بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش اول

00:54:17
219

معرفی
* کرامت، نگهبان ارزشهاست و حریمی بر گوهر وجود [11:12]

* کرامت یعنی، دفع بی‌ارزشی ها و رفع ناپاکی‌ها از شخصیت وجودی [14:55]

* از عزت امام حسین علیه السلام تا کرامت امام حسن علیه السلام، دو جلوه از یک حقیقت [19:42]

* جهنم، صحنه پرده‌برداری از عزت‌های پوشالی و کرامت‌های تخیلی! [22:10]

* تقابل اهانت و اکرام در قرآن، آنکه مورد اهانت خدا قرار گیرد مورد اکرام احدی در عالم نخواهد بود! [24:10]

* اکرام دو وجهی خداوند به انسان، با "اعطای عقل و تکلیف" و “مقام خلیفه‌اللهی" [29:09]

* ”علی، فاطمه، حسن و حسین” علیهماالسلام، صدر نشین کرسی شرافت و کرامتند و منتخبین ربوی برای مباهله [32:45]

* وجه تمایز خود ارزشمندیِ کریمانه و لئیمانه، خودِ متاثر از "نفخت فیه من روحی" یا خودِ ناشی از انانیّت؟! [36:44]

* عزت کریم، دافع ذلت جهنم! [41:49]

* "اکرم الناس" آن است که ما به ازای کرمش، بهایی جز خدا نخواهد [46:07]

* نشانه کرامت، اِبا از هر آن چیزیست که در نگاه "عقل"، "فطرت" و "دین"، ننگ و عار باشد [50:05]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد، الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

سال ۱۳۹۰ منزل یکی از استادان ما جلساتی داشت که به‌صورت هفتگی برگزار می‌شد. یکی از اعضای خانواده ایشان رؤیایی دید که حالا نمی‌خواهم فعلاً به‌تفصیل آن را تعریف کنم. این رؤیا سفارشی بود مبنی بر اینکه در جلساتی که در این منزل برگزار می‌شود و در مباحث و سخنرانی‌هایی که مطرح می‌شود، سیره چهارده معصوم بیان شود. بنا شد که این جلسات راه بیفتد و هر هفته یک عزیز، سیره یکی از معصومین را بیان کند. تا قبل اینکه یک عزیزی بیاید، گفتند فعلاً یک نفر سیره را شروع کند تا برای هفته‌های بعد عزیزی پیدا کنیم که جلسات را ادامه دهد. به ما گفتند: «شما این هفته سیره پیامبر را بگو تا برای هفته‌های بعد افرادی را دعوت کنیم.»

سیره پیامبر را گفتیم. دوستان استقبال کردند و گفتند: «حالا هفته بعد هم شما بیا و سیره امیرالمؤمنین را بگو تا بقیه‌ها را پیدا کنیم.» سیره امیرالمؤمنین علیه السلام را هم گفتیم. هفته به هفته بود، شنبه‌ها بود به‌نظرم. هفته بعدش حضرت زهرا سلام الله علیها بود و همین‌طور سیره امام حسن و امام حسین را رفتیم تا سیره امام کاظم و امام رضا علیه السلام. آن سال ۹۰، دو ماه، دو ماه و نیم به‌نظرم شد که پشت‌سرهم سیره را گفتیم.

یک فاصله سه ساله افتاد و سال ۹۳ بود که چهار سیره باقی‌مانده را چهار به‌نظرم جمعه ماه رمضان بود سال ۹۳. هر هفته یک سیره را گفتیم. بعضی از سیره‌ها را بعد که آخر آمدیم، مطالب پرپیمان‌تر شد و دیدیم که حیف شده است. بعضی از سیره‌هایی که اول گفتیم، می‌شد کار بهتر و قوی‌تری ارائه کرد. جلسات اول بحث چکیده و مختصری ارائه شد. سیره پیامبر اکرم را دوباره عرض کردیم. جوری که یادم هست، بله، سیره پیامبر را دوباره گفتیم. سیره امیرالمؤمنین علیه السلام را هم شب بیست‌ویکم ماه مبارک بود؛ همان سالی که چهار سیره را گفته بودیم، شب بیست‌ویکم هم سیره امیرالمؤمنین علیه السلام را گفتیم. سیره حضرت زهرا سلام الله علیها را نسبتاً محتوا بد نبود، دیگر دوباره ضبط نکردیم. دو سیره مانده بود؛ الان هم در جلساتی که منتشر شده، دو صوتش خالی است، البته ضبط کرده بودیم همان سال اول، سیره امام حسن و امام حسین علیهم السلام، ولی حیفمان می‌آمد.

احساس می‌کردیم که حالا کلاً مباحث ما مفت نمی‌ارزد که بخواهیم بگوییم مثلاً این خوب بود، آن بد بود، همه‌اش به‌دردنخور است؛ ولی حالا در قیاس با بقیه مباحث، کمی لاغرتر بود بحثش. دیدیم حیف است؛ این دیگر مانده بود از سال ۹۳ تا الان، در واقع از سال ۹۰، چون اصل بحث سال ۹۰ بود. می‌خواستیم همان سال ۹۰ مجدد بگوییم که بعد سال ۹۳ سیره را تکمیل کردیم. سیزده سال، قریب چهارده سال، این بحث همین‌طور معلق مانده بود. دنبال یک فرصتی بودیم که مهیا شود و سیره این دو بزرگوار را عرض کنیم. چند سال هم رفقای مختلفی هی آمدند، کار را دست گرفتند، کمک کردند. چند سال قبل هم دوباره یکی دیگر از رفقا کار را دست گرفت، به ثمر نمی‌نشست. نمی‌دانم چرا قفل شده بود و این سیره امام حسن علیه السلام نمی‌آمد توی مشتمان که بخواهیم یک جایی طرحش کنیم. امسال دیگر هی در زدیم؛ یک فرصتی، موقعیتی، به لطف خدا، شرایط این‌طور شد که امشب که شب چهاردهم ماه مبارک رمضان است، یک شب پیش از تولد امام مجتبی علیه السلام، این توفیق نصیبمان شد که این جلسه را برگزار کنیم. ان‌شاءالله به لطف اهل بیت تا پایان این ماه مبارک سیره امام حسین علیه السلام را هم بتوانیم عرض کنیم که این سیره چهارده معصوم ان‌شاءالله تمام شود.

