متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث اجتهاد و تقلید را تا مسئلهی بیستم کتاب شریف تحریرالوسیله پیش بردیم. در این بخش، یک سری نکات در فتاوای رهبر معظم انقلاب وجود دارد که تا اینجایی که بحث را پیش بردیم، آنها را عرض میکنم و این بحث را در فتاوای حضرت آقا به اتمام میرسانم و بعد به رساله مراجع دیگر مراجعه میکنیم. خیلی بحث خاصی نمانده است؛ چند نکته کوچک مانده که تمام شود و بعد چند مسئله از تحریر را بخوانیم. رهبر معظم انقلاب، خب، تا اینجا که خواندیم، شاید یک سری اختلافات بین امام و حضرت آقا باشد که من اشارهی خیلی سریعی میکنم؛ خیلی اختلافی هم نیست، یک یادآوری میشود.
مباحث حضرت آقا:
**1. تقلید از میت:**
تقلید از میت را دو قسم میدانند:
* **تقلید ابتدایی:** یعنی بدون اینکه قبلاً در زمان حیات آن مجتهد از ایشان تقلید کرده باشد، بعد از رحلتشان از ایشان شروع به تقلید کند. بنا بر احتیاط واجب میفرمایند که این جایز نیست.
* **تقلید بقایی:** میفرمایند که بر تقلید از مجتهد مردهای که در زمان حیات وی مشغول تقلید میکرده، باقی بماند. این در همه مسائل، حتی در مسائلی که تاکنون مکلف به آنها عمل نکرده، جایز است. تفاوت بین فتوای ایشان و مرحوم بهجت نیز مشخص میشود که همین قدر که تقلید میکردی، دیگر کافی است و تا ابد بر این تقلید باقی بماند.
حتی در مسائلی که عمل نکرده نیز در تقلید بقایی فرقی نیست بین اینکه مجتهد میت اعلم باشد یا نباشد؛ در هر صورت جایز است. ولی سزاوار است که احتیاط در بقا بر تقلید میت اعلم نشود (یعنی احتیاطاً بر تقلید میت اعلم بماند). وقتی که اعلم است، خب آنجا در واقع ملاک قویتر است.
**تقلید ابتدایی از مجتهد میت یا بقای بر تقلید او و حدود آن** به عبارت دیگر باید به تقلید از مجتهد زنده، بنابر احتیاط واجب، اعلم باشد. پس یک واسطهای باید بخورد از مجتهد زنده که حالا احتیاط واجب هم بر این است که اعلم هم باشد. ولی در صورتی که جواز بقا بر تقلید میت مورد اتفاق فقهای عصر حاضر باشد، اجازه از اعلم دیگر واجب نیست. یعنی همه فقهایی که بعد از آن میت زندهاند، همه میگویند میشود بر تقلید از میت باقی ماند، این دیگر (اجازه از اعلم) هم لازم نیست.
**2. افرادی که در زمان حیات مجتهد جامع الشرایط، غیربالغ بودهاند:**
این نکته خیلی مهم است. در زمان حیات مجتهد جامعالشرایط، غیربالغ بودند، خب یک کسی کودک بود، ۱۰ سالش بود، یک پسر ۱۰ ساله بود، تقلید میکرد؛ یک مرجعی از دنیا رفت، ولی درست تقلید میکرد از آن مجتهد. اینجا میتواند بعد از فوت مجتهد همچنان بر تقلید وی باقی بماند ولو بالغ شد.
**3. شخصی که از مجتهدی تقلید میکرده:**
بعد از فوت او در بعضی از مسائل از مجتهد دیگری تقلید کرده و این مجتهد هم وفات کرده است. یعنی دو مجتهدی که هر دو از دنیا رفتهاند؛ اول از یکی تقلید میکرده، بعد مراجعه کرده به مجتهد حی، ایشان هم از دنیا رفته است. میتواند مثل گذشته بر تقلید از مجتهد اول در مسائلی که ازش عدول نکرده باقی بماند. در آن چیزهایی که از اولین عدول نکرده، باقی میماند. همچنان که مخیر است در مسائلی که عدول کرده و فتوای مجتهد دوم باقی بماند یا به مجتهد زنده عدول کند. اگر در یک سری مسائل از آن مجتهد اول عدول کرده به مجتهد دوم، حالا مجتهد دوم از دنیا رفت، اینجا مخیر است در آنهایی که عدول کرده از "اولی" که فتوای مجتهد میت را عمل کند یا فتوای مجتهد حی را.
**4. کسی که تقلید نکرده یا تقلید صحیح ندارد:**
این سه شرط لازم است تا اعمالش درست باشد:
* یکی اینکه موافق احتیاط عمل کرده باشد. خب، موافق احتیاط اگر عمل کرده باشد، احتیاط خودش جایگزین تقلید است؛ این درست میکند. و إلا این، بابا! تقلید...
* دومش این است که مطابق واقع باشد. یعنی بعداً دیدهایم که آقا اصلاً همین عمل درست است، همینجوری درست است، ولی شخص آقا تقلید نکرد، تقلیدش صحیح نبود.
* سومش مطابق با نظر مجتهدی باشد که وظیفه دارد ازش تقلید کند. ایشان دیگر میفهمند که وظیفه دارد تقلید کند، نه اینکه جایز است تقلید کند. دو مجتهدی که جایز است از او تقلید شود، یا مجتهدی که وظیفه دارد ازش تقلید کند.
یادتان هست؟ جلسات قبل عرض کردیم. بنا به نظر آقای بهجت، اگر اشتباه نکنم یا نظر امام بود، یجوز تعبیر از کسی که جایز است از او تقلید کند. همین قدر که یک مجتهدی پیدا کنیم که جواز تقلید ازش هست و این اعمالش با فتوای آن آقا جور دربیاید، درست است. طبق نظر حضرت آقا نه، بحث جواز نیست، بحث وظیفه است؛ باید مجتهدی که وظیفهاش بوده است از او تقلید کند. آنجا بله، دیگر باید مطابق با نظر او باشد تا اعمالش درست باشد.
**این یک بخش از مطالبی است که باقی مانده بود.**
یک نکتهای هست که حضرت آقا در استفتاآتشان اشاره فرمودند. در رساله امام و اینها نیست؛ اضافه بکنیم. میفرمایند که در صحت تقلید از مجتهد جامعالشرایط، تصدی مرجعیت یا داشتن رساله عملیه شرط نیست. لازم نیست حتماً رساله داشته باشد، حتماً معروف باشد، مرجعیت داشته باشد، دفتر داشته باشد، بیت داشته باشد. نخیر.
لذا اگر برای مکلف ثابت شود مجتهدی که متصدی مقام مرجعیت نبوده و رساله عملیه هم ندارد، انسان یک وقتی با یک کسی حشر و نشری دارد، ارتباطی دارد؛ یک انسان گمنام یک گوشه. خب، اهل فن آدم میتواند تشخیص بدهد، خودش خبره است، ملاء است. این چه مجتهدی است، چه فقیهی است؟ کسی سرش را نمیشناسد. در مورد مرحوم علامه گروسی نقل کردند که ایشان، حالا کتابشان هست اینجا، در یکی از روستاهای سمنان ایشان برگشته بودند. در نجف که بودند، همه میگفتند که مرجع بعدی ایشان است. ایشان ول کرد همه مسائل را، ول کرد، آمد رفت یک روستایی سمنان و آن طرفها، حالا یا سمنان یا شمال سمنان بود به نظرم. آنجا مشغول فعالیت شد و در گمنامی از دنیا رفت. خب حالا یک کسی رفت با ایشان حشر و نشر داشت، دید که آقا ایشان اعلم از فقهای عصر است، اعلم است، هیچکس هم نمیشناسد. توی مسجد یک گوشهای منبر بودهاند، از این موارد زیاد بوده است.
انسانهای خیلی با فضیلت و شایسته، همه چیز را ول کردند، در مزان مرجعیت بودند، در شرایطی بودند که اگر میماندند توی حوزه و اینها، مرجع تقلید میشدند. مرحوم سعیدالعلما که شیخ اعظم انصاری هم مقایسه با ایشان بودند که ایشان در بابل دفن است. سعیدالعلما، بله، وقتی بحث مرجعیت شیخ اعظم مطرح شد، ایشان فرمودند که من یک هممباحثه داشتم، ایشان از من فهمش بهتر بود و باسوادتر بود و در بابل است.
مرجعیت که رفتند و خلاصه با ایشان مطرح کردند، ایشان فرمودند که خدا حفظ کند شیخ را، درست میگوید. من وقتی که با ایشان هممباحثه بودم، مباحث را خوب میفهمیدم، ولی الان سالهاست که از این مباحث دور شدم، از درس و بحث دور شدم، مشغول کارهای اجرایی و کار مردم اینها شدم. ایشان الان حاضر ذهنتر است، ایشان را برای مرجعیت انتخاب کنیم. خب حالا اگر توی همان بابل یک کسی آمد با ایشان حشر و نشر داشت، دید که آقا چه استوانهای است از جهت فقاهت، نه مرجعیتش مطرح است، نه کسی میشناسد، نه اسمی ازش هست. خب اینجا آیا باید منتظر باشد من آقا رساله چاپ کنم، تقلید کنم، حتماً دفتر داشته باشم؟ نخیر. تقلید میکند. مسائلی که پیش میآید، میآید سؤال میکند. احراز این جایگاه کافی است. اینها دیگر این حرفهاست. خیلیها رساله چاپ میکنند و صلاحیت جایگاه را ندارند؛ به قول برخی آقایان مراجع خودخوانده، خودش، خودش را مرجع مینامد.
**در تقلید از مجتهد جامعالشرایط شرط نیست که مجتهد اهل کشور مکلف و یا ساکن در محل سکونت او حتماً ایرانی باشد.** (ولی فقیه مثلاً حتماً ایرانی باشد؟) برای مردم ایران ولی فقیه الان برای همه مسلمانان دنیا ولی فقیه است. اینکه بخواهیم بیاییم محدود کنیم اصلاً این محدودههای سیاسی و جغرافیایی را ما نداریم. این حرفها نیست. از باب شرایط اهمی مثلاً دسترسی نیست، یا یک سری مسائل تزاحماتی پیش میآید که اقتضا دارد مصالح دیگری را. خب آنجا آدم میآید حیطهبندی میکند. میفهمد که در این کشور مثلاً این آقا ایشان توی این منطقه ولی فقیه باشد، ایشان توی این منطقه مرجع تقلید این منطقه، ولی این دلیل نمیشود که بگوییم آن آقا که مرجع است فقط مال این منطقه است. این مرجع ایرانیهاست، مال افغانیهاست، این مرجع عراقی است. همه عراقیها میتوانند از این مجتهد افغانی تقلید کنند.
مرحوم آخوند خراسانی مجتهد افغانی بود، دیگر صاحب کفایه. آیا یک همچین شخصیت بینظیری، عراقیها نمیگفتند آقا ما از افغانی تقلید کنیم؟ افغانیها نمیگفتند آقا ما بریم از عراقی تقلید کنیم؟ ایرانیها نمیگفتند؟ خب در یک زمانهایی در زمان خود ابوالحسن اصفهانی مردم، ایرانیها از ایشان تقلید میکردند. عموم بیایند بگویند که آقا ایرانی برود از عرب تقلید کند؟! این حرفها نیست. باید از مثلاً تهران باشد، تهرانیها بعد از مرجع تهرانی! این حرفها نیست.
**پدر و مادران وظیفه دارند فرزندان تازه به سن تکلیف رسیده خود را...** حالا بچهای که تازه به سن تکلیف رسیده، این تقلید کند؟ وظیفه پدر و مادر است، طبق فتوای حضرت آقا، که باید مرجع تقلیدی انتخاب کنند و به خاطر دشوار بودن درک مسئله تقلید، نمیتوانند به تنهایی وظیفه شرعی تشخیص دهند، پس باید ارشاد و راهنمایی شوند.
پس وظیفه پدر و مادر است که بچه که به سن تکلیف میرسد، وظیفهشان است که این را راهنمایی کنند، ارشادش کنند؛ چون خودش نمیتواند به تنهایی تشخیص بدهد. پدر و مادر باید راهنمایی کنند. این آقا هست، آن آقا هست، من رفتم سؤال کردم. بله امروز ما همینجا مهمانی داشتیم که برایشان توضیح دادم. کی بود؟ میشناسین ایشان رو؟ بعد ایشان ناهار که خوردیم از من پرسید که آقا من از آقای فاضل هم از امام تقلید میکردم و رضایت فاضل هم داشتم. مردد ماندم و هم مثلاً رهبر انقلاب تقلید کردم از آقای مکارم؛ این درست است؟
گفتم که بسم الله، بیایید سریع برای شما بگویم که چه میشود. گفتم که بله شما بقای بر تقلید میت دارید؛ و آن ور هم که میتوانی تبعیض در تقلید داشته باشی؛ یک سری مسائل از آقای خامنهای، یک سری از مسائل آقای مکارم. بعد ایشان گفتش که من خودم برای بچهام ماندم، بچهام از من میپرسد که: "بابا من...!" گفتم: "بابا من خودم ماندم!" من خلاصه نشستیم و صحبت مفصلی شده در مورد خمس. ایشان گفت: "من دفتر آقا رفته بودم، این جوری شده. از من پرسید: "مقلد کی هستی؟" گفتم: "مقلد آقای خامنهای." از آن ور خودم واقعاً نمیدانستم مقلد کی هستم. گفتم: "درست است. شما الان مسئله بقیه مسائل را میتوانی خودت تعیین بکنی." قشنگ بنده خدا راحت شد، اصلاً سبک شد. گفت: "خدا خیرت بده! مسئله به مسئله باید میشود چه کرد؟"
**آها! اینی که از توی رسالهها برمیآمد، آقا میفرمایند که تبعیض در تقلید و قسمت قسمت کردن و در هر قسمت از احکام از مجتهد آن قسمت تقلید کردن بله، بعد تازه مجتهد آن موضوع...**
ولی پایینش میفهمیم که اگر کسی تبحر در موضوع خاصی دارد و اینها، از او میشود. ولی امام در فتوای خود به این نحو بود که تبعیض در مسائل که حالا توی... بله بله. این هم نکته مهمی بود. از امام خواندیم جلسات قبل، تبعیض فیالمسائل وقتی دو مجتهد مساویاند، ما وقتی در مسئله هشتم تحریر آمدیم مخیر هستیم در رجوع به هر کدام که خواست، همانگونه که جایز است برای او تبعیض در مسائل، به اخذ بعضی از یکی و بعضی دیگر از دیگری. از ظاهر عبارت امام "مسائل" برمیآید، از ظاهر عبارت حضرت آقا "موضوع" برمیآید. نکته مهم! بله، این هم نکته دیگری از حضرت آقا.
