متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در بحث روایات مجسمه بودیم؛ اعم از البته تصویر و تجسیم، تمثال و تصویر. حضرت آقا دستهبندی کردند. دسته اول روایاتی بود که دال بر محیط خانه و محیط پیرامونی اینشکلی بود که در این فضا از اینها استفاده نشود. روایت اولش را خواندیم که روایت ابوبصیر بود. سندش را حضرت آقا قبول داشتند، در دلالتش خدشه کردند. آقای اعرافی هم نکاتی داشتند که با هم مرور کردیم.
روایت دوم که در همان باب، حضرت آقا میفرمایند سندش معتبر است؛ آیا اعرافی هم صحیحه میدانند این روایت را؟ که از «مثناست»؛ «صحیحه مثنی عن ابی عبدالله علیه السلام عن علی علیه السلام کراهت داشت از صور فلبیوت.» علی علیه السلام کراهت داشت از صورتها در بیوت. خب، بحث سندیش را آقا میفرمایند که سندش مقبول و معتبر است که حالا درست است در اسامی مثنی آمده و مثنی چند نفر هستند، یعنی ما چند نفر داریم که به نام مثنی شناخته میشوند که بعضیشان ثقهاند، بعضیشان ثقه نیستند و معلوم نیستش که این مثنی در این سند کیست. ولی چون ابن ابی عمیر (محمد بن ابی عمیر) روایت کرده، ما سند را دیگر در آن مناقشه نمیکنیم. این نکتهای است که حضرت آقا به مراسیل ابن ابی عمیر عمل میکنند، یعنی روایاتی که اصلاً سند نیامده باشد، ابن ابی عمیر که نقل بکند کفایت میکند.
آن سه نفری که صفوان بن یحیی، ایشان اصحاب ثلاثه بهشان میگویند: محمد بن ابی عمیر، صفوان بن یحیی و ابی نصر بزنطی. این سه نفر را علما در مورد این سه نفر بحثهایی دارند. برخی سلسله سند اینها را توثیق میکنند، برخی خود روایات اینها را قبول دارند، برخی مراسیل اینها را هم قبول دارند. حالا بحثهای مفصلش را عرض میکنم، انشاءالله. حضرت آقا همین قدر در مورد سند فرمودند. آقای اعرافی بحث مفصلی در مورد سند میکند، چند صفحه در مورد سند بحث میکنند که بحث مهمی است، یعنی این هم اینجا مباحثه بکنیم خوب است.
آقای اعرافی میفرمایند که اینجا در سندش سه تا سند داریم: یکی سند کافی است که علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از مثنی. همین سندی که خواندیم. یکی سند برقی است. البته اینی که ما خواندیم مال برقی بود. بله. که انه یعنی از برقی عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن المثنی. برقی سند دوم را هم نقل کرده که از پدرش از محمد بن علی فضال مثنی. محمد بن علی ابن فضال مثنی دیگر از ابن ابی عمیر نیست، کسی سه تا سند. یکی کافی، دو تا هم محاسن. راوی آخر هر سه سند شخص مثنی است. لذا هر سه سند یک حدیث است که مثنی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. راویان این سه سند هم تقریباً مشترکند، غیر از اینکه در سومی ما محمد بن علی را داریم. ببخشید، محمد بن علی و ابن فضال داریم و آن دو تای اول هم که ابن ابی عمیر بود، البته اصلاً طرقش فرق میکرد. یکیش از برقی و پدرش بود، یکی از علی بن ابراهیم و پدرش. محمد بن علی مشترک بین چند نفر است. مثنی هم مشترک بین چند نفر است. غیر از این دو نفر، همه اینها ثقهاند، یعنی علی بن ابراهیم، پدرش، ابن ابی عمیر. این طرف هم برقی و پدرش و ابن فضال. اینها همه. محمد بن علی مشترک بین ثقه و غیر ثقه است. تعیینش مشکل است که کدام یکی از اینهاست. لذا سند سوم میافتد به خاطر محمد بن علی. مثنی هم بین چند نفر مشترک است. برخیشان ثقهاند، برخیشان ثقه نیستند. مثلاً مثنی ابن حضرمی این توثیق ندارد یا مثنی ابن راشد، ایشان هم توثیق ندارد.
از نظر طبقه اگر بخواهیم نگاه کنیم، در همین طبقه هم مثنی توثیقشده داریم هم مثنی بدون توثیق. ولی اگر مبنای توثیق عام را بخواهیم بپذیریم، اینجا ابن ابی عمیر و بزنطی به حسب شهادت شیخ طوسی در کتاب «عده الاصول»، اینها توثیق عام ایجاد میکند و میشود روایت را تصحیح کرد. پس آخر هم آن چیزی که طبق نظرهای اعرافی میتواند مصحح سند باشد، ابن ابی عمیر است. فقط ابن ابی عمیر است که میتواند سند را درست کند، چون مثنی مشترک است.
حالا یک بحثی در مورد خود ابن ابی عمیر است. شیخ طوسی در «عده الاصول» درباره چند تا راوی که یکیشان ابن ابی عمیر باشد، مطلبی را مطرح میکند که این خودش توثیق رجالی است. خب، شیخ طوسی یکی از بزرگترین رجالیون ماست. خیلی از این توثیقاتی که ما داریم به واسطه توثیق شیخ طوسی است. ایشان اینجا یک توثیق رجالی کرده، گفته که این رواة (یعنی ازش اینطور فهمیده میشود) که این رواة هر کسی را که ازش روایت نقل بکنند، راویانی که اینها، این رواة ازشان روایت نقل میکنند، روایت این رواة (یعنی ابن ابی عمیر و دیگران که از آن رواة روایت کردند)، به واسطه روایت ابن ابی عمیر و دیگران، او راویها هم ثقه میشوند و این کلام خودش توثیق است، یعنی این توثیقی است از جانب شیخ طوسی، یعنی ایشان دارد توثیق میکند راویانی که ابن ابی عمیر ازشان روایت کرده یا بزنطی روایت کرده.
در «عده» جلد ۱ صفحه ۱۵۴ این تعبیر را شیخ به کار میبرد: «و اذا کان احد راویین مسندا و الاخر مرسلا، نُظر فی حال المرسل» وقتی که یکی از این چند راوی یک وقت سند را میآورد، یک وقت سند را نمیآورد، مرسل میآورد، اینجا نگاه میکنیم در حال مرسل، یعنی آنی که مرسل آورده. «فان کان ممن یعلم انه لا یرسل الا عن ثقة موثوق فلا ترجیح لخبر غیره علی خبره.» یک وقت هست یک کسی است که میدانیم ارسال ندارد، یعنی اگر سند نمیگوید، آن کسانی که در سند نیاوردهاند نیست مگر ثقهای که بهش ما اطمینان داشته باشیم. اگر همچین کسی است آن مرسل، آن کسی که ارسال کرده همچین کسی است، «فلا ترجیح لخبر غیره علی خبره.» اینجا دیگر ترجیحی ندارد خبر دیگری بر خبر او، یعنی نمیرویم سراغ یک روایت دیگری، همین روایت این شخص را میگیریم، خبر خود این را میگیریم. همین مرسلی که همیشه فقط از ثقه موثقان نقل روایت میکند. «و لِاجل ذلک سوّت الطائفة بین ما یروی محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر که همون بزنطی باشه و غیرهم من الثقات الذین عُرفوا بانهم لا یروون ولا یرسلون الا عن من یوثق به.» این تعبیر خیلی تعبیر مهمی است دوستان، دیگر حالا داریم میخوانیم، خیلی کاربردی است. این بحث خیلی جاها به دردمان میخورد. برای همین طایفه مساوی دانسته بین آن چیزی که محمد بن ابی عمیر روایت میکند و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر و دیگران از ثقاتی که میشناسند. البته «عُرِفوا» باید بهتر باشد. شناخته میشوند. ثقاتی که شناخته میشوند به اینکه اینها روایت نمیکنند و مرسل نمیآورند مگر از کسی که بهش اطمینان باشد، «الا عن من یوثق به.» «و بین ما اَسنده غیرهم.» خب، یعنی چه «بین ما اَسنده غیرهم»؟ یعنی روایتهای اینها مساوی است. مرسل محمد بن ابی عمیر با مسند دیگران مساوی است. «و لذلک عَمِلوا بِمراسیلهم.» برای همین به مرسلهای اینها عمل کردند. طایفه عمل کرده به مرسلهای ابن ابی عمیر، یعنی اصلاً لازم نیست سند بیاورد. ابن ابی عمیر مستقیم، روایت او را میپذیریم. بزنطی همینطور، صفوان بن یحیی همینطور. «و لو انفردوا عن روایت غیرهم.» آن وقتی که منفرد باشند از روایت غیر خودشان، فقط اینها روایت کردند.
خب، اینجا این کلام شیخ طوسی محل بحث واقع شده. پس بحث ما الان در مورد ابن ابی عمیر است. در مورد سند روایت داریم بحث میکنیم که این سند قابل پذیرش است یا نه. حضرت آقا که سریع پذیرفتند. حالا ما کمی داریم همین را کنکاش میکنیم که به چه نحوی است، میشود پذیرفت، نمیشود پذیرفت. چند تا نظر اینجا. سه تا نظر: نظر اول این است که هم مسندات این سه نفر (اصحاب ثلاثه) و هم مرسلاتشان معتبر است، یعنی روایتی که اینها نقل بکنند، سندش دیگر بعد از اینها مشکلی ندارد. میخواهد مرسله باشد، بگویند «ان رجلاً»، مسند باشد، نام مرویعنه را بیاورند، ولی مرویعنه هیچ توثیق خاص نداشته باشد. مثلاً اینجا اگر نام مرویعنه را بیاورند، نقل اینها باعث میشود که خود آن شخص هم توثیق بشود. اگر هم اسمش را نیاورند، نقل اینها به معنای این است که حتماً از یک ثقه نقل کردهاند. خب، یک تعدادی از علما قائل به این هستند. هم مسندات هم مرسلات اینها را معتبر میدانند که حضرت آقا جز اینها هستند.
یک تعداد میگویند که مرسلات و اسنادهای اینها هیچ ارزشی ندارد. یک نظر نه، مرسلشان ارزش دارد نه مسندشان. دسته سوم میگویند که مرسل اینها معتبر نیست ولی مسندشان معتبر است و مسندشان باعث میشود که مرویعنه توثیق بشود. در حقیقت اینها وقتی که نقل روایت میکنند از راوی، دو تا کار انجام میدهند. یکی اینکه حدیث را نقل میکنند به ما میرسانند. یکی دیگر اینکه مرویعنه را توثیق میکنند. یعنی با این کلامش دارد میگوید فلانی را من دارم ازش نقل میکنم، ها. بدانید فلانی را من دارم تعریف میکنم. این هم هستا. به واسطه همین کلام من، ثقه شد. مثل این میماند که مثلاً نجاشی یا شیخ طوسی، علامه حلی، ابن قضاوی، این شخصیتهای رجالی ما بیایند بگویند «هذا ثقة». چطور آنها توثیق میکنند یک فرد را، اینجا خود نقل روایت توسط این اصحاب ثلاثه توثیق میشود از جانب اینها برای آن کسی.
آقای اعرافی بین این سه تا نظر، موافق نظر سوماند. میفرمایند که مراسیل اینها معتبر نیست، مرسلاتشان به درد نمیخورد ولی مسنداتشان باعث میشود آن مرویعنه ثقه بشود. دلیلش هم این است که حجیت شهادت مثل هر خبری مبتنی بر دو امر است. اگر کسی دارد شهادت میدهد مثل هر خبری، این دو تا چیز لازم دارد. یکیش این است که مقتضی باشد، یکی اینکه مانع نباشد. وجود مقتضی و عدم مانع. وجود مقتضی چیست؟ وجود مقتضی این است که خود شاهد ثقه باشد، کلامش دلالت بر توثیق بکند. مانع چیست؟ مانع این است که یک شاهد ثقه دیگری خلاف این شهادت ندهد، روایت این را تضعیف نکند. حالا در این چیزهایی که این رواة نقل کردهاند، این اصحاب ثلاثه، مقتضی موجود است. چون این افراد (شیخ هم در «عده» فرموده) که اگر از کسی اینها روایت نقل بکنند در حقیقت اینها را توثیق کردهاند. ولی در مورد شرط دوم بحث این عدم مانع کی محقق میشود؟ شرط دوم وقتی محقق میشود که این افراد در سند اسم مرویعنه را آورده باشند. بعد ما برویم بررسی کنیم کتب رجالی را، ببینیم که معارض نداشته باشد، کسی مرویعنه را تضعیف نکرده باشد. عدم مانع دیگر نباید مقابل چیزی باشد. لذا مسندات اینها را ما اعتماد میکنیم به شرط اینکه معارض نداشته باشد و اگر معارض نداشت، به واسطه مسند اینها ما توثیق میکنیم آن راوی، آن کسی که ازش روایت نقل شده. ولی به مراسیل اینها نمیشود اعتماد کرد. چون اسم مرویعنه را ذکر نکردند، لذا نمیشود وجود یا عدم وجود معارض را اثبات کرد و راهی نداریم برای احراز عدم معارض و زمانی که عدم معارض احراز نشود، شرط دوم هم محقق نمیشود. ما باید احراز بکنیم که این معارض ندارد تا عدم مانع برایمان احراز بشود. پس مقتضی موجود است، عدم مانع چی میخواهد؟ این را میخواهد که ما معارضی نداشته باشیم. لذا اگر این سه بزرگوار از اشخاصی با ذکر نام روایتی نقل بکنند و آن کسی که ازش روایت نقل شده مشخص باشد، این خودش میشود توثیق عام. اگر معارضی نباشد، آن شخص حتی در جاهای دیگری هم که اینها روایتی ازش نقل نمیکنند، موثق میشود.
ولی خب دوستان توجه دارند دیگر. من این را جواب میدهم. آیا شالبافیان... چشم دوستان بحث را خوب دقت داشته باشید، مطلب از دستتان در نرود. بر اساس مطلب آقای اعرافی اگر این اشخاص آمدند از کسی نقل روایت کردند، جایی اما معارض نداشتیم، صرف این نقل این سه نفر باعث توثیق آن شخص میشود و این توثیق جاهای دیگر هم طرف را ثقه میکند حتی آنجاهایی که یک جای دیگر اصلاً دارد روایت نقل میکند و ابن ابی عمیر اصلاً ازش نقل نکرده، صفوان نقل نکرده، بزنطی نقل نکرده. این آدم توثیق شده به واسطه همین که یک بار ابن ابی عمیر از او نقل روایت کرده. حتی یک بارها. این را دقت بکنید. اینجا آن کثرت، آن اکسار اجلاء نیستا. آن بحثی که قبلاً داشتیم گفتیم اجلاء از یک زیاد نقل روایت کند، آن در مورد ثقه بود. یک ثقه وقتی از یک نفر زیاد نقل روایت کند، معلوم میشود که او را ثقه میداند. ولی اینجا در مورد این سه بزرگوار، حتی یک روایت اگر نقل بکنند، او ثقه میشود. اینجا دیگر اکسار ندارد که بگوییم زیاد باید نقل روایت کنیم.
پس یک وقت نامش مشخص است، معارض هم ندارد، اینجا توثیق میشود. ولی یک وقت هستش که از یک نفری دارند نقل میکنند که نامش مردد بین چند نفر است. اینجا افراد از حیث وثاقت و تضعیف به چند حالت تقسیم میشوند که هر قسمی حکم خاصی دارد. اینجا چهار قسم، البته هفت قسم. بله، هفت قسم افراد را داریم، دقت بکنید. همه.
قسم اول این است که همه اینها توثیق دارند، یعنی مشترک بین چند نفر است و همه هم توثیق دارند، یعنی خب اینها از قبل وثاقتشان محرز بوده و حالا روایت این سه بزرگوار تأثیری در وثاقت این راوی ندارد. این قسم اول.
قسم دوم این است که همه اینها تضعیف دارند. یک نام مردد بین سه نفر است که همهشان در کتب رجالی تضعیف شدهاند. اینجا هم چون معارض دارد، نقل این بزرگواران، اینها را توثیق نمیکند.
قسم سوم این است که هیچ کدام توثیق و تضعیف ندارند. اینجا چون معارض نداریم، یعنی نه گفتند ثقه است، نه گفتند ضعیف است. چون معارضی نداریم جایی، اینجا همان عدمی که شما میگویید احراز نمیخواهد، مال همین جاست، یعنی جایی چیزی نگفتهاند در رد اینها یا در توثیق اینها. این دیگر احراز نمیخواهد، همین نقل این سه بزرگوار کفایت میکند و معارض هم نداریم و باعث میشود که این راوی ثقه بشود.
قسم چهارم این است که برخی توثیق دارند، برخی تضعیف دارند. مثل همین قضیه که الان ما در آن هستیم. مثنی. ما مثنی ثقه داریم و مثنی ضعیف داریم. اینجا چون معلوم نیست این مرویعنه ما دقیقاً کدامشان بوده، نمیدانیم مثنی کدام مثنی بوده و چون احتمال معارض هست، ممکن است آن مثنی باشد که معارض دارد. اینجا چون عدم معارض محرز نشده، نقل این سه نفر از آن راوی باعث توثیق آن راوی نمیشود.
قسم پنجم این است که برخیشان توثیق دارند ولی برخیشان نه توثیق دارند نه تضعیف. اینجا باز چون معارض نداریم، نقل این اصحاب ثلاثه باعث توثیق آن راوی میشود.
قسم ششم این است که برخیشان تضعیف دارند، برخیشان نه توثیق دارند نه تضعیف. برعکس قسم پنجم. اینجا هم باز چون احتمال معارض داریم، عدم معارض محرز نمیشود. برای همین نقل اینها موجب وثاقت نمیشود.
و قسم هفتم این است که برخی توثیق دارند، برخی تضعیف دارند، برخی نه توثیق دارند نه تضعیف. مثلاً سه نفر، یکیشان ثقه است، یکی ضعیف است، نفر سوم هم معلوم نیست، هیچی در موردش نداریم. اینجا هم باز چون احتمال معارض داریم، عدم معارض محرز نمیشود. برای همین نقل ایشان موجب وثاقت نمیشود.
این هفت تا نظر. انشاءالله که این هفت قسم جا افتاده باشد و کلیت این قضیه فهمیده شده باشد. خیلی بحث قشنگی بودها. این بحث، بحث بسیار تمیز و مرتبی بود. البته اختلافی است ولی دستهبندی خیلی دستهبندی تمیزی بود درباره مراسیل و مسانید ابن ابی عمیر، صفوان بن یحیی و ابی نصر بزنطی. این نظرات هست. پس یک عده کلاً هرچه که از اینها نقل بشود معتبر میدانند. یک عده کلاً معتبر نمیدانند. یک عده تفکیک میکنند. مرسلها را معتبر نمیدانند، مسندها را معتبر میدانند و باعث توثیق میدانند ولی به دو شرط: یکی وجود مقتضی و یکی عدم مانع. عدم مانع یعنی معارض نداشته باشد و ما باید کشف بکنیم که معارض ندارد. بله، میفرمایند که عدم که احراز نمیخواهد، عدمی است دیگر. بله، عدم احراز نمیخواهد در آن جایی است که یک چیزی محتملالوجود است. در واقع اصل اولیه را دارد عدم. چون وجود و عدم در واقع بر عدم. این اصلی که بر عدم میگذاریم در کجاست؟ مثلاً یک عقدی منعقد شده، شک میکنیم صحیح یا فاسد است. میگوییم اصل. یک جاهایی اصل بر عدم است، یک جای اصل بر وجود است. اینجا اصل را میگذاریم بر عدم انعقاد صحیح این عقد. چرا؟ برای اینکه یک حالت سابقه دارد. یعنی ما همیشه اصل عدمیمان بر اساس حالت سابقه است. یعنی تکیه به یک امر وجودی دارد. یعنی تا قبلش ما عقدی نداشتهایم. الان شک میکنیم که عقد صحیح داریم یا نه. اصلاً میگذاریم بر عدم عقد صحیح. این میشود. اینجا اصل بر خود عدم میگذاریم. بله، البته عدم احراز نمیخواهد. عدمی احراز نمیخواهد ولی در آن جایی که احتمال میرود یک چیزی معارض داشته باشد، ما باید برویم. مثل برائت. آنجا باید احراز بکنیم عدم دلیل را. برای اینکه محتمل است. ما کی میتوانیم برائت جاری بکنیم؟ بنده در مورد شرب توتون نمیدانم حکمش چیست. همین الان میتوانم بدون اینکه بگویم همین شبهه بدوی که میگوییم، بدون اینکه میتوانم بگویم حلال است یا باید بروم فحص بکنم، به یأس بعد الفحص برسم، بعدش بگویم حرام است. چرا باید به یأس بعد الفحص برسم و باید عدم را احراز بکنم؟ برای اینکه محتملالوجود است. در جایی که محتملالوجود است، ما نمیتوانیم اصل عدمی (یعنی بنا را بگذاریم بر عدم) آنجا باید عدم را احراز بکنیم. البته این تعبیر احراز عدم تعبیر تسامحی است، چون عدم هیچ وقت احراز نمیشود. یعنی باید برویم و نیابیم. این اصل را اجرا بکنیم. نوکش در این است دیگر، یعنی دلیلی نیابیم. اینجا هم باید معارضی نیابیم. نه یعنی عدم معارض را احراز بکنیم. ما هیچ وقت عدم معارض را نمیتوانیم احراز بکنیم ولی چون محتملالوجود است، باید برویم بحث بکنیم. احتمال دارد یک کسی تضعیف کرده باشد این شخص را. یک بررسی بکنیم، تضعیفی در مورد این نداشته باشیم. وقتی بررسی کردیم، تضعیفی نداشتیم. اینجا در واقع عدم را احراز کردیم به تعبیر تسامحی. عدم که احراز شد، این میشود عدم مانع. آن طرف هم وجود مقتضی. این دو رکن کنار همدیگر میآید و باعث میشود که ما بتوانیم توثیقی را یا تضعیفی را بپذیریم، شهادتی را بپذیریم، چون شهادت است دیگر. انگار ابن ابی عمیر با نقل روایت خودش از دیگری دارد شهادت میدهد به اینکه او ثقه است. خب، این شهادت وابسته به این است که دیگری شهادت ندهد برای اینکه این ضعیف است. این از امر عقلایی و واضح است. به صرف شهادت کسی درباره کسی، ما به او شهادت عمل نمیکنیم. وقتی عمل میکنیم که شاهدی مخالف این نباشد. یعنی یک بررسی میکنیم، میگوییم کسی هم هست که مخالف این شهادت بدهد؟ میگویند نه. این کسی نیست نه یعنی کسی در عالم نیست. یعنی کسی در این محکمه نیست. یعنی کسی که بیان کرده باشد شهادتی را، نیست. روشن است دیگر، انشاءالله. آیا شالبافیان. اگر باز نکتهای هست بفرمایید. اگر نه بحث سند را تکمیلش بکنیم.
اینجا بحث مثنی را داریم. مثنی مشترک بین ۷ نفر است. دوستان توجه بکنید. مثنی مشترک بین ۷ نفر است. حضرت آقا خیلی بحثی نکردند دیگر در مورد اینکه اینها کیند و چیاند. بعضیشان ثقهاند، بعضی ثقه نیستند. همه از اصحاب امام صادق بودند. همه در یک طبقه بودند. از امام صادق نقل روایت کردهاند. در «معجم رجال الحدیث» آقای خوئی هم این مطلب آمده. این هفت نفر اسامیشان اینهاست: اولشان مثنی ابن قاسم حضرمی. نفر دوم مثنی ابن راشد. اسامی را اگر میخواهید یادداشت بکنید که بعد معلوم بشود وضعیت هر کدامشان به چه نحوی است. مثنی بن راشد. نفر سوم مثنی بن عبدالسلام. نفر چهارم مثنی بن عطا. نفر پنجم مثنی بن ولید. نفر ششم مثنی حضرمی که بهش مثنای بن حضرمی هم میگویند. و نفر هفتم مثنای حنّاط که ایشان محتمل بین سه نفر است: یکی بن راشد، یکی بن عبدالسلام و یکی بن ولید. این نفر هفتم محتمل بین این سه نفر. در این هفت نفر دقت بکنید. خیلی جالب استها. ببینید کار رجالی و سندی این روایت خیلی جالب است. بین این هفت تا بعضیشان توثیق خاص دارند. بعضیها توثیق خاص ندارند ولی هیچ کدام تضعیف نشدهاند. بین این هفت نفر هیچ کدام در جای دیگری (یعنی معارض نداریم) هیچ کدام جای دیگری تضعیف نشدهاند. در نتیجه چکار میکنیم؟ یک دقیقه کامنتها را وصل کنید آقای شالبافیان. دوستان بنویسند اینجا در نتیجه چی میشود وضعیت سند؟ خب، خیلی خوب. پس باعث شد که همه اینها توثیق شدند. به واسطه نقل ابن ابی عمیر از اینها، ما تمام هفت مثنی که داریم همهشان توثیق شدند. البته برخیشان که توثیق از قبل هم داشتند. برخی که توثیق خاص نداشتند چون تضعیف خاص هم نداشتند، به واسطه نقل ابن ابی عمیر توثیق شدند. از این به بعد هر جا پس مثنی دیدید در روایات، بدانید به واسطه اینکه ابن ابی عمیر از او نقل کرده، این مثنی تأیید شده. هر جایی روایت دیدید «عن المثنی»، بدانید که این ثقه است. این هم نکته قشنگ بحث رجالی این روایت. ممنونم از دوستانی که همکاری کردند.
پس با این اوصاف، ما توثیق عام از ابن ابی عمیر برایمان حاصل شد. سند کافی. سند برقی که برایمان حل نشد خصوصاً با اشکالی که آقای اعرافی دارد نسبت به سند برقی، چون «محاسن» را ایشان در آن تشکیک میکند که مال برقی باشد. ولی سند کافی مشکلی نداشت و از جهت سندی قضیه حل شد. برویم سراغ دلالت.
اول توضیح حضرت آقا در مورد دلالت. بعد توضیح آقای اعرافی در مورد دلالت. بحث دلالتش هم خیلی قشنگ است. ببینید، همین یک روایت اگر ما خوب رویش کار بکنیم، کلی بحث اجتهادی دستمان میآید، کلی چیز یاد میگیریم. خیلی نکته دارد اینجا بحث. مخصوصاً حضرت آقا نکات فوقالعادهای اینجا مطرح کردند. آقا اصلاً کلاً در بحثهای دلالی یک چیز عجیب و غریبی است. یعنی یک چیزهایی از روایات ایشان میفهمد و بیرون میکشد که خدا میداند فقط این مطلب از کجا نصیب ایشان شده.
در مورد دلالت میفرماید که امیرالمؤمنین «کره صور فلبیوت.» امیرالمؤمنین کراهت داشت از صورتها در خانهها. این کراهت یعنی چی؟ حضرت کراهت داشت. این هم میتواند به معنای حرمت باشد، هم میتواند به معنای کراهت باشد. بعد حضرت آقا میفرمایند که حتی اگر معنای حرمت بدهد، هم باز حرمت عمل را نشان نمیدهد. اینی که تو صور در بیوت بگذاری یک بحث است. اینی که صور در بیوت باشد یک بحث دیگر است. امیرالمؤمنین از اینی که صور در بیوت باشد کراهت داشت. این لزوماً به معنای این نیست که از اینکه شما صور در بیوت قرار بدهید هم کراهت داشته باشد. حرمت «ما یحصل من العمل» را دارد میگوید. آن چیزی که از عمل حاصل میشود، لزوماً معنای خود عمل نیست. این یک نکته. پس اول آقا فرمودند که حرمت عمل از این فهمیده نمیشود، حرمت حاصل عمل فهمیده میشود. اگر هم حرمت باشد.
نکته دوم این است که اینجا اصلاً حرمت هم فهمیده نمیشود. کراهت در روایات میفرمایند که در موارد بسیاری معنایش معنای غیر حرمت میخواهد. صرفاً میخواهد بگوید مرجوح است. این عمل مرجوح است، راجح نیست. مرجوح مطلق، مرجوح اعم از یعنی مادون حرمت نگوییم. اعم از حرمت و غیر حرمت. مادون حرمت. مرجوحیت مادون حرمت. یعنی خوششان نمیآید دیگر. نمیگویند حرام است، خوششان نمیآید. خیلی وقتها هست که در روایات، در تعابیر اینها هست. چیزی را میفرمایند خوشم نمیآید، تحریم نمیکنند. میگویند من خوشم نمیآید. میفرماید حتی بعید نیست که بگوییم که ظهور کراهت در همین است. ظهورش در این دارد. ظهور اولیهاش در این است کراهت. نه فقط استعمالش در روایات به این است، ظهور اولیهاش هم در این است. البته بعضی بزرگان، آقا میفرمایند که اصرار به عکس این دارند. میگویند کراهت در اصطلاح روایات تفاوت دارد با کراهت در اصطلاح و کلمات فقها. اینی که فقها گفتند کراهت مقابل حرمت است ولی در روایات کراهت مقابل حرمت نیست، به همان معنای حرمت است، گاهی هم به معنای غیر حرمت به کار میرود. کی استدلال کردهاند به آیه شریفه «ان ذلک عند ربک کان سیئاً مکروها». گفتند اینجا «مکروهاً» یعنی «ممنوعاً»، به معنای حرام به کار رفته. آقایان استدلال کردهاند به اینکه اینجا «مکروهاً» به معنای ممنوع است. آقا میفرمایند که این درست نیست. اینجا «مکروهاً» به معنای «ممنوعاً» نیست. برای اینکه اینجا خود کلمه «سیئه» قرینه است که اینجا «مکروهن» را برده به سمت حرام. «کان سیئه مکروها». چون زشت است، پس اینجا مکروهش هم معنای حرمت است. اینجا از قرینه استفاده میکنیم حرمت را، نه از خود کلمه «مکروه». ولی در روایات غالباً کراهت به معنای همان کراهت به معنای مصطلح بین فقهاست. ظهور در حرمت که ندارد. شاید بشود گفت ظهور در کراهت دارد. پس آقا اصلاً ظهور در حرمت را قبول ندارند برای کلمه کراهت در روایات. «کره صور» میفرمایند اول که ظهور در حرمت ندارد بلکه شاید ظهور در کراهت اصطلاحی و فقهی هم داشته باشد. خب، این هم یک نکته. پس تا حالا دو تا نکته.
نکته سوم این است که عمل تصویر اصلاً در این روایت مورد توجه نیست. اینجا «ما یحصل بالعمل» مورد توجه است. در واقع از جهت دلالت مشکل پیدا میکند. بعد میفرمایند که شبیه این روایت، روایت یحیی بن ابی العلا است که روایت سوممان است. روایت یحیی بن ابی العلا که باز هم آن هم سند خوبی دارد. از علی بن حکم، محسن بن احمد، همگی از ابان بن احمر نقل کردهاند که ایشان از یحیی بن ابی العلا از امام صادق: «انه کره صور فلبیوت». که اینجا میگوید که کراهت امام صادق علیه السلام، خود امام صادق علیه السلام کراهت داشتند نسبت به صور در بیوت. که آقا میفرمایند که دلالت این هم ندارد بر حرمت عمل تصویر بلکه دلالت میکند بر همان مرجوحیت مادون حرمت. آن هم فقط نسبت به چی؟ نسبت به عمل تصویر، نه نسبت به «ما یحصل من العمل»، نسبت به خود این صورت. این تصویری که ایجاد شده، نه کار نقاش. این نقاشی، نه نقاشی کردن. مثل اینکه مثلاً بچه بنده نقاشی میکشد، من خوشم نمیآید از نقاشی او. خوشم نیامده، دلالت که نمیکند برای نقاشی کردن او. بگویم از نقاشی کردن آن هم من خوشم نمیآید. نه، اتفاقاً خیلی هم دوست دارم نقاشی کردن او را. اینجا از «صور فلبیوت» کراهت دارم، از اینکه این صحبتها را در این خانهها زدند، از بودن این صحبتها در این خانهها، از این نقاشیهای در خانه، اینها، از این کراهت دارم. دلالت نمیکند بر اینکه مثلاً بچه بنده نقاشی کرده، زشت هم کشیده، زده به دیوار. از این نقاشی روی این دیوار، این نقاشی روی این دیوار کراهت دارم. نه از نقاشی کردن او. مدادرنگی هم میخرم، کاغذ هم میخرم، کلی هم تشویقش میکنم به نقاشی ولی خوشم نمیآید. اصلاً خوشم نمیآید روی دیوار چیزی بچسبانم. اگر هم چیزی بچسبانند، اینها را خوشم نمیآید بچسبانم. دقت میفرمایید؟ پس کراهت دارد نسبت به صور در بیوت. اولاً کراهت، آقا میفرمایند به معنای حرمت نیست، مرجوحیت. مثل اینکه همین الان من میگویم من خوشم نمیآید روی دیوار چیزی بزنم، خوشم نمیآید. مرجوحیت مادون حرمت است. و ثانیاً نسبت به «ما یحصل من العمل»، نه خود عمل. این صورتی که در خانه وجود دارد. یعنی حضرت از آن صورت کراهت دارد و ناخوشایند است.
حضرت آقا این دوره، یک درسشان تمام شده. در درس بعدی، روز فردایش مطلبی میفرمایند. میفرمایند که گفتیم در روایت دسته اول که آسانترین روایات همین است، همین که آسانترین روایت همین روایت دسته اول است. چون استناد کردن باید اینها را مطرح کنیم تا مسائل روشن بشود. اینها نگاهش به تصویر در محیط زندگی است و به دست آوریم این است که میگوید تصویر در محیط عیش انسانی و زندگی انسانی جایز نیست. که بعد میفرماید اگر از این روایات حرمت فهمیدیم که فهمیدیم و الا همین هم ثابت نخواهد شد. میگویند چند روایت را خواندیم. آن روایت دیروز که روایت مثنی بود، عرض کردیم چون ابن ابی عمیر از مثنی نقل کرده، مورد اعتماد است. بعد اینجا نکته رجالی ما را میفرمایند. میفرمایند لیکن چند نفر در رجال به این نام مثنی هستند که کشّی از ابن فضال وثاقت دو نفر از آنها را نقل میکند: یکی مثنی بن ولید، یکی از مثنی بن عبدالسلام. هر دو حنّاط هستند. پس آن حنّاط به این دو تا میخورد. کشّی از ابن فضال نقل میکند که هر دو در کوفه حنّاط بودند، یعنی گندمفروش بودند و مورد اعتماد بودند ولی مسلم نیست این مثنی آیا یکی از آنهاست یا نه. که بعد آخر آقا میفرمایند که ما آخرش میگوییم که روایت ابن ابی عمیر از او کفایت میکند که ما بهش اعتماد بکنیم. همین مطلب آقای اعرافی را از آقا فرمودند با این بیان آقای اعرافی که انصافاً بیان فوقالعادهای بود. خیلی مطلب قشنگ توضیح داده شده بود در کلام آقای اعرافی. خب، اینجا هم پس بحث دیگر عبور میکنند. جلوتر یک بحثی را حضرت آقا میآورند. اینجا بحث را تمام میکنند، میروند سراغ روایت بعدی. ولی جلوتر بحث کراهت را مطرح میکنند که ما آن بحث را کمی جابهجا کنیم، مطالب حضرت را مرتبش بکنیم. این را از آن پایین بیاوریم اینجا که در توضیح این روایت (هم مال روایت مثنی هم مال این روایت یحیی بن ابی العلا) نکتهاش در این است که شیخ اعظم شیخ انصاری در ذیل این روایت فرمودند که اینجا این دلالت بر حرمت میکند. شیخ انصاری فرمودند همین «کره صور علی» علی علیه السلام کراهت داشت، همین دلالت میکند بر حرمت. آقا میفرمایند که این به نظر ما تمام نیست. بیان شیخ انصاری این است: ما یک روایت دیگری داریم در ابواب ربا. در آنجا امیرالمؤمنین فرمودند: «لم یکن علی علیه السلام یکره الحلال.» اینجور نبود که علی علیه السلام نسبت به حلال کراهت داشته باشد. از چیز حلال کراهت نداشت. وقتی «کره صور» این دو تا را که کنار هم بگذاریم، استدلال شیخ انصاری این است: «کره صور فلبیوت» علی که از حلال کراهت ندارد، در برابر حلال هم که حرام است. پس وقتی کراهت دارد یعنی حرام است. کراهت دارد از صور، علی که از حلال کراهت ندارد. این استدلال شیخ انصاری است. ذیل همین حدیث مثنی، شیخ انصاری را مطرح کرد. البته گفتیم روایت یحیی بن ابی العلا هم همین تعبیر را از امام صادق علیه السلام دارد که در مورد این هم این مطلب جاری است. همه معصومین پس این شکلی بودند، هیچ کدام خوششان نمیآمد، همه کراهت داشتند و نسبت به همهشان هم میشود پذیرفت که هیچ کدام نسبت به حلال کراهت ندارند. اگر در روایتی آمد که مثلاً پیغمبر کراهت داشت یا علی کراهت داشت یا امام صادق کراهت داشت، همه اینها این عنوان برایش صادق است.
خب، آقا میفرمایند این استدلال، استدلال خوبی است. ببینید اینجاهاست که میگویم حضرت آقا محشر است. برداشتهای ایشان از روایات و نکات ایشان فوقالعاده است. واقعاً اعجابانگیز است. واقعاً آدم به وجد میآید. اینجاهاست. الان ببینید با این روایت چه میکند. ایشان میفرمایند که مطلب، مطلب خوبی است به شرط اینکه منظور این حلال، حلال در برابر حرام باشد. بله، اگر حلال در برابر حرام باشد، این استدلال درست است. ولی مسلماً... ببینید چکار میکند. مسلماً اینجا منظور از حلال، حلال در مقابل حرام نیست. بلکه اینجا حلال به معنای مباح است. حلال «من العم» نیست. حلال «من الاخص». یعنی آن متساویالطرفین. یعنی آن مباح. مباح خاص. نه مباح عام. اگر مباح عام باشد، وقتی یک مقابل دارد. چون مباح عام شامل چهار تا چیز میشود: واجب، مستحب، مکروه، مباح. مباح خاص. آن وقت این حلال شامل این چهار تا بشود، روبروش فقط یک حرام میماند. ولی آقا میفرمایند که منظور از حلال این چهار تا نیست. منظور خصوص مباح است. نه واجب، نه مستحب، نه مکروه، خصوص مباح. این مباح به معنای اخص فقط منظور است. خیلی مطلب فوقالعادهای است. چه شکلی اثبات میکند این را؟ این مباح به معنای اخص که این لزوماً در برابر حرام نیست. این هم در برابر حرام است، هم در برابر واجب است، هم در برابر مکروه. «لا یکره الحلال» نمیشد نسبت به امر مباح (به معنای اخص) کراهت داشته باشد. حالا توضیحات را ببینید.
پس این متساویالطرفین که یکی از احکام خمسه است که قسیم چهار تای دیگر است: حرام، واجب، مکروه، مستحب. منظور از حلال، مباح. یعنی علی علیه السلام نسبت به مباحات کراهت نداشت. چون اگر حلال در برابر حرام باشد، خوب دقت بکنید استدلال. اگر جلسات ما امتحان داشت، قطعاً این سؤال در امتحانات میآمد. مطلب، مطلب بسیار فوقالعادهای است. اگر حلال در برابر حرام باشد، این هم شامل واجب میشود، هم شامل مستحب میشود، هم شامل مکروه میشود. دقت بکنید. خیلی جالب است. فقط یک حرام در برابرش میماند. چون اگر حلال در برابر حرام باشد، شامل این سه تا هم میشود دیگر. معنایش این است که «لم یکن علی علیه السلام یکره الواجب.» علی علیه السلام نسبت به واجب کراهت نداشت. خب، این که معلوم است. «لم یکن علی علیه السلام یکره المستحب.» علی نسبت به مستحب کراهت نداشت. این هم معلوم است. سومیش «لم یکن علی علیه السلام یکره المکروه.» علی علیه السلام نسبت به مکروه کراهت نداشت. یعنی خدا کراهت داشته باشد، علی علیه السلام کراهت نداشته باشد. اصلاً مکروه، مکروه است برای اینکه علی علیه السلام مکروه میداند. این چه جور مکروهی است که علی علیه السلام مکروه نمیداند؟ این مکروه داخل درون حلال است. چون مکروه هم حلال است. شما میگویید علی علیه السلام نسبت به حلال کراهت نداشت. یکی از این حلالها مکروه است. یعنی علی علیه السلام نسبت به مکروه کراهت نداشت. این نمیخورد. این بیان مناسبی نیست. در مورد واجب و مستحب که اصلاً کاملاً خلاف بلاغت است. یعنی چی که نسبت به واجب کراهت نداشت؟ من از واجب بدم نمیآید. آقای بهجت از نمازهای واجب بدش نمیآمد. آقای بهجت از روزههای ماه رمضان بدش نمیآمد. آقای بهجت از نماز شب بدش نمیآمد. کاملاً مخالف بلاغت است. یعنی چی از واجب بدش نمیآمد؟ یعنی چی از مستحب بدش نمیآمد؟ در مورد مکروه که دیگر خب اصلاً نمیشود گفت آقای بهجت از خواب بینالطلوعین بدش نمیآمد. از آب دهان انداختن به سمت قبله بدش نمیآمد. بفرمایید الی ماشاءالله مکروه داریم دیگر. خب، مگر میشود صادق باشد؟ نمیدانم. خدا نکند. ایشان هم شرحش عجله. در مورد امیرالمؤمنین که نمیشود این را گفت. قطعاً نمیشود گفت نسبت به مکروه بدش نمیآمد. مکروه بوده دیگر. یعنی چی بدش نمیآمد؟ خیلی مطلب جذاب این است که آقا فرمود. خیلی زیبا و درست و دقیق است. پس این را نمیشود گفت. قطعاً امیرالمؤمنین علیه السلام «کان یکره المکروه.» پس اینجا نمیشود حلال را معنی عام گرفت. تالی فاسد دارد. پس این «لم یکن یکره الحلال»، حلال به معنای اخص، یعنی آن حلالی که حکم شرعی الزامی ندارد، حکم شرعی ترجیحی ندارد. نه واجب است، نه حرام است، نه مستحب. یعنی مباح مصطلح است. امیرالمؤمنین از مباح مصطلح کراهت نداشت. از امور مباحه بدش نمیآمد. دوش گرفتن با آب خنک مباح است. نه مستحب است، نه مکروه است، نه واجب است، نه حرام است. مباح. علی علیه السلام نسبت به این مباح کراهت نداشت. در روایت هم دارد که «ان الله یحب ان یوخذ بروحه عزائمه» یا «یُوخذ بعزائمه». خدای متعال دوست دارد که اخذ بشود به رخص او، یعنی جاهایی که ترخیص داده، شما بگیرید. بگیرید همانجور که دوست دارد اخذ واجباتش بشود، دوست دارد مباحاتش هم اخذ بشود. مباح دانسته، دوست دارد اخذ مباحاتش بشود. دوست دارد که انسان مباحات را انجام بدهد. اینها را بر خودش حرام نکند، ممنوع نکند. خب، منظور از روایت پس این میشود. دلالت این روایت بر حرمت تام نیست. خب، این بیان حضرت آقا در دلالت صحیحه مثنی و روایت یحیی بن ابی العلا.
در مورد سندش نکتهای هست. عرض میکنم آقا به سند یحیی بن ابی العلا دیگر نپرداختند. فقط دلالتش را ملحق کردند به دلالت صحیحه مثنی. خب، در مورد دلالت صحیحه مثنی، آقای اعرافی چی میفرمایند؟ ایشان دو تا بحث میکنند اینجا. بحث اول این است که اصلاً این روایت شامل این مقامی که ما داریم بحث میکنیم میشود یا نمیشود. اصلاً مربوط به ساخت صور، به ساخت صور مربوط میشود یا به نگهداری اینها؟ بحث عمل یا اقتناء؟ صناعت یا اقتناء؟ تولید نقاشی و مجسمه است یا نگهداری نقاشی و مجسمه؟ ایشان میفرماید اینجا مثل روایت قبلی سه تا احتمال. اول اینکه بگوییم مربوط به ساخت است. این از صور فلبیوت یعنی ایجاد صور در خانهها. علی علیه السلام نسبت به این کراهت دارد. دوم این است که مقصود نگهداری اقتناء، استفاده از این صحبت در خانه است. و احتمال سوم این است که بگوییم اطلاق دارد، یعنی هم شامل ساخت میشود هم شامل نگهداری. چون متعلق حذف شده، این باعث اطلاق حکم میشود. با این توضیح که کراهت و حکم شرعی، این حکم تشریعی مستقیماً رو خود اشیاء و اعیان خارجی واقع نمیشود، به اینها تعلق نمیگیرد. موضوع حکم باید فعل مکلف باشد. چون حکم تکلیفی تعلق میگیرد به فعل اختیاری و اینجا چون کراهت بر عین خارجی تعلق پیدا کرده، به صور ریشه خارجی تعلق پیدا کرده، پس باید یک فعلی را ما در تقدیر بگیریم که این فعل یا ساخت یا اقتناء یا هر دو. اگر احتمال اول یا احتمال سوم صحیح باشد، این دلیل تامه و کامله و باعث میشود که ساخت صور مشکل داشته باشد. ولی اگر احتمال دوم درست باشد یا اجمالی باشد که مانع تعیین بشود، این روایت از محل بحثمان خارج میشود. خب، حالا برداشت ایشان چیست؟ ایشان میفرمایند ظاهر این عبارت «کره صور فلبیوت» این است که اقتناء را میخواهد برساند. منظور نگهداری، استفاده از این صحبت در خانه است. وقتی میگویند فلان چیز در خانه مناسب نیست، یعنی نگهداری. به ذهن تبادر میکند عرف، ساخت و ایجادش از ذهن و عرف دور است. همین مطلبی که حضرت آقا فرمودند و اگر کسی ظهور را قبول نکند، ایشان که فرمودند ظهورش در این است، ظهورش به اقتناء میخورد. اگر هم شما ظهور را قبول نمیکنی، حداقل این است که بگوییم اجمال دارد و اینی که بگوییم فقط شامل ساخت میشود یا شامل هر دو میشود نسبت به این اجمال دارد و نمیشود احراز کرد که کدامش را دارد میگوید. لذا احتمال دوم درست است و روایت از محل بحث خارج. پس این هم که سندش خوب بود، هم حضرت آقا هم آقای اعرافی در دلالتش خدشه کردند از جهت حرمت ساخت. ما فعلاً به ساخت کار داریم. ساخت اینها حرام نیست. نقاشی کردن و مجسمهسازی از این روایت فهمیده نمیشود حرمتش.
مطلب دوم که آقای اعرافی میگویند در مورد «کره» دلالت «کره» بر حرمت. سکوت خاص و عجیبی حاکم شده. هیچ مطلبی این هم نمیگذاری. نه میگویی نه، مینویسی. هستید، نیستید. گوش میدهید، نمیدهید. اصلاً صدای بنده میآید؟ خب، الحمدلله. واقعاً نگران شدم یک لحظه. گفتم نکند دارم برای خودم صحبت میکنم. خب، خب، بحث «کره» را ایشان مطلب دوم کسر آقام البته فرمودند. آقای اعرافی با بیان منظمتری این را مطرح میکند. در مورد مدلول «کره» سه تا نظر هست. نظر اول این است که این «کره» همین کراهت اصطلاحی خودمان است که میگوییم مکروه است در برابر واجب و مستحب و اینها که مخالفت فرمودند ظهورش به همین است. عمدتاً روایات کرههایی که درش آمده به همین معناست بلکه اصلاً ظهورش در همین است، همین کراهت اصطلاحی. خدا. نظر دوم این است که دلالت بر حرمت دارد و دلالتش هم وضعی است. یعنی اصلاً وضع کردهاند برای اینکه حرمت را برساند. و دلالت سوم این است که دلالت بر حرمت دارد ولی دلالتش بالاطلاق است. وضعاً وضع نشده. بالاطلاق این را میرساند. یعنی اگر بدون قرینه استعمال بشود، بنا به حکم عقل دلالت بر حرمت میکند. اعرافی از بین این سه تا قائل به نظر سوماند. آقا قائل به نظر اول بودند. ایشان قائل نظر سوماند. میفرمایند که «کره» وقتی بیاید اطلاق دلالت بر حرمت میکند. چون کراهت به معنای مبغوضیت. کاری که مبغوض مولاست. اگر ما دلیلی نداشته باشیم بر جواز مخالفت، انجامش باعث موجب ذم و عقاب. در روایت هم وقتی میگوید پیغمبر اکرم یا امام از انجام این کراهت دارد، ظاهر این کراهت در مقام تشریع است و وقتی بر خلافش قرینهای نباشد، دلالت میکند بر ناپسندی علیالاطلاق و حمل میشود بر همین که میشود همان حرمت. ولی یک اشکالی به این نظر وارد شده. آن هم این است که اینجا کثرت استعمال این لفظ همان بحث کثرت استعمال حضرت آقا فرمودند کثرت استعمالش بر کراهت اصطلاحی است بلکه شاید بشود گفت ظهورش هم بر این است. آقای اعرافی ظهور را قبول ندارد ولی کثرت استعمال را قبول دارد. ایشان میفرمایند که کثرت استعمال این لفظ در همین مکروه اصطلاحی است و کثرت استعمال دیگر نمیگذارد اطلاق شکل بگیرد. یک اشکال. البته قبول دارد، یعنی اشکال را مطرح میکند و بعد پاسخ میدهد. جواب اشکال این است که کثرت استعمال جایی که ما قرینه نداشته باشیم، مانع از اینکه اطلاق شکل بگیرد نمیشود. کثرت استعمال مانع از شکل گرفتن اطلاق نمیشود. کی؟ آنجایی که ما قرینه نداریم. همانطور که ما ماده امر، ماده نهی اینها را داریم که در استحباب به کار رفته، در کراهت اصطلاحی به کار رفته به وفور. ولی وقتی قرینهای نباشد، اینها حمل میشوند بر وجوب و حرمت. لذا این «کره» در روایت به خودی خودش اطلاق دارد و دلالت بر حرمت میکند ولی به بحث ساخت صور مربوط نمیشود. دلالت ندارد بر حرمت ساخت. ایشان حرمت را از روایت فهمید ولی ساخت نه. حضرت آقا نه حرمت را فهمیدند نه ساخت را. کراهت دارد به همین معنای اصطلاحی و اقتناء همین صور در بیوت. نگهداشتنش خوب نیست. نگه داشتن صور در بیوت. البته اینجا میشود باز به اطلاق و عموم روایت هم اخذ کرد. فعلاً ابتدائاً که صور در بیوت بودنش خوب نیست. یعنی حالا مکروه است. عکس، مکث. مثلاً اینها، هر صورتی فعلاً. بعداً باید بحث بکنیم که این هر صورت است یا صورتهای خاصی است. خود حضرت آقا محل کارش پر از صور است. هر جا هم که صحبت میکنند پشتشان یک دانه عکس امام خمینی است. «صور فلبیوت کره» است. «صور فلبیوت» اگر کراهت اصطلاحی باشد، ایشان این کراهت اصطلاحی را دیگر علیالدوام دارند انجام میدهند. پس قاعدتاً ایشان ذهنش به سمت کراهت هم نرفته. مکروه اصطلاحی هم نمیدانند. چون اتاق ایشان دور و برشان پر عکس است.
در مورد روایت یحیی بن ابی العلا هم از جهت آقای اعرافی میفرمایند که محسن بن احمد نه توثیق خاص دارد نه توثیق عام ولی ضعف ایشان خدشهای به اعتبار روایت وارد نمیکند. سند روایت از جهت خود کتاب «محاسن» مشکل دارد چون خود کتاب «محاسن» سند معتبری ندارد و روایت از کتاب «محاسن» به پشتوانه کتاب «محاسن»، روایت تضعیف میشود. حالا اصلاً میخواهد محسن بن احمد توثیق بشود یا نشود. ایشان اصل قضیه را از بیخ. البته حضرت آقا مشکلی با کتاب «محاسن» برقی ندارد. آقای اعرافی خدشه میکنند در اینکه این «محاسن» مال برقی باشد. برقی ثقه است. تردید در این است که این «محاسن» مال برقی باشد. این از جهت سند. از جهت دلالت هم میفرمایند که این هم مثل قبلی است با این تفاوت که آنجا امام صادق از امیرالمؤمنین نقل کردند که از صور کراهت داشتند. اینجا خود امام صادق کراهت خودشان را بیان میکنند. لذا همه بحثهای دلالی روایت قبلی اینجا هم جاری است و بحث هم باز مربوط به اقتناء صورت است نه خدمتتان عرض کنم که ساخت صورت.
روایت بعدی روایت جراح مدائنی است از امام صادق علیه السلام که ایشان روایت کرده: «لا تبنوا علی القبور و لا تصوروا سقوف البیوت فان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کره ذلک.» نه بر قبور بنا کنید نه سقوف بیوت را تصویر کنید چون پیغمبر اکرم نسبت به این قضیه کراهت داشتند. آقا میفرمایند که تا قاسم بن سلیمانش همه معتبرند و موثقند. در سند میبینید محمد بن حسن (محمد بن حسن همان شیخ طوسی است) از حسین بن سعید از نصر بن سوید از قاسم بن سلیمان. تا قاسم سلیمان همه ثقهاند، موثقند. قاسم بن سلیمان و جراح مدائنی توثیق نشدهاند ولی چون در طرق روایات ابن قولویه در «کامل الزیارات» هستند، آقا میفرماید ما به اینها اعتماد میکنیم. لذا این روایت هم روایت معتبری است که حالا بحث توثیقات عامه «کامل الزیارات» هم یک بحثی است که آقای اعرافی بهش پرداختند. بحث این هم بحث جالب و مهم و مفیدی است. اگر فرصت بشود عرض میکنم. در این تایم اگر فرصت نشود، بخش بعدی عرض میکنم.
از جهت سند حالا نمیدانم اول سند را بحثش را تکمیل کنیم بعد برویم سراغ دلالت یا اول نکته دلالی حضرت آقا را بگویم بعد بیاییم سند و دلالت را از آقای اعرافی بحثش را بکنیم. میخواهید چون وقتمان کم است، نکته دلالی حضرت آقا را بگویم. ساعت بعدی بحث سندی و دلالی آقای اعرافی را مطرح کنم. آقا بحث دلالی که دارند این است. میفرمایند قبور بنا نکنیم. قبور را ساده بگذارید. سقف خانهها را هم تصویر نکنید و علتش هم این است که پیغمبر کراهت داشتند. یعنی نهی که در این روایت شده، نهی از تصویر است که مثل همان روایت نهی از «تزویق البیوت». این هم نهی از تصویر سقف خانه است. یعنی نهی از عمل مکلف است که همان نقاشی و صورتسازی باشد. لذا از قبیل آن روایتی نیست که تصریح شده باشد به اینکه اینی که مکروه یا ممنوع است، خود صورت است. بلکه اینی که مورد تصریح است عمل مکلف است. «لا تصوروا». ببینید «لا» خود شما را نهی میکند. خود ما. فعل ماست. منهیعنه عمل مکلف است. نه آن صورت. دستور به ما دادهاند که تصویر نکنید، صورت نسازید. آنی که مورد تصریح است عمل مکلف است، یعنی نقاشی کردن یا ساخت مجسمه. این مورد نهی است. ولی همانطوری که آقا میفرمایند، همانطور که در روایت اول عرض کردیم، اینجا هم اگرچه لسان روایت نهی از تصویر و عمل مکلف است ولی مقصود از نهی حاصل عمل است. یعنی میخواهند خانه مصوّر نباشد، سقف خانه تصویر نباشد. اینطور نیستش که خود عمل تصویر به معنای مصدری، منهیعنه باشد. آقا میفرمایند این کاملاً واضح است. حالا این کاملاً واضح است برای ذهن همچین فقیهی واضح است وگرنه ممکن است برای ذهن بنده و شما واضح نباشد. بنابراین از این بیان نمیشود این را استفاده کرد که حرمت نفس عمل که بما هو عمل خاص باشد، که همان تصویر است باشد، یعنی خصوص تصویر حرام باشد. حداکثر این است که از این روایت استفاده کنیم که وجود صورت در سقوف بیوت حرام است. لذا اگر یک صورت منقوشی از قبل وجود دارد، این را بیایند به سقف بچسبانند، این هم مشمول این نهی خواهد شد. این نکته اول دلالی حضرت آقا در این باب.
نکته دوم این است که این «لا تصوروا السقوف» درست است نهی است. نهی هم ظهور در حرمت دارد ولی این تعلیلی که آخرش آورد: «فان رسول الله کره ذلک»، پیغمبر از این کار خوشش نمیآمد. این باعث میشود که این ظهور نهی در حرمت ساقط بشود. این نه ظهور بیشترش در کراهت تا حرمت. چون پیغمبر کراهت از این معنا دارد. در مورد کراهت گفتیم که ظهورش در همان مرجوحیت مادون حرمت است که البته برخیها مخالفند مثل خود همین آقای اعرافی که قائل بودند که کراهت در روایت به معنای حرمت است. آقا میفرمایند نه اعم از حرمت و کراهت. اگر قرینهای داشته باشیم، حرمت را میرساند. اگر قرینه نداشته باشیم (یعنی اگر قرینه بر حرمت باشد، حرمت میشود)، اگر قرینه بر حرمت نباشد، دلالت بر حرمت نمیکند و خود کراهت را میرساند. این هم نکته دلالی حضرت آقا در مورد روایت جراح مدائنی که البته از جهت سند آقا سند را پذیرفتند، از جهت دلالت نپذیرفتند. حالا باید ساعت بعد انشاءالله بیاییم ببینیم که آقای اعرافی در سند و دلالت این روایت جراح مدائنی چی میفرمایند.
بحثهای خیلی جذابی است. نمیدانم رفقا از بحث لذت میبرند یا نه. حالا هنوز به خودمان اصل داستان مجسمه و اینها نرسیدیم ولی بحثهای آیات و روایات و این بحثهای این شکلی هم از بحثهای سندی هم بحثهای دلالی خیلی بحثهای جذابی است. یعنی اگر ما از اول به یک طلبه این چیزها را نشان بدهیم، خیلی انگیزه پیدا میکند در درس خواندن. ببیند ته خروجی درس خواندنش چیست. ده سال، پانزده سال درس بخواند آخرش این ادبیات عرب، این نکات این شکلی، منطق، اصول، اینها کارکرد خودش را کجا نشان میدهد. اینها خیلی بحثهای جذاب و مهم و مفیدی است و آدم چقدر تفاوت میکند در یک روایت. نوع برداشتها چقدر فرق میکند که همهاش هم مبتنی بر همان مبانیای است که اینها در اصول چیدهاند، در ادبیات دستشان آمده، در منطق دستشان آمده. در بلاغت دیدید آقا امروز از یک نکته بلاغی مثلاً استفاده کردند. خلاف بلاغت است اینکه بگویند «لم یکن علی علیه السلام یکره الواجب»، «یکره المستحب». نه، خلاف بلاغت است. از همان نکته بلاغی ایشان استفاده کرد. اصلاً کلاً فضای روایت را برد یک جای دیگری. نظر ایشان کاملاً مخالف شد با شیخ انصاری، با خیلی از آقایان. نوعاً آقایان از همین روایت استفاده میکنند برای اینکه هر جا «کره» آمده، حرمت را میرساند و آقا کلاً فضا را با یک استدلال، با یک بیان قشنگ، با یک نکته بلاغی کامل عوض کردند.
خب، بحثهای بسیار جذاب و مهم و مفیدی است. استراحتی بکنم. دوستان فقط این را هم عرض بکنم بیست دقیقهای باید صحبت بکنیم. یک بحثی است حالا الان فقط عرض میکنم که فردا یادم بیندازید چون امروز که حال ندارم. از پنج و نیم صبح دارم صحبت میکنم. عرض کنم خدمتتان که سالگردی برای مرحوم حاج آقای ضمیری، آن کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» که ما یک جلد و نیمش را بحث کردیم، جلد یکش را بحث کردیم، جلد دوش را هم نصفش را بحث کردیم، سالگردی دارند میگیرند. آقازاده ایشان از محبت و حسن ظن و اینهایی که داشت، درخواست کرد از ما. آمد دم خانه و بنده خدا دو جلد کتاب را هم برایمان آورد و درخواست کرد که یک مقالهای در توصیف این کتاب بنویسیم. میخواهند یادنامه برای ایشان چاپ بکنند. این مقاله را میخواهند چاپ بکنند. بعد عرض کردم که وقت برای نوشتن ندارم. میتوانم چند دقیقهای صحبت بکنم. دوستان زحمت پیاده کردنش را بکشند و مقالهاش بکنند و تا آخر هفته آمادهاش بکنیم. اول هفته ما تحویل این عزیزان بدهیم که اینها کار کنند برود برای چاپ. یک بیست دقیقهای در مورد کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» میخواهیم نکاتی عرض بکنیم. امروز که نمیشود. فردا انشاءالله یادم بیندازید یا اول کلاس یا آخر کلاس یا هفت صبح یا ده صبح. یک ۲۰ دقیقهای ما در مورد این کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» که البته صوتش هم باید ببریم، آن مقدمه، آن بحثهای تاریخ تطور علم اصول را آنجا بگذاریم که یک توضیح کلی در مورد این کتاب و انشاءالله به عنایت الهی خدای متعال توفیق بدهد آن بحثها را میخواهیم ادامهاش را سر بگیریم، تمام کنیم. کتاب ما انشاءالله این بحث مجسمه را که تمام کنیم، یک چند جلسهای کفایه را انشاءالله با دوستان. چند جلسه مانده، فکر میکنم ده، دوازده جلسه انشاءالله کفایه را بتوانیم تمام بکنیم. ده، دوازده تا یک ساعت و نیم کفایه را که تمام بکنیم، آن هم باز دوباره ده، دوازده جلسه این کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» را انشاءالله تمام بکنیم. این بحثهای نصفهنیمهمان را به یک جایی برسانیم. بعد دیگر حالا یک سری مباحثات طلبگیمان مانده، یک سری بحثهای عمومیترمان مانده. سوره مطففینمان هست. بحثهای کتاب «روشنایی» هست. آن خارج غیبتمان مانده. باید به نحوی خلاصه به سرانجام برسانیم. بحث زیاد داریم، بحثهای نصفهنیمه زیاد داریم. خدای متعال توفیق بدهد انشاءالله برسیم اینها را لااقل اینها که مانده. بنده یک لیستی کردهام الان جلویم هم گذاشتهام بحثهای نصفهنیمهمان را لیست کردهام. شما هم در این نیم ساعت یک مروری بکنید. هرچه به ذهنتان میآید که ما نصفهنیمه گفتهایم بگویید که من ببینم اگر ننوشتهام در این لیست اضافه بکنیم. انشاءالله فعلاً بنا داریم که بحثهایی که نصفهنیمه مانده را تمام بکنیم بعدش برویم سراغ بحثهای دیگری که حالا مدنظر است. اینها را پس تمام بکنیم بعد برویم سراغ بحثهای دیگری که انشاءالله عمری باشد، توفیقی باشد، حیاتی باشد انشاءالله مباحثه بکنیم. این فعلاً تا اینجا. انشاءالله ساعت ۹ خدمت دوستان هستیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در بحث روایات مجسمه بودیم؛ اعم از البته تصویر و تجسیم، تمثال و تصویر. حضرت آقا دستهبندی کردند. دسته اول روایاتی بود که دال بر محیط خانه و محیط پیرامونی اینشکلی بود که در این فضا از اینها استفاده نشود. روایت اولش را خواندیم که روایت ابوبصیر بود. سندش را حضرت آقا قبول داشتند، در دلالتش خدشه کردند. آقای اعرافی هم نکاتی داشتند که با هم مرور کردیم.
روایت دوم که در همان باب، حضرت آقا میفرمایند سندش معتبر است؛ آیا اعرافی هم صحیحه میدانند این روایت را؟ که از «مثناست»؛ «صحیحه مثنی عن ابی عبدالله علیه السلام عن علی علیه السلام کراهت داشت از صور فلبیوت.» علی علیه السلام کراهت داشت از صورتها در بیوت. خب، بحث سندیش را آقا میفرمایند که سندش مقبول و معتبر است که حالا درست است در اسامی مثنی آمده و مثنی چند نفر هستند، یعنی ما چند نفر داریم که به نام مثنی شناخته میشوند که بعضیشان ثقهاند، بعضیشان ثقه نیستند و معلوم نیستش که این مثنی در این سند کیست. ولی چون ابن ابی عمیر (محمد بن ابی عمیر) روایت کرده، ما سند را دیگر در آن مناقشه نمیکنیم. این نکتهای است که حضرت آقا به مراسیل ابن ابی عمیر عمل میکنند، یعنی روایاتی که اصلاً سند نیامده باشد، ابن ابی عمیر که نقل بکند کفایت میکند.
آن سه نفری که صفوان بن یحیی، ایشان اصحاب ثلاثه بهشان میگویند: محمد بن ابی عمیر، صفوان بن یحیی و ابی نصر بزنطی. این سه نفر را علما در مورد این سه نفر بحثهایی دارند. برخی سلسله سند اینها را توثیق میکنند، برخی خود روایات اینها را قبول دارند، برخی مراسیل اینها را هم قبول دارند. حالا بحثهای مفصلش را عرض میکنم، انشاءالله. حضرت آقا همین قدر در مورد سند فرمودند. آقای اعرافی بحث مفصلی در مورد سند میکند، چند صفحه در مورد سند بحث میکنند که بحث مهمی است، یعنی این هم اینجا مباحثه بکنیم خوب است.
آقای اعرافی میفرمایند که اینجا در سندش سه تا سند داریم: یکی سند کافی است که علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از مثنی. همین سندی که خواندیم. یکی سند برقی است. البته اینی که ما خواندیم مال برقی بود. بله. که انه یعنی از برقی عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن المثنی. برقی سند دوم را هم نقل کرده که از پدرش از محمد بن علی فضال مثنی. محمد بن علی ابن فضال مثنی دیگر از ابن ابی عمیر نیست، کسی سه تا سند. یکی کافی، دو تا هم محاسن. راوی آخر هر سه سند شخص مثنی است. لذا هر سه سند یک حدیث است که مثنی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. راویان این سه سند هم تقریباً مشترکند، غیر از اینکه در سومی ما محمد بن علی را داریم. ببخشید، محمد بن علی و ابن فضال داریم و آن دو تای اول هم که ابن ابی عمیر بود، البته اصلاً طرقش فرق میکرد. یکیش از برقی و پدرش بود، یکی از علی بن ابراهیم و پدرش. محمد بن علی مشترک بین چند نفر است. مثنی هم مشترک بین چند نفر است. غیر از این دو نفر، همه اینها ثقهاند، یعنی علی بن ابراهیم، پدرش، ابن ابی عمیر. این طرف هم برقی و پدرش و ابن فضال. اینها همه. محمد بن علی مشترک بین ثقه و غیر ثقه است. تعیینش مشکل است که کدام یکی از اینهاست. لذا سند سوم میافتد به خاطر محمد بن علی. مثنی هم بین چند نفر مشترک است. برخیشان ثقهاند، برخیشان ثقه نیستند. مثلاً مثنی ابن حضرمی این توثیق ندارد یا مثنی ابن راشد، ایشان هم توثیق ندارد.
از نظر طبقه اگر بخواهیم نگاه کنیم، در همین طبقه هم مثنی توثیقشده داریم هم مثنی بدون توثیق. ولی اگر مبنای توثیق عام را بخواهیم بپذیریم، اینجا ابن ابی عمیر و بزنطی به حسب شهادت شیخ طوسی در کتاب «عده الاصول»، اینها توثیق عام ایجاد میکند و میشود روایت را تصحیح کرد. پس آخر هم آن چیزی که طبق نظرهای اعرافی میتواند مصحح سند باشد، ابن ابی عمیر است. فقط ابن ابی عمیر است که میتواند سند را درست کند، چون مثنی مشترک است.
حالا یک بحثی در مورد خود ابن ابی عمیر است. شیخ طوسی در «عده الاصول» درباره چند تا راوی که یکیشان ابن ابی عمیر باشد، مطلبی را مطرح میکند که این خودش توثیق رجالی است. خب، شیخ طوسی یکی از بزرگترین رجالیون ماست. خیلی از این توثیقاتی که ما داریم به واسطه توثیق شیخ طوسی است. ایشان اینجا یک توثیق رجالی کرده، گفته که این رواة (یعنی ازش اینطور فهمیده میشود) که این رواة هر کسی را که ازش روایت نقل بکنند، راویانی که اینها، این رواة ازشان روایت نقل میکنند، روایت این رواة (یعنی ابن ابی عمیر و دیگران که از آن رواة روایت کردند)، به واسطه روایت ابن ابی عمیر و دیگران، او راویها هم ثقه میشوند و این کلام خودش توثیق است، یعنی این توثیقی است از جانب شیخ طوسی، یعنی ایشان دارد توثیق میکند راویانی که ابن ابی عمیر ازشان روایت کرده یا بزنطی روایت کرده.
در «عده» جلد ۱ صفحه ۱۵۴ این تعبیر را شیخ به کار میبرد: «و اذا کان احد راویین مسندا و الاخر مرسلا، نُظر فی حال المرسل» وقتی که یکی از این چند راوی یک وقت سند را میآورد، یک وقت سند را نمیآورد، مرسل میآورد، اینجا نگاه میکنیم در حال مرسل، یعنی آنی که مرسل آورده. «فان کان ممن یعلم انه لا یرسل الا عن ثقة موثوق فلا ترجیح لخبر غیره علی خبره.» یک وقت هست یک کسی است که میدانیم ارسال ندارد، یعنی اگر سند نمیگوید، آن کسانی که در سند نیاوردهاند نیست مگر ثقهای که بهش ما اطمینان داشته باشیم. اگر همچین کسی است آن مرسل، آن کسی که ارسال کرده همچین کسی است، «فلا ترجیح لخبر غیره علی خبره.» اینجا دیگر ترجیحی ندارد خبر دیگری بر خبر او، یعنی نمیرویم سراغ یک روایت دیگری، همین روایت این شخص را میگیریم، خبر خود این را میگیریم. همین مرسلی که همیشه فقط از ثقه موثقان نقل روایت میکند. «و لِاجل ذلک سوّت الطائفة بین ما یروی محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر که همون بزنطی باشه و غیرهم من الثقات الذین عُرفوا بانهم لا یروون ولا یرسلون الا عن من یوثق به.» این تعبیر خیلی تعبیر مهمی است دوستان، دیگر حالا داریم میخوانیم، خیلی کاربردی است. این بحث خیلی جاها به دردمان میخورد. برای همین طایفه مساوی دانسته بین آن چیزی که محمد بن ابی عمیر روایت میکند و صفوان بن یحیی و احمد بن محمد بن ابی نصر و دیگران از ثقاتی که میشناسند. البته «عُرِفوا» باید بهتر باشد. شناخته میشوند. ثقاتی که شناخته میشوند به اینکه اینها روایت نمیکنند و مرسل نمیآورند مگر از کسی که بهش اطمینان باشد، «الا عن من یوثق به.» «و بین ما اَسنده غیرهم.» خب، یعنی چه «بین ما اَسنده غیرهم»؟ یعنی روایتهای اینها مساوی است. مرسل محمد بن ابی عمیر با مسند دیگران مساوی است. «و لذلک عَمِلوا بِمراسیلهم.» برای همین به مرسلهای اینها عمل کردند. طایفه عمل کرده به مرسلهای ابن ابی عمیر، یعنی اصلاً لازم نیست سند بیاورد. ابن ابی عمیر مستقیم، روایت او را میپذیریم. بزنطی همینطور، صفوان بن یحیی همینطور. «و لو انفردوا عن روایت غیرهم.» آن وقتی که منفرد باشند از روایت غیر خودشان، فقط اینها روایت کردند.
خب، اینجا این کلام شیخ طوسی محل بحث واقع شده. پس بحث ما الان در مورد ابن ابی عمیر است. در مورد سند روایت داریم بحث میکنیم که این سند قابل پذیرش است یا نه. حضرت آقا که سریع پذیرفتند. حالا ما کمی داریم همین را کنکاش میکنیم که به چه نحوی است، میشود پذیرفت، نمیشود پذیرفت. چند تا نظر اینجا. سه تا نظر: نظر اول این است که هم مسندات این سه نفر (اصحاب ثلاثه) و هم مرسلاتشان معتبر است، یعنی روایتی که اینها نقل بکنند، سندش دیگر بعد از اینها مشکلی ندارد. میخواهد مرسله باشد، بگویند «ان رجلاً»، مسند باشد، نام مرویعنه را بیاورند، ولی مرویعنه هیچ توثیق خاص نداشته باشد. مثلاً اینجا اگر نام مرویعنه را بیاورند، نقل اینها باعث میشود که خود آن شخص هم توثیق بشود. اگر هم اسمش را نیاورند، نقل اینها به معنای این است که حتماً از یک ثقه نقل کردهاند. خب، یک تعدادی از علما قائل به این هستند. هم مسندات هم مرسلات اینها را معتبر میدانند که حضرت آقا جز اینها هستند.
یک تعداد میگویند که مرسلات و اسنادهای اینها هیچ ارزشی ندارد. یک نظر نه، مرسلشان ارزش دارد نه مسندشان. دسته سوم میگویند که مرسل اینها معتبر نیست ولی مسندشان معتبر است و مسندشان باعث میشود که مرویعنه توثیق بشود. در حقیقت اینها وقتی که نقل روایت میکنند از راوی، دو تا کار انجام میدهند. یکی اینکه حدیث را نقل میکنند به ما میرسانند. یکی دیگر اینکه مرویعنه را توثیق میکنند. یعنی با این کلامش دارد میگوید فلانی را من دارم ازش نقل میکنم، ها. بدانید فلانی را من دارم تعریف میکنم. این هم هستا. به واسطه همین کلام من، ثقه شد. مثل این میماند که مثلاً نجاشی یا شیخ طوسی، علامه حلی، ابن قضاوی، این شخصیتهای رجالی ما بیایند بگویند «هذا ثقة». چطور آنها توثیق میکنند یک فرد را، اینجا خود نقل روایت توسط این اصحاب ثلاثه توثیق میشود از جانب اینها برای آن کسی.
آقای اعرافی بین این سه تا نظر، موافق نظر سوماند. میفرمایند که مراسیل اینها معتبر نیست، مرسلاتشان به درد نمیخورد ولی مسنداتشان باعث میشود آن مرویعنه ثقه بشود. دلیلش هم این است که حجیت شهادت مثل هر خبری مبتنی بر دو امر است. اگر کسی دارد شهادت میدهد مثل هر خبری، این دو تا چیز لازم دارد. یکیش این است که مقتضی باشد، یکی اینکه مانع نباشد. وجود مقتضی و عدم مانع. وجود مقتضی چیست؟ وجود مقتضی این است که خود شاهد ثقه باشد، کلامش دلالت بر توثیق بکند. مانع چیست؟ مانع این است که یک شاهد ثقه دیگری خلاف این شهادت ندهد، روایت این را تضعیف نکند. حالا در این چیزهایی که این رواة نقل کردهاند، این اصحاب ثلاثه، مقتضی موجود است. چون این افراد (شیخ هم در «عده» فرموده) که اگر از کسی اینها روایت نقل بکنند در حقیقت اینها را توثیق کردهاند. ولی در مورد شرط دوم بحث این عدم مانع کی محقق میشود؟ شرط دوم وقتی محقق میشود که این افراد در سند اسم مرویعنه را آورده باشند. بعد ما برویم بررسی کنیم کتب رجالی را، ببینیم که معارض نداشته باشد، کسی مرویعنه را تضعیف نکرده باشد. عدم مانع دیگر نباید مقابل چیزی باشد. لذا مسندات اینها را ما اعتماد میکنیم به شرط اینکه معارض نداشته باشد و اگر معارض نداشت، به واسطه مسند اینها ما توثیق میکنیم آن راوی، آن کسی که ازش روایت نقل شده. ولی به مراسیل اینها نمیشود اعتماد کرد. چون اسم مرویعنه را ذکر نکردند، لذا نمیشود وجود یا عدم وجود معارض را اثبات کرد و راهی نداریم برای احراز عدم معارض و زمانی که عدم معارض احراز نشود، شرط دوم هم محقق نمیشود. ما باید احراز بکنیم که این معارض ندارد تا عدم مانع برایمان احراز بشود. پس مقتضی موجود است، عدم مانع چی میخواهد؟ این را میخواهد که ما معارضی نداشته باشیم. لذا اگر این سه بزرگوار از اشخاصی با ذکر نام روایتی نقل بکنند و آن کسی که ازش روایت نقل شده مشخص باشد، این خودش میشود توثیق عام. اگر معارضی نباشد، آن شخص حتی در جاهای دیگری هم که اینها روایتی ازش نقل نمیکنند، موثق میشود.
ولی خب دوستان توجه دارند دیگر. من این را جواب میدهم. آیا شالبافیان... چشم دوستان بحث را خوب دقت داشته باشید، مطلب از دستتان در نرود. بر اساس مطلب آقای اعرافی اگر این اشخاص آمدند از کسی نقل روایت کردند، جایی اما معارض نداشتیم، صرف این نقل این سه نفر باعث توثیق آن شخص میشود و این توثیق جاهای دیگر هم طرف را ثقه میکند حتی آنجاهایی که یک جای دیگر اصلاً دارد روایت نقل میکند و ابن ابی عمیر اصلاً ازش نقل نکرده، صفوان نقل نکرده، بزنطی نقل نکرده. این آدم توثیق شده به واسطه همین که یک بار ابن ابی عمیر از او نقل روایت کرده. حتی یک بارها. این را دقت بکنید. اینجا آن کثرت، آن اکسار اجلاء نیستا. آن بحثی که قبلاً داشتیم گفتیم اجلاء از یک زیاد نقل روایت کند، آن در مورد ثقه بود. یک ثقه وقتی از یک نفر زیاد نقل روایت کند، معلوم میشود که او را ثقه میداند. ولی اینجا در مورد این سه بزرگوار، حتی یک روایت اگر نقل بکنند، او ثقه میشود. اینجا دیگر اکسار ندارد که بگوییم زیاد باید نقل روایت کنیم.
پس یک وقت نامش مشخص است، معارض هم ندارد، اینجا توثیق میشود. ولی یک وقت هستش که از یک نفری دارند نقل میکنند که نامش مردد بین چند نفر است. اینجا افراد از حیث وثاقت و تضعیف به چند حالت تقسیم میشوند که هر قسمی حکم خاصی دارد. اینجا چهار قسم، البته هفت قسم. بله، هفت قسم افراد را داریم، دقت بکنید. همه.
قسم اول این است که همه اینها توثیق دارند، یعنی مشترک بین چند نفر است و همه هم توثیق دارند، یعنی خب اینها از قبل وثاقتشان محرز بوده و حالا روایت این سه بزرگوار تأثیری در وثاقت این راوی ندارد. این قسم اول.
قسم دوم این است که همه اینها تضعیف دارند. یک نام مردد بین سه نفر است که همهشان در کتب رجالی تضعیف شدهاند. اینجا هم چون معارض دارد، نقل این بزرگواران، اینها را توثیق نمیکند.
قسم سوم این است که هیچ کدام توثیق و تضعیف ندارند. اینجا چون معارض نداریم، یعنی نه گفتند ثقه است، نه گفتند ضعیف است. چون معارضی نداریم جایی، اینجا همان عدمی که شما میگویید احراز نمیخواهد، مال همین جاست، یعنی جایی چیزی نگفتهاند در رد اینها یا در توثیق اینها. این دیگر احراز نمیخواهد، همین نقل این سه بزرگوار کفایت میکند و معارض هم نداریم و باعث میشود که این راوی ثقه بشود.
قسم چهارم این است که برخی توثیق دارند، برخی تضعیف دارند. مثل همین قضیه که الان ما در آن هستیم. مثنی. ما مثنی ثقه داریم و مثنی ضعیف داریم. اینجا چون معلوم نیست این مرویعنه ما دقیقاً کدامشان بوده، نمیدانیم مثنی کدام مثنی بوده و چون احتمال معارض هست، ممکن است آن مثنی باشد که معارض دارد. اینجا چون عدم معارض محرز نشده، نقل این سه نفر از آن راوی باعث توثیق آن راوی نمیشود.
قسم پنجم این است که برخیشان توثیق دارند ولی برخیشان نه توثیق دارند نه تضعیف. اینجا باز چون معارض نداریم، نقل این اصحاب ثلاثه باعث توثیق آن راوی میشود.
قسم ششم این است که برخیشان تضعیف دارند، برخیشان نه توثیق دارند نه تضعیف. برعکس قسم پنجم. اینجا هم باز چون احتمال معارض داریم، عدم معارض محرز نمیشود. برای همین نقل اینها موجب وثاقت نمیشود.
و قسم هفتم این است که برخی توثیق دارند، برخی تضعیف دارند، برخی نه توثیق دارند نه تضعیف. مثلاً سه نفر، یکیشان ثقه است، یکی ضعیف است، نفر سوم هم معلوم نیست، هیچی در موردش نداریم. اینجا هم باز چون احتمال معارض داریم، عدم معارض محرز نمیشود. برای همین نقل ایشان موجب وثاقت نمیشود.
این هفت تا نظر. انشاءالله که این هفت قسم جا افتاده باشد و کلیت این قضیه فهمیده شده باشد. خیلی بحث قشنگی بودها. این بحث، بحث بسیار تمیز و مرتبی بود. البته اختلافی است ولی دستهبندی خیلی دستهبندی تمیزی بود درباره مراسیل و مسانید ابن ابی عمیر، صفوان بن یحیی و ابی نصر بزنطی. این نظرات هست. پس یک عده کلاً هرچه که از اینها نقل بشود معتبر میدانند. یک عده کلاً معتبر نمیدانند. یک عده تفکیک میکنند. مرسلها را معتبر نمیدانند، مسندها را معتبر میدانند و باعث توثیق میدانند ولی به دو شرط: یکی وجود مقتضی و یکی عدم مانع. عدم مانع یعنی معارض نداشته باشد و ما باید کشف بکنیم که معارض ندارد. بله، میفرمایند که عدم که احراز نمیخواهد، عدمی است دیگر. بله، عدم احراز نمیخواهد در آن جایی است که یک چیزی محتملالوجود است. در واقع اصل اولیه را دارد عدم. چون وجود و عدم در واقع بر عدم. این اصلی که بر عدم میگذاریم در کجاست؟ مثلاً یک عقدی منعقد شده، شک میکنیم صحیح یا فاسد است. میگوییم اصل. یک جاهایی اصل بر عدم است، یک جای اصل بر وجود است. اینجا اصل را میگذاریم بر عدم انعقاد صحیح این عقد. چرا؟ برای اینکه یک حالت سابقه دارد. یعنی ما همیشه اصل عدمیمان بر اساس حالت سابقه است. یعنی تکیه به یک امر وجودی دارد. یعنی تا قبلش ما عقدی نداشتهایم. الان شک میکنیم که عقد صحیح داریم یا نه. اصلاً میگذاریم بر عدم عقد صحیح. این میشود. اینجا اصل بر خود عدم میگذاریم. بله، البته عدم احراز نمیخواهد. عدمی احراز نمیخواهد ولی در آن جایی که احتمال میرود یک چیزی معارض داشته باشد، ما باید برویم. مثل برائت. آنجا باید احراز بکنیم عدم دلیل را. برای اینکه محتمل است. ما کی میتوانیم برائت جاری بکنیم؟ بنده در مورد شرب توتون نمیدانم حکمش چیست. همین الان میتوانم بدون اینکه بگویم همین شبهه بدوی که میگوییم، بدون اینکه میتوانم بگویم حلال است یا باید بروم فحص بکنم، به یأس بعد الفحص برسم، بعدش بگویم حرام است. چرا باید به یأس بعد الفحص برسم و باید عدم را احراز بکنم؟ برای اینکه محتملالوجود است. در جایی که محتملالوجود است، ما نمیتوانیم اصل عدمی (یعنی بنا را بگذاریم بر عدم) آنجا باید عدم را احراز بکنیم. البته این تعبیر احراز عدم تعبیر تسامحی است، چون عدم هیچ وقت احراز نمیشود. یعنی باید برویم و نیابیم. این اصل را اجرا بکنیم. نوکش در این است دیگر، یعنی دلیلی نیابیم. اینجا هم باید معارضی نیابیم. نه یعنی عدم معارض را احراز بکنیم. ما هیچ وقت عدم معارض را نمیتوانیم احراز بکنیم ولی چون محتملالوجود است، باید برویم بحث بکنیم. احتمال دارد یک کسی تضعیف کرده باشد این شخص را. یک بررسی بکنیم، تضعیفی در مورد این نداشته باشیم. وقتی بررسی کردیم، تضعیفی نداشتیم. اینجا در واقع عدم را احراز کردیم به تعبیر تسامحی. عدم که احراز شد، این میشود عدم مانع. آن طرف هم وجود مقتضی. این دو رکن کنار همدیگر میآید و باعث میشود که ما بتوانیم توثیقی را یا تضعیفی را بپذیریم، شهادتی را بپذیریم، چون شهادت است دیگر. انگار ابن ابی عمیر با نقل روایت خودش از دیگری دارد شهادت میدهد به اینکه او ثقه است. خب، این شهادت وابسته به این است که دیگری شهادت ندهد برای اینکه این ضعیف است. این از امر عقلایی و واضح است. به صرف شهادت کسی درباره کسی، ما به او شهادت عمل نمیکنیم. وقتی عمل میکنیم که شاهدی مخالف این نباشد. یعنی یک بررسی میکنیم، میگوییم کسی هم هست که مخالف این شهادت بدهد؟ میگویند نه. این کسی نیست نه یعنی کسی در عالم نیست. یعنی کسی در این محکمه نیست. یعنی کسی که بیان کرده باشد شهادتی را، نیست. روشن است دیگر، انشاءالله. آیا شالبافیان. اگر باز نکتهای هست بفرمایید. اگر نه بحث سند را تکمیلش بکنیم.
اینجا بحث مثنی را داریم. مثنی مشترک بین ۷ نفر است. دوستان توجه بکنید. مثنی مشترک بین ۷ نفر است. حضرت آقا خیلی بحثی نکردند دیگر در مورد اینکه اینها کیند و چیاند. بعضیشان ثقهاند، بعضی ثقه نیستند. همه از اصحاب امام صادق بودند. همه در یک طبقه بودند. از امام صادق نقل روایت کردهاند. در «معجم رجال الحدیث» آقای خوئی هم این مطلب آمده. این هفت نفر اسامیشان اینهاست: اولشان مثنی ابن قاسم حضرمی. نفر دوم مثنی ابن راشد. اسامی را اگر میخواهید یادداشت بکنید که بعد معلوم بشود وضعیت هر کدامشان به چه نحوی است. مثنی بن راشد. نفر سوم مثنی بن عبدالسلام. نفر چهارم مثنی بن عطا. نفر پنجم مثنی بن ولید. نفر ششم مثنی حضرمی که بهش مثنای بن حضرمی هم میگویند. و نفر هفتم مثنای حنّاط که ایشان محتمل بین سه نفر است: یکی بن راشد، یکی بن عبدالسلام و یکی بن ولید. این نفر هفتم محتمل بین این سه نفر. در این هفت نفر دقت بکنید. خیلی جالب استها. ببینید کار رجالی و سندی این روایت خیلی جالب است. بین این هفت تا بعضیشان توثیق خاص دارند. بعضیها توثیق خاص ندارند ولی هیچ کدام تضعیف نشدهاند. بین این هفت نفر هیچ کدام در جای دیگری (یعنی معارض نداریم) هیچ کدام جای دیگری تضعیف نشدهاند. در نتیجه چکار میکنیم؟ یک دقیقه کامنتها را وصل کنید آقای شالبافیان. دوستان بنویسند اینجا در نتیجه چی میشود وضعیت سند؟ خب، خیلی خوب. پس باعث شد که همه اینها توثیق شدند. به واسطه نقل ابن ابی عمیر از اینها، ما تمام هفت مثنی که داریم همهشان توثیق شدند. البته برخیشان که توثیق از قبل هم داشتند. برخی که توثیق خاص نداشتند چون تضعیف خاص هم نداشتند، به واسطه نقل ابن ابی عمیر توثیق شدند. از این به بعد هر جا پس مثنی دیدید در روایات، بدانید به واسطه اینکه ابن ابی عمیر از او نقل کرده، این مثنی تأیید شده. هر جایی روایت دیدید «عن المثنی»، بدانید که این ثقه است. این هم نکته قشنگ بحث رجالی این روایت. ممنونم از دوستانی که همکاری کردند.
پس با این اوصاف، ما توثیق عام از ابن ابی عمیر برایمان حاصل شد. سند کافی. سند برقی که برایمان حل نشد خصوصاً با اشکالی که آقای اعرافی دارد نسبت به سند برقی، چون «محاسن» را ایشان در آن تشکیک میکند که مال برقی باشد. ولی سند کافی مشکلی نداشت و از جهت سندی قضیه حل شد. برویم سراغ دلالت.
اول توضیح حضرت آقا در مورد دلالت. بعد توضیح آقای اعرافی در مورد دلالت. بحث دلالتش هم خیلی قشنگ است. ببینید، همین یک روایت اگر ما خوب رویش کار بکنیم، کلی بحث اجتهادی دستمان میآید، کلی چیز یاد میگیریم. خیلی نکته دارد اینجا بحث. مخصوصاً حضرت آقا نکات فوقالعادهای اینجا مطرح کردند. آقا اصلاً کلاً در بحثهای دلالی یک چیز عجیب و غریبی است. یعنی یک چیزهایی از روایات ایشان میفهمد و بیرون میکشد که خدا میداند فقط این مطلب از کجا نصیب ایشان شده.
در مورد دلالت میفرماید که امیرالمؤمنین «کره صور فلبیوت.» امیرالمؤمنین کراهت داشت از صورتها در خانهها. این کراهت یعنی چی؟ حضرت کراهت داشت. این هم میتواند به معنای حرمت باشد، هم میتواند به معنای کراهت باشد. بعد حضرت آقا میفرمایند که حتی اگر معنای حرمت بدهد، هم باز حرمت عمل را نشان نمیدهد. اینی که تو صور در بیوت بگذاری یک بحث است. اینی که صور در بیوت باشد یک بحث دیگر است. امیرالمؤمنین از اینی که صور در بیوت باشد کراهت داشت. این لزوماً به معنای این نیست که از اینکه شما صور در بیوت قرار بدهید هم کراهت داشته باشد. حرمت «ما یحصل من العمل» را دارد میگوید. آن چیزی که از عمل حاصل میشود، لزوماً معنای خود عمل نیست. این یک نکته. پس اول آقا فرمودند که حرمت عمل از این فهمیده نمیشود، حرمت حاصل عمل فهمیده میشود. اگر هم حرمت باشد.
نکته دوم این است که اینجا اصلاً حرمت هم فهمیده نمیشود. کراهت در روایات میفرمایند که در موارد بسیاری معنایش معنای غیر حرمت میخواهد. صرفاً میخواهد بگوید مرجوح است. این عمل مرجوح است، راجح نیست. مرجوح مطلق، مرجوح اعم از یعنی مادون حرمت نگوییم. اعم از حرمت و غیر حرمت. مادون حرمت. مرجوحیت مادون حرمت. یعنی خوششان نمیآید دیگر. نمیگویند حرام است، خوششان نمیآید. خیلی وقتها هست که در روایات، در تعابیر اینها هست. چیزی را میفرمایند خوشم نمیآید، تحریم نمیکنند. میگویند من خوشم نمیآید. میفرماید حتی بعید نیست که بگوییم که ظهور کراهت در همین است. ظهورش در این دارد. ظهور اولیهاش در این است کراهت. نه فقط استعمالش در روایات به این است، ظهور اولیهاش هم در این است. البته بعضی بزرگان، آقا میفرمایند که اصرار به عکس این دارند. میگویند کراهت در اصطلاح روایات تفاوت دارد با کراهت در اصطلاح و کلمات فقها. اینی که فقها گفتند کراهت مقابل حرمت است ولی در روایات کراهت مقابل حرمت نیست، به همان معنای حرمت است، گاهی هم به معنای غیر حرمت به کار میرود. کی استدلال کردهاند به آیه شریفه «ان ذلک عند ربک کان سیئاً مکروها». گفتند اینجا «مکروهاً» یعنی «ممنوعاً»، به معنای حرام به کار رفته. آقایان استدلال کردهاند به اینکه اینجا «مکروهاً» به معنای ممنوع است. آقا میفرمایند که این درست نیست. اینجا «مکروهاً» به معنای «ممنوعاً» نیست. برای اینکه اینجا خود کلمه «سیئه» قرینه است که اینجا «مکروهن» را برده به سمت حرام. «کان سیئه مکروها». چون زشت است، پس اینجا مکروهش هم معنای حرمت است. اینجا از قرینه استفاده میکنیم حرمت را، نه از خود کلمه «مکروه». ولی در روایات غالباً کراهت به معنای همان کراهت به معنای مصطلح بین فقهاست. ظهور در حرمت که ندارد. شاید بشود گفت ظهور در کراهت دارد. پس آقا اصلاً ظهور در حرمت را قبول ندارند برای کلمه کراهت در روایات. «کره صور» میفرمایند اول که ظهور در حرمت ندارد بلکه شاید ظهور در کراهت اصطلاحی و فقهی هم داشته باشد. خب، این هم یک نکته. پس تا حالا دو تا نکته.
نکته سوم این است که عمل تصویر اصلاً در این روایت مورد توجه نیست. اینجا «ما یحصل بالعمل» مورد توجه است. در واقع از جهت دلالت مشکل پیدا میکند. بعد میفرمایند که شبیه این روایت، روایت یحیی بن ابی العلا است که روایت سوممان است. روایت یحیی بن ابی العلا که باز هم آن هم سند خوبی دارد. از علی بن حکم، محسن بن احمد، همگی از ابان بن احمر نقل کردهاند که ایشان از یحیی بن ابی العلا از امام صادق: «انه کره صور فلبیوت». که اینجا میگوید که کراهت امام صادق علیه السلام، خود امام صادق علیه السلام کراهت داشتند نسبت به صور در بیوت. که آقا میفرمایند که دلالت این هم ندارد بر حرمت عمل تصویر بلکه دلالت میکند بر همان مرجوحیت مادون حرمت. آن هم فقط نسبت به چی؟ نسبت به عمل تصویر، نه نسبت به «ما یحصل من العمل»، نسبت به خود این صورت. این تصویری که ایجاد شده، نه کار نقاش. این نقاشی، نه نقاشی کردن. مثل اینکه مثلاً بچه بنده نقاشی میکشد، من خوشم نمیآید از نقاشی او. خوشم نیامده، دلالت که نمیکند برای نقاشی کردن او. بگویم از نقاشی کردن آن هم من خوشم نمیآید. نه، اتفاقاً خیلی هم دوست دارم نقاشی کردن او را. اینجا از «صور فلبیوت» کراهت دارم، از اینکه این صحبتها را در این خانهها زدند، از بودن این صحبتها در این خانهها، از این نقاشیهای در خانه، اینها، از این کراهت دارم. دلالت نمیکند بر اینکه مثلاً بچه بنده نقاشی کرده، زشت هم کشیده، زده به دیوار. از این نقاشی روی این دیوار، این نقاشی روی این دیوار کراهت دارم. نه از نقاشی کردن او. مدادرنگی هم میخرم، کاغذ هم میخرم، کلی هم تشویقش میکنم به نقاشی ولی خوشم نمیآید. اصلاً خوشم نمیآید روی دیوار چیزی بچسبانم. اگر هم چیزی بچسبانند، اینها را خوشم نمیآید بچسبانم. دقت میفرمایید؟ پس کراهت دارد نسبت به صور در بیوت. اولاً کراهت، آقا میفرمایند به معنای حرمت نیست، مرجوحیت. مثل اینکه همین الان من میگویم من خوشم نمیآید روی دیوار چیزی بزنم، خوشم نمیآید. مرجوحیت مادون حرمت است. و ثانیاً نسبت به «ما یحصل من العمل»، نه خود عمل. این صورتی که در خانه وجود دارد. یعنی حضرت از آن صورت کراهت دارد و ناخوشایند است.
حضرت آقا این دوره، یک درسشان تمام شده. در درس بعدی، روز فردایش مطلبی میفرمایند. میفرمایند که گفتیم در روایت دسته اول که آسانترین روایات همین است، همین که آسانترین روایت همین روایت دسته اول است. چون استناد کردن باید اینها را مطرح کنیم تا مسائل روشن بشود. اینها نگاهش به تصویر در محیط زندگی است و به دست آوریم این است که میگوید تصویر در محیط عیش انسانی و زندگی انسانی جایز نیست. که بعد میفرماید اگر از این روایات حرمت فهمیدیم که فهمیدیم و الا همین هم ثابت نخواهد شد. میگویند چند روایت را خواندیم. آن روایت دیروز که روایت مثنی بود، عرض کردیم چون ابن ابی عمیر از مثنی نقل کرده، مورد اعتماد است. بعد اینجا نکته رجالی ما را میفرمایند. میفرمایند لیکن چند نفر در رجال به این نام مثنی هستند که کشّی از ابن فضال وثاقت دو نفر از آنها را نقل میکند: یکی مثنی بن ولید، یکی از مثنی بن عبدالسلام. هر دو حنّاط هستند. پس آن حنّاط به این دو تا میخورد. کشّی از ابن فضال نقل میکند که هر دو در کوفه حنّاط بودند، یعنی گندمفروش بودند و مورد اعتماد بودند ولی مسلم نیست این مثنی آیا یکی از آنهاست یا نه. که بعد آخر آقا میفرمایند که ما آخرش میگوییم که روایت ابن ابی عمیر از او کفایت میکند که ما بهش اعتماد بکنیم. همین مطلب آقای اعرافی را از آقا فرمودند با این بیان آقای اعرافی که انصافاً بیان فوقالعادهای بود. خیلی مطلب قشنگ توضیح داده شده بود در کلام آقای اعرافی. خب، اینجا هم پس بحث دیگر عبور میکنند. جلوتر یک بحثی را حضرت آقا میآورند. اینجا بحث را تمام میکنند، میروند سراغ روایت بعدی. ولی جلوتر بحث کراهت را مطرح میکنند که ما آن بحث را کمی جابهجا کنیم، مطالب حضرت را مرتبش بکنیم. این را از آن پایین بیاوریم اینجا که در توضیح این روایت (هم مال روایت مثنی هم مال این روایت یحیی بن ابی العلا) نکتهاش در این است که شیخ اعظم شیخ انصاری در ذیل این روایت فرمودند که اینجا این دلالت بر حرمت میکند. شیخ انصاری فرمودند همین «کره صور علی» علی علیه السلام کراهت داشت، همین دلالت میکند بر حرمت. آقا میفرمایند که این به نظر ما تمام نیست. بیان شیخ انصاری این است: ما یک روایت دیگری داریم در ابواب ربا. در آنجا امیرالمؤمنین فرمودند: «لم یکن علی علیه السلام یکره الحلال.» اینجور نبود که علی علیه السلام نسبت به حلال کراهت داشته باشد. از چیز حلال کراهت نداشت. وقتی «کره صور» این دو تا را که کنار هم بگذاریم، استدلال شیخ انصاری این است: «کره صور فلبیوت» علی که از حلال کراهت ندارد، در برابر حلال هم که حرام است. پس وقتی کراهت دارد یعنی حرام است. کراهت دارد از صور، علی که از حلال کراهت ندارد. این استدلال شیخ انصاری است. ذیل همین حدیث مثنی، شیخ انصاری را مطرح کرد. البته گفتیم روایت یحیی بن ابی العلا هم همین تعبیر را از امام صادق علیه السلام دارد که در مورد این هم این مطلب جاری است. همه معصومین پس این شکلی بودند، هیچ کدام خوششان نمیآمد، همه کراهت داشتند و نسبت به همهشان هم میشود پذیرفت که هیچ کدام نسبت به حلال کراهت ندارند. اگر در روایتی آمد که مثلاً پیغمبر کراهت داشت یا علی کراهت داشت یا امام صادق کراهت داشت، همه اینها این عنوان برایش صادق است.
خب، آقا میفرمایند این استدلال، استدلال خوبی است. ببینید اینجاهاست که میگویم حضرت آقا محشر است. برداشتهای ایشان از روایات و نکات ایشان فوقالعاده است. واقعاً اعجابانگیز است. واقعاً آدم به وجد میآید. اینجاهاست. الان ببینید با این روایت چه میکند. ایشان میفرمایند که مطلب، مطلب خوبی است به شرط اینکه منظور این حلال، حلال در برابر حرام باشد. بله، اگر حلال در برابر حرام باشد، این استدلال درست است. ولی مسلماً... ببینید چکار میکند. مسلماً اینجا منظور از حلال، حلال در مقابل حرام نیست. بلکه اینجا حلال به معنای مباح است. حلال «من العم» نیست. حلال «من الاخص». یعنی آن متساویالطرفین. یعنی آن مباح. مباح خاص. نه مباح عام. اگر مباح عام باشد، وقتی یک مقابل دارد. چون مباح عام شامل چهار تا چیز میشود: واجب، مستحب، مکروه، مباح. مباح خاص. آن وقت این حلال شامل این چهار تا بشود، روبروش فقط یک حرام میماند. ولی آقا میفرمایند که منظور از حلال این چهار تا نیست. منظور خصوص مباح است. نه واجب، نه مستحب، نه مکروه، خصوص مباح. این مباح به معنای اخص فقط منظور است. خیلی مطلب فوقالعادهای است. چه شکلی اثبات میکند این را؟ این مباح به معنای اخص که این لزوماً در برابر حرام نیست. این هم در برابر حرام است، هم در برابر واجب است، هم در برابر مکروه. «لا یکره الحلال» نمیشد نسبت به امر مباح (به معنای اخص) کراهت داشته باشد. حالا توضیحات را ببینید.
پس این متساویالطرفین که یکی از احکام خمسه است که قسیم چهار تای دیگر است: حرام، واجب، مکروه، مستحب. منظور از حلال، مباح. یعنی علی علیه السلام نسبت به مباحات کراهت نداشت. چون اگر حلال در برابر حرام باشد، خوب دقت بکنید استدلال. اگر جلسات ما امتحان داشت، قطعاً این سؤال در امتحانات میآمد. مطلب، مطلب بسیار فوقالعادهای است. اگر حلال در برابر حرام باشد، این هم شامل واجب میشود، هم شامل مستحب میشود، هم شامل مکروه میشود. دقت بکنید. خیلی جالب است. فقط یک حرام در برابرش میماند. چون اگر حلال در برابر حرام باشد، شامل این سه تا هم میشود دیگر. معنایش این است که «لم یکن علی علیه السلام یکره الواجب.» علی علیه السلام نسبت به واجب کراهت نداشت. خب، این که معلوم است. «لم یکن علی علیه السلام یکره المستحب.» علی نسبت به مستحب کراهت نداشت. این هم معلوم است. سومیش «لم یکن علی علیه السلام یکره المکروه.» علی علیه السلام نسبت به مکروه کراهت نداشت. یعنی خدا کراهت داشته باشد، علی علیه السلام کراهت نداشته باشد. اصلاً مکروه، مکروه است برای اینکه علی علیه السلام مکروه میداند. این چه جور مکروهی است که علی علیه السلام مکروه نمیداند؟ این مکروه داخل درون حلال است. چون مکروه هم حلال است. شما میگویید علی علیه السلام نسبت به حلال کراهت نداشت. یکی از این حلالها مکروه است. یعنی علی علیه السلام نسبت به مکروه کراهت نداشت. این نمیخورد. این بیان مناسبی نیست. در مورد واجب و مستحب که اصلاً کاملاً خلاف بلاغت است. یعنی چی که نسبت به واجب کراهت نداشت؟ من از واجب بدم نمیآید. آقای بهجت از نمازهای واجب بدش نمیآمد. آقای بهجت از روزههای ماه رمضان بدش نمیآمد. آقای بهجت از نماز شب بدش نمیآمد. کاملاً مخالف بلاغت است. یعنی چی از واجب بدش نمیآمد؟ یعنی چی از مستحب بدش نمیآمد؟ در مورد مکروه که دیگر خب اصلاً نمیشود گفت آقای بهجت از خواب بینالطلوعین بدش نمیآمد. از آب دهان انداختن به سمت قبله بدش نمیآمد. بفرمایید الی ماشاءالله مکروه داریم دیگر. خب، مگر میشود صادق باشد؟ نمیدانم. خدا نکند. ایشان هم شرحش عجله. در مورد امیرالمؤمنین که نمیشود این را گفت. قطعاً نمیشود گفت نسبت به مکروه بدش نمیآمد. مکروه بوده دیگر. یعنی چی بدش نمیآمد؟ خیلی مطلب جذاب این است که آقا فرمود. خیلی زیبا و درست و دقیق است. پس این را نمیشود گفت. قطعاً امیرالمؤمنین علیه السلام «کان یکره المکروه.» پس اینجا نمیشود حلال را معنی عام گرفت. تالی فاسد دارد. پس این «لم یکن یکره الحلال»، حلال به معنای اخص، یعنی آن حلالی که حکم شرعی الزامی ندارد، حکم شرعی ترجیحی ندارد. نه واجب است، نه حرام است، نه مستحب. یعنی مباح مصطلح است. امیرالمؤمنین از مباح مصطلح کراهت نداشت. از امور مباحه بدش نمیآمد. دوش گرفتن با آب خنک مباح است. نه مستحب است، نه مکروه است، نه واجب است، نه حرام است. مباح. علی علیه السلام نسبت به این مباح کراهت نداشت. در روایت هم دارد که «ان الله یحب ان یوخذ بروحه عزائمه» یا «یُوخذ بعزائمه». خدای متعال دوست دارد که اخذ بشود به رخص او، یعنی جاهایی که ترخیص داده، شما بگیرید. بگیرید همانجور که دوست دارد اخذ واجباتش بشود، دوست دارد مباحاتش هم اخذ بشود. مباح دانسته، دوست دارد اخذ مباحاتش بشود. دوست دارد که انسان مباحات را انجام بدهد. اینها را بر خودش حرام نکند، ممنوع نکند. خب، منظور از روایت پس این میشود. دلالت این روایت بر حرمت تام نیست. خب، این بیان حضرت آقا در دلالت صحیحه مثنی و روایت یحیی بن ابی العلا.
در مورد سندش نکتهای هست. عرض میکنم آقا به سند یحیی بن ابی العلا دیگر نپرداختند. فقط دلالتش را ملحق کردند به دلالت صحیحه مثنی. خب، در مورد دلالت صحیحه مثنی، آقای اعرافی چی میفرمایند؟ ایشان دو تا بحث میکنند اینجا. بحث اول این است که اصلاً این روایت شامل این مقامی که ما داریم بحث میکنیم میشود یا نمیشود. اصلاً مربوط به ساخت صور، به ساخت صور مربوط میشود یا به نگهداری اینها؟ بحث عمل یا اقتناء؟ صناعت یا اقتناء؟ تولید نقاشی و مجسمه است یا نگهداری نقاشی و مجسمه؟ ایشان میفرماید اینجا مثل روایت قبلی سه تا احتمال. اول اینکه بگوییم مربوط به ساخت است. این از صور فلبیوت یعنی ایجاد صور در خانهها. علی علیه السلام نسبت به این کراهت دارد. دوم این است که مقصود نگهداری اقتناء، استفاده از این صحبت در خانه است. و احتمال سوم این است که بگوییم اطلاق دارد، یعنی هم شامل ساخت میشود هم شامل نگهداری. چون متعلق حذف شده، این باعث اطلاق حکم میشود. با این توضیح که کراهت و حکم شرعی، این حکم تشریعی مستقیماً رو خود اشیاء و اعیان خارجی واقع نمیشود، به اینها تعلق نمیگیرد. موضوع حکم باید فعل مکلف باشد. چون حکم تکلیفی تعلق میگیرد به فعل اختیاری و اینجا چون کراهت بر عین خارجی تعلق پیدا کرده، به صور ریشه خارجی تعلق پیدا کرده، پس باید یک فعلی را ما در تقدیر بگیریم که این فعل یا ساخت یا اقتناء یا هر دو. اگر احتمال اول یا احتمال سوم صحیح باشد، این دلیل تامه و کامله و باعث میشود که ساخت صور مشکل داشته باشد. ولی اگر احتمال دوم درست باشد یا اجمالی باشد که مانع تعیین بشود، این روایت از محل بحثمان خارج میشود. خب، حالا برداشت ایشان چیست؟ ایشان میفرمایند ظاهر این عبارت «کره صور فلبیوت» این است که اقتناء را میخواهد برساند. منظور نگهداری، استفاده از این صحبت در خانه است. وقتی میگویند فلان چیز در خانه مناسب نیست، یعنی نگهداری. به ذهن تبادر میکند عرف، ساخت و ایجادش از ذهن و عرف دور است. همین مطلبی که حضرت آقا فرمودند و اگر کسی ظهور را قبول نکند، ایشان که فرمودند ظهورش در این است، ظهورش به اقتناء میخورد. اگر هم شما ظهور را قبول نمیکنی، حداقل این است که بگوییم اجمال دارد و اینی که بگوییم فقط شامل ساخت میشود یا شامل هر دو میشود نسبت به این اجمال دارد و نمیشود احراز کرد که کدامش را دارد میگوید. لذا احتمال دوم درست است و روایت از محل بحث خارج. پس این هم که سندش خوب بود، هم حضرت آقا هم آقای اعرافی در دلالتش خدشه کردند از جهت حرمت ساخت. ما فعلاً به ساخت کار داریم. ساخت اینها حرام نیست. نقاشی کردن و مجسمهسازی از این روایت فهمیده نمیشود حرمتش.
