متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الظالمین من الآن الی قیام یومالدین.**
بحثی که قرار است خدمت عزیزان داشته باشیم، بحث مجسمهسازی است که از مباحث بسیار مهم فقهی به شمار میرود. این بحث هم شامل مجسمهسازی میشود و هم شامل نقاشی، که در زمانه ما از مباحث بسیار رایج است. دیدگاه فقها در این موضوع متفاوت است و اختلافنظر وجود دارد. معمولاً فقها، مجسمهسازی را حرام اعلام کردهاند. رهبر انقلاب و حضرت امام خمینی (ره) فتوایشان در این زمینه متفاوت است. این بحث، چالشی است و هم از جهت شناخت حکم و هم در جهت شناخت موضوع، مهم است. همچنین از جهت مباحث روز، بحث خوبی است. وضعیت فقهی و مباحث مطرحشده در آن نیز از جهت روشی و مدل استدلال، مباحث بسیار خوبی هستند و در مهارتآموزی اثر دارند؛ روش تفقه و استنباط را یاد میدهند و بحث بسیار قشنگی در اینجا مطرح است.
این بحث، مفصل هم هست؛ یعنی حالا مطالب رهبر انقلاب را که بهصورت فایل PDF درآوردیم، ۳۶ صفحه شد. برای آقای اعرافی، بیش از ۲۰۰ صفحه (دویست و خردهای صفحه) بحث است. بحث بسیار خوب، بسیار مهم و از جهت روشی، خیلی پرمغز است. بحث بسیار جالبی است و وارد این مباحث میشویم و اگر مانعی نداشته باشیم، هر روز - انشاءالله - این مباحثه را (غیر از جمعه و چند روزی هم اول هفته بعد، یکی دو روز اول هفته) پیش میبریم. مطالب خوبی در این بحث نهفته است.
**نحوه برگزاری کلاس**
مطلبی که هست، حالا نمیدانم در مورد روش این جلسه آقای شالبافیان توضیح دادهاند یا نه. توضیح دادید که چه مدلی میخواستم توضیح بدهم؛ چون کمی اول کلاس به مشکل خورد. خب، یک توضیحی بفرمایید پس برگزاری کلاس را. یک توضیحی میخواستم عرض کنم خدمت عزیزان که اگر سؤالی دارند، از طریق خود سایت اپلیکیشنی که حالا آنهایی که با اپلیکیشن کار میکنند، وارد میشوید. در همین رویداد، قسمتی دارد به اسم "پرسش و پاسخ". وقتی روی "پرسش و پاسخ" کلیک کنید، در همان قسمت امکان پرسیدن سؤال هست و کلاس قرائت میکند که پاسخش داده شود.
**معرفی مباحث**
وارد بحث شویم. اول مطالب آقای اعرافی را بیان میکنیم. خب، خیلی مطالب انصافاً جامعی است؛ از جهت پژوهشی خیلی ارزشمند و خیلی زحمت کشیدهاند. مطالب را اول از ایشان عرض میکنیم، بعد میآییم؛ چون حضرت آقا از جهت وسعت مطالبی که مطرح میکنند، نمیگویم وسعت... وسعت مطالبی که مطرح میکنند، به هر حال آنقدر وسیع نیست؛ یعنی ایشان خیلی جمعوجور، مطالب را دستهبندیشده و خلاصهشده ارائه میدهند. بیشتر مدل استنباط آقا خیلی ویژه است و خیلی جالب. از جهت محتوایی و وسعت کار پژوهشی و ارائه مطالب، کار آقای اعرافی انصافاً خیلی جالب است و شاید بنده ندیدم. حالا نمیدانم داریم این شکلی یا نه. خیلی ویژه است، کار ایشان منحصر به فرد است.
حالا اول بنده ارائه داشته باشم از مطالبی که ایشان در بحث مفهومشناسی مطرح کرده و بعدش - انشاءالله - همین بحث را از حضرت آقا که ایشان هم به گوشههایی از بحث مفهومشناسی اشاره مختصری کردهاند و بیان کلی مطالب را ارائه دادهاند، - انشاءالله - عرض میکنیم تا بعد برویم سراغ ادله و نحوه استنباط از ادله.
**مفاهیم و واژگان کلیدی**
اول در مورد مفاهیمی که اینجا مطرح است، در مورد نقاشی و مجسمهسازی، ما یک سری واژهها را داریم در قرآن و روایات: چهار تا واژه در واقع، یعنی واژه «صورت»، واژه «تمثال»، واژه «تصویر» و «تمثیل». که چهار تا یا به تعبیری دو تا. حالا در برخی روایات هم واژه «نقش» آمده. خب، در قرآن مثلاً - یکی از آیات مهم و بعداً انشاءالله باید بهش برسیم - در سوره سبأ آیه ۱۳ میفرماید: **«یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ»** در داستان حضرت سلیمان که تماثیل یکی از جلوههای شکوه حضرت سلیمان بوده. ایشان جن و پریانی داشته در خدمتش بودند، برایش محراب میساختند و تمثال درست میکردند. از ظاهر آیه برمیآید که خب تمثال پس ساختنش درست بوده و تمثال هم همین معنای مجسمه خودمان است. البته حالا گاهی به نقاشی هم گفته میشود که حالا عرض میکنیم. بیشترش میخورد که برای حضرت سلیمان مجسمه میساختند اینها. ولی در روایات این تماثیل را توضیح دادهاند، فرمودهاند که مجسمه غیر ذیروح بوده؛ چون بحثمان هم بیشتر در مورد این است که مجسمه ذیروح و غیر ذیروح که حالا بهش میپردازیم - انشاءالله. یک وقت مجسمه پلنگ و شیر و این چیزها ساخته میشود، یک وقت مجسمه - فرض بفرمایید - مثلاً درخت و این چیزها، یا مثلاً مجسمه کعبه را مثلاً فرض کنید درست میکنید. این میشود تماثیل. پس در قرآن این واژه را داریم. البته جاهای دیگر هم در قرآن آمده که به آنها هم خواهیم پرداخت - انشاءالله. فقط تماثیل در قرآن ذکر شده و کلمه تصویر و نقش در قرآن نیامده، فقط در روایات است.
معنای لغوی این واژهها روشن و برای همین معمولاً فقها در مورد اینها بحث لغوی ندارند. ولی در جزئیات مسئله که وارد شویم، یک بحثهای مبهمی وجود دارد که اینها با بحث لغوی رفع میشود. برای همین لازم است که ما اول بحث لغوی این سه واژه را مطرح کنیم.
**الف) واژه تمثیل**
اول، کلمه «تمثیل» از ماده «مثل». مثل یعنی یک چیزی نظیر و شبیه یک چیز دیگری باشد. در کتب لغت گفتهاند: «تمثیل مرادف تصویر». ابن اثیر در «النهایه» گفته است که این روایت - چون میدانید که «النهایه» بیشتر ناظر به روایات کار کرده است دیگر - این روایتی که آمده است که **«اشد الناس عذاباً ممثّل من الممثّلین»** که باید برای شدیدترین مردم از حیث عذاب، آن کسی است که از بین ممثّلین، تمثیل میکند. ایشان گفته: «ای مصوّر»، یعنی تصویرسازی میکند، تصویرگری میکند. و مثلاً وقتی گفته میشود: «مفولتو»، یعنی **«اذا صوّرت مثلاً»**، اگر من یک مثالی را تصویرگری کردم، «صوّرتی»، این میشود تمثیل. ولی بنا به نقل برخی کتب دیگر، تمثیل یک نوع خاصی از تصویر است که وضوح داشته باشد.
«العین» گفته: **«التمثیل تصویر و شیء کأنه تنظر الیه»**، یک تصویری که انگار داری به خود آن چیز نگاه میکنی. این را بهش میگویند تمثیل. در «لسان العرب» هم گفته: **«مثل له الشیء یعنی صوره حتی کانه ینظر الیه»**، تمثیل کرد برای شیء را، یعنی یک جوری صورتسازی کرد که انگار دارد آن طرف نگاه میکند. **«حتی کأنه ینظر الیه»** یا **«حتی کأنه ینظر الیه»** یک جوری که انگار دارد بهش نگاه میشود، انگار این شخص دارد بهش نگاه میکند. در مورد «تمثال» هم در «العین» آمده است: «از تمثال اسم لشیء المثل المصور علی خلقه غیره». میگوید که این تمثال اسم مصدر تمثیل است. «تمثال مبارک نبی اکرم»، «تمثال مبارک مثلاً امام حسین»، دیدهاید، شنیدهاید دیگر. این کلمه زیاد گفته میشود. معنایش هم این است که چیزی که تصویر برای چیز دیگری قرار گرفته و بیانگر آن باشد.
پس تمثیل دو کاربرد دارد: یکی در مقام تبیین مثالی که مثال زدن و تشبیه؛ مثلاً میگوییم آقا مثلاً حضرت عباس را تمثیل میکنیم، تشبیه میکنیم به ماه، به قمر. ایشان را به ماه تشبیه میکنیم. خب این اصلاً ربطی به بحث ما ندارد. این تمثیل رفت توی بحث ما ندارد. قرآن هم مثال میزند: **«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا»** که این مثال زدن و تمثیل و اینهای قرآنی است و بحثی است، ربطی به بحث ما ندارد. یک تمثیل دیگر معنایش این است که مثالآفرینی میکند، نظیر و شبیه برای یک چیزی خلق میکند؛ مثل پیکرتراشی، مثل نقاشی، مثل تصویربرداری و مثل عکسبرداری که این محل بحث ماست. یعنی مجسمهسازی، نقاشی، فیلمبرداری، تصویربرداری. دایره وسیعی هم دارد و بعداً - انشاءالله - به دایره وسیع بحث خواهیم پرداخت. آقای اعرافی خیلی مفصل آمده اینها را؛ مثلاً تا مومیایی را، مثلاً اسکلتسازی، مانکن - خیلی قشنگ است ایشان آورده - همین مانکنهایی که جلوی در مغازهها میسازند، ربات، تصاویر سهبعدی. خیلی در بحث خود بحث عکسبرداری و فیلمبرداری هم بحثی است که به هر حال مهم است، باید بهش پرداخته شود. اینها مصادیقی است که - انشاءالله - بهش میپردازیم. خب این پس میشود بحث اینجا. فعلاً در مورد تمثیل عرض کردیم.
**ب) واژه تصویر**
«تصویر» معنایش چیست؟ از جهت لغوی، «تصویر» از ماده «صورت». ابن اثیر در معنای ماده «صورت» میگوید که: بله، این را شیخ طوسی از ایشان نقل کرده است که: **«از صورت تردو فی کلام العرب علی ظاهرها صورت در کلام عرب بر همین ظاهرش وارد میشود و علی معنا حقیقت شیء و هی وارد میشود بر معنای حقیقت شیء و هیئت او و علی معنا صفته و به معنای صفت یک چیزی را حقیقتش را در واقع بیاوریم، هیئتش را بیاوریم یا معنای صفتش را بیاوریم، میشود تصویر، میشود صورت.»**
راغب هم در «مفردات» گفته: **«از صورت و ما ینتقش به الأعیان صورت آنی است که اعیان را باهاش نقشاش را میآفرینند و یتمیز بها غیره به همین وسیله از غیر خودش متمایز میشود و ذالک ضربان دو جور است: أحدهما محسوس یدرک الخاصه و العامه یکیش محسوس است، صورتی است که خاصه و عامه درکش میکنند، انسان بلکه اصلاً هر انسانی درکش میکند و کثیر من الحیوان خیلی از حیوانات هم درکش میکنند. صورت انسان، صورت اسب و الحمار بالمعاینه صورت الاغ بستانی معقولا یدلکه الخاصه دون العامه یک صورت هم صورتی است که فقط خواص درک میکنند، عوام درک نمیکنند. که صورت التی اختص الانسان بها من العقل مثل آن صورتی که اختصاص به انسان دارد و صورت معقول و رویه و المعان التی خص بها شیئ بش این صورتسازیهایی که صورت شیء پیش عقل که بحث علم و صورتسازی تصور و تصدیق در منطق بود، تصور و تصدیق، این همان تصور منطقی است که یک صورتی را انسان در عقل خودش؛ مثلاً میگوییم صورت آب، مثلاً میگوییم صورت ضرب، مثلاً چیزهای معقول دیگر، امور معقول را در ذهنمان تصور میکنیم. معانی که اختصاص به شیئی دارد، اینها را در ذهن میآوریم. این هم یک معنای دیگری برای صورت.**
در کتاب «مصباح المنیر» فیومی نقل کرده است که: **«از صورت التمثال»**، صورت به معنای تمثال گرفته. بعد گفته: **«وقد تطلق از سوره و یرادو به الصفه»**، گاهی صورت اطلاق میشود، منظور ازش صفت است. ازش صفت اراده میشود. مثلاً میگویند: **«صورت الامر کذا»**، میگوید صورت فلان قضیه اینجوری است. «صورتحساب» شنیدید مثلاً. «صورتحساب» یعنی صفتش، توصیفش، صفت آن را میآورد. با این توضیحاتی که گفتیم، دو معنای اصلی برای صورت میشود مطرح کرد. معنای اول، معنای حقیقی که به خود شیء اطلاق میشود، شامل صورت ظاهریش میشود. یعنی رخ، شکل و صورت فلسفی که این در مقابل ماده است. در فلسفه میگویند صورت شیء، ماده شیئیت و شیء به صورت حیلا به مادته. میگویند شیئیت شیء به صورتش است نه به مادهاش. در فلسفه صورت را در برابر ماده میآورند و این باعث میشود که یک شیء از همنوعان خودش متمایز بشود. یک معنای صورت است. یک معنای مجازی هم دارد که به موجودی که شبیه یک اطلاق میشود که در بحث ما منظور از صورت همین معناست. منظورمان همین است. یعنی یک چیزی شبیه یک چیزی خودش نیست، شبیهش است. صورتش را آفریدهایم، یعنی یک شبیه برایش درست کردهایم؛ با نقاشی، با عکس، با مجسمه و اینها.
تصویر دو معنا دارد: گاهی معنای مصدری دارد. صورت را کار نداریم، تصویر را کار داریم. تصویر خودش دو معنا دارد. یک وقت معنای مصدری دارد، یک وقت معنای اسم مصدر. اگر مصدری باشد، یعنی ایجاد چیزی شبیه یک چیز دیگر. اگر اسم مصدر باشد، آن نقاشی که حاصل شده را بهش میگویند تصویر حاصل کار. پس اگر مصدر باشد، میشود خود صورتآفریدن الان فعلی که الان دارد انجام میشود، نقاشیکردن. اگر اسم مصدر باشد، میشود خود نقاشی، آنی که درست شده، آنی که حاصل شده. خب، این هم در مورد کلمه تصویر.
**ج) واژه نقش**
«نقش» در لغت به معنای این است که بکَنند و یک چیزی را از یک چیز دیگر استخراج بکنند و حالا بهصورت استعاره در معانی دیگر به کار رفته؛ مثل بحث مثل و صورت. این استعاره است. یعنی «نقش» به معنای صورت نیست، به معنای تصویر نیست. این استعاره است برای کَندن، ازش درآوردن. انگار مثلاً از صورت طرف این را کشیدهاند بیرون، از چهره واقعی او. یک همچین نقاشیای استخراج کردهاند. این میشود معنای نقش.
در «مقاییس اللغه» در ماده «نقش» گفته است که: **«یدالله علی استخراج شیء و استیابه حتی لا یترک منه شیء»**، یک چیزی را استخراج و استیاب بکنند، یک جوری که هیچی ازش ترک نشود. **«ثم یغاص ما یغاربه من»**، سپس قیاس شده به آن چیزی که قریب بهش است. **«نقش الشعر بالمنقاش و هو نطف»**، از جمله «نقش مو» که با موچین میآیند این مو را میکنند، گفتهاند «نقش». **«ثم یستعار هذا»**، بعد این را استعاره گرفتهاند. ای مف، این نقشه، آن است، یعنی مثل آن است. خب، یک واژه «نقش» بیشتر در تصاویر دوبعدی استعمال میشود، یعنی در نقاشی.
**رابطه بین واژههای تصویر، تمثیل و نقش**
حالا نسبت بین این واژهها چیست؟ تصویر و تمثیل و نقش. بین تمثیل و تصویر هفت تا احتمال هست، هفت تا رابطه محتمل. دقت بکنید، یک چیزی این وسط بگویم. یک کانالی پارسال، پیارسال، سال ۹۹ فکر میکنم آقای شالبافیان زحمت کشیدند. بحثهای حوزوی که قرار داشته باشیم، یک کانال زدند و این کانال دو سال است که راکد مانده. یعنی اصلاً نمیدانم هنوز هست یا نیست این کانال. اگر بشود رفقا، حالا خصوصاً افرادی که در این جلسه امروز حضور دارند، فعالش بکنند. مطالب طلبگی، نکاتی که گفته میشود، آنجا کار بشود. کارهایی که میشود کرد، همین جزوههایی است که الان دوستان دارند یادداشت میکنند. آن بحث مثلاً مصحف، بحث عرض کنم خدمتتان که استفاده از طلا، مثلاً لباس ابریشم برای آقایان و خانمها، بحث تشبه زن و مرد، بحثهایی که داشتیم، بحثهای خوبی هم بود، جزوه کردهاند. این جزوهها داده بشود، کار بشود آنجا. مثلاً ارائه بشود، پیدیاف ایکسمایندش پوستر بشود. آن بحثهای تاریخ تطور علم اصول که دوست داریم آن بحث را هم ادامه بدهیم. آنها مثلاً ازش نکاتی که گفته میشود، گاهی یک نکته ادبی، نکته فقهی است، گاهی یک نکته را خلاصه بحثهای طلبگی را این دوستان این کانال را فعال بکنند و خوب است؛ یعنی برای دوستان طلبه انگیزهبخش است. خیلی از طلبهها هستند یعنی این را دارم میگویم، بدانید که این کار چقدر اثر دارد. اگر شما یک همچین کاری بکنید، یک صدقه جاریه خواهد بود. خیلی طلبهها هستند که مثلاً از مباحثی که مطرح میشود، بحثهای منبری و اینها را خوششان میآید. کمی اگر هول داده باشند در بحث تخصصیتر راه میافتند.
حالا مابین پرانتز دارم عرض میکنم. ببینید، مثلاً خیلی از الان نوع طلبهها، یعنی تعداد زیادی از طلبهها بحث تخصصی برایشان جذابیتی ندارد. یعنی آن اساتید و فضلایی هم که اینها را دعوت میکنند به بحثهای تخصصی، اینها خوششان نمیآید. میگویند که بابا شماها مثلاً رفتید فقط درس خواندید از جامعه بیخبرید، از منبر و رسانه و فلان و اینها خبر ندارید. همش میگوییم بنشینید درس بخوانید. ته درس خواندن شما چی شده مثلاً؟ ببینید آقای فلانی مثلاً در عرصه رسانه موفق است. ببینید آقای فلانی مثلاً منبری شده. ببین فلانی مثلاً چقدر پای منبری دارد، چقدر فالوور دارد، چقدر ممبر دارد، فلان دارد. لذا بیشتر مثلاً به طلبههایی که در عرصه فضای مجازی و تبلیغ و رسانه و منبر و اینها موفقاند، بیشتر به آنها طایفه وسیعی از طلبهها به اینها گرایش دارند که حالا احتمالاً این حقیر هم جز همین ما و اگر بیاییم بحثهای تخصصی را به همین طلبهها ارائه بدهیم، یکی از برکات خیلی خیلی خوبش این است که همین طلبهها راه میافتند در درس خواندن. ما موارد بسیاری داشتیم طلبههایی که گرایش و کشش به درس خواندن نداشتند، ولی مثلاً با همین نکات دیدند، مثلاً درس و بحث و اینها علاقهمند شدند. بعضی بودم، گفتند آقا ما مثلاً حلقات شما را، حلقه اولی را مثلاً گوش دادیم، علاقهمند به اصول شدیم، علاقهمند به فلسفه شدیم، علاقهمند به طلبگی شدیم. به کرات داشتیم افرادی که مثلاً با آن بحثهای آنسوی مرگ عاشق طلبگی شدند، طلبه شدند که ما طلبه شدیم. اصلاً بنده در قم دیدهام، هم در تهران عبدالعظیم، افرادی که مراجعه کردند، گفتند ما بر اساس بحثهای تو طلبه شدیم، علاقهمند به طلبگی شدیم. اینها خیلی واقعاً لطف خداست و یک فرصت فوقالعاده است. یعنی از برکات بسیار بسیار عالی این کارهایی که داریم انجام میدهیم. خب، یکی از کارهایی که میشود انجام داد همین است. بحثهای طلبگی را ارائه بدهیم، رسانهای کنیم، عموم بیایند ببینند. یک تعدادی با این بحثها طلبه میشوند. طلبهها با این بحثها علاقهمند به درس خواندن میشوند، در درس خواندن جدیتر میشوند، پیگیرتر میشوند، اشتیاق پیدا میکنند. اینها از برکات بحث و لازم هم هست.
یعنی طلبه، بنده به رفقای تعالی خودمان عرض کردم، هم جلسه اخیری که مشهد داشتیم. یکی از دوستان مدیر مجموعه گفتش که رفقای طلایی باید کمی درسهایشان را کم بکنند، اینجا بیشتر وقت بگذارند. عرض کردم که نه، ما اتفاقاً درخواستممان از رفقای طلبه این است که درس خواندنشان را جدیتر کنند و در تعالیم وقت بگذارند، کار بکنند. دوتایش با هم. برای اینکه مجموعه تعالی میخواهد خود بچههایی هم که در تعالی هستند، رشد بکنند و طلبهها هم رشد بکنند و عرض کردم که اگر ما ۲۰ تا طلبه فاضل داشته باشیم در حد مثلاً لمعه در مجموعه تعالی، این آنقدر برد برای تعالی ندارد که بخواهد ۲۰ تا مجتهد داشته باشد. قطعاً جز هدفگذاریهای ما این است که همین دوستانی که هستند، همین افرادی که الان در این جلسه حاضرند، رفقای دیگری که در تعالی دارند کار میکنند، اینها از جهت علمی ارتقا پیدا بکنند. این خودش حالا جدا از اینکه ارتقا برای افراد است، ارتقای مدرسه تعالی هم هست و خود مجموعه هم رشد میکند وقتی که افراد فاضلی، وضعیت علمی پژوهشگران قدری وقتی در مجموعه باشند، این رشد علمی میآورد. لذا این هم به عنوان یک نکتهای در بحث که دوستان انشاءالله کمک بکنند. جزواتی که نوشته شده، نکاتی که گفته میشود از بحثهای منطقی، از بحثهای فلسفی، بحثهای مغالطات، بحثهای کلام، بحثهای فقهی، بحثهای اصولی، بحثهای تفسیری. نکته ادبی گفته میشود. یک بحث لغوی گفته میشود مثلاً. آن بحث رابطه لغات با همدیگر. خب، آن یک نکته بسیار فوقالعادهای است. بحث رابطه اشتدادی و رابطه تقابلی و اینها که مثلاً مطرح شد، آن یک نکته بسیار بسیار مهم و اثرگذاری است. همان را مثلاً شما میتوانید ارائه بدهید. حالا در قالب یک متن ارائه بدهید، در قالب پوستر ارائه بدهید، در قالب پادکست ارائه بدهید.
ما متأسفانه در این زمینهها ضعیفیم. یعنی کارهای علمی، تنوع اینها ارائه داده نمیشود در حالی که اینها مخاطب خودش را دارد. یعنی اینها هم حتماً یک طایفه وسیعی طلاب و علما. بنده دیروز به این مناسبتی رئیس، یعنی یک کاری بود، تماس گرفتم با ریاست نهاد دانشگاه تهران سر مسئله فرعی. ایشان اول تطبیق ندادند، نشناختند. بعد عرض کردم که چون لازم بود معرفی بکنم، گفتم مثلاً فلانی هستم. گفت: «آها، آقای فلانی، من به جا آوردم.» بعد گفت که یکی از ظاهراً مدیران یکی از - خدمتتان عرض کنم که - دانشکدههای دانشگاه تهران، حالا مثلاً ایشان جغرافیدان بود. مثلاً جغرافیدانان مطرح مثلاً. و گفتش که ایشان برای من فرستاده و من گوش کردم. خب شما نگاه کنید مثلاً وقتی که در دایره نخبگان همچین مخاطبانی هستند، در مباحث معلوم میشود که ما در فضای نخبگانی خیلی میتوانیم کار بکنیم؛ از اساتید دانشگاهها، از ریاست دانشکدهها، از نخبگان دانشگاهی حوزوی. طبعاً اگر این بحثها ارائه داده بشود، طایفه وسیعی طلاب و فضلا و اینها هم در بخش شرکت میکنند. حالا نقد میکنند، استفاده میکنند، تکمیل میکنند. به هر حال، این هم نکتهای بود که حالا هم دوستان حاضر در این جلسه توجه داشته باشند، هم دوستان طلبهای که الان در این جلسه حضور ندارند، آنها به این قضیه توجه داشته باشند که این نکات را میشود مدرک. خصوصاً بحث مجسمهسازی مبحثی است که از حضرت آقا هنوز بیرون نیامده. حالا بحث غنا از ایشان بیرون آمده، بحث مجسمهسازی بیرون نیامده. یک بحث بسیار فوقالعادهای است. از جهت بحثهای طلبگیاش بسیار عالی. از جهت فتاوایی که دارند ایشان بسیار جالب و منحصر به فرد. خلاصه اینها بحثهای خیلی جالبی است. میشود روی اینها کار کرد و کار رسانهای کرد و لازم هم داریم. یک بخشی از جهاد تبیین هم میتواند.
**هفت رابطه محتمل بین «تصویر» و «تمثیل»**
خب، بین دو واژه «تصویر» و «تمثیل» هفت تا رابطه محتمل وجود دارد:
1. **تمثیل و تصویر هر دو شامل مجسمهسازی و نقاشی باشند:** اولین احتمال این است که هم «تمثیل» و هم «تصویر» شامل مجسمهسازی بشود و هم نقاشی.
2. **هر دو فقط شامل مجسمهسازی باشند:** دومین احتمال این است که هر دو فقط شامل مجسمهسازی بشوند و شامل نقاشی نشوند.
3. **تمثیل فقط مجسمهسازی و تصویر فقط نقاشی باشد:** سومین احتمال این است که تمثیل فقط مجسمهسازی باشد و تصویر فقط شامل نقاشی بشود. یعنی تمثیل، مجسمهسازی باشد، تصویر، نقاشی باشد.
4. **تصویر عام و تمثیل خاص باشد:** چهارمین احتمال این است که تصویر عام باشد، تمثیل خاص باشد و تمثیل فقط مجسمه باشد.
5. **تمثیل و تصویر مانند مسکین و فقیر باشند:** پنجمین احتمال این است که تمثیل و تصویر مانند مسکین و فقیر باشند. خب، مسکین و فقیر چیست؟ میگوییم: **«اذ اجتمعا افترقا، و اذ افترقا اجتمعا»**؛ اگر دو تایش با همدیگر آمد، معنایش فرق میکند. اگر جدا جدا آمد، معنایش یکی باشد. که این را مرحوم شهیدی در «هدایه الطالب» این مطلب را گفته، گفته: **«استعمال کل واحد من فی ما یعم الاخر و فی الاخبار یعلم ان الصوره و تم کل فقیر و المسکین»**. مرحوم شهیدی گفته که صورت و تمثال مثل فقیر و مسکین است. **«اذ اجتمعا افترقا و اذ افترقا اجتمعا»**. اگر با هم جمع شدند، فرق کنند. اگر فرق کنند، جمع بشوند، یعنی جدا جدا بیایند، معنایش یکی باشد. با همدیگر بیایند، معنایش فرق میکند. **«فلا ذ الاخبار المرویه عن الائمه الاطا علیهم السلام تجد مذکرنا حقیقتا بتصدیق تصدیق»**. خب، این هم مطلب مهمی است که بعداً هم باهاش کار داریم. حضرت آقا هم به این نکته توجه دارند. حالا بعداً عرض میکنیم.
خب، پس بر این اساس، اگر دو تا واژه تنها بیایند، هم شامل مجسمه میشوند، هم نقاشی. ولی وقتی کنار هم بیایند، تمثیل میشود مجسمه، تصویر میشود نقاشی.
6. **تفاوت در وضوح دلالت بر مجسمه و نقاشی باشد:** ششمین احتمال این است که هر دو واژه از جهت دلالت بر مجسمه و نقاشی یکسان باشد. تفاوتشان در این باشد که وقتی با هم استعمال بشوند، تمثیل حکایت بکند از مجسمه و نقاشی دقیق، تصویر حکایت بکند از مجسمه و نقاشی غیرواضح. اگر مجسمه خیلی واضح است، نقاشی خیلی واضح است، بهش بگوییم تمثیل. اگر مجسمه و نقاشی واضح نیست، بهش بگوییم تصویر. چون در برخی کتب لغت، تمثیل را گفته بودند: «تصویری که با نگاه بهش انگار به خود شیء نگاه کردی»، که گفتیم تعبیر مال «العین» بود و «لسان العرب» هم گفته بود.
7. **تصویر عام و شامل ذیروح و غیرذیروح، اما تمثیل فقط برای ذیروح:** و آخرین احتمال، احتمال هفتم این است که تصویر عام باشد، هم شامل ذیروح بشود، هم غیر ذیروح. ولی تمثیل فقط به تصویر ذیروح اطلاق بشود. که این را ابن عابدین که از فقهای حنفیه است در کتاب «حاشیه رد المحتار» که از کتب لغوی «المغرب» است، این را نقل کرده است.
**نظریه آقای اعرافی در مورد رابطه «تصویر» و «تمثیل»**
حالا آقای اعرافی بین این احتمالات، بین همه اینها، احتمال اول را پذیرفتهاند و قویتر دانستهاند. گفتهاند که با توجه به آن معانی که ذکر شد، قبول میکنند، یعنی میگویند تصویر و تمثیل (تمثال) این برای همه اینها میآید. شواهدی هم دارد در روایات که حضرت آقا بهش اشاره دارند. هم تمثال شامل نقاشی میشود و هم شامل مجسمه. هم تصویر شامل نقاشی میشود و هم مجسمه. با توجه به معانی که برای تمثیل و تصویر گفتیم، تصویر شامل مجسمه و نقاشی میشود. آقای اعرافی برای اینکه هر دو یک صورتی شبیه یک موجود لغوی حکایت میکنند، تمثیل هم شامل هر دوتایش میشود. چنانکه گفتیم: تمثیل یا مرادف تصویر است، یا اخص از آن. اخص از آن اگر باشد، یعنی تصویری که وضوح بیشتری دارد. اگر مرادف تصویر باشد، که میشود خود تصویر، مثل تصویر میشود. اگر اخص از تصویر باشد، که آن ویژگی که در تمثیل هست، هم در نقاشی هست و هم در مجسمه.
این توضیح اول برای اینکه چرا احتمال اول را قویتر میدانیم. توضیح دوم این است که این دو تا واژه در روایات در هر دو معنا استعمال شده است. مثلاً ما در این روایت میبینیم که صورت به معنای مجسمه آمده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: **«بعثنی رسول الله فی هدم القبور و کسر صور»**. فرمود که پیغمبر اکرم مرا مبعوث کرد و مسئولیت داد. مرا برانگیخت در اینکه قبور را خراب کنم. حالا معنایش چیست؟ بعداً انشاءالله بهش میرسیم. و صور را بشکنم. «کسر صور». خب یعنی چی؟ نقاشیها را که نمیشود شکست. نقاشی را پاره میکنند. «کسر» معنا نمیدهد اینجا. امیرالمؤمنین فرمود: «کسر صور». مرا مبعوث کرد که صورتها را بشکنم. معلوم میشود که اینجا «صور» به معنای چیست؟ به معنای تمثال است، به معنای مجسمه است. این پس اینجا صورت به معنای مجسمه به کار رفته.
در این روایت دیگر هم تمثال به معنای نقاشی آمده است. خب، آنجا صورت به معنای مجسمه آمده، تمثال به معنای نقاشی آمده. ابوبصیر میگوید از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: **«سالته عن الوساده و البساط یکون فیه التماثیل»**. گفتم آقا پشتیها و زیراندازهایی هستش که روش تمثال است. حضرت فرمودند: **«لا باس به یکون فی البیت»**، اشکالی ندارد که در خانه باشد. گفتم: **«اذ تماثیل کل شیء یوتا فلا باس»**، وقتی زیر پا میاندازند، اشکالی ندارد. هر چیزی که زیر پا بیندازند، اشکالی ندارد. اینجا تمثال معنای مجسمه نمیتواند داشته باشد. چرا؟ برای اینکه دارد میگوید که زیراندازی است که روش تماثیل است. چه شکلی میخواهد مثلاً یک زیرانداز مجسمه باشد روی آن؟ قطعاً صورت نقاشی است. پس اینجا تمثال به معنای نقاشی است. پس هم صورت برای مجسمه به کار رفت، هم تمثال برای نقاشی. این هم یک شاهد دیگری برای اینکه ما بین این هفت تا احتمال، احتمال اول را تقویت بکنیم.
و شاهد بعدش هم این است که احتمال دوم، سوم، چهارم اینها دلیل قانعکننده ندارند. احتمال پنجم و ششم اگر هم اثبات بشود، در مقام بحث تأثیری ندارند؛ چون در روایات منع از تصویر، هر دو واژه استعمال شده است. این هم از این.
**اقسام تصویر**
میرویم سراغ اقسام تصویر. برخی از این اقسام از قدیم مطرح بوده، برخی دیگر در دوران معاصر پدید آمده است. اگر تقسیم کلی بخواهیم بگوییم، تصویر دو نوع است که این هم هست. آقا هم بهش اشاره میکند.
**الف) تصویر سهبعدی (مجسمه)**
یک وقت است تصویری که آنجا صورت شیر قرار داده شده، سهبعدی است که بهش میگویند مجسمه.
**ب) تصویر دوبعدی (نقاشی)**
یک وقت دیگر تصویر دوبعدی است. عمق ندارد، فقط طول و عرض دارد که بهش میگویند نقاشی.
باز اینها هر کدامشان دو جور هستند: یا ذیروحاند یا غیر ذیروح.
**ذیروح:** موجوداتی که روح دارند، شعور دارند: انسانها، حیوانات، فرشتهها، جنیان. اینها میشوند موجودات ذیروح. یعنی مثلاً مجسمه ملائکه درست بشود، مجسمههایی که دم دادگاهها درست میکنند، ملائکه دارند عدالت را جاری میکنند، مجسمه شیاطین مثلاً درست بشود، مجسمه جن، غول، اینجور مجسمهها. مثلاً حیوانات، اسباببازیهایی که درست میکنند. بچهها باغوحش برای بچهها درست میکنند: ببر، زرافه و کرگدن، اسب آبی از اینها مثلاً درست میکنند. اینها همهاش میشود همین مجسمه از اینها سهبعدی. صورتش هم که دیگر مثلاً عکسهایی که درست میکنند. آدامسها مثلاً هست، این عکس را روی دستش میزند و اینها یا خالکوبی مثلاً. اینها همهاش صورت نقاشی است.
خدمت شما عرض کنم که اینها ذیروح است.
**غیرذیروح:** موجوداتی که روح و شعور ندارند؛ مثل گیاه و جماد: درخت و سنگ و مبل، صندلی، لامپ. از این قبیل چیزها. مجسمهها اینشکلیاند درست میکنند دیگر. مثلاً مجسمه شکل سنگ درست میکنند مثلاً و از این قبیل چیزها. مجسمه شکل درخت درست میکنند. و همینطور حالا بعضی وقتها که اصلاً خود حیوان را میگیرند خشک میکنند. خیلی جالب است. کفتار را چه میدانم، قو، پرندهها را اینها را مثلاً گاهی میگیرند خود همان را خشکش میکنند و مجسمه دیگر اینشکلی درست میکنند. این اصلاً صورت هم نیست، خودش است. آره تاکسیدرمی. کلاً بعداً در مورد این هم عرض میکنم.
عرض کنم خدمتتان که برای چیزی که ممثله دو حالت متصور است: یک وقت هستش که واقعیت و وجود خارجی دارد؛ مثل همین که رفقا در تبلیغ این جلسه گذاشتند: مجسمه فردوسی، مجسمه بوعلیسینا. البته این خودش دو صورت دارد: گاهی مادی است، مثل همینها. گاهی غیرمادی است، مثل صورت ملائکه یا جن. یک وقت هم هست در عالم خارج موجود نیست، فقط موهوم است؛ مثل یک گاو ۱۰ سر که ذهن این را تخیل میکند و نظیرش را ایجاد میکند؛ مثل سیمرغ، مجسمه سیمرغ. البته این تقسیم آخر دخالتی در بحث ما ندارد. به واقعی باشد، عموم اصلاً واقعی باشد یا خیالی باشد.
خب، پس در مجموع ما بحث داریم در این توضیحات: مجسمه ذیروح، مجسمه غیرذیروح، نقاشی ذیروح و نقاشی غیرذیروح.
**اقسام جدید تصویر در دوران معاصر**
در مورد اقسام جدید تصویر در دوران معاصر ما یک نوع دیگری از تصویر مطرح است به نام عکس. شنیدید دیگر. آن قضیه مرحوم قاضی اینطور نقل کردند. گفتند که عکس ایشان اخمو است به خاطر اینکه ایشان مخالف عکاسی بوده است. اینها نشستهاند ازشان عکس انداختهاند، ایشان این شکلی نیست. آقای قاضی کلاً اصلاً این شکلی نیست و خدمتتان عرض کنم که آنجا اخم کرده بوده، گفتند چون با عکاسی مخالف بود و حالا ظاهراً مجبور بوده عکس بیندازد. واسه همین اینجا چهره ایشان اخمو افتاده. خب، ظاهراً بودند دیگر علمای بزرگانی که با عکاسی اصلاً مخالف بودند، ولی بعداً نه دیگر. حالا مثلاً علامه طباطبایی کلی عکس دارند، آقای بهجت عکس دارند و همینطور دیگر حالا شاگردان ایشان و علما و بزرگان و حالا بحث عکس هم مطرح میشود - انشاءالله. به هر حال این الان عکس واسه نقاشی دوبعدی است، ولی در نحوه اخذ تصویر با نقاشی تفاوت دارد.
در عکسبرداری صورت شیء با دوربین گرفته میشود و روی صفحه کاغذ منتقل میشود. خب، ما الان مثلاً باز انیمیشن را داریم یا همان پویانمایی که از ابداعات جدید تصویری است. صورتهایی که در رسانههای تصویری به شکل نقاشی دستی یا رایانهای تولید میشود؛ مثل کارتونهای تلویزیونی. اینها با اینکه دوبعدیاند، گاهی یک جوری تنظیم میشوند که سهبعدی به نظر میرسند. لذا سهبعدی بودنش مجازی است و حقیقی نیست. باز گرافیک را داریم. اثر هنری که درش هنرمند از تکنیکهای مختلف هنری استفاده میکند؛ مثل نقاشی و عکاسی و اینها. میخواهد یک پیامی را از طریق بصری در کوتاهترین زمان ممکن به مخاطب برساند که یکی از کاربردهای اینها در آرمهاست و در جلد کتاب و اینها. این هم از این.
**نسبت اقسام جدید با اقسام اصلی**
من در این سه قسمت اخیر اگر دقت کنیم، هیچ کدامش در مقابل آن اقسام چهارگانه که گفتیم نیستند. گفتیم یا مجسمه ذیروح و غیرذیروح، یا نقاشی ذیروح و غیرذیروح. این انیمیشن و گرافیک و عکس در برابر اینها نیست و همه میشوند از مصادیق نقاشی. یعنی ایجاد صورت دوبعدی برای یک شیء دیگرند. حالا این نقاشی گاهی با دست است که از قدیم متداول بوده. گاهی با ابزار خاصی مثل دوربین و کامپیوتر که مال دورههای اخیر است.
**تفاوت شبیهسازی و بازی کردن نقش اشخاص با تصویر**
ولی بحثی هم هستش که تفاوت شبیهسازی و بازی کردن نقش اشخاص با تصویر. شبیهسازی داریم، یک بازی کردن نقش اشخاص داریم. در فیلم نقش بازی میکند، در تئاتر نقش بازی میکند، در شبیهخوانی نقش بازی میکند. اینها را گفتهاند از محل بحث خارج است. چون که تمثیل و تصویر ایجاد نظیر شیء برای شیء، نظیر ایجاد میکند در نظیرسازی. نظیر صورت مجازی یک شیء است، حقیقیاش نیست که خواصش را داشته باشد. لذا شامل شبیهسازی که امروز در حیوانات صورت میگیرد، نمیشود. الان شبیهسازی میکنند، دیدید دیگر. مثلاً یک گوسفند را شبیهسازی میکند. شبیهسازی، خلق یک موجودی است که صورت واقعی دارد، بیشتر خصوصیات موجود اول را دارد. ولی در نظیرسازی، صورت مجازی موجود اول ساخته میشود که فقط در شکل ظاهری شبیهش است و بسیاری از خواص واقعی موجود اول را ندارد. از نظر لغوی نظیرسازی شامل شبیهسازی نمیشود. روایات هم ازش انصراف دارند.
تصویری که در روایات مصطلح است، این است که یک شیئی را به صورت مصنوعی نظیرش را ایجاد بکنیم و با استفاده از قالبهای مصنوعی درستش بکنیم. ولی در بازی نقش اشخاص، از قالب طبیعی و انسانی استفاده میشود. اگرچه معنای لغوی تصویر به بازی کردن نقش اشخاص دلالت دارد، ولی روایات ازش انصراف دارند. این هم نکته بسیار مهمی است. مثلاً همین الان هم به بازیگرها در زبان عربی میگویند «مُمثّل». بازیگر بهش میگویند «مُمثّل». ولی این «مُمثّل» که هم تمثیل است، با آنی که در روایت ما گفتند تمثیل، ربطی ندارد. آن این روایت انصراف دارند از مسائلی و این در واقع شامل آن نمیشود.
**رابطه تصویر با بتپرستی، ادیان توحیدی، هنر و تمدن غربی**
یک بحث دیگری که هست این است که تصویر با بتپرستی خیلی رابطه دارد. اینها نکات مهمی است که در بحثها بعداً ثمراتش را میبینید. حضرت آقا هم به این بحث نظر دارند. تصویر آقا، خصوصاً مجسمهسازی در تمدنهای بتپرست خیلی اصلاً بتپرستی اساسش از مجسمه بوده. بنده روایتی خیلی سال پیش خواندم. اگر شالبافیان توانست پیدا بکند، یا الان یا در آنتراکت بین دو جلسه. اصلاً روایت دارد که بتپرستی از اینجا شروع شد که فکر میکنم شیطان مجسمه حضرت ادریس - اینجور در ذهن من است - یا یکی از فرزندان آدم یا ادریس. بعد اینکه ایشان از دنیا رفته بود برای اینکه مثلاً مردم آن جنبه تقدسگرایانه نسبت به آن پیامبر را حفظ بکنند، شیطان آمد گفتش که بروید مجسمه پیامبر خدا را بسازید. از مجسمه پیامبر خدا شروع کرد و آرام آرام باب بتپرستی را باز کرد و کمکم منجر شد به بتپرستی. روایت جالبی است اگر پیدا بشود.
و اساساً فضاهای بتپرستی درش این مجسمهها خیلی نقش حیاتی داشته و همهاش مجسمه بوده دیگر. آنجاها مسیحیت، زرتشت، اینها هم توش مجسمهسازی خیلی رایج بود و هست. شما همین تخت جمشید خودمان را نگاه کنید و آثار باستانی قدیمی را نگاه کنیم، همهاش مجسمه است و اساساً تمدنها مبتنی بوده بر همین مجسمهها و نشانههای تمدنی همین مجسمهها بودند و بهش خیلی توجه میشده. الان هم اگر بروید در کلیساها میبینید که استفاده از تصویر، نصب مجسمهها در کلیساها خیلی متداول است. سرتاسر دور تا دور نقاشی و مجسمه است و لذا تصویر با فرهنگهای گوناگونی مرتبط است که اینجا یک اشاره سریع بهش میکنیم.
**۱. رابطه با بتپرستی:**
با بتپرستی رابطهاش چی بوده؟ خب، تصویر، بهخصوص مجسمه، با بتپرستی پیوند خیلی نزدیکی دارد. البته پرستش صور غیرمجسمه محل اختلاف است، ولی مجسمه در بتپرستی متداول بوده که بهش اصنام گفته میشده. بخش عمده مجسمهها، اوثان و اصنام بودند که پرستش میشدند. حضرت آقا به این بحث خیلی نظر دارند و خیلی از روایات را میبرند در این فضا و اصلاً فضای تمثال و مجسمه را میبرند در فضاهای بتها. فتوای ایشان هم آخر به نحوی میشود که اصلاً یک مجسمهسازی امروز را ایشان حلال کامل و تجویز میکنند و بیشتر ایشان ناظر به آن فضایی میدانند که اینها تعلق به بتها داشتند. از حضرت امام هم همین را مطرح کردهاند. میخواهم عرض کنم خدمتتان که اینها بتپرستها اول میآمدند اینها را به عنوان تجسمی از خداها میساختند و بهمرور زمان اینها را خدا تلقی میکردند. گاهی هم میآمدند صور موجودات طبیعی را میساختند، ولی به عنوان صور موجود آسمانی تلقی میشد. این پیوند امروز کمتر دیده میشود، ولی در برخی مناطق مثل هند هنوز رواج دارد. ما در هند بت ترامپ هم داریم! چهار تا احمق داریم که بت ترامپ را میپرستند! دیگر اینها را خود بتپرستهای جاهلیت قفل بودند دیگر.
**۲. رابطه با ادیان توحیدی (تحریفشده):**
عرض کنم خدمتتان که با ادیان توحیدی هم تصویر رابطه دارد. ادیان توحیدی تحریفشده مثل مسیحیت و زرتشت. مجسمه در اینها خیلی رایج بوده و از قدیمالایام تا الان در معابد و کلیساها متداول بوده. مجسمهها جزء شعائر محوری ادیان مسیحیت و زرتشت هستند. لذا یکی از تفاوتهای مهم کلیسا و مساجد در این است که در کلیساها نصب مجسمه و تصویر رواج دارد، ولی در مساجد چنین چیزی دیده نمیشود.
**۳. رابطه با هنر:**
رابطه تصویر با هنر، خب این اصلاً فقه هنر به حساب میآید دیگر. بحث مجسمهسازی، پیکرتراشی و صورتگری از بحثهای هنرهای مهم به شمار میآیند و چندین رشته هنری الان از قدیم در دانشگاهها تدریس میشده، مربوط به تصویر در غرب سابقه زیادی دارد. هنر نقاشی، مجسمهسازی در دورههای قبل و بعد از رنسانس خیلی مورد توجه بوده و چهرههای برجستهای در این زمینه داشتیم که یکی از مشهورترین اینها میکلآنژ است که در قرن ۱۶ در ایتالیا ایشان زندگی میکرده. میکلآنژ بوناروتی که ایشان هم نقاش بوده، هم مجسمهساز بوده، هم معمار بوده و هم شاعر بوده و خب چهره هنری بسیار شناختهشدهای.
تصویر یک پدیده هنری با تنوع رشتههاست. این خب هی علمیتر شده و رواجش یکی از مظاهر شکوفایی ذوق و هنر اشخاص است. شما الان میبینید مثلاً نقاشی با شن که در عصر جدید یک بزرگوار رتبه اول را گرفت. خب این هی دارد جلوههای جدید پیدا میکند. نقاشیهای جدید متفاوت با دود نقاشی میکنند، با ماسه، با شن، با چه میدانم شمع، با چیزهای مختلف نقاشی و صورتگری میکنند و جذاب هم هست و پرطرفدار است و واقعاً جلوههای هنری و جزئی از تمدن بشری به حساب میآید.
**۴. رابطه با تمدن غربی:**
تصویرگری در تمدن غربی. البته این آقای جوادی (جوادی آملی) که به هر حال فضای محسوسگرایانه اینها در این زمینه خیلی مشهود است و اینها اصلاً میل به مجسمه داشتند، خصوصاً بنیاسرائیل. و برای همین وقتی که اینها به گوساله سامری رسیدند، تسلیم شدند یا وقتی از آب رد شدند، به گوساله رسیدند، خوششان آمد. اینها فضایشان چون فضای حسگرایی بود، خیلی تمایل به محسوسات و مجسمه و این قضایا داشتند و برای همین هم بین یهود و نصارا این قضیه خیلی رایج است به خاطر همان فضاهای حسگرایانه اینهاست. به هر حال در تمدن غربی، چه غرب قدیم چه غرب جدید، این جایگاه مهمتری داشته نسبت به مناطق مسلماننشین و یکی از دلایل کمتوجهی مسلمانها هم همین روایاتی است که نهی کرده و مذمت کرده. لذا در فضاهای اسلامی مجسمهسازی خیلی به آن نحو ما نمیبینیم. یعنی شما مثلاً در کربلا مجسمهای نمیبینید، در مکه و مدینه مجسمه نمیبینید. در مکه فقط مقام ابراهیم را داریم که آن هم یک نقش واقعی است. یعنی واقعاً جای قدم حضرت ابراهیم علیهالسلام مجسمه نیست. از قدم حضرت ابراهیم یا قدمگاه امام رضا علیهالسلام، آن هم گفتهاند جای پای واقعی امام رضا علیهالسلام است. مجسمه پای امام رضا نیست. لذا در فضاهای اسلامی بحث مجسمه خیلی بحث رایجی نبود و از بحثهای تفاوتهای فرهنگی اسلام با بتپرستی و مسیحیت همین است. این روایاتی که نسبت به مجسمه داریم، باعث شده که بین تمدن اسلام با دوران جاهلیت و با بتپرستی و با مسیحیت تفاوت ایجاد بشود. تفاوت جوهری و یک تمایز به حساب بیاید برای فرهنگ اسلامی با بقیه تمدنهای غیر اسلامی.
و تلاش فقها بر این است که مجموعه روایات مربوط به این بحث که غالباً هم لحنش توبیخی است، این را بررسی بکنند تا حد و مرز مفهومش مشخص بشود. برخی روایات تعابیرش بسیار تند است. به همان تندی آن روایت کار دارند برای اینکه مشخص بشود موضوعش چیست. در حد ضدیت با خدا، کفر مطلق، شرک مطلق، تعابیر بسیار تند که در قیامت میآورندش، بهش میگویند در این روح بدم، این را زنده کن. مجسمه را زنده کن. و تعابیر بسیار تند و عجیبی که در روایات دارد نسبت به مجسمهسازی و حالا مثلاً نقاشی به نحوی که برخی از فقهای ما حتی معاصر ما هم بحث نقاشی را هم حرام میدانند. حالا بنده الان اسم نمیآورم تا بعداً - انشاءالله - بهشان برسیم و حتی نقاشی و طراحی و چهرهنگاری و طراحی را هم برخی از فقهای شناختهشده معاصر ما حرام میدانند که حالا بهش خواهیم رسید.
**نکتهای در مورد زمانبندی و استراحت**
یک نکته دیگر هم عرض بکنم و دیگر بعد یک تنفس چند دقیقهای. که دوستان ۲۰ دقیقهای دیرتر شروع کردیم. طبعاً میتوانیم ۲۰ دقیقه هم از این ور ادامه بدهیم که بله دیگر، الان یک ساعت است که گذشته. ما میتوانیم تا بحث را پیش ببریم، بعدش یک ربعی استراحت بدهیم، بدن حرّوب - انشاءالله - تا ۱۰:۴۵ دقیقه بحث بعدی را داشته باشیم.
**سیر تاریخی بحث تصویر و تمثیل در فقه**
خب، وضعیت سیر تاریخی بحث. بحث تصویر و تمثیل از اول تطور فقه در کلمات فقها مطرح بوده است. از بین متقدمین، اولین بار شیخ مفید بوده که در «المقنعه» حکم ساخت تماثیل را بیان کرده است. ایشان گفته: **«عمل الاصنام و سبان و تماثیل المجسمه و شطرنج و نرد و ما اشبه ذالک حرام»**. حرام است بتسازی، صلیبسازی، مجسمهسازی، شطرنج، نرد و هرچی شبیه اینهاست، حرام است. خرید و فروششان این کلمات مرحوم شیخ مفید بود در «المقنعه» صفحه ۵۸۷.
بعد از ایشان، شیخ ابوالصلاح حلبی در «الکافی». فقها میگویند: صاحب کافی. کافی فقهی، نه کافی روایی. کافی روایی صاحبش کلینی است. صاحب کافی فقهی ابوالصلاح حلبی است. ایشان درباره حکم مجسمه و صورت گفته است که: **«یحرم و آلات الملاهی»**. آلات لهو و لعب حرام. بعد تماثیل را ملحق به اینها کرده، حرام دانسته.
شیخ سلار - اینها خب فقهای درجه یک ما هستند که بعداً هم اشاره میکنیم - این بزرگان مهماند در بحث اجماعسازی. فعلاً فتاوای اینها را داریم میگوییم. اجماع اینها خیلی مهم است و ادعای اجماع و نقل اجماع اینها خیلی مهم است. ولی فعلاً فتاوای اینها، اجماعی از قول اینها نمیشنویم. فتاوای اینها را داریم بررسی میکنیم که این بزرگواران همه قائل به حرمت بودند. شیخ سلار در «المراسم» میگوید که: **«فمم المحرم آنچه حرام است عمل الاثنام و سلبان»** بتسازی و صلیبسازی. **«و کل آله تظن الکفار انها آلت عبادت لهم»**. دقت بکنید، خیلی عبارت مهمی است. هر ابزاری که کفار خیال کنند این ابزار عبادت است برای اینها، این هم. یعنی حالا همان صلیب و اینها به هر حالتی که آلت عبادت به حساب بیاید. **«و تماثیل المجسمه»**. بعد ملحق کرده مجسمهها را به اینها و شطرنج. خب، پس مجسمه را هم ایشان هم حرام دانسته.
قاضی ابن براج، ایشان هم در «المهذب» میگوید که: **«فمم المحضور یعنی آنچه ممنوع است علی کل»**. در هر حالتی حرام است، ممنوع است که بعد اشاره میکند: **«و سائر التماثیل مجسمه کانت او غیر مجسمه»**. هر تمثالی میخواهد مجسمه باشد، مجسمه نباشد، ایشان گفته اینها هم حرام.
و شیخ طوسی هم در «النهایه» میگوید که: میفرماید: **«و عمل الاثنام و سلبان و تماثیل مجسمه و صور»**. شیخ طوسی اینها را تفکیک کرده است. هم تماثیل مجسمه را حرام دانسته است، یعنی مجسمهسازی را، و هم صور را، نقاشی را. ایشان اینها را هم گفته: **«فجاره فیها و تصرف و تکثرها حرام محص»**. هم بیش، هم تصرفش و هم تکسبش حرام است و ممنوع است که خب توجه اینها به روایات که حالا بعداً هم عرض میکنیم. حضرت آقا اجماعی که اینجا داریم را اجماع مدرکی میدانند به خاطر همین قضایا. میگویند که اینها همش مبتنی بر روایت است. فهم این آقایان از روایات این بوده که بعد ایشان فهم دیگری را از روایت عرضه میکنند که خیلی جالب میشود و کلاً فضا را برمیگرداند. یکی از جاهایی که نوآوریهای ایشان خاصه، حالا جدا از بحث غنا، همین جاست. یعنی در بحث مجسمهسازی واقعاً مطالب حضرت آقا مطالب بسیار شگفتانگیزی است که حالا - انشاءالله - به لطف الهی با هم خواهیم خواند.
خب، پس این توجه فقها از همین روایات نشأت گرفته. چون این بحث به صورت کلان در روایات آمده و وقتی درباره مسئله به طور مستقیم روایت وجود داشته باشد، طبیعی است که در فقه هم ازش بحث میشود. البته در سایر مذاهب هم مورد توجه واقع شده است. در کتب اهل سنت که بیشتر در کتاب نکاح باب ولیمه، در کتاب صلات بحث شرایط نمازگزار، آنجا بحثهای مربوط به مجسمه و صورت مطرح شد. در بحث فقهی، یکی از نکاتی که آقای اعرافی بهش توجه دارد و بحث مهمی است، معمولاً در بحث فقهی این را سیر مباحث فقهی و تاریخ فتوا را ایشان مطرح میکند و بررسی میکند در مذاهب مختلف که خیلی کمک میکند. اما خصوصاً میدانید که خب ما به هر حال بحث تقیه را هم داریم در روایات و **«خذ بما خالف الامه»** را هم داریم. هرچیزی که مخالف عامه باشد، به ما گفتند در برخی بحث مرجحات، یکی از مرجحات مخالفت با عامه است، تعارض بکند. دانستن فتاوای اینها خیلی برای ما مهم است. یعنی از بحثهایی است که باید بهش بیشتر توجه داشته باشیم و متأسفانه در بحثهای فقهی کمی کمرنگ است. برخی فقها خیلی این را کلاً پررنگش کردهاند تا جایی که اصلاً اساساً عمده روایات و عمده تعارضها را مخالفت اهل سنت میخواهند حل بکنند. حالا اسم نمیآورم از برخی از فقهای قدیمی که بیشتر در این فضا کار میکنند. برخی فقها هم اصلاً انگار توجه ندارند به این قضیه، ابداً اصلاً به مخالفت عامه توجه و نظر ندارند.
**فتاوای فقهای اهل سنت**
بحث مهمی است. فقهای عامه فتاوایشان چی بوده؟ که عرض کردیم بیشتر در باب ولیمه آوردهاند در کتاب نکاح یا در بحث شرایط لباس، مکان نمازگزار آوردهاند در کتاب صلات. مثلاً میگویند که آقا در باب ولیمه گفته: از احکام دخول در خانهای که اشخاص برای ولیمه عروسی بهش دعوت شدهاند که مثلاً آن خانهای که برای عروسی دعوتت کردند، توش تمثال نباشد. بحث جالبی! مجسمه نباشد، مثلاً عکس و اینها نباشد. الان که عکس خود عروس و داماد را برمیدارند میزنند در و دیوار! چه وضعیت فاجعهآمیزی! همه میبینند. تالار عروسی بزرگ میزند. خدا به ما عقل بدهد و به دادمان برسد.
خب، عرض کنم خدمتتان که اینها گفته بودند که یکی از شرایط وجوب قبول دعوت برای ولیمه این است که منکر در آن خانه نباشد و خب این صور در خانه میشده منکر. و وقتی که ولیمه برای عروسی دعوتت بکنند که تو آن خانه مثلاً مجسمه است، این فقهای اهل سنت گفتند که نباید قبول کنی، چون منکر تو آن خانه است. ضمن اینکه اینها حکم دخول در خانه را مطرح کردهاند، اقسام تصویر را هم حکمش را مطرح کردهاند که بر اساس مذاهب چهارگانه به طور خلاصه یک اشارهای خواهیم داشت به این بحث.
**۱. مالکیها:**
اول در مالکیها که خب اینها گفتند: مجسمه حیوان، نگهداریش حرام. و اگر نقاشی حیوان را نگه داریم، این دو حالت دارد: نقاشی حیوان اگر اهانت در مواضع اهانت، کف پا، زیر پا و اینهاست، خب این اشکال ندارد، خلاف اولویت است. اگر در غیر مواضع اهانت نقاشی حیوان مکروه است، ولی نگهداری مجسمه و نقاشی غیر حیوان جایز است. غیر حیوان، چه مجسمه چه نقاشی. که حالا امام مالک در «المدونه الکبری» باب صلات، مالک بن انس، ایشان گفته که حکم تماثیل را اینطور گفته، گفته: اگر تمثال در مواضع احترام باشد، مثل انگشتر، سریر، قبّه، پرده، اینجا مکروه است. اگر در مواضع اهانت و تحقیر باشد، مثل لباس، فرش، بالش اینها جایز است، ولی ترکش بهتر از خلاف اولویت ترکش در «الموطأ» روایتی نقل کرده که منشأ حکمش، منشأ حکم او درباره تصاویر همین روایت است که مثلاً میگوید که از پیامبر اکرم ابوسعید نقل کرد که: **«اخبرنا رسول الله ان الملائکه لا تدخل بیتا فی تماثیل او تصاویر»**. پیامبر اکرم فرمود که ملائکه داخل نمیشوند در خانهای که درش تمثال یا تصویر باشد. چرا؟ بعداً بحثش را میکنیم که از این روایت اینها استفاده کردند برای این قضیه. روایت دیگری که نقل کردند که بعضی از اینها را ما هم داریم و - انشاءالله - عرض خواهیم کرد.
قیروانی در «رساله ابن ابی زید» بحث را مطرح کرده که ایشان هم مال فقهای مالکیه است. گفته که تصاویر روی سریر، تخت، قبّه، دیوار و انگشتر مکروه است، ولی روی لباس جایز است، ترکش بهتر. البته اینها بیشتر ناظر به نقاشی است و نظر به مجسمه ندارند.
شیخ ابوالبرکات که ایشان هم از فقهای مالکی است، ایشان گفته تصویر حرام است، ولی به سه شرط. اول اینکه صورت حیوان باشد. لذا اگر تصویر غیر حیوان باشد، مثل ماشین و درخت، جایز است. ثانیاً مجسمه سایهدار باشد. حالا اعم از اینکه از ماده ماندگار ساخته شده باشد، مثل سرب، یزد، ماده غیرماندگار مثل پوست خربزه، مثل آدم برفی مثلاً. اگر تصویری سایه نداشته باشد، یعنی نقاشی باشد، مثل تصویری که روی دیوار یا کاغذ ایجاد شده، اگر در موضع غیر اهانت باشد، مکروه است. اگر در موضع اهانت باشد، این خلاف اولویت است و ترکش بهتر است.
برگردم. اعضای تصویر کامل باشد، یعنی شرط سوم. شرط سومی که ایشان گفته ابوالبرک، یکی اینکه حیوان باشد، مجسمه و سایهدار باشد، اعضای تصویر هم کامل باشد. اعضای تصویر کامل باشد، اگر کامل نباشد مشکلی نیست. این در مورد فقهای مالکی.
**۲. شافعیها:**
در مورد فقهای شافعی، اینها گفتند که آقا تمثال غیر ذیروح اگر روح ندارد، به طور مطلق جایز است. اگر هم ذیروح، چه مجسمه باشد، چه نقاشی باشد، جایی که مورد اهانت واقع بشود، جایز است. جایی که مورد اهانت واقع، حرام است.
محییالدین نووی در کتاب «المجموع» باب ولیمه همین بحث را مطرح کرده. میگوید: اگر تمثال غیر ذیروح باشد، مثل خورشید، ماه یا درخت، اشکال ندارد؛ چه آویزان باشد، چه روی زمین باشد. اگر به شکل حیوان است و روی فرشی باشد که زیر پا قرار میگیرد یا روی پشتی که رویش تکیه میدهند، اشکال ندارد. اگر شکل حیوان است، روی دیوار یا پرده باشد، حرام است. که بعد ایشان استدلال کرده به یک سری روایات که دیگر حالا وارد آن روایات و استدلالهایی دارد دیگر که حالا وارد استدلالهای ایشان هم الشربینی که ایشان هم از فقهای شافعی است. ایشان هم در «مقنعه المحتاج» بحثهایی را مطرح کرده که میگوید: تصویر غیر حیوان و تصویر مقطوع الرأس حیوان جایز است. ولی تصویر کامل حیوان روی دیوار، سقف و پشتی بزرگ یا لباسی که برای پوشیدن آماده شده باشد، حرام است. که بعد استناد کرده به یک سری روایات و ادله و استدلالهایی که دارد ایشان که بیشترش همین بحث این است که این تماثیل به بتها شبیه است. آن آقای چیزم النووی هم همین را گفته بود. یکی از استدلالهایش این بود که اینها منشأ بتپرستی است، شباهت پیدا میکند به بت. البته این آقای شربینی یک استدلال دیگر که دارد این است که ساخت تماثیل باعث میشود که انسان خود را به خالق شبیه بکند، به خدا که خالق است. شیخ انصاری هم این را مطرح میکند. حالا بعداً - انشاءالله - خواهیم خواند. ولی ایشان یک سری موارد را استثنا کرده است. این هم جالب است بدانید. نایب شربینی، محمد بن شربینی ابن شهربینی میگوید که مثلاً یک سری چیزها هستش که تصویر است، تصویر حیوان است، ولی حرام نیست. مثل عروسکهای حیوانی که دخترها با اینها بازی میکنند. دلیلش هم این است که عایشه پیش پیغمبر با اینها بازی میکرد. جناب عایشه در خانه پیغمبر عروسکبازی میکرد. به گفته حکمتش هم این است که امر تربیت توسط دخترها یاد گرفته میشود. عروسک برای دخترهاست. این آرمیتا، حالا الان دیگر فیلمش هم سینما آمده، هناس شهید رضایینژاد فرزند شهید. این را حضرت آقا که رفته بودند برایش عروسک برده بودند. دیگر حالا شما ببینید بحث چند، بحث جالب است که عروسک طبق مبنای بسیاری از فقهای ما حرام است. بعد مثلاً یک فقیهی برای بچهای عروسک هدیه میبرد. تصویر حیوان روی زمین، فرش، پشتی کوچک که رویش تکیه میدهند. ظروفی که تصویر در اینها مورد اهانت قرار میگیرد، مثل سینی و سفره. اینها را همه را استثنا کرده است ایشان و گفته اصلاً اصل کلی این است که اگر تصویر حیوان در موضع اهانت باشد، این جایز است. فتوایی است که ایشان داده و دیگران هم از مذهب شافعی این مطالب را مطرح کردهاند.
**۳. حنبلیها:**
در مذهب حنبلی، اینها گفتند تصویر غیر حیوان به طور مطلق جایز است. تصویر حیوان اگر در موضع تحقیر باشد، روی فرش، لباس و اینها جایز است. در غیر موضع تحقیر حرام است. چرا؟ مثلاً عبدالله بن قدامه از فقهای حنبلی در «المغنی» گفته اقسام تصویر را مطرح کرده است. گفته موجودات غیر ذیروح مثل درخت، تصویرش اشکال ندارد؛ چون مثل علامت در لباس هم حیوان ذیروح در محلی که رویش پا بگذارند یا تکیه بدهند، جایز است. همین حیوان و ذیروح در جایی که مثل پرده و دیوار که زیر پا قرار نمیگیرند، اشکال دارد. و اگر تصویر حیوان ناقص باشد، مقطوعالرأس باشد مثلاً، این هم جایز است. که استناد کرده به یک سری روایات و ادله.
**۴. حنفیها:**
در مذهب حنفیها هم ساخت تصویر به طور مطلق حرام است. برخی دیگر ساخت تصویر ذیروح را حرام دانستهاند، غیر ذیروح را جایز دانستهاند و نگهداری تصویر غیر ذیروح را جایز دانستهاند. تصویر ذیروح را اگر تعظیمش باشد، چون تشبه به بتپرستها میشود، حرام (مکروه) است. اگر تعظیم نباشد، فرش باشد، انگشتر یا سکه باشد، اینجاها تصویر ذیروح اگر موجب تعظیم نشود و تشبه به بتپرستان نشود و جاهایی هم که تشبه بشود، در هر صورت اینها را مکروه میداند؛ مثل ابوبکر کاشانی در کتاب «بدایع الصنائع» که ایشان در بحث نماز همین را مطرح میکند و بیشتر هم عرض بکنم بیشتر بحث همین فقهای اهل سنت هم روی تشبهش به بتپرستان، تعظیمی که اینها انجام میدهند و تعظیم بتها و بتپرستی و اینها و روایاتی هم در این زمینه نقل میکند و تصاویر کوچک حیوانات که از دور دیده نمیشوند را جایز میدانند. اینها چون بتپرستان اینها را عبادت نمیکنند. این هم نکته بسیار جالبی است. مثل اسباببازیها مثلاً. همچنین در روایت آمده که در انگشتر ابوموسی، یکی از صحابه، تصویر دو زنبور وجود داشت. و همینطور روایت شده که در زمان عمر انگشتر دانیال نبی پیدا شد که رویش تصویر دو شیر بود و بین اینها یک مرد بود که او را میلیسیدند. در این دو مورد ممکن است که انگشتر موسی مربوط به دوران جاهلی بوده باشد یا اینکه در ادیان گذشته تصویر حیوانات جایز بوده باشد. بر اساس مبانی خودشان داریم بحث میکنیم دیگر. اینها به ما خیلی ربطی ندارد. سیر بحث فقهی و حکم فقهیاش در اهل سنت را داریم اشاره میکنیم و موجودات غیر ذیروح هم که مطلقاً تصویرش جایز بود مثل درخت و اینها. چون اولاً بتپرستها تصویر غیر ذیروح را عبادت نمیکردند. این تصاویر به کار اینها مشابهت ندارد. ثانیاً هم روایت خاصی داریم که نهی از تصویر را مختص دانسته به تصویر ذیروح.
ابن نجیم مصری در کتاب «البحر الرائق» ایشان قائل به این است که مطلق ساخت تصویر ذیروح حرام و غیر ذیروح مطلقاً جایز است. جلو ادلهای را مطرح میکند و ابن عابدین در «حاشیه رد المحتار» ایشان هم باز بحثهایی دارد. این حالا کلیت فتاوای اهل سنت است.
**فتاوای فقهای امامیه (شیعه)**
در مورد فقهای امامیه و شیعه، اینجا در دو موضوع بحث شده است: یکی در ساخت مجسمه و نقاشی و یکی در نگهداریش. یک وقت خودت مجسمهسازی میکنی، میخری، میگذارند، هدیه میدهند، یک جایی میگذارند، نگهداری میکنیم. اصلاً یکی از اساتید ما که قائل به حرمت مجسمهسازی بود، از کنار مجسمههای شهرداری که رد میشد، میگفت: «من که حلالتان نمیکنم این پول بیتالمال را که من توش سهم دارم. برای چی اینها را ساختید؟» خیلی عصبانی بود. گفت: «من که حلالتان نمیکنم!» فتاوای حضرت آقا را - انشاءالله - خواهیم خواند. جالب خواهد بود.
**الف) ساخت تصویر**
ساخت تصویر به طور خلاصه بین فقهای شیعه درباره ساخت تصویر پنج نظریه وجود دارد. اینها را دوستان یادداشت میکنند - انشاءالله.
**۱. نظریه اول: حرمت مطلق**
نظریه اول این است که تصویر و تمثیل به طور مطلق حرام است. این تصویر شامل ذوات ارواح باشد، روحدار باشم، چه غیر ذوات ارواح، چه بیروح باشد، چه مجسمه باشند، چه به نحو رسم و نقش باشد. این نظریه اول، مطلقاً حرام است. نظریه خیلی رایجی نبوده و شیخ ابوالصلاح حلبی صاحب «کافی» قائل به این بوده است. شیخ طوسی در «نهایه» قائل به این است. ابن براج در «مهذب» هم قائل به این نظریه اول است که مطلقاً هرچی تصویر و تمثال داریم حرام است. ذیروح و غیر ذیروح، مجسمه و غیر مجسمه، هرچی هست حرام است. یعنی نقاشی، صورتگری، پویانمایی، هرچی میخواهی بگویی، همهاش حرام میشود.
**۲. نظریه دوم: حرمت فقط در بتسازی**
نظریه دوم این است که در غیر بتسازی حرام نیست. خب این احتمال مطرح است که همه این روایات مال فضای بتسازی باشد. در صدر اسلام، بتپرستی در فرهنگ جاهلیت و حتی در بین کسانی که بعدها مسلمان شدند، ریشه دوانده بود که این را بعدها حضرت آقا هم اشاره میکنند بهش. عرض میکنم برای اینکه آثار این را از بین ببرند، نیاز به یک اقدام اساسی داشت. برای همین اسلام و تصویر را حرام کرد تا بتپرستی به طور کلی زیر و رو بشود. با توجه به این نظریه، تجسیم و تصویر فقط به منظور بتسازی حرام میشود. فی نفسه اشکالی ندارد. البته این حکم مقطعی نیست، بلکه همیشگی است. در هر زمان و مکانی ساخت مجسمه به عنوان بت و برای پرستش حرام است. که این نظریه را حضرت امام در «مکاسب محرمه» به نحو احتمال مطرح کردند، ولی فتوا ندادند. قول ایشان این نیست. به عنوان احتمال مطرح کردهاند که - انشاءالله - این را در درس خارج حضرت آقا مفصل بحث خواهیم کرد.
**۳. نظریه سوم: حرمت مجسمه ذیروح**
نظریه سوم این است که ذیروح، مجسمهاش حرام است و غیر ذیروح جایز است. یعنی بقیه تصاویر جایز است. که این احتمال مشهور است و برخی هم گفتهاند که ادعای اجماع برایش داریم. محقق سبزواری در «کفایه الاحکام» و محقق اردبیلی (مقدس) در «مجمع الفائده» قائل به ایناند و بین علمای معاصر هم عده زیادی به این نظریه معتقدند؛ مثل آیتالله تبریزی، مثل امام و دیگران. طبق این نظر، دو تا شرط باعث میشود که تصویر حرام بشود: یکی اینکه اول مجسمه باشد، ثانیاً ذیروح باشد. یعنی طبق نظر حضرت امام، همه مجسمههای مجسمه حاج قاسم سلیمانی و مجسمه خود حرام است. طبق نظر امام، مجسمه خود امام حرام است. این مملکت پر از مجسمه امام خمینی و شهداست. اینها همهاش طبق نظر امام حرام است. هم مجسمه است، هم ذیروح است. لذا عکس و نقاشی ذیروح و غیر ذیروح و همچنین مجسمه غیر ذیروح دیگر اشکال ندارد؛ مثل گل، خورشید، اینها اشکال ندارد. در مورد ذیروح هم اگر عکس و نقاشیاش باشد، اشکالی ندارد. عکس امام، پوستر امام، اینها اشکال ندارد. بنر امام، اینها اشکال ندارد.
**۴. نظریه چهارم: حرمت مطلق مجسمه**
نظریه چهارم این است که مجسمه مطلقاً حرام است، غیر مجسمه مطلقاً جایز. طبق این نظریه، ملاک حرمت خود مجسمه است. مجسمه ذیروح باشد یا غیر ذیروح باشد. این هم البته خیلی قائلی ندارد. شیخ مفید در «مقنعه» قائل به این است. شیخ سلار در «المراسم» قائل به این است. «المراسم العلویه و الاحکام النبویه». شهید اول هم در «لمعه» قائل به این است. یعنی صرف مجسمه، ملاک حرمت است.
**۵. نظریه پنجم: حرمت مطلق تصویر ذیروح**
و نظریه پنجم هم این است که مطلق تصویر ذیروح، یعنی میخواهد مجسمه باشد یا نقاشی باشد، عکس باشد، هرچی باشد، حرام است. مطلق تصویر غیر ذیروح جایز است. یعنی ملاک ذیروح و غیر ذیروح بودن است. چهارمین ملاکش مجسمه بودن بود، اینجا ذیروح بودن. از ذیروح، هر صورتی حرام است. از غیر ذیروح، هر صورتی جایز است. طبق این احتمال، ملاک میشود تصویر ذیروح، میخواهد مجسمه باشد یا نقاشی باشد. ابن ادریس قائل به این بوده است در «سرائر». شهید ثانی در «مسالک» قائل به این بوده است. از علمای معاصر هم آیتالله خویی در «مصباح الفقیه» و «منهاج الصالحین» این نظریه را مطرح کردهاند. جالب است که بالای قبر خود آیتالله خویی یک عکس بزرگ از خود ایشان و بچههایش است که طبق نظر خود این بزرگوار همه اینها حرام است. عکس هم حرام میشود طبق نظرهای خویی. عکس، بحث عکس. یعنی ایشان نقاشی را مطرح کرده یا عکاسی را مطرح کرده؟ حالا ظاهراً عکاسی مشکل پیدا نکند، نقاشی به احتمال زیاد، چون تصویر به نقاشی اطلاق میشود. عکاسی شاید اطلاق نشود. پوستر ایشان اگر نقاشی بکنند، عکس ایشان اگر نقاشی بکنند، طبق فتاوای ایشان حرام است. این هم از این.
**ب) نگهداری تصویر**
یک بحث مختصر دیگر میماند در مورد نگهداری تصاویر. درباره نگهداری تصاویر دو نظریه داریم: یکی این است که آقا نگهداری حرام است که اصطلاحاً بهش میگویند «اقتناء». «اقتناء» با قاف و همزه. «اقتناء» حالا این کلمه را زیاد بعدها خواهیم داشت.
**۱. نظریه اول: حرمت نگهداری**
نظریه اول این است که آقا نگهداری اینها حرام است. و نظریه دوم این است که نگهداری صور، اقتنا صور جایز است. در مورد حرمت اقتنا، آن کسانی که قائل به این نظریهاند، آن صوری که ساختش حرام است، نگهداریش هم حرام است. این نظر مشهور قدماست. ظاهر کلام شیخ مفید در «مقنعه» همین است. ظاهر شیخ طوسی در «نهایه» همین است که ایشان فرموده بود که شیخ مفید فرموده بود که: **«بیعت یا اهو حرام»**. شیخ طوسی فرموده بود که: **«فجاره فیها و تصرف و تکثبها حرام محضور»**. که حالا درسته اینجا به حرمت اقتنا تصریح نشده، ولی از ظاهر کلامشان حرمت استفاده میشود. از «مجمع البرهان» محقق اردبیلی هم نقل شده که قدما قائل بودند به اینکه صور، نگهداریش حرام نیست. صاحب «مفتاح الکرامه» این مطلب را از «مجمع البرهان» به این صورت حکایت کرده، گفته: **«والمستفاد من اخبار صحیح و اقبال الا اصحاب عدم حرمت ابقاء صورت کما فی مجمع البرهان»**. ایشان ادعا کرده که قدما قائل نبودند به اینکه نگهداری این صور حرام باشد. ولی آنی که در نسخ موجود، در این نسخههای جدید، نسخههای علنی «مجمع البرهان»، نسخ موجود این است که مطلب اینطور نیست و مطلب خلاف این است و محقق اردبیلی در واقع این را به مشهور نسبت نداده است، عدم حرمت را نسبت نداده است. از اخبار صحیح اینطور فهمیده میشود. نسبت نداده است به خود، به هر حال. نظر مشهور قدما اینجوری که فهمیده میشود از خود عبارات آنها همین است که نگهداری صور حرام بوده است. این یک نظر.
**۲. نظریه دوم: جواز نگهداری**
نظریه دوم هم جواز اقتنای صور است. طبق این نظریه، اقتنای هر نوع صورتی جایز است. اینی که حالا برخی از اینها ساختش حرام است، تأثیری ندارد در اینکه نگهداریش جایز نباشد. بر فرض هم که ساختش حرام باشد، ولی نگهداریش جایز است. یعنی نگه داشتن مجسمه حرمت ندارد، ساخت مجسمه حرام است. این نظریه مشهور بین متأخرین است. متأخرین فقها: صاحب جواهر، شیخ انصاری، سید یزدی. اینها همه قائل به همیناند. سید یزدی صاحب و در بین معاصرین هم اکثر فقها قائل به همیناند. یعنی اقتنای اینها را جایز میدانند. آقای خویی که سختگیری میکرد در بحث مجسمه و اینها، نگهداری اینها را جایز میداند. آقای تبریزی، آیتالله مکارم جایز میدانند. حضرت امام جایز میدانند. اینها همه قائل به جوازند.
خب، این تا اینجای بحث. یک ربعی - انشاءالله - استراحت. آن روایت را هم زحمت کشیدهاند، شالبافیان گذاشتهاند. - انشاءالله - اول وقت ۹ ربع که بیاییم روایت را میخوانیم و **صلیالله علی سیدنا محمد.**
**بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الظالمین من الآن الی قیام یومالدین.**
بحثی که قرار است خدمت عزیزان داشته باشیم، بحث مجسمهسازی است که از مباحث بسیار مهم فقهی به شمار میرود. این بحث هم شامل مجسمهسازی میشود و هم شامل نقاشی، که در زمانه ما از مباحث بسیار رایج است. دیدگاه فقها در این موضوع متفاوت است و اختلافنظر وجود دارد. معمولاً فقها، مجسمهسازی را حرام اعلام کردهاند. رهبر انقلاب و حضرت امام خمینی (ره) فتوایشان در این زمینه متفاوت است. این بحث، چالشی است و هم از جهت شناخت حکم و هم در جهت شناخت موضوع، مهم است. همچنین از جهت مباحث روز، بحث خوبی است. وضعیت فقهی و مباحث مطرحشده در آن نیز از جهت روشی و مدل استدلال، مباحث بسیار خوبی هستند و در مهارتآموزی اثر دارند؛ روش تفقه و استنباط را یاد میدهند و بحث بسیار قشنگی در اینجا مطرح است.
این بحث، مفصل هم هست؛ یعنی حالا مطالب رهبر انقلاب را که بهصورت فایل PDF درآوردیم، ۳۶ صفحه شد. برای آقای اعرافی، بیش از ۲۰۰ صفحه (دویست و خردهای صفحه) بحث است. بحث بسیار خوب، بسیار مهم و از جهت روشی، خیلی پرمغز است. بحث بسیار جالبی است و وارد این مباحث میشویم و اگر مانعی نداشته باشیم، هر روز - انشاءالله - این مباحثه را (غیر از جمعه و چند روزی هم اول هفته بعد، یکی دو روز اول هفته) پیش میبریم. مطالب خوبی در این بحث نهفته است.
**نحوه برگزاری کلاس**
مطلبی که هست، حالا نمیدانم در مورد روش این جلسه آقای شالبافیان توضیح دادهاند یا نه. توضیح دادید که چه مدلی میخواستم توضیح بدهم؛ چون کمی اول کلاس به مشکل خورد. خب، یک توضیحی بفرمایید پس برگزاری کلاس را. یک توضیحی میخواستم عرض کنم خدمت عزیزان که اگر سؤالی دارند، از طریق خود سایت اپلیکیشنی که حالا آنهایی که با اپلیکیشن کار میکنند، وارد میشوید. در همین رویداد، قسمتی دارد به اسم "پرسش و پاسخ". وقتی روی "پرسش و پاسخ" کلیک کنید، در همان قسمت امکان پرسیدن سؤال هست و کلاس قرائت میکند که پاسخش داده شود.
**معرفی مباحث**
وارد بحث شویم. اول مطالب آقای اعرافی را بیان میکنیم. خب، خیلی مطالب انصافاً جامعی است؛ از جهت پژوهشی خیلی ارزشمند و خیلی زحمت کشیدهاند. مطالب را اول از ایشان عرض میکنیم، بعد میآییم؛ چون حضرت آقا از جهت وسعت مطالبی که مطرح میکنند، نمیگویم وسعت... وسعت مطالبی که مطرح میکنند، به هر حال آنقدر وسیع نیست؛ یعنی ایشان خیلی جمعوجور، مطالب را دستهبندیشده و خلاصهشده ارائه میدهند. بیشتر مدل استنباط آقا خیلی ویژه است و خیلی جالب. از جهت محتوایی و وسعت کار پژوهشی و ارائه مطالب، کار آقای اعرافی انصافاً خیلی جالب است و شاید بنده ندیدم. حالا نمیدانم داریم این شکلی یا نه. خیلی ویژه است، کار ایشان منحصر به فرد است.
حالا اول بنده ارائه داشته باشم از مطالبی که ایشان در بحث مفهومشناسی مطرح کرده و بعدش - انشاءالله - همین بحث را از حضرت آقا که ایشان هم به گوشههایی از بحث مفهومشناسی اشاره مختصری کردهاند و بیان کلی مطالب را ارائه دادهاند، - انشاءالله - عرض میکنیم تا بعد برویم سراغ ادله و نحوه استنباط از ادله.
**مفاهیم و واژگان کلیدی**
اول در مورد مفاهیمی که اینجا مطرح است، در مورد نقاشی و مجسمهسازی، ما یک سری واژهها را داریم در قرآن و روایات: چهار تا واژه در واقع، یعنی واژه «صورت»، واژه «تمثال»، واژه «تصویر» و «تمثیل». که چهار تا یا به تعبیری دو تا. حالا در برخی روایات هم واژه «نقش» آمده. خب، در قرآن مثلاً - یکی از آیات مهم و بعداً انشاءالله باید بهش برسیم - در سوره سبأ آیه ۱۳ میفرماید: **«یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ»** در داستان حضرت سلیمان که تماثیل یکی از جلوههای شکوه حضرت سلیمان بوده. ایشان جن و پریانی داشته در خدمتش بودند، برایش محراب میساختند و تمثال درست میکردند. از ظاهر آیه برمیآید که خب تمثال پس ساختنش درست بوده و تمثال هم همین معنای مجسمه خودمان است. البته حالا گاهی به نقاشی هم گفته میشود که حالا عرض میکنیم. بیشترش میخورد که برای حضرت سلیمان مجسمه میساختند اینها. ولی در روایات این تماثیل را توضیح دادهاند، فرمودهاند که مجسمه غیر ذیروح بوده؛ چون بحثمان هم بیشتر در مورد این است که مجسمه ذیروح و غیر ذیروح که حالا بهش میپردازیم - انشاءالله. یک وقت مجسمه پلنگ و شیر و این چیزها ساخته میشود، یک وقت مجسمه - فرض بفرمایید - مثلاً درخت و این چیزها، یا مثلاً مجسمه کعبه را مثلاً فرض کنید درست میکنید. این میشود تماثیل. پس در قرآن این واژه را داریم. البته جاهای دیگر هم در قرآن آمده که به آنها هم خواهیم پرداخت - انشاءالله. فقط تماثیل در قرآن ذکر شده و کلمه تصویر و نقش در قرآن نیامده، فقط در روایات است.
معنای لغوی این واژهها روشن و برای همین معمولاً فقها در مورد اینها بحث لغوی ندارند. ولی در جزئیات مسئله که وارد شویم، یک بحثهای مبهمی وجود دارد که اینها با بحث لغوی رفع میشود. برای همین لازم است که ما اول بحث لغوی این سه واژه را مطرح کنیم.
**الف) واژه تمثیل**
اول، کلمه «تمثیل» از ماده «مثل». مثل یعنی یک چیزی نظیر و شبیه یک چیز دیگری باشد. در کتب لغت گفتهاند: «تمثیل مرادف تصویر». ابن اثیر در «النهایه» گفته است که این روایت - چون میدانید که «النهایه» بیشتر ناظر به روایات کار کرده است دیگر - این روایتی که آمده است که **«اشد الناس عذاباً ممثّل من الممثّلین»** که باید برای شدیدترین مردم از حیث عذاب، آن کسی است که از بین ممثّلین، تمثیل میکند. ایشان گفته: «ای مصوّر»، یعنی تصویرسازی میکند، تصویرگری میکند. و مثلاً وقتی گفته میشود: «مفولتو»، یعنی **«اذا صوّرت مثلاً»**، اگر من یک مثالی را تصویرگری کردم، «صوّرتی»، این میشود تمثیل. ولی بنا به نقل برخی کتب دیگر، تمثیل یک نوع خاصی از تصویر است که وضوح داشته باشد.
«العین» گفته: **«التمثیل تصویر و شیء کأنه تنظر الیه»**، یک تصویری که انگار داری به خود آن چیز نگاه میکنی. این را بهش میگویند تمثیل. در «لسان العرب» هم گفته: **«مثل له الشیء یعنی صوره حتی کانه ینظر الیه»**، تمثیل کرد برای شیء را، یعنی یک جوری صورتسازی کرد که انگار دارد آن طرف نگاه میکند. **«حتی کأنه ینظر الیه»** یا **«حتی کأنه ینظر الیه»** یک جوری که انگار دارد بهش نگاه میشود، انگار این شخص دارد بهش نگاه میکند. در مورد «تمثال» هم در «العین» آمده است: «از تمثال اسم لشیء المثل المصور علی خلقه غیره». میگوید که این تمثال اسم مصدر تمثیل است. «تمثال مبارک نبی اکرم»، «تمثال مبارک مثلاً امام حسین»، دیدهاید، شنیدهاید دیگر. این کلمه زیاد گفته میشود. معنایش هم این است که چیزی که تصویر برای چیز دیگری قرار گرفته و بیانگر آن باشد.
پس تمثیل دو کاربرد دارد: یکی در مقام تبیین مثالی که مثال زدن و تشبیه؛ مثلاً میگوییم آقا مثلاً حضرت عباس را تمثیل میکنیم، تشبیه میکنیم به ماه، به قمر. ایشان را به ماه تشبیه میکنیم. خب این اصلاً ربطی به بحث ما ندارد. این تمثیل رفت توی بحث ما ندارد. قرآن هم مثال میزند: **«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا»** که این مثال زدن و تمثیل و اینهای قرآنی است و بحثی است، ربطی به بحث ما ندارد. یک تمثیل دیگر معنایش این است که مثالآفرینی میکند، نظیر و شبیه برای یک چیزی خلق میکند؛ مثل پیکرتراشی، مثل نقاشی، مثل تصویربرداری و مثل عکسبرداری که این محل بحث ماست. یعنی مجسمهسازی، نقاشی، فیلمبرداری، تصویربرداری. دایره وسیعی هم دارد و بعداً - انشاءالله - به دایره وسیع بحث خواهیم پرداخت. آقای اعرافی خیلی مفصل آمده اینها را؛ مثلاً تا مومیایی را، مثلاً اسکلتسازی، مانکن - خیلی قشنگ است ایشان آورده - همین مانکنهایی که جلوی در مغازهها میسازند، ربات، تصاویر سهبعدی. خیلی در بحث خود بحث عکسبرداری و فیلمبرداری هم بحثی است که به هر حال مهم است، باید بهش پرداخته شود. اینها مصادیقی است که - انشاءالله - بهش میپردازیم. خب این پس میشود بحث اینجا. فعلاً در مورد تمثیل عرض کردیم.
**ب) واژه تصویر**
«تصویر» معنایش چیست؟ از جهت لغوی، «تصویر» از ماده «صورت». ابن اثیر در معنای ماده «صورت» میگوید که: بله، این را شیخ طوسی از ایشان نقل کرده است که: **«از صورت تردو فی کلام العرب علی ظاهرها صورت در کلام عرب بر همین ظاهرش وارد میشود و علی معنا حقیقت شیء و هی وارد میشود بر معنای حقیقت شیء و هیئت او و علی معنا صفته و به معنای صفت یک چیزی را حقیقتش را در واقع بیاوریم، هیئتش را بیاوریم یا معنای صفتش را بیاوریم، میشود تصویر، میشود صورت.»**
راغب هم در «مفردات» گفته: **«از صورت و ما ینتقش به الأعیان صورت آنی است که اعیان را باهاش نقشاش را میآفرینند و یتمیز بها غیره به همین وسیله از غیر خودش متمایز میشود و ذالک ضربان دو جور است: أحدهما محسوس یدرک الخاصه و العامه یکیش محسوس است، صورتی است که خاصه و عامه درکش میکنند، انسان بلکه اصلاً هر انسانی درکش میکند و کثیر من الحیوان خیلی از حیوانات هم درکش میکنند. صورت انسان، صورت اسب و الحمار بالمعاینه صورت الاغ بستانی معقولا یدلکه الخاصه دون العامه یک صورت هم صورتی است که فقط خواص درک میکنند، عوام درک نمیکنند. که صورت التی اختص الانسان بها من العقل مثل آن صورتی که اختصاص به انسان دارد و صورت معقول و رویه و المعان التی خص بها شیئ بش این صورتسازیهایی که صورت شیء پیش عقل که بحث علم و صورتسازی تصور و تصدیق در منطق بود، تصور و تصدیق، این همان تصور منطقی است که یک صورتی را انسان در عقل خودش؛ مثلاً میگوییم صورت آب، مثلاً میگوییم صورت ضرب، مثلاً چیزهای معقول دیگر، امور معقول را در ذهنمان تصور میکنیم. معانی که اختصاص به شیئی دارد، اینها را در ذهن میآوریم. این هم یک معنای دیگری برای صورت.**
در کتاب «مصباح المنیر» فیومی نقل کرده است که: **«از صورت التمثال»**، صورت به معنای تمثال گرفته. بعد گفته: **«وقد تطلق از سوره و یرادو به الصفه»**، گاهی صورت اطلاق میشود، منظور ازش صفت است. ازش صفت اراده میشود. مثلاً میگویند: **«صورت الامر کذا»**، میگوید صورت فلان قضیه اینجوری است. «صورتحساب» شنیدید مثلاً. «صورتحساب» یعنی صفتش، توصیفش، صفت آن را میآورد. با این توضیحاتی که گفتیم، دو معنای اصلی برای صورت میشود مطرح کرد. معنای اول، معنای حقیقی که به خود شیء اطلاق میشود، شامل صورت ظاهریش میشود. یعنی رخ، شکل و صورت فلسفی که این در مقابل ماده است. در فلسفه میگویند صورت شیء، ماده شیئیت و شیء به صورت حیلا به مادته. میگویند شیئیت شیء به صورتش است نه به مادهاش. در فلسفه صورت را در برابر ماده میآورند و این باعث میشود که یک شیء از همنوعان خودش متمایز بشود. یک معنای صورت است. یک معنای مجازی هم دارد که به موجودی که شبیه یک اطلاق میشود که در بحث ما منظور از صورت همین معناست. منظورمان همین است. یعنی یک چیزی شبیه یک چیزی خودش نیست، شبیهش است. صورتش را آفریدهایم، یعنی یک شبیه برایش درست کردهایم؛ با نقاشی، با عکس، با مجسمه و اینها.
تصویر دو معنا دارد: گاهی معنای مصدری دارد. صورت را کار نداریم، تصویر را کار داریم. تصویر خودش دو معنا دارد. یک وقت معنای مصدری دارد، یک وقت معنای اسم مصدر. اگر مصدری باشد، یعنی ایجاد چیزی شبیه یک چیز دیگر. اگر اسم مصدر باشد، آن نقاشی که حاصل شده را بهش میگویند تصویر حاصل کار. پس اگر مصدر باشد، میشود خود صورتآفریدن الان فعلی که الان دارد انجام میشود، نقاشیکردن. اگر اسم مصدر باشد، میشود خود نقاشی، آنی که درست شده، آنی که حاصل شده. خب، این هم در مورد کلمه تصویر.
**ج) واژه نقش**
«نقش» در لغت به معنای این است که بکَنند و یک چیزی را از یک چیز دیگر استخراج بکنند و حالا بهصورت استعاره در معانی دیگر به کار رفته؛ مثل بحث مثل و صورت. این استعاره است. یعنی «نقش» به معنای صورت نیست، به معنای تصویر نیست. این استعاره است برای کَندن، ازش درآوردن. انگار مثلاً از صورت طرف این را کشیدهاند بیرون، از چهره واقعی او. یک همچین نقاشیای استخراج کردهاند. این میشود معنای نقش.
در «مقاییس اللغه» در ماده «نقش» گفته است که: **«یدالله علی استخراج شیء و استیابه حتی لا یترک منه شیء»**، یک چیزی را استخراج و استیاب بکنند، یک جوری که هیچی ازش ترک نشود. **«ثم یغاص ما یغاربه من»**، سپس قیاس شده به آن چیزی که قریب بهش است. **«نقش الشعر بالمنقاش و هو نطف»**، از جمله «نقش مو» که با موچین میآیند این مو را میکنند، گفتهاند «نقش». **«ثم یستعار هذا»**، بعد این را استعاره گرفتهاند. ای مف، این نقشه، آن است، یعنی مثل آن است. خب، یک واژه «نقش» بیشتر در تصاویر دوبعدی استعمال میشود، یعنی در نقاشی.
**رابطه بین واژههای تصویر، تمثیل و نقش**
حالا نسبت بین این واژهها چیست؟ تصویر و تمثیل و نقش. بین تمثیل و تصویر هفت تا احتمال هست، هفت تا رابطه محتمل. دقت بکنید، یک چیزی این وسط بگویم. یک کانالی پارسال، پیارسال، سال ۹۹ فکر میکنم آقای شالبافیان زحمت کشیدند. بحثهای حوزوی که قرار داشته باشیم، یک کانال زدند و این کانال دو سال است که راکد مانده. یعنی اصلاً نمیدانم هنوز هست یا نیست این کانال. اگر بشود رفقا، حالا خصوصاً افرادی که در این جلسه امروز حضور دارند، فعالش بکنند. مطالب طلبگی، نکاتی که گفته میشود، آنجا کار بشود. کارهایی که میشود کرد، همین جزوههایی است که الان دوستان دارند یادداشت میکنند. آن بحث مثلاً مصحف، بحث عرض کنم خدمتتان که استفاده از طلا، مثلاً لباس ابریشم برای آقایان و خانمها، بحث تشبه زن و مرد، بحثهایی که داشتیم، بحثهای خوبی هم بود، جزوه کردهاند. این جزوهها داده بشود، کار بشود آنجا. مثلاً ارائه بشود، پیدیاف ایکسمایندش پوستر بشود. آن بحثهای تاریخ تطور علم اصول که دوست داریم آن بحث را هم ادامه بدهیم. آنها مثلاً ازش نکاتی که گفته میشود، گاهی یک نکته ادبی، نکته فقهی است، گاهی یک نکته را خلاصه بحثهای طلبگی را این دوستان این کانال را فعال بکنند و خوب است؛ یعنی برای دوستان طلبه انگیزهبخش است. خیلی از طلبهها هستند یعنی این را دارم میگویم، بدانید که این کار چقدر اثر دارد. اگر شما یک همچین کاری بکنید، یک صدقه جاریه خواهد بود. خیلی طلبهها هستند که مثلاً از مباحثی که مطرح میشود، بحثهای منبری و اینها را خوششان میآید. کمی اگر هول داده باشند در بحث تخصصیتر راه میافتند.
حالا مابین پرانتز دارم عرض میکنم. ببینید، مثلاً خیلی از الان نوع طلبهها، یعنی تعداد زیادی از طلبهها بحث تخصصی برایشان جذابیتی ندارد. یعنی آن اساتید و فضلایی هم که اینها را دعوت میکنند به بحثهای تخصصی، اینها خوششان نمیآید. میگویند که بابا شماها مثلاً رفتید فقط درس خواندید از جامعه بیخبرید، از منبر و رسانه و فلان و اینها خبر ندارید. همش میگوییم بنشینید درس بخوانید. ته درس خواندن شما چی شده مثلاً؟ ببینید آقای فلانی مثلاً در عرصه رسانه موفق است. ببینید آقای فلانی مثلاً منبری شده. ببین فلانی مثلاً چقدر پای منبری دارد، چقدر فالوور دارد، چقدر ممبر دارد، فلان دارد. لذا بیشتر مثلاً به طلبههایی که در عرصه فضای مجازی و تبلیغ و رسانه و منبر و اینها موفقاند، بیشتر به آنها طایفه وسیعی از طلبهها به اینها گرایش دارند که حالا احتمالاً این حقیر هم جز همین ما و اگر بیاییم بحثهای تخصصی را به همین طلبهها ارائه بدهیم، یکی از برکات خیلی خیلی خوبش این است که همین طلبهها راه میافتند در درس خواندن. ما موارد بسیاری داشتیم طلبههایی که گرایش و کشش به درس خواندن نداشتند، ولی مثلاً با همین نکات دیدند، مثلاً درس و بحث و اینها علاقهمند شدند. بعضی بودم، گفتند آقا ما مثلاً حلقات شما را، حلقه اولی را مثلاً گوش دادیم، علاقهمند به اصول شدیم، علاقهمند به فلسفه شدیم، علاقهمند به طلبگی شدیم. به کرات داشتیم افرادی که مثلاً با آن بحثهای آنسوی مرگ عاشق طلبگی شدند، طلبه شدند که ما طلبه شدیم. اصلاً بنده در قم دیدهام، هم در تهران عبدالعظیم، افرادی که مراجعه کردند، گفتند ما بر اساس بحثهای تو طلبه شدیم، علاقهمند به طلبگی شدیم. اینها خیلی واقعاً لطف خداست و یک فرصت فوقالعاده است. یعنی از برکات بسیار بسیار عالی این کارهایی که داریم انجام میدهیم. خب، یکی از کارهایی که میشود انجام داد همین است. بحثهای طلبگی را ارائه بدهیم، رسانهای کنیم، عموم بیایند ببینند. یک تعدادی با این بحثها طلبه میشوند. طلبهها با این بحثها علاقهمند به درس خواندن میشوند، در درس خواندن جدیتر میشوند، پیگیرتر میشوند، اشتیاق پیدا میکنند. اینها از برکات بحث و لازم هم هست.
یعنی طلبه، بنده به رفقای تعالی خودمان عرض کردم، هم جلسه اخیری که مشهد داشتیم. یکی از دوستان مدیر مجموعه گفتش که رفقای طلایی باید کمی درسهایشان را کم بکنند، اینجا بیشتر وقت بگذارند. عرض کردم که نه، ما اتفاقاً درخواستممان از رفقای طلبه این است که درس خواندنشان را جدیتر کنند و در تعالیم وقت بگذارند، کار بکنند. دوتایش با هم. برای اینکه مجموعه تعالی میخواهد خود بچههایی هم که در تعالی هستند، رشد بکنند و طلبهها هم رشد بکنند و عرض کردم که اگر ما ۲۰ تا طلبه فاضل داشته باشیم در حد مثلاً لمعه در مجموعه تعالی، این آنقدر برد برای تعالی ندارد که بخواهد ۲۰ تا مجتهد داشته باشد. قطعاً جز هدفگذاریهای ما این است که همین دوستانی که هستند، همین افرادی که الان در این جلسه حاضرند، رفقای دیگری که در تعالی دارند کار میکنند، اینها از جهت علمی ارتقا پیدا بکنند. این خودش حالا جدا از اینکه ارتقا برای افراد است، ارتقای مدرسه تعالی هم هست و خود مجموعه هم رشد میکند وقتی که افراد فاضلی، وضعیت علمی پژوهشگران قدری وقتی در مجموعه باشند، این رشد علمی میآورد. لذا این هم به عنوان یک نکتهای در بحث که دوستان انشاءالله کمک بکنند. جزواتی که نوشته شده، نکاتی که گفته میشود از بحثهای منطقی، از بحثهای فلسفی، بحثهای مغالطات، بحثهای کلام، بحثهای فقهی، بحثهای اصولی، بحثهای تفسیری. نکته ادبی گفته میشود. یک بحث لغوی گفته میشود مثلاً. آن بحث رابطه لغات با همدیگر. خب، آن یک نکته بسیار فوقالعادهای است. بحث رابطه اشتدادی و رابطه تقابلی و اینها که مثلاً مطرح شد، آن یک نکته بسیار بسیار مهم و اثرگذاری است. همان را مثلاً شما میتوانید ارائه بدهید. حالا در قالب یک متن ارائه بدهید، در قالب پوستر ارائه بدهید، در قالب پادکست ارائه بدهید.
ما متأسفانه در این زمینهها ضعیفیم. یعنی کارهای علمی، تنوع اینها ارائه داده نمیشود در حالی که اینها مخاطب خودش را دارد. یعنی اینها هم حتماً یک طایفه وسیعی طلاب و علما. بنده دیروز به این مناسبتی رئیس، یعنی یک کاری بود، تماس گرفتم با ریاست نهاد دانشگاه تهران سر مسئله فرعی. ایشان اول تطبیق ندادند، نشناختند. بعد عرض کردم که چون لازم بود معرفی بکنم، گفتم مثلاً فلانی هستم. گفت: «آها، آقای فلانی، من به جا آوردم.» بعد گفت که یکی از ظاهراً مدیران یکی از - خدمتتان عرض کنم که - دانشکدههای دانشگاه تهران، حالا مثلاً ایشان جغرافیدان بود. مثلاً جغرافیدانان مطرح مثلاً. و گفتش که ایشان برای من فرستاده و من گوش کردم. خب شما نگاه کنید مثلاً وقتی که در دایره نخبگان همچین مخاطبانی هستند، در مباحث معلوم میشود که ما در فضای نخبگانی خیلی میتوانیم کار بکنیم؛ از اساتید دانشگاهها، از ریاست دانشکدهها، از نخبگان دانشگاهی حوزوی. طبعاً اگر این بحثها ارائه داده بشود، طایفه وسیعی طلاب و فضلا و اینها هم در بخش شرکت میکنند. حالا نقد میکنند، استفاده میکنند، تکمیل میکنند. به هر حال، این هم نکتهای بود که حالا هم دوستان حاضر در این جلسه توجه داشته باشند، هم دوستان طلبهای که الان در این جلسه حضور ندارند، آنها به این قضیه توجه داشته باشند که این نکات را میشود مدرک. خصوصاً بحث مجسمهسازی مبحثی است که از حضرت آقا هنوز بیرون نیامده. حالا بحث غنا از ایشان بیرون آمده، بحث مجسمهسازی بیرون نیامده. یک بحث بسیار فوقالعادهای است. از جهت بحثهای طلبگیاش بسیار عالی. از جهت فتاوایی که دارند ایشان بسیار جالب و منحصر به فرد. خلاصه اینها بحثهای خیلی جالبی است. میشود روی اینها کار کرد و کار رسانهای کرد و لازم هم داریم. یک بخشی از جهاد تبیین هم میتواند.
**هفت رابطه محتمل بین «تصویر» و «تمثیل»**
خب، بین دو واژه «تصویر» و «تمثیل» هفت تا رابطه محتمل وجود دارد:
1. **تمثیل و تصویر هر دو شامل مجسمهسازی و نقاشی باشند:** اولین احتمال این است که هم «تمثیل» و هم «تصویر» شامل مجسمهسازی بشود و هم نقاشی.
2. **هر دو فقط شامل مجسمهسازی باشند:** دومین احتمال این است که هر دو فقط شامل مجسمهسازی بشوند و شامل نقاشی نشوند.
3. **تمثیل فقط مجسمهسازی و تصویر فقط نقاشی باشد:** سومین احتمال این است که تمثیل فقط مجسمهسازی باشد و تصویر فقط شامل نقاشی بشود. یعنی تمثیل، مجسمهسازی باشد، تصویر، نقاشی باشد.
4. **تصویر عام و تمثیل خاص باشد:** چهارمین احتمال این است که تصویر عام باشد، تمثیل خاص باشد و تمثیل فقط مجسمه باشد.
5. **تمثیل و تصویر مانند مسکین و فقیر باشند:** پنجمین احتمال این است که تمثیل و تصویر مانند مسکین و فقیر باشند. خب، مسکین و فقیر چیست؟ میگوییم: **«اذ اجتمعا افترقا، و اذ افترقا اجتمعا»**؛ اگر دو تایش با همدیگر آمد، معنایش فرق میکند. اگر جدا جدا آمد، معنایش یکی باشد. که این را مرحوم شهیدی در «هدایه الطالب» این مطلب را گفته، گفته: **«استعمال کل واحد من فی ما یعم الاخر و فی الاخبار یعلم ان الصوره و تم کل فقیر و المسکین»**. مرحوم شهیدی گفته که صورت و تمثال مثل فقیر و مسکین است. **«اذ اجتمعا افترقا و اذ افترقا اجتمعا»**. اگر با هم جمع شدند، فرق کنند. اگر فرق کنند، جمع بشوند، یعنی جدا جدا بیایند، معنایش یکی باشد. با همدیگر بیایند، معنایش فرق میکند. **«فلا ذ الاخبار المرویه عن الائمه الاطا علیهم السلام تجد مذکرنا حقیقتا بتصدیق تصدیق»**. خب، این هم مطلب مهمی است که بعداً هم باهاش کار داریم. حضرت آقا هم به این نکته توجه دارند. حالا بعداً عرض میکنیم.
خب، پس بر این اساس، اگر دو تا واژه تنها بیایند، هم شامل مجسمه میشوند، هم نقاشی. ولی وقتی کنار هم بیایند، تمثیل میشود مجسمه، تصویر میشود نقاشی.
6. **تفاوت در وضوح دلالت بر مجسمه و نقاشی باشد:** ششمین احتمال این است که هر دو واژه از جهت دلالت بر مجسمه و نقاشی یکسان باشد. تفاوتشان در این باشد که وقتی با هم استعمال بشوند، تمثیل حکایت بکند از مجسمه و نقاشی دقیق، تصویر حکایت بکند از مجسمه و نقاشی غیرواضح. اگر مجسمه خیلی واضح است، نقاشی خیلی واضح است، بهش بگوییم تمثیل. اگر مجسمه و نقاشی واضح نیست، بهش بگوییم تصویر. چون در برخی کتب لغت، تمثیل را گفته بودند: «تصویری که با نگاه بهش انگار به خود شیء نگاه کردی»، که گفتیم تعبیر مال «العین» بود و «لسان العرب» هم گفته بود.
7. **تصویر عام و شامل ذیروح و غیرذیروح، اما تمثیل فقط برای ذیروح:** و آخرین احتمال، احتمال هفتم این است که تصویر عام باشد، هم شامل ذیروح بشود، هم غیر ذیروح. ولی تمثیل فقط به تصویر ذیروح اطلاق بشود. که این را ابن عابدین که از فقهای حنفیه است در کتاب «حاشیه رد المحتار» که از کتب لغوی «المغرب» است، این را نقل کرده است.
**نظریه آقای اعرافی در مورد رابطه «تصویر» و «تمثیل»**
حالا آقای اعرافی بین این احتمالات، بین همه اینها، احتمال اول را پذیرفتهاند و قویتر دانستهاند. گفتهاند که با توجه به آن معانی که ذکر شد، قبول میکنند، یعنی میگویند تصویر و تمثیل (تمثال) این برای همه اینها میآید. شواهدی هم دارد در روایات که حضرت آقا بهش اشاره دارند. هم تمثال شامل نقاشی میشود و هم شامل مجسمه. هم تصویر شامل نقاشی میشود و هم مجسمه. با توجه به معانی که برای تمثیل و تصویر گفتیم، تصویر شامل مجسمه و نقاشی میشود. آقای اعرافی برای اینکه هر دو یک صورتی شبیه یک موجود لغوی حکایت میکنند، تمثیل هم شامل هر دوتایش میشود. چنانکه گفتیم: تمثیل یا مرادف تصویر است، یا اخص از آن. اخص از آن اگر باشد، یعنی تصویری که وضوح بیشتری دارد. اگر مرادف تصویر باشد، که میشود خود تصویر، مثل تصویر میشود. اگر اخص از تصویر باشد، که آن ویژگی که در تمثیل هست، هم در نقاشی هست و هم در مجسمه.
این توضیح اول برای اینکه چرا احتمال اول را قویتر میدانیم. توضیح دوم این است که این دو تا واژه در روایات در هر دو معنا استعمال شده است. مثلاً ما در این روایت میبینیم که صورت به معنای مجسمه آمده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: **«بعثنی رسول الله فی هدم القبور و کسر صور»**. فرمود که پیغمبر اکرم مرا مبعوث کرد و مسئولیت داد. مرا برانگیخت در اینکه قبور را خراب کنم. حالا معنایش چیست؟ بعداً انشاءالله بهش میرسیم. و صور را بشکنم. «کسر صور». خب یعنی چی؟ نقاشیها را که نمیشود شکست. نقاشی را پاره میکنند. «کسر» معنا نمیدهد اینجا. امیرالمؤمنین فرمود: «کسر صور». مرا مبعوث کرد که صورتها را بشکنم. معلوم میشود که اینجا «صور» به معنای چیست؟ به معنای تمثال است، به معنای مجسمه است. این پس اینجا صورت به معنای مجسمه به کار رفته.
در این روایت دیگر هم تمثال به معنای نقاشی آمده است. خب، آنجا صورت به معنای مجسمه آمده، تمثال به معنای نقاشی آمده. ابوبصیر میگوید از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: **«سالته عن الوساده و البساط یکون فیه التماثیل»**. گفتم آقا پشتیها و زیراندازهایی هستش که روش تمثال است. حضرت فرمودند: **«لا باس به یکون فی البیت»**، اشکالی ندارد که در خانه باشد. گفتم: **«اذ تماثیل کل شیء یوتا فلا باس»**، وقتی زیر پا میاندازند، اشکالی ندارد. هر چیزی که زیر پا بیندازند، اشکالی ندارد. اینجا تمثال معنای مجسمه نمیتواند داشته باشد. چرا؟ برای اینکه دارد میگوید که زیراندازی است که روش تماثیل است. چه شکلی میخواهد مثلاً یک زیرانداز مجسمه باشد روی آن؟ قطعاً صورت نقاشی است. پس اینجا تمثال به معنای نقاشی است. پس هم صورت برای مجسمه به کار رفت، هم تمثال برای نقاشی. این هم یک شاهد دیگری برای اینکه ما بین این هفت تا احتمال، احتمال اول را تقویت بکنیم.
و شاهد بعدش هم این است که احتمال دوم، سوم، چهارم اینها دلیل قانعکننده ندارند. احتمال پنجم و ششم اگر هم اثبات بشود، در مقام بحث تأثیری ندارند؛ چون در روایات منع از تصویر، هر دو واژه استعمال شده است. این هم از این.
**اقسام تصویر**
میرویم سراغ اقسام تصویر. برخی از این اقسام از قدیم مطرح بوده، برخی دیگر در دوران معاصر پدید آمده است. اگر تقسیم کلی بخواهیم بگوییم، تصویر دو نوع است که این هم هست. آقا هم بهش اشاره میکند.
**الف) تصویر سهبعدی (مجسمه)**
یک وقت است تصویری که آنجا صورت شیر قرار داده شده، سهبعدی است که بهش میگویند مجسمه.
**ب) تصویر دوبعدی (نقاشی)**
یک وقت دیگر تصویر دوبعدی است. عمق ندارد، فقط طول و عرض دارد که بهش میگویند نقاشی.
باز اینها هر کدامشان دو جور هستند: یا ذیروحاند یا غیر ذیروح.
**ذیروح:** موجوداتی که روح دارند، شعور دارند: انسانها، حیوانات، فرشتهها، جنیان. اینها میشوند موجودات ذیروح. یعنی مثلاً مجسمه ملائکه درست بشود، مجسمههایی که دم دادگاهها درست میکنند، ملائکه دارند عدالت را جاری میکنند، مجسمه شیاطین مثلاً درست بشود، مجسمه جن، غول، اینجور مجسمهها. مثلاً حیوانات، اسباببازیهایی که درست میکنند. بچهها باغوحش برای بچهها درست میکنند: ببر، زرافه و کرگدن، اسب آبی از اینها مثلاً درست میکنند. اینها همهاش میشود همین مجسمه از اینها سهبعدی. صورتش هم که دیگر مثلاً عکسهایی که درست میکنند. آدامسها مثلاً هست، این عکس را روی دستش میزند و اینها یا خالکوبی مثلاً. اینها همهاش صورت نقاشی است.
خدمت شما عرض کنم که اینها ذیروح است.
**غیرذیروح:** موجوداتی که روح و شعور ندارند؛ مثل گیاه و جماد: درخت و سنگ و مبل، صندلی، لامپ. از این قبیل چیزها. مجسمهها اینشکلیاند درست میکنند دیگر. مثلاً مجسمه شکل سنگ درست میکنند مثلاً و از این قبیل چیزها. مجسمه شکل درخت درست میکنند. و همینطور حالا بعضی وقتها که اصلاً خود حیوان را میگیرند خشک میکنند. خیلی جالب است. کفتار را چه میدانم، قو، پرندهها را اینها را مثلاً گاهی میگیرند خود همان را خشکش میکنند و مجسمه دیگر اینشکلی درست میکنند. این اصلاً صورت هم نیست، خودش است. آره تاکسیدرمی. کلاً بعداً در مورد این هم عرض میکنم.
عرض کنم خدمتتان که برای چیزی که ممثله دو حالت متصور است: یک وقت هستش که واقعیت و وجود خارجی دارد؛ مثل همین که رفقا در تبلیغ این جلسه گذاشتند: مجسمه فردوسی، مجسمه بوعلیسینا. البته این خودش دو صورت دارد: گاهی مادی است، مثل همینها. گاهی غیرمادی است، مثل صورت ملائکه یا جن. یک وقت هم هست در عالم خارج موجود نیست، فقط موهوم است؛ مثل یک گاو ۱۰ سر که ذهن این را تخیل میکند و نظیرش را ایجاد میکند؛ مثل سیمرغ، مجسمه سیمرغ. البته این تقسیم آخر دخالتی در بحث ما ندارد. به واقعی باشد، عموم اصلاً واقعی باشد یا خیالی باشد.
خب، پس در مجموع ما بحث داریم در این توضیحات: مجسمه ذیروح، مجسمه غیرذیروح، نقاشی ذیروح و نقاشی غیرذیروح.
**اقسام جدید تصویر در دوران معاصر**
در مورد اقسام جدید تصویر در دوران معاصر ما یک نوع دیگری از تصویر مطرح است به نام عکس. شنیدید دیگر. آن قضیه مرحوم قاضی اینطور نقل کردند. گفتند که عکس ایشان اخمو است به خاطر اینکه ایشان مخالف عکاسی بوده است. اینها نشستهاند ازشان عکس انداختهاند، ایشان این شکلی نیست. آقای قاضی کلاً اصلاً این شکلی نیست و خدمتتان عرض کنم که آنجا اخم کرده بوده، گفتند چون با عکاسی مخالف بود و حالا ظاهراً مجبور بوده عکس بیندازد. واسه همین اینجا چهره ایشان اخمو افتاده. خب، ظاهراً بودند دیگر علمای بزرگانی که با عکاسی اصلاً مخالف بودند، ولی بعداً نه دیگر. حالا مثلاً علامه طباطبایی کلی عکس دارند، آقای بهجت عکس دارند و همینطور دیگر حالا شاگردان ایشان و علما و بزرگان و حالا بحث عکس هم مطرح میشود - انشاءالله. به هر حال این الان عکس واسه نقاشی دوبعدی است، ولی در نحوه اخذ تصویر با نقاشی تفاوت دارد.
در عکسبرداری صورت شیء با دوربین گرفته میشود و روی صفحه کاغذ منتقل میشود. خب، ما الان مثلاً باز انیمیشن را داریم یا همان پویانمایی که از ابداعات جدید تصویری است. صورتهایی که در رسانههای تصویری به شکل نقاشی دستی یا رایانهای تولید میشود؛ مثل کارتونهای تلویزیونی. اینها با اینکه دوبعدیاند، گاهی یک جوری تنظیم میشوند که سهبعدی به نظر میرسند. لذا سهبعدی بودنش مجازی است و حقیقی نیست. باز گرافیک را داریم. اثر هنری که درش هنرمند از تکنیکهای مختلف هنری استفاده میکند؛ مثل نقاشی و عکاسی و اینها. میخواهد یک پیامی را از طریق بصری در کوتاهترین زمان ممکن به مخاطب برساند که یکی از کاربردهای اینها در آرمهاست و در جلد کتاب و اینها. این هم از این.
**نسبت اقسام جدید با اقسام اصلی**
من در این سه قسمت اخیر اگر دقت کنیم، هیچ کدامش در مقابل آن اقسام چهارگانه که گفتیم نیستند. گفتیم یا مجسمه ذیروح و غیرذیروح، یا نقاشی ذیروح و غیرذیروح. این انیمیشن و گرافیک و عکس در برابر اینها نیست و همه میشوند از مصادیق نقاشی. یعنی ایجاد صورت دوبعدی برای یک شیء دیگرند. حالا این نقاشی گاهی با دست است که از قدیم متداول بوده. گاهی با ابزار خاصی مثل دوربین و کامپیوتر که مال دورههای اخیر است.
**تفاوت شبیهسازی و بازی کردن نقش اشخاص با تصویر**
ولی بحثی هم هستش که تفاوت شبیهسازی و بازی کردن نقش اشخاص با تصویر. شبیهسازی داریم، یک بازی کردن نقش اشخاص داریم. در فیلم نقش بازی میکند، در تئاتر نقش بازی میکند، در شبیهخوانی نقش بازی میکند. اینها را گفتهاند از محل بحث خارج است. چون که تمثیل و تصویر ایجاد نظیر شیء برای شیء، نظیر ایجاد میکند در نظیرسازی. نظیر صورت مجازی یک شیء است، حقیقیاش نیست که خواصش را داشته باشد. لذا شامل شبیهسازی که امروز در حیوانات صورت میگیرد، نمیشود. الان شبیهسازی میکنند، دیدید دیگر. مثلاً یک گوسفند را شبیهسازی میکند. شبیهسازی، خلق یک موجودی است که صورت واقعی دارد، بیشتر خصوصیات موجود اول را دارد. ولی در نظیرسازی، صورت مجازی موجود اول ساخته میشود که فقط در شکل ظاهری شبیهش است و بسیاری از خواص واقعی موجود اول را ندارد. از نظر لغوی نظیرسازی شامل شبیهسازی نمیشود. روایات هم ازش انصراف دارند.
تصویری که در روایات مصطلح است، این است که یک شیئی را به صورت مصنوعی نظیرش را ایجاد بکنیم و با استفاده از قالبهای مصنوعی درستش بکنیم. ولی در بازی نقش اشخاص، از قالب طبیعی و انسانی استفاده میشود. اگرچه معنای لغوی تصویر به بازی کردن نقش اشخاص دلالت دارد، ولی روایات ازش انصراف دارند. این هم نکته بسیار مهمی است. مثلاً همین الان هم به بازیگرها در زبان عربی میگویند «مُمثّل». بازیگر بهش میگویند «مُمثّل». ولی این «مُمثّل» که هم تمثیل است، با آنی که در روایت ما گفتند تمثیل، ربطی ندارد. آن این روایت انصراف دارند از مسائلی و این در واقع شامل آن نمیشود.
**رابطه تصویر با بتپرستی، ادیان توحیدی، هنر و تمدن غربی**
یک بحث دیگری که هست این است که تصویر با بتپرستی خیلی رابطه دارد. اینها نکات مهمی است که در بحثها بعداً ثمراتش را میبینید. حضرت آقا هم به این بحث نظر دارند. تصویر آقا، خصوصاً مجسمهسازی در تمدنهای بتپرست خیلی اصلاً بتپرستی اساسش از مجسمه بوده. بنده روایتی خیلی سال پیش خواندم. اگر شالبافیان توانست پیدا بکند، یا الان یا در آنتراکت بین دو جلسه. اصلاً روایت دارد که بتپرستی از اینجا شروع شد که فکر میکنم شیطان مجسمه حضرت ادریس - اینجور در ذهن من است - یا یکی از فرزندان آدم یا ادریس. بعد اینکه ایشان از دنیا رفته بود برای اینکه مثلاً مردم آن جنبه تقدسگرایانه نسبت به آن پیامبر را حفظ بکنند، شیطان آمد گفتش که بروید مجسمه پیامبر خدا را بسازید. از مجسمه پیامبر خدا شروع کرد و آرام آرام باب بتپرستی را باز کرد و کمکم منجر شد به بتپرستی. روایت جالبی است اگر پیدا بشود.
و اساساً فضاهای بتپرستی درش این مجسمهها خیلی نقش حیاتی داشته و همهاش مجسمه بوده دیگر. آنجاها مسیحیت، زرتشت، اینها هم توش مجسمهسازی خیلی رایج بود و هست. شما همین تخت جمشید خودمان را نگاه کنید و آثار باستانی قدیمی را نگاه کنیم، همهاش مجسمه است و اساساً تمدنها مبتنی بوده بر همین مجسمهها و نشانههای تمدنی همین مجسمهها بودند و بهش خیلی توجه میشده. الان هم اگر بروید در کلیساها میبینید که استفاده از تصویر، نصب مجسمهها در کلیساها خیلی متداول است. سرتاسر دور تا دور نقاشی و مجسمه است و لذا تصویر با فرهنگهای گوناگونی مرتبط است که اینجا یک اشاره سریع بهش میکنیم.
**۱. رابطه با بتپرستی:**
با بتپرستی رابطهاش چی بوده؟ خب، تصویر، بهخصوص مجسمه، با بتپرستی پیوند خیلی نزدیکی دارد. البته پرستش صور غیرمجسمه محل اختلاف است، ولی مجسمه در بتپرستی متداول بوده که بهش اصنام گفته میشده. بخش عمده مجسمهها، اوثان و اصنام بودند که پرستش میشدند. حضرت آقا به این بحث خیلی نظر دارند و خیلی از روایات را میبرند در این فضا و اصلاً فضای تمثال و مجسمه را میبرند در فضاهای بتها. فتوای ایشان هم آخر به نحوی میشود که اصلاً یک مجسمهسازی امروز را ایشان حلال کامل و تجویز میکنند و بیشتر ایشان ناظر به آن فضایی میدانند که اینها تعلق به بتها داشتند. از حضرت امام هم همین را مطرح کردهاند. میخواهم عرض کنم خدمتتان که اینها بتپرستها اول میآمدند اینها را به عنوان تجسمی از خداها میساختند و بهمرور زمان اینها را خدا تلقی میکردند. گاهی هم میآمدند صور موجودات طبیعی را میساختند، ولی به عنوان صور موجود آسمانی تلقی میشد. این پیوند امروز کمتر دیده میشود، ولی در برخی مناطق مثل هند هنوز رواج دارد. ما در هند بت ترامپ هم داریم! چهار تا احمق داریم که بت ترامپ را میپرستند! دیگر اینها را خود بتپرستهای جاهلیت قفل بودند دیگر.
**۲. رابطه با ادیان توحیدی (تحریفشده):**
عرض کنم خدمتتان که با ادیان توحیدی هم تصویر رابطه دارد. ادیان توحیدی تحریفشده مثل مسیحیت و زرتشت. مجسمه در اینها خیلی رایج بوده و از قدیمالایام تا الان در معابد و کلیساها متداول بوده. مجسمهها جزء شعائر محوری ادیان مسیحیت و زرتشت هستند. لذا یکی از تفاوتهای مهم کلیسا و مساجد در این است که در کلیساها نصب مجسمه و تصویر رواج دارد، ولی در مساجد چنین چیزی دیده نمیشود.
**۳. رابطه با هنر:**
رابطه تصویر با هنر، خب این اصلاً فقه هنر به حساب میآید دیگر. بحث مجسمهسازی، پیکرتراشی و صورتگری از بحثهای هنرهای مهم به شمار میآیند و چندین رشته هنری الان از قدیم در دانشگاهها تدریس میشده، مربوط به تصویر در غرب سابقه زیادی دارد. هنر نقاشی، مجسمهسازی در دورههای قبل و بعد از رنسانس خیلی مورد توجه بوده و چهرههای برجستهای در این زمینه داشتیم که یکی از مشهورترین اینها میکلآنژ است که در قرن ۱۶ در ایتالیا ایشان زندگی میکرده. میکلآنژ بوناروتی که ایشان هم نقاش بوده، هم مجسمهساز بوده، هم معمار بوده و هم شاعر بوده و خب چهره هنری بسیار شناختهشدهای.
تصویر یک پدیده هنری با تنوع رشتههاست. این خب هی علمیتر شده و رواجش یکی از مظاهر شکوفایی ذوق و هنر اشخاص است. شما الان میبینید مثلاً نقاشی با شن که در عصر جدید یک بزرگوار رتبه اول را گرفت. خب این هی دارد جلوههای جدید پیدا میکند. نقاشیهای جدید متفاوت با دود نقاشی میکنند، با ماسه، با شن، با چه میدانم شمع، با چیزهای مختلف نقاشی و صورتگری میکنند و جذاب هم هست و پرطرفدار است و واقعاً جلوههای هنری و جزئی از تمدن بشری به حساب میآید.
**۴. رابطه با تمدن غربی:**
تصویرگری در تمدن غربی. البته این آقای جوادی (جوادی آملی) که به هر حال فضای محسوسگرایانه اینها در این زمینه خیلی مشهود است و اینها اصلاً میل به مجسمه داشتند، خصوصاً بنیاسرائیل. و برای همین وقتی که اینها به گوساله سامری رسیدند، تسلیم شدند یا وقتی از آب رد شدند، به گوساله رسیدند، خوششان آمد. اینها فضایشان چون فضای حسگرایی بود، خیلی تمایل به محسوسات و مجسمه و این قضایا داشتند و برای همین هم بین یهود و نصارا این قضیه خیلی رایج است به خاطر همان فضاهای حسگرایانه اینهاست. به هر حال در تمدن غربی، چه غرب قدیم چه غرب جدید، این جایگاه مهمتری داشته نسبت به مناطق مسلماننشین و یکی از دلایل کمتوجهی مسلمانها هم همین روایاتی است که نهی کرده و مذمت کرده. لذا در فضاهای اسلامی مجسمهسازی خیلی به آن نحو ما نمیبینیم. یعنی شما مثلاً در کربلا مجسمهای نمیبینید، در مکه و مدینه مجسمه نمیبینید. در مکه فقط مقام ابراهیم را داریم که آن هم یک نقش واقعی است. یعنی واقعاً جای قدم حضرت ابراهیم علیهالسلام مجسمه نیست. از قدم حضرت ابراهیم یا قدمگاه امام رضا علیهالسلام، آن هم گفتهاند جای پای واقعی امام رضا علیهالسلام است. مجسمه پای امام رضا نیست. لذا در فضاهای اسلامی بحث مجسمه خیلی بحث رایجی نبود و از بحثهای تفاوتهای فرهنگی اسلام با بتپرستی و مسیحیت همین است. این روایاتی که نسبت به مجسمه داریم، باعث شده که بین تمدن اسلام با دوران جاهلیت و با بتپرستی و با مسیحیت تفاوت ایجاد بشود. تفاوت جوهری و یک تمایز به حساب بیاید برای فرهنگ اسلامی با بقیه تمدنهای غیر اسلامی.
و تلاش فقها بر این است که مجموعه روایات مربوط به این بحث که غالباً هم لحنش توبیخی است، این را بررسی بکنند تا حد و مرز مفهومش مشخص بشود. برخی روایات تعابیرش بسیار تند است. به همان تندی آن روایت کار دارند برای اینکه مشخص بشود موضوعش چیست. در حد ضدیت با خدا، کفر مطلق، شرک مطلق، تعابیر بسیار تند که در قیامت میآورندش، بهش میگویند در این روح بدم، این را زنده کن. مجسمه را زنده کن. و تعابیر بسیار تند و عجیبی که در روایات دارد نسبت به مجسمهسازی و حالا مثلاً نقاشی به نحوی که برخی از فقهای ما حتی معاصر ما هم بحث نقاشی را هم حرام میدانند. حالا بنده الان اسم نمیآورم تا بعداً - انشاءالله - بهشان برسیم و حتی نقاشی و طراحی و چهرهنگاری و طراحی را هم برخی از فقهای شناختهشده معاصر ما حرام میدانند که حالا بهش خواهیم رسید.
**نکتهای در مورد زمانبندی و استراحت**
یک نکته دیگر هم عرض بکنم و دیگر بعد یک تنفس چند دقیقهای. که دوستان ۲۰ دقیقهای دیرتر شروع کردیم. طبعاً میتوانیم ۲۰ دقیقه هم از این ور ادامه بدهیم که بله دیگر، الان یک ساعت است که گذشته. ما میتوانیم تا بحث را پیش ببریم، بعدش یک ربعی استراحت بدهیم، بدن حرّوب - انشاءالله - تا ۱۰:۴۵ دقیقه بحث بعدی را داشته باشیم.
**سیر تاریخی بحث تصویر و تمثیل در فقه**
خب، وضعیت سیر تاریخی بحث. بحث تصویر و تمثیل از اول تطور فقه در کلمات فقها مطرح بوده است. از بین متقدمین، اولین بار شیخ مفید بوده که در «المقنعه» حکم ساخت تماثیل را بیان کرده است. ایشان گفته: **«عمل الاصنام و سبان و تماثیل المجسمه و شطرنج و نرد و ما اشبه ذالک حرام»**. حرام است بتسازی، صلیبسازی، مجسمهسازی، شطرنج، نرد و هرچی شبیه اینهاست، حرام است. خرید و فروششان این کلمات مرحوم شیخ مفید بود در «المقنعه» صفحه ۵۸۷.
بعد از ایشان، شیخ ابوالصلاح حلبی در «الکافی». فقها میگویند: صاحب کافی. کافی فقهی، نه کافی روایی. کافی روایی صاحبش کلینی است. صاحب کافی فقهی ابوالصلاح حلبی است. ایشان درباره حکم مجسمه و صورت گفته است که: **«یحرم و آلات الملاهی»**. آلات لهو و لعب حرام. بعد تماثیل را ملحق به اینها کرده، حرام دانسته.
شیخ سلار - اینها خب فقهای درجه یک ما هستند که بعداً هم اشاره میکنیم - این بزرگان مهماند در بحث اجماعسازی. فعلاً فتاوای اینها را داریم میگوییم. اجماع اینها خیلی مهم است و ادعای اجماع و نقل اجماع اینها خیلی مهم است. ولی فعلاً فتاوای اینها، اجماعی از قول اینها نمیشنویم. فتاوای اینها را داریم بررسی میکنیم که این بزرگواران همه قائل به حرمت بودند. شیخ سلار در «المراسم» میگوید که: **«فمم المحرم آنچه حرام است عمل الاثنام و سلبان»** بتسازی و صلیبسازی. **«و کل آله تظن الکفار انها آلت عبادت لهم»**. دقت بکنید، خیلی عبارت مهمی است. هر ابزاری که کفار خیال کنند این ابزار عبادت است برای اینها، این هم. یعنی حالا همان صلیب و اینها به هر حالتی که آلت عبادت به حساب بیاید. **«و تماثیل المجسمه»**. بعد ملحق کرده مجسمهها را به اینها و شطرنج. خب، پس مجسمه را هم ایشان هم حرام دانسته.
قاضی ابن براج، ایشان هم در «المهذب» میگوید که: **«فمم المحضور یعنی آنچه ممنوع است علی کل»**. در هر حالتی حرام است، ممنوع است که بعد اشاره میکند: **«و سائر التماثیل مجسمه کانت او غیر مجسمه»**. هر تمثالی میخواهد مجسمه باشد، مجسمه نباشد، ایشان گفته اینها هم حرام.
و شیخ طوسی هم در «النهایه» میگوید که: میفرماید: **«و عمل الاثنام و سلبان و تماثیل مجسمه و صور»**. شیخ طوسی اینها را تفکیک کرده است. هم تماثیل مجسمه را حرام دانسته است، یعنی مجسمهسازی را، و هم صور را، نقاشی را. ایشان اینها را هم گفته: **«فجاره فیها و تصرف و تکثرها حرام محص»**. هم بیش، هم تصرفش و هم تکسبش حرام است و ممنوع است که خب توجه اینها به روایات که حالا بعداً هم عرض میکنیم. حضرت آقا اجماعی که اینجا داریم را اجماع مدرکی میدانند به خاطر همین قضایا. میگویند که اینها همش مبتنی بر روایت است. فهم این آقایان از روایات این بوده که بعد ایشان فهم دیگری را از روایت عرضه میکنند که خیلی جالب میشود و کلاً فضا را برمیگرداند. یکی از جاهایی که نوآوریهای ایشان خاصه، حالا جدا از بحث غنا، همین جاست. یعنی در بحث مجسمهسازی واقعاً مطالب حضرت آقا مطالب بسیار شگفتانگیزی است که حالا - انشاءالله - به لطف الهی با هم خواهیم خواند.
خب، پس این توجه فقها از همین روایات نشأت گرفته. چون این بحث به صورت کلان در روایات آمده و وقتی درباره مسئله به طور مستقیم روایت وجود داشته باشد، طبیعی است که در فقه هم ازش بحث میشود. البته در سایر مذاهب هم مورد توجه واقع شده است. در کتب اهل سنت که بیشتر در کتاب نکاح باب ولیمه، در کتاب صلات بحث شرایط نمازگزار، آنجا بحثهای مربوط به مجسمه و صورت مطرح شد. در بحث فقهی، یکی از نکاتی که آقای اعرافی بهش توجه دارد و بحث مهمی است، معمولاً در بحث فقهی این را سیر مباحث فقهی و تاریخ فتوا را ایشان مطرح میکند و بررسی میکند در مذاهب مختلف که خیلی کمک میکند. اما خصوصاً میدانید که خب ما به هر حال بحث تقیه را هم داریم در روایات و **«خذ بما خالف الامه»** را هم داریم. هرچیزی که مخالف عامه باشد، به ما گفتند در برخی بحث مرجحات، یکی از مرجحات مخالفت با عامه است، تعارض بکند. دانستن فتاوای اینها خیلی برای ما مهم است. یعنی از بحثهایی است که باید بهش بیشتر توجه داشته باشیم و متأسفانه در بحثهای فقهی کمی کمرنگ است. برخی فقها خیلی این را کلاً پررنگش کردهاند تا جایی که اصلاً اساساً عمده روایات و عمده تعارضها را مخالفت اهل سنت میخواهند حل بکنند. حالا اسم نمیآورم از برخی از فقهای قدیمی که بیشتر در این فضا کار میکنند. برخی فقها هم اصلاً انگار توجه ندارند به این قضیه، ابداً اصلاً به مخالفت عامه توجه و نظر ندارند.
**فتاوای فقهای اهل سنت**
بحث مهمی است. فقهای عامه فتاوایشان چی بوده؟ که عرض کردیم بیشتر در باب ولیمه آوردهاند در کتاب نکاح یا در بحث شرایط لباس، مکان نمازگزار آوردهاند در کتاب صلات. مثلاً میگویند که آقا در باب ولیمه گفته: از احکام دخول در خانهای که اشخاص برای ولیمه عروسی بهش دعوت شدهاند که مثلاً آن خانهای که برای عروسی دعوتت کردند، توش تمثال نباشد. بحث جالبی! مجسمه نباشد، مثلاً عکس و اینها نباشد. الان که عکس خود عروس و داماد را برمیدارند میزنند در و دیوار! چه وضعیت فاجعهآمیزی! همه میبینند. تالار عروسی بزرگ میزند. خدا به ما عقل بدهد و به دادمان برسد.
خب، عرض کنم خدمتتان که اینها گفته بودند که یکی از شرایط وجوب قبول دعوت برای ولیمه این است که منکر در آن خانه نباشد و خب این صور در خانه میشده منکر. و وقتی که ولیمه برای عروسی دعوتت بکنند که تو آن خانه مثلاً مجسمه است، این فقهای اهل سنت گفتند که نباید قبول کنی، چون منکر تو آن خانه است. ضمن اینکه اینها حکم دخول در خانه را مطرح کردهاند، اقسام تصویر را هم حکمش را مطرح کردهاند که بر اساس مذاهب چهارگانه به طور خلاصه یک اشارهای خواهیم داشت به این بحث.
**۱. مالکیها:**
اول در مالکیها که خب اینها گفتند: مجسمه حیوان، نگهداریش حرام. و اگر نقاشی حیوان را نگه داریم، این دو حالت دارد: نقاشی حیوان اگر اهانت در مواضع اهانت، کف پا، زیر پا و اینهاست، خب این اشکال ندارد، خلاف اولویت است. اگر در غیر مواضع اهانت نقاشی حیوان مکروه است، ولی نگهداری مجسمه و نقاشی غیر حیوان جایز است. غیر حیوان، چه مجسمه چه نقاشی. که حالا امام مالک در «المدونه الکبری» باب صلات، مالک بن انس، ایشان گفته که حکم تماثیل را اینطور گفته، گفته: اگر تمثال در مواضع احترام باشد، مثل انگشتر، سریر، قبّه، پرده، اینجا مکروه است. اگر در مواضع اهانت و تحقیر باشد، مثل لباس، فرش، بالش اینها جایز است، ولی ترکش بهتر از خلاف اولویت ترکش در «الموطأ» روایتی نقل کرده که منشأ حکمش، منشأ حکم او درباره تصاویر همین روایت است که مثلاً میگوید که از پیامبر اکرم ابوسعید نقل کرد که: **«اخبرنا رسول الله ان الملائکه لا تدخل بیتا فی تماثیل او تصاویر»**. پیامبر اکرم فرمود که ملائکه داخل نمیشوند در خانهای که درش تمثال یا تصویر باشد. چرا؟ بعداً بحثش را میکنیم که از این روایت اینها استفاده کردند برای این قضیه. روایت دیگری که نقل کردند که بعضی از اینها را ما هم داریم و - انشاءالله - عرض خواهیم کرد.
قیروانی در «رساله ابن ابی زید» بحث را مطرح کرده که ایشان هم مال فقهای مالکیه است. گفته که تصاویر روی سریر، تخت، قبّه، دیوار و انگشتر مکروه است، ولی روی لباس جایز است، ترکش بهتر. البته اینها بیشتر ناظر به نقاشی است و نظر به مجسمه ندارند.
شیخ ابوالبرکات که ایشان هم از فقهای مالکی است، ایشان گفته تصویر حرام است، ولی به سه شرط. اول اینکه صورت حیوان باشد. لذا اگر تصویر غیر حیوان باشد، مثل ماشین و درخت، جایز است. ثانیاً مجسمه سایهدار باشد. حالا اعم از اینکه از ماده ماندگار ساخته شده باشد، مثل سرب، یزد، ماده غیرماندگار مثل پوست خربزه، مثل آدم برفی مثلاً. اگر تصویری سایه نداشته باشد، یعنی نقاشی باشد، مثل تصویری که روی دیوار یا کاغذ ایجاد شده، اگر در موضع غیر اهانت باشد، مکروه است. اگر در موضع اهانت باشد، این خلاف اولویت است و ترکش بهتر است.
برگردم. اعضای تصویر کامل باشد، یعنی شرط سوم. شرط سومی که ایشان گفته ابوالبرک، یکی اینکه حیوان باشد، مجسمه و سایهدار باشد، اعضای تصویر هم کامل باشد. اعضای تصویر کامل باشد، اگر کامل نباشد مشکلی نیست. این در مورد فقهای مالکی.
**۲. شافعیها:**
در مورد فقهای شافعی، اینها گفتند که آقا تمثال غیر ذیروح اگر روح ندارد، به طور مطلق جایز است. اگر هم ذیروح، چه مجسمه باشد، چه نقاشی باشد، جایی که مورد اهانت واقع بشود، جایز است. جایی که مورد اهانت واقع، حرام است.
محییالدین نووی در کتاب «المجموع» باب ولیمه همین بحث را مطرح کرده. میگوید: اگر تمثال غیر ذیروح باشد، مثل خورشید، ماه یا درخت، اشکال ندارد؛ چه آویزان باشد، چه روی زمین باشد. اگر به شکل حیوان است و روی فرشی باشد که زیر پا قرار میگیرد یا روی پشتی که رویش تکیه میدهند، اشکال ندارد. اگر شکل حیوان است، روی دیوار یا پرده باشد، حرام است. که بعد ایشان استدلال کرده به یک سری روایات که دیگر حالا وارد آن روایات و استدلالهایی دارد دیگر که حالا وارد استدلالهای ایشان هم الشربینی که ایشان هم از فقهای شافعی است. ایشان هم در «مقنعه المحتاج» بحثهایی را مطرح کرده که میگوید: تصویر غیر حیوان و تصویر مقطوع الرأس حیوان جایز است. ولی تصویر کامل حیوان روی دیوار، سقف و پشتی بزرگ یا لباسی که برای پوشیدن آماده شده باشد، حرام است. که بعد استناد کرده به یک سری روایات و ادله و استدلالهایی که دارد ایشان که بیشترش همین بحث این است که این تماثیل به بتها شبیه است. آن آقای چیزم النووی هم همین را گفته بود. یکی از استدلالهایش این بود که اینها منشأ بتپرستی است، شباهت پیدا میکند به بت. البته این آقای شربینی یک استدلال دیگر که دارد این است که ساخت تماثیل باعث میشود که انسان خود را به خالق شبیه بکند، به خدا که خالق است. شیخ انصاری هم این را مطرح میکند. حالا بعداً - انشاءالله - خواهیم خواند. ولی ایشان یک سری موارد را استثنا کرده است. این هم جالب است بدانید. نایب شربینی، محمد بن شربینی ابن شهربینی میگوید که مثلاً یک سری چیزها هستش که تصویر است، تصویر حیوان است، ولی حرام نیست. مثل عروسکهای حیوانی که دخترها با اینها بازی میکنند. دلیلش هم این است که عایشه پیش پیغمبر با اینها بازی میکرد. جناب عایشه در خانه پیغمبر عروسکبازی میکرد. به گفته حکمتش هم این است که امر تربیت توسط دخترها یاد گرفته میشود. عروسک برای دخترهاست. این آرمیتا، حالا الان دیگر فیلمش هم سینما آمده، هناس شهید رضایینژاد فرزند شهید. این را حضرت آقا که رفته بودند برایش عروسک برده بودند. دیگر حالا شما ببینید بحث چند، بحث جالب است که عروسک طبق مبنای بسیاری از فقهای ما حرام است. بعد مثلاً یک فقیهی برای بچهای عروسک هدیه میبرد. تصویر حیوان روی زمین، فرش، پشتی کوچک که رویش تکیه میدهند. ظروفی که تصویر در اینها مورد اهانت قرار میگیرد، مثل سینی و سفره. اینها را همه را استثنا کرده است ایشان و گفته اصلاً اصل کلی این است که اگر تصویر حیوان در موضع اهانت باشد، این جایز است. فتوایی است که ایشان داده و دیگران هم از مذهب شافعی این مطالب را مطرح کردهاند.
**۳. حنبلیها:**
در مذهب حنبلی، اینها گفتند تصویر غیر حیوان به طور مطلق جایز است. تصویر حیوان اگر در موضع تحقیر باشد، روی فرش، لباس و اینها جایز است. در غیر موضع تحقیر حرام است. چرا؟ مثلاً عبدالله بن قدامه از فقهای حنبلی در «المغنی» گفته اقسام تصویر را مطرح کرده است. گفته موجودات غیر ذیروح مثل درخت، تصویرش اشکال ندارد؛ چون مثل علامت در لباس هم حیوان ذیروح در محلی که رویش پا بگذارند یا تکیه بدهند، جایز است. همین حیوان و ذیروح در جایی که مثل پرده و دیوار که زیر پا قرار نمیگیرند، اشکال دارد. و اگر تصویر حیوان ناقص باشد، مقطوعالرأس باشد مثلاً، این هم جایز است. که استناد کرده به یک سری روایات و ادله.
**۴. حنفیها:**
در مذهب حنفیها هم ساخت تصویر به طور مطلق حرام است. برخی دیگر ساخت تصویر ذیروح را حرام دانستهاند، غیر ذیروح را جایز دانستهاند و نگهداری تصویر غیر ذیروح را جایز دانستهاند. تصویر ذیروح را اگر تعظیمش باشد، چون تشبه به بتپرستها میشود، حرام (مکروه) است. اگر تعظیم نباشد، فرش باشد، انگشتر یا سکه باشد، اینجاها تصویر ذیروح اگر موجب تعظیم نشود و تشبه به بتپرستان نشود و جاهایی هم که تشبه بشود، در هر صورت اینها را مکروه میداند؛ مثل ابوبکر کاشانی در کتاب «بدایع الصنائع» که ایشان در بحث نماز همین را مطرح میکند و بیشتر هم عرض بکنم بیشتر بحث همین فقهای اهل سنت هم روی تشبهش به بتپرستان، تعظیمی که اینها انجام میدهند و تعظیم بتها و بتپرستی و اینها و روایاتی هم در این زمینه نقل میکند و تصاویر کوچک حیوانات که از دور دیده نمیشوند را جایز میدانند. اینها چون بتپرستان اینها را عبادت نمیکنند. این هم نکته بسیار جالبی است. مثل اسباببازیها مثلاً. همچنین در روایت آمده که در انگشتر ابوموسی، یکی از صحابه، تصویر دو زنبور وجود داشت. و همینطور روایت شده که در زمان عمر انگشتر دانیال نبی پیدا شد که رویش تصویر دو شیر بود و بین اینها یک مرد بود که او را میلیسیدند. در این دو مورد ممکن است که انگشتر موسی مربوط به دوران جاهلی بوده باشد یا اینکه در ادیان گذشته تصویر حیوانات جایز بوده باشد. بر اساس مبانی خودشان داریم بحث میکنیم دیگر. اینها به ما خیلی ربطی ندارد. سیر بحث فقهی و حکم فقهیاش در اهل سنت را داریم اشاره میکنیم و موجودات غیر ذیروح هم که مطلقاً تصویرش جایز بود مثل درخت و اینها. چون اولاً بتپرستها تصویر غیر ذیروح را عبادت نمیکردند. این تصاویر به کار اینها مشابهت ندارد. ثانیاً هم روایت خاصی داریم که نهی از تصویر را مختص دانسته به تصویر ذیروح.
ابن نجیم مصری در کتاب «البحر الرائق» ایشان قائل به این است که مطلق ساخت تصویر ذیروح حرام و غیر ذیروح مطلقاً جایز است. جلو ادلهای را مطرح میکند و ابن عابدین در «حاشیه رد المحتار» ایشان هم باز بحثهایی دارد. این حالا کلیت فتاوای اهل سنت است.
**فتاوای فقهای امامیه (شیعه)**
در مورد فقهای امامیه و شیعه، اینجا در دو موضوع بحث شده است: یکی در ساخت مجسمه و نقاشی و یکی در نگهداریش. یک وقت خودت مجسمهسازی میکنی، میخری، میگذارند، هدیه میدهند، یک جایی میگذارند، نگهداری میکنیم. اصلاً یکی از اساتید ما که قائل به حرمت مجسمهسازی بود، از کنار مجسمههای شهرداری که رد میشد، میگفت: «من که حلالتان نمیکنم این پول بیتالمال را که من توش سهم دارم. برای چی اینها را ساختید؟» خیلی عصبانی بود. گفت: «من که حلالتان نمیکنم!» فتاوای حضرت آقا را - انشاءالله - خواهیم خواند. جالب خواهد بود.
**الف) ساخت تصویر**
ساخت تصویر به طور خلاصه بین فقهای شیعه درباره ساخت تصویر پنج نظریه وجود دارد. اینها را دوستان یادداشت میکنند - انشاءالله.
**۱. نظریه اول: حرمت مطلق**
نظریه اول این است که تصویر و تمثیل به طور مطلق حرام است. این تصویر شامل ذوات ارواح باشد، روحدار باشم، چه غیر ذوات ارواح، چه بیروح باشد، چه مجسمه باشند، چه به نحو رسم و نقش باشد. این نظریه اول، مطلقاً حرام است. نظریه خیلی رایجی نبوده و شیخ ابوالصلاح حلبی صاحب «کافی» قائل به این بوده است. شیخ طوسی در «نهایه» قائل به این است. ابن براج در «مهذب» هم قائل به این نظریه اول است که مطلقاً هرچی تصویر و تمثال داریم حرام است. ذیروح و غیر ذیروح، مجسمه و غیر مجسمه، هرچی هست حرام است. یعنی نقاشی، صورتگری، پویانمایی، هرچی میخواهی بگویی، همهاش حرام میشود.
**۲. نظریه دوم: حرمت فقط در بتسازی**
نظریه دوم این است که در غیر بتسازی حرام نیست. خب این احتمال مطرح است که همه این روایات مال فضای بتسازی باشد. در صدر اسلام، بتپرستی در فرهنگ جاهلیت و حتی در بین کسانی که بعدها مسلمان شدند، ریشه دوانده بود که این را بعدها حضرت آقا هم اشاره میکنند بهش. عرض میکنم برای اینکه آثار این را از بین ببرند، نیاز به یک اقدام اساسی داشت. برای همین اسلام و تصویر را حرام کرد تا بتپرستی به طور کلی زیر و رو بشود. با توجه به این نظریه، تجسیم و تصویر فقط به منظور بتسازی حرام میشود. فی نفسه اشکالی ندارد. البته این حکم مقطعی نیست، بلکه همیشگی است. در هر زمان و مکانی ساخت مجسمه به عنوان بت و برای پرستش حرام است. که این نظریه را حضرت امام در «مکاسب محرمه» به نحو احتمال مطرح کردند، ولی فتوا ندادند. قول ایشان این نیست. به عنوان احتمال مطرح کردهاند که - انشاءالله - این را در درس خارج حضرت آقا مفصل بحث خواهیم کرد.
**۳. نظریه سوم: حرمت مجسمه ذیروح**
نظریه سوم این است که ذیروح، مجسمهاش حرام است و غیر ذیروح جایز است. یعنی بقیه تصاویر جایز است. که این احتمال مشهور است و برخی هم گفتهاند که ادعای اجماع برایش داریم. محقق سبزواری در «کفایه الاحکام» و محقق اردبیلی (مقدس) در «مجمع الفائده» قائل به ایناند و بین علمای معاصر هم عده زیادی به این نظریه معتقدند؛ مثل آیتالله تبریزی، مثل امام و دیگران. طبق این نظر، دو تا شرط باعث میشود که تصویر حرام بشود: یکی اینکه اول مجسمه باشد، ثانیاً ذیروح باشد. یعنی طبق نظر حضرت امام، همه مجسمههای مجسمه حاج قاسم سلیمانی و مجسمه خود حرام است. طبق نظر امام، مجسمه خود امام حرام است. این مملکت پر از مجسمه امام خمینی و شهداست. اینها همهاش طبق نظر امام حرام است. هم مجسمه است، هم ذیروح است. لذا عکس و نقاشی ذیروح و غیر ذیروح و همچنین مجسمه غیر ذیروح دیگر اشکال ندارد؛ مثل گل، خورشید، اینها اشکال ندارد. در مورد ذیروح هم اگر عکس و نقاشیاش باشد، اشکالی ندارد. عکس امام، پوستر امام، اینها اشکال ندارد. بنر امام، اینها اشکال ندارد.
**۴. نظریه چهارم: حرمت مطلق مجسمه**
نظریه چهارم این است که مجسمه مطلقاً حرام است، غیر مجسمه مطلقاً جایز. طبق این نظریه، ملاک حرمت خود مجسمه است. مجسمه ذیروح باشد یا غیر ذیروح باشد. این هم البته خیلی قائلی ندارد. شیخ مفید در «مقنعه» قائل به این است. شیخ سلار در «المراسم» قائل به این است. «المراسم العلویه و الاحکام النبویه». شهید اول هم در «لمعه» قائل به این است. یعنی صرف مجسمه، ملاک حرمت است.
**۵. نظریه پنجم: حرمت مطلق تصویر ذیروح**
و نظریه پنجم هم این است که مطلق تصویر ذیروح، یعنی میخواهد مجسمه باشد یا نقاشی باشد، عکس باشد، هرچی باشد، حرام است. مطلق تصویر غیر ذیروح جایز است. یعنی ملاک ذیروح و غیر ذیروح بودن است. چهارمین ملاکش مجسمه بودن بود، اینجا ذیروح بودن. از ذیروح، هر صورتی حرام است. از غیر ذیروح، هر صورتی جایز است. طبق این احتمال، ملاک میشود تصویر ذیروح، میخواهد مجسمه باشد یا نقاشی باشد. ابن ادریس قائل به این بوده است در «سرائر». شهید ثانی در «مسالک» قائل به این بوده است. از علمای معاصر هم آیتالله خویی در «مصباح الفقیه» و «منهاج الصالحین» این نظریه را مطرح کردهاند. جالب است که بالای قبر خود آیتالله خویی یک عکس بزرگ از خود ایشان و بچههایش است که طبق نظر خود این بزرگوار همه اینها حرام است. عکس هم حرام میشود طبق نظرهای خویی. عکس، بحث عکس. یعنی ایشان نقاشی را مطرح کرده یا عکاسی را مطرح کرده؟ حالا ظاهراً عکاسی مشکل پیدا نکند، نقاشی به احتمال زیاد، چون تصویر به نقاشی اطلاق میشود. عکاسی شاید اطلاق نشود. پوستر ایشان اگر نقاشی بکنند، عکس ایشان اگر نقاشی بکنند، طبق فتاوای ایشان حرام است. این هم از این.
**ب) نگهداری تصویر**
یک بحث مختصر دیگر میماند در مورد نگهداری تصاویر. درباره نگهداری تصاویر دو نظریه داریم: یکی این است که آقا نگهداری حرام است که اصطلاحاً بهش میگویند «اقتناء». «اقتناء» با قاف و همزه. «اقتناء» حالا این کلمه را زیاد بعدها خواهیم داشت.
**۱. نظریه اول: حرمت نگهداری**
نظریه اول این است که آقا نگهداری اینها حرام است. و نظریه دوم این است که نگهداری صور، اقتنا صور جایز است. در مورد حرمت اقتنا، آن کسانی که قائل به این نظریهاند، آن صوری که ساختش حرام است، نگهداریش هم حرام است. این نظر مشهور قدماست. ظاهر کلام شیخ مفید در «مقنعه» همین است. ظاهر شیخ طوسی در «نهایه» همین است که ایشان فرموده بود که شیخ مفید فرموده بود که: **«بیعت یا اهو حرام»**. شیخ طوسی فرموده بود که: **«فجاره فیها و تصرف و تکثبها حرام محضور»**. که حالا درسته اینجا به حرمت اقتنا تصریح نشده، ولی از ظاهر کلامشان حرمت استفاده میشود. از «مجمع البرهان» محقق اردبیلی هم نقل شده که قدما قائل بودند به اینکه صور، نگهداریش حرام نیست. صاحب «مفتاح الکرامه» این مطلب را از «مجمع البرهان» به این صورت حکایت کرده، گفته: **«والمستفاد من اخبار صحیح و اقبال الا اصحاب عدم حرمت ابقاء صورت کما فی مجمع البرهان»**. ایشان ادعا کرده که قدما قائل نبودند به اینکه نگهداری این صور حرام باشد. ولی آنی که در نسخ موجود، در این نسخههای جدید، نسخههای علنی «مجمع البرهان»، نسخ موجود این است که مطلب اینطور نیست و مطلب خلاف این است و محقق اردبیلی در واقع این را به مشهور نسبت نداده است، عدم حرمت را نسبت نداده است. از اخبار صحیح اینطور فهمیده میشود. نسبت نداده است به خود، به هر حال. نظر مشهور قدما اینجوری که فهمیده میشود از خود عبارات آنها همین است که نگهداری صور حرام بوده است. این یک نظر.
**۲. نظریه دوم: جواز نگهداری**
نظریه دوم هم جواز اقتنای صور است. طبق این نظریه، اقتنای هر نوع صورتی جایز است. اینی که حالا برخی از اینها ساختش حرام است، تأثیری ندارد در اینکه نگهداریش جایز نباشد. بر فرض هم که ساختش حرام باشد، ولی نگهداریش جایز است. یعنی نگه داشتن مجسمه حرمت ندارد، ساخت مجسمه حرام است. این نظریه مشهور بین متأخرین است. متأخرین فقها: صاحب جواهر، شیخ انصاری، سید یزدی. اینها همه قائل به همیناند. سید یزدی صاحب و در بین معاصرین هم اکثر فقها قائل به همیناند. یعنی اقتنای اینها را جایز میدانند. آقای خویی که سختگیری میکرد در بحث مجسمه و اینها، نگهداری اینها را جایز میداند. آقای تبریزی، آیتالله مکارم جایز میدانند. حضرت امام جایز میدانند. اینها همه قائل به جوازند.
خب، این تا اینجای بحث. یک ربعی - انشاءالله - استراحت. آن روایت را هم زحمت کشیدهاند، شالبافیان گذاشتهاند. - انشاءالله - اول وقت ۹ ربع که بیاییم روایت را میخوانیم و **صلیالله علی سیدنا محمد.**
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم بخش اول
کارگاه فقه
جلسه پنجم بخش دوم
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...