شه شناس

جلسه دو

شه شناس . 1398/11/23
00:58:22
646

معرفی
* علت بی‌رغبتی فرزندان ما به دین

* راهکار شوق پیداکردن بچه‌ها به دین در کتب آموزشی

* خاطره‌ای از نفوذ امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام در حوزه آمریکای جنوبی

* امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام عامل شیعه شدن جمعیت کثیری از مردم در آمریکای جنوبی

* مصلحت‌سنجی امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام در مقابله با دشمن خونین‌شان

* چگونه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام توانستد در طول مدت کوتاه جامعه را برگردانند؟

* دینمان را از چه منابعی اتخاذ میکنیم؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بنا بود که در این جلساتی که محضر عزیزان هستیم، مروری داشته باشیم به سیره امیرالمؤمنین ارواحنا فداه. گفت‌وگو درباره امیرالمؤمنین علیه السلام برای ما خیلی حیاتی است، از جهات مختلف. یکی از دلایل اینکه ما نیاز داریم در مورد امیرالمؤمنین صحبت بکنیم این است که طبع انسان و ذات انسان این شکلی است که بیشتر از اینکه با مفهوم ارتباط برقرار کند، با مصداق ارتباط برقرار می‌کند. ما خیلی از کلمات را وقتی می‌شنویم، این‌ها فقط مفهوم برای ما هستند؛ مثلاً «صداقت». صداقت یک مفهوم است. در مورد صداقت صحبت بکنیم آن‌قدری ما را تکان نمی‌دهد تا اینکه یک نفر آدم نشان دهیم که یک جایی صادقانه رفتار کرده. یک آدم صادق. در مورد یک آدم راستگو وقتی صحبت می‌کنیم، اثرش بیشتر است تا وقتی از راست‌گویی صحبت می‌کنیم، درست است؟ در مورد عدالت وقتی صحبت می‌کنیم، خب در ذهنمان می‌نشینیم، تصور می‌کنیم، ولی وقتی در مورد یک عادل صحبت می‌کنیم و عدالت را می‌بینیم، بیشتر با او ارتباط برقرار می‌کنیم، قوه خیال ما را تصرف می‌کند.

مثل اینکه شما یک کتاب را، کلماتش را بخوانی و تصور کنی، و اینکه فیلمش را ببینی و اینکه آن واقعه را ببینی. مثل اینکه بنده مثلاً عملیات والفجر ۸ را بیایم در موردش مطالعه بکنم. خب نبودم آنجا، معلوم هم نیست از این‌هایی که مطالعه می‌کنم، چی تصور می‌کنم. وقتی فیلمش ساخته می‌شود، خیلی بهتر ماجرا را می‌فهمم. این فیلم «به وقت شام» را که ساخته بودند، خیلی اثرگذار بود. آدم وقتی در سینما می‌نشیند و وقایع را می‌بیند، احساس می‌کند در همان هواپیما است و این ماجراها دارد برایش پیش می‌آید. حالا فرض کن یک نفر خودش برود سوریه، یک نفر خودش در والفجر ۸ شرکت داشته باشد. او اصلاً یک چیز دیگر می‌فهمد. کلاً خیلی ریزه‌کاری‌هاست که فقط او سر در می‌آورد، بقیه نمی‌دانند و نمی‌فهمند. این می‌شود رؤیت.

ما نیاز داریم به دیدن امیرالمؤمنین. باید طوری در مورد امیرالمؤمنین صحبت بکنیم که… چون ما کلاً نیاز داریم به دیدن. قرآن روشش این مدلی است. یک نقد جدی که ما به کتاب‌های درسی‌مان داریم، کتاب‌های درسی ما در مورد ایمان صحبت می‌کنند، ولی قرآن در مورد ایمان صحبت نمی‌کند. قرآن در مورد چی صحبت می‌کند؟ بفرمایید! قرآن در مورد مؤمن صحبت می‌کند، نه درباره ایمان: "قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم لذکات فاعلون والذین هم عن اللغو معرضون والذین هم لفروجهم حافظون".

ما اگر بخواهیم همین را بنویسیم و کتاب درسی‌اش کنیم، در مدرسه چکار می‌کنیم؟ می‌گوییم بچه‌ها ببینید ایمان این است. ایمان چیز خوبی است. ایمان با نماز ارتباط دارد. تصور می‌کنیم هیچ‌کس هم عاشق دین نمی‌شود. اگر می‌خواهید دین را نابود کنید، اگر می‌خواهید دین را از جذابیت بیندازید، اگر می‌خواهید کاری کنید حال همه از دین به هم بخورد، دین را تبدیل به چهار تا مفهوم کنید. اگر می‌خواهید همه عاشق بشوند، مفهوم را بگذارید کنار، مصداق را نشان بدهید. هالیوودی‌ها چکار می‌کنند؟ سوپرمن نشان می‌دهند، بتمن نشان می‌دهند. مفهوم برای ما بگویند؟

ما چکار می‌کنیم؟ یک سری مفهوم می‌گوییم. در درس‌هایمان همش مفهوم است: ایمان، رستگاری. واژه‌هایی که خود ما هم نمی‌فهمیم یعنی چه. این همه سالی که در حوزه بودیم و درس خواندیم و درس دادیم، هنوز نفهمیدم "منزه" است یعنی چه. منزه از خدای بلندمرتبه. سبحان ربی الاعلی و بحمده. اگر بتواند یک کسی در این جلسه به من توضیح بدهد منزه از خدای بلندمرتبه، من امشب را راحت می‌خوابم. واقعاً منزه از بلندمرتبه؟ این دو تا واژه پدر من را درآورده. اگر ببینم آن کسی را که اولین بار این کلمه را اینجوری ترجمه کرد، دارم برایش. واقعاً منزه است؟ خودمان "سبحان" را بهتر می‌فهمیم. سبحان ربی الاعلی. "سبحان" را الان من بهتر می‌فهمم تا "منزه است بلندمرتبه".

واژه‌ها، قرآن، دین خدا، اهل بیت، همه تبدیل شده به مفهوم. ما باید از مفهوم گذر بکنیم. ما تاریخ اهل بیت را هم که می‌گوییم، مفهوم می‌گوییم. ما سیره اهل بیت را هم که می‌گوییم، باز مفهوم می‌گوییم. ما مفهوم نیاز نداریم، ما مصداق می‌خواهیم. ما باید علی را ببینیم. در خود نهج البلاغه وقتی که "همام" ذوالعین می‌آید پیش امیرالمؤمنین علیه السلام، می‌گوید: "صف لی المتقین کأنی أراهم". خیلی جالب است. آقا! یک جور برای من توصیف کن متقین را، می‌خواهم ببینمشان.

در مورد تقوا: چیز خوبی است، نداشتنش چیز بدی است، در زندگی موجب حرکت می‌شود، هر کس تقوا نداشته باشد بدبخت می‌شود. کتاب‌های درسی ماست. هر کدام نیم نمره می‌شود. این جور نمی‌شود. خب، حله، قاطی نکنم. که داشتنش موجب برکت می‌شود، نداشتنش… این دو تا یک وقت در امتحان جابجا نشود که می‌افتم. آن دو تا را اگر غلط بزنم…

درس ما. این همه آرزوی انبیا و اولیا این بود که آموزش و پرورش شکل بدهند. ما آن‌قدری که الان در این انقلاب داریم، عزیزان من، آن‌قدری که در این ۴۲ سال برای ما امکانات فراهم شده، این در خواب و خیال انبیا هم نمی‌آمد. بنده سخنرانی مفصلی در جمع نخبگان در مازندران داشتم، در همین موضوع، و قانعشان کردم. گفتم آن‌قدری که تا حالا محقق شده، با همه کم و کسری‌های انقلاب، با همه مشکلات انقلاب، این در خواب و خوراک، در خواب و خیال هیچ پیغمبری نبود که به اینجا برسد. آرزوی موسی این بود که بتواند یک ساختاری تشکیل بدهد، مدرسه تشکیل بدهد، تورات و این حرف‌هایش را بیاورد به بچه‌ها سر کلاس یاد بدهد. یعنی آموزش و پرورشی که دست ماست، آرزوی انبیا بوده. هیچ پیغمبری با آموزش و پرورش نرسید. از این نعمت بزرگ چه استفاده‌ای کردیم؟ چهل سال بچه‌های حرف‌گوش‌کن ما، از هفت سالگی تا هفتاد سالگی ما بهشان خوراک می‌دهیم، محتوا می‌دهیم، حرف حالیشان می‌کنیم، چکار کردیم با این ظرفیت؟

این کتاب‌های درسی ماست. ایمان این است. دین و زندگی. بعد همش یک سری کلمات قلمبه سلمبه. بابا! ما اصلاً نیاز نداریم این‌قدر مفهوم یاد بگیریم، ما مصداق می‌خواهیم. یک کم اهل بیت به ما نشان بده. همام به امیرالمؤمنین گفت یک کم متقین را به من نشان بده. حضرت چکار کردند؟ دو صفحه خطبه. چند تا ویژگی را حضرت فرمودند. آقای همام چی شد؟ شما خبر دارید از ایشان؟ عاقبتش؟ یک دادی زد: "فَصَعِقَ صَعقَه". یک جیغی کشید و مرد.

البته شاید مسئول آموزش و پرورش ما به این فکر می‌کنند که ما اگر این‌ها را در کلاس این جوری دین را یاد بدهیم، همه می‌میرند. ما را دوست دارند که این‌جور خز و خیل، به قول جوان‌های امروزی‌ها، دین خز و خیل به ما نشان می‌دهند. اثر علاقه به ماست. می‌گوید خب من بیایم این‌قدر قشنگی‌های دین را به تو بگویم، خب تو می‌میری. بنده خدا سر کلاس من باید روزی ۵ تا جنازه از تو کلاس در بیاورم، مثل همام. آن دیگر خطرناک است و تحریم‌های بین‌المللی می‌آید که آقا شما روزی ۵ تا کشته می‌دهید. فکر ما را کردند. ما را دوست دارند. شما فکر نکنید از بی‌عرضگی‌شان است. عرضه ندارند. خوبی‌شان و مهربانی‌شان است. نیایند. این بیاید می‌میرد. خیلی مهربانند، ما را دوستمان دارند.

ما باید برای اینکه زنده کنیم فکر خودمان را، فکر جامعه‌مان را، باید برگردیم به امیرالمؤمنین. باید برگردیم به سیره امیرالمؤمنین. باید برویم یک چند سالی محضر امیرالمؤمنین. ببینیم صبح تا شب. بگند به ما. "بگند" نه ها، "بگند" خیلی "بگند" نیست. مهم این است که اگر کسی هم می‌گوید، یک جوری بگوید که باز ما امیرالمؤمنین را ببینیم. ما باید برویم زندگی. ما نیاز به فیلم سینمایی ۲۴ ساعته داریم از امیرالمؤمنین. برای اینکه سیره امیرالمؤمنین همین شکلی هست. با جزئیات، با ریزه‌کاری‌هایش نقل شده. البته باز از سیره امیرالمؤمنین دقیق‌تر و کامل‌تر، سیره پیغمبر است. آن که دیگر فوق‌العاده است. عجیب غریبی است دیگر. تا جزئیات کارهای پیغمبر را همه را نقل کردند. پیغمبر را شیعه و سنی همه با هم نقل می‌کردند. آن‌قدری دشمنی، حساسیت نسبت به پیغمبر نبود. و نسبت به امیرالمؤمنین خب نه، حساسیت بالا بود، دشمنی زیاد بود. تازه همه هر کی فضیلتی از امیرالمؤمنین بود، اولاً محوش کردند، بعد به اسم این و آن ثبتش کردند.

علی شیشه عطری بود… (بخش خواهران هم بتوانند ارتباط برقرار کنند با این مطلب، ان‌شاءالله به دردشان می‌خورد.) گفت: "علی شیشه عطری بود که دوست از ترس مخفیش کرد. دشمن هم از دشمنی‌اش این شیشه را شکست و تازه بوی عطرش عالم را گرفت." تازه خواستند از امیرالمؤمنین چی دست ما نرسد. این همه رسیده. اگر همش را می‌گفتند که دیگر باز ما می‌مردیم دیگر. باز این‌ها هم فکر بندگان خدا. می‌میرید دیگر. حمید ما را دوست دارند. در جهت خیر دارند برای ما حرکت می‌کنند. مهربانند. همه، معاویه، عمر و عاص هم و لطفشان بود، اثر دشمنی نبود ها.

امیرالمؤمنین را باید ببینیم، زندگی بکنیم. روانشناس‌ها و کسانی که متخصصند در امور تربیتی، یک آماری می‌دهند. چیزی حول و حوش ۸۰ درصد یادگیری ما بصری است. آمار عجیب غریبی است. ما با چشممان یاد می‌گیریم. گوش، لمس و این‌ها خیلی درصد پایینی دارد در قیاس با چشم. الان شما بعداً از این جلسه، خاطراتی در ذهنتان می‌ماند قاعدتاً که اینجا دیدید، درست است؟ ممکن است کمتر حرف‌هایی که اینجا با همدیگر زدیم یادمان بماند. بعد یک سال، دو سال، ۱۰ سال. خیلی از علما را ما شما ممکن است از نزدیک دیده باشیم. الان که یادمان می‌آید، خیلی یادمان نیست که با آقا چی می‌گفتیم، درست است؟

یک سخنرانی یک ساعته که از آن سخنرانی‌اش خیلی چیز خاصی یادمان نمی‌آید. اولاً خودش یادمان است. کارهایی که می‌کرد، حرکت، سکناتش. اگر سخنرانی‌اش هم چیزی یادمان بیاید، یا خیلی چیز ویژه‌ای گفته که خیلی ویژه بوده، یا در خوب بودن یا در بد بودن، یا یک چیزی بوده که باز من توانستم تصویرسازی کنم. درست است؟ قوه خیال درگیر ماجرا بوده. این نشان می‌دهد که مهم‌ترین بستر برای آموزش، برای یادگیری، دیدن ماست. ما نیاز به دیدن داریم. امیرالمؤمنین علیه السلام را باید ببینیم. این اصل حرف ما در این جلساتی که ما خدمت شما هستیم، چهارشنبه شب‌ها، ان‌شاءالله بنا داریم امیرالمؤمنین را ببینیم. برویم با عقلمان پر بزنیم، با دلمان پر بزنیم. برویم در دل تاریخ، چند روزی با امیرالمؤمنین زندگی کنیم. بعد آقا دل می‌برد امیرالمؤمنین. دیگر آدم نمی‌خواهد برگردد، می‌خواهد در تاریخ بماند. اصلاً دیوانه می‌کند آدم را.

این بزرگانی که یک کم آن حال و هوا آن‌وری می‌شدند، این‌ها بیابان می‌ذاشتند. علامه امینی، علامه جعفری. یک کم حال و هوا این جوری پیدا می‌کردند، می‌رفتند یک دیداری با امیرالمؤمنین داشته باشند. آقا حالا چی پیدا می‌کردند؟ این‌ها بیچاره می‌شدند آن لابلای. دیگر اصلاً می‌زند دیگر. "عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن زبر بخوانی" با ۱۴ روایت. یهو دیگر عشقش رسد به فریاد می‌شود.

علامه جعفری، بنا به توصیه برخی بزرگان در عالم رؤیا که الان خاطرم نیست، شاید مرحوم علامه امینی را ایشان در خواب دیده بودند. ایشان بنا داشته که تفسیر نهج البلاغه بنویسد. اول شروع می‌کند تفسیر مثنوی نوشتن. ۲۷ جلد تفسیر مثنوی می‌نویسد. مثنوی مولوی. مولوی هم شد چیزی؟ ایام فاطمیه ماجرا را عرض کردم خدمتتان، اگر خاطرتان باشد، که ایشان فرموده بود که مولوی را در دنیا می‌شناسند. پرفروش‌ترین کتاب در آمریکا، مثنوی مولوی. پرفروش‌ترین فیلم ترکیه الان فیلمی است که در مورد مولوی و شمس ساخته. اینجا می‌خواستند بسازند و دیگر ماجراها پیش آمد. مولوی شخصیت بین‌المللی و بسیار جذاب. ایشان ۲۷ جلد شرح مثنوی نوشته و به قول برخی آقایان، صفحه‌ای هم نیست که در آن مولوی را نقد نکرده باشد.

می‌گفت ایشان بنا داشت که بعدش تفسیر نهج البلاغه بنویسد. شروع می‌کند. آن‌قدری که یادم است، خواب می‌بیند. علامه امینی را. ایشان می‌فرماید که آقا پس چی شد؟ شروع کن دیگر. بسم الله. این ور حضرت نظر دارند به این کارش. شروع می‌کند. ۱۸ جلد ایشان آن‌قدری که یادم است، تفسیر نهج البلاغه می‌نویسد و تا خطبه ۱۸۵ بیشتر ننوشته، دیگر به رحمت الهی می‌پیوندد. علامه جعفری خیلی استثنایی و فوق‌العاده است. یک کم قلم، قلم سنگینی است ولی نکته اصلی‌اش این است. می‌گوید که من این‌هایی که نوشتم، تا یک حدیش با علمم بود. از یک جایی به بعد و بیشترش با عشقم بود. من یک کم شناخت علمی از امیرالمؤمنین داشتم. دست به قلم که می‌شدم، یک عشق در من می‌جوشید. احساس می‌کردم امیرالمؤمنین را دارم می‌بینم و می‌نویسم. دیوانه کرده بود علامه جعفری را این ماجرا.

می‌گوید یک روزی تهران بودم. این سال‌های آخر. این خاطره را بنده در بعضی سخنرانی‌ها یکی دو باری شاید نهایتاً عرض کردم. می‌گوید که تهران بودم و مشغول نوشتن یکی از همین بحث‌های نهج البلاغه بودم و "این گرفت مارو." آقا محبت امیرالمؤمنین این جوری است. یهو مچاله می‌کند آدم را. گرفت. نشوید الهی! بیایید بنشینید، همام بشوید، آخرش چقدر گرفتار بشویم. همه‌مان را گرفتار می‌کند آدم را. پدری از آدم در می‌آورد. آیت الله کشمیری می‌رفت حرم امیرالمؤمنین می‌نشست و زل می‌زد. سر ظهر نجف. تابستان. گرمای ۶۰ درجه روی سنگ سیاه داغ. سهمگین می‌شود زیر آفتاب با عمامه سیاه. به ایشان گفتند آقا دیوانه نمی‌شوید؟ گفت: "من دیوانه‌ام، اهل امیرالمؤمنین می‌شود." فقط ضریح را نگاه می‌کرد. دیگر این جوری می‌شود آدم. دیگر بیچاره می‌شود. پدری از آدم در می‌آورد.

علامه جعفری مشغول نوشتن بوده و می‌گوید که یک جایی رسید، دیگر احساس کردم دارم بال می‌زنم. دیگر بیشتر از این نمی‌توانم تحمل کنم. خیلی امیرالمؤمنین من را گرفت. مستم کرد. مستی که خبر بوده. دیگر امام حسین فرمود: "تا قیامت خدا به من پسر بدهد، اسمش را بگذارم علی." یک چیزی است دیگر. شکار می‌شوند دیگر. گرفتار می‌شوند. آن‌قدری امیرالمؤمنین شکارکننده است که امام حسین را هم شکار می‌کند. ما که دیگر جای خود داریم. می‌گوید نوشتم و دیدم حالم دارد دگرگون می‌شود. دیدم از این همه عظمت نمی‌توانم قرار پیدا کنم. دیگر حالا حرف‌های ما چون عشقولانه است، اینجا ما آمدیم اینجا فقط به امیرالمؤمنین بگوییم "آی لاو یو". جلسات ما این است. اینجا خیلی دنبال حرف منظم نباشید. نوکرتیم. همین. هیچی دیگر، نوکرتی. رفته به هفته یک بار اینجا بیاییم بگوییم عاشقتیم، برویم. همین. عاشقم کرده برای دهن من گنده است. همین. دیگر حالا دیگر پرانتز گاهی زیاد می‌شود.

آقای سهیل اسعد، مبلغین خوب بین‌المللی ما. محضر ایشان یک مقداری تبلیغ بین‌المللی درس گرفتیم. ایشان میلیون‌ها نفر را در جهان شیعه کرده. خودشان آرژانتینی است و در آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی و آفریقا و جاهای مختلف، هزاران، صدها هزار نفر را شیعه کرده. حوزه‌های علمیه راه انداخته. می‌گفت: "من یکی از کشورهایی که شیعه کردم، ماجرایش این بود. حالا الگوی بوده، یک جای دیگر بوده. گفت: یک کتاب نهج البلاغه به همان زبان اسپانیولی دادم. در آن کشور هیچ شیعه‌ای نبود تا آن موقع. یکی از این آدم‌هایی که احساس می‌کردم آدم خوبی است، این حلال‌زاده است، حلال‌زاده است، باطن خوبی دارد. نهج البلاغه اسپانیولی دادم به این، گفتم بخوان. بعد چند روز آمد پیش من و همین نهج البلاغه‌ای که در خانه ما خاک می‌خورد، به من گفتش که فلانی! این چی بود؟ تو به من چکار کردی؟" متلک می‌اندازد، مسخره می‌کند، واقعاً عصبانی است، نفهمیده. گفتم: "چطور؟ یعنی چی؟" نهج البلاغه حالا به زبان خودشان، شیوه بلاغت. اسم کتاب یک اسمی دارد. رمان تخیلی، طبی، رانندگی، در مورد آشپزی، شیوه بلاغت. ۷۰۰ صفحه کتاب. کتاب در مورد کهکشان‌ها و عوالم و نجوم و این‌ها است؟ نخوانم دیگر. گفتم حالا یک کم دیگر بخوانم. ملائکه و این‌ها هم دارد صحبت می‌کند. منجم بوده. یک کم در این بحث‌ها وارد شده. هر کی بوده، سیاست صحبت می‌کند. گفتم آخه نمی‌شود که منجم این‌قدر سیاستمدار باشد. سیاستمدار بوده. یک چند روزی هم نجوم خوانده. خانواده دارد صحبت می‌کند. گفتم این دیگر نمی‌شود. در مورد تربیت دارد صحبت می‌کند. این دیگر نمی‌شود. عرفان صحبت می‌کند. در مورد تاریخ صحبت می‌کند. در مورد قضاوت صحبت می‌کند. هر کدامش را خواندم، احساس کردم در این رشته، ابر آدمی که در این حوزه بالاترین تخصص را دارد، آمده دو کلمه حرف بزند. می‌گفت: "آقا وسط‌هایش من دیوانه شدم. شیعه شدم. اسم بچه‌ام را گذاشتم علی." و تعدادی از افراد از اطرافیان دور و برش را شیعه کرده بود. اولین حوزه علمیه شیعیان آنجا شکل می‌گیرد و میلیون‌ها نفر شیعه می‌شوند. هزاران نفر، میلیون‌ها نفر، هزاران نفر شیعه می‌شوند آنجا. این گرفتار امیرالمؤمنین شده. یک نفر امیرالمؤمنین را دیده.

علامه جعفری می‌فرماید: "مشغول نوشتن بودم، گرفتار می‌شدم. نمی‌شد. این همه عظمت را نمی‌توانم درک کنم. آخه تو جامعه‌شناسی؟ آخه تو روان‌شناسی؟ آخه تو طبیبی؟ آخه تو فقیهی؟ آخه تو فیلسوفی؟ تو چی علی جان؟ تو چی؟" می‌گوید: "شروع کردم قلم زدن و دیدم همین‌جور کلمات دارد می‌آید. شروع کردم دیگر از علی گفتن. و این شوق، این بی‌قراری، این بی‌تابی، هی گفتم، گفتم، گفتم. نوشتم، نوشتم. یهو احساس کردم یک دست رو شانه من. ظاهراً عصر بوده. در کتابخانه منزل علامه جعفری مشغول نوشتن." می‌گوید: "فهمیدم دست امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه است که رو شانه من نشسته." علامه جعفری می‌گوید: "از شدت عظمت نتوانستم برگردم نگاه کنم امیرالمؤمنین را، ولی یک ثانیه تا مرگ فاصله داشتم. این قلب دیگر داشت از کار می‌افتاد. همه بدن شروع کرد آتش گرفتن، شعله کشید. امیرالمؤمنین دست رو شانه من گذاشت، گفت: باریکلا خوب نوشتی." این عبارت علامه جعفری است. در کتاب "دیدار با علی" آقا فیضی از ایشان نقل می‌کند. خاطره را. چند تا خاطره این شکلی دارد. چند باری ملاقات امیرالمؤمنین کرده. این "دیدار با علی" را به خاطر همین خاطره، اسم کتاب را گذاشتند. البته کتاب ۴۰۰ صفحه است تقریباً. کتاب خیلی خوبی هم هست.

علامه جعفری می‌گوید که من دیدم بند نمی‌شوم دیگر پشت میز. پا شدم و دیدم کلاً در دنیا بند نمی‌شوم. ایشان می‌گوید: "پا شدم اتاق را ریختم به هم. رفتم کتاب‌های کتابخانه را همه را پرت می‌کردم که من فقط در دنیا بمانم. می‌خواستم یک کار بکنم نمیرم. رفتم در حیاط خودم را زمین پرت می‌کردم. به در و دیوار می‌کوبیدم. دیدم من نمی‌توانم اینجا بمانم. امیرالمؤمنین دست رو شانه من. من باید بمیرم. آقا من! یا ببر یا نگه دار. یک کاری بکن. من اینجا این جوری نمی‌توانم تحمل کنم." می‌گوید: "پا شدم دو رکعت نماز خواندم فقط برای اینکه خدایا من را ببر یا نگه دار." می‌نشینم رو زمین. علامه جعفری می‌گوید: "از وقتی که آن عنایت به من شد، تا امروز نشد با مطلبی در هندسه و فیزیک و فلسفه و نجوم و چه و چه و چه و چه و چه، همه رشته‌ها و علوم عالم، با مطلب علمی مواجه شوم، مگر اینکه دیدم من این مطلب را قبلاً بلد بودم. از همان روزی که علی دست گذاشت رو شانه من، من فقط دوره می‌کردم. چیزی یاد دیگر نمی‌گرفتم. دیدم بلدم. من فقط دوره می‌کردم."

این امیرالمؤمنین. آقا! این ما نیاز داریم به عشق امیرالمؤمنین. حل می‌کند مشکلات ما را. حل می‌کند مسائل ما را. "انا یعسوب المؤمنین". جمع اگر اسم علی باشد، اگر ما پروانه باشیم، شمع علی باشد، مگر می‌شود آن جمع از هم بپاشد؟ مگر می‌شود آن جمع به مشکل بخورد؟ مگر می‌شود این دل‌ها از هم رمیده بشود؟ می‌شود در یک خانه‌ای زن و شوهر شمعشان علی باشد، این‌ها پروانه علی باشند، بعد با هم به مشکل بخورند؟ می‌گوید: "چکار؟" برای طلاق؟ خب عزیز من! عشق امیرالمؤمنین را بیشتر کن. در جامعه طلاق حل می‌شود. حل می‌شود. مشکل طلاق چیست؟ بی‌عاطفگی، سردی، خیانت، بد اخلاقی، کج خلقی، گیر، زور، غرور، لجبازی، یک دندگی. مشکل این بدبخت چیست که این مریضی‌ها را دارد؟ این کمبود محبت به امیرالمؤمنین دارد. این نور امیرالمؤمنین می‌برد همه این‌ها را. "حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئه". یک حسنه‌ای که می‌شوید سیئات را، می‌برد. محبت امیرالمؤمنین. آقا! چطور ما محبت داریم، کار نمی‌کند؟ این محبت را جمود، جامد نگه داشتیم. بسته‌بندی کردیم. آن ته دل گذاشتیم. معلوم است که کار نمی‌کند. بعد تکانش بدهی. چجوری تکانش بدهم؟ چهارشنبه شب‌ها اینجا قرار ما. دور هم بنشینیم، محبت را تکان بدهیم. بعد محصولش ان‌شاءالله در خانه‌ها بعد این جلسه خواهیم داشت. بعد گزارش‌ها بیاید برای ما که بگویند آقا ما این جلسات این حرف‌ها را که گوش می‌کنیم، احساس می‌کنیم دیگر یک عشق عجیب به همسرمان داریم. احساس می‌کنم این شیعه امیرالمؤمنین است. این را باید دیوانه‌اش شد. نسبت به بچه‌اش، بچه نسبت به پدر مادر.

محبت ما اهل بیت. در قلبت احساس می‌کنی دست مادرت را زیاد ببوس. از مجرای حلال آمدی. چکار کنیم بچه‌ها با مادرها خوب بشوند؟ بهش بگو: "این مادر اگر نبود تو حب امیرالمؤمنین را نداشتی." اول امیرالمؤمنین را بهش نشان بده. دوست داری اگر این خانم سالم نبود، دوستش نداشتی ها. برو پایش را ببوس. حل می‌شود یا نمی‌شود؟ شما بگویید. محبت بین بچه و پدر و مادر بالا می‌رود یا نمی‌رود؟ غوغا می‌کند.

محبت امیرالمؤمنین فرمود: "آقا! این روایت را ما می‌خوانیم. این‌ها فضایل امیرالمؤمنین است. حال خوشی داشتند و به ما گفتند و مجلس اهل بیت، فلان مداح می‌آید مثلاً این را بگوید، یهو جو بگیرد ما را، یهویی بکشیم یک علی بگوییم." فرمود: "لو ان الناس اجمعوا علی حب علی بن ابی طالب لما خلق الله النار." اگر همه مردم محبت امیرالمؤمنین را داشتند، خدا اصلاً جهنم را نمی‌آفرید. یعنی چی این روایت؟ از یک واقعیتی دارد خبر می‌دهد. می‌گوید اگر محبت امیرالمؤمنین باشد، جهنم از بین می‌رود. جهنم سوز محبت. اگر یک خانه جهنم است، چی؟ جهنم سوز محبت امیرالمؤمنین. اگر زندگی جهنم است، چی؟ جهنم سوز محبت امیرالمؤمنین. مطالعه کنیم. ببین. مطالعه این‌ها نه. باید علی را. این نکته‌اش اینجاست. علی خونت کم شده. آدم وقتی احساس می‌کند بد اخلاق شده، باید بگوید من علی خونم کم شده. باید دوباره یک کم بروم بنزین بزنم. چرا آن جلسه قبل گفتم چقدر توصیه کردند هر جا می‌نشینیم فضایل امیرالمؤمنین را بگویید؟ آقا می‌جوشد. این اسم می‌آید. این عشق می‌جوشد. زنده می‌کند آدم را.

خستگی‌هایتان دارد در می‌رود. همین الان در همین جلسه. منی که از کله سحر عرض می‌کنم که ۴ صبح خوابیدم و این‌ها و ۸ صبح هم کلاس داشتم. از ۸ صبح تا الانی که محضر شما هستیم، سه تا کلاس ظهر داشتیم و یک کلاس هم یکی ظهر داشتیم. یک سخنرانی هم سر شب داشتیم. این هم سخنرانی آخر شب. اینجا الان محضر شما اسکلت محضر شما نشسته، بی‌جان. اسم که می‌آید، منی که این‌قدر بدبختم و هیچی ندارم و غرق گناهم و آلودگی، تیرگی همه وجودم را گرفته، خستگی‌ام در می‌رود. امیرالمؤمنین یک کم می‌بیند آدم را. این پیاده‌روی اربعین و خود نجف. خستگی راه، حرم امیرالمؤمنین. آن شلوغی، آن خستگی، آن پا درد، آن ترافیک، آن جمعیت، بارکشی، گرما، گرد و غبار. تازه از اینجا ۹۰ کیلومتر باید بروی. خستگی. اسم شما در حرم امیرالمؤمنین خسته؟ یعنی چی؟ این حرف‌ها چیست؟ امیرالمؤمنین، محضر امیرالمؤمنین خستگی؟ عشق امیرالمؤمنین غوغا می‌کند. باید بجوشانیم این محبت را.

ما نیاز به دیدن امیرالمؤمنین داریم. خب از کجا شروع کنیم برای دیدن امیرالمؤمنین؟ اولاً بگویم یکی از مشکلات و معضلات بزرگ ما این است که در جامعه‌مان کلاً حرف‌های محفلی و خصوصی، خصوصی‌مان زیاد است ها. حرف‌های عمومی، جلساتمان، سخنرانی‌هایمان، کارهای علمی‌مان کم است. امیرالمؤمنین، با دوران امیرالمؤمنین درست است، از حقش، از همین هم باید باشد. شاخص امیرالمؤمنین. ولی ما اصلاً جلسه هفتگی، جلسات ماهیانه، جلسات سالیانه برای امیرالمؤمنین داریم؟ فدای مظلومیتش بشوم. شهادتش که افتاده شب‌های قدر. به کی یا الله جوشن می‌خوانیم؟ برای شب اول ماه مبارک رمضان وارد شده. اصل روایت شب اول ماه رمضان است. آن روایت دوم هم این است که مستحب است در یک ماه رمضان سه بار لااقل بخوانی. خیلی هنرمندیم و فوق‌العاده. سه شب قدر امیرالمؤمنین دیگر وقت نباشد صحبت بکنیم. آیتم سنگین است. ۳ ساعت طول می‌کشد. ۵ بار وسطش فقط باید برویم سرویس برگردیم. چند بود؟ ۴۳. خب برویم دوباره. دارو ۵۷. آنتراک بده. کمرمان شکست. ۵۸. این روشنای شب قدر ماست. غربت امیرالمؤمنین بشوم که شب قدر خدا نشسته طراحی کرده. شب قدر به امیرالمؤمنین؟ خدایا فکر کردی من خودم برنامه دارم؟ جوشن را می‌آورم وسط امیرالمؤمنین. می‌گویم ۱۳ رجب هم که باز فدایش بشوم، روز اول اعتکاف است. شبش هم که شب اعتکاف است. و مهم‌تر از همه، روز پدر. این اصل ماجرا. امیرالمؤمنین در مورد جوراب‌ها بنشینیم تصمیم بگیریم که این آخر برای بابایی بخریم یا آن؟ این نانو مثلاً پارسال از آن‌ها گرفتیم. امسال نانو بگیریم؟ برای تنوعی به شکمی دلش گرم بشود. پارسال سیاه بود، امسال سفید باشد که یک کم در روحیه‌اش اثر بگذارد.

نمی‌خواهم بگویم که آقا روز پدر روز امیرالمؤمنین نباشد. اعتکاف ۱۳ رجب نباشد. باشد. امیرالمؤمنین که مال عید غدیر هم که باز هنرمندانه به طرز فجیعی عید غدیر را تبدیل کردیم به چی؟ روز دید و بازدید با سادات. آخه طرف شوخی می‌کرد می‌گفت من "افضل العبادات کتک زدن به سادات". سادات بندگان خدا این‌ها چه گناهی کردند که هنوز عید غدیر کمر این‌ها باید بشکند؟ عید غدیر روز عید مسلم است. تازه مال شیعه هم نیست، مال همه مسلمین است. حالا می‌خواهی برای سعادت یک روز دیگر، میلاد حضرت زهرا، چه می‌دانم، این همه روز طراحی مشکلات دارد. بعد عید غدیر روزی است که باید همه خرج بدهند، مهمانی بدهند، غذا بدهند، سفره پهن کنند، ماجراها این‌ها. عید غدیر هم هیچ.

آقا! ما در طول سال باید برنامه بگذاریم. دور هم بنشینیم. همان جور که هفته قبل عرض کردم، ذکر مصیبت برای اهل بیت داریم و مجلس ذکر فضیلت برای امیرالمؤمنین داشته باشیم. برنامه هفتگی باید داشته باشیم. هفته گذشت من این هفته امیرالمؤمنین کاسب نبودم ها، خیلی بد بود. مجلس روضه نرفتیم. هفته گذشت حرم نرفتیم. جزء برنامه‌تان است. یک جوری می‌گنجانیدش. مهم‌تر از حرم رفتن است. در مشهد برنامه داشتن برای ارتباط با امیرالمؤمنین. ارتباط قلبی. جلسات باید داشته باشیم. برنامه باید داشته باشیم. این جلسه، جلسه بسیار مهمی است. بنا داریم اینجا بنشینیم امیرالمؤمنین را ملاقات کنیم. محضر امیرالمؤمنین شرفیاب بشویم. این هم از نکته.

خب، برویم سراغ اصل بحثمان. از کجا شروع کنیم؟ ما می‌خواهیم آن چهار سال پایانی دوران امیرالمؤمنین را برویم. یک کم آن دوران را ببینیم. چون بالاخره آن ۴ سال پایانی همه چی دارد و خیلی هم با فضای الان جامعه ما تناسبش بیشتر است. آن سال‌های خانه‌نشینی امیرالمؤمنین بالاخره تکالیف خاصی داشتند. مأمور به سکوت بودند. مصلحت‌اندیشی‌هایی داشتند. اینجا دارد حکومت. ما الان در دوران عظمت اهل بیت هستیم. دوران شوکت. از غربت درآمده. حکومت دست مکتب و مرام اهل بیت است و نیاز جدی هم داریم.

باز یک نکته دیگر. ما در تحلیل‌های سیاسی‌مان معمولاً نسبت به امیرالمؤمنین اطلاعات دقیق نداریم. اطلاعات تحلیلی ما. آقا جان! کلاً اطلاعات سیاسی ما اطلاعات چی چی است؟ تاکسی‌خور. بستگی به تاکسی‌اش خیلی دارد که مثلاً اگر ۴۵ دقیقه بودیم، خیلی در تحلیل سیاسی‌مان اثر بیشتری دارد. مسافت. مثلاً اگر اینجا رفتیم قاسم آباد امروز، دیگر مشتمان پر است در تحلیل سیاسی. تا حرم رفتیم امروز خیلی کاسب نبودیم. می‌گفتش که سوار تاکسی زرد شدم. در را بستم. گفتم: "آقا این فوتبال هم که دیروز پرسپولیس باخت." گفت که راننده برگشت به من گفتش که: "ببین عزیزم! تاکسی زرد برای تحلیل امور خاورمیانه است. می‌خواهی فوتبال تحلیل کنی باید سوار تاکسی سبز باشی."

اطلاعات سیاسی و تحلیلی ما معمولاً در حد تاکسی است. بعد نکته بامزه و خنده‌دار و عجیب و پدر در بیاورش این است که منو تجربه داشتم. بعضی جلسات ما می‌آییم متن تاریخ و سیره امیرالمؤمنین را می‌خوانیم. آن بزرگوار تربیت یافته مکتب تاکسی، پای جلسه می‌نشیند، لجش می‌گیرد. زیاد داشتیم. بد و بیراه: "داری امیرالمؤمنین را تحریف می‌کنی." خب راست می‌گوید. دینش را از مکتب تاکسی وقتی آدم بگیرد، این جور در نمی‌آید. با اینکه آنجا شنیده. یک ضعف جدی است. ما شناخت دقیق از دوران امیرالمؤمنین نداریم. یک بخشش تحلیل سیاسی ماست.

خب، ایام انتخابات می‌شود. کمی شور و خروش و این‌ها. بنشینیم آقا بصیرت‌افزایی، از این حرف‌ها. در مورد مسائل سیاسی و تحلیل سیاسی با جلسه سیاسی فرق می‌کند. اشتباه نکنید. ما این جلسه‌مان سیاسی نیست. جلسه سیاسی می‌خواهم بگویم آقا این جناح آن جور است، آن جناح آن جور است. این‌ها این غلط را کردند، آن‌ها آن غلط را کردند. جلسه سیاسی. تحلیل سیاسی یعنی قاعده دست آدم باشد. سیاست یعنی فقط این عرصه بیرونی که ما باهاش درگیریم. مثلاً این جناح، آن جناح، انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، فلان این‌ها سیاست نیست. ما در زندگی‌مان هم باید سیاستمدار باشیم. عرض من را خوب دقت بکنید.

در زندگی من می‌بینم در مشاوره‌ها یک مشکل جدی که جوان‌های ما دارند، بسیاری از معضلات خصوصاً سال اول زندگی، خصوصاً دو سال اول، علی‌الخصوص ۶ ماه اول، برمی‌گردد به اینکه این دختر و پسر سیاستمدار نیستند. سیاستمدار. بنده خدا نشسته سفره دل را پهن کرده. شروع کرده از قبل ازدواج گفتن و خاطره گفتن و خانم بدبخت می‌گوید آن هم باز هر چی می‌گوید و این‌ها. عدم سیاستمداری. زندگی درست حسابی آدم سیاستمدار می‌خواهد. کیس می‌خواهد. آدم فکر کند چی بگوید. تربیت فرزند سیاستمداری. آدم بچه‌اش چی بگوید، چه مدلی اداره کند. من اگر بچه‌ام نماز نمی‌خواند، حرف گوش نمی‌دهد، حجاب برمی‌دارد، چکار کنم؟ تحلیل سیاسی‌مان می‌گوییم دو تا از این‌ها را بیندازید اعدام کنیم، بسوزانیم. مسئله حل می‌شود. شب‌ها دیر می‌آید، من هم راه‌کارم این است. اگر مثلاً از بین بچه‌ها سه تاشان شب‌ها دیر می‌آیند، دو تاشان را بگیر بسوزان، اعدام کن. حل می‌شود.

گفت طرف گفتش که گوشم درد می‌کند. گفت برو بکش. گفت یعنی چی؟ گفت من دندانم درد می‌کرد رفتم کشیدم. مکتب تاکسی. البته به راننده‌های تاکسی توهین نمی‌کنیم، جسارت نمی‌کنیم. مکتب تاکسی. چه چیزی برای خودش اساتید می‌گفتند مکتب "ننه". گفتند "امی" به پیغمبر می‌گفتند "امی" یعنی مکتب ننه. تربیت شده مکتب ننه. این راه‌کار دارد؟ آدم آخه بچه‌اش را آقا بگیر این‌ها را. مگر نمی‌گوییم فلانی فاسد است؟ بگیرند اعدامش کنند، تمام. سیاستمدار نیستی عزیزم. آدم با بچه‌اش بیندازدش بیرون برود گم شود؟ صحبت می‌کنم. اگر برنامه‌ریزی می‌کند. می‌رود از ۱۰۰ تا مشاور. آقا من چکارش کنم؟ کتاب بهش می‌دهد مخفیانه. یکی را می‌آورد. یک جلسه‌ای می‌برد. باهاش حرف می‌زند. واسش فایل صوتی فوروارد می‌کند. او ۱۰۰ کار از این ور آن ور. یک بچه را می‌خواهی نمازخوان کنی. بعد یک جناح سیاسی را بگیریم درو کنیم، تمام. نظر سیاست عدم درک خارج همین بود. سیاستمدار نبودند. بگیر بزن بینداز دور.

بابا! امیرالمؤمنین. جراح. فاطمه زهرا فرموده بچه‌ها. همین جا فاطمیه برایتان خواندم. فرمود: "آن یکیا وقتی به حکومت می‌رسند، شلاق دستشان است، می‌زنند ملت راه می‌افتند." امیرالمؤمنین مثل شترداری است. یادتان نرود بچه خواندم. مثل شترداری است که این پوزه شتر وقتی می‌کشد، آن‌قدر آرام. چون پوزه بند شتر یک جوری است. این آن حلقه می‌آید تو بینی شتر. اگر یک کم محکم بکشید، این حلقه کنده می‌شود از بینی شتر. هم بینی شتر زخم می‌شود، این پرده داخل بینی کنده می‌شود، زخمی می‌شود. دیگر شتر. شتر هم که بد کینه است دیگر. کینه پیدا کند، پدر صاحب بچه را در می‌آورد. می‌گفتند بعضی شترها ۱۷ سال کینه را نگه می‌دارد. بزرگ شده، دانشگاه رفته این‌ها. بعد ۱۷ سال تلافی می‌کند. شتر این شکلی است. این پرده بینی پاره می‌شود. اولاً دیگر قلاب نمی‌شود هیچ وقت این پرده پاره شده. یکی همین که این هم دیگر لج می‌کند، عصبی می‌شود. فاطمه زهرا فرمود: "علی اگر حکومت دست بگیرد، این شتر خلافت را این شکلی می‌برد. سر چشمه آبش می‌دهد. ولی بقیه وقتی شتر خلافت دستشان باشد، همچین این را می‌کشند. اول این پرده بینی پاره می‌شود. بعد شتر رم می‌کند." در شلاق برش می‌گردانند. همین شد دقیقاً. خطبه شقشقیه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه، خطبه سوم. حذف خلاف. این شتر خلافت را این جوری کشیدند. همه رم کردند. بیزار شدند. بدشان آمد.

امیرالمؤمنین با مدارا، با برنامه، با محبت. اول این جور بگویم، بعد آن جور. او کلی طراحی دارد. این ظرافت‌های کاری که ما لازم داریم. این‌ها جذاب است. چقدر قشنگ! پلن‌بندی، نقشه‌کشی. یک پدر است آقا. "انا و علی ابوا هذه الامه." من و علی پدر این امتیم. بابا! در خانه وقتی می‌بیند بچه خراب شده، چکار می‌کند؟ بسمه تعالی شلاق را بیاور، تسمه را بیاور، دو تا بزنم حالیش می‌شود، آدم می‌شود؟ خب این نفاق تولید می‌شود. شلاق که دیگر کارهایش را می‌رود پشت پرده انجام می‌دهد. رو نمی‌کند. نفاقش فقط بیشتر می‌شود. دروغش بیشتر می‌شود. صفا، صداقت، محبت این‌ها نیست. کار امیرالمؤمنین با محبت پیش می‌رود. بعد عاشقش باشند. حرفش را گوش بدهند. بعد خودش را دوست داشته باشد. می‌دانم شلاق بزنم. جلسه قبل برایتان خواندم. می‌دانم شمشیر بزنم حرف گوش می‌دهید. من قیمت جهنم رفتن خودم. کسی بهشت نمی‌برم. بلد بودن این کار را بکنند. دقیقاً این را به اسم حکومت امیرالمؤمنین جا می‌زند. اینش خیلی جالب است. بابا علی می‌گرفت می‌زد صاف می‌کرد، تمام می‌شد. اگر این بود که مشکل نداشت.

قربون امیرالمؤمنین. آن‌قدر مدارا می‌کرد. بعضی از این نوچه‌مورچه‌ها شاخ و شانه می‌کشیدند برای حضرت. شاخ می‌شدند. بچه‌هایی که در مکتب امیرالمؤمنین هم به حساب نمی‌آمدند. آدم به حساب نمی‌آمدند. در کوفه و مدینه و این‌ها حساب و کتاب‌هایی داشت. می‌ریختند به هم ملت. من یک نمونه‌اش را برایتان بگویم مشتری بشوید. اشانتیون می‌خواهم بگویم. از جلسه بعد وارد جزئیات بحثمان می‌شویم ان‌شاءالله. اشانتیون. یک کم می‌خواهم گیرپاژ کنیم امیرالمؤمنین را می‌بینیم. دیگر بله. چرا بعضی از امیرالمؤمنین زده می‌شدند؟ شما فکر می‌کنید امیرالمؤمنین را دید، عاشق امیرالمؤمنین شد؟ بفرمایید عزیزان جواب. هر که امیرالمؤمنین را دید، عاشق امیرالمؤمنین شد؟ قبول دارید؟ بعضی‌ها امیرالمؤمنین را دیدند، زده شدند. نفرت پیدا کردند. این را که قبول دارید. چرا؟ مگر چی می‌دیدند؟ حساب و کتاب کارهای علی را نمی‌فهمیدند. خیلی عجیب غریب بود کار امیرالمؤمنین. من یک مدلش را برایتان بگویم. چه حسی بهمان دست می‌دهد؟

همسر پیغمبر قشون‌کشی کرد. کدام جنگ؟ جنگ جمل. طلحه و زبیر آمدند پیش امیرالمؤمنین. گفتند ما می‌خواهیم برویم عمره. "لا تریدان الامر بل تریدان البصره". شما عمره نمی‌خواهید، بصره می‌خواهید. رفتن جنگ جمل. رفتن عمره. با همسر پیغمبر گفت‌وگو، رایزنی این‌ها کردند. قشون‌کشی کردند. آمدند بصره. بصره مردم خاصی بودند. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه در مورد مردم بصره تحلیل فوق‌العاده جامعه‌شناختی دارند که عجیب غریبی است. به خاطر آب و خاکشان مردم فاسدند. چیز عجیب غریبی است. باید بنشینیم ساعت‌ها در موردش بحث بکنیم. نه مردم بصره الان. باز قاطی نشود. از بصره پیام بیاید که آقا این‌ها.

بصره را قشون‌کشی کردند. آمدند کف خیابان. همسر پیغمبر سوار شتر. شتر برند جمل، سرخ مو، خوشگل، با شاسی بلند. وسط تظاهرات رئیس جمهور سابق بیاید وسط میدان، خیلی دیگر ملت شیر می‌شوند. آن هم همسر پیغمبر. کی می‌تواند؟ همسر. آبروی. بعد همسر پیغمبر هم این خانم هم ماشاءالله رسانه‌ای، حرفه‌ای، کار بلد. آمد گفت: "مردم! جنگ بدر یادتان است؟ پیغمبر خاک گرفت دستش فوت کرد. این خاک رفت طوفان شد در لشکر دشمن." از این شگردها بلد بود. خلاصه تکنیک‌های رسانه‌ای است دیگر. آقا مردم را به شور آورد. جنگ شد. ۱۰ هزار نفر کشته شد. طلحه و زبیر این وسط ماجرا برایشان پیش آمد که امیرالمؤمنین با این‌ها گفت‌وگو کرد. یکی از این‌ها، زبیر، منصرف شد برگردد و داشت سوار اسب بشود. شیر درازگوش خورده‌ای آمد رفت آن پشت مشت‌ها. زد زبیر را ناک اوت کرد. آقا بشارت بده. زدم زبیر را کشتم. قاتل و مقتول هر دو تا دیگر. حالا به خاطر حفظ وحدت نمی‌توانم بگویم کجا. هر دو تا یک جایی قاتل و مقتول با هم می‌روند آنجا.

آقا همسر پیغمبر حالا وسط میدان. می‌خواهم دستگیرش کنند. خیلی سخت است دیگر. جلسه قبلی یادتان است؟ گفتم واکنش‌های معصومانه. من و شما باشیم چکار می‌کنیم؟ بزن. یک جمله برایتان بخوانم. بعد ادامه بحث. گفتم دلی است. وسط‌هایش حرف می‌آید. ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه دارد. شیعه هم نیست. معتزلی. در این ۲۰ جلد یک جاهایی به پر و پای امیرالمؤمنین می‌پیچد، ولی معمولاً شگفت و اعجاب از امیرالمؤمنین یاد می‌کند. در جلد ۸ یک استادی دارد. ابن ابی الحدید معتزلی است. هستید با من؟ چرت که نگرفته؟ خسته که نیستی؟ می‌گوید: "به استادم گفتم که این کاری که همسر پیغمبر با علی کرد، اگر با خلیفه اول و دوم می‌کرد، آن دو تا با او چکار می‌کردند؟ نظر شما چیست؟" گفت: استاد ابن ابی الحدید گفت: "به خدا قسم، اول می‌کشتنش، بعد تیکه‌تیکه‌اش می‌کردند، بعد می‌سوزاندنش، بعد خاکسترش را به باد می‌دادند تا درس عبرتی باشد برای آینده. باشد که همه رستگار شوند." گفت: "بهش گفتم: پس علی خیلی مرد بود." گفت: "آره، علی خیلی."

امیرالمؤمنین چکار کرد با همسر پیغمبر؟ برادر این خانم، خانم دختر جناب ابوبکر بود. خلیفه اول. تاریخ می‌گوییم چیز بد که نمی‌گوییم. عایشه، دختر ابوبکر. برادر این خانم جزء سپاه امیرالمؤمنین. اسمش چیست؟ محمد بن ابی بکر. حضرت به محمد بن ابی بکر فرمودند که: "خواهر وسط نامحرم‌ها است. خودت می‌روی تحویلش می‌گیری. خوش ندارم نامحرم برود سمتش." بعد فرمود: "تحت الحفظ بصره. بیرون چهل تا زن. رو لباس مردانه تنشان می‌کنی. از مخمل می‌بندی. صورتشان را هم می‌بندی. با شمشیر حمایل. دور همسر پیغمبر را بگیرند. تحت الحفظ برش گردانند بصره. ولی در راه باهاش صحبت نکنند. که این‌ها این نفهمد این چهل تا زن فکر کند مردند. که دست از پا خطا نکن. با احترام، حرمت، عظمت." این خانم بنا به احکام ما حکمش چه بوده؟ شما بفرمایید. محارب به حساب می‌آید. حکم محارب چیست؟ اعدام. تازه اعدام کمترینش است. دست و پا را باید به صورت مخالف قطع بکند. حالا کار امیرالمؤمنین از باب حرمت پیغمبر و از باب مصلحت. البته امیرالمؤمنین بزنی قلع و قمع کنی، بابا اعدام کنین تموم شه برود. نمی‌خواهم توجیه بکنم کم و کسری. ما خیلی جاها باید مقتدرانه عمل کنیم. نکردیم. این قطعاً سر جایش است.

این را بین ۴۰ تا زن آوردن بصره. این خانم تا رسید بصره، مردم آمدند. دیگر می‌شناسندش. شلوغ شد دورش. چی گفت؟ گفت: "این بود عدالت علی؟ این بود حکومت علی؟ زن پیغمبر را بین ۴۰ تا نامحرم وا داشته. آورده. تو نقاب را زدن کنار. عمامه را برداشتند. صورت، هیکل معلوم شد. زن هم. یک کم نگاه کن. من را ببری خانه. تو مسیر ببرید خانه. صبح به صبح آب پرتقالش را بدهید و این‌ها." دیگر البته این‌ها را از حضرت نفرمودند. من دیگر خودم دارم با زبان امروزی برایتان عرض می‌کنم. روزنامه، تلویزیون، استخر، جکوزی، سفر شمال. همه چیزش به راه بود. در راه که ایشان را می‌بردند، دو نفر از سپاه امیرالمؤمنین یک کلمه رکیکی گفتند. به نظرتان چی شد؟ امیرالمؤمنین فرمودند: "این دو نفری که کلمه رکیک گفتند را می‌آوردید وسط میدان. ۱۰۰ ضربه شلاق می‌زنید تا دیگر از این کارها نکنند."

من و شما بودیم چکار می‌کردیم؟ من کم می‌آوردم. خداییش. این حکمش اعدام محارب است. می‌برند در قصر. به حکومت علی هم بخور بخور. دونه درشت‌ها، گنده‌ها، گردن کلفت‌ها. این‌ها شلاق مال ما بدبخت‌ها، ننه مرده‌ها، ذلیل مرده‌ها، بدبخت بیچاره‌ها. شلاقش را هم علی کار کن. برو جبهه یک کلمه می‌گویی ۱۰۰ ضربه شلاق. جلو ملت. نقدی هم زد. دارید من را اینجا؟ بغض امیرالمؤمنین شکل می‌گیرد. خدا به دادمان برسد. آدم اینجا منافق می‌شود. آدم اینجا بی‌دین می‌شود. درک نمی‌کند امیرالمؤمنین را. ما تا امیرالمؤمنین را نفهمیم…

این جمله طلایی را بگویم. عرض من تمام. بقیه‌اش بشود برای هفته بعد. ما تا امیرالمؤمنین را نفهمیم، ظهور امام زمان برای ما خیلی اتفاق خطرناکی است. قبول داری حرف من را؟ اعلاحضرت بیایند. آن گنده را مثلاً ببرند در قصر. دو تا بدبخت ننه مرده را شلاق بزنند. حضرت ظهور نکردن، لطف خدا به من است. الان حضرت را بیاور. من بروم آنجا می‌خواهم دو تا شمشیر بزنم. امام زمان در می‌آید. ما نیاز داریم به اینکه از امیرالمؤمنین بگوییم. اگر برای ظهور فعالیت می‌کنیم. اگر ظهور می‌خواهیم. اگر عاشق این هستیم که دوران حضرت را درک بکنیم. باید اول برویم تاریخ امیرالمؤمنین. آنجا خودمان را بسازیم. چند مرد حلاج؟ چکار؟ کدام وری هستیم؟ این اصل حرف ما در بین تاریخ امیرالمؤمنین. آن بخش اساسی که خیلی جای حرف دارد ۴ سال پایانی است.

ارزان می‌خواهم تمام کنم. فقط همین قدر بگویم که این بحث به سرانجامی رسیده باشد. از جلسه بعد از این گره شروع بکنیم بحث را ادامه بدهیم. امیرالمؤمنین سال ۳۵ هجری، روز ۱۸ ذی‌الحجه. این چهار سال پایانی که حضرت به حکومت رسیدند، چهار سال و نه ماه و سه روز حضرت حکومت جمهوری، دولت چهار ساله، دولت چهار ساله حکومت داشته. از چه روزی حکومت حضرت دوباره شکل گرفت؟ از روز عید غدیر. عید غدیر منزل یکی از علما مهمان بودیم. این نکته را به ایشان گفتم. چون خیلی تعجب کرد. گفتم: "آقا! می‌دانستید که روز بیعت مجدد با امیرالمؤمنین روز عید غدیر بوده؟" ایشان گفت: "نه واقعاً!" بله. و مردمی که سال ۱۰ هجری امیرالمؤمنین را عید غدیر بیعت کردند، ولش کردند. چه روزی؟ بعد ۲۵ سال بعد دوباره عید غدیر آمدند التماس کردند. ۲۵ سال گذشت تا این‌ها بفهمند غیر از علی هیچ‌کس به دردشان نمی‌خورد.

یک نکته. روز ۱۸ ذی‌الحجه حضرت کار را دست گرفتند. ۲۱ رمضان سال چهلم که به شهادت رسیدند. از جلسه بعد ان‌شاءالله به حول و قوه الهی نکاتی که جلسه بعد می‌خواهم بگویم اینجا عرض بکنم. برویم تا هفته بعد یک کم فکر بکنیم و آماده بشویم که باز اینجا ابراز محبت و عشق داشته باشیم به امیرالمؤمنین. آمدند به امیرالمؤمنین پیشنهاد دادند: "شما بیا حکومت را دست بگیر." یک گفت‌وگو آنجا گذشت. حضرت چیزهایی فرمود. جلسه بعد عرض می‌کنم. چند تا ویژگی گفتند. یکیش علم بود، دانش، تخصص. در مورد علم، دانش، تخصص در سیره امیرالمؤمنین ان‌شاءالله جلسه بعد با هم صحبت می‌کنیم. در زندگی ما نیاز بهشت. جلسه بعد صحبت می‌کنیم.

یک پیشنهاد مطالعه. از این کارها من تا حالا در جلسه‌ای نکردم. برای اولین بار می‌خواهم کار بکنم. یک تست بزنیم ببینیم جواب می‌دهد یا نه. کتاب "امام شناسی" مرحوم آیت الله حسینی تهرانی. کتاب فوق‌العاده‌ای است. البته ۱۸ جلد. جلد ۱۲ این کتاب. البته جلد ۱۱ وسط‌های جلد ۱۱ شروع می‌شود تا آخر جلد ۱۲ در مورد علم امیرالمؤمنین. جلد ۱۲ عجایبی از علم امیرالمؤمنین. ایشان روایات عجیب غریبی نقل کرده. ان‌شاءالله حالا آن دوستانی که ارتباط مجازی با ما. این فایل ان‌شاءالله دوستان ما جلد ۱۲ کتاب امام شناسی ان‌شاءالله منتشر می‌کنند. قرار ما برای هفته بعد هر کی هر چقدر می‌تواند از این جلد ۱۲ امام شناسی بخواند بیاید. خوب است. آقا! پربارتر می‌شود. مطلب زودتر پیش می‌رود. پیش‌مطالعه بدهیم برای جلسه بعد خیلی خوب می‌شود. قرارمان برای جلسه بعد ان‌شاءالله جلد ۱۲. جلد ۱۱ و ۱۲ خیلی روایات عجیب غریبی در مورد علم امیرالمؤمنین دارد. از آن‌هایی است که آدم تحلیل بکند در این روایت‌ها چه خبری است.

خدایا! به آبروی امیرالمؤمنین، عشق ما به امیرالمؤمنین روز به روز، ساعت به ساعت، دقیقه به دقیقه، ثانیه به ثانیه افزایش عنایت بفرما. در فرج فرزندش امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنین حضرتش را از ما راضی بفرما. این انقلاب را، انقلاب مهدی موعود، متصل بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط