شرح لمعه

جلسه بیست و چهارم

شرح لمعه . 1393/06/29
00:34:02
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بحثمان درباره فصل پنجم بود. بحثی که داشتیم این بود که آمین گفتن در نماز موجب بطلان نماز می‌شود؛ یعنی نماز باطل است. خوب، «اللهم استجب»، اگر کسی بگوید چه بعد از حمد، چه بعد از دعا، چه هرجای نماز، در قنوت، رکوع یا سجده، «اللهم استجب» اگر بگوید حکمش چیست؟ شهید ثانی فرمودند: اشکالی ندارد. یک عده گفتند که مثل آمین گفتن، این‌ها مبالغه است. یک عده گفتند که «اللهم» یا «اللهم استجب» اشکالی ندارد. همان‌طور که خود تأمین هم کراهت دارد، غلط است. ما می‌خواهیم برویم سراغ اینکه ببینیم شهید ثانی چرا این قول را غلط می‌دانند؟ چرا فرمودند که این‌هایی که قائل‌اند به اینکه «اللهم استجب»...

بحث امروز، بحث فوق‌العاده دقیقی است و دقیقاً یک بحث درس خارج است. چقدر سخت و آسان مسیر درسی را متناسب با خودش بریم. امروز از جاهای سنگین است؛ یعنی عبارتش را می‌خوانم. امروز عکس تالار عبارت نخوانده بودیم، عبارتش را می‌خوانم، ترجمه می‌کنم که ببینید که اصلاً هیچیش فهمیده نمی‌شود. پایتخت اول از بیرون فقط نکته را بگویم: شهید ثانی می‌خواهند بفرمایند که چرا حرف این‌ها ضعیف است. این‌هایی که گفته بودند تأمین در نماز کراهت دارد. اول می‌فرمایند که: یک عده، دلیل ضعیف بودن کلام این‌ها را ما یک چیزی می‌گوییم، ایشان ایراداتی وارد می‌کند به آن‌هایی که (یعنی حرفشان آخر نتیجه یکی است). ایراد دارند آخر، نتیجه یکی است؛ یعنی این‌ها می‌گویند که «اللهم استجب» اشکال ندارد. شهید محمد اشکالی ندارد. آن‌هایی که گفتند: «اللهم استجب» اشکال ندارد، دسته اول می‌گویند که ولی تأمین هم... دسته دوم می‌گویند تأمین کراهت ندارد. این حرفی هم که شما زدید، به فلان دلیل باطل است.

شهید ثانی هم می‌فرمایند که تأمین کراهت ندارد، یعنی حرام است. حرف این آقایان هم غلط است. هر سه تا با همدیگر می‌گویند «اللهم» اشکالی ندارد. می‌خواهیم درمورد این بحث عبارت، عبارت سنگین «ولا تبل بقبول اللهم استجب». خوب دقت کنید. «و ان کان بمعنی» نماز با عبارت «اللهم استجب» باطل نمی‌شود، هرچند به معنای آمین و مبالغ «من ابطل به» کسی که به وسیله «اللهم استجب» نماز باطل می‌شود، مبالغه کرده است. «کما ضعف قول من کره تأمین» همان‌طور که کسی که گفته تأمین کراهت دارد، آن هم قولش ضعیف است.

«بنا علی انه دعا به استجابت ما یدعوبه» بنا بر اینکه این «اللهم استجب» دعاست به استجابت آنچه که برایش دعا کرده. فقط ترجمه را داشته باشید، فقط می‌خواهم سنگینی مطلب را برسانم. «و ان الفاتحه تشتمل علی الدعا» سوره حمد مشتمل بر دعاست. «لال ان قسط الدعاء بها یوجب استعمال المشترک فی معنیه تقدیر قصد دعای بالقرآن» نه به خاطر اینکه اگر به وسیله سوره حمد قصد دعا بکند، یک لفظ مشترک را در دو معنا استعمال کرده، بنا بر فرض اینکه بتوان به وسیله قرآن، دعا قصد کرد.

«و عدم فاده تأمین انتفاع الاول» این تیکه چقدر... «و انتفاع القرآن و انتفاع الثانی و فائده‌ای ندارد آمین گفتن همراه برطرف شدن اولی و انتفاع قرآن همراه انتفاع دومی». به خاطر اینکه... (من دیگر ترجمه می‌کنم) به خاطر اینکه قصد دعا به آنچه که تنزیل پیدا کرده از جانب قرآن به عنوان از جانب خدا به عنوان قرآن، منافاتی با دعا و موجب اشتراک برای اتحاد معنا نمی‌شود و به خاطر اشتعالش بر طلب استجابت برای آنچه که به او دعا کرده اعم از حاضر و وجه فقط نهی است و باطل نمی‌شود به ترک آن در موضع تقیه. به خاطر اینکه خارج از آن است و ابطال در فعل همراه آنکه به این وصل باشد. به خاطر اینکه احتمال دارد بر کلامی که از آن نهی شده، عبارت چیزی فهمیده. حالا ما پایتخت توضیحاتی می‌دهیم، ان‌شاءالله مثل آب خوردن حل می‌شود.

قبل اینکه بریم تو بحث، یک چیزی را از بیرون توضیح می‌دهیم. اسم اشتراک استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا... لفظ مشترک، اکثر معنا بفهم یا معنای... و لفظ مشترک مثل چیست؟ آقا یک لفظ مشترک مثال بزنید: لفظ مشترک مثل "شیر" در فارسی. ما یک لحظه، چند تا معنا هم‌زمان با همدیگر. هیچ کدام بر دیگری سبقت ندارد. باید بر یکیش قرینه بیاید تا بفهمیم کدام منظور است. درست شد؟ مثل واژه "عین" در عربی؛ طلاست، نقره است، چشمه است، چشم جاسوس است. مرحوم مصطفوی می‌فرمایند که یک معنا بیشتر. واژه‌های این چنینی هم زیاد است. دیگر واژه‌ای که مشترک بین چند تا معناست، نمی‌دانیم این لفظ گفته شده، آن معنا اراده شده یا این.

حالا من بگویم: واژه "شیر"؛ به آقای خالقی پیامک می‌دهم، می‌گویم: "آقا بی‌زحمت تو راه که دارید می‌آیید، شیر بخرید." شیر! شیر به معنای چیز است، اشتراک‌گذاری شعر به معنای عرض کنم که... حالا من به شما می‌گویم شما شیر بخرید. وقتی که آمدید، شما یک شیر پاکتی آورده باشید، من به شما بگویم: آقا! من هم شیر پاکتی از شما خواسته بودم، هم شیر آب خواسته بودم. شما می‌گویید: آقا! شیر گفته بودی. من می‌گویم: لفظ را در اکثر از یک معنا استعمال کرده، در عین حالی که منظورم شیر پاکتی بوده، منظورم شیر آب هم بوده. یک لفظ مشترک را استعمال کردم، دو تا معنا را ازش خواستم.

استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنای واحد، «یجوز» یا «لایَجوز»؟ در کتاب کفایه و خیلی از نظر شهید ثانی هم «لایَجوز». در نظر خیلی بزرگان، در نظر متقدمین و متأخرین، حضرت امام (رضوان الله علیه)، شاگردان ایشان آیت الله سبحانی، آیت الله مکارم، آیت الله فاضل، این جور فقهایی که دیگر از شاگردان امام هستند و این‌ها، استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنای واحد جایز است. مثال‌ها هم برایش می‌آورند. در بحث تفسیر فوق‌العاده کاربرد دارد. مرحوم قاضی قائل بودند که «یجوز عرفا» مخصوصاً خیلی. و داستان‌هایی هم هست در این مسئله، اعدای وحشت، خاطراتی هست دوران جوانی‌شان و خلاصه استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنای واحد. جوابش را گرفت درس، یعنی یک لفظ را گفته، ولی چندین معنا را ازش اراده کرده. مشکلی هم نیست. پس تا اینجا داشتیم استعمال لفظ مشترک. این حل است.

