حقی که به گردن ماست

جلسه دوم

00:53:15
280

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلی علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) را با دوستان بحث می‌کردیم و حق شاگرد را بررسی می‌کردیم. در نسخه کتاب «خصال» این عبارت آمده است که نسبت به چیزی که در این جلسات گفتیم، اضافه است. امام سجاد (ع) می‌فرماید: "وَ أمّا حَقُّ رَعِيّتِكَ بِالْعِلْمِ فَإنّ تَعْلَمَ أنّ اللّهَ عَزّوَجَلّ إِنّما جَعَلَكَ قَيّماً لَهُمْ فِيمَا آتاكَ مِنْ خَزائِنِهِ"؛ یعنی خدا تو را قیم کرده است بر کسی که دارد علم را از تو می‌گیرد، این را بدانی. و «فَتَحَ لَكَ مِنْ خَزَائِنِهِ» یعنی از خزاین خودش برای تو گشوده است. «فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِي تَعْلِيمِ النّاسِ»؛ اگر در تعلیم مردم آن‌طوری که باید و شاید کار یک آموزگار، مربی، یک معلم، آن‌طوری که باید و شاید باشد. البته می‌دانید این اختصاصی به معلم‌هایی که به عنوان صنف معلم شناخته می‌شوند، ندارد. یک پدر هم جایگاه مربی، مادر هم جایگاه مربی دارد. جهت تربیتی که انسان دارد، باید حقوقی را که فرد زیردستش دارد رعایت بکند و در تربیت و در تعلیم کم نگذارد. باید تعلیم همراه با احسان باشد.
احسان یعنی کار را با حسن به جا آوردن، با زیبایی. گاهی انسان کاری انجام می‌دهد برای رفع تکلیف، در حد اینکه یک فعالیتی انجام داده. اما اینکه چقدر مدل‌سازی و مراقبت و دقت و ملاحظه و اینکه کار، کار تمیزی باشد، بخواهد این کار را انجام بدهد، گاهی این‌طور نیست. در قرآن ما سفارش کرده به احسان. این احسان هم اختصاص به والدین ندارد. "و بالوالدین احسانا" این اول جمله است، ادامه دارد. بعد می‌فرماید: "با همه احسان." بعد می‌فرماید: "با ذوی القربی احسان داشته باش، با همسایه دور، همسایه نزدیک." با همه مردم "قولوا للناس حسنا." با همه مردم کلامت، گفتارت، رفتارت زیبا باشد. فرمود: "بستری که باعث می‌شود شیطان نفوذ بکند و آسیب بزند همین است: رفتارها و ارتباطات. اگر زیبا نباشد، برخوردها زیبا نباشد، فرمود: "اگر احسان نباشد شیطان نزغ می‌کند، شیطان نفوذ می‌کند و سوءاستفاده می‌کند. حرف‌هایی که ممکن است حالا دوپهلو باشد یا جنبه عاطفیش کمتر باشد؛ از این‌جاها شیطان سوءاستفاده می‌کند. آدم منظور خود را صاف و پوست‌کنده و شفاف و درست به مخاطب القا کند. گاهی با کلمه تحقیرآمیزی ابراز محبت یک مربی فکر می‌کند این شکلی دارد به دانش‌آموزش، متربی خودش لطف می‌کند، محبت می‌کند. نه، این‌جا بستر نفوذ شیطان و شیطان کینه می‌آورد، نفرت می‌آورد، فاصله می‌آورد. در ارتباطات خانوادگی همین‌طور. برخوردها محبت‌آمیز، مبتنی بر حسن باشد، احسان باشد. نسبت به فرزند هم احسان باشد. ما فکر می‌کنیم احسان فقط از جانب فرزند به والدین است. نه، نسبت به فرزند هم باید احسان باشد، برخورد با او برخورد کریمانه باشد، برخورد محبت‌آمیز و احترام‌آمیزی باشد. این می‌شود احسان. هر کسی سعی کند مبنای ارتباط با دیگران را بر اساس احسان قرار دهد و با بقیه و در حرف زدنش، در برخوردش این اصل را رعایت کند.
متأسفانه خیلی وقت‌ها آدم این‌ها را می‌بیند. فضای تعلیم و تربیت این شکلی نیست. معلم‌ها، آنی که خود ماها هم دیدیم توی مدارس و این‌ها، همین برخوردار برخوردهای احترام‌آمیزی نیست، برخوردهای کریمانه‌ای نیست. تحقیرآمیز و همش تنبیه و هم فشار. رفاقت و صمیمیتی عملاً شکل نمی‌گیرد. خب این‌ها آسیب جدی است. باید جوری باشد که این دانش‌آموز آموزش علمی ببیند و از این استاد هم آموزش اخلاقی ببیند. رفتار این استاد برایش درس باشد و واقعاً علاقه‌مند شود، عشق پیدا کند. متأسفانه این شکلی نیست و بلکه خیلی وقت‌ها برعکسش هم هست. دانش‌آموز نفرت دارد و معلم خودش از استاد خودش لحظه‌شماری می‌کند کلاس تمام شود، سال تحصیلی تمام شود. حالا تو دانشگاه بحث نمره و این‌ها هم که خب خیلی دخالت دارد. از این‌ور استاد با نمره می‌چزاند شاگرد را، از آن‌ور هم این شاگرد وقتی قرار است که رأی بدهد به آن استاد، جبران می‌کند. برایش امتیازاتی که باید برای استاد در نظر بگیرد، هیچ عملاً به حساب نمی‌آورد! این هم جبران قضیه. شوخی هم می‌کردند بعضی‌ها می‌گفتند که ما که نمره نمی‌آوریم استاد می‌گوید که نگو من بهت مثلاً ۱۲ دادم، بگو ۱۲ گرفتی. بعد بگو ما توی نظرسنجی در مورد اساتید آخر ترم نظر می‌دهیم، مثلاً از ۵ نمره استاد ۱ می‌شود. ما به استاد می‌گوییم: نگو که ما بهت یک دادیم، تو یک گرفتی از ما توی نظرسنجی! غرض اینکه خب این روابط چه شکلی می‌شود و این خیلی چیز بدی است. یعنی این نشان می‌دهد که من توی دانشگاه که مخصوصاً خیلی وضعیت فاجعه‌آمیزی است، بحث تعامل استاد و شاگرد. توی مدرسه متأسفانه همین‌طور. سطوح پایین‌ترش هم یک بخشش برمی‌گردد به همین که معلم و مربی مراعات این قضایا را نمی‌کند. در برخورد، برخورد کریمانه ندارد و با ندید گرفتن، درک اینکه این بچه‌ است، این کاری که می‌کند اثر بچگیش است، از سر نادانی‌اش است، برخورد نمی‌کند. گاهی این معلم خودش یک عقده‌های دیگری از جای دیگر هم دارد، سرخوردگی‌هایی دارد، مشکل خانه و وام و ماشین و پول یا خدای ناکرده اختلاف با همسر و این‌ها. این هم می‌آورد سر کلاس سر این دانش‌آموزها خالی می‌کند که این هم زیاد دیده شده و هنوز هم دیده می‌شود. خب این‌ها خیلی چیز بدی است. آثار کار بد معلم یک روز و دو روز نیست. این سال‌ها و بلکه نسل‌ها اثرگذار خواهد بود. یک معلم خوب تغییراتی می‌تواند ایجاد بکند توی باورها و دیدگاه‌ها که تا ابد بماند. یک معلم بد هم -خدایا ناکرده- بذری را بپاشد که تا نسل‌ها این آثار فاسدش بماند و این هم هست، همین‌طور هم هست. چون خیلی‌ها توسط معلمین‌شان از راه به در شدند، زیاد داریم، زیاد داشتیم. توی مشاوره‌ها هم فراوان آدم می‌بیند جاهای مختلف. از این کلاس‌های کنکور و این‌ها گرفته، توی دبیرستان گرفته، تو دانشگاه گرفته. به هر حال چاره‌ای هم نیست دیگه. همین آدمی که داریم را باید استفاده بکنیم و خیلی‌ها ممکن است آن حد نصاب علمی و اخلاقی و معنوی و این‌ها را نداشته باشند. متأسفانه تو بحث‌های تربیت مدرس، تربیت معلم‌مان هم با ضعف جدی داریم. دانشگاه‌های تربیت مدرس هم باید پالایش جدی بشود، فعالیت‌هایش ارتقا پیدا کند. به هر حال ضعف، یکی دوتا و یکی دو جا نیست.
