شه شناس

جلسه سی و هفت

شه شناس . 1399/05/08
00:57:24
381

معرفی
* نگاه دوم؛ اصل بودن انسان و غرائز او

* هوا پرستی، مبدا انحراف

* ویژگی انسان تابع هوای نفس

* نتیجه نگاه غیر اسلامی به هستی

* مدل حکومت فرعونی

* دلیل نجات ساحران فرعون

* ترس انسان الهی و انسان غیرالهی

* تفاوت فیلترها در دو حکومت الهی و غیرالهی

* اسلام برای آموزش یا پرورش؟

* شرط اساسی پرورش

* اثرگذاری جامعه و والدین در تربیت فرزند

* نقش تربیتی امام معصوم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

عرض سلام و عرض تسلیت بابت عرفه حسینی که مصادف با شب شهادت یار باوفای حضرت اباعبدالله، حضرت مسلم بن عقیل، داماد عزیز امیرالمؤمنین علیه السلام، با بحث «شه‌شناس گشت‌وگذاری در سیره مولا امیرالمؤمنین» خدمت عزیزان بود. جلسه قبل، بحث دیگری بود؛ بحث ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها که به مناسبت ازدواج این دو بزرگوار این بحث مطرح شد و این جلسه ادامه مباحثی است که پیش از آن جلسه داشتیم و این بحث سابق را ادامه می‌دهیم.

بحثی که در ادامه داریم، نگاه دومی است که به هستی و انسان مطرح می‌شود و باعث می‌شود که حاکمیت و حکومت، در واقع متفاوت بشود. آن بنیان اندیشه و معرفتی که از آن، این سازه تمدنی بیرون می‌آید، دو رویکرد خروجی کاملاً متفاوت دارد.

رویکرد اول این است که این دنیا برای این است که ما طی بکنیم. اطلاعاتی است. این دوران مادی، همه‌اش ابتلاست؛ چه خوب و چه بدش. «نَبْلُوکُمْ بِالْخَیْرِ وَ الشَّرِّ فِتْنَةً». هم خیرش و هم شرش، همه‌اش هم بلاست و هم فتنه است برای ساخته شدن، برای محک، برای به فعلیت رسیدن استعدادها و قوای ما. این نگاهی است که انسان را خلیفه خدا می‌داند و همه این حوزه‌های پیش روی خودش را فرصت‌ها و موقعیت‌هایی می‌بیند برای اینکه از خودش بندگی نشان بدهد، بندگی خدا را بکند، کمالات پیدا بکند، کمالات حق‌تعالی را بروز بدهد و در واقع آنچه که اصل است، حق‌تعالی است و انسان پرتوی از نور خدای متعال است؛ آیه‌ای از اوست، سایه‌ای از اوست، هرچه که هست اوست و این انسان در تبع وجود او، در پرتو وجود تعالی وجود پیدا کرده، هستی پیدا کرده و تحت ربوبیت اوست، مملوک اوست، مربوب اوست.

این نگاه اولی است که هست، که نگاه اهل‌بیت است، نگاه قرآن است و نگاه پیامبر اکرم بود. از این نگاه فاصله گرفته شد در دورانی که امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه خانه‌نشین شدند.

نگاه دوم، نگاهی است که انسان را اصل می‌داند. نگاه دوم انسان را در این هستی، اصل می‌بیند. خاص انسان اصل است. غرایز و شهوات انسان اصل است و نهایتش این است که اگر برای دیگران هم احترام قائل باشیم، حق رأی قائل باشیم، ارزش قائل باشیم، به این نحو: «بیا با همدیگر بنشینیم، گفت‌وگو کنیم، مشاوره کنیم، مشارکت کنیم» که شهوات همدیگر را به رسمیت بشناسیم، برایش ارزش قائل باشیم و کسی پا روی شهوت آن دیگری نگذارد. آزادی‌هایی که آزادی دیگران را از بین نبرد. مبانی لیبرالیستی غرب، مبانی اومانسیتی که از آن مبانی لیبرالیستی در می‌آید و قبلاً به این‌ها اشاره کردیم و عرض کردیم که حالا این اسامی خیلی مهم نیست؛ یعنی عنوان لیبرال، عنوان اومانیسم، عنوان فلان، عنوان فلان، این‌ها برای ما موضوعیت ندارد. نفس قضیه مهم است. نفس قضیه این است که: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ». کسی الهش را هوای خودش قرار بدهد، الله‌پرست نیست، هواپرست است. این رویکرد دوم است. پس یکی الله را اصل می‌داند، او را مبدأ می‌داند، همه چیز را ذیل او و در پیرامون و شعاع او تعریف می‌کند. یک کسی هم هوا را اصل می‌داند؛ میل و خواسته نفسانی و آن کشش رذل و دون انسانی. امشب، هواپرستی! «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ».

نگاه دوم در دورانی که حکومت از امیرالمؤمنین غصب شد و دوران بعد از پیامبر این اتفاق رخ داد، همه چیز بر محوریت و مرکزیت هوای نفس بود و اینجا مبدأ انحراف است: «فَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ». در آیه قرآن هم خطاب به حضرت داوود فرمود که دنبال هوا راه نیفت؛ اگر دنبال هوا راه بیفتی، تو را از راه خدا منحرف می‌کند. «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ». جای دیگر هم دارد که اگر دنبال اکثریت آدم‌های روی کره زمین راه بیفتی، تو را منحرف می‌کنند. چرا؟ چون اکثریت تابع هوای نفس‌اند. انحراف دقیقاً کجاست؟ در هوای نفس. انحراف یعنی چه؟ یعنی هوای منحرف. یعنی کی؟ یعنی کسی که هوای نفس دارد. ساختارهای اجتماعی و سیاسی، قانون‌گذاری، نظام‌سازی، تمدن‌سازی، وقتی بر اساس هوای نفس شکل می‌گیرد، این می‌شود انحراف. امشب، جامعه منحط، یک جامعه عقب‌افتاده، یک جامعه دور افتاده. وقتی بر مبنای بندگی خدا شکل می‌گیرد، این می‌شود توحید، می‌شود بندگی، می‌شود تمدن اسلام.

حالا ملاحظه بفرمایید شهید صدر چه شکلی تعبیر می‌کند و چه بیانی دارد. نگاه دوم، نگاه به هستی به گونه‌ای که انسان در آن اصالت دارد. نگاه دوم یک جوری است که هستی را این شکل می‌بیند که انگار همه بر محوریت انسان است. کدام انسان؟ انسانی که خلیفه الله است؟ انسان خودمختار، خودبنیاد؟ انسان مادی؟ انسانی که غرایزش حاکم است؟ انسان این دنیایی، انسان خاکی؟ آخه حافظ گفت که: «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست، عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی». آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست. این تعریف قرآن است. حافظ تعریف قرآن و اهل‌بیت را دارد می‌گوید. آدم در این عالم خاکی به دست نمی‌آید. مال اینجا نیست. مسافر، میهمان، غریبه است، بلکه اینجا تبعیدگاه است. در نگاه عاشقانش، تبعیدگاه. تبعیدش کردند به این عالم دنیا. این انسان اینجا اصلاً انسان نیست. این تا کشکک زانوی او هم نیست. تا قوزک پای او هم نیست. قوزک پای او را هم اینجا نمی‌شود پیدا کرد. کف پای او اینجا به این عالم خاک ساییده شده است. انسان ریشه در ملکوت و عالم لاهوت دارد. «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی». اتصال به حق‌تعالی دارد و قرب وجودی حق‌تعالی دارد. این انسان آنجاست. در عالم توحید باید او را پیدا کرد. در عالم قرب حق‌تعالی باید او را پیدا کرد. در اوج ملکوت باید او را پیدا کرد. این انسانی که برایش اصل است، آن انسان نیست. آن انسان عین بندگی خداست، عین قرب به خداست، عین فقر و اتصال و تعلق به خداست. آن انسان، انسان دیگری است. این انسانی که اینجا می‌گویند اصل است، انسانی است که دو تا چشم و دو تا گوش و یک بینی و یک دهان است و کمی شهوت دارد، کمی غضب دارد، میل به خوراک دارد، میل به پوشاک دارد، میل به امنیت دارد، میل بهداشت دارد، تغذیه می‌خواهد، رفاه می‌خواهد، پلیس می‌خواهد، دادگاه می‌خواهد، قانون می‌خواهد و چیزی بیش از این‌ها را نمی‌خواهد. انسانی است که در واقع تفاوت آن‌چنانی با حیوان ندارد. کمی مدرن‌تر است. کمی بلد است که از سایر حیوانات چه شکلی کار بکشد. آخه بقیه حیوانات بلد نیستند. یعنی تو یک جنگل قوی‌تره، ضعیف‌تره را می‌خورد. قوی‌تره بلد نیست ضعیف‌تره را تسخیرش بکند، به استخدام بگیرد. این دنیا برای این‌ها یک جنگلی است که قوی‌ترها، ضعیف‌ترها را به استخدام می‌گیرند، تسخیر می‌کنند. این انسان، انسانی است که این عالم را در حد یک اصطبل می‌بیند، در حد یک آخور می‌بیند. اینجا از یک، در واقع، در یک دامپروری می‌بیند. خودش را در حد دام می‌بیند.

به حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی (طوبی) فرمودند که اگر طب هم این شکلی باشد، با دامپزشکی تفاوتی ندارد. ایشان فرمودند که اینجا اگر این انسان یک نوعی از حیوان بود و یک گونه‌ای از اقسام حیوانات بود، آن وقت باید بگوییم که دامپزشکی چند نوع است؛ یک وقت برای گاو است، یک وقت برای خرس و یک وقت برای پرنده‌هاست، یک وقت برای انسان. در واقع ما پزشکی نداریم، همه‌اش دامپزشکی است، چون انسان تفاوتی با حیوان ندارد. وقتی این انسان می‌شود اصل، بله. چون از همه حیوانات قوی‌تر است. قدرت تفکر و تعقلی دارد که حیوانات ندارند. با قدرت تفکر و تعقلش می‌تواند تسخیر بکند. این را نگاه دوم، و هیچ تفاوتی بین این انسان با سایر حیوانات نیست. در مقابل، نگاه دیگری هم هست که نگاه غیر اسلامی است. مرحوم شهید صدر این را ازش تعبیر می‌کند به نگاه غیر اسلامی.

در این نگاه، انسان به هستی چنین می‌نگرد که خود در این هستی... وقتی انسان به خودش این‌چنین نگاه می‌کند که در هستی اصالت دارد و باور دارد که این هستی به خودی خود مستقل است و زیر فرمان و نظارت هیچ مالکی در پشت پرده نیست، هنگامی که از حالت خود و استقلال هستی در نظرش مرکزیت می‌یابد، در این حال، مسئولیت از بین می‌رود. نتیجه‌اش چیست؟ این انسان مسئولیتی ندارد. ما که می‌بینیم این‌ها اتفاقاً مسئولیت‌پذیرند. مسئولیت‌پذیرند با همان تعریف که عرض کردم. می‌گوید: «ببین، سر تو آخور خودت باشد، به آخور من کار نداشته باش. به آخور من کار داشته باشی، بقیه به آخور تو کار دارند. سر تو آخور من کنی، بقیه سر توخورت می‌کنند. سر تو آخورم نکن، سر تا آخورت نکنند، از آخورت نیفتی.» نظام فرعونی این شکلی است. قرآن روی نظام فرعونی خیلی تأکید دارد. مدل حکومتی غیر امیرالمؤمنین که در این ۲۵ سال هم حاکم شد. حضرت آمدند با این مقابله بکنند. مدل فرعونی: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ». مقدارش را بحث کردیم تو آن بحث‌های ماهیت انقلاب و آینده انقلاب. این را آنجا بحثش مطرح شد. یک مقداری استخفاف و استضعاف. یک مقدارش هم تو بحث‌های نظام تسخیر مطرح شد. تو کار می‌کنی، فرعون استضعاف، استخفاف می‌کند. این آدم‌ها را حقیر می‌کند. این‌ها را در حد لقمه پایین می‌آورد. در حد خوراک پایین می‌آورد. در حد جفت‌گیری پایین می‌آورد. در حد ماده پایین می‌آورد. بعد می‌گوید: «اگه این کارو نکنی، جونت را ازت می‌گیرم، نونت را ازت می‌گیرم، امنیتت را به خطر می‌اندازم، می‌اندازمت زندان.» این تهدیدهایی که به ساحرها کرد وقتی ساحرها گفتند ما گوش نمی‌دهیم.

فردا تو دعای عرفه می‌خوانید همین این‌ها را امام حسین علیه السلام به بیانی فوق‌العاده دلکش و دلربا مطرح می‌کند که خدایا تو بودی که این ساحرها را بعد از اینکه یک عمر به غیر تو توجه داشتند، متوجه خودت کردی در بعد از بعد طول جحودهم، بعد از اینکه انکار طولانی داشتند، در طولانی و رزق تو را می‌خوردند و غیر تو را می‌پرستیدند، تو این‌ها را هدایت کردی. لحظه هدایت شدن به اینکه عبیدند. دقیقاً این دو تا رویکرد از کجا بود؟ با موسی شدند. تا کجا با فرعون بودند؟ تا جایی که خودشان را در حد خورد و خوراک و لباس و همین ماده و همین دنیا می‌دیدند، با فرعون بودند. همین که فهمیدند ما این نیستیم، گفتند ما با موسی و هارون اسلام آوردیم. ایمان آوردیم. «آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ». ایمان آوردیم به رب هارون و موسی. کی؟ وقتی که فرعون این‌ها را تهدید کرد، گفت می‌کشمتان، اعدامتان می‌کنم. «فِی جُذُوعِ النَّخْلِ». وسط تنه خرما، آن بالا، گودی، تو آن شیار، آنجا دارتان می‌زنم. این‌ها گفتند: «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ». هر غلطی دلت می‌خواهد بکنی. «إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا». تو هر کار بکنی، دستت به بیش از عالم حیات دنیا نمی‌رسد. به بیش از ماده دستت نمی‌رسد. هرچی هست تو این عالم ماده، تو شاه‌کارت همین‌جاست. ما ابدی هستیم. «إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ». ما می‌خواهیم برگردیم به سمت ربمان. برویم ملاقات او، دیدار او. می‌خواهیم برویم. تو می‌فرستی به ملاقات او. تو مانع نمی‌شوی. آن عالم ابدیت، آن شاه ابدیت، آن شعاع نورانیت را اگر انسان از خودش کشف کرد، می‌بیند «احد الناس» آنجا مانعش بشود، هیچ تهدیدی بر او کارگر نیست. منم و خدا، منم و اتصال به حق‌تعالی. هیچ کسی بین من و او نمی‌تواند فاصله بشود؛ بین من و توجه به او، بین من و تعلق به او، بین من و بندگی او. دیگر از هیچ تهدیدی نمی‌ترسد. جان ما را می‌خواهی بگیری؟ بگیر. هرکسی اجلی دارد. تو بگیری، چه می‌شود؟ من شهید می‌شوم. نظر می‌کنم به وجه الله. می‌دوم به سمت ملاقات محبوب خودم و معشوق خودم، به حبیب خودم. این حبیبی که اباعبدالله این‌طور تو دعای عرفه از فراق او ناله می‌کند و این شکلی با او نجوا می‌کند. دعای عرفه مبنای تمدن اسلامی است، چون نگاه ما را نسبت به عالم عوض می‌کند. نگاه ما را نسبت به انسان عوض می‌کند. تا کسی این نگاه را نداشته باشد، یار حسین نمی‌شود. یار امام زمان نمی‌شود. یار اباعبدالله و امیرالمؤمنین نمی‌شود. این نگاه است که آن معیت را می‌آورد. تا این نگاه نیست، با فرعون، با فراعنه.

فرعون چه‌کار می‌کند؟ استخفاف و استضعاف. نانت را می‌گیرم. بگیر! «لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». تو سوره مبارکه منافقون فرمود، منافقین از همین نون، کار و کاسبی، آبرو، این‌ها می‌ترسند. مؤمنین کسانی هستند که این‌ها برایشان مهم نیست. این‌ها را از خدا می‌دانند. منافقان سر و صدا می‌کنند، می‌زنند، می‌کشند، گشنه می‌شویم، قتل‌عام می‌شویم، به صغیر و کبیرمان رحم. مؤمن می‌گوید که رزق دست خداست. «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ». خزاین غیب دست اوست. «لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، «بِیَدِهِ الْمُلْکُ»، «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». همه‌اش مال او. همه‌اش ملک اوست. ملک او همه‌اش ملکوتی است که در اختیار اوست. «سُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ». تو از چه می‌خواهی ما را بترسانی؟ نان را او دارد می‌دهد از مجرایی که می‌خواهد، دارد می‌دهد. اتفاقاً اگر ما گناه کنیم، رزقمان قطع می‌شود و این تسلیم کفار بودن، این تبعیت از کفار، این رام بودن و بره بودن در برابر کفار، این گناه رزق ما را کم می‌کند. ما خودمان جلو چشم خودمان داریم تو وضعیت سیاسی‌مان می‌بینیم. تبعیت از کفار کردیم، حرف‌شنوی کردیم، خندیدیم، با این‌ها راه آمدیم. همه این‌ها ما را بدبخت‌تر کرد. قهر خدا می‌آید. هرجا که وایستادیم، نترسیدیم، بعضی جاها فشار روی ما صد برابر بود، تحریم‌هاش بدتر بود، مهر خدا بیشتر بود، برکت بیشتر بود. بعضی‌هاش به خودکفایی رسیدیم، تو بعضی‌هاش به صادرات رسیدیم.

این دو تا رویکرد، دو تا رویکرد به انسان است، دو تا رویکرد به هستی است. بحث سر نماز نیست، بحث سر روزه نیست، بحث سر ریش و عمامه و کت و کراوات و این‌ها نیست که این‌ها کراوات ندارند، آن‌ها عمامه دارند، کراواتی‌ها مثلاً این‌ها کراوات دارند، کراواتی‌ها و عمامه‌ای. کراواتی‌ها را بفرستیم بروند، عمامه‌ای‌ها را. «ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد». چه بسا زیر این عمامه هزار تا کراوات مستتر است که آدم نمی‌بیند. بوی عرق می‌خورد و نمی‌خورد. این عرق می‌خورد و نماز می‌خواند. تفاوت تو این‌ها نیست. این سادگی‌ها را برخی آن اول انجام دادند بعد پیغمبر. نماز می‌خواند، آن هم مسجد می‌رود، این هم قرآن می‌خواند، این‌ها زاهدند. برخی از این‌هایی که عوامل انحراف بودند در طول تاریخ، مهم‌ترین عاملی که در انحراف اثرگذار بود، باب و بها و این‌ها گرفته تا نمی‌دانم شیخ احمد احصایی و این‌ها، زهد این‌ها بود. آدم‌های ساده‌زیستی، ساده‌پوش، دنبال قدرت نیستم، نمی‌خواهم رئیس بشوم. چهار تا آدم ساده این‌ها را می‌دیدند، جذب این‌ها می‌شدند. جذب می‌شدند، می‌آمدند سمت این‌ها. این گول خوردن‌هاست. نگاه او به هستی، اول ببین نگاه به انسان، استخفاف می‌کرد، می‌گیرم، جان می‌گیرم، پول نمی‌دهم. استضعاف می‌کرد، فشار می‌آورد، ضعیف می‌کرد. پشتوانه‌های قدرت را از این‌ها می‌زد. درس بخوانند، تحصیل‌کرده بشوند، دسترسی به منابع طبیعی داشته باشند، تولید تو این‌ها مطرح باشد، قانع باشند. این‌ها را مصرف‌گرا بار می‌آورد، وابسته‌بار می‌آورد. همین کاری که می‌بینیم غربی‌ها با ما در طول ده‌ها سال کردند و تاریخ این‌ها، خصوصاً تو این دو قرن اخیر، چیزهای عجیب و غریبی از این‌ها دیده می‌شود. در بازارهای ما، در بازارهای کشورهای عربی، جنایت‌های اقتصادی این‌ها جدای از جنایت‌های سیاسی و فرهنگی و نظامی که انجام دادند، از قتل‌عامی که انگلیسی‌ها اینجا نه میلیون جمعیتی که در جنگ جهانی اول از ما ایرانی‌ها قتل‌عام کردند، بلکه ده میلیون جمعیت. یک قلمش در آفریقا چه کردند؟ در الجزایر چه کردند؟ چیزهای عجیب و غریبی انسان می‌بیند و هیچ خبری از این‌ها در تاریخ ما نیست. کسی از این‌ها به ما چیزی نمی‌گوید. کسی از این‌ها به ما چیزی نمی‌گوید. نوجوان ما نمی‌داند انگلیسی‌ها تو این مملکت چه‌کارها کردند؟ هیچ خبر ندارد. خبر ندارد فرانسوی‌ها در الجزایر چه کردند؟ پرتغالی‌ها در جنوب ایران چه کردند؟ هلندی‌ها جاهای مختلف چه کردند؟ از این‌ها خبر ندارد. ولی می‌داند که مثلاً رئیس‌جمهور کانادا در فلان ماجرا مثلاً اشک ریخت یا اسم مثلاً چهار تا ایرانی را آورد و مثلاً فلان کرد. بالاخره رسانه و این دست‌ها و این‌ها همه در کار، فعالیت می‌کند. به هر حال استخفاف و استضعاف. نمی‌گذارد قدرتمند بشوند.

اولین کاری که کردند، وقتی حکومت را غصب کردند بعد از پیغمبر، فدک را تصرف کردند از امیرالمؤمنین. استضعاف که امیرالمؤمنین وقتی با دست بسته می‌بردند، رو کرد به مزار پیغمبر اکرم: «یابن اُمَّ! اِنَّ القومَ استضعفونی». همین آیه قرآن را که حضرت هارون خطاب به حضرت موسی عرض کرد، امیرالمؤمنین خطاب به پیامبر اکرم. برادر، این قوم من را ضعیف، استضعاف کردند. پایگاه قدرت من را زدند. پایگاه قدرت اقتصادی را زدند. پایگاه قدرت نظامی را زدند. حمله‌ور شدند جسورانه و گستاخانه. شمشیر از رو بستند. اصطلاحاً گربه را دم حجله کشتند. کارهایی کردند هیچ‌کس جرأت نکند دیگر نطق بکشد، حرف بزند، انتقاد بکند، اعتراض بکند. روز اولی که به حکومت رسیدند، همه مخالفین را قلع و قمع، همه معترضین و منتقدین. کسی نتواند نطق بکشد که بعداً در خطبه شقشقیه به نحو دیگری حضرت به این بحث‌ها می‌پردازند. این استضعاف بود و استخفاف. این دو تا را همیشه فراعنه در طول تاریخ داشتند و همیشه حکومت‌های غیر حکومت انبیا، غیر حکومت معصومین، حکومت فراعنه بوده است.

رویکرد این دو تا رویکرد انسان را اصل می‌داند، ولی همین انسان ضعیف مادی را. آن وقت بهش می‌گوید تو باید... تو چیزی جز غذا خوردن نیستی. تو چیزی جز جفت‌گیری نیستی. تو چیزی جز اینترنت بدون فیلتر نمی‌خواهی. با همین شعار توی کوران مشکلات اقتصادی رأی تولید می‌کند و رأی می‌آورد، رئیس حاکم می‌کند که این‌ها اگر بیایند، می‌گیرند و می‌بندند و دیوار می‌کشند. یعنی یک انسان، ای کاش این انسان کامل باشد. تن نیست، نیم‌تنه است. نیم‌تنه با انسانی که یک نیم‌تنه است و جز شکم و زیر شکم و شهوات هیچی نمی‌خواهد از این عالم، با این آدم این مخاطب این تمدن کثیف حیوانی است. با این انسان کار داریم. کَت ترس اینکه از لقمه نیفتد. نه شرف اینجا مطرح است، نه عزت مطرح است، نه احترام مطرح است، نه شخصیت مطرح است، نه ابدیت مطرح است، نه عقلانیت مطرح است، نه تفکر، نه اندیشیدن، نه فرهنگ، نه فکر. فقط همیشه همین درهم لولیدن‌ها و در این آلودگی‌ها لولیدن. این می‌شود که این انسان مسئولیتی ندارد. مسئولیتش در همان حدی است که اگر این کار را بکنی، آبت می‌دهم. این کار را بکنی، نانت می‌دهم. مسئولیتش به خاطر اینکه آبش بریده، نانش بریده نشود، ترس دارد. ولی ترس از بریده شدن نان، نه ترس از انقطاع مقامات عالی انسانی. «من از حقیقتم دور می‌افتم. من از شرافت ابدی کنده می‌شوم اگر این حرف را بزنم. اگر آنجا ندید بگیرم. اگر این را زیر سیبیلی رد کنم.» منم و یک ابدیت مسئولیت و حقارت. تا ابد تحقیر می‌شوم جلو چشم بندگان خدا در محضر خدا. این انسان الهی، انسان غیرالهی. ابدیتی نیست، خبری نیست. خدا کیست؟ حقارت و شرافت بالاتر چیست؟ من این مک‌دونالدم که الان آماده است، می‌خواهم بخورم. به این برسم. این مثلاً یک دلار هزینه است. برای یک دلار باید یک دروغی را بگویم. مثلاً عرض می‌کنم این فضا اینجا دزدی، گرگی، پولشویی، کثافت‌کاری، آلودگی‌های... به من چه حرف بزنم؟ از این مک‌دونالد ظهرام می‌افتد. کمی فضای مذهبی پیدا می‌کند. این عدم مسئولیت‌ها و بی‌تعهدی‌ها: «موسی به دین خود، عیسی به دین خود.» به تو چه؟ ول کن بابا! چه‌کار داری؟ «سری که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندد.» «هرکی را تو قبر خودش می‌گذارند.» بی‌مسئولیتی و بی‌تعهدی. این انسانی که خودش اصل است، معلوم است که تعهد نسبت به چیزی ندارد. یک خیانت اینجا دارد می‌شود. نسل‌های بعد سهمشان دارد گرفته می‌شود، اضافه می‌شود. اگر اینجا سکوت کنم و ندید بگیرم، ولی عزت یک ملت، حق یک جماعت، یک گروه. وقتی چنین مسئولیتی از بین برود، انسان ناگزیر خود مسئولیت را معین می‌کند. بنشینیم با همدیگر تعیین مسئولیت می‌کنیم. انسان بر اساس غرایز خودمان، با هم کنار می‌آییم. ما نسبت به کس دیگری غیر از خودمان مسئولیت نداریم. همین هوای ماست که خداست. حالا تو حیطه زندگی فردی من، هوای شخص خودم حاکم است. توی حیطه زندگی اجتماعی من، هوای اجتماعی حاکم می‌شود. یعنی یک معدل‌گیری می‌کنیم از هوای عمومی. هوای من و تو و ایکس و ایگرگ و زد و تک تک این‌ها را یک معدل‌سنجی و میانگین‌گیری می‌کنیم. این بشود هوای اجتماعی و هوای عمومی. ما همان هوای عمومی حاکم باشد. آن می‌شود مبنای قانون‌گذاری. بر اساس همان قانون‌گذاری هم تمدن‌سازی می‌کنیم. این می‌شود حیوانیت، تمدن حیوانی که وقتی غیر مرام و مکتب اهل‌بیت حاکم شد، همین تمدن. یا باید معصوم باشد یا آن شخصیت تراز. شخصیت تراز همانی که امیرالمؤمنین به کمیل فرمود و ما همین جا خواندیم. آن انسان، آن حجت بالغه خدا که تو آن حکمت با هم بحثش را کردیم و عزیزان لابد خدمت خاطرشان هست. آن انسان، آن باید حاکم باشد وگرنه بقیه چیزی بیش از چریدن در حکومت و حاکمیت چون نصیب آدم نمی‌شود. گاهی به همان چریدن هم انسان نمی‌رسد. یعنی به یک نان خشک هم دیگر نمی‌رسد. در حد ابتداییات، همین نیازهای مادی‌اش هم دیگر تأمین نمی‌شود. کما اینکه در طول تاریخ هم همین‌جور بود. چهار هزار بچه را سر برید. فرعون، همین حکومت پیشرفته‌ای که اهرام ثلاثه می‌سازد. آن‌قدر امنیت جانی نداری که بچه‌ات را به راحتی بتوانی اینجا به دنیا بیاوری. چون آنچه حکومت می‌کند هوای اوست. «مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَىٰ». رسماً می‌گفت دیگر. می‌گفت من برای شما غیر از آنی که خودم می‌بینم، چیز دیگر نمی‌بینم. رأی دیگر قائل نیستم. همینی که من می‌گویم. یعنی به جای اینکه احساس کند در پیشگاه جهتی والا مسئول است که بر او نظارت می‌کند، جهتی که اهدافی بزرگ در پاداش، صدای بزرگ در برابرش می‌نهد، خودش برای خودش مسئولیت وضع می‌کند. تعبیر شهید صدر، خیلی تعابیر گرانبهایی با این عرایضی که داریم. کمی ان شاء الله مباحث ساده بشود و راحت‌تر بهش بشود توجه کرد.

وقتی خودش وضع مسئولیت را به عهده می‌گیرد، این مسئولیت برآیند خودش است. از این رو در مسئولیتی که وضع می‌کند، همه آنی که درون خودش دارد، بازتاب پیدا می‌کند. یعنی آخرش مسئولیتی که من می‌گذارم، توش اولویت این است که حق و حقوق من، منافع من، شهوات من حفظ بشود. این شکلی قانون‌گذاری می‌کند. مثلاً می‌آیم می‌گویم مردم باید سالم باشند، به فکر سلامت عمومی، به فکر آزادی‌های اجتماعی‌ام. برای آزادی اجتماعی می‌بینی که هرچی به سمت سرگرم کردن مردم می‌رود که حواسشان پرت بشود، نفهمند چه شکلی داریم گوششان را می‌بریم، این را ترویج می‌کنی. هرچی آزادی‌ها به سمت فهمیده‌تر شدنشان برود، به سمت اعتراض و انتقادشان برود، دست و پاهایشان را می‌برند. آزادی درست، ولی آزادی را من می‌گویم. کدام آزادی؟ این آزادی که تو بگویی، دیگر آزادی نیست، عین بردگی است. با کار رسانه‌ای یک جوری جا می‌اندازند، این اوج آزادی دیده می‌شود. همه آزادی‌ها، ببینید هیچ حکومتی نیست، هیچ مردمی، هیچ جامعه‌ای نیست که هیچ فیلتری نداشته باشد. این‌ها جزو واضحات است. نه تو بحث‌های علمی اثبات شده است. آن که سر جای خودش است. این‌ها جزو واضحات برای هر آدم عاقلی که سر سوزنی تدبیر و اندیشه داشته باشد. یک نظامی قانون‌گذاری کرده. این را می‌گوید آزادی. آزادی یعنی چه؟ ما هیچ آزادی مطلقی هیچ جای دنیا نداریم. همه از یک فیلتری رد شده. همه دارد تو یک مملکتی اجرا می‌شود. آن مملکت یک حاکمی دارد، یک قانونی دارد، یک مجلسی دارد، یک دولتی دارد. فیلتر شده با چه فیلتری؟ فیلتر شده با فیلتر منافع و مضرات. منافع و مضرات کی؟ تو نظام غیر الهی، منافع و مضرات او حاکم است. تو نظام الهی، منافع و مضرات ابدی خلیفه خدا. این تفاوت این دو رویکرد است، این دو تمدن است، دو سیاست است، دو جامعه است، دو تاریخ است. منافع و مضرات ابدی خلیفه خدا، این فیلتر قانونی است که تو حکومت اهل‌بیت جاری است. حکومت غیر اهل‌بیت، من نگاه می‌کنم ببینم. گفت آن افسر انگلیسی داشت، ظاهراً مال همان ثورة العشرین عراق بوده، مال همان انقلاب ۱۹۲۰ در عراق که به پرچم‌داری علما بود، شیعه و سنی قیام کردند علیه انگلیسی‌ها. دقیقاً همان دوره بوده. افسر انگلیسی صدای اذان شنید. برداشتش، گفتش که این چیست این صدا؟ آقا این‌ها بهش می‌گویند اذان. گفت برای حکومت ما خطر دارد؟ اذان این‌ها؟ نه. چون تو مسجد این‌ها هرکی عضو این مسجد بشود، کار سیاسی و جهاد و این‌ها را افراط و فلان و این حرف‌ها می‌داند و این‌ها فقط به فکر نمازشان‌اند. گفت یک بودجه برای این‌ها در نظر بگیر، این‌ها را تقویتشان کن. اگر اذانی که برای ما خطر و ضرر ندارد، تقویت. اذانی که بعد از آن ور قمه‌زنی را وقتی دیدند که باب شد، کمپانی‌هایی را در انگلیس مأمور تولید کردند که قمه تولید بکنند و ارسال بکنند. این‌ها نقل شده در تاریخ. یعنی اسپانسر مجموعه‌های تعظیم شعائر شدند که برای قمه‌هایتان را تأمین می‌کنیم. یک کم آدم عاقل نمی‌نشیند این‌ها را فکر بکند. رحمت الله بهجت می‌فرمودند. آقای بهجت خیلی تو این مسائل حرف دارد. ایشان آن سه جلد در محضر بهجت، ایشان همه‌اش بحث‌های سیاسی است. یک عارف کاملی که می‌دانی گیر و گورهای کار ما کجاست. مشکل اصلی ما در مسیر معنویتمان این است که ما استاد حقیقی و مولای حقیقی آن بالا سرمان نیست. استعدادهایمان دارد تلف می‌شود. دردمان این است آقا و مولایمان حضرت بقیة الله بالا سر ما نیست. علتش چیست؟ علتش این است که تمدن ما تمدن فاسد است. چرا تمدن فاسد است؟ چون با تمدن رقیب اهل‌بیت درگیر نشدیم. ما جهاد نکردیم، قیام نکردیم. متابع شدیم و شیعه شدیم. ما تسلیم شدیم در برابر دشمنان، مقابلان اهل‌بیت. مسیر باید برگردیم. خط سیر و سلوک این‌هاست. روضه‌خوانی و برنامه و شب‌ها در رد، یعنی حرف‌های خلاف وحدت می‌گفت و بعداً معلوم شد که سفارت انگلیس از این آدم را برداشته بود، آورده بود، حمایت می‌کرد. از این خاطره آقای بهجت زیاد نقل می‌کردند. «تا شده پول روضه را می‌دهیم. تا شده خرج روغن آن قیمه شام امام حسینم می‌دهیم. خودشان برایت کتیبه می‌گیرند، می‌سازند حسینیه. اصلاً زمین می‌خرند برایت.» تصور نسبت بهش نداریم. برای اینکه می‌بینی همان فیلتر ما را دارد تقویت می‌کند. بابا هیچی، مخالف نیستیم. ما با اسم اهل‌بیت هم مخالف نیستیم. با ذکر اهل‌بیت مخالف نیستیم. با عزاداری مخالف نیستیم. ما با چیزی که منافع و مزار ما را به خطر بیندازد، مخالفیم. ما با چیزی که حاکمیت و هژمونی ما را به خطر بیندازد، مخالفیم.

این نگاه فرعونی است. مسئولیت را ما باید تعیین بکنیم. قانون را ما باید بگذاریم که منافع و مزار ما توش تعیین بشود و لحاظ بشود. آزادی را یک دور باید بیاید از فیلتر ما رد بشود. رفاه از فیلتر، آموزش، تربیت از فیلتر ما. باید این انسان تا یک جایی باید بفهمد. یک چیزهایی را باید بفهمد. اگر فهمیدن آن‌قدر بخواهد برود که دیگر زیر آب هولوکاست را بزند، بخواهد زیر آب مبانی داروین را بزند، بخواهد زیر آب این اصول مسلمه‌ای که ما توی فضای علمی‌مان پذیرشش کردیم، بزند، معلوم است که قبولش نمی‌کنیم. آن‌قدر دیگر دانش آزادی ندارد. آن دیگر دادگاه و زندان دارد. با رژه گارودی چه‌کار کردند؟ و خیلی مثل او. به هر حال این می‌شود مسائل اصلی ما. لذا در مسئولیتی که وزن می‌کند، همه آنی که درون خودش دارد، بازتاب پیدا می‌کند. محتوای درونی و روحی و فکریش با همه نقص‌ها و شهوات و اشتباهاتی که دربردارد، تو مسئولیت نمود پیدا می‌کند. بنابراین وقتی انسان می‌خواهد مسئولیت‌های خودش را خودش مشخص بکند، آن‌ها را در سایه اهدافش مشخص می‌کند. وقتی می‌خواهد اهدافش را مشخص کند، آن‌ها را بسته مسیر خودش و دامنه مسیر خودش تعیین می‌کند. از آنجا که مسیرش محدود است و در گستره ماده خلاصه می‌شود، بنابراین اهدافش در سطح مسیرش خواهد بود. مسئولیت‌های او در گستره اهدافش وضع می‌شود. این‌گونه ارزش‌های اخلاقی از دست می‌روند. این‌گونه ارزش‌های اخلاقی از دست می‌روند. در نتیجه گونه‌گون، گونه‌گون جنگ و درگیری بین افراد و جماعت بشری سر برمی‌آورد. این نگاه دوم در مقابل نگاه نخست است. این می‌شود سرمنشأ جنگ. منافع به خطر می‌افتد، وارد جنگ می‌شویم. کی وارد جنگ می‌شویم؟ کجا وارد جنگ می‌شویم؟ با کی وارد جنگ می‌شویم؟ همه وابسته به این است. همه‌اش مربوط می‌شود به منفعت و ضرر ما. هیچ دستور بالاتری از... به هیچ چیز بالاتر از این تطبیقش نمی‌دهی، چون بالاتر از این ماده چیزی نیست. بالاتر از این عالم چیزی نداریم. همین است. باید دور هم بنشینیم تقسیم کنیم. ما هم که با ضرب و زور آمدیم. چند ده نفر، چند صد نفر، چند هزار نفر را کشتیم. وقتی که غربی‌ها، اول هم که انگلیسی‌ها بودند که آمریکا را کشف کردند. انگلیسی، برخی از نقاط دیگر اروپا وقتی آمدند آمریکا را کشف کردند، آن اول قتل‌عامی بود از این سیاه‌ها. یعنی این سیاه‌ها را از کشورهای آفریقایی قتل‌عام، برده‌داری، ورم داشتند، می‌آوردند بحث تاریخی مطرح شده، می‌آوردند آمریکا. این‌ها را به بردگی می‌گرفتند. اصلاً اصل حضور این بندگان خدا در آمریکا به این نحو بود. از اولش با برده‌داری و تبعیض جنسیتی و تبعیض، در واقع، پرستی و این‌ها بود، با آپارتاید بود. از آن اول. چیزی که هست، این است که از آن اول این‌ها با ضرب و زور آمدند قدرت گرفتند. وقتی هم قدرت دستشان است، می‌گوید قدرت دست من است. حرف بزنی، می‌کشم. سازمان ملل هم همین. بقیه نهادهای بین‌المللی هم همین است. همه تحت زور. یک کلمه مخالفت می‌کند. به این نحو حذفش می‌کنند، محوش می‌کنند. اصالت قدرت، اصالت ماده است. مگر نمی‌خواهی زنده بمانی؟ گوش بده. چی می‌گوید؟ می‌کشمت.

یزید زد به امام حسین، به منطق امام حسین: «بیا بکش». فرمود زیر سم اسب می‌روم، زیر یوغ ذلت نمی‌روم. منطق انبیا و اهل‌بیت. فرمود: «إِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا السَّعَادَةَ وَ لَا الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَمًا». مرگ غیر از سعادت نیست. زندگی با ظالم است که ننگ است. زندگی زیر حکومت ظالم، زیر چنگ ظالم است که ننگ است. اینجا معلوم است که مرگ. یک نگاهی که برای ماده اصالت قائل نیست. یک نگاهی که انسان را خلیفه خدا می‌داند، این نگاهی است که عزت انسان را بالاتر از این می‌داند که بخواهد زیر چنگال، نفس کشیدن تو این دنیا با لقمه و آب و نان، زیر این چنگال ذلیل بشود و حقیر بشود. انسان خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست. پس این دو تا رویکرد که باعث این تفاوت. خب، حالا چند دقیقه‌ای باز نکات دیگری که مرحوم شهید صدر دارند عرض بکنم و بحث ما هم که این جلسه که همان چهارشنبه خودمان است، نه فردا شب عید غدیر، بحثمان ان شاء الله ادامه پیدا می‌کند. این دهه را ان شاء الله متصل بحثمان ادامه دارد به عنایت حق‌تعالی.

بعد می‌فرمایند که اسلام آمده تا انسان را بر پایه نگاه نخست پرورش بدهد. جنس را خلیفه الله. نه اینکه فقط دانشمندی باشد که نظریه را در کتابی ثبت بکند. حال اسلام، حال دانشمندانی نیست که نظریاتی می‌آورند تو کتاب‌ها ثبت می‌کنند و در مجالس درس و بحث عرضه. اسلام یک دانشمند نبود، یک پرورنده بود. یک نظریه علمی نیامده بدهد که مثلاً تو دانشگاه حالا بحث ما هم باشد. آمده تربیت بکند. خدا خلق کرد برای تربیت. حرکت به سمت کمال. کمالات خودش را می‌خواسته جلوه بدهد در این انسان. اسلام آمد تا انسان را چنان بر پایه دیدگاه نخست بپروراند که این نگاه بخشی از وجود، در خون و رگ و افکار و احساسش جریان پیدا کند. در تمامی عرصه‌های رفتار و کردارش با خدا و خود و دیگران بازتاب پیدا کند. از آنجا که اسلام آمده انسان را پرورش بدهد، آمده تا در او به این نگاه پیکره بدهد. بنابراین اسلامی که به این خاطر آمده، باید بر انسان و بر همه ارتباط‌های انسان تسلط پیدا کند تا بتواند او را. مگر نیامده برای پرورش؟ با تمام شعاع روابط او را دست بگیرد. رابطه انسان با محیط زیست، با حیوانات، با گیاهان، با آسمان، با زمین، با خانواده، پدر، مادر، همسایه، خویشاوند، با خودش، با اعضای بدنش، با خدا، با هم‌کیش، با غیر هم‌کیش، با تولید، با مصرف، با اقتصاد، با سیاست، با فرهنگ، با نسل بعد، با نسل قبل. همه روابط را آمده تنظیم بکند. این کار اسلام است. این کار تمدن اسلام است. تمدن اسلام تمدنی است که همه روابط را پوشش می‌دهد، برایش برنامه دارد. نه در حوزه نظر، نه برنامه‌ای که یک چیزی چاپ بکند یا تو موزه بگذارند یا پشت شیشه باشد. یک پی‌دی‌اف رو سایت هرکی خواست برود بخواند. یک برنامه دارد. آورده پیاده کند، اجرا کند. منطق عملی. این مرام اهل‌بیت. این تمدن اسلام. پرورنده نمی‌تواند کسی را پرورش بدهد که بر او تسلط ندارد. اگر بر او تسلط نداشته باشد، در میان او، در این میان، او شاگردی بیش نخواهد بود. استاد نظریه علمی را به شاگرد خود ارائه می‌کند. اگر خواست می‌پذیرد. اگر نخواست رد می‌کند. این عرصه شاگردی و بحث است. اما عرصه پرورش، عرصه تسلط است. فوق‌العاده، خیلی اعجاب‌آور است، وجد‌آور است، خیلی روح‌انگیز است. اسلام برای آموزش نیست. اسلام برای پرورش است. آموزش هم مقدمه پرورش است. آموزش و پرورش غلط است. پرورش خالی است. آموزش برای پرورش درست است. این دو تا را کنار هم با واو نباید. آموزش برای پرورش، تعلیم برای تزکیه. عین عبارت را امام جاهای مختلفی از صحیفه مطرحش می‌کند. تعلیم مقدمه تزکیه است، نه تعلیم و تزکیه با هم که حالا یکیش هم بشود ۵۰ درصد دارد. اگر تحریم و تزکیه کنار هم آوردید، یعنی اگر کسی فقط تو تعلیم کار کرد، بالاخره ۵۰ درصد مطلوب براش، مثل نان و پنیر، حالا پنیر هم نخواهد، نان خالی بالاخره سیرش می‌کند. این شکلی نیست. تزکیه اگر نبود، حضرت امام می‌فرماید تزکیه اگر نباشد، پرورش اگر نباشد، این تعلیم و دانش خودش بزرگ‌ترین خطر برای بشریت است. چون همه مفاسدی که الان عالم را گرفته، از دانشمندان است. بمب اتم را دانشمندان ساختند. این کرونا را آن‌قدری که فهمیده می‌شود، اگر دست‌ساز باشد، دانشمندان ساختند. جنایت‌های بزرگ کار دانشمندان است. دانشمند ادوات جنگی را دانشمند می‌سازد. محصول دانشگاه. چه موشکش، چه می‌دانم جتش، چه چی چی چی. آموزش خالی به درد نمی‌خورد. آموزش برای پرورش. تمدن اسلام، تمدن اهل‌بیت برای پرورش. نیامده‌اند که فقط یک چیزی به ما یاد بدهند. حالا دوست داشتی نظریه است دیگر. حالا این هم یک نگاه دیگر. حالا به هر حال این‌جوری هم می‌شود نگفت. این نیست سیستم اهل‌بیت. حالا آن پیغمبر مثلاً محمد بن عبدالله، خب حالا ایشان هم این مثلاً کوروش، آن نمی‌دانم کیست، این کیست، آن مثلاً جان لاک، هایدگر. حالا هایدگر محترم نسبت به آن فروید. این کیست، این کیست. این هم مثلاً محمد بن عبدالله. آن هم مثلاً حالا دوست داشتی خودت ببین که آزادی یک نظریه علمی نیست. تازه نظریه علمی هم باهاش این‌جوری برخورد نمی‌کنند. اثبات بشود، آزمون خطا باشد. باید با گزاره‌های عینی، آبجکتیو باشد، بعد عینیت‌انگاری بشود، باید در عین خود را نشان بدهد. ولی به هر حال مسئله‌ای نیست. این یک نظریه است، یک راه و تنها راه است. تنها راه برای پرور. برای رسیدن به کمال، برای انسانی که خلیفه الله است. به آنجا رسیدن و شدن. راه فقط همین. پدر در صورتی که بر فرزندش تسلط داشته باشد، می‌تواند او را پرورش بدهد. وقتی راه راه پرورش است، تسلط می‌خواهد. باید مسلط بر او باشد. مسلط باشد نه یعنی دیکتاتوری. تو چنگش باشد، تو سرش بزند. بعد نظارت بر او داشته باشد. باید ارتباط بیش از یک ارتباط ارائه باشد. در تربیت با ارائه. الان تو این مدارسی که تو کرونا تعطیل شده و این‌ها می‌گویند آقا آموزش از تربیت نیست. یعنی آن بدرفتاری‌های آن دانش‌آموز زیر نظر آن معاون، زیر نظر معاون فرهنگی، معاون پرورشی، آن معلم. آن معلم می‌بیند بدرفتاری و بداخلاقی و ناهنجاری‌ها را. تصمیم می‌گیرد برایش تربیتش می‌کند. اینجا فقط ارائه درس می‌کند. آموزش خالی است. تربیتی دیگر محقق نمی‌شود. آن تسلط می‌خواهد. خیلی باید با هم نزدیک باشند. فاصله‌ها باید کم بشود. پرورش وابسته به این است. بنابراین تسلط شرط اساسی پرورش است. هرچی تسلط گسترده‌تر و دامنه‌دارتر باشد، روند پرورش موفقیت‌آمیزتر. پدر می‌تواند فرزندش را پرورش بدهد، اما گاهی نمی‌تواند موفق بشود. چرا؟ چون وجود فرزندی سراسر تحت تسلط و سیطره او نیست. چون این فرزند همچنان که فرزند پدر است، فرزند جامعه هم هست. حالا تسلط جامعه وقتی از تسلط پدر بیشتر می‌شود، آن وقت نقش تربیتی جامعه بر این بیشتر از نقش تربیتی پدر و مادر از این بچه می‌شود. تسلطش بیشتر بود. الان فضای مجازی تسلطی از همه ما، پرورش هم از همه عوامل بیشتر است. فرزند جامعه بزرگ که با او هم‌کنشی دارد. از آن اثر می‌گیرد، بر آن اثر. در عواطف و احساسات و افکار، اثرپذیری‌ها. با آن داد و ستد دارد در زمینه‌های اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و غیره. با آن رابطه برقرار می‌کند. پس او فقط فرزند پدرش نیست، بلکه فرزند پدرش و نیز فرزند جامعه است و فرزندی او برای جامعه بسیار بیشتر فرزندش برای پدر است. یکی از او زاده شده. از این روی که پدران بسیاری در جوامع فاسد از پرورش فرزندان فرزند خود ناتوان می‌شوند. بابا خوب است. حضرت نوح خوب بود. ولی جامعه، جو عمومی، فرهنگ فاسد بود. پدر در تربیت بچه نقش دارد. جامعه نقش بیشتر دارد. بین نقش حضرت نوح و جامعه، آنی که غلبه کرد جامعه بود. آن کفری بود که فراگیر بود و به تعبیر حضرت نوح فرمود که اگر این‌ها بخواهند «تَذَرْهُمْ عَلَى الْأَرْضِ» زمین بمانند، تا ابد کافر. «لَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا». هرچی این‌جور مسلط و مهم است این کفر این‌ها که نسل‌های بعدی هم همه کافرند. پسر نوح هم در اثر این تربیت، این پرورش، اراده و اختیار انسان نیست. آخر خود انسانی که انتخاب می‌کند تحت تسلط کدام یک از این‌ها باشد، ولی به هر حال این‌ها قوایی است که از بیرون اثر دارد. مؤثر است و قوی است. چقدر شنیده‌اید که پدری شکوه می‌کند که نتوانسته فرزندش را در آخرالزمان یا مثلاً با این فساد تربیت کند. این حرف مال به این خاطر است که آن فرزند پدری بزرگ‌تر از او دارد؛ جامعه.

بنابراین پرورش کامل برای انسان تنها زمانی ممکن است که پرورنده بر او و تمامی روابط اجتماعی و دیگر عرصه‌های ارتباطی‌اش تسلط داشته باشد تا این موجود سراسر، تا این موجود سراسر تحت سیطره پرورنده‌اش باشد. همه فعالیت‌ها و رفتارش تحت سیطره پرورنده باشد. شخصی واحد که هم پدر باشد و هم جامعه. در این هنگام این شخص پرورنده کامل و مطلق برای فرزند. امام معصوم آنی است که هم پدر است، هم جامعه. یعنی جامعه از جانب او پمپاژ می‌شود. فکر او، ایدئولوژی او، نور او، معنویت او. او قلب این جامعه است. این خون از او تولید می‌شود. پمپاژ می‌شود در این جامعه. حالا پمپاژش دیگر، تولید، پمپاژ این خون از اوست. او به مویرگ‌ها و شاهرگ‌ها و سرخرگ و سیاهرگ و به همه این‌ها خلاصه این خون را می‌دهد و می‌گیرد و می‌شود جامعه در تحت اراده و تسلط او و بعد خود افراد هم که نسبت تعلق دارند به او. ای هم فرد است هم جامعه است. هر دو توسط امام رکن تمدن. به این واسطه تمدن گرفته می‌شود. آن انسان خلیفه خدا ساخته می‌شود. این آن منطقی است که به خاطرش اهل‌بیت را می‌آوردند به اینکه حاکمیت را دست بگیرند. همه اهل‌بیت ما برای حاکمیت برنامه‌ریزی داشتند، قدم برداشتن. جز برنامه‌شان بوده است. خاص خدا و تکلیفشان بوده است. باید برای حاکمیت قدم برمی‌داشتند و هرکی غیر از این در مورد اهل‌بیت چیزی می‌گوید، اهل‌بیت را نفهمیده است. تاریخ اهل‌بیت را نفهمیده است. کنام یک گوشه‌ای می‌خواستند معلم باشند و مردم را راهنمایی کنند و یک مستحبی. استاد دانشگاه، یک فعال فرهنگی و یک کنشگر سیاسی. تازه کنشگر سیاسی هم خیلی وقت‌ها نمی‌دانند این‌ها را. یک کنشگری که حالا یک پیر محترمی است توی یک محله. حالا دانشمند هم هست. یک مثلاً بهبودگر اجتماعی، مثلاً این‌جور بگوییم. این‌ها نبودند. اهل‌بیت می‌خواستند از آن از آن نقطه اساسی که فکر و فرهنگ دارد تولید می‌شود و پمپاژ می‌شود، از آنجا دست این‌ها باشد. دست این‌ها در واقع نیست، دست خداست و قرار است این انسان حرکت داده بشود به سمت حق‌تعالی. ان شاء الله تو جلسات بعد ادامه این بحث را طی شب‌های آتی با هم خواهیم داشت. ولایت حق‌تعالی. فردا شب، شب عید قربان می‌شود. خدمت عزیزان هستیم ان شاء الله و یک می‌رویم یک دوری بزنیم تو ماجرای ذبح اسماعیل و حضرت ابراهیم و ببینیم آنجا چه خبر بوده و ادامه بحث‌های خودمان.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...