حقی که به گردن ماست

جلسه اول

00:36:09
588

معرفی
کتاب حقوق امام سجاد(ع) از مهمترین مراجع شیعه است
اشاره به حقوقی دارد که بر عهده هر کس است
اولین حق، حق نفس است و پس از آن حق زبان
حق سمع، شنیدن، دست، پا، نماز و حج و….
یکی از مهمترین دلایل وجود مشکلات ما به خاطر این است که این حقوق را رعایت نکرده ایم
در این سخنرانی به فهرست این حقوق اشاره شده و توضیحاتی ارائه شده است.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
از غصه‌هایی که معمولاً ما بابتش خیلی قلبمان می‌سوزد و ابراز ناراحتی می‌کنیم، همین ماجرای تخریب قبور ائمه عزیز بقیع است؛ سعودی‌های کثیف، وهابی‌های نجس، بر اساس مبانی فکری خودشان و عقاید خودشان به مزار ائمه بقیع جسارت کردند و آن را تخریب کردند. این اتفاق البته اتفاق دردناکی است و واقعاً قلب انسان متأثر می‌شود.
بزرگان نسبت به همین قبور اهل بیت هم عنایت داشتند. مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (رضوان‌الله علیه) که خیلی حساس بودند، در مخارج ایشان من یادم است: شهریه‌ای که می‌دادند به ما طلبه‌ها، ماهی به یک طلبه مجرد پانصد تومان می‌دادند. اگر متأهل بود ماهی هزار تومان. در دهه هشتاد، ما پانصد تومان کرایه تاکسی می‌دادیم می‌رفتیم پانصد تومان شهریه ایشان را می‌گرفتیم و می‌آمدیم. بعضی‌ها می‌گفتند که می‌صرفد از دستگاه بهجت گرفتن.
و از برکت ایشان آن‌جور که یادم است، چند میلیون کمک کرده بودند برای ترمیم گنبد حضرت معصومه که گنبد هم سالم و خوب بود. بالاخره قدیمی شده بود و ایشان خیلی هم اصرار داشتند؛ مصرّ بودند و به شدت پایش ایستاده بودند که این گنبد عوض بشود. وقتی جلسه‌ای هم بود (سال ۸۳) که رونمایی از گنبد جدید بود، ایشان یک بیانیه‌ای دادند. بیانیه ایشان هم خیلی متن جالبی است. من حرم حضرت عبدالعظیم بودم و خدمت ایشان می‌رسیدم. ایشان یک بار به من گفتند که پشت گنبد، یک جایی را گفته بودند، آنجا یک دانه (مثلاً از این چیزهای طلا) آسیب دیده است. ما که تولیت بودیم و بر و بچه‌هایی که دوربین داشتند، خبر نداشتیم. بعداً رفتم کشف کردم و همه تعجب کردند که ایشان از کجا فهمیده و چه شکلی خبر و حساسیت نشان داده که یک دانه از این‌ها در گنبد آسیب دیده است. خب، این معلوم می‌شود که این مسئله، مسئله جدی است.
بحث توجه به قبور ائمه و اهل بیت از همین جهت هم خیلی مهم است. چرا مهم است؟ حضرت امام یک بیانی دارند در یکی از کتاب‌هاشان. می‌فرمایند که ما باید به همه دنیا نشان بدهیم که اهل بیت برای ما مهم هستند. ببین! این‌که نشان می‌دهی مهم هستند، برای بقیه مهم می‌شود. اگر برای بقیه مهم نشود، لااقل فکر کردن به این‌ها مهم می‌شود. امکان رسانه‌ای است دیگر. شما وقتی یک چیزی را مهم دانستی، بقیه برایشان اهمیت پیدا می‌کند که در مورد این فکر کنند، این را بررسی کنند. یک کسی را هی همه دنیا در موردش حرف می‌زنند، یک اتفاقی را همه دنیا دارند در موردش نظر می‌دهند، این را کم‌کم جدی می‌گیرند. بحث مثلاً جام جهانی چه شکلی مهم می‌شود؟ برای خیلی از ماها، بعضی‌ها می‌روند ایام جام جهانی تلویزیون می‌خرند، ماهواره می‌خریدند. چرا جدی می‌شود؟ شما وقتی یک نفر، دو نفر، پنج نفر، ده نفر، صد نفر می‌بینی که این مسئله برایشان جدی است، قرار و مدار می‌خواهند بگذارند، می‌گوید فلان ساعت که بازی است، آن ساعت هم که تحلیل بازی است. وقتی پنج نفر، ده نفر این شکلی حرف زدند، شما می‌گویی چی است؟ منم یک نگاهی بکنم. بعضی از رفقای رسانه‌ای می‌گفتم: گفتم که توجه بهش نداریم، این‌ها آسیب می‌زند. مثلاً توی اخبار ورزشی یک چیزهای بی‌خود را جزو اخبار می‌گویند. مثلاً تو اخبار اعلام می‌کند بازی شالکه و دورتموند چند چند شد و کی دقیقه چند اخراج شد. من نه طرفدار دورتموندم، نه بابام طرفدار دورتموند است، نه بچه خواهرم تو شالکه مثلاً بازی می‌کند. من الان منو تو، غلط است، ولی به فارسی می‌گوییم به من چه؟ اصلاً شالکه و دورتموند، بعدش هم کی دقیقه چند اخراج شد؟ اینش دیگر به من چه! رسانه وقتی همین خبر، همین خبر وقتی منتشر می‌شود، شمایی که نشستی نگاه می‌کنی، اثر روانی برایت دارد. می‌دانی اثر روانیش چیست؟ با خودت می‌گویی که راستی چطور به من گیر ندادند؟ راستی چطور من خبر ندارم دورتموند و شالکه کِی هستند؟ چون من نمی‌دانم و سر درنمی‌آورم و در جریان نیستم. نکند از یک مسئله مهم من جا ماندم؟ ببین! این‌که در خبر می‌گوید، معلوم می‌شود بعضی‌ها هستند. یخچال ناخودآگاه، ناخودآگاه حساس می‌شود که بروم شبکه ورزش را چک کنم. لیگ بوندس‌لیگا را باید چک کنم. بازی‌های لیگ آلمان را باید چک کنم. ببینم که از این به بعد دورتموند ببینم این چندم است؟ آمارش را باید داشته باشم. شالکه مثلاً کیا دارند می‌افتند؟ کیا دارند صعود می‌کنند؟ (من خوب بلدم دیگه بالاخره، جان!) نمی‌دانستیم تا حالا دورتموند قطار دارد می‌رود سمت تونل، تونل هم ریخته، دست گرفته، آتش زد و رفت، ایستاد و قطار را متوقف کرد، نارنجک را کشید، پرید زیر قطار. (قاطی می‌کردم لیگ عراق و آلمان.) شما حساس می‌شوی، من باید در جریان باشم، تیم دورتموند الان چند چند است؟ احساس می‌کنی از یک چیزی، از یک واقعه عقب افتادی. وقتی یک چیزی برای بقیه مهم شد، اثر روانی‌اش برای شما چیست؟
چرا ما باید به قبر اهل بیت رسیدگی کنیم؟ چرا اهل بیت باید مزار باشکوه داشته باشند؟ "باشکوه" هم حالا در موردش بحث زیاد است که اشرافی باید باشد یا نباشد. خب اشرافی نباید باشد. اشرافی بودن هر چیزی تو فضای خودشه. مثلاً حرم امام رضا (علیه السلام) با همه مخارجی که دارد می‌شود، این‌ها اشرافی نیست. ولی حرم امام خمینی (رحمت الله علیه)، خیلی از این‌هایش اشرافی است. این‌ها فرق می‌کند با هم. کی در چه شرایطی! چه فضایی! چرا! خیلی از این‌ها مال اصلاً زمان ما نیست. چیزهایی که الان تو حرم امام رضا هست، مال دوره‌های قدیم از زمان شیخ بها و دیگران بود. فقط ما نگهش داشتیم و ترمیمش کردیم. و دوره حکومت اسلامی طبعاً اقتضائاتی دارد. رهبر حکومت اسلامی اقتضائاتی دارد. خلاصه ولی اهل بیت باید حرمشان باشکوه و مجلل باشد. تعبیر مال ایشان است که مجلل بشود. اثرش چیست؟ هر که می‌آید نگاه می‌کند، جدی می‌شود. می‌گوید این یک شخصیتی است، من چرا نسبت به این شناخت ندارم؟ چرا نمی‌شناسم؟ چون تو شهر شما مسافر باشی، یک شهری بروی، یک کشوری بروی، ببینی که تو فرودگاه عکس یک نفر را هی زدند. مثلاً من خودم یادم است عراق که رفته بودیم، مقتدا صدر را اصلاً نمی‌شناختم اوایل که می‌رفتیم. بس که عکس ایشان را به در و دیوار دیدم و دیدم تو خیابان‌ها و این ور و آن ور زدند، جدی شدم یکم در موردش تحقیق کنم. نوکیه شهید صدر، مثلاً (رحمت الله علیه) شخصیت‌های مختلف این شکلی‌اند. شما دو بار، سه بار، ده بار که عکس او را به در و دیوار می‌بینی، کم کم جدی فکر می‌کنی، یکم مطالعه می‌کنی، سؤال می‌کنی. این اثر روانی‌اش.
خب، من یک حرف دیگری دارم امشب. چیزی که می‌خواهم بگویم این است: ما باید همین قدر که مزار اهل بیت باشکوه بود، به همین اکتفا کنیم یا همه دردمان همین باشد؟ چرا مزار اهل بیت باشکوه نیست؟ غصه ما این است. غصه ما نسبت به بقیع این است که فقط همین که آقا چرا تخریب کردند؟ یک روزی ما برای شما گنبد بسازیم و گلدسته بسازیم؟ همه حرف‌ها همین است؟ مشکل ما این است واقعاً؟ مسئله ما این است؟ حل شد دیگر! یعنی اینجا یک ضریحی داشته باشد و گنبد داشته باشد، شما دیگر مشکل گنبد داشته باشد، شما مشکل نداری؟ حل است؟ گنبد مسئله این است. وقتی که گنبد نبود، وقتی خراب کردند، یعنی اهل بیت را جدی نگرفتند. جدی نگرفتن یعنی چی؟ یعنی اهل بیت را تو مناسبات فکری ما راه ندادند. این تعبیر من را داشته باشید، کارش دارم: "اهل بیت را می‌خواهند از مناسبات فکری حذف کنند." این مناسبات فکری خیلی مهم است. غصه سر این است. به تعبیر حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی: مسئله این نیست. (که این هم درد دارد، این هم غصه دارد.) ولی مسئله نیست که درِ خانه اهل بیت را آتش زدند. مسئله جدی این است که درِ خانه اهل بیت را بستند. درِ خانه اهل بیت را یک دو تا از معصومین آتش زدند، ولی درِ خانه همه معصومین بسته است. دردش سنگین‌تر است. این‌که درِ خانه امام را ببندند، این خیلی دردش بیشتر است. مسئله ما فقط این نیست که حرم را تخریب کردند، گنبد را خراب کردند، ضریح را خراب کردند. مسئله این است که این چهار تا امام را جدی... (آن هم این چهار تا امام، آن هم این چهار تا اصل مناسبات فکری.) یعنی بیشترین نشر معارف تو عالم شیعه مال این چهار تا امام است؛ بس که فرصت داشتند برای عرضه مطالب. از امام کاظم (علیه السلام) به بعد، بیا تو زندان بودند یا تبعید بودند یا بایکوت بودند. این چهار تا امام: امام مجتبی که حالا یک دوره‌ای توانستند خلافت را هم به شکل ظاهری داشته باشند. بعد امام سجاد، بعد امام باقر و امام صادق. این چهار تا امام خیلی حسابشان متفاوت از بقیه اهل بیت است. یعنی شاید بشود گفت هشتاد...(شاید بیشتر، حالا من همین‌جوری تقریبی دارم می‌گویم.) شاید هشتاد درصد معارفی که از اهل بیت به ما رسیده، جدای از امیرالمؤمنین و پیغمبر، هشتاد درصد از معارف از این چهار امام است. مسئله جدی این است: این چهار تا امام را از مناسبات ما حذف کردند.
حالا من یک اتفاقی که برای ما افتاده بهتان بگویم. یکی از کتاب‌هایی که از ما حذف شده و خیلی درد دارد و غصه دارد، کتاب «رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)» است. این کتاب دنیا را تکان می‌دهد و من می‌دانم اکثر ما شیعیان اسمش را نشنیدیم، اگر شنیده باشیم، یک بار هم نخواندیم. کتاب... حالا صحیفه سجادیه خودش، رساله حقوق امام سجاد یک چیزی هم‌وزن، (اگر نگوییم مهم‌تر از صحیفه سجادیه) یک چیزی هم‌وزن صحیفه سجادیه است. خیلی این کتاب، کتاب مهمی است. دوستان، هستیم از امشب متن این کتاب را با هم بخوانیم؟ این کتاب فوق‌العاده است. حالا تو این کتابی که من دارم، ترجمه و شرحش از محمد سپهری است. چاپش هم قدیمی است. مال این‌که من دارم، انتشارات دارالعلم قم است، چاپ سال ۱۳۷۵. قیمتش هم ببینیم، بخندیم. آن موقع چند بوده؟ سیصد تومان. قیمت سیصدی کتابی بود. آخرین جلدی که چاپ شده بود، حالا ما از اول می‌خریدیم این را، چاپ می‌شد هجده تومان، بیست تومان، بیست و پنج. یک جلد برداشتم حساب کنم ۱۵۰ و خورده‌ای. گفتم می‌روم از خدا درخواست می‌کنم ۱۵۰ تومان هزینه می‌کنم تا حرم می‌روم امام رضا، همین حرفا به ما بدهد؛ زیر! خلاصه این کتاب سیصد تومان بوده آن موقع. کتاب، البته چاپش هم چاپ قدیمی است. سعی کرده که بیشتر مطالب را خیلی ساده و قشنگ، حالا اگه کتاب را پیدا کردید، مطالعه بکنید. کتاب خوبی است. دو سه تا کتاب دیگر هم هست که حالا ان شاء الله معرفی می‌کنم در شرح رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام).
این کتاب، جهاد بی‌نظیری است. ما با دنیا می‌توانیم دیالوگ کنیم در مورد این کتاب. ببین! من فقط فهرستی از حقوقی که امام سجاد می‌گویند را برایتان بخوانم امشب. بعضی نکاتش را هم توضیح بدهم و ببینید کجای دنیا حقوق بشر؟ حقوق بشر که الان خیلی... حقوق بشر، حقوق شهروندی؟ ما شهروندی که کتابش هم چاپ کردند و این‌ها چاپیدند. ببینید کجا حرف‌هایش مثل این است؟ اصلاً حق برای کیا قائلند؟ خیلی عجیب است. بزرگوار می‌رود تو حمام، همسرش را می‌کشد، بعد می‌گویند پرستو بوده! بعد شما ببینید امام سجاد حقوق برای کیا قائلند؟ حقی که ما به گردنمان است در مورد کیا؟ در برابر کیا ما حق به گردنمان است؟ خیلی عجیب است! اولین حقی که به گردنمان است، حق خداست (حق‌الله). مهم‌ترین حق هم هست که ان شاء الله بحث می‌کنم. آخه حق‌الله از حق‌الناس مهم‌تر است. اینش خیلی جالب است. چطور مهم‌تر می‌شود؟ بعد حقوق را یکی یکی جدا می‌کنند. اول حق‌الله، بعد دیگر غیر از حق‌الله به ترتیب جدا می‌کنند. خیلی بامزه است. بامزه یعنی جالب است دیگر. بامزه خنده‌دار. بامزه یعنی تعجب‌آور. اولین حق، خودت به گردن خودت. خودت به گردن خودت حق داری. حق نفس! کجای دنیا یک همچین حقی گفتند؟ شما خودت حق به عهده خودت داری. حق خودت را باید ادا کنی. ادا نکنی، خودت روز قیامت خر خودت را می‌گیرد. یکم پیچیده شد، خودت توضیحش بدهی! حقی که خودت به گردن خودت داری. خود آدم مگر روز قیامت خر خود آدم را می‌گیرد؟ مگر می‌شود؟ چه شکلی می‌شود؟ دیگر چیزی که امام سجاد توضیح می‌دهند باید بخوانیم. بعد نفس جداست. خط نفس جداست. بعد حق زبان. زبان حق دارد. فهرست را دارم می‌گویم. پنجاه و خورده‌ای است تقریباً. چند سال طول می‌کشد. حد سمع (شنیدن) حق، دیدن حق، دست حق، دو تا پا حق، شکم حق، زیر شکم حق، نماز حق، حج حق، روزه حق، صدقه! صدقه به گردنت حق دارد. نماز به گردنت حق دارد. بعضی‌ها... آیت‌الله مجتهدی تهرانی می‌فرمودند: خیلی از مردم نفرین شده نمازند. نماز نفرینش کرد! بسیاری از مشکلات، نود و نه و نه دهم درصد مشکلات ما به خاطر همین حقوقی کردن است. (یکی از این‌ها که دیگر صد می‌خواستم بگویم، حالا گفتم مشتری شوید، یک دانه را کم کردم برایتان، وگرنه صد درصد مشکلات ما به خاطر این است که از این حقوق کم گذاشتیم.)
سیر و سلوک و معنویت و این‌ها اساتید می‌فرمودند، بزرگان می‌فرمودند که رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)، رساله سیر و سلوک است. هر کس این‌ها را عمل کند، همه چیز برایش حاصل می‌شود. همین ماجراست اصل ماجرا. کار دستور صحیفه سجادیه از کجا آمده؟ از این حرف‌ها. این‌ها را عمل کن! آن‌جور حرف‌هایی ازت درمی‌آید. آن‌جور مناجاتی درمی‌آید. ارتباطی درمی‌آید. ماجرا به این‌ها برمی‌گردد.
حق روزه، حق صدقه، حق قربانی، حج، حق سلطان (پادشاه حکومت می‌کند حق دارد)، حق معلم، حق مولا، حق رعیت. رعیت به گردن حاکم حق دارد. رعیت (حالا ما تو فارسی یکم واژه‌اش واژه بدی است، رعیت که می‌گوییم مردم، عموم مردم)، واژه عربی‌اش این‌جور بار منفی ندارد. حق متعلم بر معلم. دانشجو به گردن استاد حق دارد. یک سری حقوق دارد. استاد باید ادا کند. حق همسر، حق برده. برده حق دارد؟ حق مادر، حق پدر، حق فرزند، حق برادر. حتی کسی که به تو نعمت داده، حق کسی که تو بهش نعمت دادی، حق کسی که به تو خوبی کرده، حق مؤذن. مؤذن تو مسجد اذان می‌گوید، حق به گردنت دارد. برخی از اساتیدی که حاشیه زدند، اینجا را گفتند: "مؤذنی که تو رادیو اذان می‌گوید حق دارد به گردنت." (داره سخت میشه!) حق امام جماعت، حق همنشین، حق همسایه، حق رفیق، حق شریک، حق مال. مال به گردنت حق دارد. حق بدهکار، حق کسی که با همه دمخورید، حق خصم. خصم کسی است که ادعا دارد علیه من دادگاه ببرد. حق کسی که تو ازش شکایت داری، حق کسی که مشورت می‌گیرد، حق کسی که مشورت می‌دهد، حق کسی که دلسوزی می‌کند، (کسی که دلسوزی می‌خواهد؟) حق کسی که دلسوزی می‌کند، حق بزرگ، حق کوچک. بزرگ، کوچک، افرادی که بزرگ‌ترند حق گدا! آقا کسی گدایی می‌کند؟ حق دارد گردنت؟ خیلی جالب است ها! کجای دنیا حقوق شهروندی؟ کجای عالم؟ بعد خود این آقا که صاحب این کتاب است، وقتی فقیر می‌آمد از حضرت پول می‌خواست، دو جور روایت شده که ازش پول را می‌دادند. وقتی روایت این است که حضرت دست خودشان را می‌بوسیدند. وقتی پول می‌دادند که حضرت دست ان‌قدر ... اجداد من پول درمی‌آورند. سر چهارراه که می‌ایستد، کسی که مشکل داشته، رو زده. قرآن نخواندید که؟ «ان الله یأخذ الصدقات و یقبل التوبة»؛ خدا صدقه را می‌گیرد. این الان دستش جلوه دست خدا بود. دست خدا. دست خودشان را می‌بوسیدند. تبرک. این حق دارد به گردن من جامعه. که این شکلی زندگی بشود. اصلاً غوغاست. با همین حرف‌ها را عمل کنی، به دنیا نشان بدهیم. زندگی کنیم. تو در و همسایه و محل کار و این‌ها ببینند، بگویند آقا! از کجاست؟ امام سجاد یاد گرفتم. بعد دیگر لازم نیست ما بنشینیم مراسم بگیریم برای تخریب قبور ائمه بقیع تا بقیه بیایند. مهم‌تر از تخریب قبور ائمه بقیع، تخریب این رساله حقوق ائمه بقیع است. تخریب شده. این دردش بیشتر است. کسی برایش مجلس نمی‌گیرد. همین را اگر عمل بکنیم، عالم گلستان می‌شود.
حق کسی که سؤال می‌کند که حالا گفتیم گدا هم یکی از این‌هاست، حق کسی که ازش سؤال می‌شود، حتی کسی که خوشحالت کرده، حق کسی که ناراحتت کرده! کسی که ناراحتت می‌کند حق دارد گردنت. حق کسایی که اهل ملت تواین، یعنی هم‌کیشید با هم. حق اهل ذمه. هم‌کیش نیست، توی مملکت زندگی می‌کنیم، هم‌میهن. (دو خط، سه خط، پنج خط.) این رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) است. اصل ماجرا توی این رساله حقوق، حق‌الله بماند برای جلسه بعد. تا اینجا من یک مقدمه گفتم. یک توضیح بدهم که یک کمی مطمئن‌تر وارد بحث کتاب حقوق امام سجاد شویم. خاصیتش چیست؟ اصلاً این بحث‌ها خاصیتش چیست؟ حقوق، حق، حق... یکی از معنای درست و حسابی‌اش به معنای واقعیت است. یک چیزی که هست، هست. فارسی، عربی می‌شود حق. و «ایز» انگلیسی، «یس» و «هست» انگلیسی، فارسی، عربی‌اش می‌شود چی؟ حق. هست! این هست یعنی یک چیزی که به گردن شما هست. یک چیزی که در بیرون هست، ثابت، واقع. حق، حقوق یعنی واقعیت‌ها. مسئله ما این است که ماها با واقعیت‌ها زندگی نمی‌کنیم. ما الان خیلی‌هامان نسبت به بقیه چیزهایی که وظیفه خودمان می‌دانیم، واقعیت ندارد. کشکی، الکی، حقوق نیست. بعد حق می‌دهی؟ بعد رشد هم نمی‌آورد برایم. رشد نمی‌آورد، عقب‌گرد می‌آورد.
رساله لب و لباب کلیسای سیر و سلوکی از مرحوم علامه طباطبایی... یکی از شاگردان ایشان آیت‌الله سید محمد حسین تهرانی. ایشان کتاب را نوشتند از جلسات علامه طباطبایی. چهل منزل برای سیر و سلوک گفتند: منزل اول این است؛ اولین قدمی که کسی می‌خواهد وارد سیر و سلوک بشود، وارد این وادی بشود، این است: باید از آداب و بین مردم هست در بیاید. ترک آداب و... کدام آداب و رسوم؟ همین آداب و رسوم‌های الکی که الکی می‌خواهند حق بتراشند که حق نیست. خیلی از این‌هایی که مملکت حق می‌دانیم، دست و پامان هم می‌گیریم، می‌بندیم. مثلاً وظیفه داماد این است که چیکار کند برای عروس؟ موقع عقد انگشتر بگیرد؟ یک سرویس طلا بگیرد؟ باید بگیرد به گردنش؟ کی گفته؟ حقوق بود؟ از کجا درآمده؟ خودمان را پابند کردیم، مقید کردیم به این. از کجا درآمد؟ مجلس ختم گل، مثلاً می‌آورند رو قبر گل می‌گذارند. من نمی‌دانم این مرده الان مثلاً می‌گیرد بو می‌کند؟ من حساسیت دارم رو قبر بغلی. تولد از کجا درآمده؟ و شمع. شمع فوت کردن چیز خوبی نیست. خیلی چیز مسخره‌ای است. شمع فوت می‌کند، خاموش می‌شود! یعنی چی؟ روشن کنی بهش، بگو تولد روشن کن. فوت می‌کند. "ان شاء الله غم آخرت باشد!" غم آخرت باشد یعنی چی؟ یاد کسی نمی‌رود. دولت خارج نیست. خیلی از این‌ها کشکی است. یک جایی درآمده. از کجا دقیقاً درآمده؟ از فکرش درآمده؟ از قوه خیالش درآمده؟ از توهمش درآمده؟ از کجا درآمده؟ کسی نمی‌داند. زندگی کشکی، زندگی خیالی، زندگی توهمی.
جای شما خالی، ما چند روز پیش شهربازی بردیم بچه‌ها را با لباس مبدل و این‌ها. بعد این بچه‌ها را کلاً بهشان گفتیم سه تا بازی می‌توانیم بکنیم که من خودم چهار تا بازی آن وقت یکم خودم رفتم جدا. جالب بود. (جان!) من البته این واقعیت مجازی «VR» در موردش قبلاً نوشتم و حالا کتابش. خودم از نزدیک ندیده بودم. این چیزهای پنج بعدی دنبالش بودم که شرایط را ببینم چی به چی است؟ یک تستی بکنم. تویش رفتیم، ژتنش را گرفتیم، آمدیم ایستادیم. و تجربه خیلی جالبی بود. البته بازیش خیلی مزخرف بود، آن پنج بعدی که برای ما گذاشتند. ولی برای ما جوک است، برای شما خاطره است. سوار این شدیم. یعنی این فضایش یک‌جوری است که هم صدا می‌آید، هم تصویر و پایت زیر پایت یک تکونی دارد. پایت هم نصفه معلوم است. بعد تکون که می‌خوری، روی این تاب قشنگ احساس می‌کنی می‌روی، می‌آیی. بعد یکهو می‌رود تو آسمان، یک دوری می‌زند. دوباره برمی‌گردی این وری. می‌رود، یک پرتت می‌کند، می‌آید پایین. بعد قشنگ یعنی نفر قبلی ما که بود بنده خدا به خودش پیچید و هی این وری کرد و اون وری. عینک را دادم بالا. خود غربی‌ها، آدام آلتر می‌گوید که دنیا بعد از واقعیت مجازی، دنیای دیگری است. بعد از «VR» می‌گوید انسان‌ها اوج لذتی که می‌توانند تو این زندگی دنیا ببرند، مال بعد از این است که با این «VR»، یعنی «VR» فراگیر بشود. خیلی دارند گسترشش می‌دهند. حالا تو ایران این‌ها که می‌آید مال دهه هفتاد میلادی است. تازه آن‌هایش می‌آید. خیلی مسائل جدی‌تر است و بعد تو حوزه‌های مختلفی، حالا فقط بازی هم نیست. تو حوزه‌های کار کردن، ساختن چیزهای خیلی جذاب و عجیبی هم هست. واقعاً هم یک کمی تو آن فضا زندگی کنی می‌بینی هر لذتی که می‌خواهی ببری، آنجا می‌توانی لذت ببری، بدون این‌که هیچ زحمتی... همسر دارد طرف تو «VR»، همسر، فرزند، خانواده باهاش زندگی می‌کند. حالا یک بحث مفصلی می‌طلبد که این‌ها با قوه خیال چیکار می‌کنند؟ بازی‌های رایانه‌ای پدر قوه خیال را در می‌آورد. آن یک بحث دیگری است. با آن کار ندارم. اصل مسئله این است: ما با «VR» داریم زندگی می‌کنیم. با «VR» یعنی تو توهمات خودمان یک سری چیزها را برایمان گذاشتیم. یک سر سوزن واقعیت ندارد. این را یکم توضیح بدهم، عرضم تمام.
خیلی از این‌هایی که ما برای خودمان بستیم، این‌ها حساب کتاب ندارد. رسم و رسوم الکی، بی‌ضابطه، بی‌قاعده! هیچ رشدی هم نمی‌آورد. چقدر خودمان را مقید می‌دانیم نسبت به این‌ها. چقدر مقید می‌دانی؟ اینش خیلی بامزه است. اول باید به فلانی زنگ بزنی. باید این‌جوری! باید این‌جوری پیام بدهی. باید ببری سیسمونی. بعد نمی‌دانم چی‌چی. اگه بدهی فلان می‌شود. آن پاتختی این شکلی. اگه کنی. نوبت غذاش را مثلاً به جا بیاوری. از این‌هایی که می‌تراشیم برای خودمان. «رساله حقوق» ضابطه واقعی، حق و حقوق واقعی است که گردنمان است. از این توهمی‌ها نیست. حق و حقوق واقعی. آقا این موجوداتی که اطراف ما هستند، واقعاً حق به گردن ما دارند. یک گوسفندی که حالا می‌خوانیم، گوسفندی که شما می‌خواهی قربانی کنی، حق دارد به گردنت. یک سر سوزن کم بگذاری موجودی است دیگر. وجود دارد. باید حساب پس بدهی نسبت به صدقه‌ای که می‌دهی. حشراتی که تو خانه می‌آیند و می‌روند، این‌ها حق دارند به گردن ما. حیوانات حق دارند! می‌گویند این را بگویم و تمام. از همین‌جا می‌خواهم بروم. دیگر آن‌جا که می‌خواهم بروم، از همین‌جا می‌خواهم بروم. این آقا امام سجاد (علیه السلام) «رساله حقوقشان» را می‌خواهیم بخوانیم. با شتر می‌رفتند حج. بعد شتر، شتر است دیگر. شتر بزرگوار درگیر و بند چیزی نیست. موقعیت به چیزی نیست. کاروان داشتم می‌رفتم یک علف خوبی می‌دید، علف می‌خوردن می‌شد. امام سجاد (علیه السلام) یک چوب دستی کوچک دستشان بود. تو آسمان تکان می‌دادند، می‌گفتند آقا این همه کاروان رفت، شما جا ماندی! حضرت یک تکانی می‌دادند، می‌فرمودند که: "از خدا حیا می‌کنم که این حیوان را بزنم." می‌گویند بیست سفر حضرت با این شتر رفتند حج. یک ضربه تازیانه بهش نزدند.
وقتی امام سجاد (علیه السلام) از دنیا رفتند، این را بدانید. این قبرستان بقیع، قبور ائمه بقیع، یکی از قبرهایی که کنار این چهار (که ان شاء الله برای این هم ما حقش را ادا خواهیم کرد، یک چیز درخور برایش خواهیم ساخت که نشان بدهیم بر همین هم ارزش قائلیم)، همین شتر امام سجاد (علیه السلام). وقتی امام سجاد... من این روایت را اولین بار (خدا رحمت کند بر ماجرای شهرکی از دوستان خوب ما بود که تو مسیر کربلا از دنیا رفت) و وادی اولین بار کربلا از ایشان شنیدم. باورم نکردم! بعد آمدمش را دیدم خودم روایت این است که امام سجاد وقتی از دنیا رفتند، این شتر دوان دوان آمد و خود را رساند به مزار امام سجاد (علیه السلام). ان‌قدر سرش را رو مزار امام سجاد کوبید، کوبید، کوبید، کوبید، کوبید تا از دنیا رفت. همان‌جا کنار حضرت یا پشت یا پایین پا دفنش کردند. این شتر امام سجاد (علیه السلام). حق شتر را ادا می‌کرد. می‌دانم که برای این‌که بخواهم بروم تو روضه، یک کمی باید بیشتر حرف بزنم، ولی چون وقت کم است، سریع برویم تو روضه. شب جمعه بعد ماه رمضانمان است. شتر را تازیانه روی‌اش بلند نمی‌کرد، بیست سفر. بیست نفر دیگر بالاخره شتر پیر می‌شود، از کار افتاده می‌شود. شتر را تازیانه به روی‌اش بلند... دیگر همین بس است برای این‌که بخواهیم اشک بریزیم. برای روضه‌مان همین یک جمله بس است. روی شتر تازیانه بلند نمی‌کرد. کدام آقا؟ همان آقایی که از کوفه تا شام بردندش و دید چه شکلی روی بچه‌های سه ساله و چهار ساله تازیانه بلند... روی شتر نمی‌دانم چرا؟ امام سجاد هر چه می‌دیدند، یاد روضه می‌افتادند. شاید همینم روضه بود. شاید همینم نگاه می‌کردند، یاد روضه می‌افتادند. چه! شاید آن لحظه‌ای که چوب دستی را بالا آورد، می‌خواست به شتر بزند. آب خوردن می‌دید گریه می‌کرد. اسیر می‌دید گریه می‌کرد. بچه کوچک می‌دید گریه می‌کرد. سربریدن گوسفند می‌دید گریه می‌کرد. لابد تازیانه خوردنم می‌دید. حیوان را دارند می‌زنند. می‌گفت نزن! نزن! من خاطره خوش...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حقی که به گردن ماست

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00