امام سجاد (ع) می‌فرماید که در تعلیم دیگران احسان کن، "وَ لَمْ تَخَرُقْ بِهِمْ"؛ با این‌ها تندی نکنیم، تنگ نگیریم، فشار نیاوریم. "وَ لَمْ تَزجُرْ عَلَيْهِمْ"؛ ناراحت هم نشو. خیلی از این رفتارهایی که می‌شود. اصلاً گفته‌اند عالم علم باید مغبون به حلم باشد. علمی اثرگذار است، عالمی اثرگذار است و فایده و نفع دارد که علمش همراه باشد با حلم. تحمل کن، ظرفیت نیش و کنایه و تیکه و متلک و آزار. حوصله می‌خواهد. یاد دادن حوصله می‌خواهد، یاد گرفتن هم. آن هم حالا با نسل بازیگوشی که خب بچه‌ها خصوصاً بازیگوشند. تو این دوره‌زمونه ما که دیگه ابزار و ادوات بازی این‌قدر رایج است. هفت سال و ۱۰ سال و ۱۵ سال و این‌ها که به بازی اکتفا نمی‌کنند، ۲۵ ساله‌اش درگیر این بازیگوشی‌ها هستند. پس حوصله می‌خواهد تا کردن با این‌ها، راه آمدن و آرام آرام اثر گذاشتن روی این‌ها. خیلی حوصله معلمی، بسیار حوصله‌بَری است و تحمل می‌خواهد، ظرفیت بالا. جدای از اینکه مهارت‌های دانشی را باید بلد باشد انسان، خود آموزش مهارت می‌خواهد. از چه ابزارهایی استفاده کند برای آموزش؟ یاد بدهد با فنونی، با مهارت‌هایی. خب بعضی‌ها این مهارت‌ها را دارند. آقایی که الان اسمش هم خاطرم نیست، دهه ۶۰ حروف الفبا را با شعر یاد می‌داد. نمی‌دانم خاطرتان هست یا نه؟ تلویزیون پخش می‌شد. پیرمردی چوب‌دستی داشت. آره، اسم خوبی هم. خدا رحمتش کند. بله، ایشان هم صاحب‌سبک بود. ایشان هم نقطه‌عطفی بود توی فضای آموزش. خصوصاً توی فضای روحانیت. یعنی یک روحانی که بتواند با یک بیان شیرین ارتباط برقرار کند با نسل نونهال. ایشان، حاج‌آقای قرائتی. این‌ها هرکدام واقعاً معلم بودند و می‌بینید آثار کار این‌ها را هم. چه آثار بلندمدت و فوق‌العاده‌ای است! یعنی این‌ها، جای قرائتی چه ثمراتی از کار این بزرگوار! حالا تو این دنیا آدم می‌بیند. بعدها تو برزخ اصلش را آن‌جا باید دید که آثاری که این مرد بزرگ داشته. عوض کردن نگاه‌ها نسبت به طلبه و روحانیت و دین و قرآن و معارف و چقدر با همین بیان جذب شدند، آمدند و مسیر زندگیشان عوض شد، ماندند تو این. این آن اثر بلندمدت معلم است.
یکی از علمای اصفهان بود که وقتی خواب دیده‌ بود امام زمان (عج) فرموده‌ بودند: "من جلسات قرائتی را دوست دارم." آدم باصفایی گفته بود که خب این ربطی به خودم پس ندارد. جلسات ما را دوست دارد. مثل اینکه از انگشتر کسی تعریف بکنند. این انگشتر با خودش فرق می‌کند. از انگشتر ما تعریف کرد. بله، یا تفسیر. ایشان اساتید داشت. یکی از بزرگان او را در رؤیا دیده‌ بود رسول اکرم (ص) که پیامبر اکرم (ص) فرموده‌ بودند: "خدا از تفسیرهای قرائتی راضی است." این استاد بزرگوار ما اهل اردبیل بود. ایشان امام جمعه اردبیل، گفته بودند. حاج‌آقای قرائتی گفته بود نه، گریه کرده بودم. جوری که حالا نقل شده: "من ارزشی ندارم!" به هر حال این کارهای این شکلی بسیار مورد نظر و مورد توجه است. شکسته‌دلی‌هایی را هم تحمل کرده است. "من آخوندی بودم که خیلی متلک می‌شنیدم بابت اینکه همیشه دوروبرم چهار تا بچه بودند. پدرم مامان می‌گفتش که من آرزو داشتم تو آخوند بشی، آقا بشی، بیای بین مردم به عنوان حاج‌آقای فلانی بشناسند، افتخار کنیم. آخوندی شده که هر جا راه می‌افتی ده تا بچه دنبالت راه می‌افتند. بیشتر من خجالت می‌کشم. هر جا می‌ری ده تا بچه دنبال من اند! منم دلم شکسته بود از این قضیه." می‌بینید، خدای متعال عزتی به این مرد بزرگ داده. این همه آخوند آمد و رفت. یک روز، دو روز، یک ماه، یک سال، دو سال. توی تلویزیون هستند. به ایشان از روز اولی که این صدا و سیما، جمهوری اسلامی فعالیت خود را خاص کرد. صدا و سیما خواست روحانیت فعالیت بکند، ایشان حضور داشته تا امروز. نه کهنه شده، نه دمُده شده. هر روز هم درخشان‌تر از قبل. این برنامه خندوانه، خودشان را کشتند ایشان شرکت بکند. چندین بار، شاید ۲۰ بار دعوت کردند. قبول نکرد. دیسیپلین خاصی دارد. یک چیزی هم گفته بود -حالا دیگه به آن کار نداریم، نقدی کرده بود-، می‌خواهم بگویم سوءتفاهم ایجاد می‌شود. توی جلسه خصوصی ایشان چیزی گفت: "چرا نمی‌رود توی برنامه خندوانه؟" غرض اینکه جلف‌بازی، نه سبک‌سری، دنبال فالوور و با این سلبریتی و با آن یکی، با این و آن بپر و دنبال این چیزها نبوده. با یک لحن شیرین و نمکین هم بهش داده. هیچ وقت هم توی این قید و بند شئون و تشعشعات این شکلی و این‌ها نبوده. واقعاً آدم بی‌قید و بی‌تکلفی است. نزدیکش را دیده‌اند. می‌دانم فضای او چه شکلی است، اهل کلاس گذاشتن و خودم اثر دادن نیست. کارش واقعاً یک معلم است و واقعاً به گردن ماها حق بسیاری دارد.
این بزرگوار جز معدود روحانیونی است که رهبر معظم انقلاب سه بار تا حالا با اسم از ایشان یاد کرده، تعریف کرده و معمولاً هم ایشان را به عنوان روحانی مخلص، معلم مخلص معرفی کرده‌ است. انسان بااخلاقی است. بنده هم تعابیری شنیده‌ام از اساتید و بزرگان در وصف ایشان که به هر حال اوصافی که می‌کنند، ذخیره برای هر کسی است. خدا ان‌شاءالله به ایشان هم طول عمر بدهد و همه اساتید و بزرگانی که به گردن ما حق دارند، خصوصاً مرحوم آیت‌الله ناصری دولت آبادی. این مرد بزرگ و این انسان وارسته به معنای واقعی کلمه، حق دارند به گردن ما. این‌ها معلمان ما هستند. این‌ها نفسشان نفس حیات‌بخشی است. خود این بزرگوار فرزند بسیار خوبی تربیت کرده. دو تا آقازاده بسیار نورانی و سلیم‌النفس از ایشان به جا ماند. حالات و صفای این مرد بزرگ، آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی هم واقعاً منحصر به فرد بود. در توسلات به امام زمان (عج) خیلی عجیب بود ایشان. دستوری که به همه می‌داد، به طلبه و غیرطلبه، می‌گفت: "ترک گناه، انجام واجبات؛ یا بن‌الحسن، یا بن‌الحسن!" اگه می‌خواهی به جایی برسی، این‌ها را انجام بده. "ترک گناه، انجام واجبات؛ یا بن‌الحسن، یا بن‌الحسن!" و واقعاً ایشان در توسلات به امام زمان (عج) عجیب بود. دستمال اشکی داشت، خدا رحمتش کند ان‌شاءالله. و پیاده حرکت می‌کرد به سمت جمکران. مسافت زیادی را پیاده می‌رفت و تمام مسیر اشک می‌ریخت با آن دستمال اشکی که داشت برای امام زمان (عج) و فراق امام زمان (عج) و آدابی تو زندگیش مراعات می‌کرد. حالا این‌ها بخش‌های اندکی است از این مرد بزرگ. در آینده بیشتر خواهید شنید از ایشان، خصوصاً از آقازاده‌هاشان مطالب بکر و جالب و بدیعی خواهید شنید ان‌شاءالله که تا به حال به شرم حضور ایشان گفته نشده، بعدها خیلی چیزها از ایشان را خواهیم شنید.
این مرد بزرگ، این عالم ربانی به معنای واقعی کلمه، مقید بود هر روز ظرف آبی داشت، حدیث کسا، صلوات، و این‌ها را می‌خواند و می‌دمید در این ظرف آب و آن آب توی منزل ایشان مصرف می‌شد در غذا و این‌ها. مسائلی ایشان توی دَعبش، تو شخصیتش بود، خیلی ویژه بود. با علمای بزرگ در ارتباط بود. عصایی که دست ایشان بود از مرحوم حداد بهشان رسیده بود. خیلی حشر و نشر با بسیاری از بزرگان. تا همین اواخر مرحوم آیت‌الله بهجت (رحمت‌الله علیه)، خیلی انس داشتم. مرحوم آیت‌الله کشمیری. و سر همین انسی که ایشان به بزرگان داشت برخی از آقازاده‌های ایشان هم خیلی مأنوس شدند از سن کم با بزرگان. ان‌شاءالله که روح این مرد بزرگ شاد باشد. عجیب هم بود که ایشان که واقعاً یک اسوه‌ای بود در سلوکمان، در جهت توسلات به امام زمان و عشق به امام زمان، روز جمعه از دنیا رفت؛ روز آقا و مولای خودش حضرت بقیه‌الله. در این روز مهمان امام زمان شد. البته هم مهمان امام زمان شد، هم داغداری امام زمان شد و باید مصیبت را به امام زمان (ارواحنا فداه) تسلیت گفت که ضایعه‌ای است. این داغ این عالم ربانی. رفتن این‌ها برکات وسیعی را می‌برد و از جامعه ما، مملکت ما، از شهر اصفهان یک ستون نوری از این شهر خاموش شد. و به طبع شیاطین فراوانی هم در اثر رحلت عالم آزاد می‌شوند از بند و با دست و بال باز فعالیت می‌کنند. خدا ان‌شاءالله این خسارت‌ها را برای ما جبران بکند. این معلمان بزرگ، این عالمان ربانی جایشان پر بشود. تربیت بشوند افرادی جای آن بزرگان را بگیرند. هر روز خالی‌تر از دیروز. فقدان این بزرگان یکی پس از دیگری و متأسفانه آدم می‌بیند جای این بزرگان هم پر نمی‌شود. تا همین چند سال پیش تهران جلسات بسیار باصفا، جلسات بزرگ علما درجه یک، رحمت الله (بشتابید)، حاج‌آقا مجتبی تهرانی. قبل‌تر ایشان، مرحوم آیت‌الله حق‌شناس، مرحوم آیت‌الله مجتهدی، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی، مرحوم آیت‌الله ضیاءآبادی تا این اواخر مرحوم آیت‌الله فاطمی‌نیا؛ و خالی شد تهران متأسفانه. شیخ حسن آقای پهلوانی. بزرگان رفتند یک به یک و متأسفانه جای این بزرگان هم خالی است و پر نمی‌شود. این‌ها همه ضایعه است و باید بابت این‌ها خون گریه کرد. ماها بابت اینکه قیمت دلار این‌طور شد و قیمت بنزین آن‌طور شد، چه استرس و واهمه‌ای می‌افتد تو جامعه! اگه مثلاً بنزین از هزار تومان بشود ۲۰۰۰ تومان، بشود ۳۰۰۰ تومان. ولی با رفتن این علمای بزرگ هیچ تکانی نمی‌خوردیم. چون نمی‌فهمیم چه خسارتی به ما وارد شده. فکر می‌کنیم خسارت این است که بنزین هزار تومانی بشود ۳۰۰۰ تومان! خسارت از دست دادن این چراغ‌های هدایت، خاموش شدن این مشعل‌های نور. حضور این‌ها گرمای محبت اهل بیت است. روشنی‌بخش و هدایتگر راه را نشان می‌دهد. کلام این‌ها، نفس این‌ها وقتی که می‌رود سردرگمی می‌آید. سردرگمی یک روز و دو روز نیست، سردرگمی ابدی است. خدا می‌داند که گرفتاری‌هایی سر بشریت می‌آید از رحلت علما. فرمود: "ثلمه‌ای در اسلام وارد می‌شود که هیچ چیزی نمی‌تواند این را برطرف کند." کلام پیغمبر اکرم (ص) است. تعارف که نمی‌کند، دارد حقیقت را بیان می‌کند. رحلت عالم یک ضربه مهلک به جامعه اسلامی، به دین، به دین آن اهل معنا که خودش هم از دنیا رفت (خدا رحمتش کند). اهل‌دلی بود. در قم ۱۴ سال بود به کسی نگاه نمی‌کرد. تشرفاتی داشت خدمت امام زمان (عج). ایشان هم چند سالی، سال نود و هفت فکر می‌کنم از دنیا رفت. بعد از رحلت آیت‌الله بهجت یکی از مساجد قم ورودی مسجد سلام علیک شد و این‌ها. گفت، زد زیر گریه. خودش هم قدش خم بود. گفت: "دیدی کمر اسلام شکست؟ کمر رسول‌الله (ص) شکست." گفتند: "رحلت آیت‌الله بهجت کمر رسول‌الله (ص) را شکست." تعبیر مرد. شب رحلت میرزا جواد آقای ملکی تبریزی ۳۰۰ تا طلبه خواب دیدند. ۳۰۰ طلبه، جزء عجایب تاریخ. ۳۰۰ طلبه با هم خواب دیدند تشییع پیکری در فیضیه دارد انجام می‌شود. زیر این پیکر رسول‌الله (ص) دارند سینه می‌زنند. عمامه از سر نشان می‌دهد اهل بیت (ع) اول عزادارند در این مصیبت‌ها. امام زمان (عج) حقیقتاً عزادارند. رحلت آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی، مرد بزرگ. مرد بزرگ که عرض کردم حالا حالاها باید بگذرد تا کم کم با ابعاد وجودی این مرد بزرگ، با اخلاص و صفا و طهارت این مرد بزرگ کم کم آشنا بشویم. فقدان این‌ها واقعاً خسارت. و تسلیت عرض می‌کنیم محضر آقا و مولا حضرت بقیه‌الله الاعظم (ارواحنا فداه) که این ایام عزا برای بزرگوار تجدید شد. ان‌شاءالله سعی کنیم با این ارواح طیبه ارتباطمان را حفظ بکنیم. البته خب مصیبت وارد شده ولی این‌ها دست و بالشان بعد از رحلت باز است. هدایتگری‌هایشان، عنایاتشان، توجهاتشان وسیع است و باب ارتباط و رفاقت را با این بزرگان باز بکنیم. قضایای عجیبی نقل شده در مورد اینکه افرادی که هدایایی داشتند برای علما، برای بزرگان، چه نتایجی، چه آثاری! خود آیت‌الله ناصری می‌فرمود -خدا رحمتشان کند- می‌فرمود: "قضیه، قضیه مفصلی است. البته، نیاز به توضیح مفصلی دارد." یک جلسه هم اخیراً یادم نیست کی و کجا مطلب عرض کردیم.
مرحوم آیت‌الله ناصری می‌فرمود که "علی آقای قاضی، خب الان که قبر ایشان شناخته شده است و می‌شناسند قبر او را. قبل‌ترها که آن‌جور شناخته شده نبود و قبرستان وادی سلام، وادی السلام هم غلط است، وادی سلام. این خیلی قبرستان وسیعی است. قبرهای قاضی آن وسط‌مسط افتاده بود و پیدا کردنش سخت بود. دهه ۸۰ و این‌ها، دهه ۷۰، دهه ۸۰." آیت‌الله ناصری می‌فرمود که "دو تا کودک موکل‌اند از طرف آقای قاضی که کسانی که تو این قبرستان می‌آیند و دنبال قبر ایشان می‌گردند، این‌ها را بیاورند سر مزار قاضی. ما خاطره‌ای داریم که بعضی جاها نقل کردیم. ندارم عرض بکنم." فرمود: "این دو تا را دیده‌شده‌اند، این دو تا بچه از به سمت دیگری از قبرستان برداشته‌اند، برده‌اند و کنار قبرهای قاضی. آن وقتی که خیلی قبرهای قاضی شناخته شده نبود." غرض اینکه این ارواح این‌قدر بزرگ‌اند، این‌قدر اشراف دارند. همچین قدرت‌هایی هم دارند. همچین کارهایی می‌توانند بکنند و می‌شناسند مشتری‌هایشان را و توجه دارند. قبل اینکه بیاید زیارت، بعد اینکه بیاید زیارت، توجه دارند به این قبور. البته متأسفانه یک جاهایی باب یک مسائلی باز شده. این را هم حالا به مناسبت عرض بکنم و بعد نکته دیگر عرض کنم. متأسفانه مطالبی که گفته می‌شود از اطراف قضیه، حواشی هم گاهی مطرح می‌شود. بعضی افراد هم با برخی کارها، متأسفانه آسیب می‌زنند به حیثیت علما و بزرگان و اساتید و این مسیر معنویت و این‌ها. برخی خصوصاً متأسفانه برخی از افراد منسوب به آیت‌الله حسن‌زاده آملی. بعضی قضایا را گاهی پیش می‌آورند. زمان حیات ایشان هم وضع (برخی) قضایا پیش می‌آمد. خود ایشان هم بعضاً موضع می‌گرفتند. بعد رحلت ایشان متأسفانه بیشتر شده. عنوان زیارت مزار ایشان و کاروان راه انداختن برای مزار ایشان. بعضی قضایا و این‌ها به آبرو و حیثیت این بزرگوار آسیب می‌زند متأسفانه و به اصل این جریان‌ها و اصل این مطالب و دیگر اصل این قضایا را نمی‌شود نقل کرد. تا بخواهی این‌ها را بگویی، آن‌ها کاری کردند که این حرف‌ها. خدا متهم می‌کند آدم را. باید سکوت بکند، همین‌ها را هم نگه که وقتی داستان نشود. متأسفانه افراط و تفریط تو این قضایا زیاد است. به هر حال علما و بزرگان روحشان اشراف دارد و در اثر این هدایا. البته عرض می‌کنم، باب آن زیارت‌نامه‌نویسی و زیارت‌نامه چه می‌دانم، مناسک‌سازی برای قبور علما و این‌ها، آن را بنده نمی‌خواهم بگویم و اصلاً با آن مخالفم. اصل این قضیه که به هر حال این‌ها اشراف دارند و هدیه قرآن، ختم صلوات و خدمت شما عرض کنم که نماز قضا. حالا نماز قضا را ان‌شاءالله خاطرم باشد فردا نکته‌ای را ان‌شاءالله یادآوری بکنم به دوستان عرض بکنم در مورد این بحث نماز قضا هر آثاری دارد برای علما خصوصاً شهدا. باب فیض، باب شفاعت. ان‌شاءالله حالا الان دیگر چون فرصتش نیست عرض نمی‌کنم. به هر حال از این فرصت نباید غافل شد و باید ارتباط گرفت با این ارواح مطهر و ازشان دستگیری خواست. این‌ها باب ارتباط‌اند با حضرات معصومین. شما نگاه کنید مرحوم آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی. نام امام زمان (عج) می‌آمد، از شدت اشک کلامش متوقف می‌شد، از شدت اتصال به امام زمان (عج) قلب این‌قدر پاک، متصل بود، نام امام زمان (عج) بر زبانش جاری می‌شد. هقهق اشک، آن لطافت ایشان که خیلی واقعاً لطافت خاص و ویژه‌ای بود. نام شان باب ارتباط با امام زمان (عج)، باب عنایت امام زمان (عج). توجه به این‌ها، توجه امام زمان (عج) را در بر خواهد داشت.
ان‌شاءالله در این ماه محرم که ایام عزای حضرت بقیه‌الله الاعظم (عج) است. امروز این عزا مضاعف شد با رحلت این سرباز فداکار و این شاگرد شایسته ایشان، این عالم ربانی آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی. این غروب جمعه عرض ارادت، عرض تسلیت و توسلی داشته باشیم محضر امام زمان (عج) در این جمعه پایانی ماه محرم. ان‌شاءالله التیامی باشد غصه، رنج‌ها و دردهای ایشان.
اللهم کل لولیک الحجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. یا مهدی که برپا شد عزای عمه‌ات زینب. یا مهدی که برپا شد عزای عمه‌ات بده رخصت کنم مدح و ثنای عمت. بیا مهدی که ماهم جامه تن به تن کردی گرفته رنگ غم ماتم سر زینب. بیا مهدی معطر کن فضا را با حضور خود. عزاداران شوند جمله ی عمه زینب. یا مهدی ببین در مجلس ماتم سفره نشسته عاشقان زیر لبای زینب. من از حین طفولیت شدم شاگرد این مکتب. به سرمشقم بود عمری وفای عمه زینب.
حسینی هستم و هرگز در دیگر نخواهم. ان‌شاءالله خوش به حال آن‌هایی که تا آخر حسینی ماندند مثل مرحوم آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی. ایام عزای اربابش به اربابش ملحق شد. ان‌شاءالله از آن تا آخر عمر ما هم اربابمان را دوست بداریم. حسینی هستم و هرگز در دیگر کس را نشان نخواهم کرد. شاهی محمد زینب. بیا مهدی که دو چشم ز غم بارانی است امشب. یکی یکی بزرگانمان را از دست می‌دهیم آقا جان، هر پناه از دیروز. بیا مهدی که دو چشم ما از غم هانی امشب. بیا و خود بخوان روضه برای عمه‌ات زینب. بیا ای روز و شب گریان به غم‌های اسیریم. پرسید: "آقا جان، یبنَ الحسن، کدام راز است؟" فرمود: "برایش خون گریه می‌کنم. روز شهادت جدتان سیدالشهدا است." فرمود: "نه، شهادت علی‌اصغر، نه علی‌اکبر، خبر بنی‌هاشم، همه این مصیبت دردناک و غم‌بار ولی خون گریه کردن برای مصیبت دیگری است." پرسید: "کدام مصیت بود؟" فرمود: "مصیبت اسارت عمه‌ام زینب. با طناب دستان مبارکش را بستند. صورت بی‌نقابش را منزل به نامحرم آوردند. دختر علی، فاطمه را انگشت‌نما کردند. از پشت بام سنگ زدند."
بیا ای روز و شب گریان به غم‌های اسیری. خط پایان ندارد زینب مگر جدت حسین. آمد از هر گوشه مجلس به گوش دل رسد هر دم صدای گریه. هر کی آماده روضه است بسم‌الله. به یادم آمد، به یادم آمد آن دم که برادر را به مقتل دید. بلند از نی، بلند از نایاشو نو محمد زینب. چو خم شد تا سر شریف برادرش را زند به رگ‌های گلوی برادر، به عالم زد شرر قد دوت عمه زینب. یا لَلعَجب چه گذشت و این چند دقیقه از آن لحظه‌ای که حسین (ع) خاص برادر یعنی میدان برود. بزرگان می‌فرمودند روضه مورد علاقه بی‌بی فاطمه زهرا (س) روضه وداع است. "ای خواهر برادر، نگاه آخر زینب. خواهرم، علیک من السلام. اجازه می‌دهی به میدان برم؟ خواهرم، مراقب باش شیطان حلمت را ازت نگیرد. و لا تنسینی فی صلاتک." که به اهل حسین را فراموش نکن. حرکت کرد به میدان برود. یک وقت صدا زد: "مهلاً مهلاً." برخی مقاتل گفتند برگشت. زینب گفت: "جانم!" حسین (ع) فرمود: "یادم آمد از وصیت مادرم. به من گفته بود وقت وداع با برادر که شد، از جانب من بوسه‌ای به گلوی او بزن." گفتند از همان روی حسین (ع) زینب را گلوی خود را پایین آورد. ابی‌عبدالله (ع) زینب را بوسه زد به این گلوی مطهر و مقدس. مگر چند دقیقه گذشت از این قضیه تا آن لحظه که زینب کبری وارد گودال شد؟ هرچه نگاه کرد برادر را، گفت: "گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را. به هر گلی رسم می‌بویم او را. گل من یک نشانی در بدن، یکی پیراهن کهنه به تن دارد." چه گذشت تو این چند دقیقه بر ابی‌عبدالله (ع)! این‌قدر بدن متلاشی شده بود زینب کبری پیدا نمی‌کرد. یک وقت شنید ندا از رگه‌های گلو بلند شد. گلوی بریده صدا زد: "علیه السلام." برخی مقاتل این‌جور نقل کردند تا افتاد به این رگه‌های بریده روی تن ابی‌عبدالله (ع) زینب گریه کرد و فیض ببرد. برای حقوق خواهرانمان، اساتیدمان، مرحوم آیت‌الله ناصری، عزیزان باشد. برخی مقاتل گفتند در آن حالت زینب کبری مادر زهرا (س) را دید. شروع کرد به گلایه پیش مادر. گفت: "مادر، نبودی ببینی امروز بابا چه می‌گوید!" فاطمه زهرا (س) گفت: "دخترم، بودم. همه چیز را دیدم. حتی چیزی دیدم که تو ندیدی." زینب پرسید: "چی دیدی؟" حضرت زهرا (س) گفت: "حسین، حسین، حسین جان."
و سیعلموا الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون لا. لعنت الله علی القوم الظالمین. اللهم و ندعوک یاالله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب سببت انک علی کل شیء قدیر. الهی یا حمید به حق محمد، یا عالی به حق علی، یا فاطر به حق فاطمه، یا محسن به حق الحسن، یا قدیم الاحسان به حق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به حق این ساعت که وقت استجابت دعاست. غروب جمعه، روز و روز گوش آقامون امام زمان (عج). به حق این اشک‌ها و ناله‌ها و دل‌ها فرج آقامون امام زمان (عج) را برسان. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. همه ما را نوکران حضرتش قرار بده. مثل آیت‌الله فقها، امام راحل، مرحوم آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی سر سفره با زینب کبری مهمان بفرما. شب اول قبر زینب کبری به فریادمان برساند. در دنیا زیارت حسین، در آخرت شفاعت حسین نصیب ما بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمن دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود شان کن. مرزای اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را همین ساعت حاجت روا بفرما. رهبر انقلاب را حفظ و نصرت (عنایت) بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، آنچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حقی که به گردن ماست

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00