جلسه هفتم
00:44:19
در مجموعه جلسات «شبکهٔ حقیقت» سورهٔ «والعصر» با نگاهی تازه و عمیق بازخوانی میشود؛ از راز زمان و مفهوم خسران تا راه رهایی انسان از زیان. بیانی پرکشش از ایمان، عمل صالح و صبر که با حکمتهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و سیرهٔ امام حسین (علیهالسلام) جان میگیرد. این گفتارها پلی است میان تفسیر ناب قرآن و زندگی امروز، برای آنکه انسان بداند چگونه از «عصرِ خسران» به «فجرِ ایمان» برسد
معرفی
انسانِ متأثر از شیطان؛ باخته، سوخته و در خسران است.[1:30]
مسجود ابلیس انسانیت بود، نه شخص انسان![5:30]
راز نجات از خسران؛ شیطان نبودن است و متأثر از شیطان نشدن.[10:20]
چهارگانهی دوری از شیطان؛ ایمان/عملصالح/تواصی به حق/ تواصی به صبر.[14:20]
وسوسه نشو و وسوسه نکن، تا در زمرهی شیطان نباشی![21:30]
«حق و صبر»؛ دو هدف اصلیِ تیر وسوسههای شیطان![28:00]
هشت سال دفاع مقدس؛ پاسخ به شیاطین انسی که از دستهای خالی میترسانند![29:00]
شجاعت امام سجاد(ع) در تواصی به حق، بعد از واقعهی عاشورا.[33:00]
اتّکای امام رضا(ع) به خدای مورچهها، در مقابله با هارون![37:00]
روضه؛ در سوگ نگاه اشکبار زینبکبری به سر اباعبدالله و تازیانهی سیلی اشقیا…[39:00]
مسجود ابلیس انسانیت بود، نه شخص انسان![5:30]
راز نجات از خسران؛ شیطان نبودن است و متأثر از شیطان نشدن.[10:20]
چهارگانهی دوری از شیطان؛ ایمان/عملصالح/تواصی به حق/ تواصی به صبر.[14:20]
وسوسه نشو و وسوسه نکن، تا در زمرهی شیطان نباشی![21:30]
«حق و صبر»؛ دو هدف اصلیِ تیر وسوسههای شیطان![28:00]
هشت سال دفاع مقدس؛ پاسخ به شیاطین انسی که از دستهای خالی میترسانند![29:00]
شجاعت امام سجاد(ع) در تواصی به حق، بعد از واقعهی عاشورا.[33:00]
اتّکای امام رضا(ع) به خدای مورچهها، در مقابله با هارون![37:00]
روضه؛ در سوگ نگاه اشکبار زینبکبری به سر اباعبدالله و تازیانهی سیلی اشقیا…[39:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در جلسات گذشته این نکته را عرض کردیم، قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». چرا انسان در خُسران است؟ چه نوع انسانی در خُسران است؟ پاسخ چیست؟ هر دو سؤال یک پاسخ دارد: انسانی که شیطان است و انسانی که متأثر از شیطان است. این انسان در خُسران است؛ چون خود شیطان در خُسران است. شیطان در این عالم باخته، سوخته؛ هم به آن آتش ظاهری، هم به آن آتش باطنی. آتش باطنی ما میگوییم: «گوشیم سوخت». معنیاش این نیست که گوشیم آتش گرفت. گوشیم سوخت یعنی گوشیم دیگر بیخاصیت، دیگر بلااستفاده شد، از کار افتاد، هدر شد. ما به هدر رفتن میگوییم سوختن: «فلانی تو بازی سوخت». سوخت یعنی آتش گرفت؟ البته این معنایش این نیست که هر کس که میگوییم تو جهنم سوخت یعنی همین؛ نه، آن آتش ظاهری هم هست، ولی این هم هست. سوختن جهنم هر دوتایش است؛ هم آتش شعلهور شدن، هم تباه شدن، باختن، از دست رفتن، هدر رفتن.
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» یعنی در جهنم بودن، یعنی در آتش بودن، یعنی سوختن. آدمیزاد دارد سوخت میدهد، آدمیزاد دارد باخت میدهد، آدمیزاد تو باخت است، آدمیزاد تو سوخت است. چرا؟ سرمایههایش دارد هدر میرود. کی تو این عالم نماد بارز هدر رفتن سرمایههایش است؟ ابلیس. شش هزار سال عبادت. آن ثروت معنوی که آنقدر بالا بود که خدا او را آتی ملائکه، به ملائکه گفت سجده کنید. این جن بود، دستور سجده به این هم رسید. این خیلی نکته دارد. معارف ناب قرآن معلوم میشود که جنهای مؤمن و شایسته را قرآن در زمره ملائکه حساب میکند. بعضی وقتها برای افرادی هم کمکهایی از ملائکه و اینها که میرسد، جنهای مؤمن هم لابلای آنها هستند. آنجایی هم که دستور داد به ملائکه سجده کنید، جن مؤمن، جن مؤمن بهش دستور رسیده، خدا آنها را هم جزء ملائکه حساب کرده. سجده نکرد، سوخت، هدر داد، هدر رفت؛ با سرمایههای بزرگی را از دست داد: شش هزار سال عبادت. امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه میفرمایند که این شش هزار سال معلوم نیست شش هزار سال دنیوی بوده یا اخروی بوده. «لا یدری أمن سنّی الدّنیا أم من سنّی الآخرة»؛ سال آخرتی فرقش با سال دنیایی چیست؟ هر یک روز آخرتی پنجاه هزار سال است. حالا سالش چقدر است؟ او شش هزار سال عبادت کرده بود. اگر سال دنیا باشد که خب معلوم است. سال آخرت باشد، شش هزار سال چقدر است؟ شش هزار سالی که هر یک روزش پنجاه هزار سال. ما میزان عبادت ابلیس را فقط میدانیم. تازه اینها را من... اینها را که میشنوم خودم واقعاً تنم میلرزد. بترسیم! ترسمان هم واقعی است.
میگفت بقیه ملائکه را جمع میکرد، میگفت: «من در لوح محفوظ الهی دیدم که یک وقتی خدای امتحان از ما میگیرد، به ما دستور میدهد سجده کنیم. حواستان باشد آن روز جزو کسانی نباشید که سجده نکنید و رانده بشوید». این نصیحت میکرد، تنها کسی که تو آن ابتلا رانده شد خودش بود. لذا قرآن خُسران را به شیطان نسبت میدهد. باخته بزرگ این عالم و سوخته بزرگ این عالم اوست. و او منشأ باخت دادن تو این عالم است. او میخواهد بقیه را گرفتار کند. او معتاد بزرگی است که همه را میخواهد آلوده کند، همه را به درد خودش گرفتار کند. البته یک خرده حسابهایی هم با خدا دارد دیگر، میدانید. میخواهد به خدا بگوید که این لایق نبود من بهش سجده کنم. دانلود فیلمهای هالیوودی خندهدار این است که میسازند، تو فیلمهای هالیوودی همین محتوا خیلی رایج است که مثلاً ابلیس اگر سجده نکرد حق با ابلیس بود. خداوند بعدها فهمید که اشتباه کرده. یک فیلم برای حضرت نوح ساخته هالیوود، قدیمی است، مال ۱۵-۱۶ سال پیش است. مضمون فیلم حالا حضرت نوح شرابخوار، عرقخور. کشیش که مینشیند به ساحل مینشیند، میآید عرق میخورد. بعد محتوای فیلم چیست؟ محتوای فیلم این است که خدا هم فهمید که حرف شیطون درست بود، واسه همین زد همه را غرق کرد. ابلیس را چیکار میکنند؟ شیاطین انس میگویند: «خدا هم فهمید. اولش ابلیس گفت و گفت این لایق نیست، بابا ما واسشون سجده کنیم. خدا گفت نه این خلیفه من است. او را بردار. دید آره بابا، آش دهنسوز نیست. زد همه را غرق کرد. بعد نوح هم فهمید که خلاصه این اشتباه کرده که گفته خدایا چیز کن و اینها، نزن از بیخ. داستان مشکل داشت. این هم ناراحت شد و خلاصه معتاد شد و به مسکرات افتاد و اینها.» این داستان حضرت نوح هالیوود است.
ابلیس دنبال چیست؟ دنبال این است که میخواهد به خدا بگوید: «از روز اول که من سجده نکردم، حق با من بود. تو خودت هم فهمیدی حق با من بود. این همه را زدی عذاب کردی و فرستادی جهنم و فلان و اینها برای همین بود. تو خودت هم فهمیدی اینها هیچکدام لایق نبودند.» حالا این حرف، البته حرف صد تا پا کشک و دروغ و پاسخ مفصل هم دارد، حالا وقتش نیست بخواهیم مفصل به جوابش بپردازیم. تو این عالم همیشه ولی خدا و حجت خدا بوده. داستان سر این افراد زید و بکر و تقی و نقی و اینهایی که تو خیابان ما میبینیم اینها نبودند که ابلیس باید بهشون سجده میکرده. این افراد انسان نبودند، انسانیت بود که باید بهش سجده میکرد، نه این آدمهایی که ما میبینیم که خب بعد نگاه میکنیم میبینیم آقا اسرائیل و آمریکا و انگلیس و اینها چطورند. خوبی همه موجودات شر است. انسانیت بود. حتی اونی که آنجا حضرت آدم بود، اون هم ملاک قضیه نبود. آدم هم موضوعیت ندارد، انسانیت موضوع است. که یک بخشی از آن انسانیت را آدم در خودش نشان میداد. «جرمش این بود که در آیینه روی تو ندید، ورنه بر بلبل بشری ترک سجود این همه نیست.» الهی قمشهای میگوید. حافظ هم میگوید: «ملک در سجده آدم زمینبوس تو نیت کرد که در وجه تو چیزی دید غیر از طور انسانی.» میگوید ملک برای تو سجده نکرد، ملک برای امام رضا (ع) سجده کرد، ملک برای امیرالمؤمنین (ع) سجده کرد، انسانیت را سجده کرد. این هم چون نمایی داشت، چهرهای داشت، رنگی داشت از آن انسان کامل حضرت آدم، این سجده به حسب ظاهر برای او واقع شد. از یک طرف هم که خب در صلب او بودند دیگر، پدر غرض این است. داستان شیطان با انسانیت، سجده نکردنش در برابر انسانیت است. ولی به دروغ چی میگوید؟ میگوید: «به من گفتند به انسان سجده کن. خیلی از انسانها دارند برای من سجده میکنند و من یک کاری میکنم به خدا نشان بدهم اینی که تو گفتی براش سجده کن این خودش دارد به من سجده میکند.» این داستان شیطان است.
انسانی که دچار خُسران میشود کیست؟ همانی است که به شیطان گوش میدهد. کار شیطان چیست؟ این است که این را وادار میکند، میگوید: «به من سجده کن.» حالا یک انسانی که مطیع شیطان میشود، نوکر شیطان میشود، تابع شیطان میشود، این خودش هم شیطان است. روشن شد؟ یک، شاید سخت شد دیگر. حالا بنده هم بنا ندارم. من برای جلسات حالا هیئتها و فضاهای عمومی که البته بنده هم خودم جزو عموم هستم. حالا بعضی وقتها خب کلاس تخصصی تو دانشگاه، تو حوزه است. خب حالا آنجا یککمی فضا، فضای اصطلاحات علمی و اینهاست. فضای عمومیتر، حالا هیئت و جلسات و اینها، مجلس ذکر، مجلس تنبه، کلاس درس که نیست که آدم بخواهد بحث علمی بکند. معمولاً پرهیز دارم از اینکه بحثهای تخصصی و علمی را بخواهم خیلی بالای منبر تو فضای عمومی داشته باشم. این کلیت قضیه است، این حرف اصلی است.
پس آقا بعضیها صورتشان صورت انسان است. مطلبی که دیشب عرض کردیم: امروز قرآن به هر کس که دو تا دست دارد، دو تا پا دارد، روی دو تا پا راه میرود، به این نمیگوید انسان. ما به این میگوییم انسان. البته قرآن میگوید نه. بعضیها ظاهرشان انسان است، باطنشان شیطان است. «شیاطین الانس والجن». شما باید از اینها به خدا پناه ببرید. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ». یک گروه از آنهایی که شیطاناند و وسوسه میکنند، خودشان آدمیزادند، انساناند. قرآن به ترامپ نمیگوید انسان. چرا بعضی آدمهای نادان میگویند: «بالاخره ترامپ هم انسان است، احترام حقوق بشر، حقوق کدوم بشر؟ این کجایش بشر است؟ این کجایش انسان است؟ این شیطان است. این حتی حیوان هم نیست.» این وقتی به این حیوان گفته بشود، آدم زیر دین حیوانات میرود، شرمنده حیوانات میشود. یکی از بزرگان گفته بود این آیه «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». اینها مثل چهارپایند بلکه بدتر. میگفت این «بل هم اضل» اگر نگفته بود من از شرمندگی گاوها دق میکردم. قیامت چه شکلی رویم بشود بروم گاوها را نگاه کنم؟ «أولئک کالأنعام» فلان فلان شده! من کجا با بیدو مثلاً زدم بچه کوچک کشتم؟ من کجا مدرسه میناب زدم؟ من تهش یک شاخ داشتم، آن هم تا کسی شاخ به شاخ من نمیشد نمیزدم که سر و کله ما اذیت و آزاری نداشت. شاخش را نمیزدم تا کسی مانع نبود، مزاحم نبود، آزار نمیداد، شاخش را نمیزدم. تو به ترامپ بگو گاو، شرمنده همه گاوهای عالم. آدم خوک زرد یا سگ زرد، توهین به سگ است، توهین به خوک است. کجا کدام خوک این شکلی است؟ کدام گاوی، کدام سگی، کدام گرگی این شکلی است؟ این خودش یک صنفی از حیوانات است، فراتر از همه این حیوانات است. این خودش یک دسته جدیدی از موجودات است. هیچ عبارتی، هیچ اسمی از حیوانات کشش ندارد که بشود باهاش تعریف کرد. ترکیب همه اینهاست؛ هم سگ است، هم گاو است، هم الاغ است، هم میمون است، هم مسخره است، هم نادان است، هم جنایتکار است، هم مثل خوک بیغیرت و بیحیا، غرق در شهوات. مثل سگ پاچه میگیرد، مثل مورچه طمعکار. مثل موجوداتی که همش تو فاضلاب و کثافت. همه هرچه بدها همه دارند، او یکجا همه را دارد. عبارتی اگر بخواهد کشش داشته باشد که او را توصیف کند، همین کلمه شیطان است. همان کلمه قشنگی است که امام راحل عظیمالشأن ما فرمود: «شیطان بزرگ». شیطان است، شیطان معمولی نیست.
امام شهید میفرمود این سراسر حکمت. امام راحل فرمود: «شیطان تو همین ابلیس هم تا حالا اینجور قتل عام، بمب اتم نزده.» منحرف میکند، بمب اتم نمیزند. آمریکا بوده که بمب اتم زد. این شیطان اکبر است. یعنی خود ابلیس که به این نگاه میکند، میگوید: «باز تو چه حرامزادهای؟» شیطان وقتی به آمریکا نگاه میکند، میگوید: «باز تو دیگر، تو دیگر کی هستی؟ من نمیتوانم این کارها را. من قفل است. نمیتوانم انجام بدهم. از کجا میآوری این کارها را؟» بله، من مثلاً تهش میآیم گول میزنم میگویم بچه قربانی کن برای من همین بت چیچی، بت بعل. او میآید گول میزند و بت بعل و اینها. اونی که سر میبُرَد جزیره اپستاین است، جزیره اپستاین. کارهایی که اینجا میشود را خود شیاطین جن قفلاند.
نکته اصلی بحث چیست؟ آقا انسانی که میخواهد در خُسران نباشد، رازش این است که شیطان نباشد؛ هم خود شیطان نباشد، هم متأثر از شیطان نباشد. این در خُسران است. چه جور؟ بحث امشب بحث مهمی است. تو این جلساتی که داشتیم، هم دهه اول این شبها و حالا یکی دو شب دیگر که مانده، جلسه ادامه دارد، مهمترین جلسه امشب، مهمترین بحث این مباحث امشب است که حالا عنایت، یککمی عرض میکنم. بحث چهار تا چیزی که باعث میشود ما شیطان و شیطانی نباشیم؛ نه خودمان شیطان باشیم، نه متأثر از شیطانی باشیم. چهار تا را.
اولیاش چیست؟ ایمان. شیطان ایمان ندارد. شیطان کافر است. اعتقاد. علم دارد، ها! اعتقاد. شیطان علم بیشتر از همه دارد. شیطان خوب حساب و کتاب قیامت و همه اینها را بلد است. همان دو تا حرفی که خدا ازش نقل کرده، وقتی این را بیرون کرد، نشان میدهد این چقدر عالم است، چقدر ملاست، چقدر باسواد است. همه، همه را میشناسد. میگوید: «سمت آن نرویها، آن پیغمبر است، آن یکی امام است. سمت این یکی، سمت این یکی که بروی از اینجا وارد میشوی.» بابا آدم بشر، به قول یکی از بزرگان فرمود: «آن روزی که صفر کیلومتر بود، تازه از کارخانه آمده بود بیرون، همانجا دستگرمی آدم ابوالبشر را از بهشت فرستاد بیرون. الان که چند هزار سال است، خبره کار شده. هنوز آببندی نشده بود آدم ابوالبشر را از بهشت انداخت بیرون. الان دیگر آنقدر مار خورده، افعی شده.» چرا؟ چون وارد بلد است. اینها علم است. علم با ایمان فرق میکند. علم دارد، ایمان ندارد. هم به قیامت علم دارد، هم به بهشت علم دارد، هم به جهنم علم دارد، هم به اسم اعظم علم دارد، اسم اعظم. ولی اعتقاد ندارد. پس اگر کسی میخواهد در خُسران نباشد، راهش این است که شیطان نباشد. اگر میخواهد شیطان نباشد، اولیاش این است که ایمان داشته باشد، چون شیطان کافر است.
دومیاش عمل صالح. کاری که از جنس ایمان است، این میشود عمل صالح. هر کار خوبی را نمیگویند عمل صالح. کاری که از سر ایمان باشد. مسی را دیدی از یامال تعریف میکند، بچه بودم آن خیریه بردم، شستند و اینها. بعد بهش میگویند: «بچه بوده تو خیریه اینا، سینا الان تو فینال با هم افتادیم.» میگوید: «نه، آن بازیکن بزرگ کشت منو، لامصب، تواضعش پشت منو.» فردای پیروزی میناب رفته بود برای ترامپ کف میزد. صهیونیست است. بابا مسی صهیونیست است. رفیق فابریک نتانیاهو اسرائیلی. عمده این آرژانتینیها اسرائیلی، از صهیونیستاند. اصلاً گزینه اولی که برای تشکیل دولت اسرائیل بود آرژانتین بود. بعد گفتند که حالا فلسطین مقدم است به خاطر سابقه تاریخی که دارد. وگرنه گفتم: «بابا همه ما آدمامون تو آرژانتیناند. برای چی ما برویم فلسطین؟» گفتند: «آنجا سابقه تاریخی.» کشور آرژانتین کشور عمدتاً صهیونیستی، رئیس جمهورش هم صهیونیستی. میدانید آرژانتین تهران، میدان اسپانیا دیگر. حالا بام میدان آرژانتین تهران شد میدان اسپانیا. اسپانیا از ما حمایت کرد. آرژانتین هم که خب صهیونیست. فوتبال میدان حق و باطل است؟ اصلاً پیروزیاش پیروزی واقعی نیست. توپ را برداشتند گفتند: «هر وقت از این خط رد شد، این گل است. اگه توانستی رد نکنی.» بعد تو پیروزی توهمات خودمان بافتیم. مگر خدا به این میگوید پیروزی؟ این گل. هر کس توانست دوباره اینجا رد کند، این دو تا گل. اگر دو تا زد، هیچی نخورد این پیروز است. بعد بگوییم آقا چرا آرژانتین پیروز شد؟ پیروز کجایی؟ دو بار توپ هم رو خط رد کرد. مثلاً فردا شب این قهرمان بشود، میگویند آقا پس چرا اسپانیا از حق دفاع کرد، شکست خورد. آرژانتین از باطل دفاع کرد، پیروز شد. پیروز چیست؟ بابا پیروز کتاب خودش انسجامی که دارند و خب بالاخره یک چیزهایی هم توشان به هر حال کارهای خوب است. عمل صالح نیست. کارهای خوب است. دیدی چه احترامی میگذارند برای مسی. برعکس پرتغال مسخره میکنند، میگویند این مسی را بعد بازی میانداختند بالا. رونالدو بخوانیاش تشنه بودند. تیم پرتغال حسودی میکنند. میگویند اینجا مسی. خب اینها کارهای خوب است، بله. احترام میگذارند به کاپیتانشان. کار خوب. او مثلاً اهل خیریه و کمک و اینها. کارهای خوب است. کار خوب بهش نمیگویند عمل صالح.
تفاوت بین این دو چون خود شیطان یک وقتی آدم را دعوت به کار خوب میکند. محمود جزایری تو کتاب «زهراء الربیع» میگوید که کتاب عجیبی است، بخش عمده کتاب سانسوری هستم، ترجمه ندارد. الحمدلله که دنبالش نروید. عربی یاد بگیرید. ۸۰ درصد کتاب نباید بخوانی. تو آن ۲۰ درصدش که قابل خواندن و قابل پخش است. رفیق فابریک علامه مجلسی، با هم قرار گذاشتند هر کس زودتر از دنیا رفت از عالم برزخ خبر بیاورد. قضایایی دارد که حالا ایشان میگوید: «یک بار موقع نماز صبح بود، معاویه دید یکی دارد بیدارش میکند. «پا شو، ابلیس نیستی؟» گفت: «چرا.» گفت: «بابا من مست بودم، تازه خوابیدم. برای چی منو بیدار میکنی؟» گفت: «پا شو برو تو مسجد منتظرتم.» مسجد چیست؟ گفت: «نماز صبح، نماز جماعت.» خوابم. بعد تو که فکر نماز جماعت مردم شدی؟ گفت: «من باید میدانی چقدر زحمت بکشم نماز ۵۰۰۰ نفر را باطل کنم؟ تو را میفرستم جلو از لا اله الا الله اکبر. میگوید: «پا شو لا اله الا الله اکبر. اتوماتیک ۵۰۰۰ تا نماز باطل میشود.» پا شو ببینم. این تفاوت چی و چی است؟ کار خوب و عمل صالح. نماز جماعت ولی عمل صالح نیست. حجّی که سعودی برگزار میکند عمل صالح نیست. آن قرآنی که تو مسجد الحرام، مسجد النبی میخوانند عمل صالح نیست. خیریهای که مسی و رونالدو تولید میکنند، بعدش میروند هرچی آبرو جمع کردند تقدیم به نتانیاهو، ترامپ میکنند، آن خیریه زدن عمل صالح نیست. کار خوب. حالا کار خوب، قیامت خدا چه جور حساب و کتاب میکند ما نمیدانیم. ولی این کار خوب است. کار خوب را خود شیطان هم انجام میدهد. خود شیطان هم دعوت بهش میکند. انسانی که میخواهد شیطان نباشد، باید عمل صالح داشته باشد، نه کار خوب. این شد دو تا.
سومی و چهارمی: تواصی به حق و تواصی به صبر. یعنی چی؟ اینجایش مهم است، گل بحث امشب. کار شیطان چیست آقا؟ کار شیطان وسوسه است. «یوسوس فی صدور الناس». انسانهایی که شیطان میشوند هم کارشان چیست؟ وسوسه. خب، وسوسه به چی؟ وسوسه میکند به یک چیز باطلی. وسوسه که میکند، گولت میزند، از یک حقی دورت میکند، منحرفت میکند، منصرفت میکند به سمت یک کار باطلی، یک کار غلطی. کسی که میخواهد شیطان نباشد، باید وسوسه نکند و وسوسه نشود. وسوسه نکند و وسوسه نشود. یعنی چیکار کند؟ یعنی تواصی به حق کند و تواصی به صبر. اینجای بحث بود که عرض کردم مهمترین نکته اینجاست. اینجا دیگر ماها محک میخوریم چقدر شیطانی هستیم؟ به شیطان نیست. وسوسه میشویم یا نمیشویم؟ وسوسه میکنیم یا نمیکنیم؟ الان بعضیها تو دل بقیه را خالی میکنند: «بدبخت! ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم.» دیشب شیاطین هی تو دل مردم را خالی میکردند. مؤمن چیکار میکند؟ اینجا میگوید: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.» خدا عالم. مگر بیصاحب است؟ مگر شما جابجا بشوید تقدیرات عوض میشود؟ هر جا خدا نوشته باشد، همانجا میمیریم، همان لحظه. ما وظیفهمان است. وظیفهمان است که تیر را اگر خواست میریزی، اگر نخواست نمیریزی. «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.» من دیگر این آیه را همه حفظ شدند، خیلی هم هوشمندانه. بالا ابراهیم ذوالفقاری زبان بدنشان را قشنگ میگوید. او به کنار. این خیلی طعنه آمیز است. چون اینها از عمو، کمک از عمو ترامپ کمک میخواستند. آیه چی میگوید: «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.» کمکی نمیرسد مگر از جانب عزیز حکیم. عمو ترامپ خر کیست؟ خدا کمک میرساند به من. کمک نیست الا از جانب خدا. ترامپ اگر کمک میکند باورت میشود؟ خدا میگوید: «من کمک میکنم.» باورت نمیشود. مؤمن چه ایمانی! کفری که خود شیطان است که ما الان دارد ایمانمان محک میخورد.
ایمان که محک خورد، این پیامی که همین چند دقیقه پیش رهبر معظم دادند، خیلی پیام مهم و جانداری بود. آمد تو خیلی امشب نمیرسیم. خیلی محتوای عمیق و راه معین و ادامه مسیر داشت. گفتیم: «بیا بجنگیم.» او به چیز دیگری فکر میکند. او چیزی جز ضرب زور حالیش نیست. او میخواهد تسلیمت کند و چپاول کند. ارزان میگوید: «خودت بیا.» ما میگوییم: «ما خودمان نمیدهیم. میخواهی بیا، دستت را هم بکش. تحویل. تو یک غلطی هم کردی، باید پایش بایستی. قصاصت هم میکنیم، انتقام هم صورت خواهد گرفت. پدرت را هم در میآوریم. دانه به دانه آنهایی هم که تو این جنایتها شریک بودند نابودشان میکنیم. از این مسیر عقبنشینی هم نمیکنیم.» این کارها اسمش چیست؟ این کارها اسمش عمل باور است. او را دارند، نه این کارها را میخواهند انجام بدهند، نه ایمان، نه عمل صالح. اینها همان انسانهاییاند که شیطان. بعدش چیکار میکنند؟ میترسانند، وسوسه جنگ. راه میاندازند. آیات قرآن خیلی خیلی تو این مسیر میفرماید: «اینجا که گفتم باید بیایی جلو، اگر نروی من تو را قاطی آنها محسوب میکنم. من که میخواهم آنها را جمع کنم، تو هم با آنها جمعت میکنم. تو میدان عقب نشستی. بعد من به تو رحم میکنم، به آنها هم رحم میکنم و زنده میمانند.» من آنها را میخواهم جمع کنم. میخواهم به تو یک چیزی برسد، خیلی هم به تو برسد. خانههایشان هم برسد به تو. اموالشان هم برسد به تو. نمیمیری. تو را هم با آنها، همه را با همدیگر نابود میکنم. مگر کم من نابود کردم در تاریخ؟ آنهایی که نابود کردم پشیمان نشده بودم. آنها شیطان شده بودند. همان شیطان اول را هم زدم از بهشت انداختم بیرون. بعدش هم نابودش میکنم. فکر نکنم از خلق انسان پشیمان شدم. نخیر! پای انسان و انسانیت وایستادم. شیطان بیاید، شهرام و بهرام هم ندارد. شیطان بشود پدرش را در میآورم. میخواهی طرف تو باشم، شیطان نباش. شیطان نباش یعنی وسوسه نشو، وسوسه روت عمل نکند. میآید میترساند. گاهی میترساند، گاهی به شوق میآورد، تشویق، تهدید. گاهی این کار را بکنی.
ته چیزی که آقا ما را دارند الان وعده میدهند. حالا ماها که اولاً ماها متفاوتیم با مردم مثلاً عربستان، مصر و اردن و اینها. از ما زخم خوردند. با ما اینها هیچ وقت دلشان صاف نمیشود. بچه ما امام حسین داریم. ما اینها با ماها مشکل است. اینها تا آن وقتی که ۲۰ سال پیش طرحش را داده بودند، گفتند: «حرم امام حسین را باید تخریب بکنیم، بکنیم یک بازار و یک پاساژ و اینها، اسمی از حسین ابن علی نماند.» آمریکاییها آمده بودند، وارد کربلا و نجف و اینها شدند، یادتان است؟ اسمی از حسین بن علی نمیدانستند. چون این اسم است که باشد، اینها هر روز مستعد قیام و شورش و انقلاب و اینها. این حسین است، اینها را به راه میاندازد. این حسین را باید از اینها گرفت. با من و شما دعوا با امام حسین است. بعدش هم من و شما نهایتاً میخواهیم تسلیم بشویم، راه بیاییم، قبول کنیم، گوش بدهیم چی میشود؟ میشویم سعودی. دیگر ذخایر نفتت را به ارزانترین قیمت میبرد. بودجهات را هم میبرد. بهت پوزخند و زهر مار. بودجه که سر وقتش هم به دردت نمیخورد. بعد همان قرارداد تپلی را که باد میآورد مینویسد. نفتت را هم میبرد، پولت را هم میبرد. میگوید: «اگه من بالا سرت نباشم، دو هفته نباشم باید فارسی حرف بزنی. تو گاو شیرده هستی. حالا حالاها هم باید فلان جا را ببوسی.» این تازه سعودی است. سعودی با اسرائیل بد است، به آمریکا خوب است. مصر با جفتشان خوب است. اوضاع مصر چطور است؟ فقط تو قاهره تقریباً ۳ میلیون نفر تو قاهره ما تو قاهره خبرنگار نداریم. خیلی هم آمار دقیق و درستی هم مصر منتشر نمیشود. کشوری است که جزء سه چهار تا کشور اصلی در تمدن تاریخ است: ایران و ایتالیا و مصر. یک چهار پنج تا کشور باسابقهترین کشورهای تمدنی تاریخ. این کشور با سابقه تمدنی عجیب و غریب و کشور توریستی، موقعیت جغرافیایی فوقالعاده. سه میلیون نفر فقط تو قاهره گورستان خواب دارد. اینها تو گورستان زندگی میکنند. فیلمهایشان را سرچ بکنید، فیلمهایی ازشان منتشر شد. نه، شبها میرود تو گورستان میخوابد ها، تو گورستان زندگی میکند. این قبر و سنگ قبر را یکجور در میآورد که مثلاً حالت صندلی میشود، تکیه میدهد. تو گورستان که ۳ میلیون نفر فقط تو قاهره دارند زندگی میکنند. این کشوری است که یک دانه تیر سمت اسرائیل نمیاندازد. مجروحهای غزه را میخواستند بیاورند، گفت: «حق نداری.» اوضاع و احوالش را. بعد انتفاضه «الخبز» راه میافتد تو مصر. نان ندارند. یک دانه تیر سمت هیچ کس هم نینداختند. همه عالم هم اینها را تحقیر میکنند. هیچی هم ندارد. هیچی ندارد مصر. هیچ جای عالم هیچ کس این را به حساب نمیآورد. یک محمد صلاح دارد. یک مدتی بود لیورپول و اینها. سر و ته داستان این است عربستان که آنها امام حسین ندارند. ما امام حسین داریم. بعد تقاص امام حسین داشتنمان را پس بدهیم. با ما کار دارند. اینها وسوسه.
وسوسه شیطان روبروش باید چیکار کرد؟ تواصی به حق. آنی که وسوسه را خنثی میکند، تواصی به دو تا چیز. یکی حق، یکی صبر. حق. شیطان وسوسهاش رو دو تا چیز است. این را بگویم و عرضم را تمام کنم. وسوسه شیطان رو دو تا چیز است. یکی میخواهد از حق جدایت کند. یکی میخواهد از بیطاقتی. طاقت. چه جور طاقت را میگیرد؟ آقا فایده ندارد، زورمان کم است. تأسیساتمان را میزنند. جوانانمان را میکشند. همینجوری نجنگیده اقتصادمان تورم غذای ۳۰۰ درصد، نان دیگر گیرمان نمیآید. آب شیرین کنار میزند، دیگر آب نداریم. نمونههای تاریخ که میبینی: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.» مگر این همه ما نمونه تاریخی ندیدیم آقا؟ مگر جنگ ۸ ساله خودمان با آمریکا؟ بابا اینها که جلو چشممان است. اینها که دیگر هنوز تو کتابها که نخواندیم که. اکثر این بزرگترها، محسن سفیدها، سالخوردههای عزیز جلسهمان، اینها جنگ را دیدند دیگر. ماها وسطهای جنگ، بعد جنگ به دنیا آمدیم. مگر ندیدند بزرگترهایمان جنگ ۸ ساله؟ جنگ با کی بود؟ عراق بود. کی پشت عراق بود؟ مگر ما از ۸۰ تا کشور تو جنگ با عراق اسیر نمیگرفتیم؟ اسیرمان مال ۸۰ تا کشور بود. کویتی بود، قطری بود، بنگلادشی بود. اسیر میگرفتیم. بابا عراق داریم با کی داریم میجنگیم؟ آلمان پشتش بود. آمریکا کامل فرستاد جلو. اولین جنگ طول تاریخ بود که آمریکا و شوروی تو یک جنگ کنار هم بودند. هیچ وقت اینها کنار هم نبودند. ۸ سال سنگینترین جنگ تاریخ تمدن ایران است. یک بار جنگ ۱۰ ساله داشتیم دوره هخامنشی. بعدش جنگ ۸ ساله که آن هم اسمش ۸ سال است. ۵۹ تا ۶۷ یک اصل جنگمان بود وگرنه ما از ۵۷، از اول ۵۸ جنگمان شروع شد. ریزشهامان شروع شد. بعدش هم که تا مرصاد و اینها، تقریباً ۶۸ جنگ ما ادامه داشت. تقریباً همان ۱۰ سال میشود. ۱۰ سال زد و خورد سنگین. بعد ما امکاناتمان چی بود؟ تجهیزاتمان چی بود؟ هیچی. ما توپ نداشتیم سمت اینها بیندازیم. این بچههای ما رفته بودند لیبی. حالا دیگر اینها حرفهایش مفصل است. ولی اینها توصیه به حق است. وقتی کسی وسوسه میکند، میترساند، اینها را باید گفت. هر کس این توصیه به حق را نمیکند خودش شیطان است. اگر میخواهی شیطان نباشی باید وسوسهشکن باشی؛ هم وسوسه نشوی، هم وسوسهها را خورد کنی تو جامعه و توصیه به حق کنی. وسوسه میکنم تو هم باید توصیه به حق. حق را بیاور وسط. نشان بده. اینها. ما موشک مگر داشتیم؟ ما مگر سلاح داشتیم؟ ما مگر امکانات داشتیم؟ چهار تا کلاش درب و داغون. سیم خاردار به ما نمیدادند. نخ بخیه به ما نمیدادند. این بچهها پاشیده بودند رفته بودند سوریه و لیبی. موشک که به اینها نداده بودند. توپ گرفته بودند. توپ هم ورداشتند میبردند نزدیک بصره میانداختند. ۷۰ کیلومتر آنورتر میرفت. بیابانهای اطراف بصره. ته چیز امکاناتی بود که ما داشتیم. آخرها توانسته بودند یک موشکی چیزی پیدا کنند که امام گفته بود یک کار کن شهرها را فقط نزند. یک دانه کارهای خداست، امدادهای غیبی الهی عجیب و غریب است. یک جای بغداد را بزنیم دیگر. نقطه پیدا کرده بودند. یک پمپ بنزین گفته بودند بزنیم که یک کم بترسد صدام آنقدر شهرمان را نزند. حالا کارهای خدا. پمپ بنزین. نقطهزنی کرده بودند. صاف خورده بود به یک اتوبوس. همه تکنسینهای فرماندههای موشکی عراق بودند. یک دانه همینجوری انداخته بودند که بازدارنده باشد. خورده به اصل هدف. چرا؟ چون «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.» خدا میانداخت. «اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.» تو صبر کن، من کمک میکنم. همش با همین نگاه ظاهری. آخه مگر ما چی داریم؟ اولاً که ما خیلی چیز داریم. همین پهپادی که زدیم تو سر اینها، همهشان همینجور ماندند. هنوز این چی بود؟ مگر امکاناتمان کم است؟ شما جنگ ۸ ساله را مقایسه کنید با این اوضاعی که الان داریم. جنگ ۸ ساله کی تمام شد؟ وقتی ما محاصره دریایی شدیم توسط آمریکا. تیر ۶۷ هواپیمای ما را بعد اینکه فاو گرفتیم و از دستمان درآوردند. اینها دیگر همهشان آمدند برای اینکه کار ما را یکسره کنند که حالا بحثش مفصل است. مرز خاکی جنگ رفت سراغ مرز آبی. آن هم آمریکا آمد فشار جوری بود که نمیتوانستیم بجنگیم. الان ما تو این نقطه یک تنگه ۳۰ کیلومتری ۵ ماه نتوانسته باز شود. بابا شوخی نیست. این بهش میگویند ابرقدرتها. ابرقدرت خیلی قدرت دارد. خیالات. ولی قرآن میگوید: «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا.» مثل تار عنکبوت. این تواصی به توصیه به حق است. چی میخواهد؟ تواصی به تحمل. درسی که شام و اهل بیت و اسرا برای ما دارند این است.
توضیح بدهم سخنرانی را با این تمام کنم و همان روضهمان هم همین. این اهل بیت را که برداشتند کوفه بردند، اینها مگر امکانات و تجهیزاتشان چی بود؟ باز امام حسین و اصحابش است. چهار تا شمشیر. بگذار من یککمی با وسوسه شیطان برایتان کربلا را تحلیل بکنم. شما همیشه از تواصی به حق و تواصی به صبر کربلا را دیدید. یک بار از این ور ببینید. یک کم میخواهم تو دلتان خالی بشود. میخواهم یک کم شیطون بشوم. الان اشکال ندارد؟ حوصله دارید؟ ببینید آقا مگر اهل بیت را نکشتند؟ مگر مردهای اهل بیت را نکشتند؟ یک دانه مرد تو اهل بیت مانده. اسم ایشان چیست؟ امام سجاد (ع). الان مگر این اهل بیت نباید بترسند که وقتی امام سجاد کشته نشود؟ بله، بعد میدانی امام کشته بشود دیگر همه چی تمام است. دیگر ما امامی دیگر نخواهیم داشت. داستان امامت تمام است. منتقم امام زمان. همه چی تمام است. الان باید هی به امام سجاد چی بگوییم؟ بگوییم: «دهن به دهن نشویها، حرف نزنیها، توهین را هم که جواب ندهیها.» امام سجاد موضعشان چیست؟ «پدر اینها را من در میآورم. بگذار بروم کوفه، بگذار بروم شام.» تفاوت میبینی؟ چرا دلش قرص است؟ چون وعده خداست. خدا وعده داده از این مرد امامت ادامه پیدا میکند. وعده داده از نسل او امام زمان به دنیا میآید. وقتی وعده خدا را داری، دیگر از چیزی نباید بترسی. خدا قول داده تمام شد. مثل شیر برو تو دهن اینها. آن حرفهایی که امام سجاد تو مجلس یزید به شام زد، چی شد؟ کار یزید یکسره شد. تحقیر کردی، نابود کردی یزید را. آقا نگو اینها را میگیرد میزند، میکشد. ما یک اروپا میخواستیم برویم، ویزای شینگن میخواستم. مقابل دهه اولش مربوط به سوئیس بشویم. دهه دومش آلمان باشیم. دهه سوم داشتیم بررسی میکردیم مجارستان باشیم، یونان بشویم، اسپانیا باشیم. زد آقای رئیسی شهید شد و بعد این داستانها شده. همان سوئیس هم به ما ندادند و دهه دوم جایی که آلمان من برداشتم. البته لطف خدا بود. ریختند مسجد گرفتند، نبودیم هامبورگ. بعد با همان رفته بودیم سفارت، داده بودیم. ویزا به ما گفتند دیگر از الان باید حواست جمع باشد. اروپا، استرالیا، دمت گرم. آن هم ویزا ندادند. چه چیزی از ما کم شد؟ از خودمان. من تنها غصهای که خوردم ویزای ما دست پاسپورتمان سفارت سوئیس دو سه ماه تقریباً دست اینها بود که آخر هم ویزا را صادر نکردند. غصه این بود که عرفش نتوانستم کربلا بروم. همین حسرت است. همین تو سرت سوئیس و آمریکا همهشان با همدیگر. دفتر دارد. آمریکاست دیگر. تو گور بابا. هم از کربلا ما را انداختند فقط من دلم سوخت. نتوانستیم. نه، الان دیگر چون این سلبریتی آن جور واکنششان این ویزا تو سرت بخورد. سفارت و آدم. آخه بگیرند بکشند ما را. من آخه میخواهم بروم تبلیغ کنم آنجا. یک جوری باید باشد. آرام باش. دفاعی بکنید هیچیتان نمیشود. غصه نخور.
موسی بن جعفر علیه السلام. آخر سفر نیستیم خدمتتان دیگر این پیشکشی شهادت امام رضا (ع)، امام کاظم علیه السلام. مدارای ظاهری میکرد با هارون الرشید. تقیه میکرد. ۱۵ سال زندان بود و تو زندان امام کاظم را کشتند. بعد امام کاظم، امام رضا (ع) شد. امام از همان روز اول شروع کرد به پر و پای هارون پیچیدن. میگفتند: «بابا آن که بابات بود مدارای ظاهری میکرد. همش تو زندان تو زندان کشتند. تو که پسر آن آقا از روز اول گرفتی. بابا یک کم صبر کن.» حضرت فرمود: «اگه یک تار مو، اگه یک تار مو هارون الرشید توانست از سر من کم بکند، من پسر پیغمبر نیستم.» بعد یک حدیثی را از پیغمبر نقل کرد. فرمود: «یک گنجی از طلا تو یک بیابانی، نمیدانیم کجاست. عمق بیابانی است. یک گنجهای وسیعی از طلا دارد. شترهای قوی میخواهند بروند سمت آن بیابان که بروند گنجها را بگیرند. آن شترها نمیتوانند وارد شوند. میدانی چرا؟» امام رضا (ع) فرمود: «و آن خدا یک سپاهی از مورچه را آنجا مأمور کرده. این شترها میخواهند وارد شوند این مورچهها میریزند رو پای اینها.» من با همچین خدایی دارم روبروی هارون. گرفتی مطلب را؟ خدا اگر بخواهد کار بکند، زنبور و چه میدانم مورچه و مگس و منصور دوانیقی به امام صادق (ع) گفت: «خدا مگس را برای چی خلق کرده؟» برای اینکه امثال تو را تحقیر کند. برود تو دماغ نمرود بزند بکشدش. خدا با اینها اینها را نابود میکند. تو فکر تسهیلاتی که داریم الحمدلله خوب هم داریم. ولی وقتش خدا بخواهد کاری کند لنگ سجیل و فتاح و اینهای من و تو نمیماند. با باد و با مگس و با زنبور و با اینها میزند. کار این را میشود تواصی به حق و تواصی به کم نیاوردن این زن و بچه. وگرنه شما ببین صحنهای که اینها وارد شدند چه صحنهای است. اوضاعی که این زن و بچه را با این اوضاع وارد شام کردند چه اوضاعی بود. چند خط برایتان مقتل بخوانم. یککمی تصور کنید این اوضاع و احوال این زن و بچه را. این شرایطی که اینها باهاش وارد این شهر شدند.
بستان الواعظین میگوید: «صبحی از حرم خانواده امام حسین (ع) را اسیر کردند.» خیلی عبارات، عبارات من واقعاً یعنی این مقتلی که میخواهم برایتان بخوانم این باید هر یک خطش را یک شب دهه بخوانم. بحثمان امشب به این سمت رفت. من دیگر تند تند باید بگویم، اذیت هم میشوید ببخشید. «و حمل مکشفات رؤوس و غیر طاعات.» این زن و بچه را سوار مرکبهای بدون تجهیزات کردند. در حالی که سر و روی این زن و بچه دیده میشد. پوشش کامل نداشتند. این زن و بچه خانوادهای که نقاب به صورت میزدند، پوشیه میزدند. این چهرهها باز بود جلوی چشم این دشمن حرامی با چشم هرزه. «حتی دخلن دمشق و رأس الحسین بینهن علی رمح.» در حالی وارد دمشق شدند که سر امام حسین روی نیزه بود پیش روی اینها بود. «اذا بکد اهداهن عند رؤیته ضربها حارث بسوط.» اگر یکی از اینها شروع میکرد گریه کردن، موقعی که چشمش به این سر بریده روی نیزه میافتاد، یکی از اینها اشکش جاری میشد. سرباز شروع میکرد او را میگرفت، میزد، با شلاق میزد. «یا الله! و وقف اهل الذمة لهن فی سوق.» مسیحیها و یهودیها جمع شدند. «یبصقون فی وجوههن.» آب دهان تو صورت اینها میانداختند. «حتی وقفن به باب یزید.» آمدند پشت در کاخ یزید. «فامر به رأس الحسین فنصب علی الباب.» دستور داد سر را بالای در بزنند. «و جمیع حرمه حوله.» کل خانواده را دور این سر نگه داشت. میخواست تحقیرشان کند. «و وکل به الحرس.» سربازان را مأمور کرد. یک جمله گفت: «اذا بکد منهن باکیة فلتموها.» اگر دیدید اشک یکی از این زن و بچه در آمد، با سیلی میزنید. «فظل النور رأس الحسین بینهن مصلوب تسع ساعات من النهار.» ۹ ساعت این زن و بچه را این شکلی نگه داشتند. سر بالای در بود. این زن و بچه دور این در زیر این سر ۹ ساعت تو روز زیر آفتاب تو گرما جلو چشم مردم تو روشنایی. اینجا دارد خواهر امام حسین (ع) یک لحظه سرش را بالا آورد. «رفعت رأسها.» میخواهید اشک بریزید. ماه صفر استها! معلوم نیست ماه صفر بعدی باشیم ها! ببین کیا بودند پارسال امسال نیستند؟ چه گریه کنهایی، چه روضه خوانهایی! کم نگذاریمها! این روضهها دیگر معلوم نیست گیرمان بیاید ها! میگوید: «سر بالا آورد خواهرش نگاهی انداخت.» «فرأت رأس الحسین.» چشمش افتاد به این سر. «فبکت.» زد زیر گریه. «صدا زد: یا جدا پیغمبر را صدا زد. هذا رأس حبیبک الحسین.» این عزیز دل توست. «یا رسول الله! حسینی است که آنقدر دوستش داشتی ببین سرش را چه کردهاند. و بکت.» زد زیر گریه. حرامی دستور داده بود هر کس زد زیر گریه باید باهاش برخورد کنی. لا اله الا الله. یا صاحب الزمان! شما فرمودید آن روضهای که من برایش خون گریه میکنم این روضه است. روضه اسارت عمهام زینب است. «ف رفع یده بعض الحرس.» یکی از این سربازها دستش را بلند کرد. «ولطمها لطمه.» یا صاحب الزمان! «حصر وجهها من اول.» کل عبارت را میخوانم آخرش را ترجمه میکنم بعد اولش را میگویم: «و شلت یده مکانه.» این حرامی یک ضربهای زد دستش در جا شل شد از کار افتاد. ولی آن ضربه چه ضربهای بود. میگوید یک ضربهای زد تمام صورت این خانم، تمام صورت رنگش عوض شد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در جلسات گذشته این نکته را عرض کردیم، قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». چرا انسان در خُسران است؟ چه نوع انسانی در خُسران است؟ پاسخ چیست؟ هر دو سؤال یک پاسخ دارد: انسانی که شیطان است و انسانی که متأثر از شیطان است. این انسان در خُسران است؛ چون خود شیطان در خُسران است. شیطان در این عالم باخته، سوخته؛ هم به آن آتش ظاهری، هم به آن آتش باطنی. آتش باطنی ما میگوییم: «گوشیم سوخت». معنیاش این نیست که گوشیم آتش گرفت. گوشیم سوخت یعنی گوشیم دیگر بیخاصیت، دیگر بلااستفاده شد، از کار افتاد، هدر شد. ما به هدر رفتن میگوییم سوختن: «فلانی تو بازی سوخت». سوخت یعنی آتش گرفت؟ البته این معنایش این نیست که هر کس که میگوییم تو جهنم سوخت یعنی همین؛ نه، آن آتش ظاهری هم هست، ولی این هم هست. سوختن جهنم هر دوتایش است؛ هم آتش شعلهور شدن، هم تباه شدن، باختن، از دست رفتن، هدر رفتن.
