‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
یک مفهوم کلیدی هست که هم در فضای اخلاقی خیلی بنیادین و هم در فضای سیاسی در ابعاد مختلف زندگی، این مفهوم به عنوان یک مفهوم کلیدی و حیاتی شناخته میشود. حالا این مفهوم غربی که بیشتر در ذهن ما است و با آن بیشتر انس داریم، مفهوم "کنترل" است. کلمه "کنترل" کلمه اساسی است. در دنیا معمولاً سازمانهای بینالمللی هم از این مفهوم استفاده میکنند، مثل "کنترل جمعیت"؛ مثلاً در بهداشت، یا مسائلی که در حوزههای مختلف هست، به عنوان "کنترل و پیشگیری" و جاهای مختلف استفاده میشود؛ مثل "کنترل تروریسم". مفهوم بسیار کلیدی است.
در بحثهای شخصیتی و اخلاقی هم این مفهوم، مفهوم بنیادینی است. اینکه میگویند مثلاً خشمت را کنترل کن، شهوتت را کنترل کن، افکارت را کنترل کن، آرزوهایت را کنترل کن، خیالات و تصوراتت را کنترل کن، مفهوم "کنترل" مفهوم خوبی است. البته کمی نیاز به ارتقا دارد. این واژه شاید در ذهن ما بیشتر به معنای پرهیز باشد؛ مراقبتی که بیشتر به سمت کاهش، رویکردش رویکرد کاهشی و تدافعی است. "کنترل" برای هجوم، معمولاً کمتر به کار میرود؛ بیشتر در تدافع است. مثلاً اینکه بگوییم: «آقا اینجا خشمت را کنترل کن» یعنی دیگر نگهدار، بیشتر در نگهداشتن است. کمتر گفته میشود که مثلاً خشمت را کنترل کن؛ یعنی اینجا داد بزن. ما معمولاً آنجایی که قرار است کسی داد بزند، میگوییم خشمت را کنترل کن؛ آنجا که نباید داد بزند.
لذا از این جهت، این واژه در فرهنگ دینی و فرهنگ اخلاق اسلامی، واژه کاملی نیست؛ برای اینکه اخلاق دینی فقط به ما نمیگوید کنترل کن. شاید واژه بهتر، واژه "مدیریت و تسلط" باشد. واژه بهتری که ما در فرهنگ خودمان داریم، به جای اینکه بگوییم خشمت را کنترل کن، باید بگوییم: «بر خشمت مسلط باش»، «خشمت را مدیریت کن». اینکه گفته شود خشمت را مدیریت کن، بهتر است. معلوم میشود یک جاهایی نباید داد بزنم، یک جایی هم باید داد بزنم. مدیریت کن؛ اینجا جایش نیست، آنجا جایش است. شهوتت را کنترل کن، بر شهوت خودت مسلط باش. این تسلط و مدیریت، واژه بسیار کلیدی است.
حالا در فرهنگ قرآن، کدام واژه میتواند حامل این معنا باشد؟ اشاره شد چند شب پیش: کدام واژه است؟ واژه "صبر". این واژه، واژه کلیدی و اساسی قرآن است. قرآن دو تا آیه عجیب دارد که بهشتیها را معرفی میکند با یک صفت. علامه طباطبایی هم در تفسیر المیزان، ذیل هر دوی این آیات، بحث خوبی را مطرح میکنند و در واقع، لب مطلب را از توی این آیه بیرون میکشند. یکی سوره مبارکه رعد، آیه ۲۴ میفرماید که بهشتیها وقتی وارد بهشت میشوند، ملائکه به اینها خطاب میکنند: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار». یک ویژگی از بهشتیها میگویند، به هیچ چیز دیگر اشاره نمیکنند. نمیگویند خوش آمدید نمازخوانها، خوش آمدید روزهگیرها، خوش آمدید مجاهدین، خوش آمدید شهدا؛ میگویند خوش آمدید بابت صبری که کردید: «بما صبرتم». همین یک کلمه! معلوم میشود همین یک کلمه، جامع همه اوصاف بهشتیها است. هر کس بهشتی شده، با همین یک دانه بهشتی شده. البته مراتب بهشت متفاوت است، درجات بهشت بالا و پایین دارد. صبر هم همینطور است؛ اقسامش متفاوت است، مراتبش فرق میکند. بعضی صبرها، صبرهای سطح پایین است؛ بعضی صبرها سطح بالاست. لذا صبر ما با صبر امام حسین علیهالسلام قابل قیاس نیست.
تعبیر عجیبی امام زمان (عج) در زیارت ناحیه دارد، خطاب به امام حسین علیهالسلام. نمیدانم چرا این تعبیر خیلی بین ما رایج نیست. بعضی از جملات زیارت ناحیه خیلی معروف است: «حسین! که من هر صبح و شب گریه میکنم» و اینها. یا مثلاً: «السلام علی ساکن کربلا». بعضی سلامهایی که امام زمان دادند: «السلام علی الخد التریب»، «السلام علی الشیب الخضیب»؛ اینها سلامهای معروف و عبارات معروف زیارت ناحیه است. این عبارت از آن عبارات استثناییای است که متاسفانه مشهور نشده. این عبارت را رویش کار کنید، عبارت قشنگی است. در بنرها، پردهها، سیاهیها و کتیبهها، انشاءالله اهل ذوق و هنر بیاورند. این عبارت، عبارت الهامبخش است. خطاب به امام-امام حسین علیهالسلام- عرض میکند امام زمان، ارواحنا فداه که انشاءالله امشب هم نایبالزیاره همه ما در کربلا باشد، شب جمعه. عرض میکنم: «عجبت من صبرک ملائکة السماء». ملائکه آسمان از صبر تو به تعجب آمدند. چقدر این تعبیر عجیب است: «عجبت من صبرک ملائکة السماء». ملائکه باورش نمیشد انسان این همه ظرفیت صبر داشته باشد. این همه صبر را ملائکه ندیدند در بشر جلوه نکرده در طول تاریخ.
یکی از مفاهیم بنیادین که امام صادق علیهالسلام در «کاف ها یا عین صاد» -کاف ها یا عین صاد که سوره مریم است و تطبیق داده شده به امام حسین علیهالسلام -که گفتند از پنج کلمه ترکیب شده- کاف کربلاست، ها هلاکت، کاف یا عین صاد، یا یزید، عین عطش، و صاد صبر. یعنی همه کربلا در این پنج مفهوم خلاصه شد، که یکیش صبر است. همه اینهایی هم که در لشکر امام حسین علیهالسلام دیده شد، جلوه صبر بود: «صبراً بنی الکرام». و همه اینهایی که در امام حسین علیهالسلام دیده شد، جلوه صبر بود، که یکی از عالیترین درجات این صبر، آن چیزی است که امشب باید در روضه بخوانیم، شب هفتم. آن دیگر عالیترین مرتبه صبر بود؛ چون در طول تاریخ هیچ کسی همچین شهیدی تقدیم خدای متعال نکرد که "ذبح اکبر" و "فدیناه بذبح عظیم"، همین "ذبح اصغر" بود. این "ذبیح اصغر" بود. دیگر صبری میخواست که احدی از انبیا و اولیا نداشت. پس بهشتیها اگر بهشتی شدند، بابت صبر است: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار».
البته صبر اقسامی دارد. ما در مورد صبر خیلی محدود صحبت کردهایم، اطلاعات ما خیلی محدود بوده، حق این واژه ادا نشده. خیلی بیش از اینها باید در مورد صبر صحبت کرد. حالا یک مقدارش را این جلسه انشاءالله؛ دهههای بعدی هم اگر جاهای دیگری فرصتی باشد، بیشتر در مورد این صحبت خواهد شد؛ چون ما یک آیه کلیدی داریم که علامه طباطبایی در سوره مبارکه بقره، تمام زیربنای اخلاق را توی این عبارت میداند، که ایرانیها همه حفظند؛ یعنی مسلمانها همه حفظند –نصفه حفظ-. آن آیهای که میفرماید: «من شما را به اقسام گوناگون مبتلا میکنم»؛ فقط یک اشارهای به این آیه: «وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ». که آیه ۱۵۵ تا ۱۵۷ بقره است. بله، من شما را مبتلا میکنم به اقسام گوناگونی از بلا. اول "ترس". اینها اقسام بلا است. راهحلش را هم در برابر این گفته: یک کلمه فقط گفته: «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ». معلوم میشود صبر مفهومی است که شما را از همه این ابتلائات سرافراز بیرون میآورد؛ و اقسام صبر در همین عبارات فهمیده میشود. یک صبر در برابر "ترس" است. یک مدل صبر: «وَالْجُوعِ». ثواب دارد. بابا! این ۸۰ سال باید بنشینیم با همدیگر مقایسه کنیم این آیه را، شاید یک ذره از آن فهمیده شود. علامه طباطبایی میفرماید تمام مکتب اخلاقی قرآن، توی همین آیه نهفته است و توضیح میدهد ایشان.
دومین مدل ابتلای شما چیست؟ "گرسنگی". سومین مدل ابتلای شما چیست؟ «نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ»، داراییهایت. خدا میگوید من این کارها را میکنم. مدلی است که دارم برای برخورد با تو. البته خدای متعال با اسباب، کارهایش را انجام میدهد؛ با بهانهها، کارهایش را انجام میدهد. ممکن است این اسباب، یک وقت صدام باشد، یک وقت اسرائیل باشد، بهانهاش ممکن است گناه شما باشد، کوتاهی شما باشد، ضعف علمیت باشد. عوامل بیرونی باشد: سیل باشد، زلزله باشد، آتشسوزی باشد. ولی همه را به خودش نسبت میدهد؛ یعنی میگوید اینها از دایره تقدیر و برنامهریزی من خارج نیست. برنامه من با توست. آوردمت اینجا برای همین قضیه. ابتلا، بلا، کرب و بلا، صبر در برابر بلا است دیگر. خدا همه بلا را در کربلا جلوه داد. امام حسین هم همه صبر را در کربلا جلوه داد: «عجبت صبرک ملائکة». شما از هر مدل بلایی که بگویی، در عالیترین درجه در کربلا جلوه میشود. هزار جلسه صحبت از ترس، گرسنگی، نقص اموال؛ همینها که در این آیه گفته؛ نه مدلهای ساده پیش پا افتادهاش، عالیترین مدلش؛ نه صبر ابتدایی پیش پا افتاده. «صبر جمیل».
«فَصَبْرٌ جَمِيلٌ». صبر حضرت یعقوب صبر جمیل بود. پس صبر جمیل گفتن، صبری است که دیگر در آن گله ندارد، تیکه و کنایه و متلک ندارد. بزرگ میفرمود که اولیای خدا در گرما نمیگفتند هوا گرم است؛ برای اینکه کمی بوی این را میدهد که انگار اعتراض دارد. هوا خوب است. هوای بد یعنی آقا سرد است. اگر منظورت این است که لباس گرم بپوشم، آره؛ ولی اگر منظور این است که هوا بد است، اعتراض به خداست. سرما را که تحمل میکنی، چرا غر میزنی؟ «فَصَبْرٌ جَمِيلٌ». هوا خیلی خوب است، لباس گرم بپوش. این هم یک جلوهای از رحمت خداست. خودش هم در آیاتش گفته: گفته من به شما لباس دادم در سرما: «تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَالْبَأْسَ». لباس دادم در گرما، لباس هم در سرما. خدایا جلوهای از رحمتش را دارد در سرما بهت نشان میدهد؛ با کاپشن، لباسهای پشمی که از حیوانات. میگوید این حیوان را خلق کردم، موی تنش را این مدلی کردم تا در سرما نگهت دارد. چقدر به فکرتم! به تو میگوید هوا سرد است، چرا عشق نمیکنی با من؟
یک مدل صبر: صبر در برابر بلای ترس، بلای گرسنگی، بلای نقص از اموال، بلای نقص از انفس. نقص از انفس دیگر چیست؟ از جانت کم میکنم. این البته میتواند بعضی از بیماریهای روحی، روانی-چیزهای مربوط به حالات و اینها باشد. یکی از مصادیق بسیار واضحش همین مجردبودن است؛ چون در آن آیه دیگر از قرآن در سوره مبارکه روم فرمود: «خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا». خدا از نفس خودت، از جان خودت برایت زوج آفریده. به جان نسبت داده. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا». اثرش هم در جان توست ازدواج. الان که همسر نداری، یک کمبودی در جانت داری. این هم میشود نقص در جان. «وَالْأَنفُسِ». این هم یک صبر متفاوتی میخواهد. میگوید من امتحانت میکنم این مدلی. یا ازدواجت عقب میافتد، یا همسرت میمیرد، یا همسرت مریض میشود، یا همسرت بداخلاق میشود. همین مدلهایی است که من تعریف کردهام از قبل. هر کس هم یک مدل، چکار کنم؟ همه اینها هم برای همهتان دارم.
و «وَالثَّمَرَاتِ»، نتایج کارهایت را هم کم میکنم. حالا بچهات باشد، سودت باشد، هرچه؛ میشود ثمرات. «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ». به کی بشارت بده؟ یک کلمه: "صابرین". من مبتلا میکنم، کی نجات پیدا میکند؟ "صابر". خب خدایا! بابا دیگر اینجوری که کسی نجات پیدا نمیکند، چکار کنیم نجات پیدا کنیم؟ یک جمله توضیح داده صابرین را که همهمان حفظیم، ولی فقط در یک مدل از هزار مدل صبر استفاده میکنیم. آن هم بیشتر حکم فحش برای خدا و پیغمبر است. وقتی استفاده میکنیم: «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». هزار تا عصبانیت توی آن است. «إِنَّا لِلَّهِ» فقط هم موقع مرگ و میر. بابا! این علامه میفرماید همه را توی این آیه خلاصه کرد. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» صبر، کلیدواژه است. یک منطقی توی این صبر است، یک تفکری، یک ایدئولوژی، یک نگاهی توی این صبر، آن نگاه آدمها را صابر میکند، آن نگاه جلوه میکند در هر کدام از این بلاها و صبر را جلوه میدهد.
آن نگاه این است. آیهاش را بلدی، ولی ترجمهاش را نمیدانم چند نفر بلدی، شما که بلدید، بنده بلد نیستم. میگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، معنایش چیست؟ آقا، ما مال خداییم. مگر مال من است؟ به من چه اصلا؟ به من چه؟ خب مرد، به من چه. نمرده، به من چه. مدل غربیها که آنجا عاطفهای نیست، تعلقی نیست؛ و اگر خودش را درگیر دیگران نمیکند برای اینکه همش خودش است، میگویند مکتب "اندیوژوالیستی" (individualistic)، فردگرایی. «به من چه» ای که من باید حال خودم خوب باشد. این «به من چه» پشتوانهاش این است. این «به من چه» دل میسوزاند. عرض میکنم انشاءالله جلوتر فرصت بشود، برای همه هم دل میسوزد. در عالیترین درجه مؤمن، دِقت قلبش بینهایت است، ترحمش بینهایت است، عاطفه و احساساتش بینهایت است. ولی همه اینها، «إِنَّا لِلَّهِ»، همینم که من دارم از خداست، آنم مال خدا بود.
پیغمبر اکرم در رحلت ابراهیم که طفل خردسالی بود، فرزندشان، گریه میکردند. اینها تعجب کردند، بابا پیغمبر اکرم! بچه کوچک. حالا مریض بوده، چی بوده، از دنیا رفته. بیشتر نبود. ابراهیم پسر پیامبر، فرزند ماریه قبطیه که شخصیت هم شخصیت بزرگواری است، از همسر پیامبر. و امام جواد علیهالسلام از مادر، جزء نوادگان ماریه قبطی است. شاید خدای متعال به پشتوانه همین صبر، امام جواد علیهالسلام را در نسل او قرار داده باشد؛ چون پیغمبر اشاره کردند به اینکه این فرزند من محمد بن علی که میآید از نسل ماریه است. این فرزند از دنیا رفت. دیدند پیغمبر گریه میکند. شما الان یک مرجع تقلید را ببینید برای بچه دو سالش گریه بکند، تعجب نمیکند؟ بچه این سن و سال که گریه ندارد. میفرمودند: «دل میسوزد، اشک جاری میشود، ولا نقول ما يسخط الرحمن». ولی چیزی نمیگویم که به خدا اعتراض نمیکنم. ترحم است. بعد فرمود: «من لا یرحم لا يرحم». رحم نداشته باشی، بهت رحم نمیکند. اینها ترحم است، اینها محبت و عاطفه است. دلم میسوزد این بچه را، این بدن بیجان بچه کوچک را میبینم. در کفن میکنی، زیر خاک میبری. اینها همش ترحم است. ولی «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، مال خداست. امتحان ما مال خداست.
این چیز عجیبی است. اینها باید رویشان کار شود. بعد این تک تک این صبرها و کنترلها و تسلطها و مدیریتها، از توی دل این باید دربیاید. در هر کدام از این بلاها، چه مدل باید «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» را پیاده کرد؟ شما که توقع نداریم ما اینجا توی دو تا جلسه یک ساعته اینها را بگوییم. اینها لااقل ۸۰۰، ۹۰۰ بیشتر جلسه بحث میخواهد. تک تک بنشینیم. علامه طباطبایی یک اشاره اجمالی کرده به این بحث. برخی کتابها در توضیح همین بحثی که علامه کرده، باز آن هم یک کلیاتی ارائه دادهاند. برخی علما و برخی از اساتید ۴۰ سال است دارند تفسیر میکنند این عبارت را. یکی از اساتید میفرمود همه را داریم از همان «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». هرچی بحث اخلاقی داریم میکنیم، همش از همان جاست. «متد اخلاقی»، «متد توحیدی» از این زاویه درست میکند. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» کنترل.
بعد شما میبینی همه دستوراتی که داده شده، همه در مسیر کنترل است. همه هم درونمایه صبر است. بعد این آیه هم آیه عجیبی است. آخرش هم چی میفرماید؟ میفرماید که اینهایی که اینجوری رفتار میکنند، منطقشان این است. قانون، یعنی به زبان میآورند قانون. منطقش این است، نگاهش این است. ممکن است اصلا به زبان هم نیاورد «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». وگرنه ما که باید در ایران صبح تا شب همش بگوییم: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، مرغ چند شد؟ ۵۳ تومان. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». سردر همه مرغفروشیها یک «إِنَّا لِلَّهِ» باید بزنند. پاک میکنند، قیمتش را میبرند بالا. همه با یک «إِنَّا لِلَّهِ»ای میشود. البته همین حرفها هم انشاءالله بوی اعتراض ندهد. خدا را شکر میکنیم. به هر حال اینها هم بلایی است دیگر. حالا هر کس هم مقصر است، خدا هدایتش بکند و هر کس هم مسئول است، خدا کمکش بکند. به ماها هم صبر بدهد، انشاءالله، صبر فعال، البته.
من که فقط بنشینیم جوش بزنیم، حرص بخوریم. صبر باید صبری باشد که در عمل هم، عرض کردم، صبر به معنای مدیریت فقط به معنای کنترل نیست که فحش ندهی. نه، این صبرش یک بخشش به این است که شما باید در تولید، صبرت را در مسیر تولید به کار ببری. آنجا هم صبر میخواهد دیگر. در اشتغال که دیشب یک اشاره به بحث اشتغال کردیم: از سنین پایین شروع کنیم کار بکنیم، توقع از کسی نداشته باشی، به درآمد کمتر فعلاً راضی باشی، با آن راه بیفتی، مهارت را یاد بگیری، آرام آرام دستت توی جیب خودت باشد، اینها همه صبر است دیگر. سبک فقط موقع فحش خوردن نیستش که. اینجا هم صبر میخواهد. یکم صبر کن حالا درآمد آنچنانی نداری: «بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ». حالا یکم سودی میشود، صبر کن، خدا چند برابر میکند برایت. آرام آرام. این هم صبر.
بعد در ادامه میفرماید که اینهایی که منطقشان این است، اینجوری رفتار میکنند: «أُوْلَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ». یعنی اسم این بنده را ملائکه در آسمانها وقتی به کار میبرند، وقتی میگویند مثلاً میگویند حالا یک اسمی دیگر، من نمیدانم دیگر. حالا یکی از شماها مثلاً آقای جعفر تقیزاده. آدم صابری است. با همین توضیح و همین تعریف. این را وقتی ملائکه اسم میآورند، میگویند: «آقای جعفر تقیزاده، صلوات الله علیه». برخی بزرگان اسم استادشان را میآوردند، ظاهراً آنجور که در ذهنمه، شیخ طوسی بود که اسم سید مرتضی را میآورد، میگفت: «سید مرتضی صلوات الله علیه». میگفتند: «آقا این چه طرز حرف زدن است؟ صلوات الله علیه در مورد امیرالمؤمنین است. صلوات الله علیه! شما میگویی سید مرتضی صلوات الله علیه؟» قرآن: «صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ». پیغمبر است! بابا این در مورد هر مؤمنی که صبر میکند. اُمُّ وهب، صلوات الله علیها. این زن بزرگ، این مادران شهدا. میگوید حسرت میخورم، یک پسر داشتم، دادم، ای کاش دو تا داشتم. این ملائکه صبح تا شب دارند بهش میگویند: «صلوات الله علیک».
«هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». خدا و ملائکه بر شما صلوات میفرستند. فقط بر پیغمبر که صلوات نمیفرستند. این صلواتی هم که میفرستد، یک صلوات لفظی نیست که مثلاً ما میگوییم: «اللهم صل علی». خودش به خودش بگوید: «اللهم صل علی آقا و آل این آقا». صلوات خدا که این مدلی نیستش که. صلوات خدا بسط رحمت است، صلوات خدا آغوش باز کردن است، صلوات خدا کشیدن به سمت خودش است، جذبه است، کشش است، عشق است، عاطفه است، نور است، شرح صدر است، سعه وجودی است، بسط در فهم و ادراک و نشان دادن حقایق است. اینها میشود صلوات الهی. خودش هم میفرماید: «از ظلمات خارج میکنند به سمت نور». این خاصیت صلوات خداست. به کی میدهد؟ به صابرین. صابر کیست؟ کسی که منطقش این است: «إِنَّا لِلَّهِ». من که مال ... به من چه؟ مال خداست. در همه مسائل تسلیم او. سپرده. کارهایم را هم میکنم، وظایفم را انجام میدهم. نمینشینم یک گوشه غرغر نمیکنم هرچی شد، هر جور شد. نیاز به توضیح البته بیشتر دارد. بعد حالا یک وقتی بنشینیم با همدیگر توضیح بیشترش را بدهیم.
این وقتی میآید نور میآورد، عشق میآورد، محبت میآورد. این شهوات کنترل میشود، از این فضای حیوانی خارج میشود. یک عشق و احساسات و عاطفهای میشود فوق تصور. خیلی. اینهایی که صابرند، اصلاً ادراکاتشان فرق میکند: «مُهْتَدُون». این یکی. یک آیه دیگر هم در سوره مبارکه انسان آیه ۱۲ داریم: «وَ جَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرًا». بابت صبری که کردند، خدا بهشان بهشت داد. بهشت را و معادل فقط صبر دانسته. یک کلمه است، کفاف همه اینها را میدهد. آن هم صبر. نکته جالبش این است که خدا اهل بیت و امام را هم وقتی در قرآن تفسیر میکند، معرفی میکند. خیلی نکته عجیبی است. در سوره سجده آیه ۲۴: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا». ما اینها را امام کردیم. و امام. دیگر حالا اینها بحثهای تخصصی علمی و معرفتی میشود. علامه طباطبایی هم در المیزان غوغا کرده با این مباحث. دروازهای از معارف را گشوده علامه طباطبایی در تفسیر المیزان که واقعاً بحثهای ویژهای است و آدم اگر اینها را بداند، اصلاً نگاهش به امام عوض میشود، فضای زیارتش عوض میشود. اصلاً یک حال و هوای دیگری پیدا میکند.
امام از عالم امر هدایت میکند: «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». عالم امر در برابر عالم خلق است. عالم امر، عالم مجردات. امام هدایتش این شکلی نیست که مثل منبری که مثلاً یک سخنرانی بکنی، یک چیزی میگوید، حالا چهار نفر میفهمند، چهار نفر نمیفهمند، یک تصویری میگیرد، نمیگیرد. بعد آن تصویری که میگیرد، خودش میگیرد، من دیگر کارهای نیستم. یک چیزی است که یک چیزی گفتیم. حاج آقای قرائتی میفرمود درباره این صحبت میکرد ایشان که ما نمیدانیم حرفهایی که میزنیم آثارش چیست. این تفاوت هدایت ماهاست با هدایت امام. که یک چیزی آدم میگوید، نمیداند اثرش چیست. ایشان میفرمود که کسی به من نامه نوشته بود که آقای قرائتی شما حق حیات به گردن من. گفتم: «برای چی؟» گفته بود که من یک وقت از زندگی سیر بودم، میخواستم خودکشی کنم. شب جمعه بود. دیگر شبهای جمعه چهل و چند سال است که حاج آقای قرائتی پخش میشود، خدا انشاءالله بهشان طول عمر بدهد. گفت که بچههایم را در آن اتاق گذاشتم، در این یکی اتاق آمدم چهارپایه را گذاشتم، طناب را آویزان کردم -طناب دار- و گفتم من اگر گردنم بیندازم، «خرخر» بکنم، بچهها میشنوند، دوست ندارم این خرخر مرا بشنوند. بریزم این تلویزیون را روشن کنم، صدایش را زیاد کنم، این صدای من نرسد. شب جمعه بود و کانال یک را زدم و روشن کردم، صدایش را هم زیاد کردم. رفتم بالای دار، این طناب را انداختم. شما داشتی صحبت میکردی در تلویزیون. بعد رسید به این جمله. حالا یکم بهش فشار آمده، میخواهد برود خودکشی کند. گفت زدم زیر گریه، آمدم پایین. شش ماه قبل ضبط میکنم. شش ماه قبل یک چیزی گفتم توی جلسه، این دقیقه برسد به این، یاس را، کارش این است.
این هدایتبخشی اینجا نیست. امام این مدلی هدایت نمیکند. امام چه مدلی هدایت میکند؟ «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». یعنی امام میآید بهم میگوید تلویزیون روشن کن. امام آنجا به آقای قرائتی میگوید این را بگو. از شش ماه پیش امام محصولش را تولید کرده. به این گفته، آن را هم آورده، تلویزیون را هم آورده رو شبکه یک. امام به گوش این رسانده، امام توی دل این انداخته، امام از دار آوردتش پایین. امام از عالم امر هدایت میکند. از باطن هستی. امام باطن تو را توی چنگ دارد. نه گوش و چشم ظاهری و سمع و بصر و جوارحی تو. خب، خدایا چه شکلی اینها به این درجه رسیدهاند؟ خیلی جایگاه ویژهای: «جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». چه شکلی به اینجا رسید؟ «لَمَّا صَبَرُوا». امام هم که امام شد، به خاطر صبرش امام شد. امام با صبرش امام شده. مفتی به کسی چیزی نمیدهند. امام هم که باشد، باید صبر کند. اگر علی باشی که یک جوری باید صبر کنی و «صبر شجا»، «صبرتو به یدن جزا» صبر کردم. چه صبری؟ توی گلو تیغ بود، توی چشم خار، چه جور صبر کرد؟ آن هم صبر. اصلاً اصل مال آن است. صبری غیر از صبر امیرالمؤمنین، صبری غیر از صبر امام حسین. این هم میشود کنترل. شما فکر نکنی مثلاً ماها شهوت داریم، غضب داریم، بعد مثلاً امام اینها را ندارد. امام اینها را البته به صورت حیوانی ندارد، در مرتبه عالی دارد؛ و کنترل برای او اصلا یک معنای دیگری دارد و صبر در مورد او عالیترین درجه است که حالا فرصت گفتگو و مباحث نیست.
اگر کسی اهل کنترل شد، این نورانی میشود، این باصفا میشود، لطیف میشود، لطافت پیدا میکند در ادراکش، در احساساتش. همین لذتهای حیوانی که بقیه میبرند، آدم لطیف لذتی از همین چیزها، در همین عالم میبرد که به عقل هیچ موجودی نمیرسد؛ برای اینکه او لذت عقلی میبرد از این لذت. لذت عقلی از هر لذتی بالاتر است دیگر. این هم باز بحثی میخواهد مفصل که باز فرصت طرح سرفصلی نیست. مینویسند، میروند مطالعه میکنند. یک سری بحثها فقط یک کدی داده میشود دیگر. اینها الحمدالله توی اینترنت و اینها مطلب در این زمینه زیاد است. هیچ لذتی، لذت عقلی. لذتی که ملائکه میبرند. بعد لذت مجرد، لذت ابدیه، محدودیت ندارد، تمام شدنی نیست. اصلا یک لذت دیگری میبرد. از ازدواج لذت دیگری میبرد، از همسر. از خوردن خوشمزه است. خدایا مزهای قرار داده که بخوریم، سیر شویم، نمیریم. خب در این حدش که با حیوانات شریکیم. فقط طعمش ما را جذب میکند. این خوشمزه است، آن بدمزه است. آنی که در لذت عقلی است، چه لذتی میبرد؟ «هُوَ الَّذِي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ». تو که نمیگوید چقدر خوشمزه است. او همین که قورت میدهد، میگوید او در دهانم گذاشت، او بهم غذا داد، او به من نوشانید. «هُوَ الَّذِي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ». عشق میبارد هر لقمهای که میخورد، مست میشود. بعضی از این اولیای خدا را آدم میبیند سر سفره، این غذا مست میشوند. نه مست از غذا و طعم که و این سبزیاش خوب است، آن برنجش فلانی است، این روغن کرمانشاهیاش این است. مست میشود از اینکه خدا لقمه به لقمه میگذارد توی دهان. این یک لذت دیگری میبرد، یک عشق دیگری در وجود او شکل میگیرد. رسیدن به آن عشق وابسته به این است که اینها را مهار کند، این شهوت و غضب را.
حالا در مورد این مهار باید فردا شب کمی بیشتر صحبت کنیم؛ چون کار سختی است. باید یک سری مهارتها، یک سری راهکارها، از کم شروع کردن، آرام آرام شروع کردن، یک سری مهارهای اصلی؛ یعنی در راس، در اصل، مثل مهار شکم، مثل مهار کلام، مهار زبان، از اینجاها باید شروع کرد. اینها مهارهایی است که روی همه شعب وجودی انسان اثر دارد. اصل صبر اینها است. انشاءالله فردا شب در موردش بیشتر صحبت میکنیم. صبر انسان را انسان میکند. عاطفه آدم را عاطفه میکند، آدم را لطیف میکند. ما وقتی میخوابیم از خوابیدن لذت میبریم، ولی از بیدار شدن لذت نمیبریم. لذتی هم که میبریم خستگیمان در رفت. آن انسان لطیف وقتی میخوابد، یک لذت دیگری میبرد، وقتی بیدار میشود، یک لذت دیگری میبرد. میخوابد میگوید: «مرا بردی». بیدار میشود میگوید: «مرا آوردی». بلند میشود میگوید: «مرا بلند کردی». من توی چنگ توام. من دائماً محل توجه توام. کیف میکند از اینکه خدا دائماً دارد به این نگاه میکند و توجه میکند و دائماً دارد یک کاری سر این در میآورد. با توجهش گرسنهاش میکند، بعد سیرش میکند، بعد فضولات را ازش دفع میکند، بعد بهش انرژی میدهد، بعد انرژی را در عبادت میآورد، بعد خستهاش میکند، خوابش میبرد، بعد در خواب یک حقایقی بهش نشان میدهد، بعد دوباره بیدارش میکند، بعد بیدارش میکند پیش چهار تا مؤمن میبرد. همش کیف، همش کیف، همش کیف میگوید: «بابا من دیگر این همه لذت نمیتوانم ببرم. خدایا جا ندارم». اینها مهار شهوت میخواهد. کسی که حیوان است خبر ندارد بدبخت این لذتها چیست.
اینها لطافت میخواهد. محبتی که اینها دارند به همسر. محبتی که اینها دارند به فرزند. محبتی که اینها به حیوانات. این فکر کردی توی روایت ما گفتند به حیوانات محبت داشته باش یعنی همین کارهایی که اینها میکنند؟ ۶۰ نفر را زخمی میکند به یک سگ یک لقمه بده. «آوا جداد طرفو به فحش میکشه که چرا نمیذاری من به این گوگولی استخوان بدم، فلان فلان شده...». فضای لطافتت که هرچی آدم بود زخمی کردی و به یک سگ یک لقمه دادی. بابا تو دیگر کی هستی؟ عید قربان گوسفند میکشند به چهار تا مستمند بدهند، ۸۰۰ تا هشتگ میزنند: «گناه دارد». «برای چی سر میبری؟» ۱۰ تا گوسفند میکشند میروند توی بیابانها میدهند به ولگرد. بابا فضای عاطفه تو که یک جا عقل پشت آن نیست، اینقدر آدم بیفکر!
آن محبتش به حیوانات این مدلی نیستش که، محبتش ملکوتی است. به حیوان علاقه دارد برای اینکه میبیند این موجود توی چنگ خداست، مرزوق خداست. خدا دارد به این طعام میدهد، خدا دارد به این رزق میدهد، خدا دارد به این نفس میدهد، خدا دارد به این... خدا دارد این را اداره میکند. در عین حال چون حیوان بدیهایی دارد که از خودش است، آثار وجودی دارد که از خودش است. به حساب همان، برخورد مقتضی خودش را میکند. سگ نجس است، حریم دارد، محدوده دارد. امام حسن مجتبی سر سفره به سگ غذا میدادند. یک لقمه خودشان میخوردند، یک لقمه به سگ.
خانه جای سگ نیست، سگ جایش بیرون است. بعد هم این سگ از این سگهای کوچولومچولو جیبی اینها نیست، این سگ، سگ گله است، این سگ، سگ مزرعه است، این سگ، سگ نگهبان است، سگ کارکردش مشخص است. جنس دیگری است. این مدلی نیستش که با آدم نمیتواند زندگی کند رفته. «سگ خیلی هم احساس عواطف دارد». نه عزیزم! این حیوانی نیست، این اصلا یک درک دیگری است.
آقای بهجت، رحمت الله علیه، آقازادهشان میگوید: «از این جوجه ماشینیها خریده بودیم». حالا نمیدانم خریده بودند برای بچهها یا در ازای پول مثلاً داده بودند. یک دو سه تا جوجه ماشینی آورده بودند بچهها توی خانه. حالا هر جوجه ماشینی مثلاً چقدر؟ ۵۰۰ تومان. حالا واسه پولش باشد. اینها میگویند اصلاً میمیرند دیگر. اینها همان جوجههایی که همهشان هم خروسند معمولاً که میخواهند بکشند میفروشند و ارزان که حالا بچهها بازی کنند، بعدش هم که میمیرد، خاطراتش هست. بزنیم. میآید میگوید: «پدر ما، پدر ما را درآورد». آیت الله بهجت: «صبح یک بار میگفت به اینها دون دادی؟ ظهر یک بار میگفت به اینها دون دادی؟ شب یک بار میگفت به اینها. هوا سرد است بیاور تو خانه، بیا آن گوشه بغل بخاری. این آبشان کثیف شد، این نمیدانم فلان. میگفت بابا من که بچه توام اینقدر به من کار نداری!»
«مطالعه کنیم این دانه، اینو ندادی؟ این سردشه». رحمت دیگریست. اصلاً این مدل محبت، محبت خدا به مخلوقات است. نه مدل شهوتمند نیازمند. فقط به حیوانات خاصی است، آن هم یک مدلهای خاصی. حالا وارد بحث نگاه خدا به موجودات. دل، تعلقش به همسر، عشقی که بین اینهاست؛ بخوانند جوانها، آنهایی که در دوران نامزدیاند، این کتاب الهی را بخوانند. زندگینامه مرحوم آیتالله سید محمد حسن الهی طباطبایی، برادر علامه طباطبایی که از جهت عرفانی و معرفتی اگر از علامه طباطبایی بالاتر نبوده، کمتر نبود. عشقبازیهای این سید پیرمرد هفتاد هشتاد ساله با خانمش اصلاً عجیب غریب است. اصلاً آدم میماند بابا اینها مال دوران نامزدی ماه عسل است. تازه همونم برای خیلیها قفل است. این همه دیگر هی عشقبازی کردن، فلان جای تبریز پایش میخورد به سنگ، این یکهو اینجا نشسته بود پایش درد میکرد. این همه تعلق به همدیگر. جنس دیگری است.
علاقه به بچه، علاقه به کودک، مدل دیگری است. حضرت امام، رحمت الله علیه، بالا جماران وایمیایستی، دست تکان میدهی، کجا نگاه میکنی؟ یک جای خاصی دارد نگاه میکند. بچههایی که توی این جمعیتاند، من هی اینها را نگاه میکنم. اینها توی جمعیت له نشوند. هی حواس من. علاقه داشت شب بخوابد پیش امام. امام صبح پا شدن با تشر گفتند: «فلانی دیگر حق نداری شب پیش من بخوابی». گفت: «برای چی آقا جون؟ دیشب خواب نکردم از دست تو. ۸ بار تا صبح پریدم. هی نگاه میکردم تو پتو روته یا کنار». هی میدیدم پتو کنار نمیخوابیدم. هی همینجور خوابم نمیبرد. بابا ما که میگیریم بچه این بغل است، میکشیم مثلاً یک عملیات خاصی دارد حرکت که از اینور به فلان فلان شده پتو میرفتی برمیداشتی. خب خیلی عواطف در ما بالاست. این آقا یک روحی لطیفی است. میگوید صبحها میآمد قدم میزد بینالطلوعین. سه بار، سه نوبت در روز، امام قدم میزد. گلهایی که داشت جوانه میزد، آمار همه اینها را داشت. به عروسشان میگفت که مثلاً این فلان روز غنچهاش در میآید. به حاج عیسی، خدا رحمتش کند انشاءالله روحش شاد بشود. به ایشان میگفتش که یا به بقیه خادمینشان میفرمود که «این گل خار داده، این سه روز دیگر خارش تیز میشود. یادت باشد پس فردا فلان ساعت این را میچینی، علی کوچولو میخواهد بیاید بازی کند، دستش نخورد زخم بشود».
وسط جنگ، چند تا استان کشته میدهند، حواسش به آنها هم هست. بیمارستان قلب. دکتر ناشی بوده برگشته گفته که ایشان باید یکم قدم بزند، برای قلبش خوب است، یکم بیرون ببرید قدم بزنیم. گفتند امام رو آوردن از اون بخش خودش آوردن بیرون، تو بخش. حالا میگویند دیگر، از اتاق خصوصی آوردن تو بخش. همین که دید این قلبش مشکل دارد، اون بچه دارد گریه میکند، این فلان، قلب امام گرفت. سریع برش گرداندند تو اتاق. گفت: «بابا اینها رو نباید. لطیفه، طاقت ندارین». مریض بنده خدا. اینها اصلاً اینجایی نیستند. اینها روحشان یک روح دیگری است.
بچه کوچک میبینند. در کربلا امام حسین علیهالسلام خیلی تلاشش را کرد یک جو لطافت در جبهه رقیب یک تکانی بخورد. هر کاری میتوانست بکند. یک جرقه، یک تکانی. از همه ابزار و ادواتش استفاده کرد. یک کاری امام حسین کرده، عزیزان! رفقا! شب جمعه است. اولین شب جمعه محرم، آخرین شب جمعه قبل عاشورا، شب هفتم. یک کاری امام حسین کرد، دشمن را به راه بیاورد ولی دوست را بیچاره کرد. دشمن به راه نیامد ولی دوست بیچاره شد. اینهایی که لطیف بودند و روی یک روضه خیلی حساس بودند، طاقت نداشتند، این را امام حسین چارهای نداشت انجام بدهد ولی پدر دوستانش در آمد با این روضه. معمولا بزرگان این شکلی بودند، توی این روضه جون میدادند.
مرحوم آیت الله حق شناس، رحمت الله علیه، روز بسیار حساسی... خدا رحمت کند، روحش شاد بشود، حاج آقای فاطمی نیای عزیز که امسال اولین محرمی است که از سوز ایشان و روضه ایشان محرومیم. آقازاده ایشان میگفت: «میگفتم به ایشان که بابا چرا شب هفتم که میشود درست روضه نمیخوانی؟ بهت میگویم روضه بخوان، میگویی فلان خانم شیر نداشت، فلان آقا بچهاش مریض بود». چه روضه؟ «علی اصغر» نمیخواند. هی بهش میگفتم، باز هم میآمد توی مجلس روضه نمیخواند، باز سری بعد، باز سری بعد. آخر یک بار برگشت به من گفت: «پسر جان! من اگر روضه علی اصغر بخوانم، میمیرم، نمیتوانم». امام حسین برگهای رو رو کرد. یک جور رحمت توی دشمن تکان بخورد، نخورد. ولی دوست بیچاره شد. دوست بیچاره شد. آخه چطور من تصور کنم یک بچه تشنه، ملتهب، سر دست. بعد تیر. تیر سه شعبه برای بچه! سه شعبه! آخه چطور میشود؟ گفتم برایتان شب عاشورا امام حسین علیهالسلام برای اصحاب یک روضه خواند، که نقل شده، روضه علی اصغر بود. تنها گزارشی که از شهادت به نحو خاص از عاشورا داد، این بود: «فردا مرا این شکلی میکشند». که از خواب بیچاره شدند با آن روضه. قبل شهادت روضه علی اصغر خواند. بعد شهادت به سکینه سفارش کرد. آن اشعار معروف به شیعیانم بگو. سفارش اباعبدالله با جم خاصی که وقتی سکینه رفت کنار بدن بابا، پرده کنار رفت، صدای اباعبدالله را شنید. نقل کردند مقاتل: «شیعتی مهما شربتم ماءً عذب فاذکرونی او سمعتم بغريب او شهید فابکوني». به شیعیانم بگو هر وقت آب خوردند به جایی، یاد از ما کنند. هر وقت هم شهید دیدند-این ایام شهید بیسر آمد، شهید اسکندری- هر وقت هم غریب دیدند برای من گریه کنند. بعد دستورالعمل ویژه داد برای روضهخوانی. و امام حسین یک جا جای همه ما را خالی کرد کربلا: «لیتكُم في يَوم عاشوراءِ كُنتُم تَشهَدُونَ». کاش روز عاشورا بودید، میدیدید این صحنه را. «لیتكُم في يَوم عاشوراءِ كُنتُم تَشهَدُونَ کیف اضحي بطفلي إن یرحموني». کاش بودید میدیدید بچه را سر دست گرفتم، طلب آب کردم. دریغ از یک قطره آب! ابا کردند بهم رحم کنند.
فدات بشوم یا اباعبدالله. «عجبت من صبرك ملائكة السماء». اینجا ملائکه تعجب کردند. تیر سه شعبه، بچه شش ماهه، بچه تشنه، مادر چشم انتظار. آقای تک و تنها، غریب و خسته و عطشان. انواع و اقسام داغها را دیده. آه بکشید رفقا. فرمود: «به آهی که برای ما، خدا گناهانتان را میبخشد». جدای از گریه گاهی آه بکش؛ چون اینجا ابیعبدالله آهی کشید از ته دل، گریهای کرد از ته دل. «بکاء بکاء عالیا». گریهای کرد ابیعبدالله. اینجا گریهای کرد. کارهایی کرد امام حسین، اصلاً هیچکی نفهمید این کارها یعنی چی. کارهایی کرد امام حسین، آی خدا! سخت است دیگر. چی بگویم؟ شما هم که طاقت نداری روضه علی اصغر بشنوی. خودش اینجا یک بار خودش به خودش تسلی داد و تنها جایی بود. اوج صبر و اوج بلاست دیگر. دیگر واقعا دیگر اوج صبر. بگذار قبل از اینکه روضه را ادامه بدهم، این را برایت بگویم. کمی بروم جلو، کمی روضه را بزنم جلو. وقتی آمد پشت خیمه با غلاف شمشیر شروع کرد قبر را کند. گفتند دیدیم به نماز ایستاد. بحث شده بین علما در فقه، در احکام ما، بچه زیر شش سال نماز میت؟ گفتند این چه نمازی بوده؟ برخی گفتند شاید از باب استحباب نماز میت از باب وجوب. برخی احتمال قویتری که دادن علما این است، گفتند این اصلاً نماز میت، این نماز صبر بود. سخت بود این مصیبت. یک بار خودش به خودش تسلی داد: «هو علیه بما أنه بِعَينِ الله». به خودش یادآوری کرد خدا دارد میبیند. حسین آرام باش. ولی باز سخت است. آقا شوخی نیست. بابا این اولیای خدا پتو از بچه کنار میرفت، تا صبح نمیخوابید. آخه سه شعبه، بچه شیرخواره. عجب! تشنه بود. اینجا خدای تسلی داد. معلوم میشود توی ذهن امام حسین یک چیزی بود. خدا اینجور تسلی داد. قبل از اینکه بگویم خدای متعال چی فرمود، بهت بگویم چی بود توی ذهن امام حسین. از روایت، از مقتل، توی ذهن امام حسین بود: «بچهام رفت ولی تشنه رفت. بچه تشنه بود». خدا اینجا آرامش داد به ابیعبدالله. درخواست میکنم حالا مردم میخواهند ناله بزنند، گریه بکنند، اشکال ندارد. هر کی هر... ولی دوست دارم درخواست میکنم خانمها فریاد بزنند توی روضه. این روضه، روضه شماهاست. آنهایی که بچه شیر میدهند، آنهایی که در همین چند دقیقه به بچه شیر دادهاند. شماها ناله! صدا شنید از ملکوت، از عرش، از بهشت: «یا حسین! حسین آرام باش، بچه را به ما بسپار. فمرضعا فی الجنة». بچهات را سپردیم توی بهشت شیر...
در حال بارگذاری نظرات...