بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

اعتدال در سیره امیر المومنین علی (ع)

01:21:08
228

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. یا اباالحسن، یا امیرالمومنین، یا علی ابن ابیطالب، یا حجه الله علی خلقه، یا مولانا؛ توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عند الله.

هدیه به روح منور و قدسی آقان حضرت امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، صلوات هدیه کنید. شب قدر، شب تقدیرات است که در کنار نزول قرآن، یکی از وقایع مهم این شب، خود این تقدیرات برای انسان است. شاید بهترین تقدیر، چیزی باشد که متناسب با «احسن تقویم» باشد؛ یعنی احسن تقدیر برای انسان، «احسن تقویم» است. این احسن تقویمی که بر اساس آن آفریده شده، از بدو خلقت همراه انسان بوده، ولی در اثر حوادث، نسیان‌ها، سیئات و غفلت‌ها، بالاخره اتفاقات فراوانی می‌افتد. نفسی که تصفیه شده و معتدل است، در طول زمان دچار انحرافاتی می‌شود و کجی‌هایی پیدا می‌کند.

هر کس که به این عالم می‌آید، با اعتدال قوا و با تصفیه نفس می‌آید. تصفیه نفس آن‌قدر مهم است که خدای متعال در قرآن به آن قسم می‌خورد: "و نفس و ما سواها". هم به خود نفس قسم می‌خورد، هم به تصفیه نفس قسم می‌خورد: "الذی خلقک فسواک فعدلک". این تصفیه و اعتدال قوا، بحث بسیار مهمی است که در بدو خلقت با ما بوده. اما انسان در این عالم، با غفلت‌ها و پراکندگی‌هایی که برایش پیش می‌آید، کم‌کم از این تصفیه نفس فاصله می‌گیرد.

این کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که می‌فرمایند: "لولا تکثیر فی کلامکم و تمرین فی قلوبکم، لرأیتم ما أری و لسمعتم ما أسمع"؛ یعنی اگر این پراکندگی‌های دلتان نبود، اگر این زیادی‌ها در کلامتان نبود، این انحراف‌ها از تصفیه نفس نبود، این کج‌روی‌ها نبود، هرچه من می‌بینم شما هم می‌دیدید و هرچه من می‌شنوم شما هم می‌شنیدید. این خوب نشان می‌دهد که اگر این زوائد از ما گرفته شود، قدرت رؤیت ملکوت را داریم. زوائدی که راه ما را بسته است. تزکیه هم همین است که آدم فقط زوائد را قیچی کند. خلاف تزکیه هم که "تجوید" است، فقط این است که آدم این زوائد را رفت و روب نکند از خودش و این زوائد بماند. "قد افلح من زکاها" می‌شود. اگر کنار نزند؟ فقط خواب. اگر کنار بزند چه می‌شود؟ همین که فقط این زوائد برای آدم پیش نیاید، آدم با همان نفس اولیه، با همانی که "نفخت فیه من روحی"، توانایی این را دارد که از ملکوت نهایت استفاده را بکند. اتفاقاتی که در شب قدر در ملکوت می‌افتد، همه را برداشت بکند، فقط اگر نفس زوائد به خود نگرفته باشد.

هرآنچه که پیغمبر می‌بیند (بالاتر از امام زمان)، هرچه که پیغمبر می‌بیند، او هم می‌بیند. هرچه پیغمبر می‌شنود، او هم می‌شنود. و درد اینجاست که فقط یک نفر را پیغمبر تأیید کرد که هرچه من می‌بینم او هم می‌بیند، هرچه من می‌شنوم او هم می‌شنود: "یا علی، انک تسمع ما أسمع و تری ما أری". هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی، هرچه من می‌بینم تو هم می‌بینی. خب، بعد از امیرالمومنین در سطوح پایین‌تر، امثال سلمان هم بهره‌هایی برده‌اند. برخی از چیزهایی که پیغمبر می‌دیدند و می‌دیدیم، گاهی پیغمبر رو می‌کردند و به اصحاب می‌فرمودند: "می‌بینید من دارم چه می‌بینم؟" سیره پیغمبر بوده: "ببینید من دارم می‌بینم، شما می‌بینید؟" فلان حادثه دارد پیش می‌آید، ملائکه فلان جا فلان مسئولیت دارند، می‌آیند پایین. شما می‌بینید؟ دعوت به این است که همه ببینند، ولی متاسفانه فقط علی می‌بیند. چرا؟ چون فقط علی است که در این حد، اعتدال خودش را نگه داشته است. نفسی که تصفیه شده است را سالم و صحیح نگه داشته و نه تنها انحرافی به این نفس نیامده، بلکه هی تقویت پیدا کرده در مسیر همین سلامتی.

انسان است که شب قدر هم سلامتی را از همین‌جا گرفته است: "سلام هی حتی مطلع الفجر". می‌فرماید: "سلام هی". اصلاً سلامتی شب قدر است. سلامِ شب قدر است، نه شب قدر سلام. این مثل "زیدٌ عادلٌ" است؛ یک وقت می‌گوییم "عادلٌ زیدٌ"، یک وقت می‌گوییم "زیدٌ عادلٌ". زید عادل است، عدلِ زید است. شب قدر سلامتی است، سالم است و نمی‌فهمند سالم. شب قدر سلامتی شب قدر است. "سلام هی" تا مطلع الفجر. سلامتی را میزان بکند تا از آن بهره‌مند شود. چه چیزی سلامتی می‌آورد؟ امیرالمومنین فرمودند: "من اراد السلامه فعلیه بالقصد". هرکس سلامت می‌خواهد، باید اعتدال قوا داشته باشد. پس من امشب در این شب قدر، نیاز به این اعتدال قوا داریم. معتدل‌ترین فرد عالم که وجود نازنین امیرالمومنین است. و امشب هم از عجایب عالم این است که خدا آمده، معتدل‌ترین شخص عالم را در این شبی که همه به این اعتدال نیاز دارند، قرار داده تا به واسطه او به این اعتدال برسند. سلام برسد به واسطه امیرالمومنین. این را باید در خودمان ایجاد بکنیم، این اعتدال را، این زوائد را از خودمان کنار بزنیم. محک بزنیم.

وقتی امثال عایشه می‌گویند: "علی در این امت سنگ محک طلاست،" آن‌ها هم می‌فهمند. متوجه شدند و این را سفارش می‌کنند. محروم نمانیم. امشب حتماً باید یک عیاری از خودمان بگیریم. چقدر هستیم؟ کجاییم؟ چند درجه‌ایم؟ عقب رفتیم؟ جلو آمدیم؟ ثابت ماندیم؟ نسبت به شب گذشته و شب قدر گذشته. امیرالمومنین باید آدم محک بخورد تا متوجه شود.

در قرآن، نماد اعتدال و علامت اعتدال، حضرت ابراهیم علیه السلام است. کلمه "حنیف" که هفت جای قرآن برای حضرت ابراهیم به کار رفته، "حنیف" در لغت به معنای اعتدال است: "ملت ابراهیم حنیفا". حضرت ابراهیم در اوج اعتدال بود. در برابر حنیف، "جنف" است؛ کسی که متمایل می‌شود از وسط راه به اطراف. این "جنف متجانف". حضرت ابراهیم از اول تا آخر معتدل بود، لذا سلام الهی را دریافت کرد و لذا قرآن تأیید کرده که روز قیامت با سلامت قلب محشور می‌شود. قلب سلیم، سلیم را داراست و با همان قلب سلیم محشور می‌شود.

از عجایب قرآن این است که همین ابراهیمی که اوج سلامتی و اعتدال است، ظاهر آیه برمی‌گردد به اینکه ابراهیم از شیعیان نوح است، ولی در روایات ما ضمیر را برگردانده‌اند به امیرالمومنین: "من شیعته لا ابراهیم" منظور امیرالمومنین است. در کتاب شریف "تفسیر البرهان"، جلد ۴، این روایت را آورده که مفصل یک دو صفحه روایت را مطرح کرده. بعد این جای مطلب آورده که حضرت ابراهیم درخواست کرد: "اللهم اجعلنی من امیرالمومنین". امیرالمومنین قرار بده. دعایش پذیرفته شد، لذا این آیه نازل شد. ابراهیم، کسی که در قرآن نماد اعتدال است، خودش شیعه علی است. علی در چه حدی از اعتدال است که ابراهیمی که شیعه اوست در این حد است؟

اعتدال قوا. خود حضرت امیر هم جایی فضائل را چهار دسته کرده‌اند. یکی از فضائل، بلکه اشرف فضائل را حضرت "عدل" دانستند و هی "اعتدال". قبلاً عدل یعنی اینکه قوای نفسانی اعتدال پیدا کند. این اوج فضائل انسانی است. همه فضائل را در بر می‌گیرد. یک کسی تعدیل شده باشد در قوا و زوائد نداشته باشد.

یک تعبیر جالبی دارد مرحوم علامه جعفری رضوان الله علیه در جلد ۲۱ شرح نهج البلاغه. شرح این شرح به شدت مورد عنایت امیرالمومنین است، هم خود ایشان و هم شرحش. ولی خب به خاطر قلم خاص ایشان، متاسفانه خیلی از این کتاب استفاده نمی‌شود. معارفی دارد، نکات نابی دارد. یک بحثی ایشان دارد. علامه جعفری می‌فرماید: "اصلاً هدف دین، اعتدال است." هدف اصلی دین الهی عبارت است از به وجود آوردن اعتدال حقیقی در همه ابعاد موجودیت انسانی. دین آمده که در همه ابعاد انسان به انسان اعتدال بدهد. روش‌هایی هم که دین پی گرفته، همه در مسیر اعتدال بوده است. پس این دیگر باعث می‌شود که ما دو قبضه احتیاج داشته باشیم به بحث اعتدال. هم از جهت اینکه نیاز شب قدر ماست، هم از این جهت که نیاز همیشگی ماست. ما شب قدر باید بنشینیم برنامه بریزیم برای طول سالمان. این برنامه اعتدال امشب.

می‌خواهم از سیره امیرالمومنین علیه السلام استفاده بکنیم، اعتدال را در سیره امیرالمومنین یک بررسی بکنیم. البته بحث خیلی دامنه دارد. خدمت عرض کردم، بحثی است که اطرافش خیلی مطلب است و ما امشب اگر بتوانیم یک هزارم همین که می‌خواهیم بگوییم، اگر بتوانیم درباره اعتدال در سیره امیرالمومنین، بحثی که فوق‌العاده بهش نیاز داریم، این حساسیت‌های اضافی ما. آن جاهایی که باید حساسیت به خرج بدهیم، نمی‌دهیم. آنجا که نباید حساسیت به خرج بدهیم، می‌دهیم. آن جاهایی که باید غصه بخوریم، نمی‌خوریم. آن چیزهایی که نباید غصه بخوریم، می‌خوریم. این‌ها همه علامت این است که قوای نفس ما در مرز افراط و تفریطی متاسفانه. علامت جهل است: "ما الجاهل اما مفرطا او مفرط." جاهل است که همیشه یا در مرز افراط است یا در مرز تفریط است. هیچ وقت اعتدال ندارد. یعنی جاهل وقتی لب پرتگاه می‌ایستد، وقتی به او می‌گویند برو عقب، آن‌قدر می‌رود که از آن‌ور بیفتد. به یک کسی دل می‌بندد، هر آنچه که دارد فداش می‌کند. بعداً یک سر سوزن اشتباه می‌بیند، هر آنچه که از بدی‌ها است نثارش می‌کند. در مرزهای مختلف. به یک جنبه معنوی علاقمند می‌شود، همه عمر و زندگیش را می‌گذارد برای این. بعد یک مدت دیگر اصلاً طرفش نمی‌رود. این‌ها که ما داریم مبتلا به آن‌ها هستیم.

شب قدر باید به فکر این‌ها باشیم. برایش برنامه بریزیم. این‌ها اگر بیاید، خیلی جنبه‌های دیگر زندگی ما را سر و سامان می‌دهد. هیجانات ما، احساسات ما، عواطف ما. این‌ها باعث شده که ما از مرز اعتدال فاصله بگیریم. این‌ها را با "عقال عقل" ببندیمش. دست و پایش را نگذاریم از مرز خارج شود. بیشترین عامل اینکه آدم از مرز خارج می‌شود، دو تا چیز است. از این آیه قرآن استفاده بکنیم. امیرالمومنین در سوره مبارکه کهف، آیه ۲۸ می‌فرماید: "و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا". آدم افراطی این دو تا ویژگی را دارد. یکی اینکه دلش از ذکر خدا غافل است، یکی دیگر اینکه دنبال هوای نفس است. از مرز خارج می‌شود، از حد اعتدال خارج می‌شود.

آدمی که معتدل نیست، چطور است؟ وقتی یک کاری را انجام می‌دهد، هر آنچه که می‌تواند توجیه می‌کند برایش. وقتی دیگری انجام دهد، همین کار را. اگر خوب انجام دهد، یک جوری می‌گردد برایش عیب پیدا می‌کند. اگر بد انجام دهد، چه می‌گوید؟ "از اول نگفتم؟" علامت آدم غیرمعتدل است. آدم غیراستاندارد است. آدمی که میزان نیست. با میزان اعمال که امیرالمومنین خود را تطبیق نداده است. "فاروق امت". فاروق امت کیست؟ امیرالمومنین است. "علی فاروق هذه الامه و صدیقها". بگویید "قرنائی‌ها، علی فاروق امت است. علی صدیق امت است". با علی باید محک زد. نشنیده باشیم.

امیرالمومنین در چه حدی از اعتدال دارد زندگی می‌کند؟
بخش اول: اعتدال در حب و بغض. که خیلی هم بهش نیاز داریم. خیلی نیاز داریم، خیلی هم گرفت. سیره امیرالمومنین سیره بی‌نظیری است در این جنبه. یک کلام امیرالمومنین دارد. این کلام واقعاً آدم مبهوت می‌شود از شدت ظرافت این جمله. چقدر این جمله دقیق است. در نهج البلاغه می‌فرماید: "احبب حبیبک هوناً ما عسی ان یکون بغیضک یوماً ما، و ابغض بغیضک هوناً ما عسی ان یکون حبیبک یوماً ما". آدمی را که دوستش داری، یک جور دوست داشته باش که گویا یک روز بخواهد دشمنت بشود. آدمی را که با او دشمنی، یک جوری دشمنی کن که یک روزی جا داشته باشد با تو دوست بشود.

امیرالمومنین وقتی خبر قتل عثمان را دادند به حضرت، این خیلی عجیب است. در مورد عثمان صحبت می‌کنم. امشب یکی از برگه‌های عجیب تاریخ امیرالمومنین است که در ماجرای قتل واقعاً برگ زرین تاریخ امیرالمومنین است که تقریباً به آن اصلاً نپرداختیم. نمی‌دانم چرا. وقتی خبر قتل عثمان را دادند به امیرالمومنین، حضرت فرمودند: "یک جوری باید آدمی را که دوست داری دوست داشته باشی که جا برای دشمنی‌اش بگذاری." اونی که دست و پای عثمان را بست، همین بود. چند تا از اطرافیانش را آن‌قدر دوست داشت، هرچه بهش می‌گفتند این‌ها را کنار بگذار، قبول نکرد. ریختند و کشتند. امثال مروان حکم و معاویه و که و که. خود امیرالمومنین چقدر نصیحتش کرد: "از خودت جدا کن. مردم قبول، تو نسبتت از خلفای سابق به پیغمبر نزدیک‌تر است. تو داماد پیغمبری. خلفای سابق داماد پیغمبر نبودند." حالا چقدر اینجا حرف است و دهن بسته. امیرالمومنین کلی تحویلش گرفت، از آبرو مایه گذاشت برای اینکه عثمان سرجایش بماند. قبول نکرد. دوستانش را یک جوری دوست نداشت که یک روزی یک جایی گذاشته باشد برای دشمنی‌شان. افراطی دوست داشت. مردم هم با او افراطی برخورد کردند. یک جوری برخورد نکرده که یک جایی بگذارند که یک روزی باهاشان دوست بشود. از این‌ور غلیان احساسات، از آن‌ور غلیان احساسات. جامعه رفت به سمت بن‌بست. حاکم احساسی برخورد کرد، رعیت هم احساسی برخورد کردند. یک دفعه خفقان عظیمی در جامعه شد. دوباره از آن احساسی‌تر، رو به امیرالمومنین آوردند. حسن و حسین سی ساله زیر دست و پا داشتند له می‌شدند. عید غدیری بود سال ۳۵ هجری. ۲۴ سال تقریباً بعد از عید غدیر اصلی، دوباره بیعت کردند با امیرالمومنین. نبود. جامعه کوفه یک جامعه کاملاً احساسی و افراطی بود. متاسفانه به دور از عقلانیت. جامعه موج سوار. یک موجی می‌آید، می‌روند به آن سمت. یک موج دیگر این‌ور. آدم‌هایی که تعادل ندارند در احساساتشان.

خود ما در روابطمان با زن و بچه درس داشتیم. عرض کردم دوستان طلبه، اولی که ازدواج می‌کنند خب نگاه طلبه چیست؟ اینکه خب بالاخره همسر رحمت است و درست هم هست. آن‌قدر درگیر همسر، مسائل خانوادگی، ابراز احساسات و وقت گذاشتن و این‌ها می‌شود که کلاً دیگر مذکورا. بعد یک مدت می‌خواهد بیاید به درسش برسد. درسش اصل بوده و چقدر اختلافات از همین‌جا تازه شروع می‌شود. چون اعتدال نیست. تفریط من درس دارم. هفته به هفته وقت ندارم حرف بزنم. دو طرف میزان باید شود. هم علاقه باشد، هم ابراز علاقه باشد.

چقدر عجیب است. امیرالمومنین، هدیه همیشگی‌شان برای فرزندان و همسرشان طلا بود. طلا و نقره. "کان علی علیه السلام طلا نقره می‌خریدند برای زن و بچه." طلا و نقره برای دخترانشان، برای همسرانشان. حالا همین امیرالمومنین را ببینید. برخورد را. خیلی عجیب است. علی بن ابی رافع می‌گوید که من کاتب و خازن بیت المال بودم. از بیت المال نگهداری می‌کردم. بیت المال گردنبند مرواریدی آورد. این جنگ بصره بود. امیرالمومنین در بصره. یکی از غنائمی که رسیده بود بهشان، این گردنبند مروارید. ابن ابی رافع می‌گوید که یکی از دختران امیرالمومنین (اسمش را نیاورده)، یکی از دختران امیرالمومنین فرستاد پیش من. گفت: "به من خبر رسیده که در بیت المال امیرالمومنین یک گردنبند مروارید است. این هم دست شماست. من دوست دارم که این را به من عاریه بدهی. من برای روز عید ازش استفاده کنم. عید اضحی نزدیک است. عید قربان. می‌خواهم ازش استفاده کنم. روز عید همنشینی داریم، رفت و آمد داریم. خانواده‌شان بوده، روز عید است. می‌خواهم این گردنبند را استفاده کنم. بعد هم برمی‌گردانم. عاریه مضمونه مردوده. هم عاریه گرفتم، هم ضمانت پایش می‌دهم، هم حتماً هم برمی‌گردانم." گفتم: "خانم جان، من تا سه روز به شما قرض می‌دهم، بعدش باید خودم جایش بگذارم."

امیرالمومنین آمدند منزل. "فرآه علیها فرفع". گردنبند را در گردن دختر دیدند. و ظرائف تربیتی هم هست. چه می‌پوشد؟ چه کار می‌کند؟ کجا می‌رود؟ بیت المال است. حضرت فرمودند: "از کجا این را آوردی؟" گفت: "این را از ابن ابی رافع، خازن بیت المال شما قرض گرفتم. عاریه. قرار است برگردانم. روز عید استفاده کنم، بهش برمی‌گردانم." حضرت فرستادند دنبال ابن ابی رافع. ابن ابی رافع آمد. حضرت فرمودند: "أتخون المسلمین؟" "تو به مسلمین خیانت می‌کنی؟" آقا، من غلط بکنم به مسلمین خیانت بکنم. حضرت فرمودند: "چرا دختر امیرالمومنین این گردنبند را از بیت المال مسلمین عاریه دادی، بدون اذن من و رضایت مردم؟" گفت: "آقا جان، این دختر شماست. غریبه نیست که. تازه من ازش ضمانت گرفتم، سه روزه برمی‌گرداند. بعد سه روز هم برنگرداند، خودم جایش را پر می‌کنم." حضرت فرمودند: "همین الان می‌روی ازش می‌گیری. دختر من هم اگر عاریه مضمونه مردوده نگرفته باشد، اولین سیلی بود که دستش را خودم قطع می‌کردم." خبر رسید به دختر امیرالمومنین: "من پاره تنتم، دخترتم." "الحق خودت را از حق جلو نزن. همه زن‌های مهاجرین این موقعیت را دارند که به همچین چیزی خودشان را زینت بکنند، بیایند در مراسم؟ یا نه، این امتیاز مخصوص تو است؟" کسی که بچه‌اش را خودش طلا و جواهرات می‌خرد و تزئین می‌کند، رفته از بیت المال عاریه گرفته. اینجا دیگر خط قرمز بیت المال. ظلم، حق الناس. این‌ها یعنی تعادل قوا. نه آن‌طور باشد که بچه‌اش رفته یک گندی زده، هزار تا توجیه درمی‌آید که اصلاً همین به حق است.

یک ماجرای عجیب‌تر دیگر دارد. این دیگر من واقعاً تنم می‌لرزد وقتی می‌خواهم بگویم. برای امام حسن مجتبی مهمان آمد. حضرت به قنبر فرمودند: "قنبر، برو یک سطل از آن عسلی که از یمن برای پدرم فرستادند، مهمان دارم. می‌خواهم غذا بدهم." فرستاد. امیرالمومنین آمدند در بیت المال. دیدند که مَشکِ مشکی که عسل بوده، به اندازه سطل عسل کم شده است ازش. دقت را ببینید. کسی که در اوج مقامات عرفانی، به چه چیزهایی دقت دارد. این‌ها اعتدال است که بعضاً بین ماها نیست. یک خرده دیگر حال و هوای معنوی پیدا می‌کنیم، دیگر دست و پا را گم می‌کنیم. سر مشک یک خرده باز شد. انگار تکان خورده. فرمودند: "قنبر، این سر دست خورده." خبر را داد. "فهمّ بضرب الحسن." حضرت گفتند: "می‌روم که حسن را بزنمش." از جا بلند شد. "بیت المال مسلمین؟" "آقا جان، پدر جان، من خودم سهم دارم از بیت المال." "فلا أباک، بابات فدات بشود. باشد حق داشته باشی. مسلم به حقوق، وقتی هنوز مسلمان‌ها از حقشان بهره‌مند، اگر ندیدی پیغمبر به این لب و دندان بوسه می‌زد، به طرز دردآوری می‌زدمت. تقریباً سی و سه، چهار سالشان بوده. اگر ندیده بودم پیغمبر بر این لب و دندان بوسه می‌زند، خودم می‌زدمت." پول دادند به قنبر: "قنبر، می‌روی از بهترین عسلی که در کوفه هست، می‌خری برای حسن می‌آوری." جامعه امیرالمومنین نشسته. عسل‌ها را ریختند تو. خدایا، حسن اشتباه کرد، حواسش نبود. استغفاری امیرالمومنین امشب بر ما بکند: "یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا کنا خاطئین". ما چقدر مدیونیم و چقدر این اعتدال حسنی که اصلاً پاره تن امیرالمومنین است. خطا در این حد. اصلاً ترک غلام نمی‌شود اسمش را گذاشت. حق خودت را زودتر. اگر ندیده بودم بوسه می‌زد پیغمبر لب و دندان این‌ها اعتدال است. نت مرز بودن، در حق بودن. این است که امیرالمومنین شاغول است برای ما. تا یک خرده به آن محبت می‌شود، دیگر این قدیس روزگار است. خدا نکند یک کلمه بد به ما بگوید، این اصلاً دیگر اکبر کافران است. اصلاً این دیگر اصل کفر است. وقتی متن می‌کنیم، از حد تجاوز می‌کند. وقتی نقد می‌کنیم، از حد تجاوز می‌کنیم.

امیرالمومنین دیدند برای امیرالمومنین یک ترنجی آوردند. یکی از حسنین ترنج را گرفت، رفتند بخورند. امیرالمومنین از دستشان کشیدند: "مردم ترجیح دارند، مردم اولویت دارند." حسن و حسین؟ یک موی آن‌ها با کل عالم قابل مقایسه نیست. از حق یک قدم عقب. تکلیف این است. تکلیف شناس. آن هم در لحظه. الان خدا چه می‌خواهد؟ همین بخش محبت. یک بخش با خانواده. یک بخش با غلات. آن‌هایی که غلو می‌کردند. یک دسته سودان پا شدند، آمدند خدمت امیرالمومنین. داستان فراوان دارد. خدمت امیرالمومنین. با زبان محلی خودشان با حضرت حرف زدند. حضرت جواب دادند: "بنده خدایم." "چرا شما می‌گویید که تو خدایی؟ فقط تو خدایی؟" حضرت فرمودند که: "توبه کنید." قبول نکردند. حضرت دستور داد چند تا چاه کندند. ته چاه‌ها را به همدیگر ربط دادند. سر چاه‌ها را بستند. همه این غلاتی که از سودان آمده بودند، فقط امیرالمومنین را ببینند، انداختند در یکی از این چاه‌ها. در یک طرف دیگر آتش انداختند. ته به هم متصل بود. سرها را پوشاندند. آرام آرام. بیایند بیرون. نیامدند. همه خفه شدند، مردند. کینه تو را از بچگی در دل نگه داشته. پهپاد بدریه و خیبریه دارد اینجا غوغا می‌کند. چهار نفر دوست دارند. بخش محبت. من خیلی دارم جمع و جور می‌کنم. این‌ها. مطالب بعدی برسیم.

در بخش غضب، چقدر امیرالمومنین عجیب است. عمر بن خطاب، خلیفه مسلمین. حالا به هر طریقی، به هر دلیلی، خلیفه شده است. از امیرالمومنین مشورت. خطبه ۱۳۴ نهج البلاغه. برای اینکه جنگ روم را من شرکت بکنم یا نه؟ حضرت می‌فرماید: "تو بروی جلو، کشته می‌شوی. مسلمین بی‌‌پناه می‌شوند. مصیبت برای مسلمین. تو پشتوانه مسلمینی. اینجا وایسا. اقتدار مستقیم به تو بسته است. تو کشته شوی، شالوده اسلام از هم می‌پاشد. مسلمانان پیش رومیان تسلیم می‌شوند." الان آمدی ها. دیگر کارت گیر افتاده که آمدی. علامت مرض، غیر سلامت. اول باید. الان که دیگر دیر شده است.

اسلام خدا. عثمان بن عفان. در انتخابات کاملاً مهندسی شده، کاملاً ظالمانه. شش نفر بنشینند، شورا تشکیل بدهند. به کی رأی می‌دهند که بعد از عمر بن خطاب، امام باشد؟ اگر سه به سه شدند، هر طرف عبدالرحمان بن عوف بود، همان طرف حرفش قبول. بعد سه نفر، سه به سه نفر. عثمان سه نفر، علی. عثمان عبدالرحمان ابن عوف. با آن‌هایی که گفتند عثمان، پس عثمان خلیفه مسلمین. مهندسی آرا. انتخابات ظالمانه. اقبالی ندارند خیلی. عثمانی که مردم بهش به شدت انتقاد دارند. روی مردم بهش باز است. خیلی عجیب است. این امیرالمومنین از مصر می‌کوبند. امثال عمر بن حمق می‌کوبند، می‌آیند و محمد بن ابی بکر و خود مالک اشتر. یک جمعیتی می‌آیند. جمعیت عظیمی برای اینکه عثمان را سرنگون بکنند. عثمان متوسل می‌شود به امیرالمومنین: "علی جان، ما فامیلیم با هم. نماینده حکومت بشو. از طرف من برو به این‌ها وعده بده. بگو که تقاضاهای شما رسیدگی می‌شود." امیرالمومنین پا می‌شود، می‌رود خارج از شهر. به این‌ها می‌رسد. می‌گوید: "من از طرف حاکم خلیفه به شما ضمانت می‌دهم که اوضاع روبه‌راه بشود." محاسبه می‌کنند.

خانه عثمان را امیرالمومنین محاصره را می‌شکند. آب را می‌بندند به روی عثمان. آب ببرند برای عثمان. "خلیفه ما را تشنه کشته بودند." آب به روی حسین ابن علی. تلافی اینکه عثمان با لب تشنه کشته شد. مظلومیت با اعتدال. چقدر امیرالمومنین سخنرانی کرد برای اینکه عثمان گفت حمایت بکند. ناحق بود. انتخابات تقلب شده بود. ناحق بود. من اگر باشم، یک هیئتی یک سال دعوت بکند، سال بعد دعوت نکند، دیگر این هیئت. کسی حق ندارد. کسی برود. ناراحت می‌شود از دستش. چقدر نفس ریاضت کشید. از ریاضت این‌هاست. خوب است. عالی است. به شرط اینکه این‌ها نفس عریوس به تقوا. ریاضت. اگر وقت بشود بخوانیم. نامه مردم مصر خیلی عجیب است. مردم مصر آمدند. امیرالمومنین شفاعت کرد. برگشتند. در راه به کسی مظنون شدند. ریختند مشک او را پاره کردند. دیدند یک نامه‌ای با مهر عثمان نوشته که: "رزیدنت محمد بن ابی بکر که آمده بود سردسته این شورشیان، سرش را از تنش جدا می‌کنیم." همین الان به ما برگشتند. دوباره مدینه. آمدند خدمت امیرالمومنین. علی نامه را دست می‌گیرد. امیرالمومنین آمد پیش عثمان: "عثمان، این نامه را تو فرستادی؟ نه. مهر تو را دارد." "خدا لعنت کند هرکی مهر من را به کسی از خانواده مظنون نیستی. کسی این کار را کرده باشد." می‌گوید: "چرا؟" به تو غضب کرد. "علی رضوان الله تعالی علیه." پس غضب کرد. فرمود: "به خدا قسم، عثمان کمکت نمی‌کنم." روز قیامت پیش خدا. چه اعتدالی است.

حکومت مال علی است. دیگران گرفتند. یک علی داشت در جنگ صفین. روبروی معاویه ایستادند. سربازان سپاه امیرالمومنین. آن هم کیا؟ حجر بن عدی رضوان الله علیه. عمر بن حمق خزاعی رضوان الله علیه. این‌ها هر دو بعدها توسط معاویه کشته شدند که حجر بن عدی را بدن سالمش را چند سال پیش دیدند. در جنگ صفین ایستادند روبروی معاویه و سپاه معاویه. دارند می‌جنگند. حجر بن عدی، عمر بن حمق آمدند. "یا زهران البرائت و لعن". شروع کردند ابراز لعن و برائت علنی در وسط جنگ. نه بغل ملکه انگلیس لعن بکنند. چهار نفر دیگر شارژ دیگر کشته بشوند. وسط میدان جنگ وایساده‌اند. روبروی دشمن است. فقط این‌ها را دارد می‌زند. لعن برائت. امیرالمومنین. "آدم چرا؟ چرا؟ پشتمون و تتبرعون من خوشم نمی‌آید شما اهل لعن و دری‌وری و بد و بی‌راه و این‌ها باشید." چیست؟ من مودبم. دشمن امام زمان زیر کولر گازی لنگ‌هایش را انداخته روی هم. کنی در پاکستان و عراق و این‌ور و آن‌ور می‌کشند. صدایشان هم درنمی‌آید. دشمن اهل بیت نیست. این چهار تا بیچاره مستضعفی که از سر عدم تشخیص طرفدار غیر اهل بیت شده‌اند. این‌ها بدبخت‌اند. این‌ها باید سرشان جدا بشود. این‌ها ظالم‌اند. این‌ها حق مادر ما را خوردند. مصادیق اعماله. خدا لعنت کند قتل و غارت و جنایت و ظلمشان. خدا لعنت کند. این‌ها ظالم‌اند. این‌ها جانی‌اند. این‌ها را بگویید. "و ابلغ فی اللعن". نگذارید فضا احساسی بشود. فضا منطقی باشد. تا هرکی می‌خواهد حق را تشخیص بدهد، تشخیص بدهد. عذری نداشته باشد روز قیامت. اگر به جای لعن این‌ها می‌گفتید: "اللهم حقن دمائنا و أصلح ذات بیننا و بینهم". خدایا، خون ما را و این‌ها را حفظ کن و اصل ذات بین ما و بین آن‌ها. این‌ها را از گمراهیشان نجات بده. این را می‌گفتی، من خیلی بهتر و بیشتر خوشم می‌آمد. گفتند: "آقا جان، ما حرف شما را قبول می‌کنیم. مودب می‌شویم به ادب شما." عمر بن حمق: "یا امیرالمومنین، نوکر شما هستم. اگر شما به من بگویی که این کوه‌ها را در یک روز بلند کنم از یک جا ببرم جای دیگر، این دریاها را بلند کنم، حتماً این کار را می‌کنم."

امیرالمومنین برگشت گفت: "خدایا، دل او را با تقوا نورانی کن و صراط مستقیم هدایت کن." اگر در سپاه من معتدل مثل تو، صد تا مثل تو بودن، من پیروز بودم. صد تا مثل تو داشتم. معتدل نسبت به قاتل خودش. دستور می‌دهد که با او افراطی و احساسی برخورد نکنیم. ابن ملجم را وقتی گرفتند. بابا شوخی نیست. خلیفه، امام را زده، کشته. دنیا می‌رود. حضرت وصیت می‌کند: "یا بنی عبدالمطلب، لا ألفینّکم تخوضون دماء المسلمین." خون امیرالمومنین را کشتند. به اسم اینکه امیرالمومنین را کشتند. طایفه ابن ملجم و دیگران و طرفداران و این‌هایش را بردارید، بکشید. حتی سگ گزنده. کنی. تکه تکه بکنید. تازه اگر من زنده ماندم، خودم باهاش می‌دانم چه کار کنم. شاید ببخشمش. اگر من از دنیا رفتم، یک فضای احساسی. غلبه احساسات و هیجانات. امیرالمومنین بگیرد برای اینکه به افراط کشیده نشود.

از آن‌ور این علی مظلوم باید بیاید در شهر کوفه سخنرانی حماسی بکند. یک خرده بدم در این مردم. روحیه حماسی را در شهر کوفه. می‌گوید: "مردم، به من خبر رسیده سپاه معاویه آمدند در این الانبار. همین الان آنجا حمله کردند. الانبار که همین الان هم اهل سنت‌اند. آن موقع هم ذمی‌ها و مسلمین اهل سنت و این‌ها بودند. به من خبر رسیده که شبانه ریختند، از پای زن مسلمان خلخال کشیدند، دستبندش را کشیدند، گردنبند و گوش. این زن‌ها هم هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند جز استرجاع و استرحام. فقط از خدا طلب رحم کردند. هیچ کسی هم نه زخمی به این‌ها بین حمله کننده‌ها وارد کرده، نه خونی از آن‌ها ریخته." "من فلو ان امراً مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوم." اگر کسی این را بشنود که خلخال از پای دختر مسلمان یا کافر ذمی کشیدند و بمیرد، نه تنها ملامت نمی‌شود، "ما کان به ملوم"، نه تنها ملامت نمی‌شود، بلکه نزد من شایسته هم همین است. "مردم کوفه، بریم دفاع بکنیم از مرز مسلمین، از کیان مسلمین." تابستان می‌گوییم گرم است. زمستان است می‌گویند سرد است. "یا اشباح الرجال و لا رجال، یا عقول الافکار و قول."

برخورد تفریط در سیره امیرالمومنین. اونی که حرف اول را می‌زند برای تعادل، کف نفس است. هر چقدر آدم قدرت داشته باشد، نفسش را نگه دارد. هرچی آدم سست، ضعیف، جان ندارد برای اینکه خودش را نگه دارد، این به تفریط کشیده می‌شود. این را کف نفس. تصور. تحمل. قبول کند. به خودش بقبولاند. تصور. عادت بده به خودت. به زور هم که شده. سفارش امیرالمومنین در توی جنگ خندق. دیدند امیرالمومنین عمر بن عبدود را انداخت روی زمین. اطرافیان پیغمبر، امثال حذیفه، برگشتند گفتند: "این چه‌اش است؟ چرا نمی‌کشد؟" فتنه اینجاست. عبدود را بکشد دیگر. علی. داستان مولوی ساخته. نخیر، مولوی نساخته. این ابن شهر آشوب در منابع فضیلت امیرالمومنین، کشتنش را. فرمود: "قد کان شتم أمی و تفل فی وجهی." وقتی خواستم بکشمش، به مادرم توهین کرد، تف در صورتم انداخت. "فخشیت ان اضربه لحزن نفسی." ترسیدم نفسم یک حظ ببرد. رفتم یک خرده. همین‌جوری به دنیا آمده؟ زحمت دارد. تفاضل بین اهل بیت، درجات اهل بیت. خدا بفهمیم. اهل بیت اکتسابی است. چرا امام صادق می‌فرماید: "دیگر هیچ‌کدام از بچه‌های امیرالمومنین مثل امیرالمومنین نشدند." فقط امام سجاد یک خرده شبیه شد. آن هم در عبادت خاص بود. اکتسابی است. ذاتی نیست. علی آمد. دیگر تمام شد. کار می‌کند با خودش. تحت برنامه. دوره دیده. استاد دیده. چرا می‌گوید: "هر روزی خدمت رسول الله". هر روز پیغمبر یک علم جدید، دستور جدید، برنامه جدید. تحت برنامه کار می‌کند. اتومات این‌جوری است. زحمت دارد. علی هم دارد زحمتش را می‌کشد. امیرالمومنین هم که باشی.

اعتدال در خوف و رجا. بخش دیگر از اعتدال امیرالمومنین. می‌فرماید که: "افضل خیر الأعمال اعتدال الرجا و الخوف". بهترین اعمال این است که رجا و خوف معتدل باشد. اعمال دل از اعمال جوارح افضل است. انتظار فرج افضل است. اعمالی که به دل برمی‌گردد، چون توجهی است، تمرکزی است و سخت‌تر هم هست. خوف و رجا بخواهد معتدل باشد، این سخت‌ترین اعمال است. چقدر معتدل است. در دعا برمی‌گردد می‌گوید: "خدایا، اگر بگویی همه بروند بهشت، یک نفر فقط نمی‌گذارند برود بهشت. جهنم. یک نفر فقط از جهنم آزاد می‌کنم." باز هم من امید دارم که همان یک نفر باشم که تو جهنم نمی‌فرستی. این اوج اعتدال.

رسید از امیرالمومنین خواست. اعتدال در معاشرت با مردم. در قانون‌گذاری. در حکومت. متاسفانه بعضی‌ها امیرالمومنین را چهره افراطی نشان می‌دهند. این خیلی برای ما سنگین است. "مامورا من امیر بودم، مامور شدم. مردم راه آمد. معتدل باید باشد." خط بی‌نظیر فاطمه زهرا. یک عبارتی دارد، خیلی عبارت عجیبی است. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی زن‌های مهاجرین و انصار آمدند در منزلشان: "الحسن، چرا نزد ابوالحسن را برگرداندند؟" شوهرهای شما، این‌ها از نکیره سیفه و شدت وطیه. از آن شدت ضرب علی در جنگ. عجیب بوده. شدت ضربه علی. فقط من بررسی می‌کردم. کسانی که امیرالمومنین با یک ضرب سرشان را دو نیم کرد. اگر جمع بشود، کتاب می‌شود. از مرحب یهودی گرفته تا آن کسی که تهمت، تهمت‌های برزن زدند پیش امیرالمومنین در شهر کوفه. امیرالمومنین با یک ضرب کفار تلویس می‌کردند. وقتی امیرالمومنین در جنگ، علی مثل شیهه اسب می‌کشید، شعر می‌خواند، نجس می‌کردند. این‌ها را دیدند. مردم فکر کردند علی افراطی برخورد می‌کند. نه، این‌ها مال خلوت علی است. "تنمر" در ذات خدا در علی هست. این حس غیرت. ولی اگر افسار حکومت دست علی باشد: "لا یکلم خشاشاً". چقدر این تعبیر لطیف است. افسار حکومت را دست علی می‌دادند، این شتر خلافت دست علی بود. علی این شتر خلافت را می‌برد. آن‌قدر نرم و آهسته می‌برد، "خشاش شتر" هم زخم بهش نمی‌افتاد. این پوزه‌بندی که افسار را بهش می‌بندند، آن‌قدر آرام می‌برد، ذره‌ای زخم این خشاش نمی‌افتاد. حالا امیرالمومنین در خطبه شقشقیه چه می‌گوید؟ "شتر خلافت آن‌قدر محکم کشیدند که این شتر رم کرد." "فابتلی الناس به التلون و الاعتراض." مردم دیگر در دوره آن خلیفه مبتلا شدند به دورویی و اعتراض. در عرض حکومت قرار گرفتن اعتراض. حضرت زهرا می‌فرماید: "اگر کار دست علی باشد، این شتر خلافت را به این نرمی می‌برد، سیرابش می‌کند. به همین نرمی هم برمی‌گرداند. دنیا و آخرتتان را تأمین می‌کند." شتر خلافت به جای شیر به شما خون می‌دهد.

اعتدال علی. روایت عجیب این‌ها را باید بشنویم ما. از امام باقر علیه السلام سؤال کرد: "آقا جان، چرا یک سری احکام را علی بهش عمل نکرد؟ نهی کرد؟ فقط خودش و بچه‌هایش انجام دادند." اول خواست امام باقر یک جوری بالاخره این را یک جواب بدهند که برود حرام کرده بود. آیه دیگری را نصب بکند که شیخ طوسی در تهذیب آورده است. حضرت فرمودند که: "چون حرام بود و خودش عمل کرد." گفت: "آقا، چرا به بقیه نگفتند؟" "ترسید کسی اطاعتش را نکند." یعنی اعتدال را اجرا نکرد. امیرالمومنین "اقامه کتاب الله". کل قرآن عمل می‌کرد و "الحق کل". مانده دست امام زمان که "یسیر به سیرت علی بن ابی طالب". امام حسین وقتی قیام کرد: "اسیر به سیرت جدی و ابی". می‌خواهم بیایم به سیره پدرم عمل کنم، یعنی همین‌ها. امام حسین از ریشه نهضتش را قطع کردند. امام زمان می‌آید و انشالله این را نشان می‌دهد. ظرفیت‌ها را در نظر می‌گرفت. ظرفیت جامعه را در نظر می‌گرفت. وقتی که مالک اشتر را حضرت می‌فرستد مصر، می‌فرماید: "مالک، یک وقت منفر و مزین نباشید در برنامه‌های عبادی. یک کاری نکن مردم زده بشوند. حد اعتدال را در نظر بگیر." حالا یک چیز عجیب به شما بگویم. ضربت خوردن شب چندم ماه مبارک رمضان بود؟ شب نوزدهم. حضرت مراسم احیا تشریف داشتند. "مردم کوفه است؟ امیرالمومنین مسجد کوفه است؟ مراسم احیا ندارد؟ دخترش است؟ قرآن به سر؟" من تقریباً تمام کتبی که درباره شب نوزدهم در مورد امیرالمومنین نوشته‌اند، مطالعه کردم. کتاب بود. عملی انجام دادند. نماز خواندند. مثل هر شب. مردم کوفه هم یک تعدادشان. محمد بن ابی بکر می‌گوید که یک فانوسی گذاشته بودند. یک تعداد مشغول عبادت. مثل هر شب. مراسم را بنداز. جوشن بخوان. کار کنیم. خلوت است. مسجدها اصل احیا الی القدر. اگر قرار باشد دور هم برای مذاکره علم که خبری نیست. حال ندارد. خلوت عبادتی. ای هست. قرآن اشکال ندارد عمومی باشد. یک حالی پیدا می‌شود. رحمت جاری می‌شود. ماه رمضان وارد شده. درباره کل ماه رمضان هم گفتم: "خوب است که سه بار بخواند. شب مردم زده بشوند. منفر نباشید در برنامه‌های عمومی، برنامه‌های عبادی و این‌ها."

بعد آنجا می‌فرماید: "پیغمبر هم وقتی من را به یمن فرستاد، یکی از بخش‌های جذاب سیره امیرالمومنین، بخشی که حضرت یمن رفتند. آن دو سالی که یمن بودند امیرالمومنین، که خیلی در موردش کم. فرستاد به من دستور داد: 'یا علی، صل بهم کصلات اضعفهم.' متناسب با از اپ‌شان نماز بخوان. اعتدال را رعایت کن در برنامه‌های عبادی. در سخنرانی‌ها. ما تقریباً هیچ جا از امیرالمومنین سخنرانی رسمی معمول نداریم. مردم را سخنرانی می‌کردند. آن هم سخنرانی. حضرت آدم بخواهد بررسی یک ربع بیست. بعد نماز. مردم عتیقه بودند. امیرالمومنین می‌گوید: 'سلونی.' سؤال نمی‌کند. حتی مثل امروز. وقتی مردم آمدند آخرین عیادت به امیرالمومنین کردند حضرت، ولی مختصر بپرسیم که صاحبتان خیلی جانی برای جواب دادن ندارد. بله. استعدادی نمی‌بیند. علی را برای یک بار هم ندیده بودند. امثال آن خرما فروشی که با مشت زد در سینه امیرالمومنین. امثال آن قصابی که روی علی دست بلند کرد. وقتی بهش گفتند او علی است. دستش را با ساطور قطع کرد. دوید دنبال امیرالمومنین. برگرداند. امثال آن زن شهید، همسر شهید. علی را لعن می‌کند. حضرت می‌رود در خانه‌اش. بچه‌هایش را رسیدگی می‌کند. سر در آتش می‌گیرد. یک زن همسایه تشخیص می‌دهد. اصلاً یک بار علی را ندیدند. رعایت می‌کند با مردم.

امیرالمومنین در یک سخنرانی می‌فرماید که: "من می‌دانم علاج کار شما شمشیر است. اگر زور بالا سرتان باشد، آدم می‌شوید. صلاحکم بفساد نفسی." من حاضر نیستم برای اینکه شما آدم بشوید، خودم جهنم بروم. یک جایی ما رفت و آمد داشتیم. شغلی داشتیم آنجا. ماجرای مفصلی. خانم شوهردار. جهنم بریم. بعد یک مدت خیلی اثر گذاشت. این سیره امیرالمومنین. هر وقت می‌خواهم شیطان وسوسه می‌کند که من بروم جهنم، یک سیره امیرالمومنین. گنبد سیره امیرالمومنین. یک جو مولوی تهران. پرده فروشی داشت. این سیره امیرالمومنین. گفتم که امیرالمومنین وقتی با دخترهای جوان ارتباط رد می‌شدند، به این دخترها سلام نمی‌کردند. حضرت فرمودند که: "می‌ترسم در دلم چیزی منقلب کند من را." سیره امیرالمومنین. حجاج. این زور بالا سرتان می‌آورد. همچین از شما خون بمکد که تازه بفهمید علی کی بود. که همان شب اولی که حجاج آمد بیعت بکند، می‌گویند شهر کوفه سیل خون راه افتاد. بس که همان شب اول آدم کشت. شمشیرها جلو در گذاشته. هرکی می‌آمد گردنش را می‌زد. عبدالله بن عمر در دوره امیرالمومنین. حضرت برگشتند بهش گفتند که: "نمی‌زنم گردنت. برو." همین عبدالله بن عمر وقتی حجاج خلیفه شد، شبانه در را زد. خواستم امام زمان را ندیده نمرده باشم. رفق کار می‌کند.

اعتدال امیرالمومنین. حکومت داری. در بیان معارف علی، هر چیزی را نمی‌گوید. ظرفیت‌ها را ملاحظه می‌کند. خدمت حضرت استاد وعده کرده بودم که عرض بکنم خدمت. جمله عجیبی دارد امیرالمومنین به ابوطفیل. در کتاب سلیمان قیس، یک روایت مفصل و فوق‌العاده‌ای است در فضائل خودشان. حضرت به ابوطفیل می‌گویند. بعد حضرت فرمودند که: "لو کشف لی الغطاء ما ازددت یقینا." امیرالمومنین. "لجهدت من خالفنی." ابوطفیل، اگر من علی، همین شیعیانی که پای رکاب من‌اند، همین شیعیانی که به من امیرالمومنین می‌گویند، همین شیعیانی که خون دشمنان من را مباح می‌دانند، آن‌قدر به من اعتقاد دارند. همین شیعیان اگر من یک ماه برخی از مطالبی که از قرآن می‌دانم و از پیغمبر شنیدم به این‌ها بگویم: "لطفرغوانی حتی ابقا فی أصحاب حق قلیلت انت و اشباه." اگر ابوذر می‌دانست در دل سلمان چه می‌گذرد، خدا رحمت کند اونی که سلمان را می‌کشد. اعتدال. هر حرفی را زد. "لا تقل کل ما تعلم." نام اعتدال برای ما دیپلماتیک است. عجب روایتی. دشمن. مذاکره بکنیم. مذاکره می‌کنیم. امتیاز می‌گیریم. در جلد ۲۰ شرح ابن ابی الحدید. فوق‌العاده است این روایت. "به دشمن نزدیک شوید، اشکالی ندارد." "تن حاجتک و لا تفرط فی المقاربه." ولی در نزدیک شدن به دشمن افراط نکنید: "فتضل نفسک و ناصرک". هم خودتان ذلیل می‌شوید، هم طرفدارانتان. زیاد به دشمن نزدیک بشوید. امتیاز بگیرید. معتدلانه. چرا با افراط؟ جمله را داشته باشید. تو را خدا. حضرت می‌فرمایند که این عمودی که برای تشخیص قبله و وقت اذان و این‌ها به کار می‌رود. من همین پریروز بعد از اینکه این را زدم، این روایت را پیدا کردم. خیلی لذت بردم. قبله را تشخیص بدهد. ساعت ۱۳:۵۷ دقیقه که دقیقش فهمیده می‌شد. وقتی شما عمود را می‌گذاری، اگر به طرف زمین مایلش بکنی، می‌بینی سایه بلند می‌شود. وقتی که عمود دقیقش را نشان می‌دهد. با دشمن اگر زیاد نزدیک بشوی، محاسباتت به هم می‌ریزد. محاسبات طرفدارانت هم به هم می‌ریزد. اعتدال. برخورد دیپلماتیک با دشمن.

و بخش آخر: اعتدال در سطح زندگی. اسراف و اشرافیت. دو تا نقطه افراطی در زندگی. اسراف برای عموم مردم، اشرافیت برای خصوص مردم. روایت عجیبی است. امیرالمومنین از جلوی منزلی رد می‌شدند. حضرت ملاحظه کردند که زباله‌هایی جلوی آن منزل ریخته‌اند. حضرت دیدند زباله‌های جلوی منزلی است. الله اکبر. "باخلون". این آشغال‌هایی که تولید شده به خاطر بخل یک عده است. اسرافش. آن دوره دوره صنعتی نبود. الان نصف آشغال ما بالاخره پلاستیک است. در آن دوره نان و خرما است. عسل و دیگر آشغال ندارد در آن. اشرافیت. الله اکبر. این‌ها را شاید شنیده باشید. حتماً شنیدید. ولی خب از باب تذکر است. برای ما لازم است. عثمان ابن حنیف، عامل امیرالمومنین در بصره. دعوت می‌شود به یک مهمانی. در این مهمانی همه اشراف‌اند. فقیری نیست. خودش اشرافی نیست ها. در مهمانی اشرافی. مهمانی اشرافی دعوتش کردند. ظرف‌های رنگین و غذاهای آن‌چنانی می‌آورند برایش. خبر می‌رسد به امیرالمومنین. نامه ۴۵ نهج البلاغه. حضرت نامه می‌نویسند. می‌فرماید که: "من فکر نمی‌کردم تو دعوت این‌ها را قبول بکنی." هر کسی امامی دارد که بهش اقتدا می‌کند. "امام شما کسی که از دنیا به دو تا رای به دو تا جامعه اکتفا کرد. از طعام به دو تا قرص اکتفا کرده." ولی شما نمی‌توانید این‌جوری باشید. باز حضرت در خود سیره خودش هم اعتدال را رعایت می‌کند. "از من علی هم که می‌خواهی سیر یاد بگیری، با اعتدال. فکر نکنی مثل من بشوی. قدرت کسی ندارد مثل من باشد. من کمک کنید و اجتهاد و عفت و سداد." چهار تایش خلاصه می‌شود اعتدال.

"به خدا قسم من از دنیای شما طلا و نقره برنداشتم. مالی ذخیره نکردم. در ازای این پیراهن کهنه خودم، لباسی جایگزین نکردم که بعد از این تنم کنم. من از این زمین چیزی برای خودم جمع نکردم. من حتی به اندازه 'کبوت عطا' دبره. به اندازه چهارپای مجروح، قوت چهارپای مجروح هم چیزی برای خودم ندارم. این دنیای شما 'اوها و اوهن' در چشم من از ابسط 'مغره'، از شیره تلخ درخت بلوط." اعتدال یعنی این. همان وقتی که پیروز می‌شود، نرمی مستانه نمی‌زند. اما وقتی که شکست می‌خورد، جزع و فزع نمی‌کند. امیرعلی. همان علی که ۲۵ سال حقش را خوردند، همین است. حاکم کل جهان اسلام. باز هم همان. بلکه معتدل‌تر. بخواهیم از خدا.

بعد حضرت می‌فرماید که: "انما هی نفسی أروضها بالتقوی." من نفس خود را با تقوا ریاضت می‌دهم. روز قیامت بر لغزشگاه‌ها نلرزد. اگر می‌خواستم، لحظه طریق راهش را خوب بلدم. "چه جور عسل مصفا داشته باشم و لبابه هذا الغم." چه جور مغز گندم، عصاره گندم داشته باشم و "نسائج هذا الغز." چه جور ابریشم ناب داشته باشم. راهش را بلدم. "لاکن هیهات یغلبنی هوی." هیهات از اینکه غلبه کند بر من هوای نفسم. همین هوای نفس که عرض کرده راه اعتدال است. بعد می‌فرماید علی گرسنه نخوابد و سیر بخوابد. "لعل بالحجاز شاید در عربستان و یمن و این‌ها کسی باشد که قرص نانی نداشته باشد، کسی باشد که سیری را نشناسد." امیرالمومنین رئیس، وزیر، نماینده است، وکیل، رئیس جمهور. ولی در سطح بدبخت‌ترین مردم زندگی نکند. درد آن‌ها را نداند.

الله اکبر. "انی أکیب علی هذه الدنیا" من برای تو این دنیا نیامدم که "طیبات" من را مشغول کند. نه حرام. "طیبات". "کلبهیمه المربوط." گوسفند بسته‌ای که جلویش کاه و علف ریخته‌اند. همه همش همها علفها. همه گوسفندی که در بیابان رهاش کرده‌اند. همه دغدغه‌اش این است که برود تمام. علی که برای این‌ها نیست. پس ازت می‌فرماید که چقدر این تعبیر عجیب است. بعد از اینکه کلی مطلب می‌فرمایند. ریاضت دادم. یک قرص نان که می‌بیند. وقتی می‌بیند که من قرص نان را بهش می‌دهم، خوشحال می‌شود. این‌جوری ازتش دادم. وقتی خورشت نمک جلویش می‌گذارم، خوشحال می‌شود. همین علی که شب نوزدهم برمی‌گردد به زینبش می‌گوید: "زینب، ندیدم دختری به پدرش جفا کند مثل کی؟ دیدی بابا هم سرکه بخورد هم نمک." یک جوری ریاضت دادم. نمک ببیند به عنوان طعام. به همین راضی است، خوشحال است. الله اکبر.

می‌فرماید: "علی بعد از یک عمر تازه دنبال سیره گوسفندها راه بیفتد." چشم علی روشن. چشم علی در پیری تازه بشود. همه غصه‌اش این است که حقوقش قطع نشود. یک زندگی داشته باشد. آب باریکه‌ای داشته باشد. می‌فرماید: "غصه من علی این است: سأجتهد فی أن أطهر الأرض من هذه الأشخاص المعکوسه." من می‌خواهم زمین را از لوث وجود معاویه پاک کنم. هدف من علی این است. آدم‌های معتدل. بسم اعتدال. گارد نفاق فرو رفته. معتدل. از اول همین حرف‌ها را زده. تا آخر لطیف‌تر می‌شود. آن آدمی که یک روز حرف تند انقلابی می‌زند، متعادل است. معتدل. یعنی امام خمینی. شعار انقلابی که اول می‌دهد، هرچی کار سخت‌تر می‌شود، شعار انقلابیش تندتر می‌شود. قوت "مرگ بر آمریکا"ش بیشتر می‌شود. امیرالمومنین هرچی نفسش قوی‌تر می‌شود. وجود معاویه پاک کنم. "حتی تخرج المدره من بین حب حصید." گندم از وسط خاک‌ها بیرون بزند. حق را می‌خواهم. همه هدفش این است.

امیرالمومنین دستور می‌دهد: "مردم، أقلامکم." این قلم‌هایتان را تیز بکنید. بین خطوط فاصله کمتر بگذارید. حرف‌های اضافی را بردارید. این دیگر در نهج البلاغه است. عباراتی برسانید بنویسید که با کمترین عبارت بیشترین معنا ازش فهمیده بشود. به بیت المال ضرر نرسانید. نامه‌ها را چرا؟ خاصیت اعتدال چیست؟ مظلومیت هم افراطی‌ها می‌زنند. می‌فرماید: "کمر من این دو تا شکسته است." قسم از عالم متحرک. جاهل متنسک. عالمی که علمش را دارد ولی تفریطی است. حسین خوش آمد. یک عده جاهلی که علمش را ندارد، ادعایش را دارد. افراطی است. ادایش را در می‌آورد. کمر علی را شکستند افراطی و تفریطی. مظلومیت امیرالمومنین. آدم تا معتدل نباشد، مظلوم نمی‌شود. این را بدانید. هر وقت کسی حرف از اعتدال زد، باید مظلوم هست یا نه. نه اهل ظلم باشد، نه اهل انزلام. نه به دیگری ظلم می‌کند، نه خودش را تسلیم ظلم می‌کند. ظلم می‌پذیرد. با اقتدار مظلوم بشود. مثل امیرالمومنین.

معاویه نامه می‌دهد به امیرالمومنین: "گری تو آمدی الان ادعای حکومت می‌کنی؟ تو همان کسی هستی که مثل جمل مغشوش، مثل شتری که با پوزبند می‌کشندش. تو مدینه دستت را بستند، تو شهر کشاندنت." عجب جواب معاویه: "تو خواستی من را مذمت کنی، مدحم کردی. خواستی من را رسوا بکنی، خودت رسوا شدی." مظلوم‌ها چه عیبی دارد؟ مسلمان مظلوم باشد. افتخار برای مسلمان است که مظلوم باشد. "ما لم یکن شاکرا فی دینه و یقینه." تا وقتی که در دینش شک ندارد. تا وقتی که بعد از یقینش ریبه نمی‌آید برایش. شک و تردید نمی‌گیرد نسبت به حق و باطل. گم نیست. آدمی که قاتل را نمی‌شناسد، اگر ضربه بخورد، این مظلومیتش برایش حسن نیست. باطل را می‌شناسد. پایش وایساده. بعد خود امیرالمومنین برمی‌گردد. یک کسی پای منبر امیرالمومنین برگشت گفت: "وام از لمت." نزدیک آمد. فرمود: "لقد ظلمت. ظلمت بعدد المدر و الوبر." به علی به اندازه گله و کرک‌های عالم ظلم شده. نسبت به قریش می‌فرماید: "إنهم ظلمانی فی الحجر و المدر." این‌ها روی سنگ و روی همه جای عالم به من ظلم. گاهی می‌فرمود: "از وقتی به دنیا آمدم مظلوم بودم." از وقتی پیغمبر از دنیا رفتند. منظور افتخار امیرالمومنین معتدل. این است که مظلوم باشد. یا امیرالمومنین، علی مظلوم. امشب دیگر خلاص. راحت.

محمد بن حنفیه می‌گوید که ۲۱ ماه مبارک که شد، اولای شب بود. امیرالمومنین فرزندانش را جمع کرد دور خودش. ما برای حضرت آبی آوردیم، غذایی آوردیم. و لب تشنه از دنیا. لب‌های علی دارد تکان می‌خورد و "هما یختلجان بذکر الله". دارد ذکر می‌گوید. ذکرهای آخر امیرالمومنین. دیدیم عرقی روی پیشانی امیرالمومنین. عرق چیست؟ حضرت فرمودند که پیغمبر می‌فرمود: "وقتی لحظه مرگ مومن می‌شود، عرقی بر پیشانی‌اش می‌نشیند که مثل مروارید می‌ماند." این برای اینکه می‌خواهد برود ملاقات خدا. تک تک بچه‌ها را صدا کرد. همه را باعث و "و جعل یودعهم". از تک تکشان اسم‌ها را آورد و خداحافظی کرد. "الله خلیفه علیکم. استودعکم الله." شما را به خدا می‌سپارم. خداحافظ شما. "پسرم، آن پسرم جعفر، پسرم عباس." تک تک خداحافظی کرد. گفتیم: "یا امیرالمومنین، آقا جان، چی شده؟ چرا شما دارید این حرف‌ها را می‌زنید؟" فرمود: "سر شب جد شما رسول الله را خواب دیدم. گفتم: 'من تولد.' گفتم: 'یا رسول الله، این امت خیلی به من ظلم کرده. خیلی من مظلوم واقع شده‌ام.'" پیغمبر فرمود: "علی جان، نفرین کردم." "خدایا، نفرین علی را ببین. خدایا، من را از این‌ها بگیر. یک بدی مثل خودشان را بهشان بده. این‌ها را از من بگیر. یک خوبی برای خودم بهم بده." دعای من. پیغمبر فرمود: "علی جان، داد مستجاب شده. دیگر وقت رفتن است."

رو کرد امیرالمومنین به امام حسن و امام حسین. فرمود: "شما دو تا بهتان اختصاصی وصیت می‌کنم: یا ابا محمد و یا اباعبدالله، پسرانم، کان یکون بعد ما خرجت علیکما من بعدی الفتن منها." شما بعد از من خیلی فتنه‌ها دارید. رو کرد به امام حسین اختصاصی. فرمود: "یا اباعبدالله، أنت شهید." پایش را به سمت قبله. چشمانش را، پاها را دراز کرد. دست‌ها را دراز کرد و گفت: "اشهد ان لا اله الا الله." از دنیا رفت امیرالمومنین. این علی مظلوم وصیت کرد: "من را شبانه دفن بکنید. با همان بردی که فاطمه زهرا را وقتی غسلش دادم، خشکش کردم، با همان پارچه من را خشکم بکنید. تابوتم را بلند کنید. در بیابان ببرید. هرجا که پاهایتان سفت شد و استقبلتکم ریحون. هرجا بادی وزید، فادفنونی همان‌جا من را دفن کنید."

الله اکبر. سینا. قبر من اول طور سیناست. آن‌جایی که موسی برای عبادت می‌رفت. قبر علی بوده. الکی نیست خدا شب قدرش را به علی پیوند بدهد. وقت مناجات را به علی پیوند بدهد. این علی مظلوم شبانه و دفن فی ظهر الکوفه. شبانه مخفیانه دفنش کردند. سؤال کردند برخی: "چرا امیرالمومنین را شبانه مخفیانه دفن کردند؟" جواب دادند: "مخافت أن ینبشه الخوارج و غیره." علی که دستور داد: "بعد از من ابن ملجم را مثله نکنید، تکه تکه نکنید. اگر یک ضربه زده، یک ضربه بهش بزنید." خود علی را مخفیانه دفن کردند که یک وقت خوارج نیایند. ولی این پایان مظلومیت امیرالمومنین نبود. این علی مظلوم بعد از شهادتش، تا سالیان سال هرکس می‌خواست سخنرانی کند، اول بسم الله می‌گفت، بعد علی را لعن. سالیان سال ذکر همه منبرها لعن امیرالمومنین.

یا ابوالحسن، یا امیرالمومنین، یا علی ابن ابیطالب، یا حجه الله علی خلقک، یا سیدنا و مولانا؛ توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیه الله اشفع لنا یا وجیهاً عند الله اشفع لنا. فدای مظلومیت یا امیرالمومنین آقا. شب بیست و یکم است. علی. یزدی. وقتی پیغمبر می‌خواست مستجاب بشود، می‌فرمود: "الهی بحق علی." خدایا، امشب امیرالمومنین را کردیم. امشب با علی آمدیم. دست بگیر. آن علی مظلوم. در زیارت بهش می‌گویند: "تو اول و مظلوم." تو اولین مظلوم عالمی یا امیرالمومنین. همان آقایی که آن‌قدر غضب و کینه نسبت بهش داشتند تا پایان سال. هرکی اسم علی را می‌آورد، یا سرش را از زنش می‌کردند، یا زبان از دهنش می‌کشیدند، یا زنده زنده می‌سوزاندند، یا به میخ می‌کشیدند. یا امیرالمومنین.

یک وقت در کربلا، ابی رو کرد به لشکر دشمن. فرمود: "ای مردم، روی این کره زمین غیر از من نوه‌ای برای پیغمبر سراغ دارید یا نه؟" گفتند: "نه." "غیر از من پسری برای فاطمه سراغ دارید یا نه؟" گفتند: "نه." "غیر از من پسری برای امیرالمومنین سراغ دارید یا نه؟" گفتند: "نه." فرمود: "فبما تستحلون دمی؟" پس چرا می‌خواهید من را بکشید؟ "فقالوا: بغضا لابیک." از سر کینه‌ای که از علی داریم، می‌خواهیم تو را بکشیم. آن یتیمان خرمای علی سیر. کربلا، گوشه گودال. همه همان‌هایی که با لقمه‌های شبانه علی سیر شده بودند. همان‌هایی که با دسته نوازش علی سیر شده بودند. هرچی توانستند به حسین و زینب سنگ زدند. حسین. حسین جان. حسین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)