متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
مطالب مفصلی هم ایشان مطرح کردند و خدمت شما عرض کنم که بحثی که حالا به آن میپردازیم، ایشان میفرماید که قاعده را ایشان یک بررسی میکند و میفرماید که اگر این دلیل را تام بگیریم، مقتضای این دلیل بر فرض تام بودنش این است که میخواهد بگوید که آقا همچین معاملهای از جهت حکم وضعی باطل است. حکم تکلیفیش را نمیخواهد بگوید که حرام است، یعنی از دلیل این شکلی استفاده میشود که کافر نمیتواند مالک قرآن شود، در نتیجه تصرف این بایع در سمن و تصرف مشتری در مبیع جایز نیست، ولی از این ما نمیتوانیم حرمت تکلیفی استفاده بکنیم که بگوییم آقا خرید و فروش مصحف به کافر، قبل از اینکه بخواهد بطلان وضعی داشته باشد، این حرام بخواهد باشد. همچین چیزی استفاده نمیشود.
البته خب نتیجه بطلان وضعی که بخواهد بیع مصحف به کافر باطل باشد، خب طبعاً این میشود که اگر ثمنی گرفته بابت فروش قرآن، این هم تصرفش حرمت تکلیفی پیدا میکند، چون لازمه بطلان معامله این است که تصرف در سمن حرام است. ولی به هر حال، آنی که از قاعده فهم میشود، این است که حکم وضعی را میخواهد بگوید نه حکم تکلیفی.
دو تا اشکال ایشان میکند به این قضیه. یکی اینکه ایشان میگوید که تردید هست در اینکه مسلمان مملوک کافر واقع نشود. ایشان میفرماید که مشهور فقها بر این باورند که تملک کافر بر مسلمان باطل است، ولی در مقابل، عدهای هستند که قائلند به اینکه اشکال کردند به این ادله این آقایان، و قائلند که مشکلی ندارد و کافر میتواند مالک مسلمان شود. روایتی هم هست مبنی بر جواز و روایاتی هست مبنی بر عدم جواز.
بحث مبنایی است. عدهای قائلند به اینکه جواز تملک، یعنی مالک میشود، و عدهای به اینکه مالک نمیشود، و هر کدامش طبق خودش فتاوایی دارد که ایشان میفرماید در جای خودش باید مشخص شود و بحثش آنجا مطرح شود. به هر حال، بحث اجماعی نیست و محل تردید و اختلاف است که حضرت آقا اول که اصلاً این را قبول نداشتند، بعد دیگر تنزل کردند، فرمودند که در هر صورت، طرح بحثی که داشتند از جهت فهم عرفی و اینها فرمودند که حال نهایتش این است که بگوییم محل تردید است و خیلی مطلب متقنی نیست که بخواهیم مقیسعلیه قرار بدهیم و بر اساس این قیاس اولویت بچینیم. این اشکال اول.
اشکال دوم هم این است که اینجا نمیشود حکم عبد را تسری به مصحف داد. حالا به بیانی حضرت آقایون فرمودند که آن بحث تفاوت حیثیت در این دو تا بود. یکی جهتش جهت اهانت بود و ذل بود، یکی هم جهتش جهت اهانت و ذل نبود. دو تا موضوع متفاوتی بود. اینجا هم آیا اعرافی میفرمایند که نمیشود که ما این را تسری بدهیم و این تسری به نحو اولویت یا با تنقیح مناط اینجا محل اشکال است. اگر ملاک هر دویشان مشترک و یکی باشد، میشد اینجا بگوییم فحوا یا بگوییم تنقیح مناط، ولی اینجا ما در واقع ملاک مشترک نیست. آنجا که میگفتیم که کافر مالک مسلمان نشود و حالا بگوییم مالک مصحف نشود. درسته که حالا هر دوی اینها شرافت دارد، علو درجه دارد، رفعت مقام دارد. هم عبد مسلمان هم قرآن امتیاز دارند. امتیاز این است که عبد یک انسان ذیشعور، متحرک، اراده دارد، اختیار دارد. اگر مملوک کافر شود، ارادهاش سلب میشود، ارادهاش میآید تحت اراده کافر قرار میگیرد، مقهور کافر میشود. ولی در مورد مصحف شریف در عین حال که فضیلت دارد، شرافت دارد، همچین ویژگیای نیست. لذا خیلی راحت نیست که ما بگوییم اینی که کافر مالک مسلمان نمیشود را سرایت بدهیم و بگوییم مالک مصحف هم نشود و این نه با اولویت و فحوا نه تنقیح مناط، با هیچ کدام جایز نیست.
در تنقیح مناط ما باید اطمینان داشته باشیم به اینکه اینجا ملاک وحدت دارد و وقتی هم که احتمال میدهیم که مناط و ملاک تعدد دارد، دیگر جایی برای این تنقیح مناط نیست. پس در نتیجه، ما نتوانستیم این استدلال را طبق نظر آقای اعرافی هم بپذیریم. استدلال اول بود در قضیه بیع مصحف به کافر. دلیل هم چی بود؟ دلیل شما بنویسید عبارتش را ببینیم حواس دوستان جمع است یا نه. از چه دلیلی استفاده کردند؟ عبارت را بفرمایید در اینکه بیع مصحف به کافر جایز نبود. اولویت یا فحوا. فحوای چی؟ فحوای هجیمی یا همان اولویت. اولویت چی به چی؟ کی را در قیاس با چی گفتند اولویت؟ بحث صبح جمعه است دیگر، بهتر از این. اولویت بیع عبد مسلمان به کافر، یعنی عبد در قیاس با مالکیت کافر بر مسلمان اینجا اولویت دارد در قضیه مصحف. این به آن اولویت دارد. آنجا میگفتیم مالک نمیشود، اینجا به طریق اولی میگوید مالک نمیشود که گفتیم هم آنجا همه نمیگفتند مالک نمیشود، هم اولویتی نیست برای اینکه دو تا موضوع متفاوت است. خب، این شد استدلال اول.
استدلال دومی که حضرت آقا مطرح میکنند، روایتی که میفرماید: "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" (اسلام برتر است و چیزی بر اسلام برتری ندارد). این روایت مشهور را دلیل قرار دادند که نمیشود قرآن را به کافر داد. برای جمله معانی متعددی ذکر شده، حالا بعداً توضیحاتی در مورد این هستش که مطالب آقای اعرافی را میخوانیم. گفتند که معانی هست در این روایت. یک احتمال اینکه منظور این باشد که اسلام علو معنوی دارد. جایگاه معنوی اسلام از لحاظ معارف، از لحاظ احکام، از لحاظ هویت واقعی، کینونت واقعی بالاتر از همه است. اسلام از همه ادیان بالاتر است. بله، این احتمال، احتمال درستی است. اسلام در زمین بالاتر است، ولی با اینکه نمیشود استدلال کرد به اینکه بگوییم قرآن را نمیشود به کافر داد. این احتمال اول.
احتمال دوم این است که بگوییم اسلام برتر است و در خارج چیزی بر اسلام چیره نمیشود. در عالم واقعیت اسلام بر بقیه ادیان علو دارد. "لیظهره علی الدین کله" به این معنا. بله، این هم درست است، واقعش هم همین است. اسلام واقعی در فکر و عمل اگر اجرا شود، در فکر و عمل انسانها بیاید، به آن پایبند باشند، پایش بایستند، مسلماً هیچ کسی بر اینها نمیتواند استعلا پیدا بکند، علو پیدا میکند. ممکن است که این روایت معنایش این باشد که باز هم این هم ربطی ندارد به اینکه بگوییم قرآن را نمیشود در اختیار کفار قرار داد. بلکه اینجا نکته جالبی اتفاقاً اینجا به این نحو میشود که این خودش از ابزار علو اسلام میشود. الان قرآنهای زیادی را دارند چاپ میکنند با ترجمههای فرنگی به کشورهای مختلف میفرستند. گروه گروه کفار میآیند ترجمه آیات قرآن را میخوانند، مسلمان میشوند. این خودش میشود علو قرآن، علو اسلام. اینکه "لا یعلی علیه" نیست، این "یعلوه" است. الاسلام یعلو. این همان برتری اسلامی است، نه اینکه اسلام زیر دست واقع شده است. لذا هیچ دلالتی ندارد برای اینکه دست کافر نمیتواند به قرآن برسد.
استدلال بعدی بود و دو تا استدلال دیگر هم هستش که آقا مطرح میکنند. این استدلال "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" کمین بحث دارد در کلام آقای اعرافی. بحثهای قشنگی در موردش کردهاند و به آن پرداختهاند یک چند صفحهای که حالا ما این را اینجا عرض بکنیم مطالبی است که به درد دوستان میخورد. خب، تا حالا پس ما دو تا دلیل از حضرت آقا مطرح کردیم و هر دو تا دلیل را هم آقا رد کردند. بعد هم دو تا استدلال دیگر مطرح میشود که آن دو تا را دوباره رد میکنند و در مجموع نمیپذیرند و بیع مصحف به کافر را جایز میدانند. اگر بخواهید میتوانم بحث را از حضرت آقا عرض بکنم و تمام بکنم، بعد بیایم اینها را از آقای اعرافی توضیح بدهم. یا اینکه همین جا تو همین بحث "الاسلام یعلُو" توضیح را عرض بکنم که احتمالاً دیگر تمام جلسه امروز به همین مطلب آقای اعرافی بگذرد. یک جلسه یک ساعته دیگر تقریباً ما لازم داریم که این بحث را تمامش بکنیم، انشاءالله. حالا شما ببینید که کدامش به چه نحوی. بگوییم گزینه اول، یعنی مطلب حضرت آقا را تمام کنیم بعد بیایم مطالب آقای اعرافی را. هر کدام صلاح میدانید.
استدلالهای بعدی که آقا مطرح میکنند، دو تا استدلال دیگر است که این را عرض بکنم و این جلسه را پس با مطالب آقا تمام بکنیم. جلسه بعد مطالب آقای اعرافی را، البته اگر خواستید جلسه بعدی باشد. اگر هم نه که دیگر همین جا کلاً میتوانیم بحث را تمامش بکنیم. چون ملاک را بحث حضرت آقا قرار دادیم. دو تا استدلال دیگری که آقا میآورند در این قضیه که میشود استدلال سوم و چهارم.
استدلال سوم این است. میگویند که آقا ما میدانیم که کافر اهتمامی ندارد به اینکه حرمت قرآن را حفظ بکند. لذا اگر ما آمدیم قرآن به او فروختیم، این باعث هتک حرمت قرآن میشود. هتک حرمت قرآن هم که حرام است. در معرض هتک حرمت قرار دادن قرآن هم حرام میشود. لذا اگر شما قرآن به کافری بدهید که میدانید مبالات ندارد در حفظ حرمت قرآن، اگر به او بفروشید، در اختیارش بگذارید، اینجا قرآن را در معرض هتک قرار میدهید. پاسخ میدهند که بله، هتک قرآن قطعاً حرام است. در معرض هتک حرمت قرار دادن هم حرام است، ولی یک عنوان مستقلی ربطی به بیع مصحف به کافر ندارد. بین اینها عموم و خصوص من وجه است. گاهی هتک قرآن هست در غیر بیع. یک مسلمان، حالا در غیر بیع به کافر، یک مسلمان بیمبالاتی اگر قرآن را از شما بگیرد یا بخرد یا بهش هدیه کنید یا امانت بدهید، ممکن است قرآن را هتک بکند. اینجا دادن به این هم میشود حرام. از آن طرف، ممکن است انسان به کافری قرآن را بفروشد یا هدیه کند و این هم هتک نکند. این هم فراوان هست. کافری قرآن را میگیرد، تو کتابخانهاش میگذارد، هتک هم نمیکند. لذا عنوان هتک قرآن و عنوان بیع به کافر بر هم منطبق نیستند. ملازمه دائمی با هم ندارند تا اینکه بگوییم چون دو تا با هم ملازمند، حرمت یکیش به آن یکی سرایت بکند. بلکه دو تا عنوان جداگانهاند. بینشان هم عموم و خصوص من وجه است. اگر جای هتک شد، بله حرام است، بر این اختصاصی به بیع کافر ندارد. اگر بیع به کافر بود و هتک نشد، این هم اشکالی ندارد. این هم شد استدلال سوم.
