کارگاه فقه

جلسه دوم

00:47:44
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. زحمت روایت را شالبافیان کشیدند: «بریت بن معاویه قال: سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول فی مسجد النبی ان ابلیس لعین هو اول من صوّر علی مثال آدم». مجسمه حضرت آدم را درست کرده بود «لیفتن به الناس و یذلهم عن عباده الله و کان ودٌ فی ولد قابیل و کان خلیفهً قابیل علی ولده و علی من به حضرت». این الان صدوق و این‌هاست. حالا باید سندش بررسی شود. «فیس الجبل یعلمونه و یسودونه فلماتودن جز علیه اخوته». این پس مال ودّ بوده و در فرزندان قابیل بود و جانشین قابیل بود. بر فرزندانش منطقه‌ای بود که خیلی تنظیمش می‌کردند و احترامش می‌کردند. وقتی ود از دنیا رفت، برادرانش گریه کردند و پسری را جایش گذاشتند و بهش می‌گفتند سواع. «فلم یغن غناء ابیه منهم فتحام ابلیس به صورت شیخ لباتم». نشان می‌دهد که شیطان اینجا متوسل شده: «قد بلغنی ما عصبتهم بهی من موت ودّ عظیم». ودّ عظیم مبتلا شد، این‌ها فعال «لکم فی ان اصوّر لکم علی مثال ودّ صورتاً تستریحون الی». دوست دارید من برایتان صورت ودّ را درست کنم؟ یک صورتی که بهش استراحت کنید و طمأنینه و انس بگیرید. «قالوا: افعل». پس احمد خبیث یار، مجسمه ودّ را درست کرد و این عبد در واقع که یکی از بت‌ها همین شکلی اینجوری شده. پنج تا بت معروف بوده: ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر.

«آه، فهم الخبیث علی آنک سرب». کنار اشاره به این است که در روایات هم داریم بهش خیلی چیز شده. منوچر بت‌ها را موقع از سرب می‌ساختند. در مدارک قیامت هم عذاب این‌ها از سرب است. تو گوشش سرپ می‌کردند. «فذابه ذوبش کرد حتی صار مثل الما ثور لهم صوره مثال ودّ فی بیته». تو خانه ودّ یک چیزی شبیه خودش درست کرده، مجسمه. پس اصل مجسمه‌سازی از ابلیس بوده. «فتدافعوا علی السوره یلتمونها و یدعون خدودهم علیها و یسجدون لهم». گونه‌هایشان را می‌گذاشتند و بهش سجده می‌کردند و خلاصه این مردم بهش انس داشتند با این مجسمه ودّ که این دیگر شد یکی از بت‌های معروف عرب. و اسکازین. حالا سندش هم جای بررسی دارد که روایت سندش چطور است.

خب کلیات بحث را با مطالب آیت الله اعرافی خواندیم. بریم سراغ مطالب حضرت آقا. ایشان می‌فرمایند که تصویر که شامل نقاشی و مجسمه‌سازی می‌شود، یکی از مباحث مطرح در زمان ماست. بعد می‌فرمایند که این مسئله را با نگاه فقیهانه و با همین روش‌های متداول سنایی فقهی که استن یعنی استناد از ادله شرعی است، لفظی یا غیرلفظی است و به شکل فقهی مسئله را بحث کردیم که ان شاء الله ما واردش می‌شویم و بحث مفصلی خواهیم داشت. ایشان می‌فرمایند مشهور بین فقها قدیم و حدیثاً فرمت تصویر است، فالم جمله فقهای قدیم و جدید فلجمله تصویر را حرام می‌دانند. یعنی بلاشک یک نوعی از تصویر وجود دارد که بنا بر مشهور بین فقها حرام است، چه فقهای قدیم چه فقهای متأخر تا زمان ما. بعضی مثل شیخ، یعنی شیخ انصاری، بر این حرمت بالاتر از شهرت ادعای عدم الخلاف هم کرده‌اند، یعنی ایشان گفته هم مشهور است هم خلافی توش نیست. یعنی خلاف خودش یک نوع اجماع است دیگر. به نحوی ادعای اجماع کرده ایشان که فی الجمله حرام است. بعضی‌ها مثل مرحوم صاحب جواهر و بعضی دیگر بر حرمت تصویر فی الجمله ادعای اجماع می‌کنند. بلکه از بعضی از عبارات کلمات فقها استفاده می‌شود که حرمت در باب تصویر مجسّم، یعنی ساختن مجسمه، جزء واضحات فقه است، لذا اصلاً درش بحث نمی‌کنند. بحث را آوردند روی تصویر غیرمجسّم، یعنی نقاشی. گفتند مجسمه که واضح است حرام است، بریم در مورد غیرمجسمه، در مورد نقاشی بحث بکنیم که آن حکمش چیست. حرمت تصویر مجسّم جزء مسلّمات فقه است که جای بحث درش نمی‌ماند. لذا عمده اصرار شیخ یعنی شیخ انصاری بر این است که نقش غیرمجسّم را به مجسّم الحاق کنند، یعنی اصل نقاشی را شیخ انصاری که نقاشی را به مجسّم ملحق کنند و بالاخره اختیار می‌کنند حرمت منقوش را، یعنی آخر شیخ انصاری می‌فرمایند که نقاشی حرام است. جالب و با مزه‌اش این است که بالای قبر خود ایشان هم نقاشی ایشان، نقاشی شیخ انصاری، بالای سر ایشان کشیده‌اند. کسی که قائل به حرمت نقاشی بوده، بالای سر خودش نقاشی خود ایشان هست و می‌فرماید نقش هم مثل مجسّم حرام است.

در باب حرمت تصویر به نحو تجسیم اصلاً بحثی نمی‌کنند. شیخ انصاری بحثی ندارند، مجسمه که مشخص است حرام است. شیخ انصاری نظرش در مکاسب محرمه سید استاد ما هم تقریباً همین طور است. یعنی امام هم تقریباً مثل شیخ انصاری در مورد مجسمه که بحثی نیست. امام هم مجسمه را حرام می‌دانند لکن ایشان با شیخ اختلاف نظر دارند. شیخ تصویر غیرمجسّم را هم به مجسّم ملحق می‌کند ولی امام می‌فرمایند تصویر غیرمجسّم ملحق به مجسّم نیست. لکن در باب حرمت خصوص مجسّم بحث چندانی نمی‌کنند، کأنه این جزء مسلّمات است. یعنی امام هم کأنه حرمت مجسمه را مسلم گرفتند از واضحات که مجسمه حرام است. در مورد غیرمجسمه بحث می‌کنند. امام جایز می‌دانند، شیخ انصاری جایز نمی‌دانند. دلیل عمده این آقایان هم روایات است، روایات فراوانی که در ابواب مختلف فقهی وارد شده است. مثلاً در باب مکاسب محرمه، در باب مکان مصلی، در باب لباس مصلی، در ابواب احکام المساکن، در ابواب مختلف فقه، در وسائل و همچنین در بقیه کتب حدیثی، روایات متعددی داریم که باید یکی‌یکی بخوانیم ببینیم متفاوتش چیست، اسانید این روایات چگونه است.

آقا می‌فرمایند که اگر بخواهیم محل کلام را به طبیعت حال بررسی کنیم، محل کلام علی‌القاعده چهار نقطه دارد:
۱. تصویر مجسّم باشد و تصویر جاندار باشد (مجسمه زیروح).
۲. مجسّم باشد و تصویر غیرجاندار باشد (مجسمه غیر زیروح).
۳. غیرمجسّم باشد و تصویر جاندار باشد (غیرمجسمه زیروح مثل نقاشی انسان و حیوان).
۴. غیرمجسّم باشد و تصویر غیرجاندار باشد (غیرمجسمه غیر زیروح مثل نقش درخت و امثال آن).

طبعاً چهار مسئله را باید بحث کرد. تصویر یا تصویر جاندار یا غیرجاندار، هر کدام از این‌ها یا مجسمه یا غیرمجسمه. ایشان در ادامه می‌فرمایند که ما بحث غیرجاندار را چه مجسّم چه غیرمجسّم اصلاً بحث نمی‌کنیم؛ چون جای بحث نیست. چون بازار این جزء واضحات است که حلال است. حلیت آن به حسب دلیل واضح است. هم روایت دارد هم از فقها کسی بر حرمت تصویر غیرجاندار فتوا نداده است. روایات داریم، ما اصلاً فتوایی هم نداریم برای اینکه آقا تصویر غیرجاندار حرام باشد. دیدید که در فقهای اهل سنت هم حتی بحثش نبود، اگرچه بعضی از قدما مثل ابن براج حرمت را به آن نسبت دادند. البته عرض کردیم که برخی مطلقاً اولین از پنج تا حکم را حرام دانستند. گفتیم که برخی از فقهای ما مطلقاً حرام دانستند مثل ابن براج، تصویر مطلقاً حرام است، چه جاندار چه غیرجاندار. ولی برای ما اصل نسبت این قول معلوم نیست، یعنی اینکه حرمت به نحو اطلاق که شامل همه اقسام بشود و اینکه مراد ایشان حرمت تصویر غیرجاندار هم باشد معلوم نیست. لذا بحث تصویر غیرجاندار از دور خارج می‌شود. بحث روی حرمت تصویر جانداران مثل انسان و حیوان، حالا چه مجسّم چه غیرمجسّم، متمرکز می‌شود.

پس بحث مؤلفان در مورد زیروح است، حالا چه مجسّم‌اش چه نقاشی‌اش. سه تا احتمال اینجا به حساب روایات مطرح می‌شود. آقا می‌فرمایند که بحث منحصر در همین سه احتمال است:
۱. قائل باشیم به اینکه تصویر مطلقاً حرام باشد، چه مجسّم چه غیرمجسّم. یعنی تصویر زیروح مطلقاً حرام باشد، چه مجسّم چه غیرمجسّم. مثل آقای خویی که قائل به این شده‌اند. مثل شیخ انصاری که قائل به این شده‌اند: مطلقاً حرام.
۲. قائل باشیم به جواز تصویر مطلقاً، چه مجسّم چه غیرمجسّم. بگوییم هم ساختن مجسمه جانداران حلال است هم نقاشی‌اش، که خب فتوای آقا ظاهراً همین دومی است.
۳. تفصیل بدهیم بین مجسّم و غیرمجسّم. بگوییم در مجسّم حرام است و در غیرمجسّم حلال است.

اما احتمال چهارم که عکس احتمال سوم باشد، یعنی بگوییم در مجسّم حلال باشد و در غیرمجسّم حرام باشد، همچین احتمالی را اصلاً کسی نداده و هیچ قائلی هم ندارد. لذا احتمالات تو همین سه تا احتمال منحصر است و هر سه احتمال هم بین فقهای ما قائلینی دارد. احتمال اول که بگوییم تصویر حرام است، چه در مجسّم چه غیرمجسّم، کلمات کثیری از فقها اینگونه فهمیده می‌شود که قائل به این شده‌اند. شیخ اعظم که از فقهای نزدیک زمان ما این را اختیار کرده‌اند. متأخرین، متأخرین از معاصرین ما مرحوم آقای خویی همین نظر را دارند. قائلند به اینکه تصویر حرام است، چه مجسّم باشد چه نقاشی صرف باشد.

