بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

همسر در سیره رسول اکرم (ص)

01:14:20
249

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. یا ابوالقاسم، یا رسول‌الله، یا امام الرحمة، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمنا حاجاتنا. یا وجیهاً عندالله، اشفع لنا عندالله.

هدیه به ساحت ملکوتی آقا رسول‌الله و امام صادق (ع)، صلواتی هدیه کنیم. برای تعلیم معارف دینی، خصوصاً بین کودکان، نوجوانان و حتی جوانان، بهترین راهی که می‌شود لحاظ کرد، تبیین سیره اهل‌بیت است. هم جذابیت خیلی بالایی دارد، هم آفات کمتری دارد و هم عینیت دارد. از جهات مختلف کاربردی است. خیلی خوب می‌شود حالا یک درسی باشد در مدارس، حتی در دانشگاه‌ها، به‌جای این درس معارف یا در کنارش. اسم سیره اهل‌بیت، آن‌هم نه سیره کلان، زمخت و خشک علمی؛ سیره‌ای که با جزئیات همراه باشد و با طراوت و لطافت و جذابیت، خصوصاً این سن تربیتی ۷ تا ۱۴ سال که می‌شود مدارس ابتدایی و راهنمایی. ما احتیاج داریم به این درس، درس سیره اهل‌بیت، خصوصاً درباره سیره رسول اکرم.

خیلی از ریزه‌کاری‌های دین را نمی‌شود در قواعد و قوانین گنجاند. فقط احتیاج به سیرت، فقط در بحث سیره است که خیلی ریزه‌کاری‌ها جا می‌افتد. بلکه قوانین وقتی مطرح می‌شود، یک حالت کلی و شعاری پیدا می‌کند. مثل اینکه در مورد نظافت مثلاً گفته می‌شود: «النظافة من الایمان». دیگر الان آن‌قدر گفته شده، دیگر اصلاً یک حالت شعار پیدا کرده، اصلاً دیگر خودش حجاب شده برای اینکه به آن دقت کنی. بابا نظافت به ایمان ربط دارد. ایمان یک مرحله بالاتر از اسلام است. در آن نکته است. بله، اسلام سطحی و ابتدایی، ایمان مرحله بالاتری است که باید حقایق دین وارد دل آدم بشود. بعد آنجا نظافت شکل بگیرد. بس که این جمله را گفتیم و رفتیم، آن‌قدر دیگر سطحی و ساده شده، دیگر اجازه نمی‌دهد که بیشتر از این به آن فکر کنیم. خودش حجاب شده برای خودش. ولی وقتی سیره باشد، دیگر این‌شکلی نمی‌شود. شما همین «النظافة من الایمان» را اگر بیاوری در قالب سیره بریزی، سیره‌اش بیان بشود در رفتار معصومین، این دیگر تکراری و شعاربردار نیست. هر سری جذابیت دارد، هی بطن دارد، هی آدم می‌شکافد. حجم معرفت آدم بیشتر می‌شود، هی نوع نگاهش به حوادث و سیره‌ها فرق می‌کند.

این از جهتی به‌شدت مورد نیاز و روش کار نشده است. احتیاج داریم، خصوصاً عرض کردم برای مدارس ابتدایی و راهنمایی. بحث قالبی که الان درس تعلیمات دینی و این‌ها، دیگر درس در حاشیه است و بدون جذابیت و بدون لطافت؛ درسی که خدا آدم می‌تواند بخواند و نمره بگیرد. ولی سیره را شما ببینید. بعد از چند سال از دانش‌آموز می‌پرسی: آقا شما در کتاب دینی چه یاد گرفتی؟ دقیقاً چیزهایی که در خاطرش هست، بکشید بیرون. نکاتی که مربوط به سیره است. آن داستان مثلاً مالک اشتر، آن داستان امام حسن و امام حسین و داستان‌های مختلف که این‌ها همه ربطی به سیره دارد. آن جنبه سیره را با آن ارتباط برقرار کرده. آن قوانین و قواعد و این‌ها را خیلی چیز نفهمیده و جذابیتی برایش نداشته. این از یک جهت.

از جهت دیگر، خصوصاً سیره پیغمبر اکرم برای ما لازم است، برای اینکه باید ما سُنّی بشویم، سُنّی واقعی. این کلمه سُنّی هم یک خود کلمه مظلومی است. بعد اهل‌سنت بشویم، ان‌شاءالله. همه‌مان هم ... خدا حفظ کند آقای دکتر تیجانی را. کتابی که دارد: اهل‌سنت واقعی. نه سنّی‌های الان واقعاً سنّی، نه شیعه واقعاً سنّی است. هر دو، سنّت را مهجور گذاشته‌ایم. سنّت ناب و اصیل پیغمبر در هیچ‌کدام از این دوتا دیده نمی‌شود. بلکه اتفاقاً آن‌ها یک بخش‌هایی را عمل کرده‌اند و چون آن‌ها عمل کرده‌اند، جذابیتش برای ما از بین رفته. ما عمل کرده‌ایم، چون ما عمل کرده‌ایم، جذابیت برای آن‌ها از بین رفته. مسجدالحرام، مسجدالنبی که می‌روی. نماز که می‌خواهد شروع بشود، این امام جماعت داد می‌زند: «استووا، استووا». نمی‌دانم «خلل بین الصفوف». مثلاً پیغمبر اکرم است. سیره پیغمبر است. سنّت پیغمبر است. پیغمبر وقتی به نماز می‌ایستادند، صف‌ها را مرتب می‌کردند. هم از جلو، داد می‌زدند: «صاف باشید». مرتب می‌کردند. ولی چون آن‌ها عمل کرده‌اند، دیگر جذابیتش برای ما از بین رفته. پیش‌نماز، یک امام جماعت بخواهد این رفتار را بکند، متهم می‌شود به اینکه شما یک سر و سرّی احتمالاً با آن‌ها داری. بین نمازها فاصله انداختن. خب، این سیره پیغمبر بوده، مگر مواقع خاصی که جمع می‌کرده. حالا یک نفر بیاید در یک مسجدی راه بیندازد، نمازها را به تفکیک بخوانند. اصلاً خودش دلیل بر عدم جذابیت ماهاست. بیشتر عمل کرده‌ایم. آن‌ها چون می‌بینند ما عمل کرده‌ایم، دیگر برایشان سخت است که بخواهند عمل کنند. قبول هم دارند که این سنّت پیغمبر است. این حجاب‌ها برای خود برداشته بشود. این می‌شود مرکز اتحاد بین شیعه و سنّی. واقعاً اگر ما فکر وحدت، سنّت پیغمبر، خیلی بیشتر از این‌ها کار بکنیم. سیره پیغمبر فراگیر باشد. اصلاً یک شبکه داشته باشیم. شبکه می‌سازند دیگر. نمایش، نمی‌دانم آی‌فیلم. این‌ها کم است. تماشا هم داریم. مثلاً تیکه تیکه از این دوتا می‌اندازیم این لابلای شبکه. فقط سیره باشد. تخصص خاصی در برنامه تکراری و برنامه آن‌ور آبی را ترجمه کردن، شبکه‌های اهل‌سنت و کارتون‌های این‌ها. «ورد سیره بگه». پیغمبر خیلی غنی است در ابعاد مختلف. مرکز اتحاد. این هم از جهت دیگر که ما باید برگردیم به سمت سیره اهل‌بیت، خصوصاً سیره پیغمبر اکرم.

جهت سوم که خیلی مهم است، این است که اگر ما به سمت سیره پیغمبر برنگردیم، دچار «رغبت از سنّت پیغمبر» می‌شویم. این جمله شعاری که این هم باز از جملات شعاری است که خیلی شنیده‌ایم: «و من رغب عن سنتی فلیس منی». ازدواج یکی از سنّت‌های پیغمبر است. سنّت‌ها زیاد است. از هرکدام فاصله گرفته بشود، یک آدم بی‌رغبتی بکند، به همان میزان از اهل‌بیت فاصله گرفته، از پیغمبر نیست. راه از پیغمبر شدن، چسبیدن به سیره پیغمبر است. «سلمان منا اهل البیت». هیچ‌کس به‌اندازه او به سیره پیغمبر نچسبیده. به سنّت پیغمبر نچسبیده. هیچ‌کس به‌اندازه او تبعیت نمی‌کند. چون «فمن تبعنی فانه منی». قاعده «منا شدن» و از اهل‌بیت شدن، قاعده تبعیت و ولایت است. ولایت کلی‌تر، تبعیت جزئی‌تر. تبعیت هم خودش را در سنّت و سیره نشان می‌دهد. این عرض کلی. بنده داشته باشم، وارد بحث جزئی خواهم شد.

امشب مفصل صحبت داریم. شاید یک ساعت و نیم طول بکشد. حالا نترسید، بستگی به حال شما دارد. اگر از اول چرت بزنید، ۲۰ دقیقه تمام می‌شود. اگر جذابیت به خرج بدهید در مجلس... اللهم صل علی... در مورد امام حسین (ع). «حسین منی و انا من حسین». یکی از دلایلی که «حسین منی» است، به خاطر اینکه به‌شدت به سیره پیغمبر چسبیده. حضرت اباعبدالله حتی در واقعه عاشورا، شما می‌بینید که خطاب می‌کند به خواهر مکرمش، حضرت زینب کبری. می‌فرماید که: خواهرم، من و تو که می‌دانی متمسک به سنّت پیغمبریم، متعصّب پیغمبریم. ما هر چه می‌خواهیم انجام بدهیم، باید مطابق سیره باشد. یا خود امیرالمؤمنین (ع) که: «علی منی و انا من علی». این بزرگوار را هم باز در نهج‌البلاغه که ملاحظه می‌فرمایید، اینکه همه زیر و زبر زندگی امیرالمؤمنین مطابق با شاقول سیره پیغمبر است. مگر در یک جاهایی که تفکیک دارد. آن‌هم بر اساس قانون است. مثل داستان اینکه پیغمبر به زن‌ها سلام می‌کردند، امیرالمؤمنین سلام نمی‌کردند. پیغمبر محاسن مبارکشان را رنگ می‌کردند، امیرالمؤمنین رنگ نمی‌کردند. که سؤال شد: آقا این با سیره جور درنمی‌آید؟ حضرت: «قاعده جور درمی‌آید، با سیره جور درنمی‌آید. پیامبر سن و سالی ازشان گذشته بود. من جوانم. به زن‌ها سلام می‌کنم، می‌ترسم در جوابشان یک چیزی در دلم بیفتد. ذره‌ای تحریک». مثلاً خودش دیگر این سیره پیغمبر است دیگر. یک جوری با نامحرم برخورد نکند که آسیب ببیند خودش. خیلی ظرافت دارد. و یک کسی بکشد بیرون. به‌سطح نگاه کردن کافی نیست. حالا ان‌شاءالله عرض خواهم کرد. اینکه یک تکه از سیره را بگیریم و عمل بکنیم، این‌جوری‌ها نیست.

مثالی بزنم. خیلی مبتلابه است. معمولاً تا اسم سنّت پیغمبر می‌آید، معمولاً سیره پیغمبر و سنّت پیغمبر عمل کرد. اولین چیزی که در ذهنمان می‌آید که عمل کنیم، خود اهل‌بیت. عمار ساباطی و مفضل‌بن‌عمر، اگر اشتباه نکنم. یک وقتی امام صادق (ع) این دو نفر را حرام می‌کند. در یک شرایطی، در برهه‌ای. یک جایی بودند این‌ها. بالاخره رفت‌وآمدی داشتند و شرایط به یک نحوی بوده. پیام می‌دهند امام صادق (ع) که شما یک وقت این سنّت را عمل نکنید. «هجمه‌ای به ما شیعیان وارد می‌شود». چون شما در آن منطقه غریبید و مشهورید. اشتهار، شناخته شده‌اید. این اعمالتان زیر نظر است. بررسی می‌کنند. به این داستان پی ببرند و شیعیان آن منطقه خیلی تحت فشار قرار می‌گیرند. برود عمل کند، احتیاج به کالبدشکافی دارد. یک باطنی دارد. یک قواعد حاکمی دارد. آن‌ها باید لحاظ بشود. متأسفانه بین ما نیست. دیگر الان که باب شده، یک کتاب «سنن النبی» می‌گیریم. یک کتاب دیگر. این سیره پیغمبر بوده. بچسبانیم به آن، عمل کنیم. آقا این هم فقاهت می‌خواهد. این هم اجتهاد می‌خواهد. بالا و پایین می‌خواهد. تعادل درجه می‌خواهد. کشک؟ کتاب چاپ بشود، هر چه روایت، همه بروند عمل کنند؟ نمی‌شود این‌جوری. خود سیره و سنّت تخصص خاصی می‌خواهد که آدم بیاید همه را با هم جمع بکند. از دلش یک چیزی در بیاورد. لحاظ بشود. در بحث سنّت به این آفت‌ها دچار نشویم. گشت و دستمان آمد، پخش کنیم.

پس راه از اهل‌بیت شدن، از پیغمبر شدن، چسبیدن به سیره و سنّت پیغمبر است. به هر میزان که آدم فاصله می‌گیرد، به همان میزان از اهل‌بیت جدا می‌شود. یک وقتی پیغمبر اکرم به امام حسین (ع) قوانینی را فرمودند. فرمودند: پسرم، شما می‌خواهی بخوابی، به پشت بخواب. انگشتر را در دست راستت کن. انگشتر عقیق کن. چه بخور، چه جور بخور. مفصل فرمودند. در کتاب شریف «دعائم الاسلام»، جلد دو، نقل شده است. و فرمودند: این‌ها را که بهت می‌گویم، عمل کن. اگر عمل نکنی، «رغبت از سنّت من» پیدا کردی. بی‌میلی داری. بعد اگر به همین میزان فاصله بگیری: «فلیس منی». کسی این‌جور باشد، از من نیست. سنّت‌های مختلف ذکر کردند. فرمودند که می‌خواهی تو هم می‌خواهی به من نزدیک باشی، قرابت ما حفظ بشود، باید به این سنن عمل کنیم.

یک وقت دیگر، عثمان‌بن‌مظعون که من از شخصیت‌های خیلی مورد علاقه پیغمبر اکرم بود. خدمت پیغمبر آمد. گفت: «بیفتم در کار بیابان‌گردی. قید شغل و کار و زندگی این‌ها را بزنم. بچرخم در بیابان‌ها. باشم از مردم و شهر و این‌ها جدا بشوم.» نه. «این سیاحت جدا شدن از شهر و خارج شدن این‌ها، سنّت من نیست. مگر درباره مساجد. سیاحت امّت من در مسجد است. چون می‌خواهی از شهر جدا باشی، برو در مسجد. این سیاحت امّت من است. رهبانیت امّتشم که در چیست؟ در جهاد است. رهبانیت آدم از زندگی و مادیات و این‌ها بخواهد دور بشود، برود جهاد». این «بزنید». حالا یک حدیثی. خود متأهلی، متأهل‌ها، مجردها حالا یا نشنوند یا دیگر بالاخره یک فکری به حال خودشان بکنند. دیگر بالاخره.

عثمان این کار را انجام نده. عثمان‌بن‌مظعون اولین کسی بود که در قبرستان بقیع دفن شد. امیرالمؤمنین هم که اسم پسرشان را عثمان گذاشتند، به خاطر این آقا بود. به خاطر علاقه به عثمان‌بن‌مظعون. روایاتی هم در نهج‌البلاغه در فضایل عثمان‌بن‌مظعون حضرت فرمودند که: «عثمان این کار را انجام نده. از زنت فاصله نگیر. می‌خواهی سیر و سلوک کنی، من راهش را بهت نشان می‌دهم. سنّت پیغمبر اصل سلوک این است. این‌ها شاقول است. همه کتب عرفانی باید بیاید اینجا عیار بخورد. همه دستورالعمل‌های اخلاقی اینجا باید بیاید عیار بخورد. جواب سنّت پیغمبر.» حالا چله‌ها در بیابان گرفتن. بله، حالا آن هم نمی‌دانم، بالاخره اهلش حتماً یک چیزی می‌فهمند که می‌گویند. باز هم دید که با این سیره پیغمبر جور درمی‌آید. مدت‌ها از زن و بچه و خانواده کنار کشیدن و این‌ها. دیگران را سپردن بدون خرجی و این‌ها. رها کردن و این‌ها. نیازهای اولیه را برآورده نکردن.

حالا این حدیث را ببینید. پیامبر فرمودند که: «بنده مؤمن وقتی دست همسرش را می‌گیرد، خدا برایش ده تا حسنه می‌نویسد. ۱۰ تا صحیفه پاک می‌کند.» احادیثی که خیلی جذابیت دارد. فرمودند که: «اگر بنده مؤمن به همسرش تقبیل کند، بوسه بزند، خدا برایش ۱۰۰ تا حسنه می‌نویسد، ۱۰۰ تا صحیفه پاک می‌کند. وقتی او را در آغوش می‌گیرد، ۱۰۰۰ تا حسنه می‌نویسد، ۱۰۰۰ تا صحیفه پاک می‌کند.» ملائکه اینجا حاضر می‌شوند. وقتی غسل می‌کنند، پیامبر فرمود: «هر قطره آبی که به هر دانه موی بدن این‌ها می‌رسد، اینکه رد می‌شود، به همان عدد برای این‌ها حسنه نوشته می‌شود و صحیفه پاک می‌شود.» اگر این غسل در شب سرد باشد، خدای متعال به ملائکه می‌فرماید: «به این دوتا بنده من نگاه بکنید که این‌ها در این شب سرد غسل دارند می‌کنند به خاطر من. شما را شاهد می‌گیرم که ببینید که من می‌خواهم مغفرتم را شامل حال این‌ها کنم.» اگر بچه‌دار بشوند این‌ها در اثر این ماجرا، این بچه‌شان ذخیره است برایشان در بهشت.

پیغمبر اکرم دست گذاشتند روی سینه عثمان. فرمودند: «یا عثمان، لا ترغب عن سنتی.» ببین این سنّت من است. رغبت از سنّت من به خرج نده. غیر از این رفتار بکنی، «فان من رغب عن سنتی» (بقیه را داشته باشید) «لتمتلئ الملائکة یوم القیامة فصل وجهه عن حوضی». کسی از سنّت من روی برگرداند، روز قیامت ملائکه می‌آیند روی او را از سمت حوض من برمی‌گردانند. به کوثر نمی‌رسد. قاعده به کوثر رسیدن همین سنّت پیغمبر است. خصوصاً بین سنّت‌ها بحث همسرداری.

پیغمبر، چند وقتی است که این کاریکاتورها و فیلم‌ها و این‌ها، فیلم موهن آخری که تولید شد، همه دست گذاشتند روی رفتار پیغمبر با همسرش. در جریان باشید. ما ندیده‌ایم این‌ها را، فقط شنیده‌ایم. این‌ها رو به راهی نبود. عرض کنم خدمت شما که خصوصاً فیلم آخر فقط می‌خواهد نحوه تعامل پیغمبر با همسرانشان را مخدوش کند. شما می‌دانید بین پیغمبرهای شناخته شده و مقبول‌العامی که الان در دنیا هستند، چهار پنج تا پیغمبر بیشتر نیستند دیگر. جهانیند الان. حضرت آدم و حضرت نوح، حضرت عیسی، حضرت موسی و پیغمبر ما. پیامبرهای دیگر هم هستند، ولی بالاخره در این برد، این پنج پیغمبر نیستند. پیامبران اولوالعزم. بین این پنج پیغمبر، آن چهار بزرگوار دیگر هیچ چیزی از نوع تعاملشان با همسرشان به ما نرسیده. نکته‌ای که دارم عرض می‌کنم، خوب دقت کنید. خیلی در آن حرف است. نه در مورد حضرت آدم جزئیات و کم و کیف به ما رسیده، نه در مورد حضرت نوح که اصلاً از حضرت نوح همسرش ایمان نیاورد بهش. حضرت موسی هم خیلی کم و کیف از زندگی‌اش مطرح نشده، خصوصاً که حضرت موسی طبق برخی نقل‌ها همسرشان بعد از خودشان مسیرشان عوض شد. مسیر عوض شد. خط سیاسی که تشبیه شده‌اند. برخی همسران دیگر به این‌ها. همسر نداشت. یهود و خصوصاً صهیونیسم همه بار کارش این است که خانواده را از بین ببرد. خانواده شکل بگیرد، آدم‌ها را دیگر نمی‌شود از دور کنترل کرد و تربیت کرد. در یک شرایط فقط آدم‌ها را می‌شود تربیت کرد، وقتی چیزی به اسم خانم و خانواده نیست. در خیابان است. آدمی که در خیابان است، ما می‌توانیم تربیتش کنیم.

پیغمبرهای دیگر خیلی از آن‌ها خط و خطوطی نمانده برای اینکه در خانه بخواهند کسی را نگه دارند. قانونی از آن‌ها نیست. یک پیغمبر است فقط. آن کیست؟ پیامبر اکرم. همسرانش هم اتفاقاً زیادند. اصلاً شاید یکی از دلایلی که پیغمبر اکرم همسر زیاد داشتند، همین بوده که می‌خواستند این را خیلی منتشرش بکنند. نکته‌ای است. هم برای دیگران می‌خواستند خیلی پخش بشود نحوه همسرداری‌شان. مبلغ باشد. تا ۱۵ تا مبلغ باشد، خیلی فرق می‌کنند دیگر. همین که بیشتر از این سیره پیغمبر مطرح بشود و بیشتر دیده بشود، جلوه بکند. بخش مانور دادن هم برای اینکه نقطه قوتی که هست، این طرف بکوبند. هم برای اینکه نقطه ضعفی ما داریم اینجا، در اینکه خوب یکی به خاطر این است که این احساس خطر می‌کند از اینکه این سیره مطرح بشود. یکی به خاطر اینکه ما خیلی نتوانسته‌ایم خوب مطرحش کنیم. خود ماها، شیعیان، مسلمانان. اکثراً در مورد اینکه پیغمبر چرا این‌قدر زن داشتند و چه جور بوده و علاقه‌شان به همسران و زنان و این‌ها، یعنی چی؟ تبدیل نشده به یک کانالی برای تخریب پیغمبر. سیره پیغمبر اکرم در بحث همسرداری یک سیره فوق‌العاده‌ای است.

عزیزان، زود باید وارد مطلب بشوم. مطلبم زیاد است. من ۲۱ صفحه فقط اینجا فیش نوشته‌ام. حالا چقدرش را برسیم بخوانیم. منابع اهل‌سنت بیاورم که اکثراً نشنیده‌ایم درباره سیره پیغمبر اکرم. خود ازدواج در نگاه پیغمبر، تشکیل خانواده و خانه. «گفته نمی‌شود دار». «گفته می‌شود خانه». خانه‌ای که در آن پیوند نیست، به آن «بیت» گفته نمی‌شود، «دار» گفته می‌شود. بیت وقتی است که در آن پیوند زده بشود. یک نفر وقتی در یک خانه مجرد زندگی کند، نمی‌گویند این مال «بیت فلان» است، می‌گویند مال «دار فلان» است. یک نکته. بیت وقتی است که در آن پیوند باشد، دو نفر در آن پیوند زده بشوند.

در سیره پیغمبر اکرم وقتی می‌شنوند کسی ازدواج کرده، این جمله را می‌فرمودند: «آن دینش کامل شد». این تعبیر «کامل شدن» خیلی در آن حرف است. جای دیگر نداریم بگویند دین کامل شد. کجا داریم دین کامل شدن را؟ احسنت. بعد از جریان ولایت و امامت دیگر ما تعبیر «دینش کامل شد» نداریم. مگر درباره ازدواج. رصد می‌کنیم جایگاه را. کجا قرار دارد؟ در چه منظومه‌ای قرار دارد؟ اول ولایت. امامت پیغمبر آمده این را جا بیندازد. مرحله بعدی بعد از اینکه ولایت امیرالمؤمنین جاری بشود، دیگر ازدواج.

بعد نحوه کار پیغمبر در بحث ازدواج خیلی جالب است. ساده‌گیری‌ها. آن ازدواج مقداد و ازدواج‌های دیگر. بحث همکف بودن فقط مطرح بشود. جنبه‌های اقتصادی را به حاشیه بردن. جنبه‌های اخلاقی را مطرح کردن. این‌ها فوق‌العاده است. شما یک خورده باید شم مدیریت آدم قوی باشد. این‌ها را بتواند خوب بفهمد پیغمبر چه کار کرده برای بحث ازدواج. بعد دقیقاً می‌شود فهمید چرا بعد از پیغمبر، اول روبروی ولایت می‌ایستند، بعد روبروی ازدواج. ازدواج حرام می‌کنند، ازدواج سخت می‌کنند. زن‌ها پخش می‌شوند، فحشا پخش می‌شود. در این شرایطی که طاغوت می‌تواند رشد بکند. الان هم دارد اداره می‌شود دیگر. الان شبکه‌های فاسد، خصوصاً در ماهواره و اینترنت، مانور این دوتا کار را می‌دهند: یکی ولایت، یکی ازدواج. باز بکنم.

پیغمبر اکرم بعد از ولایت، چیزی که خیلی برایش هزینه کرده، بحث ازدواج است. خصوصاً ازدواج مبنایی. یعنی زندگی درست حسابی. نه فقط صرف اینکه این‌ها عقد بینشان خوانده بشود. معیار کمال ایمان را بعد از این فرمودند که: آقا اول کامل شدن دین به ازدواج. بعد حالا دیگر از این به بعد می‌خواهیم ببینیم که چقدر ایمانتان کامل است؟ دیگر بر اساس حسن خلقتان است. پس ازدواج را هم آمدند بارش را روی چی گذاشتند؟ روی حسن... عرایض بنده دقت می‌شود به آن. کنفرانس ما. این‌ها را داد بزنیم. باکلاس، مثلاً بنر بزن. عکس ما را آن گوشش بزنند. این‌ها مثلاً کلی علاقه تا توجه بشود به این حرف‌ها. شیرینی هم می‌خوریم و دیگر دور همیم دیگر. کجا برویم. خیلی این‌ها مطالب مهمی است. پس اول ولایت، بعد ازدواج، خانواده. در خانواده هم همه محور کار پیامبر می‌آیند روی چی؟ روی حسن خلق.

معیار برتری شما پیش من، اینکه کدام‌تان بهتر است. کدام‌تان نزدیک‌تر است. چون می‌دانید پیغمبر یک جوری برخورد می‌کردند که هر که از محضر پیغمبر تحویل نگرفت. سیره پیغمبر بوده. با یک وسعت نظر و فسحت نگاه پیغمبر برخورد می‌کردند. هر که می‌گفت: آقا پیغمبر ما را دوست ندارد؟ بله، ما جزو اصحاب رده یک پیغمبریم. اصلاً ما با پیغمبر شش و بشیم. حساب کتاب نکنید. معیار نزدیکی شما به من، به میزان حسن خلقتان است. «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی». بین شما اونی بهتره که برای خانواده‌اش بهتر است. من هم بین همه شما، برای خانواده‌ام از همه بهترم. این «بهتر بودن» را می‌خواهی برایتان توضیح بدهم؟ «خیر امتی خیر الرجال من امتی». بهترین مردان امّت من کسانی‌اند که: «لایتثاقلون» جنگ و درگیری با زن و بچه‌شان ندارند با خانواده‌شان. «و یحنون علیهم». حنّت به خرج می‌دهند. شفقت و مهربانی به خرج می‌دهند. «و لا یظلمونه».

طراحی شده به بحث خانواده که می‌رسد، اینجا دیگر باید بنشینیم و داد سخن بدهیم. جلسات مختلفی می‌طلبد. فقط این تبیین بشود. من امشب ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد، سریع بتوانم عرضم را پیاده بکنم. خود رسول‌الله ان‌شاءالله نظری بکنند و عنایتی بکنند. خیلی جای شکر دارد.

پیامبر اکرم در بحث خانواده، یک بخش سیره خودشان است، یک بخش دستوراتی است که داده‌اند که این دستورات هم به‌نحوی جزو سیره پیغمبر محسوب می‌شود. یکی از چیزهای مهمی که در نگاه پیامبر اکرم نسبت به خانواده وجود دارد، بحث تقسیم کار است. هر کسی پستش مشخص باشد. در خانه جایگاه مشخص بشود. اولین اتفاقی که می‌افتد بعد از ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (س)، این است که پیغمبر می‌آیند و آن‌ها درخواست می‌کنند که: «تقاض بیننا». شما قضاوت کن. ببینیم ما چه کار بکنیم؟ با دست نشان می‌دهند. پیغمبر می‌فرمایند که: «کارهای پشت این در، به عهده علی. کارهایی که داخل خانه است، به عهده فاطمه». که باز بعداً دستورهای دیگری دارند. بعداً هم که می‌آیند این تفکیکش به این نحو نیست که کلاً دیگر تفکیک بشود. اصل جایگاه‌ها مشخص می‌شود. بعد حالا این جایگاه‌ها باید با هم تعامل داشته باشند. از آن طرف دستورات خاصی به امیرالمؤمنین می‌دهند که: علی جان، در خانه کمک کن. کسی که به همسرش کمک می‌کند در خانه، به اندازه تعداد موهایی که در بدنش است... نمی‌دانم. چه اتفاق؟ کمک نمی‌کند به همسرش، مگر «صدیق» یا «شهید». این اسمش در دیوان شهدا نوشته می‌شود و چی می‌شود و چی می‌شود و چی می‌شود؟ به میزان کمترین کاری که در خانه اتفاق بیفتد. از آن ور گاهی در کارهای بیرون از منزل به حضرت زهرا (س) توصیه می‌کردند. خصوصاً در مسائل جنگ و پشت پرده جنگ، امدادرسانی‌ها. کاملاً منفک. ولی اصل جایگاه‌ها باید روشن باشد. می‌گذرد. مامان‌ها بابا شدند. باباها مامان شدند. هوا بعد.

پیامبر اکرم در این تقسیم‌بندی دستورات را مطرح می‌کنند. برای زنان، پیغمبر اکرم خیلی سفارش می‌کنند به اینکه در خانه باشید. کمک کنید. بچه‌داری کنید. به آه دل شوهرتان باشید. عرض می‌کنم. پیغمبر فرمودند که: «زن حق ندارد بدون اجازه خانه‌اش خارج بشود، بدون اجازه شوهرش. اگر خارج بشود، کل ملائک در آسمان لعنش می‌کنند. هر چیزی که این از کنارش رد می‌شود، از جن و انس، لعنش می‌کنند تا اینکه برگردد خانه‌اش. بدون اجازه خارج.» بعد فرمودند که: «زن برای غیر شوهرش اگر زینت بکند، حق بر خدا، حق علی الله بسوزانَدش.» فرمودند که: «زن اگر با غیر شوهرش صحبت بکند و آن مرد محرمش نباشد، اکثر من خمس کلمات.» بیشتر از پنج تا کلمه. «تو رو قرآن» ببینید آموزه‌ها را. «زن با نامحرم بیش از ۵ کلمه صحبت کند، مما لا بدلها من لام.» پنج کلمه‌ای هم که واجب است دیگر، ازش ناگزیر است. برخی روایات آثارش را هم گفته‌اند. بعد فرمودند که: «خلوت‌هایی که با شوهرش دارد، حق ندارد بیاید برای دیگران نقل بکند.» دارد شبکه‌سازی می‌کند پیغمبر از آن وضعیت افتضاح جزیرة العرب. آن فرهنگ جاهلی. فرهنگی که در آن تبّرج حرف اول و آخر را می‌زند. برخی زنان عریان طواف می‌کنند. یک همچین چیزی دارد درمی‌آورد پیغمبر. یک همچین شبکه عظیمی. خودش زن‌ها را این‌جوری دارد سازماندهی می‌کند. مردها را هم آن‌جور. بعد خودش از آن طرف دارد مدیریت می‌کند با اخلاق خودش که عرض خواهم کرد ان‌شاءالله.

این آموزه‌ها را برخی‌اش را سریع رد بشویم. از آن طرف امام صادق (ع) که امروز روز میلادشان بود. یک صلوات هدیه امام صادق بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. بسیاری از این احادیث از امام صادق (ع) به ما رسیده است. نحوه شبکه‌سازی پیغمبر در این زمینه. پیغمبر یک سری چیزها را فرهنگ‌سازی می‌کردند. یکی‌اش این بود. بحث کار زن در خانه که این خیلی بار ارزشی دارد. حضرت فرمودند: «هر زنی هر چه از خانه شوهرش بردارد، جابجا کند، تولید بهی صلاه، قصد اصلاح دارد در خانه. پشت تو پستو صاف کرده، ظرف‌ها را برای چی شسته؟» حتی چیزهای مخصوص خودش. همین قدر که یک چیزی از یک جایی برداشت، قصد صلاح داشت، در خانه درست کردن داشت. این خدا بهش نگاه می‌کند. خیلی عرفانی حرف است. چقدر هم راحت است. سیر و سلوک در این مبنا. خدا بهش نگاه کند. دیگر ابداً عذابش نمی‌کند. رجال به کل خیر. این‌ها شهید می‌شوند. این‌ها نمی‌دانم بدبخت بیچاره. هیچ کاری ازمان برنمی‌آید. «جهاد المرأة حسن التبعل». جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. همین که بلد باشد چه کار بکند، عرضه داشته باشد. این را در میدان جنگ. خیلی فوت و فن و ریزه‌کاری و سختی دارد. موجود ساده‌ای نیست. یک چیز یوغر قلدر است. این مادرها.

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای می‌فرمود: اللهم صل علی محمد و آل محمد. این زن‌ها در خانه هم وظیفه اداره بچه‌ها را دارند، هم اضافه وظیفه اداره شوهرها را که این سخت‌تر است. که مردها هم بچه‌اند برای خودشان. این سخت‌تر از آن بچه است. «ما و مساکین». زنان مساکین. ام‌سلمه می‌گوید: «نه پولی داریم، نه قدرتی داریم، نه کاری می‌توانیم بکنیم. شما همین که حامله بشوید، کانت بمنزلة صائم القائم المجاهد.» همین بارداری، دوره بارداری. همش را برایت صیام و قیام و جهاد با مال و جان در راه خدا می‌نویسند. تمام این مدت روزه در راه خدا. جنگیده، جهاد کرده و همه را انگار بیداری کشیده. وقتی که به دنیا می‌آورد بچه را: «کان لها من الاجر ما لا تدری ما هو العزمه.» نخواهی فهمید چقدر است. اصلاً نمی‌دانی چقدر است. همین که زایمان می‌کند. وقتی شیر می‌دهد، به هر قطره شیری که این بچه می‌خورد، انگار یکی از فرزندان اسماعیل چه که برده شده، آزاد می‌شود توسط این زن. به هر جرعه شیری که این بچه می‌خورد، برایش ثواب یکی از فرزندان اسماعیل را می‌نویسند. صفر در سیئات و منفی‌ها و این‌ها. زن به شوهرش یک پیاله آب بدهد، یک ظرف آب بدهد، برایش بهتر از این است که یک سال کلش را روزه بگیرد. همه شب‌هایش هم بایستد. خدا در ازای هر جرعه آبی که این زن به شوهرش می‌دهد، یک شهری در بهشت برایش می‌سازد و ۶۰ تا از گناه‌هایش را پاک می‌کند. آن در «بحار»، جلد ۱۰۱ بود. از «امالی صدوق»، «وسائل الشیعه»، جلد ۲۰.

یک زنی اگر رفق با شوهرش نداشته باشد، پشت سازگار نکند، جور نکند با شوهرش و «حملت علی ما لا یقدر علیه». به شوهرش یک کارهایی را به گردن شوهرش بیندازد که شوهره قدرتش را ندارد، از توان شوهر خارج است. خدا از این اصلاً حسنه‌ای را قبول نمی‌کند. این زنی که گردن شوهرش کاری می‌اندازد که از توان شوهر بیرون است. یا اصلاً خودش را جور نمی‌کند با شوهرش، هماهنگ نمی‌کند. همش انگار شوهره باید با این جور بشود، هماهنگ. هیچ حسنه‌ای را قبول نمی‌کند. ملاقات خدا می‌رود در حالی که خدا بر او غضبناک است. با غضب خدا مواجه می‌شود. این همه تأکید. در خانه خودش و پیغمبر نمی‌تواند اصلاح کند. عرض خواهم کرد ان‌شاءالله آخر عرایض. دوباره پیغمبر فرهنگ‌سازی فرمودند: «بهترین زن‌های شما با برکت‌ترین زنان شما. کم هم مهریه‌شان کمتر است، هم هزینه‌هایشان در زندگی. هزینه‌های مادی و معنوی.» احادیث زیاد است در این زمینه.

حالا می‌خواهم عرض بکنم خدمتتان. این هم زیباست. یک بار پیغمبر آمدند منزل. منزل ام‌سلمه. مادر ما. ام‌المؤمنین ام‌سلمه (س). دیدند که بوی خوشی می‌دهد. ام‌سلمه. حولا اینجا بوده. حولا. این از فروش‌های خانوادگی پیغمبر بود. همه زن‌های پیغمبر و این‌ها می‌رفتند از این خانم عطر می‌خریدند. زن مؤمنه خوبی بود. خود پیغمبر هم از آن عطر می‌خریدند. اینجا بوده، عطر آورده. باز گفت: بله، آقا جان. ام‌سلمه گفت: اینجا بود. خیلی گله از شوهرش داشت. «فخرجت علیها حولا». آمد و شوهرم به ما پشت کرده. خیلی محل نمی‌گذارد. عطرهای خوشبو. انواع اقسام فرانسوی، هلندی و نمی‌دانم. محل نمی‌گذارد به ما. حضرت فرمودند که: «اگر بداند به خاطر اینکه به تو پشت کرده، چی را از دست داده، حتماً به تو رو می‌کند.» یعنی برو این را از طرفم بهش بگو: «اگر به من رو کند، چی گیرش می‌آید؟ همین که به تو رو کند، دوتا فرشته می‌آیند او را در بر می‌گیرند. برای ثواب کسی می‌نویسند که شمشیر در راه خدا کشیده بود. این شمشیر را نگه داشته، دارد می‌جنگد. همین که به تو رو کرد، محل توجه کرد، وقتی که روابط خاص برقرار بشود، همه گناه‌هایش بخشیده می‌شود. همان‌جور که برگ‌ها از درخت می‌ریزند. وقتی غسل بکند، از همه گناه‌ها می‌آید بیرون.»

برخی توصیه‌ها را پیغمبر باز برای مردها داشتند در جنبه فرهنگ‌سازی‌شان. یکی‌اش خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. پیغمبر یکی از ویژگی‌هایشان این بود. اصلاً چیزی دروغ نمی‌گفتند. می‌شد پیغمبر خالی از خالی نبندد. مرتیکه. از برزخ افراد که اصلاً چیزی را رو نمی‌کرد. ولی یک جا پیغمبر برای صمیمی‌ترین یار خودشان آبرو نگذاشتند. یکی از بهترین اصحاب پیغمبر، جناب سعد بن معاذ. پیغمبر از برزخ شکایت کردند. خیلی عجیب است. آن‌هم یک همچین کسی. مراسم تشییع جنازه‌اش بود. پیغمبر آمدند. این تابوت را روی دوش گرفتند. سه طرف تابوت رها بود. یک طرف خود پیغمبر می‌رفتند. وایمی‌ستادند. هی چهار طرف را جابجا می‌کردند. عبا و ردا برداشته. روی سر پنجه‌ها راه می‌رفتند. عرق از سر پیامبر می‌آمد. از بس که ازدحام ملائکه است اینجا. ملائکه فشار آوردند برای تشییع جنازه سعد. خیلی اینجا شلوغ است. گفتند: برای چی؟ گفتند که سعد خیلی اهل قل هوالله بود. موکلین قل هوالله بودند. حالا آمده بودند برای تشییع جنازه او. پیامبر در لباس خودشان کفن کردند. خودشان غسل دادند. خودشان رفتند در قبر. آقای بهاءالدینی فلانی را در پیراهن خودش دفن کرده و خودشان رفتند در قبر. مثلاً این آقا را گذاشتند در قبر. سر قبرش پیغمبر رفتند در قبر. بعد دیدند که این‌ها گل می‌آوردند. پیغمبر آن لحد اولی، خب دو تا لحد دیگر. یک لحد اول صافش می‌کنند، بعد رویش دوباره خاک می‌ریزند. دوباره یک سنگ قبری درست می‌کنند رویش. این لحد اول. خیلی پیغمبر مرتب تمیز. ملت وایستادند. جمعیت. پیغمبر: «صاف کنم». مرتب. «خروار خاک». «ولش کنید.» «خدا دوست دارد وقتی بنده عمل می‌کند، مرتب عمل کند. سرهم نکند. سمبل نکند. تر و تمیز. درست.» این را گذاشتند. قبر را پوشاندند. مادرش گفت: «خوش به حالت سعد. تو دیگر کی هستی؟ ساکت!» «به خدا دروغ نبند. چیزی به خدا تحمیل نکن. خوش به حال تو. بالت. این به ارزانی تو. مفت چنگ تو. فلان». «الکی واسه خدا حکم نتر». تشییع جنازه این ماجرا. این همه جمع. حضرت فرمودند که: «وقتی که او را در قبرش گذاشتم، اصابته ضمة.» دیدم قبر فشاری داد سعد بن معاذ را. حکایت کند. یک خورده ترش‌مزاج بود. یک خورده بداخلاقی. این همه ماجرا. ولی در قبر فشارش دادند. جای دیگر نقل دیگر دارد که حضرت فرمودند که: «کان فی لسانه علی اهله.» یک خورده زبان… پیغمبر برزخ کسی را رو نمی‌کند. ولی اینجا یک قاعده و یک مصلحت اقوایی هست. اینجا فرهنگ‌سازی است که آقا زن و بچه، خانواده، جایی که باید مسکن باشد، محل سکنا باشد، محل سکینه باشد، آرامش از پیش صادر بشود. جایی ببینم کسی این جوری می‌کند. سعد بن معاذ باشد. مسئله را بعد.

پیغمبر فرمود: «ان‌قدر جبرئیل به من وصیت می‌کند، بابا به این زن‌ها برسید. مواظب زن‌ها باشید. بگو امت هوای زن‌ها را داشته باشند. سه تا نقل اینجا.» گمان کردم که دیگر الان دیگر جبرئیل می‌آید، می‌گوید که دیگر کسی حق ندارد به زنش «اُف» بگوید. حکم پدر و مادر پیدا می‌کند. از بس به من توصیه کرد، دیگر ترسیدم طلاق این‌ها حرام بشود به من به امّت. از بس توصیه کرد کافی است. از بس توصیه کرد جبرئیل به من، دیگر من خیال کردم که این‌ها را نمی‌شود طلاق داد، «الا من فاحشة مبینة». زن‌هایی بکنند یک کاری، آن دم حالت آدم طلاقشان بدهد. و توصیه‌های پیغمبر در این زمینه هم دیگر محشر است.

من سریع بکنم. برویم در بحث سیره پیغمبر. هم در سیره نرفتیم. سیر مفصل است. وقتی کسی می‌آید برای اینکه نیاز خانواده‌اش را برطرف بکند، هر یک قدمی که برمی‌دارد، برایش یک درجه می‌نویسند. همان‌جور که در مورد بوسه دارد. بوسه فرزند، هر یک بوسه درجه. خود بچگی‌ها مادرش. هر یک بوسه آثار عجیب. جایش نیست.

بهترین صدقه اونی است که از بی‌نیازی آدم بدهد. «به من تعول». از خانواده خودت شروع کن. صدقه. امسال اول به زن و بچه. «از ما نیست کسی که خدا روزی‌اش را گشاده کند برایش. این به زن و بچه‌اش تنگ بگیرد.» حقوق ۵۰۰ تومان افزایش پیدا کرده. پس‌انداز می‌کند. می‌خواهد برود فلان جا زمین بخرد، کارخانه بسازد. به میزانی که رزقت گشاده می‌شود، باید سهم زن و بچه بیشتر بشود. این‌جوری نشود. «از ما نیست». مؤمن کسی است که با میل خانواده‌اش غذا می‌خورد. منافق کسی است که خانواده‌اش به میل او غذا... کودتایی کرده در این جزیرة العرب. غذاهایی که ما دوست داریم زن و بچه درست می‌کنند. جنازه‌هایی که خودشان دوست دارند درست می‌کنند. می‌گویند: «آقا می‌خورد. هر چه ما بخوریم، درست کنیم.» مؤمن به شهوت او، به میل او می‌خورد زن و بچه‌اش. منافق... مؤمن به میل خانواده‌اش می‌خورد. منافق به میل او می‌خورد. این هم بخش دیگر.

باز بخش محبت پیغمبر. که کسی به زنش بگوید: دوستت دارم. این تا ابد از دل زنش بیرون نمی‌رود. حضرت خیلی سفارش به هدیه خریدن می‌کردند. سوغاتی آوردن می‌کردند. می‌فرمودند: آقا مسافرت شده، یک تکه سنگ بردار بیا. رفتی بیرون. برمی‌گردی. چشمش به راه است. اصلاً محبت لذت نبری. تنها چیزی که برای خانم مهم است در مسافرت همسران، این است که بهشان خوش نگذرد. هیچی دیگر اهمیت ندارد. کجا رفت؟ با کی بود؟ چی شد؟ فراموش کرده. در بازار روز جمعه، بعد از نماز جمعه، کسی این کار را بکند. این هدیه را که دارد می‌آورد خانه، انگار دارد صدقه می‌برد برای محو کسانی که احتیاج دارند. خانه‌ام که آورد، اول به زن‌ها بدهد. به اناث بدهد، بعد به ذکور. ببینید. بچه‌ها. می‌دهد. بعد به مامان بچه‌ها. غلط است. و بدهد. بلّاناس. اول جنس مؤنث. بعد جنس مذکر. مادر، دختر، بعد پسر. یا مثلاً مادر، مادربزرگ، همسر خانه هستند. اول جنس مؤنث. هدیه، عیدی، مهدی. این‌ها هر چه هست، اول جنس مؤنث، بعد جنس مذکر. کسی دخترش را خوشحال بکند، انگار فرزندی از فرزندان اسماعیل آزاد کرده. کسی پسرش را خوشحال بکند، انگار از خشیت خدا، خدا گریه کرده. که کسی از خشیت خدا گریه بکند در جنات نعیم فرق می‌کند این‌ها با هم.

در مورد همنشینی با همسر. حضرت: «بابا کنار زنتان بنشینید، بهتر از این است که یک سال در این مسجد معتکف بشوید. خدا بیشتر خوشش می‌آید.» چند ثانیه؟ چند دقیقه؟ لیست دستورات خاص پیغمبر برای امیرالمؤمنین داشتند. دیگر بهترین شاگرد پیغمبر در سیر و سلوک و اخلاق و عرفان و این‌ها امیرالمؤمنین. عجیب‌ترین دستورات هم پیغمبر به امیرالمؤمنین. اوقات و این‌ها. آن حدیث مال... بله. پیغمبر به امیرالمؤمنین. وارد بحث سیره بشویم. عرض ما تمام.

بحث سیره پیغمبر محشر است در بحث ارتباط با همسرانشان. یک صلوات برای پیغمبر بفرستیم. اللهم صل علی محمد. یا ابوالفضل. ۵۰ دقیقه. خسته که نیستید؟ وارد آیتم جدید. آیتم سنگین. وقتی در خانه می‌آمدند، اوقاتشان را سه بخش تقسیم می‌کردند. یک بخش برای خدا، یک بخش برای خودشان، یک بخش برای خانواده‌شان. آن بخشی که برای خدا بود، ساعت جابجا نمی‌شد. برای خانواده‌شان بود، ساعت جابجا نمی‌شد. کارهای ضروری اگر پیش می‌آمد، از وقتی که برای خودشان داشتند، تقسیم می‌کردند. یک دهه وکیل ماه رمضان خیلی در آن نکته است. وقت خدا سر جایش. وقت خانواده سر جایش. غیر برنامه پیش می‌آمد، از وقت‌هایی که برای خودشان در خانه داشتند. وقت خوابشان بود، وقت استراحتشان بود، وقت استحمامشان بود. از این‌ها می‌زدند. وقت زن و بچه و خانواده و وقت خدا نه. برای مردم داشتند. هیچی را کم نمی‌گذاشتند.

عایشه خیلی روایت از عایشه است. این‌هایی که می‌خواهیم امشب بخوانم خدمتتان در مورد نحوه همسرداری پیغمبر. می‌گوید: «پیغمبر وقتی نماز صبح می‌خواستند بخوانند، نافله صبح که پیغمبر تیکه تیکه نماز شب می‌خواندند. دیگر پا می‌شدند چند رکعتی می‌خواندند. استراحت می‌کردند. پیغمبر نماز شب بهشان واجب بوده. ولی اینکه در مورد اینکه هر شب بهشان واجب بوده، اختلاف است. الا قلیلاً.» نه. «الا قلیلاً». نماز شب هر شب به پیامبر واجب نبوده. واجب بود، ولی هر شب. «شب قیام کن، مگر کمش را.» یعنی کمی از شب‌ها پیامبر. نافله صبح که می‌خواندند، دوباره می‌آمدند استراحت می‌کردند. دو رکعت نافله نماز صبح. دیگر ۱۱ رکعت نافله شب است. دو رکعت نافله خود نماز صبح است. دست نده. اذان گفتن. دیر شده. این دو رکعت نافله را از دست نده. پیغمبر دو رکعت نافله صبح که می‌خواندند، دوباره می‌آمدند کنار همسرشان دراز می‌کشیدند. عایشه می‌گوید: «وقتی من بیدار بودم.» این‌ها ریزه‌کاری‌هاست. لطافت. «اگر من بیدار بودم، پیغمبر با من شروع می‌کرد حرف زدن. اگر خواب بودم، پیغمبر به شانه راست می‌خوابیدند، منتظر اذان می‌شدند که دیگر پاشوند بروند مسجد. اگر بیدار بودم، با من حرف می‌زدند. شب اگر منزل می‌آمدند، می‌دیدند یک عده خواب‌اند، یک عده بیدار. به حرف می‌گرفتند. می‌نشستند صحبت می‌کردند.» فیک دارد دیگر. جای توضیح هم دارد تا حدی. عایشه می‌گوید: «خلق پیغمبر کان خلق القرآن.» قرآن را دیدی، پیغمبر را دیدی. اخلاق پیغمبر این است. «یرضال رضا». هر چه در قرآن رضایت می‌بینی، پیغمبر با آن‌ها راضی. هر چه در قرآن عصبانیت و ناخشنودی دیدی، بدان پیغمبر هم از همین چیزها ناراحت می‌شد.

از ام‌ایوب پرسیدند که: خب یک مدت پیغمبر در خانه ام‌ایوب بودند. وقتی وارد مدینه شدند. گفتند: «پیامبر کدام غذا را بیشتر از همه دوست می‌داشت؟ امر به طعام یسنع له بعینه.» هیچ وقت من ندیدم پیغمبر فلان غذا را درست کنیم. هر غذایی جلویش بگذارند، مذمت بکند. هیچ غذایی را مذمت نمی‌کرد. سعید بن انس می‌گوید: «هیچ‌کس را ندیدم که به خانواده‌اش رحمش بیشتر باشد از پیغمبر.» رحمت‌للعالمین است دیگر. فضای خانه، فضای رحمت است دیگر. «جعل بینکم مودة و رحمة». خسته.

صبح به صبح پیغمبر اولین کاری که می‌کردند وقتی که روزشان را می‌خواستند شروع کنند، می‌آمدند دست می‌کشیدند روی سر بچه‌ها و نوه‌هایشان. صبح به صبح در خانه تک تک همسرانشان را در می‌زدند. ۱۵ نفر شما. صبح به صبح بعد نماز صبح. خدمت شما عرض کنم که روی زمین می‌خوابید پیغمبر. روی زمین می‌نشست. روی زمین غذا می‌خورد. مبل و صندلی و فلان و این‌ها هیچ. اجازه نمی‌داد. کفشش را خودش پینه می‌زد. لباسش را خودش وصله می‌زد. در وقتی می‌زدند، خودش می‌رفت در را باز می‌کرد. کسی را نمی‌فرستاد. گوسفندش را خودش شیرش را می‌گرفت. شترش را خودش روی زمین می‌نشستند. شیرش را می‌گرفت. به خادم‌ها اگر خادم‌ها خسته شدند، کمک می‌کرد. «یخدم فی مهنة اهله.» این تعبیر عجیب است. در خانه که بود، این اصلاً در خدمت زن و بچه بود. خادم. ولی یکی از این آقایانی که بعداً در انتخابات وضعیت به وجود آمد و بین چهار نفر، پنجم شد. آن آقایی که خصلت‌هایی که چند سال پیش باهاش مصاحبه کرده بودند قبل از انتخابات ۸۸ این‌ها، یکی از ویژگی‌هایم در منزل این است که وقتی از جا تکان می‌خورم، همه کف می‌زنند. هیچ‌کس باورش نمی‌شود. مردم تکان بخورند. سر و اصلاحات. زندگی‌نامه‌اش را چاپ کرده بودند. آنجا بود. فکر کنم گفته بود. رئیس جمهور بشود. پیامبر گوشت را خودش خرد می‌کرد در منزل. گوشت که می‌آوردند. وقتی سر سفره می‌نشست، محقر می‌نشست مثل برده. انگشتانش را می‌مکید. به قول ماها. هیچ وقت آروغ نزد پیغمبر. کتاب مناقب ابن شهر آشوب. یکی از کتاب‌هایی که بنده از آرزوهایم این است که این را یک دور یک جا بتوانم بگویم. غریب. خیلی مفصل. وقتی تکه‌های دیگرش را بگویم. لباس پیغمبر. خوراک پیغمبر. هیچ از لباس و خوراک نوکرها و برده‌ها و کنیزهایش بهتر نبود. شماتت نکرد. با کسی بد برخورد نکرد. تندی نکرد. هیچ زنی را لعن نکرد. هیچ خادمی را لعن نکرد. وقتی هم که این در خانه‌اش کسی را ملامت می‌کردند، ولش کنید. نمی‌گذاشت کسی در خانه پیغمبر کسی را ملامت کند. سرزنش کند. بعد گفتند که این را ابن ابی‌الحدید می‌گوید. می‌گوید: «خجالت باعث نمی‌شد پیغمبر خجالت بکشد از اینکه مثلاً نمک مریض نیستم. علیل نیستم. کسی کمک می‌کند که دست و پا نداشته باشد. نتواند کار کند.» تاریکی. یک جایی. پستویی. بعد در ماشین صندوق می‌اندازیم و کسی نبیند. مثلاً این حاج آقا فلان چیز دستشان گرفته‌اند. خیلی پیغمبر به سر و وضعشان می‌رسیدند. خصوصاً در منزل. هر چه هدیه پیغمبر داده می‌شد، رد نمی‌کرد و خوشحال می‌شد. کم نمی‌دانست. حتی اگر یک هسته خرما بهش می‌داد. حتی اگر خیلی زیاد داده بود. در منزل خیلی به سر و وضع می‌رسید. همیشه به آینه نگاه می‌کرد. موها را مرتب می‌کرد. صاف می‌کرد. شانه می‌زد. اگر آینه نبود، به آب نگاه می‌کرد. آب زلال نگاه می‌کرد. «کان یتجمل لاصحابه فضلاً علی تجمّله» در خانه که سر و وضع خودش را می‌رسید، هیچی. برای رفقایش هم به سر و وقت خودش می‌رسید. از خانه می‌خواست بیاید بیرون، خودش را مرتب می‌کرد. فرمود: «خدا دوست دارد وقتی یک نفر می‌رود به سمت رفیق‌هایش، خودش را مرتب کند و سر و وضعش برسد.» زنگ زدند. یک ثانیه شانه‌ای می‌زند. مرتب می‌کند. حتی شده عطری می‌زند.

جنگ که می‌خواست برود، با زن‌ها مشورت می‌کرد. با زن‌هایشان: «فلان طایفه بجنگیم؟ نظر شما چیست؟ چه کار کنیم این‌ها؟» این‌ها کلی می‌شود اصلاً. «خالفهم». نهایت محبت و رأفت را داشت. در خانه صفیه یکی از همسران پیغمبر. خوب پیغمبر است این. بعد داستان خیبر. همسر پیغمبر شد. پدرش هم یهودی بود. که خیلی بهش متلک می‌انداختند عایشه و حفصه. گفتند: «تو پدرت یهودی بود و این‌ها.» ناراحت شد. «بنت یهودی نسلم به موسی و هارون برمی‌گردد. شوهرم پیغمبر است. شماها چی؟» دفاع می‌کردی از برخی جلو برخی دیگر. عدالت خیلی به این نیست که همه را یک جور نگاه کنی. عدالت باشد. وقتی پیغمبر می‌خواست من را ببرد سر خانه زندگی بعد از داستان فتح خیبر، پیغمبر با شترشان آمدند جلو. پیامبر پیاده شدند. پایشان را پیغمبر آوردند. گفتند: «پایت را بگذار روی ران من پیاده شو.» پای پیغمبر. این جور تواضع نسبت به همسر. این خیلی زیباست.

یک غلام سیاهی بود به اسم انجشه. این‌ها همش مال کتب اهل‌سنت است. شیعه پیدا نمی‌کنیم. با بدبختی این‌ها استخراج شده. مال استیآ. یک انجشه نامی بود. همسران پیغمبر را سوار شتر کرد و راه انداخت. جایی می‌خواست ببرد. غلام سیاهی بود. «آرام!» «شیشه داری می‌بریا! بار شیشه داری! مواظب باش!» شیشه کردن رسیدگی می‌خواهد. کثیف است. پیغمبر تأکید داشتند که با همسرانشان غذا بخورند. حج آخر که پیغمبر رفتند، همه زن‌ها را همراهشان بردند. هر روز و هر شب می‌آمدند سراغ همسرانشان. رسیدگی می‌کردند تک تک. از عدالت می‌دانستند پیامبر که به زنان رسیدگی بشود. پیامبر نماز صبح که می‌خواندند، تک تک وارد رسیدگی می‌کردند. وقتی که مریض بودند، حتی اگر نوبت یکی از خانم‌ها بود، پیغمبر مریض بودند، دستور می‌دادند: «با لحاف و تشک و این‌ها من را بردارید ببرید آنجا. سهم این خانم.» خیلی در خانه وضعیت جالب است.

این پیغمبر با آن ابهت و هیبت و منزلت. وقتی حضرت زهرا خسته بودند، نمی‌توانستند از کارهای خانه برآیند. امیرالمؤمنین را فرستادند. گفتند: «علی جان، برو از پیغمبر یکی از این اسرایی که از دشمن پیغمبر گرفتند، بگیر. به عنوان خادم بیاور در خانه. کنیز.» دست خالی برگشتند. حضرت زهرا سؤال کردند که: «چی شد علی جان؟» فرمود: «ابهت پیغمبر من را گرفت. تو حرف بزنم، درخواستی ازش داشته باشم.» این هیبت را از پیامبر داشته باشیم که علی را می‌گیرد. همان علی که امام حسن مجتبی پیشش نمی‌تواند سخنرانی کند. جلد ۴۳ بحار. «ابهت پدرم نمی‌گذارد من حرف بزنم.» ابهت امیرالمؤمنین. امام حسن حرف بزن. ابهت پیغمبر نمی‌گذاشت امیرالمؤمنین حرف بزند. حالا این پیغمبر در خانه این‌جور. «موم» در دست همسرها می‌افتادند. دور پیغمبر فرقشان را از وسط باز می‌کردند. پیغمبر اکرم. پیغمبر ور می‌رفتند. هر روز یک چیز. چه کنیم؟ پیامبر وقتی که سهم ام‌سلمه بود. ام‌سلمه بین زن‌های پیغمبر. اول خدیجه، بعد ام‌سلمه. بله. نفر سوم هم می‌ماند اگر اشتباه نکنم. حالا تقسیم‌بندی شده در «خصال شیخ صدوق». آنجا دارد. دسته‌بندی کردند این ۱۵ تا بهترین بودند. وقتی پیغمبر مدینه راه بیفتد. ۲۰ نفر تقریباً مانع بودند برای اینکه امام حسین بیایند کربلا. این‌ها اسمشان در تاریخ جاهای مختلف آمده. عجیب‌ترین جواب را امام حسین به ام‌سلمه دادند. دستی را روی چشمش کشیدند. گفتند: «ببین.» می‌گوید: «دیدم همه وقایع کربلا را و بعدش چه اتفاقاتی می‌افتد.» آنجا خود تربت دادند امام حسین به ام‌سلمه. خیلی شخصیت فوق‌العاده‌ای است. با معرفتی. یک صلوات بهش بفرستید. مادر عزیزمان. اللهم صل علی.

عرق پیغمبر را جمع می‌کرد. شیشه‌های عطر. عرق. ادرارشان. مدفوعشان. اصلاً زمین می‌بلعید. اطلاعات. مدفوع پیغمبر بوی خوش هم صادر می‌شود. وقتی پیغمبر بله. دبلیو۳۰ بیرون آمدند، بوی عطر بود که می‌پیچید. بوی عرقشان که دیگر هیچی. بوی عطری بود با این همه. این همه عطر مصرف می‌کردند. یک سوم درآمد. گران‌قیمت. وقتی روز عید فطر برای پیغمبر عطر می‌آوردند، اسرار بین زن‌هایشان پخش می‌کردند. پیغمبر ان‌قدر عطر می‌زدند که این اثر عطر روی سر و صورتشان رنگش می‌افتاد. دیده می‌شد. کل سر و صورت رنگ عطر می‌گرفت. گاهی هم‌سوال. پیغمبر دوره می‌افتند. پیغمبر خواستی به پیغمبر می‌زدند. حالا هر کدامش مفصل. حالا من دیگر به شما رحم می‌کنم.

«من دوست دارم برای زنم.» کما اینکه مرد دوست دارد. هر مردی دوست دارد که زنش به سر و وضع خودش برسد. ولی این آیه را می‌خواند. ببین چه استشهادی. زن‌ها همان‌قدر که حقوق به گردنشان است، همان‌قدر هم حق دارند. در هر زاویه که حق شوهر هست، بیشترین بحث معطر بودن و سر و وضع رسیدن و خوشبو بودن. پیغمبر به مردم سفارش می‌کردند: «ناخن‌هایتان را بگیرید.» به زن‌ها هم سفارش: «ناخن‌هایتان را رها کنید. یک خورده بلند بشود. این زیبا.» همسرانشان دیدند ژولیده‌پولیده است. فرمودند: «مالی اری مرها؟» چه وضعی است؟ سرمه نکشیدی تو؟ «سفیده». بعد پیغمبر سفارش می‌کردند. فرمودند که: «زن باید به سر و وضعش برسد. چه شوهر داشته باشد، چه نداشته باشد. زنی که شوهر ندارد، موهایش را رنگ کند که مثل مردها نشود. ولی نامحرم نبیند. زنی که شوهر دارد، برای شوهرش. به میل شوهرش.»

وارد خانه شدن و یکی از همسرانشان آرایش کرده بود. راوی می‌گوید که: «در خانه عایشه رسیدیم. در حیاط بودم من. پیغمبر رفتند داخل خانه. عایشه مثل اینکه آرایش کرده.» حضرت فرمودند که: «الان ان لون ک الان یا صغیراً الحسن.» آها، «صغیراً». سرخ‌گونه. مرتب شدی.

پیامبر چه جور بود در خانه؟ گفتش که: «علی الناس اکرم الناس ضحاک البساما.» از همه مردم نرم‌تر. از همه مردم بزرگوارتر. تبسم از لبش نمی‌رفت. هیچ وقت ندیدیم پیغمبر توهین بکند به کسی. سر و صدا بکند. صدایش را بالا ببرد. کلمات رکیک به کار ببرد. خواب در بازار. در مغازه‌ها داد و بیداد. این چرا ارزان شد؟ این چرا این‌جوری شد؟ این جنس را پس بگیر و فلان و این‌ها. هیچی. هیچ وقت بدی را با بدی جواب نمی‌داد. همیشه عفو می‌کرد. می‌گذشت. خادمی داشت پیغمبر. از این خادم پیغمبر پرسیدند که: «این ۱۰ سالی که خادم پیغمبر بودی، چی دیدی؟ چی شد؟» گفت: «در تمام این ۱۰ سال یک بار پیغمبر به من «اُف» نگفتند. یک بار نگفت چرا این کار را کردی؟ یک بار نگفت چرا این کار را نکردی؟» می‌گوید: «حتی اگر خانواده پیغمبر، زن‌های پیغمبر من را ملامت می‌کردند، پیامبر فرمود: ولش کنید. اگر می‌شد انجام می‌داد. قسمت نبوده.»

آرامش پیغمبر یکی از ویژگی‌هایشان هیچ وقت «ای کاش» نمی‌گفتند. استرس. نهایت آرامش. ولی چیزی که پیغمبر تحمل نمی‌کرد، دروغ بود. زن پیغمبر اگر دروغ می‌گفت، حضرت قهر می‌کردند باهاش. بدترین خلقی که پیغمبر ازش بدش می‌آمد، دروغ بود. توبه کند و اصلاح کند، بعد برگردد.

نکته جالب. این پیغمبری که این‌قدر با زن و بچه مهربان و رئوف. یک وقتی همسرانشان گله‌مند شدند. داستان چی بود؟ این‌ها آمدند لطف کنند به پیغمبر. تشک پیغمبر را دولا کردند. «بیشتر بزنیم، راحت‌تر بخوابد.» شب‌ها چند دقیقه از ساعت هر شبشان برای نماز شب دیرتر شد. بر حضرت گریه کردند. تعابیری. من نمی‌خواهم. حالا این پیغمبر یک وقت‌هایی را اختصاصی داشت برای اینکه دیگر زن و بچه این‌ها همه جدا. وقتی که برای خدا بود، یکی وقتی اعتکاف پیغمبر بود. یکی وقتی که غار حرا می‌رفتند. آن‌قدر که با این زن و بچه مهربان بودند، آدم‌خور بودند این‌ها. ولی یک وقت‌هایی را دیگر جدا. امیرالمؤمنین هم راه نمی‌دادند. این خیلی عجیب است. بابا غار حرا که می‌رفت، دیگر علی دیگر از خودش است. پیغمبر در حرام می‌دید. من می‌دیدم. می‌شنیدم. دهه آخر ماه رمضان که می‌شد، حضرت دیگر زن‌ها را دنبال زندگی‌تان. گوشه مسجد و ۱۰ روز فقط عبادت. یک سال نرفتند. سال بعد قضایش را به جا آوردند. ۲۰ روزش کردند.

چرا؟ ورز آخر هم اینکه خیلی پیغمبر در خانه به معنویات، حکومت معنویات تأکید داشتند. مشکلی پیش می‌آمد. حالا ما در زندگی‌مان مشکل پیش می‌آید، چه کار می‌کنیم؟ پیغمبر مشکل پیش می‌آمد، می‌آمدند خانه. یک کاری بود. یک اتفاقی افتاده بود. خانواده را جمع می‌کردند. «نادی اهله. یا اهلا، صلوا و استعینوا بالصبر و الصلاة.» «و امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها.» این آیات دلالت بر این دارد.

عرض ما تمام. فقط این را هم بگویم. پیغمبر از این همسران برخی‌شان چی کشیدند. این پیغمبر غریب و مظلوم. این همسران کسانی بودند که این پیغمبری که نهی می‌کرد کسی حق ندارد گله شوهرش را برای دیگران ببرد. اینکه از خانه می‌آید بیرون، زنی دامنش را جمع می‌کند، می‌آید بیرون از شوهرش گله کند. وارد لعن خدا می‌شود. به‌شدت نهی می‌کرد پیغمبر. کسی از شوهرش پیش دیگران گله نکند. «لا قریب و لا بعید.» نه نزدیک، نه فامیل، نه غریبه. ولی خودش سری‌ترین چیزهای زندگی‌اش را بعضی زن‌ها پخش می‌کردند. ابتدایی‌ترین مسائل زن‌های پیغمبر. یک چیزهایی می‌پرسیدند. خلوت پیغمبر که این چه جوری است و چی می‌شود و فلان. جواب می‌دادم. پخش می‌شد بین مردم. اسرار پیغمبر در برخی آیات. در این خیانت‌ها هم گفته شده. سوره مبارکه تحریم. در سوره مبارکه احزاب ملاحظه بفرمایید. آنجا مفصل بحث شده. اصلاً خدا تشر زده به این‌ها: «پیغمبر طلاقتان بدهد. آدم باشید.» اصول تحریم را ببینید.

فرض آخر. یک وقتی عمر بن خطاب به یکی از همسرانش بحثش شد. این یک چیزی گفت. آن زنه جوابش را داد. دست آورد بالا بزند. خیلی دست بزن داشت. خصوصاً برای زنان. دست آورد بالا بزند. این زن عمر بن خطاب برگشت گفتش که: «مگر ندیدی زن‌های پیغمبر چه جور با پیغمبر دعوا می‌کنند؟ هر چه بخواهند به پیغمبر می‌گویند. بعضی از این زن‌ها داد و بیداد می‌کنند سر پیغمبر. پیغمبر یک کلمه جوابشان نمی‌دهد.» پیغمبر که از تو خیلی... برگشت گفتش که: «ما تا وقتی که خودمان مهاجرین بودیم. مکه بودیم، زن‌هایمان از ما حساب می‌بردند. این زن‌های انصار چون به شوهرهایشان غلبه دارند، این زن‌های ما با هم قاطی که شدند، اثر ندارد.» ولی همسران پیغمبر که یکی‌شان دختر عمر بود، حفصه. وقتی یک کاری کرده بود، خبر به عمر رسید. عمر می‌خواست بیاید بزند این دخترش را. مانع شدند. بلند نکن. اصلاً به زن نباید کسی دست بلند کند. به زن نباید کسی ضربه بزند. این‌هایی که حتی برخی‌شان مستحق بودند به کتک خوردن. این‌جور بود. پیغمبر این‌جور محافظت می‌کردند. بالاخره این هم از غربت اهل‌بیت دیگر. این‌ها. دخترانشان در خانه پیغمبر بودند. برخی‌شان لایق به کتک خوردن بودند. پیغمبر مانع می‌شد. پیغمبر. دختر فاطمه زهرا (س). آن کسی که دائماً پیغمبر بوسه می‌زد به دست او، به صورت او، به سر او. امانت پیغمبر بین مردم سپرده. فرمود: «هیچی از شما. فقط مودت به او به خرج بدهید.» همین‌ها با این دختر چه کردند؟ دختر رسول‌الله. با این امانت رسول. «یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»

عذر می‌خواهم از عزیزان. دوستان. امشب یک خورده طولانی شد. خسته شدید. ان‌شاءالله که پیغمبر اکرم خودشان بابت این تحملی که کردید، خودشان پذیرایی کنند از همه ما و امام صادق (ع). خدایا فرج آقایمان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی و خوشنود بفرما. ما را جزو امّت پیغمبر در دنیا و آخرت قرار بده. ما را از سیره و سنّت پیغمبر آنی و کمتر از آنی جدا مفرما. شب اول قبر پیغمبر و اولاد صالحینش، فریاد ما را برسان. خدایا در دنیا زیارتشان، در آخرت شفاعتشان نصیب ما بفرما. مرزهای اسلام. شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجات حاجت‌مندان، امّت پیغمبر، شیعیان امیرالمؤمنین، خصوصاً شیعیان مظلوم را به برکت پیغمبر اکرم، به برکت میلاد پیغمبر، به برکت میلاد امام صادق (ع)، حاجت‌روا بفرما. رهبر عزیزمان، مراجع بزرگوار، علمای بزرگوار، مسئولین خدمتگزار منصور. بدار. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت، دشمنان پیغمبر، هتّاکین پیغمبر را نیست و نابود بفرما. هر آنچه گفتی و صلاح ما بود، آنچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)