معرفی
* مراتب نمازگزاران
* نماز، بهترین دستور سلوکی
* آثار نماز اول وقت
* نماز، دوای درد است
* کپسول کمالات
* در مسیر خدا، از سرزنش دیگران نهراسیم
* در اصحاب امیرالمومنین علی علیهالسلام، استحکام شخصیتی نبود
* خوب حرف زدن با مردم
* دعا برای استجابت زمینه میخواهد
* لزوم ارتباط قلبی با امیرالمومنین علی علیهلاسلام
* نماز، بهترین دستور سلوکی
* آثار نماز اول وقت
* نماز، دوای درد است
* کپسول کمالات
* در مسیر خدا، از سرزنش دیگران نهراسیم
* در اصحاب امیرالمومنین علی علیهالسلام، استحکام شخصیتی نبود
* خوب حرف زدن با مردم
* دعا برای استجابت زمینه میخواهد
* لزوم ارتباط قلبی با امیرالمومنین علی علیهلاسلام
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
وصایای امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، را گفتگو میکردیم و این وصیت را به آخرین بخشش میرسیم. حضرت میفرمایند که: «الصلاة، الصلاة، الصلاة». سه بار تأکید به نماز. خب حالا این هم جنبه تأکید میتواند داشته باشد، هم جنبه اینکه سه برهه دارد: صلات. برخیها در مرتبه فعل نمازگزارند، برخیها در مرتبه صفات نمازگزار و برخیها در مرتبه ذات نمازگزارند. این لایههای مختلفی که انسان دارد. بعضی فقط فعل نماز را دارند، برخی صفت نمازگزار را هم دارند که قرآن میفرماید که: «إِلَى الْمُصَلِّينَ». که اگر کسی نمازگزار شد، «خُلِقَ الْإِنْسَانُ هَلُوعًا». انسان خیلی اهل طمع است، خیلی همهچیز را برای خودش میخواهد. خودیت انسان، یعنی نفسانیت انسان، یعنی نفس مادی انسان، جنبه مادی نفس؛ نه آن جنبه متصل به خدا. همهچیز را برای همین نفس پایینی مادی سیریش میخواهد. و اگر یک خیر به او برسد، همه را میخواهد برای خودش نگه دارد، به هیچکس دیگر نرسد. اگر شر به او برسد، میخواهد همه را بیندازد گردن این.
میفرماید که مسلح اینشکلی نیست، یعنی کسانی که نماز در مرتبه صفاتشان راه پیدا کرده. یک مرتبه که مرتبه ذات است و انسان ملاقات خدا میکند. نماز، نماز دیدار خدای متعال است برای کسانی که اهل این هستند. این هم میتوانست معنای این سه بار از صلات باشد. میتواند تأکید باشد که حواستان به نماز خیلی باشد. آخرین سفارش امیرالمؤمنین! خوب ببینید، همه دستورات اخلاقی و عملی و اینها در نماز خلاصه میشود. خدا خودش عقلش میرسیده به اینکه فکر بنده کند و خدا هم احتمال داده که بعضی بندهها هستند که حال و هوای سیر و سلوک برمیدارند و خدا هم فکر این را کرده بود که من هم یک دستوری بدهم. جدای از دستور همه عرفا. هر عارفی که دستور خاصی دارد، یک راه میانبری و خدا خودش حواسش نبوده یک چیزی شفاف به ما بگوید و ما باید برویم از آن بیغولهها، پسخوولهها و پشت پردهها، آنهایی که پیدا کنیم، آن دستور خاصه را بگیریم. خدا بخیل بود، دوست نداشت چیزی بگوید و ما باید برویم از عرفا که چون از خدا مهربانترند. تازه خدا هم هی میپوشاند که اینها نگویند، ولی دیگر ما خدا را دور میزنیم و میرویم از عرفا میقاپیم. خدا هم عصبانی میشود که برای چی این را گفتید، ولی ما آخرش خدا را شکست دادیم و توانستیم به کرسی بنشانیم دستور سیر و سلوکی خاص را. بابا، این دست از این توهماتتان، از این بازیها بردارید. خود خدا پیش از همه به فکر این بوده که ما به او مقرب بشویم. به تعبیر مرحوم آیتالله العظمی بهجت، او خودش شوق شدیدتری دارد نسبت به اینکه بنده به او مقرب بشود. یک برگ، تو یک قدم بروی، او ده قدم میآید. او میخواهد فاصلهها خیلی کم شود. او شوقش برای کمکردن فاصلهها خیلی بیشتر از شماست، میلیارد میلیارد برابر. اصلاً برابربردار نیست، برابری برنمیدارد که ما بخواهیم قیاس بکنیم. او همهاش شوق است. وجود خدا همهاش شوق است. او عاشق کمالات خودش است و اصلاً آورده ما را به این عالم که این کمالات را در ما بتاباند، آینه بگذارد و تکثیر بشود. خودش را در صد آینه ببیند. مثل این آدمهای خودشیفتهای که هزار تا عکس از خودشان تو اینستا میگذارند. اصلاً پیج راه انداخته که عکس از خودش بگذارد، هی شما بیایی لایک بکنی و او هی بگوید من چقدر خوبم و از تو هم خوشش بیاید که به او میگویید من چقدر خوبم. تکبر است دیگر، خودشیفتگی که در اینستاگرام خصوصاً موج میزند. این خصلت خداگونهای است، یعنی این را از نفس ما، از خدا دارد. فقط تو جنبه شیطانیش استفاده میکنیم. خدا هم همین کار را کرده است. خدا عالم را خلق کرده، آینهای باشد و همهاش این جلوههای او باشد که تکثیر بشود در این عالم و هی خودش را ببیند و لذت. اصلاً به فکر این بوده است. همه عالم بر این آفریده شده است. همه احکامش هم برای در قله دستورات خداست، هم نماز.
نماز آقای بهجت میفرمودند که: «فقط خود خدا میداند که چه معجونی خلق کرده است در قالب هر آنچه از اسماء و صفات آدم لازم دارد برای تربیت، برای توفیقات، برای تمرکز، مدیریت ذهن، مدیریت قوه خیال، گرمشدن روابط خانوادگی. همه اینها را یک کپسول کرده است، شده نماز.» دکتر صدها بیماری است که یک قرصی است که به همه اینها میخورد. قرصهایی که مسکن است. فضای مجازی میگویند این دیازپام یا فلان قرص. این مثلاً از کجا دقیقاً میفهمد که ما کجا درد میکنیم، میرود همانجا را مسکن میشود؟ گوش چپم است مثلاً، دندان راستم است، سر زانوی راستم است مثلاً، انگشت کوچک چپم است. مثلاً آن فلان قرص که ما میخوریم، خب تسکینش میکند. این در واقع یک مرکزی را میرود میگیرد. آن مرکزی که میگیرد، همه اینها را انگار گرفته است. یعنی یک رشته اعصابی را درگیر میکند. آن رشته اعصاب از آن درد غافل میشود. از هر جایی باشد آن درد. نماز این است. نماز یک نقطه کانونی را میگیرد که آن توجه انسان به خداست. توجه به ابدیت، کشف رابطه ما با خداست که رابطه عبودیت است. این را اگر بفهمیم، همه دردها دوا شده است. همه رذایل از بین میرود. توجه به همین همه توفیقات را میآورد، همه فضایل را میآورد، همه کمالات را میآورد، همه خوبیها و محاسن تویش است. البته خب اکثر ماها در مرتبه اول نمازیم. اگر هم همان هم باشد، نماز نمیخوانند. اکثری که میخوانند، در مرتبه اول نماز است که همین که فقط بیایند دیگر آخر وقت یک وضو بگیریم و رو به قبلهای خم و راست بشویم، ذکر رکوع و سجده فرق میکند. سبحان ربی العظیم، سبحان ربی الاعلی. یک پنج دقیقه گناه نکردیم لا. همین خودش خیلی تویش نورانیت است. ولی هر چقدر برود جلو: «تنها عن الفحشاء». نورانیت میآورد، قرب میآورد. بگذارید همه فرمایشات اهل بیت خلاصه میشود در همین نماز. ما دستور جامعتر از نماز نداریم. خود خدا فکر همه جایش را کرده است برای اینکه ما به ترقیات برسیم.
نماز اول وقت آثار تکوینی دارد، آثاری در ذات خودش است، آثاری در تمرکز دارد. اگر تمرکز حاصل بشود، همه علوم میآید. یعنی انسان بتواند به، یعنی خودش را غافل کند از چیزهایی و متوجه کند به چیزهایی. این روزنهای میشود برای ورود به عوالم دیگری و یک کانالی میشود برای اینکه بریزد علوم از جای دیگری. تمرکز که اصل است و تمرکز بخش عمدهاش در نماز حاصل میشود. مرحوم بوعلی وقتی مشکل علمی میخورد، دو رکعت نماز بود. خب، توجهی در انسان ایجاد میکند، یک تمرکزی در انسان میآورد. از ایشان توسل میکرد به نماز. کمک نماز، کمک نماز، کمک. آدرس تمرکز و خدای متعال کلاً راه درمانیش با توجه است، نه با غفلت. راه درمانی تو مسیر غیر دین و شریعت همه از راه غافلکردن است. یعنی درد را فقط یک کار میکنند که این رشته اعصاب غافل و فارغ بشود از آن مرکزی که الان آسیب دیده است. موسیقیاش هم همین است. هنرش هم همین است. علمش هم همین است. کلاً زندگی همین است بر اساس غفلت و لذت تو غفلت. هرچی غافلتر، لذیذتر. هی میبرد به سمت عوالم حیوانی. انبیا و اولیا به سمت عوالم انسان، به سمت توجه، حضور، ذکر. میگوید وقتی میخواهی از درد غافل بشوی، سمت حیوانیت نرو که بگویی منم مثل یک گربه. مسکرات این است. موسیقیها این است. غفلت میآورد که من درد یادم برود. میگوید تو با توجه از درد عبور کن. بدون تو از درد بزرگتری. نه اینکه خودت را از کوچکتر کنی. آنقدر پایین بیاوری که دیگر درد از تو بالاتر باشد. آنقدر بالا برو که درد در تو چیزی نباشد. این تفاوت این دو است. لذا اینور همهچیز با توجه به نماز است. «استعینوا بالصبر و الصلاة». از صبر کمک بگیرید. صبر همان از جنس توجه و تمرکز است، استقامتکردن، پافشاری، پایداری، ماندن، پا برنداشتن از مسیری که داری میروی. سختیها را تحمل کن و برو. و صلاة: توجه، توجه به هدف، توجه به غایت، توجه به آن کسی که اشراف وجودی به تو دارد، اتصال وجودی به او داری. او مبدأ همه کمالات است. همه مشکلات تو در اثر ارتباط با او برطرف میشود.
به حقیقت نماز البته باید راه پیدا کرد. آداب نماز مهم است. احکام نماز مهم است. ما هیچ مسئلهای در دین نداریم که اینهمه فروع داشته باشد. چهار هزار فرع یا چهارصد فرع در مورد نماز است. یک باب دارد و احکامی که ما در شریعت داریم، هیچی بهاندازه نماز نیست. یعنی مفصلترین باب فقهی ما نماز است. وضعیت عبادات حالا معاملات و اینها خود ماها در اثر گفتگو توسعهاش دادیم. آن مطلب خاصی، دستوراتی که شارع داده، یعنی خدا در مورد هیچ موضوعی بهاندازه نماز با ما گفتگو نکرده است. نه در مورد ازدواج اینقدر حرف زده است، در مورد زکات اینقدر حرف زدهاند، در مورد روزه اینقدر حرف زدهاند. در مورد نماز: اوقات نماز، مبطلات نماز، مقارنات نماز، مقدمات نماز، آداب نماز، قضای نماز. تنها مسئلهای هم هستش که جایگزین ندارد و در هیچ حالتی هم از آدم ساقط نمیشود. شما حج پول نداشته باشی، شرایط نباشد، کرونا باشد، از شما ساقط میشود. زکات و خمس نداشته باشی. روزه نمیتوانی بگیری، فدیه میدهی. مسافری، قضایش را بهجا میآوری، جایگزین کفاره. نماز جایگزین ندارد. داری خفه میشوی، اذان داری. داری غرق میشوی، نماز. «صلاة الغريق». که همانجا جهت قبله را هم نمیدانی. با پلک چشمت تکبیرةالاحرام میگویی. هر چقدر از نماز میتوانی انجام بده. ده ثانیه مانده تا بمیری. نمازت را نخوانی؟ ده ثانیه با نماز باید بروی. جایگزین ندارد. از هیچکس در هیچ حالتی برداشته نمیشود. آدمی که دارد غرق میشود هم باید نماز بخواند.
کپسولی که همه کمالات را خدا تو این مسئله گذاشته است برای نماز. مثل همین کپسولهایی که در داروی صد تا بیماری را توی کپسول کوچولو گذاشتهاند. خدا هم تو همین. حالا عالم نیست. این کتابهای «سر الصلاة»، «آداب الصلاة». قیامش یک عالمی دارد، رکوعش یک عالمی دارد و ترکیبی از عبادت همه ملائکه است. برخی ملائکه همیشه در حال قیامند. برخی همیشه در حال رکوعند. برخی همیشه در حال سجودند. برخی در حال قنوتاند. ترکیب تمام عبادات ملائکه شده نماز و شما در اثر نماز مرتبه وجودی از همه ملائکه بالاتر است. چون ملائکهای که همیشه قیام دارند از جنس آنها عبادت ملائکهای که همیشه رکوع دارند جنس قیام بند. نماز ما در دین بالاتر و بهتر از نماز نداریم. اشرف از نماز نداریم. این جان وصیت امیرالمؤمنین و لب وصیت امیرالمؤمنین است: «الصلاة، الصلاة». السلام.
در مسیر خدا، در مورد خدا، از ملامت هیچ ملامتگری نترسید. این آقا. اینها عرض کردیم هم گمشدههایی است که امیرالمؤمنین در دوران حکومتشان به دنبال اینها بودند و اینها را میخواستند. یعنی در بشر اگر اینها بود، حکومت امام و حاکمیت معصوم مستقر میشد. اینها نبود که قابلیت نبود. سنخیت نبود برای اینکه امام معصوم حکومت بکند. و مسئله بعدی هم این است که جان مطالب را، جان وصیت را حضرت دارند میگویند. یعنی اگر کسی میخواهد یک جامعهای الهی باشد، یک انسان تربیتشده باشد، اینها رکن مسئله است. مرحوم علامه طباطبایی در سوره مبارکه مائده همین را بحث میکند: «و لَا یَخَافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ». یک بحث بسیار عالی ذیل این آیه در جلد پنج یا شش المیزان. الان خاطرم نیست. به نظرم جلد شش المیزان. و آنجا این را بحث میکنند که پنج تا رکن میگویند برای اینکه یک تمدن، تمدن الهی باشد. یکیش همین است: «لَا یَخَافُونَ». میفرماید اگر شماها از دین خدا برگردید، خدا یک قومی را میآورد: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ». ویژگی اول این است که اینها خدا را دوست دارند و «یُحِبُّونَهُ». اینها خدا را دوست دارند. «أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ». در برابر کافرین عزیز هستند، نفوذناپذیرند، سرسختند، قرصاند. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ». در برابر مؤمنین رام نرم، تأثیرپذیرند. و پنجمیش: «لَا یَخَافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ». اینها ملامتی روی اینها کارگر نیست. در مسیری که دارند میروند، حرفشنوی از احدی غیر خدا. متأثر از جریانهای رسانهای نمیشوند. که اگر یک هشتگی، یک فحشی، یک انیمیشنی برای یکی میسازند. کلاً میگفتند. دیگر معروف بود، میگفتند مثلاً خیلی از آقایونی که از اعاظمی که میآمدند تو عرصه سیاست و اینها، اول انقلاب، اینها با اولین توهینی که تو رسانهها و تو روزنامهها به اینها میشد و نامهها و اینها برمیگشتند قم، میرفتم مشغول درسدادن. نقطهضعفی است اگر در کسی باشد. و تفاوت حضرت امام، رضوانالله علیه، این بود. بنده هرچی فکر میکنم در مورد عظمت امام، میبینم واقعاً قابل درک نیست. ماجرایی که برای امام پیش آمد. خب حالا این بحث علما را خیلی نمیخواهم بهش دامن بزنم. ولی تو صحیفه امام، اگر کسی جلد یک صحیفه را خصوصاً خوب مطالعه بکند، خیلی چیزها دستگیرش میشود که نه تو هیچ کتابی گفتهاند، نه تحلیلی، نه تو روزنامهها، نه تو سخنرانی. اصلاً هیچکس نمیتواند بپردازد. غربت امام از جانب علما و روحانی اولی که نهضت را شروع کرد. این فقط در اثر نامهها و بیانات امام فهمیده میشود که برخی از آقایونی که ما خیلی بهشان علاقه داریم، از مراجع بزرگ، امام چه نامههایی دادهاند، چه گفتهاند، چه گلههایی کردهاند. این را باید بروند از آن بخوانند. سفارشم میکنم صحیفه امام را مطالعه کنید و مباحثه کنید. صحیفه امام اثر خواندنی است از یک دور سیر و سلوک عملی و اجتماعی. یعنی در متن جامعه آدم رشد بکند و به بالاترین درجات معنویت برسیم و ریزهکاریهای زندگی را هم قشنگ به آدم یاد داده است. صحیفه امام را خودشان آفتاب را خلاصه کردهاند.
یک چیزی که برای بنده جالب بود، این بود: امام از طرف علما و آقایون خیلی مورد هجمه قرار گرفت اول. خوب امام دوران محکومیت آیتالله بروجردی سکوت کرده بود. بهمحض اینکه آقای بروجردی از دنیا رفتند، امام شروع کرد به موضعگیری و آن موقع مراجعی بودند. به هر حال امام در رده مراجع به حساب نمیآمد. یک استاد عالیمقام بود ولی مراجع مسنتر از ایشان بودند. که نمیخواهم حالا. امام در خودشان دیدند که باید جامعه را هدایت کنند. و اولین دردسری که امام باهاش مواجه بود، این بود که حوزه امام را به رسمیت نمیشناخت و بلکه بهعنوان یک عنصر مخرب میشناختند. این را یک آدم آتیشی، به قول ماها، کلهداغ، خرابکار. رابطه حکومت و با حوزه دارد به هم میزند. آقایون قبلی تا هرچی توانستند جمع و جورش کردند. جوری بوده که شاه میآمده اینجا دیدار میکرده، محضر مثلاً آقای بروجردی تلمذ میکرده. آن هم بعد ماجراهای رضا شاه و اینها که دکتر روحانیت تا مرز نابودی رفت و دوباره برگشته است. تو دوران محمدرضا حالا دیگر عمامه از سر برنمیدارند. روضهها را تعطیل نمیکنند. یکم اوضاع بهتر شده است. مثلاً طلبهها را دارم به رسمیت میشناسند. امام یا.
آمده ماجرا را شروع کرد. آن هم ماجرای فیضیه مثلاً که طلبهها را گرفتند، چقدر طلبهها در زندان و چقدر شهید شدند. و عنصر مخرب شناخته میشد امام بهعنوان یک عنصر افراطی. امام چندین جا در مورد این بحث میگویند که من دست از این مسیر برنمیدارم. بعد برای بنده آنی که حالا هی هرچی فکر میکنم و مطالعه میکنم در مورد امام، هی زوایای جدیدی برایم باز میشود و احساس میکنم که واقعاً اطلاعات، یعنی امام یک معجونی از اطلاعات مختلف است که هرکسی تو زندگی با یک گوشههایی از اطلاعات امام مواجه است. بنده تو یک دورهای که یک ابتلای سنگینی بهش مبتلا شدم، شروع کردم به صحیفه امام و واقعاً درمان بود برایم. یکی این کتاب، یکی کتاب «خون دل که لعل شد». در یک شرایطی بودم، خیلی هم دور نبود. آمدم صحیفه امام که خواندم، احساس حقارت کردم، بر اساس خجالت کردم و کتاب «خون دل که لعل شد» که خاطرات رهبر معظم انقلاب است. خون تو رگهای من جوشید. فهمیدم که ما کجای کاریم. یعنی اینها اصلاً علامت این است که ما داریم راه را درست میرویم. این فشارها و این که احساس میکنیم یک وقتهایی لای و دیگر داریم تکهتکه میشویم، تازه داری وارد خط میشوی. اینها در امام وقتی دیدم خیلی کمک کرد. جالب بود برایم که آقایون مثلاً برخی آقایون دچار پریشانی شده بودند که یهو دیده بودند که مثلاً طلبهها را میگیرند، میزنند، میکشند، شکنجه میکنند. بعد حضرت امام استقامت کرد. من با خودم میگفتم که خب آقایون، آن اولها برایشان اینقدر عجیب بود. یهو مواجه شدند با شرایط جنگ تحمیلی، فضای بینالمللی. لابد دیگر این بندگان خدا فضای جامعه رفت به آن سمت که آقایون هم همراه شدند. یعنی اول مردم آمدند بعد کمکم مراجع دیدند که روبروی آن هم اثر حسن ظن. یعنی آن آقایون هم اثر دغدغهشان بودها. اینها میخواستند که بالاخره مردم الکی نفله نشوند، به باد داده نشوند. همینقدری که ما شیعه داریم، مسلمان داریم. تو گفتگوهای حکیم با حضرت امام اینها هست، منتشر شده است. و آقای خویی و به نحوی این دغدغهها را داشتند. گلپایگانی، مجموعه مرعشی نجفی. همه برای ما عزیز و بسیار محترماند. ما سر سوزنی نمیگذاریم به هیچکدام از این آقایون اهانتی. ولی تحلیلهای این حضرات و این آقایون با حضرت امام خیلی فاصله داشت. البته بعداً اینها آمدند تو جریان قرار گرفتند، یعنی بعد از انقلاب فضای آقایون عوض شد. فهمیدند که حرف امام چقدر درست بود. نظر امام چقدر دقیق بود و همراه شدند که دیگر خیلی همراه شدند. تا جایی که نماز عصر امام را آقای گلپایگانی خواندند و حتی نسبت به رهبری، رهبر انقلاب هم با اینکه رهبر انقلاب شاگرد آقای گلپایگانی به حساب میآمدند، همسن بچهی ایشان به حساب میآمدند، ایشان کامل پذیرفت رهبری رهبر انقلاب را. ولی برای من جالب بود که مثلاً حضرت امام نه نسبت به این مسائل ابتدایی کوچک. نسبت به آن مسائل کلانی که شما با شرق و غرب دربیفتی و آنها هم باهات جدی دربیفتند، شوخی نداشتند و بزرگترین جنگ طول تاریخ را شما داشته باشی که با شرق و غرب همزمان بجنگی. بدون هیچ امکاناتی در حد شنود اطلاعاتی که باید از سران مثلاً اپوزیسیون داشته باشند، امکانات نداشتند و بهراحتی مینشستند توطئه میکردند و طراحی میکردند، عملیات میکردند، ترور میکردند. محافظی نه، تشکیلاتی نه. همزمان درگیر بودند با جبههای در پنج استان کشور. عراق، حزب بعث. از این طرف درگیر بنیصدر در داخل کشور. از این طرف این همه خیانتهایی که جاهای مختلف، امثال کشمیریها داخل دولت، شهید رجایی، نفوذیها و بعضی توطئهها مثل نوژه و ماجراهایی از این قبیل. و امام سفت و قرص ایستاد و از هیچ ملامتی در این مسیر نترسید. از هیچ باد مخالفی نترسید. اینها خیلی نکته است برای. ساده میگوییم و میرویم ولی خیلی تو اینها حرف است.
اصل مطلب همین، جان مطلب همین است. اینکه کسی تو این مسیر از ملامت نترسد و تا اینجور نشود آدم، هیچ اتفاقی رخ نمیدهد. این را میخواستم بگویم که این چند تا پیامی که ما دریافت کردیم، شیرینترین پیامهای بنده بود که گفتند ما دیگر سخنرانی تو را گوش نمیدهیم، از تو بدمان آمد. و خیلی هم ما را نهیب میزدند که از حقالناس بپرهیز. از وادی حقالناس. پیش خدا. و داریم یک چهار پنج مورد اینجوری مواجه شدم، زیاد نبود. اکثراً که لطف بوده، لطف بیکران از جانب مردم. اینقدر لطف بوده که ما اصلاً قابلیتی نمیبینیم ابداً در خودمان. حالا آنورش را خیلی یاد نمیکنیم به خاطر اینکه قابلیت نمیبینیم. بعضیها فکر میکنند چون آنها را یاد این اکثریت را اصلاح بکنم. میگویم که ما کلاً مثلاً شاید دو میلیون محبت داشتیم، دو تا انتقاد تند اینشکلی. اینها برای ما خیلی است. میخواهم بگویم اتفاقاً اگر بنده امیدی داشته باشم به اینکه چیزی دستم بگیرد، همین دو تا انتقاد و همین دو تا سخنرانی، همین دو نفر پنج نفری که به خاطر همین سخنرانیهای ما گوش ندادند. به خاطر اینکه بنده با استدلال این مسیر را انتخاب کردم، ذرهای تغییر در روش بنده ایجاد نمیکند. انتقادی عزیز. به این عهد، باب گفتگو را نمیبندیم. دگم نداریم. اگر هم چیزی اشتباه باشد، میشنویم و میپذیریم و گفتگو میکنیم و نسبت به هیچکس هم تسلط.
یکی از اساتید بسیار بزرگواری که خیلی بهشان ارادت داریم. یک وقت کسی در مورد ایشان نقدی کرده. این استاد را بنده واقعاً واقعاً خیلی، یعنی از عمق جان هم ارادت دارم، هم شیفتهشان. کسی یک نقدی کرده به نقد علمی ایشان. به بنده فرمودند که شما یک نقد علمی بنویسید، جواب بدهید. ما هرچی فکر کردیم، دیدیم که آن نقد علمی که آن آقا کرده به ایشان وارد است. در رفتیم. اثر اینکه نقد بنویسیم، یعنی دفاع بکنیم از ایشان، دیگر حالا پیش ایشان احترام نگه داشتیم، چیزی نگفتیم، ولی دیگر دفاع هم نکردیم. توی یک ماجرای دیگری حملاتی شده بود. ایشان گفتند نقدی بنویس. آنجا نوشت: «حق با ایشان است. ما با این نگاه، نگاه نکردیم که چون آقای فلانی گفته بنویس، من باید اینجوری دفاع کنم.» دیگر تو بحثهای سیاسی اتفاقاً بیشتر اینجوری بوده است. اینها به هر حال تجربیات طلبگی ماست و میخواهم عرض بکنم از عزیزانی که خصوصاً تو این فضاها هستند و تازه وارد این مسائل شدند و این مسیر شدند. از جانب خانواده در مضیقهاند، از جانب اطرافیان در مضیقهاند. میخواهم به اینها بگویم که سفت باشید، قرص باشید، نترسید و استدلال داشته باشید. تابع حجت باشید و ابداً هم برایتان اهمیت نداشته باشد حرف این و متلک این. اینجا یک فرصت است برای اینکه تو بیایی در برابر صد نفر از آنی که انتخاب کردی دفاع کنی. چقدر آدم را قوی میکند.
اگر خانمی مسیری را انتخاب کرد، چون از این پیامها خیلی داریم. این بخش من توضیح مفصل دادم چون خیلی آقایون یا خانمها که خصوصاً خانمهایی که متحول میشدند و حالا تو شرایطی بودند که همسرشان انتخاب کرده، پنج سال بعد ازدواج خانم متحول شد. مواردی هم بودند که آقایون متحول شده بودند. آنها کمتر. شوهرت بینماز، عرقخور، بیاعتقاد، فحاشی به اهل بیت میکند و خانم آمده تو این وادی زیارت عاشورا میخواند و فضا هی دارد، هی شکاف و مثلاً آقا بچه ها را هی بسیج میکند علیه خانومه، هی سیخ میدهد که این مادرتان افراطی است. فلان. میخواهم بگویم که این رکن این وصیتنامه امیرالمؤمنین است که دستور تک تک ماست. از ملامت نترسید. سفت باشید و جوری میشود که شما بعداً در آینده مثل خورشید خواهید درخشید. عاقلانه، حکیمانه، مدبرانه. نه متحجرانه، خشک، زمخت. با عقلانیت، با حکمت، با محبت، با تدبیر. ارتباطات قطع نشود. آرام آرام با استدلال اثرگذار روش باشید. بعد بعداً برخی اثرگذاری را میبینی که یک نسلی را داری متحول میکنی. کسانی که آدمهای خاکستری که میترسیدند از حجم حاتم، از خوراک توهینها. اینها کمکم یخ اینها دارد آب میشود، دارند میآیند به جرگه تو میپیوندند. دشمنی سفت و سختتر خواهند کرد. آنها هم بعداً بهمرور میبینند که اگر بخواهند با تو دشمنی بکنند، فقط خودشان را ضایع میکنند. اینقدر شما اعتبار داری در جمعیتی که دور و برت هستند، تو منطقه، تو اقوام، که مقابله علنی با شما فقط طرف را سبک میکند، از چشم بقیه میاندازد. تجربه شده است این استحکام شخصیتی و این استحکام روحی. ما نداشتیم ها. یک کوچولوش را تجربه. بعد میدیدیم بهمرور هی رفتارها دارد عوض میشود که این تو را به رسمیت دیگر میشناخت. کمکم، من کمکم تو را در یک جایگاهی میدید که باید با احترام با تو برخورد بکند. احترام نگذاشتن به تو فقط خود چون تو اینقدر قرصی در این عقیده و اینقدر سفتی و استدلال داری و محکمی. روبروی تو درآمدن فقط طرف را مشت خالیاش را فقط رو میکند، پوچ است. نکات جالبی است. تجربه شده است. از این فحشها و کامنتها و آنفالو کردنها و لفت دادنها، از اینها نترسید. زمخت نباشید. تو آن گروه خانوادگی که هستید حرفتان را بزنید. حکیمانه، درست، با تدبیر، با زرنگی. پاشن وایسید و قرص باشید. گروه واتساپی که داری، توی ده نفری در خانواده که آنها نه تا که همهاش همه عقاید شما را فحش میدهند و شما تک و تنها. مگر اینکه واقعاً حضور شما خاصیتی ندارد. آنها هم دست برنمیدارند و شما فقط نظارهگر یک مشت فحش باشید نسبت. لزومی ندارد تو آن فضا بمانی. ده نفری که هستند، پنج تاشان خاکستریاند و استحکام شما روی آن پنج نفر اثرگذار است. اینجا بمانید و خودتان را قوی کنید.
یک فرصت استثنایی است. یک فرصت تربیتی که خدا برای شما ایجاد کرده است. فرصتی که اینجا هست شاید توی صد تا حوزه علمیه و تو صد تا حجره نباشد. شاید تو درس خارج صد تا از مراجع تقلید هم نباشد. استحکامی که به آدم میدهد که عرض کردم این شرایط که بر حضرت امام پیش آمد. هرچی امام برایش پیش آمد، قدرت از خودش نشان داد و این امام را تبدیل به یک شخصیتی کرد که دیگر بدیل ندارد در تاریخ. بعد از اهل بیت هیچ آدمی مثل او نداریم. چون در برابر این حجمها سفت وایساد. ذرهای عقبنشینی نکرد از آنی که تشخیصش بود که این حق است. این لب مطلبی است که امیرالمؤمنین در این وصیتنامه مطرح میکنند و از ما میخواهند: «لَا تَخَافُ فِی اللَّهِ». این استحکامات شخصیتی تو اصحاب امیرالمؤمنین نبود که حضرت مظلوم واقع شد. خالی. با یک تمسخر، با یک نیشخند، میبینی آدم یک طلبه میرود توی یک دبیرستانی، اولین نیشخندی که میزنند: بابا این بچهها اینها سادهاند، اینها جو رسانهای بوده. اینها هر وقت اسم طلبه، روحانیت شنیدند، پشتبندش چهار تا عبارت رکیک و چهار تا جوک. آخوند ندیدهاند. اینها اصلاً عناد ندارند. اینها چیزهایی است که بالعیان ما میبینیم. خب، اگر یک طلبه از این تشرها ترسید، از این موجها ترسید، سختش بود که مسخرهاش نکنند، نیشخند نزنند، این عرصه را خالی میکنی. هیچ اثری نخواهد گذاشت. این اصل. ببینید، تمام تاریخ امیرالمؤمنین و همهگیر مردم کوفه و همه ماجراهایی که ما میخواهیم تحلیل بکنیم، همهاش همین بحث مقاومت، یک روحیه مقاوم است. یعنی اینی که من کشف کردم تو این مدت عمرم این است که مقاومت خیلی نتیجه میدهد، خیلی اثر دارد و هیچی اثر مقاومت همین صبر روشن میشود. یک روزی هم برای خودت، هم برای دیگران و دیگران تحسین خواهند کرد اینکه پافشاری میکند.
همین یک سریالی که اول سال پخش شد، دو تا قسمتش پخش شد. مشکل قرائنی هم از بیرون داشتیم، موضع گرفتیم. خیلی مواضع نسبت به ما شدید شد، خراب. تو چرا خودت را وارد این میدان میکنی. وقتی مثلاً بحث فلان تو اینقدر جذابیت داشته است. اینها را که میآیی میگویی، شکاف میاندازد. مخاطبین مثلاً از دست. خوب قسمت بعد همه فهمیدند ما چی گفتیم. صدا همه در آمد تا کسانی داشتیم که یک عزیزی بود همان اولش حمله کرده بود که چرا فلانی این را گفت. آن قسمت آخر که پخش شده بود پیام داد که من تازه فهمیدم تو چی دیدی. به ما ندیدیم. حالا لطف او بود. تقاضایی که من میگویم که آقا دمت گرم که تو آن را قسمت دوم گفتی. قسمت دوازدهم. غرض اینکه بله، اگر تشخیص آدم غلط است، خب اگر آدم غلط است اینجا باید آدم بگوید. اگر نگوید قطعاً چوب دارد و این از خر شیطان پایین نیامدن است. میفهمد که این آقا اینجوری چیده است. خب این حجمه دارد. باید بگویم من زمینه را باید ایجاد بکنم که تا قسمت دهم همه بتوانند بگویند. قسمت دوم بگویم اینجا بیایم روی من. این معبر باز میشود. قسمت دهم آنی که ببینم همه دیگر قسمت دهم بشود بخواهم آنجا داد بزنم و صد برابر از آن سنگینتر باشد که صدای همه دربیاید. خاطرات از باب تجربه داریم. مسائلی که دیدهایم. و خدا شاهد است. دهان روزه ماه مبارک رمضانی که ساعت بین طول این و اینها. هیچ بحث اینکه مثلاً شخص ما، فرد ما، اینها ابداً ارزش این را نداریم که بخواهیم یک چیزی از ما مطرح بشود که مثلاً یک کسی بخواهد به این نگاه توجهی بکند بهعنوان یک چیز خوب. یعنی به نظرم رسید اینها را چون خودم تجربه کردهام و آثارش را دیدهام. به نظرم عزیزان خصوصاً تو پیامها زیاد دیدم که جوانهای مختلف تو خانوادهها، خانمها، آقایون، تو محیط کار، جاهای مختلف تو این فشارها هستند. از طرف پدر و مادر، از طرف همسر، از طرف رفیق، شریک. و این مقاومت اینجا خیلی کمک. درخواستم از این عزیزان این است که اگر این فایل منتشر میشود و میشنوند. این را بهعنوان یک رکن جدی بگیریم و برکات هم همه در مقاومت است.
به قول یکی از اساتید تو قرآن یک جا معمولاً جزای نقدی خدا نداده است. یک چیز را فقط بابتش جزای نقدی داده است. آن هم استقامت است که میفرماید اگر استقامت داشته باشی ملائکه میآیند با شما بیدار میکنند. به شما آرامش میدهند و اگر استقامت داشته باشی «لَقَیْنَا مَعَهُمُ الْمَاءَ». در سوره مبارکه جن که ما اینها را سیراب. بقیه را خدا مشروط گذاشته است. شاید اینطور بشود، شاید آنطور بشود. حالا «لعلکم تفلحون»، «لعلکم فلان». یک چیز را فقط جزای نقدی سر وقت استقامت. خود استقامت یک پنجاه ساله شاید طول بکشد. نقدی. یعنی اگر واقعاً آدم سفت وایسد، اثرش را قطعاً میبیند. بقیه اعمال معلوم نیست که اثرش را ببیند همینجا تو دنیا. ولی استقامت و مقاومت همین دنیا اثرش را میبیند. قطعاً همین است که باید ما نترسیم از ملامتها.
خب این دو سه خط دیگر هم بخوانم آن بحث را تمام کنیم: «یکفکم الله من اذاکم و بقا علیکم مخالفین». ملامتهایی که میشود. این کلام امیرالمؤمنین، وصیت امیرالمؤمنین. این جان همه دستورات امیرالمؤمنین است که تو این چند خط آمده بود. میفرماید که شما نترسید از ملامتها. خدا کفایت میکند شما را در برابر کسایی که اذیتتان میکنند و کسایی که به شما ظلم میکنند، از حق شما چشمپوشی میکنند، به حقوق شما تجاوز میکنند. قاعدهاش این است. بعد میبینی اثرات یکی یکی. میبینی این افرادی که روبروت وایسادند و تو یک منطقه حقی داشتی و پایش وایسادی. میبینی که چطور منطقه حق تو تثبیت میشود و مشتری جمع میکند و طرفدار پیدا میکند و اینهایی که روبروی تو وایسادند یکی یکی محو میشوند، از بین میروند. تو حاشیه میروند، دست و بالشان کوتاه میشود. این کلام امیرالمؤمنین. یک شرح دادیم چون خیلی مبتلا تو زندگی.
«امر به معروف و نهی از منکر ترک نکنید، فیول الله فیلی الله امرکم شرارکم». اگر ترک بکنید، بدهاتون بر جامعه شما حاکم میشود. چون دیگر ارزشمندیها به حاشیه میرود. دیگر ارزشمندیها کی تو متن است؟ کی تو برد است؟ کی همه میبینند؟ وقتی هی شما تذکر. وقتی با یک امری که مخالف با این چیزهای ارزشمند، با فرهنگ ما جور درنمیآید، مقابله نکنی، این امور کمکم نهادینه میشود. میماند. تصویر آن امور خوب کمکم محو. وقتی خوبیها را هی گفتی و ترویج کردی، آن بدیها را هی مقابله باهاش کردی. آن وقت آدمهایی کمکم به مدیریت و مسئولیت میرسند. مردم خوششان میآید. کیها فرهنگ شده و مردم خوششان میآید؟ خوبیها. مسئولیت عقلیه، عقوبت الهی است. ما نمیفهمیم؟ نه، این خیلی شفاف است، دو تا چهار تاست. هرچند خوبیها تو جامعه ترویج پیدا میکند، فرهنگ میشود، مردم بهش اقبال پیدا میکنند، زندگیها بر اساس این شکل میگیرد. آدمهایی میآیند در رأس قدرت که از جنس این خوبیها، این ویژگیها را دارند. هر چقدر بدیها بشود، تنبلی و عیاشی و علافی و هرزگی و شارلاتانیسم و اینها، مسئول. جنس وقتی فرهنگ میشود بین مردم. آدمها به همجنس خودشان رنگ میدهند. ترک شد. با این فرمول است که بدیها کمکم بالا میآید، خوبیها میرود پایین، به انزوا، حاشیه. و کیها باز تو دیدرسند و جلو میآیند، قدرت پیدا میکنند، موقعیت پیدا میکنند؟ افرادی که فاصله افراد خوب به حاشیه.
«ثم تدعون فلا یستجاب لکم علیهم». بابت اینها دعا میکنیم، خدا مستجاب نمیکند. چرا؟ چون دعا زمینهای میخواهد برای تحققش و شما زمینه را در عمل خودتان از بین بردید. صلاحیتی نداریم که خدا خوبها را بیاید در جامعه شما حاکم بکند. خوبها را اگر حاکم بکند که میشود ماجرای امیرالمؤمنین، شهیدش میکنید تا شما عوض بشوید و خوبهاتون حاکم. «وعلیکم یا بنیه». ای فرزندان من! به همه چه فرزند. اینها را من دارم میگویم، پس: «یا بنیه». ای فرزندان من! به ما هم دارند میگویند. پدر ما هم هستند. «یا بنیه، تواصلوا و تبازلوا و تباروا». بچههای من! یک پدر مهربان در قله پدرهای عالم دارد وصیت و نصیحت میکند فرزندانش را. بچههای من! بر شما با تواصل. به هم وصل بشوید. «ما برای وصلکردن آمدیم، نی برای فصلکردن». اتصال پیدا کنیم، وصل بشویم با هم. جفت بشویم، جور بشویم. شیعیان، مؤمنین، خوبها. همین که رهبر انقلاب اشاره کردند، دانشجویان یارگیری. یعنی هی برای این مرامی که ما داریم، هی یارگیری کنیم، هی آدم بگیریم، هی اضافه کنیم به خودمان، هیئت کنیم، ریمو نکنیم، هی بیرون نکنیم، هی حذف نکنیم. نگاه، نگاه وصلی باشد. نگاه تقویت و بیشتر کردن ارتباط صمیمیت. و «تبازلوا»، بذل کنید به همدیگر. هرچی دارید برای هم باشد. تو مباحث شهر کتاب شذرات چون مفصل توضیح دادیم، دیگر خیلی اینجا پردازش نداریم. و «تباروا»، احساس مسئولیت. احساس مسئولیت. معادل فارسی برایش بگوییم: اینکه آدم احساس مسئولیت دارد نسبت به همدیگر. احساس مسئولیت. دردهاتون برای همدیگر است، مشکلاتتون برای همدیگر. این حرفی که مشکل خودته، خودت میدانی، به من چه؟ این تو منطق مسلمانی که میخواهد محب امیرالمؤمنین باشد، مفید برای امیرالمؤمنین باشد، ابداً معنا ندارد. مشکل خودته، همهاش مشکل من است. هرکی هرجا مشکلی دارد، مشکل منم هست.
و «و ایاکم و تقاطعوا و تدابروا و تفرقوا». مبادا به تقاطع بیفتیم، قطعکردن. تدابر، پشتکردن. و تفرق، جدا شدن. و «تعاونوا علی البر و التقوی». کارهای بر و تقوا، پشت هم باشید، کمک هم باشید. «ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان». جاهایی که شانه خالی کردن از مسئولیت است. اسم معنایش این است: شانه خالی کردن از مسئولیت. کمکش میکنیم، برایش کارت میکشیم، ساعت رد میکنیم، دروغ برایش میگوییم. جا یار همدیگر. اتوبانها مثلاً وقتی که به مأمور پلیس میرسد، همه با هم علامت میدهند. این «تعاون علی الاثم و العدوان» است دیگر. چه حس خوبی هم مثلاً داریم که به همدیگر داریم میگوییم که مثلاً آقا یک فرهنگسازی برای اینکه همه راحتتر قانونگریزی کنیم. حالا نمیدانم واقعاً شاید هم مثلاً جریمه نشوند، اینقدرش خوب است. ولی بالاخره توی شانه خالی کردن از مسئولیت کمک همدیگر نباشید و در دشمنیها کمک همدیگر نباشیم. یعنی برای پریدن به همدیگر و مزاحمت برای همدیگر، عدوان برای مزاحمت است. برای مزاحمتها هم کمک همدیگر نباشیم که هرکی میخواهد مزاحم یکی دیگر بشود، ما کمکش باشیم. سد راه کسی بشود، مانع رشد یکی دیگر بشود، کمک هم باشیم. ولی کسی میخواهد عامل رشد کسی دیگر باشد، تقوا داشته باشیم. خدا. شهید الاقامه که آیه دوم سوره مائده است. «حفظکم الله من اهل بیت و حفظ فیکم نبی نبیکم و استودعکم الله و اقرا علیکم السلام و رحمة الله و برکاته». میفرماید که من شما را واگذار میکنم، میسپارم اهل بیت شما، اهل بیت را به خدا واگذار میکنم. خدا حفظتان بکند. به خدا میسپارم و پیامبرتان را هم درباره شما حفظ بکند. با کردار رفتار شما حفظ بکند و شما را به خدا میسپارم و سلام و رحمت و برکات الهی را هم از خدا برای شما میخواهم. خب این محبت امیرالمؤمنین و این حسی که: «اقرأ علیکم السلام». به تک تکتان سلام میفرستم. قرائت میکنم بر شما سلام را. این ارتباط وجودی است که امیرالمؤمنین با تک تک ما دارند. همین الان. و یک پدر مهربانی است. ما همین الان تو گرفتاریها دست دراز بکنیم محضر او و کمک بخواهیم. بابا طرف بچهی شهید است. از پدر شهیدش. روی مواقع مختلفی بچهی شهید به عکس شهید رو کرده بود، گفته بود که من دارم میروم خواستگاری، نیستی امشب کمکم کنی که حاج قاسم سلیمانی جلسه وارد شده بود، میانجیگری کرده بود. یکم گفته بود که آن پدر دختر ظاهراً گفته بود که امشب یکی از رفقای من، یکی از رفقایم امشب دارم میفرستم که بیاید این را جوش بدهد. پدر هم پسر گفته گریه. خب این یک پدر معمولی شهید معمولی است. دست و بالش باز است برای بچهاش خیرخواهی میکند. کدام شهیدی مثل امیرالمؤمنین؟ کدام پدری مثل امیرالمؤمنین؟ بعد از جناب حمزه و قبل از امام حسین تو این برهه چندین سال سیدالشهدا دیگر امیرالمؤمنین بوده است. کمتر شنید. تو برخی منابع هست جناب حمزه بودند تا وقتی امیرالمؤمنین به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین که به شهادت رسیدند، شاید سیدالشهدا امام حسین میشود. تو این برهه چند ساله امیرالمؤمنین سیدالشهدا بوده است. پدر ما سیدالشهداست. با این پدر ارتباط قلبی داشته باشیم. با نام شد. بهمحض اینکه کوچکترین توجهی به او پیدا میکند، دریایی. این حس این نامه، یک نامه کشکی که برویم کنج خانهها بگذارید و اینها نیست. یک نامهای است که ارتباط وجودی، از ارتباط وجود او با ما دارد خبر میدهد، حکایت میکند و میخواهد این را به ما تذکر بدهد که آقا حواست باشد که من با تو رابطه این است، اینجور حواسم بهت هست، اینجور برات دعا میکنم، اینجور برات خیرخواهی میکنم و اینها را ازت میخواهم. اینها را ما گوشه ذهنمان. این وصیتنامه را بشود چاپ بکنیم، پوسترش بکنیم، چهمیدانم، توی بکگراند گوشی میخواهیم بزنیم، بکگراند لپتاپ میخواهیم بگذاریم، یک کاریش بکنیم. حالا رفقای خودمان هم اگر بتوانند یک کاری روی این پوستر، یعنی یک پوستری، چیزی طراحی بکنند از این وصیتنامه، یک کاریش بکنند خوب است. حالا ببینیم رفقا چکار میتوانند بکنند. یک چیزی باشد که ما زیاد این را ببینیم، وصیتنامه امیرالمؤمنین را. ارتباط باهاش داشته باشیم و این کلمات شریف مرور بشود هی برایمان، ببینیم حضرت از ما چی.
خدا انشاءالله به همه ما لطفش را مستدام بدارد و دست همه ما را بگیرد. اگر این فایل منتشر شد و عزیزان شنیدند، هم ببخشند بابت رودهدرازیهای ما که زیاد از این خاطراتی گفتیم. تقصیرات ما بگذار. آدم بکند. بنده چیزهایی که گفته شد، حمل بر اینکه مثلاً کسی دارد اینها را میگوید که صلاحیت دارد نشود. اصلاً شما ببینید که کسی که هیچ صلاحیتی ندارد، بعضی از اینها را تجربه کرده است و اثر دیده است. با این نگاه نگاه. شما که صلاحیت دارید، قطعاً آثار ازش چند هزار برابر. کمک بکند چند تا وصیت دیگر مانده است که انشاءالله جلسات بعد میخوانیم از امیرالمؤمنین توی ماه مبارک، چند شبی که مانده است و انشاءالله که بتوانیم به اینها عمل کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
وصایای امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، را گفتگو میکردیم و این وصیت را به آخرین بخشش میرسیم. حضرت میفرمایند که: «الصلاة، الصلاة، الصلاة». سه بار تأکید به نماز. خب حالا این هم جنبه تأکید میتواند داشته باشد، هم جنبه اینکه سه برهه دارد: صلات. برخیها در مرتبه فعل نمازگزارند، برخیها در مرتبه صفات نمازگزار و برخیها در مرتبه ذات نمازگزارند. این لایههای مختلفی که انسان دارد. بعضی فقط فعل نماز را دارند، برخی صفت نمازگزار را هم دارند که قرآن میفرماید که: «إِلَى الْمُصَلِّينَ». که اگر کسی نمازگزار شد، «خُلِقَ الْإِنْسَانُ هَلُوعًا». انسان خیلی اهل طمع است، خیلی همهچیز را برای خودش میخواهد. خودیت انسان، یعنی نفسانیت انسان، یعنی نفس مادی انسان، جنبه مادی نفس؛ نه آن جنبه متصل به خدا. همهچیز را برای همین نفس پایینی مادی سیریش میخواهد. و اگر یک خیر به او برسد، همه را میخواهد برای خودش نگه دارد، به هیچکس دیگر نرسد. اگر شر به او برسد، میخواهد همه را بیندازد گردن این.
میفرماید که مسلح اینشکلی نیست، یعنی کسانی که نماز در مرتبه صفاتشان راه پیدا کرده. یک مرتبه که مرتبه ذات است و انسان ملاقات خدا میکند. نماز، نماز دیدار خدای متعال است برای کسانی که اهل این هستند. این هم میتوانست معنای این سه بار از صلات باشد. میتواند تأکید باشد که حواستان به نماز خیلی باشد. آخرین سفارش امیرالمؤمنین! خوب ببینید، همه دستورات اخلاقی و عملی و اینها در نماز خلاصه میشود. خدا خودش عقلش میرسیده به اینکه فکر بنده کند و خدا هم احتمال داده که بعضی بندهها هستند که حال و هوای سیر و سلوک برمیدارند و خدا هم فکر این را کرده بود که من هم یک دستوری بدهم. جدای از دستور همه عرفا. هر عارفی که دستور خاصی دارد، یک راه میانبری و خدا خودش حواسش نبوده یک چیزی شفاف به ما بگوید و ما باید برویم از آن بیغولهها، پسخوولهها و پشت پردهها، آنهایی که پیدا کنیم، آن دستور خاصه را بگیریم. خدا بخیل بود، دوست نداشت چیزی بگوید و ما باید برویم از عرفا که چون از خدا مهربانترند. تازه خدا هم هی میپوشاند که اینها نگویند، ولی دیگر ما خدا را دور میزنیم و میرویم از عرفا میقاپیم. خدا هم عصبانی میشود که برای چی این را گفتید، ولی ما آخرش خدا را شکست دادیم و توانستیم به کرسی بنشانیم دستور سیر و سلوکی خاص را. بابا، این دست از این توهماتتان، از این بازیها بردارید. خود خدا پیش از همه به فکر این بوده که ما به او مقرب بشویم. به تعبیر مرحوم آیتالله العظمی بهجت، او خودش شوق شدیدتری دارد نسبت به اینکه بنده به او مقرب بشود. یک برگ، تو یک قدم بروی، او ده قدم میآید. او میخواهد فاصلهها خیلی کم شود. او شوقش برای کمکردن فاصلهها خیلی بیشتر از شماست، میلیارد میلیارد برابر. اصلاً برابربردار نیست، برابری برنمیدارد که ما بخواهیم قیاس بکنیم. او همهاش شوق است. وجود خدا همهاش شوق است. او عاشق کمالات خودش است و اصلاً آورده ما را به این عالم که این کمالات را در ما بتاباند، آینه بگذارد و تکثیر بشود. خودش را در صد آینه ببیند. مثل این آدمهای خودشیفتهای که هزار تا عکس از خودشان تو اینستا میگذارند. اصلاً پیج راه انداخته که عکس از خودش بگذارد، هی شما بیایی لایک بکنی و او هی بگوید من چقدر خوبم و از تو هم خوشش بیاید که به او میگویید من چقدر خوبم. تکبر است دیگر، خودشیفتگی که در اینستاگرام خصوصاً موج میزند. این خصلت خداگونهای است، یعنی این را از نفس ما، از خدا دارد. فقط تو جنبه شیطانیش استفاده میکنیم. خدا هم همین کار را کرده است. خدا عالم را خلق کرده، آینهای باشد و همهاش این جلوههای او باشد که تکثیر بشود در این عالم و هی خودش را ببیند و لذت. اصلاً به فکر این بوده است. همه عالم بر این آفریده شده است. همه احکامش هم برای در قله دستورات خداست، هم نماز.
نماز آقای بهجت میفرمودند که: «فقط خود خدا میداند که چه معجونی خلق کرده است در قالب هر آنچه از اسماء و صفات آدم لازم دارد برای تربیت، برای توفیقات، برای تمرکز، مدیریت ذهن، مدیریت قوه خیال، گرمشدن روابط خانوادگی. همه اینها را یک کپسول کرده است، شده نماز.» دکتر صدها بیماری است که یک قرصی است که به همه اینها میخورد. قرصهایی که مسکن است. فضای مجازی میگویند این دیازپام یا فلان قرص. این مثلاً از کجا دقیقاً میفهمد که ما کجا درد میکنیم، میرود همانجا را مسکن میشود؟ گوش چپم است مثلاً، دندان راستم است، سر زانوی راستم است مثلاً، انگشت کوچک چپم است. مثلاً آن فلان قرص که ما میخوریم، خب تسکینش میکند. این در واقع یک مرکزی را میرود میگیرد. آن مرکزی که میگیرد، همه اینها را انگار گرفته است. یعنی یک رشته اعصابی را درگیر میکند. آن رشته اعصاب از آن درد غافل میشود. از هر جایی باشد آن درد. نماز این است. نماز یک نقطه کانونی را میگیرد که آن توجه انسان به خداست. توجه به ابدیت، کشف رابطه ما با خداست که رابطه عبودیت است. این را اگر بفهمیم، همه دردها دوا شده است. همه رذایل از بین میرود. توجه به همین همه توفیقات را میآورد، همه فضایل را میآورد، همه کمالات را میآورد، همه خوبیها و محاسن تویش است. البته خب اکثر ماها در مرتبه اول نمازیم. اگر هم همان هم باشد، نماز نمیخوانند. اکثری که میخوانند، در مرتبه اول نماز است که همین که فقط بیایند دیگر آخر وقت یک وضو بگیریم و رو به قبلهای خم و راست بشویم، ذکر رکوع و سجده فرق میکند. سبحان ربی العظیم، سبحان ربی الاعلی. یک پنج دقیقه گناه نکردیم لا. همین خودش خیلی تویش نورانیت است. ولی هر چقدر برود جلو: «تنها عن الفحشاء». نورانیت میآورد، قرب میآورد. بگذارید همه فرمایشات اهل بیت خلاصه میشود در همین نماز. ما دستور جامعتر از نماز نداریم. خود خدا فکر همه جایش را کرده است برای اینکه ما به ترقیات برسیم.
نماز اول وقت آثار تکوینی دارد، آثاری در ذات خودش است، آثاری در تمرکز دارد. اگر تمرکز حاصل بشود، همه علوم میآید. یعنی انسان بتواند به، یعنی خودش را غافل کند از چیزهایی و متوجه کند به چیزهایی. این روزنهای میشود برای ورود به عوالم دیگری و یک کانالی میشود برای اینکه بریزد علوم از جای دیگری. تمرکز که اصل است و تمرکز بخش عمدهاش در نماز حاصل میشود. مرحوم بوعلی وقتی مشکل علمی میخورد، دو رکعت نماز بود. خب، توجهی در انسان ایجاد میکند، یک تمرکزی در انسان میآورد. از ایشان توسل میکرد به نماز. کمک نماز، کمک نماز، کمک. آدرس تمرکز و خدای متعال کلاً راه درمانیش با توجه است، نه با غفلت. راه درمانی تو مسیر غیر دین و شریعت همه از راه غافلکردن است. یعنی درد را فقط یک کار میکنند که این رشته اعصاب غافل و فارغ بشود از آن مرکزی که الان آسیب دیده است. موسیقیاش هم همین است. هنرش هم همین است. علمش هم همین است. کلاً زندگی همین است بر اساس غفلت و لذت تو غفلت. هرچی غافلتر، لذیذتر. هی میبرد به سمت عوالم حیوانی. انبیا و اولیا به سمت عوالم انسان، به سمت توجه، حضور، ذکر. میگوید وقتی میخواهی از درد غافل بشوی، سمت حیوانیت نرو که بگویی منم مثل یک گربه. مسکرات این است. موسیقیها این است. غفلت میآورد که من درد یادم برود. میگوید تو با توجه از درد عبور کن. بدون تو از درد بزرگتری. نه اینکه خودت را از کوچکتر کنی. آنقدر پایین بیاوری که دیگر درد از تو بالاتر باشد. آنقدر بالا برو که درد در تو چیزی نباشد. این تفاوت این دو است. لذا اینور همهچیز با توجه به نماز است. «استعینوا بالصبر و الصلاة». از صبر کمک بگیرید. صبر همان از جنس توجه و تمرکز است، استقامتکردن، پافشاری، پایداری، ماندن، پا برنداشتن از مسیری که داری میروی. سختیها را تحمل کن و برو. و صلاة: توجه، توجه به هدف، توجه به غایت، توجه به آن کسی که اشراف وجودی به تو دارد، اتصال وجودی به او داری. او مبدأ همه کمالات است. همه مشکلات تو در اثر ارتباط با او برطرف میشود.
به حقیقت نماز البته باید راه پیدا کرد. آداب نماز مهم است. احکام نماز مهم است. ما هیچ مسئلهای در دین نداریم که اینهمه فروع داشته باشد. چهار هزار فرع یا چهارصد فرع در مورد نماز است. یک باب دارد و احکامی که ما در شریعت داریم، هیچی بهاندازه نماز نیست. یعنی مفصلترین باب فقهی ما نماز است. وضعیت عبادات حالا معاملات و اینها خود ماها در اثر گفتگو توسعهاش دادیم. آن مطلب خاصی، دستوراتی که شارع داده، یعنی خدا در مورد هیچ موضوعی بهاندازه نماز با ما گفتگو نکرده است. نه در مورد ازدواج اینقدر حرف زده است، در مورد زکات اینقدر حرف زدهاند، در مورد روزه اینقدر حرف زدهاند. در مورد نماز: اوقات نماز، مبطلات نماز، مقارنات نماز، مقدمات نماز، آداب نماز، قضای نماز. تنها مسئلهای هم هستش که جایگزین ندارد و در هیچ حالتی هم از آدم ساقط نمیشود. شما حج پول نداشته باشی، شرایط نباشد، کرونا باشد، از شما ساقط میشود. زکات و خمس نداشته باشی. روزه نمیتوانی بگیری، فدیه میدهی. مسافری، قضایش را بهجا میآوری، جایگزین کفاره. نماز جایگزین ندارد. داری خفه میشوی، اذان داری. داری غرق میشوی، نماز. «صلاة الغريق». که همانجا جهت قبله را هم نمیدانی. با پلک چشمت تکبیرةالاحرام میگویی. هر چقدر از نماز میتوانی انجام بده. ده ثانیه مانده تا بمیری. نمازت را نخوانی؟ ده ثانیه با نماز باید بروی. جایگزین ندارد. از هیچکس در هیچ حالتی برداشته نمیشود. آدمی که دارد غرق میشود هم باید نماز بخواند.
کپسولی که همه کمالات را خدا تو این مسئله گذاشته است برای نماز. مثل همین کپسولهایی که در داروی صد تا بیماری را توی کپسول کوچولو گذاشتهاند. خدا هم تو همین. حالا عالم نیست. این کتابهای «سر الصلاة»، «آداب الصلاة». قیامش یک عالمی دارد، رکوعش یک عالمی دارد و ترکیبی از عبادت همه ملائکه است. برخی ملائکه همیشه در حال قیامند. برخی همیشه در حال رکوعند. برخی همیشه در حال سجودند. برخی در حال قنوتاند. ترکیب تمام عبادات ملائکه شده نماز و شما در اثر نماز مرتبه وجودی از همه ملائکه بالاتر است. چون ملائکهای که همیشه قیام دارند از جنس آنها عبادت ملائکهای که همیشه رکوع دارند جنس قیام بند. نماز ما در دین بالاتر و بهتر از نماز نداریم. اشرف از نماز نداریم. این جان وصیت امیرالمؤمنین و لب وصیت امیرالمؤمنین است: «الصلاة، الصلاة». السلام.
در مسیر خدا، در مورد خدا، از ملامت هیچ ملامتگری نترسید. این آقا. اینها عرض کردیم هم گمشدههایی است که امیرالمؤمنین در دوران حکومتشان به دنبال اینها بودند و اینها را میخواستند. یعنی در بشر اگر اینها بود، حکومت امام و حاکمیت معصوم مستقر میشد. اینها نبود که قابلیت نبود. سنخیت نبود برای اینکه امام معصوم حکومت بکند. و مسئله بعدی هم این است که جان مطالب را، جان وصیت را حضرت دارند میگویند. یعنی اگر کسی میخواهد یک جامعهای الهی باشد، یک انسان تربیتشده باشد، اینها رکن مسئله است. مرحوم علامه طباطبایی در سوره مبارکه مائده همین را بحث میکند: «و لَا یَخَافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ». یک بحث بسیار عالی ذیل این آیه در جلد پنج یا شش المیزان. الان خاطرم نیست. به نظرم جلد شش المیزان. و آنجا این را بحث میکنند که پنج تا رکن میگویند برای اینکه یک تمدن، تمدن الهی باشد. یکیش همین است: «لَا یَخَافُونَ». میفرماید اگر شماها از دین خدا برگردید، خدا یک قومی را میآورد: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ». ویژگی اول این است که اینها خدا را دوست دارند و «یُحِبُّونَهُ». اینها خدا را دوست دارند. «أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ». در برابر کافرین عزیز هستند، نفوذناپذیرند، سرسختند، قرصاند. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ». در برابر مؤمنین رام نرم، تأثیرپذیرند. و پنجمیش: «لَا یَخَافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ». اینها ملامتی روی اینها کارگر نیست. در مسیری که دارند میروند، حرفشنوی از احدی غیر خدا. متأثر از جریانهای رسانهای نمیشوند. که اگر یک هشتگی، یک فحشی، یک انیمیشنی برای یکی میسازند. کلاً میگفتند. دیگر معروف بود، میگفتند مثلاً خیلی از آقایونی که از اعاظمی که میآمدند تو عرصه سیاست و اینها، اول انقلاب، اینها با اولین توهینی که تو رسانهها و تو روزنامهها به اینها میشد و نامهها و اینها برمیگشتند قم، میرفتم مشغول درسدادن. نقطهضعفی است اگر در کسی باشد. و تفاوت حضرت امام، رضوانالله علیه، این بود. بنده هرچی فکر میکنم در مورد عظمت امام، میبینم واقعاً قابل درک نیست. ماجرایی که برای امام پیش آمد. خب حالا این بحث علما را خیلی نمیخواهم بهش دامن بزنم. ولی تو صحیفه امام، اگر کسی جلد یک صحیفه را خصوصاً خوب مطالعه بکند، خیلی چیزها دستگیرش میشود که نه تو هیچ کتابی گفتهاند، نه تحلیلی، نه تو روزنامهها، نه تو سخنرانی. اصلاً هیچکس نمیتواند بپردازد. غربت امام از جانب علما و روحانی اولی که نهضت را شروع کرد. این فقط در اثر نامهها و بیانات امام فهمیده میشود که برخی از آقایونی که ما خیلی بهشان علاقه داریم، از مراجع بزرگ، امام چه نامههایی دادهاند، چه گفتهاند، چه گلههایی کردهاند. این را باید بروند از آن بخوانند. سفارشم میکنم صحیفه امام را مطالعه کنید و مباحثه کنید. صحیفه امام اثر خواندنی است از یک دور سیر و سلوک عملی و اجتماعی. یعنی در متن جامعه آدم رشد بکند و به بالاترین درجات معنویت برسیم و ریزهکاریهای زندگی را هم قشنگ به آدم یاد داده است. صحیفه امام را خودشان آفتاب را خلاصه کردهاند.
یک چیزی که برای بنده جالب بود، این بود: امام از طرف علما و آقایون خیلی مورد هجمه قرار گرفت اول. خوب امام دوران محکومیت آیتالله بروجردی سکوت کرده بود. بهمحض اینکه آقای بروجردی از دنیا رفتند، امام شروع کرد به موضعگیری و آن موقع مراجعی بودند. به هر حال امام در رده مراجع به حساب نمیآمد. یک استاد عالیمقام بود ولی مراجع مسنتر از ایشان بودند. که نمیخواهم حالا. امام در خودشان دیدند که باید جامعه را هدایت کنند. و اولین دردسری که امام باهاش مواجه بود، این بود که حوزه امام را به رسمیت نمیشناخت و بلکه بهعنوان یک عنصر مخرب میشناختند. این را یک آدم آتیشی، به قول ماها، کلهداغ، خرابکار. رابطه حکومت و با حوزه دارد به هم میزند. آقایون قبلی تا هرچی توانستند جمع و جورش کردند. جوری بوده که شاه میآمده اینجا دیدار میکرده، محضر مثلاً آقای بروجردی تلمذ میکرده. آن هم بعد ماجراهای رضا شاه و اینها که دکتر روحانیت تا مرز نابودی رفت و دوباره برگشته است. تو دوران محمدرضا حالا دیگر عمامه از سر برنمیدارند. روضهها را تعطیل نمیکنند. یکم اوضاع بهتر شده است. مثلاً طلبهها را دارم به رسمیت میشناسند. امام یا.
آمده ماجرا را شروع کرد. آن هم ماجرای فیضیه مثلاً که طلبهها را گرفتند، چقدر طلبهها در زندان و چقدر شهید شدند. و عنصر مخرب شناخته میشد امام بهعنوان یک عنصر افراطی. امام چندین جا در مورد این بحث میگویند که من دست از این مسیر برنمیدارم. بعد برای بنده آنی که حالا هی هرچی فکر میکنم و مطالعه میکنم در مورد امام، هی زوایای جدیدی برایم باز میشود و احساس میکنم که واقعاً اطلاعات، یعنی امام یک معجونی از اطلاعات مختلف است که هرکسی تو زندگی با یک گوشههایی از اطلاعات امام مواجه است. بنده تو یک دورهای که یک ابتلای سنگینی بهش مبتلا شدم، شروع کردم به صحیفه امام و واقعاً درمان بود برایم. یکی این کتاب، یکی کتاب «خون دل که لعل شد». در یک شرایطی بودم، خیلی هم دور نبود. آمدم صحیفه امام که خواندم، احساس حقارت کردم، بر اساس خجالت کردم و کتاب «خون دل که لعل شد» که خاطرات رهبر معظم انقلاب است. خون تو رگهای من جوشید. فهمیدم که ما کجای کاریم. یعنی اینها اصلاً علامت این است که ما داریم راه را درست میرویم. این فشارها و این که احساس میکنیم یک وقتهایی لای و دیگر داریم تکهتکه میشویم، تازه داری وارد خط میشوی. اینها در امام وقتی دیدم خیلی کمک کرد. جالب بود برایم که آقایون مثلاً برخی آقایون دچار پریشانی شده بودند که یهو دیده بودند که مثلاً طلبهها را میگیرند، میزنند، میکشند، شکنجه میکنند. بعد حضرت امام استقامت کرد. من با خودم میگفتم که خب آقایون، آن اولها برایشان اینقدر عجیب بود. یهو مواجه شدند با شرایط جنگ تحمیلی، فضای بینالمللی. لابد دیگر این بندگان خدا فضای جامعه رفت به آن سمت که آقایون هم همراه شدند. یعنی اول مردم آمدند بعد کمکم مراجع دیدند که روبروی آن هم اثر حسن ظن. یعنی آن آقایون هم اثر دغدغهشان بودها. اینها میخواستند که بالاخره مردم الکی نفله نشوند، به باد داده نشوند. همینقدری که ما شیعه داریم، مسلمان داریم. تو گفتگوهای حکیم با حضرت امام اینها هست، منتشر شده است. و آقای خویی و به نحوی این دغدغهها را داشتند. گلپایگانی، مجموعه مرعشی نجفی. همه برای ما عزیز و بسیار محترماند. ما سر سوزنی نمیگذاریم به هیچکدام از این آقایون اهانتی. ولی تحلیلهای این حضرات و این آقایون با حضرت امام خیلی فاصله داشت. البته بعداً اینها آمدند تو جریان قرار گرفتند، یعنی بعد از انقلاب فضای آقایون عوض شد. فهمیدند که حرف امام چقدر درست بود. نظر امام چقدر دقیق بود و همراه شدند که دیگر خیلی همراه شدند. تا جایی که نماز عصر امام را آقای گلپایگانی خواندند و حتی نسبت به رهبری، رهبر انقلاب هم با اینکه رهبر انقلاب شاگرد آقای گلپایگانی به حساب میآمدند، همسن بچهی ایشان به حساب میآمدند، ایشان کامل پذیرفت رهبری رهبر انقلاب را. ولی برای من جالب بود که مثلاً حضرت امام نه نسبت به این مسائل ابتدایی کوچک. نسبت به آن مسائل کلانی که شما با شرق و غرب دربیفتی و آنها هم باهات جدی دربیفتند، شوخی نداشتند و بزرگترین جنگ طول تاریخ را شما داشته باشی که با شرق و غرب همزمان بجنگی. بدون هیچ امکاناتی در حد شنود اطلاعاتی که باید از سران مثلاً اپوزیسیون داشته باشند، امکانات نداشتند و بهراحتی مینشستند توطئه میکردند و طراحی میکردند، عملیات میکردند، ترور میکردند. محافظی نه، تشکیلاتی نه. همزمان درگیر بودند با جبههای در پنج استان کشور. عراق، حزب بعث. از این طرف درگیر بنیصدر در داخل کشور. از این طرف این همه خیانتهایی که جاهای مختلف، امثال کشمیریها داخل دولت، شهید رجایی، نفوذیها و بعضی توطئهها مثل نوژه و ماجراهایی از این قبیل. و امام سفت و قرص ایستاد و از هیچ ملامتی در این مسیر نترسید. از هیچ باد مخالفی نترسید. اینها خیلی نکته است برای. ساده میگوییم و میرویم ولی خیلی تو اینها حرف است.
اصل مطلب همین، جان مطلب همین است. اینکه کسی تو این مسیر از ملامت نترسد و تا اینجور نشود آدم، هیچ اتفاقی رخ نمیدهد. این را میخواستم بگویم که این چند تا پیامی که ما دریافت کردیم، شیرینترین پیامهای بنده بود که گفتند ما دیگر سخنرانی تو را گوش نمیدهیم، از تو بدمان آمد. و خیلی هم ما را نهیب میزدند که از حقالناس بپرهیز. از وادی حقالناس. پیش خدا. و داریم یک چهار پنج مورد اینجوری مواجه شدم، زیاد نبود. اکثراً که لطف بوده، لطف بیکران از جانب مردم. اینقدر لطف بوده که ما اصلاً قابلیتی نمیبینیم ابداً در خودمان. حالا آنورش را خیلی یاد نمیکنیم به خاطر اینکه قابلیت نمیبینیم. بعضیها فکر میکنند چون آنها را یاد این اکثریت را اصلاح بکنم. میگویم که ما کلاً مثلاً شاید دو میلیون محبت داشتیم، دو تا انتقاد تند اینشکلی. اینها برای ما خیلی است. میخواهم بگویم اتفاقاً اگر بنده امیدی داشته باشم به اینکه چیزی دستم بگیرد، همین دو تا انتقاد و همین دو تا سخنرانی، همین دو نفر پنج نفری که به خاطر همین سخنرانیهای ما گوش ندادند. به خاطر اینکه بنده با استدلال این مسیر را انتخاب کردم، ذرهای تغییر در روش بنده ایجاد نمیکند. انتقادی عزیز. به این عهد، باب گفتگو را نمیبندیم. دگم نداریم. اگر هم چیزی اشتباه باشد، میشنویم و میپذیریم و گفتگو میکنیم و نسبت به هیچکس هم تسلط.
یکی از اساتید بسیار بزرگواری که خیلی بهشان ارادت داریم. یک وقت کسی در مورد ایشان نقدی کرده. این استاد را بنده واقعاً واقعاً خیلی، یعنی از عمق جان هم ارادت دارم، هم شیفتهشان. کسی یک نقدی کرده به نقد علمی ایشان. به بنده فرمودند که شما یک نقد علمی بنویسید، جواب بدهید. ما هرچی فکر کردیم، دیدیم که آن نقد علمی که آن آقا کرده به ایشان وارد است. در رفتیم. اثر اینکه نقد بنویسیم، یعنی دفاع بکنیم از ایشان، دیگر حالا پیش ایشان احترام نگه داشتیم، چیزی نگفتیم، ولی دیگر دفاع هم نکردیم. توی یک ماجرای دیگری حملاتی شده بود. ایشان گفتند نقدی بنویس. آنجا نوشت: «حق با ایشان است. ما با این نگاه، نگاه نکردیم که چون آقای فلانی گفته بنویس، من باید اینجوری دفاع کنم.» دیگر تو بحثهای سیاسی اتفاقاً بیشتر اینجوری بوده است. اینها به هر حال تجربیات طلبگی ماست و میخواهم عرض بکنم از عزیزانی که خصوصاً تو این فضاها هستند و تازه وارد این مسائل شدند و این مسیر شدند. از جانب خانواده در مضیقهاند، از جانب اطرافیان در مضیقهاند. میخواهم به اینها بگویم که سفت باشید، قرص باشید، نترسید و استدلال داشته باشید. تابع حجت باشید و ابداً هم برایتان اهمیت نداشته باشد حرف این و متلک این. اینجا یک فرصت است برای اینکه تو بیایی در برابر صد نفر از آنی که انتخاب کردی دفاع کنی. چقدر آدم را قوی میکند.
اگر خانمی مسیری را انتخاب کرد، چون از این پیامها خیلی داریم. این بخش من توضیح مفصل دادم چون خیلی آقایون یا خانمها که خصوصاً خانمهایی که متحول میشدند و حالا تو شرایطی بودند که همسرشان انتخاب کرده، پنج سال بعد ازدواج خانم متحول شد. مواردی هم بودند که آقایون متحول شده بودند. آنها کمتر. شوهرت بینماز، عرقخور، بیاعتقاد، فحاشی به اهل بیت میکند و خانم آمده تو این وادی زیارت عاشورا میخواند و فضا هی دارد، هی شکاف و مثلاً آقا بچه ها را هی بسیج میکند علیه خانومه، هی سیخ میدهد که این مادرتان افراطی است. فلان. میخواهم بگویم که این رکن این وصیتنامه امیرالمؤمنین است که دستور تک تک ماست. از ملامت نترسید. سفت باشید و جوری میشود که شما بعداً در آینده مثل خورشید خواهید درخشید. عاقلانه، حکیمانه، مدبرانه. نه متحجرانه، خشک، زمخت. با عقلانیت، با حکمت، با محبت، با تدبیر. ارتباطات قطع نشود. آرام آرام با استدلال اثرگذار روش باشید. بعد بعداً برخی اثرگذاری را میبینی که یک نسلی را داری متحول میکنی. کسانی که آدمهای خاکستری که میترسیدند از حجم حاتم، از خوراک توهینها. اینها کمکم یخ اینها دارد آب میشود، دارند میآیند به جرگه تو میپیوندند. دشمنی سفت و سختتر خواهند کرد. آنها هم بعداً بهمرور میبینند که اگر بخواهند با تو دشمنی بکنند، فقط خودشان را ضایع میکنند. اینقدر شما اعتبار داری در جمعیتی که دور و برت هستند، تو منطقه، تو اقوام، که مقابله علنی با شما فقط طرف را سبک میکند، از چشم بقیه میاندازد. تجربه شده است این استحکام شخصیتی و این استحکام روحی. ما نداشتیم ها. یک کوچولوش را تجربه. بعد میدیدیم بهمرور هی رفتارها دارد عوض میشود که این تو را به رسمیت دیگر میشناخت. کمکم، من کمکم تو را در یک جایگاهی میدید که باید با احترام با تو برخورد بکند. احترام نگذاشتن به تو فقط خود چون تو اینقدر قرصی در این عقیده و اینقدر سفتی و استدلال داری و محکمی. روبروی تو درآمدن فقط طرف را مشت خالیاش را فقط رو میکند، پوچ است. نکات جالبی است. تجربه شده است. از این فحشها و کامنتها و آنفالو کردنها و لفت دادنها، از اینها نترسید. زمخت نباشید. تو آن گروه خانوادگی که هستید حرفتان را بزنید. حکیمانه، درست، با تدبیر، با زرنگی. پاشن وایسید و قرص باشید. گروه واتساپی که داری، توی ده نفری در خانواده که آنها نه تا که همهاش همه عقاید شما را فحش میدهند و شما تک و تنها. مگر اینکه واقعاً حضور شما خاصیتی ندارد. آنها هم دست برنمیدارند و شما فقط نظارهگر یک مشت فحش باشید نسبت. لزومی ندارد تو آن فضا بمانی. ده نفری که هستند، پنج تاشان خاکستریاند و استحکام شما روی آن پنج نفر اثرگذار است. اینجا بمانید و خودتان را قوی کنید.
یک فرصت استثنایی است. یک فرصت تربیتی که خدا برای شما ایجاد کرده است. فرصتی که اینجا هست شاید توی صد تا حوزه علمیه و تو صد تا حجره نباشد. شاید تو درس خارج صد تا از مراجع تقلید هم نباشد. استحکامی که به آدم میدهد که عرض کردم این شرایط که بر حضرت امام پیش آمد. هرچی امام برایش پیش آمد، قدرت از خودش نشان داد و این امام را تبدیل به یک شخصیتی کرد که دیگر بدیل ندارد در تاریخ. بعد از اهل بیت هیچ آدمی مثل او نداریم. چون در برابر این حجمها سفت وایساد. ذرهای عقبنشینی نکرد از آنی که تشخیصش بود که این حق است. این لب مطلبی است که امیرالمؤمنین در این وصیتنامه مطرح میکنند و از ما میخواهند: «لَا تَخَافُ فِی اللَّهِ». این استحکامات شخصیتی تو اصحاب امیرالمؤمنین نبود که حضرت مظلوم واقع شد. خالی. با یک تمسخر، با یک نیشخند، میبینی آدم یک طلبه میرود توی یک دبیرستانی، اولین نیشخندی که میزنند: بابا این بچهها اینها سادهاند، اینها جو رسانهای بوده. اینها هر وقت اسم طلبه، روحانیت شنیدند، پشتبندش چهار تا عبارت رکیک و چهار تا جوک. آخوند ندیدهاند. اینها اصلاً عناد ندارند. اینها چیزهایی است که بالعیان ما میبینیم. خب، اگر یک طلبه از این تشرها ترسید، از این موجها ترسید، سختش بود که مسخرهاش نکنند، نیشخند نزنند، این عرصه را خالی میکنی. هیچ اثری نخواهد گذاشت. این اصل. ببینید، تمام تاریخ امیرالمؤمنین و همهگیر مردم کوفه و همه ماجراهایی که ما میخواهیم تحلیل بکنیم، همهاش همین بحث مقاومت، یک روحیه مقاوم است. یعنی اینی که من کشف کردم تو این مدت عمرم این است که مقاومت خیلی نتیجه میدهد، خیلی اثر دارد و هیچی اثر مقاومت همین صبر روشن میشود. یک روزی هم برای خودت، هم برای دیگران و دیگران تحسین خواهند کرد اینکه پافشاری میکند.
همین یک سریالی که اول سال پخش شد، دو تا قسمتش پخش شد. مشکل قرائنی هم از بیرون داشتیم، موضع گرفتیم. خیلی مواضع نسبت به ما شدید شد، خراب. تو چرا خودت را وارد این میدان میکنی. وقتی مثلاً بحث فلان تو اینقدر جذابیت داشته است. اینها را که میآیی میگویی، شکاف میاندازد. مخاطبین مثلاً از دست. خوب قسمت بعد همه فهمیدند ما چی گفتیم. صدا همه در آمد تا کسانی داشتیم که یک عزیزی بود همان اولش حمله کرده بود که چرا فلانی این را گفت. آن قسمت آخر که پخش شده بود پیام داد که من تازه فهمیدم تو چی دیدی. به ما ندیدیم. حالا لطف او بود. تقاضایی که من میگویم که آقا دمت گرم که تو آن را قسمت دوم گفتی. قسمت دوازدهم. غرض اینکه بله، اگر تشخیص آدم غلط است، خب اگر آدم غلط است اینجا باید آدم بگوید. اگر نگوید قطعاً چوب دارد و این از خر شیطان پایین نیامدن است. میفهمد که این آقا اینجوری چیده است. خب این حجمه دارد. باید بگویم من زمینه را باید ایجاد بکنم که تا قسمت دهم همه بتوانند بگویند. قسمت دوم بگویم اینجا بیایم روی من. این معبر باز میشود. قسمت دهم آنی که ببینم همه دیگر قسمت دهم بشود بخواهم آنجا داد بزنم و صد برابر از آن سنگینتر باشد که صدای همه دربیاید. خاطرات از باب تجربه داریم. مسائلی که دیدهایم. و خدا شاهد است. دهان روزه ماه مبارک رمضانی که ساعت بین طول این و اینها. هیچ بحث اینکه مثلاً شخص ما، فرد ما، اینها ابداً ارزش این را نداریم که بخواهیم یک چیزی از ما مطرح بشود که مثلاً یک کسی بخواهد به این نگاه توجهی بکند بهعنوان یک چیز خوب. یعنی به نظرم رسید اینها را چون خودم تجربه کردهام و آثارش را دیدهام. به نظرم عزیزان خصوصاً تو پیامها زیاد دیدم که جوانهای مختلف تو خانوادهها، خانمها، آقایون، تو محیط کار، جاهای مختلف تو این فشارها هستند. از طرف پدر و مادر، از طرف همسر، از طرف رفیق، شریک. و این مقاومت اینجا خیلی کمک. درخواستم از این عزیزان این است که اگر این فایل منتشر میشود و میشنوند. این را بهعنوان یک رکن جدی بگیریم و برکات هم همه در مقاومت است.
به قول یکی از اساتید تو قرآن یک جا معمولاً جزای نقدی خدا نداده است. یک چیز را فقط بابتش جزای نقدی داده است. آن هم استقامت است که میفرماید اگر استقامت داشته باشی ملائکه میآیند با شما بیدار میکنند. به شما آرامش میدهند و اگر استقامت داشته باشی «لَقَیْنَا مَعَهُمُ الْمَاءَ». در سوره مبارکه جن که ما اینها را سیراب. بقیه را خدا مشروط گذاشته است. شاید اینطور بشود، شاید آنطور بشود. حالا «لعلکم تفلحون»، «لعلکم فلان». یک چیز را فقط جزای نقدی سر وقت استقامت. خود استقامت یک پنجاه ساله شاید طول بکشد. نقدی. یعنی اگر واقعاً آدم سفت وایسد، اثرش را قطعاً میبیند. بقیه اعمال معلوم نیست که اثرش را ببیند همینجا تو دنیا. ولی استقامت و مقاومت همین دنیا اثرش را میبیند. قطعاً همین است که باید ما نترسیم از ملامتها.
خب این دو سه خط دیگر هم بخوانم آن بحث را تمام کنیم: «یکفکم الله من اذاکم و بقا علیکم مخالفین». ملامتهایی که میشود. این کلام امیرالمؤمنین، وصیت امیرالمؤمنین. این جان همه دستورات امیرالمؤمنین است که تو این چند خط آمده بود. میفرماید که شما نترسید از ملامتها. خدا کفایت میکند شما را در برابر کسایی که اذیتتان میکنند و کسایی که به شما ظلم میکنند، از حق شما چشمپوشی میکنند، به حقوق شما تجاوز میکنند. قاعدهاش این است. بعد میبینی اثرات یکی یکی. میبینی این افرادی که روبروت وایسادند و تو یک منطقه حقی داشتی و پایش وایسادی. میبینی که چطور منطقه حق تو تثبیت میشود و مشتری جمع میکند و طرفدار پیدا میکند و اینهایی که روبروی تو وایسادند یکی یکی محو میشوند، از بین میروند. تو حاشیه میروند، دست و بالشان کوتاه میشود. این کلام امیرالمؤمنین. یک شرح دادیم چون خیلی مبتلا تو زندگی.
«امر به معروف و نهی از منکر ترک نکنید، فیول الله فیلی الله امرکم شرارکم». اگر ترک بکنید، بدهاتون بر جامعه شما حاکم میشود. چون دیگر ارزشمندیها به حاشیه میرود. دیگر ارزشمندیها کی تو متن است؟ کی تو برد است؟ کی همه میبینند؟ وقتی هی شما تذکر. وقتی با یک امری که مخالف با این چیزهای ارزشمند، با فرهنگ ما جور درنمیآید، مقابله نکنی، این امور کمکم نهادینه میشود. میماند. تصویر آن امور خوب کمکم محو. وقتی خوبیها را هی گفتی و ترویج کردی، آن بدیها را هی مقابله باهاش کردی. آن وقت آدمهایی کمکم به مدیریت و مسئولیت میرسند. مردم خوششان میآید. کیها فرهنگ شده و مردم خوششان میآید؟ خوبیها. مسئولیت عقلیه، عقوبت الهی است. ما نمیفهمیم؟ نه، این خیلی شفاف است، دو تا چهار تاست. هرچند خوبیها تو جامعه ترویج پیدا میکند، فرهنگ میشود، مردم بهش اقبال پیدا میکنند، زندگیها بر اساس این شکل میگیرد. آدمهایی میآیند در رأس قدرت که از جنس این خوبیها، این ویژگیها را دارند. هر چقدر بدیها بشود، تنبلی و عیاشی و علافی و هرزگی و شارلاتانیسم و اینها، مسئول. جنس وقتی فرهنگ میشود بین مردم. آدمها به همجنس خودشان رنگ میدهند. ترک شد. با این فرمول است که بدیها کمکم بالا میآید، خوبیها میرود پایین، به انزوا، حاشیه. و کیها باز تو دیدرسند و جلو میآیند، قدرت پیدا میکنند، موقعیت پیدا میکنند؟ افرادی که فاصله افراد خوب به حاشیه.
«ثم تدعون فلا یستجاب لکم علیهم». بابت اینها دعا میکنیم، خدا مستجاب نمیکند. چرا؟ چون دعا زمینهای میخواهد برای تحققش و شما زمینه را در عمل خودتان از بین بردید. صلاحیتی نداریم که خدا خوبها را بیاید در جامعه شما حاکم بکند. خوبها را اگر حاکم بکند که میشود ماجرای امیرالمؤمنین، شهیدش میکنید تا شما عوض بشوید و خوبهاتون حاکم. «وعلیکم یا بنیه». ای فرزندان من! به همه چه فرزند. اینها را من دارم میگویم، پس: «یا بنیه». ای فرزندان من! به ما هم دارند میگویند. پدر ما هم هستند. «یا بنیه، تواصلوا و تبازلوا و تباروا». بچههای من! یک پدر مهربان در قله پدرهای عالم دارد وصیت و نصیحت میکند فرزندانش را. بچههای من! بر شما با تواصل. به هم وصل بشوید. «ما برای وصلکردن آمدیم، نی برای فصلکردن». اتصال پیدا کنیم، وصل بشویم با هم. جفت بشویم، جور بشویم. شیعیان، مؤمنین، خوبها. همین که رهبر انقلاب اشاره کردند، دانشجویان یارگیری. یعنی هی برای این مرامی که ما داریم، هی یارگیری کنیم، هی آدم بگیریم، هی اضافه کنیم به خودمان، هیئت کنیم، ریمو نکنیم، هی بیرون نکنیم، هی حذف نکنیم. نگاه، نگاه وصلی باشد. نگاه تقویت و بیشتر کردن ارتباط صمیمیت. و «تبازلوا»، بذل کنید به همدیگر. هرچی دارید برای هم باشد. تو مباحث شهر کتاب شذرات چون مفصل توضیح دادیم، دیگر خیلی اینجا پردازش نداریم. و «تباروا»، احساس مسئولیت. احساس مسئولیت. معادل فارسی برایش بگوییم: اینکه آدم احساس مسئولیت دارد نسبت به همدیگر. احساس مسئولیت. دردهاتون برای همدیگر است، مشکلاتتون برای همدیگر. این حرفی که مشکل خودته، خودت میدانی، به من چه؟ این تو منطق مسلمانی که میخواهد محب امیرالمؤمنین باشد، مفید برای امیرالمؤمنین باشد، ابداً معنا ندارد. مشکل خودته، همهاش مشکل من است. هرکی هرجا مشکلی دارد، مشکل منم هست.
و «و ایاکم و تقاطعوا و تدابروا و تفرقوا». مبادا به تقاطع بیفتیم، قطعکردن. تدابر، پشتکردن. و تفرق، جدا شدن. و «تعاونوا علی البر و التقوی». کارهای بر و تقوا، پشت هم باشید، کمک هم باشید. «ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان». جاهایی که شانه خالی کردن از مسئولیت است. اسم معنایش این است: شانه خالی کردن از مسئولیت. کمکش میکنیم، برایش کارت میکشیم، ساعت رد میکنیم، دروغ برایش میگوییم. جا یار همدیگر. اتوبانها مثلاً وقتی که به مأمور پلیس میرسد، همه با هم علامت میدهند. این «تعاون علی الاثم و العدوان» است دیگر. چه حس خوبی هم مثلاً داریم که به همدیگر داریم میگوییم که مثلاً آقا یک فرهنگسازی برای اینکه همه راحتتر قانونگریزی کنیم. حالا نمیدانم واقعاً شاید هم مثلاً جریمه نشوند، اینقدرش خوب است. ولی بالاخره توی شانه خالی کردن از مسئولیت کمک همدیگر نباشید و در دشمنیها کمک همدیگر نباشیم. یعنی برای پریدن به همدیگر و مزاحمت برای همدیگر، عدوان برای مزاحمت است. برای مزاحمتها هم کمک همدیگر نباشیم که هرکی میخواهد مزاحم یکی دیگر بشود، ما کمکش باشیم. سد راه کسی بشود، مانع رشد یکی دیگر بشود، کمک هم باشیم. ولی کسی میخواهد عامل رشد کسی دیگر باشد، تقوا داشته باشیم. خدا. شهید الاقامه که آیه دوم سوره مائده است. «حفظکم الله من اهل بیت و حفظ فیکم نبی نبیکم و استودعکم الله و اقرا علیکم السلام و رحمة الله و برکاته». میفرماید که من شما را واگذار میکنم، میسپارم اهل بیت شما، اهل بیت را به خدا واگذار میکنم. خدا حفظتان بکند. به خدا میسپارم و پیامبرتان را هم درباره شما حفظ بکند. با کردار رفتار شما حفظ بکند و شما را به خدا میسپارم و سلام و رحمت و برکات الهی را هم از خدا برای شما میخواهم. خب این محبت امیرالمؤمنین و این حسی که: «اقرأ علیکم السلام». به تک تکتان سلام میفرستم. قرائت میکنم بر شما سلام را. این ارتباط وجودی است که امیرالمؤمنین با تک تک ما دارند. همین الان. و یک پدر مهربانی است. ما همین الان تو گرفتاریها دست دراز بکنیم محضر او و کمک بخواهیم. بابا طرف بچهی شهید است. از پدر شهیدش. روی مواقع مختلفی بچهی شهید به عکس شهید رو کرده بود، گفته بود که من دارم میروم خواستگاری، نیستی امشب کمکم کنی که حاج قاسم سلیمانی جلسه وارد شده بود، میانجیگری کرده بود. یکم گفته بود که آن پدر دختر ظاهراً گفته بود که امشب یکی از رفقای من، یکی از رفقایم امشب دارم میفرستم که بیاید این را جوش بدهد. پدر هم پسر گفته گریه. خب این یک پدر معمولی شهید معمولی است. دست و بالش باز است برای بچهاش خیرخواهی میکند. کدام شهیدی مثل امیرالمؤمنین؟ کدام پدری مثل امیرالمؤمنین؟ بعد از جناب حمزه و قبل از امام حسین تو این برهه چندین سال سیدالشهدا دیگر امیرالمؤمنین بوده است. کمتر شنید. تو برخی منابع هست جناب حمزه بودند تا وقتی امیرالمؤمنین به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین که به شهادت رسیدند، شاید سیدالشهدا امام حسین میشود. تو این برهه چند ساله امیرالمؤمنین سیدالشهدا بوده است. پدر ما سیدالشهداست. با این پدر ارتباط قلبی داشته باشیم. با نام شد. بهمحض اینکه کوچکترین توجهی به او پیدا میکند، دریایی. این حس این نامه، یک نامه کشکی که برویم کنج خانهها بگذارید و اینها نیست. یک نامهای است که ارتباط وجودی، از ارتباط وجود او با ما دارد خبر میدهد، حکایت میکند و میخواهد این را به ما تذکر بدهد که آقا حواست باشد که من با تو رابطه این است، اینجور حواسم بهت هست، اینجور برات دعا میکنم، اینجور برات خیرخواهی میکنم و اینها را ازت میخواهم. اینها را ما گوشه ذهنمان. این وصیتنامه را بشود چاپ بکنیم، پوسترش بکنیم، چهمیدانم، توی بکگراند گوشی میخواهیم بزنیم، بکگراند لپتاپ میخواهیم بگذاریم، یک کاریش بکنیم. حالا رفقای خودمان هم اگر بتوانند یک کاری روی این پوستر، یعنی یک پوستری، چیزی طراحی بکنند از این وصیتنامه، یک کاریش بکنند خوب است. حالا ببینیم رفقا چکار میتوانند بکنند. یک چیزی باشد که ما زیاد این را ببینیم، وصیتنامه امیرالمؤمنین را. ارتباط باهاش داشته باشیم و این کلمات شریف مرور بشود هی برایمان، ببینیم حضرت از ما چی.
خدا انشاءالله به همه ما لطفش را مستدام بدارد و دست همه ما را بگیرد. اگر این فایل منتشر شد و عزیزان شنیدند، هم ببخشند بابت رودهدرازیهای ما که زیاد از این خاطراتی گفتیم. تقصیرات ما بگذار. آدم بکند. بنده چیزهایی که گفته شد، حمل بر اینکه مثلاً کسی دارد اینها را میگوید که صلاحیت دارد نشود. اصلاً شما ببینید که کسی که هیچ صلاحیتی ندارد، بعضی از اینها را تجربه کرده است و اثر دیده است. با این نگاه نگاه. شما که صلاحیت دارید، قطعاً آثار ازش چند هزار برابر. کمک بکند چند تا وصیت دیگر مانده است که انشاءالله جلسات بعد میخوانیم از امیرالمؤمنین توی ماه مبارک، چند شبی که مانده است و انشاءالله که بتوانیم به اینها عمل کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزده
شه شناس
جلسه شانزده
شه شناس
جلسه هفده
شه شناس
جلسه هجده
شه شناس
جلسه نوزده
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و چهار
شه شناس
جلسه بیست و پنج
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...