جلسه پنجاهم
00:34:38
در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در ماه مبارک رمضان هستیم و از اینجا، درسی را که آغاز کرده بودیم، بهصورت مجازی در خدمت دوستان هستیم؛ هم دوستانی که در کلاس تشریف داشتند و بهخاطر اینکه ماه رمضان، ساعت کلاس جابهجا شده بود که مصادف بود با قرائت قرآن جمعی و کلاس در ماه رمضان برگزار نمیشد، ناچار شدیم که بهصورت مجازی ادامه دهیم. عزیزانی هم در فضای مجازی درس را پیگیری میکنند و عزیزانی بعدها بهصورت آفلاین جلسات را دارند و حضور پیدا میکنند و با صوت و تصویر، این مباحث را پیگیر هستند.
به درس پنجم کتاب، کتاب "تفسیر موضوعی قرآن کریم بر اساس تفسیر المیزان"، رسیدیم. درس پنجم، بحث سعادت انسان بود که هدف آفرینش، سعادت انسان است. به این بخش رسیدیم: قرآن کریم افرادی را معرفی میکند که سعادتمند و شقاوتمند "کیان" هستند. آدمهایی که به سعادت میرسند در نگاه قرآن "کیند" و کسانی که دچار شقاوت میشوند "کیند"؟ از نگاه قرآن، انسانها دو گروهند: برخی خوشبختند، برخی بدبختند. علامه در "المیزان" به این بحث اشاره میکنند. آیه ۱۰۵ تا ۱۰۸ سوره مبارکه هود: "یوم یأت لا تکلم نفس الا بإذنه فمنهم شقی و سعید". روزی که میآید، نفسی صحبت نمیکند مگر به اذن خدا. "فمنهم شقی و سعید"؛ بعضیها بدبختند، بعضیها خوشبخت. در روز قیامت، آدمها دو دستهاند: "سعید" و "شقی". "فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ". یک عدهای دچار شقاوتاند، در جهنم زفیر و شهیق دارند که حالا باید در موردش صحبت شود. "خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ"؛ تا وقتی آسمان، آسمان است و زمین، زمین است، اینها در این جهنم هستند. "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ"؛ مگر اینکه مشیت رب تو به چیز دیگری تعلق بگیرد که این از آیات سخت قرآن و خیلی نکته دارد. "إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ"؛ رب تو هر چیزی را که اراده کند، انجام میدهد. "وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ"، اما کسانی که سعادتمندند، اینها در بهشتاند. خلود در بهشت دارند تا وقتی که آسمان و زمین برقرار است.
علامه طباطبایی در جلد یازده "المیزان"، صفحه ۱۸ تا ۱۹، به توضیح این آیه و نکات مرتبط با این آیه میپردازد. میفرمایند که طبق این آیات، در قیامت یک عده تیرهبختند، یک عده نیکبخت. یک عده بدبختند، یک عده خوشبخت. آنهایی که تیرهبختند و بدبختند، در آتشاند. آنهایی که خوشبختند، در بهشت جاوداناند. بعد میفرمایند که معنای ظاهری جمله "فمنهم شقی و سعید" این است که چون میفرماید: "فمنهم شقی و سعید"؛ برخیشان شقی و برخیشان سعیدند. ظاهرش این است که کسهای دیگری هم هستند غیر از این دو گروه. منحصر به این دو طایفه نیست. "بعضیشان شقیاند، بعضیشان سعیدند". خب، این دلالت ندارد که دو دستهاند و غیر از این دو دسته نیستند. ظاهرش به این است که غیر از اینها، کس دیگری هم هست. علامه میفرمایند که با اینکه ظاهرش به این است که غیر از اینها، کس دیگری هم هست، مناسب هم هست که همینطور باشد؛ چون یک دسته دیگری هم ما داریم به نام مستضعفین.
یک تعداد مؤمنند، یک تعداد کافرند و یک تعداد مستضعفند که اینها اوضاعشان، اوضاع نامعلومی است. هنوز اوضاعشان به مؤمنین نمیخورد نه اوضاعشان به کافرین میخورد. اینها را بهشان میگویند: مستضعف. علامه میفرمایند که ظاهر آیه به این میخورد که باز هم کس دیگری غیر از شقی و سعید هست و درست هم هست اگر اینطور باشد که آن طایفهی سوم، مستضعفیناند. ولی سیاق آیه دلالت بر این دارد که قیامت، روزی است که مردم از اولین تا آخرین، آنجا یکجا همهشان جمع میشوند و همهشان مشهودند. در محضر خدای متعالاند و در مشهد خدای متعال مشهودند. هم شاهدند هم مشهودند. همه به احوال همدیگر اشراف دارند و همه از حال هم خبر دارند، هرچند انقدر اوضاع هرکسی به هم ریخته است که مشغول کار خودش است، ولی همه جلوی چشم همدیگرند. این میشود مشهود بودنشان و همه جلوی چشم خدای متعال و شاهدان عرصه قیامت. کسی هم تخلف نمیکند. همه را برمیدارند و میآورند. کسی نه فرار میکند نه درمیرود. سند بگذارد فرار بکند. مرخصی بگیرد دیگر برنگردد. اینجوری نداریم، همه هستند.
کار مردم در آن روز به یکی از دو چیز پایان میگیرد: یا بهشت یا جهنم. پس، آخرش از این دو دسته و از این دو مقصد ما خارج نداریم. یا بهشتی یا جهنمی. اگر بهشت رفتن، میشود سعادت. اگر جهنم رفتن، میشود شقاوت. گرچه مستضعفان در مقایسه با کسانی که به سبب عملشان سزاوار بهشت شدند و کسانی که به سبب کردارشان سزاوار آتش شدند، صنف سومیناند. بله. ما یک گروه سوم داریم به نام مستضعفین. نه مثل بهشتیان نه مثل جهنمیان. بهشتیها کارهای خوب کردند، اطاعت کردند، نماز خواندند، روزه گرفتند، حج به جا آوردند، ولایت داشتند، نصرت پیغمبر کردند، اینها شدند اهل بهشت. حسنات انجام دادند. جهنمیها سیئات انجام دادند، طاعت نکردند، معصیت کردند، گناه کردند، حق را میدانستند و روبروش وایسادند، انکار کردند. اینها میشوند جهنمی. دسته سوم که مستضعفین باشند، هیچکدام از اینها نیستند. نه کارهای بهشتیها را دارند چون خبر نداشتند، به دین آشنا نبودند، بهشان نرسیده بود، اتمام حجت نشده بود، آنقَدَر برایشان واضح نبود تکلیفشان چیست. نماز و روزه و حجی اینها نیست تو پرونده. از آنور هم اگر گناهی کردند، عذر دارند. واسه همین، کارهایشان از جنس جهنمیها نیست، چون انکار حق نداشتند، روبروی حق واینستادند. اثر بیخبری و بیاطلاعی بوده. واسه همین، میشوند دستهی سوم. ولی بالاخره اینها هم یک سرانجامی دارند. اینجور نیستش که به اعمالشان رسیدگی نشود. اینجور نیست که در حالت بلاتکلیفی و انتظار بمانند. آخرش اینها یا بهشتی میشوند یا جهنمی میشوند.
بعد، آیه دیگری را علامه اشاره میکنند که در سوره مبارکه شوری، آیه ۷: "وَكَذَلِكَ أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ". ما اینجوری به تو قرآن عربی وحی کردیم تا تو انذار کنی امالقری را که مکه باشد و "ومن حولها"؛ کسانی که دور این امالقری هستند، اطراف این مکه هستند. بتوانی در یومالجمع انذار کنی، هشدار بدهی به مردم. یومالجمع را "لاریب فیه"؛ آن روزی است که هیچ شکی درش نیست. "فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ"؛ یک عدهای تو بهشتاند، یک عدهای تو جهنمند. آخرش یا "فی الجنة" یا "فی السعیر". علامه میفرمایند که این "فریق فی الجنة و فریق فی السعیر" این هم دوباره حصر ندارد. اینجوری نیستش که بفرماید یا اینور یا آنور. میفرماید یک تعداد اینور، یک تعداد آنور. ولی سیاق یک طوری است که حصر را میرساند. حالا بحث سیاق خودش بحث مفصلی است و جاهای دیگری باید در موردش صحبت شود. در آن جلسات درباره "المیزان"، انشاءالله به بحث سیاق پرداخته خواهد شد که یکی از کلیدهای فهم قرآن و یکی از کلیدهای تفسیر است. خلاصه، علامه میفرمایند که با سیاق این را میفهمیم که آخرش یا "فی الجنة"اند مردم یا "فی سعیر"اند، میروند جهنم. خب، این یک نکته. پس از این دو دسته، ما خارج نداریم. مستضعفین هم، درسته که یک دسته جدا از مؤمنین و کفارند، ولی یک جایی جدا از بهشت و جهنم نمیروند. این خیلی نکته مهمی است. آخرش همه یا تو بهشتاند یا تو جهنم. ما جای سوم نداریم.
خب، نکته بعدی این است که سعادتی که حاصل میشود، نتیجه اختیار است. هرکی بهشتی میشود، خودش انتخاب کرده بهشتی شدنش را. خودش جوری رفتار کرده که بهشتی بشود. میفهمیم که آدم وقتی به آیات قرآن توجه میکند، میبیند که سعادت انسان در سایه عنایت الهی حاصل میشود. البته اینکه میگوییم خودش انتخاب کرده، معنایش این نیستش که خودش هم توفیق پیدا کرده که بهشتی بشود. بهشت رفتن توفیق میخواهد، جهنم رفتن توفیق نمیخواهد. بهشتیها خودشان انتخاب کردند که بهشت بروند، خودشان زحمت کشیدند. جهنمیان خودشان انتخاب کردند که جهنم بروند. پس از این جهت، به بهشت رفتن و جهنم رفتن مشترک است. ولی یک تفاوتی بین بهشتیها و جهنمیان هست: بهشتیها یک توفیقی همراهشان است، یک عنایت و لطفی همراهشان است. جهنمیها آن عنایت و لطف همراهشان نیست.
مثل بچهای که فرض بفرمایید کلاس خطاطی رفته، کلاس نقاشی رفته. این آقا پا میشده از یک جای دوری، از یک شهرستان دوری مثلاً میرفته تهران، میرفته اصفهان، یک شهری که مثلاً اساتید خط، آنجا هستند، اساتید هنر آنجا هستند. کلاس حالا مثلاً بازیگری میرفته، کلاس تئاتر میرفته. یک بچه شده هنرمند، یک بچه شده دانشمند، شده مخترع. این کلاسهای مختلف میرفته، استادهای مختلفی را میدیده، دوره میدیده، کلاسهای فوق برنامه. این شده المپیادی؛ تو المپیاد رتبه آورده، شده جزو تیزهوشان. اینی که تو المپیاد رتبه آورده، اینجور بوده که خودش هم مایه گذاشته، وقت گذاشته، درس میخوانده. یکی، برادرش یا خواهرش شده دیپلمردی. دیپلمردی یعنی اینکه باید دیپلمش را میگرفته، سه ساله چهار ساله مانده. این سال آخر دبیرستانش تمام نمیشود. گاهی سیکلردی ما مورد داریم. کلاس اول دو سال سه ساله مانده. از کلاس اول رد نمیشود. حالا البته گاهی ضریب هوشی یک نفر خیلی پایین است، درس متوجه نمیشود، نمیخواند، نمیتواند بخواند. یک وقتی هم خیلی بازیگوش است، دل به درس نمیدهد، حواسش را جمع نمیکند. همش دنبال بازی و فیلم دیدن و بستنی خوردن و پارک رفتن و فوتبال بازی کردن و پیاس بازی کردن، خدمت شما عرض کنم که تو گوشی، با کامپیوتر و اینها. همش تو بازی. داداشش جزو المپیادیهاست. داداشش تو المپیاد نجوم، تو المپیاد فیزیک، جزو پنج نفر اول استان یا جزو پنج نفر اول کشور است. این یکی داداشه پنج ساله کلاس اول را تمام نکرده. فارغ از اینکه آن باهوش است، این کندذهن است، که به این کار نداشته باشیم. فرض بر این بگیریم که هوش جفتشان یکی است.
آن داداش که درس میخوانده، پدر و مادرم برایش خرج میکردند، یک مدرسه خوب ثبت نامش کردند، شهریه سالانه مدرسش ۱۰۰ میلیون بوده، با تاکسی اینترنتی مدرسه میفرستادند، کلاس فوق برنامه میفرستادند، کلاس تابستانی بچه را میفرستادند. کلاسهای تابستانی هم مثلاً ترمی ۵۰ میلیون پول میدادند برایش. با ماشین شخصی این بچه را میبردند، با ماشین شخصی میآوردند. کلاس المپیاد که داشته، کلاس فوق برنامه که داشته. پدر و مادر میآمدند. بنده خودم یادم است امتحان تیزهوشان که داشتیم و دادیم، دو مرحلهای. مرحله اولش قبول شدیم، مرحله دومش را نرفتیم جواب بگیریم. لطف خدا بهنظرم بود که پیگیر قضیه نشدیم و نفهمیدیم. خلاصه، آخرش نرفتیم ببینیم نتیجه چی شد. حالا تقدیرمان بههرحال هرچی بود اینوری شد. ولی آن امتحان تیزهوشانی که داشتیم، فکر میکنم دو ساعت یا سه ساعت چقدر طول کشید، یادم هست پدرم پشت در منتظر ما بود، بنده خدا. برای آن امتحان تیزهوشان و اینجور برای ما وقت گذاشتند، زمان گذاشتند. خب، پدر و مادرها اینجور هستند؛ یعنی برای اینکه بچه به موفقیت برسد، وقت میگذارند، زمان میگذارند، هزینه میگذارند. کلاسهای فوق برنامه ما میرفتیم خب جزو المپیادیها بودیم. هزینه بیشتر از ما میگرفتند. پدر ما پرداخت میکرد. هزینه رفتوآمد. گاهی دنبال ما میآمد. جنوب کرج مینشستیم و مدرسه ما شمال کرج بود و روزی ۴۰ دقیقه راه بود. آن زمان، بیستوخردهای سال پیش، بیستو تقریباً چهار سال پیش. هم رفتوآمدش طول میکشید، هم هزینه داشت. خیلی وقتها میشد که پدر ما میآمد دنبالمون مثلاً یا ما را میرساند، میبرد، میآورد. اینها میشود آن توفیق و آن محبت ویژه.
آن بچهای که درس نمیخواند، خب دیگه توفیق نمیخواهد. بابایی که خرج نمیکند برای اینکه این درس نخواند. یک کار خاصی که نمیکند که این را کمک کند در درس نخواندنش. ولی آن کسی که درس میخواند و المپیادی میشود، رتبه بالا میشود، تیزهوشانی میشود، این درسته خودش زحمت کشیده، درسته با آن بچه درسنخوانده تو این نکته تفاوت دارد که این زحمت کشیده، آن زحمت نکشیده، ولی یک چیز اضافهتری هم هست که این بهش توجه شده، خدمات دادند، سرویس دادند، کمکش کردند. ولی آن محروم بوده از سرویس و خدمات و لطف و عنایت و در یک کلمه، توفیق.
علامه طباطبایی یک استفاده فوقالعادهای میکنند از آیه، از آیه ۲۱ سوره مبارکه نور. آیه را باید بخوانیم که چقدر نکته دارد. اول نکتهای که ایشان میفرمایند را بگویم، بعد برویم آیه را بخوانیم. نکتهای که میفرمایند این است که کلمه "سُعِدوا" را دارد در یک آیه. در یک آیه دیگر کلمه "شَقُوا" را دارد. هم در سوره مبارکه نور، آیه ۲۱ به نحوی به این مطلب اشاره شده است، همین آیاتی که در سوره مبارکه هود که داشتیم میخواندیم، آیه ۱۰۸ و آیات قبلش، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷، مقایسه بین بهشتی و جهنمیها که میکند، بهشتیها را به عنوان "سُعِدوا" میفرماید، جهنمیها را به عنوان "شَقُوا" میفرماید. "سُعِدوا" فعل مجهول است، "شَقُوا" فعل معلوم است. حالا دیگر دوستان طلبه میدانند این حرفها یعنی چه. فعلی که مجهول باشد، فعل متعدی که مجهول میشود. فعل لازم را اگر میخواهند مجهولش بکنند، باید یک حرفی کنارش بیاورند با یک حرفی متعدی بشود. اینجا "سَعِدَ" با اینکه فعل لازم است، ولی مجهول شده، شده "سُعِدوا". حرفی هم برایش نیامده. خب، این خودش یک چیز عجیبی است و عجیب این است که در مورد سعادت فعل مجهول به کار برده، در مورد شقاوت فعل معلوم به کار برده.
علامه طباطبایی میفرمایند که این نکتهاش تو همین است که آنهایی که به شقاوت رسیدند، خودشان به شقاوت رسیدند. ولی آنهایی که به سعادت رسیدند، اینها را به سعادت رساندند. آن بچهای که پنج سال کلاس اول رد شده، خودش رد شده. ولی آن بچهای که المپیادی شده، درسته که خودش خیلی زحمت کشیده، ولی این را المپیادیاش کردند. معلمها زحمت کشیدند، پدر و مادر زحمت کشیدند، مدرسه زحمت کشیده. این یک حمایتهای ویژهای باید کنارش باشد. هزینهکردنهایی دارد. آن هزینهکردن و محبت و عنایتهای ویژه است که کار این را به ثمر میرساند. وگرنه کار خود او بهتنهایی به جایی نمیرسد.
در سوره نور، آیه ۲۱ اینطور میفرماید: "وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا". اگر فضل خدا بر شماها نباشد و رحمت خدا نباشد، احدی از شما ابداً پاک نمیشود. "أحدٌ أبدًا"، "ما زکا منکم من أحدٍ أبدًا". هیچکدام از شما تا ابد پاک نمیشود. معلوم میشود جهنم رفتنها را خودمان میرویم، بهشت رفتنها را خدا ما را میبرد. آلوده شدنها کار خودمان است، ولی پاک شدنها کار یکی دیگر است. بچهای که لباسش تو مهمانی کثیف است، این کثیفی کار خودش است. ولی بچهای که تو مهمانی لباسش تمیز است، این تمیزی کار خودش نیست. این تمیزی کار مامانش است. لباس تمیز تنش کرده. مامان لباسش را شسته. بچه اهل لباس شستن نیست. بچه لباس تمیز نگه نمیدارد. از بچه لباس تمیز توقع نمیرود. بچه عرضه تمیز نگه داشتن لباس ندارد. بچه عرضه تمیز کردن لباس ندارد. از بچه چی میآید؟ کثیف کردن لباس. لباسش کثیف است، کار مامانش نیست. ولی وقتی لباسش تمیز است، کار مامانش است. خیلی نکته مهمی است. همهی کثیفیها و آلودگیها از خودمان است. همهی پاکیها از خداست. ما نمیتوانیم. ما عرضهاش را نداریم. ما توانش را نداریم خودمان را پاک کنیم. ما توان تزکیه نداریم. ما توان اصلاح خودمان را نداریم. ما از پس رذایلمان برنمیآییم. ما از پس طمعمان، از پس شهوت و غضبمان برنمیآییم. ما زورمان به خودمان نمیرسد. ما زورمان به هوای نفسمان نمیرسد. اگر یک جایی هوای نفسمان را زدیم، اگر یک جایی شهوت را مهار کردیم، غضب را سرکوب کردیم، این کار ما نیست. این کار خداست. واسه همین میفرماید: "سُعِدوا"؛ آنهایی که به سعادت رسیدند، به سعادت رسانده شدند. به سعادت رساندنشان، قشنگ ترجمه فارسی "سُعِدوا" این است. "شَقُوا"؛ آنهایی که به شقاوت رسیدند. "سُعِدوا"؛ آنهایی که به سعادت رساندندشان.
این یک نکته لطیف که علامه طباطبایی اشاره میکنند در تفاوت "سُعِدوا" و "شَقُوا". میفرماید که پس این "سَعِدَ" فعل لازم، کلمه "سُعِدوا" در آیه به صیغه مجهول آمده. این را وقتی میگذاریم کنار آن "شَقُوا" که صیغه معلوم است در آیه قبلی، این نکته لطیف را میرساند که سعادت و خیر از جانب خدا و شقاوت و شر از جانب خود آدمهاست. هرچی شر، از طرف خودمان است. هرچی خیر، از طرف خداست. هرچی طاعت، او توفیق داده، او لطف کرده. هرچی معصیت، خودمان زمین خوردیم. گناه به ما نسبت داده میشود. "مَا أَصَابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ". آلودگی گناه از خودت است. اگر خوبی است، از خداست. کما اینکه هرچی که رشد یک گیاه است، از خورشید است. هرچی که عدم رشد یک گیاه است، از خودش است. خودش از خورشید بهره نبرده، خودش خودش را در معرض تابش قرار نداده، خودش آفت دیده، خودش جذب نکرده املاح را. ولی اگر رشد کرده، مال خورشید است، مال زمینه. زمین بهش املاح داده، خورشید بهش انرژی داده، باغبان بهش رسیدگی کرده. اگر گیاهی به ثمر نشسته، از خودش نبوده. ولی اگر به ثمر نشسته، از خودش بوده. این نکته مهمی است. پس کلمه "شَقُوا" میشود به شقاوت گرفتار شدن، خودشان رفتن. ولی "سُعِدوا" را علامه میفرمایند توفیق سعادت پیدا کردن. هیچکسی خودش به سعادت نمیرسد. میبرند، میبرندش به سعادت، میرسانندش. این خیلی نکته مهمی است.
یک جمله دیگر دارد: "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". حالا تو این کتاب، این بخش از این آیه را بهش میپردازد. با اینکه این آیه نکات زیادی دارد، عرض کردم جزو آیات سخت قرآن هم هست. این تیکه را فعلاً تو این کتاب آوردند: "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". ج و د و ذال: "مَجْذُوذ" یعنی عطایی که قطع نمیشود. اینکه خدای متعال بهشت را عطایی قطعنشدنی شمرده، با اینکه قبلش در مورد خلود، استثنا زده بود. ببینید، میفرماید که بهشتیها تو بهشتاند و جاوداناند، مگر اینکه خدا بخواهد. یعنی میشود خدا بخواهد که بهشتیها تو بهشت نمانند. آنور هم در مورد جهنم میفرماید مگر اینکه خدا بخواهد اینها جاوداناند تو جهنم، مگر اینکه خدا بخواهد. حالا در مورد جهنم میگوییم خب حالا لطفش این اقتدار را دارد که وقتی بالاخره آزاد کند طرف را از جهنم. ولی در مورد بهشت بگوییم آقا بهشتیها جاوداناند، مگر اینکه خدا بخواهد. مگر میشود خدا بهشتیها را از بهشت بیرون کند؟ بعد بیرون از بهشت هم جای دیگری نداریم، میشود جهنم. خدا بهشتیها را به واسطه چی برد بهشت؟ چون طاعت میکردند. الان هم که دیگر گناه معنا ندارد. گناهی نکردند. جزای طاعتشان را داشتند میدیدند تو بهشت بودن. خب، وقتی طاعت کرده، تا ابد باید تو بهشت باشد. معصیتی هم که نکرده. مگر میشود؟ چطور میشود خدا یکهو بهشتیها را که مستحق بهشتاند چون طاعت کردند، از بهشت بندازد بیرون؟ میشود اینجور چیزی؟ آیه چی میگوید؟ میفرماید که اینهایی که تو بهشتاند جاوداناند: "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ"؛ مگر اینکه رب تو نخواهد. اگه خدا نخواهد، اینها جاودان نیستند. آقا، سخت شد. خیلی آیه سختی است این آیه.
علامه میفرمایند که با خود این آیه میشود مسئله را حل کرد. این نکته را بگوییم و نکته آخر ما باشد انشاءالله. بقیه بحث را جلسه بعد با هم مرور کنیم. علامه میفرمایند که آخر آیه میفرماید: "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". این یک عطایی است که قطع نمیشود، بریده نمیشود. "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ" که آمده، قبلش گفته بود اگه خدا نخواهد، اینها تو بهشت جاودان نیستند. بعدش میفرماید یک عطایی است که الآن میفهمند همین عطای "غیرمجذوذ" بهترین شاهد است برای اینکه توضیح دهد آن "إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ رَبُّكَ" یعنی چی؟ مگر اینکه خدا نخواهد یعنی چی؟ اگه خدا نخواهد اینها تو بهشت نیستند.
میفرماید که اثبات بقای اطلاق قدرت اوست. میخواهد بگوید اگر من تو بهشت نگهتان میدارم تا ابد، این نیستش که من میفرستم تو بهشت و دیگر از دست من در میرود، دیگر من قدرت ندارم. مثل یک کسی که مثلاً یک نفری را یک جایی میفرستد. دیدید فلان سلبریتی فیلم دارد میسازد. فلان کارگردان، فلان شخص را برمیدارد میآورد اینجا، بازیگر میکند. بازیگر میشود، خوب بازی میکند، میدرخشد، معروف میشود، سوپر استار میشود، گران میشود، از دست این کارگردان در میرود. میافتد در لوپ خوشبختی، لوپ پولداری، لوپ شهرت. این همینطور دارد میتازد و میرود. ولی دیگر دست کارگردان بهش نمیرسد. این کارگردانه بود که این را آورد تو این حرفه. کارگردان معروفش کرد. حالا به حسب ظاهر خوشبختش کرد، اول این خوشبختی با کارگردان بود، بعدش دیگر تو دست این نیست، از دست این خارج است. بهشت این شکلی نیست که خدا بهشتیها را بیاورد تو بهشت، بعد دیگر اینها تو بهشت باشند، از دست خدا در برود. این "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ" یعنی این. یعنی اینها را اگر تا ابد تو بهشت میمانند، من میخواهم که بمانند. من نگهشان میدارم تو بهشت. اراده من است که اینها تو بهشتاند. اراده من نباشد، اینها تو بهشت نمیمانند. درسته که خدای متعال بهشت بیرون نمیکند. خب اهل طاعت بودند، اگر اهل طاعت نبودند که تو بهشت نمیرفتند و خدا اهل طاعت را که تو جهنم نمیفرستد از بهشت بیرون نمیکند. درسته خدا بهشتیها را از بهشت بیرون نمیکند، ولی معنایش این نیستش که بهشتیها وقتی تو بهشت هستند، خودشان دیگر خدا کارهای نیست. خدا فقط در بهشت را به روی اینها باز میکند، میفرماید که بروید تو، اینها دیگر میروند و دیگر خودشان هستند. نه. خدا اینها را تو بهشت نگه میدارد. اراده خدا به بهشتی بودن اینها ادامه دارد. تا ابد، لحظه به لحظه خدا اراده میکند اینها تو بهشت بمانند و به همین دلیل اینها تو بهشت میمانند. اگر آن از بهشت بیرون میآمد، آنی که اینها را تو بهشت نگه میدارد، مشیت خداست و "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". من عطا میکنم، همهاش عطا است. این نیستش که فقط در را باز میکنم، بعد دیگر از یک جایی از دست من خارج میشود. من دائم دارم عطا میکنم. عطایی که قطع نمیشود. من دائم دارم نعمت میدهم. من دائم دارم اراده میکنم اینها تو بهشت بمانند. این میشود "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". خدا میخواهد بفهماند، علامه میفرمایند، گرچه بهشت عطای الهی است، گرچه بهشت عطای الهی جاویدانه است، ولی اگر خدا بخواهد، میتواند بهشتیها را از بهشت بیرون کند. درسته خدا تا ابد بهشتیها را تو بهشت نگه میدارد و بهشان عنایت میکند، ولی این از قدرت خدا کم نمیکند. اطلاق قدرت خدا سر جایش است. خدا قدرت مطلقه است. خدا هیچوقت زیردست نمیشود. کسی نمیتواند به خدا دیکته کند. کسی برود تو بهشت و دیگر از این به بعد بهشتی دیکته کند به خدا که من تو بهشت باید بمانم، اگه میتونی منو بیرونم کن. از دست خدا در برود. از این به بعد بهشتی تعیین تکلیف میکند برای خدا: یالا نعمت بده، یالا بدو به ما برس. نخیر، همیشه خداست که دستش برتر است. همیشه خداست که قالب قاهر غلبه دارد. هیچوقت خدا زیردست نمیشود. هیچوقت کسی به خدا دیکته نمیتواند بکند. هیچوقت اراده خدا محدود نمیشود. کسی برای خدا تعیین تکلیف نمیتواند بکند. این خداست که برای بقیه تعیین تکلیف میکند. بهشتیها هم که بهشتی میشوند، نمیتوانند برای خدا تعیین تکلیف کنند که ما را تو بهشت نگه دار. خداست که تعیین تکلیف میکند و لطف خداست که اینها را تو بهشت نگه میدارد. خودش خواسته که اینها تا ابد تو بهشت باشند. این نیستش که یکی دیگر به خدا زور کرده، دیکته کرده: کنار تو بهشت تا ابد نگه دار. این هم نکته بسیار مهم در مورد این آیه.
خب، چون این جلسات یکطرفه است و پرسش و پاسخ ندارد و خب دیگر جوشوجوش علمی است. طبعاً وقت کلاس کمتر میشود. ما کلاسهایمان معمولاً یک ساعته بود، ولی محتوای یک ساعت را الآن تقریباً توی سیوپنج دقیقه گفتیم، شاید حتی بیشتر از یک ساعت را. روان میشود، دیگر وقتی که یکطرفه میشود، مطلب همینجور پشت سر هم، دیگر تمرکزمان روی متن است. دیگر فضا وقتی دوستانی هستند، حالا گفتگویی میشود، خاطره گفته میشود، تمثیلی، مثالی، حرفی، شبههای، نکتهای، سؤال و جواب میشود. وقتی تنها آدم رو به دوربین نشسته، قاعدتاً این مسائل دیگر نیست و خالص مطلب کتاب مطرح میشود. ما آن محدوده هر جلسه که بنا داریم دو صفحه بخوانیم در هر جلسه از این کتاب، دو صفحه را خواندیم. حالا ممکن است گاهی این دو صفحه خواندنمان صفحات سخت باشد مثل دو صفحه بعدی که خیلی مطلب سختی دارد. دو صفحه بعدی جزو بخشهای سخت این کتاب است. آنجا ممکن است یکم توضیحش بیشتر باشد. گاهی هم ممکن است که بحث روان باشد مثل این دو صفحهای که الآن خواندیم و وقت کمتری را ببرد. انشاءالله این بحث را ما ادامه خواهیم داد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در ماه مبارک رمضان هستیم و از اینجا، درسی را که آغاز کرده بودیم، بهصورت مجازی در خدمت دوستان هستیم؛ هم دوستانی که در کلاس تشریف داشتند و بهخاطر اینکه ماه رمضان، ساعت کلاس جابهجا شده بود که مصادف بود با قرائت قرآن جمعی و کلاس در ماه رمضان برگزار نمیشد، ناچار شدیم که بهصورت مجازی ادامه دهیم. عزیزانی هم در فضای مجازی درس را پیگیری میکنند و عزیزانی بعدها بهصورت آفلاین جلسات را دارند و حضور پیدا میکنند و با صوت و تصویر، این مباحث را پیگیر هستند.
به درس پنجم کتاب، کتاب "تفسیر موضوعی قرآن کریم بر اساس تفسیر المیزان"، رسیدیم. درس پنجم، بحث سعادت انسان بود که هدف آفرینش، سعادت انسان است. به این بخش رسیدیم: قرآن کریم افرادی را معرفی میکند که سعادتمند و شقاوتمند "کیان" هستند. آدمهایی که به سعادت میرسند در نگاه قرآن "کیند" و کسانی که دچار شقاوت میشوند "کیند"؟ از نگاه قرآن، انسانها دو گروهند: برخی خوشبختند، برخی بدبختند. علامه در "المیزان" به این بحث اشاره میکنند. آیه ۱۰۵ تا ۱۰۸ سوره مبارکه هود: "یوم یأت لا تکلم نفس الا بإذنه فمنهم شقی و سعید". روزی که میآید، نفسی صحبت نمیکند مگر به اذن خدا. "فمنهم شقی و سعید"؛ بعضیها بدبختند، بعضیها خوشبخت. در روز قیامت، آدمها دو دستهاند: "سعید" و "شقی". "فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ". یک عدهای دچار شقاوتاند، در جهنم زفیر و شهیق دارند که حالا باید در موردش صحبت شود. "خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ"؛ تا وقتی آسمان، آسمان است و زمین، زمین است، اینها در این جهنم هستند. "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ"؛ مگر اینکه مشیت رب تو به چیز دیگری تعلق بگیرد که این از آیات سخت قرآن و خیلی نکته دارد. "إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ"؛ رب تو هر چیزی را که اراده کند، انجام میدهد. "وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ"، اما کسانی که سعادتمندند، اینها در بهشتاند. خلود در بهشت دارند تا وقتی که آسمان و زمین برقرار است.
علامه طباطبایی در جلد یازده "المیزان"، صفحه ۱۸ تا ۱۹، به توضیح این آیه و نکات مرتبط با این آیه میپردازد. میفرمایند که طبق این آیات، در قیامت یک عده تیرهبختند، یک عده نیکبخت. یک عده بدبختند، یک عده خوشبخت. آنهایی که تیرهبختند و بدبختند، در آتشاند. آنهایی که خوشبختند، در بهشت جاوداناند. بعد میفرمایند که معنای ظاهری جمله "فمنهم شقی و سعید" این است که چون میفرماید: "فمنهم شقی و سعید"؛ برخیشان شقی و برخیشان سعیدند. ظاهرش این است که کسهای دیگری هم هستند غیر از این دو گروه. منحصر به این دو طایفه نیست. "بعضیشان شقیاند، بعضیشان سعیدند". خب، این دلالت ندارد که دو دستهاند و غیر از این دو دسته نیستند. ظاهرش به این است که غیر از اینها، کس دیگری هم هست. علامه میفرمایند که با اینکه ظاهرش به این است که غیر از اینها، کس دیگری هم هست، مناسب هم هست که همینطور باشد؛ چون یک دسته دیگری هم ما داریم به نام مستضعفین.
یک تعداد مؤمنند، یک تعداد کافرند و یک تعداد مستضعفند که اینها اوضاعشان، اوضاع نامعلومی است. هنوز اوضاعشان به مؤمنین نمیخورد نه اوضاعشان به کافرین میخورد. اینها را بهشان میگویند: مستضعف. علامه میفرمایند که ظاهر آیه به این میخورد که باز هم کس دیگری غیر از شقی و سعید هست و درست هم هست اگر اینطور باشد که آن طایفهی سوم، مستضعفیناند. ولی سیاق آیه دلالت بر این دارد که قیامت، روزی است که مردم از اولین تا آخرین، آنجا یکجا همهشان جمع میشوند و همهشان مشهودند. در محضر خدای متعالاند و در مشهد خدای متعال مشهودند. هم شاهدند هم مشهودند. همه به احوال همدیگر اشراف دارند و همه از حال هم خبر دارند، هرچند انقدر اوضاع هرکسی به هم ریخته است که مشغول کار خودش است، ولی همه جلوی چشم همدیگرند. این میشود مشهود بودنشان و همه جلوی چشم خدای متعال و شاهدان عرصه قیامت. کسی هم تخلف نمیکند. همه را برمیدارند و میآورند. کسی نه فرار میکند نه درمیرود. سند بگذارد فرار بکند. مرخصی بگیرد دیگر برنگردد. اینجوری نداریم، همه هستند.
کار مردم در آن روز به یکی از دو چیز پایان میگیرد: یا بهشت یا جهنم. پس، آخرش از این دو دسته و از این دو مقصد ما خارج نداریم. یا بهشتی یا جهنمی. اگر بهشت رفتن، میشود سعادت. اگر جهنم رفتن، میشود شقاوت. گرچه مستضعفان در مقایسه با کسانی که به سبب عملشان سزاوار بهشت شدند و کسانی که به سبب کردارشان سزاوار آتش شدند، صنف سومیناند. بله. ما یک گروه سوم داریم به نام مستضعفین. نه مثل بهشتیان نه مثل جهنمیان. بهشتیها کارهای خوب کردند، اطاعت کردند، نماز خواندند، روزه گرفتند، حج به جا آوردند، ولایت داشتند، نصرت پیغمبر کردند، اینها شدند اهل بهشت. حسنات انجام دادند. جهنمیها سیئات انجام دادند، طاعت نکردند، معصیت کردند، گناه کردند، حق را میدانستند و روبروش وایسادند، انکار کردند. اینها میشوند جهنمی. دسته سوم که مستضعفین باشند، هیچکدام از اینها نیستند. نه کارهای بهشتیها را دارند چون خبر نداشتند، به دین آشنا نبودند، بهشان نرسیده بود، اتمام حجت نشده بود، آنقَدَر برایشان واضح نبود تکلیفشان چیست. نماز و روزه و حجی اینها نیست تو پرونده. از آنور هم اگر گناهی کردند، عذر دارند. واسه همین، کارهایشان از جنس جهنمیها نیست، چون انکار حق نداشتند، روبروی حق واینستادند. اثر بیخبری و بیاطلاعی بوده. واسه همین، میشوند دستهی سوم. ولی بالاخره اینها هم یک سرانجامی دارند. اینجور نیستش که به اعمالشان رسیدگی نشود. اینجور نیست که در حالت بلاتکلیفی و انتظار بمانند. آخرش اینها یا بهشتی میشوند یا جهنمی میشوند.
بعد، آیه دیگری را علامه اشاره میکنند که در سوره مبارکه شوری، آیه ۷: "وَكَذَلِكَ أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ". ما اینجوری به تو قرآن عربی وحی کردیم تا تو انذار کنی امالقری را که مکه باشد و "ومن حولها"؛ کسانی که دور این امالقری هستند، اطراف این مکه هستند. بتوانی در یومالجمع انذار کنی، هشدار بدهی به مردم. یومالجمع را "لاریب فیه"؛ آن روزی است که هیچ شکی درش نیست. "فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ"؛ یک عدهای تو بهشتاند، یک عدهای تو جهنمند. آخرش یا "فی الجنة" یا "فی السعیر". علامه میفرمایند که این "فریق فی الجنة و فریق فی السعیر" این هم دوباره حصر ندارد. اینجوری نیستش که بفرماید یا اینور یا آنور. میفرماید یک تعداد اینور، یک تعداد آنور. ولی سیاق یک طوری است که حصر را میرساند. حالا بحث سیاق خودش بحث مفصلی است و جاهای دیگری باید در موردش صحبت شود. در آن جلسات درباره "المیزان"، انشاءالله به بحث سیاق پرداخته خواهد شد که یکی از کلیدهای فهم قرآن و یکی از کلیدهای تفسیر است. خلاصه، علامه میفرمایند که با سیاق این را میفهمیم که آخرش یا "فی الجنة"اند مردم یا "فی سعیر"اند، میروند جهنم. خب، این یک نکته. پس از این دو دسته، ما خارج نداریم. مستضعفین هم، درسته که یک دسته جدا از مؤمنین و کفارند، ولی یک جایی جدا از بهشت و جهنم نمیروند. این خیلی نکته مهمی است. آخرش همه یا تو بهشتاند یا تو جهنم. ما جای سوم نداریم.
خب، نکته بعدی این است که سعادتی که حاصل میشود، نتیجه اختیار است. هرکی بهشتی میشود، خودش انتخاب کرده بهشتی شدنش را. خودش جوری رفتار کرده که بهشتی بشود. میفهمیم که آدم وقتی به آیات قرآن توجه میکند، میبیند که سعادت انسان در سایه عنایت الهی حاصل میشود. البته اینکه میگوییم خودش انتخاب کرده، معنایش این نیستش که خودش هم توفیق پیدا کرده که بهشتی بشود. بهشت رفتن توفیق میخواهد، جهنم رفتن توفیق نمیخواهد. بهشتیها خودشان انتخاب کردند که بهشت بروند، خودشان زحمت کشیدند. جهنمیان خودشان انتخاب کردند که جهنم بروند. پس از این جهت، به بهشت رفتن و جهنم رفتن مشترک است. ولی یک تفاوتی بین بهشتیها و جهنمیان هست: بهشتیها یک توفیقی همراهشان است، یک عنایت و لطفی همراهشان است. جهنمیها آن عنایت و لطف همراهشان نیست.
مثل بچهای که فرض بفرمایید کلاس خطاطی رفته، کلاس نقاشی رفته. این آقا پا میشده از یک جای دوری، از یک شهرستان دوری مثلاً میرفته تهران، میرفته اصفهان، یک شهری که مثلاً اساتید خط، آنجا هستند، اساتید هنر آنجا هستند. کلاس حالا مثلاً بازیگری میرفته، کلاس تئاتر میرفته. یک بچه شده هنرمند، یک بچه شده دانشمند، شده مخترع. این کلاسهای مختلف میرفته، استادهای مختلفی را میدیده، دوره میدیده، کلاسهای فوق برنامه. این شده المپیادی؛ تو المپیاد رتبه آورده، شده جزو تیزهوشان. اینی که تو المپیاد رتبه آورده، اینجور بوده که خودش هم مایه گذاشته، وقت گذاشته، درس میخوانده. یکی، برادرش یا خواهرش شده دیپلمردی. دیپلمردی یعنی اینکه باید دیپلمش را میگرفته، سه ساله چهار ساله مانده. این سال آخر دبیرستانش تمام نمیشود. گاهی سیکلردی ما مورد داریم. کلاس اول دو سال سه ساله مانده. از کلاس اول رد نمیشود. حالا البته گاهی ضریب هوشی یک نفر خیلی پایین است، درس متوجه نمیشود، نمیخواند، نمیتواند بخواند. یک وقتی هم خیلی بازیگوش است، دل به درس نمیدهد، حواسش را جمع نمیکند. همش دنبال بازی و فیلم دیدن و بستنی خوردن و پارک رفتن و فوتبال بازی کردن و پیاس بازی کردن، خدمت شما عرض کنم که تو گوشی، با کامپیوتر و اینها. همش تو بازی. داداشش جزو المپیادیهاست. داداشش تو المپیاد نجوم، تو المپیاد فیزیک، جزو پنج نفر اول استان یا جزو پنج نفر اول کشور است. این یکی داداشه پنج ساله کلاس اول را تمام نکرده. فارغ از اینکه آن باهوش است، این کندذهن است، که به این کار نداشته باشیم. فرض بر این بگیریم که هوش جفتشان یکی است.
آن داداش که درس میخوانده، پدر و مادرم برایش خرج میکردند، یک مدرسه خوب ثبت نامش کردند، شهریه سالانه مدرسش ۱۰۰ میلیون بوده، با تاکسی اینترنتی مدرسه میفرستادند، کلاس فوق برنامه میفرستادند، کلاس تابستانی بچه را میفرستادند. کلاسهای تابستانی هم مثلاً ترمی ۵۰ میلیون پول میدادند برایش. با ماشین شخصی این بچه را میبردند، با ماشین شخصی میآوردند. کلاس المپیاد که داشته، کلاس فوق برنامه که داشته. پدر و مادر میآمدند. بنده خودم یادم است امتحان تیزهوشان که داشتیم و دادیم، دو مرحلهای. مرحله اولش قبول شدیم، مرحله دومش را نرفتیم جواب بگیریم. لطف خدا بهنظرم بود که پیگیر قضیه نشدیم و نفهمیدیم. خلاصه، آخرش نرفتیم ببینیم نتیجه چی شد. حالا تقدیرمان بههرحال هرچی بود اینوری شد. ولی آن امتحان تیزهوشانی که داشتیم، فکر میکنم دو ساعت یا سه ساعت چقدر طول کشید، یادم هست پدرم پشت در منتظر ما بود، بنده خدا. برای آن امتحان تیزهوشان و اینجور برای ما وقت گذاشتند، زمان گذاشتند. خب، پدر و مادرها اینجور هستند؛ یعنی برای اینکه بچه به موفقیت برسد، وقت میگذارند، زمان میگذارند، هزینه میگذارند. کلاسهای فوق برنامه ما میرفتیم خب جزو المپیادیها بودیم. هزینه بیشتر از ما میگرفتند. پدر ما پرداخت میکرد. هزینه رفتوآمد. گاهی دنبال ما میآمد. جنوب کرج مینشستیم و مدرسه ما شمال کرج بود و روزی ۴۰ دقیقه راه بود. آن زمان، بیستوخردهای سال پیش، بیستو تقریباً چهار سال پیش. هم رفتوآمدش طول میکشید، هم هزینه داشت. خیلی وقتها میشد که پدر ما میآمد دنبالمون مثلاً یا ما را میرساند، میبرد، میآورد. اینها میشود آن توفیق و آن محبت ویژه.
آن بچهای که درس نمیخواند، خب دیگه توفیق نمیخواهد. بابایی که خرج نمیکند برای اینکه این درس نخواند. یک کار خاصی که نمیکند که این را کمک کند در درس نخواندنش. ولی آن کسی که درس میخواند و المپیادی میشود، رتبه بالا میشود، تیزهوشانی میشود، این درسته خودش زحمت کشیده، درسته با آن بچه درسنخوانده تو این نکته تفاوت دارد که این زحمت کشیده، آن زحمت نکشیده، ولی یک چیز اضافهتری هم هست که این بهش توجه شده، خدمات دادند، سرویس دادند، کمکش کردند. ولی آن محروم بوده از سرویس و خدمات و لطف و عنایت و در یک کلمه، توفیق.
علامه طباطبایی یک استفاده فوقالعادهای میکنند از آیه، از آیه ۲۱ سوره مبارکه نور. آیه را باید بخوانیم که چقدر نکته دارد. اول نکتهای که ایشان میفرمایند را بگویم، بعد برویم آیه را بخوانیم. نکتهای که میفرمایند این است که کلمه "سُعِدوا" را دارد در یک آیه. در یک آیه دیگر کلمه "شَقُوا" را دارد. هم در سوره مبارکه نور، آیه ۲۱ به نحوی به این مطلب اشاره شده است، همین آیاتی که در سوره مبارکه هود که داشتیم میخواندیم، آیه ۱۰۸ و آیات قبلش، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷، مقایسه بین بهشتی و جهنمیها که میکند، بهشتیها را به عنوان "سُعِدوا" میفرماید، جهنمیها را به عنوان "شَقُوا" میفرماید. "سُعِدوا" فعل مجهول است، "شَقُوا" فعل معلوم است. حالا دیگر دوستان طلبه میدانند این حرفها یعنی چه. فعلی که مجهول باشد، فعل متعدی که مجهول میشود. فعل لازم را اگر میخواهند مجهولش بکنند، باید یک حرفی کنارش بیاورند با یک حرفی متعدی بشود. اینجا "سَعِدَ" با اینکه فعل لازم است، ولی مجهول شده، شده "سُعِدوا". حرفی هم برایش نیامده. خب، این خودش یک چیز عجیبی است و عجیب این است که در مورد سعادت فعل مجهول به کار برده، در مورد شقاوت فعل معلوم به کار برده.
علامه طباطبایی میفرمایند که این نکتهاش تو همین است که آنهایی که به شقاوت رسیدند، خودشان به شقاوت رسیدند. ولی آنهایی که به سعادت رسیدند، اینها را به سعادت رساندند. آن بچهای که پنج سال کلاس اول رد شده، خودش رد شده. ولی آن بچهای که المپیادی شده، درسته که خودش خیلی زحمت کشیده، ولی این را المپیادیاش کردند. معلمها زحمت کشیدند، پدر و مادر زحمت کشیدند، مدرسه زحمت کشیده. این یک حمایتهای ویژهای باید کنارش باشد. هزینهکردنهایی دارد. آن هزینهکردن و محبت و عنایتهای ویژه است که کار این را به ثمر میرساند. وگرنه کار خود او بهتنهایی به جایی نمیرسد.
در سوره نور، آیه ۲۱ اینطور میفرماید: "وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا". اگر فضل خدا بر شماها نباشد و رحمت خدا نباشد، احدی از شما ابداً پاک نمیشود. "أحدٌ أبدًا"، "ما زکا منکم من أحدٍ أبدًا". هیچکدام از شما تا ابد پاک نمیشود. معلوم میشود جهنم رفتنها را خودمان میرویم، بهشت رفتنها را خدا ما را میبرد. آلوده شدنها کار خودمان است، ولی پاک شدنها کار یکی دیگر است. بچهای که لباسش تو مهمانی کثیف است، این کثیفی کار خودش است. ولی بچهای که تو مهمانی لباسش تمیز است، این تمیزی کار خودش نیست. این تمیزی کار مامانش است. لباس تمیز تنش کرده. مامان لباسش را شسته. بچه اهل لباس شستن نیست. بچه لباس تمیز نگه نمیدارد. از بچه لباس تمیز توقع نمیرود. بچه عرضه تمیز نگه داشتن لباس ندارد. بچه عرضه تمیز کردن لباس ندارد. از بچه چی میآید؟ کثیف کردن لباس. لباسش کثیف است، کار مامانش نیست. ولی وقتی لباسش تمیز است، کار مامانش است. خیلی نکته مهمی است. همهی کثیفیها و آلودگیها از خودمان است. همهی پاکیها از خداست. ما نمیتوانیم. ما عرضهاش را نداریم. ما توانش را نداریم خودمان را پاک کنیم. ما توان تزکیه نداریم. ما توان اصلاح خودمان را نداریم. ما از پس رذایلمان برنمیآییم. ما از پس طمعمان، از پس شهوت و غضبمان برنمیآییم. ما زورمان به خودمان نمیرسد. ما زورمان به هوای نفسمان نمیرسد. اگر یک جایی هوای نفسمان را زدیم، اگر یک جایی شهوت را مهار کردیم، غضب را سرکوب کردیم، این کار ما نیست. این کار خداست. واسه همین میفرماید: "سُعِدوا"؛ آنهایی که به سعادت رسیدند، به سعادت رسانده شدند. به سعادت رساندنشان، قشنگ ترجمه فارسی "سُعِدوا" این است. "شَقُوا"؛ آنهایی که به شقاوت رسیدند. "سُعِدوا"؛ آنهایی که به سعادت رساندندشان.
این یک نکته لطیف که علامه طباطبایی اشاره میکنند در تفاوت "سُعِدوا" و "شَقُوا". میفرماید که پس این "سَعِدَ" فعل لازم، کلمه "سُعِدوا" در آیه به صیغه مجهول آمده. این را وقتی میگذاریم کنار آن "شَقُوا" که صیغه معلوم است در آیه قبلی، این نکته لطیف را میرساند که سعادت و خیر از جانب خدا و شقاوت و شر از جانب خود آدمهاست. هرچی شر، از طرف خودمان است. هرچی خیر، از طرف خداست. هرچی طاعت، او توفیق داده، او لطف کرده. هرچی معصیت، خودمان زمین خوردیم. گناه به ما نسبت داده میشود. "مَا أَصَابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ". آلودگی گناه از خودت است. اگر خوبی است، از خداست. کما اینکه هرچی که رشد یک گیاه است، از خورشید است. هرچی که عدم رشد یک گیاه است، از خودش است. خودش از خورشید بهره نبرده، خودش خودش را در معرض تابش قرار نداده، خودش آفت دیده، خودش جذب نکرده املاح را. ولی اگر رشد کرده، مال خورشید است، مال زمینه. زمین بهش املاح داده، خورشید بهش انرژی داده، باغبان بهش رسیدگی کرده. اگر گیاهی به ثمر نشسته، از خودش نبوده. ولی اگر به ثمر نشسته، از خودش بوده. این نکته مهمی است. پس کلمه "شَقُوا" میشود به شقاوت گرفتار شدن، خودشان رفتن. ولی "سُعِدوا" را علامه میفرمایند توفیق سعادت پیدا کردن. هیچکسی خودش به سعادت نمیرسد. میبرند، میبرندش به سعادت، میرسانندش. این خیلی نکته مهمی است.
یک جمله دیگر دارد: "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". حالا تو این کتاب، این بخش از این آیه را بهش میپردازد. با اینکه این آیه نکات زیادی دارد، عرض کردم جزو آیات سخت قرآن هم هست. این تیکه را فعلاً تو این کتاب آوردند: "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". ج و د و ذال: "مَجْذُوذ" یعنی عطایی که قطع نمیشود. اینکه خدای متعال بهشت را عطایی قطعنشدنی شمرده، با اینکه قبلش در مورد خلود، استثنا زده بود. ببینید، میفرماید که بهشتیها تو بهشتاند و جاوداناند، مگر اینکه خدا بخواهد. یعنی میشود خدا بخواهد که بهشتیها تو بهشت نمانند. آنور هم در مورد جهنم میفرماید مگر اینکه خدا بخواهد اینها جاوداناند تو جهنم، مگر اینکه خدا بخواهد. حالا در مورد جهنم میگوییم خب حالا لطفش این اقتدار را دارد که وقتی بالاخره آزاد کند طرف را از جهنم. ولی در مورد بهشت بگوییم آقا بهشتیها جاوداناند، مگر اینکه خدا بخواهد. مگر میشود خدا بهشتیها را از بهشت بیرون کند؟ بعد بیرون از بهشت هم جای دیگری نداریم، میشود جهنم. خدا بهشتیها را به واسطه چی برد بهشت؟ چون طاعت میکردند. الان هم که دیگر گناه معنا ندارد. گناهی نکردند. جزای طاعتشان را داشتند میدیدند تو بهشت بودن. خب، وقتی طاعت کرده، تا ابد باید تو بهشت باشد. معصیتی هم که نکرده. مگر میشود؟ چطور میشود خدا یکهو بهشتیها را که مستحق بهشتاند چون طاعت کردند، از بهشت بندازد بیرون؟ میشود اینجور چیزی؟ آیه چی میگوید؟ میفرماید که اینهایی که تو بهشتاند جاوداناند: "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ"؛ مگر اینکه رب تو نخواهد. اگه خدا نخواهد، اینها جاودان نیستند. آقا، سخت شد. خیلی آیه سختی است این آیه.
علامه میفرمایند که با خود این آیه میشود مسئله را حل کرد. این نکته را بگوییم و نکته آخر ما باشد انشاءالله. بقیه بحث را جلسه بعد با هم مرور کنیم. علامه میفرمایند که آخر آیه میفرماید: "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". این یک عطایی است که قطع نمیشود، بریده نمیشود. "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ" که آمده، قبلش گفته بود اگه خدا نخواهد، اینها تو بهشت جاودان نیستند. بعدش میفرماید یک عطایی است که الآن میفهمند همین عطای "غیرمجذوذ" بهترین شاهد است برای اینکه توضیح دهد آن "إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ رَبُّكَ" یعنی چی؟ مگر اینکه خدا نخواهد یعنی چی؟ اگه خدا نخواهد اینها تو بهشت نیستند.
میفرماید که اثبات بقای اطلاق قدرت اوست. میخواهد بگوید اگر من تو بهشت نگهتان میدارم تا ابد، این نیستش که من میفرستم تو بهشت و دیگر از دست من در میرود، دیگر من قدرت ندارم. مثل یک کسی که مثلاً یک نفری را یک جایی میفرستد. دیدید فلان سلبریتی فیلم دارد میسازد. فلان کارگردان، فلان شخص را برمیدارد میآورد اینجا، بازیگر میکند. بازیگر میشود، خوب بازی میکند، میدرخشد، معروف میشود، سوپر استار میشود، گران میشود، از دست این کارگردان در میرود. میافتد در لوپ خوشبختی، لوپ پولداری، لوپ شهرت. این همینطور دارد میتازد و میرود. ولی دیگر دست کارگردان بهش نمیرسد. این کارگردانه بود که این را آورد تو این حرفه. کارگردان معروفش کرد. حالا به حسب ظاهر خوشبختش کرد، اول این خوشبختی با کارگردان بود، بعدش دیگر تو دست این نیست، از دست این خارج است. بهشت این شکلی نیست که خدا بهشتیها را بیاورد تو بهشت، بعد دیگر اینها تو بهشت باشند، از دست خدا در برود. این "إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ" یعنی این. یعنی اینها را اگر تا ابد تو بهشت میمانند، من میخواهم که بمانند. من نگهشان میدارم تو بهشت. اراده من است که اینها تو بهشتاند. اراده من نباشد، اینها تو بهشت نمیمانند. درسته که خدای متعال بهشت بیرون نمیکند. خب اهل طاعت بودند، اگر اهل طاعت نبودند که تو بهشت نمیرفتند و خدا اهل طاعت را که تو جهنم نمیفرستد از بهشت بیرون نمیکند. درسته خدا بهشتیها را از بهشت بیرون نمیکند، ولی معنایش این نیستش که بهشتیها وقتی تو بهشت هستند، خودشان دیگر خدا کارهای نیست. خدا فقط در بهشت را به روی اینها باز میکند، میفرماید که بروید تو، اینها دیگر میروند و دیگر خودشان هستند. نه. خدا اینها را تو بهشت نگه میدارد. اراده خدا به بهشتی بودن اینها ادامه دارد. تا ابد، لحظه به لحظه خدا اراده میکند اینها تو بهشت بمانند و به همین دلیل اینها تو بهشت میمانند. اگر آن از بهشت بیرون میآمد، آنی که اینها را تو بهشت نگه میدارد، مشیت خداست و "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". من عطا میکنم، همهاش عطا است. این نیستش که فقط در را باز میکنم، بعد دیگر از یک جایی از دست من خارج میشود. من دائم دارم عطا میکنم. عطایی که قطع نمیشود. من دائم دارم نعمت میدهم. من دائم دارم اراده میکنم اینها تو بهشت بمانند. این میشود "عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ". خدا میخواهد بفهماند، علامه میفرمایند، گرچه بهشت عطای الهی است، گرچه بهشت عطای الهی جاویدانه است، ولی اگر خدا بخواهد، میتواند بهشتیها را از بهشت بیرون کند. درسته خدا تا ابد بهشتیها را تو بهشت نگه میدارد و بهشان عنایت میکند، ولی این از قدرت خدا کم نمیکند. اطلاق قدرت خدا سر جایش است. خدا قدرت مطلقه است. خدا هیچوقت زیردست نمیشود. کسی نمیتواند به خدا دیکته کند. کسی برود تو بهشت و دیگر از این به بعد بهشتی دیکته کند به خدا که من تو بهشت باید بمانم، اگه میتونی منو بیرونم کن. از دست خدا در برود. از این به بعد بهشتی تعیین تکلیف میکند برای خدا: یالا نعمت بده، یالا بدو به ما برس. نخیر، همیشه خداست که دستش برتر است. همیشه خداست که قالب قاهر غلبه دارد. هیچوقت خدا زیردست نمیشود. هیچوقت کسی به خدا دیکته نمیتواند بکند. هیچوقت اراده خدا محدود نمیشود. کسی برای خدا تعیین تکلیف نمیتواند بکند. این خداست که برای بقیه تعیین تکلیف میکند. بهشتیها هم که بهشتی میشوند، نمیتوانند برای خدا تعیین تکلیف کنند که ما را تو بهشت نگه دار. خداست که تعیین تکلیف میکند و لطف خداست که اینها را تو بهشت نگه میدارد. خودش خواسته که اینها تا ابد تو بهشت باشند. این نیستش که یکی دیگر به خدا زور کرده، دیکته کرده: کنار تو بهشت تا ابد نگه دار. این هم نکته بسیار مهم در مورد این آیه.
خب، چون این جلسات یکطرفه است و پرسش و پاسخ ندارد و خب دیگر جوشوجوش علمی است. طبعاً وقت کلاس کمتر میشود. ما کلاسهایمان معمولاً یک ساعته بود، ولی محتوای یک ساعت را الآن تقریباً توی سیوپنج دقیقه گفتیم، شاید حتی بیشتر از یک ساعت را. روان میشود، دیگر وقتی که یکطرفه میشود، مطلب همینجور پشت سر هم، دیگر تمرکزمان روی متن است. دیگر فضا وقتی دوستانی هستند، حالا گفتگویی میشود، خاطره گفته میشود، تمثیلی، مثالی، حرفی، شبههای، نکتهای، سؤال و جواب میشود. وقتی تنها آدم رو به دوربین نشسته، قاعدتاً این مسائل دیگر نیست و خالص مطلب کتاب مطرح میشود. ما آن محدوده هر جلسه که بنا داریم دو صفحه بخوانیم در هر جلسه از این کتاب، دو صفحه را خواندیم. حالا ممکن است گاهی این دو صفحه خواندنمان صفحات سخت باشد مثل دو صفحه بعدی که خیلی مطلب سختی دارد. دو صفحه بعدی جزو بخشهای سخت این کتاب است. آنجا ممکن است یکم توضیحش بیشتر باشد. گاهی هم ممکن است که بحث روان باشد مثل این دو صفحهای که الآن خواندیم و وقت کمتری را ببرد. انشاءالله این بحث را ما ادامه خواهیم داد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و پنجم
لعل روانبخش
جلسه چهل و ششم
لعل روانبخش
جلسه چهل و هفتم
لعل روانبخش
جلسه چهل و هشتم
لعل روانبخش
جلسه چهل و نهم
لعل روانبخش
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه سیزدهم : قرآن؛ مسیریاب زندگی انسان
لعل روانبخش
جلسه چهاردم : تلاوت حق؛ معیار ایمان به قرآن
لعل روانبخش
جلسه پانزدهم : تفسیر به رأی؛ آفت تدبر قرآنی
لعل روانبخش
جلسه شانزدهم : فهم عمومی قرآن؛ آری یا نه؟
لعل روانبخش
جلسه هجدهم : شرح صدر؛ معیار فهم آیات
لعل روانبخش
جلسه بیست و چهارم : قرآن؛ کتاب تذکر نه اثبات
لعل روانبخش
جلسه نوزدهم : توحید؛ زیربنای همه ارزشهای دینی
لعل روانبخش
جلسه بیستم : تفاوت دانستن خدا و یافتن خدا
لعل روانبخش
جلسه بیست و ششم
لعل روانبخش
در حال بارگذاری نظرات...