تفسیر سوره اعراف

جلسه چهاردهم

00:44:12
49

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی… «اذا جاءتْهم الحسنة قالوا لنا هذه و إن تصبْهم سیئة یتطاَّوَروا بموسی و مَن معه». «أَلا إنما طائرهمْ عندالله و لکنّ اکثرهم لا یعلمون»۱. چند دوره ابتلا داشتند؛ هم قوم موسی، هم آل‌فرعون.
آل‌فرعون همان شیعیان فرعون بودند؛ چون قرآن تعبیر «شیعۀ فرعون» هم دارد. «فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ»۲ شیعۀ موسی بوده در سورۀ مبارکۀ قصص؛ و شیعۀ فرعون. دو طایفه می‌کند: شیعۀ موسی و شیعۀ فرعون. این آل‌فرعون همان شیعیان فرعون بودند یا نه؟ این‌ها همان کسانی بودند که حالا بینابین بودند؛ نه با موسی بودند نه با فرعون؛ تحقیق و تفحص می‌کردند ببینند که کدام طرف بروند یا طرف حضرت موسی بودند، ولی واقعاً کشششان به سمت فرعون بود؟
به نظر می‌آید همین طایفۀ فرعون کسانی بودند که عمومی که قرآن خیلی دقیق است در دسته‌بندی‌هایش، این‌ها را از هم تفکیک می‌کند. افراد رو، انواع رو، دقیق حرف می‌زند. خیلی با نقل؛ اینجا حساب «مَلَأ»۳ را از عموم و عوام جدا می‌کند. مَلَأ یک حرفی را زدند؛ عوام یک فاز دیگری به قرآن دارد. این مراتب را ذکر می‌کند که فرعون چه گفت، مَلَأ چه گفتند، عوام چه گفتند و درگیری حضرت موسی با هر طایفه‌ای چطور بود. درگیری با فرعون چه بود و فرعون چه مشکلاتی داشت؟ مَلَأ دنبال چه بودند و حضرت موسی چه برخوردی با این‌ها کرد و عوام درگیر چه چیزهایی بودند؟
ببینید الان اینجا قشنگ قرآن می‌فرماید که ما این‌ها را بلا فرستادیم که عوام برگردند. عوام، خلاصه، تو فشار قرار می‌گیرند. وقتی تو فشار قرار گرفتند، می‌بینند که یکی از خواص این فشار چیست. خواص این فشار این است که مگر ادعای ربوبیت ندارد فرعون؟ خب بروید به فرعون بگویید: «تو که رَبّی، مشکل را برطرف کن؟». این عوام تحت فشار قرار بگیرند که خواص و مَلَأ را تحت فشار قرار بدهند. یعنی شیطان یک همچین طرحی دارد. خدا هم یک همچین طرحی دارد. این را داشته باشیم؛ از آن صدر سورۀ اعراف، دو تا جریان با هم درگیر هستند و هر دو هم برنامه دارند. فیلم‌های سلسله مباحثی داریم در دانشگاه سه‌شنبه‌شب‌ها: «شیطان و تشکیلات». اینجا بحثمان همین است: خدای متعال چه شکلی این تشکیلات را پیش می‌برد، شیطان چه شکلی پیش می‌برد؟ هر دو روی عوام سرمایه‌گذاری کردند؛ هم خدا هم شیطان. و می‌دانند کار وقتی است که عوام به خواص فشار بیاورند و تا عوام نباشند، آن خواص بُردی ندارند. کارِ هرکدام یک تعریفی دارد از اینکه عوام رابطه‌شان با خواص چیست، خواص رابطه‌شان با عوام چیست.
شیطان کاری که می‌کند، این است که به خواص می‌گوید: «شما عوام را تحت فشار قرار بدهید، تهدید بکنید، از مرگ بترسانید، نانشان را ببندید تا به شما رو کنند و حرف شما را گوش بدهند». سیاستی که هارون‌الرشید داشت؛ می‌گفت: «اَجِعْ کَلْبَکَ یَتْبَعْکَ.»۴ «سگت را گرسنه نگه دار تا دنبالت راه بیفتد.» سیستم حکومت؛ قدرتمندترین حکومت تاریخ اسلام مال هارون‌الرشید بوده. مانندش سابقه نداشته و نیامده است که به او می‌گفته «کفش بنی‌عباس»؛ امیرالمؤمنین اسمش را گذاشته بودند. کسی که دایرۀ نفوذش بسیار وسیع بود و به خورشید رو می‌کرد، می‌گفت: «تو از ممالک من غروب نداری؛» یعنی هیچ جایی نیست که تو در یک آن تحت تصرف و قدرت من نباشد و خورشید از آنجا غروب کند. هر کجا که بروی، چون دور تا دور را گرفته بود. ماجرایی که به موسی بن جعفر گفت «من می‌خواهم فدک را به شما برگردانم»، ماجرای قشنگی است. حضرت فرمودند: «خیلی خوب؛ مرزهای فدک را می‌دانی؟» فدک دیگر آفریقا، خاور دور، آسیا و اروپا و این‌ها. مرز فدک... گفتش که: «شرمنده فدک این است.» پشیمان شدم که بخواهم... حکومت دایره‌اش نشان می‌دهد که همۀ حکومت‌ها خیلی... و دریای آفریقا خیلی محدود است. بسیار وسیع. سیاستشان این بود که مردم را گرسنه نگه داریم، دنبال ما راه بیفتند.
خدای متعال هم در فشار قرار می‌دهد که مردم دنبال انبیا راه بروند و ببینند که این فراعنه قدرتی دستشان نیست. این‌ها خودشان «هشت»شان گرو «نُه»شان است و فقیر. حالا شیطان چه کار می‌کند؟ اینجا کاری که در قوۀ خیال می‌کند این است: مردم فرعون مبتلا می‌شوند به قحطی؛ بعد می‌گویند: «از وقتی که موسی آمد، این طور، یتطاَّوَروا بموسی...» تا قبلش ما این حرف‌ها را نداشتیم؛ قحطی نداشتیم، خشگسالی نداشتیم. «بابا آمد، گفتش، دعوت کرد، فلان و این‌ها. اصلاً این تا آمد تو مصر، این‌جوری شد. بلا و فقر و بدبختی و گرسنگی را با خودش آورد.» به جای اینکه به فرعون بگویند «مگر تو رَبّ نبودی؟ خب این را برطرف کن. این آقا که آمده، موسی آمده، این رَبّ به شما انقدر عرضه ندارد که این را دفع کند؟» ماجرا، خلاصه، ماجرای دامنه‌داری.
بلا که از این‌ها برداشته شد، خدا یک مرحله به این‌ها بلا داد. در تنگی افتادند. یک خرده که اوضاع بهتر شد، «حسنه» که آمد، گفتند: «لنا هذه.» این به خاطر ماست. بَدی‌ها به خاطر موسی بود، خوبی‌ها به خاطر خود ما. خیلی این آیات حرف دارد. خیلی نکته. ماجرا همان بچه‌هایی که می‌گویند وقتی «۱۲» می‌گیرد، معلم «۱۲» داد، «۲۰» که می‌گیرد چی می‌گوید؟ «۲۰» گرفتیم، «۱۲» داد. این ماجرای ماست که «لنا هذه»؛ خوبی‌ها مال خودمان است. «خوب، همسر خوبی شد.» بالاخره دیگر آدم لقمۀ پاک که می‌خورد... بالاخره چشممان دنبال ناموس مردم نبود. خودمان هم، بالاخره، یک چیزهایی داشتیم که این خواست خداست. خدا خواسته. خواست خدا نبود آنجا، لیاقت تو بود. اینجا لیاقت تو نیست، اینجا خواست خداست. از این بازی‌ها ما زیاد داریم. نفس اصلاً این شکلی است. شیطان هم خوب گیر آورده ما را. خوب شناخته ما را. نفس را می‌شناسی، ظرایفش را می‌شناسد، بلد است از کجا نفوذ کند، روی چه چیزهایی دست بگذارد. قشنگ مدیریت می‌کند. خلاصه، مدیریتش تک است. خدا لعنت کند.
«یتطاَّوَرُوا بِموسی سیئةٍ». سیئه که برسد، تطیر به فال بد؛ فال بد به موسی و «مَنْ معه». موسی و کسایی که با او هستند. این دلواپس‌ها، کاسب‌های تحریم و این‌ها، از این‌هاست. هر چی خوبی است از ماست؛ هر چی بدی... می‌گوید «برجام یک خوبی‌هایی دارد، یک بدی‌هایی دارد. هر چی خوبی دارد، از ما مذاکره‌کننده‌هاست؛ هر چی بدی دارد، تقصیر سپاه است.» این‌ها از این نسل، این آل‌فرعون، تمام که ندارند که. «من جیلان بعد جیل» میاید.
«تطیر» به معنای... ایشان می‌گوید که «تطیر حرکت سریعی است که سنگینی در آن نباشد.» پرنده بال که می‌زند، سبک، راحت می‌رود توی هر کجا که باشد؛ به این می‌گویند «تطیر.» به تیم خودش داشته. انتخاب اشکال. این‌ها ... زدند، کافران و این. مثلاً «مجموعۀ نزدیک به واقعیت، إن‌شاءالله که این کفش به معنای گوسفند گرفتن کسی که خودش را ولو می‌کند روی زمین. پهن دایرۀ قدرتش. انگار همۀ محدوده را گرفته.» پیدا کردید؟ «تاسعهم اعلم...» یا «عاشرهم اعلمهم.» یک همچین تعبیری. عبارت امیرالمؤمنین. جناب عبدالله یا عبدالمطلب، فکر کنم، به این لقب «ابوکَفش طیاره» گفتند که هر چیزی را که آدم بدون حساب و کتاب به زبان بیاورد و بزند به یک چیزی. بدگویی و بدبینی و فال بد زدن و این‌ها بدون تکلف و به سرعت، یک چیزی‌ای را به یک چیزی بپراند، یک چیزی‌ای را به یک چیزی نسبت بدهد. این را گفته‌اند «تطیر.»
حرف زیاد است. «هر کسی که کشش قلبی به شخصی داشته باشد، آل او محسوب می‌شود.» لذا وقتی که طرف صلوات می‌فرستاد، نصفه فرستاد. «تو اسم پیغمبر آوردی، آل و اولاد آل بگو؛ چون آل را وقتی می‌گوییم، محبین ما را هم در محبین ما، آل ما بگذارید.» اگر قبول داشته باشیم آمریکا فرعون است و اگر قبول داشته باشیم یک عده واقعاً دوستش دارند، مؤدب و باهوش می‌دانند این‌ها را، بهانه‌ای در اینکه بخواهیم «آل‌فرعون» بگیریم، برای ما اینکه صاف نیست.
«و قالوا مهما تأتنا به من آية لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين.»۵ منبر بگوییم برای مردم بگوییم. چون سخنرانی من را گوش بکنی، یک کلمه حرف گریز و هیچی. نماز جمعه کجای تهران است؟ منطقۀ... قعلۀ تهران. آن هم دانشگاه علوم پزشکی. استاد دانشگاهی بود. روحانی بود. پاشد، رفت از برخورد. فضا متفاوت است. نه اونی که سخنرانی‌های غیر دانشگاهی؛ البته خود دانشگاه هم اینجا معمولاً حرف، اگر حرف سیاسی باشد، روی همین اشارات قرآنی هیچ‌کس موضع ما را در فضای منبر اصلاً نمی‌فهمد که کدام‌وری هست. نه آقا، ما خودمان آقا با اساتید می‌رفتیم، ولی هر دو طرف قضیه را وقتی عجله داریم یک چیزی را تصویب بکنیم، آخرش همین می‌شود. این‌ها را هم باید ببینیم.
اصل طلبگی. به یکی از اساتید در مشهد می‌رفتیم. بعد دو تا طلبه، پایۀ یک. ما جایی می‌رفتیم. من پشت فرمان بودم. استاد ما بودند. عقب نشسته بود. «غنا» شد. استادی که من دست و پای ایشان و یا پای ایشان را بارها بوسیدم. خلاصه، مطرح کرد. من خیلی سفت و سخت به رویشان ایستادم. بعد صداهای خود ما رفت بالا. ایشان می‌گفت، ما می‌گفتیم. این‌ها... این تلفظ از توی آینه این‌جوری دارد نگاه می‌کند. ترسیدند. بعد بدون اینکه من چیزی بگویم، استاد ما برگشت. استاد ما برگشت به این دو تا، گفت: «بحث طلبگی را یاد بگیرید. این‌جوری دو تا طلبه با هم بحث می‌کنند؟!» یعنی بحث استادی به کنار. بحث اینکه واقعاً استدلال هست، آدم مطرح می‌کند، هیچ ترسی هم نباید داشته باشد. مثل اینکه همیشه زدم، گفتم که آدم وقتی استدلال دارد، هیچ باکی از مطرح کردنش نباید داشته باشد. و نفاق و حقه بازی و این‌جور مسائل، هزار تا مصیبت. آدم موضعش را صاف و شفاف می‌گوید. هیچ ترسی هم ندارد. «چه کارمان بکنند؟»
«آية لتسحرنا بها.» این حرفی که فرعون تعریف کرد از موسی. این چسبید. عوام و خواص، طیف مقابل را چه تعریفی ازش می‌گذارند، چه جوری تعریف می‌کنند، چه عنوانی، چه کدی روی این می‌گذارند؟ این هم بین این‌ها گفتمان می‌شود. فرعون گفت این‌ها تو ساحری. این‌ها هم دیگر چسبیدند به او، گفتند: «تو هر وقت هر آیه‌ای میاوری که ما را سحر کنی، هرچقدر هم از این آیات بیاوری، ما ایمان نمی‌آوریم.»
عوام می‌گیرند این را. آخرش بگو که «الا انما طائرهم عندالله.» اولاً که چیزی داریم «طائر» را داریم. بله «تطیر»؛ «کَتَب» چه معنی؟ نه، یک چیز نیست. مادۀ «طیاره» را اگر بتوانی سرچ بکنی در سورۀ اسرا، اگر اشتباه نکنم: «طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ، طَائِرُكُمْ فِي أَعْنَاكُم، كُلُّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ.»۶ هر کدام از ما یک «طائر»ی داریم، «طائر»مان هم در گردنمان است و اگر قرار باشد که تطیر باشد و فال بد باشد و چیزی منشأ رخ دادن بدی‌ها باشد، «طائر» خود ماست که اعمال خود ماست. لذا این‌جوری نیست که او یک بدی را دارد حمل می‌کند. مثل اینکه مثلاً یکی چشمش شور است، بدی را دارد حمل می‌کند. البته چشم حق است. «إِنَّ الْعَيْنَ حَقٌّ»۷. امام رضا فرمود: چشم زدن که این آقا یک شروری را دارد حمل می‌کند. این مبدأ شروع که مثلاً به هر جا پا بگذارد، خراب می‌شود. ماجرای معروف «دسته‌گل به آب دادن» را شنیده‌اید که چرا این مثل... یکی بوده هر جا می‌رفت، بلا و مصیبت می‌آمد. در مهمانی‌ها می‌رفت، تا وارد می‌شد یک سقفی می‌ریخت، کسی می‌سوخت، یک چیزی می‌شد. هر جا می‌رفت، یک چیزی می‌افتاد. عروسی گرفتند، او را دعوت نکردند. او گفتش که: «خب من دعوت نیستم. بگذار گل بفرستم برایشان.» گل آمد گذاشت. آن رودخانه‌ای که عروسی می‌رسید، این گل تا آمد رسید به باغ این‌ها، کل باغ خراب شد. دیگر دسته‌گل، دسته‌گل را به آب داد. حالا این این‌جوری نیست که این مبدأ شرور باشد. این یک ویژگی‌هایی دارد که مب... نخیر، اعمال شما بدی‌هایی دارد. هر کسی این «طائر» را خودش دارد در «عنق» خودش که آن مبدأ شروع است. اگر داری بدی می‌بینی، از «طائر» خودت داری می‌بینی، نه اینکه موسی «طائری» دارد که آن مبدأ شروع است.
تطیر و تطیر در این امت نداریم. پیغمبر یکی از نقطه... چیزی که برایش... آنجا بحث مفصل در مورد چشم زخم، در مورد قمر در عقرب، دو سه تا بحث این شکلی داریم. «اثرات کیهانی است.» آن بحثش جداست. و در مورد چشم زخم هم معمولاً این‌طور است که دیگران... شما یک جوری نعمت را به رخ دیگران کشیده‌ای و دیگران یک حسرتی دارند. این حسرت این‌ها پشت این شیء شما می‌ماند و یک وقتی باعث یک آثاری می‌شود که یا از شما فوت شود یا ضرری، صدمه‌ای به آن وارد شود. و خودشان هم برای شما خیر است. یعنی آن کسی که مورد چشم واقع می‌شود، باز برایش خیر است. بله، کی اثر می‌گذارد؟ دیگر بله دیگر بالاخره پیغمبر چشم بزنی...
چرا یکی از آقایان قم، اسم نمی‌آورم. بالا منبر نشسته بود. یک جوان الدنگ بود. این یک خرده رفته بود توی فضای علوم غریبه و این‌ها. بعد پای منبر آقایان بزرگان می‌شود توی این‌ها تصرف می‌کرد که این‌ها تکلمشان می‌ریخت به هم. بعضی‌ها را اثر گذاشته بود. یکی از این آقایان بزرگوار نشسته بود. بعد این آمده بود تصرف بکند که این منبر این را بریزد به هم. آنتی‌هک. بعد: «جوان عزیز، که خطاب… جوان عزیز، شیطنت نکن! در جلسه گوش... آقا جان، بنشین سر جایت.»
خلاصه، یکی که قدرت دارد، تصرف کرد. همین «تطیر» را اینها... معنیش که من خودم زمینۀ این را دارم که... من اصابت می‌کنم. چشم زخم است. نه اینکه خدا به او یک انرژی منفی داده. خودش یک چیزی را اکتساب کرده. مثلاً در روایت دارد که: «النظَرُ إِلَی البَخِیلِ یُقْسِی القَلبَ.»۸ خیلی جالب است: «النظَرُ إِلَی البَخِیلِ یُقْسِی القَلبَ.» نگاه به آدم بخیل برای شما قساوت قلب میاورد. یک وقتی آدم یک تاریکی‌هایی دارد، نمی‌داند از کجاست. این اثر وضعی آن صفت در این آدم است که انقدر این صفت مذموم است. دارای این صفت هم دارای انرژی منفی می‌شود. کسی که به او نگاه می‌کند، انرژی منفی. زیارت اباعبدالله رفته، نگاه به این زائر گناه شما را پاک می‌کند. این زیارت رفته، به او نگاه می‌کند. انقدر انرژی مثبت دارد، انقدر طهارت را دارد با خودش حمل می‌کند. نگاه او برای شما «طَهارة» است. برای کی؟ حالا فرعون نگاه کند. آن خودش زیارت کربلا برود، برایش چیزی ندارد. به این نگاه کند؟ زمینه باید داشته باشد. بحث زمینه، عرض کردم، یک جلسه پس‌زمینۀ خیلی مهم است.
پیدا شد آقا؟ روایت از پیغمبر است. نه، کجاست؟ در گرفتگی میاورد، تاریکی میاورد. چرا؟ خود زمینه‌ها ممکن است توی مراتبی یک چیزی را انسان اثر بگذارد. بالاتر که می‌آید، هم «عِندَالله» هم «کُبرَا» قرآنی داریم. «مَا عِنْدَ اللَّهِ» با «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ.»۹ یکی از آیاتی که شاید ما هر روز این را در درس جوادی از ایشان می‌شنیدیم، من با خودم گفتم که ایشان را همه را دارد تفسیر می‌کند. با این آیه می‌کند. همین آیه «و ما عند الله باق.» هر جا «عِندَالله» می‌رسید، ایشان می‌زد به اینجا. «و ما عند الله باق.» که مثلاً «وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ.»۱۰ اجل مسمی «عِندَالله». «عِندَالله» یعنی چه؟ یعنی باقی است. یک اجل مسمی داریم که باقی است. یک اجل غیر مسمی داریم که او در معرض زوال است. هر چی که «عِندَالله» باقی است. «طَائِرُكُمْ...» «إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ.»۱۱ یک «طائر» باقی دارند که همان پرونده اعمال اینهاست که «طیران» می‌کند و نتیجه اعمال اینهاست که میاید. و چون باقی است، این‌ها فکر نکنند... می‌گوید «خب من که دیروز کاری نکردم، امروز می‌خواهم چوبش را بخورم.» بابا «اِنَّما طائِرُهم عِندَاللهِ.» ۶۰، ثابت است. گاهی انسان چوب یک چیزی را می‌خورد که ۶۰ سال پیش عملش را انجام داده. «طائر»ی است. «طائر» است، ولی باقی است. نگو «طائر» است، «طائر» رفت. «آن که گذشت.» «ما الان یک چوبی بخوریم خون از دماغمان میاید، می‌گوید من که از دیروز تا حالا کاری نکردم.» این مال ۵۰ سال پیش بوده که توبه نکرده. این اثرش را می‌گذارد. «طائر» باقی است. اصلاً محو نمی‌شود. عمل که محو نمی‌شود. در ذهن ما محو ۴۰ سال گذشته. خدا که یادش نمی‌رود؟ ۸۰ سال هم بگذرد. در ذهنش خاطرات و ماجرای عجیبی در این زمینه است.
باشه. وقتی اگر «اکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ.» اکثر ایشان علم اگر داشتند، می‌فهمیدند که این اثر کدام عمل است، اثر چیست. آن چیه؟ آمد پیش امیرالمؤمنین، گفت: «آقا من را عقرب زده.» حضرت فرمودند که: «اینم توی لثقت عقرب.» یک همچین تعبیری. مستدرک وسایل، اگر اشتباه نکنم: «لثقت عقرب» پیدا شد. آمد گفتش که یا با ترکیب چیز، ترکیب «فصلی عقرب و سلمان» اگر سرچ بکنی پیدا...
آمد گفت: «آقا من عقرب من را زده.» حضرت فرمودند که: «تو توی مجلسی نشسته بودی.»
پیدا کردید آن تیکه؟ «سلمان» بر «علی سلمان» ... فلانی تیکه انداخت به سلمان. «قمرضا» تیکه انداخت.
«خوب شیعۀ ما بود.» تیکه انداختم. «نشسته بود توی مجلس والاستفافَ بهیِ خوفَ خوفاً.» الان می‌گوید: تو آنجا جواب ندادی. از سلمان دفاع نکردی؛ چون از خودت ترسیدی. از سلمان دفاع... پشت سلمان در نیامدی. خب یکی مار زده بود، یکی را عقرب زده بود. هر دو زمین افتاده بودند. داشتند می‌مردند. اصلاً در عین... هنوز وقت مرگشان نرسیده بود و این‌ها ادامه دارد. آنها دو ماه طول کشید. فرستادند رفتند دنبال این‌ها. استغفار کنید از خدا. بعد «یا امیرالمؤمنین به کیف ذالک؟» حضرت فرمود: «مَا أَصَابَ وَاحِدًا مِنْکُم إِلّا بِذَنبِهِ.» یکی بابت گناهش بود، «ءَامَا أَنتَ» هر دوتان به خاطر گناهشان. تو اولی «علی سلمان فلانی فلانی به سلمان تیکه انداخته، تو دفاع نکردی.» و این‌ها «أصابَکْ فِینِ ارَدتْ ضَلَّلَ اللهَ مَا بِکَ فاعْتَقَدَ أَن لا تَرَى مُضِرًّا عَلَى وَلِيٍّ حَيْثُ وَ أُقْبِلَ قنبر خادِمِی وَ أَنتِ بِهِ.» حضرت... فلانی اجلال له اجلال کلی. جلوی پای قنبر بلند نشدی؟ برای همین مار زد! آنجا بن سلمان تیکه انداختند، دفاع نکردی، تو را عقرب زد! تو جلوی پای قنبر بلند نشدی؟ خفیف شمردی خادم من را؟ به خاطر اجلال من باید جلوی پایش بلند می‌شدی. آن هم به خاطر همین عقرب. «طائر» همین‌هاست. این‌جوری نیست که ما را سحر کردند و بستند.
«و اما اهل لک المؤمنین.» «فأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ»۱۲. یکی از... حالا طوفان یکی از جاهای طوفانی تفسیر روشن اینجاست. خیلی قشنگ بحث کرده. کسی مثل ایشان بحث نکرده. کلمۀ «طوفان» از مادۀ «طواف». شما می‌چرخی. حالا یا آب است یا باد است یا خاک است. هر سه تا را بهش می‌گویند «طوفان».
«جَرادَ.» دوباره خدا عذاب کرد این‌ها را. یکی اینکه «طوفان» برای این‌ها فرستاد. «تفنگ» ارسال کرد. این‌ها را «طوفان» را فرستاد. «جَراد» را فرستاد. «جَراد» چیست؟ ملخ. چرا بهش می‌گویند «جَراد»؟ لغت آوردی. تطبیق داده به چیز. اصلاً آدم واقعاً متحیر می‌شود. ایشان می‌گوید «جَراد» به خاطر اینکه «مو و پوشاک ندارد.» از مو پوشاک «مُجَرَد» است. بعد انواع مختلف دارد. کوچک، بزرگ، زرد، سفید، سرخ. ملخ شش تا پا دارد، دو تا دست دارد، چهار تا پا. پاهای آخرش مثل اره است. برای اینکه شاخه می‌زند، گیاه را می‌برد. تخم‌گذاری که می‌خواهد بکند، زمین سفتی انتخاب می‌کند. دُم خودش را می‌بَرد آن تو، تخم‌گذاری می‌کند. توی زمان کوتاه زاد و ولد بیش از شمار گروه‌های بسیاری پیدا کرده و شروع به صدمه زدن و خوردن زراعات درختان کرده و در مدت کمی همۀ سرسبزی‌ها را از بین می‌بردند. قرآن می‌گوید: «كَانَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ.»۱۳ سورۀ مبارکۀ قمر. روز قیامت بعضی‌ها را یک‌جوری محشور می‌کنیم مثل ملخی که یک جا حمله می‌کنند. به شکل ملخ محشور می‌شوند یک عده روز قیامت.
«قُمَّلَ.» «قُمَّل» چیست؟ از مادۀ «قُمَلَ» بر وزن «تله». مفردش «قُمَّله». چیز حقیر، ضخیم. حیوان کوچکی که از کثافت تولید می‌شود که بهش می‌گویند «شیپش» یا «شپش». در حیوانات، در حبوبات تولید می‌شود. وقتی زیاد شد، وارد زندگی و غذا و تمام خوراک و اثاثی و غیره این‌ها می‌شود. موجب ناراحتی سخت می‌شود.
«ضَفادِعَ». جمع «ضِفْدِع». «ضفدع» چیست؟ قورباغه. با وزغ و این‌ها تفاوت دارد. دو سه تا واژه. توی آب تخم می‌گذارد. حیوانی باریک و ضعیف بیرون می‌آید. بعد به وسیلۀ بینی تنفس می‌کند تا اینکه در داخل تنش دو ریه به وجود میاید. با آن جلدش تنفس می‌کند. پوستش تنفس می‌کند. گفته شده که از تخم و از عفونت و از باران‌های غلیظ متولد می‌شود و استخوانی هم ندارد. قورباغه. موادی که در این چهار نوع لازمۀ بسیار گسترش و وسعت داشته و از لحاظ طبیعی و تکوین آماده شدن‌ها بسیار سهل خواهد بود. این چهار تایی که تا حالا گفت. طوفان و جراد و قُمَّل و ضَفادِع، چیزهایی هستند که سریع منتشر می‌شوند. خودرو. منشأش کثافاتم درست می‌شود. مثلاً طوفان، آشغال و دور شما همین‌جور طوفان می‌کند.
و چهارمیش و «دمِ آیاتٌ مفصلاتٌ.»۱۴ چرا خدا این‌ها را فرستاد؟ یک بحث مفصلی است. چرا این‌ها به عنوان آیه فرستاده شد؟ «دم» هم که معنای چیست؟ خون. یک عده گفتند که آقا آب رودخانۀ نیل تبدیل به خون شد. هر چی می‌خواستند ازش بردارند برای آب و غذا و این‌ها، تبدیل به خون می‌شد. نمی‌توانستند امراض دموی پیدا کنند، مشکلات خونی پیدا کنند. اچ‌آی‌وی این‌ها. مثلاً از قبیل فشار خون و خون دماغ و سایر حوادث مشکلات دَم. که خب باز این‌ها، این قبطی‌ها؛ «اَجْبت» به کشور مصر می‌گویند چی؟ «اَجْبت» قبطیان. طایفۀ فرعون. هنوز که هنوز است چند میلیون... ۱۰۰ میلیون جمعیت دارد. ۹۰ میلیون جمعیت دارد. تقریباً ۱۰ میلیون قبرستان‌خواب دارد. شب‌ها تو قبرستان... تقریباً ۸۰ درصدشان مسلمانند. درسته؟ بعد این کشور انقدر ذلیل است. هنوز به خودش می‌گوید قبطی. مهندس، طایفۀ فرعون، «آجبت». این‌ها قبطی‌ها. قبطی و سبطی. طرفدارهای موسی می‌گفتند سبطی. طرفدارهای فرعون می‌گفتند قب... این قبطیان باز متنبه نشدند. باز دست از ... آدم هم خوب است خدا را قبول دارد، این‌جوری قبول داشته باشد. قبول داشتن... هر چی بلا می‌آمد، هر چی مصیبت... باز دست از فرعون برنمی‌داشتند. در ربوبیت فرعون بی‌چون‌وچرا بودند.
بعد ایشان می‌گوید که: «الآن یومیاً روزی هزار بار زید و سلسله و طوفان و این‌ها می بینند، باز آدم نمی‌شوند. قلوب مردم دنیاپرست مرده و از بین رفته و اثری از حیات و نور و بیداری در آنها باقی نیست.»
«علیهم الرجسَ.» وقتی رجس آمد، گفتند «مضیقه و شدتی که در اثر عصیان و خلاف به وجود میاید یا به سبب تخیلات شیطانی یا عادات و رسوم عرفی که آدم از آن مبدأ فیض وقتی بریده شود و قطع شود و کنده شود، دچار رجس می‌شود.» یک حالت گرفتگی، تاریکی، سیاهی، حالت «رکس». وقتی «رجس» بر این‌ها واقع شد، دیگر دل بسته شد. دیگر دید خدای متعال هر کاری می‌کند، این دل تکان نمی‌خورد. دیگر بس است. «رجس» را زد به دل. مال دل.
«قالوا يا موسى ادع لنا ربك بما عهد عندك»۱۵. این‌ها گفتند که «ای موسی، برای ما رَبّت را بخوان. دعا کن.» جالب است. این همه آیه و نشانه و این‌ها، اعتنا نکرد. آخر می‌گوید «دعا کن!» آقا، التماس دعا داریم. جناب موسی، یک دعایی برای ما بکن. «بما عهد عندک.» چقدر این‌ها شارلاتان بنی‌اسرائیل... می‌دانستند موسی عهد عندالله دارد. بازم آدم نمی‌شدند. گفتم: «تو یک عهدی با خدا داری او بخوانی، جوابش را می‌دهد.» می‌دانستند بر حق است. خیلی تابلو است. مثل این‌هایی من دیدم بعضاً، مثلاً طرف مال یک طایفۀ سیاسی دیگر است. بعد به فلان آقا کی، مثلاً طیف سیاسی آدم معنوی هم هست، این را قبول ندارد. سفت و سخت توی فضای سیاسی هم ضد این است. ولی وقتی مشکل دارد، مثلاً قند می‌آورد این آقا فوت کند، دعا بخواند. می‌گوید: «آقا، عجیب است واقعاً. ربوبیت خدایت را که نمی‌توانیم قبول کنیم. بالاخره ما در ربوبیت فرعونیم، ولی خب تو با خدا ارتباط خوبی داری. ازش بخواه این‌ها را بردارد از ما.» خیلی عجیب است. «بما عهد عندک.»
«عهد عندک» را مرحوم علامه گفتند که «عهد استجابت دعوت بوده.» نمی‌دانستند که موسی مستجاب‌الدعوه است. مرحوم مصطفوی اینجا «عهد» را «مقام وساطت» گرفته است. این‌ها می‌دانستند که حضرت موسی واسطۀ فیض است. «لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ.»۱۶ اگر دیگر برداری، دیگر واقعاً ایمان می‌آوریم. بنی‌اسرائیل را اصلاً بنی‌اسرائیل را آزادشان می‌کنیم. «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلیَ أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ.»۱۷ قراردادی داشتند، مدت‌دار که تا این تایم ایمان بیاورید. برداشتیم تا اجلی که رسیدند به آن اجل، «إِذَا هُمْ یَنکُثُونَ.» یعنی بازم مکث کردند. پیمان را شکستند. قرارداد را... داستان این کتاب چیز را... «تبار انحراف» آقای طائب، کتاب قشنگی است. ممنوعه چاپ. تا آخر از سر فتنه‌ها همه از یهود بوده تا این آخر. خب این آخر مخصوصاً دورۀ پیغمبر یک سری ربط‌ها را مشخص می‌کند که کی و کی با کی ارتباط داشتند. یک خرده مشکلات آنجا دارد. کتاب «رسول خدا و یهود» بحث «تیره‌شناسی بنی‌اسرائیل» بحث مفصلی. کتاب «رسول خدا و یهود» ملای کشفی. به نظرم ایشان، عرض کنم که، کتاب مفصلی آنجا در مورد بنی‌اسرائیل بحث کرده. آقای طائی کتاب‌های خوبی دارد در مورد «نجاح» حتی از متفکرین عراقی، آثارش ترجمه هم نشده. عرض کنم خدمتتان که خود این تفسیر موضوعی جوادی هم رقص خوب سیرۀ پیامبران در قرآن، بخش حضرت موسی و بخش بنی‌اسرائیل، بحث‌های خوبی.
ایشان می‌گوید: «چرا این‌ها در دریا... این‌ها ما انتقام گرفتیم.» «انتقام» «مواخذه» طرف را. شما «فعل باب افْتِعال»؛ «افتعال» دولت برای چی دارد؟ «مطالعه»؛ «مطالعه» نغم‌نغم‌پذیری. «مواخذه شدید» را پذیرفتم. پذیرفتم. کنار «مواخذه شدید» کنم. این را بهش می‌گویند «انتقام». این هم از نکات قشنگ که مرحوم مصطفوی بهش اشاره کرده که «عذاب هر قومی بروز وضعیت شاکله است.» یعنی آن کسی که توی زمین فرو می‌رود، بروز شاکلۀاش است که این غور در ساق... «إِلَى الأَرْضِ، اسْتَقَالَت إِلَى الأَرْضِ، أُخلِیَت إِلَى الأَرْضِ.» این بروز آن است. یکی اگر توی آب غرق می‌شود، بروز یک چیز دیگر است. یکی طوفان می‌آید. یکی زلزله می‌آید، یکی سیل می‌آید. هر کدام بروز وضعیت درونی اوست. یعنی در عالم اصغر اتفاقی می‌افتد که در عالم اکبر رخ داده. عالم اکبر بروز پیدا می‌کند در عالم کمتر.
کسی هم به این مسائل اشاره می‌کند. ایشان هم در حد اشاره رد شده. می‌گوید: «چرا این‌ها غرق در دریا شدند؟ به مناسبت تکذیب آیات، فرو رفتن در آنها از جهت اشکال، ترشح، اعتراض. مثل آدمی که توی آب است، هی می‌رود پایین. این اشکال‌تراشی، اعتراض، شبیه حالتی است که آدم توی آب می‌رود پایین، توی باتلاق هی دارد می‌رود پایین و استفاده مطلوب نداشتن از ظواهر آن‌هاست.» این معنا. چون غرق در دریا خطرناک و مُهْلک باشد، بروزش می‌شود غرق توی آب. از آیات ما غافل بودند. غفلت بعد از دعوت بد است. غفلت قبل از دعوت مشکلی ندارد. لذا فرستادیم از قبل این غافلین. تو قبل از این در غفلت بودی. غفلت قبل از دعوت بد نیست. غفلت بعد از دعوت آدم به رو نیاورد، اعتنا نکند، آن است که سبب این بدبختی‌هایی که در شرق و غرب پناهی نداشتند. مستضعف بودند. هر جای زمین می‌رفتند، یکی این‌ها را پیدا می‌کرد، پدَرشان را در می‌آورد. می‌فرماید، می‌فرماید که «تخطفَ»، اگر اشتباه نکنم. مادۀ «خطافَه» را اگر بتونیم پیدا کنیم. حالتی بودید که عقاب میاید یک کسی را می‌رباید. شما توی چنگال فرعون این شکلی بودید. هر گوشۀ زمین که می‌رفتید، آن شما را شکار می‌کرد. شمایی که در این حد از استضعاف بودیم، ما شما را کردیم حاکم و قدرت داریم. دست انقلابیون خودمان. دیگر یک گوشه اگر پیدا می‌کردم، پدَر طرف را در می‌آوردم. مسئول این‌ها را ایراز کردیم. ارث به این‌ها دادیم. قومی که مستضعف بودند در «مَش و مَقارب زمین.» «التی بارکنا فیها.»
آن زمینی که برکت دادیم. زمینی که برکت دادیم چیست؟ «ٱدْخُلُوا ٱلْأَرْضَ ٱلْمُقَدَّسَةَ ٱلَّتى كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ.»۱۸ یک «ارض مقدسه» داریم، یک «ارض مبارکه» داریم. «ارض مبارکه» کجاست؟ «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ.»۱۹ زمین مبارکه کجاست؟ منطقۀ شامات. همین جاهایی که درگیری بین ماست و صهیونیست‌ها. این‌ها همه «ارض مبارکه» است. «ارض مبارکه» دست کلاً «ارض مبارکه» دست صهیونیست‌هاست. «ارض مقدس» آن خانۀ آخری بود که ایشان گفت: «اگر بیایند اینجا را فتح کنیم...» به نظرم منطقۀ کوفه و این‌ها. چقدر جهت موقعیت جغرافیایی، آب و هوا، کشاورزی و باغداری، متصل بودن به دریا، ارتباط با قاره‌های سه گانه، امتیاز مخصوص بهترین جاست دیگر آنجا.
«وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ.»۲۰ کلمات حسنای رَبّ تو تمام شد و بر بنی‌اسرائیل... دیگر خداوکیلی ما هر کار باید می‌کردیم کردیم. از هر دری که باید می‌زدیم زدیم. حالا این را مال بعد از اینکه این‌ها صاحب حکومت شدند، بعد از اینکه حکومت پیدا کردند. «کلماتُ» تمام «کلمه»، آن چیزی است که بروز می‌دهد درون را. حالا بحث «کلمه» بحث مفصلی است و بعداً در موردش صحبت می‌کنیم. «کلمات حسنای رَبّت.» این صفتی که «الحسنی» که آمده، صفت مضاف یا مضاف‌الیه. صفت مضاف. کلمات حسنای رَبّت بر بنی‌اسرائیل تمام شد.
کلید در قرآن. کلید فتح، کلید موفقیت، کلید پیروزی، همۀ مقامات، نتیجه، همۀ برکات، نتیجه: «صَبْر» رموز موفقیت است. «اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ»۲۱. استعانت صبر. کمک بله. «شُعبه‌های صبر.» بروز خوشگل‌تر. قرآن بگوید صبر، خیلی کسی قبول نمی‌کند آن‌جوری که می‌گوید «قورباغه‌ات را قورت بده.» فرعون را دَمَرش کردیم. تدبیر دَمَرش کرد. یعنی چی؟ «یعنی یک چیزی را در چیزی وارد کنی برای اینکه کل آن شاکله را به اختلال بکشاند.» قرآن خیلی روی تشکیلات فرعون نظر دارد. می‌گوید «این تشکیلات منظمی داشت و آن تشکیلاتش بود که تشکیلاتی قوی می‌کردم.» نفوذی کردیم. خدام نفوذ دارد. توی این تشکیلات ما نفوذ کردیم. توی تشکیلات فرعون، کل این را تشکیلات را ریختیم. «صُنع» هم که گفته می‌شود: «مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ.»۲۲ «صُنع» گفتند که «عملی که از روی دقت و با حساسیت انجام شود.» هر عملی نیست. پس عمل با تفاوت «صُنع» اونی که آدم می‌سازد یعنی آن شاکله و تشکیلات حکومت فرعون را بهش گفته «صُنع». «صُنع» فرعون را ریختیم به هم. ریختیم به هم. «صُنع» «نظام اداری و سیاسی و فردی و اجتماعی فرعون بوده.» پس «صُنع فرعون» برای نظام و تشکیلات حکومت و جامعه است که بقا و دوام حکومت فرعون متوقف از آن‌هاست. آن‌ها و «وَمَا كَانُوا یَعْرِشُونَ»۲۳ هر آن‌چه که «عرش» کرده بودند، می‌رفتند از آن بالا، مبدأ قدرتشان بود. از آنجا حکومت می‌کردند. ویژه‌خواری‌ها، رانت‌خواری‌ها، موقعیت‌های ویژه. همه را ریختیم به هم. تدبیر کردیم آن‌ها را. الحمدلله رب...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00