متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی…
خب، اوّل این کتاب تمهیدیهٔ مخلَص خودِ جناب آیتالله ایروانی (علی) فرمودند. یک بحثی را دارند که در آن در یکی از کتابها، یک دور تاریخ فقه را مطرح فرمودند. خب، ما خیلی صریح، بدون اینکه متن را بخوانیم، نکات صفحه را میگوییم؛ بعضاً نکات، حالا بعضاً که همهاش نکات خوبی است، بعضاً نکاتی است که تو درس باهاش مواجهایم و خلاصه کاربرد دارد.
اوّل فقه را تعریف میکند. خب، تقریباً در هیچیک از کتب فقهی ما اصلاً تعریفی از فقه اوّلش نداریم. از نکات جالب این است که ما تعریف سهگانهاش را توی کتب فقهی نداریم. نه تعریف کردهاند، نه موضوع، نه غایت. اوّل شروع کردهاند، رفتهاند توی طهارت، همان اوّل و بهعنوان یک علم اصلاً انگار به رسمیت نشناختند فقه را. فقط ابوابی دارد: ۵۴ تا باب دارد. حالا سر از طهارت تا دیات. یکی اضافه کردهاند اجتهاد و تقلید را گذاشتهاند، آنور هم یک چندتایی اضافه شده. اگر بخواهد رویش کار جدّی بشود، خیلی بیشتر از اینها ابواب دارد. و یکی از نکاتی که دوستان باید توجه داشته باشند، این است که جدّی داشته باشند در حوزههایی که فقه هنوز بهش نپرداخته است. مثلاً شما فقه کودک، حالا بعضاً کارهایی شده در قم چند سالی است؛ یا فقه طبابت، خودِ این یک کتاب جدا میتواند باشد و فقه تربیت، فقه اداره. یکی از اساتید قوّامی که الان امام جمعهٔ پردیسان قم هستند، ریاست مدرسهٔ معصومیه را داشتند وقتی که ما بودیم. ایشان آن دوره کتاب «فقه الاداره» را نوشتند. مبتکر فقه الاداره بودهاند. انسان بسیار فاضل و فرهیخته؛ یعنی مدیریت و مدیریت. خیلی، مثلاً شما بحث نظام جزایی در مدیریت، بحث رابطهٔ کارفرما و کارگر، نسبتبندی حقوق، فلان بحث، همهٔ اینها توی همان اجاره و بیع و مضاربه و اینها هست دیگر. نه دستمزد لزوماً اجیر ماست؛ ولی لزوماً نمیشود گفت این اجیر است. شاید یک باب جداگانه است. مثلاً «وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا» را شما بهشون سهم زکات میدهید. این را چه حسابی است؟ یعنی اجیر شماست؟ عنوان فقهی است که عاملین بر زکات یک سهمی از زکات دارند. خب، حالا عاملین از حکومت یک سهمی است. بیتالمال چه عنوانی دارد؟ بحثهای دقیقی است. خودِ سیاست حکومتی که حضرت آقا فرمودند حوزه وارد این هم بشود. کمکم ۱۴۰ سال که هنوز مصلحت دیده نشده حوزه خیلی وارد بشود. وصف حکومتی بحث بسیار مفصلی است. ابعاد فراوانی دارد. حتی ما توی مباحث فقهی هنوز گیر هستیم. لذا اگر بخواهیم کار جدّی بکنیم، خیلی بیش از این حرفهاست. در واقع یک جورهایی باید گفتش که تساهل… خیلی سفرهٔ دل ما را باز نکنید. یک چیزی گفته میشود. خلاصه هر کسی که زحمت میکشد، کار جدّی متفاوت از اینکه حالا یک درسی، یک وقتی، یک جایی بهنحوی گفته بشود. کار جدّی یعنی صد تا طلبهٔ نخبه بنشینند روی موضوعی حسابی کار کنند. یک درس و بحثی باشد. من بروم یککم مطالعه کنم. آن هم حالا رویکرد، رویکرد این باشد که بیشتر فضا، فضای اعتراض سیاسی است. مثلاً دارم میگویم. مباحث ولایت فقیه امام را شما نگاه کنید. این میشود یک کار. کتاب ولایت فقیه امام… امام در واقع با چیز جدیدی نیست. ولایت فقیه شیخ انصاری است در مکاسب که در بحث ولایت مطرح فرموده. ابواب هم هست که اصلاً پرداخته بهش نشده. ما باید واردش بشویم و رویش کار کنیم. اصلاً بهعنوان باب رسمیت بهش داده نشده. حتی شما ببینید برخی مباحث را توی قرآن بهش اشاره کرده. ما برایش یک کتاب فقهی نداریم. اینها درد است واقعاً. «وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ» مرجفون در احزاب فرمود که اینها حکمشان چیست؟ «وَ قَتِّلُوا تَقْتِیلًا» اشدّ مجازات. اصلاً هم اعدام، هم اعدام شدید. یعنی سنگینترین حکمی که در قرآن آمده. یکی از سنگینترین احکام. یکی مال محاربه، یکی مال مرجفه. ارجاف شما در فقه من البدء الی الختم هر چه بگردید، چیزی به اسم کتاب الارجاف پیدا نمیکنید. توی همهٔ کتب قدما. متن ارجاف کسانی که اراجیف جوادی در مورد آمدنیوز گفتند، برج عرض کنم که… اراجیف یعنی موج رسانه ایجاد میکنند برای ناامنی رسانهای و اطلاعاتی و جنگ نرم، اصطلاح امروز. کسی که دارد کودتای نرم میکند، جنگ نرم میکند، اعدام حکمش است. خب، حالا کی هست در حدّ تعریفش؟ ما گیر هستیم. برخی دوستان روی موضوعات کار کنند. پایاننامه دربیاورند. توی حوزه که خیلی بعضی وقتها آدم واقعاً دلسرد میشود. اعتنا بهش نمیشود. در صورت بحثهای اینجوری ما اینجوری است که اوّلش آدم میبیند که ممتنعالورود در یک بحث است. بعد هی ورود میکند، هی از یک زاویه صد تا مطلب میآید. بحث پیش میرود. اوّل شما اصول را ببینید. اصول چند تا روایت دارد؟ دست گرفته شده ۱۰ هزار جلد کتاب اصول. همین است دیگر. کلّ رسائل شما بگردید، چند تا روایت؟ کلّ کفایه چند روایت؟ اصول عملی است. یکی اصول عملی، یکی تعادل مباحث الفاظ که میخوانید، چند تا روایت داشتیم؟ بحث امر که مادّهٔ امر دلالت بر وجوب دارد، یک روایت. حالا اینها چقدر دلالت داشته باشد، نداشته باشد. اصلاً چقدر اصولی باشد؟ بحث توی مستقلّات عقلیه، مثلاً چند تا روایت؟ ولی اصول عملی نهایتاً ۱۰ تا روایت، ۱۵، ۲۰، ۳۰ تا روایت. شده ۱۰ هزار جلد کتاب اصولی. کفایت میکند برای اینکه ده جلد کتاب از توش دربیاید. چیزهای دیگری…
فقه در لغت بهمعنای فهم و علم است. اینها همه را ما تسامحاً میگوییم دیگر. شما میدانید که ما چقدر انقلابی هستیم سر واژهها و اینها. فعلاً حالا با پذیرش اینکه هر چه میفهمند درست است، ما مقیدیم به اینکه از حیطهٔ کتاب خارج نشویم. درست و حسابی درست و درمان داشته باشیم و واقعاً شیوه، شیوهٔ مؤثری باشد. خب، عبادات را با معاملات تفکیک کنید. بحث اجزا و ابلاغ ضمن عمدتاً مربوط به بحث عبادات. در معاملات حالا بحث این است که حدود و قصاص و اینها را ما ذیل عبادات تعریف کنیم یا ذیل معاملات؟ احکام بهحساب گفته اوّل عبادات، یکش عبادات، دو جلد. بعدش عقود که معاملات، جلد سه و جلد چهار احکام است. یعنی حدود و قصاص را آورده ذیل احکام. نه معامله است، نه عبادت. بحث جدّی است که اصلاً دو بخش عبادات و معاملات یا بیش از اینهاست؟ یا همین سه تاست؟ یا ده تاست؟ چند تا میشود؟ و خیلی تأثیر نظام حدود و اینها دارد.
قطعاً کتاب «درآمدی بر علم اصول». نمیدانم خواندهاید؟ من هنوز اصول شروع نکرده بودم که این کتاب را خواندم. ایشان دارد نقد چی میکند؟ ۱۷، ۱۸ سالم بود که المجز میخواندیم. قبل از این چه آثار صفایی خوانده بودیم؟ این را هم یادم است. آنجا بحث فقه مقاصد را مطرح فرموده بود. بعد بحث خیلی خوبی هم بود. «إنّا لا نعبد الفقیه فقیهاً حتی تعرف مقاصد کلامنا، حتی یعرف مقاصد کلامنا.» فقیه را ما فقیه نمیدانیم بهحساب تا وقتی که مقصود ما را… ما به فقه روش، بحث فقه روش بحث دیگری است. توی مباحث مربوط به حکومت و اینها، بحث فقه روش است. روش اهل بیت لزوماً کاری به این نیست که بهعنوان یک فعل، کشف یک فعل بکنیم. حجیت را کشف کنیم که این فعل حجیت دارد، ندارد. ابراز نمیکند. وقتی روش کشف شد، آن وقت دیگر این یک بحث دیگری است. روش قضاوت اهل بیت چطور بوده؟ اینجوری بوده که به علم قاضی، علم خود قاضی اعتنا میشده. نه بیّنه است، نه هیچی. به علم خود قاضی دارد اعتنا میکند. نمیشود فقه روش. روش حکومتی بیشتر اصولش را هم نوشتهاند. از استاد آیتالله میرباقری، کار مبسوطی کردهاند. ایشان مجموعهٔ ایشان هم اصولش را نوشتهاند، هم فقهش را نوشتهاند، هم درسش را گفتهاند. سریع بخوانیم:
«فقه در لغت فهم و علم است.» شاید این آیه «یا شعیب ما نفقه کثیراً منما…» در اصطلاح، اصطلاح که گفته میشود، یعنی در علم، یعنی وضع جدیدی در علم منقول شده در یک علمی از آن لغت عرفی خودش به یک اصطلاح جدید. «عبارت است از مجموع احکام شرعیه فرعیه». شاید آیهٔ نفل هم به همین معنا باشد. تازگی هم بحثهای نفل را رد کرد. فرعی، فروع دیگر. فروع دین است، اصول دین نیست. روایت: «مَن یُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا» احکام شرعی اصلیه؛ یعنی مثلاً توحید. احکام فرعیه بهش میگویند. این قید فرعی قید احکام است. احکام فرعی، احکام اصلی. این قید در واقع احترازی نیست، قید توضیحی است. «من یُردِ اللَّهُ بِهِ یوفقه فی الدین» هر کس خدا اراده کرده باشد بر او خیری را، او را فقیه در تفقه در دین میکند. «اگر ازش خصوص علم به احکام شرعی اینجا دیگر فرعیه را نیاورد، خصوص علم به احکام شرعی مراد نباشد، لااقل اطلاق فقه شامل میشود». یعنی یا لزوماً یفقه فی الدین همین احکام شرعیهٔ فرعی است، یا اگر نباشد، اطلاقش لااقل اینها را در بر میگیرد.
«اجتهاد باز با فقه توقف ندارد. فرق اجتهاد اطلاق میشد سابقاً بر اعمال رأی و ظنون». اوّل کجا خواندید این را؟ حلقه. «و امروز بهمعنای استنباط و قدرت است بر تحصیل احکام از مصادر اصلی که در آینده خواهد آمد. و از اینجا واضح میشود که تعریف به علم به احکام شرعی فرعی از ادلّهٔ تفصیلی، تعریف اجتهاد است، نه تعریف فقه. پس ما یک فقه داریم، یک اجتهاد. با اجتهاد به فقه میخواهیم. علم به احکام شرعیهٔ فرعیه بهواسطهٔ ادلّهٔ تفصیلیه میشود تعریف فقه.»
خب، دو تا مدرسه داریم. بعد از پیغمبر اکرم، پیغمبر اکرم به رفیق اعلا که مشرف شدند، رفیق اعلا مشرف شد به پیغمبر اکرم بعد از اکمال رسالت خالدهٔ خودشون. قرآن فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». ذالک مدرستان. در اثر رحلت پیغمبر اکرم دو مدرسه بروز کرد پس از رحلت پیغمبر. عبارت سختش را میخوانیم که روشن باشد. در اثر اسم مصدر، در اثر رحلت پیغمبر دو مدرسه بروز کرد: مدرسهٔ نص و مدرسهٔ رأی. دو قطبی بعد از پیغمبر. و منظور ما از مدرسهٔ نص، مدرسهٔ اهل بیت است. یعنی مدرسهٔ نص، مدرسهٔ اهل بیت که متوسل بود به شخص رئیسش که امیرالمؤمنین (ارواحنا فداه) بودند و بعد از آن، ذریّهٔ طاهرهٔ او، از فرزندانش. و طبع اولیه در واقع فضای آن مدرسه بر این بود که بر مصادر تشریع اعتماد میکرد در کتاب و سنّت، لاغیر. چیزی بیش از کتاب و سنّت اعتنا نداشت. و حرکت اجتهاد درون مدرسه، داخل در حدود این دو مصدر بود که ذکر شد. مدرسه اکتفا میکرد بر همان دو مصدر مذکور. و هر آن چه که مسلمین از احکام نیاز داشتند، با تکیه به قرآن و سنّت پیغمبر استخراج میشد. بله.
خب، اهل بیت خودشان را مفسر و شارح کلام و سیرهٔ پیغمبر میدانند. بسیاری از اوقات مثل امام رضا (علیهالسلام)، احادیث سلسله الذهب که دارد متناسب با فضاست. گاهی هم نه. میخواهم بگویم که ما از خودمان چیزی نداریم. «کلمات جوامع الکلم». اُوتیتُ جوامع الکلم. پیامبر اکرم فرمود که به من جوامع الکلم عطا شده. شهید مطهری بحث خوبی دارد در «صلۀ نبوی» در مورد جوامع الکلمی که به پیامبر اکرم داده شده. هر آن چه که اهل بیت فرمودند، تعریف و تفسیر جوامع الکلام پیغمبر است. پیغمبر فرمود تفسیر و شرح قرآن، قرآن پیغمبر از سنت شریفه نزد امیرالمؤمنین باقی گذاشتهاند از آیهٔ طاهره. آن چه را که مسلمین را از حاجت به اعتماد بر غیر نص بی نیاز میکند.
منظور ما از مدرسهٔ دوم، مدرسهٔ دوم چی بود؟ مدرسهٔ رأی، مدرسهٔ خلفاست. که متصل است به شخص رئیسش که خلیفه. خلیفهٔ اوّل خیلی تو ماجرا بهحساب نمیآید. و آن که امتداد پیدا کرد بعد از او و به اوج خودش رسید، الا ید امام الاحناف، امام احناف. حنفیها، ابوحنیفه. تا حدی که مخالفت میکرد با نص، به خاطر رأی و استحسان. خیلی صاف و بیّن و شفاف، روبروی نص احلاف جمع، بله، حنفیها. و خطیب بغدادی در تاریخ خودش نقل کرده که ابوحنیفه همیشه میگفته: «کال» که اگر رسولالله مرا درک میکرد و من او را درک میکردم، منو بابت بسیاری از اقوالم مؤاخذه میکرد. «و هل دین الا رای الحسن». زمانی که نص نبود، میآمدم. اوّل دورهٔ خلیفهٔ ثانی برای استحسان میآمد. جایگزین نص. به اسم اینکه برای اینکه کمبودها را پر کنیم، به رأی و استحسان مهلت میدهیم. مطرح شد، آمد جلو. تا جایی رسید که خودِ قرآن، تعریف خودِ قرآن، سنت هم به حاشیه رفت. یعنی پیامبر میگفت اقتضای زمان. بعید نیست از این جهت حرف ایشون با حرفهای سروش. مدرسه اعتماد دارد در مصادر تشریع، اضافه بر کتاب و سنت، بر رأی. کتاب و سنت، رأی. و حرکت اجتهاد نزد این مدرسه اکتفا نمیکند بر داخل حدود نص. بلکه تعدیل میکند به خارجش. و اجتهاد میکند موافق رأی و استحسان. این مدرسهٔ مذکور در عقیدهٔ خودش، در این عقیدهٔ خودش، تنطلق رأس از آن فکر خواسته است. در حول کتاب و سنّت شریفه. و این دو تا غیر وافیین. یعنی کفایت کافی نمیدانم. معنای کافی خودمان. کافی نمیدانند این دو تا را. کتاب و سنت را به آنچه که مسلمین در احکام نیاز دارند.
و جذور جذور جزم میگرفتیم توی و بروز کرده ریشهٔ این مدرسه در عهد پیامبر و سالهای اوّل از عصر رسالت. پس پیغمبر بود. چه کسی بود که نسخ از هوا نداشت؟ چیزی میفرمود. و ریشهٔ مدرسهٔ مذکوره، رأی خودش را محکم میکرد و اجتهادش را در مقابل نص محکم. تیکه را دارد میاندازد دیگر. خیلی نرم و لطیف. بدون درد و خونریزی دارد خلاصه میزند. جایی که باید بزند میگوید. از دورهٔ خود پیغمبر یک عدهای بودند، آنها اصل مدرسه را تشکیل میدادند. و بر سبیل مثال، پیغمبر، بر سبیل مثال، پیغمبر امر کردند به کتابت سنت خودشون. خودشون و مدرسه منع کرد در حدیث عبدالله بن عمر بن عاص. «من هر آن چه که از پیغمبر میشنیدم، مینوشتم.» قریش مرا نهی کرد. قریش که گفته میشود، معمولاً همین سران قریش و این افراد، سران فتنه منظور است. و میگفتند که هر آن چه که میشنوی از پیغمبر را مینویسی، در حالی که پیغمبر بشری است که در غضب حرف میزند. من دیگر دست برداشتم از کتابت. این را برای پیغمبر گفتم. حضرت با انگشت مبارک به دهانشان «الی فیه» لا فی همو فافو فی نفیه. یعنی «لا فی الی فیه». دست مبارک گذاشتند روی دهان. اشاره کردند به دهان. فرمودند: «اُکتب! فول الذی نَفَسی بیدِه ما خرج منه الا حق.»
و پیامبر در اواخر حیاتشان امر کردند به احضار کتابی که بنویسند برای ایشان در آن کتاب، آن چه را که بعد از ایشان ابداً گمراه نشوند. مدرسه امتناع کرد. خانواده را ببر حضرت عبدالعظیم. منزل ببر حضرت. مدرسه امتناع کرد. مدرسه نمیگذارد. مدرسه و بعض رجال آن مدرسه در حق پیغمبر گفتند: «قد غلبه الوجع». برای پیغمبر مریضی بر پیغمبر غالب شده و معاذالله هذیان میگوید. و بخاری، حالا سندهایی هم که میدهد قشنگ است دیگر. همه را از منابع خودشان، از سنن ابی داوود و مسند احمد داده. بخاری، بخاری در صحیح خودش از ابن عباس نقل کرده که وقتی که «لما حضر النبی». یعنی حالت احتضار بر پیغمبر حاکم شد. و در خانه مردانی بودند. «فیهم عمر بن الخطاب». یکی از اینها آیتالله عمر بن الخطاب بود. و تو این درس از این حرفها نداریم. قرارمان این نبود. تو درست این حرف را میزنی. «قال هلمّ اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعداً». علنی تو کلاس. «اُکتب لکم کتاباً لن تضلوا». بیایید برایتان کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. «قال عمر: اِنّ النّبی غلبه الوجع». واقعاً جگرش آتش میگیرد، میخواند. سرمایهٔ عظیمی را، حالا بعد ماجرای احراق احادیث و اینها را نقل میکنند. سرمایهٔ عظیم مسلمین را گرفتند با چه بازیها و شارلاتانبازیهایی. وسایل پیش بردند. گفت: «پیغمبر مریضی برایشان غلبه کرده و اِندَکُم کتاب الله». قرآن دارید. «فحسبُنا کتاب الله». قرآن هست دیگر. چه نیازی به پیغمبر؟ بلبل.
یکی از اساتید میگفت که خب تو که ۷۰ بار گفتی «لولا علی لهلک عمر»، «حسبُنا کتاب الله» چی شد؟ «کتاب الله» مگر نبود؟ وجه درد و بیماری. و اهل بیت اختلاف کردند و اختصام کردند. «فمنهم من یقول ما قال عمر». همان خانهٔ پیغمبر اختلاف شروع شد. هنوز پیغمبر هم نرفتند. هنوز پیغمبر نرفتند. پیغمبر هستند. دعوا از همانجا شروع شد. یک عدهای گفتند عمر درست میگوید. «فلما اکثر اللغت و الا اختلاف»، خلاصه قیل و قال و دعوا زیاد شد. «قال و بخاری در جای دیگری از صحیح خودش» بخاری خیلی آن ضرب و زور روایت را گرفته. اصطلاحات را عوض کرده، جابهجا کرده، سر و ته زده. خیلی خدمت، خدمت کرده واقعاً. چاپهای جدیدش در عربستان که خب عمده این باید حذف و بخاری نقل کردن دیگری از سگ خودش که پیغمبر فرمودند که «آتونی بکتابٍ أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده هذی». و پیغمبر امر کردند به اینکه جیش اسامه را تنفیذ کنید و در برابر پیامبر مخالفت کرد و اجتهاد کردند.
شهرستانی میگوید که: «و الخلاف الثانی فی مرض مخالفت دوم در مرض پیامبر». پیامبر قلبها را مفارقت دادند. دیروز آخرش بعد ۲۲ بهمن، سخنرانی دشت و اینها داشت. بعد افتاد توی سراشیبی که به آن ماجرای ۱۴ اسفند رسید. بعد دیگر آنور سال دیگر تقریباً کار تمام شد دیگر. تا ۳۰ خرداد که دیگر عزل شد. فاصلهای که بعد ۲۲ بهمن و یک سری مسائل خیلی بحرانی شده بود شرایط. «هیچکس مثل من دلسوز ولایت فقیه نیست. همه کارهایی که دارم میکنم برای حفاظت از ولایت فقیه». گفتند که: «ببین ما طاقت دوری پیغمبر را نداریم». «پیغمبر میگوید پاشین برین». «هذیان میگوید». «ما عاشق معاذالله». مثل آن ماجراست که گفتم شاید برایتان. یک آقایی بود، خادم آقای مجته به او خیلی ارادت داشت. «آقای ما هر هفته خدمت امام زمان تشرفات دارد». و اینها میرسد خدمت امام زمان. و خلاصه «شما دائماً تشرفات دارید» و اینها. گفت: «نه آقا، اصلاً اینجوری نیست. این خادم را از خودش گفته». آقا که انکار کرد، گفت: «چی انکار کرد؟ از حرامزادگیش است». میرود خدمت امام زمان. خدا لعنت کند کسی که نمیرود. میگوید که: «نه ما طاقت دوری پیغمبر نداریم. باید بنشینیم». دارد میگوید: «برید». جدّی نگیرید. «وَ الْحَالِ هَادِی فَنَصْبِرُ حَتَّی نَوْسُرَ أی یَشَایِكُونَ مِنْ أَمْرِ أُمُورِ الْإِسْلامِ الْمُسْلِمِينَ». مگر میشود ول کرد رفت؟ حالا یک چیزی میفهمند. احمد امین میگوید که: «از جان حتی مبصر، نبصر نبصر بهتر است و بصره».
بسیاری از کبار صحابه قضایایی که افتا کردند در آنها به رأی خودشون فتوا دادند. مثل ابوبکر و عمر و زید بن ثابت. و پرچمدار این مدرسه یا این مذهب در آن چه که ما میبینیم عمر بن خطاب است. برای چی ما حاجت داریم به مصدر ثالث؟ پیدا کردن بروز تفکر اعتماد بر رأی مثل مصدر سومی برای تشریع در عهد رسول اعظم و سالهای اوّل از رحلت پیغمبر اسباب سیاسی خاصهٔ معروفهای دارد. ولی چرا این تفکر بالاخره در خمره بود؟ یک چند سالی خمار بود. آره، چند سالی در حجاب، خیلی بیشتر در حجاب بود. تا این که در به اوج خودش رسید به دست امام حنیفه، نعمان بن ثابت. این برمیگردد به منع از تدوین سنت رسول اعظم ید خلفا. خب، این هی به مرور مردم تو سینههاشون بود احادیث. احادیث را اوّل سوزاندند ولی تو سینهها بود دیگر. به عصر ابوحنیفه که رسید، دیگر همین هم دیگر از بین رفته بود. چیزی نمانده بود واقعاً. مجبور بودند که از خودشان دربیاورند. خوب و استمرار بر ید معاویه تا خلافت عمر بن عبدالعزیز. که عقل و اجبار را قبول ندارد. ایشان بهعنوان مصدر جداگانه بهش مدرسهٔ رأی، سه تاست. مدرسهٔ نص، دو. چون تاریخ تا خلافت کجا برم این کتاب را بخوانم؟ کتاب تعیین کنید. خلافت عمر بن عبدالعزیز که رفع حصار را کوشید. دنبال رفع حصر بود عمر بن عبدالعزیز. تا اینکه امر کرد ابن شهاب زهری به تدوین ابن شهاب زهری را امر کرد به تدوین حدیث. عمر بن عبدالعزیز امر کرد که دوباره همهٔ احادیث هر چه که هست و ذهبی گفته که خلیفهٔ اوّل مردم را بعد وفات پیامبر جمع کرد در حالی که میگفت که شما از پیغمبر یک سری احادیث اختلاف است. به مردم بعد از او اختلاف بیشتری میافتند. از پیغمبر چیزی دیگر نقل نکنید به اسم اختلاف. خلاصه اختلاف نشود و جامعه به بنبست نرسد و مشکل حدیث باشد به اختلاف کتاب الله. هر چه حلال توی قرآن است، حلال بدانید، حرام است، حرام.
ذهبی گفته که خلیفهٔ دوم ابن مسعود و ابودرداء ابو مسعود انصاری را حبس کرد در حالی که به اینها میگفتش که شما حدیث از پیغمبر نگویید. «الغدیر» یک جلد مبسوط اینها را آورده جلو. پنج، به نظرم اگر اشتباه نکنم. که کسی اگر حدیث از پیامبر نقل میکرد، با تازیانه میزدند. بعضیها را سرشان را شکستند. تبعید. و برخی اصحاب گفته که روایت از پیغمبر را کم کنید مگر در آن چه که همین الان داری بهش عمل میشود. آنهایی که الان عمل میکنیم، حکومت عمل میکند، اینها که هست از پیغمبر نقل کنید. آنهایی که ما عمل نمیکنیم، حق ندارید بگویید. اختلاف در عهد خلیفهٔ سوم بر منبر اعلام کرد که برای احدی جایز نیست که حدیثی را نقل کند. که دیگر در عهد ابوبکر و عمر و در عهد معاویه خلاصه یک ظهور جدیدی پیدا کرد و تشویق شد. بعد اینکه احادیث اصلاً خط تولید حدیث. تا قبلش فقط کتمان حدیث بود. تو عهد معاویه حدیث جعل کنید در فضائل خلفا. هر چه شنیدید بگویید از پیغمبر. هر چه شنیدید. کتاب طبری میگوید که معاویه وقتی که مغیره بن شعبه را بر کوفه گماشت کتب تاریخی در سال ۴۱ و مامورش کرد در آن سال. او را خواندش و بهش گفتش که من اراده کردم که چند تا چیز را به تو توصیه کنم. من تو را بر بصیرت خودت در حالی که تکیهٔ بصیرت تو دارم رهایت میکنم آنجا. ولی چند تا خصلت را سفارش میکنم. به چند تا ویژگی را ترک نمیکنم. یکی اینکه «شتم علی و ذم علی را رها نکن». تا میتوانی دولت قبل را بزن. خلاصه علی را شتم و ذم علی دولت قبل شده دیگر. و ترحم زیاد کن بر عثمان. و باز دولت قبلترش را خیلی ترحم کن. و عیب برای اصحاب علی را هم زیاد بگو. پرونده هر چه از اینها داری را رو کن. و اخصا کن برای اینها. و شیعیان عثمان را هم خلاصه ازشان تعریف کن و بهشون نزدیک شو. مغیره گفتش که «قبلک لغیرک». گفت من قبلاً هم کار کردم. برای دیگران کار کردم. هیچکس از من ناراضی نبوده. «و سنطبلو فَتُحَمَّدُ او تُذَم». حالا بعداً معلوم میشود که از کار ما راضی یا خوشت نمیآید. انشاءالله بعداً انشاءالله راضی خواهیم بود از کارت. خب، این در مدرسهٔ رأی است. و عکس تماماً چیزی که مییابیم در مدرسهٔ اهل بیت است.
امام صادق فرمود که «اُکتبوا». اوّل در حفاظت از احادیث. حتی حفظ نمیکنی، حفظ نمیکنی مگر اینکه کتابت از ما میشنوی. و احتفاظ کنید به کتبتون که بعداً بهش محتاج میشوید. «منازل الناس از ما تشخیص منزلتشون» هر چه بیشتر روایت نقل کرده، منزلت بیشتری دارد. مناقشهٔ اهل بیت با مدرسهٔ رأی. امام صادق مناقشات متعدد و دقیق داشتند با مدرسهٔ رأی. در روزی که به ابوحنیفه گفتم که ابوحنیفه دو سال شاگرد امام صادق بود. نعمان. اگر آن دو سال نبود، نعمان هر چه هم که رأی و استحسان داشت، با آن مطالبی که از امام صادق گرفته بود، یعنی چهار تا روایت شنیده بود، هی با همان تولید میکرد. دیگر چیزی نداشت. مادّهٔ خام نداشت. خلاصه پتروشیمی را از امام صادق گرفته بود. تولید میکرد. «قتل پیش خدا سنگینتر است یا زنا؟» گفت: «حضرت فرمودند چطور است که در قتل دو تا شاهد کافی است، در زنا چهار تا شاهد لازم است». «نماز بالاتر است یا روزه؟» گفت: «نماز». حضرت فرمودند: «چطور حائض نماز را نمیخواهد قضا کند ولی روزه را باید قضا کند؟» حضرت فرمودند: «بول کثیفتر است یا منی؟» تبدیل به انسان میشود. حضرت فرمودند که: «پس چرا…» و حضرت فرمودند: «بر قیاس تو واجب است که غسل از بول باشد نه منی». وقتی در حالی که غسل از منی است. نماز بهتر است. آن کثیفتر است. احکامش باید شدیدتر از او باشد. تازه فهمیدن که تو گمان کردی که فتوای به کتابالله میدهی در حالی که از کسانی نیستی که ارث برده باشد. او را گمان کردی که صاحب قیاسی و اوّلین من قاسَ ابلیس. وقتی که فیلم چیز پخش میشد، فیلم اغما یادتان هست یا نه؟ الیاس. آنجا و دین خدا بنا نشده بر قیاس. «آیا حق نیست؟» بعد از این که امام صادق در حق حکم بن عتیبه بفرمایند که: «حکم باید شرق و غرب را برود بچرخد. والله قسم علمی را اصابت نمیکند مگر اینکه از اهل بیتی است که بر آن بیت جبرئیل نازل شده». اهل بیت امتداد سنت رسولند.
اینجا سؤالی به ذهن میآید. چگونه اکتفا کرده مدرسهٔ سنت رسول در حالی که اغلب ائمهٔ اطهار از ذریّهٔ او بودند و معاصر او بودند؟ اهل بیت ارث بردند آن چه نزد جدشان رسول اعظم بوده از علوم. بحث خیلی مهمی است. این تیکهٔ رقص بسیار خوبی است. و نقل میکردند آن را در بین خودشان صدراً صد، سینه به سینه. جان اراده کنند چیزی را میدانند. آن را هم نقل زیاد داریم. این هم متأسفانه تو فقه تبیین و تعریف نشده. مثلاً تو روایت داریم که: «فی کتاب علی فلان». من یادم است تو درس خارج ۶۴ روز استاد در مورد این بحث بود که اصلاً کتاب علی یعنی چی؟ کتاب علی چی بوده؟ چه شکلی بوده؟ مطالبش چطور بوده؟ روایت داریم در کتاب علی اینطور است. اصلاً ما میتوانیم متناسب با کتاب علی (علیهالسلام) فتوا بدهیم. مقدارش را فعلاً داشته باشید. آنی است که حضرت املا رسولالله کردند. یعنی املا از رسولالله بوده به خط امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین مینوشت. از اذافل سیرفی است که میگوید: «من با حکم عتیبه بودم نزد امام باقر (علیهالسلام)». «الحکم» حکم شروع کرد از حضرت سؤال کردن. ابوجعفرم خیلی تحویل میگرفتند حکم را. در یک چیزی اختلاف کردند. «یا بنی قم فخرش کتاب علی». «پسرم، پشت کتاب علی». کتاب مدرّج عظیمی را آورد. درج شده و باز کردن و درش نگاه کردن. «حتی اخرج المسئله». گشتند مسئله پیدا کردند. ابوجعفر فرمودند که: «این خط علی است و املای رسولالله». رو کردن به حکم. فرمودند: «ای ابا محمد! اذهب انت و سلمه و ابو المقدام حی شتم یمین و شما باشید. هر جا دوست دارید چپ و راست عالم برید. به خدا قسم علمی را اصابت نمیکنید اوسع از آن قومی که جبرئیل بر ایشان نازل شده است».
کتاب جامعه در صحیحهٔ ابوبصیر که من بر امام صادق (علیهالسلام) وارد شدم. گفتم: «فدایت شوم، من از مسئله میخواهم بپرسم». «آیا احدی یسمع کلامی؟» کسی نباشد اینجا حرف من را بشنود. بعضی وقتها اعصاب سرم به هم میریخت. به امام صادق (علیهالسلام) عرض کرد که: «آقا، امیرالمؤمنین خیلی تحویل میگرفت شاگرد خیلی زیاد اصحاب نزدیک امام صادق». امیرالمؤمنین از آیندهٔ اصحاب به او گفته بود. علم جعفر به آن ها داده بود. ملاحم و فتن داده بود. اینها شاگرد میثم تمّار بودند. شهید حجری بودند. اینها هر کدام یک جوری بودند. خیلی اینها دهنشان وکا داشت. دهنها را سفت بسته بودند. «شما به کار نداری من الان به تو چیزی بگویم رفتی تو خیابان پخش کردی همانجا. کسی نباشد حرف ما را بشنود». پرده را کشیدند. اتاق بغلی که حتی تو اتاق بغلی هم کسی نشیند. شیعیان تو حدیث میکنند که رسولالله به علی (علیهالسلام) تعلیم کرده بابی را که ازش هزار باب خارج میشود. محمد هزار باب را تعلیم کردند که از هر بابی هزار باز میشود. گفتم: «هذا والله العلم». آقا، علم همین است. یک چند لحظه یک نگاهی به زمین انداختن. سکوتی کردن. و علم حقیقی و اصلی نیست توی وسایل و درج بحث علم اهل بیت. ملاحظه بفرمایید. جامعه داریم. میدانی جامعه چیست؟ «صحیفهای است که طولش ۷۰ ذرار». هر ذراع چقدر است؟ ۳۵ متر. دانشگاه گفتیم کتاب ۳۵ متری چیست آخه؟ احتمالاً ۳۵ جلد حجمش باید ۳۵ متر باشد. مطالبی که با هم یک بهاری که ما تو خانه داریم ۲ متر هم نمیشود کنار هم گذاشتیم. خوب. رسولالله و املای او. هر حلال و حرامی و هر آن چه که مردم بهش احتیاج دارند. «حتی العرش فی الخط». خیلی این تیکهاش جالب است. حتی «عرش». ع را دور از دی دیگر نیست ولی جریمه است یک جور عرش خدش. اگر خراشی به کسی انداختی، جریمهاش چقدر است؟ بعد میگوید حضرت گفتند که دست من را گرفتند. گفتند که: «اجازه فشاری دادند». «حتی عرش هذا». «این فشاری که دادم، جریمهاش چقدر است؟» «تو آن کتاب آمده من چقدر الان باید به تو دیه بدهم؟» ارکانهو مقدر. با عصبانیت این را گفتم. زورم دارد دیگر. یک همچین کتابی داشته باشی. چطور در جامعه اداره میشود.
خوب، کتاب سوم کتاب امام صادق اشاره کردند در صحیحهٔ متقدمه به قول خودشان. فرمودند: «اِن عندنا الجفر». و ما مفصلی است که ابوبصیر، چند تا دیگر از این اصحاب در خدمت حضرت. حضرت عبای خیبری تنشون بوده. آستینها را بالا داده بودند. شنیدهاید. دستها را زمین گذاشته بودند و گریهٔ مفصلی میکردند. آن حدیث «سیدی غیبتک نفر قالی» این را میفرمودند خطاب به امام عصر. «غیبت تو خواب است، چشم من گرفته» و چه و اینها. گفتیم: «آقا چی شده؟» «صبح در جفر نگاه میکردم دیدم که غیبت طولانی داریم و در غیبت ما بسیاری از شیعیان ما سقوط میکنند». و مفصل روایت ۴، ۵ صفحه است. گفتم: «آقا جفر چیست؟» پوست دباقی شده علم نبیین و وسیین است و علمایی است که از بنی اسرائیل گذشته. فاطمه کتاب بقایای آینده را، وقایع حوادث را گفته بود. بعید است که همه کتاب باشند. بله، حقیقتی است که الان در عالم است.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی…
خب، اوّل این کتاب تمهیدیهٔ مخلَص خودِ جناب آیتالله ایروانی (علی) فرمودند. یک بحثی را دارند که در آن در یکی از کتابها، یک دور تاریخ فقه را مطرح فرمودند. خب، ما خیلی صریح، بدون اینکه متن را بخوانیم، نکات صفحه را میگوییم؛ بعضاً نکات، حالا بعضاً که همهاش نکات خوبی است، بعضاً نکاتی است که تو درس باهاش مواجهایم و خلاصه کاربرد دارد.
اوّل فقه را تعریف میکند. خب، تقریباً در هیچیک از کتب فقهی ما اصلاً تعریفی از فقه اوّلش نداریم. از نکات جالب این است که ما تعریف سهگانهاش را توی کتب فقهی نداریم. نه تعریف کردهاند، نه موضوع، نه غایت. اوّل شروع کردهاند، رفتهاند توی طهارت، همان اوّل و بهعنوان یک علم اصلاً انگار به رسمیت نشناختند فقه را. فقط ابوابی دارد: ۵۴ تا باب دارد. حالا سر از طهارت تا دیات. یکی اضافه کردهاند اجتهاد و تقلید را گذاشتهاند، آنور هم یک چندتایی اضافه شده. اگر بخواهد رویش کار جدّی بشود، خیلی بیشتر از اینها ابواب دارد. و یکی از نکاتی که دوستان باید توجه داشته باشند، این است که جدّی داشته باشند در حوزههایی که فقه هنوز بهش نپرداخته است. مثلاً شما فقه کودک، حالا بعضاً کارهایی شده در قم چند سالی است؛ یا فقه طبابت، خودِ این یک کتاب جدا میتواند باشد و فقه تربیت، فقه اداره. یکی از اساتید قوّامی که الان امام جمعهٔ پردیسان قم هستند، ریاست مدرسهٔ معصومیه را داشتند وقتی که ما بودیم. ایشان آن دوره کتاب «فقه الاداره» را نوشتند. مبتکر فقه الاداره بودهاند. انسان بسیار فاضل و فرهیخته؛ یعنی مدیریت و مدیریت. خیلی، مثلاً شما بحث نظام جزایی در مدیریت، بحث رابطهٔ کارفرما و کارگر، نسبتبندی حقوق، فلان بحث، همهٔ اینها توی همان اجاره و بیع و مضاربه و اینها هست دیگر. نه دستمزد لزوماً اجیر ماست؛ ولی لزوماً نمیشود گفت این اجیر است. شاید یک باب جداگانه است. مثلاً «وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا» را شما بهشون سهم زکات میدهید. این را چه حسابی است؟ یعنی اجیر شماست؟ عنوان فقهی است که عاملین بر زکات یک سهمی از زکات دارند. خب، حالا عاملین از حکومت یک سهمی است. بیتالمال چه عنوانی دارد؟ بحثهای دقیقی است. خودِ سیاست حکومتی که حضرت آقا فرمودند حوزه وارد این هم بشود. کمکم ۱۴۰ سال که هنوز مصلحت دیده نشده حوزه خیلی وارد بشود. وصف حکومتی بحث بسیار مفصلی است. ابعاد فراوانی دارد. حتی ما توی مباحث فقهی هنوز گیر هستیم. لذا اگر بخواهیم کار جدّی بکنیم، خیلی بیش از این حرفهاست. در واقع یک جورهایی باید گفتش که تساهل… خیلی سفرهٔ دل ما را باز نکنید. یک چیزی گفته میشود. خلاصه هر کسی که زحمت میکشد، کار جدّی متفاوت از اینکه حالا یک درسی، یک وقتی، یک جایی بهنحوی گفته بشود. کار جدّی یعنی صد تا طلبهٔ نخبه بنشینند روی موضوعی حسابی کار کنند. یک درس و بحثی باشد. من بروم یککم مطالعه کنم. آن هم حالا رویکرد، رویکرد این باشد که بیشتر فضا، فضای اعتراض سیاسی است. مثلاً دارم میگویم. مباحث ولایت فقیه امام را شما نگاه کنید. این میشود یک کار. کتاب ولایت فقیه امام… امام در واقع با چیز جدیدی نیست. ولایت فقیه شیخ انصاری است در مکاسب که در بحث ولایت مطرح فرموده. ابواب هم هست که اصلاً پرداخته بهش نشده. ما باید واردش بشویم و رویش کار کنیم. اصلاً بهعنوان باب رسمیت بهش داده نشده. حتی شما ببینید برخی مباحث را توی قرآن بهش اشاره کرده. ما برایش یک کتاب فقهی نداریم. اینها درد است واقعاً. «وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ» مرجفون در احزاب فرمود که اینها حکمشان چیست؟ «وَ قَتِّلُوا تَقْتِیلًا» اشدّ مجازات. اصلاً هم اعدام، هم اعدام شدید. یعنی سنگینترین حکمی که در قرآن آمده. یکی از سنگینترین احکام. یکی مال محاربه، یکی مال مرجفه. ارجاف شما در فقه من البدء الی الختم هر چه بگردید، چیزی به اسم کتاب الارجاف پیدا نمیکنید. توی همهٔ کتب قدما. متن ارجاف کسانی که اراجیف جوادی در مورد آمدنیوز گفتند، برج عرض کنم که… اراجیف یعنی موج رسانه ایجاد میکنند برای ناامنی رسانهای و اطلاعاتی و جنگ نرم، اصطلاح امروز. کسی که دارد کودتای نرم میکند، جنگ نرم میکند، اعدام حکمش است. خب، حالا کی هست در حدّ تعریفش؟ ما گیر هستیم. برخی دوستان روی موضوعات کار کنند. پایاننامه دربیاورند. توی حوزه که خیلی بعضی وقتها آدم واقعاً دلسرد میشود. اعتنا بهش نمیشود. در صورت بحثهای اینجوری ما اینجوری است که اوّلش آدم میبیند که ممتنعالورود در یک بحث است. بعد هی ورود میکند، هی از یک زاویه صد تا مطلب میآید. بحث پیش میرود. اوّل شما اصول را ببینید. اصول چند تا روایت دارد؟ دست گرفته شده ۱۰ هزار جلد کتاب اصول. همین است دیگر. کلّ رسائل شما بگردید، چند تا روایت؟ کلّ کفایه چند روایت؟ اصول عملی است. یکی اصول عملی، یکی تعادل مباحث الفاظ که میخوانید، چند تا روایت داشتیم؟ بحث امر که مادّهٔ امر دلالت بر وجوب دارد، یک روایت. حالا اینها چقدر دلالت داشته باشد، نداشته باشد. اصلاً چقدر اصولی باشد؟ بحث توی مستقلّات عقلیه، مثلاً چند تا روایت؟ ولی اصول عملی نهایتاً ۱۰ تا روایت، ۱۵، ۲۰، ۳۰ تا روایت. شده ۱۰ هزار جلد کتاب اصولی. کفایت میکند برای اینکه ده جلد کتاب از توش دربیاید. چیزهای دیگری…
فقه در لغت بهمعنای فهم و علم است. اینها همه را ما تسامحاً میگوییم دیگر. شما میدانید که ما چقدر انقلابی هستیم سر واژهها و اینها. فعلاً حالا با پذیرش اینکه هر چه میفهمند درست است، ما مقیدیم به اینکه از حیطهٔ کتاب خارج نشویم. درست و حسابی درست و درمان داشته باشیم و واقعاً شیوه، شیوهٔ مؤثری باشد. خب، عبادات را با معاملات تفکیک کنید. بحث اجزا و ابلاغ ضمن عمدتاً مربوط به بحث عبادات. در معاملات حالا بحث این است که حدود و قصاص و اینها را ما ذیل عبادات تعریف کنیم یا ذیل معاملات؟ احکام بهحساب گفته اوّل عبادات، یکش عبادات، دو جلد. بعدش عقود که معاملات، جلد سه و جلد چهار احکام است. یعنی حدود و قصاص را آورده ذیل احکام. نه معامله است، نه عبادت. بحث جدّی است که اصلاً دو بخش عبادات و معاملات یا بیش از اینهاست؟ یا همین سه تاست؟ یا ده تاست؟ چند تا میشود؟ و خیلی تأثیر نظام حدود و اینها دارد.
قطعاً کتاب «درآمدی بر علم اصول». نمیدانم خواندهاید؟ من هنوز اصول شروع نکرده بودم که این کتاب را خواندم. ایشان دارد نقد چی میکند؟ ۱۷، ۱۸ سالم بود که المجز میخواندیم. قبل از این چه آثار صفایی خوانده بودیم؟ این را هم یادم است. آنجا بحث فقه مقاصد را مطرح فرموده بود. بعد بحث خیلی خوبی هم بود. «إنّا لا نعبد الفقیه فقیهاً حتی تعرف مقاصد کلامنا، حتی یعرف مقاصد کلامنا.» فقیه را ما فقیه نمیدانیم بهحساب تا وقتی که مقصود ما را… ما به فقه روش، بحث فقه روش بحث دیگری است. توی مباحث مربوط به حکومت و اینها، بحث فقه روش است. روش اهل بیت لزوماً کاری به این نیست که بهعنوان یک فعل، کشف یک فعل بکنیم. حجیت را کشف کنیم که این فعل حجیت دارد، ندارد. ابراز نمیکند. وقتی روش کشف شد، آن وقت دیگر این یک بحث دیگری است. روش قضاوت اهل بیت چطور بوده؟ اینجوری بوده که به علم قاضی، علم خود قاضی اعتنا میشده. نه بیّنه است، نه هیچی. به علم خود قاضی دارد اعتنا میکند. نمیشود فقه روش. روش حکومتی بیشتر اصولش را هم نوشتهاند. از استاد آیتالله میرباقری، کار مبسوطی کردهاند. ایشان مجموعهٔ ایشان هم اصولش را نوشتهاند، هم فقهش را نوشتهاند، هم درسش را گفتهاند. سریع بخوانیم:
«فقه در لغت فهم و علم است.» شاید این آیه «یا شعیب ما نفقه کثیراً منما…» در اصطلاح، اصطلاح که گفته میشود، یعنی در علم، یعنی وضع جدیدی در علم منقول شده در یک علمی از آن لغت عرفی خودش به یک اصطلاح جدید. «عبارت است از مجموع احکام شرعیه فرعیه». شاید آیهٔ نفل هم به همین معنا باشد. تازگی هم بحثهای نفل را رد کرد. فرعی، فروع دیگر. فروع دین است، اصول دین نیست. روایت: «مَن یُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا» احکام شرعی اصلیه؛ یعنی مثلاً توحید. احکام فرعیه بهش میگویند. این قید فرعی قید احکام است. احکام فرعی، احکام اصلی. این قید در واقع احترازی نیست، قید توضیحی است. «من یُردِ اللَّهُ بِهِ یوفقه فی الدین» هر کس خدا اراده کرده باشد بر او خیری را، او را فقیه در تفقه در دین میکند. «اگر ازش خصوص علم به احکام شرعی اینجا دیگر فرعیه را نیاورد، خصوص علم به احکام شرعی مراد نباشد، لااقل اطلاق فقه شامل میشود». یعنی یا لزوماً یفقه فی الدین همین احکام شرعیهٔ فرعی است، یا اگر نباشد، اطلاقش لااقل اینها را در بر میگیرد.
«اجتهاد باز با فقه توقف ندارد. فرق اجتهاد اطلاق میشد سابقاً بر اعمال رأی و ظنون». اوّل کجا خواندید این را؟ حلقه. «و امروز بهمعنای استنباط و قدرت است بر تحصیل احکام از مصادر اصلی که در آینده خواهد آمد. و از اینجا واضح میشود که تعریف به علم به احکام شرعی فرعی از ادلّهٔ تفصیلی، تعریف اجتهاد است، نه تعریف فقه. پس ما یک فقه داریم، یک اجتهاد. با اجتهاد به فقه میخواهیم. علم به احکام شرعیهٔ فرعیه بهواسطهٔ ادلّهٔ تفصیلیه میشود تعریف فقه.»
خب، دو تا مدرسه داریم. بعد از پیغمبر اکرم، پیغمبر اکرم به رفیق اعلا که مشرف شدند، رفیق اعلا مشرف شد به پیغمبر اکرم بعد از اکمال رسالت خالدهٔ خودشون. قرآن فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». ذالک مدرستان. در اثر رحلت پیغمبر اکرم دو مدرسه بروز کرد پس از رحلت پیغمبر. عبارت سختش را میخوانیم که روشن باشد. در اثر اسم مصدر، در اثر رحلت پیغمبر دو مدرسه بروز کرد: مدرسهٔ نص و مدرسهٔ رأی. دو قطبی بعد از پیغمبر. و منظور ما از مدرسهٔ نص، مدرسهٔ اهل بیت است. یعنی مدرسهٔ نص، مدرسهٔ اهل بیت که متوسل بود به شخص رئیسش که امیرالمؤمنین (ارواحنا فداه) بودند و بعد از آن، ذریّهٔ طاهرهٔ او، از فرزندانش. و طبع اولیه در واقع فضای آن مدرسه بر این بود که بر مصادر تشریع اعتماد میکرد در کتاب و سنّت، لاغیر. چیزی بیش از کتاب و سنّت اعتنا نداشت. و حرکت اجتهاد درون مدرسه، داخل در حدود این دو مصدر بود که ذکر شد. مدرسه اکتفا میکرد بر همان دو مصدر مذکور. و هر آن چه که مسلمین از احکام نیاز داشتند، با تکیه به قرآن و سنّت پیغمبر استخراج میشد. بله.
خب، اهل بیت خودشان را مفسر و شارح کلام و سیرهٔ پیغمبر میدانند. بسیاری از اوقات مثل امام رضا (علیهالسلام)، احادیث سلسله الذهب که دارد متناسب با فضاست. گاهی هم نه. میخواهم بگویم که ما از خودمان چیزی نداریم. «کلمات جوامع الکلم». اُوتیتُ جوامع الکلم. پیامبر اکرم فرمود که به من جوامع الکلم عطا شده. شهید مطهری بحث خوبی دارد در «صلۀ نبوی» در مورد جوامع الکلمی که به پیامبر اکرم داده شده. هر آن چه که اهل بیت فرمودند، تعریف و تفسیر جوامع الکلام پیغمبر است. پیغمبر فرمود تفسیر و شرح قرآن، قرآن پیغمبر از سنت شریفه نزد امیرالمؤمنین باقی گذاشتهاند از آیهٔ طاهره. آن چه را که مسلمین را از حاجت به اعتماد بر غیر نص بی نیاز میکند.
منظور ما از مدرسهٔ دوم، مدرسهٔ دوم چی بود؟ مدرسهٔ رأی، مدرسهٔ خلفاست. که متصل است به شخص رئیسش که خلیفه. خلیفهٔ اوّل خیلی تو ماجرا بهحساب نمیآید. و آن که امتداد پیدا کرد بعد از او و به اوج خودش رسید، الا ید امام الاحناف، امام احناف. حنفیها، ابوحنیفه. تا حدی که مخالفت میکرد با نص، به خاطر رأی و استحسان. خیلی صاف و بیّن و شفاف، روبروی نص احلاف جمع، بله، حنفیها. و خطیب بغدادی در تاریخ خودش نقل کرده که ابوحنیفه همیشه میگفته: «کال» که اگر رسولالله مرا درک میکرد و من او را درک میکردم، منو بابت بسیاری از اقوالم مؤاخذه میکرد. «و هل دین الا رای الحسن». زمانی که نص نبود، میآمدم. اوّل دورهٔ خلیفهٔ ثانی برای استحسان میآمد. جایگزین نص. به اسم اینکه برای اینکه کمبودها را پر کنیم، به رأی و استحسان مهلت میدهیم. مطرح شد، آمد جلو. تا جایی رسید که خودِ قرآن، تعریف خودِ قرآن، سنت هم به حاشیه رفت. یعنی پیامبر میگفت اقتضای زمان. بعید نیست از این جهت حرف ایشون با حرفهای سروش. مدرسه اعتماد دارد در مصادر تشریع، اضافه بر کتاب و سنت، بر رأی. کتاب و سنت، رأی. و حرکت اجتهاد نزد این مدرسه اکتفا نمیکند بر داخل حدود نص. بلکه تعدیل میکند به خارجش. و اجتهاد میکند موافق رأی و استحسان. این مدرسهٔ مذکور در عقیدهٔ خودش، در این عقیدهٔ خودش، تنطلق رأس از آن فکر خواسته است. در حول کتاب و سنّت شریفه. و این دو تا غیر وافیین. یعنی کفایت کافی نمیدانم. معنای کافی خودمان. کافی نمیدانند این دو تا را. کتاب و سنت را به آنچه که مسلمین در احکام نیاز دارند.
و جذور جذور جزم میگرفتیم توی و بروز کرده ریشهٔ این مدرسه در عهد پیامبر و سالهای اوّل از عصر رسالت. پس پیغمبر بود. چه کسی بود که نسخ از هوا نداشت؟ چیزی میفرمود. و ریشهٔ مدرسهٔ مذکوره، رأی خودش را محکم میکرد و اجتهادش را در مقابل نص محکم. تیکه را دارد میاندازد دیگر. خیلی نرم و لطیف. بدون درد و خونریزی دارد خلاصه میزند. جایی که باید بزند میگوید. از دورهٔ خود پیغمبر یک عدهای بودند، آنها اصل مدرسه را تشکیل میدادند. و بر سبیل مثال، پیغمبر، بر سبیل مثال، پیغمبر امر کردند به کتابت سنت خودشون. خودشون و مدرسه منع کرد در حدیث عبدالله بن عمر بن عاص. «من هر آن چه که از پیغمبر میشنیدم، مینوشتم.» قریش مرا نهی کرد. قریش که گفته میشود، معمولاً همین سران قریش و این افراد، سران فتنه منظور است. و میگفتند که هر آن چه که میشنوی از پیغمبر را مینویسی، در حالی که پیغمبر بشری است که در غضب حرف میزند. من دیگر دست برداشتم از کتابت. این را برای پیغمبر گفتم. حضرت با انگشت مبارک به دهانشان «الی فیه» لا فی همو فافو فی نفیه. یعنی «لا فی الی فیه». دست مبارک گذاشتند روی دهان. اشاره کردند به دهان. فرمودند: «اُکتب! فول الذی نَفَسی بیدِه ما خرج منه الا حق.»
و پیامبر در اواخر حیاتشان امر کردند به احضار کتابی که بنویسند برای ایشان در آن کتاب، آن چه را که بعد از ایشان ابداً گمراه نشوند. مدرسه امتناع کرد. خانواده را ببر حضرت عبدالعظیم. منزل ببر حضرت. مدرسه امتناع کرد. مدرسه نمیگذارد. مدرسه و بعض رجال آن مدرسه در حق پیغمبر گفتند: «قد غلبه الوجع». برای پیغمبر مریضی بر پیغمبر غالب شده و معاذالله هذیان میگوید. و بخاری، حالا سندهایی هم که میدهد قشنگ است دیگر. همه را از منابع خودشان، از سنن ابی داوود و مسند احمد داده. بخاری، بخاری در صحیح خودش از ابن عباس نقل کرده که وقتی که «لما حضر النبی». یعنی حالت احتضار بر پیغمبر حاکم شد. و در خانه مردانی بودند. «فیهم عمر بن الخطاب». یکی از اینها آیتالله عمر بن الخطاب بود. و تو این درس از این حرفها نداریم. قرارمان این نبود. تو درست این حرف را میزنی. «قال هلمّ اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعداً». علنی تو کلاس. «اُکتب لکم کتاباً لن تضلوا». بیایید برایتان کتابی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. «قال عمر: اِنّ النّبی غلبه الوجع». واقعاً جگرش آتش میگیرد، میخواند. سرمایهٔ عظیمی را، حالا بعد ماجرای احراق احادیث و اینها را نقل میکنند. سرمایهٔ عظیم مسلمین را گرفتند با چه بازیها و شارلاتانبازیهایی. وسایل پیش بردند. گفت: «پیغمبر مریضی برایشان غلبه کرده و اِندَکُم کتاب الله». قرآن دارید. «فحسبُنا کتاب الله». قرآن هست دیگر. چه نیازی به پیغمبر؟ بلبل.
یکی از اساتید میگفت که خب تو که ۷۰ بار گفتی «لولا علی لهلک عمر»، «حسبُنا کتاب الله» چی شد؟ «کتاب الله» مگر نبود؟ وجه درد و بیماری. و اهل بیت اختلاف کردند و اختصام کردند. «فمنهم من یقول ما قال عمر». همان خانهٔ پیغمبر اختلاف شروع شد. هنوز پیغمبر هم نرفتند. هنوز پیغمبر نرفتند. پیغمبر هستند. دعوا از همانجا شروع شد. یک عدهای گفتند عمر درست میگوید. «فلما اکثر اللغت و الا اختلاف»، خلاصه قیل و قال و دعوا زیاد شد. «قال و بخاری در جای دیگری از صحیح خودش» بخاری خیلی آن ضرب و زور روایت را گرفته. اصطلاحات را عوض کرده، جابهجا کرده، سر و ته زده. خیلی خدمت، خدمت کرده واقعاً. چاپهای جدیدش در عربستان که خب عمده این باید حذف و بخاری نقل کردن دیگری از سگ خودش که پیغمبر فرمودند که «آتونی بکتابٍ أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده هذی». و پیغمبر امر کردند به اینکه جیش اسامه را تنفیذ کنید و در برابر پیامبر مخالفت کرد و اجتهاد کردند.
شهرستانی میگوید که: «و الخلاف الثانی فی مرض مخالفت دوم در مرض پیامبر». پیامبر قلبها را مفارقت دادند. دیروز آخرش بعد ۲۲ بهمن، سخنرانی دشت و اینها داشت. بعد افتاد توی سراشیبی که به آن ماجرای ۱۴ اسفند رسید. بعد دیگر آنور سال دیگر تقریباً کار تمام شد دیگر. تا ۳۰ خرداد که دیگر عزل شد. فاصلهای که بعد ۲۲ بهمن و یک سری مسائل خیلی بحرانی شده بود شرایط. «هیچکس مثل من دلسوز ولایت فقیه نیست. همه کارهایی که دارم میکنم برای حفاظت از ولایت فقیه». گفتند که: «ببین ما طاقت دوری پیغمبر را نداریم». «پیغمبر میگوید پاشین برین». «هذیان میگوید». «ما عاشق معاذالله». مثل آن ماجراست که گفتم شاید برایتان. یک آقایی بود، خادم آقای مجته به او خیلی ارادت داشت. «آقای ما هر هفته خدمت امام زمان تشرفات دارد». و اینها میرسد خدمت امام زمان. و خلاصه «شما دائماً تشرفات دارید» و اینها. گفت: «نه آقا، اصلاً اینجوری نیست. این خادم را از خودش گفته». آقا که انکار کرد، گفت: «چی انکار کرد؟ از حرامزادگیش است». میرود خدمت امام زمان. خدا لعنت کند کسی که نمیرود. میگوید که: «نه ما طاقت دوری پیغمبر نداریم. باید بنشینیم». دارد میگوید: «برید». جدّی نگیرید. «وَ الْحَالِ هَادِی فَنَصْبِرُ حَتَّی نَوْسُرَ أی یَشَایِكُونَ مِنْ أَمْرِ أُمُورِ الْإِسْلامِ الْمُسْلِمِينَ». مگر میشود ول کرد رفت؟ حالا یک چیزی میفهمند. احمد امین میگوید که: «از جان حتی مبصر، نبصر نبصر بهتر است و بصره».
بسیاری از کبار صحابه قضایایی که افتا کردند در آنها به رأی خودشون فتوا دادند. مثل ابوبکر و عمر و زید بن ثابت. و پرچمدار این مدرسه یا این مذهب در آن چه که ما میبینیم عمر بن خطاب است. برای چی ما حاجت داریم به مصدر ثالث؟ پیدا کردن بروز تفکر اعتماد بر رأی مثل مصدر سومی برای تشریع در عهد رسول اعظم و سالهای اوّل از رحلت پیغمبر اسباب سیاسی خاصهٔ معروفهای دارد. ولی چرا این تفکر بالاخره در خمره بود؟ یک چند سالی خمار بود. آره، چند سالی در حجاب، خیلی بیشتر در حجاب بود. تا این که در به اوج خودش رسید به دست امام حنیفه، نعمان بن ثابت. این برمیگردد به منع از تدوین سنت رسول اعظم ید خلفا. خب، این هی به مرور مردم تو سینههاشون بود احادیث. احادیث را اوّل سوزاندند ولی تو سینهها بود دیگر. به عصر ابوحنیفه که رسید، دیگر همین هم دیگر از بین رفته بود. چیزی نمانده بود واقعاً. مجبور بودند که از خودشان دربیاورند. خوب و استمرار بر ید معاویه تا خلافت عمر بن عبدالعزیز. که عقل و اجبار را قبول ندارد. ایشان بهعنوان مصدر جداگانه بهش مدرسهٔ رأی، سه تاست. مدرسهٔ نص، دو. چون تاریخ تا خلافت کجا برم این کتاب را بخوانم؟ کتاب تعیین کنید. خلافت عمر بن عبدالعزیز که رفع حصار را کوشید. دنبال رفع حصر بود عمر بن عبدالعزیز. تا اینکه امر کرد ابن شهاب زهری به تدوین ابن شهاب زهری را امر کرد به تدوین حدیث. عمر بن عبدالعزیز امر کرد که دوباره همهٔ احادیث هر چه که هست و ذهبی گفته که خلیفهٔ اوّل مردم را بعد وفات پیامبر جمع کرد در حالی که میگفت که شما از پیغمبر یک سری احادیث اختلاف است. به مردم بعد از او اختلاف بیشتری میافتند. از پیغمبر چیزی دیگر نقل نکنید به اسم اختلاف. خلاصه اختلاف نشود و جامعه به بنبست نرسد و مشکل حدیث باشد به اختلاف کتاب الله. هر چه حلال توی قرآن است، حلال بدانید، حرام است، حرام.
ذهبی گفته که خلیفهٔ دوم ابن مسعود و ابودرداء ابو مسعود انصاری را حبس کرد در حالی که به اینها میگفتش که شما حدیث از پیغمبر نگویید. «الغدیر» یک جلد مبسوط اینها را آورده جلو. پنج، به نظرم اگر اشتباه نکنم. که کسی اگر حدیث از پیامبر نقل میکرد، با تازیانه میزدند. بعضیها را سرشان را شکستند. تبعید. و برخی اصحاب گفته که روایت از پیغمبر را کم کنید مگر در آن چه که همین الان داری بهش عمل میشود. آنهایی که الان عمل میکنیم، حکومت عمل میکند، اینها که هست از پیغمبر نقل کنید. آنهایی که ما عمل نمیکنیم، حق ندارید بگویید. اختلاف در عهد خلیفهٔ سوم بر منبر اعلام کرد که برای احدی جایز نیست که حدیثی را نقل کند. که دیگر در عهد ابوبکر و عمر و در عهد معاویه خلاصه یک ظهور جدیدی پیدا کرد و تشویق شد. بعد اینکه احادیث اصلاً خط تولید حدیث. تا قبلش فقط کتمان حدیث بود. تو عهد معاویه حدیث جعل کنید در فضائل خلفا. هر چه شنیدید بگویید از پیغمبر. هر چه شنیدید. کتاب طبری میگوید که معاویه وقتی که مغیره بن شعبه را بر کوفه گماشت کتب تاریخی در سال ۴۱ و مامورش کرد در آن سال. او را خواندش و بهش گفتش که من اراده کردم که چند تا چیز را به تو توصیه کنم. من تو را بر بصیرت خودت در حالی که تکیهٔ بصیرت تو دارم رهایت میکنم آنجا. ولی چند تا خصلت را سفارش میکنم. به چند تا ویژگی را ترک نمیکنم. یکی اینکه «شتم علی و ذم علی را رها نکن». تا میتوانی دولت قبل را بزن. خلاصه علی را شتم و ذم علی دولت قبل شده دیگر. و ترحم زیاد کن بر عثمان. و باز دولت قبلترش را خیلی ترحم کن. و عیب برای اصحاب علی را هم زیاد بگو. پرونده هر چه از اینها داری را رو کن. و اخصا کن برای اینها. و شیعیان عثمان را هم خلاصه ازشان تعریف کن و بهشون نزدیک شو. مغیره گفتش که «قبلک لغیرک». گفت من قبلاً هم کار کردم. برای دیگران کار کردم. هیچکس از من ناراضی نبوده. «و سنطبلو فَتُحَمَّدُ او تُذَم». حالا بعداً معلوم میشود که از کار ما راضی یا خوشت نمیآید. انشاءالله بعداً انشاءالله راضی خواهیم بود از کارت. خب، این در مدرسهٔ رأی است. و عکس تماماً چیزی که مییابیم در مدرسهٔ اهل بیت است.
امام صادق فرمود که «اُکتبوا». اوّل در حفاظت از احادیث. حتی حفظ نمیکنی، حفظ نمیکنی مگر اینکه کتابت از ما میشنوی. و احتفاظ کنید به کتبتون که بعداً بهش محتاج میشوید. «منازل الناس از ما تشخیص منزلتشون» هر چه بیشتر روایت نقل کرده، منزلت بیشتری دارد. مناقشهٔ اهل بیت با مدرسهٔ رأی. امام صادق مناقشات متعدد و دقیق داشتند با مدرسهٔ رأی. در روزی که به ابوحنیفه گفتم که ابوحنیفه دو سال شاگرد امام صادق بود. نعمان. اگر آن دو سال نبود، نعمان هر چه هم که رأی و استحسان داشت، با آن مطالبی که از امام صادق گرفته بود، یعنی چهار تا روایت شنیده بود، هی با همان تولید میکرد. دیگر چیزی نداشت. مادّهٔ خام نداشت. خلاصه پتروشیمی را از امام صادق گرفته بود. تولید میکرد. «قتل پیش خدا سنگینتر است یا زنا؟» گفت: «حضرت فرمودند چطور است که در قتل دو تا شاهد کافی است، در زنا چهار تا شاهد لازم است». «نماز بالاتر است یا روزه؟» گفت: «نماز». حضرت فرمودند: «چطور حائض نماز را نمیخواهد قضا کند ولی روزه را باید قضا کند؟» حضرت فرمودند: «بول کثیفتر است یا منی؟» تبدیل به انسان میشود. حضرت فرمودند که: «پس چرا…» و حضرت فرمودند: «بر قیاس تو واجب است که غسل از بول باشد نه منی». وقتی در حالی که غسل از منی است. نماز بهتر است. آن کثیفتر است. احکامش باید شدیدتر از او باشد. تازه فهمیدن که تو گمان کردی که فتوای به کتابالله میدهی در حالی که از کسانی نیستی که ارث برده باشد. او را گمان کردی که صاحب قیاسی و اوّلین من قاسَ ابلیس. وقتی که فیلم چیز پخش میشد، فیلم اغما یادتان هست یا نه؟ الیاس. آنجا و دین خدا بنا نشده بر قیاس. «آیا حق نیست؟» بعد از این که امام صادق در حق حکم بن عتیبه بفرمایند که: «حکم باید شرق و غرب را برود بچرخد. والله قسم علمی را اصابت نمیکند مگر اینکه از اهل بیتی است که بر آن بیت جبرئیل نازل شده». اهل بیت امتداد سنت رسولند.
اینجا سؤالی به ذهن میآید. چگونه اکتفا کرده مدرسهٔ سنت رسول در حالی که اغلب ائمهٔ اطهار از ذریّهٔ او بودند و معاصر او بودند؟ اهل بیت ارث بردند آن چه نزد جدشان رسول اعظم بوده از علوم. بحث خیلی مهمی است. این تیکهٔ رقص بسیار خوبی است. و نقل میکردند آن را در بین خودشان صدراً صد، سینه به سینه. جان اراده کنند چیزی را میدانند. آن را هم نقل زیاد داریم. این هم متأسفانه تو فقه تبیین و تعریف نشده. مثلاً تو روایت داریم که: «فی کتاب علی فلان». من یادم است تو درس خارج ۶۴ روز استاد در مورد این بحث بود که اصلاً کتاب علی یعنی چی؟ کتاب علی چی بوده؟ چه شکلی بوده؟ مطالبش چطور بوده؟ روایت داریم در کتاب علی اینطور است. اصلاً ما میتوانیم متناسب با کتاب علی (علیهالسلام) فتوا بدهیم. مقدارش را فعلاً داشته باشید. آنی است که حضرت املا رسولالله کردند. یعنی املا از رسولالله بوده به خط امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین مینوشت. از اذافل سیرفی است که میگوید: «من با حکم عتیبه بودم نزد امام باقر (علیهالسلام)». «الحکم» حکم شروع کرد از حضرت سؤال کردن. ابوجعفرم خیلی تحویل میگرفتند حکم را. در یک چیزی اختلاف کردند. «یا بنی قم فخرش کتاب علی». «پسرم، پشت کتاب علی». کتاب مدرّج عظیمی را آورد. درج شده و باز کردن و درش نگاه کردن. «حتی اخرج المسئله». گشتند مسئله پیدا کردند. ابوجعفر فرمودند که: «این خط علی است و املای رسولالله». رو کردن به حکم. فرمودند: «ای ابا محمد! اذهب انت و سلمه و ابو المقدام حی شتم یمین و شما باشید. هر جا دوست دارید چپ و راست عالم برید. به خدا قسم علمی را اصابت نمیکنید اوسع از آن قومی که جبرئیل بر ایشان نازل شده است».
کتاب جامعه در صحیحهٔ ابوبصیر که من بر امام صادق (علیهالسلام) وارد شدم. گفتم: «فدایت شوم، من از مسئله میخواهم بپرسم». «آیا احدی یسمع کلامی؟» کسی نباشد اینجا حرف من را بشنود. بعضی وقتها اعصاب سرم به هم میریخت. به امام صادق (علیهالسلام) عرض کرد که: «آقا، امیرالمؤمنین خیلی تحویل میگرفت شاگرد خیلی زیاد اصحاب نزدیک امام صادق». امیرالمؤمنین از آیندهٔ اصحاب به او گفته بود. علم جعفر به آن ها داده بود. ملاحم و فتن داده بود. اینها شاگرد میثم تمّار بودند. شهید حجری بودند. اینها هر کدام یک جوری بودند. خیلی اینها دهنشان وکا داشت. دهنها را سفت بسته بودند. «شما به کار نداری من الان به تو چیزی بگویم رفتی تو خیابان پخش کردی همانجا. کسی نباشد حرف ما را بشنود». پرده را کشیدند. اتاق بغلی که حتی تو اتاق بغلی هم کسی نشیند. شیعیان تو حدیث میکنند که رسولالله به علی (علیهالسلام) تعلیم کرده بابی را که ازش هزار باب خارج میشود. محمد هزار باب را تعلیم کردند که از هر بابی هزار باز میشود. گفتم: «هذا والله العلم». آقا، علم همین است. یک چند لحظه یک نگاهی به زمین انداختن. سکوتی کردن. و علم حقیقی و اصلی نیست توی وسایل و درج بحث علم اهل بیت. ملاحظه بفرمایید. جامعه داریم. میدانی جامعه چیست؟ «صحیفهای است که طولش ۷۰ ذرار». هر ذراع چقدر است؟ ۳۵ متر. دانشگاه گفتیم کتاب ۳۵ متری چیست آخه؟ احتمالاً ۳۵ جلد حجمش باید ۳۵ متر باشد. مطالبی که با هم یک بهاری که ما تو خانه داریم ۲ متر هم نمیشود کنار هم گذاشتیم. خوب. رسولالله و املای او. هر حلال و حرامی و هر آن چه که مردم بهش احتیاج دارند. «حتی العرش فی الخط». خیلی این تیکهاش جالب است. حتی «عرش». ع را دور از دی دیگر نیست ولی جریمه است یک جور عرش خدش. اگر خراشی به کسی انداختی، جریمهاش چقدر است؟ بعد میگوید حضرت گفتند که دست من را گرفتند. گفتند که: «اجازه فشاری دادند». «حتی عرش هذا». «این فشاری که دادم، جریمهاش چقدر است؟» «تو آن کتاب آمده من چقدر الان باید به تو دیه بدهم؟» ارکانهو مقدر. با عصبانیت این را گفتم. زورم دارد دیگر. یک همچین کتابی داشته باشی. چطور در جامعه اداره میشود.
خوب، کتاب سوم کتاب امام صادق اشاره کردند در صحیحهٔ متقدمه به قول خودشان. فرمودند: «اِن عندنا الجفر». و ما مفصلی است که ابوبصیر، چند تا دیگر از این اصحاب در خدمت حضرت. حضرت عبای خیبری تنشون بوده. آستینها را بالا داده بودند. شنیدهاید. دستها را زمین گذاشته بودند و گریهٔ مفصلی میکردند. آن حدیث «سیدی غیبتک نفر قالی» این را میفرمودند خطاب به امام عصر. «غیبت تو خواب است، چشم من گرفته» و چه و اینها. گفتیم: «آقا چی شده؟» «صبح در جفر نگاه میکردم دیدم که غیبت طولانی داریم و در غیبت ما بسیاری از شیعیان ما سقوط میکنند». و مفصل روایت ۴، ۵ صفحه است. گفتم: «آقا جفر چیست؟» پوست دباقی شده علم نبیین و وسیین است و علمایی است که از بنی اسرائیل گذشته. فاطمه کتاب بقایای آینده را، وقایع حوادث را گفته بود. بعید است که همه کتاب باشند. بله، حقیقتی است که الان در عالم است.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...