شرح کتاب خصال

جلسه بیستم

00:09:40
167

معرفی
کاری که به ضدش شبیه است
بدترین افراد امت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
زهد در دنیا با یک خصلت، سپاس هر نعمت با یک خصلت
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

«عن ابی عبدالله علیه السلام: لم یخلق الله عزوجل یقین لاشک فی اشبه به شک لایقین فیه من الموت.»

حدیث عجیبی است. خدای متعال یقینی که در آن هیچ شکی نیست، نیافریده که بیشتر از همه شبیه باشد به شکی که هیچ یقینی در آن نیست. یک یقینی است که هیچ شکی در آن نیست، اما شباهتش بیشتر به شکی است، شکی است که یقینی در آن نیست. بله، عرض می‌کنم: شکی است که یقینی در آن نیست. آن هم چیست؟ مرگ. مرگ یک یقینی است که هیچ شکی در آن نیست. معاملهٔ مردم با آن چگونه است؟ شکی که هیچ یقینی در آن نیست. همه یقین دارند که می‌میرند، اما در رفتار و برخوردشان نسبت به مرگ، گویی هیچ‌کس باور ندارد که می‌میرد. امام صادق (ع) می‌فرمایند: پس یقینی که بیشترین شباهت را با شک دارد، یقینی است که هیچ شکی در آن نیست، ولی بیشترین شباهت را به شکی دارد که یقینی در آن نیست؛ انگار اصلاً وجود ندارد. ترجمه کردند دیگر.

بله، از امیرالمؤمنین (ع)، از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است: «قال: الا ان شرار امتی الذین یکرمون مخافت شره.» بدترین امت من کسانی‌اند که از ترس شرشان احترام می‌شوند. بله، از ترسی که کاری نکنند، چیزی نگویند، مردم احترامشان را از این باب نگه می‌دارند.

«الا و من اکرمه الناس اتقاء شره، فلیس منی.» هر کس که مردم او را اکرام کنند از ترس شرش، او از من نیست. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: آقا، دهنش چفت و بست ندارد، یک وقت ممکن است یک چیزی بگوید، حرفی بزند، کاری بکند. احترامش را نگه می‌دارم، به او محبت می‌کنم. این از پیغمبر اکرم نیست.

خوب، حدیث آخر را هم بخوانیم. فرمودند که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «کونوا علی قبول العمل اشدّ عنایت منکم علی العمل.» آن‌قدر که عنایت به عمل دارید، بیشتر از آن را عنایت و قبول عمل داشته باشید. مهم‌تر از عمل، قبول عمل است.

خُب، آدم حالا یک همتی دارد، به فکر این است که عبادت انجام بدهد، به فکر اینکه زیارت برود، زیارت کربلا برود، حج به جا بیاورد، عمره به جا بیاورد، انفاق بکند. «پماد» شاید منظور "گاهی" ما یک اهتمام‌هایی داریم دیگر نسبت به یک سری مسائل. نسبت به فقرا آدم یک جدیتی دارد، رسیدگی به آنها؛ نسبت به ایتام آدم جدیت دارد؛ نسبت به درس آدم جدیت دارد. خُب، اینها همه عمل است، ولی ما خیلی وقت‌ها غافلیم از اینکه قبول این مهم‌تر از خودش است. همین‌قدر که عمل می‌کنیم قبول است دیگر. همین‌قدر دیگر عمل را قبول دارم. مبنای آن‌جوری که بخواهیم مطمئن بشویم نداریم، ولی مبنایی که بخواهیم خودمان را با آن مقایسه بکنیم، اخلاص است. اصلش اخلاص است. مطابق با آنی باشد که خدا خواسته و نیتش هم مخلصانه باشد، هم قبلش و هم بعدش. قبلش به خاطر خدا باشد، بعدش هم به خاطر خدا. آدم یخچال عضو نشود، دچار ریا نشود، منت نگذارد. درست. قبل و بعدش به خاطر خدا باشد. تازه آخرش هم باز نمی‌تواند مطمئن بشود به اینکه قبول شد. بله، اولیای خدا، ائمه معصومین هم مطمئن نبودند، می‌نالیدند در خانهٔ خدا: «خدایا، آن را قبول بکن، اقبال منی. اقبال من الیصیر از بانک کم رو بپذیر.»

خلاصه بحث همین است که قبول شدن آن‌جور نیست که ما مطمئن بشویم که قبول شد. احتمال باید به سمت او باشد، عنایت باید به سمت او باشد و درگیر او باشیم، دغدغهٔ او را داشته باشیم.

«از زهد فی الدنیا قصرالعمل.» زهد در دنیا، کوتاه کردن آرزوست. خوب چکار کنیم در دنیا زاهد بشویم؟ لباس پاره‌پوره ای دارد و یک ماشین داغ؟ آدم زاهد است؟ نخیر، به این چیزها نیست، به کوتاه بودن آرزوست. آدم ماشینش هم خوب باشد، لباسش هم خوب باشد، ولی آن‌قدر در ذهنش نباشد که من با این لباس تا آخر هفته... بزرگ شهر یزد، سید جواد حیدری، خدا رحمتشان کند، ایشان فرمودند که: گاهی آدم اول صبح پیراهن را تنش می‌کند، دم غروب با قیچی غسالخانه پیراهنش را در می‌آورند. معلوم نیست آن لباسی که آدم تنش کرده، شب خودش از تنش در بیاورد. ممکن است دیگران با قیچی ببرند. همین که آدم توجه داشته باشد، می‌شود زهد. دل نمی‌بندد.

«و شکر کل نعمت الورع عما حرم الله عزوجل.» این هم همان ادامهٔ همان روایت از امیرالمؤمنین (ع)، و شکر هر نعمتی، ورع است از آنچه خدای متعال حرام کرده است. در هر نعمتی انسان مراقب باشد که آن جنبه‌هایی که ممکن است معصیت باشد، مراقبت بکند. «وَرَعه» از آن چیزی است که خدا حرام کرده. آن جنبه‌هایی که ممکن است با این نعمت انسان به گناه بیفتد، معصیت برش چه معصیت‌های درونی و چه معصیت‌های بیرونی. با این نعمت انسان دچار عُجب بشود، با این نعمت انسان دچار تکبر بشود. خود همین مراقبت از اینکه انسان دچار این‌ها نشود، این خود شکر حرام است.

«من اسخط بدنه ارضا ربه.» هر کس بدنش را ناخشنود کند، ربش را خوشنود کرد. انسان هر چقدر خودش را به سختی بیندازد و خوب، همینی که مثلاً ما شش صبح پا می‌شویم می‌آییم اینجا، کلاس امتحان عمل، قبول عمل چی می‌شود؟ خوب، بالاخره طبع بدن ماها معمولاً سازگار نیست دیگر. بدن حالا می‌خواهد استراحت بکند. اول صبح حالا امثال ما که تازه اینجا درسمان تمام بشود، باید برویم تازه درسمان شروع می‌شود بعد از اینجا. خوب، خیلی سازگار با این است که ما نیاییم و ولش کنیم و اینها. هرچند انسان خودش را ناخشنود می‌کند، خدای متعال خوشنود می‌شود.

«و من لم یسخط بدنه، عصی ربه.» هر کس خوب، حالا ما نمی‌خواهیم خودمان را ناخشنود کنیم، بدنمان را به سختی بیندازیم. چی پیش می‌آید؟ هرکس بدنش را ناخشنود نکند، معصیت ربش را کرده است. بله دیگر، هرکس که به فکر این است که تن‌پروری که می‌گویند همین است دیگر. تنش را بپروراند. این تن متنعم باشد، انسان متنعم باشد، ولی روحش، نه تنش، آن ابعاد روحی‌اش، جنبه‌های روحی‌اش، آنها متنعم باشد، آنها خوشنود باشد. اشکال ندارد. شما پیاده‌روی از نجف تا کربلا که می‌کنید، بدن دارد خسته می‌شود، اذیت می‌شود، ولی روح دارد نشاط پیدا می‌کند. اعتکاف می‌کنید، توی گوشه‌ای خلوت، انسان روزه است، تشنه است، ولی روح دارد پروار می‌شود. اشکال ندارد روح پروریده بشود. تن‌پروری که هر وقت که پای تن‌پروری بیاید وسط، پای معصیت است. اصل گناه، اصلاً ریشهٔ گناه همین است. مبدأ گناه همین است. نجات بده. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00