شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه دوم

00:48:01
60

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

به مسئله چهارم رسیده بودیم و بخشی از مسئله چهارم را خواندیم. ادامه مسئله چهارم از این قرار است که: «وَ لَایَنْجُسُ وُلَاُیَغَيْرُ بِالْمُجاوَرَةِ كَمَا إِذَا كَانَ قَرِيبًا مِنْ جِیْفَةٍ. فَسَارَ جَائِفًا إِذَا وَقَعَتْ خَارِجَ الْمَا وَ قَلَّ جُزءٌ مِنْهَا وَ تَغَيَّرَ بِسَبَبِ الْمَجْمُوعِ مِنَ الدَّاخِلِ وَ الْخَارِجِ.»

و متنجس نمی‌شود. ما نجس داریم یا متنجس داریم؟ نجس چیست؟ آن چیزی که عین نجاست است. متنجس چیست؟ آن چیزی که عین نجاست به آن رسیده است. یعنی الان پیراهن من، اگر خونی باشد، این پیراهن من نجس است یا متنجس؟ متنجس است. این خونی که روی پیراهن من است، خود این خون عین نجس است. آن چیزی که نجاست با آن تماس پیدا کرده، متنجس است.

و متنجس نمی‌شود. چه چیزی متنجس نمی‌شود؟ آن آب مطلقی که بحثش بود. گفتیم آب مطلق وقتی که ملاقات با نجس پیدا کند، در چه صورتی متنجس می‌شود؟ این سه تا شرط است. حالا اگر در اثر مجاورت تغییر پیدا کند، نه در اثر ملاقات. ما یک "ملاقات" داریم، یک "مجاورت". باید در اثر ملاقات متنجس شود؛ یعنی آب مطلق در اثر ملاقات. مجاورت داریم و ملاقات. ملاقات، تماس مستقیم است. اونی که باعث می‌شود آب مطلق متنجس شود، ملاقات با نجاست است، نه مجاورت با نجاست.

یعنی الان ما یک ظرف آب داریم. گذاشتیم، آبِ از مجاورت این ظرف مدفوع، بوی مدفوع گرفته، بوش عوض شده، ولی بوی آب که عوض شده، به خاطر ملاقات با نجاست نیست، به خاطر مجاورت با نجاست است. وقتی مجاورت باشد، دیگر متنجس نمی‌شود. ملاقاتی که باعث تنجس می‌شود. مجاورت این است که آب می‌آید کنار آن نجاست. یعنی آن نجاست یک چیزی است، نجسی است؛ آب مطلق کنار نجاستی کنارش بیاید. این می‌شود مجاورت. تماس برقرار نمی‌کند. بله، یا مثلاً یک مرده بغل یک استخر است. درست شد؟ مایع استخر داریم، یک مرده بغلش است. استخر بر اثر مجاورت بو می‌گیرد از مرده. این بو، یعنی بوی آب عوض می‌شود، ولی این بو باعث تنجس نمی‌شود. چرا؟ چون در اثر ملاقات نبوده است، در اثر مجاورت بوده است؛ مگر اینکه حالا باد بزند، مثلاً یک جزئی از این میت را بیاورد بیندازد تو آب. آنجا دیگر جزئی که از میت بیاید، ملاقات می‌شود و دیگر آب هم در محدوده خودش نجس است.

بنابراین، متنجس نمی‌شود وقتی که آب نزدیک باشد به جیفه‌ای و در اثر آن بوی "جائف" گیرد. یعنی آب کنار یک جیفه‌ای است، مرده. رنگش را بگیرد. بله، وقتی که جیفه واقع شود بیرون آب و جزئی از آن میت بیفتد تو آب و به سبب هر دو. این تیکه مهم است: "به سبب داخل و خارج، تغیر حاصل شود." یعنی بیرون و درون با همدیگر. یعنی بو را از بیرون گرفت، ولی یک تکه هم خود میته یا از آن جیفه افتاده توی آب. "به سبب بیرون و درون، تغیر حاصل شد." گفتیم سه تا تغیر باید بیاید دیگر: رنگ و طعم و بو. حالا اینجا هم اگر این رنگ و طعم و بو از بیرون باشد، یعنی مجاورت باشد، ملاقات نباشد، این باعث نجس نمی‌شود. ولی اگر از مجموع بیرون و درون باشد، بله دیگر. اگر رنگ و طعم و بو از مجموع بیرون و درون باشد، یعنی بوی آن را از بیرون گرفته، ولی مثلاً یک چیزی هم تو خودش افتاده. یعنی اینی که بوش عوض شده، از مجموع بیرون و درون است. با همدیگر دست به دست هم داده‌اند تا بویش عوض شده. اینجا دیگر متنجس است. این خیلی مهم است.

مسئله پنجم: «الْمُعْتَبَرُ تَعَثُّرُ تَأَثُّرُ الْمَاءِ بِأَوْصَافِ النَّجَاسَةِ لَا الْمُتَنَجِّسِ ؛ فَإِذَا أَحْمَرَ الْمَاءُ بِالْبَقْمِ الْمُتَنَجِّسِ لَا یُنْجِسُ إِذَا كَانَ كُرًّا أَوْ جَارِیًا أَوْ نَحْوُهُ.»

معیار نجس شدن این است که آب (خیلی نکته مهمی است) این آب کی نجس می‌شود؟ آقای کریمی! وقتی که اوصاف نجاست بیاید و آن را تغییر دهد، نه اوصاف متنجس. گفتیم بوی نجاست می‌گیرد، یک وقت بوی متنجس می‌گیرد. من یک گلابی داشتم که آن گلاب متنجس بوده. این ظرف آب من بوی گلاب را گرفته. حالا خود آن گلاب، مثلاً یک قطره بول (ادرار) تویش افتاده بوده. باید این ظرف آب من اوصاف نجاست را بگیرد یا اوصاف متنجس را؟ یعنی باید آن بوی بول را بگیرد، نه بوی گلاب را. نمی‌توانم بگویم آقا این بوی آن گلاب متنجس را می‌دهد، پس این هم نجس شده. خیر، باید بوی نجاست را بدهد که نجاست اینجا بول بوده.

رنگ نجاست ... رنگ‌ها یکی است. رنگ خون و رنگ روناس. ایشان مثال می‌زند به وسیله روناس. روناس رنگش سرخ است دیگر. روناس سرخ. این می‌آید آب را قرمز می‌کند. یک روناسی که متنجس بوده، مثلاً خون افتاده بوده رویش. می‌آید ظرف ما را متنجس می‌کند. اینجا حکم نجاست نمی‌شود؛ چون نمی‌دانی این قرمزی مال خون است. یعنی وصف متنجس را گرفته. باید مطمئن باشیم که وصف نجاست باشد. تازه اگر هم این آب کر باشد یا جاری باشد یا مانند اینها، که اصلاً نجس نمی‌شود. البته عرض کردیم که آب کر، آن یک تکه‌ای که تویش نجاست می‌افتد، همان محدوده‌ای که عین نجاست تویش هست، نجس است؛ به شرط اینکه در اثر حرکت شما با کل آب کر قاطی کنید که آن استحاله شود، مستهلک شود در تمام آب. پس باید به اوصاف نجاست تغییر کند؛ یعنی آب از اوصاف نجاست متأثر شود، نه اوصاف متنجس. خیلی مهم است. اوصاف نجاست.

خیلی خب. این هم از مسئله پنجم. برویم مسئله ششم.

«الْمَنَاطُ تَغَيُّرُ أَحَدِ الْأَوْصَافِ الثَّلَاثَةِ بِسَبَبِ النَّجَاسَةِ وَ إِنْ كَانَ مِنْ غَيْرِ سِنْخِ النَّجَسِ، فَلَوْ صَارَ الْمَاءُ مَثَلًا بِوُقُوعِ الدَّمِ فِيهِ تَنَجَّسَ.»

دوباره گفتیم که به وسیله اوصاف چه چیزی باید متنجس شود؟ اوصاف نجاست، نه اوصاف متنجس. دوباره امام یک جای دیگر را می‌فرمایند که باید تغیر حاصل شود، نه لزوماً از خود همان چیزی که توی آن نجاست هست بگیرد. مثلاً رنگ خون که نجاست است. رنگ خون چه رنگی است؟ حالا یک خونی افتاد تو ی یک ظرف آبی که ما داشتیم. ظرف آب ما رنگش به واسطه خون عوض شد، ولی رنگش مثلاً زرد شد. خون افتاد توی ظرف آب ما. رنگ ظرف ما به واسطه نجاست عوض شد، ولی نه رنگ خود نجاست. پس به وسیله نجاست، رنگش عوض شد، ولی رنگ خود نجاست را نگرفت. اینجا نجس است یا نجس نیست؟ نجس است. بله، می‌فرمایند که حتی اگر از سنخ نجس هم نباشد. رنگ نجس قرمز است، این رنگش زرد شد، رنگش آبی شد. از بابت نجاست رنگش عوض شد. به خاطر نجس، ولو رنگش با آن رنگ نجس همسنخ نیست. همین تغییر یکی از اوصاف سه‌گانه، به واسطه نجاست، ولو آن وصفش همسنخ نباشد. این هم مسئله ششم.

مسئله هفتم: «الْمَاءُ الْمُعْتَصِمُ لَا یَتَنَجَّسُ بِحَمْلِهِ لِوَصْفِ نَجَسٍ بِوُقُوعِهِ فِيهِ؛ فَإِذَا تَغَيَّرَ بِوَصْفِ نَجَسٍ لَمْ یَتَنَجَّسْ عَلَى الْأَقْوَى كَمَا إِذَا وَقَعَتْ مَیْتَتَانِ فِی مَاءٍ فَتَغَيَّرَتْ رِيحُهَا ثُمَّ أُخْرِجَتْ مِنْهُ وَ سُكِبَ ذَلِكَ الْمَاءُ فِی كُرٍّ فَتَغَيَّرَتْ رِيحُهُ. نَعَمْ لَوْ حَمَلَ الْمُتَنَجِّسُ أَجْزَاءَ النَّجْسِ فَتَغَيَّرَ الْمُعْتَصِمُ بِهَا.»

مسئله هفتم. مسئله خوب و مهمی است. یک واژه ما اینجا داریم تو مسئله هفت. اول باید این واژه را توضیح بدهیم: واژه آب معتصم. آب معتصم. آب معصوم. برنامه‌ای که یک وقت داشتیم دانشگاه فردوسی، برای اثبات عصمت اهل بیت از راه عصمت آب کر که کمتر هم شنیدیم. خوب، یکی از دلایل عصمت، یکی از دلایل عصمت کُرّیت مقدار کر بودن آب است. کُرّیت عصمت می‌آورد. حالا کُرّیت یا آن حدی که بالاخره نجاست‌ناپذیر باشد. چیزی که آب کر است، نجاست‌ناپذیر است. شما نمی‌توانی آب کر را نجس کنی؛ مگر اینکه از کر بودن خارج شود، کلش عوض شود. کل آب، عرض کنم که اصلاً ذاتش نجاست‌ناپذیر است. یک وجودی اگر منبسط، بسته وجودی کسی پیدا کند (حالا اینها بحث فلسفی است)، نام یک کسی بسته وجودی اگر پیدا بکند، این دیگر گناه درش راه ندارد. در بست وجودی، وجود بسیط، خلاصه عظیم؛ در آن حد عظمت. بسته وجود وقتی باشد، این عصمت خودش مساوی عصمت است. ما یک بحثی داریم به اسم "اعتصام الماء". آب عصمت دارد، اعتصام دارد. برخی آب‌ها معصوم اند از نجاست‌پذیری. آب دریا را نمی‌شود نجس کرد. چه کسی می‌تواند اقیانوس آرام را نجس کند؟ چقدر مگر نجاست داریم؟ چقدر نجاست داریم؟ همه نجاست‌ها را جمع کنیم، می‌توانیم اقیانوس را نجس کنیم؟ قابل فرض نیست. او در اوج عصمت نسبت به نجاست‌پذیری است.

خب، وقتی که یک دریا از این نجاست‌ها معصوم است، کما اینکه ما بحرالعلوم، آن وجود نازنین امیرالمؤمنین (ارواحنا فداه)، آن حضرات معصومین، اینها درشان خَبَث و عرض کنم که رِجس و اینها راه داشته باشد؟ حاشا! و این هم یک نکته خیلی خوب که به درد "معصوم" می‌خورد. وجود بسیط، شرح صدر، خود شرح صدر. حالا آن فایل‌های صوتی ما در دو جلسه در مورد همین مباحث طهارت است، در مورد طهارت اهل بیت صحبت کردیم.

پس اگر در آب معتصم، متنجسی بیفتد. یک متنجسی بیفتد تو آب معتصم. آقای معتصم دیگر معلوم شد دیگر چیست. آب کر، آب جاری، اینهایی که نجاست‌ناپذیر اند. یک متنجسی بیفتد که حامل وصف نجسی باشد که آن نجس تو این افتاده. یک متنجسی ما داریم. خود این متنجس ما، حامل وصف یک نجسی است که تویش افتاده. این متنجس. الان یک ظرف آبی داریم، یک لیوان آبی داریم که این بوی خون می‌دهد، رنگ خون دارد، طعم خون دارد. درست؟ این متنجس ما که حامل وصف نجاست است، در خودش. این بیفتد تو آب معتصم. این ظرف آب ما که این شکلی است، بیفتد تو آب معتصم. آن آب معتصم به سبب وصف نجس، نه متنجس، تغییر پیدا کند. یعنی همین آب معتصم ما هم رنگش رنگ آن خون اولی شد که تو این ظرف آب افتاده بود. خونی داشتیم، تو این ظرف آب افتاد. رنگ این ظرف آب را عوض کرد. این ظرف آب را ریختیم توی آب معتصم. درست است. استخر، آن تکه از آب استخر رنگش را رنگ چی کرد؟ رنگ خون یا رنگ آب‌خون؟ رنگ... یعنی به وصف نجس تغییر پیدا کرد، نه وصف متنجس.

امام می‌فرمایند «علَی الْأَقْوَى» این آب باز هم نجس نیست. اگر اجزای نجس را داشته باشد، همین مسئله اتفاق می‌افتد. اجزای نجس باشد. معتصم هم این‌طور نیست. که قبلاً هم جلسه آخر، بحث فتوای احتیاط مستحب، گفتیم احتیاط. این دیگر بالاتر از احتیاط مستق است. اصلاً احتیاط نیست، خودش فتوا است. فتوای با احتیاطی. این «علَی الْأَقْوَى» دیگر احتیاط ندارد، فقط فتوا است. اسمش روش است دیگر. اقوی.

مثال می‌زنند برای این، مثل وقتی که یک مرداری تو آب بیفتد. این مردار بوی آب را عوض کند. بعد این مردار را از آن آب خارج کنند. بعداً آن آبی که بویش به واسطه مردار عوض شده، بیایند بریزند توی آب کر. این آب کر هم دوباره بوی مردار را بگیرد. اینجا این آب کر، با اینکه بو از آن مردار گرفته، ولی پاک است. بله. اگر متنجس اجزای نجس را حمل کند. دیگر آن اوصاف نیست، اجزا است. یعنی الان ما می‌بینیم که یک تکه موی (حالا مو که تویش اختلاف است)، یک دندان مرده، چه چیزهایش نجس است؟ مثلاً گوشتش کنده شده، یک تکه پوستش، پوستش افتاده توی آب کر. پوست دوباره هست. اینجا جزء نجس منتقل شده، نه وصفش. جزء نجس که بیاید، نجس می‌کند. نجس می‌کند آن تکه‌ای که عین نجاست هست. آن تکه نجس. شما باید عین نجاست را برداری. یعنی الان سگ توی یک استخر آب خیلی وسیع افتاده. تو دریا افتاده. آن یک تکه‌ای که سگ توش است، نجس است دیگر. متصل به سگ است. نجس است. درست است؟ الان همان تکه که چون عین نجاست است. عین نجاست را که شما برداشتی، این دیگر متصل به دریاست. یک همی بخورد، چیزها از بین برود، دیگر پاک است.

چه فرمودید که حساب... بله. علی... بله. به ایستاده و چیز بودنش نیست، به آن اندازه‌اش است. بله، حجم. بله، حجم آب ۳۸۴ لیتر که باشد، آب کر است دیگر. حالا در مورد آب کر صحبت می‌کنیم انشالله. امام اینجا آمده‌اند اشاره فرموده‌اند. بعد آب کر را تو مسئله سیزدهم، چهاردهم، آنجاها در موردش بحث کرده‌اند. با اینکه تو رساله خودشان، همان مسئله دومی بوده که مطرح کرده‌اند. تحریر دیگر، خورده ایراداتی دارد. این نامنظمی‌ها را دارد دیگر. خیلی متن منظم و راحت نیست. از اول شروع می‌کنیم با یک هارمونی. تحریر یک خورده نا- منظم است. در حالی که خود تعریف کر را هنوز مطرح نکرده.

اجزای مردار. آنجایی که عین نجاست است، آنجایی که نجس هست، نجس است. ولی وصفش اگر بیاید. وصف نجاست که توی متنجسی رفته، ولی خودش جزء نجس است. جزء نجس رفته توی متنجسی. دوباره از آن متنجس منتقل می‌شود به این. به شرطی که معتصم هم تغییر پیدا کند دیگر. خیلی خب. این هم از مسئله هفتم.

حالا ما اول بحث یک خورده از تحریر بیشتر می‌خوانیم. فعلاً مراجعه به فتاوای سایر مراجع نداریم؛ چون به خاطر همین مسئله نظم. مسئله اینجا فعلاً نیست. مقدار کر، اختلاف کوچکی است که مثلاً یکی می‌گوید ۳۸۴ تا، یکی می‌گوید مثلاً ۳۸ لیتر. اختلاف.

مسئله هشتم: «الْمَاءُ الْجَارِی وَ هُوَ النَّابِعُ السَّائِلُ لَا یَنْجُسُ بِمُلَاقَاتِ نَجَسٍ كَثِيرًا كَانَ أَوْ قَلِيلًا وَ كَذَلِكَ الْبِعَرُ عَلَى الْأَغْوَى الْأَقْوَى فَلَا یَنْجُسُ الْمِيَاهُ الْمَذْبُورَةِ إِلَّا بِتَغَيُّرٍ.»

آب جاری. آب جاری چیست؟ همان آبی است که جوشیده و سیال است. دو تا وصف دارد. بله. هم جوشیده، هم سیال، جاری است. این به سبب ملاقات نجس، نجس نمی‌شود. چه آن نجس کم باشد، چه زیاد باشد. آب جاری هم معتصم است. او هم نجس نمی‌شود به سبب ملاقات‌ها. اگر عین منتقل شود و جزء را بپذیرد، نجس می‌شود. پس مجرد ملاقات نجس نمی‌شود. اگر عین نجاست منتقل شود، آن هم باز همان تکه‌ای که آن نجس توش است. یعنی مثلاً خدمت شما عرض کنم که یک مرداری، موش مرده‌ای افتاده تو مسیر آب. خب، این آب دارد می‌برتش. خود همان تکه‌ای که آن موش مرده هست، ملاقات. دوباره پس این ملاقات نیست. اگر واقعاً اجزای آن موش تو آن هست یا عین نجاست تو آب منتقل شده، آنجا همان تکه از آب. فقط یک «هم» هم بزنی، ولی تو آب کر، تو آب استخر، مثلاً آبی که ثابت رنگ خون مانده است. دست نزنی. به مرور زمان خودش منحل می‌شود. ولی حالا کسی می‌خواهد آب بخورد از آب استخر. رنگ از بین رفت، اوصاف این نجاست دیگر از بین رفت. می‌توانم آب را بخورم؟

پس در آب جاری، به سبب ملاقات با نجس، نجس نمی‌شود. آب جوشیده‌ای که یک جا ثابت است، هم همین شکلی است. مثل بعضی از چشمه‌ها. بعضی چشمه‌ها. اینها آبشان چیست؟ ثابت است، جاری نیست. بعضی چشمه‌ها آب درمی‌آید و جاری می‌شود. بعضی چشمه‌ها آب درمی‌آید ولی ثابت است. مثل این آبگرم سرعین. کجاست؟ می‌جوشد. ذره از... بله، بله. این سه تا اگر تو آب قلیل باشد که حتماً. تو آب کر هم همین قدر که تو خود آن آب حل شود؛ چون آب کر است دیگر. آن نجاست از بین می‌رود. و اینکه عین نجاست باشد. یعنی الان خود این مردار، یک حیوان مرده ما مثلاً داریم. خود مردار وقتی هست، این دیگر نجس است. آن عین نجاست. عین نجاست را همیشه باید برداشت. مثل بعضی چشمه‌ها. و همچنین آب چاه، «علَی الْأَقْوَى». آب چاه هم به ملاقات نجس، نجس نمی‌شود. یک قطره خون بیفتد تو چاه. چاه نجس می‌شود؟ حالا چوبی که سگ مرده توی مسیر افتاده از بالای لاشه سگ هم بالاست. بله. خب، حالا دارم این پایین. در صورت ندانستن که مشکلی ندارد. مشکل ندارد. جابه‌جایی آب از نجاست دارد. از بالا به پایین که در هیچ صورتی منتقل نمی‌شود. بالا نجس، پایین افتاده، مرده. بله. این آب، ظاهرش جاری است، اما... .

یک چند وقت پیش یکی از این روستاهای مشهد رفتیم و بعد با آقای دکتر آبی می‌آمد و گفتیم برویم آن سرچشمه. همین‌جور رفتیم و سرچشمه، یعنی چشمه را تو لوله کرده بودند. از یک جای آبش می‌آمد بیرون. دیدیم که این زیر این چشمه هم حالا چی بوده، چه جور بوده، سر در نیاوردیم. یک تکه قلمبه. حالا گوشت سگ بود، خون سگ بود، زیر آب چسبیده بود. کندن. آب جاری که عین نجاستم اینجا الان هست. ولی آن زیر است. این رو است. این رو هم آب جاری است. کجایی که می‌گویند بحث آن است که آبی روی خاک و سنگ داشته. الان بعضی از جوی‌ها الان هستش که واسه تهران و اینها دوبار سیمان شده است. نه اشکال ندارد. ظاهرش جاری است، اما چون خب می‌دانی که خاک و سنگ خودش تصفیه‌کننده است. در قاعده این است که آب جاری چون با سنگ و خاک هم می‌خورد، شسته می‌شود. به حساب تمیز می‌شود، آب بهداشتی می‌شود، آب تصفیه می‌شود. در الان تصفیه‌خانه‌ها هم از همین روش دارند استفاده می‌کنند برای تصفیه. اما یک جایی که لوله هستش. اصل جاری بودن آب محمدی. وقتی آب جاری است، دیگر... بهداشتی ممکن است تمیز نباشد، ولی از جهت نجس و پاکی مهم است. خیلی خوب.

پس آب چاه در اثر مجرد ملاقات با نجس، نجس نمی‌شود. فتوا است. در مورد چاه البته بحث مفصلی داریم که توش جنازه افتاد، مردار افتاد. اینها چی می‌شود؟ که چه مقدار عین نجاست وقتی افتاده و یک چیز متنابهی آنجا، مثلاً می‌گویند که ۴۰ تا سطل آب برداریم، ۳۰ تا سطل آب. از مذهب نص خاصی است. ولی صرف اینکه یک نجاستی افتاد. یک قورباغه افتاد تو آب، مرد قورباغه. حالا قورباغه کل چاه را نجس کرده. این یک بی‌دینی. یا خب حالا مثلاً من از تو این چاه داشتم آب برمی‌داشتم. دستم خراشی داشت، خون ریخت توی چاه. حالا دیگر این چاه دیگر نجس است. جاری هم نیست. چشمه نمی‌جوشد. یک تکه آب ثابت باشد. مثل آبی که تو این منبع خانه جمع می‌شود. آب چاه می‌ماند. نه، این اگر زیر کر باشد، یک قطره خون هم که بهش بیفتد، کلش نجس است دیگر. از هیچیش نمی‌شود استفاده کرد. مَنْ که متصل به کرم. خوب.

پس آب‌های مذکور نجس نیست؛ مگر به وسیله تغیر. صرف ملاقات، چه کم چه زیاد، نجس نمی‌کند. مگر اینکه تغیر حاصل شود. شما می‌بینی طعم آب چاه عوض شده است. این دیگر مزه قورباغه می‌دهد. رنگ آب چاه عوض شده است. بوی آب چاه عوض شده است. بوی آب جاری عوض شده است. رنگ آب جاری عوض شده است. آن مسئله سگ که فرمودید. اگر آب مزه حیوان مرده می‌دهد. گوسفند را سفت کرده‌اند. بله. ولی صرف ملاقات باعث نمی‌شود که نجس شود. کف این آب. سگ پایش را کرد تو آب. کل آب این چشمه الان نجس است؟ نه. مگر اینکه الان مزه پای سگ بدهد، بوی پای سگ بدهد، رنگ اش دگرگون شود. تغیر باید حاصل شود. صرف ملاقاتش باعث نجاست نمی‌شود.

مسئله نهم: «الرَّاكِدُ الْمُتَّصِلُ بِالْجَارِی حُكْمُهُ حُكْمُ الْجَارِی؛ فَالْغَدِيرُ الْمُتَّصِلُ بِالنَّهَرِ بِسَاقِیَةٍ وَ نَحْوِهَا، كَنَهَرٍ وَ كَذَا أَطْرَافُ النَّهَرِ وَ إِنْ كَانَ مَاؤُهَا وَاقِفًا.»

آبی که راکد است. ما یک آب راکد داریم ولی متصل به آب جاری. آب از چشمه می‌آید، مثلاً یک فرعی انشعابی می‌کند و می‌رود اینجا جمع می‌شود، ولی متصل است. یعنی خیلی باریک، وصل به آن چشمه‌ای که دارد بغل می‌رود. آب راکدی که متصل به آب جاری است. این حکمش حکم آب جاری است. آب راکدی که از آن بغلش، خیلی آب باریک است. وصل است، وصل‌ها قطع نیست. وصل به آب جاری. یک قطره خون که افتاد، تا وقتی تغیر حاصل نشده، طعم و رنگ و بو، تا وقتی این سه تایش عوض نشده، این آب پاک است. راکد است. آبِ بانک راکد است، ولی چون متصل به آب جاری است. غدیر به معنی برکه. برکه‌ای که متصل به نهر است. یک گودال آبی که به وسیله آبراه کوچک و مانند آن. این متصل است. ساقی، آبراه. یک آبراه کوچکی دارد یا مانند لوله دارد. آب راکد داریم با لوله وصل است به چی؟ جاری. تو این استخرهایی که جاهایی که عرض کنم خدمت شما که خانه‌هایی که سهم آب دارند برای کشاورزی و ... خب این از تو لوله دارد آب می‌آید. یک حوض کوچولو دارد. زیر کر هم هست. حالا من یک قطره آب، یک قطره خون از دستم ریخت تو این حوضچه. این حوضچه هم دارد آب می‌آید توش، دارد می‌آید. وصل به آب جاری است. از رودخانه دارد توش می‌آید. این الان پاک است.

و همچنین اطراف نهر. اطراف نهر هم هرچند آبش واقف باشد. بغل‌های نهر آب می‌ایستد، ولی چون وصل است به آب جاری، این بغل هم... بچه را می‌آورند تو می‌شویند. بچه را... کثافت‌کاری کرد. بغل چشمه آمد، قشنگ شستش. آب ثابت است. خیلی حرکتی ندارد. ولی چون متصل به آب جاری است. نه. مگر اینکه دوباره همان تغره، عین نجاست از آن بچه تو این آب باشد. همین که شما بزنید، آبِ جاری متصل به جاری بشود، می‌رود دیگر، دیگر پاک می‌شود. خیلی خوب.

این هم از مسئله دهم: «یُطَهِّرُ الْجَارِی وَ مَا فِی حُکْمِهِ لَوْ تَنَجَّسَ بِتَغَیُّرٍ إِذَا ذَالَتْ تَغَیُّرُهُ وَ لَوْ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ وَ بِالْمُعْتَصِمِ.»

آب جاری و اونی که در حکم جاری است. همین آب راکدی که وصل است به جاری است. پس خود آب جاری یا اونی که در حکم جاری است، اگر به واسطه تغییر تنجس پیدا کند. یعنی قشنگ آمد (همین همین تکه‌ای که عرض کردیم) کنار آب رودخانه بچه را شستند. بچه ادرار کرد. ذبح کردند، خون ریخته. خب، این تکه الان خون است. این حیوان هست. قول و قاعد آن بچه هست. حیوان حرام، نجس. عرض کنم که اگر تغیر زائل شد، ولو از جانب خودش، به خودی خود ادرار کرد. خود ادرار اول رنگش بود، بعد به خودی خود این رنگش رفت. کسی هم حمام نرفت. یا با آن آب معتصم ممزوج شد. بیا آرام آرام هم این آب دیگر جاری است. این دیگر پاک است.

پس آب جاری و اونی که در حکم جاری است؛ وقتی به وسیله تغییر نجس شده (چون با تغیر نجس می‌شد، یا ملاقات نجس نبود). به خودی خود دیگر از بین رفت، یا ممزوج شد با آن آب معتصمِ. دیگر پاک است. این هم مسئله دهم.

خوب. مسئله یازدهم: «الرَّاكِدُ بِلَا مَادَّةٍ یَنْجُسُ بِمُلَاقَاتِ نَجِسٍ إِذَا كَانَ دُونَ الْكُرِّ، كَانَ وَارِدًا عَلَيْهَا أَوْ مَوْرُودًا. وَ یُطَهِّرُ بِالْاتِّزَاجِ بِمَاءٍ مُعْتَصِمٍ كَالْجَارِی وَ الْكُرِّ وَ وَلَمْ یُتِلَّ الْمُتَمَدِّدِ وَ الْأَغْوَى الْأَقْوَى عَدَمُ الْإِكْتَفَاءِ بِالْاتِّصَالِ بِلَا امْتِزاجٍ.»

اینجا دوباره ما یک واژه جدید دیگر داریم. واژه "ماده". ماده‌ای که اینجا گفته می‌شود: آب بدون ماده. ماده ندارد. یعنی از زمین نمی‌جوشد. منبع و مخزن زیرزمینی ندارد. آب بدون ماده. پس آب بدون ماده یعنی از زمین نمی‌جوشد، منبع و مخزن زیرزمینی هم ندارد. حالا آب راکدی که این ماده ندارد. آب راکدی که ماده ندارد. این. این دیگر اگر با نجس ملاقات کند، نجس می‌شود. این دیگر بحث تغیر نیست، ملاقات است. پس آب راکدی که ماده ندارد. یا آب یک تکه یک جا جمع کردیم. آب منبع که گفتیم. یک تکه آب جمع شد و باران آمد، یک تکه یک جا جمع شد. تو همین کوچه‌ها زیاد پیش می‌آید دیگر. یک چاله آب جمع شده. این ماده هم ندارد، نه وصل است به جاری. همین الان باران بهش وصل است. این صرف اینکه یک کسی که کفشش نجس بود، مثلاً آمد از بغل این آب رد شد. این ملاقات پیدا کرد. کفش این بابا با آن آب. کل این آب نجس! این دیگر به صرف ملاقات. آب راکدی که ماده ندارد، نجس می‌شود. دیگر تغیر نمی‌کند. آقا مزه‌اش عوض نشده، رنگش عوض نشده، طعمش عوض نشده، بویش عوض نشده. اینها مهم نیست. صرف ملاقات تو آب راکد بدون ماده. این را نجس می‌کند. به شرط اینکه کمتر از کر باشد. چیزها خیلی پیش می‌آید. این کوچه‌ها. بعد از باران و اینها. آب‌ها که می‌ماند. معمولاً آب‌های راکد بدون ماده است. کوچکترین نجاستی بهش برسد، کلش نجس است. دیگر تو این رفت و آمدها چقدر کثافت‌کاری و نجس‌بازی می‌شود. این وارد و رو بشود. یعنی می‌خواهد نجاست به این برسد یا آب به نجاست برسد.

خب، چه جوری پاک می‌شود؟ حالا این باید ممزوج شود با یک آب معتصم. باران که بیاید، این اتصال این آب گودال با باران که برقرار بشود، این پاک می‌شود. مثل آب جاری یا به آب کر یا آب باران. به یک آب جاری وصل بشود. آن طرفی آب جاری باشد، بیاید به این متصل بشود، این پاک می‌شود. آب کر، آب شیر رویش بگیریم پاک می‌شود. همین متصل به آب کر که می‌شود، پاک می‌شود. می‌دانی که تو بحث آب نجس، به محض متصل شدن به آب کر پاک می‌شود. یعنی الان بدن شما، همان مثالی که جلسه قبل عرض کردیم. شما تو حمامید، کل بدن خیس است. یک قطره خون یک جایی از بدن است. خیلی رایج است دیگر. اینها که با تیغ و اینها مثلاً می‌زنند، بدن خونی است. کل بدن هم خیس است. زیر دوش هم نیست. الان کل بدن نجس نیست. چرا؟ چون آب قلیل است و نجاست منتقل شده. ملاقات با نجاست کرد. این به محض اینکه می‌آید زیر دوش. همه بدن را سر انگشتش که متصل به آب کر بشود، آمد زیر دوش. کل بدن. خب حالا من نکردم این کار را. پامپ‌های خیس از توی حمام آمدم بیرون. جای پام هم الان رو فرش مانده. تمام این‌ها که جای پا مانده است. متصل است به پامپ‌های پایی و آن جایی که پا گذاشتم. آنها همه پاک اند. مگر اینکه اتصال قطع شده باشد. کف پام که به دمپایی رسید، این پا خشک شد. اتصالش با بقیه بدن قطع شد. دیگر من کف پامون که گذاشتم بیرون، این خشک بوده. این دیگر آن اتصال به نجاست نیست. تا بله، بله، تا وقتی که نجاست برطرف نشود.

مسئله سختی. خیلی‌ها از همین جواب وسواس می‌افتند دیگر. انسان برخورد بکند که وسواسی نشود. در عین حال، لاابالی هم نباشد. به حد وسط. وسواس به خرج ندهد. "کل خونه را به نجاست کشیدی." می‌گوید: "خدا کریم". «وَ الْأَقْوَى عَدَمُ الْإِكْتِفَاءِ بِالْاتِّصَالِ بِلَا امْتِزاجٍ.» امام می‌فرمایند که اقوی این است که صرف اتصال، اگر امتزاج نباشد، کافی نیست. تو آب راکد بدون ماده، صرف اینکه وصل بشود به آب کر. یعنی نجاست منتقل شد به این آب راکد بدون ماده. شیر بغلش بگیریم. این وصل بشود. شما اقوی این است که این صرف اتصال کفایت نمی‌کند. بعد امتزاج هم حاصل بشود. آن آب با این آب قاطی بشود. همین که گفتیم امتزاج با معتصم پیدا کند. خیلی خب. این هم نکته خیلی خوب. مسئله یازده.

خوب، وقت هم که پنج دقیقه‌ای داریم. مسئله دوازدهم هم بخوانیم و دیگر تمام.

«وَ مَا قَلِیلًا وَ شُكَّ فِی أَنْ لَهُ مَادَّةً أَمْ لَا، فَإِنْ كَانَ فِی السَّابِقِ لَهُ مَادَّةٌ وَ شُكَّ فِی انْقِطَاعِهَا یَبْنِی عَلَى الْحَالَةِ الْأُولَاءِ الْأُولَى، وَ إِلَّا فَلَا. لَكِنْ مَعَ مُلَاقَاتِهِ لِلنَّجَاسَةِ یُحْكَمُ بِطَهَارَتِهِ عَلَى الْأَقْوَى.»

وقتی که آب قلیل باشد و شک کند در اینکه این آب ماده دارد یا ندارد. ما یک آب قلیل داریم. نمی‌دانی آب ماده دارد یا نه. ماده چی بود؟ منبع زیرزمینی. بدون ماده. آب بیابان. تو این بیابان‌های ... آره. تو این بیابان‌های عراق خیلی. شما نمی‌دانی این از زمین جوشیده، اینجا جمع شده. باران آمده، جمع شده. یک تکه آب قلیل داریم، محدوده ۱۰ متری، ۲۰ متری. ماده دارد یا ندارد؟ حالت سابقه دارد یا ندارد؟ قبلاً می‌دانست این چی بوده، نمی‌دانست. بحث حالت سابقه را ما تو فقه همیشه داریم دیگر. از نکات خیلی مهم است. دائماً هرچی مطرح می‌شود، می‌گوید آقا حالت سابقه داشته یا قبلاً شما می‌دانستی اینجا جوشش دارد یا نمی‌دانستی. می‌دانستی که اینجا نبوده، چشمه نبوده یا می‌دانستی که چشمه بوده. می‌دانستی از ابتدا اینجا شک است. یک وقت قبلاً علمی بوده، بعداً شک می‌کند. علمی بوده، بعداً شک می‌کند. باید برنامه را بگذاری بر همان علم سابق. استصحاب. می‌دانستی قبلاً اینجا چشمه بوده. الان می‌آیی شک می‌کنی. بر همان چشمه ساب سابقه است، می‌دانستی قبلاً اینجا هیچی نبوده. الان شک می‌کنی که شاید چشمه جوشیده. شک داری. هیچی. هیچی. اصلاً نمی‌دانم اینجا قبلاً چی بوده. حالت سابقه ندارم.

اگر پس علم سابق دارد چه ماده دارد و شک می‌کند در اینکه این قطع شده یا نشده (یعنی می‌دانستم که قبلاً ماده دارد، شک می‌کنم که آن ماده قطع شده یا نشده). «وَ إِلَّا فَلَا» (اگر این علم را ندارد دیگر پس هیچی). سابقه علم داشتید که این قبلاً ماده داشته، پس ماده داشتن را بنا می‌گذاری. وگرنه دیگر بنا را بر هیچی نمی‌دهد. اگر تشک. اینجا که شما بنا را بر آن حالت سابق نداری، ماده نداشته. با اینکه شک کنی، جفتش یکی است دیگر. روشن است. ببینید، من الان اینجا که می‌آیم، یا بر آن برایم معلوم است که این حالت سابقه داشته. یعنی حالت سابقه ماده داشتنش برایم معلوم است. یک. یعنی می‌دانم که این قبلاً ماده داشته. حالت دوم، می‌دانم که قبلاً ماده نداشته. سه، شک دارم که ماده داشته یا نداشته. این حالت دوم و سوم حکمش یکی است. تخم‌مرغ سوم فقط حالت یکی است. شما یقین داشتی که این ماده داشته، الان هم دارد. برای اینکه ماده داشته. ولی اگر می‌دانی که ماده نداشته یا شک داری که ماده داشته، این دو تا حکمش یکی است. بنا را بر حالت اولی نمی‌گذارد.

«لَكِنْ مَعَ مُلَاقَاتِهِ لِلنَّجَاسَةِ یُحْكَمُ بِطَهَارَتِهِ عَلَى الْأَقْوَى.» حالا یک چیز دیگر اضافه می‌کنیم. این بحث حالا این است که اگر ماده داشته، حکم طهارتش چه می‌شود؟. اگر شک داریم که ماده داشته یا نداشته؟ امام می‌فرماید به صرف ملاقاتش با نجاست، حکم به نجاستش نمی‌شود. حکم طهارتش می‌کنیم. این هم نکته مهم. شک داریم که این ماده داشته یا نداشته. ملاقات با نجاست هم پیدا کرده. یعنی ما الان بله، انگشتمان خونی است، خورد به یک آبی. آب قلیل جمع شده. شک داریم. اگر علم داریم که قبلاً ماده داشته پاک است. ولی اگر شک داریم، شک داریم که این ماده دارد یا ندارد. انگشت ما هم خونی بود، زدیم به این آب. آب قلیل. آبِ کر نیست. امام می‌فرمایند که «علَی الْأَقْوَى» این حکم نجاستش نمی‌شود. به طهارتش می‌شود. ولو دست شما، انگشت شما خونی بود، خورد به این آب. چیز خاصی نیست.

یک مطلبی در مورد ماده. فقط جوشش را ماده گرفتید یا باران هم ماده است؟ باران وقتی اتصال دارد، خودش باشد دیگر. یعنی از زمین بجوشد. جوشش را خود معنای جوشش. خیلی خب.

این هم مسئله دوازدهم. چرا مسئله سیزدهم؟ جلسه بعد.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله