لعل روانبخش

جلسه چهل و نهم

00:56:01
18

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم‌ صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین) و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم‌الدین.
در دقایق پایانی ماه شعبان هستیم و تقریباً پنج ساعت دیگر، وارد مهمانی خدای سبحان می‌شویم و این ماه بسیار بابرکت و این ماه بسیار بزرگ – شاید دروغ نباشد اگر بگوییم – همه مرده‌ها حسرت دارند به این ساعاتی که ما واردش می‌شویم. همه مرده‌ها دوست دارند برگردند و بیایند چند دقیقه در ماه رمضان باشند؛ چه بدهاشان، چه خوب‌هاشان. بدهاشان بیایند اینجا بخشیده شوند، خوب‌هاشان بیایند از این برکات استفاده بکنند. یک آیه قرآن، یک ختم قرآن، یک رکعت نماز... چند هزار نماز! هر کاری «ضربدر هزار» می‌شود و «ضربدر چند میلیون» می‌شود و مهم این است که فقط این نیست که ضرب بشود؛ مهم این است که فرمود: «اعمالکم فیه مقبوله.» اعمالتان در این ماه قبول است.
ما در مورد سعادت صحبت می‌کردیم. آن سعادتِ سعادتِ واقعی در این ماه حاصل می‌شود، در ماه رمضان. وقت رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، جسم و روح در ماه رمضان به سعادت می‌رسد. فرمود: «صوموا تصحوا»؛ روزه بگیرید، سالم می‌شوید، به صحت می‌رسید. برکات جسمی دارد: بیداری سحر، بیداری شب، روزه. به شرط اینکه البته امثال من مراقب باشیم درست استفاده کنیم. حالا گاهی در ماه رمضان آدم بیشتر می‌خورد؛ تمام روز نتوانسته بخورد، الان شب‌ها هم که بلند است، جبران می‌کند. الان تقریباً دوازده ساعت شده است دیگر؛ روز و شبمان تقریباً دوازده ساعت دوازده ساعت. دوازده ساعت روزه، دوازده ساعت افطار. آن دوازده ساعت را هم یک جوری تنظیم می‌کنیم که شش ساعتش خواب باشیم. شش ساعت روزه می‌شود. عوضش از فرصت شب بهره‌مند می‌شویم. هم خوب می‌خوریم و آب‌خوردنی و خلاصه، چه می‌دانم... خلاصه این‌طور می‌شود. از آن دوازده ساعت نهایت استفاده را می‌کنیم. نمی‌شود که! در ماه رمضان بیشتر چاق می‌شویم، بیشتر از ماه های دیگر می‌خوریم. ان‌شاءالله که خدای متعال توفیق بدهد از این ماه استفاده کنیم، روحمان عروج پیدا کند، صعود پیدا کند، به آن حقایق انسانیت، به آن حقایق ایمان در این ماه ان‌شاءالله نائل بشویم به عنایت خدای متعال، به عنایت شهید این ماه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). ان‌شاءالله خدای متعال دست همه ما را بگیرد و بهترین هدایا، بهترین عنایاتی که در این ماه به بهترین بندگانش دارد، نصیب ما هم بشود. ان‌شاءالله یاد امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را ان‌شاءالله در این ماه زیاد داشته باشیم. مهمانی خدا. آن کسی که در این ماه پذیرایی می‌کند، امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است. مهماندار در این مهمانی امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است. به یک معنا، مهمانان واقعی این ماه هم امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) هستند. مهمانی خدا برای امثال من که ارزشی نداریم که خدای متعال از ماها پذیرایی کند و ما (امثال من) را مهمان بداند؛ مهمان واقعی امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است. این مهمانی برای او برقرار است، این سفره مهمانی برای او پهن شده است، مهمان حقیقی اوست. سحرها، وقت افطار، ان‌شاءالله فراموش نکنیم وجود نازنین حضرت بقیه‌الله الاعظم (ارواحنا فداه) را تا ان‌شاءالله مشمول دعای ایشان بشویم، مشمول توجهات ایشان بشویم. عنایات ایشان، خصوصاً در شب قدر، توسل خاص به امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، استغاثه به امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) راز بهره‌مندی از برکات و فیوضات شب قدر است. ان‌شاءالله که آماده وارد این ماه بشویم، با طهارت و پاکیزه، پاکیزه از این ماه خارج بشویم و با دست پر، با قلبی لبریز از ایمان، سرتاسر ایمان باشد برایمان این ماهِ نورانیت، معنویت، لطافت و تقرب به خدای متعال.
خب، در مورد سعادت عرض شد که ما دو سعادت داریم: سعادت دنیوی و سعادت اخروی. سعادت دنیوی را دیروز گفتیم، می‌رسیم به سعادت اُخرَوی. مرحوم علامه طباطبایی (رضوان‌الله‌علیه) در جلد ۱۵ المیزان، صفحه ۶ می‌فرمایند: از قرآن کریم استفاده می‌شود که سعادت و رستگاری اخروی در چهار چیز خلاصه می‌شود. این جمله ایشان خیلی قیمتی است، خیلی کوتاه ولی خیلی قیمتی. چهار تا چیزی که اینها می‌شود سعادت اخروی انسان:
اول: بقایی که فنا نداشته باشد. انسان یک جوری ماندگار بشود که دیگر نابود نشود.
دوم: غنایی که دستخوش فقر نشود. یعنی چه؟ یک طوری بی‌نیاز بشوی که دیگر محتاج نشوی.
سوم: عزتی که آمیخته با ذلت نباشد. یک عزتی پیدا کنی که هیچ جوری ذلت نتواند سراغت بیاید.
چهارم: علمی که آمیخته با جهل نباشد. علمی داشته باشد که جهل با آن نباشد.
پس چه شد؟ بقا، غنا، عزت و علم. یک بقایی که فنا ندارد، غنایی که فقر ندارد، عزتی که ذلت ندارد، علمی که جهل ندارد. این چهار تا کجا حاصل می‌شود؟ در آخرت. یعنی اصل اینکه این چیزها حاصل بشود برای انسان، در آخرت است و سعادت آخرت، این چهار چیز است. برای همین، به‌خاطر همین گفتند: «لا عیشه الا عیش الآخره.» عیشی جز عیش آخرت یک عیش واقعی نیست. آن هم عیش آخرت است. آنجاست که دیگر آقا، عزتش واقعی است، علمش واقعی است. اینجا معلوم نیست. اینجا عزتش معلوم نیست: اولاً معلوم نیست واقعی باشد، ثانیاً معلوم نیست برقرار بشود. این رؤسای جمهور ایران را (حالا ما با این سن خودمان، با این سن کممان، خیلی چیزها دیدیم در این مملکت. خیلی اتفاقات دیدیم، خیلی قضایا دیدیم.) شخصیت‌هایی که وقتی جایی وارد می‌شدند، چقدر به اینها احترام می‌کردند. مردم از سه‌ساعت قبل، چهارساعت قبل، ده‌ساعت قبل می‌رفتند آنجا می‌ماندند که فلان شخصیت می‌خواهد وارد شود، ببینندش از نزدیک. می‌دیدندش گریه می‌کردند، کف می‌زدند، جیغ می‌زدند. الان اوضاعشان یک طوری است که اگر بمیرند هم کسی سر قبرشان نمی‌آید، تازه خوشحال هم می‌شوند. اینها عزت‌های دروغین است، عزت‌های توهمی. «چند میلیون رأی آوردم!»، مثلاً «نماینده کجا شدم!»، «رئیس کجا شدم!»، «چقدر طرف‌دار دارم!»، «چقدر فلان!» نه، غنایش همین‌طور است. آدم ثروتمند: «خب، این دیگر واقعاً بی‌نیاز شد!» نه، همین ثروتمندی که همه می‌خواهند یک کاری برایش بکنند. یک کار کوچکی، یک پول… چون کمترین کاری کسی برایش بکند ناقص است. بیشترین پول بهش ندهد. همین بیفتد بمیرد، دو نفر باید بیایند جنازه‌اش را بلند کنند. جنازه خود او را نمی‌تواند تکان بدهد. پول در حد جابه‌جایی جنازه‌اش کاربرد ندارد. اینها معلوم می‌شود که این غنا، غنای واقعی نبود.
رضا (علیه‌السلام) فرمود: «الفقر و الغنا بعد العرض علی الله.» کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، کی معلوم می‌شود کی فقیر است، کی دارا؟ بعد از عرضه بر خدای متعال. خیلی این جمله، هم جمله زیبایی است، هم عجیب است، هم ترسناک است. اینجا خودمان را غنی می‌دانی، بعد از مرگ معلوم می‌شود کی غنی است، کی فقیر است. اینجا طرف را تحقیر می‌کنند، می‌گویند: «اینکه چیزی ندارد، این بدبخت است، این گرسنه است، این گداست.» این کلمات را می‌گویند (فارسی‌اش را متوجه می‌شوید که این کلمات برای تحقیر است) این کلمات را استفاده می‌کنند. شاید هم شنیده باشید: «اینها یک مشت گدان، یک مشت گرسنه بدبخت ندار محتاج.» این‌جور طرف را تحقیر می‌کنند. بعداً معلوم می‌شود نه. فرمود: «اشراف در آخرت حملة‌القرآنند.» اونی که حافظ قرآن بوده، اونی که مونس قرآن بوده، قرآن بلد بوده، قرآن می‌خوانده، قرآن درس می‌داده، اینها اشرافند. اشراف به پول‌دارها و سرمایه‌دارها می‌گویند: «اشراف.» اشراف عالم قیامت «حملة‌القرآن» هستند؛ چون ثروت واقعی قرآن است: در گاوصندوق قلبت چقدر قرآن داری؟ اینجا به کی می‌گویند ثروتمند؟ به گاوصندوقش نگاه می‌کنند، به صندوق پولش، به حسابش، تو بانک، تو آن حساب چقدر پول دارد، تو گاوصندوق چقدر پول دارد، سند چند تا دارد؟ سند خانه، سند باغ، سند ماشین. تو گاوصندوق اینها دیگر. گاوصندوق هر چقدر پر باشد، معلوم می‌شود که این ثروتمند است یا نه. از این دنیا که رفتیم، به این سینه نگاه می‌کنند، به این قلب نگاه می‌کنند. چقدر معارف در این هست؟ چقدر معارف قرآن در این هست؟ اینجا یک طلبه‌ای که عبایش پاره است، لباسش چروک، کسی بهش اعتنا نمی‌کند. عمامه‌اش کج است، عمامه‌اش کوچک است، ریش‌هایش نمی‌دانم کم است، یک چشمش هم مثلاً شاید آسیب دیده، یک دستش هم مثلاً شاید آسیب دیده. بقیه با نگاه تحقیر به این نگاه می‌کنند: «این چیه؟ این کیه؟» حتی خود علامه طباطبایی وقتی در قید حیات بود، این شکلی بود. حاج آقا می‌فرمودند (استاد حاج آقای امینی ما) وقتی مواجه شدیم با علامه طباطبایی...، می‌فرمودند: «من ندیده بودم. تا حالا مثل الان نبود که عکس و فیلم و اینها باشد، اینترنت و اینها باشد. اسم علامه را پدرشان، شاگرد علامه بودند. ما رفته بودیم مشهد منزل آیت‌الله میلانی. می‌خواستیم وارد بشویم دیدیم یک سید روحانی، عمامه کوچک و دکمه‌های عبا باز.» و می‌فرمودند: «که من فکر کردم ایشان جز روضه‌خوانه‌های مشهد است. از باب اینکه دیدم عمامه‌اش سیاه است، گفتم: سید استاحترامش را نگه دارم. بالاخره سید روضه‌خوان، احترامش واجب است.» ایشان وارد شدیم. کل مجلس جلو پایش بلند شدند. احترام نمی‌گذارند. گفتیم که: «ایشان کی هستند؟» گفتند: «علامه طباطبایی هستند.» ایشان آنجا فهمیدند این مرد علامه طباطبایی است. اینجا توی این خیابان، علامه طباطبایی می‌رفتم، دوچرخه‌سوار بچه بوده، جوان بوده، با سرعت می‌آید، می‌کوبد به علامه طباطبایی. علامه پرت می‌شود. بعد علامه بلند می‌شود، با بدن خاکی و لباس خاکی، به آن دوچرخه‌سوار می‌گوید: «شما چیزیت نشد؟ آسیب ندیدی؟» او هم برمی‌گردد می‌گوید: «پیرمرد! چشمانت را باز کن تو خیابان داری راه می‌روی نگاه...» (شاید پیاده‌رو با موتور، با دوچرخه می‌آمده زده بود به ایشان.) گفته بود: «که من چیزیم نیست. شما چیزیت نشد؟» آن جوان آنجا نفهمید به کی زده، چی بود، چی شد. الان که از دنیا رفته، قاعدتاً بعد این همه سال، آنجا می‌رود، می‌بیند: «آقا! سلطنت عالم با اینهاست!» «یک دوچرخه بهش زدیم! آنجا همین را من بهانه می‌کردم. (حالا بهانه که ندارد ایشان آسیب زده.) ولی مثلاً اگه حالا یک حقی، یک ارتباطی، یک چیزی... همین را بهانه می‌کردم شاگرد ایشان می‌شدم. ارتباط پیدا می‌کردم، می‌رفتم، می‌آمدم.» ثروتمند عالم این است.
حالا ما به کی بگوییم ثروتمند؟ به بیل گیتس؟ به ایلان ماسک؟ به جفری اپستاین؟ (چه موجودات کثیفی!) به اینها احترام می‌گذارند. چرا؟ چون اینها ثروتمندند. اینجا خیلی غنی است، خیلی کارها می‌کند. یک امضایش، یک سفارش‌اش، یک حمایتش، یک پیامش. «پا شد آمد توی اوکراین زلنسکی رأی آورد!» اپستاین رئیس‌جمهور کرد دیگر. یک پا می‌شود می‌آید: «ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة.» وقتی یک جایی می‌روند، آدم‌های عزیز را می‌کنند ذلیل، آدم‌های ذلیل را می‌کنند عزیز. چون پول دارد، قدرت دارد، زد و بند دارد، لابی دارد. لابی. یک لابی می‌کند، یک سفارش می‌کند، یک حمایت می‌کند، یک تأیید می‌کند. خب، حالا ما با کی آقا باید برویم ارتباط بگیریم، رفیق بشویم؟ کی قدرت ما را تأمین می‌کند؟ اینها که لابی قوی دارند؟ نه، لابی اصلی تو این عالم مال کیست؟ مال امام حسین (علیه‌السلام) است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). سلطنت عالم دست امام حسین (علیه‌السلام) است. سلطنت عالم دست امام حسین (علیه‌السلام) است. باز دوباره استاد بزرگوار، خاطره مرحوم پدرم: «این را با اشک تعریف می‌کردم.» حاج آقای مرحوم پدرم که از دنیا رفتند، من خیلی به هر حال داغ بودیم، زیاد در رؤیا می‌دیدم ایشان را. خیلی خوب. پدر ایشان از علماء، از بزرگان بود و احوالات معنوی عجیبی داشت، مخصوصاً در محبت به امام حسین (علیه‌السلام). خیلی ویژه بود. فریاد می‌کشید در روضه امام حسین (علیه‌السلام)، از شدت گریه. همان اوایل بود. تو فلان خانه بودیم، منزلی که همین نزدیک... یک روز ظهر بود، دیدم که کربلاست و لشکر امام حسین (علیه‌السلام) این طرف، لشکر دشمن آن طرف. دیدم پدرم آن وسط نشسته، دارد فریاد گریه می‌کند در عاشورا. دیدم ایشان را، گفتم: «از آن‌ور چه خبر؟» پدرم فرمودند: «همه‌چیز امام حسین (علیه‌السلام)، همه‌چیز امام حسین (علیه‌السلام).» آنجا معلوم می‌شود سلطنت عالم با کی بوده. اینجا خیلی چی است؟ امام حسین (علیه‌السلام)! دنیایش را که نگاه کنید، با این وضع فجیع به شهادت رسید. تمام! چه قدرتی؟ قدرت در این حد نداشت که جان خودش را حفظ بکند، آب برای خودش تأمین بکند، خانواده‌اش را در یک پناهگاهی قرار بدهد. این ظاهرش است. نه، با این ظاهری که سنجیده نمی‌شود. این همه‌اش امتحان، اطلاع برای تقرب. سلطنت عالم با امام حسین (علیه‌السلام) است. سلطنت عالم با اهل‌بیت است. سلطنت عالم با کسانی مثل سیدعلی‌آقای قاضی، علامه طباطبایی، آیت‌الله بهجت و اینهاست. سلطنت دارد در عالم معنا. اینجا چی؟ اینجا می‌دید گاهی تو نان شبشان مانده بودند، وصله دارد، پاره است، عمامه‌شان پاره است، کفششان پاره است، پول نان نداشتند، پول چه می‌دانم اجاره خانه نداشتند، پول خرید کتاب. علامه طباطبایی گفته بودند: «آقا! شما این اسفاری که تدریس می‌کنی، حاشیه چرا چیزی ننوشتی؟» «کتاب اسفار ندارم. نه، کتابخانه می‌گیرم می‌آرم.» گفتند: «آقا! جلد اول المیزان شما تفسیر المنار خیلی نکته درموردش گفتی، مال شیخ محمد عبده مصری. نکته زیاد می‌گفتی از المنار، دیگر تو جلدهای بعدی چیزی نگفتید.» فرمود: «که من تفسیر المنار را نداشتم. جلد اول المیزان را که می‌نوشتیم، فلان منزل بودیم. نزدیکمان فلان کتابخانه بود. می‌رفتم دانه‌دانه جلد المنار را می‌گرفتم می‌خواندم، استفاده می‌کردم. جدا. جابه‌جا که شدیم، از آنجا دور شدم. دیگر کتاب در دسترسم نبود بخواهم استفاده کنم.» علامه طباطبایی پول برای خرید کتاب ندارد. کتاب که دیگر زندگی است. اینجا که نگاه می‌کنی، فقیر است. این غنی است. او یکی چی؟ ترامپ، ایلان ماسک! اراده بکند. گرفتار واقعی، فقیر واقعی اینها هستند. بدبخت بیچاره اینها. نمی‌شود. سعادت اخروی، این غنای در آنجا، علم در آنجا. اینجا بهش می‌گویند: «استاد تمام، دکتر، پروفسور، صد جلد کتاب نوشته، خیلی اطلاعات دارد.» چقدرش را می‌برد با خودش بعد از مرگ؟ اولین فشار قبری که بر انسان وارد می‌شود، همه‌چیز را فراموش... بعدش هم اگر فضیلت باشد این ماجرای هوش مصنوعی. خیلی چیز عجیبی است. هوش مصنوعی برای تحقیر ماها خیلی چیز خوبی است. ادعا داری من چقدر سواد دارم، اطلاعات دارم از فلان کتاب، از فلان مطلب، فلان مطلب. فلان مطلب می‌گذارم شما هزار سال هم که ذهنتان قوی باشد، اطلاعاتتان تو ذهنتان حاضر باشد، هوش مصنوعی نمی‌شود. هوش مصنوعی در لحظه پانصد جلد کتاب برایت پردازش می‌کند. این مطلب از آن مطلب، از آن کنار هم می‌آورد، تحلیل می‌کند، بررسی می‌کند. می‌خواهد بهت بگوید که: «آی آدمیزاد! به این چیزها دل نبند. اگر اینها فضیلت بود، به من نمی‌گفتند هوش مصنوعی.» خیلی دردناک است. ما بعد از مرگ می‌بینیم که ما همه سوادمان به‌اندازه هوش مصنوعی نمی‌رسید. اگر اینها باشد، علم اینها علم نیست. علم آن چیزی است که قلب پذیرفته باشد، باور کرده باشد، نه یک سری اطلاعاتی که تو مغز جابه‌جا می‌شود. آن هم تا یک سن «لکی لایعلم بعد علم شیئاً»، همان سنی که بالا می‌رود دیگر هیچی نمی‌داند. ارذل‌العمر. دیگر قرآن به ارذل‌العمر که می‌رسد، دیگر هیچی نمی‌داند. همین دکتر، پروفسور. اینها را ببینید. سن چهل‌سالگی، پنجاه‌سالگی، شصت‌سالگی، دیگر اوج مثلاً پختگی علمی، علوم ظاهری. آن علمای ربانی نه، اتفاقاً تا مرگشان این علوم برایشان هست. هرچی هم جلوتر می‌روند، قوی‌تر، پخته‌تر، کامل‌تر. اولین علوم ظاهری. طرف هشتاد سال، نود سال. اینها دیگر آلزایمر و اینها اصلاً هیچی یادش نمی‌آید. اسمش را نمی‌تواند بگوید. اسمش را نمی‌تواند بنویسد. «بابا، این استاد فلان!» همین‌جا به دردش نخورد، همین‌جا نمانده برایش. چه برسد بعد مرگش. به اینها نمی‌گویند علم. چهار تا کلمه را آدم حفظ بکند. سواد. سواد حالا اطلاعاتی است که مگر اینکه عمل بشود، باور بشود، به قلب برسد. قلب بداند. وقتی که قلب دانست، دیگر با عالم منفجر بشود، این جابه‌جا نمی‌شود. این بعد از مرگش... تو یکی از این تجربیات نزدیک به مرگ که مرحوم آقای ری‌شهری نقل می‌کنند در کتاب «بر بال خاطره‌ها»، یک آقایی که قاری قرآن بوده، به نظرم، بعد از اینکه از دنیا می‌رود، علامه طباطبایی را می‌بیند در عالم برزخ. داستان عجیبی دارد. بعداً تو یک جلسه‌ای یک وقتی چند سال پیش، مطلب را کاملش را خواندم. می‌گوید: «من را بردند و گفتند می‌خواهیم ببریمت دیدار سید.» گفتم: «سید کی را؟» دیدم یک قصری و سلطنتی بود، دستگاهی بود. من را وارد کردند. نه ملائکه همین‌جور به صف. وارد شدم، علامه طباطبایی بود آنجا. دیدم ایشان اشاره کرد: «اما بیاریدش.» سه تا سؤال پرسیدم از علامه طباطبایی در مورد حدیث معراج و دعای معراج. دو سه تا سؤال بود. الان جزئیاتش خاطرم نیست. جالبش این است، برای بنده خیلی عجیب. می‌گفت: «فلان سؤال را از علامه طباطبایی کردم. آنجا تو عالم فلان نکته چی می‌شود؟» فرمود: «برو به تفسیر المیزان، جلد چهار مثلاً، صفحه فلان مراجعه کن. آنجا توضیح دادم.» می‌گوید: «وقتی برگشتم، به هوش آمدم، زنده شدم دوباره، تو ذهنم مانده بود. رفتم المیزان، همان صفحه مراجعه کردم، دیدم دقیقاً جواب سؤال من همان‌جا بود.» این را می‌گویند علم. شما تفسیر المیزان را با خودت ببری تو عالم برزخ تدریس کنی. علم این است. علمی که دیگر تویش جهلی ندارد. جمله ایشان در این تفسیر المیزان که نوشته: «پانزده المیزان»، اینجایی ایشان می‌فرمایند رستگاری سعادت آخرت این است که یک علمی با خودت ببری که جهل نداشته باشد. آنجا همین علم را ایشان دارد. اینجا المیزان دارد، آنجا المیزان تدریس می‌کند. آنجا ازش سؤال می‌کنند، با المیزان جواب می‌دهد. خیلی حرف است. ما همینش یادمان نمی‌آید! حالا بحث به یاد ماندن کلمات و الفاظ مهم نیست ها! در لحظه همه مطالب یاد آدم باشد. بستنی که اینها سرمایه آدم بشود، دارایی انسان باشد. دانایی खाली نباشد. بین دارایی و دانایی تفاوت است. دارایی ابدی انسان باشد. این دارایی انسان نمی‌شود تا وقتی که فصل مقوم انسان بشود. باید راه پیدا کند به ذات انسان، وجود انسان. باید آمیخته بشود با وجود انسان. باید شکل بدهد وجود انسان را. این هم نمی‌شود مگر اینکه آدم عمل بکند. عمل مستمر، اخلاص در عمل، پیگیری در عمل. این ملکه، اصطلاحاً بهش می‌گویند ملکه. ملکه می‌شود برای آدم. تا ملکه نشود، آقا! سرمایه نیست، دارایی نیست. ملک شما نیست. دارایی یعنی ملک شما. چی؟ ملک شماست. آنی که ملکه شماست. ملکه. حرف زیاد است در این زمینه. ان‌شاءالله خدا ما را اهل عمل کند.
قرآن می‌فرماید: «فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون.» (آیه ۱۵۸ سوره اعراف) علامه در جلد ۸ المیزان، صفحه ۲۸۴ می‌فرمایند که این «تهتدون» که فرموده، «اهتدا در تهتدون» هدایت شدن به سمت سعادت اخروی است که چی باشد؟ رضایت خدا باشد و بهشت خدا. تو زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) چی می‌گویی؟ «و رضاک و دار الآخره.» (قبلش «وجهک».) زیارت بکنیم ولی آخرش را حفظ نکردیم. از اولش می‌فرماید که: «من دیدار چهره تو را می‌خواهم و رضای تو را می‌خواهم و دار آخرت را می‌خواهم.» «اللهم إنی أسألک یا سیدی و رضا کبد دار الآخرة وجهک یا سیدی اللهم و رضاک و دار الاخر.» سه مرحله مراقبه را تو دعا... (دعا از معصومه، می‌دانید که این زیارت از معصوم رسیده.) سه مرحله مراقبه را تو این زیارت دارد. مرحله پایین مراقبه، دارالآخره، مرحله وسط رضاک، مرحله عالی وجهک. بعد از بالا به پایین می‌آید. اول وجه تو را می‌خواهم، بعد رضایت تو را می‌خواهم، بعد دار آخرت را می‌خواهم. همه سعادت هم تو همین سه تا کلمه است. سعادت اخروی «اشفعی لی فی‌الجنه فان لک عندالله شأناً من الشأن.» حالا این خودش چقدر تعبیر عجیبی است. عرض نمی‌کنیم: «برای بهشت ما را شفاعت کن.» «لِلْجَنَّه.» «اشفعی لِلجَنَّه.» «اشفعی فِعَل...» علماء بحث مفصل دارند. مگر ما تو بهشت هم شفاعت داریم که ما را تو بهشت شفاعت کن؟ نه، «برای بهشت شفاعت کن.» این «فی» همان معنای «لام» را دارد. یعنی برای بهشت و اینها. خب، حالا! باشد، قبول. ولی هم این است، بیشتر نیست در بهشت! «ما را شفاعت کن.» چی؟ بانوی بزرگی که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «خدا به من نوه‌ای می‌دهد، دختری می‌دهد به نام فاطمه.» مضمون: «به واسطه شفاعت او تمام شیعیان من وارد بهشت خواهند شد.» «شیعتی با جمع.» «تمام شیعیان من با شفاعت او وارد بهشت می‌شوند.» وقتی این را امام صادق (علیه‌السلام) فرمود که هنوز امام کاظم (علیه‌السلام) به دنیا نیامده بودند. خب، این زنی که قدرت دارد تمامش... آقا! تمام شیعیان شامل علامه طباطبایی هم می‌شود، شامل سیدعلی قاضی هم می‌شود. همه عالم بشوند طباطبایی و قاضی. کل کره زمین بشوند شیعه. کل شیعه بشوند قاضی و طباطبایی. بازم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) همه را شفاعت می‌کند، می‌برد بهشت. چه مقامی است این؟ چه قدرتی است؟ یک دختر ۱۸ ساله به کجا رسیده؟ کی اینجوری قدرت دارد؟ چه ایمانی؟ چیست این اسمش؟ «ان لک عندالله شأناً من الشأن.» خیلی پیش خدا موقعیت داری. «شأن من الشأن» ابهام در ابهام. تفخیم. دیگر خوانده‌اید دیگر تو بلاغت، نکره که می‌آید تفخیم می‌کند. مثلاً همین جمله‌ای که دیروز رهبری فرمودند: «نکره است دیگر!» «آن سلاحی که می‌تواند ناو دشمن را به قعر دریا بفرستد، خیلی خطرناک‌تر است.» چیست؟ سلاح است. چیست؟ همین نکره که می‌شود، ترسناک می‌شود. نمی‌گوید ناوشکن، نمی‌گوید موشک. «آن سلاحی که فلان می‌کند.» درست شد؟ وقتی که نکره می‌کند، سنگین می‌شود، تفخیم می‌شود. حالا «شأن» خودش نکره است، «تفخیم من الشأن» دوباره نکره در نکره. تو یک جایگاهی داری، او چه جایگاهی! برای همین ما را شفاعت کن. خلاصه، سعادت اخروی چیست؟ رسیدن به اینهاست. حالا البته، علامه اینجا دوتاش را می‌فرماید: رضایت خدا، رضوان الهی و بهشت الهی. کسی به این دو تا برسد، به سعادت رسیده. همه زورمان را باید بزنیم به این دو تا برسیم. تا پایمان را تو بهشت نگذاشتیم، نباید خاطرمان جمع باشد. خلاص بدون خودمان. ما از الان بعضی: «الحمدلله! آقا، ما محبت اهل‌بیت داریم.» از کجا؟ من اینقدر بودند از ما بهتر، قوی‌تر. یک درس می‌خوانیم، حالا مثلاً یک روضه‌ای می‌رویم و یک روزه‌ای می‌گیریم و از این روضه‌ها، از این روزها، اینقدر بودند بیشتر از ما، بهتر از ما. الان تو جهنم! تا پای آدم به بهشت نرسد، خاطرش جمع نمی‌شود. تازه حضرت آدم که پایش به بهشت رسیده بود، بیرونش کردند.
می‌فرماید که: «ایمان به خدا و پیغمبر و پیروی کردن از احکام و شرایع او می‌شود هدایت به راه حق.» حالا ما چه‌شکلی هدایت بشویم؟ اگر هدایت بشویم به سعادت می‌رسیم. سعادت چیست؟ رضایت خدا و بهشت. چه‌شکلی هدایت می‌شویم؟ ایمان به خدا، به پیغمبر، تبعیت از احکام و شریعت، می‌شود هدایت به راه حق. «تبعیت آقا و اتبعوه لعلکم تهتدون.» تبعیت می‌خواهد. ایمان بدون تبعیت توهمی بیش نیست. «ما اهل‌بیت را قبول داریم!» خب، الان کجای کارهات شبیه اهل‌بیت است؟ تو کدام کارت دنبال آنهایی؟ این طور که شد، می‌شود «لعلکم تهتدون». که به معنای «اولئک هم المفلحون» که در آیه قبلش آمده (۱۵۷ اعراف) فرمود: «اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون.» آیه قبلی. «آنهایی که دنبال پیغمبر راه می‌افتند و دنبال آن نوری که با پیغمبر نازل شده که قرآن باشد، راه می‌افتند، اینها چی می‌شوند؟ آقا! اینها مفلحونند.» «مفلحون» که شدند، می‌شوند «مهتدون». درست شد؟ فلاح هم که همان سعادت بود، قبلاً خواندیم. مفلحون را با یک تعبیر دیگر ازشان یاد کرد: «مهتدون.» معلوم می‌شود که کیا به فلاح رسیدند؟ آنهایی که هدایت شدند. با چی هدایت شدند؟ تبعیت از قرآن، تبعیت از پیغمبر، ایمان به پیغمبر، ایمان به خدا که نتیجه ایمان به خدا پیروی از پیغمبر است، می‌شود هدایت و فلاح.
در جلد ۳ المیزان، صفحه ۱۱۱ می‌فرمایند که انسان سعادتمند... این هم آقا خیلی قشنگ است. یک کتابی به نام کتاب «آن‌سوی مرگ.» نمی‌دانم کتابش را دیدید یا ندیدید؟ آره، تجربیات نزدیک به مرگ. کتاب جالبی است، مطالب قشنگی دارد. حالا اگر حوصله کردید ماه رمضان، مطالب می‌چسبد به آدم، وقتی می‌خواند، حال خوب به آدم دست می‌دهد. حوصله داشتید، وقت داشتید یک دور کتاب را ببینید. این بحثی که الان از المیزان می‌خواهم عرض بکنم، تو آن کتاب یک بخشی از این کتاب مفصل این را نشان داده، تو تجربه نزدیک به مرگ. می‌گوید انسان سعادتمند در آخرت از همه لذت‌های مورد آرزوی خود در دنیا، مثل خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها و لذت‌های جنسی به شکل کامل و بی‌نقص بهره‌مند می‌شود. وقتی به سعادت رسید، در بهشت هرچی که تو دنیا آرزویش بوده، آنجا برایش تأمین می‌شود. می‌گوید که تو آن کتاب می‌گوید دیدم بعضی‌ها سوار هواپیما تو بهشت برزخ. گفتم: «اینها چیست؟» گفت: «اینها تو دنیا آرزوشان بود که هواپیما سوار شوند، نتوانستند.» آنجا تمثلات اینها دیگر. این تمثلات هم به حسب مشتهیات: «فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین.» هرچی که شما اشتها بهش داشته باشی، آنجا هست. حالا به حسب ادراک افراد، اشتها مختلف است و صورت نسبت به اشتها مختلف. عالم برزخ صورت دارد. این آقا دوست دارد مسافرت کند، سیر کند، از این‌ور به آن‌ور سیر سریع بکند. این اشتها در نفسش مانده. اهل طاعت هم بوده. این اشتها را در معصیت خرج نکرد. مؤمن هم بوده. این اشتها هم در نفسش مانده. درست شد؟ حالا آمده آنجا تو بهشت، این اشتها هنوز هست. یک صورتی هم دارد. صورتش چی بوده؟ صورتی که برای او این اشتها نسبت به آن صورت تعلق گرفته. چیست؟ سوار هواپیما شدن. این تو عالم برزخ تأمین می‌شود دیگر. اشتهای او تأمین می‌شود. تو بهشت برزخی، تو بهشت، این را سوار هواپیما می‌کند. کیف می‌کند. این کیف نصیبش می‌شود. هر کیفی که تو دنیا می‌خواسته و بهش نرسیده. یا حتی رسیده ولی به حلال، به حق. خلاصه، از هرچی که خوشش می‌آید و باهاش کیف می‌کند تو بهشت می‌رود. ولی باید به حق باشد ها! درست باشد، باطل نباشد. هرچی که شما فکرش را بکنید. اصلاً ماها نمی‌توانیم فکرش را بکنیم که اگر یک لحظه این دلش یک چیزی خواسته... یک لحظه! باز تو یکی از این تجربیات نزدیک به مرگ دیگر... کتابی به نام «بابا». حالا بنده کمترین کتاب را یاد کردم. بزرگوار فرزند شهیدیه، فرزند شهید طاهری تجربه نزدیک به مرگ داشت. قبول نمی‌کرد که این را بگوید. پنج سال پیش اینها بود، تقریباً، چند سال از گذشته بود. ایشان اصلاً زیر بار نمی‌رفت اینها را بگوید و چاپ بشود. دیگر یک تماسی باهاش گرفتیم، صحبت کردیم و گفتیم: «آقا! بگو، حیف است.» اینها. دیگر بنده خدا راضی شد و چاپ شد. کتاب قشنگ است. حالا یک بخشش خاطرات خود شهید است. شهید طاهری از شهدای بزرگ مشهد. یک بخشی هم تجربه نزدیک به مرگ فرزندش. تو آن کتاب دارد که می‌گوید: «من تو دنیا مثلاً یک خانم زیبایی را دیدم، گفتم این چقدر شبیه فلان بازیگر زیباست!» بازیگر آمریکایی. «دیگر نگاهش نکردم. هورالعین برایم آوردند.» همسر بهشتی به شکل آن زن بازیگر آمریکایی. «تو چون دلت یک لحظه خواست. تمام شد رفت.» دیگر تو عالم جزا که گم نمی‌شود که. همان لحظه برایت یک همسر زیبای... حالا آن زن الان قیافه‌اش را نگاه کنی، باید ۵ میلیون بهت بدهم که به قیافه‌اش نگاه کنی. الان که پیر شده! همان موقع قیافه با صد تا عمل جراحی و لوازم آرایشی و اینها اینقدر خوشگل بود. این همسر بهشتی تو تا ابد این چهره زیبا را دارد. تغییر هم نمی‌کند، پیر هم نمی‌شود. آرایش هم نمی‌خواهد، عمل جراحی هم نمی‌خواهد. یک لحظه این شهوت برایش پیدا شد. اشتها، همان شهوت است دیگر. یک لحظه اشتها پیدا شد که این زن مال من بود. تو بهشت تأمین می‌شود: «ما تشتهیه الأنفس.»
سعادت پس همه لذت‌هایی که تو دنیا ازش لذت می‌برد، می‌خواست، از خوردنی، نوشیدنی، لذت جنسی، به شکل کامل و بی‌نقص برآورده می‌شود. اینجا غذا می‌خورد، غذا را اگر غذا بخورد مریض می‌شود (به قول ماها رودل می‌کند، دل‌درد می‌شود)، بعد غذای تابستان زمستان نمی‌تواند بخورد، غذای زمستان تابستان نمی‌تواند بخورد. تو زمستان هندوانه نمی‌تواند بخورد، تو تابستان شلغم نمی‌تواند بخورد، مثلاً. بعد خدمت شما عرض کنم که این غذا دفع می‌خواهد، این غذا نمی‌دانم هزار و یک داستان. این چربیش بالا، کلسترولش بالا، قندش بالا، هپاتیت دارد، دیابت دارد. آنجا دیگر این حرف‌ها نیست. اینجا مثلاً یکم می‌خواهد باقلوای ترکی بخورد. دیدین باقلوای ترکی چقدر خوشمزه است؟ هیچ‌کدومتان نخوردید! عراقی خورده‌اید؟ آن هم خوب است، بد نیست. شیرینی‌های خوشمزه. آقا! انگلیسی خوشمزه چی دارد؟ ندارد. از کشورهای دیگر می‌آورد. خدمت شما عرض کنم که مثلاً باقلوای ترکی. خب، خیلی می‌خواهد باقلوای ترکی بخورد؛ قندش بالا، چربیش بالا! این بنده خدا، این پیرمرد مؤمن نورانی تو مجلس مثلاً تو هیئت، تو حرم، مثلاً باقلوا دارند می‌دهند، یک کوچولو برمی‌دارد، سر زبانش می‌زند. حسرت به دلش می‌ماند بنده خدا. ولی تو بهشت دیگر این داستان‌ها نیست. صبح تا شب باقلوای ترکی می‌خورد با همسران بهشتیش تو استخر و جکوزی! هیچ‌کدام پیری این کار را بهت نمی‌خورد. آنجا دیگر این داستان‌ها نیست. تازه اینها آن چیزهایی است که ما می‌فهمیم. می‌فرماید که: «اضافه بر اینها، یک چیزهایی دارد که اصلاً نمی‌شد بگویم، در عقل و تصور نمی‌گنجید.» بعد علامه این آیه را ذکر می‌کنند، آیه ۳۵ سوره قاف: «لهم ما یشاءون فیها و لدینا مزید.» آنجا هرچی بخواهد. «لدینا مزید.» پیش ما یک چیز اضافه‌ترم هست! اضافه! اصلاً خسته شدن مال این دنیا است. ما درکی از یک زندگی که تویش خستگی نباشد نداریم. چون درکمان مال عالم دنیاست. ما همه اتفاقات تو یک ظرفی دارد برایمان رقم می‌خورد که تکرار تویش معنا دارد، فرسایش و خستگی تویش معنا دارد، تکراری می‌شود، عادی می‌شود. بچه‌ای که تو رحم مادر است، شما می‌خواهی از یک جهانی باهاش صحبت بکنی، مثلاً می‌گویم ها! بچه هیچ درکی از این ندارد که با دهان می‌شود چیزی خورد. بچه همه تغذیه‌اش از بند ناف است. بهش بگویند: «یک جایی می‌روی که با بند ناف دیگر تغذیه نمی‌شوی.» «مگه میشه؟» می‌گویند: «آره، دهانت را وا می‌کنند، غذا می‌ریزند تو دهانت.» می‌گوید: «من خفه می‌شوم.» چرا؟ برای اینکه اینجا اگه دهانش را وا کند، هرچی که آب، کیسه آب، می‌رود تو دهانش خفه می‌شود. راست می‌گوید. این بچه هیچ درکی از این ندارد که یک جای دیگری هستش که کیسه آب نیست. دهان وا می‌شود، تازه دهان باز می‌شود، غذا می‌خورد، تازه می‌فهمد مزه غذا خوردن و خوراک و تغذیه چیست. ما به چی می‌گفتیم تغذیه؟ به بند ناف می‌گفتیم تغذیه. «بند ناف قطع بشود، چیکار کنم؟» همه‌اش قرار است بخوریم و هی بچرخیم و هی موسیقی و آهنگ و ترانه و کنیز و حوری داشته باشیم. خسته می‌شویم دیگر. یک سال، دو سال، ۵ سال سفر شمال می‌ماند. مثلاً می‌رود اروپا، مثلاً دریا و جنگل و اینها. خب، آقا! آبشار نیاگارا ۵ بار دیدیم دیگر. بسه دیگر. آنجا جای چشمه‌هایی است که تا ابد نگاه می‌کنی و سیر نمی‌شوی! به‌خاطر محدودیت. چون محدوده عالم، عالمی‌ است که محدودیت برش حاکم است. آنجا عالم، عالم نامحدود است. شما تو حوزه فکر خودتون، در حوزه خیال خودتون ببینید. چون نامحدود است، خسته‌کننده نمی‌شود. این لذت‌های محدود را وقتی می‌خواهند که جذابیت بهش بدهند، می‌آیند می‌برند، یک ضمیمه‌ای بهش می‌دهند که بخورد به عالم خیال شما. به عالم خیال که بخورد این لذت تکراری تنوع پیدا می‌کند. حالا اجمالی یک چیزی گفتم، توضیحات بیشترش را نخواهید از من، چون خوب نیست. توضیحات بیشتر.
بخش آخر را هم بخوانیم. نهایت سعادت انسان چیست؟ آقا! توحید و بندگی الله. می‌فرمایند که قرآن کریم به سعادت جسمی و روحی، سعادت دنیوی و اخروی انسان توجه دارد، ولی نهایت سعادت انسان در توحید و دوری از شرک است. در سوره مبارکه یوسف: «ملت آبایی ابراهیم و اسحاق و یعقوب.» «من از پدرانم، ملت پدرانم تبعیت کردم: ابراهیم و اسحاق و یعقوب. ما کان لنا ان نشرک بالله من شی. ما این حق را نداشتیم که چیزی را شریک خدا بگیریم. ذلک من فضل الله علینا. این از فضل خداست بر ما و علی الناس. و فضل خداست بر مردم. ولاکن اکثر الناس لای شکرون.» ولی مردم شکر نمی‌کنند. چی را؟ نعمت توحید. این نعمتی که خدا یک کاری کرده که ماها مشرک نشویم. خدا پیغمبر فرستاده ما مشرک نشویم. خدا دین فرستاده. خدا کتاب فرستاده. خدا آیات بینات فرستاده. خدا آیات تکوینی فرستاده. خدا با هزار راه فطرت ما را تذکر می‌دهد و بیدار می‌کند. اینها اصل نعمت است. علامه در جلد ۱۱، صفحه ۱۷۴ می‌فرمایند که معنای آیه شریفه این است که: «خدای متعال چنان حضرت یوسف و پدران پیامبرش را تأیید کرده که دیگر راهی به سوی شرک برای اینها باقی نگذاشته و این فضل خدا بر آنهاست.» خدا این فضل را به همه مردم هم کرده. چون با بودن پیامبران مردم بعد از فراموشی خدا، به یاد او می‌افتند. بعد از غفلت از فطریات، بعد از غفلت از فطریات، خودآگاه می‌شوند. با تعلیم پیغمبران از خطر جهل آزاد می‌شوند، رها می‌شوند. بعد از انحراف از راه حق به راه مستقیم می‌رسند. ولی بیشتر مردم شکر این نعمت را به جا نمی‌آورند و این فضل خدا را کفران می‌کنند و بهش اعتنایی نمی‌کنند. به جای اینکه با آغوش باز پذیرای آن باشند، ازش رو برمی‌گردانند. خدا چه لطفی کرده؟ خدا این لطف پیغمبر فرستاده، دین را به تو یاد می‌دهد، از غفلت در می‌آیی. خدا را بعد اینکه فراموش کردی به یاد می‌آوری. از جهل در می‌آیی. وقتی که از راه مستقیم منحرف شدی، دوباره به راه حق برمی‌گردی. ولی آقا! این آن نعمتی است که کسی شکر نمی‌کند. نه تنها شکر نمی‌کنند، بلکه با این نعمت تقابل دارند. می‌گویند: «اصلاً تو آمدی ما را از زندگی داری می‌اندازی. تو داری این... ما را از بقیه نعمت‌ها داریم محروم می‌کنیم.» به پیغمبرها اینجوری نگاه می‌کند. نه تنها خودش نعمت نیست... الان مثلاً جمهوری اسلامی، امام خمینی، رهبر عزیز انقلاب: «زندگی کنیم، زندگی معمولی را از ما گرفتند، ما را از زندگی انداختند، ما را بدبخت کردند، لذت‌ها را از ما گرفتند، آزادی را از ما گرفتند، کیف و حال را از ما گرفتند.» کسی که نمی‌فهمد، اینجوری. بله، تو قرآن «فضل‌الله» به این شکل تو ذهنم نیست. فضل خدا، آن چیز مازاد است. ببینید شما یک نیازی گاهی دارید، به تناسب نیاز شما کسی یک چیزی به شما می‌دهد. تشنه‌اید؟ آدم تشنه چی می‌خواهد؟ آب می‌خواهد. همین که آب تمیز باشد، کثیف نباشد، خوردنی باشد، سالم باشد، نیاز شما تأمین می‌شود. این می‌شود نعمت. حالا آنی که برای شما این آب را می‌آورد، یک چند قطره شربت هم توش می‌ریزد، خنکشم می‌کند، توی ظرف خوشگل هم می‌گذارد. کنار آن ظرف یک دانه گل هم می‌گذارد. همه اینها را اینجوری تحویل... این می‌شود فضل او به شما؛ بیش از آن چیزی که نیاز داشتی و درخواست داشتی، بهت می‌دهد. بیش از آن چیزی که اصلاً می‌دانستی. اصلاً نمی‌دانستی همچین آبی هست، اصلاً نمی‌دانستی همچین طعمی هست، ظرفی هست. او نگاه نمی‌کند به نیاز شما و سؤال شما. نگاه می‌کند به کرم خودش. یک بچه از شما یک توپ می‌خواهد برای بازی. یک توپ ارزان بی‌کیفیت هم باشد، کار او را راه می‌اندازد. ولی شما می‌روید، گران‌ترین توپی که تو این کشور پیدا می‌شود، باکیفیت‌ترین توپ، سالم‌ترین توپ، توپ برند، این توپ ۱۰ هزار تومانی، شما می‌روی یک توپی برایش می‌آوری که ۱۰ میلیون پولش است. شما به خودت نگاه می‌کنی. وقتی می‌خواهی به او عنایت بکنی، به کرم خودت نگاه می‌کنی. این می‌شود فضل خدا. پس این فضل خداست، هم بر انبیا، هم بر ماها. بله، ما آقا! همین‌قدر که یک آدمی بود که اجمالاً سر در می‌آورد حق و باطل را به ما بگوید و یک بار بگوید کافی بود برای هدایت. خدا کسانی را فرستاده که در عالی‌ترین درجات قرب، به یک بار گفتن اکتفا نکرد. شما ببینید امام حسین (علیه‌السلام) روز عاشورا برای اینکه این جماعت را منصرف کند، چه‌کار می‌کند! پای یک کلمه گفتی، تمام شد دیگر. تا کجاها مایه می‌گذارد امام حسین (علیه‌السلام) برای اینکه اینها روشن بشوند، بفهمند، دست بردارند. روش مصداق فضل، فضل خدا که خود اهل‌بیت هم مصداق بارز فضل خدا هستند. این نعمت، این عنایتی که خدا، فضل خدا بر ما بوده.
خب، نکته آخر: بنابراین، هدایت به توحید بالاترین نعمت و نهایت درجه سعادت آدمی و رستگاری اوست. بالاترین نعمت چیست؟ آقا! هدایت به توحید است. آب و نان و اینها بالاترین نعمت نیست. هرچند خیلی نعمت بزرگ. می‌گوید: «بزرگ‌ترین نعمت سلامتی!» خب، سلامتی، بعدش چی؟ سلامتی برای چی؟ سلامتی می‌خواهی چه‌کار؟ سلامتی که آخر تمام می‌شود، می‌میری دیگر. آخر یک روز سلامتی تمام می‌شود. سلامتی چی؟ سلامتی دست و پا و استخوان؟ قرآن می‌فرماید مهم‌ترین سلامتی چیست؟ «الا من ات الله بقلب سلیم.» سلامتی قلب. بله، سلامتی مهم‌ترین نعمت چیست؟ سلامتی. سلامتی چی؟ سلامتی چشم و گوش و ابرو و اینها؟ سلامتی قلب. این مهم‌ترین سلامتی است. این مهم‌ترین نعمت است. سلامتی قلب چیست؟ «قلب سلیم» چه قلبی است؟ قلبی است که هیچ شرکی درش نیست، هیچ بیماری‌ای درش نیست. می‌شود قلب سلیم. این بالاترین نعمت، بالاترین درجه سعادت، بالاترین درجه هدایت.
بحث ما تا اینجا. ما دیگر با شما یک وداعی داریم فعلاً تا دو ماه دیگر. دیگر اسفند که همدیگر را نمی‌بینیم و می‌رود فروردین. ان‌شاءالله به وقت ایرانی، زمان ایرانی، فروردین ان‌شاءالله ۱۵ فروردین، بله. ولی ماه، ۱۳ جلسه باید به شما بدهکاریم دیگر. این ایام در ماه رمضان که این ۱۳ جلسه را ان‌شاءالله ضبطش می‌کنیم. حالا هر چقدرش را برسیم ماه رمضان ضبط می‌کنیم. امسال ماه رمضان بسیار سنگینی ما داریم. خدا بهمان رحم بکند. خیلی هرچی هم جلوتر می‌رود، شلوغ‌تر می‌شود. یعنی هرچی به آخر ماه رمضان نزدیک‌تر می‌شویم، کارمان بیشتر می‌شود. عرض کنم خدمتتان که ۱۳ جلسه تو ماه رمضان. اگه احیاناً نرسیدیم، اگه نشد، تو آن ۱۴ روز تعطیلات عید نوروز ان‌شاءالله بقیه‌اش را ضبط می‌کنیم و صوتش هم که ان‌شاءالله دوستان گوش می‌دهند و قاعدتاً آن ۱۳ جلسه‌ای که ما باید ضبط بکنیم، می‌شود تا پایان درس ششم کتاب ما. در واقع باید فصل چهارم را هم که گفتیم فعلاً نمی‌خوانیم که نیایش و نماز باشد، بعداً اگه فرصتی شد می‌خوانیم. می‌شود آقا! فصل پنجم زندگی سعادتمندانه. ما ان‌شاءالله کلاس حضوریمان فصل پنجم، ولی این وسط تا آخر این بخش سعادت انسان، درس ۵ و ۶ ان‌شاءالله جداگانه ضبط می‌شود و ان‌شاءالله عزیزان پیگیرش هستند. آن فصل ۵ و ۶ را هم ان‌شاءالله به عنایت الهی بعد از تعطیلات نوروز تا تعطیلات تابستان که خردادماه، قبل امتحان می‌شود، ان‌شاءالله تا آن موقع ما این فصل ۵ و ۶ را تمام می‌کنیم. از همه دوستان التماس دعا داریم. ان‌شاءالله که در صحت و عافیت باشید و در رحمت و برکت الهی در ماه رمضان ما را از دعا محروم نکنید. صدای صلوات هم بلند شد. و صلی‌الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00