شه شناس

جلسه یک

شه شناس . 1398/11/16
00:55:47
821

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

عنوانی که در این جلسات بنا داریم پیرامونش صحبت کنیم و موضوع بحث ماست، «شهشناس» بحثمان هم پیرامون نکاتی در سیره امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، است. می‌خواهیم اینجا دور هم جمع شویم و کمی در مورد امیرالمؤمنین با هم گفت‌وگو کنیم؛ در مورد بزرگترین آیه خدا، در مورد بزرگترین نَبْع. می‌خواهیم با هم در مورد نبع عظیم صحبت کنیم. «عم یتسائلون عن النبأ العظیم». حضرت فرمود که نبأ عظیمی که در آیه فرمودند، منم. «عن النبأ العظیم»؛ فرمود: «ما لله آیة هی أکبر منی». ما در مورد هر موضوعی، در مورد هر بحثی اگر صحبت بکنیم، همه چیز آیات خداست و خدا آیه‌ای بزرگ‌تر از امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، ندارد. می‌خواهیم در این جلسات در مورد بزرگترین آیه خدا صحبت بکنیم، در مورد «آیت‌الله العظمی حقیقی» می‌خواهیم با هم صحبت بکنیم.

در مورد کسی می‌خواهیم صحبت بکنیم که هر چقدر در موردش صحبت بکنیم، تازه به این نتیجه می‌رسیم که ما از او هیچ، هیچ نفهمیدیم. از او هیچی نصیبمان نشد. از او هیچ چیزی کشف نکردیم. می‌خواهیم طوری صحبت بکنیم که آخرِ کار اقرار بکنیم به اینکه از او هیچ نفهمیدیم. می‌خواهیم جوری بشناسیمش که بفهمیم او را نشناختیم. این مبنای ماست در این جلسات، ان‌شاءالله.

خلاصه کنم؛ ما اینجا آمده‌ایم قربان صدقه امیرالمؤمنین برویم. اینجا یک جلسه علمی نیست، یک جلسه تحلیلی نیست. مباحث تاریخی ممکن است مطرح بشود، مباحث علمی ممکن است مطرح بشود. ما دور هم جمع نشدیم نکات علمی بشنویم. ما برای بحث‌های تاریخی و تحلیلی و این‌ها کنار هم نیامده‌ایم. اینجا یک جلسه عاشقانه است. ما وظیفه داشتیم دور هم جمع شویم و از این عشق بی‌نهایت خودمان که عشق خدای متعال است، عشق نبی اکرم است، از امیرالمؤمنین دم بزنیم و فقط نسبت به او ابراز علاقه بکنیم. وظیفه ماست، این دین ماست. این دین به عهده ماست که باید از علی دم بزنیم، یاد بکنیم، ابراز عشق بکنیم.

این ابراز عشق به امیرالمؤمنین خیلی مهم است. ببینید عزیزان، این‌هایی که عرض می‌کنم، خیلی مطالب پشت این نکات به ظاهر ساده و به ظاهر احساسی، خیلی مطالب علمی و دقیق نهفته است. بسیاری از گره‌های بزرگ روحی ما، بسیاری از مشکلات خانوادگی ما با همین مباحث حل می‌شود. ما نیاز داریم عشق ورزیدن را یاد بگیریم. نیاز داریم عشق ورزیدن را ابراز بکنیم. ما باید بتوانیم ابراز عشق بکنیم.

یکی از معضلات جدی در خانه‌ها این است که زن و شوهر، معمولاً زن و شوهر، گاهی هم در رابطه با فرزند، بلد نیستند ابراز عشق بکنند، بلد نیستند قربان صدقه بروند. ابراز عشق کردن خیلی مهم است؛ اینکه شما بلد باشی به کسی محبتت را اعلام بکنی. آمد به امام صادق علیه السلام عرض کرد که: «آقا! من از فلانی خیلی خوشم می‌آید.» حضرت فرمودند: «به خودش هم گفتی تا حالا؟» گفت: «نه آقا.» «هر کسی را دوست داری برو به خودش بگو، اعلام علاقه کن، ابراز محبت کن.» اهل بیت خیلی برایشان مهم بوده، خیلی می‌خواستند این فرهنگ را جا بیندازند؛ فرهنگ ابراز محبت. آدم وقتی از یک چیزی خوشش می‌آید، بگوید.

این خیلی برکات درش نهفته است، خیلی چیزها درش هست. اولاً که تکبر آدم را می‌شکند. آدم‌های مغرور از چشم خوششان می‌آید! این خیلی جمله غلط و بدی است که: «نه، من بهش نمی‌گویم که پررو نشود.» خب پررو بشود، تازه می‌شود یکی مثل شما. آدمی که ابراز علاقه نمی‌کند که یکی پررو نشود، خب این خودش پرروست دیگر. «او قلدر نشود.» خب قلدر بشود، تازه می‌شود یکی مثل من! اشکال ندارد، شما بگذار قلدر بشود. این قلدری من که بدتر از قلدری اوست. من متواضع می‌شوم، اشکال ندارد. این که خوب است که من متواضع بشوم، او قلدر بشود، بالاخره یک سرش برده. این تکبر من را می‌شکند. این موضع گرفتن در برابر حقیقت برای آدم راحت می‌کند. کتمان حقیقت یکی از بزرگترین گناهان است. ما در قرآن بدترین لعن، بالاترین لعنی که داریم، «حقیقت را کتمان می‌کنند». اینجا می‌فرماید لعن خدا و ملائکه و همه مردم بر این‌ها؛ این‌هایی که می‌دانند حق چیست، نمی‌گویند.

ما کجا باید تمرین بکنیم رها شدن از کتمان حقیقت را؟ در ابراز علاقه‌هایمان. آدم آن حجاب، آن حصار برایش می‌شکند که اگر جایی یک حقی را دید، تو نسبت بهش واکنش نشان بده. یک کار خوبی وقتی از کسی می‌بیند، واکنش نشان بده. برنامه برای صدا و سیما می‌ساختیم. بعد هی می‌پرسیدیم: «آقا، مثلاً این مدیران بالادستی نظرشان چیست؟» یکی از رفقایمان قاعده جالبی به ما گفت که حکایت از یک سیستم و ساختار فاسد و بیمار دارد. گفتش که: «ببین، کلاً چهارچوب اینجا این است: تا وقتی چیزی بهت نگفتند، تعریف نکردند، حمایت نکردند، یعنی کارهایت درست است. هر وقت خرابکاری کردی، دادشان درمی‌آید.» این علامت از یک ساختار فاسد است، یک خانه فاسد همین شکلی است. می‌گوید: «بابت کار خوب که تشویق نمی‌کنند. هر وقت چیزی گفتم، یعنی گند زدی.» در برابر خوبی‌ها که واکنش نشان نمی‌دهند، در برابر بدی‌ها واکنش نشان می‌دهند. دقیقاً خلاف منطق امیرالمؤمنین.

حضرت فرمود: «اگر می‌خواهی بدی از بین برود، هی در مورد خوبی‌ها صحبت کن.» «اُزْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ.» فرهنگ رسانه‌ای ما متفاوت است. ما فکر می‌کنیم کار رسانه‌ای، عدالت‌خواهی، گفتمان‌سازی، از این حرف‌ها به این است که بیاییم برویم هی مثل مگس این آلودگی‌های جامعه را پیدا بکنیم، در بوق و کرنا کنیم. یک امام جمعه‌ای پیدا بکنیم که بچه‌اش فاسد است، خودش فاسد است، شاسی‌بلند سوار می‌شود، حقوقش اینجوری است، فیش حقوقیش را منتشر کنیم. منطق امیرالمؤمنین چیست؟ فرمود: «اُزْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ.» تو به آدمی که کار درست انجام می‌دهد، ثواب او را بده. از او تعریف کن، ستایشش کن، اکرامش کن. آدم بدکار خودش دست برمی‌دارد. تو در برابر خوب‌های جامعه واکنش نشان بده. ستایش کن، خوبی‌ها را بگو، در بوق و کرنا کن. بعداً محو می‌شوند بدها. بدها می‌بینند اگر می‌خواهند اعتباری پیدا کنند، خوبه هم کم کم احساس می‌کند. «آقا، این بده را که فلانی دارد، من هم اگر یک کار بد کردم، راحت می‌شود.»

ما نیاز داریم فرهنگ ابراز محبت بین ما جا بیفتد. الان اگر یک امام جمعه‌ای ساده‌زیست بود، آدم خوبی بود، مردمی بود، چند نفر از ما حمایت می‌کنیم؟ اگر یک مسئولی واکنش خوبی داشت، اقدام خوبی کرد، چند نفر از ما می‌گوییم؟ منتشر می‌شود. خدا نکند یکی سوتی بدهد. من قبول دارم، من موضعم نسبت به مسئولین روشن است. آن‌قدر که بنده موضعم تند است نسبت به خیلی از مسئولین، آن‌قدر موضع شما تند نباشد. موضع بنده از اطلاع و باخبر می‌شوید. ان‌شاءالله باخبر نشوید، ان‌شاءالله اینجوری تند نشوید. بحثم این نیست که مسئولین ما خوب‌اند و گل و بلبل‌اند، اصلاً این‌ها از آسمان افتاده‌اند. این‌ها را نمی‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم چه شکلی می‌شود مسئولین بد را برد، مسئولین خوب را جایشان آورد.

شما فرض کن ۱۰۰ تا مسئول فاسد داریم، دو تا خوب. شما حتی آن دو تا را به جا آوردید، خوبی‌های آن دو تا را نشان دادید، از خوبی‌های این‌ها گفتید. مثال واضح؛ اگر بنده اینجا سخنرانی کردم، ۱۰۰ تا نکته خوب گفتم، دو تا اشتباه گفتم، معمولاً چه اتفاقی می‌افتد؟ شاید برای شما هم اتفاق بیفتد. جلوی در بابت آن دو تا من را به صلیب می‌کشند، در حالی که می‌شود با همان صد تا بنده‌نواز یک جوری آچارکشی کنند. تعبیر آچارکشی تعبیر قشنگی است. آچارکشی کنم خودم بفهمم که مخاطب من این صدایی که خوشش آمد، چرا از این صد تا خوشش آمد و خودم بفهمم آن دو تا عیبم چی بود. می‌شود این کار را کرد یا نه؟ ما نیاز داریم به اینکه در مورد خوب‌ها زیاد صحبت بکنیم. ما نیاز داریم که در مورد امیرالمؤمنین زیاد صحبت بکنیم.

ما نیاز داریم به مجلس ذکر فضیلت. ببینید عزیزان من، ذکر فضیلت وقتی گفته می‌شود، بین ما فکر کردیم یعنی بنشینیم یک سری فضائل ماورایی عجیب و غریب که نه گوینده می‌فهمد، نه شنونده. فقط می‌دانی در عوالم بالا یک غوغایی بوده که درست هم هست. روایت است. مجلس ذکر فضیلت اهل بیت. من این را درخواست می‌کنم از شما. روایت عجیبی داریم. ببینید ما دو جور مجلس برای اهل بیت داریم. یکیش به شدت در ایران گرفته و مشهور است و یکیش اصلاً نگرفته. دو تا مجلس داریم؛ یکی مجلس ذکر مصیبت، یکی مجلس ذکر فضیلت. می‌خواهم بگویم روایات در مورد مجلس ذکر فضیلت اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. چند تا مجلس تا حالا در همین مشهد دیدیم مجلس ذکر فضیلت باشد؟ چند تا مجلس این مجلس ذکر مصیبت باشد؟ شما بفرمایید. ذکر مصیبت اهل بیت زیاد داریم، ذکر فضیلت اهل بیت چی؟ اگر هم باشد، یکی دو تا از این آبدارهای عجیب و غریب که مغز سوت می‌کشد، تعریف که آدم هنگ می‌کند، می‌گوید: «دیگر علی خود خداست!» پا می‌شود می‌رود بیرون از این جلسه. فضائل امیرالمؤمنین گفته می‌شد. ما یک مجلس ذکر فضیلت در قم دیده بودیم، مال یکی از علما. خدا رحمتش کند. آدم خوبی هم بود، آدم باصفایی هم بود. این آقا می‌گفت: «همه هو می‌کشیدند.» مجلس ذکر فضیلت، یک «علی» می‌گفت و یک داستان می‌گفت از این عجیب و غریب‌هایی که اصلاً در مغز آدم نمی‌گنجد که دقیقاً در روایت گفته این‌ها را به مردم نگویید. این کل مجلس بر این بود که این‌ها را به مردم بگویم. از آن فضائل خاص‌هایی که اختصاصی سلمان و اباذر هم توش هنگ می‌کنند. مجلس عمومی کشیدن و مجلس ذکر فضیلت، فضیلت را عوض کنیم.

ذکر فضیلت یعنی بنشینیم بگوییم: «آقا، امیرالمؤمنین در بیت المال چه مراعاتی داشت؟» امشب مجلس ذکر فضیلت امیرالمؤمنین. شما وقتی این را زیاد تکرار کردی، هیچ مسئولی دیگر این غلط را نمی‌کند و به خودش جرئت نمی‌دهد در مورد بیت المال هرجور خواست تصمیم بگیرد. همه ذهن‌ها حساس می‌شود، همه چشم‌ها دقیق می‌شود روی آدمی که با امیرالمؤمنین فاصله دارد. در بعضی مسائل ما این‌جور هستیم. در بعضی فضائل الحمدلله کار جا افتاده. ما نمی‌توانیم خیلی، یعنی کسی که حالا من که مسئولیتی ندارم، ولی آنی که مسئولیت دارد، خیلی نمی‌تواند یک جوری رفتار بکند که اصلاً با امیرالمؤمنین جور در نیاید در بعضی چیزها واضح است، ولی در بعضی چیزها نه. بسیاری از این مسائل از سیره اهل بیت اصلاً جا نیفتاده، فرهنگ شکل نگرفته. ما نیاز داریم به مجلس ذکر فضیلت امیرالمؤمنین، ذکر فضیلت به این معنا.

ما بسیاری از مشکلات خانواده‌مان با همین برطرف می‌شود. حالا یک بخشش آن بحث کتمان حقیقت و ابراز حقیقت بود که آن تکبر، یک بخشش عشقی است که در آدم‌ها می‌جوشد. می‌گویند درمان بسیاری از مشکلات خانوادگی عشق مشترک است. واسه همین توصیه می‌شود، معمولاً مشاوران و این‌ها که مثلاً این دختر پسری که ازدواج کردند، یک کمی در زندگی احساس تلخی و سردی دارند، این‌ها مثلاً اگر بچه کوچیک بیاورند، بچه‌دار بشوند، این مثلاً بسیاری از مسائلشان حل می‌شود. درست هم هست. حالا از خدا می‌خواهیم همه آن‌هایی که ازدواجشان تعویق افتاده و از خدا بچه می‌خواهند، خدا ان‌شاءالله به حق این ایام حاجت‌رواشان بکند. نسل شیعه ان‌شاءالله، محبین امیرالمؤمنین افزایش پیدا بکند، ان‌شاءالله.

عشق مشترک خیلی مسائل را حل می‌کند. بهانه می‌دهد برای همزیستی، کنار هم باشند. شما وقتی هر دو از یک نفر خوشتان می‌آید، پیاده‌روی اربعین شور و شکوهش در چیست؟ همه کربلا حس و حالت عوض می‌شود. در این جاده که داری می‌روی، آن ماشین‌هایی که می‌دانی می‌خواهند تا مرز مهران بیایند، با آن ماشین‌هایی که مال خودمان شهرستانند، نگاه تو نسبت به این ماشین‌ها فرق می‌کند. این‌جوری نیست؟ آقا، شما می‌بینی این پژو دارد می‌آید، آن ساز و برگش به این می‌خورد که دارد می‌خواهد بیاید مرز. آن یکی ماشین هم پژو، آدم‌های بدی هم توش نیستند، ماشین شهری است. نگاه شما به این ماشین با نگاه شما حسی در خودت احساس می‌کنی، مال یک جاییم، ما یکیم. بسیاری از مسائل اجتماعی حل می‌شود. آخه در مملکتی که بیشترین ابراز علاقه تعلق به اهل بیت پیغمبر است، این آمار طلاق ما باشد، واقعاً یک چیز وحشتناکی است.

می‌خواهم به عنوان یک طرح عرض بکنم خدمتتان، از سر اطلاع و آگاهی، نه از روی گیری. اگر مجالس ذکر فضیلت اهل بیت بین ما باب بشود، طلاق، گسست اجتماعی، بحران‌های خانوادگی بسیاریش حل می‌شود. تجربه کنید، در خانه زن و مرد بنشینند فضیلت‌خوانی اهل بیت را بیندازند. برکات عجیب و غریبی دارد. روایاتش هم عجیب و غریب است. می‌فرماید ملائکه می‌آیند، به تعداد افراد چقدر ثواب می‌نویسند. این‌ها نمی‌میرند، بعد حاجت می‌دهند. شما مهمترین، یکی از مهمترین دستورالعمل‌های بزرگان، حدیث شریف کسا. حدیث کسا. بزرگان ما بین عرفا و بزرگان، کسی را ندیدیم به این حدیث شریف اعتنای خاص نداشته باشد. خیلی حدیث چیز فوق‌العاده و عجیب غریبی است، خیلی فوق‌العاده است. بعضی می‌گفتند اگر به مرده بخوانی، زنده شد، تعجب نکن. حدیث کسا بلند چیست؟ حدیث کسا دعا نیست. می‌دانی که از چه کسانی؟ حدیث، حدیث کسا یک فضیلت از اهل بیت است. می‌فرماید جمعی دور هم جمع بشوند. در خود حدیث کسا می‌فهمی یک تعدادی دور هم جمع شده‌اند و دارند این حدیث را می‌خوانند.

حدیث هم ماجرای چیست؟ نزول سوره، نزول آیه تطهیر. پیغمبر اکرم برای خودشان احساس ضعف کردند، آمدند به فاطمه زهرا فرمودند که: «إِیتینی بِالْکِسَاءِ الْیَمَانِیِّ فَغَطّینی بِهِ.» یک کسای یمانی بیاور، من را بپوشان. کسای یمانی آوردند. عبایی بود، انداختند روی پیغمبر. «إِنِّی أَجِدُ فِی بَدَنِی ضَعْفًا.» فرمود: «من احساس ضعف می‌کنم در خودم.» کل عرفا در مورد این سخن داده‌اند که اسراری در این مباحث نهفته است که او احساس ضعف وقتی کرد، چه اتفاقی افتاد. هرچه هست در آن احساس ضعف و این‌ها که نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم، خیلی نکات لطیف آنجا زیاد است. «کسا را بیاور، روی من بینداز.» انداختند. امیرالمؤمنین آمد، حسن، امام حسن آمد. «مادر جان، بوی حالت تعجب جدّی بوی جدم پیغمبر می‌آید!» جدّت اینجا زیر کسا؟ آمد اجازه گرفت: «أتَأْذَنُ لِی أَنْ أَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسَاءِ؟» اجازه می‌دهی من هم بیایم زیر کسا؟ بیا. امام حسن آمدند زیر کسا. امام حسین آمد، همین را مطرح کرد، از پیامبر اجازه گرفت، آمد زیر کسا. امیرالمؤمنین هم مطرح کرد، اجازه گرفت، آمد زیر کسا. حضرت زهرا مطرح کرد، اجازه گرفت، آمد زیر کسا. حضرت زهرا مستقیم از خود خدا روایت می‌کند. که آقای بهجت می‌فرمودند: «عجایبی در این حدیث کساست.»

یک آقایی شروع کرده بود در رد حدیث کسا کتاب نوشتن که سند ندارد. مشغول شده بود، داشت کار می‌کرد، به کسی هم خبر نداشت، البته بعدها چاپ کرد، در ذیل یکی از آثارش چاپ شده. من هم دیدم. نکاتی دارد، حالا قابل نقد هم هست. البته ایشان رفته بود در همان دورانی که داشت در مورد حدیث کسا نقد می‌نوشت، رفته بود خدمت آقای بهجت. گفتم: «آقا، مشکلی دارم، حل نمی‌شود.» ایشان فرمودند: «حدیث کسا زیاد بخوان.» که تولیت حرم با این آقا بود و حالا از ته مفاتیح جمع می‌کردند. حدیث کسا، حرف ایشان درست است. می‌گفت که: «آقا، حدیث کسا جزء مفاتیح نیست.» مردم فکر نکنند. شیخ عباس هم لعن کرده بودند که کسی به مفاتیح من چیزی اضافه بکند. این هم باز نکته خوبی است. مفاتیح شیخ عباس نیاوردند، ولی حدیث کسا حدیث است و معتبر.

حضرت زهرا مستقیم دارند از خود خدا روایت می‌کنند. می‌گویند الان جبرئیل به خدا گفت: «خدایا، اجازه می‌دهی من بروم پایین؟» خدا به جبرئیل گفت: «برو.» پیغمبر دارم می‌شنوم. مستقیم دارد از خود خدا و جبرئیل نقل روایت می‌کند حضرت زهرا و جبرئیل می‌آید پایین، می‌گوید: «اجازه می‌دهی من هم نفر ششم باشم؟» الان خدا به من فرمود که برو پایین، به این‌ها بگو که من خلق را نیافریدم «إِلَّا فِی مَحَبَّةِ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِینَ هُمْ تَحْتَ الْکِسَاءِ»، به عشق این پنج تا عالم آفریدم و برو آیه تطهیر را نازل کن. «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.» مجلسی اگر خوانده بشود، امام زمان یا در مجلس حضور پیدا می‌کند، یا بر آن مجلس می‌گذرند، یا بر آن مجلس عنایت می‌کنند. از این سه حالت خارج نیست و به هر نفر شما ۱۰ تا ملک پایین می‌آید. حدیث کسا وقتی جایی خوانده می‌شود، ملائکه می‌گویند: «لَا طَالِبَ حَاجَةٍ إِلَّا وَ قَضَاهَا اللَّهُ عَنْهَا.» هر کی حاجتی دارد خدا ازش برآورده می‌کند، هر کی غمی دارد خدا ازش برآورده می‌کند. بنده نوعاً یا عزیزانی که گرفتاری دارند، مشکلی دارند، بر اساس آنی که از اساتید و بزرگان شنیدیم، ارجاع می‌دهیم به همین حدیث کسا.

حالا اگر بشود مجلسی باشد، یک اطعامی هم بشود، یک عودی هم روشن بشود. عود خیلی آثار دارد. ملائکه از بوی عود، مشهدی‌ها می‌گویند مشک عنبر، ملائکه خوششان می‌آید از این بو. امام رضا علیه السلام هر روز عود روشن می‌کردند. این‌ها دیگر از فرهنگ ما فاصله گرفته. متأسفانه آن‌قدر مسائل با این‌ها آموزش داده می‌شود، آن‌قدر مسائل حل می‌شود. خیلی این یک مدل زیست دیگر است که ما نداریم. نوعاً فضای زندگی ما خیلی فاصله دارد. بعد آدابی دارد حدیث کسا خواندنش، نشستنش، تجمعش. ملائکه نازل می‌شوند، حاجت می‌دهند بر اهل آن جلسه. آقا، چه اتفاقی افتاده؟ فضیلتی از اهل بیت خوانده شد.

استاد ما می‌فرمود که: «من بررسی کردم، این روایاتی که خیلی خدا بریز و بپاش دارد، در بعضی روایات یک گنجی در آن روایت است. خدا می‌خواهد بریزد، مردم بیایند.» ماجرا شاید در طول تاریخ یکی آن گنجه را هم کشف کرد. می‌گویند: «آقا، همین را بخوانند، این‌قدر ثواب دارد، این‌جوری است.» حدیث کسا این‌جوری است. تشویق کردن. «آقا، حاجت داری؟ مشکل؟ این را بخوان.» دو نفر دور هم جمع بشویم. فقط پیغمبر، عبا انداختن. امام حسن، امام حسین، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، جبرئیل نازل شد، این آیه را خواند. خیلی مسئله ساده‌ای است، ولی علاقه به خوبی‌ها شکل می‌گیرد. محبت به این امام، محبت به این خانواده که همه سرمایه ماست. مبدأ میل آدم عوض می‌شود، حس آدم عوض می‌شود، از خیلی‌ها کنده می‌شود. اصلاً حدیث غوغایی، عجایبی دیده‌اند از این. خیلی ماجراها هست. خیلی همه‌اش به خاطر اینکه ذکر فضیلت اهل بیت. شما می‌گویی این‌ها خوب‌اند. آقا، از خوبی یک خوب تعریف کردن خیلی آثار دارد. گاهی خیلی شجاعت می‌خواهد. به ظاهر خیلی ساده است، ولی خیلی شجاعت می‌خواهد. شما بگویی همچین کسی خوب بود.

وقتی همه پمپاژ نبرد رسانه‌ای، همه این دستگاه و امپراتوری رسانه‌ای آمده برای اینکه یک کسی را بی‌حیثیت بکند. بعد شما هی تک تک کنار هر کی می‌نشینی، بهش می‌گویی: «آقا، فلانی خوب است ها.» بعد می‌روی پیش آن می‌نشینی: «آقا، فلانی خوب است ها.» فرهنگی جا می‌افتد. دین به دست ما رسیده با همین روضه‌های زنانه. حتی می‌گفتند تعبیر «روضه زنانه» را به کار می‌بردند. دو نفر، دو نفر. آقای حائری می‌فرمود که امام در دوران جنگ، به نظرم این از امام بوده، فرموده بود که: «بگویید که ...» یا آقای حائری فرموده بود: «اعزام ما به جبهه کم شده بود.» ایشان فرموده بود که: «آقا، من رمز آن را می‌دانم.» به نظرم آقای حائری به امام گفته بودند یا به کسی دیگر گفته. «روضه‌های زنانه را اگر تقویت کنیم، اعزام به جبهه بیشتر می‌شود.» در روضه زنانه هی همه دو تا دو تا می‌شوند، به هم می‌گویند. یک شبکه اطلاع‌رسانی. حالا شوخی می‌کنم. می‌گویند «لسان» خانم‌ها با هم شیر می‌کنند مسائل را. این شوخی‌اش است، ولی واقعیتش به این است که از توی همین روضه‌های زنانه و همین محفل‌های خانوادگی، همه حقایق منتشر می‌شود. گفتم دو تا دو تا کنار هم بنشینیم حدیث کسا بخوانیم، خیلی اتفاق‌ها می‌افتد. «علی خوب بود.» گفتن ندارد. شما نمی‌دانی چه اتفاق‌هایی می‌افتد با این گفتن «علی خوب بود»، «علی خوب بود». چقدر آدم‌ها عوض می‌شوند. و هراسی دارد، تعریف از آدم‌های خوب گاهی هزینه‌هایی دارد.

امیرالمؤمنین به میثم تمار فرمود: «تا کی می‌خواهی از من دم بزنی؟» گفت: «تا جان دارم.» حضرت فرمودند که: «تو اگر از من دم بزنی، فضائل من را بگویی، خوبی‌های من را بگویی، زبانت را از پشت سر بیرون می‌کشند. مشکل نداری؟» گفت: «وقتی که این‌جوری می‌شوم، دینم سالم است. جان می‌دهم در راه خدا، چیزی نیست.» می‌دانید میثم بعد از امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. ماجرای کربلا شد. میثم در زندان بود با مختار، که در فیلمش هم بود دیگر، به مختار اطلاعاتی از آینده داد. «تو قیام می‌کنی.» چون علم ملاحم و فتن داشت، علم منایا بهش می‌گویند. امیرالمؤمنین یکی از هزار علمشان علم منایاست. منایا یعنی تا قیامت می‌دانند چه می‌شود. به بعضی از اصحاب خاص این علم را داده بودند. یکیش میثم بود، یکیش رشید حجری بود. این‌ها علم منایا داشتند. در بازار شوخی می‌کردند. ایستاده، رشید حجری، میثم و حبیب. می‌گوید که مردم هم به این‌ها نگاه می‌کردند. «ما مبهوتیم این‌ها چه می‌گویند.» با شهید حجایی رسیده بود و گفته بود به میثم که: «چطوری پیرمرد؟ آماده‌ای؟» او هم گفت: «تو چی؟ می‌گیرنت مثلاً این‌جوری می‌کشنت.» گفت: «مردم حبیب را دیدم، گفتم بابا بیا، این دو تا دیوانه به هم چه می‌گویند؟» آقای حبیب سرش را قرار است در شهر بچرخانند. گفت: «بابا، این سه تا دیوانه افتاده‌اند به مردم.» به هم نگاه می‌کردند، می‌خندیدند. میثم هر روز می‌آمد، چهل سال زیر نخلی که قرار بود اعدامش کنند آب و جارو می‌کرد، دو رکعت نماز می‌خواند. حواستان باشد اینجا بزرگی را اعدام می‌کنند. بعد یک بزرگی را این نخل می‌برد. عبیدالله بعد ماجرای کربلا میثم را آورده بود از زندان بیرون و دیدی در شهر هی راه می‌رود، از علی می‌گوید. این جهادی است آقا جان.

جهاد فاطمه زهرا این بود. خانه به خانه می‌رفت، می‌گفت: «تو که می‌دانی علی خوب است، تو که می‌دانی علی بر حق است.» ما ساده می‌گیریم این را. غوغایی رخ می‌دهد. همین انتخابات، صندوق رأی، جریان کل عوض می‌شود، ماجرای این‌وری کامل آن‌وری می‌شود. آقای شاه‌آبادی، نقل قول از حضرات می‌فرمایند که: «راهی غیر از این نیست که آخرش با هر یک نفری ۱۰ نفر را در این راه بیاورد.» «مواظب باش، هر یک نفر و ۱۰ نفر را بیاور.» راهش همین است. ۱۰ نفر را روشن کن، روشن کنم فضائل امیرالمؤمنین را بگو. سیاسی کنی فضائل امیرالمؤمنین، گفتمان بشود در جامعه. مردم به غیر جنس علی اصلاً محل نمی‌گذارند، رأی نمی‌دهند. شاخص سخت می‌شود. آدم‌های حقه‌باز، شیاد محو می‌شوند در جامعه. چون ذکر فضائل اهل بیت را دست کم نگیرید. خیلی اتفاق‌ها می‌افتد با همین گفتن این فضائل.

من روایت می‌خوانم برایتان. روایتی که ساده می‌گیریم. گفت: «میثم را بگیرند، اعدامش کنند.» عبیدالله گفت: «فقط زبانش را از پشت سر بیرون نکشید که حرف علی درست در نیاید.» همین‌جوری بالای دار. دار قدیم این شکلی بود که قطع نخاع نمی‌شد طرف، مثل الان نبود. الان که می‌کشند طرف تمام می‌شود. این را بالای درخت نگه می‌داشتند، آن‌قدر می‌ماندند که از گرما و سرما و گرسنگی و پرنده‌ها و پرنده‌ها این‌ها می‌خوردنش، این‌جوری می‌مرد بالای نخل. می‌گوید که میثم را بردند آن بالا. مردم جمع می‌شوند دیگر، بالاخره یک اتفاقی است دیگر. صحابی پیغمبر. مثلاً امیرالمؤمنین گفته: «آنی که به دو قبله نماز خوانده، کیست؟» «آنی که دو بار بیعت کرده، کیست؟» «آنی که اولین مؤمن بوده، کیست؟» «آن که تا لحظه آخر بوده، کف فاطمه کیست؟» «قسیم الجنة و النار کیست؟» گفت، گفت، گفت، گفت. «بیاوریدش پایین، زبانش را بکشید بیرون.» این را. این میثم است، این جهاد میثم است.

میثم تمار آدم کمی نیست. خیلی برای خودش. به طرف نگاه می‌کرد. بعضی از علمای بزرگ ما را گفتند: «میثم به جد او نگاه کرده و گفته بود که از نسل مثلاً پنجم این خانم، فلان عالم به دنیا می‌آید.» گفتند در بعضی از آثار اسم‌هایشان را آوردند. الان من در ذهنم نیست بخواهم به شما بگویم. بعضی از آثار بزرگ شیعه را گفتند مال آن آقاست که میثم مثلاً به مادربزرگ او، به جد او گفته بود که این بدن از نسل شما به دنیا می‌آید. میثم یک همچین آدمی است. یک عارف است، آدم حسابی است، آدم کار درست است. وظیفه‌ای که برایش تعیین کردند: «راه بیفت، فقط بگو علی علی علی. همه چیز درست می‌شود.»

آقا، الان دیگر امام حسین است. اشکال ندارد، تو هم باز بگو علی. گفت: «نمی‌دانید روی این کره زمین غیر از من، پیغمبر بچه ندارد؟» گفتند: «چرا.» «قَالُوا: نَعَم. یُقَالُ: بَلَى.» چرا. «دختر پیغمبر غیر از من بچه دارد؟» گفتند: «نه.» گفت: «من را می‌دانید که من سید شباب اهل الجنتم؟» بابای تو با علی مشکل داریم، همه دعوا آخرش به امیرالمؤمنین ختم می‌شود. امام حسین هم می‌خواست حرکت کند، فرمود: «من می‌خواهم راه بیفتم، أسیرُ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبی عَلیِّ بْنِ أبی‌طالب.» شاخص را نشان داد. «من می‌خواهم بیایم چیکار کنم؟ می‌خواهم بیایم مدل جدم پیغمبر و پدرم امیرالمؤمنین رفتار کنم.» امام زمان هم که می‌آیند، چه مدلی عمل می‌کنند؟ «یَسِیرُ بِسِیرَةِ جَدِّهِ وَ بِسِیرَةِ أمیرالمؤمنین.» به سیره امیرالمؤمنین عمل می‌کند. شما هر چقدر از سیره امیرالمؤمنین و فضائل امیرالمؤمنین راه ظهور را داریم فراهم می‌کنید، گیر و گوران را برطرف می‌کنیم. ما در دوران ظهور چیزی غیر از این نمی‌بینیم و چیزی غیر از این نمی‌خواهیم. می‌خواهیم یکی مثل علی رفتار کند. آماده‌ای برای اینکه علی‌وار، برای زندگی علی‌وار آماده‌ای؟ این می‌شود مقدمه‌سازی ظهور.

هر چه ما از امیرالمؤمنین بیشتر بگوییم، هر چه با علی بیشتر آشنا بشویم. من گاهی می‌بینم در بعضی جاها یک نقطه ضعف برای مملکت ما، یک ضعف برای فرهنگ ما. بعضی جاها عین متن تاریخ و سیره امیرالمؤمنین را می‌خوانم، بعضی‌ها موضع سفت و سخت می‌گیرند روبروی ما. این خیلی بد است. ما هنوز آمادگی برای مواجهه با علی واقعی را نداریم. یک علی ذهنیه است، با همان ارتباط دارد. یک وقت شوخی می‌کردم، گفتم یک بزرگی مواجهیم باهاش. پرسیده بود، بهش گفتم: «به فلانی زنگ بزن.» نمی‌دانم چه ربطی اصلاً واقعاً به ما داشت. این زنگ زده بود، گفته بود که: «به ما گفتند که ما در ماجرای جن و این‌ها، حاج آقای فلانی شمایید؟» بفرمایید. گفت: «گفتم در ماجرای جن و این‌ها یکی هست، فقط تویی می‌توانی مسئله را حل کنی.» مسئله‌اش را گفت. گفتم: «شما دکتر برو مثلاً.» گفت: «نه، شما حاج آقای فلانی نیستی. دروغگو. فلانی جا زدی.» خیلی ناراحت شد، باورش نمی‌شد. آخرش هم قبول نکرد ما فلانی هستیم.

من دیدم خیلی وقت‌ها امام رضا و امیرالمؤمنین، یعنی به خود امیرالمؤمنین می‌رسیم، می‌گوییم: «یا امیرالمؤمنین، چیکار کنیم؟» می‌گوید: «نه، تو امیرالمؤمنین...» امیرالمؤمنین اگر بود آن‌جوری... علی محصول ذهن خودشان را دوست دارند. آن خدایی که خودش ساخته. «تَعْبُدُونَ مَا تُنَحِّتُونَ.» مشت خودش باشد، خودم خوشم می‌آید، امیرالمؤمنین این شکلی است. ما چقدر ظرفیت داریم برای مواجهه با امام زمان؟ همان‌قدر که ظرفیت داریم برای مواجهه با امیرالمؤمنین. لذا باز لازم داریم به ذکر فضائل و ذکر سیره امیرالمؤمنین.

روایت را بخوانم برایتان. حالا امشب چون دیرتر هم شروع کردیم، تمامش کنیم این روایت را. یادگاری داشته باشید. روایت خیلی زیبایی است. در هر خانه‌ای باید یکی از این‌ها باشد. همه جا باید این روایت منتشر بشود. می‌خواهم نگاهمان هم نسبت به این روایت عوض بشود. معمولاً این روایت را همان فضائلی که عرض کردم، فضائل ماورایی عجیب غریبی که هیچ‌کس هیچی نمی‌فهمد، فکر این است. مثلاً دور هم بنشینیم، از این آن‌قدر فضائل امیرالمؤمنین در خرده‌ریزهای زندگی که گره‌گشاست مانده و هیچ‌کس خبر ندارد و آن‌قدر مسائل را حل می‌کند.

یک نمونه برایتان بگویم قبل از اینکه روایت را بخوانم. همین مشهد، چند سال پیش یک جایی رفته بودیم، کاری داشتیم. یک جوانی که آنجا کار می‌کرد به من گفت: «فلانی، می‌شود لطف کنی یک دقیقه بیایی بیرون؟ من سؤال دارم.» گفت: «من چند وقتی با خانمی آشنا شدم و ۱۰ سال ۱۵ سال از من بزرگتر است. به شدت علاقه‌مند شدیم و رفت و آمدی داریم و بعد از مدت‌ها فهمیدم که این خانم شوهر دارد. بعد از همه رفت و آمدها و این‌ها و که من همه رقمه نقش همسرش را پر کردم. ماه به ماه، دو ماه، دو ماه، سه ماه، سه ماه شوهرش نیست و به من نگفته بود. حالا چیکار کنم؟» مسئله‌ای که حکمش واضح است. گفت: «خب، من الان اگر این را ول کنم، این شکست روحی می‌خورد. بعد خیابانی می‌شود، بعد به هرزگی می‌افتد. خودم این را جمعش کنم، به هرزگی نیفتد؟» گفتم: «ببین، یک منطقی دارد امیرالمؤمنین. به مردم کوفه می‌فرماید که من می‌توانم با شمشیر شما را ببرم بهشت، با زور، با دیکتاتوری، ولی «لَا أَرَى إِصْلَاحَکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی». من به قیمت جهنم رفتن خودم، هیچ‌کس را بهشت نمی‌برم.» این منطق امیرالمؤمنین. گفتم: «تو حاضری خودت بروی جهنم که این برود بهشت؟» درست است امیرالمؤمنین نیست. زورکی می‌خواهد خودش را بیندازد در جهنم. من بایستم بگویم نه، بایست، بایست، تو بایست، من می‌روم؟ چرا تو بروی؟ چه عقلی؟ به درک! تو نروی جهنم، کی برود؟ من بروم جهنم، او هم نرود؟ بدتر می‌روی تو جهنم. من بروم جهنم؟

خیلی جوان خوبی بود، پسر پاک‌طینتی بود، خیلی واکنش خوب نشان داد. بعد مدت‌ها، مثلاً شاید یک ماه، یک سال بعد، نمی‌دانم شش ماه، هشت ماه، چقدر بعد ما را دید و در همان‌جا گفتش که: «حاج آقا، می‌شود بیایی بیرون؟» دوباره رفتیم بیرون. گفتم: «چه خبر؟» گفت: «در این چند ماه خیلی اذیت شدم، خیلی وسوسه شدم، ولی آن یک کلمه‌ای که از امیرالمؤمنین گفتی، هی آمد جلو چشم منو نگه داشت. خواستم بگویم من با این ماجرا نجات پیدا کردم. با این، آن بخشی که از امیرالمؤمنین گفتی، خلاص شدم. هی می‌خواستم تحریک بشوم، گفتم تو بروی جهنم که او برود بهشت؟ به درک! بهش بگو جهنم نرو! به من چه؟» یک منطقی است دیگر. خب، این هم فضیلت امیرالمؤمنین است.

امیرالمؤمنین یک فوت کرد، بادها آمدند و شیرها رفتند کنار. یک دفعه ماه رفت بیرون. به خورشید گفت: «تو بیا.» علی آمده! یک چیزی بگویم بخندید. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله یعقوبی، به نظرم خود ایشان فرمود، شاید هم یک کسی در جلسه گفت مال جلسه ایشان است. خلاصه، خاطره پیغمبر اکرم فرمود که: «شب معراج، شب معراج صورت‌های مثالی و صورت‌های ملکوتی را پیامبر دیدند.» از حقایق عالم. باز بعضی فکر نکنند این‌ها توهمات و داستان است. صورت مثالی است. مثل خواب. پیغمبر خواب نرفتند ها، خواب هم ندیدند ها. صورت مثالی دیدند. بنده و شما در خواب صورت مثالی می‌بینیم. شیر می‌بینیم، آب می‌بینیم، موز می‌بینیم، درخت می‌بینیم، جنگل می‌بینیم. این‌ها صورت مثالی است. پیامبر اکرم شب معراج صورت‌های مثالی فراوانی دیدند که حکایت کردند از این‌ها.

یکیش این بود. فرمود: «دیدم شترهایی بار سنگین روی دوش دارند، هزار تا شتر و دارند می‌روند. همه هم کتاب است.» پرسیدم که: «این‌ها چیست؟» گفتند: «این‌ها فضیلت علی بن ابی‌طالب است که در این کتاب‌ها درآمده. بار این شتران.» می‌خواهند بگویند که اگر فضائل امیرالمؤمنین بخواهد نوشته بشود، این‌جور می‌شود. این صورت ملکوتی. حالا این لطیفه را داشته باشید، بامزه است. بگویم و بعد روایت را بخوانم برایتان. در جلسه ایشان مطرح بود که یک بابایی رفت توی جلسه‌ای و فضیلت از امیرالمؤمنین خواند. گفت که در خیبر و امیرالمؤمنین کند و پرت کرد. این رفت در آسمان. ملائکه آسمان اول گفتند: «برو کنار.» در آمد، رفت در آسمان دوم. ملائکه آسمان دوم گفتند: «برو کنار.» در آمد. آسمان سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم. رسید به عرش. ملائکه داد زدند: «خدایا، برو کنار.» در آمد. «فضیلتی که خواندی کجا بود؟» گفت: «آن شترها بود. شب معراج، کتاب‌ها. شتر ۳۷، کتاب ۴۸، صفحه ۵۳۴. آنجا آمده. این وضعیت، آنجا نوشته‌ام.» خیلی مجالس ذکر فضیلت ما اگر باشد، تهش این است: «جانم علی! پاشین بریم!» نه، آقای فضیلت. این امیرالمؤمنین در این موقعیت قرار می‌گیرد، چه تصمیمی می‌گیرد؟

تعبیر قشنگی به کار ببرم. ما نیاز داریم به دانستن واکنش‌های معصومانه. این هشتگ را از بنده داشته باشید: «واکنش‌های معصومانه اهل بیت». در هر ماجرایی، با هر پدیده‌ای باید اتفاقی. در هر مشکلی وقتی با چیزی مواجه می‌شدند، چه واکنش معصومانه‌ای از خودشان نشان می‌دادند؟ ما نیاز داریم این‌ها را. ذکر فضیلت اهل بیت. یکی از اساتید می‌فرمود پدر ایشان را در عالم رؤیا، کسی که رؤیاهای صادقه فراوانی داشت و مشهور بود به اینکه رؤیاهای او ردخور ندارد، دیده بود در عالم رؤیا پدر این استاد ما را. مکاشفه او در عالم رؤیا گفته بود که: «من دوست داشتم برمی‌گشتم دنیا، پول می‌دادم منبری دعوت می‌کردم، تو می‌آمدی و کتاب «مناقب»، «مناقب آل أبی‌طالب» از جناب ابن شهر آشوب که چهار جلد است، پول می‌دادم، می‌آمدی از رو کتاب فقط برای مردم می‌خواندی. نمی‌دانی در عالم برزخ بابت ذکر فضائل اهل بیت چه می‌دهند به آدم؟ دوست داشتم این فقط یک مجلس این‌جوری برگزار می‌شد.» سخنان را دعوت کن. آقا فقط فضیلت‌خوانی کن. نه از این فضیلت‌های زمختی که هیچ‌کس هیچی نمی‌فهمد، فقط می‌شود یک هو کشید تهش. از این فضیلت‌هایی که آدم اینجا در این ماجرا قرار می‌گیرد، چه‌جوری خودش را نگه می‌دارد، خودش را نجات می‌دهد. این فضائل گفتنش عجیب غریب است.

این روایت را از من یادگاری داشته باشید. این روایت، روایت اولش، دو تا روایت اولش، همه شنیدید که این هم از همین کتاب «مناقب آل أبی‌طالب» است. حدیث از عایشه، همسر پیغمبر است. «قَالَتْ: قَالَ النَّبِیُّ (ص):» همسر پیغمبر، عایشه از پیغمبر نقل کرد: «ذِکْرُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عِبَادَةٌ.» یاد علی کردن عبادت است. این حدیث یک جلسه گفت‌وگو می‌خواهد که بنشینیم صحبت بکنیم ذکر یعنی چه و عبادت یعنی چه. چرا ذکر عبادت است. ازش رد می‌شویم، فقط همین‌قدر بدانید ما الان مشغول عبادتیم چون داریم از امیرالمؤمنین و آدم در عالم بعد بابت لحظاتی که به غیر عبادت گذرانده حسرت می‌خورد. یکی از کارهایی که می‌توانیم بکنیم از حسرت بعدی نجات پیدا کنیم که این لحظات را به یاد علی گذراند. این حسرت ندارد درش، بلکه عین نورانیت است.

حالا حدیث بعدی را داشته باشید از امام صادق علیه السلام، از پیغمبر اکرم: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا تُحْصَى کَثْرَةً.» پیغمبر فرمود: «خدا برای برادر من علی فضائلی قرار داد که از بس تعدادش زیاد است، شمارش نمی‌شود، به شماره نمی‌آید، لا تحصى.» فضائل علی را. «فَمَنْ قَرَأَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ.» بعضی جاها باب بود، دور هم که می‌نشستند، مجلس را تمام نمی‌کردند مگر اینکه یک فضیلت از اهل بیت می‌خواندند و بعد می‌رفتند. یک فضیلت از امیرالمؤمنین می‌گفتند. بعد فرمود: «کسی یک فضیلت از فضائل علی را اگر بخواند، مُقِرًّا بِهَا»، اقرار به این فضیلت داشته باشد، باور داشته باشد، قبول داشته باشد، قلبش، «غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ.» هر چه گناه کرده، قدیم و اخیر. «مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» بعضی وقت‌ها ترجمه به این می‌شود که قبلاً و بعداً. گناه‌های گذشته و آینده. نه، گذشته و آینده نیست که. «مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ تَأَخَّرَ.» قدیم و اخیر. مثلاً الان یک ساعت پیش می‌شود اخیر، اخیراً این‌طور بود. ۱۰ سال پیش می‌شود قدیم. درست است؟ قدیم و اخیر. بعضی گناهان را زود گذشته، حواسمان بهش هست. بعضی گناهان خیلی گذشته، دیگر اصلاً خودمان هم یادمان نمی‌آید. یک فضیلت از فضائل علی را اگر قرائت کند، یک دانه. همه گناهان قدیم و اخیرش بخشیده می‌شود.

برای چی؟ برای اینکه علی نور است. یاد او وجود آدم را نورانی می‌کند. نمی‌خواهند بگویند آقا همین بنشینیم مثلاً یک توهماتی، یک چهار تا کلمه قلمبه و سلم. همه چیز بخشیده شد. عمل و عمل و این‌ها هم نمی‌خواهد. بیرون هم هیچ‌کار نمی‌خواهد بکند. تو فقط از علی بگو. بیرون هم هر چه دزدی، اختلاس، بی‌قانونی، بی‌نظمی، جرم، جنایت، هر چه کردی، حل می‌شود. برعکس، عزیز من. می‌خواهد بگوید مشکلات در جامعه حل بشود، دور هم بنشینید، از علی بگویید. حل می‌شود. مشکلات مردم، مسائل حل می‌شود. آدم‌ها صبور می‌شوند. مصیبت‌های امیرالمؤمنین، مشکلات امیرالمؤمنین. هیچ‌کس دیگر اصلاً رویش نمی‌شود بگوید من مصیبت دیدم در عمرم. آدم صبور می‌شود، با حوصله می‌شود، با انگیزه می‌شود، با انرژی می‌شود، عاشق می‌شود، مهربان می‌شود، خوش اخلاق می‌شود. کدام یک از این مشکلات هست؟ از این بدبختی‌ها که با ذکر فضیلت امیرالمؤمنین برطرف نشود؟

گناه بخشیده می‌شود یعنی این. یعنی ریشه گناه. اساتید ما می‌فرمودند ریشه گناه شرک است، تعلق به غیر خداست. همه گناهان از اینجا نشأت می‌گیرد. یاد امیرالمؤمنین تعلق به خداست، تعلق به حقیقت. ریشه گناه را می‌سوزاند. شما بیا با گناه تک تک درگیر شو. آقا، من غیبت می‌کنم. مریض می‌شود. راه درمانش این نیست خودش را به فشار بیاورد. این الان غیبت، وسواس. من دیدم بعضی وسواسی می‌شود. این الان این‌جوری نشد. یک جمله می‌خواهد بگوید، ۱۰ بار اعصاب آدم را می‌ریزد به هم. یک جمله را تمام نمی‌کند. آقا، ریشه غیبت چیست؟ ریشه غیبت یا بطالت است یا حسادت است. از این جنس است دیگر. از علافی می‌نشینی خوشمان می‌آید، حسودی می‌کنی. خودمان را بهتر می‌دانیم. آدم سالم که غیبت نمی‌کند. این بیماری‌ها با چی درمان می‌شود؟ با محبت اهل بیت، با محبت امیرالمؤمنین، با عشق. این محبت وقتی می‌جوشد، ببینید درمانش چه شکلی است؟

وقتی دور هم می‌نشینیم، می‌خواهیم در مورد یک چیزی حرف بزنیم. خداییش حیف وقت ما نیست الان اینجا نشستیم، عمداً اهل بیت، بیا با هم صحبت کنیم. از خدا بگو، از امیرالمؤمنین بگو. ول کنی حرف‌ها را، تعلقی ندارد به این حرف‌ها. فرمود: «الْغِیبَةُ إِدَامُ کِلَابِ النَّارِ.» خورشت سگ‌های جهنم است. یعنی آدمی که خوی و خصلت سگی دارد، این با غیبت التیام پیدا می‌کند. محبت امیرالمؤمنین آدم را از این درنده‌خویی در می‌آورد، رام می‌کند، تربیت می‌کند، پاک می‌کند این را. که فضیلت اهل بیت و امیرالمؤمنین آن‌قدر جایگاه دارد.

ادامه‌اش را داشته باشید، قشنگ است. اگر قرائت را، اگر فضیلت را قرائت کند اثرش این است. حالا «وَ مَنْ کَتَبَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ.» اگر یک فضیلت از فضائل امیرالمؤمنین بنویسد، «لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِکَةُ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ مَا بَقِیَتْ تِلْکَ الْکِتَابَةُ.» تا وقتی از این نوشته شما یک نشانه‌ای مانده، یک چیزی از این نوشته مانده، ملائکه برایت استغفار می‌کنند. ای کاش فرصت بود و می‌شد من این‌ها را توضیح بیشتر بدهم. استغفار ملائکه. آقا جان، مثل دعاهای من و شما برای الان بنده برای شما دعا می‌کنم خدا عاقبت بخیر کند. این از سقف بالا نمی‌رود، هیچی به هیچی هم نمی‌شود. اصلاً شاید ملکی هم نیاید. دعای ملائکه، استغفار ملائکه این شکلی نیست که ملائکه دنبال ما راه افتاده‌اند. مثلاً یک کار خوبی می‌کند می‌گوید نقل و نبات که بعضی از زبانش را می‌برد. البته خوب است حالا. کلاً استغفار ملائکه، به قول بزرگان می‌فرمایند که اعتباری نیست، حقیقی است. ملائکه استغفار می‌کنند، نه اینکه مثلاً تسبیح، استغفرالله، استغفرالله. از این استفاده کشکی زیاد داریم دیگر. سوار اتوبوس بود، یک پیرمرد ساده‌ای، ساده‌دلی، خانم‌های زیبارو که وارد می‌شدند الحمدلله. زشت‌ها که وارد... استغفرالله. صدای تصادفی چیزی از بغل آمد و این برگشت، این را نگاه کرد و سه تا الحمدلله آمدند، چهار تا استغفرالله پیاده شدند. از این الحمدلله استغفراللهی کشکی زیاد داریم. ملائکه استغفار می‌کنند یعنی این شکلی است: الحمدلله، استغفرالله. ملائکه استغفار می‌کنند یعنی وجود تو را پاک می‌کنند. استغفار این‌ها حقیقی است. گناه را از وجودت در می‌آورند، نه اینکه بگویند ایشالا گناه از وجودت جدا بشود.

اگر آدم چیکار کند ملائکه استغفار می‌کنند برای یک فضیلت امیرالمؤمنین را بنویسی؟ چون ماندگار است. می‌ماند، دست بقیه می‌رسد. این از وجود تو، آن‌هایی که آن آلودگی‌های ماندگار را می‌کنند. دارید مطلب را؟ تو متصل شدی به چشمه نور، به امیرالمؤمنین که آدم وقتی دوست دارد اسم او را می‌آورد، جان بدهد از بس که این وجود شریف است. از این وجود شریف است. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خدا خیرتان بدهد.

بخش آخر حدیثم را هم بخوانم، بیش از این اذیتتان نکنم. «وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ.» هر کی گوش بدهد به فضیلتی از فضائل امیرالمؤمنین، «غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِی اکْتَسَبَهَا بِسَمْعِهِ.» گناهانی را که با گوش انجام داده، خدا برایش می‌بخشد. ادامه‌اش را هم دیگر از رو متن نمی‌خوانم برایتان می‌گویم. کسی بگوید فضیلتی از فضائل علی را، گناهانی که با زبان انجام داده، گناهی که با دست انجام داده بخشیده می‌شود. گوش، چشم، دهان. می‌خواهد بگوید این کانال ورودی، این‌ها. این اگر اتصال به امیرالمؤمنین و محبت امیرالمؤمنین پیدا کنیم پاک می‌شود. آقا، چیکار کنیم گناه چشم انجام ندهیم؟ با چشمت دنبال کن آنچه را که محبت تو را به امیرالمؤمنین تحریک می‌کند. با دست چیکار کنیم؟ با دستت دنبال کنیم که محبت تو را به امیرالمؤمنین تحریک می‌کند. این ریشه گناه دست را می‌سوزاند.

میان‌بر است. راه‌های دیگر ۶۰ سال طول می‌کشد. به قول یک استادی می‌فرمود: «هر گناهی را آدم بخواهد یک سال برایش وقت بگذارد.» «منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری یک کتابی دارد «منازل السائرین». هزار منزل بین عبد و خدا. هزار منزل فاصله است تا به او واصل شود. این هزار منزل هر کدام یک سال وقت ببرد، چقدر می‌شود؟ هزار سال. هر کدام شش ماه وقت ببرد، چقدر می‌شود؟ ۵۰۰. سه ماه، دو ماه، یک ماه. هر کدام یک روز وقت ببرد، هزار روز. هزار روز چند سال می‌شود؟ سه سال. یک راهی بهتان می‌دهم. در یک ثانیه شما هزار منزل را طی می‌کنی. آن چه راهی است؟ «أقرب الطرق» چیست؟ عشق، محبت و راه اتصال و راه ایجاد محبت خدا، محبت امیرالمؤمنین غوغا می‌کند. محبت امیرالمؤمنین. ان‌شاءالله جلسات بعد به لطف و به حول و قوه الهی در مورد امیرالمؤمنین بیشتر صحبت می‌کنیم.

فقط یک اشاره بکنم. ما چه فضایی از امیرالمؤمنین می‌خواهیم بگوییم؟ ما می‌خواهیم یک مروری داشته باشیم بعد یک دورانی از امیرالمؤمنین علیه السلام که این دوران خیلی غریب است و کمتر در موردش گفته می‌شود. در مورد این بحث ان‌شاءالله جلسه بعد بیشتر در مورد اهمیتش صحبت می‌کنم. فقط بدانید که موضوع بحث ما چیست. این فصل اول این جلسات ماست. جلسه بعد، این جلسه مقدمه از جلسه بعد وارد متن داستان می‌شویم. عنوانش هم این است: «چهار سال پایانی». چهار سال پایانی دوران امیرالمؤمنین علیه السلام. می‌خواهیم مویرگی بررسی کنیم. از روزی که حضرت به خلافت رسیدند، این اتفاقاتی که برای حضرت افتاد و واکنش‌ها. روز اولی که رأی آورده، چیکار کرد؟ واکنش معصومانه وقتی پیروز می‌شوی چیکار کنیم؟ با چالش‌ها مواجه شد، واکنش معصومانه. شکست می‌خوری چیکار کنی؟ امپراتوری که دست امیرالمؤمنین بود برایتان می‌گویم. تقریباً نصف کره زمین در اختیار امیرالمؤمنین بود، تقریباً نصف کره زمین بر اساس نقشه فعلی. واکنششان چی بود؟ ما آقا، پنجم زمین گیرمان می‌آید. واکنشمان چیست؟ این‌ها می‌شود فضائل امیرالمؤمنین. از این‌جور فضائل می‌خواهیم بگوییم. نمی‌خواهیم در ما ابر و باد و مه و این‌ها برویم گیر کنیم و در آمد آسمان اول و خدا برو و این‌ها. از این کارها نمی‌خواهیم بکنیم. می‌خواهیم زندگی کنیم با امیرالمؤمنین. می‌خواهیم برویم از نزدیک امیرالمؤمنین را ببینیم. می‌خواهیم یک چند روز برویم خدمتش. حسش را دارید؟ عشقش را دارید؟ برای ملاقات امیرالمؤمنین. ان‌شاءالله جلسه بعد به محضر امیرالمؤمنین مشرف می‌شویم و می‌بینیم این صحنه‌های دلربا را و غرق می‌شویم در محبت او.

یک فضیلت از او بگویم و گناه زبان ما و گوش ما و قلب ما و چشم ما و همه وجود ما پاک بشود. ان‌شاءالله وقتی که رفت به معراج رسول اکرم، خدای متعال خواست با او صحبت بکند. خب، تکلم خدا با انبیا که از جنس حرف ما نیست. ایجاد می‌کند در وجود مخاطبش حقیقت را، ولی خدای متعال یک صوتی هم ایجاد کرد، یک صدای دلربایی هم ایجاد کرد که پیغمبر از شنیدن این صدا هم لذت ببرد. آن صدا، صدای کی بود؟ صدای امیرالمؤمنین بود. عرض کرد: «خدایا، چرا با صدای علی با من سخن می‌گویی؟» آیت‌الله جوادی این را در درس می‌خواندند و اشک می‌ریختند. خدا حفظشان کند. خدای متعال به پیغمبر فرمود: «به دل تو نگاه کردم، دیدم در این دل محبوب‌تر از علی بن ابی‌طالب نیست و خواستم با این صدا با تو حرف بزنم که قلب تو آرامش پیدا کند.» ان‌شاءالله در عمرمان یک بار بشنویم صدای او را و بعد از مرگ ان‌شاءالله ملاقات کنیم و در آغوش او قرار بگیریم.

خدایا! به آبروی امیرالمؤمنین، به عشق امیرالمؤمنین، همه ما را مطهر و منور قرار ده. به حرمت و عظمت امیرالمؤمنین، در فرج فرزندش، در فرج آن کسی که نسخه کپی برابر اصل امیرالمؤمنین است، امام زمان، تعجیل فرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. شر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمنان امیرالمؤمنین اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود و رسوا بفرما. رهبر عزیز انقلاب، این شیعه امیرالمؤمنین و این فرزند امیرالمؤمنین را در کنف حمایت‌های خاصه امیرالمؤمنین مصون و محفوظ بدار. هر چه گفتیم و صلاح ما بود، نگفتیم و صلاح ما می‌دانی، برای ما رقم بزن. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط