کارگاه فقه

جلسه هفتم

01:13:30
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

دسته دوم روایات، روایاتی است که در آن‌ها عنوان «تصویر» آمده و وعده عذاب داده شده است؛ مانند روایات نفخ روح که روایات متعددی با این مضمون وجود دارد که هر کس تصویری درست کند، در قیامت «یُعَذَّبُ حَتَّی یَنْفُخَ» (عذاب می‌شود تا زمانی که در آن بدمد). روایتی که در مورد مصوّر (تصویرگر) داریم، تعبیری مثل «فَقَدْ زَادَ اللَّهُ» (با خدا ضدیت دارد) یا «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» (از اسلام خارج شده است) دارد. از روایات، روایتی که عنوان «تصویر» دارد، یعنی همین فعل و عمل مکلف، نه محصول عمل، و بر این هم وعده عذاب داده، خوب صریحاً وعده عذاب داده، یا خودش وعده عذاب است، یا چیزی شبیه این‌هاست که آقا می‌فرمایند که این روایت، روایت مهمی است و باید ببینیم که از این چه فهمیده می‌شود و چه استفاده‌ای می‌شود. این تهدیدهایی که در این روایات است، بعضی‌شان عذاب محقق و بعضی‌شان لعنت خدا و بعضی هم خروج از اسلام است.

یکی از این روایات، روایتی است که از لحاظ سند می‌فرمایند که به نظر ما ایرادی ندارد، هرچند بعضی به سند این روایت اشکال کرده‌اند که همین روایت صدوق است که صاحب وسائل از کتاب خصال نقل می‌کند: «عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْمِيثَمِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: ثَلَاثَةٌ يُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: مُصَوِّرُ صُورَةٍ مِنَ الْحَيَوَانِ يُعَذَّبُ حَتَّى يَنْفُخَ فِيهَا وَ لَيْسَ بِنَافِخٍ فِيهَا، وَ الْكَاذِبُ يَا الْمُکَذِّبُ فِي مَنَامِهِ يُعَذَّبُ حَتَّى يَعْقِدَ بَيْنَ شَعِيرَتَيْنِ وَ لَيْسَ بِعَاقِدٍ بَيْنَهُمَا، وَ الْمُسْتَمِعُ إِلَى حَدِيثِ قَوْمٍ وَ هُمْ كَارِهُونَ يُصَبُّ فِي أُذُنِهِ الْآنُكُ وَ هُوَ الْأُسْرُبُ».

بحث سند را اول اینجا داریم. جناب علی بن بابویه نقل می‌کند از پدرش، از عبدالله بن جعفر حمیری که ایشان از بزرگان است. ایشان از یعقوب بن یزید نقل می‌کند که ایشان هم از اصحاب امام رضا (علیه السلام) است، از محمد بن حسن بن زیاد میثمی که ایشان هم توثیق شده است. البته میثمی چند نفرند. در رجال، محمد بن حسن میثمی، گاهی هم به محمد بن حسن بن فضال اطلاق می‌شود که برادر بزرگ علی بن حسن بن فضال است. چون این خانواده ابن فضال را گاهی به آن‌ها می‌گویند تیمی، گاهی تیملی، گاهی هم می‌گویند میثمی. احتمال می‌دهند که نسبت میثمی و خانواده فضال، در واقع این تحریف همان تیمی باشد، یعنی میثمی همان تیمی بوده است، اشتباهی که در یک مواردی منظور از میثمی این‌هاست. خوب این محمد بن حسن، می‌فرمایند که آن محمد بن حسنی که برادر علی بن فضال است، نیست. این محمد بن حسن بن زیاد میثمی است که ثقه است. آقا پس محمد بن حسن میثمی را توثیق کرده‌اند. آیت الله اعرافی می‌فرمایند که این‌ها توثیق نیست، این توثیق یک نکته دارد. بعد از هشام بن احمر و عبدالله بن مسکان، احمر توثیق نشده، ولی عبدالله بن مسکان از اصحاب اجماع است؛ یعنی هم هشام هم عبدالله، هر دوتا دارند از محمد بن مروان نقل می‌کنند. محمد بن مروان در این سند توثیق نشده است. به خاطر عدم توثیق صریح او، خیلی از بزرگان فرموده‌اند که این سند معتبر نیست. آقا می‌فرماید: ولی چون راوی‌ای که از او نقل می‌کند، عبدالله بن مسکان است و از اصحاب اجماع است، روایت را قبول می‌کنیم. می‌فرمایند: طبق مبنای خودمان، اگر اصحاب اجماع از کسی روایت کند، مورد وثوق و اعتماد است، که باز هم عرض می‌کنم روایت مورد وثوق است، نه اینکه این شخص توثیق می‌شود. لذا حضرت آقا روایت را معتبر می‌دانند. آیت الله اعرافی هم یکی به خاطر محمد بن حسن، یکی به خاطر ابن هشام بن احمر که این دو را موثق نمی‌دانند، می‌گویند توثیق ندارند، این روایت را ضعیف می‌دانند. در مورد محمد بن مروان هم به خاطر اینکه جزء رجال کامل الزیارات است، توثیق شده است. پس روایت از نگاه حضرت آقا معتبر و از نگاه آیت الله اعرافی اعتباری ندارد.

حالا بحث دلالتش می‌ماند. دلالت چه می‌گوید؟ این روایت، متن روایت این بود: سه گروهند که روز قیامت عذاب می‌شوند:
یکی‌شان کسی است که صورتی از حیوان را تصویر کند، عذاب می‌شود تا اینکه بدمد در این صورت. خوب، تعلیق به محال کرده‌اند دیگر. غایت دارد، ولی غایتش محال است. مگر می‌تواند کسی روح بدمد؟ کانهو دارند می‌گویند که جسم دادی، روح هم بده. صورت دادی، روح هم بده. خلق کردی، حالا تو روایت دیگر هم دارد که کار را خالقیت می‌دانند، می‌گویند: خلق کردی، خلق کردی، درش هم باید روح بدهی. این حیوانی که اینجا آمده، اعم از انسان، همان ذی روح خودمان می‌شود. این را عذاب می‌کنند تا وقتی که نفخ روح کند در این جسمی که در دنیا تصویر کرده است. این را مجسم می‌کنند، می‌گویند: باید روح بدمی فیها. نمی‌تواند روح بدمد. این عذاب می‌شود. یک عذاب مستمر و دائم.

دو نفر بعدی هم: «الْمُکَذِّبُ یَا الْکَاذِبُ» که آقا می‌فرمایند باید «کاذب» درست باشد «فِی مَنَامِهِ». کسی که دروغ می‌گوید در مورد خوابش، این هم عذاب می‌شود تا «یَعْقِدَ بَیْنَ شَعِیرَتَیْنِ». تا بتواند بین دو تا دانه جو را به هم پیوند بزند، در حالی که نمی‌شود این‌ها را به عقد درآورد. نمی‌شود این‌ها را گره زد به همدیگر. دو تا دانه جو را نمی‌شود به هم گره زد. هر وقت توانست دو تا دانه جو را به هم گره بزند، از این عذاب رها می‌شود. چه بوده قضیه که در خواب دروغ می‌گفته‌اند؟ در مورد خواب، نه حضرت آقا این بخش از روایت را توضیح دادند، نه آیت الله اعرافی. حالا چیزی که به ذهن می‌رسد، همین است؛ یعنی شاید دروغ می‌آمدند می‌گفتند این خواب را دیدیم، آن خواب را دیدیم. یک امر در واقع قدسی و ملکوتی را فریب می‌دادند. در مورد مجسمه هم همین‌طور است دیگر. کانه فریب یک موجودی که وجود ندارد را در قوه خیال، فریب می‌دهند. دیگران را، همچین چیزی وجود دارد، با صورت‌گری، با در واقع مجسمه، با نقاشی، یک چیزی که نیست را واقعی نمایش می‌دهند. در بحث خواب، شخص هم کانهو این‌طور است. یک چیزی که نیست و نبوده را وانمود می‌کند این‌طور بوده. می‌گوید: خواب دیدم، خواب دیدم این‌طور می‌شود، خواب دیدم آن‌طور می‌شود. به نظر می‌رسد که این شکلی است. والله اعلم.

خوب، نفر سوم هم: «وَالْمُسْتَمِعُ إِلَى حَدِيثِ قَوْمٍ وَهُمْ لَهُ كَارِهُونَ». یک کسی دارد حرف یک قومی را گوش می‌دهد، در حالی که این‌ها نسبت به این آدم کراهت دارند. به تعبیر امروزی ما می‌شود فال‌گوش ایستادن. خوششان نمی‌آید این گوش بدهد، دارد شنود می‌کند، اصطلاحاً استراق سمع می‌کند، در حالی که این‌ها نمی‌خواهند حرفشان را کسی بشنود. این استراق سمعی که بعضی‌ها آقا می‌فرمایند با تلفن از این کارها می‌کنند، مشمول همین است. «یُصَبُّ فِي أُذُنِهِ الْآنُكُ وَ هُوَ الْأُسْرُبُ». سرب می‌ریزند در گوشش. آنک می‌ریزند که همان سرب است. خوب این هم در واقع به چیزی که نباید در جریان قرار بگیرد، یا به نحوی باید بگوییم که فکر نمی‌کنند آن‌هایی که دارند صحبت می‌کنند، فکر نمی‌کنند این دارد می‌شنود. خیالشان نمی‌رسد. یک امر دور از ذهن، دور از باور، دور از خیال. فکر نمی‌کنند، چون اگر می‌دانستند که صحبت نمی‌کردند دیگر. دارند صحبت می‌کنند، فکر نمی‌کنند که این می‌شنود. دوست ندارند این بشنود، ولی این آمده فال‌گوش ایستاده، دارد استراق سمع می‌کند. پس در واقع آن چیزی که وحدت سیاق را ایجاد می‌کند در این روایت بین این سه گروه، همین تصور اشتباه است. به تصور اشتباه انداختن. با مجسمه‌سازی به تصور اشتباه می‌اندازد مردم را. برای همین بهش می‌گویند: بهش روح بدم. یعنی این تصور اشتباه را درستش کن. تو یک کاری کردی که بقیه یک چیزی را زنده پنداشتند. خوب درش بدم، زنده‌اش کن. یک خوابی را گفتی، بقیه واقعی پنداشتند. حالا بیا بین این دو تا جو گره بزن. این‌ها را با هم مطابق کن. به هم پیوند بده. خیلی هم لطیف است تعبیر روایت، خیلی لطیف است. پیوند دادن دو تا دانه جو، گره زدن دو تا دانه جو به همدیگر، و ربطش به گناه؛ یعنی صورت ملکوتی این عمل ربطش با این عمل چیست؟ خیلی لطیف است، خیلی جای بحث و گفتگو دارد. این‌ها از روایاتی است که دال بر تمثلات، تمثلات برزخی و قیامتی در اعمال است که نتیجه‌اش چیست؟ و یکی هم این تصور اشتباه نسبت به این شخص که فکر می‌کردند نیست که گوش بدهد، در حالی که بوده و داشته گوش می‌داده. خوب، تو گوشش سرب می‌ریزند. پر کردن و چیزی که در واقع وقتی یک چیزی را می‌خواهند از کار بیندازند، پرش بکنند، نفوذناپذیر بشود، بهش چیزی نرسد. سرب را برای وقت‌ها و این‌جور چیزها می‌ریزند. در گوشش می‌ریزند برای اینکه این گوشی بوده که نباید می‌شنیده، شنیده. آقا می‌فرمایند: دلالت روایت، دلالت خوبی است. حالا اگر کسی نسبت به فقرات بعدی‌اش استبعاد بکند، ربطی به این فقره مورد بحث ما ندارد. اینجا می‌فرماید: اگر کسی چنین عملی را انجام بدهد، «یُعَذَّبُ حَتَّى یَنْفُخَ فِيهَا وَ لَیْسَ بِنَافِخٍ»، یعنی عذاب ادامه دارد. هیچ وقت تمام نمی‌شود، الا ما شاء الله. مگر اینکه خدا بخواهد. جزء کسانی است که محکوم به عذاب محبت است. آقا می‌فرمایند: هم سندش خوب است، هم دلالتش خوب است.

خوب، این روایت اول. البته بعداً آقا نکات خیلی جالبی در مورد این روایت می‌گویند و در مورد این روایات، این دسته‌ای که در مورد ذی روح و در مورد تصویر و تمثال ظهور واضحی دارد و وعده عذاب داده. حالا خصوصاً در مورد ذی روح.

روایت بعدی، روایت صدوق است که صاحب وسائل از «من لا یحضره الفقیه» نقل می‌کند که باز آقا می‌فرماید این روایت سندش معتبر نیست، ولی مضمون عیناً همین مضمون است. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». شعیب بن واقد، همان راوی حدیث «مناهی پیامبر» است که حدیث مفصلی است. این هم جزء همان مناهی پیامبر است: «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ عَنْ كَذَا وَ كَذَا». خوب، شعیب بن واقد توثیق نشده است، هم آقا می‌فرمایند، هم آقای اعرافی. حسین بن زید هم که فرزند جناب زید است. هرچند درباره حسین بن زید داریم که بعد از اینکه پدرش به شهادت رسید، زید شهید به شهادت رسید، امام صادق (علیه السلام) ایشان را به فرزندی قبول کرد. تربیت‌شده امام صادق (علیه السلام) است. مدح این شکلی داریم، ولی این‌ها توثیق به حساب نمی‌آید. پس شعیب بن واقد، اصل مشکل این سند، گره این سند ایشان است و باعث می‌شود که سند دچار مشکل شود. به دلیل بودن شعیب بن واقد، این حدیث از سندیت می‌افتد.

خوب حالا دلالتاً چیست؟ حدیث چه گفته؟ «عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي». یک وقتی حالا شاید فرصت بشود یک جلسه در مورد سند محوری و این‌ها گفتگو بکنیم. مکاتب مختلفی، خصوصاً رویکرد آقای بهجت در بحث سند و این‌ها، بحث‌های جالبی است. آقای بهجت خیلی نگاه به بحث‌های سندی و این‌ها نداشتند؛ یعنی اصلاً این مدلی بحث نمی‌کردند که اول بیایند سند را بررسی بکنند، بعد بروند سراغ دلالت. سبک جالبی بوده فقاهت بهجت. حالا بعداً اگر بشود فرصتی بشود بهش بپردازیم، بحث خیلی خوبی است.

«عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَنِ التَّصَاوِيرِ وَ قَالَ مَنْ صَوَّرَ صُورَةً أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا وَ لَيْسَ بِنَافِخٍ». کسی که صورتی را تصویر کند، آنجا صورت حیوان داشت در روایت قبلی، اینجا صورتی را، دیگر تعبیر حیوان هم نیامد. خدای متعال مکلفش می‌کند روز قیامت که در این صورت بدمد، در حالی که نمی‌تواند بدمد، نمی‌تواننده نیست. «وَ نَهَى أَنْ تُحْرَقَ شَيْءٌ مِنَ الْحَيَوَانِ بِالنَّارِ». و نهی کرد از اینکه چیزی از حیوان با آتش سوزانده شود. «وَ نَهَى عَنِ التَّخَتُّمِ بِخَاتَمٍ صُغْرٍ أَوْ حَدِيدٍ». نهی کرد از اینکه با انگشتر کوچک یا با انگشتر حدید کسی تخَتُّم بکند. «وَ نَهَى أَنْ تُنْقَشَ شَيْءٌ مِنَ الْحَيَوَانِ عَلَى الْخَاتَمِ». و نهی کرد از اینکه چیزی از حیوان روی انگشتر نقش باشد. خوب، مضمون این روایت، همان مضمون قبلی است، ولی سندش سند معتبری نیست. لذا از این روایت هم عبور می‌کنیم.

روایت بعدی که داریم در باب سوم از ابواب احکام مساکن، حدیث دوم، مرسله ابن ابی عمیر است: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ». اینجا مرسل می‌شود، ولی حضرت آقا به مرسلات ابن ابی عمیر عمل می‌کنند، به خلاف آیت الله اعرافی. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: مَنْ مَثَّلَ تِمْثَالًا كُلِّفَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَنْفُخَ فِيهِ رُوحًا أَوْ يُنْفَخَ فِيهِ رُوحٌ». هرکس که یک تمثالی را ایجاد بکند، روز قیامت مکلف می‌شود که درش روح بدمد. خوب، این هم مضمونش همان است، ولی ذکر عذاب در این روایت نیامده. در روایت اول داشت که «یُعَذَّبُونَ»، عذاب می‌شوند. اینجا تعبیر عذاب نیامده، فقط گفته‌اند که تکلیف می‌شود که نفخ روح بکند، نگفته‌اند که عذاب می‌شود. لکن می‌شود فهمید که این تکلیف که برای تعذیب اوست، فقط برای این نیست که بهش بگویند روح بدم و او نتواند، بعد هم کاری به کارش نداشته باشند. مسلم این نیست. می‌شود قویاً حدس زد، آقا می‌فرمایند می‌شود قویاً حدس زد که این تکلیفی که می‌کند به اینکه نفخ روح کن، چون همراه با عجز اوست، این می‌شود تعذیب او، مقدمه تعذیب او. به نظر این‌طور می‌آید، اگرچه ذکر عذاب توی روایت نیست، ولی پیداست که این تکلیف به نفخ روح که در قیامت به جهت تعذیب او می‌شود، یعنی برای نشان دادن عجز او بهش می‌گویند در این تمثال روح بدم. امام هم این را نقل می‌کنند که یک چنین بلایی سرش می‌آید برای اینکه بگویند روی این نتوانستن، یک امر دشواری مترتب است، عذاب مترتب است. البته ابدیتش و خلودش در عذاب فهمیده نمی‌شود، ولی نفس عذاب انصافاً از این روایت فهمیده می‌شود. و وقتی هم که عذاب فهمیده شود، قبلاً این را به کرات عرض کردیم، اگر از روایتی عذاب فهمیده شود، این وعید بر عذاب، دلالت بر چی می‌کند؟ عزیزان، بگویید اگر در روایت یک کاری را گفتند این عذاب دارد، معلوم می‌شود که آن کار چیست؟ حرام است. به چه نوع گناهی است؟ کبیره. احسنت. خوب، پس اینجا هم که وعده عذاب داده‌اند، معلوم می‌شود که این گناه کبیره است. تمثال، معلوم می‌شود که ایجاد تمثال که قبلاً هم گفتیم تمثال اعم است، هم شامل مجسمه می‌شود، هم شامل صورت می‌شود، نقاشی می‌شود. روایت هم که اینجا اطلاق دارد، سندش هم که آقا می‌فرمایند سند خوبی است. چون درست است مرسل است، ولی مرسله ابن ابی عمیر است. پس روایت دارد می‌فرماید که کسی که تمثال ایجاد بکند، عذاب می‌شود روز قیامت. عذابش هم به این است که بهش می‌گویند بدم، روح بده. عجزش را جلوی چشمش می‌آورد. پناه می‌بریم به خدا. این‌ها عذاب‌هایی است که یک چیزی می‌گوییم و یک چیزی می‌شنویم. خیلی ماها با عذاب‌ها عادی برخورد می‌کنیم. خدا می‌داند این عذاب‌ها چه عذاب‌های عجیب و غریبی است. آنجایی که انسان هیچ قدرتی ندارد، فقر مطلق خودش را درک می‌کند، از رحمت الهی دور می‌افتد، و با شدت و حدت بهش یک کاری که اصلاً نمی‌تواند، دائماً آنجا مثل اینجا نیستش که الان می‌گویند، دوباره پنج دقیقه بعد بگویند، یک ساعت بعد بگویند. آنجا این نهی که می‌کنند یا امری که می‌کنند، علی الدوام رو سرته، علی الدوام می‌کوبد، علی الدوام، حالا طبق برخی تا ابد. حالا این روایت تا ابد نداشت، ولی روایت دیگرش تا ابد را می‌رساند. تا ابد بهت می‌گویند روح بدم. خیلی عجیب است. می‌گویند در این تمثال بدم، روح بهش بده. یالا! جسمش را دادی، تمثالش را دادی، روحش را هم بده. مگر خالق نیستی؟ مگر مدعی نیستی خلق می‌کنی؟ بدو! بین این مجسمه‌ای که خلق کردی، روح را هم درش بدم. خیلی عجیب است. واقعاً تمثال، گفتیم شاید شامل عروسک هم بشود. این چیزی بود که حالا عرض کردیم. این عروسک، مثلاً جناب خان را شما درست کردی. حالا بنده نمی‌خواهم تطبیق بدهم یا تفسیر بکنم. می‌گویم به هر حال همچین چیزی در ذهن محتمل است و همه به این تلقی اشتباه افتاده‌اند که جناب خان وجود خارجی دارد. یعنی روی این مثال جناب خان و عروسک این شکلی، خیلی بحث نزدیک می‌شود به ذهن. از باب تقریب به ذهن عرض می‌کنم. الان در مقام استنباط از این نیستیم، نمی‌خواهیم چیزی بگوییم. حالا آقا که اصلاً کلاً بحث را برمی‌گرداند، توضیحاتی می‌دهند کلاً از این فضا خارج می‌شود، ولی فعلاً متن روایت را اگر بخواهیم برداشت بکنیم دلالتش را، چیز دور از ذهنی نیست. همه عالم، مردم، تلقی‌شان به این بوده که یک موجود زنده است. شما یک عروسکی خلق کردی. در ذهن‌ها این تلقی و باور شکل گرفته. اینجا هم که دار حقیقت است. تو هم که سرکار گذاشتی. حالا بهت می‌گوییم: یالا! درش بدم. مگر وانمود نمی‌کردی این واقعیت دارد؟ مگر نمی‌گفتی یک شخصیت واقعی است؟ یالا! بهش روح بده. آن جناب خان واقعی را اینجا رو کن. جناب خانت کو؟ مثلاً فلان عروسک دیگر کو؟ که شما این‌ها را تلقی ایجاد کردی که واقعیت دارند، موجود زنده‌اند. مگر این تلقی را ایجاد نکردی؟ مگر این فریب را ندادی؟ بحث‌های فقه هنر است دیگر. خیلی عجیب است. یعنی این‌ها بحث‌هایی است که در فضای عالم خیال و ایجاد تلقی‌ها چقدر مهم است و نشان می‌دهد که ماها نسبت به تلقی‌هایی که در دیگران ایجاد می‌کنیم، وظیفه داریم. خیلی این بحث، بحث عجیبی است. اگر من کاری دارم می‌کنم، رفتار می‌کنم، در دیگران تلقی اشتباهی نسبت به این قضیه دارد شکل می‌گیرد، این فریب است. این حق الناس است. این دروغ است. این دروغ عملی است. نسبت به قضیه خودم را کارشناس معرفی می‌کنم، وانمود می‌کنم می‌دانم، وانمود می‌کنم کارشناسم، وانمود می‌کنم بلدم. در حالی که بلد نیستم، نمی‌دانم، کارشناس نیستم. چیزی نمی‌گویم ها. وانمود می‌کنم. این تلقی شکل می‌گیرد. یا خودم این تلقی را ایجاد می‌کنم یا دیگران ایجاد می‌کنند، من سکوت می‌کنم. پناه می‌بریم به خدا. خیلی این‌ها فکر آدم را به خودش می‌پیچاند. عذاب این‌ها و حسابرسی این مسائل واقعاً سخت است. به هر حال بهش می‌گویند که در این روح بدم. همه این را واقعی می‌دانستند و تو این تلقی را ایجاد کردی. همه این‌ها موجود زنده می‌دانستند. یالا! درش روح بدم. باقی‌اش کن. زنده‌اش برش دار بیا. شخصیت این را بردار بیا. چطور تو دنیا یک وجود خارجی و واقعی داشت؟ می‌گفتی: مثلاً رفیق من، جناب خان. چه می‌دانم، مثلاً جناب خان چقدر بامزه است، این نمی‌دانم چقدر فلان است، این چقدر فلان است. خیلی خوب. این آدمی که این همه توصیفات برایش داشتی، این موجود را برش دار بیا. این موجود را بردار بیا. صورت را می‌آورند، تمثال را می‌آورند، می‌گویند: این روح را درش بدم. تو مگر وانمود نمی‌کردی این روح دارد؟ این ذی روح، این موجود زنده است. خیلی خوب. زنده‌بودنش را نشان بده. آنجا عالمی است که همه چیز را باید اثبات بکند دیگر. عالمی است که هر مجازی، هر دروغی باید اثبات بشود و همین پدر آدم را در می‌آورد. دروغ عملی است. یک نوع فریب است. اصلاً هنر، اصل کارکردش تصرف در قوه خیال است دیگر. لذا بحث‌های مربوط به هنر، بحث بسیار سخت و خاصی است. در موسیقی به نحوی است، در مجسمه، نقاشی به نحوی است، در سایر آفرینش‌های هنری حتی شعر هم همین‌طور. لذا ساحت پیغمبر اکرم را از شعر بری می‌داند: «وَ مَا عَلَّمْنَا الشِّعْرَ وَ مَا يَنْبَغِي لَهُ». پیغمبر شایسته شعر نیست. این شعر همان تصرف‌های در قوه خیال و غیرواقع‌نمایی است. تصرفات در قوه خیال می‌کند و چیزهایی را به نحوی وانمود می‌کند و نشان می‌دهد. شعر هم همین‌طور که حالا در برخی روایات مذمت شده، در برخی روایات هم تجویز شده، بلکه تعریف شده: «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَةً». بعضی از شعرها حکمت است. حالا بحث شعر را واردش نمی‌شوم. یک بحث مفصل و جدایی است. اینجا هم همین است. فعلاً اینجا داریم تعابیر تندش را می‌بینیم. البته در روایت دیگری ما تجویز تمثال را داریم که یکی‌اش صحیحه محمد بن مسلم بود دیروز خواندیم که حضرت نفرمودند اصلاً مجسمه توی خانه مسلمان چه کار می‌کند؟ توی خانه نمازخوان مجسمه چه کار می‌کند؟ این را نفهمیدم. فرمودند: مجسمه روبرویت نباشد. تمثال روبرویت نباشد. تمثال هم اعم از تصویر، مجسمه. یا پشتت باشد، یا بغلت باشد، یا راستت باشد، یا چپت باشد، یا بالا باشد، یا پایین باشد، یا زیر پایت باشد. روبرویت نباشد. خوب پس داشتن و اقتنایش را در روایت، این روایت صحیح محمد بن مسلم تجویز کرده. حالا باید ببینیم که این روایت دیگر چه می‌گوید و خصوصاً بحث ساختش را از این روایات حرمت ساخت فهمیده می‌شود. این هم از این.

روایت بعدی، روایت پنجم همین باب سوم از احکام مساکن، از ابوعلی اشعری: «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ أَبَانَ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ» که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ثَلَاثَةٌ مُعَذَّبُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: رَجُلٌ كَذَبَ فِي رُؤْيَاهُ». کسی که در مورد خوابش دروغ می‌گوید، «يُكَلَّفُ أَنْ يَعْقِدَ بَيْنَ شَعِيرَتَيْنِ وَ لَيْسَ بِعَاقِدٍ بَيْنَهُمَا»، که قبلاً گفتیم. «وَ رَجُلٌ صَوَّرَ تَمَاثِيلَ». کسی که تمثال‌ها را تصویر می‌کند، «يُكَلَّفُ أَنْ يَنْفُخَ فِيهَا» مکلف می‌شود که درش نفخ بکند، «وَ لَيْسَ بِنَافِخٍ». خوب، بحث سندیش را گفتند. ابوعلی اشعری همان احمد بن ادریس احمد بن محمد احمد بن عیسی است. ایشان از بزرگان است. این یک طریقه است. یک طریق دیگر هم طریق حمید بن زیاد است که از مشایخ کلینی است. هرچند واقفی است، ولی ثقه است. ایشان از حسن بن محمد بن سماعه که ایشان هم واقفی و ثقه است، نقل می‌کند. جمیعاً، یعنی هم حسن بن محمد بن سماعه، هم احمد بن محمد بن عیسی که در طریق قبلی بود، هر دو نقل می‌کنند از احمد بن حسن میثمی. ایشان هم واقفی است و ثقه است. این چه طریق دوم کلینی است که این طریق واقفی است. احمد بن حسن میثمی نقل می‌کند از ابان بن عثمان که ایشان از اصحاب اجماع است، از حسین بن منظر که حسین بن منظر توثیق نشده، ولی چون ابان بن عثمان از اصحاب اجماع و ازش نقل می‌کند، روایت را ما بهش اعتماد می‌کنیم. دلالت این روایت هم می‌شود مثل دلالت روایت قبلی. سند هم خوب است. عذاب را دارد می‌رساند، حرمت را دارد می‌رساند، تعبیر هم اطلاق دارد. سندش هم خوب است. خوب، فعلاً در این روایت گیر افتادیم. از این روایت نمی‌شود بیرون آمد. به وضوح دارد می‌رساند که آقا همچین کاری حرام است، گناه کبیره است.

یک روایت دیگر هم داریم، روایت دهم همین باب وسائل از محاسن برقی: «عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالًا فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ». بحث سندیش را آقا می‌فرمایند که این «عن ابیه» عطف به آن ذیل سند قبلی است، یعنی احمد بن محمد برقی در محاسن از پدرش که می‌شود احمد بن محمد بن خالد برقی نقل می‌کند از پدرش که ایشان هم ثقه است، از ابن سنان که محمد بن سنان و محمد بن سنان درش بحث است. این سند را آقا می‌فرمایند سند معتبری نیست؛ یعنی به خاطر ابوالجارود در این سند خدشه کرده‌اند. آقا می‌فرمایند که ابوالجارود هرچند رأس یک فرقه معروف زیدیه بوده که می‌شود فرقه جارودیه، ولی شواهدی هست که ایشان ثقه است؛ یعنی ابن غضائری که خیلی جاها خیلی‌ها را رد می‌کند و قبول نمی‌کند، ایشان می‌گوید که اگر روایت را محمد بن سنان از ابی جارود نقل بکند، قبول نمی‌کنیم، ولی اگر محمد بن ابی بکر ارجنی نقل بکند، قبول می‌کنیم. معلوم می‌شود که پس در مورد ابی جارود بحثی نداریم، در مورد محمد بن سنان که ازش نقل بکند بحث داریم. اگر راوی‌اش مثلاً دیگری باشد، قبول می‌کند. معلوم می‌شود پس خودش ثقه است. اصحاب اعتماد می‌کند. خودش نشانه وثاقت است. ضمن اینکه مرحوم مفید هم تعبیری دارد که حالا عرض می‌کنم کامل.

آقای اعرافی چه گفته است؟ لذا آقا در مورد ابی جارود می‌فرمایند ما سخت‌گیری نداریم، ولی محمد بن سنان را توسعه نداریم. با اینکه جزء رواتی بوده که نسبت به اهل بیت خیلی با اخلاص و علاقه‌مند بوده، ولی توثیق نشده است. مرحوم آیت الله بروجردی هم روایت محمد بن سنان را قبول نمی‌کردند. آقای اعرافی در بحث این سند می‌فرمایند که این سند در سه تا کتاب نقل شده: یکی‌اش در «من لا یحضره الفقیه» که آنجا مرسل آمده، مستقیماً از امیرالمؤمنین نقل شده. یکی در تهذیب که احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن سنان از ابی جارود از اصبغ بن نباته که اینجا محمد بن سنان توی سلسله سند است و سند اشکال پیدا می‌کند به خاطر ایشان و ضعیف می‌شود. بعد در مورد ابی جارود نکته‌ای آیت الله اعرافی بهش می‌پردازند. ابی جارود توثیق خاص ندارد، ولی توثیق عام کامل الزیارات را دارد. آقا اینجا به توثیق عام کامل الزیارات توجه نداده‌اند. توصیف خاص برای ابی جارود در واقع پذیرفته‌اند که توثیقی است که شیخ مفید نقل کرده است. آیت الله اعرافی اینجا توثیق عام کامل الزیارات را مطرح کرده‌اند که البته خودشان توی این توصیق عام به این نحو خدشه می‌کنند و قبول ندارند. و سند سوم محاسن برقی. برقی از پدرش، از ابن سنان، از ابی جارود، از اصبغ بن نباته، از امیرالمؤمنین. که این به خاطر ابن سنان مشکل دارد. ابن سنان یا مشترک بین محمد بن سنان و عبدالله بن سنان است، یعنی یا باید بگوییم معلوم نیست این کدام ابن سنان است که اگر معلوم نباشد مشترک می‌شود بین محمد و عبدالله. یا باید بگوییم به قرینه سند قبلش که عطف می‌شود به آن روایت قبلی‌اش، در روایت قبلی چون محمد بن سنان بوده، اینجا هم بگوییم محمد بن سنان. پس یا معلوم نیست و مشترک می‌شود، یا معلوم است و محمد بن سنان می‌شود. در هر صورت فرقی نمی‌کند. در هر دوتاش می‌شود غیر معتبر، چون محمد بن سنان توثیق ندارد.

خوب می‌ماند ابی جارود. ابی جارود مهم است، چون خیلی از روایات ما توی تفسیر قمی مال ابی جارود است. تفسیری زیادی از ایشان ما داریم. شیخ مفید یک رساله‌ای دارند به نام «الرد علی اصحاب العدد» که ایشان درباره آن روایتی که امکان ۲۹ روز بودن ماه رمضان را مطرح کرده، در مورد راویان آن روایت متنی دارد که نشان می‌دهد که راویان این روایت را ایشان توثیق کرده است. ابی جارود هم یکی از همین راوی‌های این روایت شیخ مفید است. این است: «وَ أَمَّا رُوَاةُ الْحَدِيثِ بِأَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرٌ مِنْ شُهُورِ السَّنَةِ». آن‌هایی که آمده‌اند این حدیث را نقل کرده‌اند که گاهی ماه رمضان که یک ماهی از ماه‌های سال است، گاهی ۲۹ روز می‌شود، گاهی ۳۰ روز می‌شود. «فَهُم فُقَهَاءُ وَ أَصْحَابُ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ». این‌ها فقهایی هستند که اصحاب امام باقر (علیه السلام)، «أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ» اصحاب امام صادق (علیه السلام) بودند و «أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ» اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بودند و «أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى» اصحاب امام رضا (علیه السلام) بودند و «أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ» اصحاب امام جواد (علیه السلام) بودند. «أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ» اصحاب امام هادی (علیه السلام) بودند. «أَبِي مُحَمَّدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ» اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بودند. «وَ الْأَعْلَامِ وَ الرُّؤَسَاءِ». این‌ها اعلام و رؤسا بودند. «الْمَأْخُوذُ عَنْهُمُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ». کسانی‌اند که حلال و حرام از آن‌ها اخذ می‌شود. «وَ الْفُتْيَا». فتوا از این‌ها گرفته می‌شود. «وَ الْأَحْكَامُ». احکام از این‌ها گرفته می‌شود. «الَّذِينَ لَا يُطْعَنُ عَلَيْهِمْ». کسانی‌اند که طعنی در مورد این‌ها نداریم. «وَ لَا طَرِيقَ إِلَى ذَمِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ». هیچ راهی نیست برای اینکه حتی یکی از این‌ها مذمت شود. «وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأُصُولِ الْمُدَوَّنَةِ». این‌ها اصحاب آن اصولی‌اند که تدوین شده. «وَ الْمُصَنَّفَاتِ الْمَشْهُورَةِ». این‌ها صاحبان مصنفات مشهورند. «وَ كُلُّهُمْ قَدْ أَجْمَعَ نَقْلًا». همگی هم اجماع دارند در این نقل، همه هم نقل کرده‌اند که خوب یکی از این‌ها می‌شود ابی جارود. پس ایشان شد جزء آن اعلام رؤسایی که حلال و حرام و فتوا و احکام از این‌ها گرفته می‌شود. البته می‌فرمایند که متن اینجا در مورد ابی جارود داریم، ولی هر مدحی توثیق ازش فهمیده نمی‌شود. مدح اعم از توثیق است. ممکنه یک شخصی را از حیث نقل حدیث تضعیف بکنند، ولی در مقام مدح اوصافی برایش بیان بکنند که نشان بدهد که توثیقش مال مقام نقلش نیست. از یک کسی خیلی تعریف می‌کند، می‌گویند خیلی آدم خوبی است، چشم‌پاک است، دست‌پاک است، ولی به چیزهایی که نقل می‌کند اعتنا نکن. این بنده خدا خیلی حافظ درست حسابی ندارد. خیلی چیزهایش جابجا می‌شود. حرف‌هایی که می‌زند. خیلی آدم خوبی است ها، ولی به حرف‌هایش اعتماد نکن. پس اینجا مدحش کردیم، ولی توثیقش نکردیم. اگر قرار است که مدح دال بر توثیق باشد، دو تا شرط دارد. این را آیت الله اعرافی اشاره می‌کند. یکی‌اش این است که باید در مقام توثیق روات از حیث اخبار باشد؛ یعنی اگر این متن، متن راوی است باید روایت او را، اخبار او را متن بکند. و یکی دیگر هم این است که باید این «إن حسن» باشد، «إن حدس» نباشد. از روی اجتهاد نباشد. باید خود طرف شاهد باشد، خودش دیده‌اش. البته اینجا مدح شیخ مفید نسبت به ابی جارود این دو تا را دارد. اولاً مدح ایشان در مقام پذیرش و اعتماد به روایت ایشان. ثانیاً «إن حسن» است. خوب، از یک طرف در توثیق ایشان احتمال حسی بودن وجود دارد، چون که یعنی احتمال این حسی بودن محتمل است. چون احتمال عقلایی وجود دارد که این متنی که نقل کرده به خاطر این بوده که وثاقت راوی شیوع پیدا کرده بوده، شایع شده بوده توی آن دوره و ایشان روی این حساب متن کرد. از طرف دیگر وقتی کسی درباره یکی دیگر می‌گوید این شخص مورد اعتماد است و در خبرش احتمال حسی بودن وجود داشته باشد، اصل این است که بگوییم خبرش «إن حسن» و اینکه بگوییم «إن حدس» و از روی اجتهاد است، این خلاف اصل است. لذا خیلی آدم خوبی است، خوب اصل بر این می‌گذارید که طرف می‌شناسد. از نزدیک دیده‌اش. سجایای او را دیده، عدالت او را دیده. نه اینکه بگوید آقا دو نسل فاصله مثلاً شنیدم یا یک بار هم ندیدمش. این‌ها خلاف اصل است و آن خودش اثبات می‌کند. ولی همین که طرف تعریف می‌کند، متن می‌کند، این اصل بر همین «إن حسن» بودن است، به شرط اینکه جایی باشد که محتمل باشد، نه اینکه اصلاً احتمال حسی بودن منتفی باشد. غرض اینکه اینجا متنی که شیخ مفید دارد برای ابی جارود، این دلالت می‌کند بر توثیق ابی جارود.

از جهت دلالی حضرت آقا می‌فرمایند که خوب در این روایت تهدید کرده بود. فرموده بود که «فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ». خیلی تهدید، تهدید سنگینی است. آقا گفتند اگر کسی تمثال بسازد، مسلماً این از اسلام خارج است. تهدید بزرگی است. البته معلوم است که منظور خروج حقیقی از اسلام نیست. به اینکه کافر بشود، نجس بشود. خروج حکمی. ولی این تعبیر «خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ» که در بعضی دیگر از روایات هم هست، در مورد معاصی خیلی بزرگ است. لذا این نشان می‌دهد که حرام است و گناه کبیره است. آقای اعرافی هم در بحث دلالتش نکاتی دارند که باید روش بحث بکنیم.

نکته اولی که آیت الله اعرافی دارند این است که خوب قبلاً گفتیم تمثیل یا تمثال هم شامل نقاشی می‌شد، هم شامل مجسمه. لذا این روایت هم مطلق تصویر را در بر می‌گیرد. از طرف دیگر «مَثَّلَ مِثَالًا» این یک ظهور واضحی دارد در ساخت. این دیگر واضح است که دارد کسی که می‌سازد را می‌گوید. سازنده تمثال را داریم، مجسمه‌ساز را دارد می‌گوید. دیگر بحث اقتنا نیست. واضح است که ساخت را دارد می‌گوید. پس مربوط به بحث ساخت تصویر است. از طرف دیگر چون روایت جزای ساخت تصویر را خروج از اسلام می‌داند و خروج از اسلام ولو حکمی باشد، دلالت بر حرمت دارد. لذا این روایت از جهت دلالت، دارد حرمت ساخت مطلق تصویر را بیان می‌کند، چه مجسمه، چه نقاشی. این یک نکته.

نکته دوم این است که صدر و ذیل روایت با همدیگر منافات دارد. چطور؟ صدر روایت می‌گوید «مَثَّلَ مِثَالًا»، این ظهورش در مطلق تصویر، ساخت تصویر را، چه برای بت‌پرستی باشد، چه برای غیر بت‌پرستی، هر دوتا را شامل می‌شود. ذیل روایت گفته «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ». این ظهورش چیست؟ ظهورش خروج حقیقی از اسلام است. حالا اگر هر دو ظهور در روایت اخذ بشوند، یک نوع منافات به وجود می‌آید. چون به یقین ساخت تصویر به طور مطلق، چون بالا مطلق گفته بود، چه بت چه غیر بت، خوب قطعاً هر صورتی به هر کیفیتی، این نکته مهمی است. نکته هوشمندانه آیت الله اعرافی است. اشاره می‌کنند. بعداً حضرت آقا روی این نکته کار دارند و با این نکته کلی مطلب را جابجا می‌کند. روایت گفت «مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا». هرکس هر مثالی بسازد، مطلق مجسمه و صورت، مطلق بت و غیر بت. هر صورتی، شکل گربه می‌خواهد باشد، پرنده می‌خواهد باشد، نقاشی می‌خواهد باشد، از اسلام خارج است. این «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» ظهورش در خروج حقیقی از اسلام است. ظهور آن با ظهور این جور در نمی‌آید که هرچه بکشی از اسلام حقیقتاً خارج باشی. چون آقا قطعاً ساخت هر تصویر به طور مطلق باعث نمی‌شود که انسان از اسلام خروج حقیقی پیدا کند. خیلی‌ها هستند مجسمه‌سازند، نقاشند. این‌ها پایبندی به اسلام دارند، اعتقاد دارند. اصلاً طرف نقاش، در خواب بهش گفتند این را بکش. آقای فرشچیان ایشان جوی نرم شده، امام رضا (علیه السلام) را سه بار در عالم رؤیا ملاحظه کرده. بهش نشان داده‌اند برای اینکه نقاشی کند. نقاشی‌اش معروف است. حالا شال بافیان اگر توانست پیدا بکند، بگذارد عکسش را. ایام زیارت مخصوص امام رضا (علیه السلام) هم هست و به نحوی فردا شب شب شهادت، به قولی شب شهادت امام رضا (علیه السلام)، ارواحنا فداه، علیه افضل صلوات المصلین. شب اول می‌بیند، صبح بیدار می‌شود، یادش می‌رود. شب دوم دوباره می‌بیند، بیدار می‌شود، یادش می‌رود. شب سوم می‌بیند و یادش نمی‌رود و بیدار می‌شود، تصویر را می‌کشد. خوب الان این هم مشمول همین روایت می‌شود. مثلاً ولو مثال امام رضا به این نحو، «خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ» به نحو حقیقی. خوب چرا؟ بعد ظهور صدر و ذیل به هم نمی‌خورد. «مَثَّلَ مِثَالًا» ظهور دارد، شامل همین تصویر هم می‌شود. «خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ» ظهور شامل خروج حقیقی می‌شود. در حالی که ما می‌دانیم این‌ها حقیقتاً از اسلام خارج نیستند. خیلی‌هایشان داخل در اسلامند، پایبندند، اعتقاد دارند. خیلی از این مجسمه‌سازها معتقد به مبانی اسلامند، مقید به فرامین الهی هستند. لذا باید از یکی از این دو ظهور رفعیت بکنیم تا منافات از بین برود.

سه احتمال وجود دارد:
احتمال اول این است که بگوییم در این «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» تصرف بکنیم. خوب دقت بکنیم توی این احتمالات. پس باید تصرف بکنیم در یکی از ظهورها، یا ظهور «مَثَّلَ مِثَالًا» یا ظهور «خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ». خوب، تصویر هم که آوردید. البته این آن تصویر ظاهراً نیست. به قول معروف از نیمرخ شبیه است، ولی آن تصویر نیست. آن تصویر صورت معلوم است. این همین تصویر ضامن آهوست. آن هم فکر می‌کنم ضامن آهو باشد، ولی از روبرو. این اصلاً فکر نمی‌کنم کارهای فرشچیان باشد. نمی‌دانم. به عنوان کارهای فرشچیان زده بود این را. صورتش مشخص است، از روبروی چهره مشخص. البته شبیه همین چهره است. یعنی این نیمرخ همان است. دوست ما آقا صادق می‌گفت که چهره امام رضا (علیه السلام) چشم‌های درشت، بینی کشیده، محاسن بلند. همین عکسی که دارید می‌بینید، همین شکلی. یک چهره بسیار جذاب. البته محاسن امامزاده علیه السلام آنقدر سفید نبوده. همان توی عکس قبلی چیزی که بود، بیشتر فَر بود. این عکسی است که آقای فرشچیان کشیده. این هم ضامن آهو و معروف است که این قضیه این شکلی بوده، ایشان خواب دیده چند نوبت. خوب این هم الان شما می‌توانید بگویید: «فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ»؟ از اسلام خارج است بابت این تصویری که کشیده؟ «مَثَّلَ مِثَالًا» است دیگر. پس ما باید تصرف بکنیم در این ظهور روایت. یا «مَثَّلَ مِثَالًا» اش را تصرف بکنیم، یا خروج از اسلامش را.

احتمال اول اینکه بگوییم در آن خروج از اسلام تصرف بکنیم و بگوییم که این خروج حکمی است، خروج حقیقی نیست. که مشهور علما هم همین را گفته‌اند. و این مؤیداتی دارد. اولش این است که توی روایت «مَثَّلَ مِثَالًا» آمده بعد از «مَنْ جَدَّدَ قَبْراً» و نتیجه هر دوتا را «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» دانسته است؛ یعنی جواب شرط هر دوتاش که معنای واحدی دارد. نمی‌شود برای یکی از دو شرطیه معنا داشته باشد، برای یکی دیگرش معنای دیگری داشته باشد. از طرفی در این «مَنْ جَدَّدَ قَبْراً» مسلماً خروج از اسلام، خروج حقیقی نیست. چون نوسازی قبر شرک نیست. نهایتاً می‌تواند حرام باشد، ولی شرک نیست. لذا چون «جَدَّدَ قَبْراً» شرک نیست و خروج حقیقی از اسلام نیست و خروج نهایتاً اگر قائل بشویم، پس این «مَثَّلَ مِثَالًا» هم که بعدش آمده، این هم خروج حقیقی از اسلام نیست. این هم می‌شود خروج حکمی. این مؤید اول برای احتمال اول.

مؤید دوم برای احتمال اول این است که خروج از اسلام توی زیادی به عنوان جزای معصیت ذکر شده است. خیلی کارها را گفته‌اند شما اگر انجام بدهید از اسلام خارجی. که اصلاً امکان ندارد این‌ها را بخواهیم حمل بکنیم بر خروج حقیقی. این خودش یک قرینه‌ای است توی این روایت که خروج از اسلام هم مثل روایت دیگر حمل می‌شود بر خروج حکمی.

احتمال دوم این است که ما در «مَثَّلَ مِثَالًا» تصرف بکنیم. اینجا هم چند تا قول داریم. سه قول اینجا داریم. دوستان حواسشان جمع است دیگر، با این عکس‌ها که مشغول نشدید؟ حالا می‌توانید ذخیره کنید، بعداً بنشینید نگاه بکنید. ولی حواستان به بحث باشد. پس سه تا احتمال داریم. احتمال اول تصرف کنیم توی «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» که دو تا مؤید داشت. احتمال دوم تصرف کنیم در «مَثَّلَ» که اینجا هم سه تا قول است.

قول اول این است که منظور از «مِثَالًا» این است که بدعت بگذارد. بدعتی ایجاد بکند. بدعتی را نشر بدهد. دین جدیدی وضع بکند. این را شیخ صدوق مطرح کرده است. برخی هم از ایشان تبعیت کردند. شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه» می‌فرماید که «وَ الَّذِي أَقُولُهُ فِي قَوْلِهِ مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا» درباره «مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا» چیزی که من می‌گویم این است. جد همین شیخ صدوق، جد همین آقا صادق شنود ماست. ایشان از نوادگان شیخ صدوق. جدشان به عنایت امام زمان خلاصه به دنیا آمده. هم نواده‌شان. با ولایت امام زمان به زندگی برگشته. نوزاد دیدش از دنیا می‌رفته. به هر حال یک نسل بابرکت و خاصیت. این نسل شیخ صدوق. «مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا» یعنی «بِأَنَّهُ مَنْ عَبَدَ بِدْعَةً وَ دَعَا إِلَيْهَا». ایشان می‌گوید منظور این است که کسی که بدعت بگذارد یا دعوت بهش بکند. «أَوْ وَضَعَ دِيناً»، یا دینی وضع بکند، «فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ» از اسلام خارج شده. «وَ قَوْلِي فِي ذَلِكَ قَوْلُ أَئِمَّتِي عَلَيْهِمُ السَّلَامُ». این هم که من گفتم حرف من نیست، حرف ائمه من است. «فَإِنْ أَصَبْتُ فَمِنَ اللَّهِ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». اگر درست می‌گویم که از خداست بر زبان ایشان. «وَ إِنْ أَخْطَأْتُ فَمِنْ نَفْسِي». اگر هم اشتباه می‌گویم که مشکل از من است. ادب شیخ صدوق هم واقعاً ستودنی است. رضوان الله علیه. پس اینجا احتمال اول این بود که آقا این مربوط به بدعت و این چیزهاست. «مَثَّلَ مِثَالًا» این شکلی است. در «معانی الأخبار» روایتی آمده از امام صادق (علیه السلام) که همین معنا را تأیید می‌کند. احتمال اول، ببخشید مؤید الان بحثمان در مورد قول اول در احتمال دوم. احتمال دوم که تصرف کنیم در «مَثَّلَ مِثَالًا». قول اول این بود که بگوییم این اصلاً منظورش بدعت‌گذاری است. داریم شواهدش را بررسی می‌کنیم. شیخ صدوق این‌طور گفته. روایتی هم داریم در «معانی الأخبار»: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلُ وَحْيٍ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَحْيَى بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». روایت امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: «مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا أَوْ اقْتَنَى كَلْباً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ». اگر کسی مثالی را ایجاد بکند یا سگی را نگهداری کند، از اسلام خارج است. «فَقِيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟» به حضرت گفته شد که چگونه؟ «فَقَالَ: لَيْسَ حَيْثُ ذَهَبْتُمْ». نه آنجا که فکر می‌کنید نیست. «أَمَّا أَنِّي بِقَوْلِي مَنْ مَثَّلَ مِثَالًا يَعْنِي مَنْ نَسَبَ دِيناً غَيْرَ دِينِ اللَّهِ وَ دَعَا النَّاسَ إِلَيْهِ». اینکه گفتم «مَثَّلَ مِثَالًا» یعنی کسی که یک دینی غیر دین خدا را نصب بکند و مردم را بهش دعوت بکند. «وَ بِقَوْلِي مَنِ اقْتَنَى كَلْباً يَعْنِي مُبْغِضاً لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ اقْتَنَاهُ فَأَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ». این هم که گفتم کسی سگ نگه‌دارد، منظورم دشمن اهل بیت است. کسی نگهداری کند ازش، «فَأَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ» بهش غذا بدهد، آب بدهد، «مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ». کسی که این کار را بکند، از اسلام خارج است. خوب، اگر این را قبول بکنیم، روایت از محل بحث خارج می‌شود دیگر. اصلاً ربطی به بحث مجسمه و صورت و این‌ها نخواهد داشت. ولی همان‌طور که محقق اردبیلی فرمودند، این معنا بعید است، خلاف ظاهر است. محقق در «مجمع الفائدة» جلد ۲، محقق اردبیلی یا مقدس اردبیلی صفحه ۴۹۹ این مطلب را فرمود. این شد قول اول در احتمال دوم.

خوب، قول دوم در احتمال دوم این است که تمثیل به معنای اصلی خودش باشد. منظور این باشد که اگر کسی به قصد مخالفت با امام، با قصد حلال دانستن تمثیل، این مثال را ایجاد کرد، تمثال ایجاد کرد، این از اسلام خارج باشد. این کلام، این قول مال احمد بن خالد برقی است. از ایشان نقل شده. محقق کرکی در «جامع المقاصد»، شهید اول در «ذکری» و شهید ثانی در «روض الجنان» همین احتمال را پذیرفته و مطرح کرده‌اند. این هم خلاف ظاهر است. و چون باید یک چیزی در تقدیر بگیریم و قصد مخالفت را در تقدیر بگیریم، این مؤونه بیشتری می‌طلبد و خلاف اصل، خلاف ظاهر است. این هم شد احتمال دوم.

احتمال سوم این است که بگوییم آقا این حمل بشود بر ساخت تصویر برای بت‌پرستی. که حالا تقریباً حضرت آقا در همین فضا مطلبشان را می‌فرمایند که حضرت امام هم قائل به همین نظر بودند. امام در «مکاسب محرمه»شان می‌فرمایند: «إِنَّ الظَّاهِرَ طَائِفَةٌ مِنَ الْأَخْبَارِ بِمُنَاسَبَةِ الْحُكْمِ وَ الْمَوْضُوعِ». ظاهر یک طایفه‌ای از روایات به مناسبت حکم و موضوع. «أَنَّ الْمُرَادَ بِالتَّمَاثِيلِ وَ الصُّوَرِ» منظور این تناسب حکم موضوع یعنی این حکم تناسب ندارد با هر تمثالی. خروج از اسلام چیز شوخی و کمی نیست. مسلمان نیست. این نمی‌خورد به هر تمثالی. خاصش بکند. تناسب حکم موضوع اینجا امام می‌فرمایند که حکم می‌کند به اینکه منظور از تماثیل و صور یا تماثیل الاصنام باشد، تمثال بت‌ها باشد. «الَّتِي كَانَتْ مَوْرِدَ الْعِبَادَةِ». که این‌ها مورد عبادت بوده. «مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالًا فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ». کسی که قبری را تجدید کند، مثالی را ایجاد کند، این از اسلام خارج است. پس امام هم این را حمل کرده‌اند بر تمثال برای بت‌ها. این نظریه هم اشکال دارد. چون خروج از اسلام حتی نسبت به بت‌سازی هم حقیقی نیست. این هم نکته جالب و عجیبی است. مطلب عجیبی است آیت الله اعرافی. ایشان می‌فرمایند که خوب بگوییم طرف بت‌ساز است. مگر با بت‌سازی هم کسی از اسلام خارج می‌شود؟ مگر خروج حقیقی از اسلام پیدا می‌کند؟ پس این‌ها همه می‌خواهند به نحوی بگویند که آقا خروج، آن خروج، خروج حقیقی است. مثل مثلاً یک چیزی باید باشد که اندازه‌اش به آن خروج حقیقی از اسلام بخورد. یا باید بدعت‌گذاری باشد، یا باید عناد با اهل بیت باشد، یا باید بت‌سازی باشد. آقای اعرافی می‌فرمایند که نه، مگر هر بت‌سازی با بت ساختن از اسلام خارج می‌شود؟ آنی که باعث خروج از اسلام می‌شود، بت‌پرستی است، شرک است. بت‌سازی که لزوماً ملازمه ندارد با بت‌پرستی. ممکنه من بسازم به دلایلی و می‌فروشم. می‌فروشم به آن‌هایی که بت می‌پرستند. این ملازمه ندارد که اگر من خودم ساختم یعنی خودمم بپرستم. ملازمه با پرستش ندارد. بت‌پرستی شرک است. بت‌سازی که شرک نیست. این هم نکته‌ای که آقای اعرافی در نقد مطلب حضرت امام مطرح می‌کنند. انصافاً نظم مباحث آیت الله اعرافی یک چیز شگفت‌انگیزی است. واقعاً اذعان به نظم مباحث واقعاً فوق‌العاده است. یعنی خیلی عالی ایشان مرتب می‌کند مباحث را و شسته و رفته ارائه می‌دهد. هیچی تو هم قاطی نیست. خیلی مطالب منسجم، مرتب و عالی. این هم شد احتمال دوم. پس یک تصرف در خروج از اسلام کردیم. یک تصرف کردیم در «مَثَّلَ مِثَالًا».

و تصرف سوم یا احتمال سوم چیست؟ این است که این روایت اصلاً مجمل باشد و هیچ‌کدام از این دو تصرف ترجیح نداشته باشد بر دیگری. دو احتمال را نشود مطرح کرد. بگوییم این احتمال رجحان دارد یا آن احتمال رجحان دارد. نه در «مَثَّلَ مِثَالًا» می‌توانیم تصرف کنیم، نه در «خَرَجَ مِنَ الْإِسْلَامِ». که می‌فهمند که هیچ‌کدام از علما قائل به این احتمال نشده‌اند. پس این اصلاً احتمال سوم فرضش معقول نیست. همان دو تا احتمال اول را باید اول و دوم را باید بررسی بکنیم. یا باید در خروج از اسلام تصرف کنیم یا باید در «مَثَّلَ مِثَالًا» تصرف بکنیم. یا در هر دو. حالا این هم یک احتمال دیگری است که الان به ذهن بنده رسید. چون حضرت آقا به نحوی در هر دوتاش تصرف می‌کند؛ یعنی هم خروج را خروج حکمی می‌گیرند، هم «مَثَّلَ مِثَالًا» را بت‌سازی می‌داند. نتیجه پس این است که منظور از خروج، خروج از اسلام در این روایت، خروج حکمی است، نه خروج حقیقی. و خوب طبعاً آیت الله اعرافی، طبعاً این‌جور تعبیری دلالت بر حرمت تمثیل می‌کند. اگر سند روایت صحیح بود که ایشان سند را صحیح نمی‌دانست. حضرت آقا هم آخر به خاطر محمد بن سنان در سند خدشه کرده‌اند؛ یعنی آخرم آقا هم سند را نپذیرفته‌اند. اگر سندش صحیح بود، می‌شد دلالت بکند بر اینکه مطلق تصویر، ساختش حرام است. ولی خوب ما دیدیم که سندش اشکال دارد. این هم از این.

روایت بعدی روایتی است که در همین باب سوم روایت دوازدهم در وسائل: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ». روایت سعد بن طریف: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ». از امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ الَّذِينَ يُعَذِّبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ هُمُ الْمُصَوِّرُونَ». آن‌هایی که خدا و رسول را اذیت می‌کنند، همین مصورینند. همین‌هایی که صورتگری می‌کنند، خدا و رسول را اذیت می‌کنند. «يُكَلَّفُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْ يَنْفُخُوا فِيهِ رُوحاً». روز قیامت مکلف می‌شوند که در این صورت نفخ روح کنند. خوب، حضرت آقا می‌فرمایند این سند هم سند خوبی نیست. این محمد بن علی که برقی ازش نقل کرده، مجهول است. چون عده‌ای به این سند بعضی‌شان ثقه‌اند، بعضی غیر ثقه‌اند. پس نمی‌شود اعتماد کرد. ولی ابی جمیله که ابی جمیله که گفتند ایشان مفضل بن صالح است، ایشان درست است در اسناد کامل الزیارات هست، ولی تضعیف خاص در مورد ایشان داریم و این تضعیف را ما مقدم می‌کنیم بر آن توثیق عام. توثیق عامه توی کامل الزیارات بودن، این تضعیف خاص مقدم می‌شود. پس ایشان هم مشکل‌دار می‌شود. این دو تا. نفر سوم هم سعد بن طریف است که ایشان نه تضعیف روشن دارد، نه توثیق درست و روشن. دو تا ضعیف داشتیم، یک مجهول توی این سند. توضیح بیشتری دادند. فرمودند که این ابی جمیله که اسمش مفضل ابن صالح است، ایشان جزء رجال صفوان. آقا فقط بحث اسناد کامل الزیارات را مطرح کرده‌اند. آقای اعرافی بحث صفوان بن یحیی را مطرح کرده‌اند. خوب این قوی‌تر است. توثیق رجال اصحاب ثلاثه قوی‌تر است از توثیق کامل الزیارات. ایشان جزء رجال صفوان بن یحیی بوده. از این جهت توثیق عام دارد، ولی چون در رجال نجاشی تضعیف شده، این تضعیف مقدم می‌شود بر آن توثیق عام و این توثیق دیگر برایش فایده‌ای ندارد. توثیق عام وقتی فایده دارد که معارض نداشته باشد. اینجا معارض دارد و توثیق عام به دردمان نمی‌خورد. لذا سند این روایت از جهت هر سه این روات ضعیف است. کلاً سه تا راوی داشت: برقی از محمد بن علی و از ابی جمیله. آن از سعد بن طریف، توی هر سه تا بحث بود تا امام باقر (علیه السلام). خوب این بحث سندیش.

بحث دلالیش می‌ماند که این «إِنَّ الَّذِينَ يُعَذِّبُونَ» همان آیه ۵۷ سوره احزاب است دیگر: «وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً». بعد می‌فرماید که «الَّذِينَ يُعَذِّبُونَ الْمُصَوِّرُ». این عمل این‌ها ایذاء خدا و پیغمبر است. خوب در واقع حدیث در مقام جری است دیگر. دارد مصداق می‌دهد. یک جزئی را دارد می‌دهد. دارد تطبیق می‌دهد. این ایذاء خدا و رسول بر یک فعلی. خوب این فعل می‌شود ایذاء. اثر این فعل هم لعن خداست. خدا لعنت می‌کند در دنیا و آخرت. خوب پس این‌ها هم عذاب دارند. عذاب اهانت‌بار در قیامت که این هم وعده عذاب است و دلالت بر حرمت و گناه کبیره می‌کند.

یک روایت دیگر هم هست که این هم در مستدرک که خیلی اعتمادی هم ندارند. یکی روایت نبویه: «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَاتِلُ نَبِيٍّ». شدیدترین عذاب روز قیامت کسی دارد که پیغمبری را کشته. «أَوْ قَتَلَهُ نَبِيٌّ». یا پیغمبری او را کشته. «وَ رَجُلٌ يُضِلُّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ». و کسی است که مردم را بدون علم اضلال کرده. «أَوْ مُصَوِّرٌ يُصَوِّرُ التَّمَاثِيلَ». یا کسی است که تمثال تصویر کرده. که خوب دلالت این نبوی بر حرمت روشن است دیگر. «أَشَدُّ الْعَذَابِ» برای مصور، لحن سنگینی است.

یک روایت دیگر هم دارد صاحب مستدرک از قطب راوندی نقل کرده. این هم فقرات مختلف دارد. این فقره شاهد ماست: «مَنْ صَوَّرَ تَمَاثِيلَ فَقَدْ زَادَ اللَّهُ». کسی که تماثیل تصویر کند، با خدا ضدیت کرده. خوب این هم تعبیر سنگینی است. نشان می‌دهد که گناه بزرگی است این تصویر تماثیل. که البته این دو تا سندشان ضعیف بود و این مضمون «إِنَّ الَّذِينَ يُعَذِّبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» روایاتی به این مضمون داریم در مجموعه‌های اهل سنت که دیگر با آن‌ها کاری نداریم.

این هم شد طایفه دوم. در بعضی‌هایش سندش مشکل داشت، ولی روایت صحیح السند هم داشت. اغلب این‌ها آقا سندش را معتبر دانستند. البته آقای اعرافی خدشه داشتند و ظهورش هم در حرمت بود. نه حرمت ساده، بلکه حرمت غلیظ. عذاب سنگین با تعابیر شدید که حالا باید ببینیم فهم ما از این روایات چگونه خواهد بود. فعلاً بحث ما اینجا تمام. برویم و یک استراحتی بکنیم و ساعت ۹ ان‌شاءالله خدمت دوستان برسیم و ببینیم که باید با این روایات چه بکنیم. روایاتی که دلالت دارد بر عذاب شدید برای تصویرگری و ساخت تمثال و این‌ها. البته بحث دلالت این‌ها را از کلمات آقای اعرافی دیگر بنده نخواندم. حالا عرض می‌کنم ان‌شاءالله مطالب حضرت آقا را اول بگویم بعد مطلب آقای اعرافی را هم ان‌شاءالله عرض خواهم کرد. برای استراحت. ان‌شاءالله ساعت ۹ خدمتتان هستیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه