توحید صدوق

جلسه بیست و ششم

توحید صدوق . 1402/03/30
00:32:18
26

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. رسیدیم به این عبارت. البته درستش را یک بار دیگر بخوانم: «انشأ ما ارادهُ انشِاءً علی ما ارادهُ من الثقلین الجن والانس لیتعرّفَ بذلکَ ربوبیّتَهُ و تُتمکَّنَ فیهم طواعیته». و «نحمده بجمیع محامده کلها علی جمیع نعمه کله». و «نستهديه لمراشد امورنا». از او طلب هدایت برای «مراشد» امور داریم. «اشد»، جمع «رشَد» است، یعنی آن طریق رشد. از او می‌خواهیم که ما را برساند به آن رشد در امورمان. هدایتمان کند به آن «مراشد» امورمان. رشد، یک مرتبه‌ی خاص‌تر از هدایت است؛ انسان راه را پیدا کرده و در راه دارد حرکت می‌کند. یافتن راه هدایت است، حرکت در راه رشد است.
از او می‌خواهیم که ما را هدایت کند به آن مرشد عمرمان، آنجایی که محل رشد ماست. به آنجا ما را هدایت کند و رشدمان. «و نعوذ به من سيئا اعمالنا». پناه می‌بریم به او از زشتی اعمالمان. خوب، او پناهگاه ماست! از چه باید پناه برد؟ از اعمال خودمان. به او پناه می‌بریم. او از ما به ما نزدیک‌تر است. در تکیه به خودمان شکست می‌خوریم، باید به او تکیه کنیم. او حقیقت است. اگر ما به او تکیه داشتیم، حقیقت پیدا می‌کنیم. اگر تکیه نداشته باشیم، ما هم باطل می‌شویم. اعمال سیئه ما اعمالی است که اتصال به او ندارد، اتصاف به او ندارد، به امر او نبوده است، به رضایت و خواست و مطلوبیت و تأیید او نبوده است؛ باطل است. و تکیه داده‌ایم به اعمالی که باطل است. می‌شود سیئات اعمالمان و از حقیقت خودمان دور شدیم و باطل شدیم. به باطل تکیه دادیم. راهش این است که به او پناه ببریم که حق است. از این باطل به او فرار کنیم. از این باطل به حق. باطل خودمانیم و آنچه که می‌فهمیم و فکر می‌کنیم درست است و آنچه که می‌خواهیم و فکر می‌کنیم درست است. این‌ها باطل است. از این‌ها باید به او پناه برد.
«و نستغفره لذنوب التی سلفت منا». از او استغفار می‌کنیم بابت گناهانی که از ما سر زد. استغفار بابت ذنوب می‌کنیم. «و نشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله». شهادت می‌دهیم که الهی جز الله نیست و محمد عبد و رسول اوست. صلی الله علیه و آله و سلم.
«و بعثه بالحق دالاً علیه». خدا او را مبعوث کرده به حق و دلالت داده بر خودش. که حالا اینجا مرحوم قاضی سعید مطالبی دارد در مورد این بعثت رسول اکرم که در روح و نفس و حس او این بعثت اثرگذار بوده است. در عوالم سه‌گانه او: نشئه حس، نشئه نفس و نشئه روح، که می‌شود عالم دنیا و آخرت و ربوبیت و جامعیت این نشئات که در پیغمبر و سید اعظم و رئیس اکبر، به خاطر اینکه در تمام این نشئات در عالی‌ترین حد خودش ظاهر شده است. در هر نشئه‌ای به آن کمال آن نشئه نائل شده است و حق در آن نشئه به نحو تام در او ظاهر است. این است بعث او بالحق. خدا او را به حق مبعوث کرد و دال بر خدای متعال. همه وجودش دلالت به او می‌دهد و هیچ نمودی از خودش ندارد و هیچ نمود باطلی در وجود او نیست و هر چه که هست ظهور و جلوات اسماء و صفات حق تعالی و کمالات حق تعالی است. هر سخنی از جانب او حرف خداست. «و ما ینطق عن الهوا ان هو الا وحي یوحي». هر رفتاری از او: «و ما رمیت اذ رمیت و لا کن الله رمی». هر رفتاری از او، رفتار ذات باری تعالی است. هر چه که از اوست به خدا نسبت داده می‌شود.
پس آقا، خدای متعال او را به حق مبعوث کرد، دال بر اوست. «و هادیاً الیه». هدایت به او می‌کند. هم دلالت بر او دارد، هم هدایت به او دارد. «فهدانا به من الضلاله». خدا با او... تا به حال آقا بحث توحید بود. از توحید به ولایت رسیدیم. از توحید به ولایت رسیدیم. رسیدیم به نبی اکرم و اینکه خدای متعال امر هدایتش را به واسطه‌ی نبی اکرم رقم می‌زند. با او هدایت می‌کند ما را از ضلالت. «و استنقذنا به من الجهاله». از جهالت که ما را نجات می‌دهد، با او نجات می‌دهد. اساساً هر آن چیزی که در عوالم پایین رخ می‌دهد، در نفس نفیس حضرت ختمی مرتبت است. به واسطه انسان کامل که اتصال تام دارد به مقام ربوبی و به واسطه‌ی «ذوالوجهین» هم اتصال تام دارد به عالی‌ترین مراتب عالم بالا و هم اتصال تام دارد به پایین‌ترین مراتب عوالم پایین. عالم ماده را پیوند می‌زند با عالی‌ترین مراتب عالم بالا. عین «سبب المتصل بین السماء و الارض». سبب اتصال‌بخش آسمان و زمین. از آسمان به زمین منتقل می‌شود. هر امری که در زمین رخ می‌دهد، به واسطه او رخ می‌دهد. هر آن چیزی که به زمین می‌آید، به واسطه او می‌آید. در ظرف وجود او می‌آید. او واسطه‌ی هدایت است. از عالی‌ترین مراتب عالم وجود صادر می‌شود، در نفس نبی اکرم تنزل پیدا می‌کند، بیان و سخن و رفتار پیغمبر اکرم نمود پیدا می‌کند، می‌شود هدایت. حکمت. همینطور که از جهالت ما را نجات می‌دهد. برای همین باید اطاعت تام کرد از این پیغمبر. و فلسفه‌ی ارسال این پیغمبر هم همین است. «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع». هر کسی را که پیغمبر کرده خدای متعال، برای این بوده که اطاعت بشود.
بله. حالا اینجا مرحوم قاضی سعید مطالب قشنگی دارد که دیگر فرصت چون کم است، مطالبش را نمی‌خوانم. در مورد فایده بعثت و بعثت نبی اکرم، مطالب جالبی دارد. پس فایده بعثت عمدتاً همین دو تاست: هدایت از ضلالت و استنقاض از جهالت. «من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً». هر کسی اطاعت کند از خدا و رسولش، به فوز عظیم نائل می‌آید. می‌رسد به آن غایت وجودی خودش. آن سیر کمالی را در عالی‌ترین حد خودش سیر می‌کند. بالفعل می‌شود استعدادهای او. این چه می‌خواهد؟ این اطاعت می‌خواهد. مثلش هم مثل درختی است که اول یک دانه است، یک هسته است، یک بذر. این باید کاشته شود. آرام آرام پرورش داده شود. تربیت بشود. از بستر خاک بیرون بزند. جوانه بزند. نهال شود. این نهال رشد بکند. بیاید بالا. درختی بشود. این درخت کم کم رشد بکند. میوه بدهد. این به این ثمره‌ی وجودی خودش نائل می‌شود. ولی چه می‌خواهد؟ یک سیری را دارد که آن سیر هم در درون خود درخت است، جای دیگر نیست. باید آن را ظاهر کند. از درون خودش بروزش بدهد. این می‌شود کمال این درخت. که کشاورزی می‌خواهد یک باغبانی می‌خواهد که این را به کمال برساند. رشد این درخت به این است که خودش را به دست باغبان بسپارد. اگر باغبان گفت: تو این خاک باش، بپذیرد. باغبان گفت: این مقدار آب بنوش، در این زاویه از تابش نور باش، این مقدار نور بگیر، به این درخت پیوند داشته باش، این شاخه‌هایت را بکنم، این شاخه‌ها را نباید داشته باشی، این برگ‌ها را نباید داشته باشی، این سم را باید بپذیری. هر چه که هست مطیع باشد. راه رسیدن درخت به غایت وجودی خودش، اطاعت در برابر باغبان است.
راه این کمالات انسانی هم همین است: اطاعت در برابر باغبانی که این باغبان وجودی ما خدای متعال است. و این شکوفایی و رشد را حضرت حق به واسطه نبی اکرم رقم می‌زند. «فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتاً حسناً». در مورد حضرت مریم می‌فرماید: که من او را شکوفا کردم. رویانیدم به یک رویانیدن زیبایی. مریم را، درخت وجودی‌اش را بارور کردم، شکوفا کردم. من این کار را کردم. «انبتها نباتاً حسناً». خدا ان شاءالله درخت وجودی تک تک ما را هم بارور کند.
«من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً و نال ثواباً كریماً». کسی که اطاعت بکند، به یک ثواب کریمی نائل می‌شود. ثواب کریم، بستر وجودی‌اش کرامت می‌بارد. این می‌شود ثواب کریم. می‌پوشاند انسان را این کرامت وجودی. «و من یعص الله و رسوله»، اگر خدای نکرده عصیان کند نسبت به خدا و رسول: «فقد خسر خسراناً مبیناً». دچار خسارت مبین می‌شود. خسران مبین پیدا می‌کند. بحث‌های مفصلی است. خود همین بحث حوض کوثر رفتنش با پیغمبر اکرم چیست. سیراب شدن. این اصلاً حوض کوثر چیست. مقام جمع همه‌ی موجودات، آنجا جامعیتشان بروز پیدا می‌کند. ساقی این حوض نبی اکرم است و امیرالمؤمنین. اصلاً یعنی چه حوض کوثر؟ اصلاً سقایت از این حوض کوثر چیست؟ سیراب شدنش چیست؟ تشنگیش چیست؟ کجا هست؟ چه مرتبه‌ای از وجود؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ چه ربطی به پیغمبر اکرم دارد؟ چه بروز از مراتب وجودی پیغمبر اکرم است؟ همه این‌ها بحث‌های مفصلی است که دیگر اینجا الان جایش نیست و جا دارد که مفصل به این‌ها پرداخته بشود. این‌ها معارف ناب و زلال قرآن و عترت است که متاسفانه جایش در حوزه‌ها بسیار بسیار بسیار خالی است. خبری از این‌ها نیست.
«و استحق عذاباً الیماً». مستحق عذاب الیم می‌شود کسی که معصیت کند خدا و رسول را. «فانجح بما یحق علیکم». در نسخه دیگر دارد: «فبهو بما یحق علیکم من سمع و طاعة». که این «بخ بخ»، «لعلک باخع نفسک» در آیه قرآن دارد، این را گفتند که معنای خود را به فرسایش رساندن و دیگر نابود کردن، در چنگال قرار دادن، تباه کردن. یک جورهایی همان تباه کردن خودمان. تباه کردن خودت. خودتان را در برابر این پیغمبر خرد کنید، له کنید، رها کنید، تباه کنید، بسپارید. حالا به هر تعبیری که تعبیر درست و دقیق است که می‌شود فهمید. خودت را به چنگال این پیامبر، به دست این پیامبر رها کن. خودت را ول کن. در چنگ پیغمبر باش. و آن چیزی که حق می‌داند بر شما، سمع و طاعت او بر شما حق است. «و ما یحق علیکم من سمع و الطاعة». آنی که شنیدنش و طاعتش حق است نسبت به پیغمبر اکرم، خودتان را ول بدهید. گوش بدهید. اطاعت کنید. سمع و طاعت حقیقی در برابر او داشته باشید. اقرار کنید به آنچه که او می‌گوید و تأیید کنید و راه بدهید به حوزه‌ی درونتان فرمان او را، امر او را.
«و اخلاص النصیحة». نصیحت آقا ضد غش است. نصیحت یعنی یکرنگی. اخلاص نصیحت یعنی مبالغه در یکرنگ در اخلاص نصیحت قرار بدهید. یکپارچه یکرنگی و صفا و بی‌شیله پیله‌گی با پیغمبر. «و حسن المعاذَرَة». خوب آقا، بارکشی کنید. وزر باری است که روی دوش است. وزیر اونی کسی است که بار می‌کشد. معاذره، بارکش کسی بودن. یک جوری آره. کسی بودن که بار او روی دوش تو بیاید. بار روی دوش تو، سنگینی‌ها روی دوش تو بیاید. یار بارکش در واقع. جانفدای او باشید. حسن معاذرت داشته باشید با پیغمبر اکرم. «و وزرک الذی انقض ظهرک». ولایت فقط برای امام حی به نسبت اینکه در عالم ماده است، بله. امتداد ولایتی که به عالم ماده شعاعش می‌شود برای امام حی. خلاصه می‌فرماید که این وزری بود که کمر تو را گرفتیم. این کسی که شیعه و تابع و خالص باشد با پیامبر اکرم، می‌شود وزر و روی دوش او می‌شود قرار داد و بار پیغمبر را سبک می‌کند در رسالت. وزیری امیرالمؤمنین، وزیر پیغمبر است. ما می‌توانیم هر کدام به میزان سعه وجودی‌مان وزیر باشیم. حسن معاذرت داشته باشیم با آثار ولایت را بر مردم نمی‌اندازد. امام رضا ولایت را دارد ولی جاری شدن ولایت امام رضا در عالم ماده در ظرف وجودی امام زمان و به واسطه وجود عنصری و مادی امام زمان است.
«و حسن المعاذَرَة و اعینو انفسکم بلزوم الطریقة المستقیمه و هجر الأمور المکروهه». بیایید آقا، خودتان را قرار بدهید توی این صراط مستقیم. این هم باعث اعانه‌ی خودتان می‌شود. خودتان هدایت می‌شوید، خودتان بالا می‌آیید. هم باعث کمک پیغمبر می‌شود. معاذرت صورت می‌گیرد. هر چقدر توی این طریق مستقیم قرار بگیرید، بار پیغمبر سبک می‌شود. خودتان هم به مقصد نزدیک می‌شوید. به خودتان هم کمک کردید. هر چقدر از این امور مکروه هجرت کنید، فاصله بگیرید. امور ناخوشایندی که ربطی به فطرت کمالات انسانی و ندارد.
«و تعاطوا الحق بینکم و تعاونوا علیه». حق را بین خودتان متعاطی کنید. یعنی معاتات که می‌گویند: عطای دو طرفه. حق را بده بستان کنیم. حق آن چیزی باشد که بین شما رفت و آمد و رفت و برگشت دارد. داد و ستد می‌شود. حق بدهید و حق بگیرید. بر محور حق با هم در ارتباط باشید. خیلی تعبیر زیبایی است. «تعاطوا الحق بینکم». معاتات بر حق بکنید. حق را بگویید. حق را عمل کنید. حق را بگیرید. «و تعاونوا علیه». بر مبنای حق به هم کمک برسانید. پشت هم باشید در حق. در واقع پشت حق باشید. به هر جایی که این حق با هر کسی هست، به هر میزانی شما با او باشید. به همان میزان کنار او باشید. محور روابط حق باشد. محور کمک‌رسانی به دیگران حق باشد. کمک حق. حق را تقویت کنید.
«و خذوا علی ایدی ظالم صفیه». بگیرید بر دو دست ظالم صفی. یعنی دست ظالم صفیح را بگیرید. دست ظالم صفی فاحش را بگیرید. نه یعنی دستش را بگیری، کمکش کنی، دستگیری کنی ازش. یعنی دستش را بگیرید. دستگیر کردن توی فارسی دو تا معنا دارد دیگر. وقتی مثلاً: فلانی از فلان خانواده یتیم دستگیری کرد، پلیس فلان دزد را دستگیر کرد. این دستگیر به معنای دوم. ظالم صفیح را دستگیر کنید. دست او را بگیرید از اینکه بخواهد ظلم کند، بخواهد آسیبی بزند. مانع از ظلم او بشوید. نگذارید ظلم او محقق بشود. همه دیگر فروع اجتماعی توحید. ریشه‌های توحیدی و اسماء و صفات حق تعالی که در این خطبه مطرح شد، امتدادش می‌رسد به این مباحث. آنجور شناختی از خدای متعال و آنجور ارتباطی با خدای متعال، ثمراتش توی جامعه این می‌شود. جامعه بر محور حق شکل می‌گیرد که حق هم اسماء و صفات و کمالات الهی است و اوامر الهی است. و روابط چه شکلی می‌شود؟ اگر کسی خواست خلاف این عمل کند، خواست بازی را به هم بزند، قواعد را خراب بکند، دست او را می‌گیرند. از این ظلم مانع او می‌شوند.
«و امروا بالمعروف و انهو عن المنکر». امر به معروف کنید، نهی از منکر کنید. نتیجه این تعاون بر حق و ممانعت از ظلم می‌شود امر به معروف و نهی از منکر.
«و اعرفوا لذالفضل فضله». فضل را برای صاحبان فضل، فضل‌شان را بشناسید. خوب، خدای متعال به برخی فضیلت داده: «فضل بعضهم علی بعض». خدای متعال در ساختار عالم ماده که عالم امتحان است، فضیلت‌هایی قائل شده برای افراد. بعضی‌ها بالاترند، بعضی‌ها کمترند. می‌فرماید: «الرجال قوامون علی النسا بما فضّل الله بعضهم علی بعض». مرد نسبت به زن فضیلت دارد. فضیلت قوام زن قرار داده. بارکش قرار داده. در واقع بار زندگی را، بار خانواده را روی دوش مرد قرار داده. به خاطر اینکه یک توان بیشتری نسبت به این مسئله در او قرار داده. زن را نه. «المرة ریحانه». فرمود، زن را مشغول غیر خودش نکن. امیرالمؤمنین قبل از این ریحانه این تعبیر را فرمود. او را مشغول غیر خودش نکن. «فان المرأة ریحانه». چرا که او گل است. روی گل هیچ باری نمی‌شود گذاشت. با درخت فرق می‌کند. روی درخت شما طناب می‌بندی. خوب خیلی باید آدم احمق باشد که فرق درخت و گل را نفهمد. و نفهمد هر کدام هم در جایگاه خودش خوب است. الان گل بهتر است یا درخت؟ کی می‌تواند بگوید کدامش بهتر است؟ تفاوت دارند با هم. گل مزایایی دارد که درخت ندارد. درخت مزایایی دارد که گل ندارد. درخت فضیلت دارد به نسبت گل. درخت بهش طناب می‌بندند. آقا تاب می‌بندند. آدم ۸۰ کیلویی می‌رود بازی می‌کند. می‌نشیند روی تاب. این می‌شود فضیلت درخت بر گل. گل را بهش یک دانه سنجاق سر بزنی پرش کنده می‌شود، می‌افتد. هیچ‌چی بهش نزن. «گل را درگیر هیچ‌چی بیرون از خودش و امورات خودش نکنید. چرا که زن گل است». او قهرمان قهرمان نیست که بخواهد بار را مقهور شود در برابر امور. یک عنصر قاهره‌ای بخواهد باشد. قهرمان قهرمان نیست. او ریحانه است. درست شد؟
این تفضیل الهی. هیچ هم ربطی به فضیلت‌های عنداللهی ندارد. هیچ ربطی ندارد به اینکه درخت پیش خدا محبوب‌تر بوده تا گل. چه ربطی دارد؟ چرا؟ چون که به آن تاب می‌بندند، به این نمی‌شود تاب بست؟ خوب آن که بهش تاب می‌بندند، بدبخت شاخ و برگش می‌شکند. این نفقه به گردنشه. این باید برود بیرون. جهاد به گردنشه. کشت و کشتار به گردنشه. اینها را خدا از زن برداشته. می‌فرماید که برای «ذالفضل»، فضلشان را بشناسید. خیلی نکته مهم. بسیار کلید در اصلاح یک جامعه. با توحید خدای متعال فضیلت‌هایی قائل شده برای افراد. باید اقرار به این فضیلت‌ها کرد. وگرنه جامعه روی خوش نمی‌بیند. مگر نه، نظامات اجتماعی از هم می‌پاشد. طبقات اجتماعی دچار تلاطم و اصطکاک می‌شود. بعضی‌ها را خدا بالاتر قرار داده. عالم را بالاتر قرار داده. امام را بالاتر قرار داده. امام را حاکم و رئیس قرار داده. باید تابع باشید. باید مطیع باشید. باید نسبت به عالم انقیاد و تواضع داشته باشید. تبعیت از علم او داشته باشید. خدا فضیلت قائل شده برای علم و اهل علم. خدا فضیلت قائل شده برای مجاهدین در برابر قاعدین. اینها فضیلت است. برای صاحبان فضیلت، فضلشان را بشناسید. وگرنه می‌شود این فضیلت‌های اعتباری، توهمی. شیاد. دزد. پدر سوخته. مثل علی کریمی را رئیس کنند. کسی که برای خواهرش، «خواهرت؟ خواهرامون؟» اینها ۷۷۰ میلیارد برداشت و برد. برای سفها. پیامبر خواب دید: میمون‌ها از منبر دارند بالا می‌روند. واقعاً یکی از مصادیق عجیب این رویای پیغمبر در امروز، همین تریبون‌دار شدن سلبریتی هاست. میمون‌ها از منبر بالا رفته اند. خواب پیغمبر. یکی مثل علی کریمی می‌شود صاحب تریبون. واقعاً یک میمون هم از منبر بالا رفت. شخصیتش که کاملاً میمون است. کسی که سر خواهرش حقه درمی‌آورد. خود میمونی قفل است. هیچ میمونی اینجور حقه نمی‌کند خواهرش را بیندازد زندان. این همه نیرنگ و دروغ و این هم پست دروغ می‌گذارد و میمون انقدر دروغ نمی‌گوید. تریبون‌دار می‌شود، این مال وقتی است که صاحب فضل سر جای خودشان ننشسته‌اند. «اعرفوا لذالفضل فضله». برای صاحب فضل، فضلش را بشناسید. جایگاه‌ها را متناسب با آن فضلی که خدای متعال در نظر گرفته قرار بدهیم. ما فضیلت را به پول می‌دهیم و به شهرت می‌دهیم و به تکنیک توپ پاس دادن و دریبل زدن می‌دهیم. و نخبه مملکت، فخری‌زاده را می‌گیرند و می‌کشند. آب از آب تکان نمی‌خورد. پخمه مملکت، مهسا امینی می‌افتد، گور به گور می‌شود. این طور. این به هم ریختن مقامات. آن‌ها را می‌گیرند به طرز عیان و فجیع با صدای رسا می‌کشند. آب از آب تکان نمی‌خورد. این خودش می‌افتد، می‌میرد به خاطر بیماری زمینه‌ی پیشین. کن فیکون می‌شود. چرا؟ به خاطر اینکه «ذوالفضل» سر جای خودشان نیستند. فضیلت‌ها توی جامعه بالا پایین شده. به هواها فضل داده شده. فضل، فضیلت‌ها متناسب با هواها تنظیم شده. رتبه‌بندی شده بر اساس شهوت است. این باعث می‌شود که جامعه دگرگون می‌شود. حق و باطل جابجا می‌شود. حق می‌رود به حاشیه. اهل حق ذلیل می‌شوند. باطل می‌آید در متن. اهل باطل عزیز می‌شوند. ننه کیان می‌شود عنصر تأثیرگذار جامعه. یک بیمار روانی است که بنده خدا باید ببرند درمانش کنند. این می‌شود جامعه. این می‌شود اوضاع جامعه.
و عبارت آخر: «عصم الله و ایاکم بالهدا». خدا ما و شما را عصمت دهد به هدایت. دعای امیرالمؤمنین. ان شاءالله همه مشغول این دعا باشیم. «و ثبتنا و ایاکم علی التقوا». ما و شما را ثابت بر تقوا بدار، «و استغفر الله لی و لکم». فرمود: برای خودم و شما طلب استغفار می‌کنم. ان شاءالله که مشمول این دعای آقا و مولایمان امیرالمؤمنین باشیم که این ماه، ماه ظهور کمالات اوست. ماه ذی‌الحجه و حج حقیقی هم خود اوست و کعبه حقیقی هم خود اوست. ان شاءالله طواف کنیم بر محور این کعبه حقیقی و این ولایت او و مشمول این دعای او و استغفار او باشیم. مرحوم قاضی سعید تحلیل لطیفی دارد. می‌گوید: اینکه برای خودش استغفار کرده، شامل تمام شیعیانش می‌شود. استغفار خودش برای خودش است چون همه فرع وجود او هستند. در دامنه وجود او تعریف می‌شوند. استغفاری که امیرالمؤمنین برای خودش می‌کند، به همه‌مان می‌گیرد، همه شیعیان. ان شاءالله ما هم که ادعای تشیع داریم، ان شاءالله مشمول استغفار امیرالمؤمنین باشیم و هستیم و خواهیم بود ان شاءالله.
خوب آقا جان، شاید باورتان نشود ولی بالاخره بعد یک ترم این حدیث اول تمام شد. حدیث اول را تمام کردیم. می‌رسیم به حدیث دوم. حدیث دوم که دیگر قطعاً نمی‌توانیم تمام کنیم ولی چند خطی‌اش را تبرکاً می‌خوانیم. حدیث دوم هم ربط دارد، خیلی به اینجایی که الان ما خدمت شما هستیم. در محضر امام رضا علیه السلام هستیم. این حدیث آقا، حدیثی است که در توحید امام رضا علیه السلام خطاب به مأمون فرمودند. چون به سر بحث رسیدیم و یک آنتراکی هم باید داشته باشیم. پنج تا شش، یک ساعت باقی مانده. این خطبه امام رضا علیه السلام را داشته باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00