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» یعنی در جهنم بودن، یعنی در آتش بودن، یعنی سوختن. آدمیزاد دارد سوخت میدهد، آدمیزاد دارد باخت میدهد، آدمیزاد تو باخت است، آدمیزاد تو سوخت است. چرا؟ سرمایههایش دارد هدر میرود. کی تو این عالم نماد بارز هدر رفتن سرمایههایش است؟ ابلیس. شش هزار سال عبادت. آن ثروت معنوی که آنقدر بالا بود که خدا او را آتی ملائکه، به ملائکه گفت سجده کنید. این جن بود، دستور سجده به این هم رسید. این خیلی نکته دارد. معارف ناب قرآن معلوم میشود که جنهای مؤمن و شایسته را قرآن در زمره ملائکه حساب میکند. بعضی وقتها برای افرادی هم کمکهایی از ملائکه و اینها که میرسد، جنهای مؤمن هم لابلای آنها هستند. آنجایی هم که دستور داد به ملائکه سجده کنید، جن مؤمن، جن مؤمن بهش دستور رسیده، خدا آنها را هم جزء ملائکه حساب کرده. سجده نکرد، سوخت، هدر داد، هدر رفت؛ با سرمایههای بزرگی را از دست داد: شش هزار سال عبادت. امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه میفرمایند که این شش هزار سال معلوم نیست شش هزار سال دنیوی بوده یا اخروی بوده. «لا یدری أمن سنّی الدّنیا أم من سنّی الآخرة»؛ سال آخرتی فرقش با سال دنیایی چیست؟ هر یک روز آخرتی پنجاه هزار سال است. حالا سالش چقدر است؟ او شش هزار سال عبادت کرده بود. اگر سال دنیا باشد که خب معلوم است. سال آخرت باشد، شش هزار سال چقدر است؟ شش هزار سالی که هر یک روزش پنجاه هزار سال. ما میزان عبادت ابلیس را فقط میدانیم. تازه اینها را من... اینها را که میشنوم خودم واقعاً تنم میلرزد. بترسیم! ترسمان هم واقعی است.
میگفت بقیه ملائکه را جمع میکرد، میگفت: «من در لوح محفوظ الهی دیدم که یک وقتی خدای امتحان از ما میگیرد، به ما دستور میدهد سجده کنیم. حواستان باشد آن روز جزو کسانی نباشید که سجده نکنید و رانده بشوید». این نصیحت میکرد، تنها کسی که تو آن ابتلا رانده شد خودش بود. لذا قرآن خُسران را به شیطان نسبت میدهد. باخته بزرگ این عالم و سوخته بزرگ این عالم اوست. و او منشأ باخت دادن تو این عالم است. او میخواهد بقیه را گرفتار کند. او معتاد بزرگی است که همه را میخواهد آلوده کند، همه را به درد خودش گرفتار کند. البته یک خرده حسابهایی هم با خدا دارد دیگر، میدانید. میخواهد به خدا بگوید که این لایق نبود من بهش سجده کنم. دانلود فیلمهای هالیوودی خندهدار این است که میسازند، تو فیلمهای هالیوودی همین محتوا خیلی رایج است که مثلاً ابلیس اگر سجده نکرد حق با ابلیس بود. خداوند بعدها فهمید که اشتباه کرده. یک فیلم برای حضرت نوح ساخته هالیوود، قدیمی است، مال ۱۵-۱۶ سال پیش است. مضمون فیلم حالا حضرت نوح شرابخوار، عرقخور. کشیش که مینشیند به ساحل مینشیند، میآید عرق میخورد. بعد محتوای فیلم چیست؟ محتوای فیلم این است که خدا هم فهمید که حرف شیطون درست بود، واسه همین زد همه را غرق کرد. ابلیس را چیکار میکنند؟ شیاطین انس میگویند: «خدا هم فهمید. اولش ابلیس گفت و گفت این لایق نیست، بابا ما واسشون سجده کنیم. خدا گفت نه این خلیفه من است. او را بردار. دید آره بابا، آش دهنسوز نیست. زد همه را غرق کرد. بعد نوح هم فهمید که خلاصه این اشتباه کرده که گفته خدایا چیز کن و اینها، نزن از بیخ. داستان مشکل داشت. این هم ناراحت شد و خلاصه معتاد شد و به مسکرات افتاد و اینها.» این داستان حضرت نوح هالیوود است.
ابلیس دنبال چیست؟ دنبال این است که میخواهد به خدا بگوید: «از روز اول که من سجده نکردم، حق با من بود. تو خودت هم فهمیدی حق با من بود. این همه را زدی عذاب کردی و فرستادی جهنم و فلان و اینها برای همین بود. تو خودت هم فهمیدی اینها هیچکدام لایق نبودند.» حالا این حرف، البته حرف صد تا پا کشک و دروغ و پاسخ مفصل هم دارد، حالا وقتش نیست بخواهیم مفصل به جوابش بپردازیم. تو این عالم همیشه ولی خدا و حجت خدا بوده. داستان سر این افراد زید و بکر و تقی و نقی و اینهایی که تو خیابان ما میبینیم اینها نبودند که ابلیس باید بهشون سجده میکرده. این افراد انسان نبودند، انسانیت بود که باید بهش سجده میکرد، نه این آدمهایی که ما میبینیم که خب بعد نگاه میکنیم میبینیم آقا اسرائیل و آمریکا و انگلیس و اینها چطورند. خوبی همه موجودات شر است. انسانیت بود. حتی اونی که آنجا حضرت آدم بود، اون هم ملاک قضیه نبود. آدم هم موضوعیت ندارد، انسانیت موضوع است. که یک بخشی از آن انسانیت را آدم در خودش نشان میداد. «جرمش این بود که در آیینه روی تو ندید، ورنه بر بلبل بشری ترک سجود این همه نیست.» الهی قمشهای میگوید. حافظ هم میگوید: «ملک در سجده آدم زمینبوس تو نیت کرد که در وجه تو چیزی دید غیر از طور انسانی.» میگوید ملک برای تو سجده نکرد، ملک برای امام رضا (ع) سجده کرد، ملک برای امیرالمؤمنین (ع) سجده کرد، انسانیت را سجده کرد. این هم چون نمایی داشت، چهرهای داشت، رنگی داشت از آن انسان کامل حضرت آدم، این سجده به حسب ظاهر برای او واقع شد. از یک طرف هم که خب در صلب او بودند دیگر، پدر غرض این است. داستان شیطان با انسانیت، سجده نکردنش در برابر انسانیت است. ولی به دروغ چی میگوید؟ میگوید: «به من گفتند به انسان سجده کن. خیلی از انسانها دارند برای من سجده میکنند و من یک کاری میکنم به خدا نشان بدهم اینی که تو گفتی براش سجده کن این خودش دارد به من سجده میکند.» این داستان شیطان است.
انسانی که دچار خُسران میشود کیست؟ همانی است که به شیطان گوش میدهد. کار شیطان چیست؟ این است که این را وادار میکند، میگوید: «به من سجده کن.» حالا یک انسانی که مطیع شیطان میشود، نوکر شیطان میشود، تابع شیطان میشود، این خودش هم شیطان است. روشن شد؟ یک، شاید سخت شد دیگر. حالا بنده هم بنا ندارم. من برای جلسات حالا هیئتها و فضاهای عمومی که البته بنده هم خودم جزو عموم هستم. حالا بعضی وقتها خب کلاس تخصصی تو دانشگاه، تو حوزه است. خب حالا آنجا یککمی فضا، فضای اصطلاحات علمی و اینهاست. فضای عمومیتر، حالا هیئت و جلسات و اینها، مجلس ذکر، مجلس تنبه، کلاس درس که نیست که آدم بخواهد بحث علمی بکند. معمولاً پرهیز دارم از اینکه بحثهای تخصصی و علمی را بخواهم خیلی بالای منبر تو فضای عمومی داشته باشم. این کلیت قضیه است، این حرف اصلی است.
پس آقا بعضیها صورتشان صورت انسان است. مطلبی که دیشب عرض کردیم: امروز قرآن به هر کس که دو تا دست دارد، دو تا پا دارد، روی دو تا پا راه میرود، به این نمیگوید انسان. ما به این میگوییم انسان. البته قرآن میگوید نه. بعضیها ظاهرشان انسان است، باطنشان شیطان است. «شیاطین الانس والجن». شما باید از اینها به خدا پناه ببرید. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ». یک گروه از آنهایی که شیطاناند و وسوسه میکنند، خودشان آدمیزادند، انساناند. قرآن به ترامپ نمیگوید انسان. چرا بعضی آدمهای نادان میگویند: «بالاخره ترامپ هم انسان است، احترام حقوق بشر، حقوق کدوم بشر؟ این کجایش بشر است؟ این کجایش انسان است؟ این شیطان است. این حتی حیوان هم نیست.» این وقتی به این حیوان گفته بشود، آدم زیر دین حیوانات میرود، شرمنده حیوانات میشود. یکی از بزرگان گفته بود این آیه «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». اینها مثل چهارپایند بلکه بدتر. میگفت این «بل هم اضل» اگر نگفته بود من از شرمندگی گاوها دق میکردم. قیامت چه شکلی رویم بشود بروم گاوها را نگاه کنم؟ «أولئک کالأنعام» فلان فلان شده! من کجا با بیدو مثلاً زدم بچه کوچک کشتم؟ من کجا مدرسه میناب زدم؟ من تهش یک شاخ داشتم، آن هم تا کسی شاخ به شاخ من نمیشد نمیزدم که سر و کله ما اذیت و آزاری نداشت. شاخش را نمیزدم تا کسی مانع نبود، مزاحم نبود، آزار نمیداد، شاخش را نمیزدم. تو به ترامپ بگو گاو، شرمنده همه گاوهای عالم. آدم خوک زرد یا سگ زرد، توهین به سگ است، توهین به خوک است. کجا کدام خوک این شکلی است؟ کدام گاوی، کدام سگی، کدام گرگی این شکلی است؟ این خودش یک صنفی از حیوانات است، فراتر از همه این حیوانات است. این خودش یک دسته جدیدی از موجودات است. هیچ عبارتی، هیچ اسمی از حیوانات کشش ندارد که بشود باهاش تعریف کرد. ترکیب همه اینهاست؛ هم سگ است، هم گاو است، هم الاغ است، هم میمون است، هم مسخره است، هم نادان است، هم جنایتکار است، هم مثل خوک بیغیرت و بیحیا، غرق در شهوات. مثل سگ پاچه میگیرد، مثل مورچه طمعکار. مثل موجوداتی که همش تو فاضلاب و کثافت. همه هرچه بدها همه دارند، او یکجا همه را دارد. عبارتی اگر بخواهد کشش داشته باشد که او را توصیف کند، همین کلمه شیطان است. همان کلمه قشنگی است که امام راحل عظیمالشأن ما فرمود: «شیطان بزرگ». شیطان است، شیطان معمولی نیست.
امام شهید میفرمود این سراسر حکمت. امام راحل فرمود: «شیطان تو همین ابلیس هم تا حالا اینجور قتل عام، بمب اتم نزده.» منحرف میکند، بمب اتم نمیزند. آمریکا بوده که بمب اتم زد. این شیطان اکبر است. یعنی خود ابلیس که به این نگاه میکند، میگوید: «باز تو چه حرامزادهای؟» شیطان وقتی به آمریکا نگاه میکند، میگوید: «باز تو دیگر، تو دیگر کی هستی؟ من نمیتوانم این کارها را. من قفل است. نمیتوانم انجام بدهم. از کجا میآوری این کارها را؟» بله، من مثلاً تهش میآیم گول میزنم میگویم بچه قربانی کن برای من همین بت چیچی، بت بعل. او میآید گول میزند و بت بعل و اینها. اونی که سر میبُرَد جزیره اپستاین است، جزیره اپستاین. کارهایی که اینجا میشود را خود شیاطین جن قفلاند.
نکته اصلی بحث چیست؟ آقا انسانی که میخواهد در خُسران نباشد، رازش این است که شیطان نباشد؛ هم خود شیطان نباشد، هم متأثر از شیطان نباشد. این در خُسران است. چه جور؟ بحث امشب بحث مهمی است. تو این جلساتی که داشتیم، هم دهه اول این شبها و حالا یکی دو شب دیگر که مانده، جلسه ادامه دارد، مهمترین جلسه امشب، مهمترین بحث این مباحث امشب است که حالا عنایت، یککمی عرض میکنم. بحث چهار تا چیزی که باعث میشود ما شیطان و شیطانی نباشیم؛ نه خودمان شیطان باشیم، نه متأثر از شیطانی باشیم. چهار تا را.
اولیاش چیست؟ ایمان. شیطان ایمان ندارد. شیطان کافر است. اعتقاد. علم دارد، ها! اعتقاد. شیطان علم بیشتر از همه دارد. شیطان خوب حساب و کتاب قیامت و همه اینها را بلد است. همان دو تا حرفی که خدا ازش نقل کرده، وقتی این را بیرون کرد، نشان میدهد این چقدر عالم است، چقدر ملاست، چقدر باسواد است. همه، همه را میشناسد. میگوید: «سمت آن نرویها، آن پیغمبر است، آن یکی امام است. سمت این یکی، سمت این یکی که بروی از اینجا وارد میشوی.» بابا آدم بشر، به قول یکی از بزرگان فرمود: «آن روزی که صفر کیلومتر بود، تازه از کارخانه آمده بود بیرون، همانجا دستگرمی آدم ابوالبشر را از بهشت فرستاد بیرون. الان که چند هزار سال است، خبره کار شده. هنوز آببندی نشده بود آدم ابوالبشر را از بهشت انداخت بیرون. الان دیگر آنقدر مار خورده، افعی شده.» چرا؟ چون وارد بلد است. اینها علم است. علم با ایمان فرق میکند. علم دارد، ایمان ندارد. هم به قیامت علم دارد، هم به بهشت علم دارد، هم به جهنم علم دارد، هم به اسم اعظم علم دارد، اسم اعظم. ولی اعتقاد ندارد. پس اگر کسی میخواهد در خُسران نباشد، راهش این است که شیطان نباشد. اگر میخواهد شیطان نباشد، اولیاش این است که ایمان داشته باشد، چون شیطان کافر است.
دومیاش عمل صالح. کاری که از جنس ایمان است، این میشود عمل صالح. هر کار خوبی را نمیگویند عمل صالح. کاری که از سر ایمان باشد. مسی را دیدی از یامال تعریف میکند، بچه بودم آن خیریه بردم، شستند و اینها. بعد بهش میگویند: «بچه بوده تو خیریه اینا، سینا الان تو فینال با هم افتادیم.» میگوید: «نه، آن بازیکن بزرگ کشت منو، لامصب، تواضعش پشت منو.» فردای پیروزی میناب رفته بود برای ترامپ کف میزد. صهیونیست است. بابا مسی صهیونیست است. رفیق فابریک نتانیاهو اسرائیلی. عمده این آرژانتینیها اسرائیلی، از صهیونیستاند. اصلاً گزینه اولی که برای تشکیل دولت اسرائیل بود آرژانتین بود. بعد گفتند که حالا فلسطین مقدم است به خاطر سابقه تاریخی که دارد. وگرنه گفتم: «بابا همه ما آدمامون تو آرژانتیناند. برای چی ما برویم فلسطین؟» گفتند: «آنجا سابقه تاریخی.» کشور آرژانتین کشور عمدتاً صهیونیستی، رئیس جمهورش هم صهیونیستی. میدانید آرژانتین تهران، میدان اسپانیا دیگر. حالا بام میدان آرژانتین تهران شد میدان اسپانیا. اسپانیا از ما حمایت کرد. آرژانتین هم که خب صهیونیست. فوتبال میدان حق و باطل است؟ اصلاً پیروزیاش پیروزی واقعی نیست. توپ را برداشتند گفتند: «هر وقت از این خط رد شد، این گل است. اگه توانستی رد نکنی.» بعد تو پیروزی توهمات خودمان بافتیم. مگر خدا به این میگوید پیروزی؟ این گل. هر کس توانست دوباره اینجا رد کند، این دو تا گل. اگر دو تا زد، هیچی نخورد این پیروز است. بعد بگوییم آقا چرا آرژانتین پیروز شد؟ پیروز کجایی؟ دو بار توپ هم رو خط رد کرد. مثلاً فردا شب این قهرمان بشود، میگویند آقا پس چرا اسپانیا از حق دفاع کرد، شکست خورد. آرژانتین از باطل دفاع کرد، پیروز شد. پیروز چیست؟ بابا پیروز کتاب خودش انسجامی که دارند و خب بالاخره یک چیزهایی هم توشان به هر حال کارهای خوب است. عمل صالح نیست. کارهای خوب است. دیدی چه احترامی میگذارند برای مسی. برعکس پرتغال مسخره میکنند، میگویند این مسی را بعد بازی میانداختند بالا. رونالدو بخوانیاش تشنه بودند. تیم پرتغال حسودی میکنند. میگویند اینجا مسی. خب اینها کارهای خوب است، بله. احترام میگذارند به کاپیتانشان. کار خوب. او مثلاً اهل خیریه و کمک و اینها. کارهای خوب است. کار خوب بهش نمیگویند عمل صالح.
تفاوت بین این دو چون خود شیطان یک وقتی آدم را دعوت به کار خوب میکند. محمود جزایری تو کتاب «زهراء الربیع» میگوید که کتاب عجیبی است، بخش عمده کتاب سانسوری هستم، ترجمه ندارد. الحمدلله که دنبالش نروید. عربی یاد بگیرید. ۸۰ درصد کتاب نباید بخوانی. تو آن ۲۰ درصدش که قابل خواندن و قابل پخش است. رفیق فابریک علامه مجلسی، با هم قرار گذاشتند هر کس زودتر از دنیا رفت از عالم برزخ خبر بیاورد. قضایایی دارد که حالا ایشان میگوید: «یک بار موقع نماز صبح بود، معاویه دید یکی دارد بیدارش میکند. «پا شو، ابلیس نیستی؟» گفت: «چرا.» گفت: «بابا من مست بودم، تازه خوابیدم. برای چی منو بیدار میکنی؟» گفت: «پا شو برو تو مسجد منتظرتم.» مسجد چیست؟ گفت: «نماز صبح، نماز جماعت.» خوابم. بعد تو که فکر نماز جماعت مردم شدی؟ گفت: «من باید میدانی چقدر زحمت بکشم نماز ۵۰۰۰ نفر را باطل کنم؟ تو را میفرستم جلو از لا اله الا الله اکبر. میگوید: «پا شو لا اله الا الله اکبر. اتوماتیک ۵۰۰۰ تا نماز باطل میشود.» پا شو ببینم. این تفاوت چی و چی است؟ کار خوب و عمل صالح. نماز جماعت ولی عمل صالح نیست. حجّی که سعودی برگزار میکند عمل صالح نیست. آن قرآنی که تو مسجد الحرام، مسجد النبی میخوانند عمل صالح نیست. خیریهای که مسی و رونالدو تولید میکنند، بعدش میروند هرچی آبرو جمع کردند تقدیم به نتانیاهو، ترامپ میکنند، آن خیریه زدن عمل صالح نیست. کار خوب. حالا کار خوب، قیامت خدا چه جور حساب و کتاب میکند ما نمیدانیم. ولی این کار خوب است. کار خوب را خود شیطان هم انجام میدهد. خود شیطان هم دعوت بهش میکند. انسانی که میخواهد شیطان نباشد، باید عمل صالح داشته باشد، نه کار خوب. این شد دو تا.
سومی و چهارمی: تواصی به حق و تواصی به صبر. یعنی چی؟ اینجایش مهم است، گل بحث امشب. کار شیطان چیست آقا؟ کار شیطان وسوسه است. «یوسوس فی صدور الناس». انسانهایی که شیطان میشوند هم کارشان چیست؟ وسوسه. خب، وسوسه به چی؟ وسوسه میکند به یک چیز باطلی. وسوسه که میکند، گولت میزند، از یک حقی دورت میکند، منحرفت میکند، منصرفت میکند به سمت یک کار باطلی، یک کار غلطی. کسی که میخواهد شیطان نباشد، باید وسوسه نکند و وسوسه نشود. وسوسه نکند و وسوسه نشود. یعنی چیکار کند؟ یعنی تواصی به حق کند و تواصی به صبر. اینجای بحث بود که عرض کردم مهمترین نکته اینجاست. اینجا دیگر ماها محک میخوریم چقدر شیطانی هستیم؟ به شیطان نیست. وسوسه میشویم یا نمیشویم؟ وسوسه میکنیم یا نمیکنیم؟ الان بعضیها تو دل بقیه را خالی میکنند: «بدبخت! ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم.» دیشب شیاطین هی تو دل مردم را خالی میکردند. مؤمن چیکار میکند؟ اینجا میگوید: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.» خدا عالم. مگر بیصاحب است؟ مگر شما جابجا بشوید تقدیرات عوض میشود؟ هر جا خدا نوشته باشد، همانجا میمیریم، همان لحظه. ما وظیفهمان است. وظیفهمان است که تیر را اگر خواست میریزی، اگر نخواست نمیریزی. «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.» من دیگر این آیه را همه حفظ شدند، خیلی هم هوشمندانه. بالا ابراهیم ذوالفقاری زبان بدنشان را قشنگ میگوید. او به کنار. این خیلی طعنه آمیز است. چون اینها از عمو، کمک از عمو ترامپ کمک میخواستند. آیه چی میگوید: «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.» کمکی نمیرسد مگر از جانب عزیز حکیم. عمو ترامپ خر کیست؟ خدا کمک میرساند به من. کمک نیست الا از جانب خدا. ترامپ اگر کمک میکند باورت میشود؟ خدا میگوید: «من کمک میکنم.» باورت نمیشود. مؤمن چه ایمانی! کفری که خود شیطان است که ما الان دارد ایمانمان محک میخورد.
ایمان که محک خورد، این پیامی که همین چند دقیقه پیش رهبر معظم دادند، خیلی پیام مهم و جانداری بود. آمد تو خیلی امشب نمیرسیم. خیلی محتوای عمیق و راه معین و ادامه مسیر داشت. گفتیم: «بیا بجنگیم.» او به چیز دیگری فکر میکند. او چیزی جز ضرب زور حالیش نیست. او میخواهد تسلیمت کند و چپاول کند. ارزان میگوید: «خودت بیا.» ما میگوییم: «ما خودمان نمیدهیم. میخواهی بیا، دستت را هم بکش. تحویل. تو یک غلطی هم کردی، باید پایش بایستی. قصاصت هم میکنیم، انتقام هم صورت خواهد گرفت. پدرت را هم در میآوریم. دانه به دانه آنهایی هم که تو این جنایتها شریک بودند نابودشان میکنیم. از این مسیر عقبنشینی هم نمیکنیم.» این کارها اسمش چیست؟ این کارها اسمش عمل باور است. او را دارند، نه این کارها را میخواهند انجام بدهند، نه ایمان، نه عمل صالح. اینها همان انسانهاییاند که شیطان. بعدش چیکار میکنند؟ میترسانند، وسوسه جنگ. راه میاندازند. آیات قرآن خیلی خیلی تو این مسیر میفرماید: «اینجا که گفتم باید بیایی جلو، اگر نروی من تو را قاطی آنها محسوب میکنم. من که میخواهم آنها را جمع کنم، تو هم با آنها جمعت میکنم. تو میدان عقب نشستی. بعد من به تو رحم میکنم، به آنها هم رحم میکنم و زنده میمانند.» من آنها را میخواهم جمع کنم. میخواهم به تو یک چیزی برسد، خیلی هم به تو برسد. خانههایشان هم برسد به تو. اموالشان هم برسد به تو. نمیمیری. تو را هم با آنها، همه را با همدیگر نابود میکنم. مگر کم من نابود کردم در تاریخ؟ آنهایی که نابود کردم پشیمان نشده بودم. آنها شیطان شده بودند. همان شیطان اول را هم زدم از بهشت انداختم بیرون. بعدش هم نابودش میکنم. فکر نکنم از خلق انسان پشیمان شدم. نخیر! پای انسان و انسانیت وایستادم. شیطان بیاید، شهرام و بهرام هم ندارد. شیطان بشود پدرش را در میآورم. میخواهی طرف تو باشم، شیطان نباش. شیطان نباش یعنی وسوسه نشو، وسوسه روت عمل نکند. میآید میترساند. گاهی میترساند، گاهی به شوق میآورد، تشویق، تهدید. گاهی این کار را بکنی.
ته چیزی که آقا ما را دارند الان وعده میدهند. حالا ماها که اولاً ماها متفاوتیم با مردم مثلاً عربستان، مصر و اردن و اینها. از ما زخم خوردند. با ما اینها هیچ وقت دلشان صاف نمیشود. بچه ما امام حسین داریم. ما اینها با ماها مشکل است. اینها تا آن وقتی که ۲۰ سال پیش طرحش را داده بودند، گفتند: «حرم امام حسین را باید تخریب بکنیم، بکنیم یک بازار و یک پاساژ و اینها، اسمی از حسین ابن علی نماند.» آمریکاییها آمده بودند، وارد کربلا و نجف و اینها شدند، یادتان است؟ اسمی از حسین بن علی نمیدانستند. چون این اسم است که باشد، اینها هر روز مستعد قیام و شورش و انقلاب و اینها. این حسین است، اینها را به راه میاندازد. این حسین را باید از اینها گرفت. با من و شما دعوا با امام حسین است. بعدش هم من و شما نهایتاً میخواهیم تسلیم بشویم، راه بیاییم، قبول کنیم، گوش بدهیم چی میشود؟ میشویم سعودی. دیگر ذخایر نفتت را به ارزانترین قیمت میبرد. بودجهات را هم میبرد. بهت پوزخند و زهر مار. بودجه که سر وقتش هم به دردت نمیخورد. بعد همان قرارداد تپلی را که باد میآورد مینویسد. نفتت را هم میبرد، پولت را هم میبرد. میگوید: «اگه من بالا سرت نباشم، دو هفته نباشم باید فارسی حرف بزنی. تو گاو شیرده هستی. حالا حالاها هم باید فلان جا را ببوسی.» این تازه سعودی است. سعودی با اسرائیل بد است، به آمریکا خوب است. مصر با جفتشان خوب است. اوضاع مصر چطور است؟ فقط تو قاهره تقریباً ۳ میلیون نفر تو قاهره ما تو قاهره خبرنگار نداریم. خیلی هم آمار دقیق و درستی هم مصر منتشر نمیشود. کشوری است که جزء سه چهار تا کشور اصلی در تمدن تاریخ است: ایران و ایتالیا و مصر. یک چهار پنج تا کشور باسابقهترین کشورهای تمدنی تاریخ. این کشور با سابقه تمدنی عجیب و غریب و کشور توریستی، موقعیت جغرافیایی فوقالعاده. سه میلیون نفر فقط تو قاهره گورستان خواب دارد. اینها تو گورستان زندگی میکنند. فیلمهایشان را سرچ بکنید، فیلمهایی ازشان منتشر شد. نه، شبها میرود تو گورستان میخوابد ها، تو گورستان زندگی میکند. این قبر و سنگ قبر را یکجور در میآورد که مثلاً حالت صندلی میشود، تکیه میدهد. تو گورستان که ۳ میلیون نفر فقط تو قاهره دارند زندگی میکنند. این کشوری است که یک دانه تیر سمت اسرائیل نمیاندازد. مجروحهای غزه را میخواستند بیاورند، گفت: «حق نداری.» اوضاع و احوالش را. بعد انتفاضه «الخبز» راه میافتد تو مصر. نان ندارند. یک دانه تیر سمت هیچ کس هم نینداختند. همه عالم هم اینها را تحقیر میکنند. هیچی هم ندارد. هیچی ندارد مصر. هیچ جای عالم هیچ کس این را به حساب نمیآورد. یک محمد صلاح دارد. یک مدتی بود لیورپول و اینها. سر و ته داستان این است عربستان که آنها امام حسین ندارند. ما امام حسین داریم. بعد تقاص امام حسین داشتنمان را پس بدهیم. با ما کار دارند. اینها وسوسه.
وسوسه شیطان روبروش باید چیکار کرد؟ تواصی به حق. آنی که وسوسه را خنثی میکند، تواصی به دو تا چیز. یکی حق، یکی صبر. حق. شیطان وسوسهاش رو دو تا چیز است. این را بگویم و عرضم را تمام کنم. وسوسه شیطان رو دو تا چیز است. یکی میخواهد از حق جدایت کند. یکی میخواهد از بیطاقتی. طاقت. چه جور طاقت را میگیرد؟ آقا فایده ندارد، زورمان کم است. تأسیساتمان را میزنند. جوانانمان را میکشند. همینجوری نجنگیده اقتصادمان تورم غذای ۳۰۰ درصد، نان دیگر گیرمان نمیآید. آب شیرین کنار میزند، دیگر آب نداریم. نمونههای تاریخ که میبینی: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.» مگر این همه ما نمونه تاریخی ندیدیم آقا؟ مگر جنگ ۸ ساله خودمان با آمریکا؟ بابا اینها که جلو چشممان است. اینها که دیگر هنوز تو کتابها که نخواندیم که. اکثر این بزرگترها، محسن سفیدها، سالخوردههای عزیز جلسهمان، اینها جنگ را دیدند دیگر. ماها وسطهای جنگ، بعد جنگ به دنیا آمدیم. مگر ندیدند بزرگترهایمان جنگ ۸ ساله؟ جنگ با کی بود؟ عراق بود. کی پشت عراق بود؟ مگر ما از ۸۰ تا کشور تو جنگ با عراق اسیر نمیگرفتیم؟ اسیرمان مال ۸۰ تا کشور بود. کویتی بود، قطری بود، بنگلادشی بود. اسیر میگرفتیم. بابا عراق داریم با کی داریم میجنگیم؟ آلمان پشتش بود. آمریکا کامل فرستاد جلو. اولین جنگ طول تاریخ بود که آمریکا و شوروی تو یک جنگ کنار هم بودند. هیچ وقت اینها کنار هم نبودند. ۸ سال سنگینترین جنگ تاریخ تمدن ایران است. یک بار جنگ ۱۰ ساله داشتیم دوره هخامنشی. بعدش جنگ ۸ ساله که آن هم اسمش ۸ سال است. ۵۹ تا ۶۷ یک اصل جنگمان بود وگرنه ما از ۵۷، از اول ۵۸ جنگمان شروع شد. ریزشهامان شروع شد. بعدش هم که تا مرصاد و اینها، تقریباً ۶۸ جنگ ما ادامه داشت. تقریباً همان ۱۰ سال میشود. ۱۰ سال زد و خورد سنگین. بعد ما امکاناتمان چی بود؟ تجهیزاتمان چی بود؟ هیچی. ما توپ نداشتیم سمت اینها بیندازیم. این بچههای ما رفته بودند لیبی. حالا دیگر اینها حرفهایش مفصل است. ولی اینها توصیه به حق است. وقتی کسی وسوسه میکند، میترساند، اینها را باید گفت. هر کس این توصیه به حق را نمیکند خودش شیطان است. اگر میخواهی شیطان نباشی باید وسوسهشکن باشی؛ هم وسوسه نشوی، هم وسوسهها را خورد کنی تو جامعه و توصیه به حق کنی. وسوسه میکنم تو هم باید توصیه به حق. حق را بیاور وسط. نشان بده. اینها. ما موشک مگر داشتیم؟ ما مگر سلاح داشتیم؟ ما مگر امکانات داشتیم؟ چهار تا کلاش درب و داغون. سیم خاردار به ما نمیدادند. نخ بخیه به ما نمیدادند. این بچهها پاشیده بودند رفته بودند سوریه و لیبی. موشک که به اینها نداده بودند. توپ گرفته بودند. توپ هم ورداشتند میبردند نزدیک بصره میانداختند. ۷۰ کیلومتر آنورتر میرفت. بیابانهای اطراف بصره. ته چیز امکاناتی بود که ما داشتیم. آخرها توانسته بودند یک موشکی چیزی پیدا کنند که امام گفته بود یک کار کن شهرها را فقط نزند. یک دانه کارهای خداست، امدادهای غیبی الهی عجیب و غریب است. یک جای بغداد را بزنیم دیگر. نقطه پیدا کرده بودند. یک پمپ بنزین گفته بودند بزنیم که یک کم بترسد صدام آنقدر شهرمان را نزند. حالا کارهای خدا. پمپ بنزین. نقطهزنی کرده بودند. صاف خورده بود به یک اتوبوس. همه تکنسینهای فرماندههای موشکی عراق بودند. یک دانه همینجوری انداخته بودند که بازدارنده باشد. خورده به اصل هدف. چرا؟ چون «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.» خدا میانداخت. «اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.» تو صبر کن، من کمک میکنم. همش با همین نگاه ظاهری. آخه مگر ما چی داریم؟ اولاً که ما خیلی چیز داریم. همین پهپادی که زدیم تو سر اینها، همهشان همینجور ماندند. هنوز این چی بود؟ مگر امکاناتمان کم است؟ شما جنگ ۸ ساله را مقایسه کنید با این اوضاعی که الان داریم. جنگ ۸ ساله کی تمام شد؟ وقتی ما محاصره دریایی شدیم توسط آمریکا. تیر ۶۷ هواپیمای ما را بعد اینکه فاو گرفتیم و از دستمان درآوردند. اینها دیگر همهشان آمدند برای اینکه کار ما را یکسره کنند که حالا بحثش مفصل است. مرز خاکی جنگ رفت سراغ مرز آبی. آن هم آمریکا آمد فشار جوری بود که نمیتوانستیم بجنگیم. الان ما تو این نقطه یک تنگه ۳۰ کیلومتری ۵ ماه نتوانسته باز شود. بابا شوخی نیست. این بهش میگویند ابرقدرتها. ابرقدرت خیلی قدرت دارد. خیالات. ولی قرآن میگوید: «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا.» مثل تار عنکبوت. این تواصی به توصیه به حق است. چی میخواهد؟ تواصی به تحمل. درسی که شام و اهل بیت و اسرا برای ما دارند این است.
توضیح بدهم سخنرانی را با این تمام کنم و همان روضهمان هم همین. این اهل بیت را که برداشتند کوفه بردند، اینها مگر امکانات و تجهیزاتشان چی بود؟ باز امام حسین و اصحابش است. چهار تا شمشیر. بگذار من یککمی با وسوسه شیطان برایتان کربلا را تحلیل بکنم. شما همیشه از تواصی به حق و تواصی به صبر کربلا را دیدید. یک بار از این ور ببینید. یک کم میخواهم تو دلتان خالی بشود. میخواهم یک کم شیطون بشوم. الان اشکال ندارد؟ حوصله دارید؟ ببینید آقا مگر اهل بیت را نکشتند؟ مگر مردهای اهل بیت را نکشتند؟ یک دانه مرد تو اهل بیت مانده. اسم ایشان چیست؟ امام سجاد (ع). الان مگر این اهل بیت نباید بترسند که وقتی امام سجاد کشته نشود؟ بله، بعد میدانی امام کشته بشود دیگر همه چی تمام است. دیگر ما امامی دیگر نخواهیم داشت. داستان امامت تمام است. منتقم امام زمان. همه چی تمام است. الان باید هی به امام سجاد چی بگوییم؟ بگوییم: «دهن به دهن نشویها، حرف نزنیها، توهین را هم که جواب ندهیها.» امام سجاد موضعشان چیست؟ «پدر اینها را من در میآورم. بگذار بروم کوفه، بگذار بروم شام.» تفاوت میبینی؟ چرا دلش قرص است؟ چون وعده خداست. خدا وعده داده از این مرد امامت ادامه پیدا میکند. وعده داده از نسل او امام زمان به دنیا میآید. وقتی وعده خدا را داری، دیگر از چیزی نباید بترسی. خدا قول داده تمام شد. مثل شیر برو تو دهن اینها. آن حرفهایی که امام سجاد تو مجلس یزید به شام زد، چی شد؟ کار یزید یکسره شد. تحقیر کردی، نابود کردی یزید را. آقا نگو اینها را میگیرد میزند، میکشد. ما یک اروپا میخواستیم برویم، ویزای شینگن میخواستم. مقابل دهه اولش مربوط به سوئیس بشویم. دهه دومش آلمان باشیم. دهه سوم داشتیم بررسی میکردیم مجارستان باشیم، یونان بشویم، اسپانیا باشیم. زد آقای رئیسی شهید شد و بعد این داستانها شده. همان سوئیس هم به ما ندادند و دهه دوم جایی که آلمان من برداشتم. البته لطف خدا بود. ریختند مسجد گرفتند، نبودیم هامبورگ. بعد با همان رفته بودیم سفارت، داده بودیم. ویزا به ما گفتند دیگر از الان باید حواست جمع باشد. اروپا، استرالیا، دمت گرم. آن هم ویزا ندادند. چه چیزی از ما کم شد؟ از خودمان. من تنها غصهای که خوردم ویزای ما دست پاسپورتمان سفارت سوئیس دو سه ماه تقریباً دست اینها بود که آخر هم ویزا را صادر نکردند. غصه این بود که عرفش نتوانستم کربلا بروم. همین حسرت است. همین تو سرت سوئیس و آمریکا همهشان با همدیگر. دفتر دارد. آمریکاست دیگر. تو گور بابا. هم از کربلا ما را انداختند فقط من دلم سوخت. نتوانستیم. نه، الان دیگر چون این سلبریتی آن جور واکنششان این ویزا تو سرت بخورد. سفارت و آدم. آخه بگیرند بکشند ما را. من آخه میخواهم بروم تبلیغ کنم آنجا. یک جوری باید باشد. آرام باش. دفاعی بکنید هیچیتان نمیشود. غصه نخور.
موسی بن جعفر علیه السلام. آخر سفر نیستیم خدمتتان دیگر این پیشکشی شهادت امام رضا (ع)، امام کاظم علیه السلام. مدارای ظاهری میکرد با هارون الرشید. تقیه میکرد. ۱۵ سال زندان بود و تو زندان امام کاظم را کشتند. بعد امام کاظم، امام رضا (ع) شد. امام از همان روز اول شروع کرد به پر و پای هارون پیچیدن. میگفتند: «بابا آن که بابات بود مدارای ظاهری میکرد. همش تو زندان تو زندان کشتند. تو که پسر آن آقا از روز اول گرفتی. بابا یک کم صبر کن.» حضرت فرمود: «اگه یک تار مو، اگه یک تار مو هارون الرشید توانست از سر من کم بکند، من پسر پیغمبر نیستم.» بعد یک حدیثی را از پیغمبر نقل کرد. فرمود: «یک گنجی از طلا تو یک بیابانی، نمیدانیم کجاست. عمق بیابانی است. یک گنجهای وسیعی از طلا دارد. شترهای قوی میخواهند بروند سمت آن بیابان که بروند گنجها را بگیرند. آن شترها نمیتوانند وارد شوند. میدانی چرا؟» امام رضا (ع) فرمود: «و آن خدا یک سپاهی از مورچه را آنجا مأمور کرده. این شترها میخواهند وارد شوند این مورچهها میریزند رو پای اینها.» من با همچین خدایی دارم روبروی هارون. گرفتی مطلب را؟ خدا اگر بخواهد کار بکند، زنبور و چه میدانم مورچه و مگس و منصور دوانیقی به امام صادق (ع) گفت: «خدا مگس را برای چی خلق کرده؟» برای اینکه امثال تو را تحقیر کند. برود تو دماغ نمرود بزند بکشدش. خدا با اینها اینها را نابود میکند. تو فکر تسهیلاتی که داریم الحمدلله خوب هم داریم. ولی وقتش خدا بخواهد کاری کند لنگ سجیل و فتاح و اینهای من و تو نمیماند. با باد و با مگس و با زنبور و با اینها میزند. کار این را میشود تواصی به حق و تواصی به کم نیاوردن این زن و بچه. وگرنه شما ببین صحنهای که اینها وارد شدند چه صحنهای است. اوضاعی که این زن و بچه را با این اوضاع وارد شام کردند چه اوضاعی بود. چند خط برایتان مقتل بخوانم. یککمی تصور کنید این اوضاع و احوال این زن و بچه را. این شرایطی که اینها باهاش وارد این شهر شدند.
بستان الواعظین میگوید: «صبحی از حرم خانواده امام حسین (ع) را اسیر کردند.» خیلی عبارات، عبارات من واقعاً یعنی این مقتلی که میخواهم برایتان بخوانم این باید هر یک خطش را یک شب دهه بخوانم. بحثمان امشب به این سمت رفت. من دیگر تند تند باید بگویم، اذیت هم میشوید ببخشید. «و حمل مکشفات رؤوس و غیر طاعات.» این زن و بچه را سوار مرکبهای بدون تجهیزات کردند. در حالی که سر و روی این زن و بچه دیده میشد. پوشش کامل نداشتند. این زن و بچه خانوادهای که نقاب به صورت میزدند، پوشیه میزدند. این چهرهها باز بود جلوی چشم این دشمن حرامی با چشم هرزه. «حتی دخلن دمشق و رأس الحسین بینهن علی رمح.» در حالی وارد دمشق شدند که سر امام حسین روی نیزه بود پیش روی اینها بود. «اذا بکد اهداهن عند رؤیته ضربها حارث بسوط.» اگر یکی از اینها شروع میکرد گریه کردن، موقعی که چشمش به این سر بریده روی نیزه میافتاد، یکی از اینها اشکش جاری میشد. سرباز شروع میکرد او را میگرفت، میزد، با شلاق میزد. «یا الله! و وقف اهل الذمة لهن فی سوق.» مسیحیها و یهودیها جمع شدند. «یبصقون فی وجوههن.» آب دهان تو صورت اینها میانداختند. «حتی وقفن به باب یزید.» آمدند پشت در کاخ یزید. «فامر به رأس الحسین فنصب علی الباب.» دستور داد سر را بالای در بزنند. «و جمیع حرمه حوله.» کل خانواده را دور این سر نگه داشت. میخواست تحقیرشان کند. «و وکل به الحرس.» سربازان را مأمور کرد. یک جمله گفت: «اذا بکد منهن باکیة فلتموها.» اگر دیدید اشک یکی از این زن و بچه در آمد، با سیلی میزنید. «فظل النور رأس الحسین بینهن مصلوب تسع ساعات من النهار.» ۹ ساعت این زن و بچه را این شکلی نگه داشتند. سر بالای در بود. این زن و بچه دور این در زیر این سر ۹ ساعت تو روز زیر آفتاب تو گرما جلو چشم مردم تو روشنایی. اینجا دارد خواهر امام حسین (ع) یک لحظه سرش را بالا آورد. «رفعت رأسها.» میخواهید اشک بریزید. ماه صفر استها! معلوم نیست ماه صفر بعدی باشیم ها! ببین کیا بودند پارسال امسال نیستند؟ چه گریه کنهایی، چه روضه خوانهایی! کم نگذاریمها! این روضهها دیگر معلوم نیست گیرمان بیاید ها! میگوید: «سر بالا آورد خواهرش نگاهی انداخت.» «فرأت رأس الحسین.» چشمش افتاد به این سر. «فبکت.» زد زیر گریه. «صدا زد: یا جدا پیغمبر را صدا زد. هذا رأس حبیبک الحسین.» این عزیز دل توست. «یا رسول الله! حسینی است که آنقدر دوستش داشتی ببین سرش را چه کردهاند. و بکت.» زد زیر گریه. حرامی دستور داده بود هر کس زد زیر گریه باید باهاش برخورد کنی. لا اله الا الله. یا صاحب الزمان! شما فرمودید آن روضهای که من برایش خون گریه میکنم این روضه است. روضه اسارت عمهام زینب است. «ف رفع یده بعض الحرس.» یکی از این سربازها دستش را بلند کرد. «ولطمها لطمه.» یا صاحب الزمان! «حصر وجهها من اول.» کل عبارت را میخوانم آخرش را ترجمه میکنم بعد اولش را میگویم: «و شلت یده مکانه.» این حرامی یک ضربهای زد دستش در جا شل شد از کار افتاد. ولی آن ضربه چه ضربهای بود. میگوید یک ضربهای زد تمام صورت این خانم، تمام صورت رنگش عوض شد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...