگر عمل را ناقص انجام داده، آن کار را انجام داده. کاری است که بگوییم آقا، برای جاهل اگر کسی نمی‌دانسته این را اشتباه انجام داده، درست است. مثل چی؟ مثل جهل به جای اخفات یا برعکس. کسی نمی‌دانسته باید در نماز ظهر به اِخفات بخواند، با جهر خوانده. خب، حالا جاهل مقصر بوده. رساله را عمل بکند، ولی نرفته. حالا نماز ظهر را با جهر خوانده. جاهل در این حکم، نمازش باطل نیست. جاهل مقصر هم بگوییم اینجا نمازش باطل نیست. قید خوبی ایشان زده‌اند و همچنین اگر کیفیت اعمال گذشته را نداند که محکوم به صحت است. الان نماز درست است. کم کم فهمیدیم و آمدیم جلو. حکم بر صحت آن اعمال است، به جز بعضی موارد که در «منهاج» ذکر شده است. ایشان یک «منهاج شریفی» دارد. «منهاج الصالحین»، علمای نجف «منهاج الصالحین» داشتند. دیگر رساله عملیه معروف بین معاصرین. قبل از این‌ها معمولاً «منهاج الصالحین»، «منهاج الصالحین» معمولاً رساله… فهرست رساله‌ها. حکم این مسئله را، حالا اگر لازم شد، باید به آن هم یک وقتی مراجعه داشته باشیم. آنجا مفصلش را توضیح داده‌اند.

آقای بهجت هم همین نکات را قبول داشتند، فقط فرمودند که عبادات را که قبلاً انجام داده‌ایم، باید به قصد قربت انجام داده باشیم. قصد قربت مهم است. جاهل مقصر، جاهل مقصر قصد قربت ازش درنمی‌آید دیگر. چطوری می‌خواهی نیت کنی؟ شما می‌دانستی که به خاطر من… می‌دانستم من از این آقا گوش بدهم، ولی به خاطر من دارم نماز را می‌خوانم. قیدهای بهجت این خیلی مسئله را عوض می‌کند. بله، قاصر راحت‌تر است، ولی مقصر را خیلی نمی‌شود. این هم از رساله.

از حضرت آقا هم نکته‌ای عرض بکنیم. ایشان راه‌های به دست آوردن فتوای مجتهد را همین چهاردهایی که امام فرمودند، می‌دانند: «یا از خود مجتهد بشنود، یا از دو عادل، یا از یک نفر مورد اطمینان، یا در رساله ببیند.» رساله‌ای هم که «مصون از اشتباه» باشد. در تصدی نقل فتوای مجتهد و بیان حکم شرعی، اجازه داشتن از مجتهد شرط نیست. کسی که می‌خواهد نقل فتوا بکند، لازم نیست حتماً از مجتهد اجازه داشته باشد. همین قدر که می‌دانی عادل است و مسئله‌دان، کفایت می‌کند. ولی کسی که دچار خطا و اشتباه می‌شود، جایز نیست متصدی این کار بشود. یک بار این آقا حواس‌پرتی دارد. اینجا را مستحب گفت، حواس‌پرتی داشت. حرفش حجت نیست. بلکه در موردی اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است که شنونده را از اشتباه آگاه کند. در صورت امکان. آیت‌الله خلافش را نیاوردند اشتباه کردی، باید بروی آگاه کنی. آیت‌الله به هر حال بر مستمع جایز نیست تا اطمینان به صحت گفتار گوینده پیدا نکرده، به نقل او عمل کند. آیت‌الله از گوینده اگر اشتباه کرده، باید برود بگوید. مستمع برای چی باید عمل کند؟ شما حرف هر حرفی، از هر فتوایی، از هر کسی شنیدی، رفتی عمل کردی؟ باید اول اطمینان پیدا کنی که این آقا دارد درست می‌گوید. در حرم و مسجد و این ور و آن ور، هر که می‌آید مسئله می‌گوید که گوش بده.

خیلی نکته مهمی است. حرم تولیت دارد، مسئولیت دارد. یک تیمی دارند این‌ها. می‌شناسند. خب، کسی را گشته‌اند، پیدا کرده‌اند. او اینجا حوزه است، فلان است. مثلاً آن امام جماعت خودش مرجع است. همه قرینه است برای اینکه این آدم ثقه است. کفایت می‌کند. حالا انسان در یک روستایی، در مسیر دارد می‌رود. بعد یک مسجدی، یک نفر امام جماعتی، سواد این بنده خدا را می‌داند؟ نه علمیتش را می‌داند، نه شأنیتش را می‌داند. او مسئله گفت! حالا من دیگر مسئله... حرف... بعد انسان اطمینان پیدا کند، بعد به آن عمل کند. این هم نکته خیلی مهمی است. خطاهای حضرت آقا (حفظه الله) را تحریر را تمام بکنیم. فرصت ان‌شاءالله چند دقیقه‌ای اضافه که بیاوریم در مورد ولایت فقیه هم یک بحث کوتاهی داشته باشیم.

مسئله ۳۲: مسئله این است که در نماز، وسط نماز باشد، حکم را نداند، انجام دهد، به قصد اینکه بعد از نماز سؤال کند.
مسئله ۳۲: «الْوَکِیلُ فِی عَمَلٍ عَنِ الْغَیْرِ کَإِجْرَاءِ عَقْدٍ أَوْ إِیقَاعٍ أَوْ أَدَاءِ خُمْسٍ أَوْ زَکَاةٍ أَوْ کَفَّارَةٍ أَوْ نَحْوِهَا یَجِبُ عَلَیْهِ أَنْ یَعْمَلَ بِمُقْتَضَى تَقْلِیدِ الْمُوَکِّلِ لَا تَقْلِیدِ نَفْسِهِ إِذَا کَانَا مُخْتَلِفَیْنِ.»

کسی که وکیل می‌شود برای عمل دیگری، خیلی نکته مهمی است. این را در رساله دیگر نداشت. اینکه ما «تحریرالوسیله» می‌کنیم، نکته‌های خاصش را بررسی می‌کنیم. من وکیل می‌شوم از شما اجرای عقد نکاح کنم. برای شما مرجع شما یک سری شرایط برای عقد نکاح گفته، مرجع خودم یک سری شرایط. من که وکیل شمام در اجرای عقد، باید آنی را که مرجع من گفته، لحاظ کنم یا آنی را که مرجع شما گفته؟ اینجا چقدر مسئله حاد می‌شود و ما یکی از جاهایی که ضرورت ولایت فقیه را به آن می‌رسیم، همین نکته است، مثلاً در جاهایی که عقد فسخ می‌شود، بدون اینکه احتیاج به ابطال بشود، احتیاج به طلاق باشد. این خانم می‌آید می‌گوید: «شوهر من این عیب را دارد.» درست شد؟ مرجع تقلید خانم می‌گوید که: «شوهر شما اگر این عیب را داشت، عقد خودبه‌خود فسخ می‌شود.» مرجع تقلید آقا می‌گوید: «این فسخ نیست و طلاق لازم است.» فتوای مرجع تقلید خانم اینجا… اینجا ولایت فقیه لازم است. احتیاط دیگر ندارد. چه کار کند؟ یک روز به زوجیت بغلش باشد، یک روز نباشد؟ خیلی مهم است. بله، ولایت فقیه اینجا یکی از جاهایی است که ضرورت ولایت فقیه احساس می‌شود. همین. لذا شما دادگاه‌تان باید حاکم باشد. حکم دادگاه ما را قوه قضائیه صادر می‌کند. رئیس قوه قضائیه که او منصوب از طرف ولی فقیه است، که حالا مرحله به مرحله آمده جلو، خرد شده. به هر صورت، یکی از جاهایی که ضرورت ولایت فقیه احساس می‌شود، همین است.

خب، وکیل از عمل در عمل از دیگری، مثل اجرای عقد، اجرای ایقاع، ادای خمس… من وکیل شدم از طرف شما خمس بدهم. باید به نظر مرجع خودم خمس شما را بدهم، چون من وکیلم، یا به نظر مرجع شما؟ یا زکات یا کفاره یا مانند این‌ها. «واجب است بر او که عمل بکند به مقتضای تقلید موکل نه تقلید خودش، وقتی که مختلف باشند.» دیگر خب، وقتی که هر دو یکی است که دیگر فرقی نمی‌کند. وقتی مختلف است، من باید بر اساس فتوای مجتهد شما خمس شما را حساب کنم.

«وَ أَمَّا الْأَجِیرُ عَنِ الْوَصِیِّ أَوِ الْوَلِیِّ فِی إِتْیَانِ الصَّلَاةِ وَ نَحْوِهَا عَنِ الْمَیِّتِ فَالْأَقْوَى لُزُومُ مُرَاعَاةِ تَقْلِیدِهِ لَا تَقْلِیدِ نَفْسِهِ.» اینی که گفتم، یکی از ادله بود، یعنی آیت‌الله مصباح همین را به عنوان ادله ولایت فقیه مطرح کردند.

در «إِتْیَانِ الصَّلَاةِ وَ نَحْوِهَا عَنِ الْمَیِّتِ». کسی که از وصی اجیر شده، از طرف وصی اجیر شده. خب، مثلاً بله، بنده از دنیا رفتم، یک وصی داشتم. درست وصیت کردم: «فلانی کار کفن و دفن من را انجام بده.» آن آقایی که وصی من بود، رفت یک نفر اجیر کرد، پول داد، گفت: «من وصیم دیگر. من بهت اینقدر پول می‌دهم، شما اجیر وصی هستی.» یا اجیر از طرف ولی. وصی با ولی فرق می‌کند. وصی را من وصیت کردم. آها، ولی مثلاً می‌شود پدر یا می‌شود پسر بزرگ و این‌ها. اجیر از طرف وصی یا ولی درباره اتیان نماز من. من می‌گویم آقا، بعد از مرگ مرگ من، نماز من را آن آقا باید طبق فتوای چه کسی؟ طبق فتوای مجتهد خودش نمازهای من را بخواند یا باید طبق فتوای مجتهد من نماز بخواند؟ «مُرَاعَاةُ تَقْلِیدِهِ لَا تَقْلِیدِ الْمَیِّتِ وَ لَا تَقْلِیدِهِ.» بلکه باید بر اساس فتاوای مرجع خود من عمل کند نه میت. آن کسی که اجیر شده، بر اساس، یعنی نماز صحیح از این آقا می‌خواهد. نماز صحیح این آقا یعنی چی؟ یعنی خودش. آقا، رو ببینم! نه از شما دو رکعت نماز صبح خواستم. نماز درست را به جای آن آقا. نماز درست شما یعنی چی؟ یعنی حتی اینجا تقلید هرما هم نیست. خب، هم مرجع خودم هم مرجع میت. نه میت به تنهایی. نه مرجع شما. مرجع میت. هیچ کدام. فقط فتوای مرجع که اقواست. وقتی گفته می‌شود دیگر احتیاط واجب می‌شود.

«وَ کَذَا لَوْ أَتَى الْوَصِیُّ بِهَا تَبَرُّعاً أَوِ اسْتِئیجَاراً یَجِبُ عَلَیْهِ مُرَاعَاةُ تَقْلِیدِهِ لَا تَقْلِیدِ الْمَیِّتِ.» و کسی که وصی است و اجیر نیستم، پول هم نمی‌گیرم. خودم استحبابةً می‌خواهم برای این بابا چند تا نماز بخوانم. تبرعاً. اینجا هم بر اساس فتوای مجتهد خودم. دیگر بحث پولش نیست، پولی در اجیر نیستم. استیجاری نیست. اجیر یعنی استیجاری. استیجاری نیست. خود وصی یا ولی می‌خواهد برای آن بابا میت نماز بخواند. اینجا چه کار بکند؟ باز هم اینجا ما همچنین است، یعنی اقوا دوباره اینجا همینه که متناسب با فتوای مقلد خودش، مرجع تقلید خودش، این را به جا بیاورد. مرجع تقلید خودش.

مسئله ۳۳: «مُعَامَلَةٌ بَیْنَ شَخْصَیْنِ وَ کَانَ أَحَدُهُمَا مُقَلِّداً لِمَنْ یَقُولُ بِصِحَّتِهَا وَ الْآخَرُ مُقَلِّداً لِمَنْ یَقُولُ بِبُطْلَانِهَا یَجِبُ عَلَى کُلٍّ مِنْهُمَا مُرَاعَاةُ فَتْوَى مُجْتَهِدِهِ.» این همان مسئله‌ای که عرض کردیم. ولی آخر: «مُقَلِّداً لِمَنْ یَقُولُ بِبُطْلَانِهَا یَجِبُ عَلَى کُلٍّ مِنْهُمَا مُرَاعَاةُ فَتْوَى مُجْتَهِدِهِ.» وقتی معامله بین دو شخص واقع شد، این از مسائل مهمی است که در مکاسب هم مطرح است. مرجع تقلید من می‌گوید آقا، حالا یک عقدی صورت گرفته است. یکی می‌گوید آقا، حتماً باید صیغه عربی خوانده بشود. یکی می‌گوید صیغه فارسی هم اشکال ندارد. یا مثلاً می‌گوید که اصلاً صیغه لازم نیست. خب، حالا طبق فتوای مرجع تقلید این بابا جواب عربی بدهم؟ طبق فتوای مرجع تقلید من اصلاً جواب لازم نیست. یاد دادن فارسی هم می‌توانم. فروختم. صیغه عقد دارد جاری می‌شود. می‌فرمایند که: یکی مقلد کسی است که این را صحیح می‌داند. دیگری مقلد کسی است که باطل می‌داند. اینجا بر هر کدام واجب است که فتوای مجتهد خودش را مراعات کند.

«فَإِنْ وَقَعَ نِزَاعٌ بَیْنَهُمَا یَتَرَافَعَانِ عِنْدَ أَحَدِ الْمُجْتَهِدَیْنِ.» آخر حالا اگر بین این‌ها نزاع شد، دعوا کردند. آقا، این عقد جاری نکرد. آن می‌گوید: آقا، این اصلاً چیزی گفت که لازم نبود. گیر داده، می‌گوید یک کاری کن که باطل می‌داند طرف، باطل است. مرجع آن می‌گوید در این صورت فقط درست است. درست شد؟ کسی پیدا کرد. به هر صورت، این‌ها چه کار می‌کنند؟ حالا نزاع شد بین این دو تا. باطل می‌شود. آن یکی می‌گوید: «من اگر انجام ندهم، عقد باطل می‌شود.» چه کار کنیم؟ اینجا می‌روند پیش مجتهدشان. می‌شود یکی از این دو تا مجتهد. این‌ها مقلد دو تا مجتهدند دیگر. می‌روند پیش یکی از این دو تا مجتهد یا می‌روند پیش یک مجتهد سومی. سوم. الان آن وقتی بود که نزاع صورت نگیرد. ولی اگر نزاع، اگر نزاعی صورت نمی‌گیرد، من حرف مرجع خودم را انجام می‌دهم، شما حرف مرجع خودتان را. تمام شد و رفت. باطل است. می‌روند پیش یکی از مجتهد، دو مجتهد خودشان یا پیش یک مجتهد سوم. «فَیَحْکُمُ بَیْنَهُمَا عَلَى طِبْقِ فَتْوَاهُ.» می‌آید، حالا آن یکی از دو مجتهد یا مجتهد سوم بر اساس فتوای خودش حکم می‌کند و حکمش رو بر طرفین نافذ می‌کند. اینجا دیگر ولایت دارد. فقیه ولایت دارد. یعنی با اینکه ما می‌دانیم، بالاخره یا درست است یا غلط است. یکی می‌گوید صحیح، یکی می‌گوید باطل. ولی فقیه می‌گوید جفتش باطل است.

یکی از این دو تا بالاخره مشکل داشت. نمی‌شود که جمع نقیضین که نمی‌شود. ولی «وَ کَذَا الْحَالُ فِیمَا إِذَا وَقَعَ إِیقَاعٌ مُتَعَلِّقٌ بِشَخْصَیْنِ.» حال همچنین است، وقتی که واقع می‌شود ایقاعی که متعلق به دو شخص باشد، مثل همان مثل طلاق که عرض کردم و مثل عشق و مانند این‌ها. ایقاع دیگر عقد نیست، یک‌طرفه است. خب، اینجا هم یک‌طرفه است، ولی مرجع اینی که یک‌طرفه عمل می‌خواهد انجام دهد، مثلاً چیزی می‌گوید. این اگر انجام بدهد، آن طرف دیگر کار بالاخره ایقاع هم یک طرف دیگری دارد دیگر، درست است؟ آن صیغه‌اش یک‌طرفه ادا می‌شود. در مورد طلاق، صیغه یک‌طرفه ادا می‌شود، ولی خود طلاق که دوطرفه است، یعنی هم باید زوجیت زن نسبت به شوهر از بین برود، هم زوجیت شوهر نسبت به زن. خب، الان این خانم، این آقا، طلاق را بر اساس فتوای مجتهد خودش اجرا کرد و مجتهد او طلاق را جاری می‌داند. اینجا ولی مجتهد زن نمی‌داند، یعنی طبق فتوای مجتهد زن، این زن هنوز در زوجیت شوهرش است. اینجا هم دوباره می‌روند پیش یکی از دو مجتهد یا پیش مجتهد سوم.

مسئله ۳۴: الان که عموماً رعایت نمی‌شود. یعنی اصلاً شما ببینید، درست است ولایت فقیه و این‌ها داریم، ولی بحث مرجعیت هم هست. یعنی شما در طلاق در نظر بگیرید، بله، اصلاً نمی‌پرسند شما مقلد کی هستید؟ بله، درست است که مملکت ولایت فقیه هست و این‌ها، ولی خب، مرجعیت هم هست. شما اول باید بیایی بروی سراغ مرجع تقلیدت، بعد دیگر حالا آن حالت ثانویه‌اش است. مگر اینکه بگوییم نه، دیگر اینجا از باب حکم حاکم شرع، دیگر نیازی به مرجعیت نیست. حالا اینجا باید دیگر بحث بشود. جمع کردن همه دادگاه‌هایی که برای طلاق می‌شود. حکم ولایت فقیه عمل بشود. مجموع کردن همه قبول دارند. بله، نظام نظام استوار است. حالا اختلاف فتوا نیست، یعنی زن و شوهر مقلد یک مرجعی‌اند. هر دو هم همین جور می‌گویند. مخالف با فتوای ولی فقیه باشد، اینجا هم حتماً باید ولی فقیه اعمال نفوذ بکند یا نه؟ بر اساس فتوای همین دو تا مجتهد، همین دو تا مثلاً می‌گویم. محل بحث، پرسیده بحث ولایت فقیه. عرض می‌کنیم که حکم ولایت فقیه حتی بر مراجع هم نافذ است. ولی خب، اینجا معمولاً حکم ولایت فقیه نیست، حکم دادگاه نظام اسلامی است. حالا این خیلی شبهه‌سازی نشود. اصل ماجرا فقط در ذهنمان باشد که این جور جاهایی باید رفت سراغ یک مجتهد سوم یا بحث ولایت فقیه.

خب، مسئله آخر از کتاب اجتهاد و تقلید: «الْاِحْتِیَاطُ الْمُطْلَقُ فِی مَقَامِ الْفَتْوَى مِنْ غَیْرِ سَبْقِ فَتْوَى عَلَى خِلَافِهِ کَذَلِکَ لَا یَجُوزُ تَرْکُهُ.» احتیاط مطلق در مقام فتوا، بدون اینکه فتوایی قبلاً بر خلافش آمده باشد. ما بحث احتیاط مستحب، احتیاط واجب را داشتیم. آخرین فرمایش حضرت امام، یعنی از اول با احتیاط بیاییم. مطلقاً احتیا... فتوا دیگر تویش نیست. همین که چندین بار توضیح دادیم. بدون اینکه قبلاً فتوایی بر خلافش آمده باشد. خب، یک وقت احتیاط، ولی قبلاً یک فتوای خلاف آن را گفته‌اند. بعد احتیاط آمده. شرکت مستحب، صاف یک احتیاط. یا اینکه بعداً بخواهد چیزی بگوید. بعدش یک فتوای دیگر غایبی می‌آید. یک وقت اول احتیاط می‌گویند، بعدش یک فتوا می‌دهند. آن هم باز احتیاط مستحب است. خلاصه یک احتیاط با یک فتوا داریم. ولی ما اصلاً چیزی به اسم احتیاط و فتوا نداریم. کلاً سروته یک تکه است. یا فتواست.

«اِحْتِیَاطٌ مُطْلَقٌ کَذَلِکَ.» بله، می‌فرمایند که: «تَرْکُهُ جَائِزٌ لَا یَجُوزُ.» نمی‌شود که ترکش کند. بارها عرض کردم، احتیاط واجب را ولش کن نمی‌شود. نیست. ترکش نمی‌شود که شما. یا خود احتیاط واجب را باید بگیری، یا در این احتیاط واجب فتوا نیست. مجتهد دیگر. یا احتیاط را عمل می‌کند یا می‌رود سراغ به ترتیب اعلمیت. امام اعلمیت شرط هر مرجع است. دودوزه‌بازی‌ها گاهی می‌شود. مرجع تقلید من گفته که باکره را می‌شود بدون اذن ولی عقدش کرد. احتیاط واجب. احتیاط واجب دارد که نمی‌شود عقدش کرد. مرجع دیگر. می‌روم توی قم، یک کسی را بالاخره پیدا می‌کنم. واجب داده. یا حرف ایشان، یا اعلم در درجه بعد. مقام معظم رهبری درجه بعد اعلمیت. همینه که مساوی‌اند با ایشان. دیگر این‌ها دیگر مراجعی که در این اعداد نیستند و در این حیطه اصلاً به حساب نمی‌آیند. نمی‌شود آدم برود سراغ، مگر اینکه حالا آنجا بگوییم آقا، اصل اعلمیت شفاف نیست. همه مساوی‌اند. دو اینکه عموماً احتیاط وا... بله، خب، اینجا هم بله، از این راه می‌شود، یعنی من دوباره عدول می‌کنم به آن مرجع بعدی. الان مرحله دوم می‌روم به واسطه اعلم. مرحله سوم را واجب داده‌اند. الان مرحله آخر به جایی برسم که مثلاً بتوانم خلاصه بله، شیرینش کنم برای خودم.

«وَ أَمَّا إِذَا کَانَ الِاحْتِیَاطُ فِی الرَّسَائِلِ الْعَمَلِیَّةِ مَسْبُوقاً بِالْفَتْوَى عَلَى خِلَافِهِ.» وقتی که احتیاط بیاید در رساله، مسبوق به فتوا باشد، یعنی قبلش فتوا آمده باشد و خلاف احتیاط باشد. مستحب کامل. افغانستان اول فتوا بدهد، بعد بفرماید که: «وَ إِنْ کَانَ الْأَحْوَطُ کَذَا.» احوط این چنین است. بله، یا ملحوق به فتوای بر خلافش باشد. یعنی اول احتیاط بیاید، بعد یک فتوایی خلاف این احتیاط. مثل اینکه بگوید: «الْأَحْوَطُ کَذَا وَ إِنْ کَانَ الْحُکْمُ کَذَا.» این چنین است، هرچند که حکم چنین است. که حالا از این عبارت حضرت امام برمی‌آید که اقوا را ایشان حکم می‌داند. از این عبارت برمی‌آید. اگر اقوا… آره، همین جا که اقوا خواندیم مسئله قبلی، بله، آن اقوایی که خواندیم، این خیلی شفاف نیست. عبارت امام اینجاها. مثل اینکه بگوید: «الْأَحْوَطُ کَذَا وَ إِنْ کَانَ الْحُکْمُ کَذَا.» یا «وَ إِنْ کَانَ الْأَقْوَى.» یعنی اقوا را فتوا گرفتن که حالا آن مسائل قبلی هم که ما اقوا گفتیم، دیگر احتیاط واجب نمی‌شود، می‌شود فتوا. این عبارت امام الان این‌جوری بود، یک خورده یک جوری بود. بله، بله، فرمودند که: «یَقْوَا.» داشتیم الان اینجا. اقوا آها، بله، اقوا این است که از مرجع خودش تقلید بکند. اگر کسی اجیر و این‌ها باشد. اقوا از این قید. اینجا که الان عبارت معمولاً اقوا را احتیاط می‌گیرند، ولی از این عبارت امام فرمودند که یا بگوید که این حکم می‌دهد یا بگوید: «اقوا این است.» ازش بوی فتوا می‌آید.

«أَوْ کَانَ مَقْرُوناً بِمَا یُظْهِرُ مِنْهُ الِاسْتِحْبَابَ.» یا اینکه فتوا جوری بیاید، احتیاط و حکم یک جوری بیاید که ازش استحباب احتیاط و استحباب و این‌ها برداشت بشود. بفرماید: «الْأَوْلَى وَ الْأَحْوَطُ کَذَا.» اولی این است، احوط این است. بوی چی می‌دهد؟ احتیاط مستحب. «کَذَا جَازَ فِی الْمَوَارِدِ الثَّلَاثَةِ تَرْکُ الِاحْتِیَاطِ.» اینجاها می‌شود احتیاط را ترک کرد. یعنی چه کار کرد؟ یعنی فتوا را شما عمل بکنی، به این احتیاط عمل نکنی. پس به احتیاط مستحب شما مخیری که به فتوا عمل کنی. از حیطه این مرجع نمی‌توانی بیرون بروی. یا به فتوایش عمل کنی یا به احتیاطش. احتیاط واجب را فرمایشات حضرت امام (رضوان الله علیه) گفتیم. و خدا را شکر می‌کنیم که این بخش را تمام کردیم در کتاب اجتهاد.

و یک نکته فقط در مورد ولایت فقیه عرض بکنیم، وقت هم که داریم، ۲۰ دقیقه. حضرت آقا درباره ولایت فقیه حالا این مطالبی که از ایشان جمع کردند، تحت عنوان این رساله آموزشی ایشان که کتاب خیلی خوبی است و مهروموم هم هست. این اولش «عمل به این رساله» را فرمودند که «مجری و مبره.» محرم دارد. خیلی چیز خوبی است. خود دفتر کارکرد. در بحث ولایت‌ها. این‌ها معمولاً از استفتائات ایشان را، در سایت و این‌ها، مسائلی که مطرح شده بود، را جمع کردند. مرتب از درس خارجشان و این‌هاست.

ولایت فقیه را می‌فرمایند، یعنی حکومت فقیه عادل و دین‌شناس. ولایت فقیه در رهبری جامعه اسلامی و اداره امور اجتماعی ملت اسلامی در هر عصر و زمان، از ارکان مذهب حقه اثنی‌عشری است. این کلیشه که در اصل امامت دارد، یعنی این امتداد مسیر امامت است. عدم اعتقاد به ولایت فقیه، اعم از اینکه بر اثر اجتهاد باشد یا تقلید، در عصر غیبت حضرت حجت، موجب ارتداد و خروج از دین اسلام نمی‌شود. کسی بگوید آقا، من ولایت فقیه را اجتهاداً قبول ندارم، این مرتد نیست در عصر غیبت. و اگر کسی به نظر خودش بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسیده باشد، معذور است. آیا راهپیمایی باید شرکت کرد؟ باید در انتخابات شرکت کرد؟ من به حجت نرسیدم. که جلسه قبلاً عرض شد. واجب نیستش که کسی بگوید آقا، این اصلاً بی‌دین است، این اصلاً فلان است. ولایت یک رکن است. قائل به اینکه در راهپیمایی، انتخابات و این حرف‌ها این… خب. ولی ترویج اختلاف و تفرقه بین مسلمانان و روح نشان‌دهنده جایز نیست. این دو تا، دو تا شد. خیلی مهم است. یک وقت شما قبول نداری. ضد ولایت فقیه کسی نیست که قبول ندارد. ضد ولایت فقیه کسی است که دارد لطمه می‌زند. ولایت را برای چی؟ تشویق می‌کنیم که رأی ندهید. به حجت رسیدی که نباید رأی داد؟ یا به حجت نرسیدی که باید رأی داد؟ قبول… سلام، دستت را می‌بوسم. گناه، معصیت است و موجب فسق می‌شود، اگر کسی می‌آید لطمه می‌زند در صحنه علنی جامعه، کار ایجاد می‌کند که اشتقاق ایجاد کند بین مردم. ولی فقیه و فاصله ایجاد کند. امر ولی فقیه رو زمین بماند. او برش نداشته باشد. قاطعیت او را مهار بکند. این‌ها همه فسق است. از عدالت خارج می‌شود. خب، اگر کسی مرجع تقلید بود، کاری کرد که این دارد ضربه می‌زند به ولایت فقیه. یک وقت نظرش این نیست، ولی دارد کاری می‌کند. مجتهد است. این موجب از مرجعیت ساقط شدن است. خیلی مهم است.

ضرورت ولایت فقیه از آنجا که دین حنیف اسلام که آخرین دین آسمانی است و تا روز قیامت استمرار دارد و دین حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامی ناگزیر از داشتن ولی امر، حاکم و رهبرند تا امت اسلامی در برابر شر دشمنان اسلام و مسلمین و از نظام جامعه اسلامی پاسداری کند و عدالت را در آن برقرار سازد و از ظلم قوی و ضعیف جلوگیری کند و سایل پیشرفت و شکوفایی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را تا توجه ولایت فقیه به وجود حکم شرعی تعبدی که مورد تأیید عقل هم هست، اشاره دارد. یعنی حکم دینی است، درست است عقل می‌گوید. ولی اول یک حکم شرعی تعبدی. دین به ما گفته ولی فقیه بعد از امام باید حرفش رو حجت دانست و در تعیین مصداق آن روش عقلایی وجود دارد که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مجلس خبرگان می‌آید معین می‌کند که این ولی فقیه. اینکه معین می‌کند یعنی ولایت می‌دهد یا احراز ولایت می‌کند؟ احراز می‌کند. ولایت خبرگان، مجلس خبرگان به یک نفر ولایت دادند. این آقا تا الان ولایت نداشت. رهبر معظم انقلاب روز ۱۴ خرداد، امام که از دنیا رفتند، بعد از رحلت امام ولایت نداشتند تا گذشت و این یکی دو روزی که در مجلس خبرگان چند روزی که بحث شد، دو روز بود، چقدر بود، بحث شد و گفتگو، این از ۱۶ خرداد به ۱۵ خرداد بود. چند روز از آن روز ایشان ولایت پیدا کرد. یعنی دو روز ولایت نداشت بعد از امام. نخیر، به محض اینکه امام از دنیا رفتند، مقام معظم رهبری ولایت داشتند. مجلس خبرگان به عنوان چند تا عادل کارشناس که همه جوانب را بررسی می‌کنند، دیدند که این‌ها در ایشان هست و احراز کردند. مثل مرجع تقلید. اگر مثلاً یک نفری جامعه مدرسین اعلام نکرده که ایشان مرجع تقلید است، یعنی تا قبل از اینکه جامعه مدرسین اعلام کند مرجع تقلید، احراز کرد. احراز کرده. همین آقا مجتهد شده. این‌ها از آن روزی که مجتهد بود و آن قوه در او شکل گرفته و عادل بود و این‌ها، مرجع تقلید. فقط احراز نشده. یک جمعی جمع شدند، رفتند با ایشان بررسی کردند، بحث کردند، صحبت کردند، احراز صلاحیت کرد و اعلام کرد. به او مرجعیت را ندادند. مرجعیت اعطا کردنی نیست. از آن سوتی‌ها و اشتباه‌ها و مغالطه‌های بدی است که آدم بعضاً می‌بیند. صلاحیت مرجعیت ندارد. آن بابا که رأس اکبر فتنه است، برگشت گفتش که بله مرجعیت. مگر می‌شود به کسی داد و می‌شود از کسی گرفت؟ مرجعیت بگیرد در حمایت مرجعیت. نه داده شده نه گرفته. جامعه مدرسین احراز می‌کند و الان دارد احراز فسق می‌کند، دارد می‌گوید احراز عدم صلاحیت. نه عدم احراز. یک وقت می‌گوید آقا، برای ما محرز نیست. برای ما محرز است که او صلاحیت ندارد. مجلس خبرگان نه به کسی ولایت را می‌دهد نه کسی می‌گیرد. حالا همه این‌ها جمع شدند، به یک کسی گفتند که این ولی فقیه. بعد دو هفته معلوم شد که این آقا فاسق است. خود به خود ساقط است. حرف مجلس خبرگان هم می‌شود هوا هم منصور. این‌ها احراز می‌کنند. درست شد؟ پس ولایت دادنی نیست. این نکته خیلی مهم عقلایی است. دیگر بالاخره چند نفری که کارشناسند، باید این کار را انجام بدهند. کی باید احراز بکند؟ این‌ها بشناسند طرف را. از نزدیک بتوانند بررسی کنند. شرایط علمیش را، شرایط اخلاقیش را، وضعیت جسمانیش را، تدبیرش را، مدیریتش را، کیاستش را، سیاستش را. همه این‌ها را بتوانند لحاظ بکنند. خب، این‌ها دیدند که این در خود حضرت آقا فرمودند، فرمودند که: «من به شدت مخالف بودم با بحث ولایت ولی فقیه شدن خودم.» و سحرش بیدار شدم و گریه و زاری و این‌ها، ولی دوستان به ما گفتند که این امر در تو متعین است و من دیدم که دیگر من حجت شرعی ندارم که بخواهم مخالفت بکنم. ولایت فقیه در شما متعین است. ما احراز کردیم مقام را در شما. آقا که مخالفت کردند، یعنی مثل یک جایگاهی مثل ریاست جمهوری. خالی کند ایشان خواست بگوید من صلاحیت ندارم. صلاحیت دارید، ما احراز کردیم. وقتی که گفتند، خب، ایشان تواضع کردند. مثلاً اول صلاحیت داری. ایشان گفتند: «من دیگر حجت ندارم.» چندین عادل دارم. متعین است. نمی‌توانم اصلاً بگویم من بگیرم یا نگیرم. مسئولیت مثل ریاست جمهوری نیست که من بگویم من الان استعفا می‌کنم، می‌آیم بیرون. استعفا کردنی نیست. شما شرایط را داری، ولی فقیه نداری. خود به خود خارج می‌شوی.

قلمرو ولایت فقیه چقدر است؟
**۱. اوامر ولایی:** ولی فقیه. همه مسلمانان باید از اوامر ولایی و دستورات حکومتی ولی فقیه اطاعت و تسلیم امر و نهی او باشند. این حکم شامل فقهای عظام هم می‌شود، چه برسد به مقلدین. در بحث پذیرفتن یا نپذیرفتن، شما مختار بودید. حجت شرعی داشتید، استدلال داشتید. هیچ گیری هم نبود. مرتد هم حتی نمی‌شد. ولی وقتی یک امر کلی، شرایط کلی در نظر گرفته می‌شود. من نهی نمی‌کنم از اینکه کالای خارجی بخرید. خب، اگر نهی کنند که چی می‌شود؟ بر همه لازم می‌شود. بر همه واجب می‌شود. حرام می‌شود خریدن کالا. حتی برای مجتهدی که در نظر او یک کار مباح، بلکه در نظر مجتهدش که می‌گوید: «آقا، جنس خارجی چون بهتر است، بخرند.» حتی مستحب هم هست بخریم. یعنی مجتهدی که مستحب هم می‌داند، بلکه در برخی شرایط چقدر واجب بداند. وقتی ولی فقیه حکم می‌کند. ولایت فقیه را قبول ندارد، استدلالاً، ولی در عمل باید ملتزم باشد. حکم یعنی امر بشود. امر ولایی. چرا امر ولایی کمتر پیش می‌آید؟ دیگر همه این‌ها هم خلط نشود که هرچیزی که رهبر انقلاب گفته‌اند، امر ولایی است. نه، امر ولایت چهارچوب خودش را دارد. مشخص است. قانون خودش را دارد. حساب و کتاب خودش را دارد. مثلاً حضرت امام فرمودند که «سلمان رشدی باید اعدام.» این امر ولایی است. بر آن مرجع تقلیدی هم که برای هیچ کسی جایز نیست که با متصدی امور ولایت به این بهانه که: «خود شایسته‌تر است.» مخالفت کند. سینه‌چاک ولایت فقیه و امام و این‌ها هستند که هزار تا بهانه برای شانه خالی کردن دارند. این در صورتی که متصدی منصب ولایت از راه‌های قانونی شناخته شده، مقام ولایت رسیده باشد. وقتی کسی احراز شده به جایگاه. زد و بند کرده و پشت پرده آمده ولی فقیه شده باشد. ولی کسی که از راه قانونی احراز شده. شرایطش، ویژگی‌هاش. هیچ کسی حق ندارد مخالفت بکند و ریشه به تیشه بزند. آیت‌الله گلپایگانی اول رهبری حضرت آقا نامه نوشتند، فرمودند که: «ما اگر اشکالی ببینیم، اول به شما می‌گوییم. اگر دیدیم که ترتیب اثر نداد، سکوت می‌کنیم.» مرجعی که حکم پدر است. رهبر معظم انقلاب. اینقدر اختلاف سنی. رهبر انقلاب ۴۹ سالشان بود. ۸۰ ۹۰ سالشان. اختلاف این همه. بعد آن جایگاه علمی آقای گلپایگانی، آن ویژگی‌ها، محصول نجف و یک همچین تشکیلاتی. ایشان چگونه برخورد می‌کند؟! مثل یک بچه طلبه تخصیص پیدا می‌شود. می‌گوید.

**۲. احکام ولایی:** ولی فقیه. احکام ولایی و انتصابات صادره از طرف ولی امر مسلمین اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود. حکم داده باشند، به حکم مثلاً ریاست فلان جا. حکم تولیت فلان جا. موقت نباشد. کلاً این آقا را کرده‌اند تولیت آستان قدس، تولیت جمکران. احکامی است که ولی فقیه می‌دهد دیگر. این حتی بعد از مرگ ایشان هم نافذ است دیگر. استمرار دارد. مگر اینکه ولی امر جدید مصلحتی در نقض آن‌ها ببیند و آن‌ها را نقض کند. قبلی نافذ است. یکی از شئون ولی فقیه اوامر ولایت است که همه باید اطاعت بکنند. اصلاً کاتولیک یک جنبه سمبولیک داشته باشد. امر بکند، همه یک جوری بپیچانند. می‌گوید این‌ها محقق شد. امر ولایی است. می‌فرماید: «برجام با این شرایط پذیرفته شده است.» می‌گوید این‌ها که محقق شد، حواستان نبود؟ حالیتان نیست؟ این‌ها را که ما انجام دادیم. امضای کتبی که گرفتیم و این‌ها هم که به لطف خود شما که این‌ها همه حل شده. نفاق! این نفاق. نفاق یعنی این. پس اگر این نباشد، دیگر چه؟ ولی فقیه یعنی چی؟ ولی فقیه یعنی امر ولایی، یعنی حکم ولایی. یعنی یک جایی ضرورت می‌بینند و امر ولایی می‌کنند. یک جای سمبولیک. مردم دوستش دارند، کاریزماتیک. جایگاهی دارد، مردم دوستش دارند. عوامل را فتح می‌کند. ما هم کار خودمان را می‌کنیم. این نفاق.

**۳. امر ولایی و حکم ولایی و سومیش، اجرای حدود:** اجرای حدود مثل حد زنا و سرقت در زمان غیبت هم واجب است و ولایت بر آن اختصاص به ولی امر مسلمین دارد. خب، ولی فقیه تشخیص می‌دهند اینجا اجرای حدود بشود یا مصلحتی هست فعلاً اجرای حدود نشود. مثلاً با امر اوست که حدود می‌شود. اعدام‌ها در کسی ببینم که واجب‌القتل است. شما لازم نیست اقدام بکنید. من خودم می‌آیم پشت همین تریبون نماز جمعه اعلام می‌کنم که اعدامش کنیم. چون وقتی که در آن قتل‌های زنجیره‌ای سال ۷۷ خیلی چرت و پرت‌هایی که می‌گفتم، می‌گفتند این‌ها فتوا داشتند و فلان که من باکی ندارم اگر فتوا داشته باشم پشت نماز جمعه. کجای زنجیره‌ای؟ اجرای حدود هم پس باید با امر ولی فقیه باشد و با اذن او. زیرساختاری باشد که او طراحی کرده.

**۴. مقدم بودن اختیارات ولی فقیه بر اختیارات آحاد امت:** تصمیمات و اختیارات ولی در مواردی که مربوط به مصالح عمومی اسلام و مسلمین است، در صورت تعارض با اراده و اختیار آحاد مردم، بر اختیارات و تصمیم آحاد امت مقدم و حاکم است. همه امت جمع شدند گفتند آقا، ما از این کار خوشمان نمی‌آید. ولی فقیه می‌فرمایند که این ضرورت است، مصلحت است. مثل تکثیر نسل. تکثیر نسل به عنوان ضرورت مطرح کرده‌اند. نیاز فوری جامعه ما است. آقا، ما مشکلات داریم، مشکل اقتصادی داریم، حال نداریم، نمی‌دانم شکم می‌آید جلو، پرستیژ، استیل ما به هم می‌خورد. این حرف. یک ضرورت. ولو همه مخالف‌اند، او تشخیص داده که ضرورت و مصلحت عمومی مردم این را اقتضا دارد. دیگر حرف بر همه، حرف همه مردم مقدم است. این دیگر خلاف دموکراسی. اینجا ما قبول داریم رأی‌گیری کنیم. اینجا رفراندوم راه بیندازیم. در این سال‌ها در مورد مذاکره با آمریکا رفراندوم را بیندازیم. خود رهبر انقلاب فرمودند: «اگر یک روزی من مصلحت را در مذاکره با آمریکا ببینم، اولین کسی که می‌آید تشویق می‌کند برویم مذاکره با آمریکا، من هستم.» می‌آید می‌گوید خب، تا وقتی که ما بتوانیم بپیچانیمش و ازش سوءاستفاده بکنیم و مذاکره بکنیم که خب، حل است. اگر نشد چه کار می‌کنیم؟ می‌گوییم یک رفراندوم بگذارید. مردم ولایت فقیه را نفهمیدند و نه قبول دارند. بنده با «ضرس قاطع» بسیاری از مسئولین مملکت ما نه ولایت فقیه را می‌فهمند و نه قبول دارند. واقعاً قبول ندارند. خدا ان‌شاءالله شر منافقین را کم کند. ولایت فقیه باید ملتزم باشد. شرایط. بله، بله، قبول ندارد طرف. یک جایگاه سیاسی که دارد، ازش بهره‌برداری می‌کند. آن کسی که به اسم ولایت فقیه دارد می‌خورد و می‌چاپد و خلاصه حکومت شد. بله. «الدِّینُ لُعْقَةٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ.» این دین مثل آدامس می‌ماند در دهان این‌ها. «النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْیَا وَ إِذَا مُحِصُوا بِالْبَلَایَا قَلَّتِ الدِّیَانُ.» عشاق دنیا و شیفته‌های دنیا. وقتی که بلا سراغ دنیا می‌آید، دین هم یک آدامس است در دهان این‌ها. یک لق لقه‌ای می‌چرخانند. ولایت فقیه علی‌ألسنت. خودت هم باید ازت انتقاد بشود. تو مصون نیستی. بعد از معصومین. از چی بگویم؟

**۵. اداره رسانه‌های گروهی:** یکی از شئون ولی فقیه اداره رسانه‌های گروهی است. اصلاً رسانه‌ها را او باید اداره بکند. بعد طرف می‌گوید با پول خلاف دولت نباید حرف… چی بگویم؟ اداره رسانه‌های گروهی باید تحت امر و اشراف ولی امر، اصلاً ولایت فقیه مال این‌هاست. من تحت امر و اشراف ولی امر مسلمین باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمین و نشر معارف ارزشمند الهی به کار گرفته شود و نیز در جهت پیشرفت فکری جامعه اسلامی و حل مشکلات آن و اتحاد مسلمین و گسترش اخوت و برادری در میان مسلمین و امثال اینگونه امور ازش استفاده بشود. بعد طرف می‌آید می‌گوید: «من اگر انتقاد از من را بکنی، منی که دارم اشتقاق می‌اندازم بین مردم، دوقطبی می‌کنم.» از من بگذریم. حرف سیاسی نزنیم.

**سه نکته ارتباط با قلمرو ولایت فقیه:**
**۱. اطاعت از دستورات نماینده ولی فقیه:** وقتی کسی نماینده ولی فقیه می‌شود، خود این هم یک نحو ولایت پیدا می‌کند. نماینده ولی فقیه‌ها نه منصوب ولایت. هر جا منصوب ولی فقیه باشد، این دیگر باید حرفش را گوش داد. نخیر، نماینده ولی فقیه در این استان، در صورتی که دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحیت و اختیاراتی که از طرف ولی فقیه به او واگذار شده، صادر کرده باشد، جایز نیست. تا جایی که شما می‌دانی، حرف این نماینده مخالف با حرف خود ولی فقیه نیست، باید حرفش را گوش بدهی.

**۲. ولایت اداری:** در مفاهیم اسلامی چیزی به عنوان ولایت اداری به معنای لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض وجود ندارد. ولی مخالفت با عوامل اداری بر اساس ضوابط و مقررات قانونی اداری صادر شده باشد، جایز نیست. یعنی آن رده‌بندی در نظام ولایی، اینگونه است: خب، ولی فقیه. بعد یک منصوب دارد به اسم رئیس سازمان صدا و سیما. نماینده ولی فقیه که نیست. آن رئیس معاون دارد. معاون منصوب‌هایی دارد در ... یا مثلاً خود رئیس منصوب‌هایی دارد. مدیر شبکه‌ها مثلاً دارد. آن مدیر شبکه دوباره زیرمجموعه دارد. به ترتیب می‌آید پایین. شما این سیبل، این سیر مدیریتی را کتاب ولی فقیه. ختم می‌شود. باید هر زیرمجموعه از آن فرامجموعه و آن کسی که مسئولیت کلان‌تر دارد، اطاعت بکند. نه به اصطلاح مسئولی ریاستش. اینی که در نظام‌های دیگر داریم: «تملق کن چون رئیسش است.» نه. چون یک نحو از شأن ولایی ولی فقیه در او هم هست. به ترتیب آمده پایین، خرد شده. در دانشگاه همین‌طور است. در صدا و سیما همین‌طور است. در امور مختلف همین می‌شود.

**۳. ولایت تکوینی ولی فقیه:** ولایت تکوینی ندارد. این امر اختصاص به معصومین دارد. ولایت تکوینی تصرف در امور عالم بکند. توقع دارم که مثلاً کسی که ولی فقیه می‌شود، یعنی مثلاً دست بیندازد، دیوار را بردارد. مثلاً مشکلات از دور، فوت کند، حل بشود. تحریم خودش برود. بلاتکلیفی ندارد. من می‌خواهم ولایت تشریعی دارد. بله، آن شأن تشریعی و محافظت از تشریعات و قانون‌گذاری و امر تشریعی و این‌ها که معصوم داشته، خب، معصوم هم تکوین فقط شأن ولایت تشریعیش را بعداً ولی فقیه ادامه می‌دهد جهت قانون‌گذاری و نظارت بر آن.

**۴. اختلاف نظر ولی فقیه با نظر مرجع تقلید:** حالا من یک مرجع تقلیدی دارم، ولی فقیه هم که هستند. اینجا یک اختلافی بین این‌ها پیش می‌آید. اینجا باید چه کار کرد؟ در مواردی که نظر ولی فقیه با نظر مرجع تقلید مختلف است. اگر این اختلاف در مسائل مربوط به اداره کشور و اموری که مسلمانان ارتباط دارد باشد، مثل دفاع از اسلام و مسلمین بر ضد کفار و مستکبران متجاوز، باید نظر ولی امر مسلمین اطاعت بشود. اما اگر مسائل فردی محض باشد، خب، حالا مثلاً مرجع تقلید من می‌گوید که شما مثلاً در نمازت باید این‌جور بخوانی. امور کلاً مملکت، امور مسلمین. جایی دارد دشمن نفوذ می‌کند. راه نفوذ. ولو مرجع تقلید می‌گوید: «آقا، دیگر در مورد برجام هر کی حرف بزند، این خلاف شرع است.» مثلاً دارم کار می‌کنم با منتقدین حرف بزنند. یا آخر می‌فهمند که آقا، این‌ها ضعف ساختاری دارد، فلان و این‌ها. خب، اینجا مرجع تقلید من این را دارد می‌گوید. اصلاً استفتاء‌بردار نیست که شما از مرجعیت سؤال کنی. وقتی ولی فقیه هست اینجا، در این امور، صاف باید از ولی فقیه بپرسی. آن بنده خدا مرجع تقلید نظر خودش را می‌گوید، آنی که خودش به حجت رسیده. بله، یک مشکلی ایجاد می‌شود. خودش گوش بدهد. خب، چه کاری است که استفتاء؟ هر مکلفی باید از فتوای مرجع تقلیدش پیروی کند، چون مسائل فردی محض. در امور کلی و مصلحت جامعه دیگر ولی فقیه.

الحمدلله رب العالم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله