متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
ادامهی بحث را داریم از توضیحات آیتالله اعرافی دربارهی دلالت روایت ابوبصیر. آیتالله اعرافی چند نکته را در اینجا مطرح میکنند، در مدلول این روایت چند احتمالِ اول هست:
احتمال اول این است که حرمت نمیکند. احتمال اول این است که این روایت دال بر حرمت نیست. چرا؟ ادله ذکر کردهاند؛ چهار دلیل ذکر شده برای اینکه این روایت دال بر حرمت نیست. دلیل اول این است که پیغمبر اکرم منهیات را با الفاظ مختلف بیان میکنند که برخیاش حرمت را میرساند و برخیاش کراهت را. همین که از سامان فرمود، در حالی که در این روایت امام صادق (علیه السلام) عین لفظ حضرت را به کار نبردهاند تا مشخص شود که منظور حرمت است یا کراهت؛ که این مطلبی است که امام خمینی هم فرمودهاند. ما اینجا نمیدانیم چگونه پیغمبر نهی میکردند، با چه تعبیری؟ آیا "لاتزوّق البیوت" بوده یا "اکره لکم تزویق البیوت" بوده؟ از این شکل، مثلاً این معلوم نیست برای ما دقیقاً. اشکال اول، در واقع دلیل اول برای اینکه دال بر حرمت نیست.
دلیل دوم این است که ممکن است نهی کردن از اینکه خانه را با تمثال زینت کنید، به خاطر این باشد که در آن نماز میخوانید؛ چون اینجوری اگر باشد، خانه شبیه عبادتگاه بتها میشود و پیغمبر از این جهت نهی کردهاند. این را مرحوم آقای شهیدی گفتهاند و آیتالله سبحانی.
دلیل سوم که این هم باز از آیتالله سبحانی است، این است که ممکن است اینی که گفتند صورت در خانه حرام است، به خاطر این باشد که نصب اینها روی سقف و دیوار دلالت بر تعظیم میکند. از باب اینکه تعظیم اینها نشود، حرام کردهاند. این هم دلیل سوم.
و دلیل چهارم این است که تعارض دارد با آن روایاتی که تجویز کرده که حالا بعداً میخوریم. روایت تعارض دارد؛ لذا نهی در این روایت حمل بر کراهت میشود که این هم از صاحب ریاض است و دعای تبریزی هم همین را فرمودند. از این مطلب، اولین نظر در مورد روایت ابوبصیر این است که دال بر حرمت نیست، دلالت بر حرمت نمیکند.
نظر دوم این است که حرام هست، ولی مجسمهی ذیروح فقط حرام است. چون ظهور نهی در حرمت است. نهی فرموده، نهی کرده؛ خب، ظهورش در حرمت است. لذا روایت دلالت میکند بر اینکه تصویر و تمثیل حرام است. چقدر متیقن؟ بین تصویر و تمثیل، تجسیم و مجسمه از تجسمش است. قدر متیقن آن را حرام میگیریم. در مورد، عرض کنم که ماعدای آن و غیر از آن، برائت جاری میکنیم. دیگر بگوییم مثلاً نقاشی و اینها برائت جاری، ولی در مورد مجسمه، حرمت. این نظر دوم.
نظر سوم این است که مطلق تصویر و مجسمهسازی حرام باشد، چه ذیروح و چه غیر ذیروح؛ که این نظر مرحوم شوشتری است در «النجعه فی شرح اللمعه». علامه شوشتری فرمودهاند، چون که تماثیل مطلق، هم شامل ذیروح میشود و هم شامل غیر ذیروح. نظر سوم.
و نظر چهارم این است که ذوات الارواح، مجسمه و نقاشیشان حرام باشد؛ چون که تعارض پیدا میکند با آن روایاتی که تجویز کرده تصویر غیر ذیروح را. لذا منظور بشود حرمت ذیالارواح. آنی که جایز است، غیر ذیروح است. آنی که حرام است، ذیروح است. ذیروح مطلقاً، چه مجسمه چه نقاشی. این نظر شیخ انصاری است و نظر صاحب ریاض و نظر مرحوم نراقی.
این مطلب اول که چهار احتمال بود در مدلول این روایت.
مطلب دوم این است که حالا این دلالت بر حرمت میکند یا نمیکند؟ که حالا اینجا میخواهند بررسی بکنند ادلهی آن کسانی که قائلاند به اینکه حرمت از آن فهمیده نمیشود. نکته اول این است که آقای اعرافی ادله را میخواهند بیاورند برای اینکه حرمت از آن فهمیده میشود در پاسخ به کسانی که گفتند حرمت فهمیده نمیشود.
مطلب اول این است که ماده نهی دلالت بر حرمت میکند. نهی به معنای زجر از انجام فعل. آنی که از نهی و زجر تبادر میشود، حرمت و لزوم امتثال است. وقتی میگوید مثلاً بابا من را نهی کرده از اینکه فلان مهمانی بروم، نهی کرده از گوشی دستم بگیرم، نهی کرده از اینکه باهات حرف بزنم، نهی کرده؛ چه میفهمید؟ خودش میفهمد، شما چه میفهمید؟ ممنوع؛ باید امتثال شود، نمیشود مخالفت بکند. ظهور ابتداییاش در حرمت است که آقا فرمودند در جامعه حرمت و کراهت به کار میرود و قرینه میخواهد. خب، پس اصل بر حرمت است. اگر کراهت باشد، قرینه میخواهد. این نظر آقای اعرافی است. اگر کراهت باشد، قرینه میآید که آقا من منظورم حرمت نیست این نهی که کردهام و میشود مثلاً شما امتثال نکنی. خب، این تبادری که گفتیم از حرمت تبادر میشود، برخی آیات قرآنی آن را تأیید میکنند.
اول: آیه هفت سوره حشر: "وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" آنچه را رسول برای شما آورد، بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید. هر چه پیغمبر برایتان میآورد، بگیرید. هر چه شما را از آن نهی میکند، نهیپذیر باشید. البته در اینها با مبنای آقا میشود خدشه کرد و پاسخ داد؛ حالا فعلاً در مقام پاسخگویی نیستیم. آنچه پیغمبر شما را نهی کرده، نهیپذیر باشید. تبادر این آیه به اینکه نهی حرمت را میرساند، کجاست؟ بگوییم که امر کرده، امر صیغه امرش دارد. دقت بکنید، حالا دیگر جوابی داریم عرض میکنیم. اینی که امتثال واجب است وقتی نهی میشود، دال بر حرمت امتثال واجب است. بگوییم این آیه تبادر دارد، میگوییم این تبادرش به خاطر ماده نهی که نیست، به خاطر صیغه امر است. دقت بکنید قشنگ، این به خاطر صیغه امر است که تبادر میکند، نه به خاطر ماده نهی. "ما نهاکم عنه" آنچه شما را از آن نهی کرده، پیغمبر نهی تحریمی کرده یا نهی تنزیهی کرده؟ حرف گوش کن. این یک آیه.
دوم: آیه ۱۶۶ اعراف: "فَلَمَّا عَتَوْا عَمَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ" پس چون از آنچه نهی شده بودند سرپیچی کردند، به آنها گفتیم: میمونهایی خوار شوید. وقتی عتو کردند از چیزی که از آن نهی شده بودند، به آنها گفتیم که همه به شکل میمون بشوید. اینجا هم البته میشود خدشه کرد. حالا میفهمند که ظهورش در این است که مخالفت نمیشود کرد با نهی. اینجا هم باز اثری که بار شده، مال عتو و از نهی است. حالا بحث است که یعنی میشود بحث کرد، این عتو مطلق مخالفت با نهی است؟ مطلق مخالفت با مطلق نهی است؟ مطلق مخالفت با یک نوع نهی خاصی است یا یک نوع مخالفت خاص با یک امر خاصی است، با یک نهی خاصی است؟ سه تا احتمال: مطلق مخالفت با مطلق نهی. این ادعا است، ادعایی است که اینجا مطرح است. یا نه، مطلق مخالفت با یک نهی خاص؟ یا یک مخالفت خاص با یک نهی خاص؟ آنی که به ذهن حقیر میرسد، شما هم نظر بدهید. قبل اینکه به ذهن حقیر میرسد، خودتان نظر بدهید، بعد ما عرض بکنیم چه به ذهن میرسد. شماها بگویید چه به ذهنتان میرسد؟ آیا شالبافیان، منتقل کنید مطالب دوستان را. دوباره اینها مخالفت کردند با آن چیزی که از آن نهی شده بودند. عتو کردند. ما بهشان گفتیم که به شکل میمون بشوید. این آیه چه میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید مطلق است؟ البته اینها بحثهای اصولی است، باید در اصول بحث بکنیم ولی حالا اشاره اجمالی میخواهد بفرماید که مطلق مخالفت با مطلق نهی، اثرش این است. یا مطلق مخالفت با نهی خاص. یا مخالفت خاص با نهی خاص. حالا گفتند که یک نظر فعلاً آمده: مطلق مخالفت با نهی خاص. خوب، نبود دیگر. ندارند دوستان مطلبی. مخالفت خاص با نهی خاص. دیگر چه؟ هر دو خاص؟ خب، آنی که به ذهن این حقیر میرسد، همین است. یعنی بر اساس اینکه نتیجهای که بار شد، نتیجه خاصی بود که "قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ" به آنها گفتیم: میمونهایی خوار شوید. این نمیخورد به اینکه هر نهی را شما اگر مخالفت بکنید، اثرش این است. حالا برداشت ذهن بنده است دیگر. حالا میتواند همه اینها غلط باشد. این میخورد به اینکه آن نهی، یک نهی خاصی بوده که مخالفت با آن، همچین اثر خاصی داشت.
نکته اول. حالا آن مخالفت چه بوده؟ مطلق مخالفت بوده یا مخالفت خاص بوده؟ البته حالا مطلق مخالفت را هم میشود گفت. یعنی هر نوع مخالفتی با این نهی خاص، همچین اثری مثلاً داشته باشد. البته این هم برمیآید. یعنی از خود قضیهاش هم چیزی که پیش آمده بوده، به نظر میرسد که همه کسانی که مخالفت کردند، اثر داشتهاند؛ ولی باز آن قدر متیقناش یک نوع مخالفت خاصی بوده که اینها برداشتهاند یک حوضچه درست کردهاند، ماهیها را در آن ریختهاند. شنبهها که میشد، ماهیها میآمدند. شنبه ممنوع بود. چکار؟ و سیل حوضچهها را پر میکردند. شنبه، یکشنبهها صید میکردند. یک نوع مخالفت خاص بود. مخالفت، مطلق مخالفت با نهی از صید نبود، یک نوع مخالفت خاص بود. و در واقع این قضیه مربوط به آن ماجراست که اینها عتو کردند و عتو خودش یک نوع مخالفت خاص است و یا یک نوع مخالفت شدید است و آن منهیعنه هم خاص است. لذا استدلال به این آیه به ذهن میرسد که بله. "قَدْ كَانَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الصَّيْدَ يَوْمَ السَّبْتِ" خداوند صید را در روز شنبه بر آنها حرام کرده بود. خدا بر اینها حرام کرده بود که روز شنبه صید بکنند. به نظر میرسد که دلالت این آیه تام نباشد برای اینکه بگوییم مخالفت با نهی، تبادرش بر حرمت است. خیلی تبادرش به ذهن قاصر جاهل بنده که نمیرسد. حالا اساتید و بزرگان میتوانند نظر بدهند.
خب، و سومی و "وَاَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ" و ربایی که گرفتند با اینکه از آن نهی شده بودند. در مورد سومیاش میفرماید که اینها ربا گرفتند در حالی که از ربا نهی شده بودند. خب این البته یک مطلبی است. یعنی منظور این است که دارد توبیخ میکند اینها را از اینکه چرا اینها ربا گرفتند، وقتی نهی شدند، برای چه دیگر ربا گرفتند؟ این توبیخاش ناظر به این است که باید امتثال میکردند، حرام بوده. این مخالفت میشود. حالا در مورد این آیه سوم به نحوی پذیرفت این تبادر را. مخالفت با این نهی حرام است. یعنی قرآن دارد توبیخ میکند، وقتی نهی شدی از ربا، برای چه ربا گرفتی؟ این میشود ازش استشمام کرد این را که تبادر داشته باشد بر حرمت و کراهت ازش فهمیده نشود. میشود هم مطلب حضرت آقا را گفت همینجا هم که اینجا هم جامع حرمت و کراهت و قرینه هست بر حرمت، قرینهاش هم همین توبیخاش است. یعنی وقتی که توبیخ کرده، قرینه است برای اینکه حرام بوده و حرام میداند. میشود باز بحث دیگر هم کرد، همین حرف را میشود رد کرد یا میشود استدلالهای دیگری آورد. حالا به هر حال آقای اعرافی قائلاند که نهی دال بر حرمت است. اینی که رب من نهی میکند از تزویق بیوت در روایت ابوبصیر، این ازش فهمیده میشود که حرام است. حرام است که نهی میکند. پس با این توضیح که گفتند ماده نهی دلالت بر حرمت میکند، اینجا میفرمایند که نهی هم که در روایت آمده بر حرمت دلالت میکند. لذا احتمال عدم دلالت نهی بر حرمت مردود است. نمیشود گفتش که احتمالی که بود، از بین چهار احتمال، احتمال اول که گفته بودند که حرام نیست، حرمت نمیکند، این را منتفی میکنند آقای اعرافی استدلالاً.
مطلب دوم این است که این نهی که شده از تزیین بیوت، این نهی بدون واسطه آمده بر تزویق بیوت. قرینه قاطعی هم نداریم. یعنی گفته بودند از باب اینکه خانه عبادتگاه، شبیه عبادتگاه بتها نشود، یا از باب اینکه تعظیم این تصاویر نشود، قرینهای نداریم، قرینه قاطعی باشد باعث انصراف بشود. این نهی را منصرف کند به عناوین دیگری، مثل اینکه مثلاً مکان تشبیه نشود به عبادتگاه بتها و تعظیم بتها. ما یک قرینهای نداریم که موجب انصراف قیمت شود. لذا ظهور اولیه نهی که گفتند آقا تزویق ممنوع است، اولاً این نهی دال بر حرمت است. معلوم میشود که تزویق حرام است. و ثانیاً این هم عنوان اولی است، این ظهور اولیهاش حفظ میشود و عنوان اولی میماند. لذا دلیل دوم و سومی که در بحث آوردیم، اینها هم رد میشوند. خود تزویق بیت حرام است، نه از حیث تشبیه این بیت به عبادتگاه، نه از حیث تعظیم این تصاویر. به عنوان اولی، خود تزویق بیوت حرام است. مطلبی است که آقای اعرافی به عنوان مطلب دوم به آن اشاره میکنند.
پس از بین این چهار نظریه، سه نظریه اول را ایشان رد کردند. نظریه اول بر این بود که حرام نیست، ایشان گفت که نه، نهی دال بر حرمت است. نظریه دوم این بود که از باب اینکه تشبیه به عبادتگاهها نشود، عبادتگاه بتها نشود. ایشان فرمود: نه، این عنوان خود تزویق حرام است. سومیاش این بود که از باب اینکه تعظیم این تصاویر نشود که ایشان باز میگوید: نه، خود این تزویق حرام است، انصراف ندارد به تعظیم و تشبیه و فلان و اینها. و میماند، ببخشید اینها همهاش در بحث چیز بود، در بحث عدم دلالت بر حرمت بود. چهار استدلالی که آورده بودند در بحث استدلال عدم حرمت، نظریات بعدی نیست. چهار استدلالی که برای عدم دلالت بر حرمت بود، هر چهار تا را زد. پس معلوم میشود که این عدم دلالت بر حرمت، این از بین این چهار نظریه، این غلط است. سه نظریه دیگر میماند: یا خصوص ذیروح حرام باشد، مجسمه ذیروح؛ یا مطلقش، مطلق تصویر چه ذیروح چه غیر ذیروح؛ یا مطلق ذیروح، چه مجسمه چه نقاشی. سه نظریه.
حالا بحث بعدی که ایشان دارد این است که این روایت مربوط به ساخت مجسمه و تصاویر است یا دربارهی حفظ و نگهداریاش است؟ همان که قبلاً گفتیم صنعتش را دارد میگوید یا اقتنایش را دارد میگوید؟ ساختش را دارد میگوید یا نگهداریاش را دارد میگوید؟ روایت کدامش را میگوید؟ فرمودند ممکن است برخی بگویند ملازمه عرفیه هست بین اینها. قبول نداشت. اینجا سه تا احتمال آقای اعرافی مطرح میکنند.
احتمال اول این است که منظور از اینکه خانه را با تمثال و تصویر تزیین کنی، تزیین کردن در روایت، اینی که در روایت "تزویق البیوت" در واقع منقش کردن و مصور کردن خانه، تزیین کردن خانه با تمثال و تصویر، منظور ساخت اینهاست. احتمال اول این است که اینها را نسازی. یعنی مجسمه یا تصویر برای تزیین خانه ساخته بشود. اصلاً بسازند برای اینکه خانه را با این تزیین کنند. مثل مثلاً کاغذدیواری. بر فرش مثلاً. اصلاً کاغذدیواری را میسازند برای تزیین خانه. از آنجا که اکثر فقها که این روایت را در بحث ساخت تصاویر مطرح کردهاند، به نظر میرسد که این احتمال را میپذیرند. یعنی فقها اکثراً این روایت را برای حرمت ساخت تصاویر، ساخت مجسمه آوردهاند. معلوم میشود که برداشتشان این بوده که این روایت دارد ساخت این را، این احتمال اول.
احتمال دوم این است که بگوییم نه، منظور خریدش است، منظور نگهداریاش است، منظور نصب اینهاست، نه ساختشان. چون تزیین خانه یک وقت هست که با ساختن ابزار تزیین در خانه است، با نصب و نگهداری آن شکلی که ساخته شده. هر دو هم متداول است. یک وقت یک چیزی میسازی خانهات را تزیین میکنی، نقاشی میکشی، دیوارها را نقاشی میکشی، خودت رنگآمیزی میکنی مثلاً. یک وقت هم یک چیزی ساخته شده، در خانهات میگذاری، ازش استفاده میکنی. هر دو هم متداول است. احتمال دوم این است که نصب و نگهداری اینها در خانه برای زینت و زیبایی باشد. یعنی آدم اینها را نگه میدارد در خانه از باب تزیین. یعنی نگهداری برای تزیین. نه اینکه یک وقتی تزیین باشد، یک وقتی نگهداری باشد. دو تا احتمال اینجا هست. در خود همین احتمال دوم، دو احتمال است. احتمال دوم که بحث نگهداری بود، نه ساختشان. دوستان توجه دارند، دقت دارند دیگر. احتمال اول این بود که منظور ساخت باشد، نه نگهداری. احتمال دوم این بود که نگهداری باشد، نه ساخت. احتمال سوم این است که هم ساخت و هم نگهداری.
احتمال دوم که میگوید نگهداری و نه ساخت، این نگهداری دو بخش میتواند داشته باشد. دو احتمال درش: یا نگهداری خالی بدون زینت، یا نگهداری برای زینت. آیتالله تبریزی میفرمایند که احتمال قوی همین نگهداری برای زینت است. ایشان این احتمال را تقویت کردهاند.
احتمال سوم هم این است که این "تزویق البیوت" چون اطلاق دارد، هم شامل ساخت بشود، هم شامل نگهداری. خوب، بیایید احتمال را بررسی بکنیم ببینیم کدام احتمال درست است. در نگاه آقای اعرافی، آقای اعرافی میفرمایند که آنی که ابتدا به نظر میرسد این است که احتمال سوم صحیح است. یعنی "تزویق البیوت" مطلق است، هم ساخت را شامل میشود و هم نگهداری. و چون در تزیین ساختمان هر دوتایش متعارف است و بعید نیست که در زمان امام صادق (علیه السلام) متعارف بوده باشد. یک وقت هست معمار یا نجار میآید صور و مجسمهها را در خانه میسازد. یک وقت هم یک شکل آماده. گاهی هم شکل آماده اینها را تهیه میکند و در جایی که برای تزیین مناسب باشد، نصب میکند.
اما این احتمال یک اشکال دارد. آن هم این است که یعنی این احتمال سوم، اشکال این احتمال این است که عنوانی که در روایت به طور مستقیم از آن نهی شده، تزیین است. "تزویق" به معنای تزیین. تزیین با نگهداری مجسمهها در جای مناسبش حاصل میشود. یعنی شما مجسمه را اگر ببری توی انباری خانهات بگذاری، نمیشود. مجسمه را باید بیاوری بگذاری یک جای قشنگ، توی دکور، زیر گلدان بگذاری، بغل گلدان بگذاری، بالای دراور بگذاری، بالای کمد بگذاری، بغل تلویزیون بگذاری، جاهای خاص. وقتی بگذاری، میشود تزیین. فرقی هم نمیکند که این صور و مجسمهها به شکل آماده خریداری بشود، در خانه نصب بشود یا در همان محل ساخته بشود. این خریدش یا ساختش یک مقدمه برای تزیین است، نه خود تزیین. آنی که نهی شده خود تزیین است. خرید و ساختش مقدمه تزیین است. این روایت که درش نهی آمده روی عنوان تزیین، شامل خرید یا ساخت تصاویر نمیشود. فقط نگهداریاش را، آن هم به قصد تزیین، آن هم به عنوان تزیین، نه مطلق نگهداری برای تزیین را فقط شامل میشود. که اگر اینطور باشد، احتمال دوم صحیح میشود. اول احتمال سوم به نظر رسید، ولی خوب که بررسی کردیم میبینیم که همان احتمال دوم، یعنی نگهداری برای زینت که نظر آقای تبریزی بود، همان را ایشان تقویت کردهاند و پذیرفتهاند. خب، پس دلالت این روایت هم بر نگهداری برای تزیین بود. پس هم حرام بود. اول ایشان حرمت را پذیرفت و بعد هم آنچه که حرام بود، موضوع حرمتش نگهداری برای تزیین بود. اینکه مجسمه و تصاویر را نگه دارد برای تزیین.
بحث بعدی که آقای اعرافی مطرح میکنند این است که الان کدام تصویر و مجسمه است که الان محل بحث ماست؟ اصل بحث هم همین بود. یعنی حضرت آقا دقیقاً روی همین نکته دست گذاشتند. مطلق تصاویر را دارد میگوید یا یک سری تصاویر خاص مد نظر است؟ باید عرض بکنیم که قبلاً هم گفتیم در روایات در مورد ساخت مجسمهها و نقاشیها سه تا واژه به کار رفته عمدتاً: واژه تصویر، تمثیل و نقش. کلمه نقش کمتر از آن دو واژه دیگر استفاده شده. واژه تجسیم هم ندارد. یعنی مجسمه نداریم ما. این مجسمه و تجسیم فقط در کلمات فقها آمده که همان در واقع طراحی سهبعدی باشد. این واژهها هم اطلاق دارند. یعنی تصویر و تمثیل اطلاق دارند. وقتی هم که دقت بکنیم در کاربردهای لغویاش، میتوانیم بفهمیم که به نحو حقیقی هم برای ذیروح به کار میرود، هم برای غیر ذیروح. در هر دوتایش حقیقتاً به کار میرود. تمثال حقیقتاً به این دو تا گفته میشود. تصویر هم حقیقتاً به این دو تا گفته میشود. حالا بحث سر این است که آیا فقط شامل صور سهبعدی میشود که میشود مجسمه یا نه؟ هم سهبعدی هم دوبعدی که نقاشی را هم در بر بگیرد؟ لغت در این زمینه چندان واضح نیست و احتمال هستش که واژههای تصویر و تمثیل هم بر مجسمه هم بشود، هم غیر مجسمه. من از همه احتمالات قویتر است. لذا واژههای تصویر و تمثیل اطلاق دارند، هم شامل ذیروح میشوند هم غیر ذیروح، هم مجسمه هم غیر مجسمه. خوب، این هم پس باز یک نکته دیگری که ابتدا ما از این روایت اطلاق میفهمیم در نظر آقای اعرافی.
حالا میرویم سراغ خود کلمهی اساسی قضیه که تصاویر و تماثیل باشد که اصل هوا دقیقاً سر همین کلمه است. در اول روایت جبرئیل از قول خدای متعال میفرماید: "یَنهَا عَن تَزویقِ البیوتِ" خداوند از تزیین خانهها نهی کرده است. خدا نهی کرده از تزویق بیوت. تزویق بیوت مطلق است. در نگاه ابتدایی این جور به نظر میرسد که خدای متعال تزیین خانه را به طور مطلق نهی کرده. سوال دارد. شما خانهات را رنگ نمیتوانی بکنی، کاغذدیواری نمیتوانی بکنی، پرده نمیتوانی بزنی، هالوژن نمیتوانی بزنی، چهمیدانم سقف کاذب بزنید، نور مخفی بدهید، چهمیدانم اینهایی که جدید است. آنهایی که قدیمیتر، گچ کنی، سفید کنی، رنگ کنی. "تزویق البیوت" شامل همه اینها میشود. خب خیلی عجیب است. ابوبصیر سوال میکند: آقا همین که حرام نیستش که! ما تزویق البیوت منظورتان چیست؟ یقیناً هر نوع تزیینی حرام نیست. واسه همین ابوبصیر سوال میکند که منظور از این تزویق البیوت چیست؟ حضرت هم در پاسخ میفرمایند که: "تصاویر و تماثیل" نقشها و مجسمهها. یعنی آن تزیینی که تصویر درش به کار برود، تمثال به کار برود، نه مطلق تزیین. اینجا پاسخ امام (علیه السلام) مفسر کلام پیغمبر است، مفسر هم حاکم بر مفسر و توضیحش میدهد. لذا این آنی که برای ما مهم است تزویق البیوت نیست، تصاویر و تماثیل است. یعنی موضوع حکم این است. ما این را کار داریم، نه تزویق البیوت. شما نمیتوانید بگویید تزویق البیوت اطلاق دارد مثلاً. نه، تصاویر و تماثیل که برای ما اصل است، چون این دارد تفسیر میکند تزویق البیوت را.
تصاویر و تماثیل چیست؟ بحث خوبی دارد آقای اعرافی. نکات عالمانهای است. حالا آقا البته بحث را کامل بردهاند توی فضای دیگری، ولی آقای اعرافی بحث قشنگی مطرح میکند. ایشان میفرمایند که تماثیل که جمع تمثال و اسم مصدر است، تصاویر هم جمع تصویر است. حالا یا مصدر یا اسم مصدر که آقا اسم مصدر گرفتهاند. اگر مصدر باشد، میشود صورتسازی. اگر اسم مصدر باشد، میشود صورتی که ساخته. اگر مصدر باشد، به مفعولش اضافه شده. یعنی صورتسازی کردن تماثیل را. و معنای تصاویر و تماثیل میشود ساخت و ایجاد تمثال. صنعتش را دارد میگوید. اگر تصاویر اسم مصدر باشد که نظر حضرت آقا است، این اضافهای که شده تصاویر به تماثیل، این دیگر مطلبی است که آقای اعرافی اینجا تفاوت میکند حرفش با حرفهای حضرت آقا. ایشان میگوید اگر اضافه باشد، تصاویر، مصدر باشد اضافهاش به تماثیل یا میشود اضافه اختصاصیه یا میشود اضافه بیانیه. اگر اضافه اختصاصیه باشد، آن وقت تصاویر و تماثیل یعنی صورتهای تمثالها. یعنی صورتهایی که خودش تمثال است و فقط هم اختصاص به تمثال دارد. اگر بیانیه باشد، یعنی صورتهایی که منظورم از این صورتها تمثالهاست. آخر یکی میگوید ایشان مترادف میشود صورت با تمثال. یکی میشود صورتهایی که از بین این صورتها اختصاص دارد تمثال اضافه اختصاصیه، یا صورتهایی که از نوع تمثال میشود اضافه بیانی. حضرت آقا اساساً اضافه را این شکلی نگرفتند. ایشان تباین گرفتند. اصلاً تصویر یک چیز بود، تمثال یک چیز دیگر بود. تصویر، تمثال بود. نه تصویری که تمثال است. تصویری که تمثال است یعنی این تصویر در قالب تمثال تصویر شده. حالا این تصاویر و تماثیل یا اختصاصاً از بین همه تصاویر تمثالاش را دارد میگوید، اضافه اختصاصیه؛ یا دارد بیان میکند التماثیل تصاویر را که بشود اضافه بیانیه. که اساساً دیدیم حرف یک چیز دیگر بود.
خوب، بر اساس اینکه آقای اعرافی فرمودند معنای تصاویر و تماثیل، سه تا احتمال میشود:
احتمال اول این است که تصویر مصدر باشد، به مفعولش اضافه شده باشد که میشود ساخت و ایجاد تمثال. صنعتش را دارد میگوید.
احتمال دوم که تصویر اسم مصدر باشد، اضافهاش اختصاصیه باشد، میشود صورت تمثال.
احتمال سوم این است که تصویر اسم مصدر باشد، اضافهاش بیانیه باشد که میشود صورتهایی از نوع تمثال.
احتمال چهارم که حضرت آقا فرمودند که تصویر اسم مصدر ولی این اضافه اضافهای است که تباین را حکایت میکند. متباینین به همدیگر اضافه شدهاند. یعنی تصویری است از یک تمثالی. تمثال از بیرون داریم. تصویر میکشند از آن تمثال و این تصویر هم نقش دوبعدی شاید مثالش هم خود تزویق بیوت است. یعنی در و دیوار این بیت را، فضای خانه را باهاش آراسته میکند. صرف مجسمه نیست. ایشان تصویر تمثال گرفته.
خوب، حالا یک حرفی بین این سه تا احتمالی که خودش مطرح کرده بررسی میکند. ایشان میگوید احتمال دوم بعید است که بخواهد اضافه اختصاصیه باشد که اینجا بشود صورت تمثال. چون تصویر و نقاشی از تمثال امر متداولی نیست. البته این صورت تمثالی که ایشان میگوید، آن اضافه اختصاصیه در واقع به نحوی میشود گفت همان مطلب حضرت، شاید بشود اینطور گفت. یعنی مطلب حضرت آقا دیگر احتمال چهارم نباشد، همین احتمال دوم ایشان باشد، صورت تمثال باشد. یعنی صورتی که اختصاص به تمثال دارد. به این معنا یعنی فقط تمثال را صورتگری کند. صورتگری کن تمثال را، نه صورتی که در قالب تمثال بروز پیدا کرده. این شاید بهتر باشد مطلب ایشان را اینطور بگوییم: صورت تمثال یعنی تمثال را عکس تمثال. نقاشی تمثال امر متداولی نیست. برای همین چنین معنایی صحیح نیست. در حالی که ما میبینیم کاملاً متداول است. پاپیروس بود که امروز دیدیم، هم قدیم بوده هم الان. تصاویر این مجسمهها خصوصاً بتها خیلی رایج است. شما همین الان این مجسمه آزادی در آمریکا را ببینید، تصویرش چقدر رایج است؟ چقدر اینور آنور شما این تصویر را میبینید؟ چقدر این نقش را استفاده میکنند جاهای مختلف؟ خوب، این در مورد دوم.
درباره احتمال اول گفتند که مصدر برخلاف اسم مصدر کمتر جمع بسته میشود. بچهها، در اینجا تصویر جمع بسته شده. لذا مصدر نیست. ولی این شاهد قوی و قاطعی نیست، نمیشود این احتمال را از بین برد. خب، این را حاج آقا فرمودند. تصاویر مصدر که جمع بسته نمیشود اساساً. به همین دلیل مطلب را رد کردند و آقای اعرافی مطلب را نمیپذیرند. لذا ایشان میفرماید احتمال دوم را که انداخت، احتمال اول را هم قوی ندانست ولی رد نکرد. دیگر امر میماند بین احتمال اول و سوم که البته نتیجه هر دوتایش یکی میشود و به هر حال روایت دارد نهی میکند از نگهداری تمثال. چون با توجه به احتمال اول، نهی مال ساخت تمثال است. ولی وقتی به صدر روایت توجه کنیم که آمده از تزیین خانه نهی کرده و چنانکه گفتیم تزیین با نگهداری اشیاء برای زینت حاصل میشود. دس اشیایی داریم، اینها را نگه میداریم برای زینت. این میشود تزیین. میفهمیم که این ساخت تمثال جنبه مقدمهای دارد. آنی که اصالتاً مورد نهی واقع شده، نگهداری اینهاست برای تزیین. بنابر احتمال سوم، نهی به طور مستقیم مربوط به نگهداری تمثال است. اگر اولیاش باشد، ساختن برای نگهداری و نگهداری حرام است. ساختش به تبع نگهداری. بر اساس احتمال سوم، خود نگهداریاش حرام است. در حالی که حضرت آقا اصلاً کلاً همان احتمال دوم ایشان را به نحوی، همین احتمال دوم ایشان میشود دقیقاً صورت تمثال. یعنی تمثالی بیرون داریم، اینجا عکس آن تمثال را داریم. ایشان فقط با همین رد کرد که این امر متداولی نیست. در حالی که اتفاقاً خیلی هم متداول بوده. خصوصاً حالا الان ممکن است متداول نباشد که الان هم هست، ولی قبلاً که خیلی متداول بوده.
خوب، یک نکته، نکته بعدی. خب حضرت آقا این را شاهد اصلاً آوردند به عنوان خانه، عنوانبندی که از ساوا کردهاند در مورد خانه بود. فرمودند که این صورتها در خانه، دسته اول از روایات، روایات مربوط به اینکه اینها را در خانه نگه داریم. بحث اینکه این تزویق البیوت که گفتند اختصاص به بیت ندارد، این منظور از بیت این نیست که بیت اینجا خصوصیت دارد. خانه، مغازه، محل کار، بقیه هم با هم فرقی ندارد و نباید تصور کرد که اینجا بیت به معنای خاص موضوعیت دارد و ایشان از بیت القای خصوصیت میکند و نهی از تزویق شامل همه مکانها میشود.
خوب، نتیجه آخری که آقای اعرافی از این روایت میگیرند این است که آنی که در این روایت به طور مستقیم از آن نهی شده، تزیین است. و در روایت استفاده از تصاویر و تماثیل در مقام زینت نهی شده است. و این هم مربوط به اقتنا، به نگهداری است و تزیین، نگهداری برای تزیین، نه در انباری نگهداری، یک جایی که هزینه نباشد نگهداری، نه جایی که نگهداری و تزیین باشد. و از بحث ساخت تصویر هم خارج است. یعنی ناظر به ساختش نیست. فعلاً کاری به آن نداریم، نگهداریاش را کار داریم. نگهداری برای تزیین هم است. نهی شده از صورت و تمثال در واقع موجودی. و توی روایت هم اعم مطلق ذیروح و غیر ذیروح. در این روایت، ذیروح و غیر ذیروح، مطلق مجسمه و صورت. برداشت آقای اعرافی از روایت ابوبصیر. خوبیاش این است که ایشان سندش را قبول ندارد. عرض کنم خدمتتان که ایشان میفرماید مطلق مجسمه و صورت برای وقتی که تزیین بشود در خانه، در هر مکانی برای تزیین نگه داشته بشود، چه ذیروح چه غیر ذیروح، حرام است بر اساس دلالت روایت. ولی چون سند ندارد، این حرف را نمیپذیرند. دیگر آخر البته چون معارض دارد، این دلالت اولیه روایت، بعدش چون معارض دارد، روایت دیگری هست که این را تجویز کرده، این حمل بر کراهت میشود. دلالت ثانویه روایت. علت اولیهاش به این است که حرام است، چون نهی شده. بعد میبینیم تعارض میکند با آن روایت مجوزه، تبدیل میشود به کراهت. خوب، این شد جمعبندی این روایت ابوبصیر.
میرویم سراغ روایت دوم. اگر سوالی، نکتهای، مطلبی هست، دوستان بفرمایند. دیگر خیلی فضا فضای یک طرفه شده. روایت دوم را نخوانیم، بگذاریم هر چه سوال هست، این ده دقیقه سوال جواب بدهیم. نوبت دوم برای جلسه بعد انشاءالله. چون اول گفتین کلاً ذهن ما رفته به سمت مطالب حضرت آقا، دوم میگفتیم که بعداً ذهنتان میآمد سمت مطالب. مطلب خوبی است. یعنی به نظر بنده میرسد که آنی که آقا فرمودند، نکته جالبی است. چون "تصاویر و تماثیل" اضافه بیانیهبودنش خیلی به دل نمیچسبد. از تماثیل دیگر، تصاویر یا از تصاویر یا از تماثیل دیگر، "تصاویر و تماثیل" دیگر چیست؟ کمی از بلاغت به دور است. کمی نمیچسبد. این کلمه خیلی نمیچسبد. احتمال اولش هم که جور در نمیآید. یعنی میخواهد مصدر باشد، مصدر که جمع بسته نمیشود. صورتسازیهای تماثیل، صورتسازی تماثیلی، مصدر که جمع بسته نمیشود. میماند احتمال دوم که ایشان دقیقاً احتمال دوم را رد کرد. آقای اعرافی به نظر میرسد. یعنی همین احتمال دوم احتمالاً قویتر باشد. قرائن هم داریم. شواهد تاریخی دارد و خدمتتان عرض کنم که تاریخی هم خیلی قدر است. ایشان واقعاً تاریخدان مسلط بحث تاریخی است. از جوانی این شکلی بوده ایشان. بحثهای "انسان ۲۵۰ ساله" ایشان را ببینید چه تسلطی به بحث تاریخی دارد. ایشان در بحث غنا هم، ایشان با یک نکته تاریخی کل فضا را برمیگرداند. بحث تاریخ بنیعباس کامل فضای غنا را برمیگرداند. اینجا هم شواهد تاریخی هم آخه حکایت میکند از اینکه این امر رایجی است. تصویر تمثال یک امر رایج است. بحث سندیاش میماند که آقای اعرافی سند را قبول نمیکنند که از ساوا سند قبول میکنند. یعنی آنجا میشود بحث کرد سندش قابل پذیرش است یا قابل پذیرش نیست. ولی از جهت دلالتش، حالا آن بحث نهیاش هم باز مطالب آقای اعرافی، مطلب خوبی است. در مجموع یعنی میشود گفت که از نهی حرمت بفهمیم مگر اینکه قرینه بیاید. ولی این "تصاویر و تماثیل" کلاً بحث را برمیگرداند.
باشد این "منهیعنه" به معنای حرمت باشد، قبول. و باشد اساساً ملازمه هم داشته باشد. بر فرض ملازمه داشته باشد بین نگهداری و ساختش هم ملازمه باشد. ولی "تصاویر و تماثیل" انصافاً وجداناً خداوکیلی از آن فهمیده نمیشود هر تمثالی و هر تصویری. "تصاویر و تماثیل" فهمیده میشود مگر اینکه شما بگویید خب این تماثیلش اطلاق دارد. صورت هر تمثالی که اینجا عرض میکنیم که خب هر تمثالی که صورتش کشیده نمیشود. یعنی هر مجسمهای به واسطه مجسمهبودنش که ازش صورتگری نمیکند. آن مجسمه عنوان خاصی دارد که صورت آن مجسمه را برمیدارند. اصلاً قبول نگوییم بتها. ولی نمیشود مطلق تمثالها را گفت که بگوییم آقا هر صورتی به هر حال صورت یک تمثالی است دیگر. یعنی به هر حال مجسمهاش هم میشود ساخت. پس صورتش هم اینجا مشکل دارد. نه، صورت از یک مجسمه برداشته. بعدش هم هر مجسمهای که یک صورت خاص ندارد. شما مثلاً بتها را ببینید. اینها مثلاً مجسمه آزادی صورت خاصی دارد. هر چیزی را که نمیشود. مجسمه آزادی از مجسمه آزادی که هر صورتی نمیتوانی بکشی. مجسمه آزادی یک مجسمه است، صورتش هم یک صورت. و این مجسمه یک عنوان خاصی دارد و از هر مجسمهای صورت برنمیدارند. از این مجسمه عنوان خاصی صورت برمیدارد. آن هم به خاطر اینکه نماد آزادی، نماد تمدن، نماد فرهنگ، نماد هویت، نماد فرهنگ غرب، نماد یک برهه تاریخی است. خوب، این میشود یک مجسمه. بتهایی که بوده در عرب، لات و هبل و یعوق و نصر و ود، لات و عزی و اینها که اسمش در قرآن آمده، لات، عزی و منات. خوب، اینها چی؟ اینها صورتهای خاصی داشته و مجسمههای شناختهشدهای بوده. پس این هم نکتهای است. یعنی "تصاویر و تماثیل" لزوماً هر تمثالی را ازش صورت برنمیدارد. هر چیزی که مجسمه دارد که صورت ازش برنمیدارد. مجسمه باید یک عنوان خاصی داشته باشد که این صورت را ازش برمیدارد که در فضای خانهاش یادآور آن محتوای پیوست آن مجسمه باشد برایش. این صورتش را آورده در خانه، خانه خودش را مزین کرده به آن بار فرهنگی و آن نظام ارزشی و معنایی، به آن نظام فرهنگی، آن تعلق خاطر فکری، اعتقادی، فرهنگی، عاطفی را دارد نشان میدهد با این صورتگری. لذا نمیشود گفت این "تصاویر و تماثیل" مطلق است. اگر من نقش پرندهای هم کشیدم، این هم میشود تزویق البیوت و منهیعنه. که حالا حضرت آقا بعداً مطرح میکنند. میفرمایند که آخه کدام عاقلی از این روایاتی که اینطور شدید، نهی شدید کرده میفهمد که مثلاً یک نقش گل؟ حالا البته اینها بعداً. حالا کدام عاقلی جسارت نباشد به آن فقهایی که فتوای مخالف دادهاند. آدم اگر خوب تدبیر بکند، خوب ملاحظه بکند، میبیند آخه معنا ندارد نهی با این شدت به خاطر اینکه مثلاً من یک نقش گنجشک کشیدم روی دیوارم، یا مثلاً یک گنجشک را با گل مثلاً درست کردم، بعد مثلاً من میشوم مزاد خدا، من ضدیت با خدا کردهام و خودم را شبیه خالق کردهام و شبیه شافی میکند، خالق کرده. از این خدای متعال عقوبت سخت میکند. بهش میگوید تو مگر خالقی؟ خوب و طبیب را هم خدا جهنم بفرستد، بگوید مگر تو شافی؟ تو برای چه خودت را شبیه طبیب، به شافی، طبابتم و ممنوع بشود؟ این استدلال جالبی است حضرت آقا مطرح میکنند.
خب، اگر نکته سوالی چیزی نیست که دیگر وقتمان هم تمام شد و دوستان را به خدای بزرگ بسپار. جلسه بعد انشاءالله اعلام خواهد شد. فکر میکنم دوشنبه صبح باشد. اگر مشکلی پیش نیاید انشاءالله. دیگر چند جلسه صبحها این بحث را پیش میبریم. دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه انشاءالله. اگر مشکلی پیش نیاید به صورت مداوم این بحث را تا تمامش بکنیم، تا این بحث را تمام بکنیم و بعدش انشاءالله مباحث دیگری که داریم را یک مقدارش هم از قبل مانده، انشاءالله مطرح بکنیم و مباحثه بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
ادامهی بحث را داریم از توضیحات آیتالله اعرافی دربارهی دلالت روایت ابوبصیر. آیتالله اعرافی چند نکته را در اینجا مطرح میکنند، در مدلول این روایت چند احتمالِ اول هست:
احتمال اول این است که حرمت نمیکند. احتمال اول این است که این روایت دال بر حرمت نیست. چرا؟ ادله ذکر کردهاند؛ چهار دلیل ذکر شده برای اینکه این روایت دال بر حرمت نیست. دلیل اول این است که پیغمبر اکرم منهیات را با الفاظ مختلف بیان میکنند که برخیاش حرمت را میرساند و برخیاش کراهت را. همین که از سامان فرمود، در حالی که در این روایت امام صادق (علیه السلام) عین لفظ حضرت را به کار نبردهاند تا مشخص شود که منظور حرمت است یا کراهت؛ که این مطلبی است که امام خمینی هم فرمودهاند. ما اینجا نمیدانیم چگونه پیغمبر نهی میکردند، با چه تعبیری؟ آیا "لاتزوّق البیوت" بوده یا "اکره لکم تزویق البیوت" بوده؟ از این شکل، مثلاً این معلوم نیست برای ما دقیقاً. اشکال اول، در واقع دلیل اول برای اینکه دال بر حرمت نیست.
دلیل دوم این است که ممکن است نهی کردن از اینکه خانه را با تمثال زینت کنید، به خاطر این باشد که در آن نماز میخوانید؛ چون اینجوری اگر باشد، خانه شبیه عبادتگاه بتها میشود و پیغمبر از این جهت نهی کردهاند. این را مرحوم آقای شهیدی گفتهاند و آیتالله سبحانی.
دلیل سوم که این هم باز از آیتالله سبحانی است، این است که ممکن است اینی که گفتند صورت در خانه حرام است، به خاطر این باشد که نصب اینها روی سقف و دیوار دلالت بر تعظیم میکند. از باب اینکه تعظیم اینها نشود، حرام کردهاند. این هم دلیل سوم.
و دلیل چهارم این است که تعارض دارد با آن روایاتی که تجویز کرده که حالا بعداً میخوریم. روایت تعارض دارد؛ لذا نهی در این روایت حمل بر کراهت میشود که این هم از صاحب ریاض است و دعای تبریزی هم همین را فرمودند. از این مطلب، اولین نظر در مورد روایت ابوبصیر این است که دال بر حرمت نیست، دلالت بر حرمت نمیکند.
نظر دوم این است که حرام هست، ولی مجسمهی ذیروح فقط حرام است. چون ظهور نهی در حرمت است. نهی فرموده، نهی کرده؛ خب، ظهورش در حرمت است. لذا روایت دلالت میکند بر اینکه تصویر و تمثیل حرام است. چقدر متیقن؟ بین تصویر و تمثیل، تجسیم و مجسمه از تجسمش است. قدر متیقن آن را حرام میگیریم. در مورد، عرض کنم که ماعدای آن و غیر از آن، برائت جاری میکنیم. دیگر بگوییم مثلاً نقاشی و اینها برائت جاری، ولی در مورد مجسمه، حرمت. این نظر دوم.
نظر سوم این است که مطلق تصویر و مجسمهسازی حرام باشد، چه ذیروح و چه غیر ذیروح؛ که این نظر مرحوم شوشتری است در «النجعه فی شرح اللمعه». علامه شوشتری فرمودهاند، چون که تماثیل مطلق، هم شامل ذیروح میشود و هم شامل غیر ذیروح. نظر سوم.
و نظر چهارم این است که ذوات الارواح، مجسمه و نقاشیشان حرام باشد؛ چون که تعارض پیدا میکند با آن روایاتی که تجویز کرده تصویر غیر ذیروح را. لذا منظور بشود حرمت ذیالارواح. آنی که جایز است، غیر ذیروح است. آنی که حرام است، ذیروح است. ذیروح مطلقاً، چه مجسمه چه نقاشی. این نظر شیخ انصاری است و نظر صاحب ریاض و نظر مرحوم نراقی.
این مطلب اول که چهار احتمال بود در مدلول این روایت.
مطلب دوم این است که حالا این دلالت بر حرمت میکند یا نمیکند؟ که حالا اینجا میخواهند بررسی بکنند ادلهی آن کسانی که قائلاند به اینکه حرمت از آن فهمیده نمیشود. نکته اول این است که آقای اعرافی ادله را میخواهند بیاورند برای اینکه حرمت از آن فهمیده میشود در پاسخ به کسانی که گفتند حرمت فهمیده نمیشود.
مطلب اول این است که ماده نهی دلالت بر حرمت میکند. نهی به معنای زجر از انجام فعل. آنی که از نهی و زجر تبادر میشود، حرمت و لزوم امتثال است. وقتی میگوید مثلاً بابا من را نهی کرده از اینکه فلان مهمانی بروم، نهی کرده از گوشی دستم بگیرم، نهی کرده از اینکه باهات حرف بزنم، نهی کرده؛ چه میفهمید؟ خودش میفهمد، شما چه میفهمید؟ ممنوع؛ باید امتثال شود، نمیشود مخالفت بکند. ظهور ابتداییاش در حرمت است که آقا فرمودند در جامعه حرمت و کراهت به کار میرود و قرینه میخواهد. خب، پس اصل بر حرمت است. اگر کراهت باشد، قرینه میخواهد. این نظر آقای اعرافی است. اگر کراهت باشد، قرینه میآید که آقا من منظورم حرمت نیست این نهی که کردهام و میشود مثلاً شما امتثال نکنی. خب، این تبادری که گفتیم از حرمت تبادر میشود، برخی آیات قرآنی آن را تأیید میکنند.
اول: آیه هفت سوره حشر: "وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا" آنچه را رسول برای شما آورد، بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید. هر چه پیغمبر برایتان میآورد، بگیرید. هر چه شما را از آن نهی میکند، نهیپذیر باشید. البته در اینها با مبنای آقا میشود خدشه کرد و پاسخ داد؛ حالا فعلاً در مقام پاسخگویی نیستیم. آنچه پیغمبر شما را نهی کرده، نهیپذیر باشید. تبادر این آیه به اینکه نهی حرمت را میرساند، کجاست؟ بگوییم که امر کرده، امر صیغه امرش دارد. دقت بکنید، حالا دیگر جوابی داریم عرض میکنیم. اینی که امتثال واجب است وقتی نهی میشود، دال بر حرمت امتثال واجب است. بگوییم این آیه تبادر دارد، میگوییم این تبادرش به خاطر ماده نهی که نیست، به خاطر صیغه امر است. دقت بکنید قشنگ، این به خاطر صیغه امر است که تبادر میکند، نه به خاطر ماده نهی. "ما نهاکم عنه" آنچه شما را از آن نهی کرده، پیغمبر نهی تحریمی کرده یا نهی تنزیهی کرده؟ حرف گوش کن. این یک آیه.
دوم: آیه ۱۶۶ اعراف: "فَلَمَّا عَتَوْا عَمَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ" پس چون از آنچه نهی شده بودند سرپیچی کردند، به آنها گفتیم: میمونهایی خوار شوید. وقتی عتو کردند از چیزی که از آن نهی شده بودند، به آنها گفتیم که همه به شکل میمون بشوید. اینجا هم البته میشود خدشه کرد. حالا میفهمند که ظهورش در این است که مخالفت نمیشود کرد با نهی. اینجا هم باز اثری که بار شده، مال عتو و از نهی است. حالا بحث است که یعنی میشود بحث کرد، این عتو مطلق مخالفت با نهی است؟ مطلق مخالفت با مطلق نهی است؟ مطلق مخالفت با یک نوع نهی خاصی است یا یک نوع مخالفت خاص با یک امر خاصی است، با یک نهی خاصی است؟ سه تا احتمال: مطلق مخالفت با مطلق نهی. این ادعا است، ادعایی است که اینجا مطرح است. یا نه، مطلق مخالفت با یک نهی خاص؟ یا یک مخالفت خاص با یک نهی خاص؟ آنی که به ذهن حقیر میرسد، شما هم نظر بدهید. قبل اینکه به ذهن حقیر میرسد، خودتان نظر بدهید، بعد ما عرض بکنیم چه به ذهن میرسد. شماها بگویید چه به ذهنتان میرسد؟ آیا شالبافیان، منتقل کنید مطالب دوستان را. دوباره اینها مخالفت کردند با آن چیزی که از آن نهی شده بودند. عتو کردند. ما بهشان گفتیم که به شکل میمون بشوید. این آیه چه میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید مطلق است؟ البته اینها بحثهای اصولی است، باید در اصول بحث بکنیم ولی حالا اشاره اجمالی میخواهد بفرماید که مطلق مخالفت با مطلق نهی، اثرش این است. یا مطلق مخالفت با نهی خاص. یا مخالفت خاص با نهی خاص. حالا گفتند که یک نظر فعلاً آمده: مطلق مخالفت با نهی خاص. خوب، نبود دیگر. ندارند دوستان مطلبی. مخالفت خاص با نهی خاص. دیگر چه؟ هر دو خاص؟ خب، آنی که به ذهن این حقیر میرسد، همین است. یعنی بر اساس اینکه نتیجهای که بار شد، نتیجه خاصی بود که "قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ" به آنها گفتیم: میمونهایی خوار شوید. این نمیخورد به اینکه هر نهی را شما اگر مخالفت بکنید، اثرش این است. حالا برداشت ذهن بنده است دیگر. حالا میتواند همه اینها غلط باشد. این میخورد به اینکه آن نهی، یک نهی خاصی بوده که مخالفت با آن، همچین اثر خاصی داشت.
نکته اول. حالا آن مخالفت چه بوده؟ مطلق مخالفت بوده یا مخالفت خاص بوده؟ البته حالا مطلق مخالفت را هم میشود گفت. یعنی هر نوع مخالفتی با این نهی خاص، همچین اثری مثلاً داشته باشد. البته این هم برمیآید. یعنی از خود قضیهاش هم چیزی که پیش آمده بوده، به نظر میرسد که همه کسانی که مخالفت کردند، اثر داشتهاند؛ ولی باز آن قدر متیقناش یک نوع مخالفت خاصی بوده که اینها برداشتهاند یک حوضچه درست کردهاند، ماهیها را در آن ریختهاند. شنبهها که میشد، ماهیها میآمدند. شنبه ممنوع بود. چکار؟ و سیل حوضچهها را پر میکردند. شنبه، یکشنبهها صید میکردند. یک نوع مخالفت خاص بود. مخالفت، مطلق مخالفت با نهی از صید نبود، یک نوع مخالفت خاص بود. و در واقع این قضیه مربوط به آن ماجراست که اینها عتو کردند و عتو خودش یک نوع مخالفت خاص است و یا یک نوع مخالفت شدید است و آن منهیعنه هم خاص است. لذا استدلال به این آیه به ذهن میرسد که بله. "قَدْ كَانَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الصَّيْدَ يَوْمَ السَّبْتِ" خداوند صید را در روز شنبه بر آنها حرام کرده بود. خدا بر اینها حرام کرده بود که روز شنبه صید بکنند. به نظر میرسد که دلالت این آیه تام نباشد برای اینکه بگوییم مخالفت با نهی، تبادرش بر حرمت است. خیلی تبادرش به ذهن قاصر جاهل بنده که نمیرسد. حالا اساتید و بزرگان میتوانند نظر بدهند.
خب، و سومی و "وَاَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ" و ربایی که گرفتند با اینکه از آن نهی شده بودند. در مورد سومیاش میفرماید که اینها ربا گرفتند در حالی که از ربا نهی شده بودند. خب این البته یک مطلبی است. یعنی منظور این است که دارد توبیخ میکند اینها را از اینکه چرا اینها ربا گرفتند، وقتی نهی شدند، برای چه دیگر ربا گرفتند؟ این توبیخاش ناظر به این است که باید امتثال میکردند، حرام بوده. این مخالفت میشود. حالا در مورد این آیه سوم به نحوی پذیرفت این تبادر را. مخالفت با این نهی حرام است. یعنی قرآن دارد توبیخ میکند، وقتی نهی شدی از ربا، برای چه ربا گرفتی؟ این میشود ازش استشمام کرد این را که تبادر داشته باشد بر حرمت و کراهت ازش فهمیده نشود. میشود هم مطلب حضرت آقا را گفت همینجا هم که اینجا هم جامع حرمت و کراهت و قرینه هست بر حرمت، قرینهاش هم همین توبیخاش است. یعنی وقتی که توبیخ کرده، قرینه است برای اینکه حرام بوده و حرام میداند. میشود باز بحث دیگر هم کرد، همین حرف را میشود رد کرد یا میشود استدلالهای دیگری آورد. حالا به هر حال آقای اعرافی قائلاند که نهی دال بر حرمت است. اینی که رب من نهی میکند از تزویق بیوت در روایت ابوبصیر، این ازش فهمیده میشود که حرام است. حرام است که نهی میکند. پس با این توضیح که گفتند ماده نهی دلالت بر حرمت میکند، اینجا میفرمایند که نهی هم که در روایت آمده بر حرمت دلالت میکند. لذا احتمال عدم دلالت نهی بر حرمت مردود است. نمیشود گفتش که احتمالی که بود، از بین چهار احتمال، احتمال اول که گفته بودند که حرام نیست، حرمت نمیکند، این را منتفی میکنند آقای اعرافی استدلالاً.
مطلب دوم این است که این نهی که شده از تزیین بیوت، این نهی بدون واسطه آمده بر تزویق بیوت. قرینه قاطعی هم نداریم. یعنی گفته بودند از باب اینکه خانه عبادتگاه، شبیه عبادتگاه بتها نشود، یا از باب اینکه تعظیم این تصاویر نشود، قرینهای نداریم، قرینه قاطعی باشد باعث انصراف بشود. این نهی را منصرف کند به عناوین دیگری، مثل اینکه مثلاً مکان تشبیه نشود به عبادتگاه بتها و تعظیم بتها. ما یک قرینهای نداریم که موجب انصراف قیمت شود. لذا ظهور اولیه نهی که گفتند آقا تزویق ممنوع است، اولاً این نهی دال بر حرمت است. معلوم میشود که تزویق حرام است. و ثانیاً این هم عنوان اولی است، این ظهور اولیهاش حفظ میشود و عنوان اولی میماند. لذا دلیل دوم و سومی که در بحث آوردیم، اینها هم رد میشوند. خود تزویق بیت حرام است، نه از حیث تشبیه این بیت به عبادتگاه، نه از حیث تعظیم این تصاویر. به عنوان اولی، خود تزویق بیوت حرام است. مطلبی است که آقای اعرافی به عنوان مطلب دوم به آن اشاره میکنند.
پس از بین این چهار نظریه، سه نظریه اول را ایشان رد کردند. نظریه اول بر این بود که حرام نیست، ایشان گفت که نه، نهی دال بر حرمت است. نظریه دوم این بود که از باب اینکه تشبیه به عبادتگاهها نشود، عبادتگاه بتها نشود. ایشان فرمود: نه، این عنوان خود تزویق حرام است. سومیاش این بود که از باب اینکه تعظیم این تصاویر نشود که ایشان باز میگوید: نه، خود این تزویق حرام است، انصراف ندارد به تعظیم و تشبیه و فلان و اینها. و میماند، ببخشید اینها همهاش در بحث چیز بود، در بحث عدم دلالت بر حرمت بود. چهار استدلالی که آورده بودند در بحث استدلال عدم حرمت، نظریات بعدی نیست. چهار استدلالی که برای عدم دلالت بر حرمت بود، هر چهار تا را زد. پس معلوم میشود که این عدم دلالت بر حرمت، این از بین این چهار نظریه، این غلط است. سه نظریه دیگر میماند: یا خصوص ذیروح حرام باشد، مجسمه ذیروح؛ یا مطلقش، مطلق تصویر چه ذیروح چه غیر ذیروح؛ یا مطلق ذیروح، چه مجسمه چه نقاشی. سه نظریه.
حالا بحث بعدی که ایشان دارد این است که این روایت مربوط به ساخت مجسمه و تصاویر است یا دربارهی حفظ و نگهداریاش است؟ همان که قبلاً گفتیم صنعتش را دارد میگوید یا اقتنایش را دارد میگوید؟ ساختش را دارد میگوید یا نگهداریاش را دارد میگوید؟ روایت کدامش را میگوید؟ فرمودند ممکن است برخی بگویند ملازمه عرفیه هست بین اینها. قبول نداشت. اینجا سه تا احتمال آقای اعرافی مطرح میکنند.
احتمال اول این است که منظور از اینکه خانه را با تمثال و تصویر تزیین کنی، تزیین کردن در روایت، اینی که در روایت "تزویق البیوت" در واقع منقش کردن و مصور کردن خانه، تزیین کردن خانه با تمثال و تصویر، منظور ساخت اینهاست. احتمال اول این است که اینها را نسازی. یعنی مجسمه یا تصویر برای تزیین خانه ساخته بشود. اصلاً بسازند برای اینکه خانه را با این تزیین کنند. مثل مثلاً کاغذدیواری. بر فرش مثلاً. اصلاً کاغذدیواری را میسازند برای تزیین خانه. از آنجا که اکثر فقها که این روایت را در بحث ساخت تصاویر مطرح کردهاند، به نظر میرسد که این احتمال را میپذیرند. یعنی فقها اکثراً این روایت را برای حرمت ساخت تصاویر، ساخت مجسمه آوردهاند. معلوم میشود که برداشتشان این بوده که این روایت دارد ساخت این را، این احتمال اول.
احتمال دوم این است که بگوییم نه، منظور خریدش است، منظور نگهداریاش است، منظور نصب اینهاست، نه ساختشان. چون تزیین خانه یک وقت هست که با ساختن ابزار تزیین در خانه است، با نصب و نگهداری آن شکلی که ساخته شده. هر دو هم متداول است. یک وقت یک چیزی میسازی خانهات را تزیین میکنی، نقاشی میکشی، دیوارها را نقاشی میکشی، خودت رنگآمیزی میکنی مثلاً. یک وقت هم یک چیزی ساخته شده، در خانهات میگذاری، ازش استفاده میکنی. هر دو هم متداول است. احتمال دوم این است که نصب و نگهداری اینها در خانه برای زینت و زیبایی باشد. یعنی آدم اینها را نگه میدارد در خانه از باب تزیین. یعنی نگهداری برای تزیین. نه اینکه یک وقتی تزیین باشد، یک وقتی نگهداری باشد. دو تا احتمال اینجا هست. در خود همین احتمال دوم، دو احتمال است. احتمال دوم که بحث نگهداری بود، نه ساختشان. دوستان توجه دارند، دقت دارند دیگر. احتمال اول این بود که منظور ساخت باشد، نه نگهداری. احتمال دوم این بود که نگهداری باشد، نه ساخت. احتمال سوم این است که هم ساخت و هم نگهداری.
احتمال دوم که میگوید نگهداری و نه ساخت، این نگهداری دو بخش میتواند داشته باشد. دو احتمال درش: یا نگهداری خالی بدون زینت، یا نگهداری برای زینت. آیتالله تبریزی میفرمایند که احتمال قوی همین نگهداری برای زینت است. ایشان این احتمال را تقویت کردهاند.
احتمال سوم هم این است که این "تزویق البیوت" چون اطلاق دارد، هم شامل ساخت بشود، هم شامل نگهداری. خوب، بیایید احتمال را بررسی بکنیم ببینیم کدام احتمال درست است. در نگاه آقای اعرافی، آقای اعرافی میفرمایند که آنی که ابتدا به نظر میرسد این است که احتمال سوم صحیح است. یعنی "تزویق البیوت" مطلق است، هم ساخت را شامل میشود و هم نگهداری. و چون در تزیین ساختمان هر دوتایش متعارف است و بعید نیست که در زمان امام صادق (علیه السلام) متعارف بوده باشد. یک وقت هست معمار یا نجار میآید صور و مجسمهها را در خانه میسازد. یک وقت هم یک شکل آماده. گاهی هم شکل آماده اینها را تهیه میکند و در جایی که برای تزیین مناسب باشد، نصب میکند.
اما این احتمال یک اشکال دارد. آن هم این است که یعنی این احتمال سوم، اشکال این احتمال این است که عنوانی که در روایت به طور مستقیم از آن نهی شده، تزیین است. "تزویق" به معنای تزیین. تزیین با نگهداری مجسمهها در جای مناسبش حاصل میشود. یعنی شما مجسمه را اگر ببری توی انباری خانهات بگذاری، نمیشود. مجسمه را باید بیاوری بگذاری یک جای قشنگ، توی دکور، زیر گلدان بگذاری، بغل گلدان بگذاری، بالای دراور بگذاری، بالای کمد بگذاری، بغل تلویزیون بگذاری، جاهای خاص. وقتی بگذاری، میشود تزیین. فرقی هم نمیکند که این صور و مجسمهها به شکل آماده خریداری بشود، در خانه نصب بشود یا در همان محل ساخته بشود. این خریدش یا ساختش یک مقدمه برای تزیین است، نه خود تزیین. آنی که نهی شده خود تزیین است. خرید و ساختش مقدمه تزیین است. این روایت که درش نهی آمده روی عنوان تزیین، شامل خرید یا ساخت تصاویر نمیشود. فقط نگهداریاش را، آن هم به قصد تزیین، آن هم به عنوان تزیین، نه مطلق نگهداری برای تزیین را فقط شامل میشود. که اگر اینطور باشد، احتمال دوم صحیح میشود. اول احتمال سوم به نظر رسید، ولی خوب که بررسی کردیم میبینیم که همان احتمال دوم، یعنی نگهداری برای زینت که نظر آقای تبریزی بود، همان را ایشان تقویت کردهاند و پذیرفتهاند. خب، پس دلالت این روایت هم بر نگهداری برای تزیین بود. پس هم حرام بود. اول ایشان حرمت را پذیرفت و بعد هم آنچه که حرام بود، موضوع حرمتش نگهداری برای تزیین بود. اینکه مجسمه و تصاویر را نگه دارد برای تزیین.
بحث بعدی که آقای اعرافی مطرح میکنند این است که الان کدام تصویر و مجسمه است که الان محل بحث ماست؟ اصل بحث هم همین بود. یعنی حضرت آقا دقیقاً روی همین نکته دست گذاشتند. مطلق تصاویر را دارد میگوید یا یک سری تصاویر خاص مد نظر است؟ باید عرض بکنیم که قبلاً هم گفتیم در روایات در مورد ساخت مجسمهها و نقاشیها سه تا واژه به کار رفته عمدتاً: واژه تصویر، تمثیل و نقش. کلمه نقش کمتر از آن دو واژه دیگر استفاده شده. واژه تجسیم هم ندارد. یعنی مجسمه نداریم ما. این مجسمه و تجسیم فقط در کلمات فقها آمده که همان در واقع طراحی سهبعدی باشد. این واژهها هم اطلاق دارند. یعنی تصویر و تمثیل اطلاق دارند. وقتی هم که دقت بکنیم در کاربردهای لغویاش، میتوانیم بفهمیم که به نحو حقیقی هم برای ذیروح به کار میرود، هم برای غیر ذیروح. در هر دوتایش حقیقتاً به کار میرود. تمثال حقیقتاً به این دو تا گفته میشود. تصویر هم حقیقتاً به این دو تا گفته میشود. حالا بحث سر این است که آیا فقط شامل صور سهبعدی میشود که میشود مجسمه یا نه؟ هم سهبعدی هم دوبعدی که نقاشی را هم در بر بگیرد؟ لغت در این زمینه چندان واضح نیست و احتمال هستش که واژههای تصویر و تمثیل هم بر مجسمه هم بشود، هم غیر مجسمه. من از همه احتمالات قویتر است. لذا واژههای تصویر و تمثیل اطلاق دارند، هم شامل ذیروح میشوند هم غیر ذیروح، هم مجسمه هم غیر مجسمه. خوب، این هم پس باز یک نکته دیگری که ابتدا ما از این روایت اطلاق میفهمیم در نظر آقای اعرافی.
حالا میرویم سراغ خود کلمهی اساسی قضیه که تصاویر و تماثیل باشد که اصل هوا دقیقاً سر همین کلمه است. در اول روایت جبرئیل از قول خدای متعال میفرماید: "یَنهَا عَن تَزویقِ البیوتِ" خداوند از تزیین خانهها نهی کرده است. خدا نهی کرده از تزویق بیوت. تزویق بیوت مطلق است. در نگاه ابتدایی این جور به نظر میرسد که خدای متعال تزیین خانه را به طور مطلق نهی کرده. سوال دارد. شما خانهات را رنگ نمیتوانی بکنی، کاغذدیواری نمیتوانی بکنی، پرده نمیتوانی بزنی، هالوژن نمیتوانی بزنی، چهمیدانم سقف کاذب بزنید، نور مخفی بدهید، چهمیدانم اینهایی که جدید است. آنهایی که قدیمیتر، گچ کنی، سفید کنی، رنگ کنی. "تزویق البیوت" شامل همه اینها میشود. خب خیلی عجیب است. ابوبصیر سوال میکند: آقا همین که حرام نیستش که! ما تزویق البیوت منظورتان چیست؟ یقیناً هر نوع تزیینی حرام نیست. واسه همین ابوبصیر سوال میکند که منظور از این تزویق البیوت چیست؟ حضرت هم در پاسخ میفرمایند که: "تصاویر و تماثیل" نقشها و مجسمهها. یعنی آن تزیینی که تصویر درش به کار برود، تمثال به کار برود، نه مطلق تزیین. اینجا پاسخ امام (علیه السلام) مفسر کلام پیغمبر است، مفسر هم حاکم بر مفسر و توضیحش میدهد. لذا این آنی که برای ما مهم است تزویق البیوت نیست، تصاویر و تماثیل است. یعنی موضوع حکم این است. ما این را کار داریم، نه تزویق البیوت. شما نمیتوانید بگویید تزویق البیوت اطلاق دارد مثلاً. نه، تصاویر و تماثیل که برای ما اصل است، چون این دارد تفسیر میکند تزویق البیوت را.
تصاویر و تماثیل چیست؟ بحث خوبی دارد آقای اعرافی. نکات عالمانهای است. حالا آقا البته بحث را کامل بردهاند توی فضای دیگری، ولی آقای اعرافی بحث قشنگی مطرح میکند. ایشان میفرمایند که تماثیل که جمع تمثال و اسم مصدر است، تصاویر هم جمع تصویر است. حالا یا مصدر یا اسم مصدر که آقا اسم مصدر گرفتهاند. اگر مصدر باشد، میشود صورتسازی. اگر اسم مصدر باشد، میشود صورتی که ساخته. اگر مصدر باشد، به مفعولش اضافه شده. یعنی صورتسازی کردن تماثیل را. و معنای تصاویر و تماثیل میشود ساخت و ایجاد تمثال. صنعتش را دارد میگوید. اگر تصاویر اسم مصدر باشد که نظر حضرت آقا است، این اضافهای که شده تصاویر به تماثیل، این دیگر مطلبی است که آقای اعرافی اینجا تفاوت میکند حرفش با حرفهای حضرت آقا. ایشان میگوید اگر اضافه باشد، تصاویر، مصدر باشد اضافهاش به تماثیل یا میشود اضافه اختصاصیه یا میشود اضافه بیانیه. اگر اضافه اختصاصیه باشد، آن وقت تصاویر و تماثیل یعنی صورتهای تمثالها. یعنی صورتهایی که خودش تمثال است و فقط هم اختصاص به تمثال دارد. اگر بیانیه باشد، یعنی صورتهایی که منظورم از این صورتها تمثالهاست. آخر یکی میگوید ایشان مترادف میشود صورت با تمثال. یکی میشود صورتهایی که از بین این صورتها اختصاص دارد تمثال اضافه اختصاصیه، یا صورتهایی که از نوع تمثال میشود اضافه بیانی. حضرت آقا اساساً اضافه را این شکلی نگرفتند. ایشان تباین گرفتند. اصلاً تصویر یک چیز بود، تمثال یک چیز دیگر بود. تصویر، تمثال بود. نه تصویری که تمثال است. تصویری که تمثال است یعنی این تصویر در قالب تمثال تصویر شده. حالا این تصاویر و تماثیل یا اختصاصاً از بین همه تصاویر تمثالاش را دارد میگوید، اضافه اختصاصیه؛ یا دارد بیان میکند التماثیل تصاویر را که بشود اضافه بیانیه. که اساساً دیدیم حرف یک چیز دیگر بود.
خوب، بر اساس اینکه آقای اعرافی فرمودند معنای تصاویر و تماثیل، سه تا احتمال میشود:
احتمال اول این است که تصویر مصدر باشد، به مفعولش اضافه شده باشد که میشود ساخت و ایجاد تمثال. صنعتش را دارد میگوید.
احتمال دوم که تصویر اسم مصدر باشد، اضافهاش اختصاصیه باشد، میشود صورت تمثال.
احتمال سوم این است که تصویر اسم مصدر باشد، اضافهاش بیانیه باشد که میشود صورتهایی از نوع تمثال.
احتمال چهارم که حضرت آقا فرمودند که تصویر اسم مصدر ولی این اضافه اضافهای است که تباین را حکایت میکند. متباینین به همدیگر اضافه شدهاند. یعنی تصویری است از یک تمثالی. تمثال از بیرون داریم. تصویر میکشند از آن تمثال و این تصویر هم نقش دوبعدی شاید مثالش هم خود تزویق بیوت است. یعنی در و دیوار این بیت را، فضای خانه را باهاش آراسته میکند. صرف مجسمه نیست. ایشان تصویر تمثال گرفته.
خوب، حالا یک حرفی بین این سه تا احتمالی که خودش مطرح کرده بررسی میکند. ایشان میگوید احتمال دوم بعید است که بخواهد اضافه اختصاصیه باشد که اینجا بشود صورت تمثال. چون تصویر و نقاشی از تمثال امر متداولی نیست. البته این صورت تمثالی که ایشان میگوید، آن اضافه اختصاصیه در واقع به نحوی میشود گفت همان مطلب حضرت، شاید بشود اینطور گفت. یعنی مطلب حضرت آقا دیگر احتمال چهارم نباشد، همین احتمال دوم ایشان باشد، صورت تمثال باشد. یعنی صورتی که اختصاص به تمثال دارد. به این معنا یعنی فقط تمثال را صورتگری کند. صورتگری کن تمثال را، نه صورتی که در قالب تمثال بروز پیدا کرده. این شاید بهتر باشد مطلب ایشان را اینطور بگوییم: صورت تمثال یعنی تمثال را عکس تمثال. نقاشی تمثال امر متداولی نیست. برای همین چنین معنایی صحیح نیست. در حالی که ما میبینیم کاملاً متداول است. پاپیروس بود که امروز دیدیم، هم قدیم بوده هم الان. تصاویر این مجسمهها خصوصاً بتها خیلی رایج است. شما همین الان این مجسمه آزادی در آمریکا را ببینید، تصویرش چقدر رایج است؟ چقدر اینور آنور شما این تصویر را میبینید؟ چقدر این نقش را استفاده میکنند جاهای مختلف؟ خوب، این در مورد دوم.
درباره احتمال اول گفتند که مصدر برخلاف اسم مصدر کمتر جمع بسته میشود. بچهها، در اینجا تصویر جمع بسته شده. لذا مصدر نیست. ولی این شاهد قوی و قاطعی نیست، نمیشود این احتمال را از بین برد. خب، این را حاج آقا فرمودند. تصاویر مصدر که جمع بسته نمیشود اساساً. به همین دلیل مطلب را رد کردند و آقای اعرافی مطلب را نمیپذیرند. لذا ایشان میفرماید احتمال دوم را که انداخت، احتمال اول را هم قوی ندانست ولی رد نکرد. دیگر امر میماند بین احتمال اول و سوم که البته نتیجه هر دوتایش یکی میشود و به هر حال روایت دارد نهی میکند از نگهداری تمثال. چون با توجه به احتمال اول، نهی مال ساخت تمثال است. ولی وقتی به صدر روایت توجه کنیم که آمده از تزیین خانه نهی کرده و چنانکه گفتیم تزیین با نگهداری اشیاء برای زینت حاصل میشود. دس اشیایی داریم، اینها را نگه میداریم برای زینت. این میشود تزیین. میفهمیم که این ساخت تمثال جنبه مقدمهای دارد. آنی که اصالتاً مورد نهی واقع شده، نگهداری اینهاست برای تزیین. بنابر احتمال سوم، نهی به طور مستقیم مربوط به نگهداری تمثال است. اگر اولیاش باشد، ساختن برای نگهداری و نگهداری حرام است. ساختش به تبع نگهداری. بر اساس احتمال سوم، خود نگهداریاش حرام است. در حالی که حضرت آقا اصلاً کلاً همان احتمال دوم ایشان را به نحوی، همین احتمال دوم ایشان میشود دقیقاً صورت تمثال. یعنی تمثالی بیرون داریم، اینجا عکس آن تمثال را داریم. ایشان فقط با همین رد کرد که این امر متداولی نیست. در حالی که اتفاقاً خیلی هم متداول بوده. خصوصاً حالا الان ممکن است متداول نباشد که الان هم هست، ولی قبلاً که خیلی متداول بوده.
خوب، یک نکته، نکته بعدی. خب حضرت آقا این را شاهد اصلاً آوردند به عنوان خانه، عنوانبندی که از ساوا کردهاند در مورد خانه بود. فرمودند که این صورتها در خانه، دسته اول از روایات، روایات مربوط به اینکه اینها را در خانه نگه داریم. بحث اینکه این تزویق البیوت که گفتند اختصاص به بیت ندارد، این منظور از بیت این نیست که بیت اینجا خصوصیت دارد. خانه، مغازه، محل کار، بقیه هم با هم فرقی ندارد و نباید تصور کرد که اینجا بیت به معنای خاص موضوعیت دارد و ایشان از بیت القای خصوصیت میکند و نهی از تزویق شامل همه مکانها میشود.
خوب، نتیجه آخری که آقای اعرافی از این روایت میگیرند این است که آنی که در این روایت به طور مستقیم از آن نهی شده، تزیین است. و در روایت استفاده از تصاویر و تماثیل در مقام زینت نهی شده است. و این هم مربوط به اقتنا، به نگهداری است و تزیین، نگهداری برای تزیین، نه در انباری نگهداری، یک جایی که هزینه نباشد نگهداری، نه جایی که نگهداری و تزیین باشد. و از بحث ساخت تصویر هم خارج است. یعنی ناظر به ساختش نیست. فعلاً کاری به آن نداریم، نگهداریاش را کار داریم. نگهداری برای تزیین هم است. نهی شده از صورت و تمثال در واقع موجودی. و توی روایت هم اعم مطلق ذیروح و غیر ذیروح. در این روایت، ذیروح و غیر ذیروح، مطلق مجسمه و صورت. برداشت آقای اعرافی از روایت ابوبصیر. خوبیاش این است که ایشان سندش را قبول ندارد. عرض کنم خدمتتان که ایشان میفرماید مطلق مجسمه و صورت برای وقتی که تزیین بشود در خانه، در هر مکانی برای تزیین نگه داشته بشود، چه ذیروح چه غیر ذیروح، حرام است بر اساس دلالت روایت. ولی چون سند ندارد، این حرف را نمیپذیرند. دیگر آخر البته چون معارض دارد، این دلالت اولیه روایت، بعدش چون معارض دارد، روایت دیگری هست که این را تجویز کرده، این حمل بر کراهت میشود. دلالت ثانویه روایت. علت اولیهاش به این است که حرام است، چون نهی شده. بعد میبینیم تعارض میکند با آن روایت مجوزه، تبدیل میشود به کراهت. خوب، این شد جمعبندی این روایت ابوبصیر.
میرویم سراغ روایت دوم. اگر سوالی، نکتهای، مطلبی هست، دوستان بفرمایند. دیگر خیلی فضا فضای یک طرفه شده. روایت دوم را نخوانیم، بگذاریم هر چه سوال هست، این ده دقیقه سوال جواب بدهیم. نوبت دوم برای جلسه بعد انشاءالله. چون اول گفتین کلاً ذهن ما رفته به سمت مطالب حضرت آقا، دوم میگفتیم که بعداً ذهنتان میآمد سمت مطالب. مطلب خوبی است. یعنی به نظر بنده میرسد که آنی که آقا فرمودند، نکته جالبی است. چون "تصاویر و تماثیل" اضافه بیانیهبودنش خیلی به دل نمیچسبد. از تماثیل دیگر، تصاویر یا از تصاویر یا از تماثیل دیگر، "تصاویر و تماثیل" دیگر چیست؟ کمی از بلاغت به دور است. کمی نمیچسبد. این کلمه خیلی نمیچسبد. احتمال اولش هم که جور در نمیآید. یعنی میخواهد مصدر باشد، مصدر که جمع بسته نمیشود. صورتسازیهای تماثیل، صورتسازی تماثیلی، مصدر که جمع بسته نمیشود. میماند احتمال دوم که ایشان دقیقاً احتمال دوم را رد کرد. آقای اعرافی به نظر میرسد. یعنی همین احتمال دوم احتمالاً قویتر باشد. قرائن هم داریم. شواهد تاریخی دارد و خدمتتان عرض کنم که تاریخی هم خیلی قدر است. ایشان واقعاً تاریخدان مسلط بحث تاریخی است. از جوانی این شکلی بوده ایشان. بحثهای "انسان ۲۵۰ ساله" ایشان را ببینید چه تسلطی به بحث تاریخی دارد. ایشان در بحث غنا هم، ایشان با یک نکته تاریخی کل فضا را برمیگرداند. بحث تاریخ بنیعباس کامل فضای غنا را برمیگرداند. اینجا هم شواهد تاریخی هم آخه حکایت میکند از اینکه این امر رایجی است. تصویر تمثال یک امر رایج است. بحث سندیاش میماند که آقای اعرافی سند را قبول نمیکنند که از ساوا سند قبول میکنند. یعنی آنجا میشود بحث کرد سندش قابل پذیرش است یا قابل پذیرش نیست. ولی از جهت دلالتش، حالا آن بحث نهیاش هم باز مطالب آقای اعرافی، مطلب خوبی است. در مجموع یعنی میشود گفت که از نهی حرمت بفهمیم مگر اینکه قرینه بیاید. ولی این "تصاویر و تماثیل" کلاً بحث را برمیگرداند.
باشد این "منهیعنه" به معنای حرمت باشد، قبول. و باشد اساساً ملازمه هم داشته باشد. بر فرض ملازمه داشته باشد بین نگهداری و ساختش هم ملازمه باشد. ولی "تصاویر و تماثیل" انصافاً وجداناً خداوکیلی از آن فهمیده نمیشود هر تمثالی و هر تصویری. "تصاویر و تماثیل" فهمیده میشود مگر اینکه شما بگویید خب این تماثیلش اطلاق دارد. صورت هر تمثالی که اینجا عرض میکنیم که خب هر تمثالی که صورتش کشیده نمیشود. یعنی هر مجسمهای به واسطه مجسمهبودنش که ازش صورتگری نمیکند. آن مجسمه عنوان خاصی دارد که صورت آن مجسمه را برمیدارند. اصلاً قبول نگوییم بتها. ولی نمیشود مطلق تمثالها را گفت که بگوییم آقا هر صورتی به هر حال صورت یک تمثالی است دیگر. یعنی به هر حال مجسمهاش هم میشود ساخت. پس صورتش هم اینجا مشکل دارد. نه، صورت از یک مجسمه برداشته. بعدش هم هر مجسمهای که یک صورت خاص ندارد. شما مثلاً بتها را ببینید. اینها مثلاً مجسمه آزادی صورت خاصی دارد. هر چیزی را که نمیشود. مجسمه آزادی از مجسمه آزادی که هر صورتی نمیتوانی بکشی. مجسمه آزادی یک مجسمه است، صورتش هم یک صورت. و این مجسمه یک عنوان خاصی دارد و از هر مجسمهای صورت برنمیدارند. از این مجسمه عنوان خاصی صورت برمیدارد. آن هم به خاطر اینکه نماد آزادی، نماد تمدن، نماد فرهنگ، نماد هویت، نماد فرهنگ غرب، نماد یک برهه تاریخی است. خوب، این میشود یک مجسمه. بتهایی که بوده در عرب، لات و هبل و یعوق و نصر و ود، لات و عزی و اینها که اسمش در قرآن آمده، لات، عزی و منات. خوب، اینها چی؟ اینها صورتهای خاصی داشته و مجسمههای شناختهشدهای بوده. پس این هم نکتهای است. یعنی "تصاویر و تماثیل" لزوماً هر تمثالی را ازش صورت برنمیدارد. هر چیزی که مجسمه دارد که صورت ازش برنمیدارد. مجسمه باید یک عنوان خاصی داشته باشد که این صورت را ازش برمیدارد که در فضای خانهاش یادآور آن محتوای پیوست آن مجسمه باشد برایش. این صورتش را آورده در خانه، خانه خودش را مزین کرده به آن بار فرهنگی و آن نظام ارزشی و معنایی، به آن نظام فرهنگی، آن تعلق خاطر فکری، اعتقادی، فرهنگی، عاطفی را دارد نشان میدهد با این صورتگری. لذا نمیشود گفت این "تصاویر و تماثیل" مطلق است. اگر من نقش پرندهای هم کشیدم، این هم میشود تزویق البیوت و منهیعنه. که حالا حضرت آقا بعداً مطرح میکنند. میفرمایند که آخه کدام عاقلی از این روایاتی که اینطور شدید، نهی شدید کرده میفهمد که مثلاً یک نقش گل؟ حالا البته اینها بعداً. حالا کدام عاقلی جسارت نباشد به آن فقهایی که فتوای مخالف دادهاند. آدم اگر خوب تدبیر بکند، خوب ملاحظه بکند، میبیند آخه معنا ندارد نهی با این شدت به خاطر اینکه مثلاً من یک نقش گنجشک کشیدم روی دیوارم، یا مثلاً یک گنجشک را با گل مثلاً درست کردم، بعد مثلاً من میشوم مزاد خدا، من ضدیت با خدا کردهام و خودم را شبیه خالق کردهام و شبیه شافی میکند، خالق کرده. از این خدای متعال عقوبت سخت میکند. بهش میگوید تو مگر خالقی؟ خوب و طبیب را هم خدا جهنم بفرستد، بگوید مگر تو شافی؟ تو برای چه خودت را شبیه طبیب، به شافی، طبابتم و ممنوع بشود؟ این استدلال جالبی است حضرت آقا مطرح میکنند.
خب، اگر نکته سوالی چیزی نیست که دیگر وقتمان هم تمام شد و دوستان را به خدای بزرگ بسپار. جلسه بعد انشاءالله اعلام خواهد شد. فکر میکنم دوشنبه صبح باشد. اگر مشکلی پیش نیاید انشاءالله. دیگر چند جلسه صبحها این بحث را پیش میبریم. دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه انشاءالله. اگر مشکلی پیش نیاید به صورت مداوم این بحث را تا تمامش بکنیم، تا این بحث را تمام بکنیم و بعدش انشاءالله مباحث دیگری که داریم را یک مقدارش هم از قبل مانده، انشاءالله مطرح بکنیم و مباحثه بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم بخش اول
کارگاه فقه
جلسه پنجم بخش دوم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
جلسه هشتم
کارگاه فقه
جلسه نهم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...