مطلب دوم که آقای اعرافی میگویند در مورد «کره» دلالت «کره» بر حرمت. سکوت خاص و عجیبی حاکم شده. هیچ مطلبی این هم نمیگذاری. نه میگویی نه، مینویسی. هستید، نیستید. گوش میدهید، نمیدهید. اصلاً صدای بنده میآید؟ خب، الحمدلله. واقعاً نگران شدم یک لحظه. گفتم نکند دارم برای خودم صحبت میکنم. خب، خب، بحث «کره» را ایشان مطلب دوم کسر آقام البته فرمودند. آقای اعرافی با بیان منظمتری این را مطرح میکند. در مورد مدلول «کره» سه تا نظر هست. نظر اول این است که این «کره» همین کراهت اصطلاحی خودمان است که میگوییم مکروه است در برابر واجب و مستحب و اینها که مخالفت فرمودند ظهورش به همین است. عمدتاً روایات کرههایی که درش آمده به همین معناست بلکه اصلاً ظهورش در همین است، همین کراهت اصطلاحی. خدا. نظر دوم این است که دلالت بر حرمت دارد و دلالتش هم وضعی است. یعنی اصلاً وضع کردهاند برای اینکه حرمت را برساند. و دلالت سوم این است که دلالت بر حرمت دارد ولی دلالتش بالاطلاق است. وضعاً وضع نشده. بالاطلاق این را میرساند. یعنی اگر بدون قرینه استعمال بشود، بنا به حکم عقل دلالت بر حرمت میکند. اعرافی از بین این سه تا قائل به نظر سوماند. آقا قائل به نظر اول بودند. ایشان قائل نظر سوماند. میفرمایند که «کره» وقتی بیاید اطلاق دلالت بر حرمت میکند. چون کراهت به معنای مبغوضیت. کاری که مبغوض مولاست. اگر ما دلیلی نداشته باشیم بر جواز مخالفت، انجامش باعث موجب ذم و عقاب. در روایت هم وقتی میگوید پیغمبر اکرم یا امام از انجام این کراهت دارد، ظاهر این کراهت در مقام تشریع است و وقتی بر خلافش قرینهای نباشد، دلالت میکند بر ناپسندی علیالاطلاق و حمل میشود بر همین که میشود همان حرمت. ولی یک اشکالی به این نظر وارد شده. آن هم این است که اینجا کثرت استعمال این لفظ همان بحث کثرت استعمال حضرت آقا فرمودند کثرت استعمالش بر کراهت اصطلاحی است بلکه شاید بشود گفت ظهورش هم بر این است. آقای اعرافی ظهور را قبول ندارد ولی کثرت استعمال را قبول دارد. ایشان میفرمایند که کثرت استعمال این لفظ در همین مکروه اصطلاحی است و کثرت استعمال دیگر نمیگذارد اطلاق شکل بگیرد. یک اشکال. البته قبول دارد، یعنی اشکال را مطرح میکند و بعد پاسخ میدهد. جواب اشکال این است که کثرت استعمال جایی که ما قرینه نداشته باشیم، مانع از اینکه اطلاق شکل بگیرد نمیشود. کثرت استعمال مانع از شکل گرفتن اطلاق نمیشود. کی؟ آنجایی که ما قرینه نداریم. همانطور که ما ماده امر، ماده نهی اینها را داریم که در استحباب به کار رفته، در کراهت اصطلاحی به کار رفته به وفور. ولی وقتی قرینهای نباشد، اینها حمل میشوند بر وجوب و حرمت. لذا این «کره» در روایت به خودی خودش اطلاق دارد و دلالت بر حرمت میکند ولی به بحث ساخت صور مربوط نمیشود. دلالت ندارد بر حرمت ساخت. ایشان حرمت را از روایت فهمید ولی ساخت نه. حضرت آقا نه حرمت را فهمیدند نه ساخت را. کراهت دارد به همین معنای اصطلاحی و اقتناء همین صور در بیوت. نگهداشتنش خوب نیست. نگه داشتن صور در بیوت. البته اینجا میشود باز به اطلاق و عموم روایت هم اخذ کرد. فعلاً ابتدائاً که صور در بیوت بودنش خوب نیست. یعنی حالا مکروه است. عکس، مکث. مثلاً اینها، هر صورتی فعلاً. بعداً باید بحث بکنیم که این هر صورت است یا صورتهای خاصی است. خود حضرت آقا محل کارش پر از صور است. هر جا هم که صحبت میکنند پشتشان یک دانه عکس امام خمینی است. «صور فلبیوت کره» است. «صور فلبیوت» اگر کراهت اصطلاحی باشد، ایشان این کراهت اصطلاحی را دیگر علیالدوام دارند انجام میدهند. پس قاعدتاً ایشان ذهنش به سمت کراهت هم نرفته. مکروه اصطلاحی هم نمیدانند. چون اتاق ایشان دور و برشان پر عکس است.
در مورد روایت یحیی بن ابی العلا هم از جهت آقای اعرافی میفرمایند که محسن بن احمد نه توثیق خاص دارد نه توثیق عام ولی ضعف ایشان خدشهای به اعتبار روایت وارد نمیکند. سند روایت از جهت خود کتاب «محاسن» مشکل دارد چون خود کتاب «محاسن» سند معتبری ندارد و روایت از کتاب «محاسن» به پشتوانه کتاب «محاسن»، روایت تضعیف میشود. حالا اصلاً میخواهد محسن بن احمد توثیق بشود یا نشود. ایشان اصل قضیه را از بیخ. البته حضرت آقا مشکلی با کتاب «محاسن» برقی ندارد. آقای اعرافی خدشه میکنند در اینکه این «محاسن» مال برقی باشد. برقی ثقه است. تردید در این است که این «محاسن» مال برقی باشد. این از جهت سند. از جهت دلالت هم میفرمایند که این هم مثل قبلی است با این تفاوت که آنجا امام صادق از امیرالمؤمنین نقل کردند که از صور کراهت داشتند. اینجا خود امام صادق کراهت خودشان را بیان میکنند. لذا همه بحثهای دلالی روایت قبلی اینجا هم جاری است و بحث هم باز مربوط به اقتناء صورت است نه خدمتتان عرض کنم که ساخت صورت.
روایت بعدی روایت جراح مدائنی است از امام صادق علیه السلام که ایشان روایت کرده: «لا تبنوا علی القبور و لا تصوروا سقوف البیوت فان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کره ذلک.» نه بر قبور بنا کنید نه سقوف بیوت را تصویر کنید چون پیغمبر اکرم نسبت به این قضیه کراهت داشتند. آقا میفرمایند که تا قاسم بن سلیمانش همه معتبرند و موثقند. در سند میبینید محمد بن حسن (محمد بن حسن همان شیخ طوسی است) از حسین بن سعید از نصر بن سوید از قاسم بن سلیمان. تا قاسم سلیمان همه ثقهاند، موثقند. قاسم بن سلیمان و جراح مدائنی توثیق نشدهاند ولی چون در طرق روایات ابن قولویه در «کامل الزیارات» هستند، آقا میفرماید ما به اینها اعتماد میکنیم. لذا این روایت هم روایت معتبری است که حالا بحث توثیقات عامه «کامل الزیارات» هم یک بحثی است که آقای اعرافی بهش پرداختند. بحث این هم بحث جالب و مهم و مفیدی است. اگر فرصت بشود عرض میکنم. در این تایم اگر فرصت نشود، بخش بعدی عرض میکنم.
از جهت سند حالا نمیدانم اول سند را بحثش را تکمیل کنیم بعد برویم سراغ دلالت یا اول نکته دلالی حضرت آقا را بگویم بعد بیاییم سند و دلالت را از آقای اعرافی بحثش را بکنیم. میخواهید چون وقتمان کم است، نکته دلالی حضرت آقا را بگویم. ساعت بعدی بحث سندی و دلالی آقای اعرافی را مطرح کنم. آقا بحث دلالی که دارند این است. میفرمایند قبور بنا نکنیم. قبور را ساده بگذارید. سقف خانهها را هم تصویر نکنید و علتش هم این است که پیغمبر کراهت داشتند. یعنی نهی که در این روایت شده، نهی از تصویر است که مثل همان روایت نهی از «تزویق البیوت». این هم نهی از تصویر سقف خانه است. یعنی نهی از عمل مکلف است که همان نقاشی و صورتسازی باشد. لذا از قبیل آن روایتی نیست که تصریح شده باشد به اینکه اینی که مکروه یا ممنوع است، خود صورت است. بلکه اینی که مورد تصریح است عمل مکلف است. «لا تصوروا». ببینید «لا» خود شما را نهی میکند. خود ما. فعل ماست. منهیعنه عمل مکلف است. نه آن صورت. دستور به ما دادهاند که تصویر نکنید، صورت نسازید. آنی که مورد تصریح است عمل مکلف است، یعنی نقاشی کردن یا ساخت مجسمه. این مورد نهی است. ولی همانطوری که آقا میفرمایند، همانطور که در روایت اول عرض کردیم، اینجا هم اگرچه لسان روایت نهی از تصویر و عمل مکلف است ولی مقصود از نهی حاصل عمل است. یعنی میخواهند خانه مصوّر نباشد، سقف خانه تصویر نباشد. اینطور نیستش که خود عمل تصویر به معنای مصدری، منهیعنه باشد. آقا میفرمایند این کاملاً واضح است. حالا این کاملاً واضح است برای ذهن همچین فقیهی واضح است وگرنه ممکن است برای ذهن بنده و شما واضح نباشد. بنابراین از این بیان نمیشود این را استفاده کرد که حرمت نفس عمل که بما هو عمل خاص باشد، که همان تصویر است باشد، یعنی خصوص تصویر حرام باشد. حداکثر این است که از این روایت استفاده کنیم که وجود صورت در سقوف بیوت حرام است. لذا اگر یک صورت منقوشی از قبل وجود دارد، این را بیایند به سقف بچسبانند، این هم مشمول این نهی خواهد شد. این نکته اول دلالی حضرت آقا در این باب.
نکته دوم این است که این «لا تصوروا السقوف» درست است نهی است. نهی هم ظهور در حرمت دارد ولی این تعلیلی که آخرش آورد: «فان رسول الله کره ذلک»، پیغمبر از این کار خوشش نمیآمد. این باعث میشود که این ظهور نهی در حرمت ساقط بشود. این نه ظهور بیشترش در کراهت تا حرمت. چون پیغمبر کراهت از این معنا دارد. در مورد کراهت گفتیم که ظهورش در همان مرجوحیت مادون حرمت است که البته برخیها مخالفند مثل خود همین آقای اعرافی که قائل بودند که کراهت در روایت به معنای حرمت است. آقا میفرمایند نه اعم از حرمت و کراهت. اگر قرینهای داشته باشیم، حرمت را میرساند. اگر قرینه نداشته باشیم (یعنی اگر قرینه بر حرمت باشد، حرمت میشود)، اگر قرینه بر حرمت نباشد، دلالت بر حرمت نمیکند و خود کراهت را میرساند. این هم نکته دلالی حضرت آقا در مورد روایت جراح مدائنی که البته از جهت سند آقا سند را پذیرفتند، از جهت دلالت نپذیرفتند. حالا باید ساعت بعد انشاءالله بیاییم ببینیم که آقای اعرافی در سند و دلالت این روایت جراح مدائنی چی میفرمایند.
بحثهای خیلی جذابی است. نمیدانم رفقا از بحث لذت میبرند یا نه. حالا هنوز به خودمان اصل داستان مجسمه و اینها نرسیدیم ولی بحثهای آیات و روایات و این بحثهای این شکلی هم از بحثهای سندی هم بحثهای دلالی خیلی بحثهای جذابی است. یعنی اگر ما از اول به یک طلبه این چیزها را نشان بدهیم، خیلی انگیزه پیدا میکند در درس خواندن. ببیند ته خروجی درس خواندنش چیست. ده سال، پانزده سال درس بخواند آخرش این ادبیات عرب، این نکات این شکلی، منطق، اصول، اینها کارکرد خودش را کجا نشان میدهد. اینها خیلی بحثهای جذاب و مهم و مفیدی است و آدم چقدر تفاوت میکند در یک روایت. نوع برداشتها چقدر فرق میکند که همهاش هم مبتنی بر همان مبانیای است که اینها در اصول چیدهاند، در ادبیات دستشان آمده، در منطق دستشان آمده. در بلاغت دیدید آقا امروز از یک نکته بلاغی مثلاً استفاده کردند. خلاف بلاغت است اینکه بگویند «لم یکن علی علیه السلام یکره الواجب»، «یکره المستحب». نه، خلاف بلاغت است. از همان نکته بلاغی ایشان استفاده کرد. اصلاً کلاً فضای روایت را برد یک جای دیگری. نظر ایشان کاملاً مخالف شد با شیخ انصاری، با خیلی از آقایان. نوعاً آقایان از همین روایت استفاده میکنند برای اینکه هر جا «کره» آمده، حرمت را میرساند و آقا کلاً فضا را با یک استدلال، با یک بیان قشنگ، با یک نکته بلاغی کامل عوض کردند.
خب، بحثهای بسیار جذاب و مهم و مفیدی است. استراحتی بکنم. دوستان فقط این را هم عرض بکنم بیست دقیقهای باید صحبت بکنیم. یک بحثی است حالا الان فقط عرض میکنم که فردا یادم بیندازید چون امروز که حال ندارم. از پنج و نیم صبح دارم صحبت میکنم. عرض کنم خدمتتان که سالگردی برای مرحوم حاج آقای ضمیری، آن کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» که ما یک جلد و نیمش را بحث کردیم، جلد یکش را بحث کردیم، جلد دوش را هم نصفش را بحث کردیم، سالگردی دارند میگیرند. آقازاده ایشان از محبت و حسن ظن و اینهایی که داشت، درخواست کرد از ما. آمد دم خانه و بنده خدا دو جلد کتاب را هم برایمان آورد و درخواست کرد که یک مقالهای در توصیف این کتاب بنویسیم. میخواهند یادنامه برای ایشان چاپ بکنند. این مقاله را میخواهند چاپ بکنند. بعد عرض کردم که وقت برای نوشتن ندارم. میتوانم چند دقیقهای صحبت بکنم. دوستان زحمت پیاده کردنش را بکشند و مقالهاش بکنند و تا آخر هفته آمادهاش بکنیم. اول هفته ما تحویل این عزیزان بدهیم که اینها کار کنند برود برای چاپ. یک بیست دقیقهای در مورد کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» میخواهیم نکاتی عرض بکنیم. امروز که نمیشود. فردا انشاءالله یادم بیندازید یا اول کلاس یا آخر کلاس یا هفت صبح یا ده صبح. یک ۲۰ دقیقهای ما در مورد این کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» که البته صوتش هم باید ببریم، آن مقدمه، آن بحثهای تاریخ تطور علم اصول را آنجا بگذاریم که یک توضیح کلی در مورد این کتاب و انشاءالله به عنایت الهی خدای متعال توفیق بدهد آن بحثها را میخواهیم ادامهاش را سر بگیریم، تمام کنیم. کتاب ما انشاءالله این بحث مجسمه را که تمام کنیم، یک چند جلسهای کفایه را انشاءالله با دوستان. چند جلسه مانده، فکر میکنم ده، دوازده جلسه انشاءالله کفایه را بتوانیم تمام بکنیم. ده، دوازده تا یک ساعت و نیم کفایه را که تمام بکنیم، آن هم باز دوباره ده، دوازده جلسه این کتاب «دانشنامه اصولیان شیعه» را انشاءالله تمام بکنیم. این بحثهای نصفهنیمهمان را به یک جایی برسانیم. بعد دیگر حالا یک سری مباحثات طلبگیمان مانده، یک سری بحثهای عمومیترمان مانده. سوره مطففینمان هست. بحثهای کتاب «روشنایی» هست. آن خارج غیبتمان مانده. باید به نحوی خلاصه به سرانجام برسانیم. بحث زیاد داریم، بحثهای نصفهنیمه زیاد داریم. خدای متعال توفیق بدهد انشاءالله برسیم اینها را لااقل اینها که مانده. بنده یک لیستی کردهام الان جلویم هم گذاشتهام بحثهای نصفهنیمهمان را لیست کردهام. شما هم در این نیم ساعت یک مروری بکنید. هرچه به ذهنتان میآید که ما نصفهنیمه گفتهایم بگویید که من ببینم اگر ننوشتهام در این لیست اضافه بکنیم. انشاءالله فعلاً بنا داریم که بحثهایی که نصفهنیمه مانده را تمام بکنیم بعدش برویم سراغ بحثهای دیگری که حالا مدنظر است. اینها را پس تمام بکنیم بعد برویم سراغ بحثهای دیگری که انشاءالله عمری باشد، توفیقی باشد، حیاتی باشد انشاءالله مباحثه بکنیم. این فعلاً تا اینجا. انشاءالله ساعت ۹ خدمت دوستان هستیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم بخش دوم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
جلسه هشتم
کارگاه فقه
جلسه نهم
کارگاه فقه
جلسه دهم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...