شرح لمعه

جلسه بیست و سوم

شرح لمعه . 1393/06/28
00:24:04
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

خب، رسیدیم به بخش وسط کتاب صلات. این فصل پنجم درباره "تَروک" است؛ چیزهایی که در نماز باید ترک شوند. چند تا بحث در فصل پنجم داریم: یکی درباره خود تروک. بخشی از تروک، لابه‌لای مباحث قبلی گذشت؛ چیزهایی که باید در نماز ترک بشوند، مثل کلام و غیره. ولی چهار مورد از آن‌ها را اینجا به‌صورت اختصاصی می‌خواهند به آن بپردازند.

اولین آن‌ها "تأمین" است. تأمین، به معنای "آمین" گفتن است. (تأمین بودجه یعنی بودجه می‌آید، همه دعا می‌کنند و آمین می‌گویند که درست بشود، می‌شود تأمین بودجه.) تأمین، مُبطل نماز است. اگر کسی در نماز آمین بگوید، نمازش باطل می‌شود. خب، حرام هم که هست. آمین در نماز، از طرفی برای تقیه اشکال ندارد. کسی که در شرایطی می‌خواهد تقیه بکند، با اهل‌سنت آمین می‌گوید؛ آنجا نمازش باطل نیست. بله، هر یک از این تروک را تک‌تک به آن می‌پردازیم. رویه ما بر این بوده که از بیرون، مخصوصاً یک فصل را باز می‌کردیم از اول تا آخر، تا بگوییم چه می‌خواهد بگوید؛ مبحث و ریز مطلب را.

دومین ترک در نماز، دومین چیزی که باید در نماز ترک شود، "ترک عمدی واجب" است. ترک عمدی واجب باید ترک شود، یعنی شما عمداً واجبی را ترک نکنی.

سومین چیز، "ترک یکی از ارکان خمسه" است. حالا چه عمدی باشد و چه سهوی. اگر واجب باشد، عمداً ترکش نکنی؛ اگر رکن است، نه عمداً و نه سهواً: نیت، قیام، تکبیرة الاحرام، رکوع، سجدتین. این پنج تا، ارکان نماز هستند. این پنج تا با سهو یا با عمد کم بشوند یا زیاد بشوند، نماز باطل است. کسی سهواً دو رکوع رفته، کسی سهواً دو تکبیرة الاحرام گفته، کسی سهواً یک دانه قیام اضافه‌تر رفته. مثلاً، حالا این را در مورد شک باید مفصل وارد بحث شویم. ارکان یکی‌اش رکن است که اینجا مفصل به این‌ها ان‌شاءالله خواهیم پرداخت.

چهارمین چیزی که در نماز باید ترک شود، "حدثی که مبطل طهارت" است. این هم نباید اتفاق بیفتد.

درباره "قطع اختیاری نماز" حرام است. کسی حق ندارد نمازش را اختیاراً بشکند؛ ولی یک‌سری جاها استثنا شده که شما می‌توانید موقع نماز، نمازت را بشکنی. یکی مار؛ ماری آمده، خلاصه شما می‌بینید ممکن است که حالا خطری داشته باشد. و حالا بحث‌هایی هست پیرامون همین بحث کراهتش. بحث بسط این‌چنینی در پیرامون قطع اختیاری نماز داریم.

مکروهات در نماز هم هست. بحث در اثنای نماز: اینکه تعداد رکعات نماز را با ریگ بشماری یا تبسم داشته باشی. این‌ها مثلاً مکروهاتی است که در مورد این‌ها هم صحبت می‌شود. ولی اصل مکروهاتی که ایشان در این فصل ذکر می‌کنند، این چندتایی است که می‌خواهیم عرض بکنیم:

یکی "التفات به چپ و راست" است. کسی به چپ و راست نگاه بکند، در نماز مکروه است.
یکی "تَصاعُد" (خمیازه کشیدن) در نماز مکروه است.
یکی "تَمَطّی" (آدم خودش را بکشد).
یکی "عَبَث" (وررفتن با ریش و این‌جور چیزها).
یکی "تَنَعُّم" (آب دهان و آب بینی فین کردن در نماز).
یکی "فَرْقَعَه" (انگشت شکستن در نماز).
یکی "تَعَوُّه" (تهوع، نه تهوع، "آه" گفتن در نماز).
یکی "اَنین" (ناله کردن در نماز).
یکی "مُدافعه از اَخبَثَین" (و ریح، ادرار و مدفوع و باد را عدمِ در نماز بخواهد نگه دارد). این‌ها هم کراهت دارد.

این هم بخش بعدی فصل پنجم. بخش نهایی فصل پنجم در مورد "مستحبات اختصاصی زنان" است. این بحث را بعد، شاید جزء تروک بوده باشد؛ دیگر این‌ها باید ترک بشوند. وجهی پیدا نکردم که چه ربطی داشته بین این بحث و آن. حالا خلاصه ایشان مستحبات اختصاصی زنان را اینجا در انتهای فصل پنجم، در آخر بحث تروک، به آن اشاره کرده‌اند. می‌فرمایند که زن در حالت قیام مستحب است دو تا پای خودش را به هم بچسباند، ولی مرد مستحب است که به‌اندازه یک وجب بین دو تا پایش فاصله باشد در حالت قیام. در حالت قیام، مستحب است زن دو تا پستان خودش را به سینه بچسباند با دست. دستش به این نحو باشد. در نماز، شارع عنایت دارد به اینکه زن از جهت اندامی، مراقب نماز، تمرین بکند برای بیرون از نماز. حسّ توجه آیت‌الله بهجت، از نماز شروع می‌شود به غیر نماز. یعنی در هر فازی توجهاتش از نماز شروع می‌شود. خیلی جمله عمیقی است. خیلی این جمله عمیق است. به‌قول یکی از اساتیدشان، هشتاد سلفه خوب اصول و عرفان و سلوک و همه‌چیز را خلاصه کرده اینجا. این دستوراتی که آدم بررسی می‌کند، می‌بیند همین حرف است. یعنی در نماز، نوع دستورات به‌نحوی است که دقیقاً دارد برای بیرون کد می‌دهد. خود نماز که موضوع آدم با خدا ایستاده، یک زنی دارد گوشه نماز می‌خواند، چادر سرش بکند، همه‌چیز را بپوشاند. بعد به این نحو، این‌قدر مراقبت داشته باشد حجم سینه، آن موقع نشستن و موقع پا، موقع رکوع و فلان و این‌ها. همه این‌همه مراقبت، این می‌خواهد این توجهات برای بیرون باشد که آنجا چند برابر این توجه نسبت به این بافت باشد. خب در رکوع، من که جوان بدبخت، در رکوع مستحب است دست‌ها را بالاتر از زانو بگذارد، ول کند خودش را شل. و این‌جور چیزها. حرم امام رضا، زنی دست‌ها را داده بود بالا، استفاده از حوض امام رضا داشت وضو می‌گرفت. فتوا داد، ولی ظاهراً باطل باشد. چه نهی‌ای دارد به وضو می‌خورد. بالاخره نامحرم که دارد می‌بیند، باطل هم نباشد، بالاخره حرام است؛ فعل حرام واسه مستحب.

مستحب است که زن در حالت جلوسش، روی دو تا "أَلْیَه" بنشیند. ألیه چه بود؟ دو تا باسن. دو تا با همین مدلی که مردها می‌نشینند. همه این مستحب است برای خانم‌ها. دو تا باسن می‌نشینند در تشهد و سلام و این‌ها. این استحباب برای خانم‌ها دارد. برای آقایان، بحث تبرک دیگر. ولی واسه خانم‌ها این‌جوری نشستن. همه مدل خانم‌ها می‌نشینند. چون مستحب است که در جلوس اول بر دو تا ألیه بنشیند، بعد قبل اینکه سجده برود، اول بنشیند. مستقیم از قیام نرود در سجده که حجم بدن مشخص شده باشد. اول نشسته باشد، بعد از نشستن برود به سجده. ران‌هایش را هم به همدیگر بچسباند. زانوهایش را هم بلند بکند و موقع برخاستن، "انسلال" بکند. انسلال چیست؟ ان‌شاءالله توضیحش را سر بحث خودش که به آن برسیم، می‌گوییم ان‌شاءالله. انسلال خیلی دست‌هایش را، یعنی به پهلویش بچسباند، بدون اینکه باز بشود. و مخصوصاً که "عَجُز"ش، باسنش، یعنی کل این فضای لگن و آن درشتی پایین، آن بالا پایین نشود. نشستن و برخاستن، آن اصلاً هیچ به چشم نخورد. یک جوری جمع و جور خودش را، همچین کوچک بکند، بنشیند، بلند شود که فهمیده نشود.

بریم تو بحث ترک، درباره اینکه تروک، خود معنایش چیست بحث بکنیم. فصل پنجم را مبسوط. اول در مورد خود معنای ترک. تروک معنایش چیست؟ جمع ترک است، جمع اتراک، دم ترک، دم ترکه. درباره معنای ترک، دو تا چیز احتمال داده‌اند. یکی اینکه "ترکش واجب است". یعنی اینی که در ترک می‌گوییم ترک، یعنی آنچه که ترکش واجب است. یا اینکه "ترکش خواسته شده". ترکش خواسته شده، مستحب است ترکش. یا اینکه "ترکش خواسته شده، اعم از این است که طلب مانع از نقیض باشد." طلب مانع از نقیض باشد. ما یک چیزی داریم، فعلی که ترکش خواسته شده. می‌گوییم این فعل "الف" ترکش خواسته شد. این به نقیض الف. گاهی من به شما می‌گویم الف را ترک کن، به معنای این است که "ب" را انجام بده. کی می‌شود احتمال اول؟ یعنی ترک فعل واجب است. درست شد؟ یعنی نقیضش. یک وقت اعم از این است. یعنی می‌گویم ترک این واجب است، حالا می‌خواهی نقیضش را انجام بدهی یا ندهی. روشن شد؟ فلسفی زیاد داریم در این فصل پنج. بحث عقلی، نه فلسفه مرسوم، بلکه دقت‌های عقلی این‌چنینی که حالا در فقه هم واقعاً کارایی دارد. مثالش مثلاً می‌شود بگویید مثل چیست؟ مثلاً من به شما می‌گویم که آقا در نماز طهارت داشته باش. ترک طهارت. فعلی که ترکش خواسته شده را مثال بزنیم بهتر است. مثلاً "حَدَث". حدث، ترکش خواسته شده از ما. ضد نقیض حدث چیست؟ طهارت. ترک حدث از من خواسته شده، یعنی طهارت خواسته شده؟ یا اعم از طهارت و غیر طهارت؟ اصل خود ترک حدث از من خواسته شده. روشن شد فرقش چی می‌شود؟

اگر ترکش واجب باشد، این‌هایی که آخر فصل بحث می‌کنیم، می‌شود "تبعی و بالعرض". ما واجب تبعی داریم، یک واجب به ذات داریم، یا "بالعرض" داریم، یا "به ذات" داریم. اولی بگذار، اولی بگذار، آن هم به تبع بالعرض. یک وقت من یک چیزی از شما خواستم به خاطر خودش، یک وقت یک چیزی خواستم خاطر اینکه بالعرض چیز دیگری را خواستم. "مودم"تان را بیاورید. مثلاً مودم را بیاورید. خب، من مودم را خواسته بودم برای اینترنت، خودش را که شما بیاوری، بگویی آقا این حجم مثلاً نداردها، هیچی ندارد، هیچ، اصلاً وصل هم نمی‌شود و قطع و سوخته است، ولی مودم خدمت شما. ولی یک وقت هست خودش را می‌خواهم. گوشی‌ات را به من بده. گوشی‌ات را بالعرض می‌خواهم. خودش را که کار ندارم که نقد و غرض. آب برای خود آب می‌خواهم. درست شد؟ دیگر این‌جوری نیست که بگویم این آب بازی غرض دیگری، و خودش دخالت ندارد. آب دخالت دارد، خودش مدخلیت دارد و قس علی هذا و مجرا. مثل این زیاد است؛ مثال‌های این شکلی.

حالا اگر ترک برای خود ترک خواسته شده باشد، یعنی آنچه که ترکش واجب است را از ما خواسته باشند، اینجا واجبات بالعرض می‌شود. یعنی نقیضش را باید انجام بدهیم بالعرض. ولی اگر اعم باشد، می‌خواهد مانع از نقیض باشد یا نباشد، اینجا ترکش به ذات می‌شود. خودش را خواستن. اولین چیزی که گفتیم در جمع نیمه استدلالی، فقط آرا را مطرح بکنیم که دو تا فرض اینجا. یک وقت‌هایی دخالت در استنباط دارد، یک وقتی دخالت ندارد. ما فقط می‌خواهیم اینجا صرف احتمالات را.

اولین گفتیم خب یک سری چیزها در شرط ششم بحث گذشت. اگر خاطرتان باشد، این‌ها بحثش را گذراندیم که چی‌ها در نماز باید ترک بشود. همین کلام و قهقهه و این‌ها بود که بحثش را گفتیم. خب اینجا چند تا چیز می‌خواهیم بگوییم. یکی‌اش تأمین در تمام احوال نماز است. در تمام جاهای نماز باید آمین ترک بشود. هرچند پشت هم یا هرچند پشت دعا. طرف در قنوت خودش دارد دعا می‌کند، نمازش باطل می‌شود. دیگری دارد دعا می‌کند، او الهی آمین بگوید در قنوت، نمازش باطل می‌شود. هر جای نمازش، بعد هم، بعد دعا، هر جا باشد نمازش را باطل می‌کند. مگر اینکه حالا تقیه بکند که خب اینجا بحثش فرق می‌کند. هم جایز می‌شود، هم گاهی ممکن است که واجب بشود. اگر انجام بدهد تأمین، این نمازش باطل می‌شود، چون‌که در روایات نهی شده است از این.

ما یک بحثی داریم در اصول که "نهی مقتضی چیست؟" نهی در عبادات، نهی در معاملات. گفتند که نهی در عبادات، مقتضی فساد است. نهی در معاملات، مقتضی فساد نیست، مگر اینکه نهی از مصوّب، نهی از سبب باشد، یا نهی از سبب، نهی از، یک لحظه عرض کنم که یک وقت هست به‌نحوی نهی می‌کنند از کاری که فهمیده می‌شود که اصلش را، و آن معامله کلاً باطل است. آنجا فساد دارد. فساد همین‌جا بحث حکم تکلیفی و وضعی است دیگر. در عبادت، اگر چیزی نهی شده باشد، هم تکلیفاً و هم وضعاً مشکل دارد. در معامله، اگر از چیزی نهی شده باشد، از قسم دروغ خوردن، مثلاً قسم دروغ نخوری. حالا کسی با قسم دروغ معامله کرد، معامله‌اش تکلیفاً حرام است، ولی وضعاً درست است. "بَیْعَین النّداء" دیروز موقع نماز جمعه به این رفیقمان می‌گفتم. گفتم اینجا بازار پهن کرده‌اند. معاملات. همه دعای قرآن صریحاً نهی می‌کند. «و ذَرُوا البَیعَ». حالا نهی نمی‌کند، امر به ترک می‌کند. می‌فرماید که موقع نماز جمعه: «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ». بیع حرام است. هر خرید و فروشی که همزمان با نماز جمعه دارد صورت می‌گیرد حرام است. ولی باطل نیست. طرف بیاید جنس را برگرداند، پولش هم واجب باشد برگرداندنش، اختلافی است. برخی ظاهراً مثل آقای خویی، قالب بطلانش هم هستند که اینجا معامله هم باطل است. برعکس، بعد نماز جمعه قرآن سفارش کرده که حتماً خرید و فروش بکند. نمازها بسته است. خیلی جالب است. عجایب.

خلاصه نهی در معامله مقتضی فساد نیست. نهی در عبادت مقتضی فساد. این بحث، فوق یکی از ریشه‌ها و نقاط اصلی بحث ما در فقه و اصول است. در عبادات، هر جا به هر چیزی نهی تعلق گرفته باشد، این کار در نماز نکن، آن کار را در نماز بکن، این کار را در روزه نکن، این کار را در حج نکن. حتی وقتی بزرگان کتاب‌هایی دارند درباره زیارت، زیارت را از عبادات می‌دانند. عبادات هم توقیفی است. اگر یادتان باشد، در مورد توقیفی بودن صحبت کردیم. اگر کاری در عبادت نهی کرده باشد، در زیارت باعث بطلان زیارت می‌شود. ثمرش را کجا نشان می‌دهد؟ در نذر. در نذر همه ثمرات روشن می‌شود. کسی نذر کرده که برود زیارت امام حسین علیه السلام. می‌آید کاری می‌کند که مبطل زیارت است. این هنوز امام حسین علیه السلام به‌شدت کم‌کار فقهی شده. نمی‌دانم چرا. خیلی واقعاً ضعف است. در مورد تربت ایشان، ما مفصل بحث‌های فقهی داریم. بحث مفصل در مورد زیارتشان داریم. در مورد عزاداری ایشان، بحث مفصل فقهی داریم. اصلاً به این بحث نمی‌دانم چرا پرداخته نمی‌شود. بانک بسته، جالب و جذابی هم هستش. در هر صورت، عبادت وقتی درش نهی بیاید، آن عبادت شما، آن کار منهی را انجام بدهی، دیگر باطل می‌شود. در روایت گفتند آمین نگو در نمازت. تأمین نکن. درست شد؟ نماز تأمین کردی، آمین گفتی، نمازت باطل بشود. چرا؟ چون نهی داریم و چون نه، بفرمایید مقتضی فساد.

حالا آقا ما آمین نمی‌گوییم. این بخش را امروز اشاره بکنیم، دیگر بقیه‌اش باشد ان‌شاءالله فردا. به‌جای آمین، "اللهم استجب" می‌گوییم. در دعای خودمان، اللهم، به‌جای آمین یا بعد از حمد، اللهم استجب. درست؟ چه حکمی دارد؟ آمین اگر وسیله‌ای است که تأمین شاید اشکال نداشته باشد. اگر این شعبه از همان تأمین باشد، باطل می‌شود. در مثل سه تا قول شهید ثانی می‌فهمم باطل نیست، مبطل صلات نیست، اشکالی ندارد. هرچند به معنای آمین باشد. معنای آمین را تضمین کرده در این، اشراب کرده در این. به‌جای اینکه آمین بگوید، «اللهم آمین واتر». یک عده‌ای گفتند مبطل است، نمازش باطل می‌شود. شهید خیلی دیگر بالغه، مبالغه کرده‌اند، خیلی دیگر شورش را درآورده‌اند. یک عده هم گفتند که نه، تنها اللهم استجب اشکال ندارد، خدا آمینش هم اشکال ندارد. بی‌نمکی شهید. این‌ها آمدند گفتند که تأمین کراهت دارد، حرام نیست، مبطل نیست. وقتی تأمینش کراهت دارد، اللهم که دیگر اشکال. شهید ثانی اعتدالی بوده. بله، شهید ثانی اعتدالی بوده. می‌گوید نه آن‌جور، نه این‌جور. باطل می‌کند که این مبالغه است. نه این هم که بگوییم تأمین هم کراهت دارد، چه برسد به این، این هم که دیگر تفریط. شهید ثانی را ببینم. اینجا یک بحثی است.

دلیل اینکه اللهم استجب اشکال ندارد، شهید ثانی دلیلی می‌آورند. بعد، دلیل یک عده دیگر از کسانی که برای همین مسئله دلیل آورده‌اند و رد می‌کنند. فرصت ما امروز چقدر اجازه می‌دهد به این بحث بپردازیم؟ فکر کنم که خیلی بله، نمی‌رسیم. چون یک بحث در مورد خود سوره حمد هم داریم اینجا. پس مسئله در ذهنتان باشد ان‌شاءالله فردا به آن بپردازیم. دلیل اینکه فردا یک اشاره اجمالی اللهم اشکالی ندارد طبق نظر شهید ثانی، دلیل می‌آورند برایش. بعد می‌فرمایند که این دلیل با آن دلیلی که یک عده دیگر آورده‌اند فرق می‌کند و آن دلیل را رد می‌کند که اینجا بحث دقیق دارد. این تیکه جزء بحث استعمال لفظ در اکثر از معنا را ما داریم که این هم باز یک بحث اصولی است، باید توضیحش بدهیم. بله، و الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00