متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خدا را شکر میکنیم که توفیق داریم در محضر فقه آل محمد باشیم و بهره ببریم. انشاءالله از این معارف. انشاءالله که دریچههای فهم و تفقهمان باز بشود و این معارف کانالی باشد برای رسیدن به معارف بالاتر.
این کتاب، "اللمعة الدمشقیه"، مال مرحوم شهید اول است که شرح این کتاب را مرحوم شهید ثانی دادهاند. ما معمولاً میگوییم "لمعه" میخوانیم، درحالیکه "شرح لمعه" میخوانیم. این کتاب، "لمعه"، شروح مختلفی دارد. خیلی از بزرگان در طول تاریخ آن را شرح دادهاند. یکی از شروحی که داده شد، تقریباً یک قرن با شهید اول فاصله دارد؛ به خاطر اینکه خب هر دو بزرگوار شهید بودند، همنام هم بودند و همنشین هم بودند. لذا این کتاب یک برکت و عنایت خاصی به آن شد. وگرنه کتاب لمعه حتی بهترین کتاب خود شهید اول هم نیست، چه برسد به اینکه بخواهد بهترین کتاب فقهی طول تاریخ ما باشد. برخی بزرگان قائلاند به اینکه کتب شهید اول، کتاب "دروس" ایشان، کتاب فوقالعادهای است و خیلی هم مطالبش گستردهتر و عمیقتر از این است؛ ولی خب، آن کتاب به خاطر شهادت ایشان ناقص و ناتمام میماند. لذا کتاب "دروس" را اصلاً ایشان نوشته بودند برای اینکه تدریس بشود، ولی خب آن کتاب از این جهت قابلیت تدریس پیدا نکرد.
کتاب لمعه را ایشان در یک هفته مینویسد، مرحوم شهید اول، و ماجراهای مفصلی هم دارد اینکه چه میشود که این کتاب را مینویسد. درخواستی که از ایشان میشود از طرف خراسان، که خودت بیا. به آنها میگوید: "من نمیتوانم، رساله برایتان میفرستم." کتاب لمعه رساله شهید، خیلی مختصر و جمعوجور است. حالا این کتاب ماجراهایی دارد. خود شهید اول ماجراهایی دارد. شهادت ایشان، خیلی شهادت غریبانهای است، و مظلومانه در دمشق ایشان را خلاصه سر میبرند و با چه وضعیتی به شهادت میرسانند و جنازه ایشان را هم میسوزانند. لذا قبری از ایشان نیست.
شهید ثانی باز به نحو دیگری است. ایشان را در ترکیه سر میبرند و جنازه ایشان سه روز روی خاک زمین میماند. از جنازه ایشان صدا بلند میشود: "رب انی مغلوب فانتصر" (خدایا من بهم ظلم شده، کمکم کن). از بالا ندایی میآید که: "ان کنت عبدی فاصبر" (اگر بنده منی پس صبر کن). ایشان قبل از این شهادت هم به پدر شیخ بهایی میفرموده که "یحرق فی هذا المکان رجل دم رجل کبیر" (در این مکان خون مرد بزرگی ریخته میشود). نگاهی میکند به میدان استانبول، ایشان میگوید که یک لحظه متغیر میشود، رنگش زرد میشود، میگوید: "میبینم اینجا خون مرد بزرگی را میریزند" که بعداً خون خودش را میریزند. پدر شیخ بهایی شاگرد شهید ثانی بوده، از بزرگترین شاگردان شهید ثانی بود و خیلی از کتب ایشان و خیلی از معارف توسط پدر شیخ بهایی منتقل شده است.
خلاصه، شهید ثانی هم این شرح را بر این کتاب مینویسند و خودشان هم فرموده بودند که دیدم که در عالم معنا، رؤیا دیدم قبل از شهادتشان که سید مرتضی مجلس علما بود و من را آوردند کنار شهید اول نشاندند. امتحان برزخ هم گویا شهیدین رابطه معناداری دارند و خیلی ارادت دارد شهید ثانی به شهید اول، با اینکه تقریباً عرض میکنم یک قرن فاصله است. خب اینها همه باعث شده که این کتاب برکت پیدا بکند و توی این از قرن هشت و نه به بعد هم کتاب لمعه، هم شرح لمعه از روضة البهية فی شرح اللمعة الدمشقیة، این کتب در این سه چهار قرن در حوزهها مانده و انصافاً کتب با معنا و با حقیقتی هم هست. نورانیت و اخلاص این دو شهید بزرگوار در این کتاب موج میزند. خب آن خون این دو بزرگوار هم مزید بر علت است.
خب، این دو تا شهید اولمان. حالا این هم بد نیست بدانیم: شهید سوم، مرحوم شهید قاضی نورالله شوشتری است که در قزوین دفن شده. شهید ثالث را به وضع فجیعی به شهادت میرسانند. شهید رابع ما، شهید قاضی نورالله شوشتری، ایشان را در افغانستان به شهادت میرسانند. شهید خامس هم شهید صدر است. ایشان هم شهید خامس معروف است دیگر بین بزرگان. این پنج تا را به عنوان شهدای علم و فضیلت مطرح میکنند.
خب، این کتاب لمعه در ۵۲ بخش است. از طهارت شروع میشود تا دیات. ما شاالله یک مرور سریع مختصری بر مباحث داریم. بنایمان بر این است که متن شهید اول کامل انشاءالله خوانده شود. البته ما متن نداریم، فقط مطلب را میگوییم. متن شهید اول انشاءالله همه را داریم. از متن شهید ثانی، آن مقداری که دخالت در فهم متن شهید اول دارد، چیزی از قلم افتاده از متن شهید اول، آن مقدارش را کار داریم. آن جاهایی که وارد بحث آقایان میشود، آنجاها را نمیپردازیم بهش، که اینجا اختلافاتی که مطرح میشود، ما یک دور آشنایی پیدا بکنیم با مباحث فقهی، فقط در ذهنمان باشد در حد اینکه بلد باشیم و یکخرده هم پشت پرده را بدانیم که اینها چه چیزی از آب درآمده. در همین حد اگر روایتی دارد، آیهای هست در همین حد.
ما کتاب طهارت را خیلی سریع عرض میکنم خدمتتان. مباحث این کتاب در ۵ بخش خلاصه میشود. مبحث اولش درباره آب است. بحث آب اول خب ایشان تعریف میکند طهارت را، بعد میآید میگوید که این طهارت، استعمال طهور است و طهور میگوید یکی آب است، یکی خاک. در مورد خاک خیلی مبحث ایشان در این کتاب ندارد. در مورد آب وارد بحث میشود. آب هم چهار نوع است: آب کُر، آب جاری، آب بئر (چاه)، و آب عرض کنم قلیل. این چهار نوع آب را ما داریم. آب کُر خب مشخص است، آن مقدار وزنی که حالا بهش میرسیم، اگر داشته باشد میشود آب کُر. آب جاری مثل آب باران و اینها که جاری است. آب قلیل هم که کمتر از کُر است. آب چاه هم که باز مشخص است. این چهار نوع آب را ما داریم و وارد مباحث این آبها ایشان میشود.
بحث بعدی که ایشان دارد، چهار تا مسئله مطرح میکند، شهید اول. مسئله اول درباره آب مضاف و سؤر. در مسئله اول در مورد این دو تا بحث صحبت میکند. سؤر یعنی دستخورده حیوانی، بالاخره به آبی بدنش تماس پیدا کرده. این یک بحث است. بحث مسئله دوم چهار تا مسئله که ایشان مطرح میکند. مسئله اولش بحث مضاف و سؤر است. مسئله دوم، فاصله بئر (چاه) و بالوعه (چاه فاضلاب). چاه فاضلاب، فاصله آب چاه و چاه فاضلاب باید در چه حد باشد و به چه نحو باشد. کدامش بالاتر باشد، کدام پایینتر باشد و اگر به هم نزدیک است باید به چه نحو باشد. مسئله سوم در مورد نجاسات عشره (ده تا نجاستی که ما داریم). مسئله چهارم در مورد مطهرات عشره (ده تا مطهری که داریم). این چهار تا مسئله.
این کتاب وارد بحث بعدی میشود درباره اینکه این طهارت وصف چیهاست. طهارت وصف سه تا چیز است: وضو، غسل، تیمم. به این مناسبت وارد این سه تا مبحث میشود. ایشان درباره وضو ۵ تا بحث دارد: یکی در مورد موجبات وضو (چیها باعث میشود که وضو باید بگیریم)، واجبات وضو (در خود وضو چیها واجب است)، سُنن وضو (مستحبات وضو)، چهارم شک در وضو و در طهارت. مبحث پنجم احکام تخییلی. این پنج تا بحث در بخش وضو است که الان گفتم، شاید ۱۰ صفحه باشد و ۱۰ ۱۵ صفحه سریع و جمعوجور.
بخش دوم در مورد غسل. فصل دوم درباره غسل چند تا بحث دارد. بحث کلی درباره غسل چهار بخش است: بخش اولش موجبات غسل، بخش دوم واجبات غسل، بخش سوم ترتیب، بخش چهارم حدث (حدث در بین غسل). در موجبات ۶ تا موجب دارد: غسل اولیش جنابت، بعد حیض، بعد استحاضه، بعد نفاس، بعد مس میت، بعد خود موت. به ما واجب نیست، به دیگران واجب است که ما را غسل بدهند. ایشان وارد هر کدام از اینها میشود و بحث میکند مفصل.
درباره جنابت اول بحث میکند. در جنابت موجبات جنابت را میگوید، واجبات جنابت، محرمات جنابت (بر کسی که جنب است حرام است)، مکروهات، مستحبات. این چهار تا بخش را در جنابت دارد. درباره حیض ۹ تا بحث میکند: اول تعریفش میکند، بعد سِن حیض را میگوید، بعد اقل و اکثر حیض را میگوید، بعد رنگ حیض را میگوید، اقسام حیض را میگوید و حکمش را. بعد محرمات بر حائض، بعد مکروهات، مستحبات و ملحقات به بحث حیض. این نه تا بحث.
درباره استحاضه دو تا بحث میکند: اول تعریف میکند و ویژگیهایش را میگوید، بعد اقسامش را میگوید (اقسامش را با حکم). درباره نفاس هم سه تا بحث دارد: یکی درباره کی (تعریفش است)، یکی موت و یکی حکم. این سه تا بحث نفاس است که خود این مرگ، مرگ اگر بچه بمیرد و اینها نفاس به چه نحو میشود.
بخش بعدی درباره مس میت است. درباره مس میت در دو تا بخش کلی بحث میکنند: یکی حکمش را میگویند و یکی مسائل خمسه را میگویند. مسائل خمسه باز خودش پنج تا بحث است: یکی احتضار، مراحل پنج گانه میت است. اول مرحله احتضار است که واجباتش، مستحبات و مکروهات این مرحله چیست؟ بعد غسل این میت، بعد کفن میت، بعد نماز میت، بعد دفن میت. این پنج تا بحث.
درباره غسل میت ۵ تا بحث میکنند: اینکه کی را باید غسل داد، واجبات غسل چیست، واجبات غاسل چیست (اونی که دارد غسل میدهد چیها برش واجب است)، شهید چه حکمی دارد و مستحبات غسل. این پنج تا بحث. درباره کفن میت چهار تا بحث دارد: واجباتش، مستحباتش، آدابش، مکروهاتش. این چهار تا بحث.
درباره نماز بر میت ۵ تا بحث: خود این نماز واجب است. وجوب نماز اولین بحث است. بحث بعدی واجبات نماز. بحث بعدی، آنهایی که در نماز شرط نیست مثل وضو مثلاً پابرهنه بودن و اینها. یکی مستحبات دفن است، وقتی من را دفن میکنند چیها مستحب است. یکم احکام متفرقه نماز میت. درباره دفن میت هم دو تا بحث داریم: واجباتش، مستحباتش. این کل ذهنیت الان شکل گرفت تا اینجا.
بحث درباره چی بود؟ بخش آخر درباره تیمم. پس اینها روشن شد دیگر. درباره آب بحثمان بود. چهار تا مسئله داشتیم. در آن چهار تا مسئله مضاف و سؤر بود، چاه آب و چاه فاضلاب بود، نجاسات دهگانه، مطهرات دهگانه. بعد میآمدیم درباره وضو و غسل و تیمم. وضو را مفصل گفتیم. بعد نمودار و فهرست غسل را گفتیم. به تیمم میرسیم.
تیمم ایشان اینجا ۸ تا بحث میکند: اولین، شرط تیمم است. بعد مقدار تفحص از آب است. ما چقدر باید تفحص بکنیم ببینیم که آب گیرمان نمیآید تا تیمم کنیم. سوم، تیمم به چی صحیح است، به چی باطل است، به چی مکروه است، به چی مستحب است. بحث چهارم، واجبات تیمم. بحث پنجم، واجبات نیت. بخش ششم، مستحبات تیمم. بخش هفتم، هفت بخش، تمکن از آب بعد از تیمم. تیمم کردیم حالا آب گیرمان آمد. این کل بحث کتاب طهارت است، این شصت هفتاد صفحهای که میخواهیم با همدیگر بخوانیم، در یک نگاه.
حالا وارد مباحث میشویم، یکخرده عمیق. من در هر مبحثی یک فهرست خود آن مبحث را میگویم، بعد وارد میشوم جزء به جزء مبحث را میگویم. اولین بخشی که ایشان وارد بحثش میشود، در تعریف طهارت است. طهارت را تعریف میکند مرحوم شهید اول. تعریفشان این است: "استعمال الطهور مشروط بالنیة". طهارت یک معنای لغوی دارد، معنای لغویاش یعنی پاکیزگی. معنای شرعیاش که در شرع به چی میگویند طهارت، این است که شما طهور را استعمال بکنی به شرط اینکه همراه نیت باشد. طهور چیست؟ طهور آب و خاک است. پس استعمال آب و خاک به همراه نیت، این میشود طهارت. ایشان (شهید ثانی) میفهمند که با این تعریف شهید اول یک سری چیزها خارج میشود از دایره طهارت و چهار تا اشکال هم وارد میکند به تعریف ایشان که ما اینها را دیگر فعلاً کاری با آن نداریم.
گفتیم طهور منظور چی بود؟ آب. از کجا میگوییم این را برای آیه قرآن: "وانزلنا من السماء ماء طهورا" (آیه ۴۸ سوره فرقان). برای خاک هم حدیث پیغمبر اکرم که فرمودند: "جعلت لی الارض مسجدا و طهورا" (زمین برای من به عنوان مسجد و طهور قرار داده شده است). پس این دو تا دلیل برای طهوریت آب و خاک.
بحث ما درباره آب است. درباره خاک گفتیم که بحثی تقریباً در این کتاب طهارت نداریم، غیر از یک بحث مختصری در تیمم که آنجا درباره خاک بحث میشود. ببینید الان اینکه نمودار را کلاً گفتیم، اینجا در ذهن میآید که تیمم پس کجاست، دیگر گم نمیشود طلبه. میداند که تیمم کجا قرار است در موردش بحث بشود.
درباره آب چهار تا بحث داریم اینجا: یکی طهارت و نجاست آب است. یکی کریت آب. یکی آب قلیل و بئر (چاه) و طهارت این دو تا. یکی نَزْح بئر، وقتی چاه آلوده بشود چگونه باید پاکش بکنیم. این چهار تا بحث را در بخش آب داریم.
طهارت و نجاست آب: آب هم طاهر است، هم مطهر. هم خودش پاک است، هم پاکیزهکننده است. مطهر از چیست؟ هم مطهر از حدث، هم مطهر از خَبَث. حدث آن حالت مکلف است، خبَث او نجاست است. پس حالتی که بر مکلف عارض میشود، این را بهش میگویند چی؟ حدث. حالتی که بر اشیا عارض میشود، این را بهش میگویند خبَث. این حالت مکلف (حالت حدث) اینجا با آب حدثش از بین میرود. آن خَبَث که نجاست است، آن هم با آب از بین میرود. پس آب مطهر است، هم حدث را برطرف میکند هم خَبَث را.
چگونه نجس میشود؟ وقتی تغیر پیدا کند نجس میشود. به محض اینکه آب تغیر پیدا کرد، تغیر حسی، ما دیدیم که رنگ، بو و طعمش عوض شد. یکی از این سه تا، یکی از اینها که عوض شد، آب نجس شده. البته این درباره آب قلیل است. آب کُر "لا ینجس شیءٌ" (هیچ چیز را نجس نمیکند). آب کُر عصمت دارد. من وقتی در دانشگاه فردوسی یک جلسه بحثمان این بود در مورد عصمت و مبنایمان بر این بود که عصمت اهل بیت به خاطر اینکه اینها کُر هستند، نجس نمیشوند. کُر محال است که نجاست بردارد. آب کُر محال است که نجس شود. آب کُر هرچیزی که به او متصل بشود، نه تنها نجس نمیکند او را، بلکه خود او هم پاک میشود.
خب این یک بحث دیگر است. آب کُر اگر بوش عوض بشود، یک بحث دیگری است که اینجا تقریباً به آن پرداخته نشده در کتاب لمعه، در کتابهای دیگر حذف فقها به آن بیشتر پرداخته. باید ما دیگر تقریباً از حالت کُریت او را خارج بدانیم و آن مقدار، آن بخشی که رنگ و بویش عوض شده را در همان حد بگیریم. یک طرف استخر میبینی که رنگ خون پیدا کرده. آن تکه را باید جابجا بکنیم و آن مقدار بعد از مقدار کُریت خارج میشود. همان مقدار کم که خون رفته. شما در آب استخر کلاً هم بزنی، دوباره همان هم پاک میشود.
پس با چی نجس میشود آب قلیل؟ آب کُر که گفتیم نجسشونده نیست، بلکه یک قطره بول اگر درش بیاید، خود آن قطره بول هم میشود آب، خودش به عصمت میرسد، مطهر میشود، مطهر هم میشود. بلکه کتاب طهارت کتاب قشنگی است، یعنی بینظیر است در همه کتابهای فقهی. این کتاب از همه قشنگتر و جذابتر است و چقدر دروازه را باز میکند برای مباحث عرفانی.
نجاست آب قلیل با تغیر است، عدم نجاستش، زوال نجاستش با زوال تغیر است. با چی نجس میشود؟ با تغیر. با چی دوباره پاک میشود؟ آن تغیر وقتی از بین برود، دوباره این پاک میشود. طعمش عوض شده بود، آبی که طعمش عوض شده بود، رنگش، بویش الان نجس است. دوباره آن رنگ و بو و طعم اگر عوض بشود، دوباره نتیجه اتفاقی که... بله دیگر، خودش به خودی خود نمیشود. حالا لزومی ندارد که وصل به کُر بشود. آب قلیل چند بار جابجایش بکنیم، نجس شده، آبش را بریزیم، بریزیم، بریزیم، بریزیم تا اثرش برود. حالا بحث غساله و ...
در مورد بحث آب قلیل گفتم در نمودار که بحثش کجا میرسد. در مورد آب قلیل انشاءالله بحثمان میرسد. به محض اینکه این با آب جاری ملاقات میکند یا با کُر ملاقات میکند، پاک میشود. کُلیت آب چقدر است؟ کُریت این است که ۱۲۰۰ رطل عراقی باشد که این را گفتهاند ۴۲ و هفتهشتم وجب. یعنی ۴۳ وجب. وجب سوم، هفتهشتمش، چهل و سوم. این ۴۲ وجب و ممیز هفتهشتم وجب میشود اندازه آب کُر.
از عرض کنم خدمتتان که درباره این ۱۲۰۰ رطل عراقی. دو و هفتهشتم وجب این مال مساحت است. مساحتش باید به این مقدار باشد. به اندازه انگشتهای آدمی که مستقل خَلق است. از هر طرف ۴۲ ممیز ۷/۸. بله، مساحت دیگر نمیشود. میزانی که این آب الان اینجا هست ۴۲/۷ وجب باشد. اشکال ندارد. از هر طرفش اینجوری. هر طرف مربعی که طول و عرض و ارتفاع. ریاضیات عرض کنم که درباره آب قلیل بحث بعدیمان در مورد آب قلیل است. به مجرد اینکه با نجس ملاقات میکند، نجس میشود و به مجردی هم که با کُر ملاقات میکند، پاک میشود. این هم درباره کمتر از آب کُر میشود آب قلیل.
پس این هم درباره آب قلیل. طهارتش ۴۲ وجب. خیلی سایز بزرگی است. در تشخیص یک وجب هم کمتر باشد. از هر طرفی. کل حتی به اندازه یک قطرش هم گاهی اختلاف شده است. یک تشخیص. تشخیص اینکه آیا واقعاً کُر هست یا نه. البته اختلافی بین فقها موجود است. برخی گفتهاند ۳۷۸ لیتر باشد تا ۳۸۵ لیتر هم گفتهاند. اندازه آدم دستش میآید دیگر. آن غسال غسالخانه وادیالسلام را حتماً آقا دیدهاند در نجف. فاصله ارتماسی. یک حوضچه خیلی جالبی است. یک آدم وقتی یک حوضچه را نگاه میکند، تقریباً دستش میآید که این الان آبش کُر هست یا نیست. اندازهاش تقریباً مشخص است. حالا گاهی دیگر خیلی نزدیک است. آنجا خب آدم یا وجب میگیرد یا بالاخره از یک طریقی استفاده میکند. برای این هم از بحث آب قلیل.
آب چاه: گفتیم آب قلیل باید با آب کُر ملاقات بکند تا پاک بشود. آب چاه باید چه بشود تا پاک بشود؟ آب چاه وقتی نجس میشود، آب چاه، چاه کندهایم، آب زده. هر میزانی که آب درش باشد، هر چقدر درش آب باشد، میشود آب... نه دیگر، آن دیگر اگر متصل باشد، حجم آب در آب چاه بودن ملاک نیست. حجم آب، خب اگر آن مقدار باشد که خب کُر میشود. مقدار کُر باشد که دیگر... ولی معمولاً در حد کُر نمیرسد. آب چاه مقداری که آب دارد، ازش آب میجوشد کمتر است معمولاً. بله، بله. از این جهت آب چاه. ما آب چاه را باید نَزْح بکنیم تا پاک بشود. بعد آبش را بکشیم.
احکام مختلفی دارد. گاهی باید همه آب چاه را کشید. این برای ۵ تا حالت. آب چاه را باید بکشیم یعنی بیرون تخلیه که میکنیم کل آب چاه را. الان چاه پاک میشود. خود حلقه چاه، ته چاه، آب جدیدی که در چاه میآید، چاه پاک میشود. آن آبها که نجس بود ریختیم بیرون. پنج مورد را باید ما نزح جمیع بکنیم که شهید ثانی میفهمند یک قید را باید اضافه کنیم، شهید ثانی ۶ تا میداند:
اولین، شتر مرده در چاه میافتد. مرده یا مرده انداختهاند.
دوم، گاو مرده. این همه مرده است. منظور دیگری (است)
سوم، شراب، هرگونه مایع مستکننده در چاه که ریخته بشود. باید همه آب چاه را کشید.
چهارم، خون، حد دماء حیض، استحاضه و نفاس.
پنجم، و آبجو. همه جوره تقریباً. بله، قرینه اینجا چون بحثهایی پیش میآید که اصلاً به قلیله میشود اطلاق دم کرد یا نه. میشود اصلاً بهش گفت خون یا نه. یک بحثهای اینجوری.
این پنج تا چی بود؟ شتر، گاو، بیمارستانها... فقط در ذهنتان مانده. هرگونه مایع مستکننده و آبجو. منی را هم باید اضافه کنیم. این ۶ تا. فرق میکند فقها. آنها مطلق مایعات مستکننده. الکل ندارد. اگر به بحث فقها میرسیم در بحث نجاسات دهگانه انشاءالله به آن میپردازیم. شهید ثانی هفتمین را امثال ما و شهید را هم نجس میداند و حرام.
پنج تا یا شش تا را باید چیکار بکنیم؟ این پنج شش تا بود. مرحله بعدی باید به مقدار کُر ازش آب کشید. حالا این نشان میدهد که این کلام ممکن است آب چاه باشد و از کُر هم بیشتر باشد. پس این هم هست و صرف چاه بودنش مدخلیت دارد. در آب بیشتر باشد؟ بله دیگر. چه فرقی میکند؟ آب کُر مگر کُر نیست؟ اطلاق ۴. الان شاید احتمالاً باید شرط غیر چیز باشد. آب روایات خاصی در موردش آمده است دیگر. وقتی یک چاهی کُر بود، مهم نیست. آره یعنی اینجا خودت با صرف چاه بودنش مدخلیت دارد در احکامش. چون بالاخره تعبدیترین خب ببینید آب چاه چون دارد میجوشد، بجوشد نه اینکه از جای دیگر بریزیم درش. یک بحثی است. یک وقت از جای دیگر دارد پمپاژ میشود میآید در چاه. این ظاهراً باید ما ملحق به آب کُر بدانیم. خودش میجوشد. آب که میجوشد این نوسان دارد. یک وقتی بیشتر، یک وقتی کمتر است. پس اینجا صرف ماء البئر بودنش مدخلیت پیدا میکند.
یک وقتهایی باید به میزان کُر. سه جا باید ما میزان کُر آب را بکشیم: یکی درباره اسب مرده در آب بیفتد. یکی حمار (الاغ) و یکم بقره (گاو). گاو ماده، مادهاش میزانش کمتر است. این سه تا، نَزْح کُر میشود. یک جا باید ۷۰ دلو آب کشید. ۷۰ تا آب بکش. وقتی که آدم میمیرد در چاه. اینجا ۷۰ تا.
یک جا ۵۰. وقتی که خون زیاد ریخته میشود، غیر از آن دماء ثلاثه و فضله مرطوب انسان در چاه ریخته میشود. این دو تا.
یک جا باید ۴۰ تا دلو کشید. وقتی روباه میافتد، خرگوش میافتد، گوسفند، خوک، سگ، گربه. بیشتر این عباراتی که گفته شده در مورد مرده اینهاست. در مورد سگ میشود حکمش فرق میکند. اگر زنده بیرون بیاید باید هفت دلو بیرون بکشید. چهل دلو مال روباه و خرگوش و گوسفند و خوک و سگ و گربه و مثل اینها.
و ادرار مرد را هم شهید ثانی ملحق میکند. ادرار مال آب باران که مخلوط بشود با بول و مدفوع انسان و مدفوع سگ. آب باران قاطی شده با مدفوع انسان یا مدفوع سگ. نه هرکدام جدا. اینجا باید سی دلو از چاه در بیاوریم.
ده دلو مال وقتی فضله مرطوب، خود فضله میافتد یعنی فضله غیر خشک. اینجا خود فضله میافتد و پخش میشود در... اگر فضله خشک بیفتد، این ده دلو میخواهد. یک جا میماند، ثابت میماند و خون کم. مثل خون مرغ سربریده. یک خون کمی در چاه میریزد. این هم ده دلو.
هفت دلو مال پرنده و موشی که در آب باد کرده. یکی موش، موش باد کند فقط و پرنده در آب بیفتد. ادرار پسر بچه بین دو سال تا بلوغ هم همین حکم را دارد. پسر بچه از دو سالگی تا بلوغش ادرارش در چاه بیاید، این هم هفت دلو. سگ زنده بیرون آوردن، این هم هفت دلو.
غسل جُنُب را هم شهید ثانی فرمودهاند که اگر جُنُبی غسل بکند، آب غسلش در چاه برود، این هم باید هفت دلو از بیرون بکشیم. به خاطر اینکه آب حَدَث است. حالا دیگر احکامی دارد در مورد آب. اینجا خیلی کمتر بهش پرداخته شده در لمعه، جاهای دیگر بهش هست.
پنج دلو مال مدفوع مرغ است. این هم ۵ دلو. سه دلو مال موش و مار و قورباغه و عقرب.
نزدیک یک دلو مال گنجشک است و بول کودک زیر ۲ سال. بول کودک زیر ۲ سال روی سطل آب با گنج... صرفاً بحث حجمش مطرح است. حجم چی؟ حجم بول که میگویند زیر دو سال یا دو سال مثلاً. چه روایتی داریم در مورد پسر بچه تا دو سال. در مورد ادرارش تا ۶ ماهش که اصلاً کلاً پاک است. اگر هیچچیزی غیر از شیر مادر نخورد و تا دو سالش اگر در چاه آب ریخته بشود، یک دلو ازش بکشند کفایت میکند.
در مورد تراوه داریم. آن افرادی که دارند یک سطل، کار عرفی دیگر، تراوه. این افرادی که میخواهند کار بکنند چهار نفر باید باشند. دو نفر کار کنند، دو نفر استراحت کنند. بله دیگر، این مال وقتی که انسان نتواند به تنهایی بیرون بکشد. بیرون بکشد، نمیتوانم یکباره آب را بیرون بکشد. در یک نوبت نمیشود، طول میکشد. یا مثلاً به اندازه کُر یا کل آب را کشید. صبح تا شب میکشیدند. عوض میکردند. موردش چیست؟ سر چه چیزی باید این کار را بکنیم؟ وقتی که نمیتواند یک نفری خودش بیرون بکشد. در چه نجاستی؟ باید در همین اقسامی که ما گفتیم، در همهشان هر وقت نتواند تنهایی بیرون بکشد یا یک دفعهای بیرون بکشد. اینجا تراوح همین است. همین مسئله. خودش تنهایی. ملاکش این است که تنهایی نتواند بیرون بکشد. استراحت لازم داشته باشد وسط. همین که استراحت بخواهد، باید تراوح کند. دو نفر کار کنند، دو نفر استراحت کنند. ۴ نفر بشوند.
وقفه چقدر است؟ کشیدن فصل ۳ میخواهد. اولی را کشید. وقتش عرفی است دیگر. یعنی عرفاً بگویند که این آقا دارد متصل (کار میکند). اگر بگویند وسطش دارد استراحت میکند، این دیگر چاه فاضلاب در بالوعه بریزد، این مدت را دیگر عرفاً میگویند که متصل به کار است. حالا اگر مثلاً رفت خیلی طول کشید یا سیگار هم کشید و یک چایی هم زد، این دیگر عرفاً میگویند دارد استراحت میکند. همین که سیگار را روشن کرد، استراحت. ۴ نفر باشند که دو نفر...
حالا ما اگر در آب چاه یک نجاستی آمد، تغیر ایجاد کرد، اینجا باید جمع بکنیم بین آن مقدار تعیین شده و برای زوال نجاست. یعنی همان مقدار مقدرمان را بیاوریم، همین مقداری که نجاستمان را (یعنی آن دلوها را) داشته باشیم. یعنی تغیر اگر در آب آمده، هم مثلاً هفت دلو. میبینی که یک موش در آب باد کرده و متلاشی هم شده در آب. شما این هفت دلو را که برمیداری، میبینی که هنوز آب تغیر دارد. اینجا باید همان هفت دلو را برداری، همین مقداری برداری که دیگر تخیل ازش ظاهر میشود. آفرین. خب، این بحثمان درباره کتاب طهارت. در تعریفش و طهور و آب سه بخش را میرویم.
در بحث چهار تا مسئله. چهار تا مسئله چیها بود؟ خاطرتان هست؟ مضاف و سؤر، فاصله چاه آب و چاه فاضلاب، نجاسات دهگانه، مطهرات دهگانه. انشاءالله بتوانم تا اذان بگویم. خیلی خوب.
درباره آب مضاف و سؤر: آب مضاف تعریفش این است که نمیشود به صورت مطلق بهش گفت آب. آب خالی نمیشود گفت. هر وقت میخواهی بهش بگویی، باید آب با یک قیدی بهش بگویی: آب هندوانه، آب انار، آب گل که بهش میگوییم چی؟ گلاب. "ماء الورد" میگویند دیگر عرب میگوید آب گل، ما میگوییم گلاب. آب مطلق نمیشود بهش گفت. میشود آب... بعد با قید علیالاطلاق نمیشود بهش آب گفت. حکمش چیست؟ طاهر هست ولی مُطَهّر نیست. عبارتهایی که داریم میخوانیم، اول یکخرده کند پیش میرویم، ولی هرچی جلوتر میرویم مباحث بیشتر حل میشود. بنابر نظریه اَصح مطلقاً غیر مطهر است. یعنی نظریه صحیحتر این است که هیچ وقت مُطَهّر نیست. مضاف. شیخ صدوق میفرماید که آب مضاف مثل گلاب باهاش وضو میشود گرفت. یک جاهایی اختلاف فتاوا، اختلاف نظر است. بعد اینکه ایشان گفت نظر اَصح برای همین گفتم. وضو، غسل میشود گرفت. سید مرتضی میفرماید که خَبَث را برطرف میکند، نجاست را برطرف میکند، ولو حَدَث را برطرف نکند. این هم حکم آب مضاف.
اگر آب مضاف به نجس متصل بشود، یک قطره خون بیفتد در گلاب، کل گلاب نجس میشود. هر وقت که آب مطلق شد، بله هر سایزی باشد دیگر فرقی نمیکند. استخر آب گلاب، یک قطره خون بیفتد. این را برداریم. آب مطلق. یک قطره اینجا. کل استخر. حالا دیگر آنجا مجال دارد عقل کار بکند یا نه. این هم یک بحثی. بستگی به این هم دارد. قیمت بعد تحریم باشد، قبل تحریم باشد. قیمت گلاب چقدر. کی پاک میشود؟ آب مضاف هر وقت آب مطلق باشد، پاک میشود. یعنی این گلاب را دیگر انقدر آب بهش میبندیم که دیگر بهش میگویند آب سیل. وقتی که میپرسی گِل است و اینها. من همه جا را گرفته، بعد مثلاً سر است، یک سگ. بنابر نظر اَصح، آب مضاف تا مطلق نشده پاک نیست.
سؤر چیست؟ آب قلیلی که با جسم حیوانی تماس پیدا میکند. آب کُر و آب جاری و اینها نیست. آب قلیل. یک ظرفی داریم. حیوانی میآید گربهای ازش شیر خورده، ازش آب خورده، سگی لیسیده و مانند این. حکمش چیست؟ حکمش تابع همان حیوان است. خود آن حیوان چه حکمی دارد؟ نجس است یا پاک است؟ این هم سؤر جلال.
جلال چیست؟ حیوانی است که از نجاست انسان تغذیه میکند. انقدر تغذیه میکند که یا گوشت درمیآورد از این تغذیه یا استخوانش سفت میشود. یا انقدری خورده که در عرف دیگر میگویند که مثلاً نجاستخور است. حالا ولو گوشت و استخوان هم ازش در نیامده باشد. حیوان جلال در کتاب اطعمه و اشربه بحث مفصلی داریم در مورد اینکه این را باید چگونه استبراعش کرد. حیوان جلال اقسام دارد. گوسفند یک حکمی دارد. آهان. گوسفند و گاو و مرغ و اینها هر کدام حکم خودش.
سؤر جلال چه حکمی دارد؟ سؤر جلال کراهت دارد تا وقتی که یک چیزی بیاید که این جلال بودن را از او برطرف بکند. هر وقت جلال بودن از او برطرف شد، اینجا دیگر پاک است و کراهتش برطرف میشود.
حیوان مردارخوار: سؤر او چه حکمی دارد؟ مردار میخورد. یک حیوانی که مردارخوار است. الان ما در بحث کراهت در سؤر کراهت اینهایی که داریم میگوییم، همهاش در مورد کُر است. سؤر مردارخوار این هم کراهت دارد به شرط اینکه آن موضعی که آب باهاش ملاقات کرده نجس نباشد. اگر نجس باشد که نجس میشود. یعنی دهنش یا دست مثلاً دست حیوان اگر خورد، این میشود سؤر حیوان. و دستش پاک بود، دهنش ولی نجس بود. چون با مردار تماس داشته. قبلاً دهنش نجس بود، الان با آب تماس پیدا کردیم، این آب نجس میشود. دستش، خود حیوان چون مردارخوار است، دستش استعمالش کراهت دارد. به شرط اینکه دستش هم به مردار نخورده باشد. آن دیگر مس میت و اینها که برایش دیگر بار درس خارج میشود که اگر یک مورد حیوانی دستش به مردار انسان مثلاً بخورد، این یک بحثی است که بحث فقهی هم هست. بحث مفصلی اینها. اگر یک حیوانی این کار را کرد و اینها... این آهان خب حالا مثلاً حیوان نجس میشود؟ آفرین. حالا بحث حدث و خبث است دیگر. خبث نیست، ولی حالا حیوان اگر حدث از او سر زده باشد، این چه حکمی پیدا میکند؟ گم نشویم.
بحث کراهت: کراهت سؤر. یکی جلال کراهت داشت. یکی سؤر مردارخوار کراهت دارد. یکی سؤر زن حائض. به شرطی که این زن اهل احتیاط و پرهیز نیست. به قول عامیانه کثیف است، اهل احتیاط خودش تمیز بکند و تمیز بشورد و پرهیز بکند و اینها. متهم به اینکه این آدم عرض کنم که به کجای طرف خورده. زنی که اهل بشور و بساب و اینها نیست. یعنی اگر رفت مثلاً پنبه را کرد و فلان و اینها، نمیرود بعد دستش را بشورد. اگر مثلاً پنبه را برداشت، چی کرد؟ اینها. این مثلاً اهل بشور و چی کند و اینها. این هم سؤر کراهت دارد.
و این پنج تا هم کراهت دارد: یکی سؤر الاغ، یکی سؤر قاطر. (بغل قاطر، حمار) الاغ، گوشتشان هم مکروه است، واسه همین مکروه میشود. یکی سؤر موش و مار و هر حیوان حرام گوشت غیر نجس و غیر گربه. حیوان حرام گوشت باشد، نجس هم نباشد، گربه هم نباشد، سؤرش کراهت دارد. اگر نجس باشد حرام است. اگر گربه باشد، سؤرش حرام است دیگر. گربه حکم اینجوری دارد چون یک موی او میآید. ملخ احکامی دارد گربه.
و سؤر ولد الزنا. یک آدم حرامزاده که کافر هم نباشد، مسلمان باشد. چون اگر کافر باشد، حکم پیدا میکند، نجس است دیگر. چون خودش هم نجس است. آره. سؤر ولد الزنای مسلمان. حرامزاده مسلمان. این هم کراهت دارد. چه قبل بلوغش باشد، چه بعد بلوغش باشد. ولی مسلمان باشد. میخواهد بالغ شده باشد یا نشده باشد. بله دیگر، مرجع تقلید میشوند و نه پیشنماز میشوند و نه قاضی میشوند و بالاخره این احکام در طینت بالاخره اثر دارد. حالا به هر نحوی که باشد.
یکی از آقایان یک وقتی (رفع شبهه بشود دیگر از این جهت) میفهمد. یک وقت یک خانمی بچه از زنا به دنیا آورده بود و آن خانم متحول شده بود و بچهاش هم مثلاً بچه سربهراه و خوب و اینها. بعد یک آقایی اهل معنا بود و اینها (بررسی دارد، حالا حرفش قشنگ بود) حالا ایشان عالم نبود ولی خب اهل معنا. گفتش که با هم صحبت میکردیم، گفتم که این بچه حالا چی میشود؟ این ولد الزنا است بالاخره هرچی باشد. گفت: "من انقدر تربت به این بچه دادم که آن طینتش را عوض کرد." تربت کربلا طینتش را عوض کرد. حالا بعید نیست از روایت بشود اینجوری برداشت کرد که شاید واقعاً یک همچین چیزی طینت او را متحول بکند، ولی بالاخره آن احکام ثانویه سر جای خودش هست. مثل همین کراهت سؤرش و خیلی بحثهای دیگر. امام جماعت نمیشود و چه و چه و چه.
مسئله دوم: پس چهار تا مسئله میخواستیم بگوییم. مسئله اول در مورد مضاف و سؤر بود که فاصله. این خیلی کم است. فاصله چاه آب و چاه فاضلاب. نجاسات یا نزح میریختیم یا نجاست دیگر هست و اینها. اینجا فاصلهاش ۵ ذرع باید باشد. هر ذرع نیم متر. یعنی فاصله سر انگشت تا فاصله آرنج تا شانه. این را بهش میگویند ذرع که هر کدامش نیم متر. تقریباً حلقه را در نظر میگیرند دیگر. ولی دیگر تقریبی نزدیک به تحقیقش همین نیم دو و نیم. فاصله آب چاه و این پنجه را مال وقتی که زمین سفت باشد. اگر اداره آب و فاضلاب که میگویم فاصله، این مال یک زمین همسطح یا بالوعه پایینتر باشد، چاه فاضلاب. چاه فاضلاب پایینتر. اگر اینجوری نیست. یعنی در زمین همسطح نیستند یا چاه فاضلاب پایینتر نیست، این هفت ذرع باشد. پس اگر همسطحاند در زمین سفت است یا بالوعه پایینتر ۵ ذرع. اگر فاصله، اگر در زمین سفت نیست یا بالوعه پایینتر نیست. روشن شد؟ قاطی نکردید که؟ یا زمین سفت یا بالوعه پایینتر، اینجا ۵ ذرع. اگر زمین سفت نیست یا بالا پایینتر نیست، ۷ ذرع فاصلهاش میشود.
حالا اگر به همدیگر چسبیده بود چی؟ چاه آب داشتیم یا چاه فاضلاب. منزل آقای قاضی در رادیو سلام این شکلی بود. اگر دیده باشید قدیم که درش باز بود و اینها. حجرهای که بله. بغلش یک چاه بود. آره. چون قدیمیاش را دیده بودید. وقتی که باز داخلش رفت. البته قبرش آنجا که اتاقک است. بله. یک حالت آلونکی داشته. شبیه خانه است. یعنی اتاق داشت و فلان اینها. خیلی سال پیش که رفته بودیم. آره. یک چاه خیلی عمیقی که من داشتم پرت میشدم درش. بغلش باز یک چاه فاضلابی بود. چسبیده بود. صرف چسبیدن این باعث نمیشود که چاه فاضلاب نجس بشود. مگر اینکه شما بدانی که چاه آب به واسطه چسبیدن به چاه فاضلاب، خود چاه آب را نمیشود ما نجس بگیریم. مگر اینکه علم داشته باشیم که متصل است از آن پایین به هم وصل شده. خاک بوده. حالا ممکن است که الان حکمش متفاوت باشد. حالا باید استفتا. مسئله دوم نزدیک بودن ملاک نیست. پس این ۵ میگوییم که فاصله باید انقدر باشد. این در بخش وجوب فاصله. چسبیده بود، میشود ما آب چاه خودمان را نجس بگیریم؟ نه. میگوییم صرف اینکه به هم چسبیده باشد دلیل نمیشود. آن در بحث این است که باید چاهها را با فاصله زد. قاصر. بله. بله. متصل است. این نجس نمیشود.
و این بحث سوم را هم، مسئله سوم را هم بخوانیم. حالا برسیم احکام نجاسات. مسئله سوم نجاسات دهگانه است. حالا سریع بگویم که به نماز اتصال است. نجاسات دهگانه ۱۰ تا چیز است: بول، غائط، دم، منی، میته، کلب، خنزیر، کافر، مسکر، فقاع. این ده تا را داریم. یازدهمین را مرحوم شهید ثانی اضافه میکنند. عصير عنبی که دوسومش جوشیده. آب انگوری که دوسوم انگور جوشیده شدهای که دوسومش ازش جدا نشده. اینجوری. دوسومش جدا... آب انگوری که جوشیده ولی هنوز دوسومش ازش جدا نشده. آب انگور وقتی میجوشد بعد دوسومش جدا بشود تا پاک بشود. تا پاک. نجس.
آب انگور به محض اینکه جوشید، کلش نجس است. دوسومش که رفت، مقداری که میماند پاک است. غایت. کی نجس است؟ کسی که معکولاللحم نباشد. اگر معکولاللحم باشد (گوشتش را بشود خورد)، پرنده گنجشک، این بول و غائطش نجس است؟ کفتر فضله میاندازد سر آدم، نجس است؟ نه. چرا؟ چون معکولاللحم است. یکی معکولاللحم نباشد. یکی دیگر نفس داشته باشد. یعنی وقتی که او را رگش را میزنی، خونش بجهد. علامت نفس داشتن این است. خون باید بجهد. نشانه نفس دارد. این خون جهنده که میگویند همین است. پس این دو تا شرط بود برای اینکه بول و غائط نجس باشد. معکولاللحم نباشد، نفس هم داشته باشد. دو تایش با هم. هر دو اش برقرار نباشد باز هم پاک است. نفس دارد ولی خون... خونشان.
سومین: دم (خون) و چهارمین: منی. اینها مال کسی است که خون جهنده دارد. آهان. حتی اگر معکولاللحم باشد. معکولاللحم باشد ولی نفس داشته باشد. این خون، منیش نجس است. خون گوسفند نجس است. سرشان را میمالند هیئت امام حسین، پیشانیاش به پلاک ماشین، ماشینش را میمالد، نجس است. هر وقت کامل تخلیه بشود، آن مقداری که در بدنش میماند بعد از تکان خوردن و چی کردن و اینها، رگ زده شدن جهنده باشد. این بحثش. حالا اینکه گفتم میرسیم مال بحث سید و ذباح که حالا آنجا در مورد گوسفند و اینها که به چه نحوی باشد که در خون داخلش پاک بشود. خون جهنده داشته باشد، میخواهد معکولاللحم هم باشد. همین که خون جهنده دارد. آهان. مگس مثلاً خونش نجس نیست. جهنده ندارد. یا مارمولک را میکشید، شما مارمولک خونش نجس نیست. خون جهنده ندارد. حالا میخواهد انسان باشد یا غیر انسان. میخواهد صحرایی باشد یا دریایی. خون کسی دیگر را در خودش دارد. آن یقین داریم که همان خون کسی است که خون جهنده دارد و این از او خورده. الان همان خون این نجس است.
پنجمین: میته. این مال کسی است که دارای نفس باشد باز هم. حتی اگر معکولاللحم باشد. پس دم و منی و میت (مردار) ولو طرف معکولاللحم باشد، خون جهنده که داشته باشد، نجس میشود.
ششمین: کلب (سگ). هفتمی: خنزیر (خوک). اینها باید صحرایی باشند. دریاییشان نجس نیست. سگ دریایی، خوک دریایی نجس نیستند. اینها تمام اجزایشان هم نجس است. حتی آن جاهایی که روح درش حلول نکرده مثل مویشان، مثل ناخنشان. مو، ناخنشان هم نجس است.
هشتمی: کافر. قرائتی میگفتش که کافر را میگذارم کنار. غائط در نجاسات. کافر، کافر هم نجس است. میخواهد اصلی باشد، میخواهد مرتد باشد. از اول کافر بوده یا اول مسلمان شده بعد کافر شده. کافر شد، میخواهد. هرچند خودشان را مسلمان بدانند. مرتد. من مسلمانم ولی یکی از ضروریات اسلام را منکر میشود. این هم. یا حجاب نداریم ما. بله، بله. مفصل. حجاب منکر ضروری دین است و مرتد است. اصلاً حجابی ما نماز آخوندها درآوردند. روز من مسلمان. امام زمانم قبول دارم، فلانم قبول است. زیارت، زیارت امام حسین. زیارت اصل ضروریات دین است. پسورد داشته باشد دین نیست. این حرفها نیست. نماز جمعه ما نداریم. مثل آن بابایی که مجری بود، گذاشت رفت خارج از کشور، فراری شد، گفت: "نماز جمعه ما نداریم."
در مورد مرتد. ضابطه کفر سه تا بحث است: یکی اینکه الهیت را منکر بشود. خدا نداریم. یک رسالت را منکر بشود. پیغمبری نداریم. یکی اینکه منکر ضروری دین بشود. این سه تا ضروری. چیزی که هر کسی که در دین هست وقتی از او بپرسیم، ولو که عامی باشد، بیسواد باشد و فلان و اینها، ازش همچین چیزی در اسلام هست؟ او میداند. ضروری دین مفصل در لحظه کتابهای استدلالی بحث شد. پس مرتد هم حالا یا فطری باشد یا ملی. باز دوباره فرقی نمیکند. مرتد فطری. فطرت اسلام بوده. "یولد علی الفطرة." مرتد ملی وارد ملت شده و برگشته. روشن. فطری و ملی اینها همهشان نجس. مذکر و فقاع هم نجس.
در مورد اینها هم گفتیم یک بحثی داری. مُسْکِر که مطلق مایعاتی که مُسْکِر است. بهش گفته میشود. فقاع باید آبجو باشد. هرچیزی که اسم آبجو، ماءالشعیر برش صدق بکند. میخواهد خاصیت مستکنندگیش حاصل شده باشد. حاصل میدانی مستکننده است، میخواهد ندانیم مستکننده است یا نه. ولی میشود بهش گفت آبجو. نظر شهید ثانی صرف اینکه میشود بهش گفت آبجو ولی مشتبه است که مست میکند یا نمیکند، فقاع میشود، نجس است. خوردنش هم خراب. خب دیگر حالا به نظر شهید ثانی ظاهراً مشکل پیدا. مگر اینکه بگوییم آقا ما علم به عدم، به عدم اسکار داریم. میدانیم که مُسْکِر نیست. آن یک بحث دیگری میشود. موضوع جدید میشود. در یاران. یک بحثی هم هست. یک کسی میگفتش که این هم نکته مهمی است ها. گفتند آقا ما آنقدری عرق میخورم که مست... اگر مستکننده باشد، آفرین. یک بخش حرمتش از دو جهت است. حرمت خوردنش: یکی به خاطر مسکریت (مستکنندگیش) است، یکی به خاطر نجاستش است. یک قطرهاش هم نجس است. مثل بله. شما با گل مست نشوی. مست هم بشوی. حالا این مسکریت (مستکنندگیش) یک بحث است. بله. این خیلی نکته مهمی است. خیلیها مصرف... بله. این نجاستش یک قطره خوردن حرام است.
این ده تا نجاسات ما بود. حالا در بحث نجاسات ما نکات دیگری را داریم. یازدهمین را هم عرض کردم: عصير عنبی (آب انگور) که میجوشد. شما آب انگور گذاشتی در حرارت. گرمای قم. یک قل بزند. یکخرده که بجوشد، این نجس است. باید دوسومش برود. دوسوم که رفت، اینها تبخیر بشود نه بجوشد و بریزد. تبخیر معمولاً نمیشود. معمولاً میجوشد و باد میکند دیگر. آب انگور. بله. رعایتکنندگی نمیجوشانند معمولاً. انگور مستقیم میآورند. سرکه. خب بعدش میشود سرکه دیگر. دوسومش که رفت، سرکه میشود. امتحان چی میشود؟ شراب میشود. به محض اینکه این غلیان پیدا میکند، شراب میشود. بله دیگر. آقای بهجت حتی در مورد کشمش عدسپلو هم بله. سرخش میکنند. اگر باد کند.
مصنف اینجا ذکر نکرده است این احکام نجاسات را هم. انشاءالله امروز وقت اذان شد. فردا انشاءالله در مورد این سرعتانمان انشاءالله باید یکخرده بیشتر کنیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خدا را شکر میکنیم که توفیق داریم در محضر فقه آل محمد باشیم و بهره ببریم. انشاءالله از این معارف. انشاءالله که دریچههای فهم و تفقهمان باز بشود و این معارف کانالی باشد برای رسیدن به معارف بالاتر.
این کتاب، "اللمعة الدمشقیه"، مال مرحوم شهید اول است که شرح این کتاب را مرحوم شهید ثانی دادهاند. ما معمولاً میگوییم "لمعه" میخوانیم، درحالیکه "شرح لمعه" میخوانیم. این کتاب، "لمعه"، شروح مختلفی دارد. خیلی از بزرگان در طول تاریخ آن را شرح دادهاند. یکی از شروحی که داده شد، تقریباً یک قرن با شهید اول فاصله دارد؛ به خاطر اینکه خب هر دو بزرگوار شهید بودند، همنام هم بودند و همنشین هم بودند. لذا این کتاب یک برکت و عنایت خاصی به آن شد. وگرنه کتاب لمعه حتی بهترین کتاب خود شهید اول هم نیست، چه برسد به اینکه بخواهد بهترین کتاب فقهی طول تاریخ ما باشد. برخی بزرگان قائلاند به اینکه کتب شهید اول، کتاب "دروس" ایشان، کتاب فوقالعادهای است و خیلی هم مطالبش گستردهتر و عمیقتر از این است؛ ولی خب، آن کتاب به خاطر شهادت ایشان ناقص و ناتمام میماند. لذا کتاب "دروس" را اصلاً ایشان نوشته بودند برای اینکه تدریس بشود، ولی خب آن کتاب از این جهت قابلیت تدریس پیدا نکرد.
کتاب لمعه را ایشان در یک هفته مینویسد، مرحوم شهید اول، و ماجراهای مفصلی هم دارد اینکه چه میشود که این کتاب را مینویسد. درخواستی که از ایشان میشود از طرف خراسان، که خودت بیا. به آنها میگوید: "من نمیتوانم، رساله برایتان میفرستم." کتاب لمعه رساله شهید، خیلی مختصر و جمعوجور است. حالا این کتاب ماجراهایی دارد. خود شهید اول ماجراهایی دارد. شهادت ایشان، خیلی شهادت غریبانهای است، و مظلومانه در دمشق ایشان را خلاصه سر میبرند و با چه وضعیتی به شهادت میرسانند و جنازه ایشان را هم میسوزانند. لذا قبری از ایشان نیست.
شهید ثانی باز به نحو دیگری است. ایشان را در ترکیه سر میبرند و جنازه ایشان سه روز روی خاک زمین میماند. از جنازه ایشان صدا بلند میشود: "رب انی مغلوب فانتصر" (خدایا من بهم ظلم شده، کمکم کن). از بالا ندایی میآید که: "ان کنت عبدی فاصبر" (اگر بنده منی پس صبر کن). ایشان قبل از این شهادت هم به پدر شیخ بهایی میفرموده که "یحرق فی هذا المکان رجل دم رجل کبیر" (در این مکان خون مرد بزرگی ریخته میشود). نگاهی میکند به میدان استانبول، ایشان میگوید که یک لحظه متغیر میشود، رنگش زرد میشود، میگوید: "میبینم اینجا خون مرد بزرگی را میریزند" که بعداً خون خودش را میریزند. پدر شیخ بهایی شاگرد شهید ثانی بوده، از بزرگترین شاگردان شهید ثانی بود و خیلی از کتب ایشان و خیلی از معارف توسط پدر شیخ بهایی منتقل شده است.
خلاصه، شهید ثانی هم این شرح را بر این کتاب مینویسند و خودشان هم فرموده بودند که دیدم که در عالم معنا، رؤیا دیدم قبل از شهادتشان که سید مرتضی مجلس علما بود و من را آوردند کنار شهید اول نشاندند. امتحان برزخ هم گویا شهیدین رابطه معناداری دارند و خیلی ارادت دارد شهید ثانی به شهید اول، با اینکه تقریباً عرض میکنم یک قرن فاصله است. خب اینها همه باعث شده که این کتاب برکت پیدا بکند و توی این از قرن هشت و نه به بعد هم کتاب لمعه، هم شرح لمعه از روضة البهية فی شرح اللمعة الدمشقیة، این کتب در این سه چهار قرن در حوزهها مانده و انصافاً کتب با معنا و با حقیقتی هم هست. نورانیت و اخلاص این دو شهید بزرگوار در این کتاب موج میزند. خب آن خون این دو بزرگوار هم مزید بر علت است.
خب، این دو تا شهید اولمان. حالا این هم بد نیست بدانیم: شهید سوم، مرحوم شهید قاضی نورالله شوشتری است که در قزوین دفن شده. شهید ثالث را به وضع فجیعی به شهادت میرسانند. شهید رابع ما، شهید قاضی نورالله شوشتری، ایشان را در افغانستان به شهادت میرسانند. شهید خامس هم شهید صدر است. ایشان هم شهید خامس معروف است دیگر بین بزرگان. این پنج تا را به عنوان شهدای علم و فضیلت مطرح میکنند.
خب، این کتاب لمعه در ۵۲ بخش است. از طهارت شروع میشود تا دیات. ما شاالله یک مرور سریع مختصری بر مباحث داریم. بنایمان بر این است که متن شهید اول کامل انشاءالله خوانده شود. البته ما متن نداریم، فقط مطلب را میگوییم. متن شهید اول انشاءالله همه را داریم. از متن شهید ثانی، آن مقداری که دخالت در فهم متن شهید اول دارد، چیزی از قلم افتاده از متن شهید اول، آن مقدارش را کار داریم. آن جاهایی که وارد بحث آقایان میشود، آنجاها را نمیپردازیم بهش، که اینجا اختلافاتی که مطرح میشود، ما یک دور آشنایی پیدا بکنیم با مباحث فقهی، فقط در ذهنمان باشد در حد اینکه بلد باشیم و یکخرده هم پشت پرده را بدانیم که اینها چه چیزی از آب درآمده. در همین حد اگر روایتی دارد، آیهای هست در همین حد.
ما کتاب طهارت را خیلی سریع عرض میکنم خدمتتان. مباحث این کتاب در ۵ بخش خلاصه میشود. مبحث اولش درباره آب است. بحث آب اول خب ایشان تعریف میکند طهارت را، بعد میآید میگوید که این طهارت، استعمال طهور است و طهور میگوید یکی آب است، یکی خاک. در مورد خاک خیلی مبحث ایشان در این کتاب ندارد. در مورد آب وارد بحث میشود. آب هم چهار نوع است: آب کُر، آب جاری، آب بئر (چاه)، و آب عرض کنم قلیل. این چهار نوع آب را ما داریم. آب کُر خب مشخص است، آن مقدار وزنی که حالا بهش میرسیم، اگر داشته باشد میشود آب کُر. آب جاری مثل آب باران و اینها که جاری است. آب قلیل هم که کمتر از کُر است. آب چاه هم که باز مشخص است. این چهار نوع آب را ما داریم و وارد مباحث این آبها ایشان میشود.
بحث بعدی که ایشان دارد، چهار تا مسئله مطرح میکند، شهید اول. مسئله اول درباره آب مضاف و سؤر. در مسئله اول در مورد این دو تا بحث صحبت میکند. سؤر یعنی دستخورده حیوانی، بالاخره به آبی بدنش تماس پیدا کرده. این یک بحث است. بحث مسئله دوم چهار تا مسئله که ایشان مطرح میکند. مسئله اولش بحث مضاف و سؤر است. مسئله دوم، فاصله بئر (چاه) و بالوعه (چاه فاضلاب). چاه فاضلاب، فاصله آب چاه و چاه فاضلاب باید در چه حد باشد و به چه نحو باشد. کدامش بالاتر باشد، کدام پایینتر باشد و اگر به هم نزدیک است باید به چه نحو باشد. مسئله سوم در مورد نجاسات عشره (ده تا نجاستی که ما داریم). مسئله چهارم در مورد مطهرات عشره (ده تا مطهری که داریم). این چهار تا مسئله.
این کتاب وارد بحث بعدی میشود درباره اینکه این طهارت وصف چیهاست. طهارت وصف سه تا چیز است: وضو، غسل، تیمم. به این مناسبت وارد این سه تا مبحث میشود. ایشان درباره وضو ۵ تا بحث دارد: یکی در مورد موجبات وضو (چیها باعث میشود که وضو باید بگیریم)، واجبات وضو (در خود وضو چیها واجب است)، سُنن وضو (مستحبات وضو)، چهارم شک در وضو و در طهارت. مبحث پنجم احکام تخییلی. این پنج تا بحث در بخش وضو است که الان گفتم، شاید ۱۰ صفحه باشد و ۱۰ ۱۵ صفحه سریع و جمعوجور.
بخش دوم در مورد غسل. فصل دوم درباره غسل چند تا بحث دارد. بحث کلی درباره غسل چهار بخش است: بخش اولش موجبات غسل، بخش دوم واجبات غسل، بخش سوم ترتیب، بخش چهارم حدث (حدث در بین غسل). در موجبات ۶ تا موجب دارد: غسل اولیش جنابت، بعد حیض، بعد استحاضه، بعد نفاس، بعد مس میت، بعد خود موت. به ما واجب نیست، به دیگران واجب است که ما را غسل بدهند. ایشان وارد هر کدام از اینها میشود و بحث میکند مفصل.
درباره جنابت اول بحث میکند. در جنابت موجبات جنابت را میگوید، واجبات جنابت، محرمات جنابت (بر کسی که جنب است حرام است)، مکروهات، مستحبات. این چهار تا بخش را در جنابت دارد. درباره حیض ۹ تا بحث میکند: اول تعریفش میکند، بعد سِن حیض را میگوید، بعد اقل و اکثر حیض را میگوید، بعد رنگ حیض را میگوید، اقسام حیض را میگوید و حکمش را. بعد محرمات بر حائض، بعد مکروهات، مستحبات و ملحقات به بحث حیض. این نه تا بحث.
درباره استحاضه دو تا بحث میکند: اول تعریف میکند و ویژگیهایش را میگوید، بعد اقسامش را میگوید (اقسامش را با حکم). درباره نفاس هم سه تا بحث دارد: یکی درباره کی (تعریفش است)، یکی موت و یکی حکم. این سه تا بحث نفاس است که خود این مرگ، مرگ اگر بچه بمیرد و اینها نفاس به چه نحو میشود.
بخش بعدی درباره مس میت است. درباره مس میت در دو تا بخش کلی بحث میکنند: یکی حکمش را میگویند و یکی مسائل خمسه را میگویند. مسائل خمسه باز خودش پنج تا بحث است: یکی احتضار، مراحل پنج گانه میت است. اول مرحله احتضار است که واجباتش، مستحبات و مکروهات این مرحله چیست؟ بعد غسل این میت، بعد کفن میت، بعد نماز میت، بعد دفن میت. این پنج تا بحث.
درباره غسل میت ۵ تا بحث میکنند: اینکه کی را باید غسل داد، واجبات غسل چیست، واجبات غاسل چیست (اونی که دارد غسل میدهد چیها برش واجب است)، شهید چه حکمی دارد و مستحبات غسل. این پنج تا بحث. درباره کفن میت چهار تا بحث دارد: واجباتش، مستحباتش، آدابش، مکروهاتش. این چهار تا بحث.
درباره نماز بر میت ۵ تا بحث: خود این نماز واجب است. وجوب نماز اولین بحث است. بحث بعدی واجبات نماز. بحث بعدی، آنهایی که در نماز شرط نیست مثل وضو مثلاً پابرهنه بودن و اینها. یکی مستحبات دفن است، وقتی من را دفن میکنند چیها مستحب است. یکم احکام متفرقه نماز میت. درباره دفن میت هم دو تا بحث داریم: واجباتش، مستحباتش. این کل ذهنیت الان شکل گرفت تا اینجا.
بحث درباره چی بود؟ بخش آخر درباره تیمم. پس اینها روشن شد دیگر. درباره آب بحثمان بود. چهار تا مسئله داشتیم. در آن چهار تا مسئله مضاف و سؤر بود، چاه آب و چاه فاضلاب بود، نجاسات دهگانه، مطهرات دهگانه. بعد میآمدیم درباره وضو و غسل و تیمم. وضو را مفصل گفتیم. بعد نمودار و فهرست غسل را گفتیم. به تیمم میرسیم.
تیمم ایشان اینجا ۸ تا بحث میکند: اولین، شرط تیمم است. بعد مقدار تفحص از آب است. ما چقدر باید تفحص بکنیم ببینیم که آب گیرمان نمیآید تا تیمم کنیم. سوم، تیمم به چی صحیح است، به چی باطل است، به چی مکروه است، به چی مستحب است. بحث چهارم، واجبات تیمم. بحث پنجم، واجبات نیت. بخش ششم، مستحبات تیمم. بخش هفتم، هفت بخش، تمکن از آب بعد از تیمم. تیمم کردیم حالا آب گیرمان آمد. این کل بحث کتاب طهارت است، این شصت هفتاد صفحهای که میخواهیم با همدیگر بخوانیم، در یک نگاه.
