شرح لمعه

جلسه نوزدهم

شرح لمعه . 1393/06/19
00:48:30
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

ما در فصل سوم، بحث کیفیت صلات را داشتیم. واجبات در صلات را بحث کردیم: نیت بود، قیام بود، تکبیره‌الاحرام بود، قرائت و رکوع بود. حالا بحث بعدی که اینجا داریم، بحث سجده است. بعد از آن، بحث تشهد و سلام. این بحث‌ها که دیگر تمام می‌شود، به فصل چهارم می‌رسیم. آنجا یک‌سری مستحباتی است که جدای از این مستحباتی است که تا حالا ذکر کردیم؛ یعنی لابلای مطالب، مستحبات گفته شد، ولی یک باب جداگانه‌ای برایش باز می‌کنند و نام بحث مختصری است نسبتاً درباره مستحبات که بحث‌های خیلی قشنگی است این‌جور جاها؛ اینجاها دیگر تا جلوتر که بحث‌ها کمی فنی‌تر می‌شود. البته لابلای مباحثمان یک تکه‌های فنی هم داریم که حالا به آن اشاره می‌کنیم. ان‌شاءالله در هر صورت، بحث‌های خیلی قشنگی است و فوق‌العاده هم کاربردی که ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد.

ما در بحث سجده، دو تا سجده داریم در هر رکعت که این بر «اعضای سبعه» واجب است: جبهه، کفین، رکبتین و ابهامین؛ یعنی پیشانی، دو تا کف دست، دو تا زانو، و دو تا شست پا. این هفت تا عضوی است که باید در سجده با زمین تماس داشته باشد. و همین که مسمای (نام) پیشانی باشد، کفایت می‌کند؛ مسمای پیشانی بر زمین بودن، لازم است. تمام پیشانی لازم نیست بر زمین باشد، همین که بگوییم پیشانی روی زمین است، ولو یک گوشه از پیشانی یا بخشی از پیشانی، مابین رستنگاه مو تا حاجب (سر ابروها)، هرجایش روی زمین باشد، روی مهر باشد، کفایت می‌کند برای اینکه سجده تحقق پیدا کند. هرکدام از این اعضا همین‌طور است، شست پا هم یک مقداریش باشد، زانو هم یک مقداریش باشد، کف دست هم یک مقدار. بحثی که حالا چهار تا انگشت اگر بالا بیاید و این‌ها، اشکالی دارد یا ندارد، اختلافی است؛ ولی خب، قول اقوی (قوی‌تر) بنا به نظر شهید ثانی هم این است که مسمایش صدق بکند کفایت می‌کند.

و باید این‌ها اعضا به میزانی خم شود که محل گذاشتن پیشانی‌اش با محل قرار گرفتن پاهایش مساوی باشد. یعنی پا هرجا هست، پیشانی هم در موازی همان، نهایتاً چهار انگشت بسته فاصله باشد. اگر بخواهد تفاوتی بین محل پا و محل سجده باشد، نهایتاً چهار انگشت. اینکه طرف در شیب نماز بخواند، خب مشکل‌دار می‌شود دیگر، پا بالا می‌شود. بله، هم پایین و هم بالا فرقی نمی‌کند؛ هر دو فصل چهار انگشت بسته.

سجده تسبیح کبری و تسبیح صغری دارد. باز اینجا تسبیح کبری «سبحان ربی الاعلی و بحمده» و تسبیح صغرا که «سبحان الله» است. حالا ما اینجا بگوییم که باز دوباره همان قولی که در رکوع داشتیم، در حال اختیار یا اضطرار، یا مطلقاً بگوییم که در حال اختیار سه تا تسبیح صغرا، در حال اضطرار هر ذکری که می‌خواهد بگوید. ولی خب، شهید ثانی قائل به این بودند که مطلقاً هر ذکری را می‌شود گفت، به اختیار و اضطرار کاری ندارد. اینجا نیست که اگر اختیار دارد سه تا «سبحان الله» بگوید، اگر نمی‌تواند، هر ذکری را بگوید. نه، می‌تواند یا نمی‌تواند، هر ذکری می‌تواند در رکوع و سجده بگوید. و این هم دوباره طمأنینه لازم است. خب البته اگر بتوانی که معنی نداشته باشد، مثلاً یک وقتی در قطار مجبور نماز بخواند، به نحوی که خلاصه لرزشی هست و چیزی، و این‌ها نمی‌تواند طمأنینه را داشته باشد. خلاصه در حال سجده پس طمأنینه لازم است.

بعد باید سر از سجده بردارد. صرف سر برداشتن کفایت نمی‌کند. سر برداشتن به نحو نشستن، جوری سر بردارد که بنشیند. و باز دوباره باید آنجا هم یک طمأنینه‌ای داشته باشد. وقتی که نشست، برایش صدق بکند. اگر یک لحظه بود، نه، بلند شود، یک جوری که بگویند نشست. یک توقف اینجا لازم است.

مستحباتی دارد که بحث خیلی قشنگی است، بحث فوق‌العاده جذابی است، بحث مستحبات سجده. خب این‌ها دیگر برای کسی است که اهل فن است. خب این نمازی که غُرّه نشانه و عین رسول‌الله و ستون دین، خلاصه این همه بزرگان و عرفا و کسانی که اهل حال و اهل باطن بودند، عشقشان نماز بود. همه دنیا را سه‌طلاقه کرده بودند و به این نماز چسبیده بودند. مرحوم قاضی می‌فرمودند که: «ماندیم که...» با همان لهجه شیرین آذریشان فرمودند: «اگر مُردیم نماز را چه کنیم؟» اینقدر از نماز لذت می‌بردند. یک همچین حالی داشتند. اوج نمازم که سجده است. بله، اوج نماز دیگر، اوج لذت نماز، آن دیگر حد خضوع دیگر به نهایت می‌رسد.

نماز خب این آداب. مسلماً هیچی در دین به اندازه نماز فروع ندارد. چهارصد تا باب در روایت دارد که برای نماز معین شده. و هیچی خیر و مهم هم هست دیگر. بهترین چیزی که وصل شده، بهترین چیزی که خدا قرارداد. به قول عرفا گفتند: «اگر نماز نبود، چه‌کار می‌خواستیم بکنیم؟» کل این زندگی چه حالیه و ما چه حالی که حالا گویی سنگ بود و نبودش خیلی فرقی نمی‌کند. یک کلفت سربار آمیزی است که حالا فقط می‌آید وقت ما را می‌گیرد. و الان هم از وسط کار باید بگذاریم و بزنیم. از شعب استخفاف است دیگر؛ استخفاف نماز.

مستحب است که بعد از سجده دوم، جلسه استراحت داشته باشد. دور هم بنشینند و یک استراحتی بکنند. جلسه استراحت یعنی یک توقف کوتاه بعد از سجده دوم، بنشیند، یک طمأنینه داشته باشد، بعد بلند شود. بله، جلسه استراحت مستحب مؤکده است. قبل از سجده دوم، حالا آن مابین که یک بحث دیگر است، آن واجب است، این جلسه استراحت مستحب. جلسه استراحت مستحب بعد از سجده دوم که از سجده دوم بلند شد، یک توقف کوتاهی داشته باشد، بنشیند، بعد بلند شود برای رکعت بعدی. حالا این در نظر شهید ثانی مستحب مؤکده است. در نظر برخی فقها واجب است.

یکی دیگر از مستحبات این است که ذکر سجده را بیش از مقدار واجبش بگوید. حالا یک مرتبه واجب بود: «سبحان ربی الاعلی و بحمده». بیشتر، حالا می‌خواهد به عدد فرد برسد یا عدد زوجش، فضیلت کمتر ندارد. مستحب دیگر این است که قبل از اینکه ذکر سجده را بگوید، دعای سجده را بخواند: «اللهم لک سجدت فلان و فلان...». یک دعای خیلی طولانی. دیگر نمازی که همه آدم شاید بشود خیلی طولانی. تکبیرات چهارگانه: چهار تا تکبیر برای دو تا سجده. این چهار تا تکبیر به چه نحوی است؟ اولی وقتی که سر از رکوع برمی‌دارد، می‌خواهد برود سجده. دومی وقتی سر از سجده اول. سومی وقتی که می‌خواهد برود سجده دوم. چهارمی وقتی که از سجده دوم بلند می‌شود. این چهار تا تکبیر را مستحب است.

در سجده، تفلیج مستحب است. تفلیج برای مرد مستحب است، بلکه برای مطلق ذکر مستحب است. فرق رجل با مطلق ذکر چیست؟ خنثی... عرض کنم که مطلق ذکر، مطلق جنس مذکر گفته می‌شود، ولو بالغ هم باشد. رجل به مرد بالغ گفته می‌شود. تفلیج برای مطلق ذکر مستحب است. حالا عرض می‌کنم تفلیج، تخفف، کاری که شتر انجام می‌دهد موقع نشستن. حالا در معنای تفلیج دو تا چیز گفته شده: یکی اینکه شتر وقتی می‌خواهد بنشیند، اول پاها را می‌گذارد، یعنی اول دست‌ها را می‌گذارد که جلو است، بعد عقب را می‌گذارد و می‌نشیند. یک معنا. یک معنای دیگر این است که وقتی می‌نشیند، شتر «بعیر وامر»، «بعیر وامر» شتر لاغر است. شتر لاغر وقتی روی زمین می‌نشیند، چمباتمه نمی‌زند روی زمین. دست‌هایش روی زمین است، شکمش بالاتر از زمین است، فاصله دارد از زمین. این دو تا معنایی است که برای تفلیج گفته شده.

معنای اولش یعنی وقتی می‌خواهد سجده برود، مرد مطلقاً ذکر، اول دست‌ها را بگذارد، بعد پاها را بگذارد. امیرالمؤمنین، صلوات‌الله‌وسلام‌علیه، این‌جور سجده می‌کردند؛ مثل شتر لاغر. مدل پایین رفتنشان این شکلی بود. هوی‌شان به سجده. هوی به معنای فرود آمدن، پایین آمدن. هوای نفسم که می‌گویند از این جهت است؛ نفس تمایل به پایین پیدا می‌کند، به عالم پایین پیدا می‌کند. موقع پایین آمدن، اول دست را می‌گذاشتند، بعد پا را می‌گذاشتند. این یک معنای تفلیج.

معنای دیگر تفلیج چیست؟ این است که در سجده، دست‌ها را مثل شیر به زمین نچسباند. شیر روی زمین که می‌نشیند، دست‌هایش به زمین چسبیده. دست‌ها را بالا بیاورد، مدل پرنده‌ای که دارد پرواز می‌کند، پروبال باز کرده. مرد دست‌هایش را بالا بیاورد، شکمش را بالا بیاورد. در سجده نچسبد به زمین، دست‌هایش را روی زمین نگذارد. این‌ها مستحبات برای مطلق ذکر است. جفتش هم در معنای تفلیج لحاظ شده، یعنی هر دو می‌تواند باشد. سینه‌مالی بعد از نماز و در تعقیبات و بعد نماز صبح و حالا ان‌شاءالله جلوتر بحثش خواهیم رسید.

پس این دو تا معنای تفلیج. این هم فقط برای کی مستحب بود؟ ذکر. برای زن چه؟ برای زن تفلیج مستحب نیست، بلکه برعکسش مستحب است. مستحب است زن وقتی می‌خواهد برود سجده، از حالت رکوع بلند می‌شود، اول بنشیند، اول زانوها را به زمین بگذارد، بنشیند، بعد برود سجده. حجم بدن دیده نشود که همچین پَک‌و‌پَهن بخواهد برود. خیلی جمع‌وجور در نماز. این را خواسته‌اند از زن که به هیچ وجه حجم بدنش معلوم نشود. حالا بحث این است که این برای همان زنی است که گفتیم که: «مسجد المرئه بیتها»، «مسجدها قهوه‌خانه‌اش است». برای زنی که دارد در کنج خانه نماز می‌خواند، یک همچین آدابی گفته‌اند. یعنی زنی که، زنی که در خانه است، آن هم نه «بیتها»؛ «قَهرُ بیتها»، یعنی حتی در حیاط خانه هم نخواند، در خود خانه اندرونی بخواند. بعد زنی که مسجد رفتن برایش مستحب نیست، زنی که مسجدش خانه خودش است. چرا در برخی استحباب‌ها پیدا می‌کند مسجد رفتن. این زن در نمازش این‌جور باشد که وقتی می‌خواهد از رکوع برود به سجده، اول بلند شود، بنشیند، که این حجم بدن این‌ها در نماز آشکار نشود.

آموزش سیاسی هم می‌گوییم ان‌شاءالله، آموزش سیاسی، آموزش فرهنگی، آموزش، آموزش اجتماعی. خلاصه زن در حالت سجده هم دست‌های خودش را روی زمین پهن کند، لعنه سَتْر. شهید ثانی می‌گوید این برای زن از سر پوشاننده‌تر است، ستر بیشتری دارد. خودش را جمع بکند در سجده. موقعی هم که می‌خواهد برود، اول بنشیند، بعد به سجده. مقایسه کنید با فضای تبرجی که حالا در عالم هست. بله، چقدر مرد هیکلش را پهن می‌کرد، مثل شتر دست‌هایش را می‌گذاشت، بعد پاها را می‌گذاشت. زن اول می‌نشست و انجام می‌داد. نه معمولی رکوع بلند می‌شود. آها، ولی زن حالا چه‌کار می‌کند؟ باریکلا، آفرین! برای زن‌ها به این نحو مستحب بود. خنثی هم «کالانسا». الخنثی «کالانسا»، خنثی هم عنصر زن انجام بدهد. مثل زن همین کاری که برای زن گفتیم. چون احتیاط اقتضا می‌کند. مرحوم شهید اول در کتاب «ذکری»، تفلیج را به همین دو معنا گفته بود. شهید ثانی هم که اینجا تفلیج را به همین دو معنا.

مستحب دیگر سجده نیست دیگر. تفلیج برای خانم‌ها به این مدلش بود دیگر. «مستحب لرجل دون المرئه»، یعنی گویی دیگر این تفلیج نیست. تفلیج فقط برای مرد مستحب است.

تَوَرُّک با تَبَرُّک قاطی نشود. تَوَرُّک، شوخی می‌کرد، گفت: «امشب برید کتاب مفاتیح‌الاصول رو ببینید.» گفت: «حالا طلا پا می‌شه، می‌ره مفاتیح‌الجنان رو می‌بینه.» «مفاتیح‌الاصول» برید ببینید. حالا تَبَرُّک و تَوَرُّک قاطی نشود. با واو از «وَرِک» می‌آید. وَرِک به معنای ران. روی ران بنشیند. در حالت آن جلسه استراحت و در نشستن بین دو تا سجده و در حالت تشهد و در سلام. در همگی به چه معنایی؟ مدلی که بنده نشسته‌ام. روی پای چپ می‌نشیند، باسن روی زمین می‌افتد، ران چپ روی زمین است، پای راست هر دو پا می‌آید بیرون، پای راست روی پای چپ قرار می‌گیرد. این می‌شود حالت تَوَرُّک. دلیل استحبابش هم در روایت فرموده: «چون پای راست علامت حق است، پای چپ علامت باطل.» سجده بین سجده می‌خواهد بگوید که حق بر باطل پیروز است. آموزش سیاسی نماز.

برای مرد مستحب است تَوَرُّک. برای زنان مستحب است که بین دو تا سجده چهارزانو بنشینند، زانوهایشان را مثلاً جمع بکنند در شکم و دست‌هایشان را روی ران بگذارند. آره، به پایین جمع بکنند، چهارزانو خیلی جمع. که این باز دوباره حجم سینه‌ها، حجم بدن از زیر چادر مشخص نشود. یک جوری فاصله بیندازد که به هیچ نحوی کسی نتواند تشخیص بدهد که این اندام این زن، حجم بدن این زن به چه نحو است. بعد دو تا دستش هم انگشت‌هایش بسته باشد، بگذارد روی ران. خودش را جمع بکند در حالت نشستنش. دیگر تَوَرُّکش به این تَوَرُّک نیست دیگر. بله، تَوَرُّک برای مرد.

این از بحث سجده. بحث بعدی که داریم، واجب بعدی‌مان، واجب تشهد است. تشهد بعد از دو تا سجده، واجب در رکعت دوم. در رکعت دوم و چهارم که الان باز بحث دیگری می‌شود. تشهد و سلام در رکعت دوم از سجده دوم که بلند شد. در رکعت آخر، رکعت سوم نمازهای سه‌رکعتی و چهارم. آن هم دوباره واجب است.

صیغه تشهد سه تا چیز است: دو تا شهادت، یک صلوات. شهادت وحدانیت خدا، شهادت به رسالت پیامبر اعظم و صلوات پیغمبر و آلشان. «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»، دومی: «و أشهد أن محمداً عبده و رسوله»، سومی: «اللهم صلّ...». مرحوم شهید ثانی می‌فرماید که خب ما حالا اینی که گفتیم تشهد، بهش تشهد می‌گوییم چرا؟ تعبیر تشهد به کار رفته. در حالی که دو تا جزء شهادت، یک جزئش صلوات است. چرا این تعبیر به کار بردیم؟ می‌گوییم دو تا حالت دارد: یا از باب تغلیب است، یا از باب حقیقت شرعی. تغلیب به معنای این است که چون دو جزء غلبه دارد بر یک جزء. دو جزء شهادت، یک جزء صلوات. قالب می‌شود این دو جزء بر آن یک جزء. می‌گوییم تشهد چون دو تاست. و آن صلوات.

حقیقت شرعی اگر باشد، حقیقت شرعی به چه معناست؟ حقیقت شرعی یعنی یک واژه‌ای در دوران شارع و به لسان شارع در یک معنایی وضع شده. یک حقیقت شرعی داریم، یک حقیقت متشرعه. حقیقت متشرعه در لسان مؤمنین تبدیل به چیزی شده. یعنی در زبان شارع این واژه در آن معنا نبوده. ولی در لسان مؤمنین تبدیل به این شده. که حالا بعضاً پیدا می‌شود دیگر واژه‌هایی که مثلاً در یک معنای خاصی کم‌کم رفته و مؤمنین دیگر این را که می‌گفتند، آن معنا لحاظ می‌شد. حقیقت شرعی توسط خود شارع بوده. بعداً فرمودند که این کار انجام دهید و اسمش تشهد است. آن کار انجام دهید اسمش سجده است. آن کار را انجام دهید اسمش فلان. اگر حقیقت شرعی باشد که دیگر ما چون و چرا نمی‌توانیم بکنیم که چرا با اینکه دو تا جزء شهادت است...

چون حقیقت شرعی، صیغه تشهد چیست؟ حالا ولی در بحث اینکه چه مقدارش واجب است، این اولاً که این مقداری که ما گفتیم، مجموع است. اجماع داریم بر آن که کسی این مقدار را بگوید، دیگر کفایت می‌کند. شهادت همش. ولی واجب نیست. آن مقداری که واجب است، ما آنجایی که می‌شود حذف کرد، می‌گوییم. یکیش «وحده لا شریک له» را می‌شود حذف کرد. «أشهد أن لا إله...». در شهادت به رسالت پیغمبر هم «عبد و هو» را می‌تواند حذف بکند. حالا می‌خواهد «رسول» را به اسم ظاهر اضافه بکند یا به ضمیر اضافه کند. یعنی «رسول‌الله» بگوید یا «رسوله» بگوید. هر دو درست است. پس از آن «أشهد أن لا إله إلا الله» و «أشهد أن محمداً رسوله» کفایت می‌کند. به بچه مثلاً آموزش. مخصوصاً بعضی‌ها «عبده و هو» و «عبده» می‌خوانند. «عبده» می‌خوانند. قرائت نماز باعث می‌شود که باطل بشود. این‌ها برایشان بهتر است. این‌ها دیگر واجب تخییری می‌شود دیگر. پس می‌خواهد این را بگوید یا آن را بگوید. این ذکرها واجب تخییری.

شهید اول اینجا در کتاب «لمعه» به همین نحوی که ما گفتیم ذکر کرده بودند که کامل «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». این‌ها کلش. ولی و گفتند که خب این را می‌شود حذفش کرد دیگر. این مقداری که عرض کردیم. شهید ثانی می‌فرماید که این جایی است که گفتیم را می‌شود حذف کرد. ولی در کتاب «البیان» شهید اول درباره اینکه «وحده لا شریک له» و «عبده» را می‌شود حذف کرد، ایشان دچار تردید شدند و آخر باز دوباره گفتند که واجب تخییری است، مخیّر. ولی آوردنش واجب است. ولی واجب تخییری است، یا این‌جور بیاورد یا آن‌جور بیاورد. هر دو واجب.

تشهد باید در حال نشستن باشد، واجب است. و باید دوباره طمأنینه داشته باشد در مقداری که در تشهد را می‌خواند. و مستحب است که باز هم به حالت تَوَرُّک بنشیند. مستحب است دعاهایی که رسیده را هم بخواند. دعای قبل از خواندن تشهد، دعایی که در لابلای تشهد است، و دعایی که بعد از تشهد. که همه‌اش ادعیه نقل شده است. خود تشهد دعاهای بسیار زیبا و طولانی. شهادت به پیغمبر و انبیا داده شده. شهادت به حمد الهی کنار آن. کسی بخواهد در نماز بخواند، نماز حاج‌آقا باطل نمی‌شود. شهادت به ولایت امیرالمؤمنین. روایت مفصل گفتند، شاید پنج دقیقه فقط کسی تشهدش طول بکشد که بخواهد این‌ها همه را با همدیگر بخواند. قبل از تشهد دعا دارد، بعد از تشهد دعا. در هر صورت، بعد از تشهد رکعت آخر، سلام دادن واجب است.

آخرین واجب از نماز شد سلام که دیگر نماز را به اتمام می‌رساند. خب دو تا قول اینجا هست که واجب است یا مستحب؟ ولی شهید اول فرمودند: «اجود این است...» شهید ثانی فرمودند: «اَحْوَط این است که ما واجب بدانیم.» شهید اول دو تا قول که واجب یا مستحب، فرمودند: «بهتر این است که ما واجب بدانیم.» شهید ثانی فرمودند که: «با احتیاط بیشتر موافق است که واجب بدانیم.» پس دو تا دلیل فرق کرد با هم. هر دو واجب. یکی بهتر می‌داند، یکی اَحْوَط. اَجْوَد و اَحْوَط.

بخش وجوب سلام دو تا تکه است. یک تکه‌اش استحبابی: «السلام علیک أیها النبی». استحبابی. بخش واجبش این دو تا تکه است: «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین»، «السلام علیکم و رحمةالله و برکاته». بحثی که باز در این دو تا، کدامش واجب است؟ با کدامش از نماز خارج می‌شود؟ یک بحث فنی اینجا داریم که باید ذهن قشنگ جمع‌وجور بکنید. کامل بیاید در بحث. اگر آمادگی‌اش را دارید، برویم در بحث. یعنی یک بحث فنی دارد اینجا. بحث اجتهادی. همین که این دو تا را با همدیگر جمع کردنش و این‌ها یک بحث تکه‌تکه نیمه‌استدلالی است. اینکه با کدامش نماز تمام می‌شود؟ با اولی تمام می‌شود یا با دومی؟ آموزش. تمام شد. «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین» را که گفت، نمازش تمام می‌شود و دومی مستحب می‌شود. جفتش واجب. آها، و یا اولی را وقتی گفت، هنوز نماز تمام نشده تا «السلام علیکم و رحمةالله». اینجا برویم در بحث. هر کدامش را که اول بگوید، همان می‌شود سلام واجب، سلام دوم هم مستحب می‌شود.

اول پس می‌تواند کسی «السلام علیکم» را جلوتر از «السلام علینا» بگوید. از عبارت شهید اول این‌جور فهمیده می‌شود. ولی موافق احتیاط نیست. موافق با احتیاط این است که ما اول این‌ها را بگوییم، بعد از «السلام علیکم» بگوییم. «السلام علیکم» نماز تمام می‌شود. از کجا به اینجا می‌رسد؟ اینجا یک بحث فنی دارد. می‌خواهیم ما تا اینجا به ندرت بحث‌هایی را بخواهیم رد بکنیم، ها، گفتیم ولی آره ولی تا حالا چون در بحث طهارت و صلات بحث‌های فنی کم داشتیم. بحثی که این‌جور اقوال را بیاورد و به چالش بکشد. ارث و در خود بحث‌های بیع و این‌ها هم خیلی بیشتر داریم. این‌جور جاها خب کمتر.

پس ما گفتیم که اولین سلامی که می‌دهد، همان می‌شود واجب و همان مُخرِجش می‌شود. باعث می‌شود که دیگر طرف از نماز دربیاید. اگر مبطل صلاتی رخ داد بعد از آن، دیگر نمازش باطل نیست. درست. حالا و دومی‌اش هم مستحب. جفتش واجب باشد. درباره عبارت اول که «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین»، روایات داریم. «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین» را که گفت، نمازش تمام می‌شود. درباره عبارت دوم، اجماع داریم. در یکی‌اش روایت داریم، در یکی اجماع داریم. یعنی فقها گفتند با «السلام علیکم و رحمةالله» به اجماع فقها، با این عبارت است که از نماز خارج می‌شود. که هم شهید اول نقل کرده، هم یک عده دیگر از فقها این اجماع را آوردند. باریکلا. و این بحثی است که حالا در علم اصول مطرح می‌شود که اجماع فوق‌العاده جایگاهش مهم است. اجماع کاشف از روایت است. وقتی تمام فقها در طول تاریخ بر مطلبی اجماع داشته‌اند، حاکی از این است که روایتی بوده است مبنی بر این‌که به دست ما نرسیده. یعنی زن رو می‌برد به عرش می‌رساند دیگر. احتمال خیلی کم می‌کند اینکه همه با هم یک چیز را گفتند. یک چیزی بوده که به ما نرسیده. هرکی یک نظری داده و گفته آقا چون همه فقها نزدند، آقایان ناراحت می‌شوند یک وقت خلافشان. درست است امام صادق فرمودند. ولی خب بالاخره هشتصد تا فقیه، یعنی الان مثلاً در دوره ما دویست تا فقیه. اگر همه با هم یک چیزی بگویند، نه، دوره به دوره فقهای تراز اول آن عصر. اجماع انواع و اقسامی دارد. اجماع دخولی داریم. اجماع، عرض کنم که قاعده لطف. حالا این‌ها بحث اجماع حسی باشد، حدسی باشد. بحث‌های مختلفی در مورد اجماع داریم که درس دو هفته یا سه هفته حوزه است. مفصل بحث می‌شود و یک سال خارج تقریباً در مورد اجماع مفصل باید بحث بشود که اجماع چیست اصلاً، ارزش دارد یا ندارد. در صد اجماع یکی از منابع، جزو یکی از چیزهاست دیگر، ادله است.

اما اینکه وقتی می‌گویند روایت داریم، اولی روایت هست و دومی اجماع. آفرین. حالا در تعارض اجماع و روایت چه‌کار باید کرد؟ بحث دیگر. چون تعارض مطرح است. یک جا روایت داریم و اجماع داریم. این دو تا با هم تعارض می‌کنند. اینجا باید چه‌کار کنیم؟ باز یک بحث فنی و اجتهادی خودش را دارد که در اصول بحث می‌شود. حالا در هر صورت ما اینجا بر هر دو تا دلیل داریم که واجب است. «السلام علینا و عبادالله الصالحین» روایت دارد. «السلام علیکم و رحمةالله» اجماع دارد. در برخی از روایات آمده که نمازگزار اگر بخواهد هر دو تا عبارت را بگوید، اول باید «السلام علیک» یعنی سلام مستحبی را بگوید، بعدش «السلام علینا» را بگوید، بعدش «السلام علیکم» را بگوید. با کدامش از نماز خارج بشود؟ درست شد؟

مصنف، یعنی شهید اول، در کتاب «ذکری» و در کتاب «البیان»، طبق همین روایت فتوا داده. یعنی با «السلام علیکم» از نماز خارج بشود. یعنی «السلام علینا» مخرج هست ولی با «السلام علیکم» خارج بشود. عبارات دقیق‌ها. بعد روش تمرکز. یعنی «السلام علیکم» مستحب است، «السلام علینا و السلام علیکم». با «السلام علینا» از نماز خارج می‌شود ولی «السلام علیکم» هم بگیر.

شهید ثانی اشکال می‌کند، می‌فرماید که اگر سلام دوم مستحب باشد، می‌خواهد «السلام علیک» باشد یا «السلام علینا»، ما دلیل واضحی نداریم. دلیل واضحی برای اینکه سلام دوم مستحب باشد، نداریم. شما بعد از «السلام علینا» مثلاً «السلام علیکم» بگویی، دومی‌اش مستحب. یا اول «السلام علیکم» بگویی، بعد «السلام علینا» بگویی، مستحب بشود. اول «السلام علینا» بگویی و «السلام علیک أیها النبی» بگویی مثلاً. هرچی دیگر. دومی‌اش مستحب. ما دلیلی بر این نداریم. شهید اول که این را فرمودند، دوم دلیل بر آن ندارد. خود شهید اول هم عباراتش متشتت است، مضطرب. جاهای مختلف چیزهای مختلف نقل کرده. در این کتاب «لمعه» که جزو آخرین کتب شهید اولی است دیگر، نظرات متقن شهید اول. این عبارت خیلی مهم است. آخر «لمعه» با اینجا کار داریم که این نظرات متقن شهید اول، آخرین تألیفات ایشان. در این «لمعه» ایشان فرموده که سلام دوم مستحب است. در کتاب «الفیه»‌اش هم که جزو کتاب‌های اول شهید اول است، آنجا هم گفته سلام دوم مستحب است. در کتاب «البیان»اش به شدت انکار کرده که سلام دوم مستحب باشد. پس خود شهید اول انگار معلوم نیست چند چند است. رحمت‌الله‌علیه، شهید.

خود عبارت ایشان اضطراب دارد. در روایت که دلیل واضح نداریم، خود ایشان هم فتوای مشخصی نداده، هرجا یک چیزی گفته. درست شد؟ الفیه و نفلیه مال شهید اول. کتاب‌هایی است که درباره صلات نوشته. در کتاب الفیه گفته مستحب. در همین لمعه گفته مستحب. در البیان گفته کجا مگر می‌شود مستحب باشد؟ پس این‌ها دلیل بر این می‌شود که خود ایشان هم امر برایش روشن نیست.

در کتاب «البیان» شهید اول یک بحث درباره صیغه اول کرده بود. صیغه اول چی بود؟ سلام. صیغه اول داشتیم. باریکلا. «السلام علینا». بحث کرده. گفته برخی فقهای متأخر، متأخر و متقدم فرق دارند. متأخرین. برخی فقهای متأخر «السلام علینا» را واجب دانستند و گفتند که واجب تخییری است. شما «السلام علینا» بگویی یا «السلام علیکم» بگویی، این دو تا بینش واجب تخییری. گفتند که تازه می‌توانی «السلام علیک اینا» را بعد «السلام علیکم» بگویی. پس فقهای متأخر گفتند که «السلام علینا» و «السلام علینا و السلام علیکم» وجوب تخییری دارد. «السلام علینا» را هم می‌توانی بعد «السلام علیکم» بگویی. مختلف در مختلف سه تا مطلب دارد. قول متأخرین. باریکلا. واجب است. یعنی جفتش با هم واجب است. ولی واجبش به این است که یا این یا «السلام علینا» واجب است. هم «السلام علیکم» واجب است. ولی در مقام خواندنش یکی‌اش را باید بخوانی حتماً. تخییری. نه، هر دو واجب است. در مقام عمل یکی‌اش باید انجام بدهی. تخییر مثل همین بحث کفاره، شصت فقیر. هر دو واجب است، شما مخیّر به یکی‌اش هستید. هر دو واجب، مخیّر به یکی‌اش هستی. درست شد؟ آخه قشنگ‌ترش این است که بگویی که عمل به یکی از این دو تا. عمل به یکی‌اش. درست شد؟ و می‌توانی «السلام علیک اینا» را بعد «السلام علیکم» بگویی. «السلام علینا» را می‌توانی بعد «السلام علیکم» بگویی. درست شد؟

این نظر فقهای متأخر. شهید ثانی می‌فرمایند این عمل نه در روایتی بیان شده، نه در کتاب فقهی آمده. نوید شهید ثانی بعد از متأخرین که اینی که ایشان از متأخرین نقل کرده، شهید اول، شهید ثانی صد سال فاصله دارد. ایشان می‌فرمایند که اینی که شهید اول نقل کردند از متأخرین، نه روایتی دارد، نه ما در کتاب فقهی دیدیم که این‌جوری گفته باشند. درست شد؟ بلکه همه فقها حالا می‌خواهند قائل به وجوبش بشوند یا استحبابش، گفتند «السلام علیکم» بعد «السلام علینا». جایگاه این رد شهید ثانی بر شهید اول. این‌ها روش‌های کار فنی است، ها. در درس خارج هم این‌جوری بحث می‌شود. در مکاسب و جاه های دیگر. یعنی دلیل طرف را قشنگ می‌آورند در دایره، زیر و زبرش را در می‌آورند. یک گوشش که سوراخ بشود، تمام است. «احتمال ابطل الاستدلال». باریکلا. می‌گویند احتمال که بیاید، یک استدلال باطل می‌شود.

پس شهید اول در «البیان» این را گفته بودند. در «البیان» گفته بودند که به نظر متأخرین این است. شهید ثانی، نظر متأخر ما جایی پیدا نکردیم. روایتی. در کتاب «ذکری» شهید اول دوباره فرمودند که برخی از فقهای متأخر گفتند که هر دو تا سلام وجوب تخییری دارد. این هم قول خوب و متینی است. اما فقهای متقدم کسی بهش فتوا نداده. متأخرین، برخی از متأخرین گفتند وجوب تخییری. شهید اول می‌فرماید که این هم چیز خوبی است، ولی مشکلش این است که فقهای اول بر این اساس فتوا نزدند. شهید اول می‌فهمند که اگر بود، دلیل خوبی داشت. چون این‌ها که بحث‌های عقلی نیستش که مبتنی بر روایت باشد. متقدمین روایت دستشان نبوده. دست متأخرین. البته بعضاً می‌شود. البته خب در مورد مثلاً عصر ما نسبت به دویست سال پیش مثلاً می‌شود. یا مثلاً دویست سال پیش نسبت چهارصد سال پیش می‌شود. ولی در آن دوره که مثلاً قرن شش نسبت به قرن سه مثلاً، قرن چهار مثلاً، یعنی فقیه قرن ششم، روایت دستش رسیده که این روایت در قرن چهار نبود. این خیلی بعید است. در منطقه‌ای مثلاً در دوره ما، در دوره علامه مجلسی، کتاب فقهی زیادی... کسی بگردد، کلی از کتب دست اول ما را می‌توانم پیدا کنم. بس که در این کتابخانه‌های خارجی، برخی شوروی رفتیم، برخی کتاب دست اولمان را در کتابخانه‌هایشان دیدیم. در انگلیس و فرانسه و اسپانیا و جاهای دیگر. کتاب‌های ناب ما بود. این‌ها وقتی کتاب دزدی می‌کردند، کتابخانه‌ها را می‌سوزاندند. این‌ها کتاب برداشتند بردند. دوره علامه مجلسی پیدا شد.

خلاصه حالا اگر دلیل محکمی داشت، متقدمین هم دستشان می‌رسید. خیلی بعید است که یک چیزی بوده که دست متأخرین بر متقدمین مخفی مانده، فتوا نداده‌اند. شهید ثانی بر شهید اول فرمودند که متأخرین گفتند ولی متقدمین نقل نکرده‌اند. حالا شهید اول دوباره در «ذکری» می‌فرماید که اقوال نمی‌رفتیم، بحث این‌جوری می‌شود. بابا خب، اونی که جامع همه این‌هاست که همش هم یک دقیقه بیشتر وقت نمی‌برد، انجام بدهید. این همه خود همین است دیگر. بحث این است که این کجایش واجب است، کجایش مستحب است. بحثش همین است که می‌گوید آقای قشنگ می‌گفت: «می‌گفتش که سر و ته دین ما درس خواندنش پنجاه سال طول می‌کشد، ولی این پنجاه سال نتیجه عملی‌اش پنج دقیقه طول می‌کشد. یک نماز می‌شود پنج دقیقه می‌شود.»

احتیاط شهید اول، احتیاط در دین اقتضا می‌کند که هر دو تا سلام را با هم بگوییم. نه برعکس. چون عکسش روایتی برایش نیامده. عرض کنم که یعنی ما در روایتم نداریم حضرت فرموده باشند که به این ترتیب بگویید والسلام. خب بحث این است که جای دیگر، نه جای دیگر مثلاً خود ائمه معصومین در نماز همیشه «السلام علیکم» تمام شد که می‌دیدند که این را هم می‌گویند، همیشه با این تمام می‌کردند. مثلاً «السلام علیک اینا» را که گفتی، تمام می‌شود. حالا ما چه‌کار کنیم؟ همین این بحث است.

«السلام علینا» را که می‌گویم تمام می‌شود، از جهت شرط یا از جهت شطر است؟ شطر یعنی جزو. یعنی ما یک چیزی داریم به اسم سلام، بخشی از این سلام و «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین». لذا حضرت به همان اشاره کردند، تمام می‌شود. درس خارجیش دارد. و رجعت این است که شرط است، یعنی این حتماً باید گفته بشود. اگر شرط باشد، همین مخرج است. اگر باشد، این دیگر مخرج نیست، «السلام علیکم» مخرج است. چون حضرت یک چیزی را فرمودند که به جزئش اشاره کردند. چرا به همین؟ چون همیشه خودشان در نماز «السلام علیکم» می‌گفتند. یعنی سلام به جزئی از سلام اشاره کردند. اینکه فرمودند «السلام علیک اینا» را بگویی، نماز تمام می‌شود. به بخشی از سلام اشاره کردند. سلام، سلام نماز را در روایت می‌فرماید که داریم این‌جوری که حضرات واقعاً منظورشان تحریم‌ها تکبیر و تحلیل و حد تسلیم. اونی که باعث تحریم نماز می‌شود، یعنی دیگر شما احرام می‌بندی، «الله اکبر» است. اونی که باعث تحلیل نماز می‌شود، از آن خارج می‌شوی، سلام. درست. اینجا واژه تسلیم دارد. جای دیگر می‌فرمایند که وقتی «السلام علیک اینا» را گفتی، خارج شدی. حالا من «السلام علینا» را جزئی از آن تسلیم بدانم یا کلش بدانم؟ احساس. ولی احساس می‌کنم با این مدلی که شما فرمودید، اگر روایت دیگری نباشد که نقض کرده باشد و حضرت خیلی شفاف دارد می‌گوید که آقا اگر می‌خواست بگوید، می‌گفت سلام بدهید دیگر. چه‌کار داشت حضرت بیاید بگوید «السلام علینا»یی را بیاور وسط. احسنت. تمامش بکنیم. ساده بشود. تمام بشود.

پس ما گفتیم احتیاط می‌فرماید. احتیاط اقتضا می‌کند. پس اجود که گفتیم، اجود و احتیاط اقتضا می‌کند که ما جفتش را بگوییم و با «السلام علیکم» خارج بشویم. برعکس هم نگوییم. یعنی عکسش را در روایتی ما هیچ وقت در روایتی ندیدیم. نویسنده معروف معصوم، جزو تغییرات حساب می‌شود یا جداست؟ اقرار. اقرار و تقریر این است که حضرت سکوت بکنند در برابر سکوتشان هم حاکی از رضایتشان. بله. از طرفی روایتی نداریم که برعکس خوانده باشند. از طرفی قولی هم نداریم که برعکسش را گفته باشند. مگر محقق اول، محقق حلّی. محقق حلّی دایی علامه حلّی بودند که خب کتاب «شرایع» را ایشان نوشته. بهترین کتاب در فقه که بی‌نظیر بود و تا الان هم این کتاب «جواهر»، شرح «شرایع». «جواهری» که در درس خارج شرایط فقه دو جلدی است. «لمعه» با یک عبارت دیگری کارکرد. محقق به نحوی استاد شهید اول هم محسوب می‌شده. دایی علامه حلّی و به نحوی تربیت‌شده هم مکتب دیگر. مرحوم شهید اول تربیت‌شده مکتب محقق حلّی. خلاصه جواهر و مرحوم صاحب جواهر، مرحوم نجفی که متأخر از دویست سال پیش. خلاصه عرض کنم خدمتتان که پس چه شد؟ ما نه روایتی داشتیم، نه قولی داشتیم. قول فقط یک قول محقق حلّی. اول «السلام علیکم» گفت، بعد از «السلام علینا». که بر چه مبنایی؟ دیگر حالا همین دیگر. ایشان بر چه مبنایی می‌گفته دیگر به دست ما نرسیده که دلیلش چیست. استحباب.

پس ما حالا می‌گوییم که «السلام علینا» به نیت استحباب، «السلام علیکم» به نیت وجوب. برعکس قول محقق می‌شده دیگر. محقق گفته «السلام علیک». آره. پس ما الان در واقع دوتای اول را مستحبی می‌گوییم. باریکلا. سوم آن چیزی که الان ما داریم، بله، همین است که انجام پوشش بدهد. چون اگر مستحب باشد، عین کلام معصوم که می‌گوید «السلام علینا» درش نگوییم و «السلام علیکم». احتیاط به این است که جفتش را بگوییم. چرا احتیاط؟ ما دو تا رفتار از معصوم داریم. یک قول از معصوم داریم، یک رفتار داریم، فعل داریم. خارج می‌شویم. از طرف خودشان «السلام علیکم» که عاقلانه‌ترینشان این است که «السلام علیک» احتمالاً واجب باشد که حضرت فرمودند خارج می‌شود. «السلام علیکم» که خودشان می‌گفتند، مستحب. مستحب است. «السلام علینا» را که گفتند بگویید، پس باید می‌گوییم که شهید ثانی که قائل به احوط. شهید اول هم در کتاب «ذکری» احتیاط داده، گفته: «احتیاطاً هر دو تا را.» در کتاب، عرض کنم که «الفیه» این‌جور فرموده. باز فرمودند که واجب نمازگزار هر کدام از این دو سلامی که اول می‌دهد، به وسیله همان از نماز خارج بشود. پس اگر با سلام دوم دیگر، سلام دومش هرچند وجوبی هم باشد، دیگر با آن مخرج نیست. درست شد؟ یعنی همان سلام اولش. پس باز خود شهید اول گفتیم که دو تا قول در «ذکری» فرمود که با «السلام علیکم» خارج می‌شود. در «الفیه» فرمود که با «السلام علینا» خارج می‌شود. شهید ثانی فرمودند که اقوی این است که به وسیله هر کدام از این دو سلام می‌شود از نماز خارج شد، ولی اول «السلام علینا» را بگوید، بعد «السلام علیکم» بگوید. «السلام علینا» هم مستحب. این نظر شهید ثانی. آره. گفتم ما در اقوال نمی‌رویم به خاطر همین ذهن باز می‌شود. احسنت.

آخر شهید ثانی می‌فرمایند که عرض کنم خدمتتان که بله، پشت سر هم هم بگوییم. جابه‌جا نکن. خلاصه اینکه ما بخواهیم «السلام علیکم» را مقدم بکنیم، با احتیاط مطابق نیست. اول باید «السلام علینا» را انجام بدهیم. خود شهید اول هم در کتاب «ذکری» مطابق احتیاط فتوا داده بود. پس ما اگر بخواهیم بگوییم که هر کدام را خواستیم اول بگوییم، هر کدام را خواستیم دوم بگوییم، با خود احتیاط اول هم مشکل دارد. خود ایشان هم که دو تا فتوای مختلف داده بود. پس دیگر اصلاً احتیاط کلی اقتضا می‌کند که اول «السلام علینا» بگوییم، بعد «السلام علیکم». یک تکه بحث مختصری می‌ماند از تکه آخر بحث سلام که بحث خیلی قشنگی هم هست. این را ان‌شاءالله در کنار بقیه مستحبات نماز، فردا ان‌شاءالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00