استدلال چهارمی که مطرح است اینجا این است که گفتند که بیع مصحف به کافر باعث تنجیس میشود. عادتاً به هر حال دست کافر عرق دارد یا دستش تر است. نمیشود فرض کرد که مثلاً هر وقت میخواهد دست به قرآن بزند، دستش اگر خشک باشد، دستش اگر تر باشد، با حولهای چیزی خشک بکند. عادتاً بالاخره دستش خیس میشود و دست خیسش را به قرآن ملاقات میدهد و آن رطوبت را به قرآن میرساند که این باعث میشود قرآن تنجیس پیدا کند. ولی لااقل در مواردی هستش که دستش با رطوبت است و این باعث تنجیس قرآن میشود. تنجیس قرآن هم حرام است و حالا یا به عنوان اینکه مصداقی از هتک باشد یا به اینکه به نفسه این عمل حرام باشد، لذا بیعش از این جهت به او جایز نیست. نخیر، باز هم بین این دو تا خصوص من وجه است بین اینکه قرآن را نجس کند و بین اینکه به کافر قرآن را بفروشیم. این اولاً که بین اینها عموم و خصوص من وجه است. ثانیاً مگر همه کفار نجسند؟ خب ما اهل کتاب را نجس نمیدانیم که گفتیم اهل کتاب هم که میفرمایند یهود، نصارا، مجوس و صابئین با حمزه. اینها هستند که حتی صابئین را هم اهل کتاب میدانند و اینها را طاهر میدانند. لذا این استدلال جامع افراد نیست. نمیشود بگوییم که فروش به کافر حرام است، باید بگوییم فروش به کافر نجس حرام است، نه کافر غیرنجس. همان کافر نجس هم این طور نیستش که حتماً انسان بداند که این قرآن را تنجیس میکند، چه بسا تنجیسی هم نباشد. قرآن را میگذارد تو کتابخانه. استدلال تامی نیست.
پس در نتیجه زمان استدلالی که بتواند کافی باشد و به آن اعتماد شود برای اینکه بگوییم فروش قرآن به کافر حرام باشد، نداشتیم. هیچ دلیلی نداشتیم. یک شهرت بود که آن شهرت هم نمیتواند محل اعتنا باشد، به خاطر اینکه شهرتی که حجت است، شهرت بین قدماست، یعنی تا قبل از شیخ طوسی، سید مرتضی و امثال ایشان. شهرت بین آن بزرگان ملاک است. شهرت متأخرین اعتبار ندارد. از مجموع آنی که گفتیم تا حالا، نتیجهاش این شد که فروش قرآن به کافر به عنوان بیع به کافر تحت این عنوان ما حرمتی نداریم، مگر اینکه عناوین دیگری بخواهد عارض شود، یعنی عنوان ثانوی بخواهد پیدا کند که حرمت پیدا کند. خود این عنوان به صورت اولی حرمتی ندارد، استدلالی برایش نداریم.
یک نکتهای هم که اینجا مطرح میکند حضرت آقا، پس این مجموع بحثشان همین شد. بیع مصحف را به کافر ایشان جایز دانستند. مطلق بیع هم که ایشان بیع قرآن را جایز دانسته بودند، البته آنجا به هر حال مطالب و تردیدهایی مطرح شد تو جلسات قبل، دوستان خاطرشان است و حالا کاری به آن بحثها نداریم. در مجموع ایشان مجموعاً تمام این مباحث را جایز دانستند. به هر نحوی، به هر طریقی، به هر کسی بیع مصحف جایز است، مگر عناوین ثانویهای که هتک حرمت و اینها پیدا شود که آنجا دیگر جایی که انسان میداند که دارد در معرض هتک حرمت قرار میدهد، دیگر جوازی هم طبعاً نخواهد داشت.
یک نکته فقط اینجا مطرح میکنند. میفرمایند که در بعضی موارد انسان علم اجمالی پیدا میکند به وجود هتک و وجود تنجیس. مثلاً فرض کنید که ۲۰۰۰ نسخه قرآن چاپ میکنید برای فلان کشور کافر میفرستید، به دست کفار میدهند. انسان علم اجمالی دارد که مجموعه این فروشها بالاخره خالی از هتک نیست. بالاخره تو آمریکا به کرات پیش میآید که مردم میآیند، قرآن را میخرند، میآیند آتش میزنند. شما میدانید که اگر مثلاً برای آمریکا ۲۰۰۰ تا نسخه بفروشید، قطعاً تو اینها چند نسخهاش را آتش میزنند. آنکه یک امر رایج است در آمریکا. افرادی دائماً این کار را میکنند. جلوی مسجد میآیند، جلوی مؤسسات اسلامی میآیند، جلوی کلیسا میآیند، تو خیابان میآیند، قرآن را برمیدارند، آتش میزنند. خب، من میدانم اگر ۲۰۰۰ نسخه فرستادم، علم اجمالی دارم که تعدادی از اینها را میخرند و آتش میزنند. این علم اجمالی اینجا تنجیز دارد یا ندارد؟ میتوانیم بگوییم پس اصلاً قرآن نفروش و نفرست که آتش بزنند؟
میفرمایند که یک حرف این است که بگوییم چون علم اجمالی در شبهه غیرمحصور است، معلوم نیستش که اطراف قضیه معلوم نیست. در شبهه غیرمحصور، علم اجمالی منجز نیست. لذا نمیشود انسان حکم بکند که چون مثلاً در بین این چند هزار قرآنی که داری میفرستید، ۵ تایش ۱۰ تایش هم مثلاً آتش میزنند، هتک میکنند، بگوییم این باعث شود که حتماً باید اجتناب بکند از فروش این قرآن. این نکته اول.
نکته دوم این است که اگر در موردی فرض کردیم که علم اجمالی منجز است، یعنی شبهه محصوره شد و از غیرمحصوره بودن درآمد. یک شبهه کثیر در کثیر شد. مثلاً تو هزار تا قرآنی که آدم میفرستد، بداند که ۲۰۰ موردش این طور میشود که این دیگر میشود جز موارد شبهه محصوره، لااقل دیگر غیرمحصوره نیست. اینجا باید بگوییم که اگر این طور شد که دیگر حالا منجز شد، آیا این باعث میشود که ما فروش قرآن به کفار را منع کنیم؟ میفرمایند بله، اینجا دیگر مقتضای قاعده منع است و مقتضای قاعده تحریم. ولی غالباً عناوین ثانویهای وجود دارد، به خصوص در زمان ما که اگر بخواهیم حکم اولی که این حرمت باشد تو این مورد، اینجا تو این مورد حکم اولی شد حرمت، که اگر ما اینجا بخواهیم حکم اولی را ملاحظه بکنیم، معنایش این میشود که هیچ نسخه قرآنی نباید بفرستیم به اروپا و آمریکا و آفریقا و سایر مناطق دنیا، در حالی که ما الان مصالح اهمی داریم. یعنی عنوان ثانوی میآورند برای تجویز آن. اتفاقاً مصالح اهمی داریم، مصالح بزرگی داریم، منافع زیادی است. تبلیغ دین متوقف بر این است. چه بسیار افرادی از معاندین قرآن که وقتی اینها نسخه قرآن دستشان رسیده، خواندهاند، تحت تأثیر قرار گرفتهاند، آیات قرآن تکان داده است. لذا چطور میشود ما قرآن را در اختیار اینها نگذاریم؟ اگر فرض کنیم که حرمت هم بخواهد عرض کنم که نسبت به اصل نسخه قرآن باشد، حالا ترجمهاش که دیگر اشکالی ندارد. بلاشک ترجمه قرآن احکام خود قرآن را ندارد. اصل نسخه قرآن اگر فروش هم دوباره باز مصلحتدار است، اینجا از باب تزاحم میشود. باید ببینیم که کدام مصلحت قویتر است. اگر دیدیم اینجا مصلحت تبلیغ که ظاهراً علیالفرض تبلیغ متوقف بر این قرآن است، اصلاً تبلیغ بدون قرآن معنا ندارد. تبلیغ معنا ندارد. اگر دیدیم این مصلحت تبلیغ دین متوقف بر این نشر قرآن و فروش قرآن و رساندن قرآن به کفار است، اینجا این اقوا میشود و اینجا میگوییم بله، بر فرض به عنوان اولیاش حرام باشد، یعنی شبهه محصوره است، میدانیم افراد بسیاری از این کفار این قرآنها را میخرند، آتش میزنند. شاید یک به پنج، یک به چهار حتی یک به سه. میدانیم که در معرض هتک دارد قرار میگیرد. شبهه محصوره است، علم اجمالیاش تنجز دارد. عنوان اولیاش میشود حرمت، ولی عنوان ثانویاش این میشود که چون مصلحت اقوایی هست و آن تبلیغ دین است، به هر حال باید برسانیم به کفار، ولو در مواردی هم در اثر این رساندن ما، تعدادی هم آتش میزنند قرآن را، هتک اهانت میکنند. ولی به هر حال باید به آن تعداد دیگر رساند، برای اینکه مصلحت تبلیغ منوط به این قضیه است و به عنوان ثانویه جایز میشود، حالا یا مستحب میشود یا حتی واجب میشود. این شد تمام مطلب در مورد بیع مصحف و بحث بیع مصحف را ما در نگاه حضرت آقا تمام کردیم.
خب، شهرت بین قدما هم نداشتیم. شهرت از زمان علامه حلی شکل گرفته بود که میشود جزء متأخرین. خب، این مطلب را اینجا گفتیم. به نظرم دیگر حالا پایانی به این بحث بدهیم و مطالب آقای اعرافی را اگر دوست داشتید، میتوانیم یک جلسه دیگری، حالا مثلاً جمعه، شنبه هفته بعد، یک وقتی را بگذاریم و مطالب آقای اعرافی را در این زمینه تمام بکنیم. اگر موافقید، یا یک وقت بعد سال، مثلاً بعد از تعطیلات و اینها بگذاریم، مطلب ایشان را بخوانیم. آقای اعرافی هم خدمت شما عرض کنم که جمعبندیشان به طور کلی چیست؟ ایشان که حالا بحثش بعد به آن مفصل اشاره میشود، ولی جمعبندیشان این است که بیع مصحف به کافر جایز نیست، مگر جایی که فروشنده بداند که اینجا این کافری که دارد میخرد قصدش اهانت و تنجیس و اینها نیست. اگر علم دارد که اهانت نمیکند، میتواند بهش بفروشد وگرنه اصل اولی را باید بگذارد بر همین که اهانت میشود و نمیتواند بفروشد. این جمعبندی مطلب ایشان است. از این باب شاید جالب باشد که مطالب ایشان را هم یک مروری داشته باشیم و ببینیم که ایشان چه مسیری را در این بحث طی کردهاند، چون فتوای نهاییشان هم فتوای جالبی است.
هرچند که حضرت آقا حتی آنجایی که میدانستیم به نحو علم اجمالی، البته اگر در یک فرد مشخص است که او میخواهد اهانت بکند، که مشخص است، به این نمیشود فروخت. ولی به نحو علم اجمالی میدانستیم که از این جامعه هدف، از بین کفار یک تعداد متنابهشان به قرآن اهانت میکنند و علم اجمالیمان اینجا به شبهه محصوره صورت گرفت و منجز شد و تنجیزآور بود. اینجا هم آقا به عنوان ثانوی قضیه را حل کردند و گفتند که اینجا هم از باب تبلیغ دین یا مستحب است یا واجب است. خب، درک علم اجمالی کسی در تنجیس باشد، باز هم عناوین ثانویه جواز است. بله، در مورد تنجیس هم همین است. در مورد تنجیس هم عرض کردیم اگر مورد خاص جزئی است که شما میدانید این تنجیس میکند، آنجا نمیشود بهش بفروشید وگرنه تردید دارید، اشکالی ندارد. آقای اعرافی میگفت باید کشف بکنی که تنجیس نمیکند و اهانت نمیکند. اگر میدانی اهانت نمیکند، بهش بفروش. آقا فرمودند اگر میدانی اهانت میکند، بهش نفروش. دو تا حالت شد. اگر میدانی اهانت میکند، بهش نفروش. اعرافی گفتند اگر میدانی اهانت نمیکند، بهش بفروش. این تفاوت نظر این دو بزرگوار.