حالا وارد مباحث میشویم، یکخرده عمیق. من در هر مبحثی یک فهرست خود آن مبحث را میگویم، بعد وارد میشوم جزء به جزء مبحث را میگویم. اولین بخشی که ایشان وارد بحثش میشود، در تعریف طهارت است. طهارت را تعریف میکند مرحوم شهید اول. تعریفشان این است: "استعمال الطهور مشروط بالنیة". طهارت یک معنای لغوی دارد، معنای لغویاش یعنی پاکیزگی. معنای شرعیاش که در شرع به چی میگویند طهارت، این است که شما طهور را استعمال بکنی به شرط اینکه همراه نیت باشد. طهور چیست؟ طهور آب و خاک است. پس استعمال آب و خاک به همراه نیت، این میشود طهارت. ایشان (شهید ثانی) میفهمند که با این تعریف شهید اول یک سری چیزها خارج میشود از دایره طهارت و چهار تا اشکال هم وارد میکند به تعریف ایشان که ما اینها را دیگر فعلاً کاری با آن نداریم.
گفتیم طهور منظور چی بود؟ آب. از کجا میگوییم این را برای آیه قرآن: "وانزلنا من السماء ماء طهورا" (آیه ۴۸ سوره فرقان). برای خاک هم حدیث پیغمبر اکرم که فرمودند: "جعلت لی الارض مسجدا و طهورا" (زمین برای من به عنوان مسجد و طهور قرار داده شده است). پس این دو تا دلیل برای طهوریت آب و خاک.
بحث ما درباره آب است. درباره خاک گفتیم که بحثی تقریباً در این کتاب طهارت نداریم، غیر از یک بحث مختصری در تیمم که آنجا درباره خاک بحث میشود. ببینید الان اینکه نمودار را کلاً گفتیم، اینجا در ذهن میآید که تیمم پس کجاست، دیگر گم نمیشود طلبه. میداند که تیمم کجا قرار است در موردش بحث بشود.
درباره آب چهار تا بحث داریم اینجا: یکی طهارت و نجاست آب است. یکی کریت آب. یکی آب قلیل و بئر (چاه) و طهارت این دو تا. یکی نَزْح بئر، وقتی چاه آلوده بشود چگونه باید پاکش بکنیم. این چهار تا بحث را در بخش آب داریم.
طهارت و نجاست آب: آب هم طاهر است، هم مطهر. هم خودش پاک است، هم پاکیزهکننده است. مطهر از چیست؟ هم مطهر از حدث، هم مطهر از خَبَث. حدث آن حالت مکلف است، خبَث او نجاست است. پس حالتی که بر مکلف عارض میشود، این را بهش میگویند چی؟ حدث. حالتی که بر اشیا عارض میشود، این را بهش میگویند خبَث. این حالت مکلف (حالت حدث) اینجا با آب حدثش از بین میرود. آن خَبَث که نجاست است، آن هم با آب از بین میرود. پس آب مطهر است، هم حدث را برطرف میکند هم خَبَث را.
چگونه نجس میشود؟ وقتی تغیر پیدا کند نجس میشود. به محض اینکه آب تغیر پیدا کرد، تغیر حسی، ما دیدیم که رنگ، بو و طعمش عوض شد. یکی از این سه تا، یکی از اینها که عوض شد، آب نجس شده. البته این درباره آب قلیل است. آب کُر "لا ینجس شیءٌ" (هیچ چیز را نجس نمیکند). آب کُر عصمت دارد. من وقتی در دانشگاه فردوسی یک جلسه بحثمان این بود در مورد عصمت و مبنایمان بر این بود که عصمت اهل بیت به خاطر اینکه اینها کُر هستند، نجس نمیشوند. کُر محال است که نجاست بردارد. آب کُر محال است که نجس شود. آب کُر هرچیزی که به او متصل بشود، نه تنها نجس نمیکند او را، بلکه خود او هم پاک میشود.
خب این یک بحث دیگر است. آب کُر اگر بوش عوض بشود، یک بحث دیگری است که اینجا تقریباً به آن پرداخته نشده در کتاب لمعه، در کتابهای دیگر حذف فقها به آن بیشتر پرداخته. باید ما دیگر تقریباً از حالت کُریت او را خارج بدانیم و آن مقدار، آن بخشی که رنگ و بویش عوض شده را در همان حد بگیریم. یک طرف استخر میبینی که رنگ خون پیدا کرده. آن تکه را باید جابجا بکنیم و آن مقدار بعد از مقدار کُریت خارج میشود. همان مقدار کم که خون رفته. شما در آب استخر کلاً هم بزنی، دوباره همان هم پاک میشود.
پس با چی نجس میشود آب قلیل؟ آب کُر که گفتیم نجسشونده نیست، بلکه یک قطره بول اگر درش بیاید، خود آن قطره بول هم میشود آب، خودش به عصمت میرسد، مطهر میشود، مطهر هم میشود. بلکه کتاب طهارت کتاب قشنگی است، یعنی بینظیر است در همه کتابهای فقهی. این کتاب از همه قشنگتر و جذابتر است و چقدر دروازه را باز میکند برای مباحث عرفانی.
نجاست آب قلیل با تغیر است، عدم نجاستش، زوال نجاستش با زوال تغیر است. با چی نجس میشود؟ با تغیر. با چی دوباره پاک میشود؟ آن تغیر وقتی از بین برود، دوباره این پاک میشود. طعمش عوض شده بود، آبی که طعمش عوض شده بود، رنگش، بویش الان نجس است. دوباره آن رنگ و بو و طعم اگر عوض بشود، دوباره نتیجه اتفاقی که... بله دیگر، خودش به خودی خود نمیشود. حالا لزومی ندارد که وصل به کُر بشود. آب قلیل چند بار جابجایش بکنیم، نجس شده، آبش را بریزیم، بریزیم، بریزیم، بریزیم تا اثرش برود. حالا بحث غساله و ...
در مورد بحث آب قلیل گفتم در نمودار که بحثش کجا میرسد. در مورد آب قلیل انشاءالله بحثمان میرسد. به محض اینکه این با آب جاری ملاقات میکند یا با کُر ملاقات میکند، پاک میشود. کُلیت آب چقدر است؟ کُریت این است که ۱۲۰۰ رطل عراقی باشد که این را گفتهاند ۴۲ و هفتهشتم وجب. یعنی ۴۳ وجب. وجب سوم، هفتهشتمش، چهل و سوم. این ۴۲ وجب و ممیز هفتهشتم وجب میشود اندازه آب کُر.
از عرض کنم خدمتتان که درباره این ۱۲۰۰ رطل عراقی. دو و هفتهشتم وجب این مال مساحت است. مساحتش باید به این مقدار باشد. به اندازه انگشتهای آدمی که مستقل خَلق است. از هر طرف ۴۲ ممیز ۷/۸. بله، مساحت دیگر نمیشود. میزانی که این آب الان اینجا هست ۴۲/۷ وجب باشد. اشکال ندارد. از هر طرفش اینجوری. هر طرف مربعی که طول و عرض و ارتفاع. ریاضیات عرض کنم که درباره آب قلیل بحث بعدیمان در مورد آب قلیل است. به مجرد اینکه با نجس ملاقات میکند، نجس میشود و به مجردی هم که با کُر ملاقات میکند، پاک میشود. این هم درباره کمتر از آب کُر میشود آب قلیل.
پس این هم درباره آب قلیل. طهارتش ۴۲ وجب. خیلی سایز بزرگی است. در تشخیص یک وجب هم کمتر باشد. از هر طرفی. کل حتی به اندازه یک قطرش هم گاهی اختلاف شده است. یک تشخیص. تشخیص اینکه آیا واقعاً کُر هست یا نه. البته اختلافی بین فقها موجود است. برخی گفتهاند ۳۷۸ لیتر باشد تا ۳۸۵ لیتر هم گفتهاند. اندازه آدم دستش میآید دیگر. آن غسال غسالخانه وادیالسلام را حتماً آقا دیدهاند در نجف. فاصله ارتماسی. یک حوضچه خیلی جالبی است. یک آدم وقتی یک حوضچه را نگاه میکند، تقریباً دستش میآید که این الان آبش کُر هست یا نیست. اندازهاش تقریباً مشخص است. حالا گاهی دیگر خیلی نزدیک است. آنجا خب آدم یا وجب میگیرد یا بالاخره از یک طریقی استفاده میکند. برای این هم از بحث آب قلیل.
آب چاه: گفتیم آب قلیل باید با آب کُر ملاقات بکند تا پاک بشود. آب چاه باید چه بشود تا پاک بشود؟ آب چاه وقتی نجس میشود، آب چاه، چاه کندهایم، آب زده. هر میزانی که آب درش باشد، هر چقدر درش آب باشد، میشود آب... نه دیگر، آن دیگر اگر متصل باشد، حجم آب در آب چاه بودن ملاک نیست. حجم آب، خب اگر آن مقدار باشد که خب کُر میشود. مقدار کُر باشد که دیگر... ولی معمولاً در حد کُر نمیرسد. آب چاه مقداری که آب دارد، ازش آب میجوشد کمتر است معمولاً. بله، بله. از این جهت آب چاه. ما آب چاه را باید نَزْح بکنیم تا پاک بشود. بعد آبش را بکشیم.
احکام مختلفی دارد. گاهی باید همه آب چاه را کشید. این برای ۵ تا حالت. آب چاه را باید بکشیم یعنی بیرون تخلیه که میکنیم کل آب چاه را. الان چاه پاک میشود. خود حلقه چاه، ته چاه، آب جدیدی که در چاه میآید، چاه پاک میشود. آن آبها که نجس بود ریختیم بیرون. پنج مورد را باید ما نزح جمیع بکنیم که شهید ثانی میفهمند یک قید را باید اضافه کنیم، شهید ثانی ۶ تا میداند:
اولین، شتر مرده در چاه میافتد. مرده یا مرده انداختهاند.
دوم، گاو مرده. این همه مرده است. منظور دیگری (است)
سوم، شراب، هرگونه مایع مستکننده در چاه که ریخته بشود. باید همه آب چاه را کشید.
چهارم، خون، حد دماء حیض، استحاضه و نفاس.
پنجم، و آبجو. همه جوره تقریباً. بله، قرینه اینجا چون بحثهایی پیش میآید که اصلاً به قلیله میشود اطلاق دم کرد یا نه. میشود اصلاً بهش گفت خون یا نه. یک بحثهای اینجوری.
این پنج تا چی بود؟ شتر، گاو، بیمارستانها... فقط در ذهنتان مانده. هرگونه مایع مستکننده و آبجو. منی را هم باید اضافه کنیم. این ۶ تا. فرق میکند فقها. آنها مطلق مایعات مستکننده. الکل ندارد. اگر به بحث فقها میرسیم در بحث نجاسات دهگانه انشاءالله به آن میپردازیم. شهید ثانی هفتمین را امثال ما و شهید را هم نجس میداند و حرام.
پنج تا یا شش تا را باید چیکار بکنیم؟ این پنج شش تا بود. مرحله بعدی باید به مقدار کُر ازش آب کشید. حالا این نشان میدهد که این کلام ممکن است آب چاه باشد و از کُر هم بیشتر باشد. پس این هم هست و صرف چاه بودنش مدخلیت دارد. در آب بیشتر باشد؟ بله دیگر. چه فرقی میکند؟ آب کُر مگر کُر نیست؟ اطلاق ۴. الان شاید احتمالاً باید شرط غیر چیز باشد. آب روایات خاصی در موردش آمده است دیگر. وقتی یک چاهی کُر بود، مهم نیست. آره یعنی اینجا خودت با صرف چاه بودنش مدخلیت دارد در احکامش. چون بالاخره تعبدیترین خب ببینید آب چاه چون دارد میجوشد، بجوشد نه اینکه از جای دیگر بریزیم درش. یک بحثی است. یک وقت از جای دیگر دارد پمپاژ میشود میآید در چاه. این ظاهراً باید ما ملحق به آب کُر بدانیم. خودش میجوشد. آب که میجوشد این نوسان دارد. یک وقتی بیشتر، یک وقتی کمتر است. پس اینجا صرف ماء البئر بودنش مدخلیت پیدا میکند.
یک وقتهایی باید به میزان کُر. سه جا باید ما میزان کُر آب را بکشیم: یکی درباره اسب مرده در آب بیفتد. یکی حمار (الاغ) و یکم بقره (گاو). گاو ماده، مادهاش میزانش کمتر است. این سه تا، نَزْح کُر میشود. یک جا باید ۷۰ دلو آب کشید. ۷۰ تا آب بکش. وقتی که آدم میمیرد در چاه. اینجا ۷۰ تا.
یک جا ۵۰. وقتی که خون زیاد ریخته میشود، غیر از آن دماء ثلاثه و فضله مرطوب انسان در چاه ریخته میشود. این دو تا.
یک جا باید ۴۰ تا دلو کشید. وقتی روباه میافتد، خرگوش میافتد، گوسفند، خوک، سگ، گربه. بیشتر این عباراتی که گفته شده در مورد مرده اینهاست. در مورد سگ میشود حکمش فرق میکند. اگر زنده بیرون بیاید باید هفت دلو بیرون بکشید. چهل دلو مال روباه و خرگوش و گوسفند و خوک و سگ و گربه و مثل اینها.
و ادرار مرد را هم شهید ثانی ملحق میکند. ادرار مال آب باران که مخلوط بشود با بول و مدفوع انسان و مدفوع سگ. آب باران قاطی شده با مدفوع انسان یا مدفوع سگ. نه هرکدام جدا. اینجا باید سی دلو از چاه در بیاوریم.
ده دلو مال وقتی فضله مرطوب، خود فضله میافتد یعنی فضله غیر خشک. اینجا خود فضله میافتد و پخش میشود در... اگر فضله خشک بیفتد، این ده دلو میخواهد. یک جا میماند، ثابت میماند و خون کم. مثل خون مرغ سربریده. یک خون کمی در چاه میریزد. این هم ده دلو.
هفت دلو مال پرنده و موشی که در آب باد کرده. یکی موش، موش باد کند فقط و پرنده در آب بیفتد. ادرار پسر بچه بین دو سال تا بلوغ هم همین حکم را دارد. پسر بچه از دو سالگی تا بلوغش ادرارش در چاه بیاید، این هم هفت دلو. سگ زنده بیرون آوردن، این هم هفت دلو.
غسل جُنُب را هم شهید ثانی فرمودهاند که اگر جُنُبی غسل بکند، آب غسلش در چاه برود، این هم باید هفت دلو از بیرون بکشیم. به خاطر اینکه آب حَدَث است. حالا دیگر احکامی دارد در مورد آب. اینجا خیلی کمتر بهش پرداخته شده در لمعه، جاهای دیگر بهش هست.
پنج دلو مال مدفوع مرغ است. این هم ۵ دلو. سه دلو مال موش و مار و قورباغه و عقرب.
نزدیک یک دلو مال گنجشک است و بول کودک زیر ۲ سال. بول کودک زیر ۲ سال روی سطل آب با گنج... صرفاً بحث حجمش مطرح است. حجم چی؟ حجم بول که میگویند زیر دو سال یا دو سال مثلاً. چه روایتی داریم در مورد پسر بچه تا دو سال. در مورد ادرارش تا ۶ ماهش که اصلاً کلاً پاک است. اگر هیچچیزی غیر از شیر مادر نخورد و تا دو سالش اگر در چاه آب ریخته بشود، یک دلو ازش بکشند کفایت میکند.
در مورد تراوه داریم. آن افرادی که دارند یک سطل، کار عرفی دیگر، تراوه. این افرادی که میخواهند کار بکنند چهار نفر باید باشند. دو نفر کار کنند، دو نفر استراحت کنند. بله دیگر، این مال وقتی که انسان نتواند به تنهایی بیرون بکشد. بیرون بکشد، نمیتوانم یکباره آب را بیرون بکشد. در یک نوبت نمیشود، طول میکشد. یا مثلاً به اندازه کُر یا کل آب را کشید. صبح تا شب میکشیدند. عوض میکردند. موردش چیست؟ سر چه چیزی باید این کار را بکنیم؟ وقتی که نمیتواند یک نفری خودش بیرون بکشد. در چه نجاستی؟ باید در همین اقسامی که ما گفتیم، در همهشان هر وقت نتواند تنهایی بیرون بکشد یا یک دفعهای بیرون بکشد. اینجا تراوح همین است. همین مسئله. خودش تنهایی. ملاکش این است که تنهایی نتواند بیرون بکشد. استراحت لازم داشته باشد وسط. همین که استراحت بخواهد، باید تراوح کند. دو نفر کار کنند، دو نفر استراحت کنند. ۴ نفر بشوند.
وقفه چقدر است؟ کشیدن فصل ۳ میخواهد. اولی را کشید. وقتش عرفی است دیگر. یعنی عرفاً بگویند که این آقا دارد متصل (کار میکند). اگر بگویند وسطش دارد استراحت میکند، این دیگر چاه فاضلاب در بالوعه بریزد، این مدت را دیگر عرفاً میگویند که متصل به کار است. حالا اگر مثلاً رفت خیلی طول کشید یا سیگار هم کشید و یک چایی هم زد، این دیگر عرفاً میگویند دارد استراحت میکند. همین که سیگار را روشن کرد، استراحت. ۴ نفر باشند که دو نفر...
حالا ما اگر در آب چاه یک نجاستی آمد، تغیر ایجاد کرد، اینجا باید جمع بکنیم بین آن مقدار تعیین شده و برای زوال نجاست. یعنی همان مقدار مقدرمان را بیاوریم، همین مقداری که نجاستمان را (یعنی آن دلوها را) داشته باشیم. یعنی تغیر اگر در آب آمده، هم مثلاً هفت دلو. میبینی که یک موش در آب باد کرده و متلاشی هم شده در آب. شما این هفت دلو را که برمیداری، میبینی که هنوز آب تغیر دارد. اینجا باید همان هفت دلو را برداری، همین مقداری برداری که دیگر تخیل ازش ظاهر میشود. آفرین. خب، این بحثمان درباره کتاب طهارت. در تعریفش و طهور و آب سه بخش را میرویم.
در بحث چهار تا مسئله. چهار تا مسئله چیها بود؟ خاطرتان هست؟ مضاف و سؤر، فاصله چاه آب و چاه فاضلاب، نجاسات دهگانه، مطهرات دهگانه. انشاءالله بتوانم تا اذان بگویم. خیلی خوب.
درباره آب مضاف و سؤر: آب مضاف تعریفش این است که نمیشود به صورت مطلق بهش گفت آب. آب خالی نمیشود گفت. هر وقت میخواهی بهش بگویی، باید آب با یک قیدی بهش بگویی: آب هندوانه، آب انار، آب گل که بهش میگوییم چی؟ گلاب. "ماء الورد" میگویند دیگر عرب میگوید آب گل، ما میگوییم گلاب. آب مطلق نمیشود بهش گفت. میشود آب... بعد با قید علیالاطلاق نمیشود بهش آب گفت. حکمش چیست؟ طاهر هست ولی مُطَهّر نیست. عبارتهایی که داریم میخوانیم، اول یکخرده کند پیش میرویم، ولی هرچی جلوتر میرویم مباحث بیشتر حل میشود. بنابر نظریه اَصح مطلقاً غیر مطهر است. یعنی نظریه صحیحتر این است که هیچ وقت مُطَهّر نیست. مضاف. شیخ صدوق میفرماید که آب مضاف مثل گلاب باهاش وضو میشود گرفت. یک جاهایی اختلاف فتاوا، اختلاف نظر است. بعد اینکه ایشان گفت نظر اَصح برای همین گفتم. وضو، غسل میشود گرفت. سید مرتضی میفرماید که خَبَث را برطرف میکند، نجاست را برطرف میکند، ولو حَدَث را برطرف نکند. این هم حکم آب مضاف.
اگر آب مضاف به نجس متصل بشود، یک قطره خون بیفتد در گلاب، کل گلاب نجس میشود. هر وقت که آب مطلق شد، بله هر سایزی باشد دیگر فرقی نمیکند. استخر آب گلاب، یک قطره خون بیفتد. این را برداریم. آب مطلق. یک قطره اینجا. کل استخر. حالا دیگر آنجا مجال دارد عقل کار بکند یا نه. این هم یک بحثی. بستگی به این هم دارد. قیمت بعد تحریم باشد، قبل تحریم باشد. قیمت گلاب چقدر. کی پاک میشود؟ آب مضاف هر وقت آب مطلق باشد، پاک میشود. یعنی این گلاب را دیگر انقدر آب بهش میبندیم که دیگر بهش میگویند آب سیل. وقتی که میپرسی گِل است و اینها. من همه جا را گرفته، بعد مثلاً سر است، یک سگ. بنابر نظر اَصح، آب مضاف تا مطلق نشده پاک نیست.
سؤر چیست؟ آب قلیلی که با جسم حیوانی تماس پیدا میکند. آب کُر و آب جاری و اینها نیست. آب قلیل. یک ظرفی داریم. حیوانی میآید گربهای ازش شیر خورده، ازش آب خورده، سگی لیسیده و مانند این. حکمش چیست؟ حکمش تابع همان حیوان است. خود آن حیوان چه حکمی دارد؟ نجس است یا پاک است؟ این هم سؤر جلال.
جلال چیست؟ حیوانی است که از نجاست انسان تغذیه میکند. انقدر تغذیه میکند که یا گوشت درمیآورد از این تغذیه یا استخوانش سفت میشود. یا انقدری خورده که در عرف دیگر میگویند که مثلاً نجاستخور است. حالا ولو گوشت و استخوان هم ازش در نیامده باشد. حیوان جلال در کتاب اطعمه و اشربه بحث مفصلی داریم در مورد اینکه این را باید چگونه استبراعش کرد. حیوان جلال اقسام دارد. گوسفند یک حکمی دارد. آهان. گوسفند و گاو و مرغ و اینها هر کدام حکم خودش.
سؤر جلال چه حکمی دارد؟ سؤر جلال کراهت دارد تا وقتی که یک چیزی بیاید که این جلال بودن را از او برطرف بکند. هر وقت جلال بودن از او برطرف شد، اینجا دیگر پاک است و کراهتش برطرف میشود.
حیوان مردارخوار: سؤر او چه حکمی دارد؟ مردار میخورد. یک حیوانی که مردارخوار است. الان ما در بحث کراهت در سؤر کراهت اینهایی که داریم میگوییم، همهاش در مورد کُر است. سؤر مردارخوار این هم کراهت دارد به شرط اینکه آن موضعی که آب باهاش ملاقات کرده نجس نباشد. اگر نجس باشد که نجس میشود. یعنی دهنش یا دست مثلاً دست حیوان اگر خورد، این میشود سؤر حیوان. و دستش پاک بود، دهنش ولی نجس بود. چون با مردار تماس داشته. قبلاً دهنش نجس بود، الان با آب تماس پیدا کردیم، این آب نجس میشود. دستش، خود حیوان چون مردارخوار است، دستش استعمالش کراهت دارد. به شرط اینکه دستش هم به مردار نخورده باشد. آن دیگر مس میت و اینها که برایش دیگر بار درس خارج میشود که اگر یک مورد حیوانی دستش به مردار انسان مثلاً بخورد، این یک بحثی است که بحث فقهی هم هست. بحث مفصلی اینها. اگر یک حیوانی این کار را کرد و اینها... این آهان خب حالا مثلاً حیوان نجس میشود؟ آفرین. حالا بحث حدث و خبث است دیگر. خبث نیست، ولی حالا حیوان اگر حدث از او سر زده باشد، این چه حکمی پیدا میکند؟ گم نشویم.
بحث کراهت: کراهت سؤر. یکی جلال کراهت داشت. یکی سؤر مردارخوار کراهت دارد. یکی سؤر زن حائض. به شرطی که این زن اهل احتیاط و پرهیز نیست. به قول عامیانه کثیف است، اهل احتیاط خودش تمیز بکند و تمیز بشورد و پرهیز بکند و اینها. متهم به اینکه این آدم عرض کنم که به کجای طرف خورده. زنی که اهل بشور و بساب و اینها نیست. یعنی اگر رفت مثلاً پنبه را کرد و فلان و اینها، نمیرود بعد دستش را بشورد. اگر مثلاً پنبه را برداشت، چی کرد؟ اینها. این مثلاً اهل بشور و چی کند و اینها. این هم سؤر کراهت دارد.
و این پنج تا هم کراهت دارد: یکی سؤر الاغ، یکی سؤر قاطر. (بغل قاطر، حمار) الاغ، گوشتشان هم مکروه است، واسه همین مکروه میشود. یکی سؤر موش و مار و هر حیوان حرام گوشت غیر نجس و غیر گربه. حیوان حرام گوشت باشد، نجس هم نباشد، گربه هم نباشد، سؤرش کراهت دارد. اگر نجس باشد حرام است. اگر گربه باشد، سؤرش حرام است دیگر. گربه حکم اینجوری دارد چون یک موی او میآید. ملخ احکامی دارد گربه.
و سؤر ولد الزنا. یک آدم حرامزاده که کافر هم نباشد، مسلمان باشد. چون اگر کافر باشد، حکم پیدا میکند، نجس است دیگر. چون خودش هم نجس است. آره. سؤر ولد الزنای مسلمان. حرامزاده مسلمان. این هم کراهت دارد. چه قبل بلوغش باشد، چه بعد بلوغش باشد. ولی مسلمان باشد. میخواهد بالغ شده باشد یا نشده باشد. بله دیگر، مرجع تقلید میشوند و نه پیشنماز میشوند و نه قاضی میشوند و بالاخره این احکام در طینت بالاخره اثر دارد. حالا به هر نحوی که باشد.
یکی از آقایان یک وقتی (رفع شبهه بشود دیگر از این جهت) میفهمد. یک وقت یک خانمی بچه از زنا به دنیا آورده بود و آن خانم متحول شده بود و بچهاش هم مثلاً بچه سربهراه و خوب و اینها. بعد یک آقایی اهل معنا بود و اینها (بررسی دارد، حالا حرفش قشنگ بود) حالا ایشان عالم نبود ولی خب اهل معنا. گفتش که با هم صحبت میکردیم، گفتم که این بچه حالا چی میشود؟ این ولد الزنا است بالاخره هرچی باشد. گفت: "من انقدر تربت به این بچه دادم که آن طینتش را عوض کرد." تربت کربلا طینتش را عوض کرد. حالا بعید نیست از روایت بشود اینجوری برداشت کرد که شاید واقعاً یک همچین چیزی طینت او را متحول بکند، ولی بالاخره آن احکام ثانویه سر جای خودش هست. مثل همین کراهت سؤرش و خیلی بحثهای دیگر. امام جماعت نمیشود و چه و چه و چه.
مسئله دوم: پس چهار تا مسئله میخواستیم بگوییم. مسئله اول در مورد مضاف و سؤر بود که فاصله. این خیلی کم است. فاصله چاه آب و چاه فاضلاب. نجاسات یا نزح میریختیم یا نجاست دیگر هست و اینها. اینجا فاصلهاش ۵ ذرع باید باشد. هر ذرع نیم متر. یعنی فاصله سر انگشت تا فاصله آرنج تا شانه. این را بهش میگویند ذرع که هر کدامش نیم متر. تقریباً حلقه را در نظر میگیرند دیگر. ولی دیگر تقریبی نزدیک به تحقیقش همین نیم دو و نیم. فاصله آب چاه و این پنجه را مال وقتی که زمین سفت باشد. اگر اداره آب و فاضلاب که میگویم فاصله، این مال یک زمین همسطح یا بالوعه پایینتر باشد، چاه فاضلاب. چاه فاضلاب پایینتر. اگر اینجوری نیست. یعنی در زمین همسطح نیستند یا چاه فاضلاب پایینتر نیست، این هفت ذرع باشد. پس اگر همسطحاند در زمین سفت است یا بالوعه پایینتر ۵ ذرع. اگر فاصله، اگر در زمین سفت نیست یا بالوعه پایینتر نیست. روشن شد؟ قاطی نکردید که؟ یا زمین سفت یا بالوعه پایینتر، اینجا ۵ ذرع. اگر زمین سفت نیست یا بالا پایینتر نیست، ۷ ذرع فاصلهاش میشود.
حالا اگر به همدیگر چسبیده بود چی؟ چاه آب داشتیم یا چاه فاضلاب. منزل آقای قاضی در رادیو سلام این شکلی بود. اگر دیده باشید قدیم که درش باز بود و اینها. حجرهای که بله. بغلش یک چاه بود. آره. چون قدیمیاش را دیده بودید. وقتی که باز داخلش رفت. البته قبرش آنجا که اتاقک است. بله. یک حالت آلونکی داشته. شبیه خانه است. یعنی اتاق داشت و فلان اینها. خیلی سال پیش که رفته بودیم. آره. یک چاه خیلی عمیقی که من داشتم پرت میشدم درش. بغلش باز یک چاه فاضلابی بود. چسبیده بود. صرف چسبیدن این باعث نمیشود که چاه فاضلاب نجس بشود. مگر اینکه شما بدانی که چاه آب به واسطه چسبیدن به چاه فاضلاب، خود چاه آب را نمیشود ما نجس بگیریم. مگر اینکه علم داشته باشیم که متصل است از آن پایین به هم وصل شده. خاک بوده. حالا ممکن است که الان حکمش متفاوت باشد. حالا باید استفتا. مسئله دوم نزدیک بودن ملاک نیست. پس این ۵ میگوییم که فاصله باید انقدر باشد. این در بخش وجوب فاصله. چسبیده بود، میشود ما آب چاه خودمان را نجس بگیریم؟ نه. میگوییم صرف اینکه به هم چسبیده باشد دلیل نمیشود. آن در بحث این است که باید چاهها را با فاصله زد. قاصر. بله. بله. متصل است. این نجس نمیشود.
و این بحث سوم را هم، مسئله سوم را هم بخوانیم. حالا برسیم احکام نجاسات. مسئله سوم نجاسات دهگانه است. حالا سریع بگویم که به نماز اتصال است. نجاسات دهگانه ۱۰ تا چیز است: بول، غائط، دم، منی، میته، کلب، خنزیر، کافر، مسکر، فقاع. این ده تا را داریم. یازدهمین را مرحوم شهید ثانی اضافه میکنند. عصير عنبی که دوسومش جوشیده. آب انگوری که دوسوم انگور جوشیده شدهای که دوسومش ازش جدا نشده. اینجوری. دوسومش جدا... آب انگوری که جوشیده ولی هنوز دوسومش ازش جدا نشده. آب انگور وقتی میجوشد بعد دوسومش جدا بشود تا پاک بشود. تا پاک. نجس.
آب انگور به محض اینکه جوشید، کلش نجس است. دوسومش که رفت، مقداری که میماند پاک است. غایت. کی نجس است؟ کسی که معکولاللحم نباشد. اگر معکولاللحم باشد (گوشتش را بشود خورد)، پرنده گنجشک، این بول و غائطش نجس است؟ کفتر فضله میاندازد سر آدم، نجس است؟ نه. چرا؟ چون معکولاللحم است. یکی معکولاللحم نباشد. یکی دیگر نفس داشته باشد. یعنی وقتی که او را رگش را میزنی، خونش بجهد. علامت نفس داشتن این است. خون باید بجهد. نشانه نفس دارد. این خون جهنده که میگویند همین است. پس این دو تا شرط بود برای اینکه بول و غائط نجس باشد. معکولاللحم نباشد، نفس هم داشته باشد. دو تایش با هم. هر دو اش برقرار نباشد باز هم پاک است. نفس دارد ولی خون... خونشان.
سومین: دم (خون) و چهارمین: منی. اینها مال کسی است که خون جهنده دارد. آهان. حتی اگر معکولاللحم باشد. معکولاللحم باشد ولی نفس داشته باشد. این خون، منیش نجس است. خون گوسفند نجس است. سرشان را میمالند هیئت امام حسین، پیشانیاش به پلاک ماشین، ماشینش را میمالد، نجس است. هر وقت کامل تخلیه بشود، آن مقداری که در بدنش میماند بعد از تکان خوردن و چی کردن و اینها، رگ زده شدن جهنده باشد. این بحثش. حالا اینکه گفتم میرسیم مال بحث سید و ذباح که حالا آنجا در مورد گوسفند و اینها که به چه نحوی باشد که در خون داخلش پاک بشود. خون جهنده داشته باشد، میخواهد معکولاللحم هم باشد. همین که خون جهنده دارد. آهان. مگس مثلاً خونش نجس نیست. جهنده ندارد. یا مارمولک را میکشید، شما مارمولک خونش نجس نیست. خون جهنده ندارد. حالا میخواهد انسان باشد یا غیر انسان. میخواهد صحرایی باشد یا دریایی. خون کسی دیگر را در خودش دارد. آن یقین داریم که همان خون کسی است که خون جهنده دارد و این از او خورده. الان همان خون این نجس است.
پنجمین: میته. این مال کسی است که دارای نفس باشد باز هم. حتی اگر معکولاللحم باشد. پس دم و منی و میت (مردار) ولو طرف معکولاللحم باشد، خون جهنده که داشته باشد، نجس میشود.
ششمین: کلب (سگ). هفتمی: خنزیر (خوک). اینها باید صحرایی باشند. دریاییشان نجس نیست. سگ دریایی، خوک دریایی نجس نیستند. اینها تمام اجزایشان هم نجس است. حتی آن جاهایی که روح درش حلول نکرده مثل مویشان، مثل ناخنشان. مو، ناخنشان هم نجس است.
هشتمی: کافر. قرائتی میگفتش که کافر را میگذارم کنار. غائط در نجاسات. کافر، کافر هم نجس است. میخواهد اصلی باشد، میخواهد مرتد باشد. از اول کافر بوده یا اول مسلمان شده بعد کافر شده. کافر شد، میخواهد. هرچند خودشان را مسلمان بدانند. مرتد. من مسلمانم ولی یکی از ضروریات اسلام را منکر میشود. این هم. یا حجاب نداریم ما. بله، بله. مفصل. حجاب منکر ضروری دین است و مرتد است. اصلاً حجابی ما نماز آخوندها درآوردند. روز من مسلمان. امام زمانم قبول دارم، فلانم قبول است. زیارت، زیارت امام حسین. زیارت اصل ضروریات دین است. پسورد داشته باشد دین نیست. این حرفها نیست. نماز جمعه ما نداریم. مثل آن بابایی که مجری بود، گذاشت رفت خارج از کشور، فراری شد، گفت: "نماز جمعه ما نداریم."
در مورد مرتد. ضابطه کفر سه تا بحث است: یکی اینکه الهیت را منکر بشود. خدا نداریم. یک رسالت را منکر بشود. پیغمبری نداریم. یکی اینکه منکر ضروری دین بشود. این سه تا ضروری. چیزی که هر کسی که در دین هست وقتی از او بپرسیم، ولو که عامی باشد، بیسواد باشد و فلان و اینها، ازش همچین چیزی در اسلام هست؟ او میداند. ضروری دین مفصل در لحظه کتابهای استدلالی بحث شد. پس مرتد هم حالا یا فطری باشد یا ملی. باز دوباره فرقی نمیکند. مرتد فطری. فطرت اسلام بوده. "یولد علی الفطرة." مرتد ملی وارد ملت شده و برگشته. روشن. فطری و ملی اینها همهشان نجس. مذکر و فقاع هم نجس.
در مورد اینها هم گفتیم یک بحثی داری. مُسْکِر که مطلق مایعاتی که مُسْکِر است. بهش گفته میشود. فقاع باید آبجو باشد. هرچیزی که اسم آبجو، ماءالشعیر برش صدق بکند. میخواهد خاصیت مستکنندگیش حاصل شده باشد. حاصل میدانی مستکننده است، میخواهد ندانیم مستکننده است یا نه. ولی میشود بهش گفت آبجو. نظر شهید ثانی صرف اینکه میشود بهش گفت آبجو ولی مشتبه است که مست میکند یا نمیکند، فقاع میشود، نجس است. خوردنش هم خراب. خب دیگر حالا به نظر شهید ثانی ظاهراً مشکل پیدا. مگر اینکه بگوییم آقا ما علم به عدم، به عدم اسکار داریم. میدانیم که مُسْکِر نیست. آن یک بحث دیگری میشود. موضوع جدید میشود. در یاران. یک بحثی هم هست. یک کسی میگفتش که این هم نکته مهمی است ها. گفتند آقا ما آنقدری عرق میخورم که مست... اگر مستکننده باشد، آفرین. یک بخش حرمتش از دو جهت است. حرمت خوردنش: یکی به خاطر مسکریت (مستکنندگیش) است، یکی به خاطر نجاستش است. یک قطرهاش هم نجس است. مثل بله. شما با گل مست نشوی. مست هم بشوی. حالا این مسکریت (مستکنندگیش) یک بحث است. بله. این خیلی نکته مهمی است. خیلیها مصرف... بله. این نجاستش یک قطره خوردن حرام است.
این ده تا نجاسات ما بود. حالا در بحث نجاسات ما نکات دیگری را داریم. یازدهمین را هم عرض کردم: عصير عنبی (آب انگور) که میجوشد. شما آب انگور گذاشتی در حرارت. گرمای قم. یک قل بزند. یکخرده که بجوشد، این نجس است. باید دوسومش برود. دوسوم که رفت، اینها تبخیر بشود نه بجوشد و بریزد. تبخیر معمولاً نمیشود. معمولاً میجوشد و باد میکند دیگر. آب انگور. بله. رعایتکنندگی نمیجوشانند معمولاً. انگور مستقیم میآورند. سرکه. خب بعدش میشود سرکه دیگر. دوسومش که رفت، سرکه میشود. امتحان چی میشود؟ شراب میشود. به محض اینکه این غلیان پیدا میکند، شراب میشود. بله دیگر. آقای بهجت حتی در مورد کشمش عدسپلو هم بله. سرخش میکنند. اگر باد کند.
مصنف اینجا ذکر نکرده است این احکام نجاسات را هم. انشاءالله امروز وقت اذان شد. فردا انشاءالله در مورد این سرعتانمان انشاءالله باید یکخرده بیشتر کنیم.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...