شرح کتاب خصال

جلسه بیست و یکم

00:08:02
166

معرفی
حبس زبان
ره آورد آرزوی دراز
خصلتی که سبب نیکوکاری می شود
امان از وحشت روز قیامت با یک خصت
یک خصلت نماد سر بر پیکر عقل
پرهیزگارترین مردم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

«سَمِعْتُ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَام يَقُولُ: مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَقُّ بِطُولِ سِجْنٍ مِن لِسَانٍ».
در روایاتی که از کتاب شریف خصال می‌خواندیم، به این روایت می‌رسیم که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «هیچ‌چیزی به زندانی طولانی شایسته‌تر از زبان نیست». زبان شایسته است که زندانی طولانی، حبس ابد، بخورد. خلاصه، یک نفر اگر در این عالم لیاقت حبس ابد داشته باشد، آن هم زبان است.
دادگاه تشکیل بده، انسان برای خودش حکم صادر بکند و زبانش را بفرستد حبس ابد. عموماً مشکلات، جنگ‌ها، درگیری‌ها، مفاسد و هرچه که هست، حاصل زبان است. انسان بیشترین تجلیات بدش، ظهورات بدش، در زبان و به‌واسطه زبان است. اون‌قدری که ما از زبان شرّ را در عالم منتشر می‌کنیم، با هیچ عضو دیگری نمی‌توانیم این کار را بکنیم.

حدیث بعدی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) دوباره: «مَن أطَالَ أَمَلَهُ، سَاءَ عَمَلُهُ». هرکس آرزویش طولانی باشد، عملش زشت می‌شود. امل با همزه و عمل با عین، این دو تا رابطه مستقیم با هم دارند. هرچقدر که انسان املش کوتاه‌تر باشد، عملش درست‌تر است.
امل با همزه، هرچقدر این آمال طولانی بشود، با بعضی صحبت می‌کنیم، احساس می‌کنی تا ۷۰، ۸۰، ۹۰، ۱۰۰، ۲۰۰، ۳۰۰، ۴۰۰، ۵۰۰ سال آینده قصد مردن ندارد. صحبت می‌کند، اصلاً جز برنامه او نیست. عملش زشت می‌شود. گویی اصلاً برنامه‌ای ندارد، اصلاً فکری نمی‌کند، در برنامه‌هایش طراحی نکرده. حالا انقدر کار دارد، انقدر جاها باید برود، ببیند، انقدر غذاهای مختلف ایتالیایی و اسپانیایی این‌ها مانده که باید بخورد، اصلاً وقت برای مردن ندارد.
این بنده خدا! آدم به حال بعضی‌ها دلش می‌سوزد که این‌ها می‌میرند. واقعاً آدم اصلاً غم پیدا می‌کند. خوب، بعضی‌ها را انسان از این‌که این آدم‌های خوبی بودند، بالاخره دنیا به وجود این‌ها نورانی بود، حالا که از دنیا رفتند آدم از این جهت ناراحت می‌شود. قاری جوانمان، حاجی حسنی، خدا رحمتشان کند، چه صوت زیبایی! آدم واقعاً محزون می‌شود؛ ولی خب از طرفی خوشحال از این‌که راحت شدند از این زندان دنیا، زندان طبیعت.
ولی بعضی‌ها را آدم بعضی وقت‌ها در این بازیگران و هنرپیشه‌ها و این‌ها واقعاً ناراحت می‌شود، یعنی احساس می‌کند که این بنده خدا اصلاً وقت مردنش نبود، برای خودش بد شد. وقت مردنش برای خودش نبود. در این صفحه‌های اینستاگرام -که خودش حکایتی است- پست امروز صبح گذاشته، عکس‌ها را مثلاً تا یک روز پیش، دو روز پیش، چند ساعت پیش، همه اتفاقات زندگی‌اش را داشته گزارش می‌داده: «الان رفتیم فلان برج، فلان غذا را خوردیم، الان با فلان پیست اسکی مثلاً الان داریم ورزش می‌کنیم، الان سر فلان صحنه‌ایم، الان با فلان بازیگر داریم سلفی می‌گیریم.» از این چیزهایی که رایج است دیگر بین مردم. آدم احساس می‌کند بنده خدا اصلاً وقت مردنش نبود، خیلی کار داشت، خیلی آرزوها داشت. خوب، موقع مردن هم خیلی سخت است.
حالا بحث مردن، اگر الان فرصت بکنیم... چی باعث می‌شود آن مبنای اینکه انسان بدکار باشد، سوء عمل داشته باشد؟ آن زمینه این به آرزوها برمی‌گردد. هرکه دارد بدرفتاری می‌کند نسبت به خدای متعال، ادای وظیفه نمی‌کند، نسبت به مردم ادای وظیفه نمی‌کند، به خاطر این است که فکر کرده که حالا حالاها هست.
بله، امام سجاد (علیه السلام) در دعای صحیفه سجادیه عرض می‌کنند: "خدایا به من کاری کن که اگر قدم برداشتم، احساس کنم مهلت به قدم بعدی نمی‌رسد که بگذارم." به نظرم حتی در مورد کلید هم وجود دارد که اگر کلیدی مثلاً بر در انداختم، امید اینکه این در باز بشود نداشته باشم تا آن لحظه می‌رسد. من تا آن موقع هستم، الان کلیدی که انداختم، تا آن لحظه که می‌خواهد این در باز بشود من هستم. انقدر هم توقع نداشته.
پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمودند که: "من تا یک چشم به هم زدن بعدی‌ام امید ندارم زنده باشم." الان چشم می‌زنم، چشم زدن بعدی را دیگر فکر نمی‌کنم باشم. این‌جوری نیست که حساب کرده باشم. انسان آماده می‌شود و دائماً خود را در محضر خدا می‌بیند. آن وقت هم که آرزوهات طولانی انسان غافل می‌شود و از وظایفش می‌افتد.

حدیث بعدی شبیه به همین را عرض بکنیم و عرضمان تمام.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً». "خیلی حدیث زیبایی است. مؤمن تا وقتی ساکت است، خدا او را محسن می‌نویسد. محسن شمرده می‌شود، محسن نوشته می‌شود. دارند کار خوب برایش می‌نویسند. مؤمن ساکت. «فَإِذَا تَكَلَّمَ، كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئاً.» حالا حرف زد، حالا دیگر از این به بعد یا محسن یا مسیء."
ساکت که بود آدم خوبی بود. حالا به حرف که آمد یا خوب است یا بد. خیلی حدیث زیبایی است. تا وقتی ساکت بود آدم خوبی بود. حالا دیگر از این به بعد دیگر رجارش را می‌کشم. کلمه به کلمه این برای چی بود؟ آن برای چی بود؟ این چی بود؟ آن چی بود؟ این خوب بود؟ آن بد بود؟
ولی تا وقتی ساکت بود... تو ساکت در برابر ظلم و فلان و این‌ها نه ها! بعضی وقت‌ها فقط بعضی‌ها آن‌جاها ساکتند. پناه بر خدا! آدم این همه ظلم و این همه جنایت و این‌ها، به خاطر اینکه موقعیتش را حفظ بکند، به خاطر اینکه اربابش از او ناراحت نشوند، خفه خون می‌گیرد. این که اصلاً سکوت ایمانی نیست، ایمان نیست. نفاق است.
آن سکوتی که انسان خلاصه با سکوتش دارد به دیگران احسانی می‌کند، درد و آتیش‌ها را می‌خواباند، زبان شر را از دیگران گرفته، به کسی زخمی نزند، آزاری نزند، این سکوت وقتی آدم دارد نیکوکار است. وقتی که حرف زد، تازه نوبت این می‌شود که حسابرسی بشود که محسن است یا مسیء.
خدا انشاءالله به ما توفیق عمل به این روایات عنایت بفرماید.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00