اگر توفیقی باشد و حیاتی باشد، خیلی دوست داریم سیره امام حسین علیه السلام را در کربلا ان‌شاءالله بحثش را داشته باشیم که آنجا دیگر پرونده مباحث بسته شود. البته این مباحث از خیلی سال پیش بنای چاپش بود. حالا بنده خیلی کتابی نیستم، یعنی چیزی هم به‌درد چاپ کردن این‌ها نداریم که بخورد. اصرار هم خیلی بوده از انتشارات‌های مختلف. بعضی از آن‌ها دیگر چند بار ما را توی فشار و منگنه گذاشتند که آقا ما خودمان می‌گیریم؛ ریال از حسن ظن و محبتشان. ولی یک بحث را، جدا از اینکه هیچ‌کدام از این بحث‌ها خیلی رغبتی عمدتاً معمولاً نبوده برای اینکه چاپ شود، یک بحث را خودم اصرار داشتم، حتی یک بار هم سر یک حاجتی نذر کردیم که اگر آن حاجت برآورده شود، این سیره چهارده معصوم مکتوب شود. چند سالی هم هست آن نذر برآورده شده و هنوز توفیق مکتوب کردن نرسیده است. البته آماده است بعضی مجلداتش؛ یک حوصله‌ای می‌خواهد که بنده بنشینم یک ویرایش نهایی برود برای چاپ، ان‌شاءالله.

و لذا بعضی مباحث را ممکن است توی جلسه خیلی گذرا و سریع از کنارش رد شویم، به فراخور اینکه به هر حال بحث شنیداری است و مطالب پشت‌سرهم می‌آید؛ یک کسی که دارد می‌شنود، یک ساعت، یک ساعت‌ونیم، حالا دو ساعت، دارد پشت‌سرهم مطلب را می‌شنود. کسی که دارد می‌خواند، حوصله بیشتری دارد. با حوصله مطالب را خیلی اجمالاً از کنارش رد می‌شویم که ان‌شاءالله در مکتوبش مفصل‌تر اشاره می‌شود. لذا آن دوستانی که این جلسات را شنیده‌اند، حالا توصیه نمی‌کنیم که بعداً که کتاب چاپ شد بخرند و بخوانند و این‌ها، ولی اثرش جداست؛ یعنی آن که مکتوب می‌شود، برای آن کسی که اهل تحقیق و مطالعه است، منظم‌تر و مفصل‌تر است. بعداً که ان‌شاءالله چاپ شود، به عنایت حق تعالی، دوستان اکتفا نکنند به اینکه ما این‌ها را مثلاً صوت‌هایش را گوش دادیم. آنی که مکتوب می‌شود، خیلی متفاوت خواهد بود با آن چیزی که شنیداری بود.

خوب، روشمان به این نحو بود در سیره چهارده معصوم که هر معصومی را روی یک موضوع خاص تمرکز و توجه داشتیم. مثلاً حالا عنوان این چهارده جلد هم که ان‌شاءالله چاپ می‌شود، عنوان چهارده جلد هست «معصومانه». هر جلدی یک عنوانی دارد: «همسرداری معصومانه در سیره پیامبر اکرم»، «میانه‌روی معصومانه در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام»، همین‌طور تک‌تک اهل بیت. «آرامش معصومانه در سیره امام عسکری علیه السلام»، «فرزندداری معصومانه در سیره امام باقر علیه السلام»، «عبادت معصومانه در سیره امام سجاد علیه السلام». هر معصومی مبحثی را به آن پرداخته شده است که خب این هم متفاوت کرده کار را از بقیه سیره‌ها. معمولاً امام به دست رسیده، جمع‌آوری شده؛ ولی اینجا روی موضوع، بعد خود آن موضوع هم پرورش داده شده، مفهوم‌شناسی شده که این اصلاً یعنی چه؟ و مثلاً میانه‌روی اصلاً یعنی چه؟ و کجاها اثر میانه‌روی داریم؟ چه مدل میانه‌روی‌هایی داریم؟ کجا میانه‌روی خوب است؟ کجا میانه‌روی بد است؟ بعد تطبیق داده شده به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام که اینجاهایی که میانه‌روی به این شکل است، امیرالمؤمنین این‌جور رفتار کرده‌اند. در فلان موضوع، در خوردوخوراک میانه‌رویشان به این شکل، در عبادت میانه‌رویشان به این شکل، در محبت و بغض میانه‌رویشان به این شکل.

و همین‌طور بحثی که امشب، دیگر مقدمه خیلی طولانی شد، ببخشید. بحثی که امشب ان‌شاءالله خواهیم داشت، این سیره امام حسن و امام حسین هم احتمالاً طولانی‌ترین جلسات سیره ما خواهد شد، به جبران اینکه سیزده، چهارده سال وقفه افتاده است. معمولاً جلسات بین یک ساعت تا یک ساعت‌ونیم بوده، ولی احتمالاً این دو جلسه دو ساعت خواهد بود که حالا دو تا جلسه یک ساعته منتشر خواهد شد. بحثی که در این جلسه داریم، در سیره امام مجتبی علیه السلام، «کرامت در سیره امام حسن علیه السلام» است. ولی خب بحث مفصلی است که باید با یک دقت زیادی صورت گیرد و خیلی هم مطلب دارد. اینجا هم عرض بکنم که چیزهایی که می‌خواهیم عرض کنیم، با همه اینکه خیلی مطلب زیاد است، چقدرش را برسیم بگوییم؟ شاید ده درصد مطالبی که می‌شود گفت و خیلی حیفم می‌آید که معمولاً در این مباحث سیره همیشه حجم زیادی از مباحث و فیش‌هایمان ماند و نتوانستیم بگوییم. حالا ان‌شاءالله در آثار مکتوب فرصت شود، تازه باید برگردم دوباره فیش‌های سیزده، چهارده سال را بخوانم که در تنظیم کتاب استفاده کنیم از این فیش‌ها، اگر ان‌شاءالله توفیق خوبی باشد.

ما امام حسن علیه السلام را به عنوان «کریم اهل بیت» می‌شناسیم. این عنوان «کریم» هم عنوان خیلی رایجی است. «کریم اهل بیت» به امام حسن می‌گوییم، «کریمه اهل بیت» به حضرت معصومه سلام الله علیها. منظورمان از «کریم» هم «بخشنده» است؛ آن کسی که بی‌محابا می‌بخشد و حساب‌وکتاب چیزهای دیگر را ندارد که این یک بخشی از معنای کرامت است. اصلاً در واقع معنای کرامت این نیست. حسن کریم این نیست که ما تعریف کردیم. کرامت چیست و کریم کیست؟ اول یک مقداری در مورد این صحبت می‌کنیم، بعد ان‌شاءالله تطبیقش با سیره امام مجتبی علیه السلام.

کرامت را در قدیمی‌ترین کتاب‌های لغت‌نامه ما، کتاب العین، گفته است: «الکرامة طبق یوضع علی رأس الحب.» خیلی تعبیر عجیب و جالبی است. دیدید که روی یک سری ظرف‌ها، ظرف دیگر می‌گذارند، مثلاً روی آن خاک نشیند؟ حالا الان نایلون یا چیزی می‌کشند روی آن، سلفون می‌کشند، کاور می‌کشند، سلفون می‌کشند. این سلفون، خیلی الان روی حلوا، روی خرما، روی میوه برای اینکه خاک رویش ننشیند یا مورد دستبرد مثلاً واقع نشود؛ یک چیزی که آلوده‌اش می‌کند، قاطیش نشود؛ روی این شله‌زرد در می‌گذارند، روی خورش در می‌گذارند. به آن دَر، به آن سلفون می‌گویند کرامت. کرامت این است. اولین کلمه یک چیز دیگر است. معمولاً در کرامت را به معنای مثلاً بخشندگی، نه کرامتی نیست. کرامت آن چیزی است که محافظت می‌کند از اینکه هر امر نامطلوب بی‌ارزشی وارد نشود، اضافه نشود. یک حالت تنزه یا حالت خودپاکیزه‌داری، نمی‌دانم حالا ترجمه دقیقی ندارد. خیلی هم رویش فکر کردم که چه ترجمه دقیق فارسی‌ای می‌تواند داشته باشد. پنج شش تا واژه را رسیدم که کنار هم این‌ها قرار بگیرد، معنای کرامت را می‌رساند. واژه دقیقی برایش نداریم.

پس کرامت به آن سینی، به آن طبقی که می‌گذارند سر کوزه، می‌گذارند روی ظرف غذا، گرد و خاک نیاید، حشرات نیاید، جلوگیری می‌کند از اینکه یک چیز کثیف و آلوده وارد شود. گفتند که: «تَکَرُّمٌ عَن شَنَآت.» این چیست؟ انشائات از امور بی‌ارزش. وقتی که پرهیز می‌کند، این را می‌گویند تکرم. کرامت این است که یک شأنی، یک کلاسی، یک ارزشی برای خودش قائل است. نمی‌گذارد امور بی‌ارزش، «أکرَمَ نفسَهَا عنهَا و رَفَعَهَا» خودش را بالاتر از این می‌گیرد که هر امر کثیف و بی‌ارزش و پوچ و چیپی بیاید سمتش. راه نمی‌دهد به هر امر بی‌ارزش و پوچی. پا نمی‌دهد. این را می‌گویند کریم. این را می‌گویند کرامت. شأنی برای خودش قائل است. یک کلاسی دارد، یک جایگاه و ارزشی دارد. این واژه‌ها کنار هم که می‌آید، یک کم ذهن ما را به کلمه کرامت نزدیک می‌کند.

یا گفتند: «کَرَمُ الأرضِ مِصْفَاةٌ مِنَ الحِجَارَة.» یک زمینی که فوتبال را تصور کنید، می‌آیند سنگ‌ها و زباله‌ها و پوست تخمه‌ها و آشغال‌هایش را جمع می‌کنند، تمیزش می‌کنند، جاروبرقی می‌کشند. یک زمینی که جاروبرقی و جارو کشیدن، تمیز است، هیچی اضافه و بی‌خود و بی‌ارزش و نامرتبط اینجا نمانده. به این حرکت می‌گویند کَرَم. به این زمین می‌گویند کَرَم. این است. آنی که بخشندگی و فلان و این‌ها، آن از لوازم و از مصادیقش است، از فروع خودش نیست. مثلاً می‌گویند آقا آدم باتربیت. می‌گویند تربیت یعنی چی؟ مثلاً شخصیت. می‌گویند شخصیت یعنی اینکه ارائه بلیط نشانه شخصیت شماست. یادتان هست آنجا اتوبوس‌ها، بچه بودیم بیمارستان. شخصیت یعنی چی؟ یعنی می‌گوید سوار اتوبوس می‌شوی، بلیطت را پرداخت کنی. می‌گویند ببین این خودش شخصیت نیست، این خانه شخصیت شماست. ارائه بلیط شخصیت شماست. می‌گوید ارائه بلیط نشانه شخصیت شماست. یعنی از لوازم شخصیت داشتن، از فروع شخصیت داشتن است. شخصیت که این نیستش که. شخصیت یک چیزی است. اینجا خودش را نشان می‌دهد. کَرَم و کرامت یک چیزی است. آن وقتی که کسی درخواست می‌کند، جواب رد نمی‌دهد، اینجا آن کرامت خودش را نشان می‌دهد. وگرنه این کرامت نیست. این کَرَم نیست. آن‌قدرش را فعلاً داشته باشید تا باز به مصادیق بیشترش ان‌شاءالله بپردازیم.

کرامت آن حالتی است که نمی‌گذاری یک چیزی که نامرتبط است، نامطلوب است، بی‌ارزش است، وارد شود یا اگر وارد شده و هست، بیرونش می‌کنی. اصطلاحاً می‌گویند گاهی به دفع، گاهی به رفع. رفع آن وقتی است که یک چیز نامطلوب هست، برش می‌داریم، می‌اندازیم بیرون. دفع آن وقتی است که یک چیزی می‌خواهد بیاید، نمی‌گذاری بیاید. جفت این‌ها کرامت است. واژه‌هایی که می‌شود ازش کمک گرفت برای اینکه این مفهوم را یک کمی درک کنیم. مثلاً این واژه به‌نظر بنده خیلی نزدیک رسید به واژه کرامت: ارجمندی و ارج نهادن. کلمه «ارج نهادن» که ما در فارسی می‌گوییم، البته ارج نهادن بیشتر تکریم است. کرامت آن حالتی است که من خودم یک چیزی را دارم. تکریم آن حالتی است که با بقیه کریمانه برخورد می‌کنم، تکریم می‌کنم. خودم که ارزشمند و ارجمند باشم، این می‌شود کرامت. وقتی برای شما ارزش قائل بشوم، می‌شود تکریم. یک تکریم داریم، یک کرامت داریم. احترام هم از واژه‌هایی است که خیلی به این واژه نزدیک است. به آن شخصیت محترم می‌گویند کریم. کریم یعنی محترم، ارزشمند. یا مثلاً واژه «گرامی». این هم از واژه‌های فارسی است که نزدیک است. «کریم»، «ایها القارئ الکریم»، «ای خواننده کریم»، دیدی توی مثلاً در تابلوهای عربی و این‌ها زیاد است؟ مثلاً «ایها المواطن الکریم». «مواطن» هم میهن است. «ای هم‌میهن کریم» یعنی بخشنده. مثلاً «شهروند محترم»، «ای شهروند گرامی»، «خواننده گرامی»، «خواننده محترم». واژه «کریمی» که امروز هم در عربی استعمال می‌شود، همین است. «قاری کریم» مثلاً «سخنران کریم». «این رمضان کریم»، «رمضان رمضان کریم»، «رمضان مبارک». «رمضان کریم» یعنی چی؟ یعنی گرامی. «رمضان گرامی»، «عیدتان مبارک»، «عیدتان گرامی». «رمضان کریم».

پس یکی از واژه‌هایی که خیلی نزدیک به واژه کرامت است، «گرامی» است. حالا نمی‌دانم مصدر «گرامی» خودش مصدر است یا مصدر دارد. «گرامی داشت» یک چیز دیگر است، مثلاً «گرامی داشتنم» که می‌شود همان تکریم. «گرامی داشتنم» که کلاً یک چیز دیگر است. گرامی، نمی‌دانم حالا خیلی در لغت غرق نشویم، به هر حال این واژه یک کمی معنا پیدا بکند.

پس وقتی گفته می‌شود کریم، یعنی گرامی، محترم، ارزشمند. «ای خواننده محترم»، «ای خواننده ارزشمند»، «ای خواننده گرامی». درست شد؟ حالا چه ربطی دارد؟ اصلاً یک بحث دیگری شد کلاً. امام حسن کریم است. خانه می‌خواهد. توسل کن. می‌دهند و طرف گدا بود. ازت پول دادن و اصل کرامت این‌ها نیست. اصل کرامت این است که برای خودش یک ارزشی قائل است. نمی‌گذارد آلوده به امور ننگ‌آور شود. خیلی عبارت دقیق و مهمی است؛ آن چیزهایی که دون شأن است. همین که ما می‌گوییم «باکلاس»، «باشخصیت» یعنی چی؟ مثلاً می‌گویند آقا طرف خیلی بازیگر باکلاسی است. یعنی چی؟ یعنی هر دعوتی برای هر فیلمی ازش می‌شود، هر جایی دعوت می‌کنند، عرض کنم که «استیجی» اصطلاح خودشان می‌گویند «استیج». هر استیجی را قبول نمی‌کند. هر جلسه‌ای نمی‌رود. هر جشنواره‌ای شرکت نمی‌کند. دعوت هر کارگردان و تهیه‌کننده‌ای را پاسخ مثبت نمی‌دهد. اینکه مثلاً نمی‌آید توی فلان سریال مثلاً شبکه آموزش بازی بکند. این بازیگر فلانی است، این می‌دانی دستمزدش چقدر است؟ بیست میلیارد برای پایتخت بازی کند. اینکه مثلاً در تئاتر مدرسه شما نمی‌آید بازی کند. درست شد؟ این‌ها هم کریم‌ها هستند، ولی این‌ها کریم‌های تقلبی هستند که در قرآن هم دارد. قیامت می‌زنند توی سر جهنمی‌ها، می‌گویند: «ذق إنک أنت العزیز الکریم.» علامه طباطبایی می‌فرماید که بهش می‌گویند که شما که خیلی در دنیا خودتان را محترم می‌دانستید، این آن عزیز، حالا به سیره امام حسین علیه السلام که برسیم، آنجا عزت امام حسین، معمولاً هم روایات ما ویژگی‌های امام حسن و امام حسین را جفتی لحاظ کرده، خیلی جزء امور در مورد اهل بیت همه اهل بیت، دانه دانه معمولاً حساب کردند و توصیف کردند. امام حسن و امام حسین را دوتایی حساب کردند. اصلاً یک دانه گرفتند این دو نفر را، یکی حساب کرده‌اند. هرچی هم خواستم بگویم، گفتند حسن هرچی دارد، حسین هم که همان است دیگر، فقط اسمش مسخره است. اسم حسن. معمولاً فضایل اهل بیت بابی است از بحث که اگر باز شود، خود این یک سیره جدا می‌خواهد، یعنی یک دو ساعت سخنرانی جدا می‌خواهد. فقط بعضی نکات حیفم می‌آید که از کنارش رد شوم، یک اشاره‌ای بهش می‌کنم.

«ذق إنک أنت العزیز الکریم.» بهش می‌گویند که تو در دنیا که بودی محترم بودی. این از آن احترام‌های توهمی است. عزت و کرامت، این دو تا از واژگانی است که به همدیگر چسبیده‌اند، خیلی نزدیک است. عزیز، کریم هم عزت تخیلی بود، هم کرامت تخیلی بود. با تیکه و متلک دیگر. «بفرما بخور آقای محترم.» خود ما مثلاً از باب تیکه، استاد دکتر، این دکتر از صد تا فحش بدتر است. بهش اسم آن پرنده که زمستان را یادش می‌رود، تابستان چیست؟ کجا گذاشته؟ اگر بگویی کمتر، احساس توهین می‌کند که بهش می‌گویی دکتر. استاد دکترترین دکتر هفته. «زمانی کریم»، «آقای محترم»، «بفرما نوش جان کن.» «ذق إنک أنت العزیز الکریم.» پس این چرا بهش می‌گویند کریم؟ چون برای خودش کلاس قائل بود. چه کلاسی قائل بود؟ حرف هر کسی را گوش نمی‌داد. آن هر کسی کی بود؟ پیغمبر بود، آخوندها، مراجع. خیلی باکلاس بود. «من با این وجنات با این کراوات بیایم، آخوندهای شپش‌مو این‌ها چی می‌گویند؟» این از آن کریم‌هاست که در جهنم شپش‌مو تازه می‌فهمد چیست. اصلاً شپش‌مو چی بود؟ خیلی باکلاس بود. این واژه «باکلاسی» توی این کرامت نهفته است؛ محترم، گرامی، ارزشمند. کریم آنی است که هم برای خودش ارزش قائل است، هم در ارتباط و تعاملش با دیگران برای بقیه ارزش قائل است، ارجمندانه رفتار می‌کند و ارج می‌نهد دیگران را. این کلمه را داشته باشید. حالا می‌خواهیم خردش کنیم، برویم توی دلش ببینیم چقدر از تویش چیزی درمی‌آید. حالا معلوم می‌شود «کریم اهل بیت» یعنی چی؟

کرامت هم در قرآن اولاً یک «اکرام» داریم که این هم بدانید دیگر. کریم آنی است که گرامی است. آنی که گرامی می‌دارد، بهش می‌گویند «مکرم». یک کرامت داریم، یک اکرام داریم. اکرام می‌کند. «ذوالجلال والاکرام». این اکرام کار خداست. اکرام ضد چه کلمه‌ای است؟ اهانت. در قرآن چند بار به این اشاره شده است: «من یوهن الله فما له من مکرم.» آنی که خدا اهانتش بکند، دیگر مکرمی نخواهد داشت. هیچ‌کس نمی‌تواند برای این احترام و ارزش قائل شود. و اگر خدا این را بی‌ارزش کند، احدی دیگر در عالم نمی‌تواند به این ارزش بدهد: «من یوهن الله فما له من مکرم.» یا آن آیه معروفی که دو سال در محضرش بودیم و هستیم که «رب اکرمنی» یا «ربی اهاننی». در سوره مبارکه فجر. به من اکرام کرد یا اهانت کرد. این‌ها ضد همدیگرند. یا یک آیه دارد در قرآن، خیلی از آن آیات بسیار قشنگ است که معمولاً در ترجمه‌ها غلط همه این‌ها ترجمه می‌شود دیگر. خیلی هم حیف است. چون کرامت پرتکرار قرآن است. وقتی ترجمه‌اش خوب درنمی‌آید، خیلی حیف می‌شود معنای کلمه. در مورد بنده‌های خاص خدا می‌فرماید که: «إذا مَرّوا بِاللَّغوِ مَرّوا کِراماً.» با بزرگواری رد می‌شوند. بزرگواری یعنی چه؟ با بزرگواری رد می‌شود، اصلاً بزرگواری هم یکی از واژه‌هایی است که توی کرامت. یعنی چه با بزرگواری رد می‌شود؟ علامه می‌فرماید که یعنی وقتی می‌رسد، می‌بیند «مُنَزّهینَ أنفُسَهُم عَنِ الدّخولِ فیهِم». می‌گوید که کلاسم را نمی‌خورد به این کارهای لغو و بی‌خود. این‌ها باکلاس در برابر لغو. آن یکی از «عزیز کریم جهنم»ی‌ها باکلاس در برابر ذکر بودن. این‌ها کلاسشان به ذکر و ذاکر و خدا و این چیزها نمی‌خورد. کلاسشان فقط به امور لغو و الکی و کمربه‌پایین. کلاسشان فقط در این وسائل. شما بنشین از کمربه‌پایین بگو، سه ساعت کلاسش می‌خورد بنشیند گوش بدهد. یک کم از کمربه‌بالا که می‌آید، کلاسش این‌جوری است. آن یکی برعکس است. تا وقتی حرف از خدا و قبر و قیامت و حقایق و معارف و این‌هاست، کلاسش می‌خورد گوش بدهد. تا مطلب دارد سخیف می‌شود، دارد جلف می‌شود، دارد می‌آید پایین، این دیگر کلاسش نمی‌خورد که این هم برود پایین. «إذا مَرّوا بِاللَّغوِ مَرّوا کِراماً.» معنایش عوض شد. یک چیز دیگر شد کلاً. کلاسش نمی‌خورد که بخواهد بنشیند. بزرگواریش این است، شأنش بالاتر از این حرف‌هاست که بخواهد با این‌ها قاطی شود، مجالست بکند. برای خودش یک ارزشی قائل است. کریم این است. به هر کار سخیف و کوچک و بی‌ارزشی تن نمی‌دهد. خودش را آلوده نمی‌کند. سلفون کشیده روی شخصیت. نمی‌گذارد هر چیز بی‌خود و بی‌ارزشی بیاید. آلوده نمی‌کند خودش را به این مسائل.

این کریم هم در مورد خدای متعال گفته شده است. «یا کریم و یا رب» که در دعای کمیل داریم. در قرآن هم دارد: «رب العرش الکریم.» «ما غَرّکَ بِرَبِّکَ الکَریمِ.» می‌فرماید که: «فإن ربّی غنیٌّ کریم.» که خدا را توصیف کرده به عنوان کریم. چیزهای دیگر هم در قرآن آمده است. رزق کریم داریم، اجر کریم داریم، قول کریم داریم. نامه حضرت سلیمان را گفت: «ألقِهِ إِلَیهِم کتاب کریم.» یک نامه گرامی. نامه محترمی دست من رسیده است. هم خودش محترم بود، هم نامش. ماه در کتاب «الکریم». نامه حضرت سلیمان هم به خود پیغمبر: «رسول کریم». که یک جایی «رسولان کریم» سه تا رسول الکریم داریم در قرآن. یکیش در مورد حضرت موسی است، یکیش در مورد پیامبر اکرم است، یکیش در مورد حضرت جبرئیل. سه تا رسول کریم داریم در مورد سه تا شخص متفاوت. مقام کریم. خود مقام کریم هم بحث سایه کریم. «لا بارد و لا کریم». سایه هست ولی محترم نیست. خیلی لطیف است. «لا بارد و لا کریم». در جهنم سایه هست ولی سایه‌اش کریم نیست. داشته باشید. خیلی واژه‌های لطیفی. خود «قرآن کریم»: «إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ.» گفت در مدرسه معلم گفته بود: «قرآن کریم فردا بچه‌ها همه با خودشان بیاورند.» یکی از والدین آمده بود در دفتر، گیر داده بود، گفته: «آقا نمی‌شود ما قرآن مجید بیاوریم؟» گفته بودم معلمش گفته: «قرآن کریم». دیگر دعوا نکنید دیگر. هم قرآن کریم، قرآن مجید. «مدخل کریما». فرمود: «اگر شما از گناه کبیره اجتناب کنی، من هم سیئاتت را می‌بخشم، هم «ندخلکم مدخلا کریما»». شما را وارد یک محل ورودی می‌کنم که آنجا محترم، شایسته احترام می‌شوی. که اصلی‌ترین چیزی که آدم را شایسته احترام می‌کند، چیست آقا؟ «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللّٰهِ أَتقَاکُم.» به میزان تقوا شما پیش خدا محترم هستی. اینکه شما را علی صدا بزنند، علی آقا صدا بزنند، حاج علی صدا بزنند، حاج آقا صدا بزنند، این‌ها همه‌اش بستگی دارد. میزان صداش می‌زند. «زوج کریم» هم در قرآن داریم. دوبار زوج کریم هم داریم که آن هم این‌ها. و خود انسان هم که به خودی خود «لقد کرمنا بنی آدم.» که اصلاً کلاً انسان مورد احترام خدا بوده است. کرامت خدا بهش داده. یک تفضیل داده. بحث مفصلی در این آیه دارد. بحث قشنگ و کلید تفاوتش با همدیگر چیست؟ هم محترم انسان. می‌گوید احترامش به این است که خدا بهش عقل داده و تکلیفش کرد. کرامت انسان پیش خداست، ارزشمندی انسان پیش خداست. یک برتری هم نسبت به بقیه موجودات دارد که حالا بحثش مفصل است. این بقیه موجودات نسبت به حیوان و جن که واضح است. در مورد ملائکه هم بحث کلام آنجا بحثش را می‌آورد که نسبت به ملائکه هم انسان فضیلت و برتری دارد.

خب، این شد واژه کرامت. عرض کردم خود خدا در قرآن به عنوان کریم معرفی شده است. در روایات ما هم هست: «إنّ اللهَ تعالى کریمٌ یُحِبُّ الکَرَمَ.» خدا هم کریم است، هم کرم را دوست دارد. «إنَّ ربَّکم حیٌّ کریم.» خدا باحیا و کریم. خدا خیلی باحیا. یک خودروی خجالتی داریم. خدا این‌جوری است. خیلی باحیا است. حالا حیا در مورد خدا معنایش چیست؟ مرحوم ملاصدرا بحث مفصلی دارد که حالا جای خودش باید بحث شود. دیگر چی؟ پیغمبر هم هم باحیا، هم کریم. «کان رسول الله حییًّا کریمًا.» پیغمبر هم خیلی باحیا بود، هم کریم بود. اهل بیت هم برای همه‌شان عنوان کرامت به کار رفته است: «أنا أهل بیت الکرامة.» امام حسین علیه السلام در زیارت جامعه کبیره دارد: «و أُصولَ الکَرَمِ.» شماها ریشه‌های کرمید. درست شد؟ یا دارد که: «إنَّ أهلَ بیتِ نَبیِّکُم شَرَّفَهُمُ اللهُ بِکَرامَتِهِ.» خدا با کرامت خودش این‌ها را مشرف کرده است. اهل بیت پیامبر. تعابیر از این قبیل. در مورد امام مجتبی علیه السلام هم به‌طور خاص عنوان کریم آمده است. یک روایتی دارد که در تفاسیر، و جالب این است که بیشتر هم در تفاسیر اهل سنت است. روایت این است: در داستان مباهله، پیغمبر فرمود: «لو علم اللهُ تعالى أنَّ فی الأرضِ عبادًا أکرمَ مِن علیٍّ و فاطمةَ و حَسَنٍ و حُسَینٍ، لأَمَرنی أنْ أُباهِلَ بِهِم.» اگر خدا باکرامت‌تر از علی و فاطمه و حسن و حسین داشت، به من دستور می‌داد آن‌ها را برای مباهله ببرم. از این‌ها اگر محترم‌تر و باکلاس‌تر و باشخصیت‌تر و ارزشمندتر بود، آن‌ها را می‌بردم مباهله. این‌ها دیگر ارزشمندترین افراد بودند. خب، این یک تعبیر.

یک تعبیر دیگر دارد که این هم قندوزی در ینابیع المودة می‌گوید، مال اهل سنت است. پیغمبر به عبدالرحمن بن عوف فرمودند: «إِنَّکُم أَصحابی.» شماها اصحاب منید. «ولکن علی بن ابیطالب أخِی و مِنّی.» علی بن ابیطالب برادر من است و از من است. «فَهُوَ بابُ عِلمِی و وصیٌّ منی.» او باب علم من است و وصی من است. «و هو و فاطمةُ و الحسنُ و الحسینُ علی و فاطمة و حسن و حسین هم خیرُ الأرضِ عُنصُرًا.» در بین همه موجودات روی زمین، آنی که عنصرش از همه بهتر است، این چهار نفرند. «و شَرَفًا و کَرَمًا.» شرافت و کرامتش هم از همه بالاتر است. تعبیر کریم را هم جاهای دیگر البته به‌طور خاص در روایات بنده ندیدم برای امام مجتبی عنوان «کریم اهل بیت» به این شکل آمده باشد، ولی به هر حال این تعبیر جاهایی آمده است و صادق است. یک تعبیری هم دارد. صالح حسن العبیدی می‌گوید: «لُقِّبَ الإمامُ الحسنُ بِکریمِ أهلِ البیتِ.» لقب را دادند. خب، در روایت ما نیست. معروف بوده امام مجتبی به «کریم اهل بیت» که بعدشان می‌گوید که خب به هر حال کسی مطالعه کند سیره امام حسن را، می‌فهمد که این کرامت و جود در ایشان خیلی واضح است و از مکارم اخلاقی است که از جدش پیغمبر به ارث برده است. این هم چون هی نکات می‌ترسم یادم برود.

خب، امام مجتبی زمان حیاتش به عنوان «ابن رسول الله» می‌شناختند. حالا ان‌شاءالله آخرش اگر فرصتی شد روضه بخوانم، آنجا این نکته را عرض می‌کنم. سر داستان دفن امام مجتبی. خیلی واقعاً بغض‌ها و کینه‌ها نسبت به امام مجتبی عجیب است. «رماد بن پسر پیغمبر» معروف بود، یعنی صدا بزنند: «یابن رسول الله.» می‌گفت از اینجا باب شد که بقیه اهل بیت «یابن رسول الله» گفتند. «پسر پیغمبر.» این‌ها چون لجشان گرفت، یک تعبیری هم یکی از این همسران ناچسب پیغمبر به کار برد موقع دفن امام مجتبی. کلاً یادم باشد می‌گویم. آمدند پارچه انداختند، این جماعت که بعدها این قضیه بود، پارچه انداختند روی قبر پیغمبر، این آیه را رویش گذاشتند: «ما کان محمد أبا أحد من رجالکم.» به قرآن می‌گوید پیغمبر بابا هیچ‌کدام از مردانتان نیست. این را گذاشتند به‌جای اینکه مثلاً آیه تطهیر را بگذارند، آیه این هم آیاتی که مودت القربی را بگذارند. این را گذاشتند که پیغمبر بابا هیچ‌کس نبود. هیچ‌کس را به اسم «پسر پیغمبر» صدا نزنیم. عجیب است این‌ها. حالا نکات قور بعدش توی ذهنم می‌آید، عرض می‌کنم.

چی موجب کرامت می‌شود؟ با این توصیفی که در مورد کرامت عرض کردیم، کرامت آن حالتی است که کلاس خودش را پایین نمی‌آورد. به هر امر پوچ و بی‌ارزش تن نمی‌دهد. کریم با این توصیف آن کسی می‌شود که اینکه دامنش به گناه آلوده شود، از این ننگ و عار گناه خودش را منزه نگه دارد. این می‌شود کریم. «الکریم من اکرم» تعبیر از امیرالمؤمنین علیه السلام. خیلی از روایاتی که امشب می‌خوانم، مال غررالحکم امیرالمؤمنین علیه السلام است. امیرالمؤمنین توصیف می‌کنند. امام مجتبی نمایان می‌کنند. پدر می‌گوید کریم کیست. امام مجتبی نشان می‌دهد بهمان امشب که کرامت این است. امیرالمؤمنین: «إنّ الکَرَمَ کلَّ الکَرَمِ التَّنَزُّهُ عَنِ المَعاصی.» کرم فقط این است: آدم خودش را آلوده به گناه نکند. منزه نگه دارد خودش را از گناه. به این ننگ گناه آلوده نشود. دامن آدم به گناه آلوده نشود، به این نجاست آمیخته نشود. «مَن تَجَنَّبَ المَحَارِمَ الکریمُ من تجنب المحارم.» کریم آنی است که از حرام اجتناب کند. «و تَنَزَّهَ عَنِ العُیُوبِ.» خودش را از عیب نگه دارد. یکی گناه، یکی عیب. پس این رفتارهای ناشایست و این خلقیات ناشایست، کریم این است.

من که آقا خیلی کریم است. یعنی چی؟ آقا چک می‌کشد، ده میلیارد داریم دیگر. این موارد زیاد داریم. حالا دو میلیارد فلان یتیم‌خانه می‌دهد، خیلی کریم است. رابین‌هود است. اگر به این باشد که بعضی‌ها که چیزند، بیشتر کریم‌اند. من که نمی‌توانم توصیف کنم. منظورم خوب. «أملِكْ عَلَیکَ هواک و اشْحَحْ بِهِ على نَفْسِکَ ما لا یَحِلُّ لَکَ.» فرمود: «تملک علیک هواک و اشحح بنفسک عما لا یحل لک.» هوای نفست باش، نسبت به خودت بخل به خرج بده. چه تعابیر عجیب روان‌شناختی محشری. نسبت به خودت بخل به خرج بده نسبت به چیزی که برایت حلال نیست. «فَإِنَّ الشُّحَّ عَلَى النَّفسِ هو حَقِیقَةُ الكَرَمِ.» حقیقت کرامت این است که آدم نسبت به نفس خودش بخیل باشد. انگیزشی و این‌ها. برای خودت ارزش قائل باش. خودت را الکی خرج نکن. خودت را بیهوده خرج نکن. برای خودت احترام قائل شو. با خودت محترمانه صحبت کن. همه‌اش هم درست است، فقط خودش، آن «خودی» که دارد می‌گوید، مشکل دارد. خدا را اشتباه گرفته. آن خدا را. همین است که قرار است کُلش توی آخور باشد، بخورد. برای این نه. آن «خودی» که «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی.» آن «خودی» که قرار است بین او و خدا حجابی نباشد. علی‌الدوام او را ببیند. آینه تمام‌نمای او باشد. برای آن ارزش قائل باش. آلوده‌اش نکن. به آن آینه لکه نینداز. این «خودش» با این «خودش» فرق می‌کند. حقیقت کرم و کرامت این است که برای خودت ارزش قائل بشوی. این «خود»، این‌جور ارزش قائل بودن، بخیل باشی نسبت به خودت. تعبیری که امام صادق به عنوان «بسیجی» من نسبت به وقتم بخیلم، وقت به هر کسی نمی‌دهم. پول چرا؟ برعکس این دیگر. می‌گوید وقت هرچی بخواهی، ده ساعت می‌نشینم نگاهت می‌کنم. پول نخور. یک دوگانه بین کریم و لئیم، کریم و لئیم. آدم بی‌شخصیت، بی‌ارزش. یک بحثی است. یک ده سال است حالا ان‌شاءالله شاید ماه محرم یک چند جلسه یک جایی در مورد این «کریم و لئیم» مباحثی داشته باشیم. آدم بی‌شخصیت، آدم بی‌ارزش، برای خودش ارزش قائل نیست؛ برای وقتش، برای آبرویش، برای بقیه، برای اینکه در موردش چی می‌گویند، چی فکر می‌کنند به معنای درستش.

«اَلکَرَمُ» حالا این چه شکلی حاصل می‌شود؟ نتیجه علو الهمة است. نتیجه علو همت. یک همت بالا می‌خواهد که آدم این مدلی کریم باشد. از آن بالا بالاها پایین نمی‌آید. نزول نمی‌کند. خیلی خیلی نا لطیفه‌ها. فرمود: «الکریم من اکرم عن ذل النار وجه.» کریم آنی است که جانش را، وجهش را گرامی می‌دارد از اینکه به ذلت آتش بیفتد. جهنم ذل. امام حسین علیه السلام یک مقدار به این می‌پردازیم. امام حسین هم فرمود: «الموتُ خیرٌ مِن رُکوبِ العارِ و العارُ خیرٌ مِن دُخولِ النارِ.» اینکه من بمیرم بهتر است تا اینکه تن به ننگ بدهم. تن به ننگ هم بدهم بهتر از این است که به جهنم بروم. کریم و عزیز، کریم و عزیز واقعی عالم را این شکلی می‌بیند. کریم و عزیز توهمی نه برعکس. جهنم می‌رود ولی پای خودش را پیش این یکی کوچک نمی‌کند. دست از این آداب و رسوم احمقانه برنمی‌دارد. دست از این توهمات، از این توهمات: «من خودم را پیش عروس کوچک کنم؟» «من خودم را مثلاً پیش پدرخانمم فلان کنم؟» این‌ها توهمات است. کریم می‌گوید که من اینجا خودم را کوچک می‌کنم ولی نمی‌گذارم در جهنم کوچکم کنند. اینجا اگر خودم را کوچک نکنم، در جهنم کوچکم می‌کنند. اینجا بگویم غلط کردم، اشتباه کردم. انتقاد شما درست است. ظاهراً کوچک می‌شوم ولی از آن جهنم درمی‌آیم. کرم، کرامت، از جهنم دربیایم. نه اینکه پیش شما خُرد نشوم. من را خُرد کردند. اینجا که کسی خُرد نمی‌شود. بنده خدا خُرد شدن اینجا نیست اصلاً. خُرد شدن ندیدی؟ «وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ.» دستگاه آسیاب خدا مگر خبر داری چیست؟ آنجاست دستگاه آسیاب خداست در جهنم است. «حتمی می‌گیر حکیم». گندم را می‌اندازند، آردش می‌کنند. آنجا می‌گویند حکیم جهنم، دستگاه آسیاب خداست. آنجا خُرد می‌کنند همه را. خُرد شدن شخصیت آنجاست. «ذل النار». کریم آنی است که به آن خُرد شدن تن نمی‌دهد. اشتباه کردم. من غلط فهمیدم. من غلط گفتم. محاسباتم اشتباه بود. یک جوری باید توجیه کنم آخه من فلان. آخه من کوچک می‌شوم. دست می‌اندازند ما را. مسخره، مسخره کردن اینجا نیست. مسخره آنجاست. خُرد شدن، له شدن، لگدمال شدن، همه‌اش مال آنجاست. کریم آنی است که این را فهمیده. خط قرمز تحقیر و خُرد شدنش آنجاست. به آن نمی‌خواهد گرفتار شود. اگر این‌طور نیست، لئیم است. این همان «ذق إنک أنت العزیز الکریم» است.

«اَلکریمُ یَزدَجِرُ عَمّا یَفتَخِرُ بِهِ اللئیمُ.» کریم از چیزهایی فرار می‌کند که لئیم به این‌ها افتخار می‌کند. احمق آمده می‌گوید: «پشتم ملکه.» من زنش با صد نفر دیگر. نمی‌توانم توصیف بکنم. فالوورهایش رفته بالا. اینی که دیدنش، از هنر خودش است. از هیکل جذابش است، از قیافه خوشگلش است. بعد توی سر این می‌زنند که تو چی؟ امل. هیچ‌کس زنت را ندیده. هیچ‌کس زنت را نمی‌شناسد. اسمش را سرچ بکنم پیدا نمی‌کند. فرهیخته و باکلاس و امروزی همان‌هایی که کریم ازش فراری است، لئیم بهش افتخار می‌کند. «اَلکریمُ» چقدر غوغا می‌شود. برای خودش ارزش قائل است، برای کارش ارزش قائل است. یکی از نشانه‌هایی که برای کارش ارزش قائل است. سبحان الله، چقدر عجیب. آقا چقدر ماها دوریم از این منطق. بعد، بعد مرگ با این منطق مواجه می‌شویم. آنجا وحشت بعد از مرگ است که دنیا چی بود؟ ما چی فکر می‌کردیم؟ اصلاً داستان چی بود؟ ما کجا بودیم؟ آدم کریم که برای خودش و برای کارش ارزش قائل است، از نشانه‌هایی که برای کاهش ارزش قائل است، این است که می‌گوید آقا این کار ارزشمند بالاتر از این است که بخواهد مزد و اجرش در دنیا برایش تعریف شود. کاری که مزدش دنیایی باشد، آن کار خُرد و خفیف و حقیر است. آن آدمی که کار می‌کند تا به یک چیز دنیایی برسد، این علامت پست بودن و حقیر بودنش است. هرکی یک چیزی می‌دهد و یک چیزی غیر از ابدیت می‌گیرد، این نادان است. این باخته. این لئیم است. این حقیر است. این کوچک است. برای کارش ارزش قائل است. چقدر ارزش قائل است؟ ارزشی که «من هیچ بهایی جز بهشت ندارم.» این تازه مرحله اولیه کرم و کرامت است. می‌رود بالاتر، دیگر اکرم الناس می‌خواهد بشود. «اصول الکرم» می‌خواهد بشود. نگاه می‌کند می‌گوید من هیچ معادل و ما به‌ازایی جز خود خدا ندارم. کار بدهم چیزی جز خدا بگیرم؟ این باخته. این سوخته. «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیرِکَ و خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَکَ و أَلْمَلِّمُونَ إِلَّا بکَ و الْمُتَجِّعُونَ إِلَّا من انتجع فضلک بابک مفتوح لِـ» یادتان هست دیگر؟ چقدر زود گذشت دعای ماه رجب. هرکی به غیر تو را آورد، باخت. این‌ها علامت کرم است.

«اَلکریمُ یرفَعُ نفسَه فی کلّ ما یصلُحُ مِن حُسنِ المُجازاتِ.» کریم خودش را بالاتر از این می‌داند که به هر چیزی بخواهد جزا بگیرد. به این غذاهای کوچک و حقیر که مثلاً این کار را کردی، تهش چی شد؟ رفت روی فالوورهایم. تهش چی شد؟ صد تا لایک گرفتم. تهش چی شد؟ باهاش گوشی خریدم. کسی که این مدلی است، این‌ها علامت نبود کرامت است. همه‌چی از تویش درمی‌آید. برای خودش ارزش قائل نبوده، برای کارش ارزش قائل نبوده. اتفاقاً آنی که برای خودش و کارش ارزش قائل است، امام حسن است که وقتی لقمه افطار را می‌دهد به مسکین و یتیم و اسیر، چی می‌گوید؟ می‌گوید: «إنّما نُطعِمُکم لِوَجهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنکُم جزاءً وَ لا شُکوراً.» آن کسی این کریم این است. برای خودش ارزش و احترام. من ازت تشکر می‌خواهم؟ نه. جبران می‌خواهم؟ آنی که تشکر و جبران می‌خواهد، کریم نیست. این برای خودش و کارش ارزش قائل نیست. کارش را در حد یک لایک تصور کرده. با یک تقدیرنامه و با یک لوح و با یک بزرگداشت و همایش و خیلی خوشحال است. بالاخره یک همایش گرفتند برایش. این است. کریم این است. از عار ابا دارد.

«اَلکریمُ یَأبی العارَ.» از ننگ ابا دارد. «و یُکرِمُ الجارَ.» نشانه‌اش این است که اکرام می‌کند بقیه را. که یکی از مصادیق بارزی است که در روایت خاص بهش اشاره شده است که باشان و کریمانه برخورد کرد و با احترام و ارج نهادن همسایه. «اَکرِمِ الجارَ.» کلاً توی سیره امام حسن ان‌شاءالله نمونه‌هایی هست عرض می‌کنم. هرچی که در نگاه فطرت آری، ننگ است. هرچی در نگاه عقل عار و ننگ است. هرچی در نگاه دین. این سه تا با هم، عقل، فطرت، دین. که این‌ها درست است که سه تاست ولی در واقع چند تاست؟ آیه رنگ‌آمیز. این‌ها سه تاست ولی در واقع یکی است. حتی دو تا هم نیست که در واقع یکی است. عناوین مختلف، عبارات و ناشتا. و حسنک واحد. یک حقیقت است. اسم‌هایش فرق می‌کند. دین و فطرت و عقل. هرچی که برای فطرت ننگ است، هرچی برای عقل ننگ است، هرچی در نگاه دین ننگ است، آدم کریم نسبت به این ابا دارد. تن زیر بارش نمی‌رود. تن به عار نمی‌رود.

خلاصه‌اش این است که این کرم، عرض کردم خیلی به عزت نزدیک است. حالا امام حسین علیه السلام برسیم، قشنگ آنجا در عزت هم خودش را نشان می‌دهد که در آن مقاومت و برخوردی که دارد، ستون پس زدن است. عزت آنجا خودش را نشان می‌دهد. عزیز و کریم، در واقع دو تا ویژگی است که یکی‌اند. امام حسن و امام حسین هم عزیز و کریمند که در واقع این دو تا یک حقیقتند. درست شد؟ یک حقیقت است که به دو اسم جلوه کرده، شده حسن و حسین. حقیقت عزت و کرامت اینجا برای خودش آن جنبه درونی‌اش است که ارزش قائل است. در جنبه بیرونی‌اش پا نمی‌دهد، تن نمی‌دهد، زیر بار نمی‌رود. آن می‌شود عزت. تن به ننگ نمی‌دهد. «هَیهَاتَ مِنَّا الذِلَّةُ.» بین صلت و ذلت و مخیر کردن. گفتند یا شمشیر روی سرت می‌گذاریم یا باید خودت سرت را خم کنی. زیر بار نمی‌رود. این محصول چیست؟ محصول آن کرامت است. «من با این‌ها همنشین نمی‌شوم.» که حالا در وصف کریم داریم که می‌میرد ولی با لئیم همنشین نمی‌شود. روایت حالا می‌خوانم. مردن برایش آسان‌تر است تا اینکه با لئیم سروکارش بیفتد. تن بدهد. تن دادن یعنی چی؟ می‌گویند تعادل گرمایی که ایجاد می‌شود. همه به به یک چیزی می‌رسند. هم‌جوش بیایند. با همدیگر می‌سازیم. سازش همین سازشی که اصطلاحی که خیلی رایج است. با هم کنار می‌آییم. این کنار آمدن یعنی من یک کم حرارتم زیاد است، تو حرارتت کم است. در جامعه دینی خب بله، کنار می‌آییم با همدیگر. این را بهش می‌گویند رفق. حالا من یک کمی حساس‌ترم، تو یک کم حساسیتت کمتر است. به هر حال تو هم قبول داری، تو هم اعتقاد داری، تو هم می‌خواهی بیایی. مدارا. این مدارا خوب است. یک وقتی تو بیرونی و داری به من تحمیل می‌کنی. این دیگر مدارا ندارد. تو داری طغیان می‌کنی. طغیان تو. من باید به تو همدما بشوم؟ با تو بجوشم؟ من هم باید بالاخره دستم به یک طغیان آلوده شود؟ با تو راه بیایم؟ اینجا راه آمدن ندارد. همان کاری که حضرت لوط کرد. به آن قوم پست و پلید با طغیان و طغیانگر، سازش معنا ندارد. کریم این مدلی است. این‌ها همه‌اش جلوه‌های کرامت است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)