متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در فصل سوم بودیم؛ کیفیت نماز، که بحثمان رسید به قیام. درباره اینکه قیام باید به چه نحوی باشد، اذان و اقامه را گفتیم. نمازگزار واجب است که ایستاده نمازش را بخواند. در سه حالت، قیامش واجب است:
۱. بحث قیام اولیه (نیت).
۲. تکبیرة الاحرام.
۳. حمد و سوره.
این سه تا را باید قائماً بخواند؛ در حال قیام.
خب، حالا یک بحثی که اینها را دیگر از جهت شرط میگویند که ایستاده بخواند و در حالت ایستاده باید اینها شکل بگیرد. حالا که قبلش بایستد و انجام بشود؛ ولی از مقدمات ایستاده این است که خوب باید هم ایستادنش مستقل باشد، به چیزی تکیه نداده باشد. حالا در برخی نسخهها "مستقلاً بهی" گفته، در برخی "مستقبلاً بهی" گفته. یعنی رو به قبله باشد یا مستقل باشد. ظاهراً "مستقل" درست باشد، "مستقبل" درست نباشد. مستقل یعنی به چیزی تکیه نداده باشد، خودش ایستاده باشد. شهید ثانی میگوید "مستقل" درست است. یعنی ایشان تعبیر "مستقل" را استفاده میکند. اگر طرف میتواند بایستد، باید خودش بایستد. اگر به یک چیزی تکیه بکند، به نحوی که آن شیء را بردارند، این به زمین بیفتد، این جور تکیه کردنش باعث میشود که نماز باطل شود.
خب حالا اگر نتواند، چه؟ به هر مقداری که میتواند، ایستاده میخواند. آن مقداری که نمیتواند، تکیه میکند. آن مقداری که میتواند، وایمیستد. خب، الان طرف پیرمرد است، میآید صاف میرود مینشیند روی صندلیها، از اول تا آخر نشسته میخواند و کلاً نماز غلط اندر غلط است، از بیخ. آره، ورزش میرود، آره میرود؛ ولی طرف به نماز که میرسد، زورش میآید. حالا آن هم با این مشکلاتی که هست. خلاصه یکی دوتا نیست. در خانهاش مثلاً طرف مورد داشتیم، طرف ۷ سال پشت به قبله نماز خوانده، آخر هم مرد، بنده خدا! چهکار کنیم؟ نشسته بود روی تختش، پایش دراز بود، قبله آنور بود، تخت بود، میخواند دیگر! بله.
در روایت داریم که دج ۷۲ بهار، به نظرم دیدم. این روایت عجیبی میفرماید که شب اول قبر مؤمنی، ملائکه آمدند اعمالش را محاسبه کردند، دیدند یک نماز مشکلدار دارد. گفتند که صد ضربه شلاق باید بخورد. بعد این گفت من طاقتش را ندارم. از خدای متعال درخواست کرد، عفو کنید. او گفت: «نه، یک ضربه شلاق باید بخورد.» گفتند: «دیگر این یکی را باید بخوری؛ چون نمازت باطل بوده است.» یک نماز باطل. بله، شب اول قبر طرف. بعد گفت: «دیگر هرچه التماس و گفتم، این یکی را دیگر قانون تخفیف دادیم، یکی دیگر نمیشود.» میگوید که این یک ضربه شلاق را که خورد، «طَلَعَ مَا بَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ نَارًا.» از بین زمین تا آسمان آتش بود. من یک ضربه شلاق آتشینی که برخورد کرد، «بَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ نَارًا.» اینجور در ذهنم است. حالا اگر تعبیر اشتباه باشد. چرا، هست، هست. مؤخّره عقاب قیامت صغری. بله، «مَنْ مَاتَ قَامَتْ قِیَامَتُهُ.» خب، این دلالت بر مقام دارد. بله، انسان خوبی بوده، به سمت قیامت بوده. بیشتر از بالاخره محاسبات هست. بله.
من یک نماز، نماز داشته، همهاش یکیش مشکل. دو رکعت. بحث قبولش نبود، بحث صحتش بوده. یک نماز غیر صحیح بود، نخوانده. نه اینکه خوانده غلط خوانده. مثل شلاقی نمازهای مشکلدار. پیرمرد طرف آخر عمرش است، تازه سر به راه شده و «نرگبر به پیری میشود پرهیزگار.» آخر عمر پرهیزکار شده، آمده و او هم نمازهای خود را به آن مقداری که میتواند، باید ایستاده بخواند. یک رکعت میتواند ایستاده بخواند، دو رکعت میتواند ایستاده بخواند. واقعاً اگر نمیتواند، به هیچ نحوی نمیتواند، باید بنشیند. آن هم به همان میزانی که فقط رفع اضطرار بشود. باز اگر میتوانی یک رکعت ایستاده بخوانی، یک رکعت بعدی نشسته و رکعت بعدیاش را ایستاده، باز باید ایستاده بخوانی. اول میآید مینشیند و قشنگ راحت لم میدهد. بله، عصا بگیرد زیر بغلش. به هر نحوی که میتواند. هی مرحله مرحله عجز اگر داشت، میآید به مرحله بعدی میرسد تا مرحله بعد نمیرسد، مانند نقش در دیوار. بله، متاسفانه خیلی مشکلات هست.
این مسواک دکترا میدهند و مثلاً میگوید نماز نشسته. طرف توانش را دارم بایستم، ولی آن دکتر میگوید ضرر دارد. میتواند بایستد. نه، اگر احتمال عقلایی به ضرر بدهد، احتمال عقلایی به ضرر، احتمال بدهد و عقلایی باشد. حالا اگر این میبیند که من شاید مثلاً دکتر که گفته، من یکی از نمازهای پنجگانهام را بتوانم ایستاده بخوانم، نماز صبحم را. باز تا وقتی که میشود، باید همان باشد. در صورت عجز واقعاً که باشد، احتمال عقلایی از این ورم میدهد که من احتمال میدهم یک نماز دو رکعتی بین نمازهای ۱۷ رکعتی. ببین شما وقتی احتمال عقلایی را ورودش را لازم میدانی، خب دو تا احتمال عقلایی با همدیگر وقتی تعارض میکند، خودش کامل که نیست. ۵۰ درصد احتمال میدهم عقلا، ۵۰ درصد، دو قلا. احتمالش ۵۰ درصد این است، احتمال ۹۰، ۱۰ درصد احتمال عقلایی داده که اگر این ورودش کافی است برای اینکه ما حرف ۱۰ درصد مرجح میشود دیگر، ترجیح ۹۰ درصد چون دارد احتمال میدهد که اعتنا شود. حالا هر کسی که روزه میگیرد، احتمالی هستش که برایش ضرر داشته باشد. پزشکی روزه، هر کسی نماز میخواند، احتمال دارد برای یک استخوان هیچ مشکلی داشته باشد. نه، همیشه از دکتر نیست. ممکن است دکتر میگوید: «آدم لاابالی است.» یا کلاً مراعات نمیکند. بله، پیشفرض سالم.
اگر نتواند به طور مستقل، اینجا باید تمام نمازش را با تکیه کردن به حالت ایستاده بخواند. حق نشستن هم ندارد. واجب است که تکیهگاه برای خودش فراهم کند. حتی اگر بر پول خرج کند، پول خرج میکند یا تکیهگاهی درست میکند. مثل مرحوم آیتالله بهجت، دو تا میله برایشان ساخته بودند که ایشان موقع نماز تکیه میداد به این دو تا، وایمیستاد.
حالا اگر قدرت بر ایستادن حتی با تکیه کردن بر چیزی هم ندارد، خدایی نکرده مثلاً معلول است، ضعف دارد. اگر به نحوی است که کل وقت نماز را میگیرد، حالا اگر معلول مثلاً چند ساعتی کلاً نیمتنه فلج است، خلاصه اینجا نمیتواند بایستد، اصلاً هیچ توانی در بدن نیست که بخواهد بایستد. اینجا نشسته میخواند. چون نمیتواند بایستد، حتی با تکیه کردن، یا میتواند بایستد ولی چیزی نیست که به آن تکیه بکند. اینجا دیگر نشسته میشود. یعنی واقعاً چیزی ندارد که به آن تکیه بکند، در دسترس نیست. اینجا دیگر باید نشسته بخواند.
حالا اگر قادر به نشستن هم نباشد، دوباره این مراحل عجزی که عرض کردیم. اگر واقعاً هم نتواند بنشیند، اینجا باید پهلوی راست بخوابد. اگر نمیشود، به پهلوی چپ. به پهلوی راست رو به قبله. اگر نشد، پهلوی چپ. گفتند مخیر است بین چپ و راست، ولی این ترتیب بهتر است: اول راست، صورتش هم رو به قبله. اگر از همین هم، از چپ و راست هم بزرگ ناتوان باشد، یعنی پایش را رو به قبله میکنند و صورتش را هم رو به قبله میکنند. همانجور که محتضر را میگذارند. نماز جماعت هم میتوانند بخوانند. یعنی تختهای بیمارستان را صدا بکند. نفر اول که در حد معقول باشد دیگر، فاصله یک گوسفند. نفر اول صورتش رو به قبله است و بقیه هم پشت سر هم و همدیگر «الله اکبر». دیدنی است! طول گوسفند، گوسفند خوابیده روی زمین، گوسفندی که روی زمین بخوابد، منظور از آن چیست؟ اینجا اینکه میگوییم عاجز باشد که مرحله به مرحله برود جلو، یعنی یک مشقت و سختی طاقتفرسا که تحملش را ندارد.
حالا این هم همان چند قسمی که قبلاً هم در بحث طهارت، در تیمم و اینها داشتیم: یا بیمار بیشتر بشود اگر این مشقت را بکشد، بیماری که دارد بیشتر میشود یا یک بیماری در او ایجاد میشود یا اینکه بهبودیاش به کندی میانجامد یا اینکه فقط در حدی که قابل تحمل نیست، نوعاً قابل تحمل نیست. عجز یعنی پس یا مریض شدید میشود یا اصلاً مریضی پیدا میکند یا بهبودش عقب میافتد. مثلاً زخم چسبش را باز بکند چه کند و اینها. این بهبودش، یعنی خود مریضی مشکلی برایش پیدا نمیشود، بهبودش عقب میافتد. مشقت عجز این که نوعاً قابل تحمل نباشد، اینها همه میشود مشقت و عجز که مرحله مرحله پیش میآید.
حالا اگر کسی عاجز باشد از اینکه رکوع و سجده به جا بیاورد، این خیلی بحث مهمی است. اینجا باید با سرش به قصد رکوع و سجده اشاره بکند، یعنی سرش را تکان بدهد به نیت رکوع. نمیتواند رکوع و سجده برود. به میزانی که حالا برای سجده بیشتر باشد. اینجا پیشانیاش را به آن چیزی که سجده بر آن صحیح است، نزدیک میکند. پیشانیاش را از نزدیک بکند تا آنجایی که میتواند. اینها نکته است. همانجا کله را میآورد میگذارد روی آن چوب. بیشتر از اینها میتوانی بروی. تا آنجایی که میتواند جلوتر برود. در سجده ارتفاع دارد، یعنی شما ظاهراً به نظر میرسد که این کلاً به هر نحوی مشکل دارد. این میز بیهوده است نشستنش، بگوییم که اشکال ندارد. میخواهد بنشیند روی میز. تا آنجایی که میتواند خم بشود. مشکل زانو و اینها. توی بلند شدن به خاطر همین میرود، ولی سجده را مینشیند روی زمین. کمرشان مشکل دارد. آنی که کمرش مشکل دارد، اصل ایستادن هم برایش سخت است.
پس این یا پیشانیاش را نزدیک میکند برای سجده، یا پیشانیاش را نزدیک میکند به آن چیزی که سجده بر آن صحیح است، یا آن چیزی که سجده بر آن صحیح را به پیشانیاش نزدیک میکند. پیشانیاش را برایش یک اندکی فشار میدهد. بقیه اعضای سجده را هم روی زمین میگذارد. بالا شاید نوک انگشتهای شستشان را دیگر میتوانند بزنند. صاف است. اینجا باز دوباره عجز مرحله مرحله باعث میشود که در رکوع و سجده هم پیش برود.
اگر واقعاً نمیتواند دیگر، فقط اشاره میکند. با چشمش عرض میکنم، فقط سجده باید یک خورده بیشتر از اشارهای با سر باشد. در سجده عرض کردیم که باید بیشتر اشاره بکند نسبت به رکوع. حالا اگر نمیتواند همان اشاره با سر هم بکند، گردنش مثلاً خدایی نکرده شکسته، یک جوری است، حالا قطع نخاع کلاً. بله، مثل برخی جانبازان. بله، خدا حالا آنهایی که هیچی، خدا انشاءالله همه جانبازان، کسانی که در راه انقلاب و اسلام و اینها به درجه رفیع جانبازی نائل شدند، شفا بدهد. خود خدای متعال انشاءالله خودش اجرشان باشد. جداً این طرف سی و چند سال روی تخت، فقط با چشم، با حرکت چشم نماز میخواند. بعضی وقتها حتی قدرت تکلم را هم از دست داده، فقط با چشمش اشاره میکند. بود برخی از شهدایی که شهید شدند، جانباز بودند، قدرت تکلم نداشتند، فقط موقع نماز که میشد، مهر برایشان میگذاشتند، با حرکت چشم اینها فقط جابهجا میشدند. پدر و مادری که حالا مثلاً دیگرانی که انجام میدادند، در همین حد فقط میفهمیدند که او الان مثلاً در رکوع است یا در سجده است. مثل روغن سخت. اینها نماز است، به این میگویند نماز. با این حال هم نماز تأخیر نمیافتد. «در میان فوتبال داشتم امشب نتوانستم متاسفانه نماز بخوانم.» این با چشم خودش به نیت رکوع و سجده انجام میدهد.
اینجا برای سجده باید چشمهایش را بیشتر ببندد، محکمتر ببندد. رکوع نرمتر میبندد، برای سجده محکمتر که فهمیده بشود که این حالت شدیدتر است نسبت به آن. اینجا به نیت برخاستن از رکوع و سجده هم چشمهایش را فقط باز میکند. مستحبی هم میتوانیم دیگر با چشم بخوانیم. خلاصه حرکت و اینها، اینها خوب است، به دردمان میخورد. کلاً اولویتی ندارد. البته شاید از جهت ثوابش بیشتر باشد. آقای روحانی، قافله که میخواند، صغری توی مسجد امام. ایشان روزی ۲۰ تا تقریباً نماز جعفر میخواند. شاید هم بیشتر. بله، بله. همه را توی بله، من شاید بیشتر. آره. بعدش دیگر میرود تا شب، فقط ذکرهاش را میگوید. در مسیر. آره، در مسیر. در حیاط. قبلاً، حالا الان دیگر مثل اینکه پیرمرد است. سخنش که تمام میشود، همانجا که نشسته. یکی از اسباب خوب برای اینکه آدم مبتلا به گناه نشود و چشم نچرخد و اینها، خودم نماز خواندن پشت فرمان. گاهی نماز میخوانند بعضیها. اینجا اگر طرف هم نابینا است، میتواند با چشم نماز بخواند. همین، فقط چشمهایش را باز و بسته بکند. مرحله مرحله. اگر هم نتواند چشمهایش را باز و بسته بکند، اینجا دیگر در دلش خطور میدهد. به نحوی که چشمش هم اصلاً دیگر الان رکوع، الان سجده. ابزار فکر کن، نفست دارد میبیند.
بعد مسئله مهم هم این است که همه آنچه که توی احکام رکوع و سجده هست، اینها رکن است دیگر. رکن سهواً یا عمداً کم و زیاد بشود، فرق نمیکند، نماز باطل است. سجده یک دانه اضافه بشود به دو تا، ولی ظاهراً دو تا سجده اگر اضافه بشود، آره. یک دانه اضافه بشود ظاهراً نماز باطل نمیشود. دو تا سجده باید اضافه شود. نماز جماعت که اشکال ندارد رکن اضافه بشود. طرف دو تا رکوع به جا آورده، حواسش نبوده، یک لحظه پا شده، دوباره رفته رکوع. نمازش باطل است. ولو سهواً هم بوده. اینجا هم شکل میگیرد، چشمش را بسته، یک لحظه به نیت رکوع، حواسش نبوده، باز کرده، دوباره بسته. نمازش باطل است. رکن دیگر هرچه که آنجا هست. بدل و مبدل. تا آخر بدن و مبدل در همه جهات احکامشان یکی است. اینجا الان مبدل رکوع، بدل چشم. هر آنچه که در احکام رکوع و سجده اینجا هم هستش، اگر آن یک دانه اضافه بشود باطل میشود، این هم یک دانه اضافه بشود باطل میشود.
خب، بحث نیت. نیت این است که طرف نمازگزار قصد نماز معینی را داشته باشد. حالا قصد مشروط و اینها خب دیگر چون نمیشود دیگر، نمازش باطل میشود. نمازش معین باشد، ماهیتش را، صفاتش را، صفات ممیزه این را از همدیگر تفکیک کرده باشد: نماز ادا، قضا، شکسته است، کامل، واجب، مستحبی، عرض کنم که اینها حالا دیگر حالا در همین حد هم باشد، کفایت میکند: جماعت، فرادا. در همین به ذهنش خطور بکند. قبل از اینکه بخواهد تکبیرة الاحرام را بگوید، اینها را در ضمن داشته باشد، حاضر ذهن باشد نسبت به اینها. این چه نیت تک تک این کلمات را بیاورند یا به زبان بیاورند. بعضی وقتها «دو رکعت نماز صبح میخوانم» میگویند. نیست. حاضر بحث عدالت. اگر کسی عدالتش را، احرازش را شرط میداند، بله، بله. خلاصه، یعنی بدون این زهره عصر من مورد داشتم برای خودم نماز را خواندم، اول بعد نماز که شروع کردم نیت دقیق نکردم. «من نماز میخواهم بخوانم.» تو کسی حق ندارد. قاعده «لا تعاد» داریم. حق ندارد کسی نمازش را اعاده بکند. خود اعاده نماز حرام است. نکته مهمی است. «الا فی خمس.» مگر در پنجه که نماز اعاده بشود که حالا بعداً در بحث صلات بهش میرسیم. اگر آدم یقین دارد که نمازش باطل بوده، خب اعاده میکند همان را. ولی تا جایی که میشود، آقا من شکی بین دو و سه کردم. خواندم دوباره اعاده کردم. نداریم این حرفها. شک هر کدامش احکامی دارد، جزئیاتی دارد. یک رکوع اضافه به جا آورده بودم، دوباره شک. نماز دو رکعتی باطل. دو رکعتی، سه رکعتی باطل است. شک است. اینجا نیتش بر قصد وجوبی بکند. حالا وجوب غایی مثلاً غایتش این است که آن چیزی که واجب کرده انجام بدهد. از نماز مستحبی هم تمیز پیدا میکند. حالا اینجا دو تا احتمال هستش که دیگر ما در مورد این دیگر بحث نمیکنیم اینجا.
و بحث بعدی که داریم این است که در نماز مستحبی هم باید قصد استحبابش را بکند. نماز مستحبی میخواند. اجر نماز مستحبی صحبتی نشده. ثابت بخوانی، ثابت. هرچه شرایطش بیشتر باشد، نماز خوب است. میدانی که کسی نماز واجب را خوانده، جماعت شد. اینجا مستحبش این است دیگر. یعنی الان بنده برای افطار خودم فرادا خواندم، افطار کردم. بعد افطار دیدم که اینجا جماعت افتاد. مستحب است دوباره اعاده کنم با جماعت نماز بخوانم. شرایط مستحب است. حتی یک امام جماعت میتواند نمازی را که خوانده، چند جا بخواند. چند جا نه، چند بار. چند جا بخواند. چند جا یعنی میتواند همان جا هم باشد، افرادش متفاوت باشد. بله، مورد داشتیم. بله، مورد داشتیم. امام جماعت مشکل مالی داشته، فلان دانشگاه. ما خودمان یک مدتی در یکی از سفرهای استانی این کار را میکردیم. جنبه هدایت بخشی داشته. امام جماعت نماز دیگری را نمیتواند بخواند. استحبابش عارضی باشد. من نماز جماعتم را خواندم، فرضش را خواندم، نماز فرادایم را خواندم، فرضش را خواندم. حالا واجب خودم. بعد حالا جماعت شده، میخواهم دوباره بخوانم، اعاده بکنم. اینجا چه نیتی بکنم؟ اینجا هم نیت استحباب، استحباب عارضی. نماز مغرب را که خواندم، نماز واجب را که خواندم، میخواهم یک نماز جماعت هم همان نماز جماعت هم همین دیگر. عادت به این معنا میشود با قید استحبابی، درست شد؟
و اینجا نکته دیگری که میماند این است که قصد قربت باید حتماً بکند. قربت هم باید غایت عبادت باشد. قصد قربت این است که من نزدیکی معنوی و شرافتی به خدای متعال پیدا بکنم. نزدیک چه زمانی و مکانی که «تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوًّا كَبِيرًا.» قصد قربت هم چون در قرآن آمده، در روایات آمده. برای همین موقع قصد قربت را اینجا مطرح میکنند. طرف بیاورد و قصد بکند. این نمازی که در ذهن آورده با قصد قربت. این دو تا در ذهن باید بیاورد. نماز خودش تعیین شده باشد، چه نمازی است، مشخصاتش، ممیزاتش، حسن ممیز شده باشد، تمیز شده باشد و این قصد قربت را بچسباند. وسواس کار شیطان است. از وسوسههای شیطان خلاصه به خدای متعال پناه ببریم که این شیطان رجیم. بله، ایشان میفرماید که «الا ذالک وسواس شیطانی قد امرنا بالاستعاذت من.» خلاصه استعاذه یعنی پناه بردن. این هم بحث نیت ما بود. انشاءالله بحث بعدی تکبیرة الاحرام که بهش اشاره میکنم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در فصل سوم بودیم؛ کیفیت نماز، که بحثمان رسید به قیام. درباره اینکه قیام باید به چه نحوی باشد، اذان و اقامه را گفتیم. نمازگزار واجب است که ایستاده نمازش را بخواند. در سه حالت، قیامش واجب است:
۱. بحث قیام اولیه (نیت).
۲. تکبیرة الاحرام.
۳. حمد و سوره.
این سه تا را باید قائماً بخواند؛ در حال قیام.
خب، حالا یک بحثی که اینها را دیگر از جهت شرط میگویند که ایستاده بخواند و در حالت ایستاده باید اینها شکل بگیرد. حالا که قبلش بایستد و انجام بشود؛ ولی از مقدمات ایستاده این است که خوب باید هم ایستادنش مستقل باشد، به چیزی تکیه نداده باشد. حالا در برخی نسخهها "مستقلاً بهی" گفته، در برخی "مستقبلاً بهی" گفته. یعنی رو به قبله باشد یا مستقل باشد. ظاهراً "مستقل" درست باشد، "مستقبل" درست نباشد. مستقل یعنی به چیزی تکیه نداده باشد، خودش ایستاده باشد. شهید ثانی میگوید "مستقل" درست است. یعنی ایشان تعبیر "مستقل" را استفاده میکند. اگر طرف میتواند بایستد، باید خودش بایستد. اگر به یک چیزی تکیه بکند، به نحوی که آن شیء را بردارند، این به زمین بیفتد، این جور تکیه کردنش باعث میشود که نماز باطل شود.
خب حالا اگر نتواند، چه؟ به هر مقداری که میتواند، ایستاده میخواند. آن مقداری که نمیتواند، تکیه میکند. آن مقداری که میتواند، وایمیستد. خب، الان طرف پیرمرد است، میآید صاف میرود مینشیند روی صندلیها، از اول تا آخر نشسته میخواند و کلاً نماز غلط اندر غلط است، از بیخ. آره، ورزش میرود، آره میرود؛ ولی طرف به نماز که میرسد، زورش میآید. حالا آن هم با این مشکلاتی که هست. خلاصه یکی دوتا نیست. در خانهاش مثلاً طرف مورد داشتیم، طرف ۷ سال پشت به قبله نماز خوانده، آخر هم مرد، بنده خدا! چهکار کنیم؟ نشسته بود روی تختش، پایش دراز بود، قبله آنور بود، تخت بود، میخواند دیگر! بله.
در روایت داریم که دج ۷۲ بهار، به نظرم دیدم. این روایت عجیبی میفرماید که شب اول قبر مؤمنی، ملائکه آمدند اعمالش را محاسبه کردند، دیدند یک نماز مشکلدار دارد. گفتند که صد ضربه شلاق باید بخورد. بعد این گفت من طاقتش را ندارم. از خدای متعال درخواست کرد، عفو کنید. او گفت: «نه، یک ضربه شلاق باید بخورد.» گفتند: «دیگر این یکی را باید بخوری؛ چون نمازت باطل بوده است.» یک نماز باطل. بله، شب اول قبر طرف. بعد گفت: «دیگر هرچه التماس و گفتم، این یکی را دیگر قانون تخفیف دادیم، یکی دیگر نمیشود.» میگوید که این یک ضربه شلاق را که خورد، «طَلَعَ مَا بَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ نَارًا.» از بین زمین تا آسمان آتش بود. من یک ضربه شلاق آتشینی که برخورد کرد، «بَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ نَارًا.» اینجور در ذهنم است. حالا اگر تعبیر اشتباه باشد. چرا، هست، هست. مؤخّره عقاب قیامت صغری. بله، «مَنْ مَاتَ قَامَتْ قِیَامَتُهُ.» خب، این دلالت بر مقام دارد. بله، انسان خوبی بوده، به سمت قیامت بوده. بیشتر از بالاخره محاسبات هست. بله.
من یک نماز، نماز داشته، همهاش یکیش مشکل. دو رکعت. بحث قبولش نبود، بحث صحتش بوده. یک نماز غیر صحیح بود، نخوانده. نه اینکه خوانده غلط خوانده. مثل شلاقی نمازهای مشکلدار. پیرمرد طرف آخر عمرش است، تازه سر به راه شده و «نرگبر به پیری میشود پرهیزگار.» آخر عمر پرهیزکار شده، آمده و او هم نمازهای خود را به آن مقداری که میتواند، باید ایستاده بخواند. یک رکعت میتواند ایستاده بخواند، دو رکعت میتواند ایستاده بخواند. واقعاً اگر نمیتواند، به هیچ نحوی نمیتواند، باید بنشیند. آن هم به همان میزانی که فقط رفع اضطرار بشود. باز اگر میتوانی یک رکعت ایستاده بخوانی، یک رکعت بعدی نشسته و رکعت بعدیاش را ایستاده، باز باید ایستاده بخوانی. اول میآید مینشیند و قشنگ راحت لم میدهد. بله، عصا بگیرد زیر بغلش. به هر نحوی که میتواند. هی مرحله مرحله عجز اگر داشت، میآید به مرحله بعدی میرسد تا مرحله بعد نمیرسد، مانند نقش در دیوار. بله، متاسفانه خیلی مشکلات هست.
این مسواک دکترا میدهند و مثلاً میگوید نماز نشسته. طرف توانش را دارم بایستم، ولی آن دکتر میگوید ضرر دارد. میتواند بایستد. نه، اگر احتمال عقلایی به ضرر بدهد، احتمال عقلایی به ضرر، احتمال بدهد و عقلایی باشد. حالا اگر این میبیند که من شاید مثلاً دکتر که گفته، من یکی از نمازهای پنجگانهام را بتوانم ایستاده بخوانم، نماز صبحم را. باز تا وقتی که میشود، باید همان باشد. در صورت عجز واقعاً که باشد، احتمال عقلایی از این ورم میدهد که من احتمال میدهم یک نماز دو رکعتی بین نمازهای ۱۷ رکعتی. ببین شما وقتی احتمال عقلایی را ورودش را لازم میدانی، خب دو تا احتمال عقلایی با همدیگر وقتی تعارض میکند، خودش کامل که نیست. ۵۰ درصد احتمال میدهم عقلا، ۵۰ درصد، دو قلا. احتمالش ۵۰ درصد این است، احتمال ۹۰، ۱۰ درصد احتمال عقلایی داده که اگر این ورودش کافی است برای اینکه ما حرف ۱۰ درصد مرجح میشود دیگر، ترجیح ۹۰ درصد چون دارد احتمال میدهد که اعتنا شود. حالا هر کسی که روزه میگیرد، احتمالی هستش که برایش ضرر داشته باشد. پزشکی روزه، هر کسی نماز میخواند، احتمال دارد برای یک استخوان هیچ مشکلی داشته باشد. نه، همیشه از دکتر نیست. ممکن است دکتر میگوید: «آدم لاابالی است.» یا کلاً مراعات نمیکند. بله، پیشفرض سالم.
اگر نتواند به طور مستقل، اینجا باید تمام نمازش را با تکیه کردن به حالت ایستاده بخواند. حق نشستن هم ندارد. واجب است که تکیهگاه برای خودش فراهم کند. حتی اگر بر پول خرج کند، پول خرج میکند یا تکیهگاهی درست میکند. مثل مرحوم آیتالله بهجت، دو تا میله برایشان ساخته بودند که ایشان موقع نماز تکیه میداد به این دو تا، وایمیستاد.
حالا اگر قدرت بر ایستادن حتی با تکیه کردن بر چیزی هم ندارد، خدایی نکرده مثلاً معلول است، ضعف دارد. اگر به نحوی است که کل وقت نماز را میگیرد، حالا اگر معلول مثلاً چند ساعتی کلاً نیمتنه فلج است، خلاصه اینجا نمیتواند بایستد، اصلاً هیچ توانی در بدن نیست که بخواهد بایستد. اینجا نشسته میخواند. چون نمیتواند بایستد، حتی با تکیه کردن، یا میتواند بایستد ولی چیزی نیست که به آن تکیه بکند. اینجا دیگر نشسته میشود. یعنی واقعاً چیزی ندارد که به آن تکیه بکند، در دسترس نیست. اینجا دیگر باید نشسته بخواند.
حالا اگر قادر به نشستن هم نباشد، دوباره این مراحل عجزی که عرض کردیم. اگر واقعاً هم نتواند بنشیند، اینجا باید پهلوی راست بخوابد. اگر نمیشود، به پهلوی چپ. به پهلوی راست رو به قبله. اگر نشد، پهلوی چپ. گفتند مخیر است بین چپ و راست، ولی این ترتیب بهتر است: اول راست، صورتش هم رو به قبله. اگر از همین هم، از چپ و راست هم بزرگ ناتوان باشد، یعنی پایش را رو به قبله میکنند و صورتش را هم رو به قبله میکنند. همانجور که محتضر را میگذارند. نماز جماعت هم میتوانند بخوانند. یعنی تختهای بیمارستان را صدا بکند. نفر اول که در حد معقول باشد دیگر، فاصله یک گوسفند. نفر اول صورتش رو به قبله است و بقیه هم پشت سر هم و همدیگر «الله اکبر». دیدنی است! طول گوسفند، گوسفند خوابیده روی زمین، گوسفندی که روی زمین بخوابد، منظور از آن چیست؟ اینجا اینکه میگوییم عاجز باشد که مرحله به مرحله برود جلو، یعنی یک مشقت و سختی طاقتفرسا که تحملش را ندارد.
حالا این هم همان چند قسمی که قبلاً هم در بحث طهارت، در تیمم و اینها داشتیم: یا بیمار بیشتر بشود اگر این مشقت را بکشد، بیماری که دارد بیشتر میشود یا یک بیماری در او ایجاد میشود یا اینکه بهبودیاش به کندی میانجامد یا اینکه فقط در حدی که قابل تحمل نیست، نوعاً قابل تحمل نیست. عجز یعنی پس یا مریض شدید میشود یا اصلاً مریضی پیدا میکند یا بهبودش عقب میافتد. مثلاً زخم چسبش را باز بکند چه کند و اینها. این بهبودش، یعنی خود مریضی مشکلی برایش پیدا نمیشود، بهبودش عقب میافتد. مشقت عجز این که نوعاً قابل تحمل نباشد، اینها همه میشود مشقت و عجز که مرحله مرحله پیش میآید.
حالا اگر کسی عاجز باشد از اینکه رکوع و سجده به جا بیاورد، این خیلی بحث مهمی است. اینجا باید با سرش به قصد رکوع و سجده اشاره بکند، یعنی سرش را تکان بدهد به نیت رکوع. نمیتواند رکوع و سجده برود. به میزانی که حالا برای سجده بیشتر باشد. اینجا پیشانیاش را به آن چیزی که سجده بر آن صحیح است، نزدیک میکند. پیشانیاش را از نزدیک بکند تا آنجایی که میتواند. اینها نکته است. همانجا کله را میآورد میگذارد روی آن چوب. بیشتر از اینها میتوانی بروی. تا آنجایی که میتواند جلوتر برود. در سجده ارتفاع دارد، یعنی شما ظاهراً به نظر میرسد که این کلاً به هر نحوی مشکل دارد. این میز بیهوده است نشستنش، بگوییم که اشکال ندارد. میخواهد بنشیند روی میز. تا آنجایی که میتواند خم بشود. مشکل زانو و اینها. توی بلند شدن به خاطر همین میرود، ولی سجده را مینشیند روی زمین. کمرشان مشکل دارد. آنی که کمرش مشکل دارد، اصل ایستادن هم برایش سخت است.
پس این یا پیشانیاش را نزدیک میکند برای سجده، یا پیشانیاش را نزدیک میکند به آن چیزی که سجده بر آن صحیح است، یا آن چیزی که سجده بر آن صحیح را به پیشانیاش نزدیک میکند. پیشانیاش را برایش یک اندکی فشار میدهد. بقیه اعضای سجده را هم روی زمین میگذارد. بالا شاید نوک انگشتهای شستشان را دیگر میتوانند بزنند. صاف است. اینجا باز دوباره عجز مرحله مرحله باعث میشود که در رکوع و سجده هم پیش برود.
اگر واقعاً نمیتواند دیگر، فقط اشاره میکند. با چشمش عرض میکنم، فقط سجده باید یک خورده بیشتر از اشارهای با سر باشد. در سجده عرض کردیم که باید بیشتر اشاره بکند نسبت به رکوع. حالا اگر نمیتواند همان اشاره با سر هم بکند، گردنش مثلاً خدایی نکرده شکسته، یک جوری است، حالا قطع نخاع کلاً. بله، مثل برخی جانبازان. بله، خدا حالا آنهایی که هیچی، خدا انشاءالله همه جانبازان، کسانی که در راه انقلاب و اسلام و اینها به درجه رفیع جانبازی نائل شدند، شفا بدهد. خود خدای متعال انشاءالله خودش اجرشان باشد. جداً این طرف سی و چند سال روی تخت، فقط با چشم، با حرکت چشم نماز میخواند. بعضی وقتها حتی قدرت تکلم را هم از دست داده، فقط با چشمش اشاره میکند. بود برخی از شهدایی که شهید شدند، جانباز بودند، قدرت تکلم نداشتند، فقط موقع نماز که میشد، مهر برایشان میگذاشتند، با حرکت چشم اینها فقط جابهجا میشدند. پدر و مادری که حالا مثلاً دیگرانی که انجام میدادند، در همین حد فقط میفهمیدند که او الان مثلاً در رکوع است یا در سجده است. مثل روغن سخت. اینها نماز است، به این میگویند نماز. با این حال هم نماز تأخیر نمیافتد. «در میان فوتبال داشتم امشب نتوانستم متاسفانه نماز بخوانم.» این با چشم خودش به نیت رکوع و سجده انجام میدهد.
اینجا برای سجده باید چشمهایش را بیشتر ببندد، محکمتر ببندد. رکوع نرمتر میبندد، برای سجده محکمتر که فهمیده بشود که این حالت شدیدتر است نسبت به آن. اینجا به نیت برخاستن از رکوع و سجده هم چشمهایش را فقط باز میکند. مستحبی هم میتوانیم دیگر با چشم بخوانیم. خلاصه حرکت و اینها، اینها خوب است، به دردمان میخورد. کلاً اولویتی ندارد. البته شاید از جهت ثوابش بیشتر باشد. آقای روحانی، قافله که میخواند، صغری توی مسجد امام. ایشان روزی ۲۰ تا تقریباً نماز جعفر میخواند. شاید هم بیشتر. بله، بله. همه را توی بله، من شاید بیشتر. آره. بعدش دیگر میرود تا شب، فقط ذکرهاش را میگوید. در مسیر. آره، در مسیر. در حیاط. قبلاً، حالا الان دیگر مثل اینکه پیرمرد است. سخنش که تمام میشود، همانجا که نشسته. یکی از اسباب خوب برای اینکه آدم مبتلا به گناه نشود و چشم نچرخد و اینها، خودم نماز خواندن پشت فرمان. گاهی نماز میخوانند بعضیها. اینجا اگر طرف هم نابینا است، میتواند با چشم نماز بخواند. همین، فقط چشمهایش را باز و بسته بکند. مرحله مرحله. اگر هم نتواند چشمهایش را باز و بسته بکند، اینجا دیگر در دلش خطور میدهد. به نحوی که چشمش هم اصلاً دیگر الان رکوع، الان سجده. ابزار فکر کن، نفست دارد میبیند.
بعد مسئله مهم هم این است که همه آنچه که توی احکام رکوع و سجده هست، اینها رکن است دیگر. رکن سهواً یا عمداً کم و زیاد بشود، فرق نمیکند، نماز باطل است. سجده یک دانه اضافه بشود به دو تا، ولی ظاهراً دو تا سجده اگر اضافه بشود، آره. یک دانه اضافه بشود ظاهراً نماز باطل نمیشود. دو تا سجده باید اضافه شود. نماز جماعت که اشکال ندارد رکن اضافه بشود. طرف دو تا رکوع به جا آورده، حواسش نبوده، یک لحظه پا شده، دوباره رفته رکوع. نمازش باطل است. ولو سهواً هم بوده. اینجا هم شکل میگیرد، چشمش را بسته، یک لحظه به نیت رکوع، حواسش نبوده، باز کرده، دوباره بسته. نمازش باطل است. رکن دیگر هرچه که آنجا هست. بدل و مبدل. تا آخر بدن و مبدل در همه جهات احکامشان یکی است. اینجا الان مبدل رکوع، بدل چشم. هر آنچه که در احکام رکوع و سجده اینجا هم هستش، اگر آن یک دانه اضافه بشود باطل میشود، این هم یک دانه اضافه بشود باطل میشود.
خب، بحث نیت. نیت این است که طرف نمازگزار قصد نماز معینی را داشته باشد. حالا قصد مشروط و اینها خب دیگر چون نمیشود دیگر، نمازش باطل میشود. نمازش معین باشد، ماهیتش را، صفاتش را، صفات ممیزه این را از همدیگر تفکیک کرده باشد: نماز ادا، قضا، شکسته است، کامل، واجب، مستحبی، عرض کنم که اینها حالا دیگر حالا در همین حد هم باشد، کفایت میکند: جماعت، فرادا. در همین به ذهنش خطور بکند. قبل از اینکه بخواهد تکبیرة الاحرام را بگوید، اینها را در ضمن داشته باشد، حاضر ذهن باشد نسبت به اینها. این چه نیت تک تک این کلمات را بیاورند یا به زبان بیاورند. بعضی وقتها «دو رکعت نماز صبح میخوانم» میگویند. نیست. حاضر بحث عدالت. اگر کسی عدالتش را، احرازش را شرط میداند، بله، بله. خلاصه، یعنی بدون این زهره عصر من مورد داشتم برای خودم نماز را خواندم، اول بعد نماز که شروع کردم نیت دقیق نکردم. «من نماز میخواهم بخوانم.» تو کسی حق ندارد. قاعده «لا تعاد» داریم. حق ندارد کسی نمازش را اعاده بکند. خود اعاده نماز حرام است. نکته مهمی است. «الا فی خمس.» مگر در پنجه که نماز اعاده بشود که حالا بعداً در بحث صلات بهش میرسیم. اگر آدم یقین دارد که نمازش باطل بوده، خب اعاده میکند همان را. ولی تا جایی که میشود، آقا من شکی بین دو و سه کردم. خواندم دوباره اعاده کردم. نداریم این حرفها. شک هر کدامش احکامی دارد، جزئیاتی دارد. یک رکوع اضافه به جا آورده بودم، دوباره شک. نماز دو رکعتی باطل. دو رکعتی، سه رکعتی باطل است. شک است. اینجا نیتش بر قصد وجوبی بکند. حالا وجوب غایی مثلاً غایتش این است که آن چیزی که واجب کرده انجام بدهد. از نماز مستحبی هم تمیز پیدا میکند. حالا اینجا دو تا احتمال هستش که دیگر ما در مورد این دیگر بحث نمیکنیم اینجا.
و بحث بعدی که داریم این است که در نماز مستحبی هم باید قصد استحبابش را بکند. نماز مستحبی میخواند. اجر نماز مستحبی صحبتی نشده. ثابت بخوانی، ثابت. هرچه شرایطش بیشتر باشد، نماز خوب است. میدانی که کسی نماز واجب را خوانده، جماعت شد. اینجا مستحبش این است دیگر. یعنی الان بنده برای افطار خودم فرادا خواندم، افطار کردم. بعد افطار دیدم که اینجا جماعت افتاد. مستحب است دوباره اعاده کنم با جماعت نماز بخوانم. شرایط مستحب است. حتی یک امام جماعت میتواند نمازی را که خوانده، چند جا بخواند. چند جا نه، چند بار. چند جا بخواند. چند جا یعنی میتواند همان جا هم باشد، افرادش متفاوت باشد. بله، مورد داشتیم. بله، مورد داشتیم. امام جماعت مشکل مالی داشته، فلان دانشگاه. ما خودمان یک مدتی در یکی از سفرهای استانی این کار را میکردیم. جنبه هدایت بخشی داشته. امام جماعت نماز دیگری را نمیتواند بخواند. استحبابش عارضی باشد. من نماز جماعتم را خواندم، فرضش را خواندم، نماز فرادایم را خواندم، فرضش را خواندم. حالا واجب خودم. بعد حالا جماعت شده، میخواهم دوباره بخوانم، اعاده بکنم. اینجا چه نیتی بکنم؟ اینجا هم نیت استحباب، استحباب عارضی. نماز مغرب را که خواندم، نماز واجب را که خواندم، میخواهم یک نماز جماعت هم همان نماز جماعت هم همین دیگر. عادت به این معنا میشود با قید استحبابی، درست شد؟
و اینجا نکته دیگری که میماند این است که قصد قربت باید حتماً بکند. قربت هم باید غایت عبادت باشد. قصد قربت این است که من نزدیکی معنوی و شرافتی به خدای متعال پیدا بکنم. نزدیک چه زمانی و مکانی که «تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوًّا كَبِيرًا.» قصد قربت هم چون در قرآن آمده، در روایات آمده. برای همین موقع قصد قربت را اینجا مطرح میکنند. طرف بیاورد و قصد بکند. این نمازی که در ذهن آورده با قصد قربت. این دو تا در ذهن باید بیاورد. نماز خودش تعیین شده باشد، چه نمازی است، مشخصاتش، ممیزاتش، حسن ممیز شده باشد، تمیز شده باشد و این قصد قربت را بچسباند. وسواس کار شیطان است. از وسوسههای شیطان خلاصه به خدای متعال پناه ببریم که این شیطان رجیم. بله، ایشان میفرماید که «الا ذالک وسواس شیطانی قد امرنا بالاستعاذت من.» خلاصه استعاذه یعنی پناه بردن. این هم بحث نیت ما بود. انشاءالله بحث بعدی تکبیرة الاحرام که بهش اشاره میکنم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه هفدهم
شرح لمعه
جلسه هجدهم
شرح لمعه
جلسه نوزدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...