متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین، رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
عرض شد که بزرگان فرمودند ریشه تمام فضایل و کمالات اخلاقی در صبر است و خدای متعال هم در آیات متعددی از قرآن، صبر را مساوی با تمام فضائل دانسته؛ برای اینکه بهشتیان را با همین وصف توصیف کرده: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار»، و بهشتیان به همین یکی بهشتی شدند.
صبر البته متنوع و متغیّر است، مراتبش هم متفاوت است. ممکنه کسی در یک مراتب از صبر و در گونههای خاصی از صبر قوی باشد، ولی در گونههای دیگری ضعیف باشد. بعضیها ممکنه صبر بر گرسنگیشون خوب باشد، ولی صبر بر غضبشون خوب نیست. ممکنه کسی در سختیها صبر داشته باشد، در گشایش صبر نداشته باشد. آقا مگر در گشایش هم صبر داریم؟ بله، صبر فقط در سختی و فشار که نیست. بعضیها جنبه نعمت ندارند، جنبه خوشی ندارند، جنبه رفاه ندارند. اتفاقاً خیلیها صبرشون اینجا مشکل دارد و از این زاویه آسیب میبینند.
در سوره مبارکه فجر که سوره امام حسین علیه السلام است و سفارش شده زیاد بخوانیم. این ایام محرم انشاءالله بخوانیم، روز عاشورا بخوانیم، در نماز صبح بخوانیم، در نمازهای دیگر بخوانیم. حضرت فرمودند که مداومت بر این سوره اگر داشته باشید با امام حسین علیه السلام محشور میشوید. سوره فجر، سوره امام حسین علیه السلام. در این سوره میفرماید که: «و اما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن».
گفتیم بلا دو جور نیست، یعنی در واقع چند جور است: «من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات». اینجا میفرماید که دو مدل بلا داریم. بعضیها را «فقدر علیه رزقه»، بعضیها را تنگ میگیرد، رزقشان را محدود میکند، این یک مدل بلا. بعضیها را «فاکرمه و نعمه»، نعمت میدهد، مبتلا میکند. نعمت میدهد، ما میگوییم: «بندهخدا مبتلا شده، خدا از گرفتاری نجاتش بدهد.» گرفتار شدیم. هر وقت بشنویم یا بگیم گرفتار شدیم، منظور خودمان را تو چی قرار میدهیم؟ توی فقر، سختی، تنگنا.
گرفتارم. این فکر کرده مثلاً ازدواج پایان گرفتاری است. اونی که ازدواج نکرده، گرفتار است، یا به خاطر گرفتاریها از ازدواج محروم است. خود ازدواج یک گرفتاری است. نه به این معنایی که ما میگوییم و مسخرهاش میکنیم. ازدواج به همان معنای نعمتش، به همان معنای عنایت الهیاش، این هم نعمت است، شکر میخواهد. ممکنه کسی در دوران مجردیاش صابر باشد، در دوران متاهلیاش صبر دوران متاهلی را ندارد، صبر بر نعمت ندارد، صبر بر نغمت را دارد، صبر بر کمبود را دارد، صبر بر نعمت را ندارد. کسی بی پولی را تحمل میکند، صبر میکند. کسی صبر بر پولداری ندارد. این هم صبر میخواهد دیگر. اول اینکه باید شکر بکنیم. بعد هم صبر بر پولداری چیست؟ خیلی چیزهاست. باید تحمل بکنی، مراجعه مستمندان به خودت، این رفت و آمدها رو… «فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم». رساندن حق. هر جا حق هست، گفتیم چی هم هست؟ صبر هم هست. «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.» میگه: «و الذین فی اموالهم حق معلوم»، اون کسی که ندارد، در مال من حق دارد.
خیلی این آیههای لطیفیه. علامه طباطبایی هم بحث زیبایی کرده ذیل این آیه. دو نفر را هم اسم آورده، هم «سائل» هم «محروم»، هم اونی که درخواست میکند، هم اونی که ندارد. یعنی حتماً هم نباید بشینی تا اونی که ندارد بیاید درخواست بکند. همین که ندارد، ولو درخواست نمیکند، در مال تو حق دارد. وقتی پای حق او آمد وسط، پای صبر هم میآید وسط. حالا باید تحمل کنی ادای حق او را باید به جا بیاوری، و احمد دارد، صبر دارد. این میشود شکر نعمت. یک سختی توی این شکر نعمت هست. شکر نعمت که به این نیست بگیم یک «عروقی» بزنیم: «خدایا شکرت.» چرب و نرم میخوریم و شاکریم. هر غذا که میخوریم، پاها را دراز میکنیم، یک «خدایا شکرت» میگوییم. اصلاً خود خدا تو رودربایستی میماند: «بندهی من، راضی نیستم این همه اذیت بشه.» این که شکر نشد که. «هذا من فضل ربی لیبلونی اشکر ام اکفر.»
یه دوستی میگفت: «این بقیهشو میندازم فقط هذا من فضل ربی پشت کامیونها، بالای در املاکیها! بابا خود حضرت سلیمانش هم اینجوری نصفه نگفت. تخت بلقیس برای جابجا کردن خودش که اوریجینالش بود، کامل گفت. اون که حضرت سلیمان بود. بعد حالا اینجا املاکیه، انشاءالله که همهاش حلاله. انشاءالله اون هم کامیونه، انشاءالله که ما که حُسن ظن داریم به همه، ایشالا هرچی هم اتفاق میافته حلاله. ولی بابا ادامه داره: «هذا من فضل ربی لیبلونی اشکر ام اکفر». خدا این فضل در حق من بجا آورد تا امتحانم کنه که شکر میکنم یا کفران.
خود ازدواج را هم که خدای متعال به عنوان فضل خودش معرفی کرده: «حتی یُغنیهم الله من فضله». این پایان کار نیست. گفته اگه نداری عفت داشته باش، که باید در موردش صحبت بکنیم. علامه طباطبایی فرمود: «این نداری یعنی از پس هزینههای زندگی برنمیآیی، نفقه و مهریه نداری.» که اگه این باشه که دیگه هیشکی ندارد دیگه! «لایَجِدونَ نکاحاً» در مورد همشون. مهریه را کی دارد؟ میگه نفقه باید باشد و مهریه. اینو خدای متعال فرموده. اگه نداره میشه «لایجدن نکاحاً». اونی که شرایط ازدواج بیشتر صحبت بشه، فرمود: «نداری عفت داشته باش تا خدا با فضلش بینیازت کنه.» تمام میشه با ازدواج، از گرفتاریها درمیآییم؟ بله، به گرفتاریهای بالاتری مبتلا میشه. حالا باید شکر بکنیم.
این مطلب اصلی که عرض ماست، و گاهی هم جا نمیافته، از بعضی مطالب فهمیده میشه. گرفتاری بالاتر اینه. بعد شکر نعمت نمیکنی، مبتلا به گرفتاریهای دیگری باز میشی. همینه، نعمتم از چنگت درمیاد، با گرفتاریهایی مافوق گرفتاریهای دوران مجردی. این شکر نعمت خیلی مهمه. اینجا باید صبر بر نعمت داشته باشی. بعد آیات خیلی جالبی اینجا ما داریم. مثلاً میگه: «وقتی ازدواج کردی، دیگه ازدواج کردی.» این آیه، آیه استثنایی در قرآن. میگه: «دیگه ازدواج کردی، میبینی شاید اونجورم خیلی علاقه بهش نداری، تحمل کن.» «عَسی اَن تَکرَهُوا شَیئاً...» یکی از مواردی که این آیت این عبارت استفاده شده، اینجاست، در مورد همسرانی که بعد از ازدواج اونجور عاشق و دلداده هم نیستند. اونجور دلها نمیگیره بهم. این صبر بر نعمت. میگه: «دلم نگرفته، میخوام طلاق بگیرم.» تمام شد؟ نه آقا، خونه خالهست. تا حالا بر مجردی صبر میکردی، متأهلی صبر کنی. ازدواج کردی طلاق نداریم. تمام شد، همینی که هست. طلاق از ذهنت بیرون کن. یه چیزی رو خدا گذاشته برای یه جاهای فوق استثنایی، دیگه خیلی اضطراری، دیگه حالا ما به اونجا اصلاً کار نداریم. کاملاً اضطراریه. غذا نمیخورم، چیکار میکنی؟ سرم میزنم. دستشویی. سرمو نذاشتن برای اینکه شما باهاش تغذیه کنی. سرم مال وقت استوری. وقتی نمیتونی بخوری، داری میمیری، یه سرمی گذاشتن نمیری. این راه نیست، راهحل نیست. این فقط برای درآمدن از تنگنا.
طلاق، سرم. نه یه راه. اینم یه راه. اینو غربیها سر ما درآوردن. اینها مال زندگی حیوانی غربیهاست. پدر ما را درآورد. از ما علم گرفتن، ۸ قرن حیوانیت به ما دادن. ۱۰ قرن، ۲۰ قرن. دیشب یه اشارهای کردم تو بحث ارتباط با حیوانات، بعد همینجور موارد بعد جلسه به ذهن اومد که ای کاش میگفتم اینها رو تو جلسه بعضیها فکرای دیگه نکنن. گفتم: «خیلی به این برخوردشون با حیوانات دل نبندید.» شما برید تو اینترنت سرچ بکنید. «جگر چرب». نه «کبد چرب»، «جگر چرب» اسم غذای یونیک فرانسوی است. این چه غذاییه؟ نخوردید که! فرهنگ سازی میکنم بیارن اینجا. «مک دونالد»م که زده ازش. غاز رو میگیرند، حبسش میکنند. توری میزارن. با یه اهرم خاصی دهنشو باز میکنند، هی چربی تو حلقومش میریزند که کبدش چرب بشه. کبد اینقدر تبدیل میشه به اینقدر کبد چرب. چهار پنج برابر. بعد این حیوان اینقدر اذیت میشه چون هیچ تکونی نباید بخوره. فقط باید چاق بشه. فقط باید کبدش چرب بشه. چرا؟ چون آقایون فرانسوی خوششون میاد، دوست دارن. خوشمزه است.
حیوان! ببند دهنتو. حیوان! این حرفا چیه؟ فیلماش هست، عکساش هست. این حیوان به مشکلات عجیبی، عکسش هست. محل تخلیه این حیوان زخمهای عجیب و غریب پیدا میکنه. حفره بزرگی برمیداره تو تخلیهش. چون اون خوراکی که بهش میدن نمیتونه. هیچم نباید تکون بخوره. به آخرم میمیره از شدت پرخوری ولی کبد چرب خوبی میده. یه لقمه چرب به شما میده. برید ببینید با نهنگها چیکار میکنن، تفریحاتی که لب ساحل دارند. ماتادورها با گاوها چیکار میکنند. تفریح. حیوان، یه تفریح. سگ و باهاش اینجوری تفریح میکنیم. ولی جز مقدسات. شما باهاش حال میکنید. تو حق نداری سگ چیزی دوست داشته باشی، تیکه تیکه میکنیم. اونایی که دوست داشته باشیم، تو خونه میاریم. هرچی هست عشق و حال ماست. زنم هر وقت دوست داشتی میاریم. هر وقت دوست داشتیم میفرستیم. یکی باشه، سه تا باشه، پنج تا باشه. من با پنج تا، تو با پنج تا. طلاق میشه یه راهحل. مال غربیهاست. ما اهل منبر باید در محضر خدای متعال اظهار ندامت و توبه بکنیم که از مفاسد غرب کم میگیم برای این جوونامون. یکی از مصادیق بارز، بلکه أبرَز نهی از منکر همینه. فرمود: «نهی از ولایت طاغوت»، مصداق نهی از منکر. که تصورات خامی که خیلیا دارند. علامه طباطبایی دهه سی در تفسیر المیزان چهها که ننوشته در مورد غرب. مسائل روز جامعه ما بعد هفتاد سال. خیلیا هنوز نفهمیدن حرف علامه طباطبایی رو. اون عظمت علامه طباطبایی بود که هانری کربن رو برمیداشت از فرانسه میآورد. کسی که فیلسوف بود، صاحب مکتب فلسفی بود. «کربنیسم». یه مکتبی در فلسفه غرب. شهید مطهری واسطه این دیدار شده بود. اومده بود ایران ارائه بحثی داشته باشه زمان شاه. شهید مطهری تو دانشگاه تهران به ایشون میگه که: «من یه استادی دارم ایشون باید ببینه.» چند جلسه ملاقات میذارند درکه تهران. وقتی برمیگرده علامه در گوشی برخی از شاگردها میگه: «ایشان شیعه شده ولی چون جونش در خطره اونجا اعلام نمیکنه.» این مرد با عظمت که اونجور غرب رو توصیف کرده، هانری کربنی رو برمیداره میاره اینجا، شیعه میکنه. اونجا میره مُبَلِّغ تشیع. بعد ما اینجا نشستیم هنوز که هنوزه داریم از خوبیهای غرب، نه! ببین حاج آقا شما نگاهتون منفیه، خیلی چیزای مثبت هم داره.
همه این چیزهای مثبت برو المیزان بخونید. علامه طباطبایی. مثبت. به خاطر اینکه حیوان هم چیزهای مثبت دارد. بابا. من اینجا میگم «حیوان» برمیخوره. خود اونا خودش به خودش میگه «حیوان». صحبت کنیم با تو. دیگه کی هستی؟ لااقل میپرستی محترمانه بپرست. یه با شرافت بپرست غربو. خودشون خودشون اینجوری نمیپرستن. تعجب میکنن. شما اینجور دیگه داری میپرستید. میگه: «نه بابا ما انسان. ما حیوانیم.» همه میگه: «نه اینجور نگو. اینا سوءاستفاده میکنن.» استاد از آمریکا آورده بودن اینجا.
نمیدونم دانشگاه علامه، دانشگاه دیگه. تو اینترنت موجوده. میخواسته سخنرانی بکنه در مورد زوال قدرت آمریکا در دنیا. استادان دانشگاه گفتن: «چرا؟» گفته: «یه عده اینجا تو ایران سوءاستفاده میکنن.» میگه: «آخه این نظریه منه، تو آمریکا.» اینجا حزب اللهی آخوندا سوءاستفاده میکنن. در معرض زوالید. اونجا بگو. امام حسین(ع) رو یزید نکشت. مفتخورها و پادوهای احمق کوفی کشتن. کاسههای داغتر از آش کشتن که یزید گفت: «من به دست بسته آوردن امام حسین راضی بودم. برای چی گردنشو زدی؟» این حیوانیت اونجاست.
اینها تقدس شهوت، عشق و حال، کیف و حال از دنیا. «جنت الکافر» اینجا بهشتشه. هرچی میخواد باید برسه. قانون نداریم. ضابطه نداریم. حلال و حرام نداریم. ما اول باید اینو حل بکنیم. تا این حل نشه من هیچی نمیتونم به شما بگم. دانلود حجاب. میخوام بگم چی باید بگم. منطق قضیه حل بشه. کلام اول باید جا بیفته. آقا شهوت انضباط داره. عالمی شکلی. بعد با کلمه به کلمه بشینیم. این انضباطش چیه؟ با چه منطقی باید پیش بریم؟ با عقل، با وحی، با روایات. قدم اولش حجابه. یه چیزای آیات قرآن رو تو بحث حجاب چیزهای عجیب غریبی میگه که خود ماها باز ایناشو روم نمیشه بالا منبر بگیم. آیه حجاب میگه که چند نفرند اشکال نداره که زیورها و زینتهاتو به اینها نشون بدی. «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ». استثنا میکنه. میگه به اینها اشکال نداره خوشگلیهاتو نشون بده. زینتهاتو نشون بده. موتو، گوشوارهتو، گردنبندتو، رنگموتو، رژ لبتو، لاک ناخنتو. اسم میاره. بعد میگه: «یکی از اونایی که اشکال نداره بهشون نشون بدین، نسائهن». تفسیر کرد. چه شکلی تفسیر کنم برای شما؟ میگه به زنهای خودشون اشکال نداره خوشگلیهاشون رو نشون بدن. آقا زن که زن دیگه! اصلاً تعجب از خدا برای چی گفته «نساء هن»؟ به زنهای خودشون. امام صادق فرمود: «یعنی به زنهای بیگانه توی مجلسی رفتی زنهایی هستند که میرن بیرون توصیف میکنن.» قرآنه آقا. خیلی دیگه شما دارین سخت میگیرین. ببین ظرفیت گفتگو نیست برای اینکه منطقش جا بیفته. آیه حجاب را اگر بخواهیم تفسیر بکنیم، بسیاری از مذهبیها روبروی ما میایستند. تجربه شده به کرات. همینی که منطق دین، همینی که آیه داره میگه. ما دیگه بالاخره تو فضای سنتی حزب اللهی، یکم مؤمنیم. امام حسین، بالاخره خانوادمون دیگه. چادر دیگه باید داشته باشیم. حالا چادر، حالا دیگه با یک سری چیزها. اینها همه حجابهای سنتی ماست. اون منطق قضیه برای به قول علما برای اوحدی از افراد جا میافته. محدود افرادی که منطق قضیه دستشون باشه. آقای منطقی تو این قضیهست و یه صبری تو این قضیهست و یه عفتی میخواد. کلمه عفت از اون کلمات فوق العاده قرآنه.
بعد در مورد پیرزنها صحبت میکنه. میگه اون پیرزنهایی که دیگه کسی برای ازدواج سمت اینها نمیاد، اینها اشکال نداره که سرشونو نپوشونن. پیرزنی که کسی برای ازدواج نمیاد، «غَیرِ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَة». آیه ۶۰ سوره نور. موهای رنگ کرده و پوست کشیده و بعد میگه: «اولاً که به خودش، به سر و وضعش اگه نرسید میگم پوشش نمیخواد خوب باشه. اگه به سر و وضعش نمیرسه دیگه اصلاً این قیافه رو کسی نگاه نمیکنه. این دیگه بهش بگیم روسری بهت واجب نیست.» میگه: «و اَن یَسْتَغْفِرْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ». بازم بهش بگو. این یه منطقی پشتشه. جالبیه در قرآن. درسته؟ قرآنه. عزیزم، قرآنشو بگو. روایت ما قبول نداریم. قرآن بگو. به قرآن دارم برات میگم. کجای قرآن اومده حاج آقا؟ آیه ۶۰ نور. بامبول درآوردن و بامزه است. قرآن میخونی میگه: «نه، این تجربیات نزدیک به مرگ اینا، اینا در مورد حجاب چه چیزی خیلی نداریم.» مردم دیگه حوصله آیه روایت. تجربیات نزدیک به مرگ خوبه. خواب این چی دیده اون چی دیده. قرآن. انتم شترمرغون. بهش میگن: «سواری بده.» «بابا من مرغم، خوب پرواز کن، تخم بذار.» «من شترم، کدومه قبول داری؟ با همون بشین با هم صحبت بکنیم. تجربیات نزدیک به مرگ بشیم با هم مسافر.» قرآن، روایت، نظریات علمی تخصصی روانکاوانه. آدمی میفهمه این غرایز و مهار بشه و کنترل بشه با یه رویکردی با یه نگاهی. همین آدمایی که میرن المپیک، دیگرانی که میخوان جذب بکنند سادهایه. دیگه صنعت پورن از صنعتهای پرطرفدار در المپیک. دیگه بنده خیلی چیزا رو بالای منبر نمیتونم توضیح بدم. سرچشم نمیتونم بگم، اشاره باید بکنم. المپیک وقتی میخواد توی کشوری برقرار بشه، زنهای خراب کل دنیا رو با یک سیستمی جمع میکنن تو اون شهرها و اون کشورها خدمات ارائه بدن. بعد دولتهایی که حاکمند و قراره که المپیک رو اجرا بکنند، یه نظارتهایی دارم، برنامه ریزی دارم. نمیتونم توصیف کنم برات چه شکلی کنترل میکند.
بعد این مال اونایی که قراره بیان المپیک ولی اون کسی که قراره خودش تو المپیک بازی کنه، اون مربیاش مراقبت میکنه. این نره تو خیابون کاری کنه ورزشی که این هم میفهمه که اگه میخوای پرتاب دیسک بکنی، یکم باید چشمتو کنترل کنی. این با اون منافات داره. یه چیز خیلی ساده. همه اون بحثهای منطق آزادی فلان همه اینا اینجا یهو میخوابه. ورزشکاره همه اونا درست. تانک مسافری. این غرایز امانت. اینها مقدمه برای تحصیل نعماتیه یه ضابطهای میخواد. اول از همه برای جسم خودت ضرر داره. مرحوم شهید دستغیب تو اثر فاخر گناهان کبیره. خیلی نوجوانها میگن آقا ما این تیکه رو که میخونیم اصلاً متحول میشیم. بابت برخی از این گناهانی که نوجوانها گرفتارند. خدا انشاءالله نجات بده همه گرفتاریها رو.
از جمله گناهی رو که بالاخره خیلیا در اونجا. شهید دستغیب با اینکه عارف فقیه و آدم اخلاقیه که سخنرانی اخلاقی و دل سنگو آب میکنه، چند کلمه اومده از مضرات پزشکی این گناه خاصی که نوجوانها گرفتارند صحبت کرد روی سیستم اعصاب چه آثاری داره. توی تولید مثلش بدن چه آثاری داره. در دیوونه خونهها چه تعداد از اینها گرفتاریهاشون به خاطر همین گناه بوده. خیلی از نوجوانها میگن ما اینو میخونیم، عوض میشه. ۶۰ سال پیش، ۷۰ سال پیش ایشون نوشته. بعد تو صدا و سیمای جمهوری اسلامی شبکه سلامت خانم چادری آوردن. نشسته میگه: «من با جوونا بخوام صحبت بکنم، میگم ببخشید دیگه.» با چادر نشسته، کارشناس. مگه من بخوام به نوجوانها میگم: «میگم که فلان دو نوع سالم و غیر سالم و بهش پیشنهاد مدل سالمشو استفاده کنه.» قضیه اینه. منطق قضیه. چادریا. آقا آدم اگر میخواد رشد بکنه، این وابسته به صبره. وابسته به کنترله. باید کنترل بشه. این کلمه، کلمهای که تو نگاه اول تلخه ولی همهی زندگی بنده به این کلمه است. بعد اونا خوبم بلدن که این کلمه رو چربش بکنن، شیرینش بکنن، به خورد ما بدن. «کنترل زمان». هرچه اصطلاح قشنگی. ۵ میلیون میگیرم، در ۵ جلسه به شما آموزش بدم. ما ۷ میلیون میدهیم. بیشتر توضیح بده. باشه. باید امتحانهایی که به تو میگم انجام بدی. سر وقت باید این کار را بکنی. یک دقیقه اگر ببینم کنترل زمانت دستت در رفته اخراجت میکنم. وای چقدر نایس! خدایا پروردگارا ما تا به حال در حیوانیت زندگی میکردیم. نمیدانستیم زمان خود را باید چگونه کنترل کنیم. بیدار شدیم. خب بیا در مورد صبر صحبت کنیم. باز شما آخوندا اومدین صبر کن. حرام، حلال. این حرامه حاج آقا. حرامه. نه چوب گرز آتشین داره. نه. این کارو بکنم مثلاً اینجوری. کنترل، کنترل چی؟ زمان. ۴ درصدشو فهمیدن توی مقیاس محدود. دور خودت. تو یه ابدیتی در پیش داری. با یک ارتباطی بینهایت با همه موجودات عالم اومده. مدیریتش کرده. دستهبندی کرده که قشنگ بتونه ارائه بده. گفته حلال حرام بر محور صبر و کنترل. اسمشم گذاشته تقوا. گفته هر به هر جا که بخوای برسی با همین میرسی. «فان خیر الزاد التقوی». «ان اکرمکم عند الله اتقاکم». به هرچی از برکات معنوی هم بخوای میرسی. به هرچی از برکات مادی هم بخوای میرسی. «و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض». برکات زمین. برکات آسمان. برکات مادی. برکات معنوی. همه رو با تقوا میده. تو این چهارچوب قرار بگیر. یکم کنترل کن. آثارشو میبینی. هرجا هم کنترلشو تعریف کرده بر اساس شناختی که از ما داره. با هنرمندانهترین مدل. دقیقترین روش و یه جوری که کاملاً انسان این وسط هم نیازش تأمین بشه. هم از آسیب حفظ بشه. هم غرضش حاصل بشه. علمای اخلاق میگن کار دین تعدیل قواست. مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده با همین متد کلاً کار کرده که بزرگان ما معراج السعاده را به شدت بهش اعتنا داشتن. آقای بهجت میفرمود: «کسی روزی یک صفحه معراج السعاده بخونه آرام آرام تحول اخلاقی را در خودش میبینه.» بزرگان دیگری چیزهای دیگری گفتند که نمیتونم بگم. برای اینکه ظرفیتش نیست. طرح مسئلهش ظرفیت نیست نه در شما کلاً. که معراج السعاده آثار ملکوتی که داره خوندنش چیه؟ معراج السعاده یه اثر بینظیره. فقطم کارش تعدیل قواست.
میگه: «انقدش زیادیه. انقدش کمه. انقدش...» کار دین تعدیل قواست. هر قوهای رو وارد شده. «انقدر اضافیه. انقدرش کمه.» خوراک. «انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» شجاعت. «انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» عفت. «انقدر اضافیه. حیا. انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» ما اینا روال میفتی. آرام آرام عالم رو یه جور دیگه میبینی. این میشود تربیت ما. تربیتامون هم تک بعدی. گرفتاری که داریم نگاهمون به دینم تک بعدی. مفصل میشه صحبت کرد دیگه حالا بعد کمتر صحبت بکنیم زودتر تحویل بدیم دیگه. فرصتش نیست وگرنه در مورد این خیلی میشه صحبت کرد. ما خیلی از چیزا رو کار نمیکنی بعد فشارش میاد جای دیگری. بعد همه بار رو میذاریم اونجا. آقا این یک نظم منطقی داره. صبر یک نظم منطقی داره. با یک شیب ملایمی اگر همه جانبه این صبرت را به کار بندازی تو انواع و اقسام بحرانها عبورت میده. ده جاشو ول کرده یه جاشو چسبیده. همه بارو انداخته رو دوش او. بعد جواب نمیده. همه رو انداخته رو دوش اینکه به جوون میگه: «تو نگاه نکن خودتو کنترل کن.» اینجا اون لحظه آخر خودتو کنترل. ۱۰۰ جای دیگهش ۱۰۰ تا ایراد داره. اصلاً جالبه. قرآن عفت رو چهار بار استفاده کرده. دو بارش در مورد عفت دامن که در واقع اون دوبارم یه بار عفت دامنه یه بار عفت پوششه. دوبار دیگش عفت اقتصادیه. اقتصادی! چقدر جالب صحبت کرد. خیلی آیات جالب و روایات عجیبی داریم. میخواستم بیشتر صحبت بکنم. دیگه حالا وقت کمه. همینقدر عرض میکنم.
بعد عفت اقتصادی یکی از ارکانش اینه. آیه رو ببینید در سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۳ : «للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض». بعضیها هستند هیچ توان اقتصادی ندارند. هیچ کاری نمیتونند بکنند. اینها فقیر محضاند. بعد قرآن توصیف میکنه اینها رو: «یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف». آنقدر عفیف است. عفیف به این میگن عفت. اگه به جوون میگی اینجا عفت داشته باش بیست سال این عفتشو نابود کردی. بعد یهو اونجا یقشو گرفته باش. میگه وقتی نداره هیچکس نمیفهمه که این نداره. به این میگن عفت. عفت یه مدل صبر خاصه. صبر هنگام کمبود. صبر هنگام نداری. صبر هنگام خواستن. تأمین نشدن خواسته. این میشه عفت. وقتی خواستش تأمین نمیشه، عفت دارد. علامت عفتش چیه؟ «لا یسئلون الناس الحافا». از کسی درخواست نمیکنه. درخواست. ما تو جامعهمون درخواست کردن خودش درخواست، تقاضا واقعاً در جامعه ما زشت است. تقاضا یعنی یه بچه وقتی میخواد از باباش بیاد پول بگیره گردنشو کج میکنه، دستشو میذاره رو چشماش که: «بابا شرمندم یه تومن دستی میخوام کارتتو بزار. داری میری بزار رو میز. رفتم کشیدم نداشتا! ۸۰۰ بود. اون یکی کارتتو بده.» بعد بابا هم میگه: «ما بچههامون رو تو سختی قرار نمیدیم.» نه اینکه خودمون سختی کشیدیم. بعد بابایی چیزای دیگه میگه. خیلی اینا دیگه جالبه. جامعه فاسد چه شکلیه؟ میگه: «من همین دوتام که دارم اضافیه.» به این میگن: «بچه بیار از پس خرجهای اینا در نمیاد.» راست میگی تو جامعه فاسد این شکلیه. کاریکاتور. یه دماغ داره ۸ متر. پا داره ۱۰ سانت.
یکی از چیزهایی که تو تربیت پدر این بچههای دهه هفتادی رو درآورده تو مشاوره آدم میبینه همین تکفرزندی دوفرزندی. این اصلاً صبر براش تو کودکی تو خونه فعال نشده. حالا ۳۰ سالگی تازه میخواد زن بگیره صبرش فعال بشه. خب معلومه نمیتونه زندگی کنه. در طول تاریخ از حضرت آدم تا الان تو کدوم دوره آدما دو تا بچه میزاییدن به زور؟ تا همین دهه ۶۰ همه ۷۰ ۸۰ ۹۰ تا ۱۰ تا داشتن که. یکی به زور. الان که دیگه میگن: «برو سگ بیار بابا فشار نیاد به بچه.» فشار میاد؟ خب راست میگی تو بچه فشار میاد. فشار بیاد که بعداً تو زندگی یه سری فشارها بتونه تحمل بکنه. همون دفعه اول طلاق بگیری ۲۰ سال لنگشو. بزرگوار انداخته رو هم زیر گازی تو اتاقش که یه تلویزیونم براش جدا گذاشتن. بیرون ندیده و اذیت بشه ببینه تو کانال یه کانال دیگه داره پخش، پخش میشه تو حال. وای فای قطع شد. اومدم بیرون. بابا منو نشناخت. گفت: «این کیه؟» انقدر تو اتاق یه جزیرهاست و استخر داره، سونا، جکوزی، پیتزا. میگه: «از دم در زنگ میزنه اتاقش میذارن.» نسل این زود شه. ۳۰ سالشه. خب چیکار کنه؟ خودشو کنترل کنه؟ انقدر دیگه کنترل کردیم. دکمههای کنترل در رفت. کنترلها میکنه. شب تا صبح تو هم خیالت راحت. چقدر حرف اینجا هست. تقاضا، درخواست. و تو جامعه زشت باشه. بچه نباید روش بشه باباش بگه پول بده. من خیلی به آدم فشار بیاد وقتی میخواد درخواست بکنه. این علامت عفته. یه عفتی باید فعال بشه. نداریم تو سیستم تربیتی ما. همچین مدل عفتی نداریم. بلکه دیگه بگم دیگه میترسم سیاسی بشه. بلکه گدایی اصلاً گاهی توی سطوح بالای جمع کرد. من گدایی خوب بلدم. بده من. این داستان این شکلی میشه.
عفت بعد ازدواج البته باید ساده بشه. ازدواج. خود ازدواج که کاری نداره. حضرت موسی علیه السلام رفت خواستگاری. خواستگاری نرفت. ببین چقدر قشنگه. پدر دختر یعنی حضرت شعیب یه پسر خوب دید. خودش پیشنهاد داد. گفت: «من دو تا دختر دارم. آنگاه: «اِحدی ابْنَتیّ هاتَین» دو تا دختر دارم. اراده کردم به ازدواج تو در بیارم.» نگفت: «کدومشو میخوای؟» گفت: «من میخوام یکی از دخترامو به تو بدم. تو فقط انتخاب کن کدومش.» بعد اینکه انتخاب کرد. خیلی ازدواج آسان. به همین سادگی. گفت: «خب حالا چیکار کنیم؟» گفت: «یه ۸ سال باید چوپونی کنیم. ولی ۱۰ سال بهتره.» ازدواج آسانی شد. خب همین نظام فاسد. مشکلش همینه دیگه. اونورش سخته. اینورش آسونه. اینورش مفتخوریه. اونورش زور زدنه. سخت باشه. همه چیز برعکس. چیکار کنی؟ درخواست. بگم و دیگه کم کم بریم تو روضه.
یکی از اصحاب پیغمبر هزینههاش تامین نمیشد. خیلی تو مضیقه بود. یه روز خانمش بهش گفت: «ای کاش میرفتی پیش پیغمبر درخواست میکردی.» اومد پیش پیغمبر درخواست کمک کرد. حضرت فرمودند: «من سألَنا اَعْطَیناهُ، و من استغننا اَغناهُ الله». «اگه کسی از ما درخواست کنه بهش میدیم و اگه دستشو پیش ما دراز نکنه خدا بینیازش میکنه.» این هم گفتش که: «بالاخره پیغمبر اینجور داره میگه.» و برگشت پیش خانمش و خانمشم ساده و بندهخدا گفتش که: «بابا پیغمبر انسانه. تو باید بری واسه پیغمبر توضیح بدی شرایطتو. برو بگو. علم غیب که پیغمبر...» دوباره پیغمبر همونو فرمود. برگشت پیش خانمش و بار سوم دوباره اومد دوباره پیغمبر همون فرمودند. اینجا دیگه تصمیم گرفت بره دنبال کار. جالب شد. یه کلنگ بهش امانت دادن. رفت تو کوهستان یه مقدار هیزم جمع کرد. خیلی جالبه. درخواست کمک از پیغمبر. پیغمبر به فقیر پول نمیدن. هیزم جمع کرد. آورد مدینه. به پنج سیر آرد فروخت. آردو آورد خونه همسرش. باهاش نون درست کرد. این هی به این کار ادامه داد. کم کم پول جمع کرد. باهاش کلنگ خرید. کم کم دو تا شتر خرید. یه غلام خرید. وضعش خوب شد. اومد پیش پیغمبر: «اَعْطَیناهُ و من استَغنا...» همون کلامی که سه بار فرموده بودن. اینجا درخواست نکن. رو پای خودت باش. استقلال. استقلال اقتصادی. رضا. این همه سفارش داریم در مورد اینکه دست دیگران رو بگیرید. حمایت بکنید. گفتن آقا ثواب قرض از صدقه بیشتره. شما میخوای به کسی کمک کنی، به عنوان قرض بهش بده. برمیگردونی. فرهنگ نیست تو جامعه ما. اگرم بعداً دیدی شرایط برگردوندن نداره، خودت دیگه حالا بهش فشار نیار. ولی قرض باشه. فرهنگ مفتخوری رو تو جامعه جا ننداز. کسی نباید روش بشه. اگه کسی درخواست بکنه. این بنیانهای عفت که شکل گرفت بعد خیلی چیزا رو بعدش میشه گفت. صبر ابتدایی اون فونداسیون شکل گرفت. عرض کردم وگرنه ما همین برات خیلی از مذهبیها همین ضوابط و حلال و حرام ابتدایی رو نمیشه گفت. برای اینکه اون بنیان عفتش هنوز شکل نگرفته. درخواست بده. از کسی چیزی نخو. فرمود: «شیعه ما از گرسنگی میمیره و لا یَسْئلُ النّاسَ». از کسی درخواست نمیکنه. درخواست مگر دیگه حالا یه شرایط اضطراری اونجا دیگه به امر خدا دیگه باید درخواست انجام بدی، اون هم با عفت.
براتون میخوام از اشبه الناس به رسول الله بگم. از عفتش. بعد روایت داره که عفیف میفرماید: «فکر نکنی شهید مقامش از عفیف بالاترهها! عفیف مقامش مقام شهیده.» عفیف همنشین ملائک است. ملائکه جز خودشون به حساب میارن. عفیف خیلی جایگاه دارد. آدم با عفت به خیلی از درجات میرسه. این داستان رو شنیدید میخوام یکم تحلیل بکنیم. امشب هم روضه باشه، هم کربلا باشه، هم تحلیل اخلاقی باشه، هم سبک زندگی باشه، عدم معاشرت باشه. همه چی هست. قضیه درخواست آبی که حضرت علی اکبر از پدر داشت، این چی بوده؟ ببینید چقدر لطایف تو این قضیه است. میگه که بعد دیگه من مقتل رو براتون بخونم، دیگه از اول روضه باید بگم و شمام گریه کنید و هم گریه کنیم. فکر کنیم هم تحلیل کنیم.
سید بن طاووس در «لهوف» صفحه ۱۱۳ میفرماید: «فلما لم یَبقَ معه سواه اهل بیت»، همه اصحاب شهید شدند فقط بنیهاشم موندن. «خرج علی بن الحسین علیه السلام» علی اکبر اومد محضر ابیعبدالله. «و کان من اصبح الناس وجه» نورانیترین چهره رو داشت. «و احسنهم خُلقاً» قشنگترین اخلاق رو داشت. اخلاق، اخلاق پیغمبر. «فاستاً اَباهُ فی القتال» از پدر اجازه گرفت بره میدان. «فأذِنَ لهُ» بدون هیچ حرفی حضرت اجازه دادند. «ثم نظری الیه نظر آیس»، من با ناامیدی به بچه نگاه کرد. نگاه آخر کرد. علی اکبر و «اخوَ عیناه» بابا دیگه بالاخره جلو بچه خودشو نگه میداره. میگه گوشه چشماش اشک جمع شد. «و بَکا» آروم گریه کرد. فضا رو برد به سمت دعا. امام حسین علیه السلام سعید دست گرفت. «اَللّهُمَّ اشْهَدْ» فقط. «برز علیهم غلام اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و مَنطِقاً برسولک و کنا اذا اشتقنا نبیَّک نظرنا علیه». خدایا شاهد باش کسی داره میدان میره شبیهترین مردم به رسول الله از جهت خَلق و خُلق و منطق. و ما هر وقت مشتاق دیدار شما. عکس یه عالم ربانی رو بخوای نگاه کنی جلوت روزی چند بار نگاه میکنی. امام حسین هر وقت میخواست به عکس پیغمبر نگاه کنه چیکار میکرد؟ فرمود: «هر وقت دلتنگ پیغمبر میشدیم به جمال علی اکبر نگاه میکردیم دلتنگیمون برطرف میشد.» «فَصاحَ» اینجا حضرت صداش بلند شد. هنوز علی اکبر شهید نشده. میخواد میدان بره. حضرت رو کرد به عمر سعد فرمود: «قتل الله قوماً قاتلوک» خدا بچههاتو ازت بگیره که بچههامو ازم گرفته. «فتقدم نحو القوم» رفت به میدان علی اکبر. «فقاتل قتال شدید» جنگ مردانهای کرد. «و قتَل جمعاً کثیراً» تعداد زیادی رو کشت. «ثم رجع الی ابیه» بعد چند دقیقه برگشت پیش پدر. «و قال: یا اَبَتِ العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجلنی». «بابا عطش سنگینی آهن توانم را برید.» چی بوده اینجا؟ خیلی جای بحث. «اشبه الناس به رسول الله». رسول الله که میفرمود درخواست نکن. آبروتو کوچیک نکن. عفت داشته باش. حالا علی اکبر. علی اکبر در کودکی و سر وقتش درخواست نکرده. الان بیاد درخواست بکنه. خیلی اینجا حرف هست. خیلی تحلیلها و احتمالات رو مطرح کردن. یه مروری میخوایم بکنیم و دلمون امشب صیادی پیدا کنه برای این آقازاده با امام حسین. برای این شهید گریه کنه.
درخواستشو این شکلی گفت. اگر درخواست همین آب ظاهری داشته، ببین با چه عفتی. اولین احتمال اینه که همین آب منظورش بوده. تشنهاش بوده. آب میخواست. نگفت: «بابا آب بده.» گفت: «فَهل الی شربةٍ من الماء سبیل؟» به نظر شما میشه راهی پیدا کرد به آب رسید؟ ببین چقدر لطیفه؟ بابا نظرتون چیه؟ یه راهی بگین من به آب برسم. حالا مثلاً بگید برم لشکر دشمن رو. تازه بازم عبارت اینه. نفرمود برم آب بخورم. به آب برسم. باز اونی که همین تو کمترین احتمالش فهمیده میشه به ذهن میاد اینه: «به من این تشنگی رو در خودم دیدم، دلم برای زن و بچه میسوزه، به آب برسم برای اینها آب بیارم.» یه معناش اینه. یه معنای دیگشم اینه که: «بابا من واقعاً عطش نمیذاره بجنگم. یکم آب باشه جون داشته باشم بجنگم.» اینم محتمِله. یه معنای دیگه هم داره. از پاسخ امام حسین علیه السلام همه اینا فهمیده میشه. یه معنای دیگه اینه: «بابا دل بکن. من برم. عطش ملاقات داره منو میکشه. بذار من برم.» اینجا میگه که «فَبَکَی الحسین علیه السلام». ارباب شما این حرفو که شنید گریه کرد. «و قال واقو باقِ...» اوصافیاش میشه همین ای وای خودمون. ای وای. «یا بُنَیَّ قاتل قلیله». همه پاسخها رو، همه این احتمالات تو این پاسخ امام حسین نهفته است. فرمود: «پسرم یکم دیگه بجنگ. فما اسرع ما تلقی جدک محمداً». دیگه چیزی نمونده. پیغمبر با جامی از شراب بهشتی در انتظار توست. به میدان میری الان شهید میشی. جام شراب از دست رسولالله میگیری. سیراب میشی. سیراب میشی. «شربةٌ لا تظمأ بعدها». دیگه هیچ حرفی. برگشت تو میدان و «قاتل اعظم القتال» سنگینترین مدلی که میشد بجنگه، جنگید. بابا گفت: «بجنگ.» فرمود: «منقذ بن مره العبدی لعنه الله» به سهمش، این ملعون تیری انداخت. «فَسَرَعه» که این البته یه تیکه از روضه افتاده که باید براتون بگم. این آخرین تیریست که به علی اکبر خورد. و دیگه از اصل به زمین افتاد. صدا زد: «فأَدا یا اَبتاه علیک السلام». علیک السلام یعنی خداحافظ بابا، خداحافظ. «هذا جدی یُقرِئُک السلام». جدم رسولالله به شما سلام میرسونه. «یقول لک عجل القدوم علینا». میگه: «بابا شمام زودتر.»
شهقت، یه نفس عمیقی کشید. تمام کرد، تمام کرد. بابا با او تمام کرد. «فَجاءَ الحسین حتی وقف علیه» بذار بگم حسین چی دید. شب هشتم دیگه شاید دیگه همدیگه رو نبینیم. شاید دیگه روضهای نباشه. بنده روضهخون نباشم. شما کم نذاری برای علی اکبر. به اون بزرگ. امام حسین فرموده بود اشکهای علی اکبر. فرمود اشکهای شما التیام میده دردهای منو. ولی زخم علی اکبر با این اشکا خوب نمیشه. خیلی عمیقه. اسب علی اکبر، اسب جنگی بود. سوار وقتی دست میندازه دور گردنه اسب. اسب سوار مجروح شده تربیت شده شتاب میگیره که سوار رو برگردونه به سمت خیمه. ضربه به سر علی اکبر وارد شده. انداخت خودشو روی دست. انداخت زیر گلوی اسب. شتاب گرفت. خون سر آمد جلوی چشم اسبو گرفت. مادرش فاطمه هم فکر کنم داد بزنه. با این گریه. اسب راه رو گم کرد. مسیر خیمه رو با شتاب رفت وسط دل دشمن. دشمن محاصرهش کردند. «فَقَطّعوه بالسقوف» انقدر زدن، زدن، زدن، زدن. بدن وقتی رو زمین افتاد متلاشی افتاد. ابیعبدالله که اومد اینو دید. «حتی وقف علیه» اومد بالا سرش. «فَوَضَعَ خَدَّهُ علی خدِّه» گونش رو گذاشت رو گونه علی اکبر. شروع کرد با علی اکبر حرف زدن. دیگه جانی نداشت. «قَتَلَ اللهُ قوماً قَتَلوکَ». کشتن، خدا بکشدشون. اینجاش عجیبه. اینجا روضهشو بگیر.
من نمیدونم، من نمیدونم چرا امشب حس دارم این تیکه روضه رو براتون بخونم. این روضه شب یازدهمیه. خوب گریه کردی علی اکبر برامون روضه میخواد بخونه. راوی میگه: «و خَرَجَت زینب بنت علی». دیدن زینب از خیمه. حالا علی اکبر کجا؟ وسط معرکه بین دشمن. خیمه کجا؟ علی اکبر کجا؟ دیدن زینب تک و تنها بدون هیچکس، بدون هیچ مرد. مردا هنوز هستن. عباس هست. تک و تنها دوید وسط میدان. هی داد میزد: «یا حبیباه!» عزیزم ای. چه تعلقی از این عمه به این برادرزاده. نه برادر، نه حسین، برادرزاده، علی اکبر. «فَأکبَّت عَلَی البَدَن» پرت کرد رو بدن علی اکبر. غصه نخورید، غصه نخوری. «فَجاءَ الحسین» اباعبدالله اومد. غصه نخور. «فأَخَذَها و رَدَّها الی النِّساء». دستشو گرفت. دست به گریبان انداختن. دست به گردن انداخت. دست تسلی داد. نوازش کرد زینب رو. با آرامش برگردوند به خیمهها. اصلاً غصه نخورین. زینب با آرامش گریه میکرد. به سر میزد. ناله میکرد. ولی ابیعبدالله با آرامش برش گردوند به خیمهها. ولی دیگه این آخرین، دیگه آخرین باری بود که زینب از این مقتل و از این میدان با آرامش و با محرم برگشت به خیمهها. سری بعدی که اومد هی به سر زد: «الله الله حسین داداشم کجایی؟» حلقوم بریده صدا زد: «بیا من اینجا.» دیگه احترام از بدن بلندش نکردم. با کعبه.
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین، رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
عرض شد که بزرگان فرمودند ریشه تمام فضایل و کمالات اخلاقی در صبر است و خدای متعال هم در آیات متعددی از قرآن، صبر را مساوی با تمام فضائل دانسته؛ برای اینکه بهشتیان را با همین وصف توصیف کرده: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار»، و بهشتیان به همین یکی بهشتی شدند.
صبر البته متنوع و متغیّر است، مراتبش هم متفاوت است. ممکنه کسی در یک مراتب از صبر و در گونههای خاصی از صبر قوی باشد، ولی در گونههای دیگری ضعیف باشد. بعضیها ممکنه صبر بر گرسنگیشون خوب باشد، ولی صبر بر غضبشون خوب نیست. ممکنه کسی در سختیها صبر داشته باشد، در گشایش صبر نداشته باشد. آقا مگر در گشایش هم صبر داریم؟ بله، صبر فقط در سختی و فشار که نیست. بعضیها جنبه نعمت ندارند، جنبه خوشی ندارند، جنبه رفاه ندارند. اتفاقاً خیلیها صبرشون اینجا مشکل دارد و از این زاویه آسیب میبینند.
در سوره مبارکه فجر که سوره امام حسین علیه السلام است و سفارش شده زیاد بخوانیم. این ایام محرم انشاءالله بخوانیم، روز عاشورا بخوانیم، در نماز صبح بخوانیم، در نمازهای دیگر بخوانیم. حضرت فرمودند که مداومت بر این سوره اگر داشته باشید با امام حسین علیه السلام محشور میشوید. سوره فجر، سوره امام حسین علیه السلام. در این سوره میفرماید که: «و اما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن».
گفتیم بلا دو جور نیست، یعنی در واقع چند جور است: «من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات». اینجا میفرماید که دو مدل بلا داریم. بعضیها را «فقدر علیه رزقه»، بعضیها را تنگ میگیرد، رزقشان را محدود میکند، این یک مدل بلا. بعضیها را «فاکرمه و نعمه»، نعمت میدهد، مبتلا میکند. نعمت میدهد، ما میگوییم: «بندهخدا مبتلا شده، خدا از گرفتاری نجاتش بدهد.» گرفتار شدیم. هر وقت بشنویم یا بگیم گرفتار شدیم، منظور خودمان را تو چی قرار میدهیم؟ توی فقر، سختی، تنگنا.
گرفتارم. این فکر کرده مثلاً ازدواج پایان گرفتاری است. اونی که ازدواج نکرده، گرفتار است، یا به خاطر گرفتاریها از ازدواج محروم است. خود ازدواج یک گرفتاری است. نه به این معنایی که ما میگوییم و مسخرهاش میکنیم. ازدواج به همان معنای نعمتش، به همان معنای عنایت الهیاش، این هم نعمت است، شکر میخواهد. ممکنه کسی در دوران مجردیاش صابر باشد، در دوران متاهلیاش صبر دوران متاهلی را ندارد، صبر بر نعمت ندارد، صبر بر نغمت را دارد، صبر بر کمبود را دارد، صبر بر نعمت را ندارد. کسی بی پولی را تحمل میکند، صبر میکند. کسی صبر بر پولداری ندارد. این هم صبر میخواهد دیگر. اول اینکه باید شکر بکنیم. بعد هم صبر بر پولداری چیست؟ خیلی چیزهاست. باید تحمل بکنی، مراجعه مستمندان به خودت، این رفت و آمدها رو… «فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم». رساندن حق. هر جا حق هست، گفتیم چی هم هست؟ صبر هم هست. «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.» میگه: «و الذین فی اموالهم حق معلوم»، اون کسی که ندارد، در مال من حق دارد.
خیلی این آیههای لطیفیه. علامه طباطبایی هم بحث زیبایی کرده ذیل این آیه. دو نفر را هم اسم آورده، هم «سائل» هم «محروم»، هم اونی که درخواست میکند، هم اونی که ندارد. یعنی حتماً هم نباید بشینی تا اونی که ندارد بیاید درخواست بکند. همین که ندارد، ولو درخواست نمیکند، در مال تو حق دارد. وقتی پای حق او آمد وسط، پای صبر هم میآید وسط. حالا باید تحمل کنی ادای حق او را باید به جا بیاوری، و احمد دارد، صبر دارد. این میشود شکر نعمت. یک سختی توی این شکر نعمت هست. شکر نعمت که به این نیست بگیم یک «عروقی» بزنیم: «خدایا شکرت.» چرب و نرم میخوریم و شاکریم. هر غذا که میخوریم، پاها را دراز میکنیم، یک «خدایا شکرت» میگوییم. اصلاً خود خدا تو رودربایستی میماند: «بندهی من، راضی نیستم این همه اذیت بشه.» این که شکر نشد که. «هذا من فضل ربی لیبلونی اشکر ام اکفر.»
یه دوستی میگفت: «این بقیهشو میندازم فقط هذا من فضل ربی پشت کامیونها، بالای در املاکیها! بابا خود حضرت سلیمانش هم اینجوری نصفه نگفت. تخت بلقیس برای جابجا کردن خودش که اوریجینالش بود، کامل گفت. اون که حضرت سلیمان بود. بعد حالا اینجا املاکیه، انشاءالله که همهاش حلاله. انشاءالله اون هم کامیونه، انشاءالله که ما که حُسن ظن داریم به همه، ایشالا هرچی هم اتفاق میافته حلاله. ولی بابا ادامه داره: «هذا من فضل ربی لیبلونی اشکر ام اکفر». خدا این فضل در حق من بجا آورد تا امتحانم کنه که شکر میکنم یا کفران.
خود ازدواج را هم که خدای متعال به عنوان فضل خودش معرفی کرده: «حتی یُغنیهم الله من فضله». این پایان کار نیست. گفته اگه نداری عفت داشته باش، که باید در موردش صحبت بکنیم. علامه طباطبایی فرمود: «این نداری یعنی از پس هزینههای زندگی برنمیآیی، نفقه و مهریه نداری.» که اگه این باشه که دیگه هیشکی ندارد دیگه! «لایَجِدونَ نکاحاً» در مورد همشون. مهریه را کی دارد؟ میگه نفقه باید باشد و مهریه. اینو خدای متعال فرموده. اگه نداره میشه «لایجدن نکاحاً». اونی که شرایط ازدواج بیشتر صحبت بشه، فرمود: «نداری عفت داشته باش تا خدا با فضلش بینیازت کنه.» تمام میشه با ازدواج، از گرفتاریها درمیآییم؟ بله، به گرفتاریهای بالاتری مبتلا میشه. حالا باید شکر بکنیم.
این مطلب اصلی که عرض ماست، و گاهی هم جا نمیافته، از بعضی مطالب فهمیده میشه. گرفتاری بالاتر اینه. بعد شکر نعمت نمیکنی، مبتلا به گرفتاریهای دیگری باز میشی. همینه، نعمتم از چنگت درمیاد، با گرفتاریهایی مافوق گرفتاریهای دوران مجردی. این شکر نعمت خیلی مهمه. اینجا باید صبر بر نعمت داشته باشی. بعد آیات خیلی جالبی اینجا ما داریم. مثلاً میگه: «وقتی ازدواج کردی، دیگه ازدواج کردی.» این آیه، آیه استثنایی در قرآن. میگه: «دیگه ازدواج کردی، میبینی شاید اونجورم خیلی علاقه بهش نداری، تحمل کن.» «عَسی اَن تَکرَهُوا شَیئاً...» یکی از مواردی که این آیت این عبارت استفاده شده، اینجاست، در مورد همسرانی که بعد از ازدواج اونجور عاشق و دلداده هم نیستند. اونجور دلها نمیگیره بهم. این صبر بر نعمت. میگه: «دلم نگرفته، میخوام طلاق بگیرم.» تمام شد؟ نه آقا، خونه خالهست. تا حالا بر مجردی صبر میکردی، متأهلی صبر کنی. ازدواج کردی طلاق نداریم. تمام شد، همینی که هست. طلاق از ذهنت بیرون کن. یه چیزی رو خدا گذاشته برای یه جاهای فوق استثنایی، دیگه خیلی اضطراری، دیگه حالا ما به اونجا اصلاً کار نداریم. کاملاً اضطراریه. غذا نمیخورم، چیکار میکنی؟ سرم میزنم. دستشویی. سرمو نذاشتن برای اینکه شما باهاش تغذیه کنی. سرم مال وقت استوری. وقتی نمیتونی بخوری، داری میمیری، یه سرمی گذاشتن نمیری. این راه نیست، راهحل نیست. این فقط برای درآمدن از تنگنا.
طلاق، سرم. نه یه راه. اینم یه راه. اینو غربیها سر ما درآوردن. اینها مال زندگی حیوانی غربیهاست. پدر ما را درآورد. از ما علم گرفتن، ۸ قرن حیوانیت به ما دادن. ۱۰ قرن، ۲۰ قرن. دیشب یه اشارهای کردم تو بحث ارتباط با حیوانات، بعد همینجور موارد بعد جلسه به ذهن اومد که ای کاش میگفتم اینها رو تو جلسه بعضیها فکرای دیگه نکنن. گفتم: «خیلی به این برخوردشون با حیوانات دل نبندید.» شما برید تو اینترنت سرچ بکنید. «جگر چرب». نه «کبد چرب»، «جگر چرب» اسم غذای یونیک فرانسوی است. این چه غذاییه؟ نخوردید که! فرهنگ سازی میکنم بیارن اینجا. «مک دونالد»م که زده ازش. غاز رو میگیرند، حبسش میکنند. توری میزارن. با یه اهرم خاصی دهنشو باز میکنند، هی چربی تو حلقومش میریزند که کبدش چرب بشه. کبد اینقدر تبدیل میشه به اینقدر کبد چرب. چهار پنج برابر. بعد این حیوان اینقدر اذیت میشه چون هیچ تکونی نباید بخوره. فقط باید چاق بشه. فقط باید کبدش چرب بشه. چرا؟ چون آقایون فرانسوی خوششون میاد، دوست دارن. خوشمزه است.
حیوان! ببند دهنتو. حیوان! این حرفا چیه؟ فیلماش هست، عکساش هست. این حیوان به مشکلات عجیبی، عکسش هست. محل تخلیه این حیوان زخمهای عجیب و غریب پیدا میکنه. حفره بزرگی برمیداره تو تخلیهش. چون اون خوراکی که بهش میدن نمیتونه. هیچم نباید تکون بخوره. به آخرم میمیره از شدت پرخوری ولی کبد چرب خوبی میده. یه لقمه چرب به شما میده. برید ببینید با نهنگها چیکار میکنن، تفریحاتی که لب ساحل دارند. ماتادورها با گاوها چیکار میکنند. تفریح. حیوان، یه تفریح. سگ و باهاش اینجوری تفریح میکنیم. ولی جز مقدسات. شما باهاش حال میکنید. تو حق نداری سگ چیزی دوست داشته باشی، تیکه تیکه میکنیم. اونایی که دوست داشته باشیم، تو خونه میاریم. هرچی هست عشق و حال ماست. زنم هر وقت دوست داشتی میاریم. هر وقت دوست داشتیم میفرستیم. یکی باشه، سه تا باشه، پنج تا باشه. من با پنج تا، تو با پنج تا. طلاق میشه یه راهحل. مال غربیهاست. ما اهل منبر باید در محضر خدای متعال اظهار ندامت و توبه بکنیم که از مفاسد غرب کم میگیم برای این جوونامون. یکی از مصادیق بارز، بلکه أبرَز نهی از منکر همینه. فرمود: «نهی از ولایت طاغوت»، مصداق نهی از منکر. که تصورات خامی که خیلیا دارند. علامه طباطبایی دهه سی در تفسیر المیزان چهها که ننوشته در مورد غرب. مسائل روز جامعه ما بعد هفتاد سال. خیلیا هنوز نفهمیدن حرف علامه طباطبایی رو. اون عظمت علامه طباطبایی بود که هانری کربن رو برمیداشت از فرانسه میآورد. کسی که فیلسوف بود، صاحب مکتب فلسفی بود. «کربنیسم». یه مکتبی در فلسفه غرب. شهید مطهری واسطه این دیدار شده بود. اومده بود ایران ارائه بحثی داشته باشه زمان شاه. شهید مطهری تو دانشگاه تهران به ایشون میگه که: «من یه استادی دارم ایشون باید ببینه.» چند جلسه ملاقات میذارند درکه تهران. وقتی برمیگرده علامه در گوشی برخی از شاگردها میگه: «ایشان شیعه شده ولی چون جونش در خطره اونجا اعلام نمیکنه.» این مرد با عظمت که اونجور غرب رو توصیف کرده، هانری کربنی رو برمیداره میاره اینجا، شیعه میکنه. اونجا میره مُبَلِّغ تشیع. بعد ما اینجا نشستیم هنوز که هنوزه داریم از خوبیهای غرب، نه! ببین حاج آقا شما نگاهتون منفیه، خیلی چیزای مثبت هم داره.
همه این چیزهای مثبت برو المیزان بخونید. علامه طباطبایی. مثبت. به خاطر اینکه حیوان هم چیزهای مثبت دارد. بابا. من اینجا میگم «حیوان» برمیخوره. خود اونا خودش به خودش میگه «حیوان». صحبت کنیم با تو. دیگه کی هستی؟ لااقل میپرستی محترمانه بپرست. یه با شرافت بپرست غربو. خودشون خودشون اینجوری نمیپرستن. تعجب میکنن. شما اینجور دیگه داری میپرستید. میگه: «نه بابا ما انسان. ما حیوانیم.» همه میگه: «نه اینجور نگو. اینا سوءاستفاده میکنن.» استاد از آمریکا آورده بودن اینجا.
نمیدونم دانشگاه علامه، دانشگاه دیگه. تو اینترنت موجوده. میخواسته سخنرانی بکنه در مورد زوال قدرت آمریکا در دنیا. استادان دانشگاه گفتن: «چرا؟» گفته: «یه عده اینجا تو ایران سوءاستفاده میکنن.» میگه: «آخه این نظریه منه، تو آمریکا.» اینجا حزب اللهی آخوندا سوءاستفاده میکنن. در معرض زوالید. اونجا بگو. امام حسین(ع) رو یزید نکشت. مفتخورها و پادوهای احمق کوفی کشتن. کاسههای داغتر از آش کشتن که یزید گفت: «من به دست بسته آوردن امام حسین راضی بودم. برای چی گردنشو زدی؟» این حیوانیت اونجاست.
اینها تقدس شهوت، عشق و حال، کیف و حال از دنیا. «جنت الکافر» اینجا بهشتشه. هرچی میخواد باید برسه. قانون نداریم. ضابطه نداریم. حلال و حرام نداریم. ما اول باید اینو حل بکنیم. تا این حل نشه من هیچی نمیتونم به شما بگم. دانلود حجاب. میخوام بگم چی باید بگم. منطق قضیه حل بشه. کلام اول باید جا بیفته. آقا شهوت انضباط داره. عالمی شکلی. بعد با کلمه به کلمه بشینیم. این انضباطش چیه؟ با چه منطقی باید پیش بریم؟ با عقل، با وحی، با روایات. قدم اولش حجابه. یه چیزای آیات قرآن رو تو بحث حجاب چیزهای عجیب غریبی میگه که خود ماها باز ایناشو روم نمیشه بالا منبر بگیم. آیه حجاب میگه که چند نفرند اشکال نداره که زیورها و زینتهاتو به اینها نشون بدی. «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ». استثنا میکنه. میگه به اینها اشکال نداره خوشگلیهاتو نشون بده. زینتهاتو نشون بده. موتو، گوشوارهتو، گردنبندتو، رنگموتو، رژ لبتو، لاک ناخنتو. اسم میاره. بعد میگه: «یکی از اونایی که اشکال نداره بهشون نشون بدین، نسائهن». تفسیر کرد. چه شکلی تفسیر کنم برای شما؟ میگه به زنهای خودشون اشکال نداره خوشگلیهاشون رو نشون بدن. آقا زن که زن دیگه! اصلاً تعجب از خدا برای چی گفته «نساء هن»؟ به زنهای خودشون. امام صادق فرمود: «یعنی به زنهای بیگانه توی مجلسی رفتی زنهایی هستند که میرن بیرون توصیف میکنن.» قرآنه آقا. خیلی دیگه شما دارین سخت میگیرین. ببین ظرفیت گفتگو نیست برای اینکه منطقش جا بیفته. آیه حجاب را اگر بخواهیم تفسیر بکنیم، بسیاری از مذهبیها روبروی ما میایستند. تجربه شده به کرات. همینی که منطق دین، همینی که آیه داره میگه. ما دیگه بالاخره تو فضای سنتی حزب اللهی، یکم مؤمنیم. امام حسین، بالاخره خانوادمون دیگه. چادر دیگه باید داشته باشیم. حالا چادر، حالا دیگه با یک سری چیزها. اینها همه حجابهای سنتی ماست. اون منطق قضیه برای به قول علما برای اوحدی از افراد جا میافته. محدود افرادی که منطق قضیه دستشون باشه. آقای منطقی تو این قضیهست و یه صبری تو این قضیهست و یه عفتی میخواد. کلمه عفت از اون کلمات فوق العاده قرآنه.
بعد در مورد پیرزنها صحبت میکنه. میگه اون پیرزنهایی که دیگه کسی برای ازدواج سمت اینها نمیاد، اینها اشکال نداره که سرشونو نپوشونن. پیرزنی که کسی برای ازدواج نمیاد، «غَیرِ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَة». آیه ۶۰ سوره نور. موهای رنگ کرده و پوست کشیده و بعد میگه: «اولاً که به خودش، به سر و وضعش اگه نرسید میگم پوشش نمیخواد خوب باشه. اگه به سر و وضعش نمیرسه دیگه اصلاً این قیافه رو کسی نگاه نمیکنه. این دیگه بهش بگیم روسری بهت واجب نیست.» میگه: «و اَن یَسْتَغْفِرْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ». بازم بهش بگو. این یه منطقی پشتشه. جالبیه در قرآن. درسته؟ قرآنه. عزیزم، قرآنشو بگو. روایت ما قبول نداریم. قرآن بگو. به قرآن دارم برات میگم. کجای قرآن اومده حاج آقا؟ آیه ۶۰ نور. بامبول درآوردن و بامزه است. قرآن میخونی میگه: «نه، این تجربیات نزدیک به مرگ اینا، اینا در مورد حجاب چه چیزی خیلی نداریم.» مردم دیگه حوصله آیه روایت. تجربیات نزدیک به مرگ خوبه. خواب این چی دیده اون چی دیده. قرآن. انتم شترمرغون. بهش میگن: «سواری بده.» «بابا من مرغم، خوب پرواز کن، تخم بذار.» «من شترم، کدومه قبول داری؟ با همون بشین با هم صحبت بکنیم. تجربیات نزدیک به مرگ بشیم با هم مسافر.» قرآن، روایت، نظریات علمی تخصصی روانکاوانه. آدمی میفهمه این غرایز و مهار بشه و کنترل بشه با یه رویکردی با یه نگاهی. همین آدمایی که میرن المپیک، دیگرانی که میخوان جذب بکنند سادهایه. دیگه صنعت پورن از صنعتهای پرطرفدار در المپیک. دیگه بنده خیلی چیزا رو بالای منبر نمیتونم توضیح بدم. سرچشم نمیتونم بگم، اشاره باید بکنم. المپیک وقتی میخواد توی کشوری برقرار بشه، زنهای خراب کل دنیا رو با یک سیستمی جمع میکنن تو اون شهرها و اون کشورها خدمات ارائه بدن. بعد دولتهایی که حاکمند و قراره که المپیک رو اجرا بکنند، یه نظارتهایی دارم، برنامه ریزی دارم. نمیتونم توصیف کنم برات چه شکلی کنترل میکند.
بعد این مال اونایی که قراره بیان المپیک ولی اون کسی که قراره خودش تو المپیک بازی کنه، اون مربیاش مراقبت میکنه. این نره تو خیابون کاری کنه ورزشی که این هم میفهمه که اگه میخوای پرتاب دیسک بکنی، یکم باید چشمتو کنترل کنی. این با اون منافات داره. یه چیز خیلی ساده. همه اون بحثهای منطق آزادی فلان همه اینا اینجا یهو میخوابه. ورزشکاره همه اونا درست. تانک مسافری. این غرایز امانت. اینها مقدمه برای تحصیل نعماتیه یه ضابطهای میخواد. اول از همه برای جسم خودت ضرر داره. مرحوم شهید دستغیب تو اثر فاخر گناهان کبیره. خیلی نوجوانها میگن آقا ما این تیکه رو که میخونیم اصلاً متحول میشیم. بابت برخی از این گناهانی که نوجوانها گرفتارند. خدا انشاءالله نجات بده همه گرفتاریها رو.
از جمله گناهی رو که بالاخره خیلیا در اونجا. شهید دستغیب با اینکه عارف فقیه و آدم اخلاقیه که سخنرانی اخلاقی و دل سنگو آب میکنه، چند کلمه اومده از مضرات پزشکی این گناه خاصی که نوجوانها گرفتارند صحبت کرد روی سیستم اعصاب چه آثاری داره. توی تولید مثلش بدن چه آثاری داره. در دیوونه خونهها چه تعداد از اینها گرفتاریهاشون به خاطر همین گناه بوده. خیلی از نوجوانها میگن ما اینو میخونیم، عوض میشه. ۶۰ سال پیش، ۷۰ سال پیش ایشون نوشته. بعد تو صدا و سیمای جمهوری اسلامی شبکه سلامت خانم چادری آوردن. نشسته میگه: «من با جوونا بخوام صحبت بکنم، میگم ببخشید دیگه.» با چادر نشسته، کارشناس. مگه من بخوام به نوجوانها میگم: «میگم که فلان دو نوع سالم و غیر سالم و بهش پیشنهاد مدل سالمشو استفاده کنه.» قضیه اینه. منطق قضیه. چادریا. آقا آدم اگر میخواد رشد بکنه، این وابسته به صبره. وابسته به کنترله. باید کنترل بشه. این کلمه، کلمهای که تو نگاه اول تلخه ولی همهی زندگی بنده به این کلمه است. بعد اونا خوبم بلدن که این کلمه رو چربش بکنن، شیرینش بکنن، به خورد ما بدن. «کنترل زمان». هرچه اصطلاح قشنگی. ۵ میلیون میگیرم، در ۵ جلسه به شما آموزش بدم. ما ۷ میلیون میدهیم. بیشتر توضیح بده. باشه. باید امتحانهایی که به تو میگم انجام بدی. سر وقت باید این کار را بکنی. یک دقیقه اگر ببینم کنترل زمانت دستت در رفته اخراجت میکنم. وای چقدر نایس! خدایا پروردگارا ما تا به حال در حیوانیت زندگی میکردیم. نمیدانستیم زمان خود را باید چگونه کنترل کنیم. بیدار شدیم. خب بیا در مورد صبر صحبت کنیم. باز شما آخوندا اومدین صبر کن. حرام، حلال. این حرامه حاج آقا. حرامه. نه چوب گرز آتشین داره. نه. این کارو بکنم مثلاً اینجوری. کنترل، کنترل چی؟ زمان. ۴ درصدشو فهمیدن توی مقیاس محدود. دور خودت. تو یه ابدیتی در پیش داری. با یک ارتباطی بینهایت با همه موجودات عالم اومده. مدیریتش کرده. دستهبندی کرده که قشنگ بتونه ارائه بده. گفته حلال حرام بر محور صبر و کنترل. اسمشم گذاشته تقوا. گفته هر به هر جا که بخوای برسی با همین میرسی. «فان خیر الزاد التقوی». «ان اکرمکم عند الله اتقاکم». به هرچی از برکات معنوی هم بخوای میرسی. به هرچی از برکات مادی هم بخوای میرسی. «و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض». برکات زمین. برکات آسمان. برکات مادی. برکات معنوی. همه رو با تقوا میده. تو این چهارچوب قرار بگیر. یکم کنترل کن. آثارشو میبینی. هرجا هم کنترلشو تعریف کرده بر اساس شناختی که از ما داره. با هنرمندانهترین مدل. دقیقترین روش و یه جوری که کاملاً انسان این وسط هم نیازش تأمین بشه. هم از آسیب حفظ بشه. هم غرضش حاصل بشه. علمای اخلاق میگن کار دین تعدیل قواست. مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده با همین متد کلاً کار کرده که بزرگان ما معراج السعاده را به شدت بهش اعتنا داشتن. آقای بهجت میفرمود: «کسی روزی یک صفحه معراج السعاده بخونه آرام آرام تحول اخلاقی را در خودش میبینه.» بزرگان دیگری چیزهای دیگری گفتند که نمیتونم بگم. برای اینکه ظرفیتش نیست. طرح مسئلهش ظرفیت نیست نه در شما کلاً. که معراج السعاده آثار ملکوتی که داره خوندنش چیه؟ معراج السعاده یه اثر بینظیره. فقطم کارش تعدیل قواست.
میگه: «انقدش زیادیه. انقدش کمه. انقدش...» کار دین تعدیل قواست. هر قوهای رو وارد شده. «انقدر اضافیه. انقدرش کمه.» خوراک. «انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» شجاعت. «انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» عفت. «انقدر اضافیه. حیا. انقدرش اضافیه. انقدرش کمه.» ما اینا روال میفتی. آرام آرام عالم رو یه جور دیگه میبینی. این میشود تربیت ما. تربیتامون هم تک بعدی. گرفتاری که داریم نگاهمون به دینم تک بعدی. مفصل میشه صحبت کرد دیگه حالا بعد کمتر صحبت بکنیم زودتر تحویل بدیم دیگه. فرصتش نیست وگرنه در مورد این خیلی میشه صحبت کرد. ما خیلی از چیزا رو کار نمیکنی بعد فشارش میاد جای دیگری. بعد همه بار رو میذاریم اونجا. آقا این یک نظم منطقی داره. صبر یک نظم منطقی داره. با یک شیب ملایمی اگر همه جانبه این صبرت را به کار بندازی تو انواع و اقسام بحرانها عبورت میده. ده جاشو ول کرده یه جاشو چسبیده. همه بارو انداخته رو دوش او. بعد جواب نمیده. همه رو انداخته رو دوش اینکه به جوون میگه: «تو نگاه نکن خودتو کنترل کن.» اینجا اون لحظه آخر خودتو کنترل. ۱۰۰ جای دیگهش ۱۰۰ تا ایراد داره. اصلاً جالبه. قرآن عفت رو چهار بار استفاده کرده. دو بارش در مورد عفت دامن که در واقع اون دوبارم یه بار عفت دامنه یه بار عفت پوششه. دوبار دیگش عفت اقتصادیه. اقتصادی! چقدر جالب صحبت کرد. خیلی آیات جالب و روایات عجیبی داریم. میخواستم بیشتر صحبت بکنم. دیگه حالا وقت کمه. همینقدر عرض میکنم.
بعد عفت اقتصادی یکی از ارکانش اینه. آیه رو ببینید در سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۳ : «للفقراء الذین أحصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض». بعضیها هستند هیچ توان اقتصادی ندارند. هیچ کاری نمیتونند بکنند. اینها فقیر محضاند. بعد قرآن توصیف میکنه اینها رو: «یحسبهم الجاهل أغنیاء من التعفف». آنقدر عفیف است. عفیف به این میگن عفت. اگه به جوون میگی اینجا عفت داشته باش بیست سال این عفتشو نابود کردی. بعد یهو اونجا یقشو گرفته باش. میگه وقتی نداره هیچکس نمیفهمه که این نداره. به این میگن عفت. عفت یه مدل صبر خاصه. صبر هنگام کمبود. صبر هنگام نداری. صبر هنگام خواستن. تأمین نشدن خواسته. این میشه عفت. وقتی خواستش تأمین نمیشه، عفت دارد. علامت عفتش چیه؟ «لا یسئلون الناس الحافا». از کسی درخواست نمیکنه. درخواست. ما تو جامعهمون درخواست کردن خودش درخواست، تقاضا واقعاً در جامعه ما زشت است. تقاضا یعنی یه بچه وقتی میخواد از باباش بیاد پول بگیره گردنشو کج میکنه، دستشو میذاره رو چشماش که: «بابا شرمندم یه تومن دستی میخوام کارتتو بزار. داری میری بزار رو میز. رفتم کشیدم نداشتا! ۸۰۰ بود. اون یکی کارتتو بده.» بعد بابا هم میگه: «ما بچههامون رو تو سختی قرار نمیدیم.» نه اینکه خودمون سختی کشیدیم. بعد بابایی چیزای دیگه میگه. خیلی اینا دیگه جالبه. جامعه فاسد چه شکلیه؟ میگه: «من همین دوتام که دارم اضافیه.» به این میگن: «بچه بیار از پس خرجهای اینا در نمیاد.» راست میگی تو جامعه فاسد این شکلیه. کاریکاتور. یه دماغ داره ۸ متر. پا داره ۱۰ سانت.
یکی از چیزهایی که تو تربیت پدر این بچههای دهه هفتادی رو درآورده تو مشاوره آدم میبینه همین تکفرزندی دوفرزندی. این اصلاً صبر براش تو کودکی تو خونه فعال نشده. حالا ۳۰ سالگی تازه میخواد زن بگیره صبرش فعال بشه. خب معلومه نمیتونه زندگی کنه. در طول تاریخ از حضرت آدم تا الان تو کدوم دوره آدما دو تا بچه میزاییدن به زور؟ تا همین دهه ۶۰ همه ۷۰ ۸۰ ۹۰ تا ۱۰ تا داشتن که. یکی به زور. الان که دیگه میگن: «برو سگ بیار بابا فشار نیاد به بچه.» فشار میاد؟ خب راست میگی تو بچه فشار میاد. فشار بیاد که بعداً تو زندگی یه سری فشارها بتونه تحمل بکنه. همون دفعه اول طلاق بگیری ۲۰ سال لنگشو. بزرگوار انداخته رو هم زیر گازی تو اتاقش که یه تلویزیونم براش جدا گذاشتن. بیرون ندیده و اذیت بشه ببینه تو کانال یه کانال دیگه داره پخش، پخش میشه تو حال. وای فای قطع شد. اومدم بیرون. بابا منو نشناخت. گفت: «این کیه؟» انقدر تو اتاق یه جزیرهاست و استخر داره، سونا، جکوزی، پیتزا. میگه: «از دم در زنگ میزنه اتاقش میذارن.» نسل این زود شه. ۳۰ سالشه. خب چیکار کنه؟ خودشو کنترل کنه؟ انقدر دیگه کنترل کردیم. دکمههای کنترل در رفت. کنترلها میکنه. شب تا صبح تو هم خیالت راحت. چقدر حرف اینجا هست. تقاضا، درخواست. و تو جامعه زشت باشه. بچه نباید روش بشه باباش بگه پول بده. من خیلی به آدم فشار بیاد وقتی میخواد درخواست بکنه. این علامت عفته. یه عفتی باید فعال بشه. نداریم تو سیستم تربیتی ما. همچین مدل عفتی نداریم. بلکه دیگه بگم دیگه میترسم سیاسی بشه. بلکه گدایی اصلاً گاهی توی سطوح بالای جمع کرد. من گدایی خوب بلدم. بده من. این داستان این شکلی میشه.
عفت بعد ازدواج البته باید ساده بشه. ازدواج. خود ازدواج که کاری نداره. حضرت موسی علیه السلام رفت خواستگاری. خواستگاری نرفت. ببین چقدر قشنگه. پدر دختر یعنی حضرت شعیب یه پسر خوب دید. خودش پیشنهاد داد. گفت: «من دو تا دختر دارم. آنگاه: «اِحدی ابْنَتیّ هاتَین» دو تا دختر دارم. اراده کردم به ازدواج تو در بیارم.» نگفت: «کدومشو میخوای؟» گفت: «من میخوام یکی از دخترامو به تو بدم. تو فقط انتخاب کن کدومش.» بعد اینکه انتخاب کرد. خیلی ازدواج آسان. به همین سادگی. گفت: «خب حالا چیکار کنیم؟» گفت: «یه ۸ سال باید چوپونی کنیم. ولی ۱۰ سال بهتره.» ازدواج آسانی شد. خب همین نظام فاسد. مشکلش همینه دیگه. اونورش سخته. اینورش آسونه. اینورش مفتخوریه. اونورش زور زدنه. سخت باشه. همه چیز برعکس. چیکار کنی؟ درخواست. بگم و دیگه کم کم بریم تو روضه.
یکی از اصحاب پیغمبر هزینههاش تامین نمیشد. خیلی تو مضیقه بود. یه روز خانمش بهش گفت: «ای کاش میرفتی پیش پیغمبر درخواست میکردی.» اومد پیش پیغمبر درخواست کمک کرد. حضرت فرمودند: «من سألَنا اَعْطَیناهُ، و من استغننا اَغناهُ الله». «اگه کسی از ما درخواست کنه بهش میدیم و اگه دستشو پیش ما دراز نکنه خدا بینیازش میکنه.» این هم گفتش که: «بالاخره پیغمبر اینجور داره میگه.» و برگشت پیش خانمش و خانمشم ساده و بندهخدا گفتش که: «بابا پیغمبر انسانه. تو باید بری واسه پیغمبر توضیح بدی شرایطتو. برو بگو. علم غیب که پیغمبر...» دوباره پیغمبر همونو فرمود. برگشت پیش خانمش و بار سوم دوباره اومد دوباره پیغمبر همون فرمودند. اینجا دیگه تصمیم گرفت بره دنبال کار. جالب شد. یه کلنگ بهش امانت دادن. رفت تو کوهستان یه مقدار هیزم جمع کرد. خیلی جالبه. درخواست کمک از پیغمبر. پیغمبر به فقیر پول نمیدن. هیزم جمع کرد. آورد مدینه. به پنج سیر آرد فروخت. آردو آورد خونه همسرش. باهاش نون درست کرد. این هی به این کار ادامه داد. کم کم پول جمع کرد. باهاش کلنگ خرید. کم کم دو تا شتر خرید. یه غلام خرید. وضعش خوب شد. اومد پیش پیغمبر: «اَعْطَیناهُ و من استَغنا...» همون کلامی که سه بار فرموده بودن. اینجا درخواست نکن. رو پای خودت باش. استقلال. استقلال اقتصادی. رضا. این همه سفارش داریم در مورد اینکه دست دیگران رو بگیرید. حمایت بکنید. گفتن آقا ثواب قرض از صدقه بیشتره. شما میخوای به کسی کمک کنی، به عنوان قرض بهش بده. برمیگردونی. فرهنگ نیست تو جامعه ما. اگرم بعداً دیدی شرایط برگردوندن نداره، خودت دیگه حالا بهش فشار نیار. ولی قرض باشه. فرهنگ مفتخوری رو تو جامعه جا ننداز. کسی نباید روش بشه. اگه کسی درخواست بکنه. این بنیانهای عفت که شکل گرفت بعد خیلی چیزا رو بعدش میشه گفت. صبر ابتدایی اون فونداسیون شکل گرفت. عرض کردم وگرنه ما همین برات خیلی از مذهبیها همین ضوابط و حلال و حرام ابتدایی رو نمیشه گفت. برای اینکه اون بنیان عفتش هنوز شکل نگرفته. درخواست بده. از کسی چیزی نخو. فرمود: «شیعه ما از گرسنگی میمیره و لا یَسْئلُ النّاسَ». از کسی درخواست نمیکنه. درخواست مگر دیگه حالا یه شرایط اضطراری اونجا دیگه به امر خدا دیگه باید درخواست انجام بدی، اون هم با عفت.
براتون میخوام از اشبه الناس به رسول الله بگم. از عفتش. بعد روایت داره که عفیف میفرماید: «فکر نکنی شهید مقامش از عفیف بالاترهها! عفیف مقامش مقام شهیده.» عفیف همنشین ملائک است. ملائکه جز خودشون به حساب میارن. عفیف خیلی جایگاه دارد. آدم با عفت به خیلی از درجات میرسه. این داستان رو شنیدید میخوام یکم تحلیل بکنیم. امشب هم روضه باشه، هم کربلا باشه، هم تحلیل اخلاقی باشه، هم سبک زندگی باشه، عدم معاشرت باشه. همه چی هست. قضیه درخواست آبی که حضرت علی اکبر از پدر داشت، این چی بوده؟ ببینید چقدر لطایف تو این قضیه است. میگه که بعد دیگه من مقتل رو براتون بخونم، دیگه از اول روضه باید بگم و شمام گریه کنید و هم گریه کنیم. فکر کنیم هم تحلیل کنیم.
سید بن طاووس در «لهوف» صفحه ۱۱۳ میفرماید: «فلما لم یَبقَ معه سواه اهل بیت»، همه اصحاب شهید شدند فقط بنیهاشم موندن. «خرج علی بن الحسین علیه السلام» علی اکبر اومد محضر ابیعبدالله. «و کان من اصبح الناس وجه» نورانیترین چهره رو داشت. «و احسنهم خُلقاً» قشنگترین اخلاق رو داشت. اخلاق، اخلاق پیغمبر. «فاستاً اَباهُ فی القتال» از پدر اجازه گرفت بره میدان. «فأذِنَ لهُ» بدون هیچ حرفی حضرت اجازه دادند. «ثم نظری الیه نظر آیس»، من با ناامیدی به بچه نگاه کرد. نگاه آخر کرد. علی اکبر و «اخوَ عیناه» بابا دیگه بالاخره جلو بچه خودشو نگه میداره. میگه گوشه چشماش اشک جمع شد. «و بَکا» آروم گریه کرد. فضا رو برد به سمت دعا. امام حسین علیه السلام سعید دست گرفت. «اَللّهُمَّ اشْهَدْ» فقط. «برز علیهم غلام اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و مَنطِقاً برسولک و کنا اذا اشتقنا نبیَّک نظرنا علیه». خدایا شاهد باش کسی داره میدان میره شبیهترین مردم به رسول الله از جهت خَلق و خُلق و منطق. و ما هر وقت مشتاق دیدار شما. عکس یه عالم ربانی رو بخوای نگاه کنی جلوت روزی چند بار نگاه میکنی. امام حسین هر وقت میخواست به عکس پیغمبر نگاه کنه چیکار میکرد؟ فرمود: «هر وقت دلتنگ پیغمبر میشدیم به جمال علی اکبر نگاه میکردیم دلتنگیمون برطرف میشد.» «فَصاحَ» اینجا حضرت صداش بلند شد. هنوز علی اکبر شهید نشده. میخواد میدان بره. حضرت رو کرد به عمر سعد فرمود: «قتل الله قوماً قاتلوک» خدا بچههاتو ازت بگیره که بچههامو ازم گرفته. «فتقدم نحو القوم» رفت به میدان علی اکبر. «فقاتل قتال شدید» جنگ مردانهای کرد. «و قتَل جمعاً کثیراً» تعداد زیادی رو کشت. «ثم رجع الی ابیه» بعد چند دقیقه برگشت پیش پدر. «و قال: یا اَبَتِ العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجلنی». «بابا عطش سنگینی آهن توانم را برید.» چی بوده اینجا؟ خیلی جای بحث. «اشبه الناس به رسول الله». رسول الله که میفرمود درخواست نکن. آبروتو کوچیک نکن. عفت داشته باش. حالا علی اکبر. علی اکبر در کودکی و سر وقتش درخواست نکرده. الان بیاد درخواست بکنه. خیلی اینجا حرف هست. خیلی تحلیلها و احتمالات رو مطرح کردن. یه مروری میخوایم بکنیم و دلمون امشب صیادی پیدا کنه برای این آقازاده با امام حسین. برای این شهید گریه کنه.
درخواستشو این شکلی گفت. اگر درخواست همین آب ظاهری داشته، ببین با چه عفتی. اولین احتمال اینه که همین آب منظورش بوده. تشنهاش بوده. آب میخواست. نگفت: «بابا آب بده.» گفت: «فَهل الی شربةٍ من الماء سبیل؟» به نظر شما میشه راهی پیدا کرد به آب رسید؟ ببین چقدر لطیفه؟ بابا نظرتون چیه؟ یه راهی بگین من به آب برسم. حالا مثلاً بگید برم لشکر دشمن رو. تازه بازم عبارت اینه. نفرمود برم آب بخورم. به آب برسم. باز اونی که همین تو کمترین احتمالش فهمیده میشه به ذهن میاد اینه: «به من این تشنگی رو در خودم دیدم، دلم برای زن و بچه میسوزه، به آب برسم برای اینها آب بیارم.» یه معناش اینه. یه معنای دیگشم اینه که: «بابا من واقعاً عطش نمیذاره بجنگم. یکم آب باشه جون داشته باشم بجنگم.» اینم محتمِله. یه معنای دیگه هم داره. از پاسخ امام حسین علیه السلام همه اینا فهمیده میشه. یه معنای دیگه اینه: «بابا دل بکن. من برم. عطش ملاقات داره منو میکشه. بذار من برم.» اینجا میگه که «فَبَکَی الحسین علیه السلام». ارباب شما این حرفو که شنید گریه کرد. «و قال واقو باقِ...» اوصافیاش میشه همین ای وای خودمون. ای وای. «یا بُنَیَّ قاتل قلیله». همه پاسخها رو، همه این احتمالات تو این پاسخ امام حسین نهفته است. فرمود: «پسرم یکم دیگه بجنگ. فما اسرع ما تلقی جدک محمداً». دیگه چیزی نمونده. پیغمبر با جامی از شراب بهشتی در انتظار توست. به میدان میری الان شهید میشی. جام شراب از دست رسولالله میگیری. سیراب میشی. سیراب میشی. «شربةٌ لا تظمأ بعدها». دیگه هیچ حرفی. برگشت تو میدان و «قاتل اعظم القتال» سنگینترین مدلی که میشد بجنگه، جنگید. بابا گفت: «بجنگ.» فرمود: «منقذ بن مره العبدی لعنه الله» به سهمش، این ملعون تیری انداخت. «فَسَرَعه» که این البته یه تیکه از روضه افتاده که باید براتون بگم. این آخرین تیریست که به علی اکبر خورد. و دیگه از اصل به زمین افتاد. صدا زد: «فأَدا یا اَبتاه علیک السلام». علیک السلام یعنی خداحافظ بابا، خداحافظ. «هذا جدی یُقرِئُک السلام». جدم رسولالله به شما سلام میرسونه. «یقول لک عجل القدوم علینا». میگه: «بابا شمام زودتر.»
شهقت، یه نفس عمیقی کشید. تمام کرد، تمام کرد. بابا با او تمام کرد. «فَجاءَ الحسین حتی وقف علیه» بذار بگم حسین چی دید. شب هشتم دیگه شاید دیگه همدیگه رو نبینیم. شاید دیگه روضهای نباشه. بنده روضهخون نباشم. شما کم نذاری برای علی اکبر. به اون بزرگ. امام حسین فرموده بود اشکهای علی اکبر. فرمود اشکهای شما التیام میده دردهای منو. ولی زخم علی اکبر با این اشکا خوب نمیشه. خیلی عمیقه. اسب علی اکبر، اسب جنگی بود. سوار وقتی دست میندازه دور گردنه اسب. اسب سوار مجروح شده تربیت شده شتاب میگیره که سوار رو برگردونه به سمت خیمه. ضربه به سر علی اکبر وارد شده. انداخت خودشو روی دست. انداخت زیر گلوی اسب. شتاب گرفت. خون سر آمد جلوی چشم اسبو گرفت. مادرش فاطمه هم فکر کنم داد بزنه. با این گریه. اسب راه رو گم کرد. مسیر خیمه رو با شتاب رفت وسط دل دشمن. دشمن محاصرهش کردند. «فَقَطّعوه بالسقوف» انقدر زدن، زدن، زدن، زدن. بدن وقتی رو زمین افتاد متلاشی افتاد. ابیعبدالله که اومد اینو دید. «حتی وقف علیه» اومد بالا سرش. «فَوَضَعَ خَدَّهُ علی خدِّه» گونش رو گذاشت رو گونه علی اکبر. شروع کرد با علی اکبر حرف زدن. دیگه جانی نداشت. «قَتَلَ اللهُ قوماً قَتَلوکَ». کشتن، خدا بکشدشون. اینجاش عجیبه. اینجا روضهشو بگیر.
من نمیدونم، من نمیدونم چرا امشب حس دارم این تیکه روضه رو براتون بخونم. این روضه شب یازدهمیه. خوب گریه کردی علی اکبر برامون روضه میخواد بخونه. راوی میگه: «و خَرَجَت زینب بنت علی». دیدن زینب از خیمه. حالا علی اکبر کجا؟ وسط معرکه بین دشمن. خیمه کجا؟ علی اکبر کجا؟ دیدن زینب تک و تنها بدون هیچکس، بدون هیچ مرد. مردا هنوز هستن. عباس هست. تک و تنها دوید وسط میدان. هی داد میزد: «یا حبیباه!» عزیزم ای. چه تعلقی از این عمه به این برادرزاده. نه برادر، نه حسین، برادرزاده، علی اکبر. «فَأکبَّت عَلَی البَدَن» پرت کرد رو بدن علی اکبر. غصه نخورید، غصه نخوری. «فَجاءَ الحسین» اباعبدالله اومد. غصه نخور. «فأَخَذَها و رَدَّها الی النِّساء». دستشو گرفت. دست به گریبان انداختن. دست به گردن انداخت. دست تسلی داد. نوازش کرد زینب رو. با آرامش برگردوند به خیمهها. اصلاً غصه نخورین. زینب با آرامش گریه میکرد. به سر میزد. ناله میکرد. ولی ابیعبدالله با آرامش برش گردوند به خیمهها. ولی دیگه این آخرین، دیگه آخرین باری بود که زینب از این مقتل و از این میدان با آرامش و با محرم برگشت به خیمهها. سری بعدی که اومد هی به سر زد: «الله الله حسین داداشم کجایی؟» حلقوم بریده صدا زد: «بیا من اینجا.» دیگه احترام از بدن بلندش نکردم. با کعبه.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...