جزئیات اعرافی اگر بخواهیم الان وارد بحثش بشویم، جمع و جور نمیشود. فقط تو همین "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" شاید نیم ساعتی بحث بخواهد، بیشتر از نیم ساعت. جمعبندی مفصلی لازم است که بحث باید یک وقتی بهش بپردازیم. آیا در تنجیسش میخواهید بفرمایید؟ باز هم همان. باز هم اگر علم اجمالی داشته باشیم به، یعنی علم اجمالی منجز داشته باشیم، من تنجیس، باز هم عنوان ثانویاش از باب جواز بهالی است. تعدادشان هم تنجیس میکنند، اینکه نمیشود مانع شود که ما به بقیهشان نرسانیم. فعالیت تعداد دیگرشان هم در اثر لازم است که قرآن بهشان برسانی که تبلیغ صورت بگیرد، قرآن را بخوانند و چه بسا خیلی از آنها مسلمان شوند. پس ما وظیفهمان است که قرآن را به جامعه کفار برسانیم، ولو میدانیم که تعدادشان هم تنجیس. دانستن و ندانستنش هم دخالتی ندارد. قابل کشف نیست این تنجیسه. قابل کشف نیست برای ما. تکلیفی هم ندارد، مگر اینکه دربیاید بگوید آقا میخواهم قرآن بردارم چه میدانم یا به نحو دیگری (معاذالله) تنجیس بکنم. یا میدانیم که طرف اصلاً عادتش این است که هر وقت میخواهد قرآن را باز بکند، قبلش مثلاً دستش را میشوید با دست خیس، آن هم تازه باید کافری باشد که طبق نظر حضرت آقا نجس باشد، واقعاً ایشان که یهود و نصارا را که نجس نمیداند، یهودیان را نجس نمیدانند حضرت آقا. مثلاً برای چین بفرستند که آنها اهل کتاب نیستند. بله. آیا کمونیستها؟ و بحث دیگری خدمت شما عرض کنم که همان هم واضح نیست برایمان که اینها تنجیس میکنند. تعداد از کجا کشف میکنیم که این تعداد زیادی از آنها تنجیس؟
تو کتابخانههایشان میگذارند، منبع تحقیقاتی. الان مثلاً ما خودمان تو کتابخانههایمان کتابی که هست مگر با دست خیس کتاب برمیداریم؟ یک کتابی بگذارم تو کتابخانه که میگذارند که دست خیس و تنجیس و اینها ندارد که. منبع مطالعاتی تدریس هم صورت میگیرد. کتابخانههایی را میفرستند برای دانشگاههای چین، برای کتابخانههای اینها میفرستیم. بگوییم این کتاب داشته بعد تو پول هم ازشان میگیریم، هبه نمیکنیم که. بگوییم اینجا بحث چیز مطرح نیست. البته اگر بحث تسلط کفار باشد که عرض کردیم آنجا حتی هبهاش هم بحثی نیست. بله، در مورد تنجیس هم عرض شد. فکر میکنم شاید حضور نداشتید. در مورد هتک حرمت و تنجیس، همه اینها عرض شد که تنجیس هم مثل هتک حرمت است. این هم از این. و عرض کردیم که ملاک رؤیت آوردن تسلط الکافر. اگر تسلط الکافر باشد، آنجا فرقی نیست بین هبه و ودیعه و عاریه. و اگر ملاک اصلی تسلط کافر باشد، ما حتی هبه هم نمیتوانیم بکنیم به دانشگاههای کشورهایی که ملل کفر به حساب میآیند. حتی هبه هم نمیشود کرد. هدیه هم نمیشود فرستاد برای اینها. خب شما میبینید کفار، همینهایی که بهشان میگوییم کافر، احترام قائلند. شما دیدید پوتین برای رهبر انقلاب یک قرآن قدیمی در موزههای عرض کنم خدمتتان که روسیه را برداشت، هدیه فرستاد. خب این هم کافر است، ولی برای قرآن اتفاقاً احترام هم قائل است. یعنی این ملاک اهانت و فلان و اینها اصلاً در اینها نیست. تسلط از حیث اهانت، چون ملاک بود دیگر. تسلط الکافر عمده بحثش این بود که آقا این را اگر مسلط باشند اهانت میکنند، که عرض کردیم اهانتی نیست. به کرات و فراوان داریم جاهای مختلف میبینیم که کافر اهانت نمیکند، احترام میگذارد. در حد کتاب خودش، در حد انجیل ارزش قائل است و احترام میکند به قرآن. خب، این هم از این قضیه.
پس حالا انشاءالله بحث آقای اعرافی را، مباحث آقای اعرافی را انشاءالله در نوبت دیگری اگر دوست داشتید میتوانیم مطرح بکنیم. ادلهای که ایشان آورده و همین مباحثی که حضرت آقا به عنوان دلیل آورده بودند را در واقع بررسی بکنیم، ببینیم ایشان در این مباحث چی فرمودهاند. در مورد ادعیه و اینها نه. در مورد ادعیه، احادیث، این بحثها را نداریم. آیا اعرافی هم به این بحثها پرداخته که حدیث قدسی، حدیث، خدمت شما عرض کنم که مگر اینکه احادیثی باشد که متن آیات قرآن توش باشد. رو مبنای آقای اعرافی که این هم بدانید نکته جالبی است، رو مبنای آقای اعرافی که به نظرم رسید که شاید این مبنا مبنای درستتری باشد و آیات یک کمی بیشتر این را به ذهن میرساند که فروش خطوط قرآن هم حرام بود و باید ما در معامله خطوط را قصد نمیکردیم و فقط کلیت مصحف و شیرازهبندی و جلدبندی و اینها را قصد میکردیم. طبق نظر حضرت آقا هیچ مشکلی نداشت، حتی خطوط قرآن هم خرید و فروش میشود و ایشان فرمود برای اینکه اصلاً اینها قرآن نیست، اینها حکایت از قرآن است. فتوای حضرت آقا طبق نظرهای اعرافی که خطوط و نظر شیخ انصاری که خطوط قرآنی محل بیع واقع نمیشود. "لا تشتر کلام الله"، کلام الله را نفروش، و نهی شده که این هم بیشتر به ذهن میرسید.
اینجا شما کتاب حدیثی هم که میخرید، کتاب دعا هم که میخرید، تفسیر قرآن هم که میخرید، باید توجهتان باشد و حواستان را جمع بکنید که کلیت کتاب را بیع انجام بدهید، به قصد بکنید، بگویید من این مجلد کتاب، حواشی و نقوش و اینهایش را میخرم، نه این خطوط را. چون در بین این خطوط آیات قرآن است و آنها محل بیع واقع نمیشود. نکته مهمی است. کتاب دعا هم به همین نحو، کتاب حدیث هم به همین نحو، کتاب تفسیر هم به همین نحو، خصوصاً تفسیر که دیگر همهاش مباحث قرآنی است. آنجا باید انسان توجه داشته باشد که کلیت کتاب را بخرد و نه اینکه همه چیزش را بخواهد بخرد که بخشی از همه چیزش میشود آیات قرآن و آیات قرآن محل در واقع خرید و فروش واقع نمیشود. این هم حالا نکتهای بود در این زمینه.
کسی که مجتهد شده یا در بابی مجتهد شده، نباید تقلید کند. اگر اجتهادش واقعاً اجتهاد مبتنی بر استدلال است، نه اجتهاد مبتنی بر توهم، چون بعضی وقتها آدم خلاصه قوه وهمش غلبه دارد و زود دو تا مطلب که بالا و پایین میشود، احساس میکند که دیگر مجتهد شده و زمینه. اگر نه واقعاً دارد از مبانی قضیه میفهمد و میآید جلو و نظر هم دارد و میتواند نفی از همان ابتدای قضیه. اگر این طور باشد، بله. باید وقتی که مجتهد شده، دیگر باید بر اساس اجتهاد خودش عمل کند و نباید تقلید کند. حالا البته یک فتوایی بوده مرحوم آقای خویی که میگفتند ظاهراً برخی از طلبهها به دردسر میافتادند که ایشان فتواشان بوده که اگر دیگر همین قدر که در یک باب مجتهد شد، تقلید بر او حرام میشود. دیگر پدر این طلبهها در میآمده. تو یک باب که مجتهد میشده، دیگر تو بقیهاش هم نمیتوانسته تقلید کند. باید میافتاده تو اجتهاد تو همه اینها. ولی حالا تو همان باب اگر مجتهد شده که خب تو همان باب دیگر تقلید معنا ندارد، ولی اینی که آدم بگوید ابواب دیگر هم تقلید بر او حرام است، یک کمی دشوار است. یک کمی این قضیه دشوار است و حالا نمیدانم شما فتوای آقا را در این زمینه شنیدید که اگر در یک بابی مجتهد شد، در سایر ابواب تقلید بر او حرام است. چون ما میتوانیم در یک باب مجتهد باشیم، در یک باب دیگر مقلد. مشکلی هم ندارد. حتی میشود در خود همان بابی که مجتهد است، در فقه و اصولش، حتی در فقهش فقط اجتهاد دارد، در اصولش مقلد است. مباحثی بود که در بحثهای اجتهاد و تقلید و اینها گذشته و اینها. البته ما خودمان مقایسه نکردیم، استادانمان بحث میکردند و اینها مطرح میشد.
مشخص است برای اینکه یا مجتهد است یا مقلد است یا محتاط. آنجا دیگر مقلد که نیست. یا باید به اجتهادش عمل کند یا باید احتیاط بکند. ولی اینکه توی این باب، بله، باید شرعاً مشخص است. باید یعنی وجوه مجتهد است دیگر. به فتوا رسیده. باید به علم عمل کند، مگر از باب احتیاط. و در مورد سایر ابوابش، البته نه. تو همان بابش هم عرض میکنیم چه کسی قوه استنباط فقهی دارد، ولی در اصول مجتهد نشده. مبانی اصولی این را بر اساس تقلید پیش میآید. مبانی رجالیاش بر اساس تقلید پیش میآید. همین کاری که الان ما اینجا داریم میکنیم که مثلاً بگوییم که آقا نظرشان بر این است که اسناد کامل الزیارات را مثلاً حجت میدانم. میشود تقلید در یک بحث رجالی. اشکالی ندارد. ما در رجال تقلید میکنیم. با آن مبانی تقلید شده تو این بحث اجتهاد میکنیم. به نظر میرسیم. البته باز هم باید انسان احتیاط بکند در هر صورت. یعنی زود این قوه شکل نگیرد که انسان مثلاً احساس بکند که احساس زود فتوا دادن و زود نظر دادن و اینها که خوب نیست. در مجموع هی احتیاط کردن بزرگان مثل شیخ انصاری که دیگر اهل بودند اینها از فتوا پرهیز داشتند و خودشان هم اهل احتیاط بودند. همیشه یک احتمالی میگذاشتند برای اینکه شاید قضیه به این نحو نباشد.
خب، این چیزهایی که ما میخوانیم چطور است؟ اینها از باب این است که ما کیفیت استنباط و اجتهاد این آقایان را یاد بگیریم، تمرین بکنیم، ببینیم در یک بحثی چه شکلی وارد میشوند، چه شکلی خارج میشوند. موضوع را چه شکلی تنقیه میکنند، حکم چه شکلی پیدا میکند، آیات و روایات چه شکلی مراجعه میکنند. دقتهایی که تو بحثها دارند به چه نحوی است. اشکال چه شکلی میکنند، اشکالات را چه شکلی جواب میدهند. مبانی رجالیشان چیست، مبانی اصولیشان چیست. این را میخواهم. این فعالیت اینها را یک کارگاه دیگر میخواهیم ببینیم که یاد بگیریم و کمکم انشاءالله خودمان هم بتوانیم از این مهارت بهرهمند بشویم و استفاده بکنیم و بتوانیم تو این قضیه انشاءالله خودمان هم صاحب نظر بشویم.
آقای سبحانی فرموده بودند که اگر طلبهای به وسایل و مکاسب رسید و از جهت علمی آنقدر قدرت داشت که اینها را بفهمد، اجتهاد برایش واجب عینی میشود. این فتوای آقای سبحانی است. این دیگر باید برود تا اجتهاد. باید برود. اجتهاد برایش واجب عینی است و تکلیف شده واقعاً. و کسی میگفت که من امام رضا علیه السلام را در عالم سریالی که پخش برای سبحانی فرمانده بودند که این دیگر سفر رفتنشان شبهه دارد. سفری که منافات داشته باشد با درس. کسی میگفت من امام رضا علیه السلام را در خواب دیدم. بله، در مورد خانمها هم صادق. سریالی بود حالا با خانواده میدیدیم و اینها. امام رضا علیه السلام در خواب به من فرمودند که سریال را بگذار کنار، تو اجتهاد بهت واجب است. نکته جالبش این بود که انگار دیدن آن سریال هم، یعنی سفر که هیچی، دیدن سریال هم با اجتهاد منافات دارد. یعنی از وقتی که باید بگذاری برای اجتهاد، داری میگذاری برای سریال دیدن و این شبهه دارد. اگر نگوییم حرام است، شبهه دارد. این چیز جالب و عجیبی بود که امام رضا علیه السلام فرموده بودند.
غرض این است که دیگر اینها این شکلی میشود. حالا این کلاس، این کارگاه برایمان دردسر نشود که بشود. چه اشکالی دارد از باب احتیاط که انسان اگر مسئله برایش محرز شده، از باب احتیاط نمیخواهد که فتوا بدهد. الان مثلاً تو این قضیه بر فرض رسیدیم به اینجا که حالا آقا فرموده بودند که اشکال ندارد بیع مصحف. مطلب خشخاش گذاشته شد تو ذهنمان. این آمد که باید احتیاط کرد. ما که به مصحف میخواهیم انجام بدهیم، احتیاط میکنیم. چون اصل مصحف که مشکل نداشت که، فقط توی آن کیفیتش بحث بود. به چه کیفی انسان توجه میکند که بیعی که دارد انجام میدهد، کلیت مصحف را بفروشد، نه این خطوط را، نه این نقوش را که حاوی آیات باشد. و تو بقیه چیزها هم حواسش باشد. تو آن بحث تشبه زن و مرد باز به کیفیت دیگری احتیاط میکند. چه اشکالی دارد اینجا انسان اصلاً مطلوبش همین است. مطلوبش اجتهاد است. تقلید از باب امتنان که گفتند دیگر حالا اشکال ندارد. نه اینکه مطلوب اولیاش تقلید باشد. چون هر کسی باید تابع علم خودش باشد. علم هر کسی باید برای کاری که میکند، خودش حجت داشته باشد، خودش برهان داشته باشد. حالا تو این برهانش خیلی خودش را اعتماد به نفس نداشته باشد و یک بابی هم بگذارد، یک کنارش هم یک احتمالی هم بگذارد. ولی به هر حال این احتیاط، عمل بین اعتیاط است.
از چه باب اجتهاد خودمان؟ نه حالا بخشش از باب اجتهاد. حالا شاید به آن تعبیر اجتهاد نشود گفت. از باب برهان و استدلال خودمان. نگوییم حالا اجتهاد خودمان. از باب تردید در مسیر استدلالی که مثلاً یک فقیه طی کرده. منظور شما را فهمیدم. شما میفرمایید که الان اینجا آخر احتیاط است یا اجتهاد است که حالا مقلد که هستیم مثلاً مقلد رهبری هستیم ولی تو این قضیه اجتهاد میکنیم. احتیاط این است که بین فتاوای موجود احتیاط بکنیم. ولی ما الان داریم بین فتوای آقا و آنی که به ذهن خودمان رسیده احتیاط میکنیم. این چه شکلی میشود؟ نه اینکه بین فتاوای موجود احتیاط بکنیم. عرضمان این است که ما به همان فتوای آقا داریم عمل میکنیم ولی چون مسیر استدلالی که ایشان طی کرده را میدانیم، اگر نمیدانستیم که از باب تعبد محض بود. چون مسیری که ایشان در استدلال طی کرده را میدانیم، لذا تو همان مسیر استدلال ایشان از باب تقلید از خود ایشان احتیاط میکنیم. فتوا که نمیدهیم. میگوییم احتیاطاً این شکلی عمل میکنیم. چون تو آن استدلال ایشان خدشه این شکلی داریم. یعنی تو همان مسیر استدلالی ایشان قدم برداشتیم. نمیدانم میتوانم منظورم را برسانم یا نه. در واقع اینجا هم نه اجتهاد خودمان نمیشود به فتوای خودم عمل میکنم. اینجا ملاک همان فتوای آقا است ولی احتیاط میکنم. این همان است که حالا اصطلاحاً میگویند قریب الاجتهاد. مثلاً تعابیر این شکلی که میگویند قریب الاجتهاد است. مثلاً طرف قریب الاجتهاد است. یعنی دیگر حالا در دالان اجتهاد است. شاید هم که قرار میگیرد، بالاخره دارد سر در میآورد از مسائل. یکم اینجا دیگر باب احتیاط شخصیاش باز میشود. طبیعی هم هست.
تو استادان هم دیده میشد. تبریزی بودند. دو مسیر استدلال که خبردار میشدند، با اینکه ادعای اجتهاد هم نداشتند، ولی تو آن مسیری که میدانستند استاد چی گفته است، استدلالش چیست؟ حالا مثلاً اگر مقلد ایشان بودند، آنجا دیگر خیلی فضایش فضای تقلید نبود. بیشتر ناظر به استدلال بود. یعنی میگفتند که ما مثلاً از فلان آقا تقلید میکنیم ولی میدانیم ایشان تو این استدلالش این جور گفته، لذا ما احتیاطاً از باب اینکه توی استدلال ایشان خدشه داریم، نه میشود اجتهاد خودمان، نه میشود احتیاط رایج در فقه. میشود تقلید همراه با استدلال. به این تعبیر. تقلید همراه با استدلال. تقلید همراه با علم. آنجایش که علم نداریم، باب تعبد است. خب، مثلاً الان ما داریم با مجتهد نشدهایم. اگر احساس مجتهد شدین، یعنی ادله را واقعاً اشراف پیدا کردید. روشهای استدلالی را دیدید و واقعاً دیدید که اینها را از زوایای مختلف توانستید بررسی بکنید، بفهمید، نقد بکنید، قبول بکنید، فروش اجتهاد دیگر. اجتهاد که شاخ و دم ندارد. اجتهاد شد خیلی دور از دست بکنیم که کسی دیگر خواب و خیالش را داشته باشد. نه حضرت آقا برای رئیسی هم حکم اجتهادشان را امضا کردند. یعنی آقا تصریح کردند به اینکه آقای رئیسی مجتهد است. پایین بیاورم خدای نکرده. ولی میخواهم بگویم که شاید اجتهادی که آقای رئیسی حالا لااقل تو درسهایشان اینها دارند، به این کیفیتش برای خیلی از طلبهها سهل الوصول باشد یا خیلی از طلبهها داشته باشند این مقدار از اجتهاد. به این بیان ایشان خب دیگر اجتهاد به یک معنا واقع میشود. بله، دیگر حالا این قضایا را دیگر بنده خیلی سر در نمیآورم. چون خود این میشود فتوا دادن. بگویم بهش داده، خودتان عمل کنید و نکنید. تو این قضیه هم باید تقلید بکنید از مرجعتان. استفتاء کنید. آقا ما درس خارج شما را خواندیم. مسیرهای استدلالی شما را دیدیم. همین را استفاده کنید از حضرت آقا و بفرستید برای همین مجموعه، برای جمعمان. ببینیم که ما اینها را خواندیم و بعضی جاها دیدیم که استدلال شما را تام نیافتیم. خیلی هم به شما ارادت داریم ولی بعضی جاها قانع نشدیم با استدلال شما در این مسئله. وظیفه ما چیست؟ همین استفتاء بکن از رهبری. طلبه هستم، یک مقدار خواندهام و حالا مثلاً درس خارج یا وسایل، کفایه، مکاسب، فلان اینها. و در این مسئله که استدلال شما را خواندهام، قانع نشدم. اینجا وظیفه من چیست؟ باید چکار بکنم؟ و از چه بابی است اینکه میفرمایید وظیفه من این است؟ از چه بابی است؟ از باب اجتهاد است؟ از باب احتیاط است؟ از باب تقلید است؟ برهانی از باب چیست؟ این هم استفتاء. نتیجهاش را برای ما بفرستید انشاءالله که خدای متعال همه ما را کمک کند. انشاءالله که همه ما به سمت اجتهاد قدم برداریم و هم اعتماد، چون آن بحث اعتماد به نفس، بعضیها توهم میزنند. یک طلبه در حد ابتدائیات و ادبیات عرب بلد نبود، برداشته بود یک کمی رساله را خوانده بود، بخش طهارت را، پیام داده بود که احساس میکنم در کتاب طهارت مجتهد شدهام. متن عربی روایت را نمیتوانست بخواند. ترجمه بکند. متن عربی را نمیتوانست بخواند، یعنی اعراب را نمیتوانست درست بخواند. میگفت احساس کردم که در کتاب طهارت مجتهد شدهام. یک کمی اینجاها را ساده بگیریم، باب توهمات این حضرات چک میگیرد. لذا اینجا باید سخت گرفت در این حال. واقعاً همیشه دور از ذهن نیست. به این شکل نیست. به هر حال تا یک سطوحیش برای خیلی از ماها مقدور است و باید انشاءالله همهمان هم قدم برداریم. ما الان به شدت با مجتهد نیاز داریم. لازم داریم و استعداد واقعاً برخی از عزیزان که تو همین جلسه و این آدم میبیند، میبیند که واقعاً خیلی استعدادش را دارند، روغن استعداد اجتهاد دارد و میتوانند یک کمی اگر وقت بگذاریم، کار بکنیم انشاءالله میتوانیم صاحب نظر باشیم. ولی توی ابواب جزئی. مرحوم آیت الله پهلوانی به شاگردانشان تو آن مسائلی که غالباً بهش نیاز دارید، سعی کنید مجتهد شوید. خلاص شوید از تقلید. کتاب طهارت، کتاب صلات، بحثهای مربوط به خودتان، بحثهای مربوط به خانه، خانواده، بحثهای مربوط به تربیت، خصوصاً خانمهایی که بتوانند تو مباحث مربوط به تربیت مجتهد شوند، لااقل تو یک ابوابش که این خیلی مهم است که خودشان دستشان باشد. اینجا جای این است، جای آن است. این کار باید بکنم، آن کار را بکنم. در یک حوزههای خاصی برای خانمها اجتهاد ضرورت دارد. برای یک حوزه خاصی برای آقایون. توی حوزه خاصی همهمان. کتاب طهارت، کتاب صلات، کتاب صوم. اینها چیزهایی است که روش سریع میشود مجتهد شد. ساده است، سختی ندارد. همهمان هم لازم داریم، به دردمان میخورد. اصل اجتهاد هم که مطلوب علم و خلاصه مطلوبیت ذاتی دارد. تکلیف هم که هست در مسیرش. خود شخص یا مثل همین کاری که ما میکنیم کافی است. به هر نحوی که انسان خلاصه ببیند که دارد آشنا میشود با استدلالها و مباحث و به صورت استدلالی دارد آشنا میشود. حالا اولش باید مسیر دیگران رفتن را ببینیم، چون خودمان اگر بخواهیم برویم، گم میشویم. همینی که کاری که دیگران میکنند و ما بررسی کنیم و ناظر به استدلال آنها نقض و ابرام بکنیم، این به نظر میرسد که کار بهتر بشود. معمولاً ناظر به شیخ انصاری و عروه و شروع عروه و جواهر و اینها بحث میکنند. یعنی یک مسیر یک بزرگی طی کرده، اینها همان مسیر را طی میکنند. فقط یک جاهاییش را تأیید میکند، یک جاهاییش را رد میکند. به مدل مدل خوب نتیجهبخش است. خدا انشاءالله به همهمان کمک کند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
مطالب مفصلی هم ایشان مطرح کردند و خدمت شما عرض کنم که بحثی که حالا به آن میپردازیم، ایشان میفرماید که قاعده را ایشان یک بررسی میکند و میفرماید که اگر این دلیل را تام بگیریم، مقتضای این دلیل بر فرض تام بودنش این است که میخواهد بگوید که آقا همچین معاملهای از جهت حکم وضعی باطل است. حکم تکلیفیش را نمیخواهد بگوید که حرام است، یعنی از دلیل این شکلی استفاده میشود که کافر نمیتواند مالک قرآن شود، در نتیجه تصرف این بایع در سمن و تصرف مشتری در مبیع جایز نیست، ولی از این ما نمیتوانیم حرمت تکلیفی استفاده بکنیم که بگوییم آقا خرید و فروش مصحف به کافر، قبل از اینکه بخواهد بطلان وضعی داشته باشد، این حرام بخواهد باشد. همچین چیزی استفاده نمیشود.
البته خب نتیجه بطلان وضعی که بخواهد بیع مصحف به کافر باطل باشد، خب طبعاً این میشود که اگر ثمنی گرفته بابت فروش قرآن، این هم تصرفش حرمت تکلیفی پیدا میکند، چون لازمه بطلان معامله این است که تصرف در سمن حرام است. ولی به هر حال، آنی که از قاعده فهم میشود، این است که حکم وضعی را میخواهد بگوید نه حکم تکلیفی.
دو تا اشکال ایشان میکند به این قضیه. یکی اینکه ایشان میگوید که تردید هست در اینکه مسلمان مملوک کافر واقع نشود. ایشان میفرماید که مشهور فقها بر این باورند که تملک کافر بر مسلمان باطل است، ولی در مقابل، عدهای هستند که قائلند به اینکه اشکال کردند به این ادله این آقایان، و قائلند که مشکلی ندارد و کافر میتواند مالک مسلمان شود. روایتی هم هست مبنی بر جواز و روایاتی هست مبنی بر عدم جواز.
بحث مبنایی است. عدهای قائلند به اینکه جواز تملک، یعنی مالک میشود، و عدهای به اینکه مالک نمیشود، و هر کدامش طبق خودش فتاوایی دارد که ایشان میفرماید در جای خودش باید مشخص شود و بحثش آنجا مطرح شود. به هر حال، بحث اجماعی نیست و محل تردید و اختلاف است که حضرت آقا اول که اصلاً این را قبول نداشتند، بعد دیگر تنزل کردند، فرمودند که در هر صورت، طرح بحثی که داشتند از جهت فهم عرفی و اینها فرمودند که حال نهایتش این است که بگوییم محل تردید است و خیلی مطلب متقنی نیست که بخواهیم مقیسعلیه قرار بدهیم و بر اساس این قیاس اولویت بچینیم. این اشکال اول.
اشکال دوم هم این است که اینجا نمیشود حکم عبد را تسری به مصحف داد. حالا به بیانی حضرت آقایون فرمودند که آن بحث تفاوت حیثیت در این دو تا بود. یکی جهتش جهت اهانت بود و ذل بود، یکی هم جهتش جهت اهانت و ذل نبود. دو تا موضوع متفاوتی بود. اینجا هم آیا اعرافی میفرمایند که نمیشود که ما این را تسری بدهیم و این تسری به نحو اولویت یا با تنقیح مناط اینجا محل اشکال است. اگر ملاک هر دویشان مشترک و یکی باشد، میشد اینجا بگوییم فحوا یا بگوییم تنقیح مناط، ولی اینجا ما در واقع ملاک مشترک نیست. آنجا که میگفتیم که کافر مالک مسلمان نشود و حالا بگوییم مالک مصحف نشود. درسته که حالا هر دوی اینها شرافت دارد، علو درجه دارد، رفعت مقام دارد. هم عبد مسلمان هم قرآن امتیاز دارند. امتیاز این است که عبد یک انسان ذیشعور، متحرک، اراده دارد، اختیار دارد. اگر مملوک کافر شود، ارادهاش سلب میشود، ارادهاش میآید تحت اراده کافر قرار میگیرد، مقهور کافر میشود. ولی در مورد مصحف شریف در عین حال که فضیلت دارد، شرافت دارد، همچین ویژگیای نیست. لذا خیلی راحت نیست که ما بگوییم اینی که کافر مالک مسلمان نمیشود را سرایت بدهیم و بگوییم مالک مصحف هم نشود و این نه با اولویت و فحوا نه تنقیح مناط، با هیچ کدام جایز نیست.
در تنقیح مناط ما باید اطمینان داشته باشیم به اینکه اینجا ملاک وحدت دارد و وقتی هم که احتمال میدهیم که مناط و ملاک تعدد دارد، دیگر جایی برای این تنقیح مناط نیست. پس در نتیجه، ما نتوانستیم این استدلال را طبق نظر آقای اعرافی هم بپذیریم. استدلال اول بود در قضیه بیع مصحف به کافر. دلیل هم چی بود؟ دلیل شما بنویسید عبارتش را ببینیم حواس دوستان جمع است یا نه. از چه دلیلی استفاده کردند؟ عبارت را بفرمایید در اینکه بیع مصحف به کافر جایز نبود. اولویت یا فحوا. فحوای چی؟ فحوای هجیمی یا همان اولویت. اولویت چی به چی؟ کی را در قیاس با چی گفتند اولویت؟ بحث صبح جمعه است دیگر، بهتر از این. اولویت بیع عبد مسلمان به کافر، یعنی عبد در قیاس با مالکیت کافر بر مسلمان اینجا اولویت دارد در قضیه مصحف. این به آن اولویت دارد. آنجا میگفتیم مالک نمیشود، اینجا به طریق اولی میگوید مالک نمیشود که گفتیم هم آنجا همه نمیگفتند مالک نمیشود، هم اولویتی نیست برای اینکه دو تا موضوع متفاوت است. خب، این شد استدلال اول.
استدلال دومی که حضرت آقا مطرح میکنند، روایتی که میفرماید: "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" (اسلام برتر است و چیزی بر اسلام برتری ندارد). این روایت مشهور را دلیل قرار دادند که نمیشود قرآن را به کافر داد. برای جمله معانی متعددی ذکر شده، حالا بعداً توضیحاتی در مورد این هستش که مطالب آقای اعرافی را میخوانیم. گفتند که معانی هست در این روایت. یک احتمال اینکه منظور این باشد که اسلام علو معنوی دارد. جایگاه معنوی اسلام از لحاظ معارف، از لحاظ احکام، از لحاظ هویت واقعی، کینونت واقعی بالاتر از همه است. اسلام از همه ادیان بالاتر است. بله، این احتمال، احتمال درستی است. اسلام در زمین بالاتر است، ولی با اینکه نمیشود استدلال کرد به اینکه بگوییم قرآن را نمیشود به کافر داد. این احتمال اول.
احتمال دوم این است که بگوییم اسلام برتر است و در خارج چیزی بر اسلام چیره نمیشود. در عالم واقعیت اسلام بر بقیه ادیان علو دارد. "لیظهره علی الدین کله" به این معنا. بله، این هم درست است، واقعش هم همین است. اسلام واقعی در فکر و عمل اگر اجرا شود، در فکر و عمل انسانها بیاید، به آن پایبند باشند، پایش بایستند، مسلماً هیچ کسی بر اینها نمیتواند استعلا پیدا بکند، علو پیدا میکند. ممکن است که این روایت معنایش این باشد که باز هم این هم ربطی ندارد به اینکه بگوییم قرآن را نمیشود در اختیار کفار قرار داد. بلکه اینجا نکته جالبی اتفاقاً اینجا به این نحو میشود که این خودش از ابزار علو اسلام میشود. الان قرآنهای زیادی را دارند چاپ میکنند با ترجمههای فرنگی به کشورهای مختلف میفرستند. گروه گروه کفار میآیند ترجمه آیات قرآن را میخوانند، مسلمان میشوند. این خودش میشود علو قرآن، علو اسلام. اینکه "لا یعلی علیه" نیست، این "یعلوه" است. الاسلام یعلو. این همان برتری اسلامی است، نه اینکه اسلام زیر دست واقع شده است. لذا هیچ دلالتی ندارد برای اینکه دست کافر نمیتواند به قرآن برسد.
استدلال بعدی بود و دو تا استدلال دیگر هم هستش که آقا مطرح میکنند. این استدلال "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" کمین بحث دارد در کلام آقای اعرافی. بحثهای قشنگی در موردش کردهاند و به آن پرداختهاند یک چند صفحهای که حالا ما این را اینجا عرض بکنیم مطالبی است که به درد دوستان میخورد. خب، تا حالا پس ما دو تا دلیل از حضرت آقا مطرح کردیم و هر دو تا دلیل را هم آقا رد کردند. بعد هم دو تا استدلال دیگر مطرح میشود که آن دو تا را دوباره رد میکنند و در مجموع نمیپذیرند و بیع مصحف به کافر را جایز میدانند. اگر بخواهید میتوانم بحث را از حضرت آقا عرض بکنم و تمام بکنم، بعد بیایم اینها را از آقای اعرافی توضیح بدهم. یا اینکه همین جا تو همین بحث "الاسلام یعلُو" توضیح را عرض بکنم که احتمالاً دیگر تمام جلسه امروز به همین مطلب آقای اعرافی بگذرد. یک جلسه یک ساعته دیگر تقریباً ما لازم داریم که این بحث را تمامش بکنیم، انشاءالله. حالا شما ببینید که کدامش به چه نحوی. بگوییم گزینه اول، یعنی مطلب حضرت آقا را تمام کنیم بعد بیایم مطالب آقای اعرافی را. هر کدام صلاح میدانید.
استدلالهای بعدی که آقا مطرح میکنند، دو تا استدلال دیگر است که این را عرض بکنم و این جلسه را پس با مطالب آقا تمام بکنیم. جلسه بعد مطالب آقای اعرافی را، البته اگر خواستید جلسه بعدی باشد. اگر هم نه که دیگر همین جا کلاً میتوانیم بحث را تمامش بکنیم. چون ملاک را بحث حضرت آقا قرار دادیم. دو تا استدلال دیگری که آقا میآورند در این قضیه که میشود استدلال سوم و چهارم.
استدلال سوم این است. میگویند که آقا ما میدانیم که کافر اهتمامی ندارد به اینکه حرمت قرآن را حفظ بکند. لذا اگر ما آمدیم قرآن به او فروختیم، این باعث هتک حرمت قرآن میشود. هتک حرمت قرآن هم که حرام است. در معرض هتک حرمت قرار دادن قرآن هم حرام میشود. لذا اگر شما قرآن به کافری بدهید که میدانید مبالات ندارد در حفظ حرمت قرآن، اگر به او بفروشید، در اختیارش بگذارید، اینجا قرآن را در معرض هتک قرار میدهید. پاسخ میدهند که بله، هتک قرآن قطعاً حرام است. در معرض هتک حرمت قرار دادن هم حرام است، ولی یک عنوان مستقلی ربطی به بیع مصحف به کافر ندارد. بین اینها عموم و خصوص من وجه است. گاهی هتک قرآن هست در غیر بیع. یک مسلمان، حالا در غیر بیع به کافر، یک مسلمان بیمبالاتی اگر قرآن را از شما بگیرد یا بخرد یا بهش هدیه کنید یا امانت بدهید، ممکن است قرآن را هتک بکند. اینجا دادن به این هم میشود حرام. از آن طرف، ممکن است انسان به کافری قرآن را بفروشد یا هدیه کند و این هم هتک نکند. این هم فراوان هست. کافری قرآن را میگیرد، تو کتابخانهاش میگذارد، هتک هم نمیکند. لذا عنوان هتک قرآن و عنوان بیع به کافر بر هم منطبق نیستند. ملازمه دائمی با هم ندارند تا اینکه بگوییم چون دو تا با هم ملازمند، حرمت یکیش به آن یکی سرایت بکند. بلکه دو تا عنوان جداگانهاند. بینشان هم عموم و خصوص من وجه است. اگر جای هتک شد، بله حرام است، بر این اختصاصی به بیع کافر ندارد. اگر بیع به کافر بود و هتک نشد، این هم اشکالی ندارد. این هم شد استدلال سوم.
استدلال چهارمی که مطرح است اینجا این است که گفتند که بیع مصحف به کافر باعث تنجیس میشود. عادتاً به هر حال دست کافر عرق دارد یا دستش تر است. نمیشود فرض کرد که مثلاً هر وقت میخواهد دست به قرآن بزند، دستش اگر خشک باشد، دستش اگر تر باشد، با حولهای چیزی خشک بکند. عادتاً بالاخره دستش خیس میشود و دست خیسش را به قرآن ملاقات میدهد و آن رطوبت را به قرآن میرساند که این باعث میشود قرآن تنجیس پیدا کند. ولی لااقل در مواردی هستش که دستش با رطوبت است و این باعث تنجیس قرآن میشود. تنجیس قرآن هم حرام است و حالا یا به عنوان اینکه مصداقی از هتک باشد یا به اینکه به نفسه این عمل حرام باشد، لذا بیعش از این جهت به او جایز نیست. نخیر، باز هم بین این دو تا خصوص من وجه است بین اینکه قرآن را نجس کند و بین اینکه به کافر قرآن را بفروشیم. این اولاً که بین اینها عموم و خصوص من وجه است. ثانیاً مگر همه کفار نجسند؟ خب ما اهل کتاب را نجس نمیدانیم که گفتیم اهل کتاب هم که میفرمایند یهود، نصارا، مجوس و صابئین با حمزه. اینها هستند که حتی صابئین را هم اهل کتاب میدانند و اینها را طاهر میدانند. لذا این استدلال جامع افراد نیست. نمیشود بگوییم که فروش به کافر حرام است، باید بگوییم فروش به کافر نجس حرام است، نه کافر غیرنجس. همان کافر نجس هم این طور نیستش که حتماً انسان بداند که این قرآن را تنجیس میکند، چه بسا تنجیسی هم نباشد. قرآن را میگذارد تو کتابخانه. استدلال تامی نیست.
پس در نتیجه زمان استدلالی که بتواند کافی باشد و به آن اعتماد شود برای اینکه بگوییم فروش قرآن به کافر حرام باشد، نداشتیم. هیچ دلیلی نداشتیم. یک شهرت بود که آن شهرت هم نمیتواند محل اعتنا باشد، به خاطر اینکه شهرتی که حجت است، شهرت بین قدماست، یعنی تا قبل از شیخ طوسی، سید مرتضی و امثال ایشان. شهرت بین آن بزرگان ملاک است. شهرت متأخرین اعتبار ندارد. از مجموع آنی که گفتیم تا حالا، نتیجهاش این شد که فروش قرآن به کافر به عنوان بیع به کافر تحت این عنوان ما حرمتی نداریم، مگر اینکه عناوین دیگری بخواهد عارض شود، یعنی عنوان ثانوی بخواهد پیدا کند که حرمت پیدا کند. خود این عنوان به صورت اولی حرمتی ندارد، استدلالی برایش نداریم.
یک نکتهای هم که اینجا مطرح میکند حضرت آقا، پس این مجموع بحثشان همین شد. بیع مصحف را به کافر ایشان جایز دانستند. مطلق بیع هم که ایشان بیع قرآن را جایز دانسته بودند، البته آنجا به هر حال مطالب و تردیدهایی مطرح شد تو جلسات قبل، دوستان خاطرشان است و حالا کاری به آن بحثها نداریم. در مجموع ایشان مجموعاً تمام این مباحث را جایز دانستند. به هر نحوی، به هر طریقی، به هر کسی بیع مصحف جایز است، مگر عناوین ثانویهای که هتک حرمت و اینها پیدا شود که آنجا دیگر جایی که انسان میداند که دارد در معرض هتک حرمت قرار میدهد، دیگر جوازی هم طبعاً نخواهد داشت.
یک نکته فقط اینجا مطرح میکنند. میفرمایند که در بعضی موارد انسان علم اجمالی پیدا میکند به وجود هتک و وجود تنجیس. مثلاً فرض کنید که ۲۰۰۰ نسخه قرآن چاپ میکنید برای فلان کشور کافر میفرستید، به دست کفار میدهند. انسان علم اجمالی دارد که مجموعه این فروشها بالاخره خالی از هتک نیست. بالاخره تو آمریکا به کرات پیش میآید که مردم میآیند، قرآن را میخرند، میآیند آتش میزنند. شما میدانید که اگر مثلاً برای آمریکا ۲۰۰۰ تا نسخه بفروشید، قطعاً تو اینها چند نسخهاش را آتش میزنند. آنکه یک امر رایج است در آمریکا. افرادی دائماً این کار را میکنند. جلوی مسجد میآیند، جلوی مؤسسات اسلامی میآیند، جلوی کلیسا میآیند، تو خیابان میآیند، قرآن را برمیدارند، آتش میزنند. خب، من میدانم اگر ۲۰۰۰ نسخه فرستادم، علم اجمالی دارم که تعدادی از اینها را میخرند و آتش میزنند. این علم اجمالی اینجا تنجیز دارد یا ندارد؟ میتوانیم بگوییم پس اصلاً قرآن نفروش و نفرست که آتش بزنند؟
میفرمایند که یک حرف این است که بگوییم چون علم اجمالی در شبهه غیرمحصور است، معلوم نیستش که اطراف قضیه معلوم نیست. در شبهه غیرمحصور، علم اجمالی منجز نیست. لذا نمیشود انسان حکم بکند که چون مثلاً در بین این چند هزار قرآنی که داری میفرستید، ۵ تایش ۱۰ تایش هم مثلاً آتش میزنند، هتک میکنند، بگوییم این باعث شود که حتماً باید اجتناب بکند از فروش این قرآن. این نکته اول.
نکته دوم این است که اگر در موردی فرض کردیم که علم اجمالی منجز است، یعنی شبهه محصوره شد و از غیرمحصوره بودن درآمد. یک شبهه کثیر در کثیر شد. مثلاً تو هزار تا قرآنی که آدم میفرستد، بداند که ۲۰۰ موردش این طور میشود که این دیگر میشود جز موارد شبهه محصوره، لااقل دیگر غیرمحصوره نیست. اینجا باید بگوییم که اگر این طور شد که دیگر حالا منجز شد، آیا این باعث میشود که ما فروش قرآن به کفار را منع کنیم؟ میفرمایند بله، اینجا دیگر مقتضای قاعده منع است و مقتضای قاعده تحریم. ولی غالباً عناوین ثانویهای وجود دارد، به خصوص در زمان ما که اگر بخواهیم حکم اولی که این حرمت باشد تو این مورد، اینجا تو این مورد حکم اولی شد حرمت، که اگر ما اینجا بخواهیم حکم اولی را ملاحظه بکنیم، معنایش این میشود که هیچ نسخه قرآنی نباید بفرستیم به اروپا و آمریکا و آفریقا و سایر مناطق دنیا، در حالی که ما الان مصالح اهمی داریم. یعنی عنوان ثانوی میآورند برای تجویز آن. اتفاقاً مصالح اهمی داریم، مصالح بزرگی داریم، منافع زیادی است. تبلیغ دین متوقف بر این است. چه بسیار افرادی از معاندین قرآن که وقتی اینها نسخه قرآن دستشان رسیده، خواندهاند، تحت تأثیر قرار گرفتهاند، آیات قرآن تکان داده است. لذا چطور میشود ما قرآن را در اختیار اینها نگذاریم؟ اگر فرض کنیم که حرمت هم بخواهد عرض کنم که نسبت به اصل نسخه قرآن باشد، حالا ترجمهاش که دیگر اشکالی ندارد. بلاشک ترجمه قرآن احکام خود قرآن را ندارد. اصل نسخه قرآن اگر فروش هم دوباره باز مصلحتدار است، اینجا از باب تزاحم میشود. باید ببینیم که کدام مصلحت قویتر است. اگر دیدیم اینجا مصلحت تبلیغ که ظاهراً علیالفرض تبلیغ متوقف بر این قرآن است، اصلاً تبلیغ بدون قرآن معنا ندارد. تبلیغ معنا ندارد. اگر دیدیم این مصلحت تبلیغ دین متوقف بر این نشر قرآن و فروش قرآن و رساندن قرآن به کفار است، اینجا این اقوا میشود و اینجا میگوییم بله، بر فرض به عنوان اولیاش حرام باشد، یعنی شبهه محصوره است، میدانیم افراد بسیاری از این کفار این قرآنها را میخرند، آتش میزنند. شاید یک به پنج، یک به چهار حتی یک به سه. میدانیم که در معرض هتک دارد قرار میگیرد. شبهه محصوره است، علم اجمالیاش تنجز دارد. عنوان اولیاش میشود حرمت، ولی عنوان ثانویاش این میشود که چون مصلحت اقوایی هست و آن تبلیغ دین است، به هر حال باید برسانیم به کفار، ولو در مواردی هم در اثر این رساندن ما، تعدادی هم آتش میزنند قرآن را، هتک اهانت میکنند. ولی به هر حال باید به آن تعداد دیگر رساند، برای اینکه مصلحت تبلیغ منوط به این قضیه است و به عنوان ثانویه جایز میشود، حالا یا مستحب میشود یا حتی واجب میشود. این شد تمام مطلب در مورد بیع مصحف و بحث بیع مصحف را ما در نگاه حضرت آقا تمام کردیم.
خب، شهرت بین قدما هم نداشتیم. شهرت از زمان علامه حلی شکل گرفته بود که میشود جزء متأخرین. خب، این مطلب را اینجا گفتیم. به نظرم دیگر حالا پایانی به این بحث بدهیم و مطالب آقای اعرافی را اگر دوست داشتید، میتوانیم یک جلسه دیگری، حالا مثلاً جمعه، شنبه هفته بعد، یک وقتی را بگذاریم و مطالب آقای اعرافی را در این زمینه تمام بکنیم. اگر موافقید، یا یک وقت بعد سال، مثلاً بعد از تعطیلات و اینها بگذاریم، مطلب ایشان را بخوانیم. آقای اعرافی هم خدمت شما عرض کنم که جمعبندیشان به طور کلی چیست؟ ایشان که حالا بحثش بعد به آن مفصل اشاره میشود، ولی جمعبندیشان این است که بیع مصحف به کافر جایز نیست، مگر جایی که فروشنده بداند که اینجا این کافری که دارد میخرد قصدش اهانت و تنجیس و اینها نیست. اگر علم دارد که اهانت نمیکند، میتواند بهش بفروشد وگرنه اصل اولی را باید بگذارد بر همین که اهانت میشود و نمیتواند بفروشد. این جمعبندی مطلب ایشان است. از این باب شاید جالب باشد که مطالب ایشان را هم یک مروری داشته باشیم و ببینیم که ایشان چه مسیری را در این بحث طی کردهاند، چون فتوای نهاییشان هم فتوای جالبی است.
هرچند که حضرت آقا حتی آنجایی که میدانستیم به نحو علم اجمالی، البته اگر در یک فرد مشخص است که او میخواهد اهانت بکند، که مشخص است، به این نمیشود فروخت. ولی به نحو علم اجمالی میدانستیم که از این جامعه هدف، از بین کفار یک تعداد متنابهشان به قرآن اهانت میکنند و علم اجمالیمان اینجا به شبهه محصوره صورت گرفت و منجز شد و تنجیزآور بود. اینجا هم آقا به عنوان ثانوی قضیه را حل کردند و گفتند که اینجا هم از باب تبلیغ دین یا مستحب است یا واجب است. خب، درک علم اجمالی کسی در تنجیس باشد، باز هم عناوین ثانویه جواز است. بله، در مورد تنجیس هم همین است. در مورد تنجیس هم عرض کردیم اگر مورد خاص جزئی است که شما میدانید این تنجیس میکند، آنجا نمیشود بهش بفروشید وگرنه تردید دارید، اشکالی ندارد. آقای اعرافی میگفت باید کشف بکنی که تنجیس نمیکند و اهانت نمیکند. اگر میدانی اهانت نمیکند، بهش بفروش. آقا فرمودند اگر میدانی اهانت میکند، بهش نفروش. دو تا حالت شد. اگر میدانی اهانت میکند، بهش نفروش. اعرافی گفتند اگر میدانی اهانت نمیکند، بهش بفروش. این تفاوت نظر این دو بزرگوار.
جزئیات اعرافی اگر بخواهیم الان وارد بحثش بشویم، جمع و جور نمیشود. فقط تو همین "الاسلام یعلُو ولا یعلَی علیه" شاید نیم ساعتی بحث بخواهد، بیشتر از نیم ساعت. جمعبندی مفصلی لازم است که بحث باید یک وقتی بهش بپردازیم. آیا در تنجیسش میخواهید بفرمایید؟ باز هم همان. باز هم اگر علم اجمالی داشته باشیم به، یعنی علم اجمالی منجز داشته باشیم، من تنجیس، باز هم عنوان ثانویاش از باب جواز بهالی است. تعدادشان هم تنجیس میکنند، اینکه نمیشود مانع شود که ما به بقیهشان نرسانیم. فعالیت تعداد دیگرشان هم در اثر لازم است که قرآن بهشان برسانی که تبلیغ صورت بگیرد، قرآن را بخوانند و چه بسا خیلی از آنها مسلمان شوند. پس ما وظیفهمان است که قرآن را به جامعه کفار برسانیم، ولو میدانیم که تعدادشان هم تنجیس. دانستن و ندانستنش هم دخالتی ندارد. قابل کشف نیست این تنجیسه. قابل کشف نیست برای ما. تکلیفی هم ندارد، مگر اینکه دربیاید بگوید آقا میخواهم قرآن بردارم چه میدانم یا به نحو دیگری (معاذالله) تنجیس بکنم. یا میدانیم که طرف اصلاً عادتش این است که هر وقت میخواهد قرآن را باز بکند، قبلش مثلاً دستش را میشوید با دست خیس، آن هم تازه باید کافری باشد که طبق نظر حضرت آقا نجس باشد، واقعاً ایشان که یهود و نصارا را که نجس نمیداند، یهودیان را نجس نمیدانند حضرت آقا. مثلاً برای چین بفرستند که آنها اهل کتاب نیستند. بله. آیا کمونیستها؟ و بحث دیگری خدمت شما عرض کنم که همان هم واضح نیست برایمان که اینها تنجیس میکنند. تعداد از کجا کشف میکنیم که این تعداد زیادی از آنها تنجیس؟
تو کتابخانههایشان میگذارند، منبع تحقیقاتی. الان مثلاً ما خودمان تو کتابخانههایمان کتابی که هست مگر با دست خیس کتاب برمیداریم؟ یک کتابی بگذارم تو کتابخانه که میگذارند که دست خیس و تنجیس و اینها ندارد که. منبع مطالعاتی تدریس هم صورت میگیرد. کتابخانههایی را میفرستند برای دانشگاههای چین، برای کتابخانههای اینها میفرستیم. بگوییم این کتاب داشته بعد تو پول هم ازشان میگیریم، هبه نمیکنیم که. بگوییم اینجا بحث چیز مطرح نیست. البته اگر بحث تسلط کفار باشد که عرض کردیم آنجا حتی هبهاش هم بحثی نیست. بله، در مورد تنجیس هم عرض شد. فکر میکنم شاید حضور نداشتید. در مورد هتک حرمت و تنجیس، همه اینها عرض شد که تنجیس هم مثل هتک حرمت است. این هم از این. و عرض کردیم که ملاک رؤیت آوردن تسلط الکافر. اگر تسلط الکافر باشد، آنجا فرقی نیست بین هبه و ودیعه و عاریه. و اگر ملاک اصلی تسلط کافر باشد، ما حتی هبه هم نمیتوانیم بکنیم به دانشگاههای کشورهایی که ملل کفر به حساب میآیند. حتی هبه هم نمیشود کرد. هدیه هم نمیشود فرستاد برای اینها. خب شما میبینید کفار، همینهایی که بهشان میگوییم کافر، احترام قائلند. شما دیدید پوتین برای رهبر انقلاب یک قرآن قدیمی در موزههای عرض کنم خدمتتان که روسیه را برداشت، هدیه فرستاد. خب این هم کافر است، ولی برای قرآن اتفاقاً احترام هم قائل است. یعنی این ملاک اهانت و فلان و اینها اصلاً در اینها نیست. تسلط از حیث اهانت، چون ملاک بود دیگر. تسلط الکافر عمده بحثش این بود که آقا این را اگر مسلط باشند اهانت میکنند، که عرض کردیم اهانتی نیست. به کرات و فراوان داریم جاهای مختلف میبینیم که کافر اهانت نمیکند، احترام میگذارد. در حد کتاب خودش، در حد انجیل ارزش قائل است و احترام میکند به قرآن. خب، این هم از این قضیه.
پس حالا انشاءالله بحث آقای اعرافی را، مباحث آقای اعرافی را انشاءالله در نوبت دیگری اگر دوست داشتید میتوانیم مطرح بکنیم. ادلهای که ایشان آورده و همین مباحثی که حضرت آقا به عنوان دلیل آورده بودند را در واقع بررسی بکنیم، ببینیم ایشان در این مباحث چی فرمودهاند. در مورد ادعیه و اینها نه. در مورد ادعیه، احادیث، این بحثها را نداریم. آیا اعرافی هم به این بحثها پرداخته که حدیث قدسی، حدیث، خدمت شما عرض کنم که مگر اینکه احادیثی باشد که متن آیات قرآن توش باشد. رو مبنای آقای اعرافی که این هم بدانید نکته جالبی است، رو مبنای آقای اعرافی که به نظرم رسید که شاید این مبنا مبنای درستتری باشد و آیات یک کمی بیشتر این را به ذهن میرساند که فروش خطوط قرآن هم حرام بود و باید ما در معامله خطوط را قصد نمیکردیم و فقط کلیت مصحف و شیرازهبندی و جلدبندی و اینها را قصد میکردیم. طبق نظر حضرت آقا هیچ مشکلی نداشت، حتی خطوط قرآن هم خرید و فروش میشود و ایشان فرمود برای اینکه اصلاً اینها قرآن نیست، اینها حکایت از قرآن است. فتوای حضرت آقا طبق نظرهای اعرافی که خطوط و نظر شیخ انصاری که خطوط قرآنی محل بیع واقع نمیشود. "لا تشتر کلام الله"، کلام الله را نفروش، و نهی شده که این هم بیشتر به ذهن میرسید.
اینجا شما کتاب حدیثی هم که میخرید، کتاب دعا هم که میخرید، تفسیر قرآن هم که میخرید، باید توجهتان باشد و حواستان را جمع بکنید که کلیت کتاب را بیع انجام بدهید، به قصد بکنید، بگویید من این مجلد کتاب، حواشی و نقوش و اینهایش را میخرم، نه این خطوط را. چون در بین این خطوط آیات قرآن است و آنها محل بیع واقع نمیشود. نکته مهمی است. کتاب دعا هم به همین نحو، کتاب حدیث هم به همین نحو، کتاب تفسیر هم به همین نحو، خصوصاً تفسیر که دیگر همهاش مباحث قرآنی است. آنجا باید انسان توجه داشته باشد که کلیت کتاب را بخرد و نه اینکه همه چیزش را بخواهد بخرد که بخشی از همه چیزش میشود آیات قرآن و آیات قرآن محل در واقع خرید و فروش واقع نمیشود. این هم حالا نکتهای بود در این زمینه.
کسی که مجتهد شده یا در بابی مجتهد شده، نباید تقلید کند. اگر اجتهادش واقعاً اجتهاد مبتنی بر استدلال است، نه اجتهاد مبتنی بر توهم، چون بعضی وقتها آدم خلاصه قوه وهمش غلبه دارد و زود دو تا مطلب که بالا و پایین میشود، احساس میکند که دیگر مجتهد شده و زمینه. اگر نه واقعاً دارد از مبانی قضیه میفهمد و میآید جلو و نظر هم دارد و میتواند نفی از همان ابتدای قضیه. اگر این طور باشد، بله. باید وقتی که مجتهد شده، دیگر باید بر اساس اجتهاد خودش عمل کند و نباید تقلید کند. حالا البته یک فتوایی بوده مرحوم آقای خویی که میگفتند ظاهراً برخی از طلبهها به دردسر میافتادند که ایشان فتواشان بوده که اگر دیگر همین قدر که در یک باب مجتهد شد، تقلید بر او حرام میشود. دیگر پدر این طلبهها در میآمده. تو یک باب که مجتهد میشده، دیگر تو بقیهاش هم نمیتوانسته تقلید کند. باید میافتاده تو اجتهاد تو همه اینها. ولی حالا تو همان باب اگر مجتهد شده که خب تو همان باب دیگر تقلید معنا ندارد، ولی اینی که آدم بگوید ابواب دیگر هم تقلید بر او حرام است، یک کمی دشوار است. یک کمی این قضیه دشوار است و حالا نمیدانم شما فتوای آقا را در این زمینه شنیدید که اگر در یک بابی مجتهد شد، در سایر ابواب تقلید بر او حرام است. چون ما میتوانیم در یک باب مجتهد باشیم، در یک باب دیگر مقلد. مشکلی هم ندارد. حتی میشود در خود همان بابی که مجتهد است، در فقه و اصولش، حتی در فقهش فقط اجتهاد دارد، در اصولش مقلد است. مباحثی بود که در بحثهای اجتهاد و تقلید و اینها گذشته و اینها. البته ما خودمان مقایسه نکردیم، استادانمان بحث میکردند و اینها مطرح میشد.
مشخص است برای اینکه یا مجتهد است یا مقلد است یا محتاط. آنجا دیگر مقلد که نیست. یا باید به اجتهادش عمل کند یا باید احتیاط بکند. ولی اینکه توی این باب، بله، باید شرعاً مشخص است. باید یعنی وجوه مجتهد است دیگر. به فتوا رسیده. باید به علم عمل کند، مگر از باب احتیاط. و در مورد سایر ابوابش، البته نه. تو همان بابش هم عرض میکنیم چه کسی قوه استنباط فقهی دارد، ولی در اصول مجتهد نشده. مبانی اصولی این را بر اساس تقلید پیش میآید. مبانی رجالیاش بر اساس تقلید پیش میآید. همین کاری که الان ما اینجا داریم میکنیم که مثلاً بگوییم که آقا نظرشان بر این است که اسناد کامل الزیارات را مثلاً حجت میدانم. میشود تقلید در یک بحث رجالی. اشکالی ندارد. ما در رجال تقلید میکنیم. با آن مبانی تقلید شده تو این بحث اجتهاد میکنیم. به نظر میرسیم. البته باز هم باید انسان احتیاط بکند در هر صورت. یعنی زود این قوه شکل نگیرد که انسان مثلاً احساس بکند که احساس زود فتوا دادن و زود نظر دادن و اینها که خوب نیست. در مجموع هی احتیاط کردن بزرگان مثل شیخ انصاری که دیگر اهل بودند اینها از فتوا پرهیز داشتند و خودشان هم اهل احتیاط بودند. همیشه یک احتمالی میگذاشتند برای اینکه شاید قضیه به این نحو نباشد.
خب، این چیزهایی که ما میخوانیم چطور است؟ اینها از باب این است که ما کیفیت استنباط و اجتهاد این آقایان را یاد بگیریم، تمرین بکنیم، ببینیم در یک بحثی چه شکلی وارد میشوند، چه شکلی خارج میشوند. موضوع را چه شکلی تنقیه میکنند، حکم چه شکلی پیدا میکند، آیات و روایات چه شکلی مراجعه میکنند. دقتهایی که تو بحثها دارند به چه نحوی است. اشکال چه شکلی میکنند، اشکالات را چه شکلی جواب میدهند. مبانی رجالیشان چیست، مبانی اصولیشان چیست. این را میخواهم. این فعالیت اینها را یک کارگاه دیگر میخواهیم ببینیم که یاد بگیریم و کمکم انشاءالله خودمان هم بتوانیم از این مهارت بهرهمند بشویم و استفاده بکنیم و بتوانیم تو این قضیه انشاءالله خودمان هم صاحب نظر بشویم.
آقای سبحانی فرموده بودند که اگر طلبهای به وسایل و مکاسب رسید و از جهت علمی آنقدر قدرت داشت که اینها را بفهمد، اجتهاد برایش واجب عینی میشود. این فتوای آقای سبحانی است. این دیگر باید برود تا اجتهاد. باید برود. اجتهاد برایش واجب عینی است و تکلیف شده واقعاً. و کسی میگفت که من امام رضا علیه السلام را در عالم سریالی که پخش برای سبحانی فرمانده بودند که این دیگر سفر رفتنشان شبهه دارد. سفری که منافات داشته باشد با درس. کسی میگفت من امام رضا علیه السلام را در خواب دیدم. بله، در مورد خانمها هم صادق. سریالی بود حالا با خانواده میدیدیم و اینها. امام رضا علیه السلام در خواب به من فرمودند که سریال را بگذار کنار، تو اجتهاد بهت واجب است. نکته جالبش این بود که انگار دیدن آن سریال هم، یعنی سفر که هیچی، دیدن سریال هم با اجتهاد منافات دارد. یعنی از وقتی که باید بگذاری برای اجتهاد، داری میگذاری برای سریال دیدن و این شبهه دارد. اگر نگوییم حرام است، شبهه دارد. این چیز جالب و عجیبی بود که امام رضا علیه السلام فرموده بودند.
غرض این است که دیگر اینها این شکلی میشود. حالا این کلاس، این کارگاه برایمان دردسر نشود که بشود. چه اشکالی دارد از باب احتیاط که انسان اگر مسئله برایش محرز شده، از باب احتیاط نمیخواهد که فتوا بدهد. الان مثلاً تو این قضیه بر فرض رسیدیم به اینجا که حالا آقا فرموده بودند که اشکال ندارد بیع مصحف. مطلب خشخاش گذاشته شد تو ذهنمان. این آمد که باید احتیاط کرد. ما که به مصحف میخواهیم انجام بدهیم، احتیاط میکنیم. چون اصل مصحف که مشکل نداشت که، فقط توی آن کیفیتش بحث بود. به چه کیفی انسان توجه میکند که بیعی که دارد انجام میدهد، کلیت مصحف را بفروشد، نه این خطوط را، نه این نقوش را که حاوی آیات باشد. و تو بقیه چیزها هم حواسش باشد. تو آن بحث تشبه زن و مرد باز به کیفیت دیگری احتیاط میکند. چه اشکالی دارد اینجا انسان اصلاً مطلوبش همین است. مطلوبش اجتهاد است. تقلید از باب امتنان که گفتند دیگر حالا اشکال ندارد. نه اینکه مطلوب اولیاش تقلید باشد. چون هر کسی باید تابع علم خودش باشد. علم هر کسی باید برای کاری که میکند، خودش حجت داشته باشد، خودش برهان داشته باشد. حالا تو این برهانش خیلی خودش را اعتماد به نفس نداشته باشد و یک بابی هم بگذارد، یک کنارش هم یک احتمالی هم بگذارد. ولی به هر حال این احتیاط، عمل بین اعتیاط است.
از چه باب اجتهاد خودمان؟ نه حالا بخشش از باب اجتهاد. حالا شاید به آن تعبیر اجتهاد نشود گفت. از باب برهان و استدلال خودمان. نگوییم حالا اجتهاد خودمان. از باب تردید در مسیر استدلالی که مثلاً یک فقیه طی کرده. منظور شما را فهمیدم. شما میفرمایید که الان اینجا آخر احتیاط است یا اجتهاد است که حالا مقلد که هستیم مثلاً مقلد رهبری هستیم ولی تو این قضیه اجتهاد میکنیم. احتیاط این است که بین فتاوای موجود احتیاط بکنیم. ولی ما الان داریم بین فتوای آقا و آنی که به ذهن خودمان رسیده احتیاط میکنیم. این چه شکلی میشود؟ نه اینکه بین فتاوای موجود احتیاط بکنیم. عرضمان این است که ما به همان فتوای آقا داریم عمل میکنیم ولی چون مسیر استدلالی که ایشان طی کرده را میدانیم، اگر نمیدانستیم که از باب تعبد محض بود. چون مسیری که ایشان در استدلال طی کرده را میدانیم، لذا تو همان مسیر استدلال ایشان از باب تقلید از خود ایشان احتیاط میکنیم. فتوا که نمیدهیم. میگوییم احتیاطاً این شکلی عمل میکنیم. چون تو آن استدلال ایشان خدشه این شکلی داریم. یعنی تو همان مسیر استدلالی ایشان قدم برداشتیم. نمیدانم میتوانم منظورم را برسانم یا نه. در واقع اینجا هم نه اجتهاد خودمان نمیشود به فتوای خودم عمل میکنم. اینجا ملاک همان فتوای آقا است ولی احتیاط میکنم. این همان است که حالا اصطلاحاً میگویند قریب الاجتهاد. مثلاً تعابیر این شکلی که میگویند قریب الاجتهاد است. مثلاً طرف قریب الاجتهاد است. یعنی دیگر حالا در دالان اجتهاد است. شاید هم که قرار میگیرد، بالاخره دارد سر در میآورد از مسائل. یکم اینجا دیگر باب احتیاط شخصیاش باز میشود. طبیعی هم هست.
تو استادان هم دیده میشد. تبریزی بودند. دو مسیر استدلال که خبردار میشدند، با اینکه ادعای اجتهاد هم نداشتند، ولی تو آن مسیری که میدانستند استاد چی گفته است، استدلالش چیست؟ حالا مثلاً اگر مقلد ایشان بودند، آنجا دیگر خیلی فضایش فضای تقلید نبود. بیشتر ناظر به استدلال بود. یعنی میگفتند که ما مثلاً از فلان آقا تقلید میکنیم ولی میدانیم ایشان تو این استدلالش این جور گفته، لذا ما احتیاطاً از باب اینکه توی استدلال ایشان خدشه داریم، نه میشود اجتهاد خودمان، نه میشود احتیاط رایج در فقه. میشود تقلید همراه با استدلال. به این تعبیر. تقلید همراه با استدلال. تقلید همراه با علم. آنجایش که علم نداریم، باب تعبد است. خب، مثلاً الان ما داریم با مجتهد نشدهایم. اگر احساس مجتهد شدین، یعنی ادله را واقعاً اشراف پیدا کردید. روشهای استدلالی را دیدید و واقعاً دیدید که اینها را از زوایای مختلف توانستید بررسی بکنید، بفهمید، نقد بکنید، قبول بکنید، فروش اجتهاد دیگر. اجتهاد که شاخ و دم ندارد. اجتهاد شد خیلی دور از دست بکنیم که کسی دیگر خواب و خیالش را داشته باشد. نه حضرت آقا برای رئیسی هم حکم اجتهادشان را امضا کردند. یعنی آقا تصریح کردند به اینکه آقای رئیسی مجتهد است. پایین بیاورم خدای نکرده. ولی میخواهم بگویم که شاید اجتهادی که آقای رئیسی حالا لااقل تو درسهایشان اینها دارند، به این کیفیتش برای خیلی از طلبهها سهل الوصول باشد یا خیلی از طلبهها داشته باشند این مقدار از اجتهاد. به این بیان ایشان خب دیگر اجتهاد به یک معنا واقع میشود. بله، دیگر حالا این قضایا را دیگر بنده خیلی سر در نمیآورم. چون خود این میشود فتوا دادن. بگویم بهش داده، خودتان عمل کنید و نکنید. تو این قضیه هم باید تقلید بکنید از مرجعتان. استفتاء کنید. آقا ما درس خارج شما را خواندیم. مسیرهای استدلالی شما را دیدیم. همین را استفاده کنید از حضرت آقا و بفرستید برای همین مجموعه، برای جمعمان. ببینیم که ما اینها را خواندیم و بعضی جاها دیدیم که استدلال شما را تام نیافتیم. خیلی هم به شما ارادت داریم ولی بعضی جاها قانع نشدیم با استدلال شما در این مسئله. وظیفه ما چیست؟ همین استفتاء بکن از رهبری. طلبه هستم، یک مقدار خواندهام و حالا مثلاً درس خارج یا وسایل، کفایه، مکاسب، فلان اینها. و در این مسئله که استدلال شما را خواندهام، قانع نشدم. اینجا وظیفه من چیست؟ باید چکار بکنم؟ و از چه بابی است اینکه میفرمایید وظیفه من این است؟ از چه بابی است؟ از باب اجتهاد است؟ از باب احتیاط است؟ از باب تقلید است؟ برهانی از باب چیست؟ این هم استفتاء. نتیجهاش را برای ما بفرستید انشاءالله که خدای متعال همه ما را کمک کند. انشاءالله که همه ما به سمت اجتهاد قدم برداریم و هم اعتماد، چون آن بحث اعتماد به نفس، بعضیها توهم میزنند. یک طلبه در حد ابتدائیات و ادبیات عرب بلد نبود، برداشته بود یک کمی رساله را خوانده بود، بخش طهارت را، پیام داده بود که احساس میکنم در کتاب طهارت مجتهد شدهام. متن عربی روایت را نمیتوانست بخواند. ترجمه بکند. متن عربی را نمیتوانست بخواند، یعنی اعراب را نمیتوانست درست بخواند. میگفت احساس کردم که در کتاب طهارت مجتهد شدهام. یک کمی اینجاها را ساده بگیریم، باب توهمات این حضرات چک میگیرد. لذا اینجا باید سخت گرفت در این حال. واقعاً همیشه دور از ذهن نیست. به این شکل نیست. به هر حال تا یک سطوحیش برای خیلی از ماها مقدور است و باید انشاءالله همهمان هم قدم برداریم. ما الان به شدت با مجتهد نیاز داریم. لازم داریم و استعداد واقعاً برخی از عزیزان که تو همین جلسه و این آدم میبیند، میبیند که واقعاً خیلی استعدادش را دارند، روغن استعداد اجتهاد دارد و میتوانند یک کمی اگر وقت بگذاریم، کار بکنیم انشاءالله میتوانیم صاحب نظر باشیم. ولی توی ابواب جزئی. مرحوم آیت الله پهلوانی به شاگردانشان تو آن مسائلی که غالباً بهش نیاز دارید، سعی کنید مجتهد شوید. خلاص شوید از تقلید. کتاب طهارت، کتاب صلات، بحثهای مربوط به خودتان، بحثهای مربوط به خانه، خانواده، بحثهای مربوط به تربیت، خصوصاً خانمهایی که بتوانند تو مباحث مربوط به تربیت مجتهد شوند، لااقل تو یک ابوابش که این خیلی مهم است که خودشان دستشان باشد. اینجا جای این است، جای آن است. این کار باید بکنم، آن کار را بکنم. در یک حوزههای خاصی برای خانمها اجتهاد ضرورت دارد. برای یک حوزه خاصی برای آقایون. توی حوزه خاصی همهمان. کتاب طهارت، کتاب صلات، کتاب صوم. اینها چیزهایی است که روش سریع میشود مجتهد شد. ساده است، سختی ندارد. همهمان هم لازم داریم، به دردمان میخورد. اصل اجتهاد هم که مطلوب علم و خلاصه مطلوبیت ذاتی دارد. تکلیف هم که هست در مسیرش. خود شخص یا مثل همین کاری که ما میکنیم کافی است. به هر نحوی که انسان خلاصه ببیند که دارد آشنا میشود با استدلالها و مباحث و به صورت استدلالی دارد آشنا میشود. حالا اولش باید مسیر دیگران رفتن را ببینیم، چون خودمان اگر بخواهیم برویم، گم میشویم. همینی که کاری که دیگران میکنند و ما بررسی کنیم و ناظر به استدلال آنها نقض و ابرام بکنیم، این به نظر میرسد که کار بهتر بشود. معمولاً ناظر به شیخ انصاری و عروه و شروع عروه و جواهر و اینها بحث میکنند. یعنی یک مسیر یک بزرگی طی کرده، اینها همان مسیر را طی میکنند. فقط یک جاهاییش را تأیید میکند، یک جاهاییش را رد میکند. به مدل مدل خوب نتیجهبخش است. خدا انشاءالله به همهمان کمک کند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم بخش اول
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...