**نکته بعدی حضرت آقا برای راههای احراز شرایط مجتهد، دو راه را مطرح میکند به جای سه تا.** همه را توی دو راه. یکی اطمینان، یکی شهادت عدلین (دو عادل شهادت بدهند). اطمینان هم میفرمایند که از هر راهی انسان خیالش راحت شود. اطمینان یعنی ولو یقین هم نیست، یعنی ۹۵ درصد احتمال داده میشود که خیالش جمع است، دیگر راحت است آقا مجتهد است. یا این آقا اعلم است.
شهادت دو عادل هم از اهل خبره. هرچند موجب اطمینان باشد. دیگر اینجا توش اطمینان لازم شرط نیست. اگر بینه شرعی مثل شهادت دو عادل و اهل خبره بر صلاحیت و جامعالشرایط بودن مجتهدی اقامه شود. این خیلی مهم است، خیلی مهم است.
دو عادل شهادت دادند. بینه شرعی لازم داریم دیگر، بینه شرعی شهادت دو عادل. دو عادل شهادت دادند، فلان آقا مجتهد است. یا دو آقا، یا دو آقا شهادت دادند که فلان آقا اعلم است. تا وقتی که بینه شرعی دیگری که معارضه با این پیدا نکند، یعنی تا وقتی دو عادل دیگر شهادت ندهند که فلان آقا اعلم نیست، بینه با یک بینه دیگر تعارض نکند. بینه شهادت دو عادل با یک بینه دیگر تعارض نکند. تا وقتی تعارض نکرده، یعنی یک دانه عادل و دیگر شهادت داد، هنوز بینه نشده. چون بینه یعنی دو شاهد.
یک عادل دیگر شهادت داد، اما این یک بینه است. این ور بیا با قول یک شاهد عادل تعارض نکرده. تا وقتی تعارض نکرد، همین بینه را ما حجت شرعیه میدانیم. میشود بهش اعتماد کرد. هرچند موجب اطمینان باشد. و در این صورت، جستجو از بینه معارض و احراز عدم وجودش لازم نیست. حالا من باید بروم حتماً بگردم ببینم که دو عادل دیگر یک چیز دیگر میگویند؟ نخیر، چیکار داری؟ شما آن ورش را هم بررسی کنم ببینم آن ورش هم بینه میآید؟ نه، شما یک طرف بینه آمد، همان قدر کفایت میکند. لازم نیست بروی تفحص کنی که برای این بینه معارض درست کنی یا این بینه را از حجیت بیندازی. بینه که آمد، راحتی. دیگر گیر نده! آقا دین را ساده گرفته.
بله، آن بحث شهادت را هم باید لحاظ کرد. خیلی وقتها شهادت نیست. یعنی آدم توی جمع طلبگی نشسته، ۱۰ نفر میگویند فلان آقا اعلم، ۲۰ نفر. اینها هیچ کدام شهادت نیستند. الآن ۳۰ نفر توی این مجلس هر کدام یک چیزی گفتند، هیچ کدام شهادت نیستند. شهادت عرض کردیم باید شخص بررسی کرده باشد، میداند این آقا مجتهد است. من که نمیگویم آقا تو میدانی فلان کسمان است. این آقا چه گفته؟ کمتر است. بله، ولی خب من کمتر دیدم کسی شهادت اینچنین بدهد. معمولاً میگوید که فلان کس چه گفته است؟ فلان کس میگوید من رفتم از ایشان هرچه سؤال، آمدم بپرسم چون خودش جواب داده. تعریفهای این شکلی شهادت نیست؛ مگر اینکه خود آن آقا، ببین من نقل شهادت بکنم، شهادت نمیشود که بگویم یک نفری آمد پیش من شهادت داد. خود آن آقایی که شاهد بوده است، باید شهادت بدهد اهل خبره. او خودش شهادت دهد. خب اینها خیلی کم واقعاً اینجوری پیش میآید و وقتی هم پیش آمد، دیگر انسان باید همین را بچسبد.
دو راهی که گفتی با توجه به شرایط و وضعیت موجود. بله، خب البته آن راه اول اصلاً قابل مقایسه با راه دوم نیست دیگر؛ ترکیب میشود. منظور، حالا به جای دو تا شاهد، یک شاهد. خب، آن راه اول از جهت اعتبار اصلاً قابل مقایسه با راه دوم نیست. در صورتی که راه اولی در کار نبود، ما را به راه دوم میآوردند وگرنه وقتی اطمینان وقتی حاصل شود، دیگر آدم نمیرود دنبال شک، راه شکبرانگیز. منظورم این است خب ببینید، یک وقت هستش که شما عموم مردم دارند میگویند، یک خبرهای هم دارد میگوید، اینجا دیگر نمیگوییم ما ترکیب میکنیم. اینجا همان حرف عموم مردم. اینجوری نیست که بگوییم دوتایی با همدیگر. آن راه اول اگر حاصل شود، دیگر تمام است، دیگر نیاز به هیچی ندارد.
یک عادل شهادت میدهد. انسان قرائنای دارد برایش، اطمینان حاصل میشود. همان اطمینان، چون راه اول میگفتند اطمینان از هر راهی میخواهد باشد. این یعنی یک نفر عادل خبره شهادت میدهد. انسان یک سری قرائن، خودش هم یک حدسیاتی دارد، یک فکرایی قبلاً کرده، بررسیهایی کرده. آن اطمینان برایش حاصل میشود ولو یک نفر گفته باشد. این اشکالی ندارد، این درست است. از همان راه اولم میشود.
**خب راههای به دست آوردن فتوای مجتهد را نکته مهمی است و حالا عرض خواهم کرد.** رساله امام، مسائل بعدی انشالله.
**مسئله ۲۱ را که بخوانیم، بعد اینها را...**
مسئله بعدی در مورد جاهل قاصر و مقصر است که این نکته آخر، نکات حضرت آقا بود.
**هر وقت برای مکلف در اثنای نماز مسئله پیش بیاید،** این خیلی برای ما بین نماز رایج است دیگر، که نمیداند چیکار باید کند. مسئله پیش میآید، حکمش را نمیداند. جایز است که به یکی از دو طرفی که احتمال آن را میدهد، عمل کند. نمازش را به اتمام برساند ولی بعد از نماز باید مسئله را بپرسد.
اگر آنی که عمل کرده، موجب بطلان نمازش شده، نماز باید دوباره بخواند. خدام کریمه، نمازت فعلاً باطل نیست، شما بنا بگذار بر یک طرف، بعداً برو بررسی کن. اگر آن یک طرف که بنا گذاشتی طبق فتوا درست بود، که درست نماز درست. تو فقط معصیت کردی به خاطر اینکه بلد نبودی احکام نمازت را. اگر درست نبود، که نمازت باطل است.
**جاهل از یک نظر دو قسم است:**
* **جاهل قاصر:** کسی است که اصلاً متوجه جهل خودش نیست یا راهی برای برطرف کردن جهلش ندارد. ببینید این قید خیلی مهم است. میداند که من جاهلم ولی راهی ندارم جهلم را برطرف کنم. توی زندانم، من اصلاً نه اینترنت دارم، دسترسی به مجتهد دارم، نه رساله دارم، نمیدانم. میدانم الان که نمیدانم، قاصر است. درست است که میداند که اینجا دیگر نمیگوییم جهل مرکب است. خیلی نکته ظریفی است. میداند که نمیداند، میشود جهل مرکب. ولی اینجا ما جهل مرکب راه وقتی ندارد که جهلش را برطرف بکند، میشود جاهل قاصر. جاهل قاسم که گفتیم اعمالش درست است، مشکلی ندارد.
* **جاهل مقصر:** به کسی گفته میشود که متوجه جهل خودش بوده، راههای رفع جهالت خودش را هم میداند، ولی در آموختن احکام کوتاهی میکند.
خب این هم فرق بین جاهل مقصر ملتفت و غافل را هم قبلاً عرض کردیم.
حضرت امام در رساله میفرمایند که مجتهد اعلم را از سه راه میشود شناخت:
**این سه تا راه را عرض بکنیم، یک تکه کوچولو هم نکتهای از... بحثمان تمام است دیگر.** بحث اینجا اولش این است که خود انسان یقین کند، مثل آن که از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهد.
**1. یقین خود انسان:** این راه او اطمینان است. اطمینان دایرهاش از یقین گسترده است. یقین دیگر صددرصدی است. اطمینان ۹۵ درصد، ۹۰ درصد. دایره گسترده این از نکته اول.
**2. دو نفر عالم عادل** که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند. توی تحریر امام فرموده بودند شهادت، تصدیق. پس با متن رساله امام کار راحتتر است دیگر. شهادت نیست که انحصار باشد. تصدیق باشد کافی است. دو تا کسی که خبرهاند و میفهمند. به شرط آنکه دو نفر عالم عادل دیگر با گفته او را مخالفت نکنند. سختتر همان مشکل است. بله، ما اگر این را شهادت میگرفتیم، کارمان راحتتر بود. درست است؟ کمتر حاصل میشد ولی تصدیق. دو آقا گفتند، دو نفر دیگر هم خلافش را گفتند، آن حرف آن دو تا بینه بود دیگر، حرفها رفت روی هوا، دیگر ثمرهای برای ما ندارد.
آی سیستانی اینجا یک قیدی میزند. نکته مهمی هم هست. آقای سیستانی توی این شرط دوم، راه دوم میفرمایند که: «بلکه اجتهاد استفاده ادامه همین بلکه اجتهاد یا اعلمیت کسی به گفته یک نفر از اهل خبره و اطلاع، چه مورد وثوق انسان باشد، هم ثابت میشود.» خیلی مهم است. یک نفر! موثوق، آدم قابل اعتماد، آدم ثقه، قابل وثوق. یک نفر اهل خبره از او که خیالش جمع است، این یک نفر هم برایش کفایت میکند که اعلام بکند کسی مجتهد است یا اعلم.
**3. عدهای از اهل علم** که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهند و از گفته آنها اطمینان پیدا کرد، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند. پس یا خود انسان اهلش باشد و یقین کند، یا دو عادل عالم بگویند، یا چند تا اهل علم که اینها میتوانند تشخیص بدهند و از حرف اینها اطمینان حاصل شود. دین امام سه تا راه این شکلی مطرح کردند که خب اصلاً متفاوت شد از آنی که آقا فرمود.
و آقای سیستانی اینجا هم باز قیدی میزنند. میفرمایند که راه سوم آن است که انسان از راههای عقلایی به اجتهاد یا اعلمیت فردی اطمینان پیدا کند. مثل اینکه عدهای از راههای عقلایی. یعنی اینکه اهل علم میگویند به عنوان اینکه چون راه عقلایی است، موضوعیت ندارد. خود اهل علم از عبارت امام موضوعیت برمیآمد که مثلاً اینکه اهل علم بگویند خودش موضوعیت دارد. موضوعیت ندارد. انسان یک سری مثل اینکه از دفتر اینها میآید، بررسی میکند. یا کسی که توی هر دو تا دفتر مثلاً کار میکند، برای هر دو تا، برای شهریه هر دو تا کار. خب این اعلم بودن مثلاً میتواند بگوید یا اعلمیت اینها را مثلاً تا حدی فهمیده. کیا رفت و آمد میکنند؟ آدمهایی که توی دفترها هستند، خیلی وقتها حکایت دارد که کی از جهت علمی مشاورهای آن آقا را میبیند که چه تراز علمی دارد، تا تشخیص دهد.
یک راه عقلایی. انسان از این راه اطمینان پیدا میکند که این آقا مجتهد است یا این آقا اعلم. راه عقلایی ملاک در نظرهای آقای سیستانی.
آقای بهجت هم میفرمایند که از هر راهی که انسان اطمینان به اعلم بودن کسی پیدا کند، بنابر اظهر میتواند به همان اکتفا کند. ایشان احتیاط واجب نمیکنند. از هر راهی که حاصل میشود، هرچی. فرقی نمیکند. حتی اگر همین داستانها بود که از علما مثلاً آقا فلان آقا، انسان اطمینان حاصل میکند. ولو اینها هیچ نه تصدیق عادل خبره است، نه فلان، هیچی نیست. ولی اطمینان برای آدم حاصل شده. بنا بر احتیاط واجب همین هم برای اجتهاد یا اعلمیت کفایت میکند.
**مسئله بعدی میفرمایند که برگردیم ببینیم در تحریر چه میفرمایند.** بله، خب مسئله ۲۱ از تحریر. دیگر انشالله چند تا مسئله بخوانیم. فردا چند تا مسئله باقی مانده را بخوانیم، تمام شود انشالله این بحث.
**مسئله ۲۱: کیفیت اخذ مسائل از مجتهد**
«کیفیت اخذ المسائل من المجتهد علی أنحاء ثلاثه.» حالا ما چه شکلی مسائل را از مجتهد بگیریم؟ چه شکلی فتوا بگیریم؟ سه تا راه دارد. امام میفرمایند:
1. «احدها السماع منه.» راه اول این است که از خودش بشنود.
2. «الثانی نقل العدلین او عدل واحد عنه عن رسالته المأمونت من الغلط.» راه دوم این است که دو تا عادل یا یک عادل بیاید از خود آقا نقل کند یا بیاید از رسالهای که اشتباه و غلط ندارد تایید از آقا بگیرد. یعنی اصلش دو نفر است، ولی در نظر ایشان یک نفر هم کفایت میکند. درست شد؟ اصلشان در بینه شرعی دو نفر است، دو عادل. امام قائلند که اینجا عادل کفایت میکند.
خیلی فرق میکند. وقتی که ما مسئله را اگر زنگ زدیم دفتر آقا پرسیدیم، دوباره باید زنگ بزنیم آن دفتر آقا بپرسیم. خیلی مهم است. وقتی دو نفر، وقتی شما خودت از آن آقا نمیشنوی، دارند برایت دو تا عادل نقل میکنند، تازه اولاً باید اینجا عادل بودن این آقا تایید شود، مردم دردسر دارند.
اگر دو عادل لازم باشد، دو نفر مختلف هم باشد. تأمین دین. بله، یکی. یکی از مشکلات، طبق فتوای امام، که همان یک نفر هم کفایت میکند. بررسی کنیم. اینجا الان عرض میکنیم که آقا هم همین را میفهمند که از دو تا یا یک عادل، من دو تا، یک نفر عادل. حالا در مورد عادل بودنش هم خب، میشود گفتش که چون اینجا دفتر تاییدش میکند. از این راهها دیگر، یکی از بوشهر مثلاً زنگ میزند، سؤال دارد یا مثلاً از قطیف عربستان زنگ میزند، سؤال دارد. دفتر رهبر انقلاب استفتا میکند، از ایمیلی ایمیل میدهد، جواب میآید برایش. روش. بله، دیگر اصلش اطمینان حاصل شدن است. این اگر باشد، فیلم دفتر.
پس دو عادل یا یک عادل از خود آقا یا از رسالهاش غلط نقل، بلکه ظاهر کفایت نقل یک شخص واحد وقتی که ثقه باشد و اطمینان به قول او باشد. بله، ظاهر کفایتِ نقلِ شخصِ واحدِ اذا کان یتمئن بقوله. پس اصلش اطمینان است، اگر کفایت کند.
3. «الثالث الرجوع الی رسالته اذا کانت مأمونت من الغلط.» راه سوم این است که خودت به رساله مراجعه کنی.
آخرین راه گفتن واقعاً سخت است تشخیصش. اینکه ما گفتیم آقا باید رساله را خواند، تقلید را همین که عرض کردیم یا وظیفه از کسی که تقلید ازش جایز است یا وظیفه است ازش تقلید کنی، این دو تا ظرافت را توجه ندارند. رسالهها خیلی فنی است. خیلی با ظرافت نوشته شده، ریزهکاری دارد.
پس راه اول این است که از خود آقا بشنوی. راه دوم این است که دو عادل یا یک عادل از خود آقا فتوا را عمل کنند یا از رسالهاش که غلط ندارد. راه سوم این است که خودت از رسالهای که غلط ندارد، این را نگاه کنی.
**مسئله ۲۲: اختلاف ناقلان در نقل فتوای مجتهد**
«اذا اختلف ناقلان فی نقل فتو المجتهد فی الاقوی ساقطهما مطلقا کانت تساویا فل وساطه أم لا.» وقتی دو ناقل در نقل یک فتوای مجتهد اختلاف کنند. بله، شما میروی دفتر از این آقا میپرسی. فراوان پیش آمده. مسائل را ائمه جمعه بودیم، آمد ازشان مسئله خمس را پرسید. دفتر یکی از مراجع، چند تا تلفن دیگر جواب میدهند. نفر اول جواب داد و گفت آقا خمس تعلق میگیرد.
وقتی دو نقل مختلف میشود در نقل یک فتوا از مجتهد، اقوی این است که جفتش با همدیگر مطلقاً تساقط میکند. «سو تسایوا فل وساطت ام لا.» میخواهد جفت این آقا در وثاقت یکی باشد یا نه. یکی ثقه بودنش بیشتر از آن یکی. دلیل نمیشود. دو تا حرف متضاد شد در نقل فتوا. خیلی مهم است. کوچه و خیابانها. بله، کسی که صلاحیت داشت و یعنی عادل بود و اینها، اگر نمیتواند حالا دوباره برگردد از خود مجتهد بپرسد دیگر. یا برگردد رساله را نگاه کند. حالا مثلاً توی رساله نیست. یا تازه پدر درآمدنها دارد شروع میشود.
«من الفتویین او یعمل بالاحتیاط.» یا میآید احتیاط به دو تا فتوا میکند. از هر دوتایی که این از طرف آقا است. احتیاط میکند و عمل به هر آهان. یا میآید عمل به مطلق احتیاط میکند. احتیاط! نه به این دو تا، مطلق احتیاطی که در این مسئله اگر بخواهد تقلید نکند، احتیاط بکند، باید چیکار کند.
**مسئله ۲۳: لزوم یادگیری مسائل شک و سهو**
«یجب تعلم مسائل شک و سهو و غیرها من ما هو محل اطلاع قالب مسائل شک و سهو و غیر اینها از اون چیزهایی که غالباً محل ابتلاست.» اینها یاد گرفتنش واجب است. «الا اذا اطمئن من نفسه به عدم الا ابتلا بها.» مگر اینکه انسان مطمئن باشد به اینها مبتلا نمیشود. حالا مثلاً کشتن جوجهتیغی و خوردن گوشتش مثلاً اضطراری که معلوم است که حلال است. ژاپن میخواهم بروم توی فلان رستوران و جوجهتیغی بیاورند! آنجا شک کنم؟
«تعلم اجزاء العبادات و شرایطها و موانعها و مقدماتها.» خب، یاد گرفتن اجزای عبادات، شرایط عبادات، موانع عبادات، مقدمات عبادات، اینها همه واجب است. «نعم لو علم اجمالا ان عمله واجد لجمیع الاجزاء وشراط و فاقد ل موانع صحه ولم یعلم تفصیلی.» بله، اگر طرف علم اجمالی دارد به اینکه عملش همه اجزا و شرایط را دارد، موانع را ندارد، نماز درست است دیگر. علم تفصیلی ندارم. نرفتهام بخوانم و بپرسم و اینها، ولی اجمالاً میدانم که دیگر موانع نماز اینهاست، شرایط نماز هم اینهاست. یا وضو میخواهد یا غسل میخواهد، مکان پاک میخواهد، غصبی نباشد و فلان. اجمالاً میدانم کلیت را. حالا با جزئیاتش دیگر نمیدانم که مثلاً مکان غصبی یعنی فقط محل سجدهام غصبی نباشد. منطقه که این علم اجمالی است. خلاصه اینجا علم اجمالی دارم که عملم جنبه اجزا و شرایط را دارد و موانع را ندارد. اینجا عمل صحیح است. حتی اگر علم تفصیلی هم نداشته باشد.
**مسئله ۲۴: علم اجمالی یا احتیاط؟**
علم اجمالی نه در احتیاط، علم نیست. معادل های نزدیک به هم. ببینید در علم اجمالی من یک علمی دارم. علمم بین دو تا امر یا چند تا هم مشتبه پخش شده، مثل اینکه میدانم توی ظرفهایی که توی یخچال است، یکی شراب است. احتیاط میکنم. میگویم آقا من توی این یخچال نرم. یک وقتی چیزی نباشد. علم ندارم. احتیاط یک خرده متفاوت است ولی خب ربط دارد. یعنی انسان وقتی علم اجمالی دارد، باید احتیاط کند. بله، علم تفصیلی هم که روشن است برای انسان که به مورد مسئله.
وقتی که انسان بداند که در عباداتش یک مدتی از زمان تقلید نمیکرده، ولی مقدارش را نداند. من اوایل اوایل بلوغم یک مدت تقلید نمیکردم. حالا سه ماه شد، پنج ماه شد، یک سال شد، نمیدانم چقدر.
«اذا علم انه کان فی عباداته بلا تقلید مدت من الزمان. خوب ناز و مسائل ولم یعلم مقدار فن علم به کیفیاته و موافقت مخالفت و مجتهد الذی رجع الیه او کان له الرجوع الیه فهوه و الا یغز الاعمال از سابقه به مقدار العمل علم بالاشتغال و ان کان الاهوت ان یقضیها به مقدار یعلم معه الب.» اگر کیفیتش را بداند و موافقتش را، یعنی کیفیت آن عبادت را میدانست یا میداند که آن موقع چه جور کیفیت عبادت بوده، یا نباشد چه جوری و میداند که موافقت با فتوای مجتهدی که بعداً بهش رجوع کرده یا باید بهش رجوع میکرده و آن فتوا بوده، که خب درست است اجمالاً دیگر.
یعنی من یادم است نمازم اینجوری میخواندم، بعداً هم که تقلید کردم آقا میگفت همینجوری بخوان. یا بعداً از آنی که باید تقلید میکردم، یعنی ممکن است صلاحیت نداشته، آنی که باید ازش تقلید میکردم میگفتم، خب من اینجا علم دارم و اگر این شرایط نبود وگرنه باید اعمال سابقه را قضا بکند به مقداری که اشتغال به انجام آن علم به اشتغال دارد. اشتغال یعنی میداند که این مقدار ذمه من مشغول است، یعنی تا پنج ماهش را که میدانم مشغول بوده، حالا بیشترش را شک دارم. حداقل آن مقداری که یقینی است. اشتغال میگویند اشتغال یقینی، فراغت یقینی. انسان وقتی یقین دارد مشغول است، باید آن قدری کار را انجام بدهد که یقین پیدا کند ذمهاش فارغ شد. اینجا مقدار را انجام میدهد که علم به اشتغال دارد و مقداری که یقینی است.
هرچند احوط این است که آن قدری قضا بکند که علم برائت برایش حاصل شود. یعنی بیشتر از محدوده علم به اشتغال. یعنی شما میگویی آقا پنج ماهش که قطعی است ولی احتمال دارد شش ماه باشد. در مورد پنج ماه علم به اشتغال دارد. در مورد شش ماه اگر انجام بدهد، دیگر برائت برایش حاصل میشود. احتیاط مستحب شد. اصل فتوا را امام دادند، فرمودند که به مقدار اشتغال انجام بده. بعد یک احتیاط میدهند. احتیاط بعد فتوا میشود احتیاط مستحب؛ که شما مخیری به آن فتوا عمل کنی یا به این احتیاط. احتیاط مستحبشان چیست؟ که شما به مقداری که برائت حاصل میشود، انجام دهی.
من میدانم پنج ماهش را که میدانم بدون تقلید انجام دادم. شش ماهش را شک دارم. فتوا این است که شما پنج ماهت را انجام بده، دوباره قضا کن به شرط اینکه با فتوا جور درنمیآید. نمیدانی چه جور میخواندی و اینها. فتوا این است که به اندازه پنج ماه. احتیاط مستحب این است که به اندازه شش ماه. این هم فتوای امام.
**مسئله ۲۵: شک در صحت تقلید سابق**
«اذا کان اعمال السابقه مع تقلید ولا یعلم انه کانت ان تقلید صحیح یبنی علی.» یک مدت تقلید کرده. میداند که اعمال قبلیش با تقلید بوده. نمیداند که آن با تقلید درست بود یا غلط. موقعی که میخواندم یادم نیست. تقلید درست میکردم؟ بله، غلط میکردم؟ به رساله اصلاً مراجعه کردم تو این موضوع؟ نکردم؟ تقلید که میکردم. حالا برای موضوع یادم نیست. مثلاً برای اعتکاف که اعتکافی که من رفته بودم، به رساله مراجعه کردم که مثلاً یک وقت مبطلات اعتکاف را انجام ندهم یا عمل کنم. میدانم که تقلید میکردم ولی یادم نیست آن اعتکافم را چه جوری انجام دادم. اینجا را چیکار میکنم؟ بنا را بر صحت میگذارم.
**مسئله ۲۶: شک در صحت اعمال بعد از بلوغ**
«مزد مدتاً من بلوغ مدت من بلوغه و شک بعد ذالک فی ان اعماله کانت ان تقلید صحیح املا اعمال سابقه املا یجوز له البنا علی صحت فی اعمال سابقه یجب علیه التصح فعلاً.» یک مدت از بلوغش گذشت. بعد از آن شک کرد که اعمالی که، و اینکه اعمالش از تقلید صحیح است یا نه. برایش جایز است که بنا را بر صحت بگذارد در اعمال گذشتهاش و در لاحقه واجب است بر او که عمل را درست انجام دهد.
یک مدت این آقا تقلید کرده. الان من شک کردم تا الان تقلیدهایم درست بود یا غلط. شبیه آن است. بله، فقط نکتهاش به این است که قبلیها را بنا بر صحت بگذارد. این شک در صحت تقلیدها، یعنی که تقلیدم درست بود یا غلط بود؟ شرایطش را داشت؟ نداشت؟
**مسئله ۲۷: شروط مفتی و قاضی**
«یعتبر فی المفتی والقاضی العداله.» درباره کسی که فتوا میدهد: مجتهد. درباره قاضی: عدالت. که بحث امروزمان بود دیگر، عدالت قاضی. فکر کنم تشریف نداشتید. بله، بحث مجتهد بودن قاضی را مطرح کردیم که وضعیت فعلی اصلاً عدالت خیلی وقتها زیر سوال است. طرف ریشش را تراشیده، آمده دارد قضاوت میکند. مشکل دارد. انگشتر طلا توی دستش است مثلاً. خب آدم میبیند این آقا بیناز است. قاضی در قاضی. عدالت در شهادت عرض میکنم. در شهادت مثلاً در طلاق. میرود توی خیابان، دو نفر پول میدهند، میگوید طلاق. اصلاً محقق نمیشود. بعداً همه زن و شوهرند و بعد هزار تا زنا و هزار تا مسئله پیش میآید. بله، شهادت عادل. کسی که شهادت در طلاق عادل باشد، خیلی مشکلات ما داریم. متأسفانه امروز به یکی از دوستان صدا و سیما گفتم احکام یک دقیقهای کار کنیم. گفتش که: «بله، صدا و سیما این را ببریم، میگوید که پول میدی یا نه؟ پولش چی میشود؟ میان برنامه پول است. احکام خود را پخش کنم؟»
**و تسبو به شهادت عدلین.** حالا عدالت قاضی یا یک مفتی را ما چه شکلی اثبات بکنیم؟ این خودش باز به شهادت دو تا عادل دیگر بالاخره یک جایی برسد که انسان با یک کسی باشد که عدالتش برایش احراز شده. به این ترتیب پیش برود. دیدم دو نفر. عدالت آن یکی احراز باهاش میشود کرد. درس بدهم بیرون. فلان پدرخانم من در فلان روستا است و روحانی است. شما ایشان را وکالت میدهید که وجوهات را بگیرد. شما تصدیق میکنی. بخش عمدهای از کتاب شریف صحیفه امام همین است دیگر. اجازههایی که امام دادند. یکی از اجازههای عجیبی که دادند برای همه ما. «اجازه دادیم به فلان آقا به خاطر شهادت فلان آقا.»
حسن نصرالله جوان ۲۳-۲۴ ساله بوده. یک عبارات عجیب غریب: «این سید نمیدانم چی چیه، مجاهده فلان.» اصلاً خیلی عجیب است. آنجا حالا لازمه خیلی جالب است.
«وسیله معاشرتی که مفید علم یا اطمینان.» پس از چند راه میشود این را تشخیص داد:
1. عادل یا انسان دو تا عادل برای شهادت بدهند.
2. یا معاشرتی بکند که علم یا اطمینان حاصل بکند با این معاشرت.
3. و یک راه دیگرش هم به شیوعی که مفید علم است. اینقدر دیگر شایع شده دیگر انسان شک ندارد. همه میگویند آقا فلان آدم پاک و عادل دیگر اصلاً برای آدم روشن است.
در مورد فلان کاسب، در مورد فلان بقال. در مورد همه میگویند. بلکه به حسن ظاهر هم شناخته میشود. خیلی عدالت را باید احراز کرد. اصل را باید بر عدالت گذاشت و باید عدم عدالت را احراز کرد؟ یا اصل را باید بر عدم عدالت گذاشت، عدالت را احراز کرد؟ کدام است؟ حسن ظاهر کفایت میکند. گناه دیدی؟ نه. پس عادل. خیلی مهم است. بله، مسجدی توی جاده وایسی و اقتدا کنی به امام جماعت، نماز اشکال ندارد. اگر بهجت و دیگران اختلافاتی...
مسئلهای که هست این است که یک وقت کتشلواری طرف است. یعنی من علم ندارم به اینکه این آقا احکام نماز را میداند. قرینهای هم ندارم برای عالم بودن کسی است. بگذارم. ولی وقتی طرف معمم است، اصل بر این است که احکام را میداند که معمم شده. مگر اینکه خلافش اثبات شود. آن دو تاست. بعدش هم وقتی معمم است باز عصر بر این است که عادل است. خود لباس حکایت از حسن ظاهرش دارد. آقا گناهی درست شد. قرائت علم به احکام. یعنی بلد باشد.
قرائتش هم حالا مبطل نباشد. حالا تجوید و اینهاش دیگر میشود جز مرجحات. غلط نمیخواند. بلد است احکام را بلد است. قرائت را بلد است.
معمم، اصل بر عالم بودن لباس اهل علم است. اولش با «صحه حمله بر صحت میکند» و مواظبتش بر شرعیات و طاعات و حضور جماعات و مانند این است. خب، از این حال فهمیدم آقا حسن ظاهر دارد. مواظبت دارد بر شرعیات، مواظبت دارد بر اینکه مرتکب معاصی نشود. از این آقا معصیتی نمیبینی. حسن ظاهر میبیند. خب، محاسنی مثلاً دارد. چهرهاش مثلاً تیپش، لباسش. خیلی از ناهشیاری میآید. دیگر نشستهایم. گناهی ندیدهایم. طاعات اهل تئاتر در جماعت حاضر میشود. خب یک وقت است انسان میبیند که این آقا هیچ وقت توی مثلاً راهپیمایی شرکت نمیکند. مجتهد هم نیست. صاحب نظر هم نیست، مقلد است. یک وقت هستش که مجتهدی حالا مرجع تقلیدی در راهپیمایی شرکت نمیکند. حکمش جداست.
یا مثلاً مجتهدی شرایط تشخیص نرسیده که مثلاً واجب است رایگیری انتخابات شرکت کند که بودن برخی از فقهای بزرگی که جلسه آورده میشود. در طول تاریخ انقلاب یک بار هم رای ندادند. ما قبرشان را هم میبوسیم، دست میمانیم به آداب. افتخار هم میکنیم که این بزرگان را دوست میداریم. آن خود آن مرجع خودش میداند و خدایا خودش. او تکلیف خودش، حجت خودش، بحثش جداست. ولی بحث سر این است که خب یک نفری که مقلد است، بپرسی ایشان نمیگوید که دیگران شرکت نکنند. میگوید من به تک... من به حجیت آقا فلان آقا رای ندادم، منم رای نمیدهم. حجتی مقلدی محتاطی، مجتهدی. کدام است؟ از کی تقلید میکنی؟ آقا شما گفته رای ندهید. خیلی فرق میکند به اینها التزامی ندارد. به جماعت التزام ندارد. به فتوای مرجع خودش التزامی ندارد. برایش اهمیتی ندارد که اصلاً مرجعی باشد، نباشد. مرجع تقلید چی میگوید؟ خب این از عدالت طرف را ساقط میکند.
«و ظاهر این است که و ظاهر ان حسن ظاهر کاشف تعبدی بلو لم یحسن من حزن.» خیلی مهم است. ظاهر آن است که حسن ظاهر تعبداً باعث میشود که کشف بکند. کشف عدالت کند. یعنی ما خودمان با حسن ظاهر که عدالت را کشف نمیکنیم که به قول حضرت عالی ما میگوییم آقا از کجا معلوم آقا عادل باشد؟ خب من یک خرده حشر و نشر هم ندیدم. گناه، عادل است. نه، کشف تعبدی. یعنی چی؟
یعنی انسان یک وقت کشف برای خودش حاصل میشود. ولی در کشف تعبدی کشف برای خود من حاصل نمیشود. چون خدا میگوید تو میگویی من این را حکم آدم عادل را برایش اجرا کنم. میشود کشف تعبدی. یعنی تعبداً قبول میکنم که حسن ظاهر این آقا کاشف از عدالتش است. حتی اگر ازش علم و اطمینان حاصل نشود. یعنی خدا وکیلی من آخرش پنجاه پنجاه است برایم. این خیلی مهم است. آخرش برایم پنجاه پنجاه است که این آقا عادل هست یا نیست. نمیتوانم قسم بخورم که عادل است. حساب حسن ظاهرش. خدای متعال فرموده وقتی شما حسن ظاهر در طرف میبینی، دستور شرع تعبداً حکم به عدالت میکند. منم حکم عدالت میکنم و همان معاملهای که با آدم عادل میکنم با کسی که حسن ظاهر دارد، همان معامله را میکنم. این کشف تعبدی میشود.
**مسئله ۲۸: تعریف عدالت**
«العداله عبارت عن ملکت راسخة باعث که ما قبلاً در فتاوای آقایون جلسات اول بحث کرد.» «الو ملازمت تقوا من ترک المحرمات و فعل وا.» عدالت آن ملکه است. بعد، پس ملکه باشد در انسان. حالتی باشد که ثابت شده باشد. ملکهای که رسوخ دارد. رسوخش هم شرط است. یعنی این آقا در این برایش مقام حال نیست. یک وقتهایی خوب میشود. یک وقتهایی فحش دری وری میدهد و در سورش را بلند میکند و یک وقتهایی هم نه، خب الان که دیگر چند روزی است دست خانمش را بلند نکرده، الان بهش میتوانم اقتدا بکنم. بعضیها امروز آقا فحش داده، نماز پشتش نمیخوانند. همین یک هفته یک فحش نداده. ملکه باشد. یعنی به یک جایگاهی رسیده باشد. دیگر فحش ندهد. رسوخ کرده باشد. خیلی مهم است. عادل شد. دیگر خوب شد، ملکه شد برایش، رسوخ پیدا کرد. و به نحوی باشد که برانگیزاننده در او، ملازمت تقوا را از ترک محرمات و فعل واجب. یعنی این آقا به این حالت رسیده که برایش ثابت شده که گناه انجام ندهد. عالماً عامداً گناه انجام ندهد. توجه دارد که واجبی از او فوت نشود. این میشود حالت عدالت.
**بریم بگردیم پیدا کنیم عادل. چقدر پیدا میشود؟** حسن ظاهر دیگر فعلاً ما بنا را میگذاریم و راحت زندگی میکنیم. وگرنه اگر بخواهیم عدالت کشف شود، خود عدالت، اصل عدالت این است. ما توی مراوده با مردم اصل بر عدالت میگذاریم. راحتتر است دیگر. اگر خود عدالت را کشف کنیم، احراز کنیم که برای کشف ابعادیش راحت است دیگر. ما گناهی ندیدهایم و عادل. عدالت را هم تعریف میکنیم برای اینکه وقتی گناهی دیدیم یا دیدیم که این آقا ملکش نیست، آنجا دیگر به حسن ظاهرش اکتفا نکنیم. برای این داری میگویی معنی عدالت انگار ملکش نیست. خیلی هم رسوخ ندارد. الان توی جو رفته کربلا. یک خرده حال و هوا پیدا کرد. مشخص است که خیلی توی این فضاها نیست.
خیلی مهم است اینها که دارم عرض میکنم. خیلی مهم است. یعنی کشف میکند انسان که این ملکه راسخه نیست. قبلاً به حسن ظاهر اکتفا میکردم. برای یک مدت که حشر و نشر کرد، میبیند که نه، انگار درش خیلی رسوخی ندارد. خیلی التزامی ندارد به اینکه... یکی از اساتید ما خیلی خوب باهاش میرفتیم. جلسات اخلاقی میآمد و این ور آن ور میرفت و اینها. خب، خیلی حسن ظاهر، خیلی عالی. بعد یک وقتی جایی بودیم، توی مسجدی بودیم. مثلاً توی صحن نشسته بودیم. بعد قاری داشت قرآن میخواند، رسید به آیه سجدهدار. صدا میآمد از بلندگو. آقا نشسته بود. گفتم که: «آقا آیه سجدهدار بود.» «شلوغ است. من روم نمیشود سجده بروم.» قطع رابطه. از عدالت ساقط شد. درس اخلاق میرفت. جلسات نخست ظاهر داشته. حالا کلی هم نماز پشتش خواندهایم. التزام عملی، خیلی.
یک کار مشخص. عدم التزام. کشف حالت ملکه راسخه نیست. دو سه دقیقه وقت. جانم؟ عدالت بالاتر از اینها میطلبد. یک عکس اهانت. بله، دیگر انسان ببیند که او ملکه راسخه را ندارد. ولو اینجا ظاهر میشود که با فلان عالم مخالفت میکند. فلان آقا حضرت رقیه را... آن عشق به اهل بیتی که بخواهد اهانت کند به کسی که متخصص در این فن است. مجتهد شما وظیفه تقلید دارید. شما الان در این مسئلهای که حضرت رقیه مثلاً در کربلا بوده، مقلدی یا مجتهد یا محتاطی؟ مسئله تاریخی است دیگر. تقلید کنی. از کی تقلید میکنی؟ نه، من اصلاً کشف نیستش که همش حجت است. همانی که از جلسه اول عرض کردیم برای تک تک چیزها حجت آدم لازم است. خب کسی که به حجت رسیده در اینکه مثلاً یک همچین شخصی با این اسم نبودند در فرزندان امام حسین یا به حجت نرسیده که شخصی به این نام در فرزندان امام حسین بوده. حس و حال فلان.
**مسئله ۲۹: زوال صفت عدالت**
«زوال صفت العداله حکما به ارتکاب الکبائر اول اسرار علی السقا.» صفت عدالت حکم صفت عدالت با این ارتکاب کبائر یا اصرار بر صغائر دیگر زائل میشود. بله، به ارتکاب صغائر. علیالاحوط احتیاط واجب این است که صغیره انجام بدهد. یعنی دیگر از عدالت ساقط بشود. احتیاط واجب امام آنجا اصلش همان است که بله، البته اینجا بله اینجا احتیاط بعد از فتواست. احتیاط مستحب است. اول فرمودند. فرمودند که: «اصرار بر...» بعد حالا میفهمم که «علی الاحوت» بعد از فتوا احتیاط مستحب میشود به اینکه ارتکاب دیگر و «تعوذ بالتوبة.» حالا اگر توبه کند برمیگردد دوباره. «اذا کانت الملکة المذکوره باقیه به شرط اینکه ملکه را داشته باشد.» انگار انسان یک لحظه از دستش در رفت. ملکه هست. سریع توبه میکند. اشک میریزد. دیدیم دیگر؟ یعنی طرف اهل تقوا و خوبی و اینها. کلمه گفت. گفت که: «این غیبت شد.» مثلاً: «تمسخر بود، این فلان بود.» ملکه باقی است. معصوم که نیست. انسان گناه که بالاخره از انسان صادر میشود. ملکه باشد که او را نگه میدارد. ولو صادر بشود، سریع کنترلش میکند، مهار میکند. این هم نکته.
**مسئله ۳۰: اشتباه در نقل فتوای مجتهد**
«اذا نقل شخص فتو المجتهد خطأ.» یک خرده آشفتگی دارد متن تحریر. آنجوری منسجم و منظم نیست مثل مثال منظم نیست. بله، دوباره برمیگردیم به بحث نقل فتوا. رفتیم توی بحث عدالت. حالا یک آقایی از یک مجتهدی فتوا را اشتباه نقل کرده. «یجب علیه اعلام من تعلم منه.» باید برگردد به همه آن کسانی که ازش یاد گرفتند، دوباره اعلام کند. اگر توی تلویزیون گفته، بعداً دید که اشتباه بوده، دوباره باید برگردد توی تلویزیون اعلام کند. آره. فتوای تازه استفاده خطر چاپ کردن دارد. آن گیره. حالا فتوا دیگر چیست؟ فتوا؟ چقدر انسان رویش گیر دارد. چون خواندیم از حضرت آقا، اینجا هم مثل مورد سی و یک.
**مسئله ۳۱: پیش آمدن مسئله در اثنای نماز**
«فی اثناء الصلاه مسئله لا یعلم حکمها.» وسط نماز یک مسئلهای پیش بیاید که این آقا حکمش را نمیداند. «ولم یتمکن حین اذن من استعلامها.» نمیتواند آن وسط یاد بگیرد. مسئله پیش آمده. دید مثلاً جماعت متفرق شد و از هم پاشید و این هم نمیتواند برود یاد بگیرد. خب اینجا چیکار میکند؟ بله، «بنا علی احد طرفین به قصد ان یسل عن الحک بعد از.» بنا را به یکی از دو طرف میگذارد. نمازش را تمام میکند. بعد نماز میرود سؤال میکند و «ان یعیدها اذا زهرکون المعطیه به خلاف واقع.» که عرض شد دیگر. بله، اگر دید که اشتباه درست بوده، اینجا نمازش درست است. بله، نماز دو سال است. برای شروع از کجا پیدا کنم؟ چیکار بکنم؟ آنها خودشان حسن ظاهر را تشخیص دادند. دو جور نماز داریم. یک وقت من وایسادهام خدا میخوانم. عدهای به من اقتدا میکنند. به من ربطی ندارد. یک وقت هست من میروم امام جماعت عدهای میشوم در حالی که میدانم صلاحیت ندارم. اینجا مسئول هستم. بعدش ما متوجه نماز جماعت میشویم. بحث اینجا بیرون است. بحث عدالت. بله، بحث این است که انسان یقین اول به عدالت داشته یا نداشته. یا شک میکند بعد از یقین یا شک میکند به خود آن یقین.
چند تا مسئله میشود. یک وقت من بعداً شک میکنم که یقینی که اصلاً به عدالت این آقا داشتم درست بود یا نبود؟ یا نه، یقینی که داشتم درست بود، الان شک کردم توی عدالت اینها. دو تا حالت میشود. وقتی شک در یقینش میکند، ظاهراً نمازش دیگر غلط است. شک بعد از یقینش میکند، آن قبلیها درست است. این بهش برسیم.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث اجتهاد و تقلید را تا مسئلهی بیستم کتاب شریف تحریرالوسیله پیش بردیم. در این بخش، یک سری نکات در فتاوای رهبر معظم انقلاب وجود دارد که تا اینجایی که بحث را پیش بردیم، آنها را عرض میکنم و این بحث را در فتاوای حضرت آقا به اتمام میرسانم و بعد به رساله مراجع دیگر مراجعه میکنیم. خیلی بحث خاصی نمانده است؛ چند نکته کوچک مانده که تمام شود و بعد چند مسئله از تحریر را بخوانیم. رهبر معظم انقلاب، خب، تا اینجا که خواندیم، شاید یک سری اختلافات بین امام و حضرت آقا باشد که من اشارهی خیلی سریعی میکنم؛ خیلی اختلافی هم نیست، یک یادآوری میشود.
مباحث حضرت آقا:
**1. تقلید از میت:**
تقلید از میت را دو قسم میدانند:
* **تقلید ابتدایی:** یعنی بدون اینکه قبلاً در زمان حیات آن مجتهد از ایشان تقلید کرده باشد، بعد از رحلتشان از ایشان شروع به تقلید کند. بنا بر احتیاط واجب میفرمایند که این جایز نیست.
* **تقلید بقایی:** میفرمایند که بر تقلید از مجتهد مردهای که در زمان حیات وی مشغول تقلید میکرده، باقی بماند. این در همه مسائل، حتی در مسائلی که تاکنون مکلف به آنها عمل نکرده، جایز است. تفاوت بین فتوای ایشان و مرحوم بهجت نیز مشخص میشود که همین قدر که تقلید میکردی، دیگر کافی است و تا ابد بر این تقلید باقی بماند.
حتی در مسائلی که عمل نکرده نیز در تقلید بقایی فرقی نیست بین اینکه مجتهد میت اعلم باشد یا نباشد؛ در هر صورت جایز است. ولی سزاوار است که احتیاط در بقا بر تقلید میت اعلم نشود (یعنی احتیاطاً بر تقلید میت اعلم بماند). وقتی که اعلم است، خب آنجا در واقع ملاک قویتر است.
**تقلید ابتدایی از مجتهد میت یا بقای بر تقلید او و حدود آن** به عبارت دیگر باید به تقلید از مجتهد زنده، بنابر احتیاط واجب، اعلم باشد. پس یک واسطهای باید بخورد از مجتهد زنده که حالا احتیاط واجب هم بر این است که اعلم هم باشد. ولی در صورتی که جواز بقا بر تقلید میت مورد اتفاق فقهای عصر حاضر باشد، اجازه از اعلم دیگر واجب نیست. یعنی همه فقهایی که بعد از آن میت زندهاند، همه میگویند میشود بر تقلید از میت باقی ماند، این دیگر (اجازه از اعلم) هم لازم نیست.
**2. افرادی که در زمان حیات مجتهد جامع الشرایط، غیربالغ بودهاند:**
این نکته خیلی مهم است. در زمان حیات مجتهد جامعالشرایط، غیربالغ بودند، خب یک کسی کودک بود، ۱۰ سالش بود، یک پسر ۱۰ ساله بود، تقلید میکرد؛ یک مرجعی از دنیا رفت، ولی درست تقلید میکرد از آن مجتهد. اینجا میتواند بعد از فوت مجتهد همچنان بر تقلید وی باقی بماند ولو بالغ شد.
**3. شخصی که از مجتهدی تقلید میکرده:**
بعد از فوت او در بعضی از مسائل از مجتهد دیگری تقلید کرده و این مجتهد هم وفات کرده است. یعنی دو مجتهدی که هر دو از دنیا رفتهاند؛ اول از یکی تقلید میکرده، بعد مراجعه کرده به مجتهد حی، ایشان هم از دنیا رفته است. میتواند مثل گذشته بر تقلید از مجتهد اول در مسائلی که ازش عدول نکرده باقی بماند. در آن چیزهایی که از اولین عدول نکرده، باقی میماند. همچنان که مخیر است در مسائلی که عدول کرده و فتوای مجتهد دوم باقی بماند یا به مجتهد زنده عدول کند. اگر در یک سری مسائل از آن مجتهد اول عدول کرده به مجتهد دوم، حالا مجتهد دوم از دنیا رفت، اینجا مخیر است در آنهایی که عدول کرده از "اولی" که فتوای مجتهد میت را عمل کند یا فتوای مجتهد حی را.
**4. کسی که تقلید نکرده یا تقلید صحیح ندارد:**
این سه شرط لازم است تا اعمالش درست باشد:
* یکی اینکه موافق احتیاط عمل کرده باشد. خب، موافق احتیاط اگر عمل کرده باشد، احتیاط خودش جایگزین تقلید است؛ این درست میکند. و إلا این، بابا! تقلید...
* دومش این است که مطابق واقع باشد. یعنی بعداً دیدهایم که آقا اصلاً همین عمل درست است، همینجوری درست است، ولی شخص آقا تقلید نکرد، تقلیدش صحیح نبود.
* سومش مطابق با نظر مجتهدی باشد که وظیفه دارد ازش تقلید کند. ایشان دیگر میفهمند که وظیفه دارد تقلید کند، نه اینکه جایز است تقلید کند. دو مجتهدی که جایز است از او تقلید شود، یا مجتهدی که وظیفه دارد ازش تقلید کند.
یادتان هست؟ جلسات قبل عرض کردیم. بنا به نظر آقای بهجت، اگر اشتباه نکنم یا نظر امام بود، یجوز تعبیر از کسی که جایز است از او تقلید کند. همین قدر که یک مجتهدی پیدا کنیم که جواز تقلید ازش هست و این اعمالش با فتوای آن آقا جور دربیاید، درست است. طبق نظر حضرت آقا نه، بحث جواز نیست، بحث وظیفه است؛ باید مجتهدی که وظیفهاش بوده است از او تقلید کند. آنجا بله، دیگر باید مطابق با نظر او باشد تا اعمالش درست باشد.
**این یک بخش از مطالبی است که باقی مانده بود.**
یک نکتهای هست که حضرت آقا در استفتاآتشان اشاره فرمودند. در رساله امام و اینها نیست؛ اضافه بکنیم. میفرمایند که در صحت تقلید از مجتهد جامعالشرایط، تصدی مرجعیت یا داشتن رساله عملیه شرط نیست. لازم نیست حتماً رساله داشته باشد، حتماً معروف باشد، مرجعیت داشته باشد، دفتر داشته باشد، بیت داشته باشد. نخیر.
لذا اگر برای مکلف ثابت شود مجتهدی که متصدی مقام مرجعیت نبوده و رساله عملیه هم ندارد، انسان یک وقتی با یک کسی حشر و نشری دارد، ارتباطی دارد؛ یک انسان گمنام یک گوشه. خب، اهل فن آدم میتواند تشخیص بدهد، خودش خبره است، ملاء است. این چه مجتهدی است، چه فقیهی است؟ کسی سرش را نمیشناسد. در مورد مرحوم علامه گروسی نقل کردند که ایشان، حالا کتابشان هست اینجا، در یکی از روستاهای سمنان ایشان برگشته بودند. در نجف که بودند، همه میگفتند که مرجع بعدی ایشان است. ایشان ول کرد همه مسائل را، ول کرد، آمد رفت یک روستایی سمنان و آن طرفها، حالا یا سمنان یا شمال سمنان بود به نظرم. آنجا مشغول فعالیت شد و در گمنامی از دنیا رفت. خب حالا یک کسی رفت با ایشان حشر و نشر داشت، دید که آقا ایشان اعلم از فقهای عصر است، اعلم است، هیچکس هم نمیشناسد. توی مسجد یک گوشهای منبر بودهاند، از این موارد زیاد بوده است.
انسانهای خیلی با فضیلت و شایسته، همه چیز را ول کردند، در مزان مرجعیت بودند، در شرایطی بودند که اگر میماندند توی حوزه و اینها، مرجع تقلید میشدند. مرحوم سعیدالعلما که شیخ اعظم انصاری هم مقایسه با ایشان بودند که ایشان در بابل دفن است. سعیدالعلما، بله، وقتی بحث مرجعیت شیخ اعظم مطرح شد، ایشان فرمودند که من یک هممباحثه داشتم، ایشان از من فهمش بهتر بود و باسوادتر بود و در بابل است.
مرجعیت که رفتند و خلاصه با ایشان مطرح کردند، ایشان فرمودند که خدا حفظ کند شیخ را، درست میگوید. من وقتی که با ایشان هممباحثه بودم، مباحث را خوب میفهمیدم، ولی الان سالهاست که از این مباحث دور شدم، از درس و بحث دور شدم، مشغول کارهای اجرایی و کار مردم اینها شدم. ایشان الان حاضر ذهنتر است، ایشان را برای مرجعیت انتخاب کنیم. خب حالا اگر توی همان بابل یک کسی آمد با ایشان حشر و نشر داشت، دید که آقا چه استوانهای است از جهت فقاهت، نه مرجعیتش مطرح است، نه کسی میشناسد، نه اسمی ازش هست. خب اینجا آیا باید منتظر باشد من آقا رساله چاپ کنم، تقلید کنم، حتماً دفتر داشته باشم؟ نخیر. تقلید میکند. مسائلی که پیش میآید، میآید سؤال میکند. احراز این جایگاه کافی است. اینها دیگر این حرفهاست. خیلیها رساله چاپ میکنند و صلاحیت جایگاه را ندارند؛ به قول برخی آقایان مراجع خودخوانده، خودش، خودش را مرجع مینامد.
**در تقلید از مجتهد جامعالشرایط شرط نیست که مجتهد اهل کشور مکلف و یا ساکن در محل سکونت او حتماً ایرانی باشد.** (ولی فقیه مثلاً حتماً ایرانی باشد؟) برای مردم ایران ولی فقیه الان برای همه مسلمانان دنیا ولی فقیه است. اینکه بخواهیم بیاییم محدود کنیم اصلاً این محدودههای سیاسی و جغرافیایی را ما نداریم. این حرفها نیست. از باب شرایط اهمی مثلاً دسترسی نیست، یا یک سری مسائل تزاحماتی پیش میآید که اقتضا دارد مصالح دیگری را. خب آنجا آدم میآید حیطهبندی میکند. میفهمد که در این کشور مثلاً این آقا ایشان توی این منطقه ولی فقیه باشد، ایشان توی این منطقه مرجع تقلید این منطقه، ولی این دلیل نمیشود که بگوییم آن آقا که مرجع است فقط مال این منطقه است. این مرجع ایرانیهاست، مال افغانیهاست، این مرجع عراقی است. همه عراقیها میتوانند از این مجتهد افغانی تقلید کنند.
مرحوم آخوند خراسانی مجتهد افغانی بود، دیگر صاحب کفایه. آیا یک همچین شخصیت بینظیری، عراقیها نمیگفتند آقا ما از افغانی تقلید کنیم؟ افغانیها نمیگفتند آقا ما بریم از عراقی تقلید کنیم؟ ایرانیها نمیگفتند؟ خب در یک زمانهایی در زمان خود ابوالحسن اصفهانی مردم، ایرانیها از ایشان تقلید میکردند. عموم بیایند بگویند که آقا ایرانی برود از عرب تقلید کند؟! این حرفها نیست. باید از مثلاً تهران باشد، تهرانیها بعد از مرجع تهرانی! این حرفها نیست.
**پدر و مادران وظیفه دارند فرزندان تازه به سن تکلیف رسیده خود را...** حالا بچهای که تازه به سن تکلیف رسیده، این تقلید کند؟ وظیفه پدر و مادر است، طبق فتوای حضرت آقا، که باید مرجع تقلیدی انتخاب کنند و به خاطر دشوار بودن درک مسئله تقلید، نمیتوانند به تنهایی وظیفه شرعی تشخیص دهند، پس باید ارشاد و راهنمایی شوند.
پس وظیفه پدر و مادر است که بچه که به سن تکلیف میرسد، وظیفهشان است که این را راهنمایی کنند، ارشادش کنند؛ چون خودش نمیتواند به تنهایی تشخیص بدهد. پدر و مادر باید راهنمایی کنند. این آقا هست، آن آقا هست، من رفتم سؤال کردم. بله امروز ما همینجا مهمانی داشتیم که برایشان توضیح دادم. کی بود؟ میشناسین ایشان رو؟ بعد ایشان ناهار که خوردیم از من پرسید که آقا من از آقای فاضل هم از امام تقلید میکردم و رضایت فاضل هم داشتم. مردد ماندم و هم مثلاً رهبر انقلاب تقلید کردم از آقای مکارم؛ این درست است؟
گفتم که بسم الله، بیایید سریع برای شما بگویم که چه میشود. گفتم که بله شما بقای بر تقلید میت دارید؛ و آن ور هم که میتوانی تبعیض در تقلید داشته باشی؛ یک سری مسائل از آقای خامنهای، یک سری از مسائل آقای مکارم. بعد ایشان گفتش که من خودم برای بچهام ماندم، بچهام از من میپرسد که: "بابا من...!" گفتم: "بابا من خودم ماندم!" من خلاصه نشستیم و صحبت مفصلی شده در مورد خمس. ایشان گفت: "من دفتر آقا رفته بودم، این جوری شده. از من پرسید: "مقلد کی هستی؟" گفتم: "مقلد آقای خامنهای." از آن ور خودم واقعاً نمیدانستم مقلد کی هستم. گفتم: "درست است. شما الان مسئله بقیه مسائل را میتوانی خودت تعیین بکنی." قشنگ بنده خدا راحت شد، اصلاً سبک شد. گفت: "خدا خیرت بده! مسئله به مسئله باید میشود چه کرد؟"
**آها! اینی که از توی رسالهها برمیآمد، آقا میفرمایند که تبعیض در تقلید و قسمت قسمت کردن و در هر قسمت از احکام از مجتهد آن قسمت تقلید کردن بله، بعد تازه مجتهد آن موضوع...**
ولی پایینش میفهمیم که اگر کسی تبحر در موضوع خاصی دارد و اینها، از او میشود. ولی امام در فتوای خود به این نحو بود که تبعیض در مسائل که حالا توی... بله بله. این هم نکته مهمی بود. از امام خواندیم جلسات قبل، تبعیض فیالمسائل وقتی دو مجتهد مساویاند، ما وقتی در مسئله هشتم تحریر آمدیم مخیر هستیم در رجوع به هر کدام که خواست، همانگونه که جایز است برای او تبعیض در مسائل، به اخذ بعضی از یکی و بعضی دیگر از دیگری. از ظاهر عبارت امام "مسائل" برمیآید، از ظاهر عبارت حضرت آقا "موضوع" برمیآید. نکته مهم! بله، این هم نکته دیگری از حضرت آقا.
**نکته بعدی حضرت آقا برای راههای احراز شرایط مجتهد، دو راه را مطرح میکند به جای سه تا.** همه را توی دو راه. یکی اطمینان، یکی شهادت عدلین (دو عادل شهادت بدهند). اطمینان هم میفرمایند که از هر راهی انسان خیالش راحت شود. اطمینان یعنی ولو یقین هم نیست، یعنی ۹۵ درصد احتمال داده میشود که خیالش جمع است، دیگر راحت است آقا مجتهد است. یا این آقا اعلم است.
شهادت دو عادل هم از اهل خبره. هرچند موجب اطمینان باشد. دیگر اینجا توش اطمینان لازم شرط نیست. اگر بینه شرعی مثل شهادت دو عادل و اهل خبره بر صلاحیت و جامعالشرایط بودن مجتهدی اقامه شود. این خیلی مهم است، خیلی مهم است.
دو عادل شهادت دادند. بینه شرعی لازم داریم دیگر، بینه شرعی شهادت دو عادل. دو عادل شهادت دادند، فلان آقا مجتهد است. یا دو آقا، یا دو آقا شهادت دادند که فلان آقا اعلم است. تا وقتی که بینه شرعی دیگری که معارضه با این پیدا نکند، یعنی تا وقتی دو عادل دیگر شهادت ندهند که فلان آقا اعلم نیست، بینه با یک بینه دیگر تعارض نکند. بینه شهادت دو عادل با یک بینه دیگر تعارض نکند. تا وقتی تعارض نکرده، یعنی یک دانه عادل و دیگر شهادت داد، هنوز بینه نشده. چون بینه یعنی دو شاهد.
یک عادل دیگر شهادت داد، اما این یک بینه است. این ور بیا با قول یک شاهد عادل تعارض نکرده. تا وقتی تعارض نکرد، همین بینه را ما حجت شرعیه میدانیم. میشود بهش اعتماد کرد. هرچند موجب اطمینان باشد. و در این صورت، جستجو از بینه معارض و احراز عدم وجودش لازم نیست. حالا من باید بروم حتماً بگردم ببینم که دو عادل دیگر یک چیز دیگر میگویند؟ نخیر، چیکار داری؟ شما آن ورش را هم بررسی کنم ببینم آن ورش هم بینه میآید؟ نه، شما یک طرف بینه آمد، همان قدر کفایت میکند. لازم نیست بروی تفحص کنی که برای این بینه معارض درست کنی یا این بینه را از حجیت بیندازی. بینه که آمد، راحتی. دیگر گیر نده! آقا دین را ساده گرفته.
بله، آن بحث شهادت را هم باید لحاظ کرد. خیلی وقتها شهادت نیست. یعنی آدم توی جمع طلبگی نشسته، ۱۰ نفر میگویند فلان آقا اعلم، ۲۰ نفر. اینها هیچ کدام شهادت نیستند. الآن ۳۰ نفر توی این مجلس هر کدام یک چیزی گفتند، هیچ کدام شهادت نیستند. شهادت عرض کردیم باید شخص بررسی کرده باشد، میداند این آقا مجتهد است. من که نمیگویم آقا تو میدانی فلان کسمان است. این آقا چه گفته؟ کمتر است. بله، ولی خب من کمتر دیدم کسی شهادت اینچنین بدهد. معمولاً میگوید که فلان کس چه گفته است؟ فلان کس میگوید من رفتم از ایشان هرچه سؤال، آمدم بپرسم چون خودش جواب داده. تعریفهای این شکلی شهادت نیست؛ مگر اینکه خود آن آقا، ببین من نقل شهادت بکنم، شهادت نمیشود که بگویم یک نفری آمد پیش من شهادت داد. خود آن آقایی که شاهد بوده است، باید شهادت بدهد اهل خبره. او خودش شهادت دهد. خب اینها خیلی کم واقعاً اینجوری پیش میآید و وقتی هم پیش آمد، دیگر انسان باید همین را بچسبد.
دو راهی که گفتی با توجه به شرایط و وضعیت موجود. بله، خب البته آن راه اول اصلاً قابل مقایسه با راه دوم نیست دیگر؛ ترکیب میشود. منظور، حالا به جای دو تا شاهد، یک شاهد. خب، آن راه اول از جهت اعتبار اصلاً قابل مقایسه با راه دوم نیست. در صورتی که راه اولی در کار نبود، ما را به راه دوم میآوردند وگرنه وقتی اطمینان وقتی حاصل شود، دیگر آدم نمیرود دنبال شک، راه شکبرانگیز. منظورم این است خب ببینید، یک وقت هستش که شما عموم مردم دارند میگویند، یک خبرهای هم دارد میگوید، اینجا دیگر نمیگوییم ما ترکیب میکنیم. اینجا همان حرف عموم مردم. اینجوری نیست که بگوییم دوتایی با همدیگر. آن راه اول اگر حاصل شود، دیگر تمام است، دیگر نیاز به هیچی ندارد.
یک عادل شهادت میدهد. انسان قرائنای دارد برایش، اطمینان حاصل میشود. همان اطمینان، چون راه اول میگفتند اطمینان از هر راهی میخواهد باشد. این یعنی یک نفر عادل خبره شهادت میدهد. انسان یک سری قرائن، خودش هم یک حدسیاتی دارد، یک فکرایی قبلاً کرده، بررسیهایی کرده. آن اطمینان برایش حاصل میشود ولو یک نفر گفته باشد. این اشکالی ندارد، این درست است. از همان راه اولم میشود.
**خب راههای به دست آوردن فتوای مجتهد را نکته مهمی است و حالا عرض خواهم کرد.** رساله امام، مسائل بعدی انشالله.
**مسئله ۲۱ را که بخوانیم، بعد اینها را...**
مسئله بعدی در مورد جاهل قاصر و مقصر است که این نکته آخر، نکات حضرت آقا بود.
**هر وقت برای مکلف در اثنای نماز مسئله پیش بیاید،** این خیلی برای ما بین نماز رایج است دیگر، که نمیداند چیکار باید کند. مسئله پیش میآید، حکمش را نمیداند. جایز است که به یکی از دو طرفی که احتمال آن را میدهد، عمل کند. نمازش را به اتمام برساند ولی بعد از نماز باید مسئله را بپرسد.
اگر آنی که عمل کرده، موجب بطلان نمازش شده، نماز باید دوباره بخواند. خدام کریمه، نمازت فعلاً باطل نیست، شما بنا بگذار بر یک طرف، بعداً برو بررسی کن. اگر آن یک طرف که بنا گذاشتی طبق فتوا درست بود، که درست نماز درست. تو فقط معصیت کردی به خاطر اینکه بلد نبودی احکام نمازت را. اگر درست نبود، که نمازت باطل است.
**جاهل از یک نظر دو قسم است:**
* **جاهل قاصر:** کسی است که اصلاً متوجه جهل خودش نیست یا راهی برای برطرف کردن جهلش ندارد. ببینید این قید خیلی مهم است. میداند که من جاهلم ولی راهی ندارم جهلم را برطرف کنم. توی زندانم، من اصلاً نه اینترنت دارم، دسترسی به مجتهد دارم، نه رساله دارم، نمیدانم. میدانم الان که نمیدانم، قاصر است. درست است که میداند که اینجا دیگر نمیگوییم جهل مرکب است. خیلی نکته ظریفی است. میداند که نمیداند، میشود جهل مرکب. ولی اینجا ما جهل مرکب راه وقتی ندارد که جهلش را برطرف بکند، میشود جاهل قاصر. جاهل قاسم که گفتیم اعمالش درست است، مشکلی ندارد.
* **جاهل مقصر:** به کسی گفته میشود که متوجه جهل خودش بوده، راههای رفع جهالت خودش را هم میداند، ولی در آموختن احکام کوتاهی میکند.
خب این هم فرق بین جاهل مقصر ملتفت و غافل را هم قبلاً عرض کردیم.
حضرت امام در رساله میفرمایند که مجتهد اعلم را از سه راه میشود شناخت:
**این سه تا راه را عرض بکنیم، یک تکه کوچولو هم نکتهای از... بحثمان تمام است دیگر.** بحث اینجا اولش این است که خود انسان یقین کند، مثل آن که از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهد.
**1. یقین خود انسان:** این راه او اطمینان است. اطمینان دایرهاش از یقین گسترده است. یقین دیگر صددرصدی است. اطمینان ۹۵ درصد، ۹۰ درصد. دایره گسترده این از نکته اول.
**2. دو نفر عالم عادل** که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند. توی تحریر امام فرموده بودند شهادت، تصدیق. پس با متن رساله امام کار راحتتر است دیگر. شهادت نیست که انحصار باشد. تصدیق باشد کافی است. دو تا کسی که خبرهاند و میفهمند. به شرط آنکه دو نفر عالم عادل دیگر با گفته او را مخالفت نکنند. سختتر همان مشکل است. بله، ما اگر این را شهادت میگرفتیم، کارمان راحتتر بود. درست است؟ کمتر حاصل میشد ولی تصدیق. دو آقا گفتند، دو نفر دیگر هم خلافش را گفتند، آن حرف آن دو تا بینه بود دیگر، حرفها رفت روی هوا، دیگر ثمرهای برای ما ندارد.
آی سیستانی اینجا یک قیدی میزند. نکته مهمی هم هست. آقای سیستانی توی این شرط دوم، راه دوم میفرمایند که: «بلکه اجتهاد استفاده ادامه همین بلکه اجتهاد یا اعلمیت کسی به گفته یک نفر از اهل خبره و اطلاع، چه مورد وثوق انسان باشد، هم ثابت میشود.» خیلی مهم است. یک نفر! موثوق، آدم قابل اعتماد، آدم ثقه، قابل وثوق. یک نفر اهل خبره از او که خیالش جمع است، این یک نفر هم برایش کفایت میکند که اعلام بکند کسی مجتهد است یا اعلم.
**3. عدهای از اهل علم** که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهند و از گفته آنها اطمینان پیدا کرد، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند. پس یا خود انسان اهلش باشد و یقین کند، یا دو عادل عالم بگویند، یا چند تا اهل علم که اینها میتوانند تشخیص بدهند و از حرف اینها اطمینان حاصل شود. دین امام سه تا راه این شکلی مطرح کردند که خب اصلاً متفاوت شد از آنی که آقا فرمود.
و آقای سیستانی اینجا هم باز قیدی میزنند. میفرمایند که راه سوم آن است که انسان از راههای عقلایی به اجتهاد یا اعلمیت فردی اطمینان پیدا کند. مثل اینکه عدهای از راههای عقلایی. یعنی اینکه اهل علم میگویند به عنوان اینکه چون راه عقلایی است، موضوعیت ندارد. خود اهل علم از عبارت امام موضوعیت برمیآمد که مثلاً اینکه اهل علم بگویند خودش موضوعیت دارد. موضوعیت ندارد. انسان یک سری مثل اینکه از دفتر اینها میآید، بررسی میکند. یا کسی که توی هر دو تا دفتر مثلاً کار میکند، برای هر دو تا، برای شهریه هر دو تا کار. خب این اعلم بودن مثلاً میتواند بگوید یا اعلمیت اینها را مثلاً تا حدی فهمیده. کیا رفت و آمد میکنند؟ آدمهایی که توی دفترها هستند، خیلی وقتها حکایت دارد که کی از جهت علمی مشاورهای آن آقا را میبیند که چه تراز علمی دارد، تا تشخیص دهد.
یک راه عقلایی. انسان از این راه اطمینان پیدا میکند که این آقا مجتهد است یا این آقا اعلم. راه عقلایی ملاک در نظرهای آقای سیستانی.
آقای بهجت هم میفرمایند که از هر راهی که انسان اطمینان به اعلم بودن کسی پیدا کند، بنابر اظهر میتواند به همان اکتفا کند. ایشان احتیاط واجب نمیکنند. از هر راهی که حاصل میشود، هرچی. فرقی نمیکند. حتی اگر همین داستانها بود که از علما مثلاً آقا فلان آقا، انسان اطمینان حاصل میکند. ولو اینها هیچ نه تصدیق عادل خبره است، نه فلان، هیچی نیست. ولی اطمینان برای آدم حاصل شده. بنا بر احتیاط واجب همین هم برای اجتهاد یا اعلمیت کفایت میکند.
**مسئله بعدی میفرمایند که برگردیم ببینیم در تحریر چه میفرمایند.** بله، خب مسئله ۲۱ از تحریر. دیگر انشالله چند تا مسئله بخوانیم. فردا چند تا مسئله باقی مانده را بخوانیم، تمام شود انشالله این بحث.
**مسئله ۲۱: کیفیت اخذ مسائل از مجتهد**
«کیفیت اخذ المسائل من المجتهد علی أنحاء ثلاثه.» حالا ما چه شکلی مسائل را از مجتهد بگیریم؟ چه شکلی فتوا بگیریم؟ سه تا راه دارد. امام میفرمایند:
1. «احدها السماع منه.» راه اول این است که از خودش بشنود.
2. «الثانی نقل العدلین او عدل واحد عنه عن رسالته المأمونت من الغلط.» راه دوم این است که دو تا عادل یا یک عادل بیاید از خود آقا نقل کند یا بیاید از رسالهای که اشتباه و غلط ندارد تایید از آقا بگیرد. یعنی اصلش دو نفر است، ولی در نظر ایشان یک نفر هم کفایت میکند. درست شد؟ اصلشان در بینه شرعی دو نفر است، دو عادل. امام قائلند که اینجا عادل کفایت میکند.
خیلی فرق میکند. وقتی که ما مسئله را اگر زنگ زدیم دفتر آقا پرسیدیم، دوباره باید زنگ بزنیم آن دفتر آقا بپرسیم. خیلی مهم است. وقتی دو نفر، وقتی شما خودت از آن آقا نمیشنوی، دارند برایت دو تا عادل نقل میکنند، تازه اولاً باید اینجا عادل بودن این آقا تایید شود، مردم دردسر دارند.
اگر دو عادل لازم باشد، دو نفر مختلف هم باشد. تأمین دین. بله، یکی. یکی از مشکلات، طبق فتوای امام، که همان یک نفر هم کفایت میکند. بررسی کنیم. اینجا الان عرض میکنیم که آقا هم همین را میفهمند که از دو تا یا یک عادل، من دو تا، یک نفر عادل. حالا در مورد عادل بودنش هم خب، میشود گفتش که چون اینجا دفتر تاییدش میکند. از این راهها دیگر، یکی از بوشهر مثلاً زنگ میزند، سؤال دارد یا مثلاً از قطیف عربستان زنگ میزند، سؤال دارد. دفتر رهبر انقلاب استفتا میکند، از ایمیلی ایمیل میدهد، جواب میآید برایش. روش. بله، دیگر اصلش اطمینان حاصل شدن است. این اگر باشد، فیلم دفتر.
پس دو عادل یا یک عادل از خود آقا یا از رسالهاش غلط نقل، بلکه ظاهر کفایت نقل یک شخص واحد وقتی که ثقه باشد و اطمینان به قول او باشد. بله، ظاهر کفایتِ نقلِ شخصِ واحدِ اذا کان یتمئن بقوله. پس اصلش اطمینان است، اگر کفایت کند.
3. «الثالث الرجوع الی رسالته اذا کانت مأمونت من الغلط.» راه سوم این است که خودت به رساله مراجعه کنی.
آخرین راه گفتن واقعاً سخت است تشخیصش. اینکه ما گفتیم آقا باید رساله را خواند، تقلید را همین که عرض کردیم یا وظیفه از کسی که تقلید ازش جایز است یا وظیفه است ازش تقلید کنی، این دو تا ظرافت را توجه ندارند. رسالهها خیلی فنی است. خیلی با ظرافت نوشته شده، ریزهکاری دارد.
پس راه اول این است که از خود آقا بشنوی. راه دوم این است که دو عادل یا یک عادل از خود آقا فتوا را عمل کنند یا از رسالهاش که غلط ندارد. راه سوم این است که خودت از رسالهای که غلط ندارد، این را نگاه کنی.
**مسئله ۲۲: اختلاف ناقلان در نقل فتوای مجتهد**
«اذا اختلف ناقلان فی نقل فتو المجتهد فی الاقوی ساقطهما مطلقا کانت تساویا فل وساطه أم لا.» وقتی دو ناقل در نقل یک فتوای مجتهد اختلاف کنند. بله، شما میروی دفتر از این آقا میپرسی. فراوان پیش آمده. مسائل را ائمه جمعه بودیم، آمد ازشان مسئله خمس را پرسید. دفتر یکی از مراجع، چند تا تلفن دیگر جواب میدهند. نفر اول جواب داد و گفت آقا خمس تعلق میگیرد.
وقتی دو نقل مختلف میشود در نقل یک فتوا از مجتهد، اقوی این است که جفتش با همدیگر مطلقاً تساقط میکند. «سو تسایوا فل وساطت ام لا.» میخواهد جفت این آقا در وثاقت یکی باشد یا نه. یکی ثقه بودنش بیشتر از آن یکی. دلیل نمیشود. دو تا حرف متضاد شد در نقل فتوا. خیلی مهم است. کوچه و خیابانها. بله، کسی که صلاحیت داشت و یعنی عادل بود و اینها، اگر نمیتواند حالا دوباره برگردد از خود مجتهد بپرسد دیگر. یا برگردد رساله را نگاه کند. حالا مثلاً توی رساله نیست. یا تازه پدر درآمدنها دارد شروع میشود.
«من الفتویین او یعمل بالاحتیاط.» یا میآید احتیاط به دو تا فتوا میکند. از هر دوتایی که این از طرف آقا است. احتیاط میکند و عمل به هر آهان. یا میآید عمل به مطلق احتیاط میکند. احتیاط! نه به این دو تا، مطلق احتیاطی که در این مسئله اگر بخواهد تقلید نکند، احتیاط بکند، باید چیکار کند.
**مسئله ۲۳: لزوم یادگیری مسائل شک و سهو**
«یجب تعلم مسائل شک و سهو و غیرها من ما هو محل اطلاع قالب مسائل شک و سهو و غیر اینها از اون چیزهایی که غالباً محل ابتلاست.» اینها یاد گرفتنش واجب است. «الا اذا اطمئن من نفسه به عدم الا ابتلا بها.» مگر اینکه انسان مطمئن باشد به اینها مبتلا نمیشود. حالا مثلاً کشتن جوجهتیغی و خوردن گوشتش مثلاً اضطراری که معلوم است که حلال است. ژاپن میخواهم بروم توی فلان رستوران و جوجهتیغی بیاورند! آنجا شک کنم؟
«تعلم اجزاء العبادات و شرایطها و موانعها و مقدماتها.» خب، یاد گرفتن اجزای عبادات، شرایط عبادات، موانع عبادات، مقدمات عبادات، اینها همه واجب است. «نعم لو علم اجمالا ان عمله واجد لجمیع الاجزاء وشراط و فاقد ل موانع صحه ولم یعلم تفصیلی.» بله، اگر طرف علم اجمالی دارد به اینکه عملش همه اجزا و شرایط را دارد، موانع را ندارد، نماز درست است دیگر. علم تفصیلی ندارم. نرفتهام بخوانم و بپرسم و اینها، ولی اجمالاً میدانم که دیگر موانع نماز اینهاست، شرایط نماز هم اینهاست. یا وضو میخواهد یا غسل میخواهد، مکان پاک میخواهد، غصبی نباشد و فلان. اجمالاً میدانم کلیت را. حالا با جزئیاتش دیگر نمیدانم که مثلاً مکان غصبی یعنی فقط محل سجدهام غصبی نباشد. منطقه که این علم اجمالی است. خلاصه اینجا علم اجمالی دارم که عملم جنبه اجزا و شرایط را دارد و موانع را ندارد. اینجا عمل صحیح است. حتی اگر علم تفصیلی هم نداشته باشد.
**مسئله ۲۴: علم اجمالی یا احتیاط؟**
علم اجمالی نه در احتیاط، علم نیست. معادل های نزدیک به هم. ببینید در علم اجمالی من یک علمی دارم. علمم بین دو تا امر یا چند تا هم مشتبه پخش شده، مثل اینکه میدانم توی ظرفهایی که توی یخچال است، یکی شراب است. احتیاط میکنم. میگویم آقا من توی این یخچال نرم. یک وقتی چیزی نباشد. علم ندارم. احتیاط یک خرده متفاوت است ولی خب ربط دارد. یعنی انسان وقتی علم اجمالی دارد، باید احتیاط کند. بله، علم تفصیلی هم که روشن است برای انسان که به مورد مسئله.
وقتی که انسان بداند که در عباداتش یک مدتی از زمان تقلید نمیکرده، ولی مقدارش را نداند. من اوایل اوایل بلوغم یک مدت تقلید نمیکردم. حالا سه ماه شد، پنج ماه شد، یک سال شد، نمیدانم چقدر.
«اذا علم انه کان فی عباداته بلا تقلید مدت من الزمان. خوب ناز و مسائل ولم یعلم مقدار فن علم به کیفیاته و موافقت مخالفت و مجتهد الذی رجع الیه او کان له الرجوع الیه فهوه و الا یغز الاعمال از سابقه به مقدار العمل علم بالاشتغال و ان کان الاهوت ان یقضیها به مقدار یعلم معه الب.» اگر کیفیتش را بداند و موافقتش را، یعنی کیفیت آن عبادت را میدانست یا میداند که آن موقع چه جور کیفیت عبادت بوده، یا نباشد چه جوری و میداند که موافقت با فتوای مجتهدی که بعداً بهش رجوع کرده یا باید بهش رجوع میکرده و آن فتوا بوده، که خب درست است اجمالاً دیگر.
یعنی من یادم است نمازم اینجوری میخواندم، بعداً هم که تقلید کردم آقا میگفت همینجوری بخوان. یا بعداً از آنی که باید تقلید میکردم، یعنی ممکن است صلاحیت نداشته، آنی که باید ازش تقلید میکردم میگفتم، خب من اینجا علم دارم و اگر این شرایط نبود وگرنه باید اعمال سابقه را قضا بکند به مقداری که اشتغال به انجام آن علم به اشتغال دارد. اشتغال یعنی میداند که این مقدار ذمه من مشغول است، یعنی تا پنج ماهش را که میدانم مشغول بوده، حالا بیشترش را شک دارم. حداقل آن مقداری که یقینی است. اشتغال میگویند اشتغال یقینی، فراغت یقینی. انسان وقتی یقین دارد مشغول است، باید آن قدری کار را انجام بدهد که یقین پیدا کند ذمهاش فارغ شد. اینجا مقدار را انجام میدهد که علم به اشتغال دارد و مقداری که یقینی است.
هرچند احوط این است که آن قدری قضا بکند که علم برائت برایش حاصل شود. یعنی بیشتر از محدوده علم به اشتغال. یعنی شما میگویی آقا پنج ماهش که قطعی است ولی احتمال دارد شش ماه باشد. در مورد پنج ماه علم به اشتغال دارد. در مورد شش ماه اگر انجام بدهد، دیگر برائت برایش حاصل میشود. احتیاط مستحب شد. اصل فتوا را امام دادند، فرمودند که به مقدار اشتغال انجام بده. بعد یک احتیاط میدهند. احتیاط بعد فتوا میشود احتیاط مستحب؛ که شما مخیری به آن فتوا عمل کنی یا به این احتیاط. احتیاط مستحبشان چیست؟ که شما به مقداری که برائت حاصل میشود، انجام دهی.
من میدانم پنج ماهش را که میدانم بدون تقلید انجام دادم. شش ماهش را شک دارم. فتوا این است که شما پنج ماهت را انجام بده، دوباره قضا کن به شرط اینکه با فتوا جور درنمیآید. نمیدانی چه جور میخواندی و اینها. فتوا این است که به اندازه پنج ماه. احتیاط مستحب این است که به اندازه شش ماه. این هم فتوای امام.
**مسئله ۲۵: شک در صحت تقلید سابق**
«اذا کان اعمال السابقه مع تقلید ولا یعلم انه کانت ان تقلید صحیح یبنی علی.» یک مدت تقلید کرده. میداند که اعمال قبلیش با تقلید بوده. نمیداند که آن با تقلید درست بود یا غلط. موقعی که میخواندم یادم نیست. تقلید درست میکردم؟ بله، غلط میکردم؟ به رساله اصلاً مراجعه کردم تو این موضوع؟ نکردم؟ تقلید که میکردم. حالا برای موضوع یادم نیست. مثلاً برای اعتکاف که اعتکافی که من رفته بودم، به رساله مراجعه کردم که مثلاً یک وقت مبطلات اعتکاف را انجام ندهم یا عمل کنم. میدانم که تقلید میکردم ولی یادم نیست آن اعتکافم را چه جوری انجام دادم. اینجا را چیکار میکنم؟ بنا را بر صحت میگذارم.
**مسئله ۲۶: شک در صحت اعمال بعد از بلوغ**
«مزد مدتاً من بلوغ مدت من بلوغه و شک بعد ذالک فی ان اعماله کانت ان تقلید صحیح املا اعمال سابقه املا یجوز له البنا علی صحت فی اعمال سابقه یجب علیه التصح فعلاً.» یک مدت از بلوغش گذشت. بعد از آن شک کرد که اعمالی که، و اینکه اعمالش از تقلید صحیح است یا نه. برایش جایز است که بنا را بر صحت بگذارد در اعمال گذشتهاش و در لاحقه واجب است بر او که عمل را درست انجام دهد.
یک مدت این آقا تقلید کرده. الان من شک کردم تا الان تقلیدهایم درست بود یا غلط. شبیه آن است. بله، فقط نکتهاش به این است که قبلیها را بنا بر صحت بگذارد. این شک در صحت تقلیدها، یعنی که تقلیدم درست بود یا غلط بود؟ شرایطش را داشت؟ نداشت؟
**مسئله ۲۷: شروط مفتی و قاضی**
«یعتبر فی المفتی والقاضی العداله.» درباره کسی که فتوا میدهد: مجتهد. درباره قاضی: عدالت. که بحث امروزمان بود دیگر، عدالت قاضی. فکر کنم تشریف نداشتید. بله، بحث مجتهد بودن قاضی را مطرح کردیم که وضعیت فعلی اصلاً عدالت خیلی وقتها زیر سوال است. طرف ریشش را تراشیده، آمده دارد قضاوت میکند. مشکل دارد. انگشتر طلا توی دستش است مثلاً. خب آدم میبیند این آقا بیناز است. قاضی در قاضی. عدالت در شهادت عرض میکنم. در شهادت مثلاً در طلاق. میرود توی خیابان، دو نفر پول میدهند، میگوید طلاق. اصلاً محقق نمیشود. بعداً همه زن و شوهرند و بعد هزار تا زنا و هزار تا مسئله پیش میآید. بله، شهادت عادل. کسی که شهادت در طلاق عادل باشد، خیلی مشکلات ما داریم. متأسفانه امروز به یکی از دوستان صدا و سیما گفتم احکام یک دقیقهای کار کنیم. گفتش که: «بله، صدا و سیما این را ببریم، میگوید که پول میدی یا نه؟ پولش چی میشود؟ میان برنامه پول است. احکام خود را پخش کنم؟»
**و تسبو به شهادت عدلین.** حالا عدالت قاضی یا یک مفتی را ما چه شکلی اثبات بکنیم؟ این خودش باز به شهادت دو تا عادل دیگر بالاخره یک جایی برسد که انسان با یک کسی باشد که عدالتش برایش احراز شده. به این ترتیب پیش برود. دیدم دو نفر. عدالت آن یکی احراز باهاش میشود کرد. درس بدهم بیرون. فلان پدرخانم من در فلان روستا است و روحانی است. شما ایشان را وکالت میدهید که وجوهات را بگیرد. شما تصدیق میکنی. بخش عمدهای از کتاب شریف صحیفه امام همین است دیگر. اجازههایی که امام دادند. یکی از اجازههای عجیبی که دادند برای همه ما. «اجازه دادیم به فلان آقا به خاطر شهادت فلان آقا.»
حسن نصرالله جوان ۲۳-۲۴ ساله بوده. یک عبارات عجیب غریب: «این سید نمیدانم چی چیه، مجاهده فلان.» اصلاً خیلی عجیب است. آنجا حالا لازمه خیلی جالب است.
«وسیله معاشرتی که مفید علم یا اطمینان.» پس از چند راه میشود این را تشخیص داد:
1. عادل یا انسان دو تا عادل برای شهادت بدهند.
2. یا معاشرتی بکند که علم یا اطمینان حاصل بکند با این معاشرت.
3. و یک راه دیگرش هم به شیوعی که مفید علم است. اینقدر دیگر شایع شده دیگر انسان شک ندارد. همه میگویند آقا فلان آدم پاک و عادل دیگر اصلاً برای آدم روشن است.
در مورد فلان کاسب، در مورد فلان بقال. در مورد همه میگویند. بلکه به حسن ظاهر هم شناخته میشود. خیلی عدالت را باید احراز کرد. اصل را باید بر عدالت گذاشت و باید عدم عدالت را احراز کرد؟ یا اصل را باید بر عدم عدالت گذاشت، عدالت را احراز کرد؟ کدام است؟ حسن ظاهر کفایت میکند. گناه دیدی؟ نه. پس عادل. خیلی مهم است. بله، مسجدی توی جاده وایسی و اقتدا کنی به امام جماعت، نماز اشکال ندارد. اگر بهجت و دیگران اختلافاتی...
مسئلهای که هست این است که یک وقت کتشلواری طرف است. یعنی من علم ندارم به اینکه این آقا احکام نماز را میداند. قرینهای هم ندارم برای عالم بودن کسی است. بگذارم. ولی وقتی طرف معمم است، اصل بر این است که احکام را میداند که معمم شده. مگر اینکه خلافش اثبات شود. آن دو تاست. بعدش هم وقتی معمم است باز عصر بر این است که عادل است. خود لباس حکایت از حسن ظاهرش دارد. آقا گناهی درست شد. قرائت علم به احکام. یعنی بلد باشد.
قرائتش هم حالا مبطل نباشد. حالا تجوید و اینهاش دیگر میشود جز مرجحات. غلط نمیخواند. بلد است احکام را بلد است. قرائت را بلد است.
معمم، اصل بر عالم بودن لباس اهل علم است. اولش با «صحه حمله بر صحت میکند» و مواظبتش بر شرعیات و طاعات و حضور جماعات و مانند این است. خب، از این حال فهمیدم آقا حسن ظاهر دارد. مواظبت دارد بر شرعیات، مواظبت دارد بر اینکه مرتکب معاصی نشود. از این آقا معصیتی نمیبینی. حسن ظاهر میبیند. خب، محاسنی مثلاً دارد. چهرهاش مثلاً تیپش، لباسش. خیلی از ناهشیاری میآید. دیگر نشستهایم. گناهی ندیدهایم. طاعات اهل تئاتر در جماعت حاضر میشود. خب یک وقت است انسان میبیند که این آقا هیچ وقت توی مثلاً راهپیمایی شرکت نمیکند. مجتهد هم نیست. صاحب نظر هم نیست، مقلد است. یک وقت هستش که مجتهدی حالا مرجع تقلیدی در راهپیمایی شرکت نمیکند. حکمش جداست.
یا مثلاً مجتهدی شرایط تشخیص نرسیده که مثلاً واجب است رایگیری انتخابات شرکت کند که بودن برخی از فقهای بزرگی که جلسه آورده میشود. در طول تاریخ انقلاب یک بار هم رای ندادند. ما قبرشان را هم میبوسیم، دست میمانیم به آداب. افتخار هم میکنیم که این بزرگان را دوست میداریم. آن خود آن مرجع خودش میداند و خدایا خودش. او تکلیف خودش، حجت خودش، بحثش جداست. ولی بحث سر این است که خب یک نفری که مقلد است، بپرسی ایشان نمیگوید که دیگران شرکت نکنند. میگوید من به تک... من به حجیت آقا فلان آقا رای ندادم، منم رای نمیدهم. حجتی مقلدی محتاطی، مجتهدی. کدام است؟ از کی تقلید میکنی؟ آقا شما گفته رای ندهید. خیلی فرق میکند به اینها التزامی ندارد. به جماعت التزام ندارد. به فتوای مرجع خودش التزامی ندارد. برایش اهمیتی ندارد که اصلاً مرجعی باشد، نباشد. مرجع تقلید چی میگوید؟ خب این از عدالت طرف را ساقط میکند.
«و ظاهر این است که و ظاهر ان حسن ظاهر کاشف تعبدی بلو لم یحسن من حزن.» خیلی مهم است. ظاهر آن است که حسن ظاهر تعبداً باعث میشود که کشف بکند. کشف عدالت کند. یعنی ما خودمان با حسن ظاهر که عدالت را کشف نمیکنیم که به قول حضرت عالی ما میگوییم آقا از کجا معلوم آقا عادل باشد؟ خب من یک خرده حشر و نشر هم ندیدم. گناه، عادل است. نه، کشف تعبدی. یعنی چی؟
یعنی انسان یک وقت کشف برای خودش حاصل میشود. ولی در کشف تعبدی کشف برای خود من حاصل نمیشود. چون خدا میگوید تو میگویی من این را حکم آدم عادل را برایش اجرا کنم. میشود کشف تعبدی. یعنی تعبداً قبول میکنم که حسن ظاهر این آقا کاشف از عدالتش است. حتی اگر ازش علم و اطمینان حاصل نشود. یعنی خدا وکیلی من آخرش پنجاه پنجاه است برایم. این خیلی مهم است. آخرش برایم پنجاه پنجاه است که این آقا عادل هست یا نیست. نمیتوانم قسم بخورم که عادل است. حساب حسن ظاهرش. خدای متعال فرموده وقتی شما حسن ظاهر در طرف میبینی، دستور شرع تعبداً حکم به عدالت میکند. منم حکم عدالت میکنم و همان معاملهای که با آدم عادل میکنم با کسی که حسن ظاهر دارد، همان معامله را میکنم. این کشف تعبدی میشود.
**مسئله ۲۸: تعریف عدالت**
«العداله عبارت عن ملکت راسخة باعث که ما قبلاً در فتاوای آقایون جلسات اول بحث کرد.» «الو ملازمت تقوا من ترک المحرمات و فعل وا.» عدالت آن ملکه است. بعد، پس ملکه باشد در انسان. حالتی باشد که ثابت شده باشد. ملکهای که رسوخ دارد. رسوخش هم شرط است. یعنی این آقا در این برایش مقام حال نیست. یک وقتهایی خوب میشود. یک وقتهایی فحش دری وری میدهد و در سورش را بلند میکند و یک وقتهایی هم نه، خب الان که دیگر چند روزی است دست خانمش را بلند نکرده، الان بهش میتوانم اقتدا بکنم. بعضیها امروز آقا فحش داده، نماز پشتش نمیخوانند. همین یک هفته یک فحش نداده. ملکه باشد. یعنی به یک جایگاهی رسیده باشد. دیگر فحش ندهد. رسوخ کرده باشد. خیلی مهم است. عادل شد. دیگر خوب شد، ملکه شد برایش، رسوخ پیدا کرد. و به نحوی باشد که برانگیزاننده در او، ملازمت تقوا را از ترک محرمات و فعل واجب. یعنی این آقا به این حالت رسیده که برایش ثابت شده که گناه انجام ندهد. عالماً عامداً گناه انجام ندهد. توجه دارد که واجبی از او فوت نشود. این میشود حالت عدالت.
**بریم بگردیم پیدا کنیم عادل. چقدر پیدا میشود؟** حسن ظاهر دیگر فعلاً ما بنا را میگذاریم و راحت زندگی میکنیم. وگرنه اگر بخواهیم عدالت کشف شود، خود عدالت، اصل عدالت این است. ما توی مراوده با مردم اصل بر عدالت میگذاریم. راحتتر است دیگر. اگر خود عدالت را کشف کنیم، احراز کنیم که برای کشف ابعادیش راحت است دیگر. ما گناهی ندیدهایم و عادل. عدالت را هم تعریف میکنیم برای اینکه وقتی گناهی دیدیم یا دیدیم که این آقا ملکش نیست، آنجا دیگر به حسن ظاهرش اکتفا نکنیم. برای این داری میگویی معنی عدالت انگار ملکش نیست. خیلی هم رسوخ ندارد. الان توی جو رفته کربلا. یک خرده حال و هوا پیدا کرد. مشخص است که خیلی توی این فضاها نیست.
خیلی مهم است اینها که دارم عرض میکنم. خیلی مهم است. یعنی کشف میکند انسان که این ملکه راسخه نیست. قبلاً به حسن ظاهر اکتفا میکردم. برای یک مدت که حشر و نشر کرد، میبیند که نه، انگار درش خیلی رسوخی ندارد. خیلی التزامی ندارد به اینکه... یکی از اساتید ما خیلی خوب باهاش میرفتیم. جلسات اخلاقی میآمد و این ور آن ور میرفت و اینها. خب، خیلی حسن ظاهر، خیلی عالی. بعد یک وقتی جایی بودیم، توی مسجدی بودیم. مثلاً توی صحن نشسته بودیم. بعد قاری داشت قرآن میخواند، رسید به آیه سجدهدار. صدا میآمد از بلندگو. آقا نشسته بود. گفتم که: «آقا آیه سجدهدار بود.» «شلوغ است. من روم نمیشود سجده بروم.» قطع رابطه. از عدالت ساقط شد. درس اخلاق میرفت. جلسات نخست ظاهر داشته. حالا کلی هم نماز پشتش خواندهایم. التزام عملی، خیلی.
یک کار مشخص. عدم التزام. کشف حالت ملکه راسخه نیست. دو سه دقیقه وقت. جانم؟ عدالت بالاتر از اینها میطلبد. یک عکس اهانت. بله، دیگر انسان ببیند که او ملکه راسخه را ندارد. ولو اینجا ظاهر میشود که با فلان عالم مخالفت میکند. فلان آقا حضرت رقیه را... آن عشق به اهل بیتی که بخواهد اهانت کند به کسی که متخصص در این فن است. مجتهد شما وظیفه تقلید دارید. شما الان در این مسئلهای که حضرت رقیه مثلاً در کربلا بوده، مقلدی یا مجتهد یا محتاطی؟ مسئله تاریخی است دیگر. تقلید کنی. از کی تقلید میکنی؟ نه، من اصلاً کشف نیستش که همش حجت است. همانی که از جلسه اول عرض کردیم برای تک تک چیزها حجت آدم لازم است. خب کسی که به حجت رسیده در اینکه مثلاً یک همچین شخصی با این اسم نبودند در فرزندان امام حسین یا به حجت نرسیده که شخصی به این نام در فرزندان امام حسین بوده. حس و حال فلان.
**مسئله ۲۹: زوال صفت عدالت**
«زوال صفت العداله حکما به ارتکاب الکبائر اول اسرار علی السقا.» صفت عدالت حکم صفت عدالت با این ارتکاب کبائر یا اصرار بر صغائر دیگر زائل میشود. بله، به ارتکاب صغائر. علیالاحوط احتیاط واجب این است که صغیره انجام بدهد. یعنی دیگر از عدالت ساقط بشود. احتیاط واجب امام آنجا اصلش همان است که بله، البته اینجا بله اینجا احتیاط بعد از فتواست. احتیاط مستحب است. اول فرمودند. فرمودند که: «اصرار بر...» بعد حالا میفهمم که «علی الاحوت» بعد از فتوا احتیاط مستحب میشود به اینکه ارتکاب دیگر و «تعوذ بالتوبة.» حالا اگر توبه کند برمیگردد دوباره. «اذا کانت الملکة المذکوره باقیه به شرط اینکه ملکه را داشته باشد.» انگار انسان یک لحظه از دستش در رفت. ملکه هست. سریع توبه میکند. اشک میریزد. دیدیم دیگر؟ یعنی طرف اهل تقوا و خوبی و اینها. کلمه گفت. گفت که: «این غیبت شد.» مثلاً: «تمسخر بود، این فلان بود.» ملکه باقی است. معصوم که نیست. انسان گناه که بالاخره از انسان صادر میشود. ملکه باشد که او را نگه میدارد. ولو صادر بشود، سریع کنترلش میکند، مهار میکند. این هم نکته.
**مسئله ۳۰: اشتباه در نقل فتوای مجتهد**
«اذا نقل شخص فتو المجتهد خطأ.» یک خرده آشفتگی دارد متن تحریر. آنجوری منسجم و منظم نیست مثل مثال منظم نیست. بله، دوباره برمیگردیم به بحث نقل فتوا. رفتیم توی بحث عدالت. حالا یک آقایی از یک مجتهدی فتوا را اشتباه نقل کرده. «یجب علیه اعلام من تعلم منه.» باید برگردد به همه آن کسانی که ازش یاد گرفتند، دوباره اعلام کند. اگر توی تلویزیون گفته، بعداً دید که اشتباه بوده، دوباره باید برگردد توی تلویزیون اعلام کند. آره. فتوای تازه استفاده خطر چاپ کردن دارد. آن گیره. حالا فتوا دیگر چیست؟ فتوا؟ چقدر انسان رویش گیر دارد. چون خواندیم از حضرت آقا، اینجا هم مثل مورد سی و یک.
**مسئله ۳۱: پیش آمدن مسئله در اثنای نماز**
«فی اثناء الصلاه مسئله لا یعلم حکمها.» وسط نماز یک مسئلهای پیش بیاید که این آقا حکمش را نمیداند. «ولم یتمکن حین اذن من استعلامها.» نمیتواند آن وسط یاد بگیرد. مسئله پیش آمده. دید مثلاً جماعت متفرق شد و از هم پاشید و این هم نمیتواند برود یاد بگیرد. خب اینجا چیکار میکند؟ بله، «بنا علی احد طرفین به قصد ان یسل عن الحک بعد از.» بنا را به یکی از دو طرف میگذارد. نمازش را تمام میکند. بعد نماز میرود سؤال میکند و «ان یعیدها اذا زهرکون المعطیه به خلاف واقع.» که عرض شد دیگر. بله، اگر دید که اشتباه درست بوده، اینجا نمازش درست است. بله، نماز دو سال است. برای شروع از کجا پیدا کنم؟ چیکار بکنم؟ آنها خودشان حسن ظاهر را تشخیص دادند. دو جور نماز داریم. یک وقت من وایسادهام خدا میخوانم. عدهای به من اقتدا میکنند. به من ربطی ندارد. یک وقت هست من میروم امام جماعت عدهای میشوم در حالی که میدانم صلاحیت ندارم. اینجا مسئول هستم. بعدش ما متوجه نماز جماعت میشویم. بحث اینجا بیرون است. بحث عدالت. بله، بحث این است که انسان یقین اول به عدالت داشته یا نداشته. یا شک میکند بعد از یقین یا شک میکند به خود آن یقین.
چند تا مسئله میشود. یک وقت من بعداً شک میکنم که یقینی که اصلاً به عدالت این آقا داشتم درست بود یا نبود؟ یا نه، یقینی که داشتم درست بود، الان شک کردم توی عدالت اینها. دو تا حالت میشود. وقتی شک در یقینش میکند، ظاهراً نمازش دیگر غلط است. شک بعد از یقینش میکند، آن قبلیها درست است. این بهش برسیم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه پنجم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه ششم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه هفتم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه نهم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه اول
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه دوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه سوم
شرح کتاب تحریر الوسیله
جلسه چهارم
شرح کتاب تحریر الوسیله
در حال بارگذاری نظرات...