احتمال دوم که بگوییم هر دو تایش جایز باشد، چه مجسمه چه غیرمجسمه. این جالب است، این توی آن بحث‌های اعرافی نبود، آقا می‌فرمایند که این فتوای شیخ طوسی است و فتوای شیخ طبرسی است. طبرسی صاحب مجمع. شیخ طوسی در تبیان که کتاب تفسیری‌شان است این را صریحاً فتوا می‌دهند در ذیل یک آیه که عرض می‌کنیم. شیخ طبرسی صاحب مجمع هم که ایشان هم مفسر هم فقیه است، ایشان هم فتوا داده ولی شیخ الطایفه شیخ طوسی تو بعضی از کتاب‌های فقهی‌اش غیر از این فتوا داده‌اند که گفتیم در نهایه و این‌ها عرض کردیم فتاوای شیخ به چه نحوی بوده. ولی تو این کتاب تفسیری‌شان این شکلی فتوا داده. در تبیان فتوایشان حلیت است که حالا هم نسبت به مجسّم و هم نسبت به غیرمجسّم هر دو را از فتوای ایشان فهمیده می‌شود که ایشان حلال می‌دانند. عبارت مجمع را آقا می‌فرمایند که اینجا آورده‌اند و ذکر می‌کنند که گویا عبارت شیخ هم عیناً همین عبارت مجمع است. یعنی اصلاً مجمع عبارت را از شیخ گرفته. خیلی از بحث‌های مجمع مال تبیان است، خیلی متنش به همدیگر شبیه است. این‌ها را اگر دوستان مراجعه بکنند می‌بینند صاحب مجمع عیناً عبارت شیخ را آورده در ذیل آیه ۵۱ سوره بقره: «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ». ذیلش عبارت مجمع این است: «اتخذتم العجل، ای اتخذتموه الها». می‌گوید شما عجل را اتخاذ کردید بعد از آن، یعنی چه اتخاذ کردید؟ یعنی به عنوان اله اتخاذ کردید. «لعنه به نفس فعلهم لصورت العجل لا یکون ظالمین». چون این‌ها به صرف اینکه برداشتند اجرا، صورتگری کردند ظالم نیستند. توضیح آیه را دارد می‌دهد ایشان. می‌گوید بابت اینکه صورت گاو درست کردند که ظالم نیستند. «لعنه فعل ذالک لی محذور». چون همچین کاری که ممنوع نیست. «و انما هو مکروه». این فقط مکروه است. «و ام الخبر الذی روی انه صلی الله علیه و آله و سلم لعن المصور، فالمراد من شبه الله بخلقه». صورت، این هم که روایت دارد که پیغمبر مصورین را لعن کرده، مراد این است که کسانی که مصورند، کسانی که خدا را به خلقش تشبیه می‌کنند، مصورند. یعنی خدا برای خدا قائل به صورتم یا اینکه قائلند که خدا صورت است، خدا را تشبیه به مخلوقات می‌کنند یا اینکه قائلند که خدا صورت است. این‌ها می‌شوند مصور. خب این عجل و این گوساله را اله انتخاب کردی، به عنوان خدا برگزیدید، پس ظالمید. ایشان می‌فهمند که صرف اینکه مجسمه گوساله را بسازند ظالم نمی‌شوند، چون ساختن مجسمه گاو حرام نیست، مکروه است. این صورت هم منظور عکس که نیستش که. عکس گوساله که درست نکرده بودند، مجسمه گوساله درست کرده بودند. ایشان می‌گوید به صرف اینکه صورت عجل درست کردند که ظالم نیستند. مجسمه گوساله ساختن که ظلم نیست، چون ممنوع نیست. نهایتاً مکروه است. اینی که این را ساختند و پرستیدند، باعث شد که ظالم بشوند. توضیح آیه را دارد ایشان می‌دهد. می‌گوید خب از این عبارت چی فهمیده می‌شود؟ می‌گوید صرف مجسمه گوساله ساختن که حرام نیست. خب معلوم می‌شود که پس مجسمه‌سازی در نظر ایشان حرمتی ندارد. بعد می‌گوید که آقا این لعن پیغمبر هم که اصلاً مربوط به نقاشی یا مجسمه‌سازی نیست، اصلاً این در مورد یک اعتقاد اشتباه در مورد خداست. کسانی که خدا را به خلقش تشبیه می‌کنند یا اعتقاد دارند که خدا صورت است. این فرمایش صریح در حلیت است.

حالا البته کسی ممکن است ادعا کند که اینکه ایشان می‌گوید حرام نیست، یعنی در شریعت موسی حرام نبود، نه در شریعت اسلام. ولی این ظاهر عبارت ایشان خلاف این را می‌گوید. ظاهر عبارت ایشان این است که حالا آقا هم یک تعبیر عربی اینجا نوشتند، چون آقا جزوات درسشان را عربی می‌نویسند. عبارت قشنگ متن عربی چیزی که نوشتند، می‌خوانند. می‌فرمایند که: «ان فعل ذلک لیس به محذور». اینی که ایشان گفته این کار محذور نیست. عبارت گذاشته‌اند. می‌توانید نگاه بکنید. «لعنه فعل ذلک لیس به محذور». مرحوم طبرسی می‌گوید چون فعل این محذور نیست. محذور یعنی ممنوع، یعنی حرام نیست. آقا نوشتند که: «یدل علی انه یرید عدم الحرمه فی الشریعه الاسلامیه». منظورش این است که در شریعت اسلامی حرام نیست، «دون خصوص شریعه موسی علیه السلام». نه در خصوص شریعت موسی، و الا «قال اگر در شریعت موسی حرام بود می‌گفتش که لم یکن به محذور، نمی‌گفت لیس به محذور». اینی که گفته «لیس به محذور» یعنی حرام نیست، نه حرام نبود. اگر می‌خواست شریعت موسی را بگوید باید می‌گفت حرام نبود، نه اینکه بگوید حرام نیست. و بعد هم اینکه حدیث «لعن المصورین» که از پیامبر نقل می‌کند، آن طور معنا می‌کند. قرینه است که منظور ایشان از «لیس محذور» همین حلیت در شریعت اسلام است. کلام پیغمبر را که نمی‌گوید برای اینکه بگوید در شریعت موسی حرام نبوده. این دقت‌های حضرت آقا، دقت‌های واقعاً فوق‌العاده‌ای است. یعنی شگفت‌انگیز است دقت‌های ایشان و یهو یک برداشت‌های خاص و عجیبی از روایات که خیلی عمق و تیزبینی‌های فوق‌العاده ایشان دارد و واقعاً منحصر به فردی در این جهت. خلاصه اینکه ایشان استدلال آورده به کلام پیغمبر. نشان می‌دهد که می‌خواهد بگوید در شریعت اسلام حرام نیست. پیغمبر را بیاورد برای اینکه اثبات بکند در شریعت موسی حرام نبوده. پس با این روایت حرمت را نفی می‌کند. مکروه. آخرش هم یک «مکروه» می‌گذارد. این کراهت را از کجا آورده که می‌گوید مکروه؟ معلوم می‌شود که ایشان استناد برای عدم حرمت و حکم به کراهت همین روایتی است که در اختیار ماست. بر اساس همین روایت موجود دارد می‌گوید مکروه است. لذا قائل به جواز هم داریم که شیخ طوسی و شیخ طبرسی می‌شوند. این هم پس شدند دسته دوم که آقا اعرافی به این‌ها اشاره نکرده بود، حضرت آقا اشاره کرد. این‌ها مطلقاً جایز می‌دانند زیروح را، چه مجسمه‌اش را چه نقاشی‌اش را.

که بعد می‌فرمایند که در زمان خود ما هم این قول بی‌قائل نیست. ایشان می‌فهمند که در زمان ما هم قائل داریم. سنگش را بکوبند که بعداً همین را پیش ببرند دیگر. خلاصه منحصر به خودشان نشود. این فتوا در دیگران هم پیدا بشود. می‌فرمایند که شیخ استاد ما رضوان الله تعالی علیه مرحوم حاج آقا مرتضی حائری، فرزند حاج شیخ، فرزند حاج شیخ عبدالکریم حائری که استاد درس خارج حضرت آقا بودند، ایشان هم در شرح الوسیله صفحه ۴۷ و ۴۸ مطلب از ایشان نقل شده که می‌گویند احتیاط واجب این است که تصویر زیروح انجام نشود، خصوصاً در مجسمه. احتیاط واجب به این داده که تصویر زیروح نباشد، خصوصاً اگر مجسمه است، احتیاط واجب. ولی بعد تصریح می‌کند به اینکه ما دلیلی بر این معنا نداریم. یعنی شاید فقط از باب اینکه مخالفت با مشهور نکند، احتیاط واجب داده وگرنه فتوایی نداده برای اینکه تصویر زیروح حرام باشد. و این روایتی هم که ذکر می‌کنند، تو بعضیش از جنس سند خدشه می‌کنند، تو بعضش هم از جهت دلالت. البته بعضی از آن سندهایی که ایشان خدشه می‌کنند، آقا می‌فرمایند ما خدشه ایشان را قبول نداریم که در خلال بحث بهش می‌رسیم. ایشان می‌گویند اگر ما این ادله‌ای را که وجود دارد قبول کردیم و گفتیم از تصویر محرم، آن وقت عکاسی هم حرام است. همین فتوگرافی رایج در زمان ما. بعد می‌گویند که: «و الذی یسحل الخطب»، آنی که گفتگو را ساده می‌کند، این است که ما بر اصل حرمت تصویر دلیل درست و حسابی نداریم. اگر بخواهیم تصویر را حرام بدانیم، هرچی هست باید حرام بدانیم. عرض کردیم تا پویانمایی و گرافیک و دیگر نقاشی و عکاسی و به یک تعبیر حتی فیلم‌سازی و فیلم و نمایش و همش حرام است. اگر بخواهیم قائل به حرمت بشویم و احتمال سوم می‌ماند، احتمال سوم تفصیل بین مجسّم و غیرمجسّم که این همان فتوای امام است دیگر. مجسّم حرام، غیرمجسّم اشکالی ندارد. در مورد زیروح اگر مجسّم باشد، حرام است که قاعده زیادی دارد. محقق در شرایع، یک جماعتی از فقهای بعد از محقق از جمله صاحب جواهر همین را اختیار می‌کنند که سید استاد ما یعنی حضرت امام هم از معاصرین قائل به همین قولند. به هر حال، آنی که برای ما مهم است مدرک این حکم شرعی است. باید ببینیم از ادله شرعی چه استفاده می‌شود و عمده مدرک همانطور که عرض کردیم روایاتمان است. ما روایت بعد از دسته‌بندی ان شاء الله تماماً بررسی می‌کنیم.

خب ادله‌ای که مطرح می‌کنند حضرت آقا با روش بحث اینجا یک کمی تفاوت دارد با آقای اعرافی. آقای اعرافی ادله‌ای که می‌آورد اول قرآن را می‌آورد بعد روایات را می‌آورد، مفصل روایات را بحث می‌کند. بعد از این‌ها خدمت شما عرض کنم که دیگر عملاً بحث اجماع و این‌ها هم مطرح نمی‌شود. حضرت آقا اول بحث اجماع را مطرح می‌کنند. اعرافی بحث شهرت فتوایی و این‌ها را می‌آورد به یک مناسبتی که حالا ان شاء الله بعداً عرض خواهیم کرد. حضرت آقا بحث اجماع را اول مطرح می‌کنند. دلیل اول که تو کلمات بسیاری از فقها هم آمده این است که آقا عدم الخلاف و بعضاً گفته‌اند اجماع بر اینکه تصویر حرام است. آقا می‌فهمند که به این اجماع نمی‌شود اعتماد کرد. خب این هم خوب دوستان دقت بکنند، بحث جالب و مهمی است. اصلاً اساساً آقا بنده یادم نمی‌آید این چند سالی که درس خارج ایشان را کار کردم، تا به حال یادم نمی‌آید جایی ایشان اجماع را ملاک قرار داده باشد برای اینکه قضیه را بپذیرد. یعنی اساساً اجماع توی منظومه فقهی حضرت آقا جایگاه خاصی ندارد، یعنی به نظر بنده می‌رسد که اصلاً تا به حال چیزی باهاش اثبات نشده در فتاوای حضرت آقا. چه رویکرد خاصی شروع به اجماع دارد، این هم اینجا یک توضیحی در مورد این می‌گویند که دوستان خوب توجه بکنند.

می‌فرمایند که به خاطر اینکه این اجماع را قدمایی از فقهای ما نقل نکردند. قدما یعنی چه کسی؟ یعنی شیخ مفید، یعنی سالار، یعنی ابوصلاح حلبی. همین‌هایی که اسمشان را آوردیم که عرض کردم این‌ها فتاوایشان را خواندیم، اجماع ندارند. آن‌ها مهمند، آن فقهای قدمای از فقها مهمند. این اجماع را آن‌ها نقل نکردند، بلکه متأخرین ادعا کردند. این‌ها دسترسی به اقوال همه فقهایی که اجماعشان معتبر است نداشتند. آن فقهایی که اجماعشان معتبر است، فقهایی که اجماعشان کاشف از قول معصوم است، آن‌ها مهمند. این متأخرین دسترسی به اقوال همه آن‌ها نداشتند. اگر شیخ مفید ادعای اجماع بکند، شیخ طوسی ادعای اجماع بکند، سید مرتضی ادعای اجماع بکند. آقا می‌فرمایند این‌ها معتبر است. یعنی تا شیخ طوسی معتبر است، ادعای اجماع تا شیخ طوسی معتبر است. چون گروهی از فقها که اجماعشان حاکی از قول معصوم است، می‌شوند همان اقدمین از فقهای ما، یعنی قبل از شیخ طوسی که اتفاق آن‌ها تو یک مسئله باعث می‌شود که آدم حدس یقینی پیدا کند به اینکه قول معصوم همین بوده. کل، البته حالا بحث است که حدس در باب اجماع حجت هست یا نیست. به هر حال اگر هم حجت باشد، آنجا حجت است در مورد فقهای متقدم که تا شیخ طوسی باشد. امثال شیخ طوسی و سید مرتضی و بقیه بزرگان آن عصر به اقوال من سبقهم من اقوال متأخرین و من الفها دسترسی داشتند. می‌دانستند فقهای معاصرشان چی گفتند، فقهای سابقشان چی گفتند، کتاب‌هایشان بوده. ولی مثلاً زمان محقق ثانی یا شهید اول و شهید ثانی یا صاحب جواهر، اکثر این کتاب‌ها وجود نداشته. از کلماتی که نقل می‌کنند معلوم می‌شود که این‌ها دسترسیشان به کلمات همین هفت هشت نفر از قدما بوده، همین‌هایی که ما می‌شناسیم. یعنی شیخ مفید یا شیخ طوسی و صدوق و این‌ها. نه تنها از اقوال فقهای قبل از این‌ها اطلاعی نداشته‌اند، بلکه به آرای همه کسانی که معاصر این‌ها بودند هم دسترسی نداشتند. همین معاصرین این‌ها را هم همه‌شان را نمی‌دانستند که فتاوایشان چی بوده، چون کتاب‌هایشان از بین رفته بوده. بعضی اسمشان هم حتی ناشناخته است. گاهی با دیدن اسم یکی از این بزرگان توی نقل، انسان می‌فهمد همچین کسی هم بوده. لذا نقل اجماع از امثال محقق کرکی و بعد از ایشان در حقیقت این متوسطین از فقها، یعنی این‌هایی که متقدمین متوسطین، این‌ها یعنی فقهای بعد از شیخ طوسی مثل محقق و علامه و شهیدین و این‌ها، این‌ها هیچ کدام اجماعشان کاشف از رأی معصوم نیست و حجت نیست. ملاک اول در بحث اجماع که از آقا می‌فرمایند که اجماع فقها تا زمان شیخ طوسی می‌تواند کاشف باشد از قول معصوم. بعد از شیخ طوسی دیگر اجماعشان به درد ما نمی‌خورد. کاشفیت این مشکل اول در اجماع.

مشکل دوم در اجماع بحث مدرکی بودن آن است. خب، محتمل المدرک باشد یا مدرکی باشد، وقتی که اجماع بر اساس روایات، بر اساس همین روایات موجود، همه فتوا داده‌اند یا می‌دانیم بر اساس همین روایت فتوا داده‌اند یا محتمل المدرک است، یعنی احتمال جدی می‌دهیم که بر اساس همین روایات فتوا داده باشند. اینجا چی می‌شود؟ اینجا محتمل المدرک می‌شود و محتمل المدرک اجماع، احتمال مدرکی و محتمل به مدرک حجت نیست. پس این اجماع یا این عدم الخلاف به احتمال زیاد مدرکش همین روایاتی است که در اختیار ماست. اگر این بشود، دیگر اجماع مدرکی می‌شود، حجیت ندارد. یعنی فتاوای این کسانی که گفته می‌شود اجمع علی ذلک یا می‌گوییم لاخلاف بینهم علی ذلک، مستند می‌شود به همین روایاتی که در اختیار ماست. این‌ها از این روایات حرمت تصویر را فهمیدند. خب فهم این‌ها برای ما حجت نیست. ما خودمان باید ببینیم از این روایات چی می‌فهمیم. پس اولاً اصل ثبوت اجماع قدما معلوم نیست. ثانیاً اگر اجماع هم ثابت باشد و مسلماً بدانیم اجماع محقق شده، مدرک این اجماع چون ممکن است همین روایات باشد، پس این اجماع هم از دور خارج می‌شود. این دلیل اول که اجماع بود.

آقای اعرافی به بحث قرآنش می‌پردازد. حضرت آقا که به قرآن نمی‌پردازد، مستقیم می‌رود سراغ روایات که حالا به نظر می‌رسد اگر بحث‌های قرآنش هم مطرح بکنیم خوب باشد. لذا این بخش از آیه اعرافی را ده دقیقه‌ای عرض می‌کنم و روایات را ان شاء الله فردا شروع می‌کنیم. روایات را هم با همین ترتیبی که آقا بحث کردند می‌خوانیم ولی نکاتی که آقای اعرافی هم دارند، نکات خوبی دارد. آقای اعرافی مطالبش مطالب قابل استفاده است. اختلاف هم زیاد دارد تو این قضایا با حضرت آقا و به دردمان می‌خورد. این مطالب را دستمان می‌آید که فقها قیمت مطالب چی بوده است. آقای اعرافی اول به آیاتی می‌پردازد برای اینکه این‌ها مستند واقع بشود بر بحث تصویر که جایز است یا جایز نیست. آیه اول آیه ۲۵ سوره انبیاء است که عرض کردم این از آیات مهم است تو این بحث. به این آیه نظر دارد: «اذ قال لابی و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون». حضرت ابراهیم که ایشان به بت‌پرست‌ها فرمود که این تماثیل چیست که شما در برابرش عبادت می‌کنید؟ عاکفید، کرنش می‌کنید. و ایشان دارد این‌ها را سرزنش می‌کند به خاطر این عملشان. لذا دلالت مطابقی آیه می‌شود که این عمل حرام است، این بت‌پرستی حرام است که البته حرمتش هم عقلی است، بشر هم به همین حکم عقل تأکید می‌کند. ولی با توجه به اینکه حضرت بت‌ها را از بین می‌برد و قرآن همین عمل را تجلیل می‌کند و با توجه به روایاتی که در ذیلش وارد شده، این آیه علاوه بر بت‌پرستی به دلالت التزامی بت و بت‌سازی را هم تخطئه می‌کند. در واقع طبق آیه شریفه ساختن بت حرام است، از بین بردنش واجب است. لذا این آیه فقط به حرمت بت و بت‌سازی دلالت می‌کند. درباره ساخت مجسمه و صورتی که کاربردشان در غیر بت‌پرستی است، حرف ندارد. در مورد مطلق مجسمه حرفی ندارد. در مورد فقط مجسمه‌ای که بت است، آیا دارد اینطور می‌فرماید که ساختش حرام است و نابودیش حتمش یعنی شکستنش واجب است. خب، پس این آیه از محل بحث ما خارج است.

آیه بعدی آیه ۳۱ سوره مبارکه سبأ است: «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل». که این آیه دلالت بر این دارد که ساخت مجسمه جایز است که روبروی آیه قبلی می‌شود. آنجا گفته بود این تماثیل چیست که بهش عکوف دارید؟ اینجا می‌فرماید که اصلاً برایش تماثیل می‌ساختند برای حضرت سلیمان و گنه‌هایی جن‌هایی در خدمت ایشان بودند که به امر ایشان محراب و تمثال درست می‌کردند. خب، سلطنت حضرت سلیمان در اوج شکوه و عظمت بود و از جمله پیغمبرانی بود که حاکمیت باشکوه و مجللی داشت که قرآن هم بهش اشاره می‌کند. یکی از مظاهر عظمت حکومت و اقتدار حضرت این بود که حتی موجودات فرامادی و فراطبیعی هم در خدمتش بودند. جن و پری هم بودند که برای حضرت تمثال و محراب می‌ساختند. با توجه به این آیه این جوری استنباط می‌شود که چون جنیان برای حضرت سلیمان مجسمه می‌ساختند، پس ساخت مجسمه اشکالی ندارد. برای بررسی دلالت آقایانی که این آیه دلالت بر جواز بکند باید به چند تا نکته توجه کرد. خب، این چند تا نکته را دوستان توجه بکنند. چند دقیقه که فرصت داریم.

نکته اول این است که این تماثیلی که تو این آیه آمده منظورش چیست؟ در نظر ابتدایی آیه شریفه شامل همه جور تصویری است، اعم از مجسمه، نقاشی، زیروح، غیر زیروح. ولی در ذیل آیه روایاتی وارد شده که طبق این‌ها منظور از تمثال موجودات غیر زیروح است، نه موجودات زیروح. به همین مناسبت یاد می‌کنیم از عزیز از دست رفته بحث‌های کتاب روشنایی که باید حتماً آن‌ها را ادامه بدهیم. آن بحث‌ها را تمام بکنیم بعد بیاییم برسیم به آن بحث بسیار مهمی که قرارمان است که بهش برسیم ان شاء الله و خیلی لازم داریم نسبت روایات تفسیری با آیات چیست. خیلی این بحث بحث کاربردی و مهمی است. همین جا آقای اعرافی سریع از اطلاق آیه و فضای کلی که آیه دارد ترسیم می‌کند به خاطر روایت می‌رود روی مورد خاصی. این‌ها باید حتماً کار بشود که بحث نسبت آیات و روایات، یعنی روایات تفسیری خصوصاً تو بحث‌های استنباطی چیست؟ ما الان اینجا بگوییم آقا تماثیل را آیه همه‌اش را شامل می‌شود یا بگوییم نه چون روایات آن را گفته پس اصلاً از این عمومیت و از این اطلاق این آیه باید دست برداریم؟ بگوییم منظور همین غیر زیروح است چون تو روایات غیر از این روح گفتند. حالا به هر حال فعلاً به آن مبنا کار نداریم. علی فرض اینکه آنجاها حالا سر جای خودش بحثش شده باشد، عرض می‌کنیم که تو روایت تمثال را تفسیر کرده‌اند: غیر زیروح است. پس تماثیلی که برای حضرت سلیمان می‌ساختند غیر زیروح بوده. تمثال تخت می‌ساختند، تمثال لامپ می‌ساختند، تمثال چراغ، تمثال خورشید، تمثال ماه، تمثال کعبه. دیگر از این جور مسائل دیگر. مثلاً تماثیل این شکلی. بر فرض این‌ها همش غیر زیروح بوده که حالا روایت هم ایشان آورده، دو تا روایت را.

روایت اول: «عن ابی العباس عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله عز و جل یعملون له ما یشا من محاریب و تماثیل که فرمود والله ما هی تماثیل الرجال و النساء». امام صادق فرمودند: «والله این تمثال مرد و زن نبود». «و لکنها الشجر و شبه تمثال درخت و اینها بود، شبه درخت بود». این روایت اول. روایت دوم هم از فضل ابوالعباس. می‌گوید: «قلت لابی جعفر به امام باقر علیه السلام عرض کردم فرمود ما هی تماثیل الرجال و النساء و لکنها تماثیل شجر و شبه». این هم دو روایت. روایت دومش ضعیف است چون که سهل ابن زیاد تو بین راوی‌هایش تضعیف شده. تو همه کتب رجالی غیر از رجال شیخ طوسی، تو همه کتاب‌ها تضعیف شده. ولی سند روایت اول صحیح است. همه راوی‌هایش موثقند و تنها اشکالی که مطرح می‌شود تو این سند نام ابوالعباس است که بین چند نفر مشترک است. ولی چون ابان بن عثمان از این ابوالعباس نقل روایت کرده معلوم می‌شود که منظور ابوالعباس بغباق است که ایشان ثقه است و روایتش معتبر. خب، پس از اینجا که سند یکی از روایات معتبر است و این روایت تمثیل را تمثال را در غیر از این روح منحصر می‌کند، می‌شود نتیجه گرفت که آیه شریفه خب بله سیره حضرت سلیمان حجت پیغمبر خداست. عملش دال بر جواز قرآن نقل کرده و دارد ولی روایت دارد می‌فرماید که این را تمثال را مطلق تمثال برداشت نکن. این فقط تمثال غیر زیروح بوده. روایت هم سندش معتبر و صحیح است. لذا تمثال غیر زیروح درست می‌شود. آیه شریفه این از تقریر معصوم حکایت می‌کند چون که حضرت سلیمان عمل آن جن‌هایی که برایش تمثال درست می‌کردند را می‌پسندید، محل پذیرا نمی‌کرد و فعل و تقریر معصوم هم اطلاق ندارد. در واقع دلیل جواز ما کلمه تمثال نیست که بگوییم اطلاق دارد. دلیل جواز ما عمل حضرت سلیمان است. فعل معصوم تقریر معصوم هم از مقوله لفظ نیست. لذا اگر قرآن خودش حکمی را انشا بکند احتمال اطلاق دارد ولی آنجا که قرآن یک فعل معصوم را بیان می‌کند یا تقریر معصوم را حکایت می‌کند اینجا دیگر قابلیت اطلاق ندارد. لذا آیه شریفه اطلاق ندارد. نمی‌توانیم در موارد شک که شک می‌کنیم به اینکه قید هست یا نیست به این اطلاق تماثیل در واقع تمسک کنیم یا به اطلاق «ما یشاء» هرچی می‌خواست بگوییم هرچی می‌خواست شامل همه چی می‌شود. نه، معلوم نیست چی بوده. نمی‌شود اینجا اطلاق. وقتمان تمام شده ولی یک چند دقیقه‌ای دوستان اضافه‌تر حوصله کنند که این را به یک جایی برسانیم. آیه، آیات را تمام بکنیم بحث روایت بماند برای نکته اول پس این بود در مورد این آیه که منظور از تماثیل چیست.

نکته دوم این است که چه شکلی این جوازی که تماثیل حضرت سلیمان داشته بخواهد برای ما هم جایز بشود؟ آنی که جن‌ها ساختند و برایشان جایز بوده برای ماها هم برای انسان‌ها هم جایز باشد. این‌ها را از کجا می‌خواهیم بگوییم؟ آیا دارد می‌گوید که آقا جنیان می‌ساختند؟ تازه بلکه شیاطین می‌ساختند. حالا کار نداریم دقیقش را اگر بخواهیم کار بکنیم می‌گوید شیاطین می‌ساختند. خب فعل شیطان که حرام بوده. شیطان است دیگر. حالا بر فرض بگوییم جن، این را جنیان داشتند می‌ساختند ولی خب به هر حال آیه دارد می‌گوید که حضرت سلیمان ساخت این‌ها را تأیید می‌کرده و در واقع تقریر معصوم را داشته و عمل این‌ها به همین واسطه جایز بوده. ولی سؤال این است که آیا اینی که جن‌ها داشتند می‌ساختند بر اساس آن می‌شود گفت برای انسان هم جایز است یا نه؟ آن عمل جن، تکلیف جن با انسان فرق می‌کند. در پاسخ باید بگوییم که اصل بر این است که انس و جن در تکلیف مشترکند. ظاهر ادله هم همین را می‌رساند ضمن اینکه پیامبران برای هر دو طایفه انس و جن مبعوث شده‌اند. اگر حکمی مخصوص یکی از این دو طایفه باشد یک دلیل جداگانه‌ای می‌خواهد. در آیه شریفه هم همین اصل جاری است و انس و جن در جواز ساخت تمثال مشترکند.

نکته سومی که در مورد این آیه هست. خیلی مطالب قشنگی است، یعنی واقعاً من خودم خستگیم در می‌رود با این بحث زیبا. بحث علمی فقهی قشنگ. دسته‌بندی‌های اعرافی انصافاً دسته‌بندی‌های قشنگ و تم است. نکته سوم این است که آقا این تو آن امت جایز بوده. از کجا می‌خواهیم بگوییم که در امت ما هم جایز است؟ در شریعت حضرت سلیمان بوده. احکام شریعت‌های سابق به شریعت اسلام تسری نمی‌کند. پاسخ می‌گوییم که این آیه به تنهایی و بدون اینکه ادله دیگر را در نظر بگیریم بیانگر این است که حکم اسلام هم همان حکم شریعت سابق است. چرا؟ چون اولاً وقتی قرآن یک چیزی را از شریعت دیگری نقل می‌کند، اصل بر این است که قبولش دارد مگر اینکه دلیل بر خلافش وجود داشته باشد. وقتی موضوع از زبان انبیا گذشته مطرح می‌کند، از سیره این‌ها می‌آورد چه در قرآن چه در روایات، این از پذیرش حکم این‌ها حکایت می‌کند. این یک قاعده بسیار مهم است، دوستان به این توجه داشته باشند. خیلی جاها این قاعده کاربرد دارد. ثانیاً اگر یک حکمی در شرایط سابق یقینی باشد در اسلام حکم جدیدی برایش ثابت نباشد، همان حکم شریعت قبلی را استصحاب می‌کنیم و ابقا می‌کنیم آن حکم شریعت را. در نتیجه هم از این حیث که قرآن کریم این موضوع ساخت تمثال را مطرح کرده هم به لحاظ استصحاب حکم شریعت سابق از این آیه استفاده می‌شود که تمثال در شریعت پیامبر اکرم هم ساختش جایز است. البته تمثال را تو روایت تفسیر کرد که تمثال غیر زیروح دیگر.

و نکته چهارم هم اینکه شما چه شکلی یعنی از این جواز ما می‌توانیم رجحان بفهمیم؟ آیا فقط گفته بود که آقا جایز است ساخت تمثال جایز است، نگفته بود که راجح نگفته بود زیباست نگفته بود خوب است. دلالت آیه به خاطر تقریر معصوم است در فعل و تقریر. اصل بر جواز بیشتر از جواز را نمی‌رساند مگر اینکه یک قرینه و قید خاصی داشته باشیم که استحباب برساند یا گاهی وجوب برساند. اینجا ممکن است بگوییم آقا طبق آیه که فرمود: «یعملون له ما یشاء» جنیان کار برای حضرت سلیمان می‌کردند به دستور ایشان انجام می‌دادند. مناسبت حکم موضوع اقتضا می‌کند که حضرت این امر را پس بپسندد و پسندیدن ایشان هم دلالت می‌کند که یک امر مستحسنی بوده چون به هر حال معصوم چی را می‌پسندد؟ چیزی را که رجحان داشته باشد، اولویت داشته باشد. لذا بگوییم که آقا آیه می‌خواهد بگوید که علاوه بر اینکه جایز است راجح هم است. پاسخ می‌گوییم نه. اگر خواست و پسند معصوم دلالت بر رجحان کند ممکن است رجحان به عنوان امر ثانوی باشد نه رجحان به عنوان امر اولی. یعنی ممکن است ساخت تمثال به خودی خود رجحان نداشته باشد به لحاظ قرار گرفتن تحت عنوان دیگری که مورد پسند حضرت سلیمان بوده ایشان بهش دستور دادند. لذا از این حیث نمی‌شود حکم استحباب را استفاده کرد.

در نتیجه از مطالبی که مطرح شده نتیجه می‌گیریم که آیه شریفه دلالت بر این دارد که ساخت تمثال موجودات غیر زیروح جایز است. حالا فرقی نمی‌کند این تمثال مجسمه باشد یا نقاشی باشد چون تماثیل شامل مجسمه هم می‌شود و وقتی که مجسمه ساختش جایز باشد به طریق اولی نقاشی هم جایز است. لذا طبق این آیه ساخت پس ببینید قرآن هم داشتیم جزء ادله مهمه‌ها باید بهش توجه بکنیم. الان آیه‌ای از قرآن داریم دال بر اینکه البته کلاً روی این بحث بحث نکردند دیگر. چون این را اگر وگرنه می‌شد به این آیه استناد کرد برای اینکه آقا در غیر زیروح مطلقاً تصویر تمثال جایز است. از همین آیه هم استفاده می‌کنیم یعنی آیه به عنوان یک منبع برای این بحث.

آیه سومی که محل بحث ماست آیه ۹۴ سوره آل عمران: «انی اخلق لکم من الطین که هیئت الطیر فانفق فیه فیکون طیرا باذن الله». که آیه ۴۹ سوره آل عمران. ببخشید. که ایشان که این آیه برخی از معجزات حضرت عیسی را نقل می‌کند. قول ایشان می‌فرماید: من برای شما از گل چیزهایی به صورت پرنده می‌سازم بعد به آن‌ها می‌دمم به اذن خدا پرنده می‌شود. دعای ۱۱۰ سوره مائده هم همین ماجرا مطرح است. در این آیه هم ضمن اینکه نعمت‌های خاص خودش را خدا به حضرت عیسی می‌فرماید می‌فرماید: «و اذ تخلق من الطین که هیئت الطیر فتنفخ فیها فتکون باذن الله». خب این استدلال به این آیه به چه نحوی است؟ بگوییم که طبق این دعای حضرت عیسی با گل مجسمه برخی پرنده‌ها را می‌ساخته بعد به این‌ها می‌دمیده. آنجا از سرب بوده و تو روایات هم معمولاً بحث سرب اشاره شده تو بحث مجسمه‌سازی. ایشان مجسمه را از گل می‌ساخته و بهش می‌دمیده و این‌ها زنده می‌شده. این کار حضرت همان ساخت مجسمه موجودات زیروح. جالبش این است که زیروح است، پرنده می‌ساخته. خب در نظر ابتدایی دلالت می‌کند بر جوازش چون فعل معصوم است. فعل معصوم هم دلیل بر جوازش است. خب پس طبق این آیه اگر بخواهیم برداشت بکنیم باید بگوییم که مجسمه زیروح ساختش اشکالی ندارد. پاسخ این است که فعل معصوم اطلاق ندارد. نمی‌خواهد بگوید که آقا در هر جایی در هر زمانی در هر موقعیتی ساخت مجسمه زیروح. ثانیاً حضرت عیسی در مقام معجزه بوده. ممکن است این کار در مقام اعجاز بوده به عنوان ثانوی جایز باشد. لذا آیه شریفه در مقام اعجاز و اطلاق ندارد. به همین دلیل نمی‌شود از این آیه استفاده کرد که ساخت مجسمه را به عنوان حکم کلی جایز بدانیم.

پس در نتیجه آیه ۵۲ سوره انبیاء ربطی به ساخت تصویر نداشت فقط در مورد بت بود. آیه ۱۳ سوره سبأ با روایات که ضمیمه می‌شد دلالت می‌کرد که تصویر موجودات غیر زیروح جایز است ساختنش اعم از نقاشی و مجسمه. از آیه ۴۹ آل عمران و ۱۱۰ مائده هم فهمیده می‌شود که ساخت تصویر جایز، جوازش فهمیده نمی‌شود، جواز ساخت تصویر فهمیده نمی‌شود. لذا از قرآن کریم به صورت مطلق جواز ساخت تصویر غیر زیروح استفاده می‌شود. فعلاً از قرآن چیزی که نصیبمان شد این شد آقا تصویر غیر زیروح چه مجسمه چه نقاشی جایز است. این تا این جای بحث. روایاتش را ان شاء الله فردا ساعت ۷ صبح به لطف خدا با دوستان مقایسه خواهیم کرد. اگر سؤالی نکته‌ای هست آقای بافیان بفرمایید.

سؤالی دریافت نکردیم استاد. اگر عزیزان سؤالی دارند برای ما می‌توانند بفرستند که ما در جلسه فردا اول جلسه فردا ما ان شاء الله. روش کلاس را به همین روش احساس می‌کنم دوستان هم از آرامش خاطر برخوردار شدند به نحو اداره کلاس از آن تفرقه و تشدد چون بعضی وقت‌ها واقعاً بنده سردرد می‌شدم از تفرقه مطالب هر سری گوشی ۲۰ تا پیام اضافه شد و مطلب از دست در می‌رفت. کلاس‌های دیگرم که ان شاء الله شروع بکنیم از هفته بعد به همین نحو ان شاء الله اداره خواهیم کرد و دیگر متمرکز خواهیم بود روی متن و مطلب. اگر هم دوستان سؤالی دارند از آن ور ارسال می‌کنند و تو جلسه استفاده می‌کنیم که نظم جلسه و هارمونی کلاس به هم نخورد و دیدیم الحمدلله به لطف خدا امروز تو این دو ساعت و خورده‌ای که بحث کردیم چقدر مطلب بحث کردیم یعنی کلی مطلب بحث کردیم. حالا ان شاء الله فردا جلسات بعد هم به همین نحو ان شاء الله بحث را پیش خواهیم برد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه