!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
عن علی بن اسباط یرفعه إلی أبی عبدالله علیه السلام قال: «مَنْ لَمْ تُغْضِبْهُ لَمْ یَشْکُرِ النِّعْمَةَ.»
امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرکس جفا او را خشمناک و خشمگین نکند، شکر نعمت به جا نیاورده است.»
عجب! یعنی چه؟ "هرکس جفا او را خشمگین نکند، شکر نعمت به جا نیاورده است." جفا ظاهراً ضد وفا است. اینجا منظور این نیست که اگر کسی به من جفا کرد، من عصبانی بشوم وگرنه شکر نعمت به جا نیاوردهام. نه، منظور این است که انسان نسبت به دیگران، نسبت به دین خدا و نسبت به ارزشهای الهی، وقتی ببیند که دارند جفا میکنند، دارند حق مردم را، حق خدا را پایمال میکنند، اگر اینجا آدم عصبانی نشود و ناراحت نشود، این شکر نعمت به جا نیاورده است. این شاکر نیست. باید انسان از بیوفاییها، ناراحت و دلگیر شود. اینکه فقط انسان فکر خودش باشد و به این فکر باشد که مبادا موقعیتم به خطر بیفتد، مبادا کسی به من ظلمی کند یا چیزی بشود، این شکر نعمت نیست. باید انسان از جفای به دیگران هم عصبانی بشود.
حدیث بعدی میفرماید که: «مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ لَقِیتَهُ.» از تواضع این است که با هرکس ملاقات کردی، به او سلام کنی. خب، الان بعضی جاها شما سلام بکنی، چپچپ نگاه میکند؛ یعنی چه؟ چرا سلام؟ وارد نانوایی بشوی سلام بکنی، همه نگاهت میکنند. وارد تاکسی بشوی سلام کنی. اصلاً بعضی جاها قبیح است؛ میگویم: «برای چه سلام میکنی؟» دیگر وقتی همه چیز عوض به در بشود، این شکلی میشود دیگر؛ برعکس بشود! به جای اینکه هرکی به هرکی میرسد سلام بکند، حالا نه تو خیابان، تو فضاهایی که بالاخره فضای همنشینی، فضای گفتگو است، دو نفر میخواهند مدتی با هم باشند، دو نفر یک مسیر طولانی کنار هم هستند، توی یک هواپیما، توی یک قطار، توی یک اتوبوس، توی یک تاکسی، در تمام این ساعتها، یک کلمه با هم حرف نمیزنند. دقیقاً ضد فرهنگ اسلامی است. اصلاً روش اهل بیت این نبوده است. دقیقاً برعکس این، روشی هم است که مخالفت با تواضع دارد دیگر، با تواضع جور درنمیآید.
خب، این حدیث آخر را هم بخوانیم؛ تمام. از امیرالمؤمنین علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً.» این حدیثی که در ایام انتخابات معمولاً زیاد میشنویم. پیغمبر اکرم فرمودند: «فقر نزدیک است که کفر بشود.»
توضیح خودش را دارد دیگر؛ یعنی چه؟ "نزدیک است که فقر کفر بشود." فقر معنوی، فقر علمی... اینها که خوب حتماً هست. انسانی که فقر علمی و فقر فرهنگی و اینها دارد، خیلی به کفر نزدیک است. فقر مادی هم میتواند زمینهساز باشد، بالاخره زمینههایی را ایجاد میکند. ولی اینجوری نیست که هرکسی که فقیر است، دیگر عذر دارد برای کافر شدن. و بعد خود کفر هم معنا دارد دیگر. کفر معنای چشمپوشی است. انسانی که فقر دارد، خب این در معرض چشمپوشیدن است. بالاخره موقعیتش، یک موقعیتی است که شرایطش به نحوی است که ممکن است او را بکشد به سمت اینکه نسبت به یک سری حقایق چشم بپوشد، ندید بگیرد.
«وَ کَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ.» و حسد هم نزدیک است که بر قدر غلبه بکند؛ یعنی آدم با حسادتش، کأنه میخواهد آن تقدیرات الهی را بریزد به هم، به آنها غلبه بکند. که برای چه به این دادی؟ برای چه به آن اینجور کردی؟ چرا این زندگیش این شکلی است؟ چرا آن اینقدر راحت درمیآورد؟ چرا این خوشگلتر است؟ چرا این فلان است؟ کأنها انگار دارد به جان تقدیرات الهی میافتد، میخواهد بر اینها غلبه بکند. از این رذائل در امان باشیم و فضائل را کسب بکنیم.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...