تجارت نجات

جلسه بیست و نهم : وقتی یقین هست، اما تسلیم نه

قرآن . تجارت نجات . 1404/06/12
00:10:40
121

در این جلسات، سوره صف نه به‌عنوان یک متن تاریخی، بلکه به‌مثابه نقشه راه امروزِ مؤمنان خوانده می‌شود. از مرز ظریف ایمان واقعی تا جهاد عملی، از افشای نفاق پنهان تا وعده قطعی پیروزی حق، همه‌چیز شفاف و صریح ترسیم می‌شود. اینجا قرآن از «تجارت نجات» می‌گوید؛ معامله‌ای که انسان را از خسران بیرون می‌کشد و در صف درست تاریخ قرار می‌دهد. اگر به دنبال فهم عمیق دین، معیار تشخیص حق و باطل و معنای واقعی ایستادگی هستید، این جلسات نقطه شروع شماست

معرفی
*رسالت عیسی(ع) چند بُعد داشت: تأیید تورات، نسخ برخی احکام و بشارت به پیامبر بعدی [00:51]

*یهودیان با شوقِ دیدنِ پیامبر آخرالزمان به حجاز آمدند، اما در خیالشان او مهره خودشان بود [03:51]

*تکذیب پیامبر خاتم، به معنای تکذیب موسی و عیسی و کل زنجیره نبوت است [05:10]

*نژادپرستی و استکبار، عامل اصلی انکار پیامبر اسلام از سوی یهود بود [05:33]

*داوود و سلیمان در نگاه یهود، پیامبر نیستند، بلکه پادشاهانی عیاش و فرصت‌طلب‌اند [07:05]

*چالش اصلی یهود با پیامبر: او قدرت و سهم ما را به رسمیت نمی‌شناسد [10:00]
خلاصه
بسم الله الرحمن الرحیم در محضر آیهٔ ششم سورهٔ مبارکهٔ صف هستیم که حضرت عیسی (ع) بنی‌اسرائیل را خطاب می‌کند: «من رسول خدایم، تورات را تصدیق می‌کنم و به رسولی پس از خود به نام احمد بشارت می‌دهم.» این بشارت چنان مهم بود که گروهی از بنی‌اسرائیل از شامات به حجاز آمدند، به امید آنکه این پیامبر آخرالزمان را درک کنند؛ هرچند برخی نیز به این هوس بودند که او مُهرهٔ آنان شود و نژاد برترشان را تأیید کند. اما «فَلَمّا جاءَهُم بِالبَیِّناتِ»، آن‌گاه که پیامبر ما با آن دلایل روشن آمد، گفتند: «هذا سِحْرٌ مُبینٌ»؛ این سحری آشکار است. چرا؟ چون این پیامبر سهم آنان را از قدرت نمی‌داد و در پی سلطه و هژمونی آن‌ها نبود. مشکلشان جهل نبود؛ قرآن می‌فرماید او را چونان فرزندان خود می‌شناختند. مشکل، تکبر و نژادپرستی بود. «وَ جَحَدوا بِها وَ استَیْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً»؛ با آنکه یقین داشتند، از روی ستم و برتری‌جویی انکارش کردند. سخت بود برایشان که به آن یتیمِ بی‌‌پناه ایمان بیاورند و سر تسلیم فرود آورند؛ همان‌ها که داوود و سلیمان را نیز نه پیامبر، که پادشاهانی می‌دانستند که باید مُلکشان را احیا کنند. همین تکبر، آنان را از چشمهٔ حقیقت محروم ساخت.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. در محضر آیه ششم سوره مبارکه صف بودیم. خدای متعال گزارشی دارد از حضرت عیسی علیه‌السلام. حضرت عیسی علیه‌السلام خطاب می‌کند بنی‌اسرائیل را: «من پیغمبر خدا هستم، من رسول الله‌ام برای شما و آمدم تورات را تصدیق کنم و نسبت به پیغمبر بعدی بشارت دهم.» این تصدیق تورات معنایش این است که معارفی از تورات هست که اینها مورد تأییدند و هنوز این معارف دست‌نخورده‌اند، و حضرت عیسی علیه‌السلام که می‌آیند، این بخش از معارف را تأیید می‌کنند.
یک بخش دیگری هم هست که نسخ است. در واقع، نسخ به این شکل است که یک سری احکام و دستوراتی بوده در شریعت قبلی؛ این زمان داشته، یک مدتی بوده، بر اساس یک مصلحتی بوده تا یک جایی. برای یک جماعتی بر اساس یک شرایطی اقتضا بوده که دستور به این نحو باشد: «فلان چیز را استفاده بکند، فلان چیز را استفاده نکند. فلان خوراک برایشان حلال باشد، فلان خوراک برایشان حرام باشد. فلان مدل ازدواج، فلان مدل معامله حلال باشد یا یکی دیگر حرام باشد.» بر اساس مصلحت‌ها، موقعیت‌ها، یک سری چیزها در یک زمان‌بندی دستور داده می‌شود و مجوز داده می‌شود یا ممنوع می‌شود. پیامبر بعدی می‌آید اعلام می‌کند که «آقا! این زمان‌بندیش تمام شد.» این می‌شود نسخ.
نسخ این‌جوری نیستش که همین‌طور یک پیغمبری بیاید و خوشش نیاید – به قول این جوونا «حال نمی‌کنن» – بگویند که: «نه، این از این به بعد دیگه برش دار»! یا خدا -مثلاً معاذالله- پشیمان بشود. قبلاً گفته بودم الان که خوب نگاه می‌کنم می‌بینم نه، این خیلی به درد نمی‌خوره، این را برش داریم. نه، نسخ این نیست. نسخ این است که یک زمانی داشته، تمام شده. پیغمبری که می‌آید نسخ می‌کند شریعت قبلی را و دستورات قبلی را، کارش این است.
یک بخشی هم تحریف صورت گرفته. اساساً از اول یک چیز دیگری بود، یک طور دیگری اجرا شد و یک مسیر دیگری را رفت. و می‌آید یک ریل‌بندی جدیدی را، یک سازمان‌بندی جدیدی را این پیغمبر انجام می‌دهد. با تحریف‌ها مبارزه می‌کند، چیزهایی را نسخ می‌کند، دستورات جدیدی را می‌آورد و نسبت به پیغمبر بعدی هم بشارت می‌دهد. این مجموعه فعالیت‌هایی بوده که حضرت عیسی علیه‌السلام انجام داده‌اند.
بخش بعدی می‌شود بشارت نسبت به پیامبر بعدی: "مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد". بشارت می‌دهم به رسولی که بعد از من می‌آید. ببینید، محور بحث رسول است. اگر من را به عنوان رسول‌الله قبول داری، علامت صدق این گفتار تو می‌شود اینکه: «خب، من رسول‌الله مگر نیستم؟ من دارم بهت می‌گویم بعد از من یک رسول‌الله دیگر می‌آید، او هم رسول‌الله است. من مبشر به او هستم.» اگر من را قبول داری، تصدیق کن.
اینجا البته گفته‌اند در تاریخ، این افراد آمدند و از شامات – آن مناطق که پایگاه اصلی بنی‌اسرائیل بود – خودشان را رساندند به حجاز به امید و انتظار و شوق اینکه این پیغمبر آخرالزمان را ببینند، باهاش بیعت بکنند، بهش ایمان بیاورند. شاید هم به هوس این و به خیال اینکه این پیغمبر سهم بنی‌اسرائیلی ما را می‌دهد، این نژاد برتر ما را تصدیق می‌کند و می‌شود مهره ما، می‌شود آدم ما.
قرآن اینجا اشاره می‌کند: "فلما جاءهم بالبینات". وقتی که این پیغمبر آخرالزمانی، این احمد آمد، با بینات هم آمد، دلایل محکمی که حکایت می‌کرد هم رسول‌الله است، هم همان احمدی است که عیسی بشارت داده. همه اینها را افشا کرد، نمایان کرد، بینات آورد. با خودش بینات را که دیدند، چکار کردند؟ "قالوا هذا سحر مبین". گفتند: «اینها سحر مبین است.» این پیغمبر آخرالزمانی که این همه داستان بود، این سلسله به او ختم می‌شود، تأیید و تصدیق نکردند، او را تکذیب کردند. هم خود این پیغمبر آخرالزمان را تکذیب کردند، هم تکذیب پیغمبران قبلی است. شما اگر این را پیغمبر نداشته باشی، یعنی داری می‌گویی عیسی دروغ گفته، یعنی داری می‌گویی موسی دروغ گفته. یکی‌شان را که تکذیب کنی، همه را تکذیب کردی.
این شد سرنوشت بنی‌اسرائیل. بخش عمده‌اش هم بر اساس گزارش‌های تاریخی سر همین مسئله نژادپرستی و تکبر و اینهایشان است که قرآن اشاره دارد به این استکبار یهودی‌ها و بنی‌اسرائیل. آیات فراوانی هم در قرآن توصیف بنی‌اسرائیل را دیدید که اینها جماعتی نادان‌اند، جماعتی لجوج‌اند. خیلی حرف تو سرشان فرو نمی‌رود و دنبال – به قول امروزی‌ها – هژمونی خودشان بودند. موسی را هم اگر می‌خواستند برای این بود که می‌خواستند با موسی رئیس باشند، قلدری کند. پیغمبر مطلوب اینها هم در طول تاریخ حضرت داوود و حضرت سلیمان بودند. آن‌هم به عنوان پیغمبر اینها را قبول ندارند. ارادت آن‌چنانی به اینها ندارند. اصلاً داوود و سلیمان در نگاه این بنی‌اسرائیل یا یهودی‌ها پیغمبر نیستند. کینگ سلیمان! اصلاً پادشاه بوده حضرت سلیمان. و اینها دنبال احیا پادشاهی حضرت سلیمان‌اند. چیزهایی که امروز دارد رقم می‌خورد در سرزمین‌های اشغالی، در اورشلیم و بیت‌المقدس – که «اورشلیم» نام یهودی و ما آنجا را به نام قدس می‌شناسیم – آن چیزی که آنجا اینها دارند احیایش می‌کنند، آن معبد سلیمان، آن هیکل سلیمان را می‌خواهند دوباره برگردانند، حکومت سلیمان را، حکومت داوود را. اصلاً "صهیون" هم آن کوهی است که مرتبط با حضرت داوود علیه‌السلام است.
اینها اعتقاد درست و حسابی به داوود ندارند. اینها داوود واقعی را قبول ندارند. داوود اینها رسول‌الله نیست. سلیمانِ اینها رسول‌الله نیست. داوود اینها یک پادشاه است که اساساً آن‌قدر اینها تحریفش کرده‌اند، یک پادشاه -معاذالله- عیاش، آلوده، فاسد، خائن، طمعکار، فرصت‌طلب. تعریف اینها این است. اینها به پیغمبر ما هم که رسیدند، چون از اینجا آبی برایشان گرم نمی‌شد، زدند زیر بازی و همه چیز را به هم زدند و گفتند "هذا سحر مبین". نه، این ساحر است. اینکه او نیست. پیغمبر را به عنوان ساحر معرفی کردند. همین بنی‌اسرائیل و همین جماعتی که از عیسی بشارت داشتند و از پیامبر اکرم بینات دیدند. خیلی مهم است. از عیسی بشارت داشتند، از پیغمبر اکرم بینات دیدند. جفت اینها بود. با علم به اینکه این پیغمبر است، قبول نکردند و زدند زیر داستان.
این شد وضعیت یهودی‌ها و مسیحی‌های ساکن حجاز که بعدها عامل اصلی دردسر پیغمبر و امت اسلام همین‌ها بودند. این جماعتی که پاشدند از شامات آمدند، قبایل مختلفی هم بودند: بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع، بنی‌نضیر؛ این سه طایفه، طایفه‌های یهودی آمدند و اینجا ساکن شدند و پیغمبر را هم خوب می‌شناختند: "یعرفونه کما یعرفون ابناءهم". با همه این علم و اطلاعاتی که داشتند، زیر بار پیغمبر نرفتند به خاطر هواهای نفسانی‌شان: "و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم". اینها به تعبیر آیه دیگری از قرآن، اینها در عین حالی که یقین داشتند به حقانیت پیغمبر و قرآن، انکار کردند. چرا؟ "ظلماً و علواً". دو تا چیز عامل این می‌شود: یکی‌اش ظلم است، یکی‌اش علو. خودش را بالاتر می‌بیند، سختش است تن بدهد به این یتیم، به این عرب‌زاده با این موقعیت اقتصادی، با این امکانات، با این شرایط. به یک یتیم بی‌پناه فقیر بخواهند ایمان بیاورند. آن‌هم شخصی که وقتی هم قدرت پیدا می‌کند آب و نان ما را حساب نمی‌کند. نمی‌داند که باید این طرف داستان را هم در نظر بگیرد، خودش بیاید سهم ما را بدهد. سهم ما را از قدرت نمی‌دهد، ما را بازی نمی‌دهد، ما را راه نمی‌دهد. از ما اسلام می‌خواهد، در حالی که ما به اعتقادات و رسالت او کار نداریم. ما از او این را می‌خواهیم که این نژاد ما را، این تشکیلات ما را، این ساختاری که ما در این عالم به پا کردیم، این را به رسمیت بشناسد، قدرت ما را، سهم ما را بدهد.
این شد محل اصلی چالش این بنی‌اسرائیل با پیغمبر آخر که بعدها هم زمینه‌ساز درگیری‌های دیگری می‌شود. این را تا اینجا داشته باشیم. ان‌شاءالله جلسه بعد توضیحات دیگری عرض خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
-----------------------------------------
[آیه قرآن] سوره صف، آیه ۶ — «وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ»
[داستان/حکایت تاریخی] در نگاه یهودیان، حضرت داوود و سلیمان (ع) پیامبر نیستند، بلکه پادشاه بوده‌اند و آنها به دنبال احیای پادشاهی سلیمان و بازگرداندن معبد او هستند.
https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1)

[داستان/حکایت تاریخی] سه طایفه یهودی بنی‌قریظه، بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر از شامات به حجاز آمده و در آنجا ساکن شدند.
https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B8%D9%87_(%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)?hilight=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87+%D8%B7%D8%A7%DB%8C%D9%81
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۴۶ — «الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»
[آیه قرآن] سوره نمل، آیه ۱۴ — «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المفسدین»

[آیه قرآن] سوره نمل، آیه ۱۴ — «...ظُلْمًا وَعُلُوًّا...»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00