کارگاه فقه

جلسه سوم

01:21:37
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

بحثمان به روایاتی رسید که درباره مجسمه و نقاشی است و دلالتی که این‌ها می‌تواند داشته باشد. حضرت آقا ابتدا در بحث روایات مطلبی را مطرح می‌کنند. قبل از دسته‌بندی و بیان روایات می‌فرمایند که اول توضیح می‌دهند در مورد این واژه‌ها. حالا دیروز هم اشاره شد، در بعضی از روایات تعبیر «تصویر»، «تصاویر»، «صور» و از این قبیل تعبیرات وجود دارد. در بعضی از روایات هم تعبیراتی از قبیل «تمثال» و «تماثیل» به‌کار رفته است. بعد می‌فرمایند که ممکن است انسان توهم کند که «تصویر» یک چیز است و «تمثال» چیز دیگری است؛ مثلاً «تمثال» را بگوییم مجسمه است و «تصویر» را بگوییم غیرمجسمه. آقا می‌فرمایند که ما عرض می‌کنیم «تصویر» و «تمثال» در همه این روایات به یک معنا به‌کار رفته است؛ چون در بعضی از روایات «تصویر» گفته شده و مسلماً مجسمه اراده شده است. در مواردی هم غیرمجسم یعنی نقش اراده شده است. در جاهایی هم «تمثال» گفته شده و واضح است که مراد مجسمه است. در جاهایی هم مراد از «تمثال» غیرمجسمه است. از این استفاده می‌کنیم که «تصویر» و «تمثال» برای دو نوع از تصویر نیستند، بلکه هر دو در یک معنا استعمال می‌شوند.

حالا از هر کدام از آن موارد، یکی را ذکر می‌کنند. می‌فرمایند که آنجایی که «تمثال» بر غیرمجسم یعنی فقط بر نقش، یعنی نقش روی کاغذ، روی پارچه و امثال آن، اطلاق شده است، روایت کافی می‌فرماید: «انه کره یسلی و علیه ثوب فیه تماثیل». یعنی جامه‌ای که تماثیل داشته باشد. خب، واضح است که پیراهن نمی‌تواند مجسمه داشته باشد، پیراهن نقش دارد. پس اینجا این «تماثیل» به معنای نقش است، به معنای نقاشی است و احتمال غیرنقش در آن نمی‌رود. پس اینجا «تماثیل» بر نقش اطلاق شده است.

یک جاهایی هم هست که «تماثیل» گفتند و مجسم اراده شده است. روایت «قرب الاسناد» که فرمود: «ولیکسر رؤوس التماثیل»؛ یعنی «سر تمثال‌ها را بشکند». این هم باز واضح است که تمثالی که بخواهیم سرش را بشکنیم، نمی‌تواند نقاشی باشد. حتماً باید مجسمه باشد. غیرمجسم شکستنش معنا ندارد.

آنجایی هم که «صورت» و «صور» به‌کار رفته است، خب پس «تمثال» برای هر دوتایش استفاده شده بود؛ هم برای مجسمه هم برای نقاشی. حالا خود «صورت» و «صور» هم هم برای مجسم استعمال شده هم برای غیرمجسم.

برای مجسمه، روایت کافی است که فرمود: «بعثنی رسول الله فی هدم القبور و کسر صور»؛ یعنی «پیغمبر مرا برانگیخت در اینکه قبرها را خراب کنم و صورت‌ها را بشکنم». خب، شکستن «صور» یعنی چه؟ امثال پارچه و نقاشی و این‌ها که شکستنی نیست. این پس فقط چیست؟ مجسمه.

یک جایی هم هست که «صورت» گفتند ولی غیرمجسم مدنظر است؛ یعنی نقش دوبعدی. این هم روایت شیخ است: «ولا تصوّروا سقوفا البیوت»؛ یعنی «سقف خانه‌ها را تصویر نکنید». خب، این هم معلوم است که سقف خانه را که نمی‌شود مجسمه کرد، می‌شود نقاشی. این نقاشی است. پس «صورت» هم هم بر نقاشی گفته شده هم بر مجسمه. لذا «تمثال» و «تصویر» اطلاق می‌شوند بر جامع مجسم و غیرمجسم. آن تصویر یا تمثالی را از شیئی، چه مجسم باشد چه غیرمجسم، به آن گاهی می‌گویند «تصویر» یا «صورت»، گاهی می‌گویند «تمثال» یا «تماثیل». هر دوتا بر این معنای جامع اطلاق می‌شود.

نظام مطلبی که شیخ اعظم از کاشف الغطاء نقل می‌کنند که ایشان از اهل لغت نقل کرده‌اند: «ان ترادف التمثال والتصویر»؛ این کاملاً مطلب درستی است. لذا اگر جایی کلمه «تصویر» یا کلمه «تمثال» آمد، نمی‌شود جزم کرد به اینکه مراد مجسمه یا غیرمجسم است، مگر اینکه قرینه وجود داشته باشد. این نکته بسیار مهمی است. پس اگر ما می‌خواهیم «صورت» را، «تمثال» را، حمل بکنیم بر مجسم یا نقاشی، قرینه می‌خواهد برای اینکه بالخصوص بخواهیم این‌ها را مشخص بکنیم، قرینه می‌خواهد. این هم نکته‌ای است که قبل از شروع در روایات، حضرت آقا مطرح می‌کنند.

و حالا وارد روایات می‌شویم. روایاتی هم که اینجا مطرح می‌شود که به‌نحوی می‌شود از این‌ها حکم استفاده کرد، چند طایفه است. ما مجسم را از غیرمجسم، حضرت آقا می‌فرمایند، در بحث تفکیک نکردیم. اگر توانستیم حرمت قطعی تصویر را از این روایت استفاده کنیم، آن وقت بحث می‌کنیم که آیا این حرمت مخصوص مجسم است یا شامل غیرمجسم هم می‌شود. ولی اگر نتوانستیم حرمت را به‌دست بیاوریم، تفصیل لزومی ندارد؛ تفکیک مجسمه است. چون بحث حضرت آقا این است که اصلاً اول می‌شود از این روایات حرمت فهمید یا نه، بعد بریم ببینیم که چه چیزی را حرام کردند. این خیلی نکته مهم و عجیبی است. مسئله‌ای که معمولاً فقها آن‌قدر واضح می‌دانستند که اساساً ورود نکردند در این قضیه در مورد حکمش که چه حکمی دارد، واضح دانستند در فقه که مجسمه حرام است. در مورد نقاشی بحث کردند. حضرت آقا می‌فرمایند که اصل قضیه را ما می‌خواهیم اصلاً حکمش را بررسی بکنیم؛ ببینیم اصلاً دلالت بر حرمت در همه روایات می‌بینیم، بعد برسیم به اینکه چه چیزی حرام است، ساختش یا اقتنایش، نگهداریش.

حضرت آقا این روایات را چند دسته می‌کنند. دسته اول روایاتی است که حکم در این‌ها مربوط به صورت و تصویر در محیط زندگی انسان است. خب، بگذارید اول من دسته‌بندی آقای اعرافی را خدمتتان بگویم. ایشان یک دسته‌بندی دیگری دارد. حضرت آقا دسته‌بندی دیگر دارد. دسته‌بندی‌های آقای اعرافی این شکلی است. ایشان می‌فرمایند که سه طایفه می‌کند:
1. طایفه اول: روایات منع مطلق؛ یعنی مطلقاً منع کرده، تفصیل نداده این روایات بین ذی‌روح و غیر ذی‌روح. در هیچ کدامشان هم ظهور بیشتری ندارند، ذی‌روح و غیرذی‌روح در هیچ روایات ظهور بیشتری ندارد این‌ها روایات منع مطلق‌اند.
2. طایفه دوم: روایاتی که ظهورش بیشتر در ذی‌روح است، تمثال و تصویر ذی‌روح.
3. طایفه سوم: روایت تفصیل بین ذی‌روح و غیرذی‌روح، تفصیل داده است.
پس بعضی روایات مطلق منع کرده، بعضی روایات خصوص ذی‌روح را منع کرده، ظهورش در این است، و برخی روایات بین ذی‌روح و غیرذی‌روح تفصیل داده است. خب، این دسته‌بندی آقای اعرافی است.

حضرت آقا دسته‌بندی دیگری دارند. دسته اول را روایتی می‌دانند که حکم در این‌ها مربوط به صورت و تصویر در محیط زندگی انسان است؛ یعنی آنجایی که داری زندگی می‌کنی، از صورت و از تصویر استفاده کنیم. در خانه‌ات، در لباسَت، در اثاث خانه‌ات. حالا اثاث خانه مثل زیرانداز، مثل تشک، مثل مخده که می‌شود بالش، مثل انگشتری که انسان به دست می‌کند. بحث تصویر در این‌هاست که حالا از این روایات، منع استفاده بشود. اگر استفاده از صورت ممنوع باشد، کلاً فی‌الجمله فهمیده می‌شود از این روایت که استفاده از صورت ممنوع است. اینکه می‌گوییم ساختن صورت حرام است، استفاده‌اش از این روایات این شکلی است. دقت بکنید چه شکلی استفاده می‌شود که ساختن صورت حرام است. این شکلی استفاده می‌شود که یکی بگوید که آقا یک ملازمه عرفیه‌ای وجود دارد؛ یعنی بحث ساختش ملازمه عرفیه دارد با استفاده. اگر استفاده حرام شد، این ملازمه عرفیه دارد که ساختش هم حرام است. ملازمه عقلی ندارد ها، ملازمه عرفی دارد؛ یعنی عرفاً وقتی می‌گویند استفاده نکن، ملازمه دارد که نساز. عقلاً ملازمه‌ای ندارد با اینکه نساز. عرفاً ملازمه دارد که اگر گفتند از این نقوش در محیط زندگی استفاده نکن و حرام است، ایجاد این نقوش هم حرام می‌شود. یعنی اگر گفتند از این چیزها در محیط زندگی‌تان استفاده نکنید، در زیراندازتان نباشد، در دیوار خانه یا سقف خانه یا پرده خانه نباشد، نقش وجود نداشته باشد روی انگشترتان، صورت حیوان نباشد. اینکه منع می‌کنند و تحریم می‌کنند وجود این شئ را در محیط زندگی و محیط عیش متعارف، از این عرفاً استفاده می‌شود که ساختن این شئ هم حرام است؛ چون منع و نهی حاکی از این است که آن شئ مبغوض است. وقتی مبغوض شد، طبعاً ساختنش حرام است.

یک ملازمه عرفیه وجود دارد بین حرمت نگهداری این نقوش و صور و بین ساختن این‌ها. آقا می‌فرمایند: «ملازمه عقلی ندارد، ولی عرفاً یک ملازمه‌ای وجود دارد». وقتی می‌گویند این را نداشته باشید، نگه ندارید در لباسَت، در مسکنَت، در سقف خانه‌ات؛ چون این شئ مبغوض شارع است. وقتی مبغوض شد، پس ایجاد صُنعش، فعلش هم حرام خواهد بود. این‌ها یک دسته از روایات است که در باب حرمت یا منع، حالا منع هم اعم از حرمت و کراهت است، این اشیاء در محیط زندگی که اگر استفاده بشود که حرام است، ثابت بشود حرام است. بالملازمه عرفیه استفاده می‌شود که ساختش هم حرام است.

خب، این طایفه اول. وارد روایات این طایفه اول می‌شویم. در مورد تصویر در محیط زندگی، حرمت استفاده از تصویر در محیط زندگی که به ملازمه عرفیه استفاده بکنیم، ساختش هم حرام باشد. اولین روایت، ابوبصیر است. این جلسه درسشان تمام شده. جلسه بعد دوباره یک توضیحی می‌دهند، بعد باز روایت را شروع می‌کنند.

اول توضیحی که می‌دهند، می‌فرمایند که در جلسه گذشته مطالبی را به‌عنوان مقدمه و تمهید عرض کردیم که توجه و اهتمام به آن مطالب در نظم و ترتیب بحث‌های آینده ما مؤثر است. عرض کردیم آن چیزی که مورد کلام است، تصویر ذی‌روح است. غیرذی‌روح بحثی نداریم، نه مجسمش و نقاشیش حلال است، اصلاً مشکلی در آن نیست. یعنی جاندار، اعم از انسان یا حیوان. درباره این تصویر که این هم باز اعم از تجسیم و صرف نقش، مجسمه باشد یا صرفاً نقاشی، سه تا احتمال وجود دارد. هر سه تا هم قائل دارد:
1. یک احتمال این است که بگوییم مطلقاً حرام است؛ چه تصویر مجسم چه تصویر غیرمجسم.
2. احتمال دیگر این است که بگوییم مطلقاً جایز است؛ چه مجسمه چه غیرمجسم.
3. احتمال سوم تفصیل بین مجسم و غیرمجسم است که نقش صرف. در مجسم قائل به حرمت بشویم، در نقش قائل به جواز که فتوای امام و تعدادی از بزرگان است. که هر سه هم قائلینی دارد؛ هم از علمای گذشته هم از بزرگان زمان ما.
4. احتمال چهارم که عکس احتمال سوم است؛ یعنی بگوییم در نقش حرام است، در مجسمه حرام نیست. این اصلاً قائل ندارد. از روایات هم مطلقاً چنین چیزی برنمی‌آید. لذا این را مطرح نکردیم.

عمده مستند در مسئله هم روایات است. بحث، بحثی است که تعبدی است کاملاً. ما هیچ دلیل عقلی برای این قضیه نداریم، کاملاً تعبدی است. و اجماع هم که اینجا قابل استناد نیست. اگر اجماعی وجود داشته باشد، آن هم محل کلام است و مدرکی می‌شود و نمی‌پذیریمش.

خب، روایات می‌فرمایند در باب تصویر، روایات زیاد است. چون موضوع در این روایات در مواردی با همدیگر تفاوت دارد، لذا باید این‌ها را دسته‌بندی کرد. آن دسته‌بندی که آقا می‌فرمایند، به نظر ما می‌رسد این است: یک دسته از روایات، موضوع حکم در آن عبارت است از آن تصویری که مربوط می‌شود به محیط زندگی انسان. تصویری که در محیط زندگی انسان استفاده می‌شود؛ مثل سقف خانه، دیوار خانه، فرش و اساس خانه یا لباس انسان یا انگشتری که در دست انسان است. نهی که وارد شده در این روایات، مربوط به این گونه امور است. از این روایت نمی‌شود حکم مطلق تصویر به‌دست آورد. اگر از این روایت استفاده بشود، بیش از این نیست که بگوییم تصویر در این امور مربوط به محیط تعیّش انسانی ممنوع است، اگر حرمت را بتوانیم استفاده کنیم. البته در بعضی از این روایات، لسان، لسان منع از عمل تصویر است. البته در همین امور، امور مربوط به محیط تعیّش که دلالتشان روشن است؛ یعنی به امور زندگی، ولی بعضی از این‌ها ناظر به عمل تصویر نیست، ناظر به آن چیزی است که «یحصل من العمل»؛ یعنی همان صورت یا به تعبیر فارسی ما تصویری که در دیوار و در و امثال این‌ها وجود دارد. پس دسته اول از روایات این‌هاست. باید ببینیم علیت این‌ها چقدر است. اولاً از لحاظ سند معتبر است یا نه؟ ثانیاً دلالت این‌ها بر حرمت تام است یا نه؟ یکی از این روایات که می‌فرمایند شاید مهم‌ترین این‌ها باشد از لحاظ دلالت، روایت ابی بصیر است. روایت اولی است که مطرح می‌کنیم.

محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی محمد بن خالد والحسین بن سعید عن القاسم بن محمد الجوهری عن علی بن ابی حمزه عن ابی بصیر. که حالا برقی هم در محاسن از پدرش نقل کرده، عن عثمان بن عیسی عن سماعه عن ابی بصیر. این سند برقی محاسن عن ابی عبدالله علیه السلام. امام صادق فرمودند: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اتانی جبرئیل و قال یا محمد ان ربک یقرئک السلام و ینهاک عن تزویق البیوت. قال ابوبصیر: فقلت و ما تزویق البیوت؟ فقال علیه السلام: تصاویر و تماثیل».

خب، دو تا سند دارد. دو طریق دارد این سند. دو طریق که آخرش ابوبصیر از امام صادق نقل می‌کند. یکی سند کافی است، یکیش سند محاسن برقی است. یکی طریق کلینی به ابوبصیر، یکی هم طریق برقی به ابوبصیر. در طریق کلینی سندش خوب است تا قاسم بن محمد جوهری. تا قاسم بن محمد جوهری که عزیزان روایت را مشاهده می‌فرمایند، سندش را. محمد بن یحیی، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن خالد، حسین بن سعید، این‌ها همه خوب‌اند. قاسم بن محمد جوهری مشکل‌دار می‌شود ایشان، و بعدیش علی بن ابی حمزه. این‌ها چیست؟ این‌ها مشکل دارد. حالا مشکل قاسم بن محمد جوهری که توثیق نشده، این را آقا می‌فرمایند می‌شود حلش کرد. اینجا دقت بکنید. بحث خیلی جالبی است. اختلاف نظر جدی آقای اعرافی با حضرت آقا. بحث بسیار قشنگ است. آقا روایت را می‌پذیرند آخر و آقای اعرافی نمی‌پذیرد.

در مورد قاسم بن محمد جوهری، آقا می‌فرمایند که ایشان توثیق نشده ولی در آن توثیقات عامه‌ای که آقا بهش اعتماد دارند، قرار دارد. یعنی اصحاب اجماع از ایشان روایت کردند: بزنطی، ابن ابی عمیر. این سه نفر. این سه نفر، این سه نفر تفاوت می‌کنند. نه همه اصحاب اجماع. بعداً عرض می‌کنیم. این سه نفر: بزنطی، ابن ابی عمیر و صفوان بن یحیی. این سه نفر از قاسم بن محمد جوهری نقل کردند و آقا می‌فرمایند که وقتی این سه نفر نقل بکنند، این شخص توثیق می‌شود و این برای توثیق قاسم بن محمد جوهری کفایت می‌کند. ولی علی بن محمد علی بن ابی حمزه، خب دیگر می‌دانید این همان بطائنیه است دیگر. اعتماد نداریم. اگرچه همین بزرگانی که ذکر کردیم، یعنی همین بزنطی، ابن ابی عمیر و صفوان، از علی بن ابی حمزه بطائنی هم روایت کردند. اینجا چی شد؟ چطور قاسم بن محمد را قبول کردیم بطائنی را قبول نمی‌کنی علی بن ابی حمزه؟ ولی در مورد علی بن ابی حمزه ما تضعیف‌های خیلی سنگینی داریم از شیخ طوسی، از نجاشی، از دیگران. این باعث می‌شود که دیگر ما نتوانیم به این توثیق عام عمل بکنیم. این توثیق عام در مقابل آن تضعیف‌هایی که شده، آن بزرگان تضعیف کردند، مقاومت نمی‌کند. لذا ما به روایت علی بن ابی حمزه، آقا می‌فرمایند، اعتنا و اعتماد نمی‌کنیم. لذا سند کافی به‌خاطر علی بن ابی حمزه مشکل‌دار می‌شود و ضعیف می‌شود و ما طریق کلینی را می‌گذاریم کنار. طریق کلینی به ابوبصیر مشکل دارد.

ولی طریق بعدی چی؟ طریق برقی. برقی تا ابوبصیر یک سند دیگری است که مرحوم صاحب وسائل برای ذکر می‌کند. آقا می‌فرمایند آن سند خوب است. می‌گوید احمد بن محمد بن خالد برقی در محاسن همین روایت را از پدرش روایت کرده که پدر ایشان هم ثقه است. از عثمان بن عیسی نقل کرده که عثمان بن عیسی هم واقفیه ولی توثیق شده. علی بن ابی حمزه، علی بن ابی حمزه واقفی. در موردش عرض می‌کنم، آن‌ها هم واقفیند. این‌ها همه واقفیند. ولی عثمان بن عیسی با اینکه واقفیه، توثیق شده. از سماعه بن مهران که ایشان هم ثقه است. از ابوبصیر. لذا سند روایت در طریق برقی تا ابوبصیر را آقا می‌فرمایند این سند، سند خوبی است. معمولاً این روایت را در نوشته‌هایی که هست، رمّی می‌کنند به ضعف سند. بله، سند کافی ضعیف است ولی سند برقی خوب است. این نکته سند روایت.

حضرت آقا از بین این دو سند، سند برقی را پذیرفته‌اند، سند کلینی را نپذیرفته‌اند. آقای اعرافی بحثی دارد اینجا در مورد سند. این را دقت بکنید، بحث مهمی است. البته بعداً حضرت آقا در مورد علی بن ابی حمزه بطائنی هم مطلبی دارند جلوتر که باز به آن هم می‌پردازند. ولی حالا کلیت قضیه را اینجا عرض کنم.

در مورد این سند، خب سند کافی را آقای اعرافی نه سند کافی را قبول می‌کند نه سند برقی را. و این صحیحه ابوبصیر که حالا یا به تعبیر موثقه ابوبصیر اینجا به‌خاطر عثمان بن عیسی، حضرت آقا موثق دانسته‌اند؛ یعنی واقفی بود ولی توثیق شده بود. در نگاه حضرت آقا موثقه بود. ولی آقای اعرافی این را ضعیفه می‌داند از هر دو سند، هم کافی هم برقی. سند کافی را از دو جهت ضعیف می‌داند. یکی همین قاسم بن محمد بن جوهری که ایشان می‌فرماید توثیق ندارد. یک هم علی بن ابی حمزه که حسن علی بن ابی حمزه از پایه‌گذاران واقفی‌گری است. جریان واقفی است که این‌ها تا موسی بن جعفر را قبول داشتند و هنگامی که امام رضا علیه السلام که رسیدند گفتند که ما قبول نداریم. به‌خاطر مسائل مالی هم بود؛ چون پول‌ها را نمی‌خواستند تحویل بدهند. انحراف کشیده شده.

در مورد علی بن ابی حمزه سه تا نظر هست در مورد روایاتش. دقت بکنید، بحث مهمی است. در مورد علی بن ابی حمزه سه تا نظر آقای اعرافی را مطرح می‌کند. یکیش این است که آقا به طور مطلق هرچی علی بن ابی حمزه گفته، بپذیریم، مثل همین عثمان بن عیسی. یعنی درسته که واقفی است و منحرف است ولی روایاتش معتبر است. خودش ثقه در نقل روایتش ثقه است. آدم کثیفی، آدم بی‌خودی، آدم فاسدی است ولی کلامش که معتبر است. این قول اول در مورد اینکه حرف او را مطلقاً بپذیریم.
قول دوم این است که به طور مطلق نفی بکنیم. بگوییم همه روایاتش ضعیف است و غیرقابل قبول، غیرمعتبر.
نظر سوم در مورد علی بن ابی حمزه این است که تفصیل قائل بشویم بین قبل انحرافش و بعد انحرافش. آن روایاتی که مال قبل انحرافش است، قبل فساد عقیده‌اش، این‌ها را معتبر بدانیم. آن‌هایی که مال بعد انحرافش است، این‌ها را غیرمعتبر بدانیم. از لحاظ کبروی، نظر سوم درست است. چون به‌هرحال این شخصیت برجسته‌ای بوده. آن‌قدر برجسته بود که امام کاظم علیه السلام به تعبیری ایشان را ولی فقیه کرد، نایب حضرت بود. وقتی موسی بن جعفر در زندان بودند، علی بن ابی حمزه یکی از نواب حضرت بود. حضرت ارجاع دادند مردم را به او. اموال دست او بود، مرجع تقلید بود، ولی فقیه بود، نایب امام بود. بعد هم البته آن پول‌ها باعث شد که منحرف بشود و ادعا کرد و بعد دیگر این‌ها را تحویل امام رضا علیه السلام نداد و گفت اصلاً بعد از موسی بن جعفر امامی نداریم. شد جریان واقفی. خب، پس تا وقتی که منحرف نشده بود از بزرگانمان، روایتش را تا آن وقت معتبر بدانیم. از اصحاب نزدیک امام کاظم علیه السلام بوده. روایتی که قبل از فساد عقیده‌اش مقبول بدانیم. آن‌هایی که بعد از فساد عقیده‌اش است، قبول نکنیم. این از جهت کبروی درست است. واقعاً همین است. تا قبل از فساد عقیده‌اش، حرف‌هایش حرف‌های درستی است. بعد از فساد عقیده‌اش ولی از لحاظ صغروی، این مطلب قابل تشخیص نیست. روایاتی که زمان‌بندی که ندارد که بگوییم آقا تاریخ که ندارد، تاریخ نزده‌ام بغلش این را کی نقل کرده، آن را کی نقل کرده. تشخیص اینکه این روایت را قبل از انحرافش گفته یا بعد از انحرافش گفته، مشکل است. مگر اینکه قرائن واضحی داشته باشیم، بتوانیم با آن تشخیص بدهیم که این روایت را مثلاً قبل از فساد عقیده‌اش گفته که اگر این‌طور باشد، این روایت معتبر می‌شود. ولی حالا که معلوم نیست این روایت مربوط به قبل از فساد عقیده‌اش است یا بعد از فساد عقیده‌اش است، این الان قابل اعتماد همین ما نحن فیه، همین روایت که الان داریم. این قابل اعتنا نیست چون نمی‌دانی مال کی بوده. لذا سند روایت از جهت علی بن ابی حمزه بطائنی مشکل دارد و سند کافی را نمی‌پذیریم. خب، این را حضرت آقا فرمودند. حالا بعداً حضرت آقا یک نکته‌ای در مورد سه نظر مطرح می‌کنند جلوتر که آیا علی بن ابی حمزه را بپذیریم یا نپذیریم. یک نکاتی را اشاره خواهند کرد.

در مورد سند برقی که آقا پذیرفتند، آقای اعرافی می‌فرمایند که اینجا همه‌شان، همه راویان ثقه امامی‌اند. خوب است. هم احمد بن محمد برقی، هم پدرش، هم عثمان بن عیسی، هم سماعة بن مهران. بعد جالبش این است که عثمان بن عیسی را که حضرت آقا فرمودند واقفی بوده ولی ثقه است، آقای اعرافی می‌فرمایند که ثقه امامیه است. حالا این هم نکته جالبی است؛ یعنی حتی ثقه امامی می‌داند عثمان بن عیسی را. ولی ایشان مشکلش در خود کتاب برقی است. ایشان می‌فرمایند که خود این کتاب محاسن برقی، کتاب قابل اعتمادی نیست، معتبر نیست؛ یعنی برای ما ثابت نشده که این محاسنی که الان موجود است، همان محاسن برقی است. اثبات نشده که این کتاب همان کتاب باشد. از این جهت در این سند هم ایشان خدشه می‌کنند و اساساً این روایت ابوبصیر را آقای اعرافی از جهت سندی نمی‌پذیرند. حضرت آقا از جهت سندی پذیرفتند از طریق برقی البته طریق کلینی را. خب، این مسئله سندی.

بریم سراغ بحث دلالی. دلالتش چی می‌گوید؟ می‌رویم باز دوباره هم از حضرت آقا عرض می‌کنیم هم از آقای اعرافی. خوب بحث‌های مفصلی هم کرده ایشان در مورد این روایت که حالا باید مفصل بحث بشود. چندین صفحه ایشان بحث کرده است. حضرت آقا می‌فرمایند که دلالتش این است. ابوبصیر می‌پرسد: «آقا تزویق بیوت چیست؟» امام صادق فرمودند: «پیغمبر اکرم فرمودند: جبرئیل آمد پیش من، فرمود: ای محمد، رب تو به تو سلام می‌رساند و نهی می‌کند از تزویق بیوت». ابوبصیر می‌گوید: «گفتم تزویق بیوت چیست؟» فرمود: «تصاویر و تماثیل».

آقا می‌فرمایند که در وهله اولی که انسان نگاه می‌کند، این نهی خدای متعال خطاب به پیامبر است. منهی عنه چیست؟ «تزویق البیوت». خدای متعال نهی کرده از «تزویق البیوت»؛ یعنی از اینکه خانه را آرایش کنی، آراسته کنی، نهی شده. طبعاً منظور هر نوع تزیین و آرایشی نیست. سؤال می‌کند ابوبصیر و حضرت می‌فرماید که نه، این منظور «تصاویر و تماثیل» است. خب، «تزویق» خودش مصدر است، معنایش همان عملی است که یعنی یک عملی که از مکلف صادر می‌شود. پس خود این عمل «تزویق» محرم و منهی‌عنه است. بنابر اینکه از نهی استفاده حرمت بشود که حالا این اختلافی است اینجا. آقای اعرافی می‌گویند استفاده حرمت می‌شود و آقا قائل به این نیستند. اگر قائل به این بشویم که نه، اینجا دال بر حرمت است و از این طرف هم «تزویق» هم که مصدر است و عمل مکلف و آنی که نهی بهش تعلق گرفته همین عمل مکلف یعنی تصویر. پس تصویر می‌شود حرام. این حاصل استدلال به این روایت.

خب، آقا خیلی جمع‌وجور اینجا حداکثر این است که بگوییم «تزویق البیوت» حرام است. از این نمی‌توانی به مطلق تصویر تعدی کنی. یعنی «تزویق البیوت» حرام است. نهایتش این است که آقا در فضای خانه حرام است. نمی‌شود گفت مطلقاً حالا چه مجسمش چه نقاشیش مطلقاً حرام باشد. این دارد در مورد «تزویق البیوت» می‌گوید. نهایت چیزی که از این روایت بتوانیم بگوییم اگر دلالت بر حرمت بکند، نهی که اینجا آمده، تعبیر روایت این بود که «ینها عن تزویق البیوت». خدا نهی می‌کند از «تزویق البیوت». این نهی اگر دال بر حرمت باشد، نهایتاً حرمت چه چیزی را می‌رساند؟ «تزویق البیوت» را. «تزویق بیت» حرام است. در مورد غیر بیت چیزی اینجا نمی‌شود گفت. تمثال در غیر بیت، حالا مجسم یا غیرمجسم. این آنی است که در وهله اول از روایت استفاده می‌شود.

بعد حضرت آقا می‌فرمایند که ولی در این روایت که دقت بکنیم، چند تا نکته به نظر می‌رسد که این روایت را از این دلالت، از این دلالت واضح می‌اندازد. حالا دقت بکنید خیلی جالب است. اصلاً نوع برخورد حضرت آقا با روایات خیلی واقعاً جالب است. یعنی آنی که در این درس‌ها بعد محل تکیه‌مان باشد، همین است: با روایت چه برخوردی می‌کند، چه شکلی مواجه می‌شود با این روایات که واقعاً اعجاب‌انگیز است. یعنی ایشان از این جهت واقعاً یک نابغه است و یک شخصیت استثنایی است در تاریخ شیعه در نوع مواجهه با روایات. واقعاً ابتکارات بسیار عجیب و غریبی دارد. حالا ببینید چه کار می‌کند.

حضرت آقا می‌فرمایند چند تا نکته اینجا مطرح می‌کنند که روایت را خلاصه از این دلالت می‌اندازند. نکته اول این است که دیگران هم گفتند و سید استاد ما هم فرمودند؛ یعنی حضرت امام و آن این است که در این روایت نظر به عمل مکلف نیست. درسته تعبیر «تزویق» آمده به صورت مصدر آمده، دلالت بر حدوث و فعل می‌کند. ولی آنی که در واقع نهی شده، آن چیزی است که «یحصل من التصویر»؛ یعنی خود صورت. یعنی همین نقش. یعنی وجود صورت در بیت نهی شده و منع شده، نه عمل تصویر. نه صورتگری. یعنی اسم مصدر نهی شده، نه مصدر. آنی که حاصل از عمل تصویر است، این مورد توجه است. می‌خواهند دیوار خانه و سقف خانه مزین به این صورت‌ها و تماثیل نباشد. لذا اگر فرض کنیم صورت را قبلاً روی کاغذ یک کسی بکشد، بعد بیایند این کاغذ را بزنند به در و دیوار، خب این هم می‌شود. در حالی که این عمل، این عمل تصویر نیست. چسباندن صورت. پس معلوم می‌شود آنی که در این روایت مطلقاً نهیه، آن عبارت از «ما یحصل من التزویق»؛ یعنی اسم مصدر. پس این روایت چه چیزی را نهی کرده، چه چیزی را منع کرده؟ اسم مصدر «تزویق» را، اسم مصدر تصویر را نهی کرده، نه خود تصویر. نه عمل تصویر. نه مصدرش. نه صورتگری. نه نقاشی، نقاشی کردن. نقاشی شده، نقش، نقش و نگار. این را نهی کرده. مثل نهی که شده از «زخرف المساجد». طلاکوب کردن مساجد. گفتند آقا مساجد را در و دیوارش را زینت‌کاری به طلا نکنید. خب، آنی که نهی شده چیست؟ این است که در و دیوار مسجد مزین باشد به طلاکاری و آب طلا. نفس عمل تزیین مورد نظر نیست. بله، یعنی خود آن کاری که طرف کرده، اصل طلاسازی، طلاکوبی این‌ها. آنی که نهی نکردند، این است که آن طلاسازی، طلا کوبی و طلاکاری، آن بیاید در مسجد، آن بیاید روی مسجد، او پیاده بشود روی مسجد. این را نهی کردند. بله، اگر این عمل اعانت بر اثم بود، از باب اعانت بر حرام ممکن است حرام باشد. ولی از باب اینکه خودش تصویر است و خودش تزویق است، از باب این حرام نیست. از باب نفس تصویرگری حرام نیست. از باب نفس تزویق نیز حرام نیست. لذا این روایت ناظر به محصول «تزویق» است، به اسم مصدر کار دارد.

بله، ممکن است یکی بگوید که آقا یک ملازمه عرفیه‌ای هست. ملازمه عرفی هست بین اینکه که اگر گفتیم محصول عمل حرام است، این ملازمه دارد با اینکه بگوییم خود عمل هم حرام است. اگر آن نقشی که من تولید کردم، استفاده ازش حرام است، خب خود تولیدش هم حرام است. آقای اعرافی می‌گوید مثل کتب ضاله می‌ماند. کتب ضلال اگر استفاده و نگهداری از کتب ضاله، کتب ضلال، حرام است، خب معلوم می‌شود که تولیدش هم حرام است. یعنی منی که نوشته‌ام هم کار حرام انجام داده‌ام. تویی که نگه‌می‌داری، حرام است. بعد من که نوشته‌ام برای من حرام نباشد؟ این ملازمه هست. حالا آقای اعرافی به نظرم بحث ملازمه عرفیه را مطرح نمی‌کند. ولی حضرت آقا ملازمه عرفیه را مطرح می‌کنند. عرفیه می‌شود گرفت که اگر استفاده‌اش حرام است، آن عمل حرام است. یعنی محصولش، محصول عمل حرام است، نفس عمل هم به ملازمه عرفی باید بگوییم حرام. اگر محصول عمل پیش شارع مبغوض است، محرم است، خود این عمل هم که منتهی به محصول مبغوض می‌شود، خود این عمل هم باید مبغوض باشد. ملازمه عقلی نیست ولی ملازمه عرفی است و ممکن است کسی اینجا ادعا بکند وقتی یک چیزی مبغوض است یا یک حالت خاصی مبغوض است، مثل همین که در و دیوار مزین باشد به تصاویر، لازمه عرفیش این است که آن عملی هم که منتهی به این می‌شود، مبغوض می‌شود، آن هم حرام بشود.

که آقا می‌فرمایند: «ما این تلازم را جمله قبول داریم. به نحو موجبه جزئیه انکار نمی‌کنیم. ولی این ملازمه عرفیه دائمی نیست. به صورت دائم نیست که بگوییم هر جایی که یک حالتی مبغوض بود، عملی هم که منتهی به آن حالت می‌شود، مبغوض باشد». مثال نمی‌زنند. به صورت کلی می‌فرمایند: «مواردی هستش که یک شیء مبغوض است ولی عملی که منتهی به آن شیء می‌شود، مبغوض نیست. آن عمل مباح است، هیچ اشکالی هم ندارد».

در ذهن بنده مثلاً مثالی که می‌آید مثلاً آرایشگری. خب مثلاً آرایش برای نامحرم مبغوض است ولی آرایشگری مبغوض نیست. یعنی ملازمه عرفیه ندارد که محصول عمل با خود عمل. به ذهن بنده می‌آید. اگر دوستان مثالی در ذهنشان می‌آید، می‌توانند آن طرف بفرستند. آیا شال‌بافیان بخوانند و بگویند؟ حالا مثالی که به ذهن بنده می‌آید، آرایشگری است. یک خانمی آرایش بکند، بیا توی خیابان برای نامحرم. این آرایش برای نامحرم مبغوض است ولی این محصول عمل است ولی نفس عمل مبغوض نیست. یا مثلاً زینتی که بیرون گذاشته، انگشتر طلایی که از او دیده می‌شود در برابر نامحرم، محصول عمل او مبغوض است ولی نفس عمل او مبغوض نیست. یعنی نمی‌شود گفت که همیشه یک ملازمه عرفیه‌ای هست که اگر محصول یک عملی مبغوض است، لزوماً خود عمل هم مبغوض بشود. البته حالا ممکن است در این مثال‌ها خدشه باشد و ممکن است اساساً اینی که بنده عرض کردم، مثال درستی اصلاً در این قضیه نباشد؛ یعنی ممکن است که مثال‌ها ربطی به این قضیه ندارد و این نسبت بین خود عمل و محصول عمل شاید اصلاً در این‌ها صادق نباشد.

به‌هرحال آقا می‌فرمایند که این ملازمه را به نحو دائمی قبول نمی‌کنند. می‌فرمایند که «شاید در یک مواردی با عناوین ثانویه‌ای واجب هم باشد. ممکن است اصلاً مباح که باشد هیچ، در یک مواردی واجب هم باشد ولی آن حالت که نتیجه عمل است، مبغوض باشد». لذا چنین ملازمه‌ای به طور دائم وجود ندارد. حالا مثالی که باز به ذهن بنده رسید، همین بود دیگر. و آنجا هم به یک عنوان ثانویه واجب هم می‌شود. یعنی آرایش برای نامحرم، آرایشی در ملاء عام، نمی‌گویم برای نامحرم، آرایش در ملاء عام، محصول این عمل حرام است ولی نفس عمل که آرایش بشود، حرام نیست. بلکه یک وقت‌هایی به عنوان ثانوی واجب هم هست. مثل آرایش برای همسر که اینجا به عنوان ثانوی واجب هم هست نفس عمل. این مثالی که به ذهن بنده رسیده. حالا فکر می‌کنم مثال صادقی باشد ولی به‌هرحال یک بابی هم باز می‌کنم کنارش که کسی مثال را نفی بکند. خب، این نکته اول بود که آقا فرمودند.

نکته دوم این است که در این روایت، ابوبصیر سؤال می‌کند. ببینید آقا خیلی جالب است. سؤال می‌کند، می‌گوید: «گفتم: و ما تزویق البیوت؟» مگر ابوبصیر عرب نبود؟ خب «تزویق» هم که معنایش روشن است. «تزویق البیوت» یعنی آراستن خانه. اینی که ابوبصیر سؤال می‌کند «ما تزویق البیوت؟» معلوم می‌شود که در ارتکاز ابوبصیر این است که «تزویق البیوت» که به هر نحوی حرام نیست. خب برای چی نهی کرده از اینکه خانه‌ات را آراسته کنی؟ خیلی عجیب است. خب سؤال پیش می‌آید. پیغمبر می‌فرمایند: «خدا مرا نهی کرده از اینکه خانه‌ام را آراسته کنم». ابوبصیر سؤال می‌کند: «یعنی چی آقا؟ خانه‌ام را آراسته کنم؟» پاسخ این است که مطلق تزویق بیوت حرام نیست و به هر نحوی حرام نیست. لذا سؤال می‌کند: «تزویق البیوت اینجا منظور چیست؟ کدام تزویق بیوت است که حرام است؟» حضرت می‌فرماید: «تصاویر و تماثیل».

این را هم دقت بکنید. «تصاویر و تماثیل» اینجا یک بحثی است. بعداً باز از آقای اعرافی هم می‌خوانیم. بحث «تصاویر و تماثیل» یعنی چی؟ این اضافه چه نوع اضافه‌ای است؟ اضافه «تصاویر» به «تماثیل» این معنایش چیست؟ چرا حضرت نفرمودند «التماثیل» یا نفرمودند «التصاویر»؟ فرمودند «تصاویر و تماثیل». اگر از «تماثیل» خالی می‌گفتند، کفایت می‌کرد. اگر «تصاویر» خالی هم می‌گفتند، کفایت می‌کرد. ما قبلاً در مقدمات بحث گفتیم «تصویر» و «تمثال» در اصطلاح روایات یک معنا دارد. چرا فرموده «تصاویر و تماثیل»؟ چرا اضافه کرده؟ اینجا «تصویر» به معنای مصدری‌اش نیست. چون جمعش معنا ندارد. چون «تصویر» اگر مصدر باشد که مصدر جمع بسته نمی‌شود. «تصویر کردن‌ها»، «تصویر کردن» دیگر. «تصویر کردن‌های تمثال‌ها»، «تصویر کردن تمثال‌ها». پس این «تصاویر»، تصویرش اینجا معنای مصدری ندارد. چون جمعش معنا ندارد. اگر می‌خواست مصدر بگوید، می‌گفت «تصویر را تماثیل»، نه «تصاویر و تماثیل». پس این چیست؟ این اسم مصدر است، نه خود مصدر.

اینکه حضرت اضافه کرده کلمه «تصاویر» را به «تماثیل»، از این اضافه بینونت فهمیده می‌شود. معلوم می‌شود دو تا است. اگر یکی بودند که کلمه «تصویر» به معنای «تمثال» بود که اضافه معنا نداشت. می‌شد «تماثیل و تماثیل» که معنا نداشت. «تصاویر و تماثیل» وقتی گفته می‌شود، یعنی بین این تصویر و آن تمثال اینجا بینونت است. دو تا است. نکات ظریفی است این. چشم تیزبین این رهبر استثنایی و این مرد بزرگ این مطالب را چه کار کرد از روایت؟ خب، «تصاویر و تماثیل» این بینونت فهمیده می‌شود. معلوم می‌شود که منظور از کلمه «تصاویر» یک چیزی غیر از آن چیزی است که کلمه «تماثیل» ازش اراده می‌شود. یک چیز نیستند. یک معنا ندارند. این‌جور به نظر می‌رسد که گویا یک تمثال‌هایی وجود داشته. دقت بکنید، خیلی جالب است. فتاوا را عوض کرده‌اند ایشان. فتوایش یک سمت دیگری رفته است.

می‌فرمایند یک تمثال‌هایی بوده، چه افراد خانه خودشان را با تصویر آن تمثال‌ها تزیین می‌کردند. یک سری تمثال بوده؛ یعنی در کوچه و شهر و خیابان تمثال‌هایی بوده، این‌ها تصویر آن تمثال‌ها را می‌گذاشتند. الان شما چطور مثلاً پاپیروس دیده‌اید؟ این نقاشی‌های پاپیروس در خانه‌ها هست، در خانه‌های ایرانی‌ها مثلاً زیاد است متأسفانه. یک مدلی است دیگر، یک مدل تابلو. این تابلوها، تصاویر تمثال است. این‌ها بت بوده مثلاً. تصاویری که در تخت جمشید، تمثال‌هایی که در تخت جمشید هست، ما تصاویرش را می‌آوریم در خانه‌هایمان. بعد دیوار خانه‌مان را تزیین می‌کنیم با آن. همین کاری که الان در پاپیروس و این‌ها مثلاً صورت می‌گیرد. حالا نمی‌دانم پاپیروس که دارم می‌گویم درست است یا نه، اسم کاغذش است یا اسم همان نقاشی‌اش است، نمی‌دانم. این نقاشی‌هایی که زیاد است دیگر. یک سری تصاویر.

اگر پیدا کردید آپلود کن ببینیم اینجا ببینم درست دارم متنم را می‌رسانم. بحث مهمی است. یعنی خودش اصلش یک تمثال است. یک سری مجسمه‌ها بوده در بیرون، ما آن مجسمه را نداریم، تصویر آن مجسمه را داریم. نقاشی کردن مجسمه را. آوردند اینجا، زدیم به دیوار. دیوار خانه‌مان را تزیین کردیم با آن. ادامه آن بحث زینتمان هم هست دیگر. فقه زینتی که… آه، خدا پدر و مادرت را بیامرزد، خدا خیرت بدهد. این به همین اسم پاپیروس دیگر ها. خب، خیلی زیاد ملاحظه می‌کنید دیگر. این‌ها الان مشخص است که این‌ها اصلش تمثال بوده. یعنی در بیرون این تمثال‌ها وجود داشته. این هم در خانه‌های ایرانی‌ها الی ماشاءالله پر است. به قول این چیزها می‌گویند: «ایرانی نیستی اگه یه دونه از اینا تو خونت نباشه». از این چیزهایی که در عرض کنم خدمتتان که… خب، الان ما این را چه کار کردیم؟ این می‌شود «تصاویر و تماثیل» طبق نظر حضرت آقا. یعنی صورتی است که از تمثال‌ها برداشته‌اند. تصویری است که از تمثال‌ها برداشته‌اند. تصویر هم به معنای عمل نیست، معنای مصدری نیست، اسم مصدر تصویر. یعنی همین، همین تصویر. یعنی عکس، یعنی نقاشی. نه نقاشی کردن، نه صورتگری کردن. مصدر نیست، اسم مصدر. الان دقیقاً همین مصداقش همین است. دیوار خانه‌مان. اصلش یک تمثال است. تصویر آن تمثال را برمی‌داریم.

آقا می‌فرمایند که یک سری تمثال بوده، این‌ها وجود داشته، افراد خانه‌های خودشان را با صورت آن تمثال‌ها تزیین می‌کردند. پس اینی که الان مورد نهی است، چیست؟ صورت‌پردازی از آن تمثال‌هایی که وجود داشته، صورت‌پردازی آن تمثال‌ها. سوی در و دیوار خانه، نقش صورت آن‌ها سوی در و دیوار خانه. این نهی شده ازش. مثلاً یک سری مجسمه‌ها بودند، مردم به این‌ها علاقه داشتند. تصویر این‌ها را روی در و دیوار خانه خودشان می‌انداختند. امروز هم همین قضیه. این‌ها همه مجسمه است. تصویر این مجسمه‌ها را مردم برمی‌دارند، می‌زنند به در و دیوار خانه‌شان. همین الان. امروز جبرئیل از طرف خدای متعال آمد، این را نهی کرد. این را دقت بکنید، بحث‌های مهمی است. الان چه بسا ما به همین بحث برسیم. یعنی به نظر می‌رسد که همین تصویری هم که حالا بنده که نمی‌خواهم فتوا بدهم. در مقام افتاء هم نیستم ولی با مسائلی که پیش می‌آید و این‌ها، بعداً بحث‌هایی که پیش برود، به احتمال زیاد برسیم به حرمت همین تصویر و استفاده این تصویر در خانه. این احتمال زیاد حرام می‌شود. چون برای اینکه این صورت تماثیل است طبق نظر آقا که این روایت که سندش متقن بود دیگر؛ یعنی صحیحه بود این روایت ابوبصیر. و نهی کرده وارد می‌شویم که نهیش به چه معناست ولی از «تصاویر و تماثیل» نهی کرده که این مصداق واضح «تصاویر و تماثیل» است دیگر. و این‌ها واقعاً بت بوده؛ یعنی به نظر می‌رسد که این‌ها صورت بت‌هاست. حالا آن بحث یک بحث دیگری است که تمثالش تمثال بت باشد یا غیر بت. ولی الان این «تصاویر و تماثیل»، حالا در مقام افتاء هم نیستیم. نه کسی هم نرود بگوید آقا بسم‌الله گفت این‌ها حرام است. نه، ما اصلاً فعلاً هیچی نگفتیم. می‌خواهیم بررسی بکنیم. می‌گوییم شاید این، همین‌ها هم استفاده‌اش حرام باشد و بعد حالا باید بحث بشود که استفاده‌اش اگر حرام است، صورتگریش هم حرام است یا نه؟ یا نه فقط صورتگریش حرام است، استفاده‌اش حرام نباشد. که حالا این‌ها بحث‌های دیگر بعداً باید بهش برسیم.

خب، پس اینجا جبرئیل از طرف خدا این را نهی کرده. بسیار قوی به ذهن می‌آید که بگوییم این تماثیل، قویش این است که این تماثیل حالا چه تماثیلی است؟ تماثیل اصنام و اوثان عرب است. تمثال بت‌هاست. این تمثالی که گفته می‌شود، آن است. «تصاویر و تماثیل»، کدام تماثیل؟ همان تماثیلی که آیه ۵۲ سوره انبیاء فرمود دیروز خواندیم: «ما هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ؟» که به بت‌ها تعبیر تمثال کرده است. همان تماثیلی که در دوران جاهلیت عبادت می‌کردند. خب، بت‌هایش جمع شده بود، تصویرش مانده بود. مثل الان. الان ما مجسمه این‌ها را نداریم توی ایران. توی خانه‌ها مجسمه این‌ها جمع شده. همین، همین حالا پاپیروس و این‌ها. ولی صورتش موجود است.

در آن فرهنگ جاهلی عرب هم بت‌ها جمع شد ولی نقاشی بت‌ها مانده بود. هنوز شکل بت‌ها را نقاشی می‌کردند. هنوز آن تعلق خاطر به آن صورت‌ها بود. به‌هرحال یک‌هو که نمی‌شد این‌ها همه را از آن فضا درآورد. پرستش کرده بودند. بت‌ها رفته بود، تماثیل رفته بود. «تصاویر و تماثیل» مانده بود. تصویر این‌ها را دوست داشتند. روی در و دیوار خانه می‌انداختند. نه اینکه بخواهند عبادت بکنند. ادعا نمی‌کنم. از باب اینکه یک اثر فرهنگی به حساب می‌آید. الان مثلاً همین تصویر یک تصویر خوشگل دیگر است مثلاً. حاکی از یک نماد فرهنگی و مثلاً بفرمایید چیز دیگر. یک شاخص تمدنی است. الان مثلاً من و شما تصویر تخت جمشید را که نگاه می‌کنیم، به عنوان هویت ملی بهش نگاه می‌کنیم، به عنوان یک شاخص تمدنی نگاه می‌کنیم. شاید در خیلی از خانه‌ها تصاویر چیز هم باشد؛ یعنی تمثال‌هایی که در تخت جمشید بوده، تصاویرش را داشته باشیم. در بعضی خانه‌ها می‌زنند، پشت ماشین‌ها می‌زنند، در خانه‌ها می‌زنند. این تعلق خاطرش را می‌خواهد نشان بدهد. ممکن است این تمثال آنجا پرستیده می‌شده. این کاملاً محتمل است. ممکن است این تمثال‌هایی که در تخت جمشید است، این‌ها پرستیده می‌شده. ولی الان این صورت تمثال که من برداشتم، من برای پرستشش بر نداشته‌ام. من از باب تعلق خاطر بهش برداشته‌ام. آن هم از باب اینکه یک نماد تمدنی، هویت اجتماعی از باب این‌ها استفاده می‌کنم ازش. خب، در آن دوران هم بوده. عقبه ملی این‌ها بوده. یعنی فقط بحث اعتقادی‌شان که نبوده که. این‌ها هزاران سال بت پرستیده بودند. سابقه تمدنی این‌ها بوده. تا وقت از وقتی این‌ها بودند، این سرزمین بوده، این مردم، این بت‌ها بوده. حالا بت‌ها را جمع کردیم، عکسش را به عنوان نماد تمدنی، صورتش را می‌کشیم، می‌زنیم به در دیوار خانه‌مان. پرده می‌زنیم، روی سقف می‌زنیم، روی بالش، زیرانداز.

آقا می‌فرمایند که در بعضی از کلمات هست که این‌ها هنوز در گوشه دلشان شرک بود ولی ما این را نمی‌گوییم. نمی‌گوییم این‌ها از سر شرکشان این تصاویر را می‌انداختند روی در و دیوار خانه‌شان. شاهدی هم برایش نداریم. بعید هم است. آقا می‌فرمایند بعید هم از این تصویرگری از باب مشرک بودن این‌ها بوده باشد. خب، پس چی؟ علقه. علقه اعتقادی و ایمانی نبود ولی علقه عاطفی بود. یک عمر این شیء را عبادت کردند. حال که ایمانشان مستقر شده، ایمان آوردند. خانه‌ای بنا می‌کنند. روی دیوار خانه، شکل آن بت را می‌کشند. با آن عبادت هم نمی‌کنند. حالا تعبیر ما این بود که به عنوان هویت ملی. آقا می‌فرمایند که علقه عاطفی یک‌کمی شدیدتر از آنی است که ما عرض کردیم. یعنی باز هم همان می‌شود. به نحوی این هم علقه عاطفی است. علقه عاطفی یک درخت ملی و مثلاً بفرمایید چیز دیگر. یک شاخص تمدنی است. آقا می‌فرمایند نه. علقه عاطفی بیش از این‌ها است. شرک نیست ولی علقه عاطفی مشرکانش را هنوز دارد. آن علقه عاطفی مشرکانش را دارد. بعضی‌ها ما دیدیم عرق‌خوری را درک می‌کنند ولی آن ظرف‌های عرق‌خوری هنوز روی ... مثلاً گذاشته. دیدم بنده این را. عرق‌خوری را ترک کرده، توبه کرده به قول خودش ولی این ظرف‌های عرق‌خوری را نمی‌تواند؛ یعنی علقه دارد. خاطرات کاباره و خاطرات عرق‌خوری و به این‌ها تعلق دارد. خوشش می‌آید وقتی ممکن است بنشیند نقل می‌کند. عرق را گذاشته کنار، خاطراتش را که نگذاشته کنار. این حالا بت را گذاشته کنار، خاطراتش را که تعلقش را دوست دارد. عاطفی است. علقه ایمانی نیست. نه اینکه هنوز هم مشرک است. عاطفی دارد. ولو عبادت نمی‌کند ولی تصویرش هست. «تصاویر و تماثیل» با این تطبیق می‌کند، نه با عکس معمولی روی در و دیوار. خب، پس هر عکسی هم نیست. هر عکسی صورتش را کشیدند، گذاشتند روی دیوار. این را نمی‌گوید. «تصاویر و تماثیل» را دارد می‌گوید. آن تماثیل هم تمثال‌هایی بوده که: «ما هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ؟» بوده. تمثال‌ها بت‌ها بودند. این هم تصاویر آن بت‌هاست. نهی شده از اینکه این‌ها را بزنید.

علت نهی هم روشن است. این علت نهی روشن است. خیلی مطلب مهمی است. بعداً خیلی کار دارد. حکمتش و علتش. اصلاً ایشان کلاً بحث را عوض کرده با همین ادبیات. پس علت این نهی هم روشن است. چون علقه عاطفی بین بت و این شخص که سال‌ها این را عبادت کرده، این علقه عاطفی ممکن است به تدریج دوباره بیاید، ایمان او را مختل بکند. کما اینکه در مورد همین شخصی هم که عرض کردیم مختل شد و عرق را ترک کرده بود، بعد باز برگشته بود به شراب بر اساس همین حلقه‌هایی که داشت. به‌هرحال نفس انسان می‌کشد دیگر. شما باید اگر یک چیزی را ترک می‌کنید، تمام آن زوایایی که علقه‌آفرینی می‌کند یا هنوز تعلقات شما را، این‌ها را آرام‌آرام انسان ترک بکند. نمی‌شود که من شراب را ترک بکنم، رفیق‌های عرق‌خورم را ترک نکنم، خاطرات عرق‌خوریم را ترک نکنم، عرض کنم خدمتتان که آن متعلقات عرق‌خوری را، ظرف‌های عرق‌خوری را، عکس‌های عرق‌خوری را این‌ها را ترک نکنم. خب، به‌هرحال این‌ها اگر ترک نشود، عملاً انسان مهاجرت از این سیئه نمی‌کند. دوباره برمی‌گردد به این سیئه. موقتاً فکر می‌کند ترک کرده، باز دوباره برمی‌گردد.

پس این بحث مهمی است. این «تصاویر و تماثیل» را نهی کرد برای اینکه فاصله بیفتد بین این‌ها و بت‌ها. علقه عاطفی‌شان از بین برود. عاطفی اگر بماند، دوباره برمی‌گردند به بت‌ها به مرور. لذا جبرئیل نازل شد عرض کرد که: «ان ربک یقرئک السلام و ینهاک...» می‌فرمایند این کاملاً محتمل است. نه خلاف ظاهر. نه احتمال بعید است. به‌خصوص با توجه به اینکه «تصاویر» اضافه شده به «تماثیل». «تصاویر و تماثیل». نه اینکه نهی کرد از «تماثیل»، نهی کرد از «تصاویر». «تصاویر» می‌گفتیم آقا هرچی تصویر داریم روی در و دیوار بردار. «تزویق البیوت» هم بود دیگر؛ یعنی در و دیوار ما. «تزویق البیوت» می‌فرمود «تصاویر» و «تصاویر» روی در و دیوار «تماثیل»؛ یعنی بت‌های روی در و دیوار. اعم از مجسم و غیرمجسمه. ببخشید بت‌ها هم مجسمه. اعم از مجسمه و غیرمجسم هم مجسمه‌هایی که توی خانه است هم غیرمجسمه‌هایی که توی خانه است. ولی نفرمود «تماثیل»، نفرمود «تصاویر». فرمود «تصاویر و تماثیل». البته حالا اینجا هم یک بحثی است. یک فرصتی باید ان‌شاءالله خدای متعال عنایت بکند. بعداً در مورد این صحبت بکنیم.

ببینید، الان این‌هایی که داریم می‌گوییم، این نکته را از بیرون عرض می‌کنم. دقت بکنید، نکته مهمی است. ببینید هی داریم می‌گوییم آقا روایت این را گفته، این کلمه را گفته، آن کلمه را نگفته، این‌طور. خب ما که روایت‌مان عمدتاً غالباً اکثراً روایات نقل به معناست. این همه سر شکستن روی کلمات ندارد. اگر نقل به معناست، غالب نقل معناست. اصلاً داریم در خود وزیر که از شما نقل می‌کنم، مضمون را می‌روم می‌گویم. حضرت فرمودند اگر کلاممان را جابه‌جا نکنیم، مضمون را عوض نکنیم، اشکال ندارد. بیشتر روایت ما همین است. عین عبارات نیست. خب، چطور ما این همه داریم سروکله می‌شکنیم سر این کلمه که «تصاویر و تماثیل» آمده، «تصاویر» خالی نیامده، «تماثیل» خالی نیامده. وارد این بحث فعلاً نمی‌شویم. یک بحث مفصلی است. جای بحث هم دارد. واقعاً بحث جدی هم هست؛ یعنی چالش ذهنی حسابی در این بحث ولی فعلاً به عنوان یک جواب سرپایی و ابتدایی که حالا در این بحث کمکمان بکند، باید عرض بکنیم که درسته که این‌ها نقل معناست ولی ما چون ملاک و ملاک حجیت، گروی است. حجیت گرو و ملاک، ملاک حجت داشتن در محضر خدای متعال است. اساساً خود روایت را نه محتوای کلمات خود روایت و خود خبر واحدش را، این‌ها همه خبر واحد است دیگر. الان هرچیزی که داریم اینجا الان می‌خوانیم، خبر واحد است. خود این خبر واحد از باب حجت ما اخذ بهش کردیم. از باب اینکه عمل بهش بکنیم در محضر خدای متعال، بگوییم خدایا اگر عمل کردم به این دلیل یا اگر چیزی را رها کردم به این دلیل بود. برای عمل و ترکم حجت داشته باشم. حجتم به این معنا اصابه به واقع هم نیست. نمی‌دانیم. قرار هم نیست کشف از واقع بکند. قرار است فقط در محضر خدای متعال حجت باشد برای ما. اگر پرسیدند چرا این کار را کردی؟ می‌گوید به خاطر این روایت ابوبصیر. خب، وقتی ملاک می‌شود حجیت گروی، به همان ملاکی که خبر واحد حجت است، به همان ملاک عبارات هم برای ما حجت است. ما می‌دانیم که این‌ها مصیب به واقع نیست. نمی‌توانیم قسم بخوریم خدا وکیلی عیناً دقیقاً امام صادق به ابوبصیر همین را فرمودند. کما اینکه اصلاً نمی‌توانیم قسم بخوریم خدا وکیلی امام صادق به ابوبصیر فرمودند. اصل قضیه را نمی‌توانیم قسم بخوریم که اصلاً امام صادق به ابوبصیر فرمودند. اصل قضیه با خبر واحد است. چه برسد به اینکه بخواهیم بگوییم امام صادق به ابوبصیر این را فرمودند. اصل قضیه‌اش حجت است. با این طریقی که به ما رسیده، گردنمان گیر است. نمی‌توانیم بهش عمل نکنیم. همان‌طور که اصل قضیه حجت است و گردنمان گیر است، این کلمات هم حجت است و گردن را می‌گیرد. این را دوستان دقت بکنند. بحث مهمی است. به این عبارات هم گردنمان گیر است و چون فرموده «تصاویر...» آنی که به ما رسیده، این است. اگر ما قرار است در محضر خدای متعال احتجاج بکنیم و جواب بدهیم، می‌گوییم: «خدایا، این کلمات به من رسیده بود. اولاً این حدیث به من رسیده بود. خدا هم می‌تواند احتجاج بکند، بگوید مگر حدیث ابوبصیر به تو نرسیده بود؟ چرا عمل نکردی؟» و بعد احتجاج بکند: «مگر ندیدی در این حدیث این کلمات بود؟ چرا آن‌جور برداشت کردی؟ مگر ندیدی گفته بود تصاویر و تماثیل؟ چرا تصاویر برداشت کردی؟ چرا تماثیل برداشت کردی؟ به تو این رسیده بود.»

دقت بکنید، این مبنای بسیار مهمی است. حالا که این‌طور است، با اینکه نقل معناست ولی از باب حجیت ما نمی‌گوییم امام صادق دقیقاً. نمی‌توانیم قسم بخوریم دقیقاً این را فرموده‌اند ولی می‌توانیم قسم بخوریم که این حجت است. یعنی می‌توانیم بگوییم: «خدایا، در محضر تو من این‌جور جواب دارم. این کلمات به من رسیده بود و این کلمات در ذهن من این‌طور پردازش شد. من این‌طور فهمیدم. عرف این‌طور فهمید. همه این‌طور فهمیدند از تصاویر و تماثیل این شکلی فهمیدم.»

این نکته اول که آقا می‌فرمایند که محتمل و خلاف ظاهر هم نیست. احتمال بعیدی هم نیست. به‌خصوص با توجه به اینکه «تصاویر» به «تماثیل» اضافه شده. نکات دیگری هم هست که از آقای اعرافی باید بخوانم و عرض بکنم. خب، ممکن است یک کسی بگوید که آقا این علاقه به بت‌ها مال صدر اسلام بوده، مال دوران پیامبر است. فرزند یک علقه‌ای در دل این‌ها نسبت به تماثیل بوده. ۱۵۰ سال گذشته. الان دوران امام صادق علیه السلام. برای چی حضرت این قضیه را به ابوبصیر نقل می‌کند؟ خب، ظاهر نقل این است که می‌خواهند حکم شرعی را بیان بکنند. اینی که حضرت بیان فرمایش پیامبر را نقل بکنند، اینکه ظاهراً کفایت نمی‌کند. می‌خواهند حکم شرعی را بگویند. ظاهرش این است که می‌خواهند بگویند حکمی که بر پیغمبر نازل شده بوده این است. نه اینکه صرفاً نقل فرمایش پیغمبر بکنند بدون اینکه در مقام بیان حکم باشد. ظاهرش این است که می‌خواهند حکم شرعی را بگویند. صرف حکایت نیست. خب، اگر مطلق تصویر حرام نباشد، الان اینجا وجه نقلش توسط امام صادق چیست؟ ۱۵۰ سال گذشته، بت‌ها هم تمام شدند، رفتند. برای چی الان اینجا باید امام صادق این را بگویند؟ علقه به این تماثیل جاهلیت و این بت‌ها که عرب‌ها داشتند، این مال زمان پیغمبر بوده. در عصر امام صادق نبوده. ۱۵۰ سال گذشته. خب، این سؤال پاسخش چیست؟

آقا می‌فرمایند که جواب این است که بله، این علقه بین عرب‌ها و آن بت‌های زمان جاهلی صدر اسلام، این خب زمان امام صادق نبود ولی زمان امام صادق و زمان‌های اواخر بنی‌امیه، این را دقت بکنید، جالب است. البته حالا یک چیزی هم به ذهن می‌رسد که عرض می‌کنم بعد از این مطلب. حضرت آقا عرض می‌کنم. بله، آن بت‌ها رفته بود ولی بت‌های دیگر که نرفته بود. زمان بنی‌امیه بوده. این‌ها می‌رفتند فتوحات داشتند، سرزمین‌های روم را فتح می‌کردند. همین شامات را مثلاً فتح کردند. این متعلق به روم بود. همین لبنان و اردن و این‌ها خب مال رومی‌ها بود. این‌ها که می‌رفتند فتح می‌کردند، بت‌ها می‌آمد. بت‌های جدیدی می‌آمد. چون بت که هنوز بود در آن فضاها. این بت‌های جدید می‌آمد. مسلمین سرزمین‌های روم را فتح می‌کردند. تمدن رومی‌ها اصلاً تمدن مجسمه‌ها بود. برای همه عبادتگاه‌هایشان، در همه میدان‌های مهمشان، آنجایی که ورزش می‌کردند، در اغلب جاها مجسمه وجود داشت. مجسمه‌های گوناگون که این مجسمه‌ها فقط هم مجسمه انسان نبود. رمز الوهیت بود. ارباب انواع بودند. علی المسموع؛ یعنی این‌طور به گوش ایشان رساندند که بعضی از این مجسمه‌ها هنوز هم در شامات، حلب هست. البته نقل کردند که هنوز از این مجسمه‌ها در بعضی از بناهای قدیمی دوران بیزانس و دوران روم شرقی در آنجا وجود دارد. لذا هیچ بعدی ندارد که ما بگوییم از روی این مجسمه‌ها بعضی از مردم ضعیف‌الایمان، لااقل در شام و در آن مناطق، دیوارهای خانه‌شان را تزیین می‌کردند. لذا بعدی ندارد در زمان امام صادق علیه السلام هم نقل این نهی از پیغمبر برای بیان حکم شرعی باشد. بت‌های زمان جاهلیت نیست، بت‌های جدید که هست. «تصاویر و تماثیل» این‌ها را.

مطلبی که حضرت آقا می‌فرمایند: «مضافاً بر اینکه این بیان امام صادق حکایت حکم نازل بر پیامبر است؛ یعنی امام صادق علیه السلام دارند برای ابوبصیر وضع مردم آن دوران را ذکر می‌کنند که جبرئیل نازل شده از این عمل نهی کرده. یعنی مردم مبتلا بودند به این قضیه، این کار را انجام می‌دادند». یعنی بیان حکم شرعی. حکم شرعی که پیغمبر فرمودند در بیان حکم شرعی که خود امام صادق بخواهند الان جعل بکنند، حکم شرعی که پیغمبر فرموده بودند، از آن زمان بوده. خب، این دو تا نکته. پس یکی اینکه هم تماثیل الان هست. یکی اینکه بیان حکم شرعی است که بر پیغمبر نازل شده.

یک نکته هم به ذهن می‌رسد. آن هم همان مطلبی است که اول عرض شد که این‌ها به عنوان یک هویت تمدنی بوده. هویت تمدنی که اتفاقاً با ۱۵۰ سال، رفت که نمی‌شود هیچی. بعد از ۱۵۰ سال اتفاقاً شدیدتر می‌شود. یعنی هرچی بیشتر بگذرد، بیشتر مردم دلشان تنگ می‌شود و بیشتر قدیمی‌تر می‌شود، بیشتر سابقه و قدمت فرهنگی و تمدنی برایشان می‌شود. کما اینکه الان همین تخت جمشید، هرچی بیشتر می‌گذرد، برای ما بیشتر سابقه تمدنی می‌شود. هزار سال بعد طبعاً وضعیت به نسبت الان شدیدتر است. بله، همین تعبیری که نوستالژی‌ها را همه دوست دارند و ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۵۰ سال، ۱۰۰ سال که می‌گذرد، این‌ها نوستالژی می‌شود. جنبه تمدنی پیدا می‌کند. یک قدمتی پیدا می‌کند. یک هویت جمعی پیدا می‌کند. یک کلاسی پیدا می‌کند. یک دلتنگی پیدا می‌کند. مردم دلشان برای آن زمانه تنگ می‌شود. فرهنگی، یک تعلق خاطری می‌شود. یک چیز جالبی می‌شود. یک احساس هویت و قدمتی می‌شود. این‌ها را برمی‌گردانند. معمولاً این شکلی است. خیلی چیزها می‌رود دوباره برمی‌گردد بعد از ۵۰ سال. لذا هیچ بعدی ندارد، تکمله‌ای بر فرمایش حضرت آقا عرض می‌کنیم. هیچ بعدی ندارد اینکه اینجا بگوییم که اگر در واقع صورت گرفته از «تصاویر و تماثیل»، امام صادق علیه السلام که نهی می‌کنند، این نیستش که بگوییم آقا ۱۵۰ سال گذشته، تمام شده. نه. «تصاویر و تماثیل» هنوز هم هست. این بت‌ها را، صورت‌هایش را می‌آورند، می‌کشند. ولو حتی ممکن است «تصاویر و تماثیل» دوران پیامبر هم جمع شده باشد، نه تمثال‌ها جمع شده، «تصاویر و تماثیل» هم دارند پیغمبر جمع شده باشد. ولی بعد از ۱۵۰ سال از باب تعلق خاطر به اینکه ۱۵۰ سال پیش اینجا «تصاویر و تماثیل» داشتند. می‌روند آن مناطق قدیمی‌ترشان را می‌بینند. خانه‌های قدیمی‌تری که مانده، آثار باستانی‌شان را می‌بینند. می‌روند خانه‌های قدیمی‌تر. من و شما بخواهیم خانه‌های مدرنی می‌سازند که الهام می‌گیرند از آثار باستانی. خانه‌هایی که در کاشان و ابیانه و جاهای مختلفی که هست، خیلی از این خانه‌های جدیدی که ساخته می‌شود، از این‌ها الهام می‌گیرند. یک فرم دیگر، یک مدل است. این حاکی از فرهنگ اینجاست. بافت فرهنگی و قدمت فرهنگی اینجاست. می‌روم خانه‌های قدیمی‌تر مال ۱۵۰ سال پیش را می‌بینند. آثار باستانی تویش «تصاویر و تماثیل» هست. جدیدی‌ها الهام از آن‌ها می‌گیرند. می‌زنند. یا از خود تمثال‌ها الهام می‌گیرند، می‌زنند به عنوان اینکه این‌ها هویت قدیمی و جمعی و در واقع تمدنی‌شان است. یا همان را که از شما فرمودند، تمثال‌های دیگری که الان دارد وارد می‌شود. تصاویر این‌ها را برمی‌دارند، می‌زنند.

به‌هرحال این سه تا احتمالی که به ذهن می‌رسد و می‌فرمایند که بنابراین این هم یک احتمال دیگر در روایتی که دلالت روایت را بر حرمت مطلق تصویر تضعیف می‌کند. این احتمال می‌آید و نمی‌گذارد اطلاق شکل بگیرد. بگوییم مطلق تصاویر بودنش در بیت حرام باشد. نه، احتمال جدی داریم. احتمال بعید نیست. احتمال شاخ و قولی نیست. احتمال کشکی نیست. یک احتمال جدی است. از خود این اضافه «تصاویر» به «تماثیل» این احتمال شکل می‌گیرد که در واقع تصاویر مطلق تصاویر نباشد. تصویر آن تماثیل باشد، تماثیلی که بت‌های جاهلیت بوده است. این احتمال جدی است. خلاف ظاهر هم نیست. احتمال بعیدی هم نیست. کاملاً هم با ظاهر جور در می‌آید. این احتمال مانع از اطلاق‌گیری در این «تصاویر و تماثیل» می‌شود.

خب، یک مطلب دیگر می‌ماند از فرمایش حضرت آقا که عرض بکنیم و یک تنفسی و برگردیم ادامه بحث. مطلب دیگر این است که این نهی اینجا چه می‌شود؟ این نهی که در روایت داریم: «ینها عن تزویق البیوت». خدای متعال نهی می‌کند. این نهی را چه بگوییم؟ آقا می‌فرمایند که نه، این‌جوری نیست که هرجایی ظهور در حرمت داشته باشد. این هم یک بحث اصولی است دیگر. مبنای اصولی حضرت آقا در مورد نهی و دلالت نهی بر حرمت. شما طبعاً همه عزیزانی که اینجا حضور دارند، یک مقداری اصول خوانده‌اند. شرط حضور در این مباحثه این بوده دیگر. این‌طور هم خواهد بود. عرض کنم که و دیدید دیگر در، حالا اگر حلقات خواندید، اگر اصول مظفر خواندید، اگر بالاتر خواندید، وسائل خواندید، بحث نیست. در کفایه اگر خواندید، دیدید می‌گویند نهی دلالت بر حرمت می‌کند. حالا به چه کیفیتی؟ در وسائل، در کفایه یک‌جور بحث می‌کند از باب اطلاق. در اصول مظفری یک بحثی است. در حلقات یک بحثی است. به‌هرحال این بحثی است دلالت نهی بر حرمت.

آقا می‌فرمایند که «ما این را قبول نداریم که در همه‌جا نهی ظهور در حرمت داشته باشد. ماده نهی مثل صیغه نهی است؛ یعنی ینها مثل لا تفعل که این در جامع حرمت و کراهت به‌کار می‌رود. جامع حرمت و کراهت درش معنای منع و زجر به‌کار می‌رود که این جامع بین حرمت و کراهت ممنوعه است. این ممنوعه یا شدید که می‌شود حرام یا خفیفه که می‌شود مکروه». پس نهی به معنای ممنوع بودن است. به معنای منع، به معنای زجر، بازداشتن. البته در مواردی قرینه هست بر اینکه کراهت اراده شده. یک جاهایی هم قرینه بر کراهت نیست. آن جاهایی که قرینه نیست می‌شود گفت حرام است یا نه؟ این بین اصولی‌ها محل بحث است.

آقا می‌فرمایند: «اینجا هم قرینه‌ای نداریم دلالت بر حرمت باشد». در نواهی پیامبر هم خیلی موارد داریم که نهی پیغمبر هست ولی منظورش کراهت است. یکی از روایاتی که خواهیم خواند، روایت مناهی پیامبر است که چندین نهی را پشت سر هم پیغمبر فرمودند که بعضی از این‌ها مرادش کراهت است. حالا بعداً می‌خوانیم ان‌شاءالله که آنجا هم بحثی هم بحث دارد اتفاقاً آنجا. لذا این جمله «ینها» صراحت در حرمت ندارد. حضرت آقا می‌فرمایند: «این صریح در حرمت نیست». لذا دلالت این روایت بر حرمت تصاویر، حتی تصویر مربوط به بیت و محیط زندگی هم دلالت روشنی نیست. یعنی اولاً که این «تزویق البیوت»ش و «تصاویر» آن تمثال‌ها اینکه ظهور در آنجا داشت یا لااقل محتمل بود، لااقل از اطلاق درآمد، تصاویر تصویر را نمی‌خواهد ممنوع کند. بعدش هم نهی شده از این تصاویر. این منع هم ظهور روشن و واضحی در حرمت ندارد. می‌تواند کراهت باشد با اینکه سندش خوب بود. پس در دلالتش حضرت آقا سه مطلب را آوردند و این دلالت را انداختند از حرمت مطلق تصاویر در داخل خانه.

این شد بحث ما در این روایت ابوبصیر و نکته بعدی‌اش هم این بود که اگر استفاده از تصویر حرام باشد، لزوماً به معنای این نیست که ساخت تصویر هم حرام است. حالا تصویر یا مجسمه هر کدامش. نهایت هم اگر این روایت چیزی بخواهد بگوید، استفاده‌اش را دارد می‌گوید. ملازمه عرفیه ندارد در نگاه حضرت آقا با اینکه ساختش هم حرام باشد. این سه مطلب بود. اول اینکه ملازمه عرفیه ندارد بین ساخت و استفاده. بعد اینکه این «تصاویر و تماثیل» از اضافه‌اش فهمیدیم که این در واقع آن تماثیل بت‌های عرب است و این صورت آن بت‌هاست در داخل منزل. و سوم اینکه نهی هم لزوماً اینجا به معنای حرمت نیست. این سه مطلب تا اینجا. روایت اول، روایت ابوبصیر با تقریر حضرت آقا تمام. و بعد ان‌شاءالله برگردیم، یک نیم ساعتی استراحت دوستان بروند صبحانه‌شان را بخورند، قشنگ، قبراق، سرحال و خدمت شما عرض کنم که برمی‌گردیم ان‌شاءالله. مطلب آقای اعرافی را در دلالت این روایت با هم مقایسه خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه