متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
به حدیث دوم میرسیم؛ حدیث دوم، حدیثی بسیار مهم است. مطلب در این حدیث زیاد است. مرحوم قاضی سعید میفرماید که استاد ما -که استاد ایشان، رجبعلی تبریزی بوده- میگفته که استاد ما میفرموده است: «بر هر مؤمن شیعهای واجب است که هر روز صبح در تعقیبات نماز، این خطبه را بخواند، بس که در آن، معارف و حقایقی است که حکما و عرفا هم به آنها نمیرسند.»
از قله عرفان و معرفت امام رضا (علیه السلام) این حکمت جوشیده است. در محضر امام رضا (علیه السلام) هستیم، از حضرت درخواست میکنیم این حقایق و این معارف را به ما بفهمانند، به ما بچشانند، روزی قلب ما کنند، دروازههای قلبمان را به این حقایق باز کنند، و ما را به عمق این معارف نائل بفرمایند، انشاءالله.
«إِنَّ الْمَأْمُون لَمّا أَرادَ أَنْ یَسْتَعْمِلَ الرِّضَا علیه السّلام عَلَی هَذَا الْأَمْرِ...»
مأمون وقتی اراده کرد که امام رضا (علیه السلام) را به کار بگیرد بر این امر، امر خلافت، امر ولایتعهدی، «جَمَعَ بَنِی هَاشِمٍ.» مأمون بنیهاشم را جمع کرد «فَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْتَعْمِلَ الرِّضَا عَلَى هَذَا الْأَمْرِ...» گفت: «میخواهم علیبنموسی را بر ولایتعهدی به کار بگیرم و بعد از خودم، برای بعد از خودم بزنم.»
«فَحَسَدَتْهُ بَنُو هَاشِمٍ...» بنیهاشم حسادت کردند، بنیهاشم حسادت کردند به امام رضا (علیه السلام). خیلی عجیب است که مأمون میخواهد ولیعهدش را از اینها انتخاب کند، ولی علیبنموسی را. «وَ قَالُوا أَ تُوَلِّی رَجُلًا جَاهِلًا؟» معاذ الله، پناه بر خدا! بنیهاشم به مأمون گفتند که «میخواهی یک مرد جاهلی را به ولایت بگیری؟ لَیْسَ لَهُ بَصَرٌ بِتَدْبِیرِ الْخِلَافَةِ.» کسی که تدبیر خلافت را بلد نیست. «فَابْعَثْ إِلَیْهِ رَجُلًا یَأْتِنَا...» یکی را بفرست برود و رَش دارد، بیاورَدش. «فَتَرَى مِنْ جَهْلِهِ مَا یَسْتَدِلُّ بِهِ عَلَیْهِ.» ببینی که این کاره نیست؛ علیبنموسیالرضا چیزی که دلالت بکند بر این مطلب از جانب او.
«فَبَعَثَ إِلَیْهِ» مأمون یکی را فرستاد به سمت امام رضا (علیه السلام) «فَأَتَاهُ» رفت پیش حضرت. «فَقَالَ لَهُ بَنُو هَاشِمَ: یَا أَبَا الْحَسَنِ اصْعَدِ الْمِنْبَرَ...» بنیهاشم از سر حسادت گفتند که: «ای ابوالحسن، یک منبری هم برو برای ما؛ وَ انْصُبْ لَنَا عَلَمًا نَعْبُدُ اللَّهَ عَلَیْهِ.» یک علمی برای ما نصب کن که خدا را بر آن بپرستی. یک پرچمی بلند کن، ببینیم از خدا یک چیزی بگو، ببینیم چیکارهای، ما خدا را بشناسیم، بپرستیم. از باب اینکه میخواستند –معاذ الله- جهل و ناتوانی امام رضا (علیه السلام) را نشان بدهند، «فَصَعِدَ عَلَیْهِ السَّلَامُ الْمِنْبَرَ.» امام رضا (علیه السلام) از منبر بالا رفتند.
«فَمَکَثَ مَلِیًّا» یک مدت طولانی نشستند و «لَا یَتَکَلَّمُ مُطْلَقًا.» سکوت کردند و سر پایین بود و هیچچی نمیگفتند. «ثُمَّ إِنْتَفَضَ اِنْتِفَاضَةً...» بعد دیگر حضرت از جا بلند شدند و یکهو بلند شدند و «وَ اسْتَوَى قَائِمًا.» صاف وایسادند و «حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ.» بالای منبر شروع کردند به خطبهخواندن، حمد و ثنای بر خدا و «وَ صَلَّى عَلَى نَبِیِّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ.» صلوات بر پیغمبر و اهلبیت فرستادند. «ثُمَّ قَالَ...» شروع کردند که دیگر تعابیر بینظیر است، تعابیر فوقالعاده است، لبریز از معارف است این خطبه. چقدرش را برسیم امروز بخوانیم؟ دیگر با خداست انشاءالله. خود دوستان پیگیر باشند، از معارف این خطبه بهرهمند بشوند، انشاءالله.
اولین عبارت این بود: «أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ.» به معنای سرآمد باشد، حالا شاید معنای مقدمه باشد، شاید معنای سرآمد باشد. «اول عبادت خدا، معرفت خداست.» مرحوم قاضی سعید اینجا در توضیح میفرماید که: «چونکه عبادت متوقف بر ایمان است و ایمان متفرع بر معرفت و ایمان اقرار به وجود خداست و این بعد از علم به وجود است؛ چون تصور مقدم بر تصدیق است، اول عبادت میتواند معنایش این باشد که از جمله عبادت باشد؛ یعنی اولین از افراد عبادت، معرفت خداست؛ یعنی در واقع میشود: افضل العبادة معرفة الله.» میتواند معنایش این باشد که مقدمه عبادت، معرفت خداست؛ متوقف بر این معرفت است عبادت خدا. این در معنای «أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ.»
عبارت بعدی: «وَ أَصْلُ مَعْرِفَةِ اللَّهِ تَوْحِیدُهُ.» «اصل معرفت خدا، توحید اوست.» آقا، یکیدانستن خدای متعال است. خدا مقوّم در وجود ندارد، برای خودش مقوّم ماهیت هم ندارد؛ چونکه معلول نیست و ترکیب ندارد. بهواسطه اینها هم نسبت به خدای متعال معرفت حاصل نمیشود و با غیر خدا نمیشود به او رسید؛ چون شریک و شبیهی ندارد. اگر شریک و شبیهی داشته باشد، کثیر میشود هم در خودش، هم در صفاتش. لذا اصل معرفت خدا به این است، ریشه معرفت خدا در این است که خدا را یکی بدانی؛ در ذات، صفاتش یک ذات است و هیچ شریک و شبیهی ندارد. در ذات، این صفات هم از آن خودش است.
حالا بحث بسیار جدی و سنگینی که داریم، این است که نسبت صفات با ذات چیست. این را دیگر ما سپردیم به دوستان آن یکی کلاس. به دوستان این کلاستان یک سری مقالات دادیم. دوستان مقالات را دیدند، دیگر. مقالاتی که سفارش کردیم بهتون رسید؟ حاج آقا دوستان به من گفتند که خودم تقدیم کردم. گفتم که: «دوستان خودشان انتخاب کنند.» بعد دیگر آقای حیدری خودشان گفتند که: «خودم تقسیم کنم.» من هم به همین امید، انشاءالله رفقا دیگر این کار را انجام بدهند. و البته بیشتر تحقیقات رفقای این کلاس، همان محوریت بحث جبر و اختیار و اینها بود. دیدم بههرحال سؤال دارند دوستان و مطالب این شکلی دارند. حالا این ارائهها را که دادید، از ارائههای همدیگر هم استفاده کنید و بعداً اگر فرصت کردید گوش بدهید و ارائههای رفقای آن یکی کلاس را.
عرض کنم خدمتتان که و آن سال همین بود، بهش پرداختیم. یکی از بحثهایی که جدی در جلسات بهش پرداختیم، بحث جبر و اختیار و تقدیر و اینها بود دیگر. گفتم که بیشتر ولی برای رفقای آن یکی کلاس، بیشتر فضایی که داشتیم در مقالاتی که بهشان سپردیم، همین فضای صفات و ذات و نسبت اینها با همدیگر بود که خب، اینجای خطبه امام رضا (علیه السلام) به این مطلب میپردازد. بحث بسیار مهمی هم هست دیگر. چون ساعت آخر هم هست و ساعت آخر کلاس آخر، خلاصه بحث مجازی. ساعتش هم واقعاً ساعت بدی است و بنده هم از صبح دیگر همش کلاس و مباحثه و درس و اینها، دیگر جون و رمق چندانی هم ندارم که بخواهم به این بحث بپردازم. لذا این بحث را دیگر خیلی بازش نمیکنم الان؛ بحث صفات و ذات را، خیلی اصلاً حال حرفزدن هم ندارم. نمیدانم حالا چه باید بکنیم به اینجا که رسیدیم؛ چون بخش اصلی این خطبه اینجاست و حیفم میآید که هر کلمهای میخواهم در توضیح این بگویم؛ چون حقش ادا نمیشود. حرف از رفتن نزنی باش.
«خوب آقا جان به این عبارت رسیدیم. میفرماید که امام رضا (علیه السلام) فرمود: «وَ نِظَامُ تَوْحِیدِ اللَّهِ نَفْیُ الصِّفَاتِ لِشَهَادَةِ الْعُقُولِ أَنَّ کُلَّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ مَخْلُوقٌ، وَ شَهَادَةِ کُلِّ مَخْلُوقٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَیْسَ بِصِفَةٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ، وَ شَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالْإِقْتِرَانِ وَ شَهَادَةِ الْإِقْتِرَانِ بِالْحَدَثِ، وَ شَهَادَةِ الْحَدَثِ بِالْإِمْتِنَاعِ مِنَ الْأَزَلِ الْمُمْتَنِعِ مِنَ الْحَدَثِ، فَلَیْسَ اللَّهُ عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ بِتَشْبِیهِ ذَاتِهِ، وَ لَا إِیَّاهُ وَحَّدَ مَنِ اکْتَنَهَهُ، وَ لَا حَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ لَهُ، وَ لَا بِهِ صَدَّقَ مَنْ نَهَاهُ، وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَ لَا إِیَّاهُ أَرَادَ مَنْ شَبَّهَهُ، وَ لَا لَهُ تَذَلَّلَ مَنْ بَعَّضَهُ، وَ لَا إِیَّاهُ أَرَادَ مَنْ تَوَهَّمَهُ، وَ کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ، وَ کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ.»
واقعاً حیفم میآید این تعابیر را. اولاً که نمیرسیم اصلاً؛ یعنی وقتمان در این نیم ساعت، چهل دقیقهای که مانده، اصلاً جواب نمیدهد که این عبارت را بخواهیم شرح بدهیم. هرچه هم بگویم حیف میشود این عبارت؛ یعنی باید بمانی یک وقتی سر وقتش، مفصل بشینیم کلمهبهکلمهاش را بحث کنیم.
«اینجا قاضی سعید (کال سعید قمی) نظراتی دارد که خب نظرات شاذی به حساب میآید. نسبت صفات و ذات، ملاصدرا و علامه طباطبایی و بزرگان دیگر نظراتی دارند و استدلالهایی دارند. یکی از مباحث بسیار بنیادین معرفتی در توحید، همین بخش نفی صفات از خدای متعال است؛ یعنی چه؟ قائل باشیم خدا صفت ندارد، به چه معناست؟ و توضیحی که امام رضا (علیه السلام) در این خطبه بعد از این میفرمایند، همش مطالبی است که جای بحث جدی دارد؛ و نه الان فضای کلاس و انرژی کلاس آنقدری است که بشود این را بحث کرد، نه فرصتش هست در این وقت و نه بحث ادا میشود اصلاً، حقش و مطلبش. لذا بنده به ذهنم میرسد که همینجا خاتمه بدهیم بحث را.
اگر توفیقی بود، حیاتی بود، فرصتی بود، وقت دیگری، جای دیگری، انشاءالله بتوانیم این بحث را ادامه بدهیم و خود امام رضا (علیه السلام) این حقایق را در جان ما بریزند. به حق امام جواد (علیه السلام)، شهید این ایام، حقیقت این خطبه را در جان ما هویدا کنند برای ما و ما را آشنا کنند با این خطبه و معارف این خطبه. خیلی معارف بلندی است در این خطبه. فرمود: بنیهاشم کف شدند، ضایع شدند که حضرت اینطور این قله ال شروع کرد به ریزش و این حقایق و معارف شروع کرد از این قله در دامنه قرار گرفت و این اسرار و معارف ریخت علوم و اذهان این مردم که انشاءالله توفیقی باشد بتوانیم این مباحث را یک وقت انشاءالله مباحثه بکنیم.
خوب، ما اینجا دیگر بحثمان از جهت مبحث تمام است. از جهت وقت، خوب نیم ساعت هنوز وقت داریم؛ نیم ساعت، چهل دقیقه وقت داریم. اگر نکتهای، مطلبی، سؤالی، گپی، چیزی هست. خلاصه اصلاً کلاس نبود، یعنی من این دو هفته با شما کلاس نداشتم، من این دو هفته با شما درس داشتم و محروم شدم از آن خوراکیهای بینظیری که ما اصلاً شما را با همین خوراکیها باهاتون «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ بِهِنْدِوَانَتِکَ عَرَقْتُکَ وَ لَوْلَا هِنْدِوَانَتِکَ مَا عَرَفْتُ مَنْ أَنْتَ.» خلاصه هندوانهها و اینها اگر نبودن نمیفهمیدم شما کی هستین. و به عظمت مدرسه مشکات که درش هستند همچین طلبههایی، واقعاً من پی بردم و تجربه بسیار مفیدی بود.
خوب، رفقا، ما این چند وقت خیلی اذیتتان کردیم، خلاصه کلاً خیلی اذیتتان کردم. حلال کنید ما را در این چند دقیقه اگر نکتهای مطلبی چیزی هست ما خدمتتان هستیم. نکتهای نیست؟ آخه خیلی خوب. پس دیگر آقا بحث را تمامش کنیم و نیم ساعتی مانده بود خلاصه از وقتمان. مشارکتاً همدیگر را حلال کنیم در این نیم ساعت، نیم ساعت باقی مانده. البته مطالب امروز خب، درس خوب دادیم دیگر؛ درس زیاد دادیم به نسبت همیشه، عملاً از آن جهت پیش رفتیم و بحث نموند. فکر نمیکردم به خطبه دوم هم برسیم، ولی خب الحمدالله خطبه دوم را هم نکاتش را عرض کردیم.
نایبالزیاره دوستان هستیم انشاءالله در این ایام. اعمال دهه اول ذیالحجه را انشاءالله رفقا فراموش نکنید. اگر امروز انجام ندادید، الان بروید انجام بدهید تا وقت دارید و نمازهای بین نماز مغرب و عشاء را هر شب انشاءالله انجام بدهید. روز عرفه ما را از دعای خیر محروم نفرمایید. نایبالزیاره همه دوستان هستیم، ملتمس دعا هستیم. اگر کربلا مشرف شدید، نایبالزیاره باشید. حرم حضرت عبدالعظیم اگر روز عرفه مشرف شدید، نایبالزیاره باشید، دعاگو باشید. خلاصه ما التماس دعا داریم از همه رفقا و طلب حلالیت داریم. این ترم را خدمتتان بودیم، خلاصه رفقا آشنا شدیم، ساعات مفرح و خوبی بود خدمت دوستان. انشاءالله که خدا راضی بوده باشد از این گفتگوها و این مباحث و انشاءالله که عنایات و فیض حق تعالی جاری بشود در ذهن و قلب و روح و زندگیمان. اگر شوخی حرفی چیزی هم داشتیم با رفقا، حلالیت میطلبیم انشاءالله، حلال کنند ما را، از سر صمیمیت و رفاقت بوده.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به حدیث دوم میرسیم؛ حدیث دوم، حدیثی بسیار مهم است. مطلب در این حدیث زیاد است. مرحوم قاضی سعید میفرماید که استاد ما -که استاد ایشان، رجبعلی تبریزی بوده- میگفته که استاد ما میفرموده است: «بر هر مؤمن شیعهای واجب است که هر روز صبح در تعقیبات نماز، این خطبه را بخواند، بس که در آن، معارف و حقایقی است که حکما و عرفا هم به آنها نمیرسند.»
از قله عرفان و معرفت امام رضا (علیه السلام) این حکمت جوشیده است. در محضر امام رضا (علیه السلام) هستیم، از حضرت درخواست میکنیم این حقایق و این معارف را به ما بفهمانند، به ما بچشانند، روزی قلب ما کنند، دروازههای قلبمان را به این حقایق باز کنند، و ما را به عمق این معارف نائل بفرمایند، انشاءالله.
«إِنَّ الْمَأْمُون لَمّا أَرادَ أَنْ یَسْتَعْمِلَ الرِّضَا علیه السّلام عَلَی هَذَا الْأَمْرِ...»
مأمون وقتی اراده کرد که امام رضا (علیه السلام) را به کار بگیرد بر این امر، امر خلافت، امر ولایتعهدی، «جَمَعَ بَنِی هَاشِمٍ.» مأمون بنیهاشم را جمع کرد «فَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْتَعْمِلَ الرِّضَا عَلَى هَذَا الْأَمْرِ...» گفت: «میخواهم علیبنموسی را بر ولایتعهدی به کار بگیرم و بعد از خودم، برای بعد از خودم بزنم.»
«فَحَسَدَتْهُ بَنُو هَاشِمٍ...» بنیهاشم حسادت کردند، بنیهاشم حسادت کردند به امام رضا (علیه السلام). خیلی عجیب است که مأمون میخواهد ولیعهدش را از اینها انتخاب کند، ولی علیبنموسی را. «وَ قَالُوا أَ تُوَلِّی رَجُلًا جَاهِلًا؟» معاذ الله، پناه بر خدا! بنیهاشم به مأمون گفتند که «میخواهی یک مرد جاهلی را به ولایت بگیری؟ لَیْسَ لَهُ بَصَرٌ بِتَدْبِیرِ الْخِلَافَةِ.» کسی که تدبیر خلافت را بلد نیست. «فَابْعَثْ إِلَیْهِ رَجُلًا یَأْتِنَا...» یکی را بفرست برود و رَش دارد، بیاورَدش. «فَتَرَى مِنْ جَهْلِهِ مَا یَسْتَدِلُّ بِهِ عَلَیْهِ.» ببینی که این کاره نیست؛ علیبنموسیالرضا چیزی که دلالت بکند بر این مطلب از جانب او.
«فَبَعَثَ إِلَیْهِ» مأمون یکی را فرستاد به سمت امام رضا (علیه السلام) «فَأَتَاهُ» رفت پیش حضرت. «فَقَالَ لَهُ بَنُو هَاشِمَ: یَا أَبَا الْحَسَنِ اصْعَدِ الْمِنْبَرَ...» بنیهاشم از سر حسادت گفتند که: «ای ابوالحسن، یک منبری هم برو برای ما؛ وَ انْصُبْ لَنَا عَلَمًا نَعْبُدُ اللَّهَ عَلَیْهِ.» یک علمی برای ما نصب کن که خدا را بر آن بپرستی. یک پرچمی بلند کن، ببینیم از خدا یک چیزی بگو، ببینیم چیکارهای، ما خدا را بشناسیم، بپرستیم. از باب اینکه میخواستند –معاذ الله- جهل و ناتوانی امام رضا (علیه السلام) را نشان بدهند، «فَصَعِدَ عَلَیْهِ السَّلَامُ الْمِنْبَرَ.» امام رضا (علیه السلام) از منبر بالا رفتند.
«فَمَکَثَ مَلِیًّا» یک مدت طولانی نشستند و «لَا یَتَکَلَّمُ مُطْلَقًا.» سکوت کردند و سر پایین بود و هیچچی نمیگفتند. «ثُمَّ إِنْتَفَضَ اِنْتِفَاضَةً...» بعد دیگر حضرت از جا بلند شدند و یکهو بلند شدند و «وَ اسْتَوَى قَائِمًا.» صاف وایسادند و «حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ.» بالای منبر شروع کردند به خطبهخواندن، حمد و ثنای بر خدا و «وَ صَلَّى عَلَى نَبِیِّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ.» صلوات بر پیغمبر و اهلبیت فرستادند. «ثُمَّ قَالَ...» شروع کردند که دیگر تعابیر بینظیر است، تعابیر فوقالعاده است، لبریز از معارف است این خطبه. چقدرش را برسیم امروز بخوانیم؟ دیگر با خداست انشاءالله. خود دوستان پیگیر باشند، از معارف این خطبه بهرهمند بشوند، انشاءالله.
اولین عبارت این بود: «أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ.» به معنای سرآمد باشد، حالا شاید معنای مقدمه باشد، شاید معنای سرآمد باشد. «اول عبادت خدا، معرفت خداست.» مرحوم قاضی سعید اینجا در توضیح میفرماید که: «چونکه عبادت متوقف بر ایمان است و ایمان متفرع بر معرفت و ایمان اقرار به وجود خداست و این بعد از علم به وجود است؛ چون تصور مقدم بر تصدیق است، اول عبادت میتواند معنایش این باشد که از جمله عبادت باشد؛ یعنی اولین از افراد عبادت، معرفت خداست؛ یعنی در واقع میشود: افضل العبادة معرفة الله.» میتواند معنایش این باشد که مقدمه عبادت، معرفت خداست؛ متوقف بر این معرفت است عبادت خدا. این در معنای «أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ.»
عبارت بعدی: «وَ أَصْلُ مَعْرِفَةِ اللَّهِ تَوْحِیدُهُ.» «اصل معرفت خدا، توحید اوست.» آقا، یکیدانستن خدای متعال است. خدا مقوّم در وجود ندارد، برای خودش مقوّم ماهیت هم ندارد؛ چونکه معلول نیست و ترکیب ندارد. بهواسطه اینها هم نسبت به خدای متعال معرفت حاصل نمیشود و با غیر خدا نمیشود به او رسید؛ چون شریک و شبیهی ندارد. اگر شریک و شبیهی داشته باشد، کثیر میشود هم در خودش، هم در صفاتش. لذا اصل معرفت خدا به این است، ریشه معرفت خدا در این است که خدا را یکی بدانی؛ در ذات، صفاتش یک ذات است و هیچ شریک و شبیهی ندارد. در ذات، این صفات هم از آن خودش است.
حالا بحث بسیار جدی و سنگینی که داریم، این است که نسبت صفات با ذات چیست. این را دیگر ما سپردیم به دوستان آن یکی کلاس. به دوستان این کلاستان یک سری مقالات دادیم. دوستان مقالات را دیدند، دیگر. مقالاتی که سفارش کردیم بهتون رسید؟ حاج آقا دوستان به من گفتند که خودم تقدیم کردم. گفتم که: «دوستان خودشان انتخاب کنند.» بعد دیگر آقای حیدری خودشان گفتند که: «خودم تقسیم کنم.» من هم به همین امید، انشاءالله رفقا دیگر این کار را انجام بدهند. و البته بیشتر تحقیقات رفقای این کلاس، همان محوریت بحث جبر و اختیار و اینها بود. دیدم بههرحال سؤال دارند دوستان و مطالب این شکلی دارند. حالا این ارائهها را که دادید، از ارائههای همدیگر هم استفاده کنید و بعداً اگر فرصت کردید گوش بدهید و ارائههای رفقای آن یکی کلاس را.
عرض کنم خدمتتان که و آن سال همین بود، بهش پرداختیم. یکی از بحثهایی که جدی در جلسات بهش پرداختیم، بحث جبر و اختیار و تقدیر و اینها بود دیگر. گفتم که بیشتر ولی برای رفقای آن یکی کلاس، بیشتر فضایی که داشتیم در مقالاتی که بهشان سپردیم، همین فضای صفات و ذات و نسبت اینها با همدیگر بود که خب، اینجای خطبه امام رضا (علیه السلام) به این مطلب میپردازد. بحث بسیار مهمی هم هست دیگر. چون ساعت آخر هم هست و ساعت آخر کلاس آخر، خلاصه بحث مجازی. ساعتش هم واقعاً ساعت بدی است و بنده هم از صبح دیگر همش کلاس و مباحثه و درس و اینها، دیگر جون و رمق چندانی هم ندارم که بخواهم به این بحث بپردازم. لذا این بحث را دیگر خیلی بازش نمیکنم الان؛ بحث صفات و ذات را، خیلی اصلاً حال حرفزدن هم ندارم. نمیدانم حالا چه باید بکنیم به اینجا که رسیدیم؛ چون بخش اصلی این خطبه اینجاست و حیفم میآید که هر کلمهای میخواهم در توضیح این بگویم؛ چون حقش ادا نمیشود. حرف از رفتن نزنی باش.
«خوب آقا جان به این عبارت رسیدیم. میفرماید که امام رضا (علیه السلام) فرمود: «وَ نِظَامُ تَوْحِیدِ اللَّهِ نَفْیُ الصِّفَاتِ لِشَهَادَةِ الْعُقُولِ أَنَّ کُلَّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ مَخْلُوقٌ، وَ شَهَادَةِ کُلِّ مَخْلُوقٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَیْسَ بِصِفَةٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ، وَ شَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالْإِقْتِرَانِ وَ شَهَادَةِ الْإِقْتِرَانِ بِالْحَدَثِ، وَ شَهَادَةِ الْحَدَثِ بِالْإِمْتِنَاعِ مِنَ الْأَزَلِ الْمُمْتَنِعِ مِنَ الْحَدَثِ، فَلَیْسَ اللَّهُ عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ بِتَشْبِیهِ ذَاتِهِ، وَ لَا إِیَّاهُ وَحَّدَ مَنِ اکْتَنَهَهُ، وَ لَا حَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ لَهُ، وَ لَا بِهِ صَدَّقَ مَنْ نَهَاهُ، وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَ لَا إِیَّاهُ أَرَادَ مَنْ شَبَّهَهُ، وَ لَا لَهُ تَذَلَّلَ مَنْ بَعَّضَهُ، وَ لَا إِیَّاهُ أَرَادَ مَنْ تَوَهَّمَهُ، وَ کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ، وَ کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ.»
واقعاً حیفم میآید این تعابیر را. اولاً که نمیرسیم اصلاً؛ یعنی وقتمان در این نیم ساعت، چهل دقیقهای که مانده، اصلاً جواب نمیدهد که این عبارت را بخواهیم شرح بدهیم. هرچه هم بگویم حیف میشود این عبارت؛ یعنی باید بمانی یک وقتی سر وقتش، مفصل بشینیم کلمهبهکلمهاش را بحث کنیم.
«اینجا قاضی سعید (کال سعید قمی) نظراتی دارد که خب نظرات شاذی به حساب میآید. نسبت صفات و ذات، ملاصدرا و علامه طباطبایی و بزرگان دیگر نظراتی دارند و استدلالهایی دارند. یکی از مباحث بسیار بنیادین معرفتی در توحید، همین بخش نفی صفات از خدای متعال است؛ یعنی چه؟ قائل باشیم خدا صفت ندارد، به چه معناست؟ و توضیحی که امام رضا (علیه السلام) در این خطبه بعد از این میفرمایند، همش مطالبی است که جای بحث جدی دارد؛ و نه الان فضای کلاس و انرژی کلاس آنقدری است که بشود این را بحث کرد، نه فرصتش هست در این وقت و نه بحث ادا میشود اصلاً، حقش و مطلبش. لذا بنده به ذهنم میرسد که همینجا خاتمه بدهیم بحث را.
اگر توفیقی بود، حیاتی بود، فرصتی بود، وقت دیگری، جای دیگری، انشاءالله بتوانیم این بحث را ادامه بدهیم و خود امام رضا (علیه السلام) این حقایق را در جان ما بریزند. به حق امام جواد (علیه السلام)، شهید این ایام، حقیقت این خطبه را در جان ما هویدا کنند برای ما و ما را آشنا کنند با این خطبه و معارف این خطبه. خیلی معارف بلندی است در این خطبه. فرمود: بنیهاشم کف شدند، ضایع شدند که حضرت اینطور این قله ال شروع کرد به ریزش و این حقایق و معارف شروع کرد از این قله در دامنه قرار گرفت و این اسرار و معارف ریخت علوم و اذهان این مردم که انشاءالله توفیقی باشد بتوانیم این مباحث را یک وقت انشاءالله مباحثه بکنیم.
خوب، ما اینجا دیگر بحثمان از جهت مبحث تمام است. از جهت وقت، خوب نیم ساعت هنوز وقت داریم؛ نیم ساعت، چهل دقیقه وقت داریم. اگر نکتهای، مطلبی، سؤالی، گپی، چیزی هست. خلاصه اصلاً کلاس نبود، یعنی من این دو هفته با شما کلاس نداشتم، من این دو هفته با شما درس داشتم و محروم شدم از آن خوراکیهای بینظیری که ما اصلاً شما را با همین خوراکیها باهاتون «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ بِهِنْدِوَانَتِکَ عَرَقْتُکَ وَ لَوْلَا هِنْدِوَانَتِکَ مَا عَرَفْتُ مَنْ أَنْتَ.» خلاصه هندوانهها و اینها اگر نبودن نمیفهمیدم شما کی هستین. و به عظمت مدرسه مشکات که درش هستند همچین طلبههایی، واقعاً من پی بردم و تجربه بسیار مفیدی بود.
خوب، رفقا، ما این چند وقت خیلی اذیتتان کردیم، خلاصه کلاً خیلی اذیتتان کردم. حلال کنید ما را در این چند دقیقه اگر نکتهای مطلبی چیزی هست ما خدمتتان هستیم. نکتهای نیست؟ آخه خیلی خوب. پس دیگر آقا بحث را تمامش کنیم و نیم ساعتی مانده بود خلاصه از وقتمان. مشارکتاً همدیگر را حلال کنیم در این نیم ساعت، نیم ساعت باقی مانده. البته مطالب امروز خب، درس خوب دادیم دیگر؛ درس زیاد دادیم به نسبت همیشه، عملاً از آن جهت پیش رفتیم و بحث نموند. فکر نمیکردم به خطبه دوم هم برسیم، ولی خب الحمدالله خطبه دوم را هم نکاتش را عرض کردیم.
نایبالزیاره دوستان هستیم انشاءالله در این ایام. اعمال دهه اول ذیالحجه را انشاءالله رفقا فراموش نکنید. اگر امروز انجام ندادید، الان بروید انجام بدهید تا وقت دارید و نمازهای بین نماز مغرب و عشاء را هر شب انشاءالله انجام بدهید. روز عرفه ما را از دعای خیر محروم نفرمایید. نایبالزیاره همه دوستان هستیم، ملتمس دعا هستیم. اگر کربلا مشرف شدید، نایبالزیاره باشید. حرم حضرت عبدالعظیم اگر روز عرفه مشرف شدید، نایبالزیاره باشید، دعاگو باشید. خلاصه ما التماس دعا داریم از همه رفقا و طلب حلالیت داریم. این ترم را خدمتتان بودیم، خلاصه رفقا آشنا شدیم، ساعات مفرح و خوبی بود خدمت دوستان. انشاءالله که خدا راضی بوده باشد از این گفتگوها و این مباحث و انشاءالله که عنایات و فیض حق تعالی جاری بشود در ذهن و قلب و روح و زندگیمان. اگر شوخی حرفی چیزی هم داشتیم با رفقا، حلالیت میطلبیم انشاءالله، حلال کنند ما را، از سر صمیمیت و رفاقت بوده.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و دوم
توحید صدوق
جلسه بیست و سوم
توحید صدوق
جلسه بیست و چهارم
توحید صدوق
جلسه بیست و پنجم
توحید صدوق
جلسه بیست و ششم
توحید صدوق
در حال بارگذاری نظرات...