درس یک روز اصول فقه بود. تخته نوشتم که مشخص... منظور: الو بنویسم ان‌شاءالله کاملاً پلاتین، وقت باقی‌مانده یک ربعمان ان‌شاءالله تکمیل. ببینید آقا جان، یک عده گفتند «اللهم» اشکالی ندارد. چرا اشکال ندارد؟ چون اصل خود آمین گفتن هم به طریق اولی، آنی که نص برایش داشتیم وقتی کراهت دارد، این هم به طریق اولی جایز است. نهایتش این است که کراهت داشته باشد. حکم امثال به قول فلاسفه، حکم امثال «یجوز واحد». چیزهایی که شبیه هم‌اند، حکمش در آنچه که جایز است و آنچه که برایشان جایز نیست، مثل هم است. «حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد». این‌هایی که آمدند فلسفه ریاضی. چون مادر همه علوم، فلسفه است. حتی مرحوم، دیشب می‌خواندم، مرحوم نراقی هم در «جامع السعادات» بحث اخلاق را هم باز به فلسفه ریشه اخلاق هم با ... مادر تمام علوم ریاضیات. جنبه عددی دسته کردیم دیگر.

یک عده قائل بودند تأمین کراهت دارد. یک عده آمدند دلیل این‌ها را رد کردند، یعنی دلیل آوردند بعد رد بودن حرف این‌ها. شهید ثانی باز دوباره دلیل می‌آورد برای رد بودن حرف دسته دوم. آخر آنی که آخر است، می‌خواهم اول بگویم. این جور متن جمع می‌شود. ما می‌خواهیم متن را پارتیشن‌بندی کنیم. قسم نخوردیم، دقیقاً همین جوری که شهید ثانی گفته ما بگوییم. بعضی آن‌قدر جمود دارند نسبت به متن، شهید ثانی اول این را گفته، بعد آن را گفته. ما این جوری نمی‌گوییم. ما اول حرف آخر شهید ثانی. آخر بحثشان فرمودند: «انما وجه النهی»، وجه باطل بودن نماز، آمین گفتن این است که روایت داریم که نهی کرده. من حالا بعدش هم آوردم اینجا. جمیل از امام صادق (علیه السلام) پرسید. حضرت جمیل فرمودند که: «اذا کنت خلف امام فقره الحمد و فرق من قرائتها الحمدلله رب العالمین». وقتی پشت امام سوره حمد را خواندی، تو بگو «الحمدلله رب العالمین»، نگو آمین. حضرت نهی کردند.

بحث دیروزمان چی بود؟ نهی در عبادات، مقتضی فساد است، مگر اینکه قرینه‌ای بیاید. آن از درجه حرمت پایین. اولیش به حرمت، حالا استصحاب کنیم اینجا. دیروز بحثی که داشتیم چی بود؟ نهی در عبادات مقتضی چیست؟ فساد عبادت است. در عبادتی از چیزی نهی کردن باعث می‌شود که عبادت فاسد شود. به شما گفتم: در نمازت آمین نگو. لذا دلیل آخر، حرف آخر شهید ثانی، شهید ثانی آخر چی می‌فرماید؟ می‌فرماید: آقا، در مورد آمین فقط روایت داریم. روایت نداریم، دعا هم هست. حالا دسته دوم دلیل آوردند برای باطل بودن حرف دسته اول. بحث دقیق است و با دقت. گفتند: کراهت. دسته دوم دلیل آوردند. دلیل دسته دوم چی بود؟ دسته دوم گفتم که آقا، سوره حمد سه مدل قرائت دارد. از سه مدل قرائت خارج نیست: یا ما هم قصد قرآن کنیم هم قصد دعا، هم قصد قرآن هم قصد دعا. «اهدنا الصراط المستقیم». «صراط المستقیم» را هم به این نیت بگویم که قرآن است، هم به این نیت بگویم که دعاست. انشاء، انشاء به نیت انشایی هم اخبار از اینکه قرآن است، هم انشاء از اینکه دعاست. درست؟ یا اینکه فقط به قصد قرآن بخوانم و یا اینکه فقط به قصد دعا بخوانم.

اگر اولیش باشد، هم به قصد قرآن بخوانم، همه به قصد دعا بخوانم، چه مشکلی پیش می‌آید؟ «رقص استعمال»! استعمال لفظ در اکثر از معنا. یعنی من دارم یک عبارت «اهدنا الصراط المستقیم» را می‌گویم، هم اراده قرآنیّت می‌کنم، هم اراده دعاییّت. می‌شود استعمال لفظ در اکثر از معنا. این بحث فوق‌العاده کاربردی‌ها! در جای جای فقه استعمال لفظ از معنا، اگر شما ظرافت در واقع عاملی می‌شود برای استدلال. بحث اصول این شکلی است. بحث‌های عقلی و ریشه است برای استنتاج. ولی این بحث‌ها کاربردی است، فوق‌العاده کاربردی است، به شدت این‌ها به درد می‌خورد. این‌ها فوق‌العاده کاربردی است؛ یعنی تحلیل آدم قوی می‌شود. در مسائل قرآن کنی، هم قصد دعا بکنی، این می‌شود استعمال لفظ در اکثر از معنا. مشکل داشتند.

«لابد» یعنی چی؟ این «لابد» که شما گفتی از چی داری استفاده می‌کنی؟ از علم منطق. «لابد» یعنی چی؟ یعنی صغری، کبری، نتیجه. می‌گوید: این می‌شود. اگر این کار را بکنی می‌شود قیاس استثنا. می‌گوید: اگر فلان فلان باشد، فلان است و لکن فلان نیست، پس فلان فلان نیست. این می‌شود قیاس استثنا، استثنائی در برابر قیاس اخترانی. قیاس اخترانی دو تا شکل است. این‌ها در منطق مفید است. اگر ما این را قبول بکنیم، می‌شود استعمال لفظ در اکثر از معنا و لکن استعمال لفظ در اکثر از معنا مردود است. پس این وجه هم پس نمی‌شود که ما از سوره حمد هم قصد دعا کنیم هم قصد قرآن کنیم. یا قصد قرآن خالی کنیم، یا قصد دعای خالی کنیم. الهی آمین ندارد. آمین اصلاً ندارد. ته سوره حمد چی می‌شود؟ قرآن چی می‌شود؟ در نمازت قرآن نخواندی؟ پس حل است. حل می‌شود با این روش. استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا و این‌ها. یک بار دعا بخوانیم، یک بار هم قرآن بخوانیم.

حالا شهید ثانی به این نحوه استدلال ایراد وارد می‌کند. طبقه‌بندیش کردیم، کامل. آخر حرفمان چی بود؟ چی می‌خواستیم آخر بگوییم؟ آفرین! می‌خواهیم بگوییم این جور استدلال آورد برای اینکه بگوییم آمین نباید در نماز بگوییم غلط است. حدیث آمده. تازه اگر حدیث نداشتیم، شهید ثانی می‌فرماید که اگر روایت نبود برای اینکه نهی بکند آمین را در نماز، اشکالی نداشت. قصد دعا کند یا یکیش را قصد بکند. اگر آها، نه. این‌ها خواستند استدلال کنند برای اینکه کلام معصوم مستظهر به یک استدلال عقلی باشد؛ یعنی نهی امام معصوم، نه. نه امام معصوم نهی ارشادی است. ماها یک نهی مولوی داریم، یک نهی ارشادی داریم. نهی ارشادی این است که عقل خودش رسیده، امام معصوم یک عاقل مثل ما دارد این را می‌گوید. می‌گوید: آقا، مثلاً شما... ولی یک وقتی نهی مولوی، من خودم نمی‌دانستم که مثلاً اگر فلان چیز فلان نشود، مثلاً روزه باطل است. می‌شود نهی مولوی. پایین قورت بده به قول معروف. اگر بیاید، خلاصه اینجا چی می‌شود؟ کلام امام به خاطر اینکه آن بوده. نحوه استدلال ما قبول نداریم. ما می‌توانیم قول اول را قبول بکنیم. شما گفتی از سه حالت خارج نیست: یا قصد قرآن و دعا با هم، یا قصد قرآن خالی، یا قصد دعای خالی. آن دو تا. ما می‌گوییم همان اولی را قبول می‌کنیم، بدون اینکه استعمال لفظ در اکثر از معنا باشد؛ یعنی می‌گوییم هم قصد قرآن می‌کنیم هم قصد دعا می‌کنیم. چه مدلی؟ ما می‌گوییم که آقا، این الفاظ از جانب خدا نازل شده. از جانب خدا نیست؟ درست است؟ در عین حالی که قرآن است، به قصد دعا می‌کنیم. چون قرآن و دعا از دو سنخ معنایی نیست. ما گفتیم استعمال لفظ در اکثر از یک معنا یعنی در دو تا معنا اشکال دارد. ما می‌گوییم آقا، یک لفظ با دو حیثیّت معنا، یک لفظ و یک چیزم اراده کردیم. «اهدنا الصراط المستقیم» حیثیّت دارد. یکی حیثیّت قرآنی‌اش است، یکی حیثیّت دعایی‌اش است. خیلی دقیقه‌ها! بحث فوق‌العاده دقیق است. من دارم از نهایت استفاده می‌کنم که بحث جا بیفتد. پس می‌شود یک لفظ بیاید دو تا اعتبار داشته باشد. خود لفظ است، نه دو تا معنا داشته باشد. یک به یک اعتبار قرآن است، به یک اعتبار دعاست. قرآنی است که دعاست. پس می‌شود هم قصد قرآن کنیم هم قصد دعا. قبلی غلط بود، چون از یک معنا نبوده، حیثیّت دارد. بحث لیز می‌کند، خرد می‌کند. بعد دو تا اثر، دو تا فتوا دارد. تهش در می‌آید. با یکی طرف باید برود بیست سال نمازهایش را همه را قضا کند، اعاده کند. با یکی بیست سال نمازش درست است. از یک دقت عقلی، یکی بیست سال آمین می‌گفته، نمی‌داند.

اگر ما بودیم و روایت هم نبود، جواب یک جواب دیگر این است که ما آمین که بگوییم، قصد استجابت دعای در حمد را داشته باشیم. اینی که شما گفتید مشکل پیدا کند. شما گفتی آقا، بعد از سوره حمد اگر آمین بگویی، مشکل دارد. یکی به خاطر اینکه شما نسبت به سوره حمد آمین گفتی، یکی هم به خاطر اینکه قرآن کرده باشی یا قصد دعا. بر فرض آمین بگوییم، لزوماً آمین را می‌شود نیت نکرد به خاطر آن. من آمین می‌گویم به نیت دعاهایی که بعداً می‌خواهم بکنم. شما می‌گویی: نسبت به مضمون سوره حمد آمین نگو. خیلی خوب، من نسبت به آمین می‌گویم، نه نسبت به مضمون سوره حمد. در ذهنم است، در دلم است. آمین می‌گویم. درست شد؟ یعنی پس با خود آمین ما مشکلی نداریم. بعد سوره حمد باشد. شما اگر مشکل سر این است که نسبت به مضمون سوره حمد آمین نگویم، «اللهم استجب» اینجا مطلق دعا را، طلب استجابتش را می‌کنیم. دعاهایی که در سوره حمد آمده، در غیرش آمده. دعاهایی که بعداً واسه همه‌اش. دعایی که در عمرم کرده‌ام، دعایی که بعداً می‌خواهم بکنم، دعایی که سایر مؤمنی کرده شده، همه‌اش دارم آمین می‌گویم. پس اینجا ما محذوری نداریم. ولی تنها دلیل مبطل ما فرمایش امام صادق (سلام الله علیه) است که حضرت فرمودند: در نماز آمین نگو. اگر این روایت نبود، بپیچانم. ضمن اینکه الحمدلله بگو و این را نگو. نگو که این اشکال دارد. نگو مثلاً درس خارج اجتهادی و درس بحث فقاهتی اجتهاد که مخصوصاً با این عبارات سنگین که اولش من خواندم، ببینید که چی تبدیل به چی شده. این روش ما این جور جاهاست که وجه تمایز خودش را از سایر روش‌ها نشان می‌دهد که ما وقتی بنا نداریم تو متن بریم، متن فهمیده می‌شود. ولی چون از بیرون آمدیم، گفتیم، حلش کردیم مسئله را.

مبالغه کرده کسی که قائل به بطلان «اللهم» شده است، همان‌طور که کسی که قائل به کراهت تأمین شده است، آن هم قولش ضعیف است. بنا بر اینکه بنا بر اینکه آمین دعایی است به استجابت آنچه که بهش دعا کرده و سوره حمد مشتمل بر دعاست. نه به خاطر اینکه قصد دعا به وسیله سوره حمد موجب استعمال لفظ مشترک در دو معنا می‌شود، بنا بر اینکه بتوان به وسیله قرآن قصد دعا کرد و عدم فایده آمین گفتن همراه انتفاع اولی و انتفاع قرآن همراه انتفاع دومی. قرآن خالی، دعای خالی. اولی و دومی به خاطر اینکه قصد دعا به وسیله آنچه که از جانب خدا نازل شده، قرآن باشد. یعنی قصد دعا کنیم از چیزی که قرآن است، منافاتی با هم ندارد و موجب اشتراک اتحاد معنا نمی‌شود. به خاطر اینکه مشتمل است بر طلب استجابت برای دعا به آنچه که اعم از حاضر است و مطلق است، نه فقط برای این سوره. تفسیری فاصله بین توضیح دادم. اینی که الان ما ترکیبی از شهر که مطلب خلاصه جمع و جورش کردیم. بحث را مرت. اصل بحث این است، مخصوصاً در کتابی که ما قصد نداریم به متن تکیه بکنیم و فهم برایم مهم است. ولی اصل کتاب هم برای درس خارج نمی‌خواند. بنا بر فهمیدن اولیه مطلب. کلمه عربی. برخی از شرّح شرح‌نویسان آمدند اینجا دو صفحه فقط شرح دادند که این ضمیرها به «تترکیه» به کجا برمی‌گردد. این «الاول» چیست؟ آن «ثانی» چیست؟ آیه قرآن. شهید ثانی حالا خود ایشان خواستند مختصرتر. خدا ان‌شاءالله توفیق بدهد.

یک بحثی اینجا داریم. بحث آخرم، آقا، اگر جایی واجب بود که آمین بگوییم، آمین نگفتیم، یعنی تقیه اقتضا می‌کرد آمین بگوییم، آمین نگفتیم. نماز باطل می‌شود؟ چون که «لعنه خارج عنها». چون این ترک تقیه خارج از حقیقت است. ما یک حقیقت نماز داریم، یک چیزی خارج است از این حقیقت نماز. یعنی به این حقیقت نماز چیزی اضافی وارد نشده که خلل وارد کند. آفرین! یک چیزی دارد خلل وارد می‌کند به حقیقت آمین گفتن. آمین گفتن کلام است. کلام مفهوم‌دار. گفته بودیم کلام آدمی کلام مفهوم‌دار موجب بطلان نماز می‌شود. خلل وارد می‌کند به خدا. صحبت نکردن پس یک چیزی داریم خارج از حقیقت نماز اضافه می‌شود. اگر اضافه بشود هم حرام است هم مبطل. اگر خارج از حقیقت نماز ترک بشود، حرام است ولی مبطل نیست. یعنی چی؟ یعنی تکلیفاً... بفرما بفرما. دارم نماز می‌خوانم، غیبت دارم گوش می‌دهم. دارم نماز می‌خوانم، نامحرم دارم نگاه می‌کنم. صحنه مستهجن دارم نگاه می‌کنم. چو خارج از ماهیت نماز در نماز ادخال نکرده است. خدمت شما عرض کنم تغییر واجب می‌شود در نماز. در نماز تقیه‌ای واجب می‌شود، مثل آمین گفتن. اگر واجب باشد این ترک وجود ترک واجب. بله. اما مبطل اصل نماز نیست.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00