معرفی
* در خطبه ۹۲ نهجالبلاغه، امیرالمومنین ملاک حکومتداری خود را چه چیزی عنوان مینمایند؟
* آیا به هر کسی که شعار عدالت میدهد، میتوان اعتماد کرد؟
* لزوم مبارزه با نفاق
* امام خمینی(ره) : ما با ذات استکبار مبارزه میکنیم
* چرا انقلاب مصر به نتیجه نرسید؟
* مقصود از دانش و تخصص چیست؟
* بصیرت، صبر و علم به مواضع حق، ملاکهای مدیران جامعه
* مثالهای قرآنی در مورد علم
* حرکت کورکورانه در منطق امیرالمومنین نیست
* عملکرد مورد تایید هشام در مسجد بصره در دفاع از اهلبیت
* میبایست مطلب را از اهلبیت گرفته و آن را توسعه دهیم
* نامه ۵۳ نهجالبلاغه، اصول مدیریتی
* ما علمپرست هستیم
* تفاوت اهلبیت و فراعنه در هدایت مردم
* نقل دو خاطره از آیتاللهالعظمی بهجت(ره) در مورد علم
* تمام شئون زندگی ما با علم گره خورده است
*علم امیرالمومنین، همان علم خداست
* چرا حضرت علی(ع) را امیرالمومنین خطاب میکنیم؟
* ریشه علم استنطاق
* روایاتی کمتر شنیده شده از علم امیرالمومنین
* آیا به هر کسی که شعار عدالت میدهد، میتوان اعتماد کرد؟
* لزوم مبارزه با نفاق
* امام خمینی(ره) : ما با ذات استکبار مبارزه میکنیم
* چرا انقلاب مصر به نتیجه نرسید؟
* مقصود از دانش و تخصص چیست؟
* بصیرت، صبر و علم به مواضع حق، ملاکهای مدیران جامعه
* مثالهای قرآنی در مورد علم
* حرکت کورکورانه در منطق امیرالمومنین نیست
* عملکرد مورد تایید هشام در مسجد بصره در دفاع از اهلبیت
* میبایست مطلب را از اهلبیت گرفته و آن را توسعه دهیم
* نامه ۵۳ نهجالبلاغه، اصول مدیریتی
* ما علمپرست هستیم
* تفاوت اهلبیت و فراعنه در هدایت مردم
* نقل دو خاطره از آیتاللهالعظمی بهجت(ره) در مورد علم
* تمام شئون زندگی ما با علم گره خورده است
*علم امیرالمومنین، همان علم خداست
* چرا حضرت علی(ع) را امیرالمومنین خطاب میکنیم؟
* ریشه علم استنطاق
* روایاتی کمتر شنیده شده از علم امیرالمومنین
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
اول، تشکر میکنم از عزیزانی که در این شرایط کرونا و مسائل مربوط به آن، باز هم مجلس امیرالمؤمنین (ع) را خالی نکردند و ترک نکردند. بین امیرالمؤمنین (ع) و کرونا، امیرالمؤمنین (ع) را انتخاب کردند. از خدا میخواهیم که انشاءالله به حق این شب عزیز، شب میلاد امام جواد (ع) و شب میلاد حضرت علیاصغر (ع)، این ابتلا، این فتنه و این مصیبت را انشاءالله از این مملکت، از محبین امیرالمؤمنین (ع) و محبین امام جواد (ع) و امام رضا (ع) دور بگرداند. انشاءالله ایشان خودشان شکرانه میلاد آقازادهشان را و به آن علاقهای که به امام جواد (ع) دارند، با دست ولایت تکوینیشان، با یک اشاره، این ویروس را از این مملکت بیرون کنند و بفرستند برود همان سمت ترامپ و نتانیاهو؛ پیش اینها. انشاءالله همینها را گرفتار بکند و یکییکی سقط شوند با همین کرونا و بنشینیم و "هرهر" به ریش اینها بخندیم.
اینطور نباشد که الان حرم اهل بیت (ع) در این ایام زیارت ماه رجب و ایام زیارت امام رضا (ع)، واقعاً انسان دلش خون میشود. ما هم بنا نبود که امشب خدمت شما باشیم، بنا بود که امشب خدمت امیرالمؤمنین (ع) در نجف باشیم و برنامههایمان سر همین ماجرای کرونا متأسفانه به هم ریخت. اعتکافهای سراسر کشور و بیرون کشور و اینها، همه خلاصه تعطیل شد و بالاخره اینها همش ابتلاست دیگر. معلوم میشود که شکر نکردیم، خدای متعال یکییکی ازمان میگیرد و هم بدتر میشود تا وقتی که شکر کنیم.
الان یک جوری شده که بعضی میگویند آقا برگردیم به همان وضعیت روز بنزین ۳ تومانی! نمیگویم شکر کنیم همچین مسئولین بیخیالی را که مثلاً یکبار گران میکنند، این را نمیگویم شکر کنیم. اینی که هست را اول از خدا شکر کنیم و با شکر از خدا بخواهیم که مصیبتهایی که هست را دفع کند، نه با ناشکری. که اینهایی که هست را که هیچ، آنهایی که نیست را هم از دست بدهیم. خب بعد یک جوری میشود که آدم همینهایی که الان دارد را باز بعداً چشمش به همینهاست که همینها برگردند. الان یک جوری شده که همین مغازههایمان با همان قیمت آنچنانی، همان رفت و آمدها و دور هم نشستنها و رفت و آمد و ایام عید است و روز پدر نزدیک است و مهمانیهای شب میلاد امیرالمؤمنین (ع) و روز پدر و همه اینها کنسل شده. وضعیت، وضعیت خوبی نیست. انشاءالله به حرمت امیرالمؤمنین (ع) این بلا دور بشود و روال عادی زندگی برگردد. همان صفا و صمیمیت و رونقی که مجالس اهل بیت (ع) و حرم اهل بیت (ع) داشت، انشاءالله باشکوهتر از قبل این مجالس اداره شود.
دور هم جمع بشویم، شاکر باشیم، قدر بدانیم این نعمتی را که اینقدر راحت دور هم جمع میشویم، فضایل اهل بیت (ع) را میگوییم. در این موقعیت آدم میبیند دیگر همه اعتکافمان، حرممان، مجالس ذکر اهل بیت (ع)مان یکییکی از دستمان رفت. خدا نکند که ما شاکر نعمت نبوده باشیم. بله، نماز جمعه و نماز جماعت، بله نماز جمعه و نماز جماعت و همه اینها، خلاصه از همهاش محروم شدیم. انشاءالله که بیفتد تو وجود دشمنان این ویروسها و مملکت ما از این مسائل بری باشد انشاءالله.
و خصوصاً علما و شخصیتهای برجسته و خوبان که متأسفانه بعضی در این ایام مبتلا شدند، بعضی از دنیا رفتند، بعضی بستری هستند. خدا انشاءالله از سر این عزیزان هم این بلا را دور بکند، به آبروی امیرالمؤمنین (ع) و برکت صلوات بر محمد و آل محمد. این سرفههای منم که انشاءالله نگرانتان نمیکند دیگر، اینها همیشه بوده از اول کرونا، غیر کرونا فرقی نمیکند. سرفههای ما به قول امروزیها "دیفالت" است، این همیشه با ما هست. این نگران نشوید. یک وقتی میگفتی الان سرفه در مترو تهران حکم "الله اکبر" در مترو نیویورک را دارد. "الله اکبر" بگویند همه درمیروند، سرفه بکند همه درمیروند. حالا ما همیشه همین بوده وضعمان، غصه ما را نخورید.
بحث سیره امیرالمؤمنین (ع) با ۱۰ دقیقه تأخیر شروع شد، بحثمان و امشب من میخواستم اتفاقاً زودتر شروع شود، یک ساعت و نیم صحبت بکنم. چون هفته پیش هم نبودیم خدمت عزیزان و ایام میلاد امیرالمؤمنین (ع) هم هست. دوستان پرسیدند آقا امشب جلسه باشد؟ گفتیم که دیگر بحث "شه شناسی" و میلاد امیرالمؤمنین (ع) این ایام تعطیل باشد، دیگر ما کجا بنشینیم در طول سال میخواهیم از امیرالمؤمنین (ع) بگوییم بعد شب میلاد امیرالمؤمنین (ع) از امیرالمؤمنین (ع) نگوییم، خیلی زور دارد برایمان.
خلاصه مسئولیت را ما به عهده گرفتیم. امشب به گردن ما هرچی که شد. البته ما با امیرالمؤمنین (ع) بستیم پشت پرده، گفتیم که ما به خاطر شما میآییم، هرچی شد به گردن شما. نتوانستیم تعطیل بکنیم، حیفمان آمد واقعاً. همه جلساتمان را تعطیل کردند دیگر، حوزه و دانشگاه و جاهای دیگر، بدتر هم شد برای ما. حالا این را هم که میگوییم شکر نعمت نکردیم، ما خودمان سرمان آمد. ما میگفتیم آقا ما صبح تا شب همش یا کلاس داریم یا سخنرانی، پس کی به خانواده برسیم؟ الان یک جوری شده که در خانه نشستهایم، میگوییم کی میشود زودتر این درسها باز بشود ما از خانه برویم؟
"تو خونه ضبط کن!" قبلاً میرفتیم سر کلاس، صبح تا ظهر قشنگ مشغول بودیم. الان مصیبتی شده این بچه را ساکت کن، آن تو نایست، این با لگد زد تو فک آن یکی، این را صدایش را ببر. یک ساعت ما میخواهیم درس اینجا ضبط بکنیم، هزار مصیبت و مشغله. و بعد این درسها، آدم سر کلاس میرود قشنگ مثل یک انسان مینشیند حرف میزند، سؤال میکند. در خانه نشستهای، حالا تلویزیون نمیگذارد، گوشی نمیگذارد، صد تا مزاحم. متوجه شدم! شکر نعمت کردیم که ما صبح میرفتیم بیرون، شب برمیگشتیم، قدر همین نعمت را ندانستیم. این را هم از ما گرفتهاند.
به هر حال دیدیم همه تعطیل شده، گفتیم دیگر این جوری که نمیشود. البته ما از روز شنبه بیرون نرفتیم از خانه و اولین جایی که من از خانه از شنبه تا حالا بیرون آمدم همین جا بوده، خدمت شما رسیدیم. آن هم دیدیم که واقعاً نمیشود این بحث را ادامه نداد. کل این بحث به عشق امیرالمؤمنین (ع) شکل گرفته، این مجلس و این ایام میلاد. این بحث نباشد دیگر، ما احساس میکردیم امیرالمؤمنین (ع) از ما دلگیر میشوند. انگار خود آقا دوست ندارند ما اینجا بنشینیم و در مورد ایشان صحبت بکنیم. لذا با توکل و توسل آمدیم در این جلسه و انشاءالله نکات بهداشتی هم البته رعایت میکنیم و چند دقیقهای میخواهیم دلمان جلا پیدا بکند. در این غمها و مصیبتها و سختیها با یاد امیرالمؤمنین (ع) آرام بشویم، صفا پیدا کنیم، جلا پیدا کنیم، شوری به دلمان بیفتد، آرام بشویم و از این غصهها در بیاییم، آرامش پیدا بکنیم.
جلسه امشب برگزار باشد و خدمت دوستان... اولین نکتهای که در تاریخ حکومت امیرالمؤمنین (ع) باهاش مواجه شدیم این بود: حضرت فرمودند که من اگر در خطبه ۹۲... "من اگر قبول بکنم حاکم شما بشوم، رئیس بشوم، یک شرط دارم. من بر اساس علمم عمل میکنم، به حرف این و آن دیگر کار ندارم. سفارش و توصیه و فشار و اینها، من نمیشنوم. زیر بار اینها نمیروم. یک چیز برای من ملاک است، آن هم علم."
اولین حرف امیرالمؤمنین (ع) و جدیترین مسئله است. جا دارد یک کمی در مورد این با هم گفتگو بکنیم، چون مسئله خیلی مهمی است و خیلی ضروری است. ببینید عزیزان من، مثلاً ما میگوییم که امیرالمؤمنین (ع) آمدند حکومت را دست گرفتند برای عدالت. خود عدالت باز یک چیز دیگر لازم دارد. به هر کسی که شعار عدالت میدهد نمیشود اعتماد کرد. با هر شعار عدالتی نمیشود دنبال شعار راه افتاد. به هر کسی هم که شعار عدالت میدهد، نمیتواند اجرا بکند، حتی اگر آدم خوبی باشد، حتی اگر واقعاً دغدغه داشته باشد، حتی اگر آدم پاکی باشد. خیلیها در طول تاریخ بودند، خودشان آدمهای پاکی بودند، شعار عدالت هم دادند، نتوانستند اجرا کنند.
مهمتر از عدالت چیست؟ علم، دانش، تخصص. این خیلی نکته مهمی است. در صدر همه مباحث، در صدر همه نیازها در جامعه، علم، دانش، تخصص است. بیاورید دانش و تخصص. اگر دانش نداشته باشد، تخصص نداشته باشد، گاهی به اسم عدالت میآید، آخر نتیجهاش میشود ظلم. در فضای مجازی اینها را میبینیم دیگر. پس اینکاره نیستند، دانشش را ندارند، تخصصش را ندارند، سوادش را ندارند. با هیجانات میآیند. آقا این نمیدانم دوچرخهاش اینقدر قیمتش است، آن کیفش اینقدر قیمتش است، با انگشترش اینقدر است، این ساعت. همه عدالتخواهی و عدالتطلبی خلاصه میشود در همینها که این چرا کیفش اینقدی است، آن چرا ساعتش اینقدی است.
به خاطر نبود دانش است. این اصلاً نمیداند فساد از کجا تولید میشود. نمیداند ناعدالتی کجا شکل میگیرد. نمیتواند تشخیص دهد چی علت است، چی معلول است، چی وقتی دانش باشد میگوید آقا همه این فسادها این برمیگردد به فلان علت که شما هم نمیبینیدش، به ظاهر محسوس نیست. با کیف و ساعت و گوشی و اینها حل نمیشود، جای دیگری را باید درست کرد. مثلاً یک رانتهای پشت پردهای هست، آن رانتها وقتی درست نمیشود، یک سری رانتهای پیش پرده، پشت پرده روبهرویش میشود، پیش پرده دیگر، جلوی پرده است، رانت شکل میگیرد. آدمی که دانش ندارد، شروع میکند با این معلولها سر و کله زدن. همه انرژی و توانش، موقعیتش، داراییهایش را میگذارد وسط. با چهار تا معلول میجنگد. آن علت هم سرو و مرو گنده آن پشت، پشت پرده نشسته. شما این چهار تا را میزنی، دستت هم خالی میشود، سلاحت را میگذاری زمین، خسته و کوفته.
آن تازه میآید بیرون فلان شخص و فلان شخص. اگر برود چرا فلانی مثلاً تأیید صلاحیت شد؟ شورای نگهبان چرا فلانی اجازه داد؟ چرا فلانی را تنفیذش کردند؟ چرا فلان اینها نمیگذارند استعفا شود؟ چرا فلان این را ورش نمیدارند؟ مشکل با فلان شخص و فلان شخص حل میشود. نمیدانیم این شخص که برود، ۱۰ تا دیگر جایش سبز میشود. در آب نمک گذاشتهاند ۱۰ تا دیگر آدم موجه، موجه به جایی میگذارند. آن علت پشت پرده را باید کشف کرد. علت را باید خشکاند. با منافق نباید جنگید، با نفاق باید جنگید. با جاهل نباید جنگید، با جهل باید جنگید. ریشه نفاق باید بخشکد، ریشه جهل باید بخشکد، ریشه کفر و نفاق و اینها. وقتی خشک شد، آن وقت دیگر اینهایی که بیرونی هستند، همه از بین میروند.
حضرت امام (ره) فرمود ما با خود استکبار دعوا داریم، با ذات استکبار. با چهار تا عمل اکلایی که در مملکت ما میگذارند دعوا نداریم. امام با خود شاه هم خیلی مشکل نداشت. پهلویها را از این باب که اینها نوکر و مزدور بودند باهاشان مشکل داشت. همه مشکل ما سر پهلوی است، اینها بروند حله دیگر. بعضیها هم همه مبارزهشان سر این بود که فقط پهلویها بروند. پهلویها که رفتند، گفتند خیلی خب حالا ما برویم با آمریکا مذاکره کنیم. ما با آمریکا ببندیم. مشکل این بود که پهلویها با آمریکا نفهمیدند مسئله است. این معلول دارد میجنگد. با چهار تا جلوه بیرونی دارد میجنگد.
مشکل از کجاست؟ مشکل از دانش است. انقلابهای منطقه ما چرا با شکست مواجه شد؟ آدمهای خوبی نبودند؟ فداکاری نداشتند؟ مصریها آدمهای مؤمنین و مقیدین هستند. جلسات قرآنیشان را بروید ببینید. در همین ۵۰ سال صد سال اخیر، بهترین جهان مال مصر است. بزرگترین جلسات، باشکوهترین جلسات مال مصر است. آن الازهرشان قطب علمی عالم اسلام است. بهترین آثار را مصر دارد چاپ میکند. علمای درجه یکی دارد. این علما در ماجرای انقلابشان هم آمدند پای کار. بعد چی شد؟ نتیجه آن انقلاب چی شد؟ این همه کشته! میخواهم آسیبشناسی بکنم چرا این مسئله پیش میآید. امیرالمؤمنین (ع) دست روی چی گذاشتند که این مسائل پیش نیاید. این نکتهای که خیلی مهم است برای این همه کشته داد انقلاب مصر. این همه شهید. آخر چی گیرشان آمد؟
یک نفر از اخوان المسلمین را آوردند رئیسجمهور کنند. نگذاشتند این بیاید. نفر دومشان که متمایل به صهیونیستها بود، مرسی، این را گفتند بیاید. اینها دیگر جلو چشممان است دیگر، در این ۱۰ سال اخیر رخ داده. همه هم یادتان هست. مرسی را اجازه دادند بیاید. تقلب گسترده در انتخابات کردند. با ۵۱ درصد تقریباً رأی، رئیسجمهور شد. رئیسجمهور لب مرزیش. بعد آن هم آمد رئیسجمهور شد. نخستوزیر فرستاد برای اسرائیل، نشست عرق خوردن با این و آن و دست دادن با این زنهای اجنبی و آمد ایران، آن جلسه جنبش عدم تعهد بود. هواپیمایش را آن جوری که من از دوستان دستاندرکار شنیدم، هواپیمایش خاموش نشد. گفت من نمیخواهم دیدار رهبر اینها بروم، میخواهم بروم در همایش صحبت بکنم و سوار هواپیما شوم بروم و از آنجا هم صاف رفته بود پیش عبدالله سعودی. اول با سعودیها بسته بود، با صهیونیستها بسته بود، ضد شیعه گفته بود من شیعه را از یهودیها خطرناکتر میدانم. علیه شیعه صحبت کرد و کلی ماجرا این ور و آن ور. چند وقت بعد همین بابا را برداشتند به نحو خیلی عجیب غریبی. سیسی را که فرمانده نظامی بود آوردند رئیسجمهور کردند.
بعد حسنی مبارک که فکر کنم مرد دیگر. این هم پیش به درک واصل. حسنی مبارک که حکمش اعدام بود. همه انقلاب کرده بودند که این را بکشند، این را حذف کنند. حسنی مبارک اول رفته بود زندان. بعد مرسی شد رئیسجمهور. طی چند ماه وضعیت این جور شد که مرسی را انداختند زندان. حسنی مبارک را از حکم اعدام آوردند به حبس ابد. بعد چند سال هم از حبس ابد خود به آزادی. محمد مرسی اول به زندان، بعد به اعدام که دیگر در دادگاههای اعدامش که داشت حکمش نهایی میشد، آخر یک روز سکته کرد و مرد. یک انقلاب جلو چشم ما. آدمهای خوبی هم هستند. مشکل چیست؟ مشکل در دانش است.
دانش که میگوییم یعنی متخصص. مثلاً در کلیه باشد، متخصص زنان و زایمان باشد، مثلاً چی چی باشد؟ یعنی متخصص. این خانم مثلاً وارد. این را رأی بدهیم نماینده مجلس بشود؟ تخصص در آن امر باید داشته باشد. نه کلاً یک تخصصی داشته باشد. یک تخصصی که همه دارند. متخصص آن امر باشد. متخصص کدام امر؟ متخصص اداره جامعه. این چی میخواهد؟ خیلی چیزها میخواهد که من اشاره میکنم انشاءالله بعضیهاش را.
یکیاش این است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید که: "لایحمل هذا العلم..." که میخوانم انشاءالله یک جلسه، جلسات بعد این دو کلمهاش بین ما معروف است، همه شنیدهایم. "لایحمل هذا العلم الا أهله" "اهل بصر و صبر" معروف است دیگر، این دو تایش را شنیدهایم. سه تا کلمه است. دو تایش را ما شنیدهایم. فرمود این علم را کسی بلند نمیکند. اگر میخواهید پای رکاب علی (ع) باشید، علم علی (ع) را دست بگیرید، حکومت علی (ع) را بچرخانید، چرخ این حکومت باشید، سه تا چیز باید داشته باشید: "أهل البصر و الصبر والعلم بمواضع الحق" خیلی مهم است.
یکی باید "بصر" داشته باشی. چشمتان باز باشد. آدم کور به درد امیرالمؤمنین (ع) نمیخورد. این محبتهای دنیا، این چرب و شیرین دنیا آدم را کور میکند. عشقهای دنیا، "حب الشیء یعمی و یصم" (دوست داشتن چیزی انسان را کور و کر میکند). این علاقههای کوچک آدم را کور و کر میکند. آدم بینا میخواهد. امیرالمؤمنین (ع) دلبسته به اینها نباشد. دلبسته به خدا و جبهه حق باشد که بتواند کار را بگرداند. خب، بعضی چشم بینا دارند ولی کمصبرند. اینها به درد نمیخورند. "أهل البصر والصبر" حوصله میخواهد، صبر میخواهد، جان کندن دارد پای رکاب امیرالمؤمنین (ع).
امام زمان (عج) به امام صادق (ع) عرض کرد که آقا، قیامکننده شما ظهور بکند، نان ما در روغن است. حضرت فرمودند: "برو بابا!" (در روایت البته نیامده بود، در حاشیه من نوشتم، گفتم که در حاشیه بنویسیم.) گفتم: "برو بابا، دوران خوشیات است!" فرمود: "آن روزی که مهدی ما ظهور بکند، قیامکننده ما ظهور بکند، یوم العرق و العلق است." "علق" یعنی چی؟ خون. "یوم العرق و العلق" روزی که دو تا چیز از بدن شماهایی که پای رکاب امام زمانی، جاری است. قبلش که هیچی، وقتی حضرت ظهور میکنند، اولش این است: عرق و علق. عرقی که جاری است و خونی که جاری است. فرمود: "الان روزهای خوشیتان است." ما اگر ظهور کنیم، قیام کنیم، شب تا صبح باید بنشینیم برنامهریزی کنیم، صبح تا شب بشینیم اجرا کنیم. برای شماها سخت است. البته عموم مردم امنیت و رفاه و گشایش میرسند، آنها برایشان خوب است ولی شما پدرتان درمیآید.
کیا میتوانند این بار را دست بگیرند؟ اول، بصر. دو، صبر. حوصله میخواهد، تحمل میخواهد. سه، که از همه اینها مهمتر است: "والعلم بمواضع الحق." بدون مواضع حق را بشناسد. علم به مواضع حق داشته باشد. گاهی به خاطر یک کار حق ۱۰ درصدی، یک کاری نکند که به یک حق ۵۰ درصدی آسیب وارد شود. مجالس ختم لحنی که میگیرند. ایام ربیع بحارالانوار، دو سه جلد فقط در مذمت این خلفای فلان حرف زدیم و لعن کرد باید فلان کرد. این نمیفهمد که بابا تو به خاطر یک حق ۵۰ درصدی، ۶۰ درصدی، ۷۰ درصدی داری حق ۱۰۰ درصدی را به خطر میاندازی. کار را اینها پیش نمیبرند. آدمهای خوبی هم هستند ها!
پیغمبر اکرم (ص) به ابوذر فرمود: "شما قضاوت نکن." ابوذر آدم بدی است؟ آدم به این پاکی، به این خوبی، به این صداقت. یک تدبیری میخواهد. یک ذکاوتهای خاصی میخواهد که ابوذر هم به آن درجه از معنویت ممکن است بعضی از اینها را نداشته باشد. متخصص خاصی میخواهد. رئیس شود، یک مهارتی دارد، یک دانشی دارد، یک ظرافت و ریزهکاریهایی دارد. امیرالمؤمنین (ع) روزی که حاکم شد، قرار شد حکومت را قبول کند، فرمود: "من به علم عمل میکنم. من تابع علمم. اگر هستید بیایید. حرف از این و آن نمیشنوم. فشار و این پولدارها ناراحت میشوند و آن غصهدار میشود و فشار رسانهای میآورند، تحریم میکنند، من به اینها کار ندارم. اونی که دانش است، اونی که تخصص است، اونی که مهارت است، بر اساس این عمل." خب این اصل حرف در امیرالمؤمنین (ع).
دو تا نکته اول در مورد اینکه لزوم اینکه ما باید دنبال علم بریم. بعد یکم بریم در مورد خود علم امیرالمؤمنین (ع) صحبت بکنیم که این بحث از آن بحثهایی است که حسابی سر و حالمان میکند انشاءالله. نکته اول در مورد اینکه کلاً ما باید در زندگیمان دنبال علم باشیم. این یک قاعده است. قاعده بسیار مهمی هم صحبت کردیم، توضیح دادیم. چند تا مثال قرآنی میخواهم برایتان عرض بکنم. کمتر به این آیات توجه شده. سه چهار تا آیه برایتان بخوانم.
یکی سوره مبارکه اسراء، آیه ۳۶: "لا تقف ما لیس لک به علم" چیزی که علم نداری، دنبالش راه نیفت. "لاتقف" از قفا میآید. قفا یعنی پشت سر. پشت سرش را نگیر. چیزی که بهش علم نداری. آخه منافقین اول انقلاب میآمدند یک جور دیگر تفسیر میکردند. این "لا تقفوا" معناش "قفاه" است، اینها "لا تقف" تفسیر میکردند. یعنی توقف نکن. جایی که علم نداری، توقف نکن. خیلی جالب است. یعنی چی؟ تشکیلات بهت گفته برو فلان حسینیه را بمبگذاری کن. تو نمیدانی برای چی؟ سؤال نکن. توقف نکن. برو بمبت را بگذار. تشکیلات گفته "لا تقف ما لیس لک به علم" توقف نکن. علم نداری، توقف نکن. یکی بهت گفته انجام بده. چشمبندی و حرکت کورکورانه این در منطق امیرالمؤمنین (ع) نیست. آدم باید توجیه باشد، علم داشته باشد، حالیاش باشد، حواسش جمع باشد. این خیلی مهم است.
خب آقا ما خیلی چیزها را از اهل بیت (ع) میشنویم همین جوری عمل میکنیم. عرض من این است که ما بعضی چیزهایی که از اهل بیت (ع) میشنویم، نمیفهمیم. درست است همین جوری عمل میکنیم؟ بله، این خوب است یا بد است؟ از جهت اینکه عمل میکنیم، انکار قلبی نداریم، خوب است. ولی مگر اهل بیت (ع) گفتند که تو همین جور نفهمیده بمانی؟ یک روایتی دارد در کتاب فضل القرآن در اصول کافی. روایت خیلی زیبایی است. میگوید که امام صادق (ع) فرمودند که قرآن روز قیامت حرف میزند. این بنده خدا برگشت، گفت: "قرآن یتکلم؟ قرآن حرف میزند؟" خیلی بنده دندانهایش ریخت وقتی این را شنید. یعنی چی قرآن حرف میزند؟ آره، حرف میزند. گفت: "خب پس شما میگویید پس دیگر لابد حرف میزند." این فکر کرده همین قرآن، کتابهایی که روی طاقچه است. این حرف صورت مثالی و صورت برزخی و حقایق این جوری نمیفهمید بنده خدا.
امام صادق (ع) لبخند زدند. این جمله خیلی جمله جالبی است: "خدا رحمت کند شیعیان ضعیف ما را." چی میگوییم؟ گوش میدهند، تسلیمند، دیگر کار ندارد برای چی، چرا دنبال عمقش نیستند. ضعفهای شیعه ما! این خوب نیستا! از ما خواستند عمیق بشویم. حرفی که امام (ع) میزند حالیمان بشود چی دارد میگوید، بفهمیم. تازه بنشینیم خودمان باهاش ترکیبش بکنیم. چهار تا چیز جدید از توش در بیاوریم. مثل هشام بن حکم. میفرستادندش مناظره. ۱۸ سالش بود، ریشش در نیامده بود درست و حسابی. اصحاب امام صادق (ع) دور حضرت نشسته بودند. زراره و محمد بن مسلم و ابوبصیر و کی و کی و کی. بعد میگوید که هشام بن حکم وارد میشد، حضرت جلو پایش بلند میشدند. میگوید ما هم یک وقتهایی در دلمان یک چیزهایی میآمد که آقا مثلاً ما ۷۰ ساله نشستهایم، بچه ۱۸ ساله را احترام میکند بغل خودم. خیلی آقا هشام را تحویل میگرفتند. هشام عالم بود، علم داشت. علمش هم خاصیت داشت. بصره رفتی تازگی ماجرایت را تعریف کن. در مسجد بصره چیکار کردی؟
بصره هم پاتوق دشمنان اهل بیت (ع) بوده آن موقع. این پاک شده، بچه ۱۸ ساله رفته در مسجد. بزرگ اینها، گنده اینها بالا منبر نشسته بوده، داشته حرف میزده علیه امامت و امام و این حرفها. هشام بن حکم دست بالا میآورد. میگوید: "آقا میشود منم دو کلمه باهات حرف بزنم؟" میگوید: "پسر جان! بچه جان! بگذار من جلسه را اداره کنم." میگوید: "نه، سؤال دارم." میگوید: "شما چشم داری؟" "الک عین؟" بچه جان! مسخره کردی؟ یعنی چی؟ بله چشم دارم. ببخشید. گوش هم داری؟ گفت: "دیگر شورش را در آوردی ها! بله گوش هم دارم." بینی هم پرسید و گفت که اینها اگر اشتباه تشخیص بدهند چیکار میکنیم؟ چشمت اشتباه دیده باشد، چه جوری تشخیص میدهی؟ چشم اشتباه دیده. اینها که آتیشی که میچرخانند، منقل درست میکنند. حالا منقل برای کباب البته، ذهن شما جای بد نرود. این منقلی که برای کباب درست میکنند، گفت چی شد؟ معتاد شد؟ گفت: "امان از رفیق بد!" البته ذغال خوب هم بیتأثیر نبود. حالا این ذغال خوب دستش گرفته و دایره میبینیم. این پنکه سقفی که میچرخد، چی میبینیم؟ دایره میبینیم. واقعاً دایره است؟ سه تا ضلع دارد دیگر. سه تا ضلع که نمیشود وقتی کنار هم آمد دایره بشود. من و شما دایره میبینیم. خودمان هم میفهمیم که داریم اشتباه میبینیم. درست است؟ با چی میفهمیم داریم اشتباه میبینیم؟ با عقلمان.
هشام از آن بابا پرسید: "با چی میفهمی اشتباه دیدی؟" گفت: "با عقلم." گفت: "میشود این عالم را خدا جوری آفریده باشد که برای چشم و گوش تو یک جایی گذاشته باشی که آن بهت بگوید، آن تشخیص بدهد چی درست است. بعد این عالم چیزی برای اینکه تشخیص صحیح بدهد نداشته باشد؟ این عالم قلب نداشته باشد؟ این عالم عقل نداشته باشد؟" آن عقل عالم، قلب عالم امام است. امام صادق (ع) گفت: "حضرت لبخند زد. این دندانهای حضرت معلوم شد. این را از کجا یاد گرفتی؟" انجام ولی در روایت مضمون این است که لوس نکن خودت را دیگر، بگو از کلام امام صادق (ع) تعریف کردند. حضرت خندیدند. از کجا یاد گرفتی؟ گفت: "آقا یک مقدارش را از شما شنیدم، بقیهاش را نشستم روش کار کردم، طراحی کردم، از توش چیزی در آوردم."
به خدا این مدلی اهل بیت (ع) دوست دارند. بنشیند، خودش پرورش بدهد. مطلب از اهل بیت (ع) بگیرد، توسعه بدهد، روش کار کند، از توش چیزی در بیاورد. چشم و گوش بسته میخواهد آب بخورد، زنگ بزند. یک وقتی ما صحبت داشتیم، کلاً موضوع سخنرانیمان همین بود که بعضیها کلاً این شکلیاند. میخواهد آب بخوری، فکر میکنی مثلاً خیلی خوب است که الان زنگ میزند از امام معصوم (ع): "الو امیرالمؤمنین (ع)، اشتباه گرفتی مثلاً یک صفر اشتباه زده؟ دوباره میگیرد و ازت برمیدارند. آبی که جلویم است بخورم یا نه؟ من یک قورت بخورم، دو قورت بخورم، سه قورت بخورم؟ چند قورت بخورم؟" علامت عقل است یا بیعقلی است؟ امام معصوم (ع) کسی این جوری بیاید سؤال بکند ازت، دکش میکنند.
گوش بدهید! مسئولیت را میگذارند روی دوش مالک و عمار. آدمهای فهمیده. آدمهای توجیه. فرمود: "از مالک اگر چیزی را بپرسی، مالک حرف را از من نشنیده باشد، نمیداند در این مسئله من چی گفتم. خودش فکر میکند چیزی را میگوید که حرف من است." علی (ع) اینقدر افقش نزدیک شده. بعد نامه مینویسد امیرالمؤمنین (ع) برای مردم مصر در نهج البلاغه است. وقتی که مالک را به عنوان فرماندار مصر معین میکند که دو سه نفر قبل او مشکلاتی برایشان پیش آمده، یک نفر دچار اشتباهاتی شده. بعد محمد بن ابیبکر رفته. محمد بن ابیبکر هم به شهادت میرسانند، مسمومش میکنند. مالک را میفرستند. مالک این نامه ۵۳ نهج البلاغه که نامهای استثنایی است. ۱۱۰ بند دارد، اصول اساسی مدیریتی. یک جلسه چند روز پیش یک جمع نخبگانی در مازندران داشتیم با یک سری از دوستان نخبه و دانشمند. دو خط از این نامه را بنده خواندم و اینها همه آدمهایی بودند که انقلاب هم داشتند و خیلی از مسائل به خدا و پیغمبر و دین و آخوند و فلان... دو خط نهج البلاغه است. ۱۱۰ تا این شکلی گفته امیرالمؤمنین (ع) در نامه ۵۳. این نامه را میدهند به مالک که مالک قبل از اینکه برسد به مصر شهیدش میکنند.
بعد یک نامه هم میدهند به مردم مصر در مورد مالک. میفرمایند که این مالکی که میآید پیش شما، یک بخشنامه میدهند به خود مالک که چیکار کن. یک بخشنامه در مردم مصر: "من این مالک را فرستادم که مثل شمشیر میماند." و تعابیر خیلی عجیب و غریب حضرت در موردش به کار میبرند. میفرمایند: "هرچی او میگوید حرف من است. شما فکر کنید حرف را دارید از خود علی (ع) میشنوید. هرچی میگوید انجام بدهید." این میشود مالک. ۲۴ ساعته زنگ بزند: "الان باید نامه بدهیم. نامهمان دورانی است که یک هفته رفت، یک هفته برگشت. آقای مالک، الان مثلاً ما این اتاق شما را، دفتر شما را در این اتاق بزنیم یا در آن اتاق؟" میگوید: "باید نامه بدهم به امیرالمؤمنین (ع). آقا اتاق چپیه یا اتاق راستیه؟" بعد یک هفته هم طول میکشد نامه برود، از این هم بخواند یا نخواند. برود در آن باکس مدیریتی و در نمیدانم چی چی به ایام تعطیلات و کرونا و اینها هم بخورد و بعد بعد یک هفته جواب: "در اتاق چپیه شما سکونت گزین." علافی و وبال گردن است. روی اتلاف وقت میکند.
از اهل بیت (ع) ... اهل بیت (ع) آدم توجیه میخواهند. بفرستندش جلو، برود کار را انجام بدهد. سؤال نکند. با چی برود جلو؟ با علم. دنبال چی باشد؟ علم. اصلاً ما خود امیرالمؤمنین (ع) را برای چی میخواهیم؟ به خاطر علم. یک جمله سنگین، فوق سنگین بگویم خلاص کنم. البته بعدش باید توضیح بدهم. اگر قول بدهم عزیزان بزرگوارها خیلی توضیح نخواهند چون خیلی طولانی میشود اگر بخواهم توضیح بدهم، کل جلسه میرود در چهار پنج کلمه توضیح میدهم، بگویم اشکال ندارد با چهار پنج کلمه حل است انشاءالله. تخفیف بدهید من مشتریاش شوم. دیگر از اینها بگویم هی لابلای ... ما اصلاً آقا جان ما اصلاً علم پرستیم. فیلم پرستیم؟ نه دیگر. علم دوستیم؟ نه نه نه نه. ما علم پرستیم. یعنی چی؟ یعنی خدای ما علم است. بله. یعنی خدای ما علم است. خیلی عجیب غریب. خدای ما علم است یعنی چی؟ چهار پنج کلمه سریع. خیلی هم ور نرویم با مسئله. توضیحاتش نیاز به درسهای فلسفه و کلام دارد.
ما میگوییم خدا ذاتش عین صفاتش است. خدا صفات و ذاتش یکی است و خدا از هر صفتی اوجش را دارد و عین آن صفت است. خدا عین حیات است، خدا عین قدرت است، خدا عین اراده است، خدا عین علم است. یعنی خود علم میشود خود خدا. عین علم میشود خدا. ما خدا را میپرستیم یعنی عین علم را میپرستیم، عین قدرت را میپرستیم، عین حیات را میپرستیم، عین اینها را میپرستیم. خدا که یک چیزی جدای از اینها نیست که ذات و صفات یکی است. خدا همینهاست. خدا یعنی خود خود علم، خدا یعنی خود خود قدرت، خدا یعنی خود خود حیات. ما خداپرستیم یعنی خود خود علم را میپرستیم. ما اصلاً علم پرستیم. چهار پنج کلمه سادهاش کردم ها! این دو سه جلسه درس دانشگاهی میخواهد. ما علم پرستیم. ما خدا را هم به خاطر علم میخواهیم. خدا خودش عین علم است. حرف خدا را گوش میدهی به خاطر اینکه خدا این است. علم است. ببندیم. خدا خود علم است. وقتی حرفش را گوش میدهیم، علم ما افزایش پیدا میکند و ازش میخواهیم که این علم ما را توسعه بدهد، به ما بفهماند، بیشتر حالیمان بشود.
اهل بیت (ع) آدمهای حرف گوش کن! آن فرعون بوده عزیز من، کسی سؤال نکند اینجا. آن مسعود رجوی بود: "سؤال نداریم در تشکیلات، هرچی میگویم پیاده کن، حرف نداریم، کسی اینجا سؤال نمیکند." اهل بیت (ع) برعکسند. میگویند: "از من بپرس." امام باقر (ع) حدیث میگفتند: "کجای قرآن است؟ برایتان توضیح بدهم، بگویم تفسیر کدام آیه است؟" سؤال کن بابا! یک نفر در این عالم بود در طول تاریخ، سینه تاریخ را شکافت. رویکرد بشریت، گفت: "سلونی قبل ان تفقدونی." (از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.) قبل از اینکه مرا از دست بدهید، سؤال کنید از من. به هیشکی پا نمیشد از او سؤال کند. این مظلوم ازل و ابد، امیرالمؤمنین (ع) که جان ما به فدای او. کسی نبود از او سؤال کند. یکی پا شد، گفتش که: "مزه مدفوع چه مزهای است؟ موهای سر من چند تاست؟" سؤال نداشتند. بدبختهای ننهمرده. وا! کنه حرم را از بر تشخیص نمیدهد. "گاگولاً و رجع گاگولاً." گاگول آمده و گاگول میرود. سؤال نداریم. بدبخت! خضر گاهی میآمد، خضر نبی که استاد موسی (ع) بود، میآمد در مسجد. پا میشد سؤال میکرد، امیرالمؤمنین (ع) جواب میداد. بعد خضر میرفت. حضرت فرمودند: "میدانید این کیست؟" "هذا اخی الخضر." این برادرم خضر بود. آنقدر شماها سؤال ندارید، آمده سؤال. سؤالهای عجیب و غریبی هم پرسیده حضرت خضر. اگر بخواهیم جمع کنیم، یک کتاب میشود.
سؤال کنی روز آخر، به فدای این مولا. روز آخر قرنطینه بود، ممنوعالملاقات بود. اصبغ بن نباته میگوید حتی قبل از اینکه ممنوعالملاقات بشود امیرالمؤمنین (ع) و بیرون بکنند ملاقاتکنندگان را. میگوید که جمعی آمده بودند از همین آدمهای ساده و محب اهل بیت (ع) بودند. تفریحی آمده بودند عیادت امیرالمؤمنین (ع). میگوید حضرت با آن حالشان که هی پای راست را روی پای چپ میگذاشت، پای چپ را روی پای راست میگذاشت، درد به فشار آورده بود، صورت مبارک زرد شده بود که این دستمالی که به سر بسته بود و زرد بود، صورت زردتر از او بود. میگوید با همان حال حضرت به اینها رو کرد، با آن جانی که نداشت، فدای او بشویم ما. جانی که نداشت برگشت به اینها، به آن حالت زار، به آن بدن ناتوان. فرمود: "سلونی قبل... چند ساعت دیگر مرا از دست میدهید، سؤال دارید بپرسید." حضرت فرمودند: "البته کوتاه بپرسید که خیلی نای جواب دادن نیست." میگوید کسی سؤال نداشت. به هم نگاه کردند، پا شدند.
فرعون میگفت سؤال نکن: "ما اریکم الا ما اری." فراعنه تفاوتشان با امیرالمؤمنین (ع) این است. حکومتهای دیگر فرقش این است. الان در آمریکا گفتند هر کی اعلام کنه آمار مبتلایان به کرونا را دستگیرش میکنیم. خیلی بامزه است. آنجا چشمبندی است. هرچی ما میگوییم، هر آماری که دادیم، قبول کن. گوش بده. تفاوت ما با اینها این است. ما میخواهیم فهم مردم رشد پیدا کند. امیرالمؤمنین (ع) کلی مظلومیت تحمل کرد برای اینکه مردم عالم بشوند، آگاه بشوند، فهمیده، پخته بشوند، باتجربه بشوند. خیلی زحمتها و سختیها را به جان خرید. قیمت که مردم حالیشان بشود. هیشکی دیگر در طول تاریخ این مدلی رفتار نکرده. بسته باشد که حرف ما را گوش بدهند. این مدلی که در دنیا حاکم است سیاست. الان شما در کشورهای اروپایی بروید عموماً این شکلی است. تک و توکی هم البته این جور نیستند ها، نمیخواهم به همه سرایت بدهم. در بعضی از این مستندهایی که ساختند، آدم میبیند. باقیش هم همین است. شما در خیابان اگر بروی از یک آدمی که دارد در خیابان رد میشود سؤال کنی: "آقا اسم پنج تا از مسئولین مملکت را بیاور." دوربین مخفی است. اسم مسئول برای چی؟ مسئول کسی آنجا نمیشناسد. به زور بتواند نخستوزیر یا رئیسجمهور، کسی را اسم بیاورد. کسی را نمیشناسد. از سیاست چیزی سر در نمیآورند. در خیابان از هر کی هم سؤال سیاسی میکنی، میگوید: "من از سیاست سر در نمیآورم. در این مسائل دخالت نکن." خب بالاخره دنیایی میخواهند که آدمها آدمهای نفهمی باشند. آدمها اگر همه بره و گوسفند بودند، راحت میشود اداره کرد. میترسانیش این ور، دستت را ساطور نشان میدهی، این ور هم علف نشان میدهی. با این دو تا هدایتش میکنی. کاری که فرعون میکرد.
امیرالمؤمنین (ع) چه شکلی بود؟ امیرالمؤمنین (ع) هی میگوید من باید تو را توجیه کنم و تفهیمت کنم. باید حالیت کنم. از من سؤال کن، بفهم، دنبال علم باش. این علم را کسی برمیدارد که علم داشته باشد. علم. آنی که علم ندارد، دنبالش راه نیفت. ملاک علم است. به علم باید عمل بکنیم. در مسائل اخلاقی و عرفانی هم همین است. این خاطره را بنده چند باری گفتم البته. خاطره آنقدر غریب است که جا دارد در هر سخنرانی یک بار بگویم. چون خیلی مطلب دارد. این خاطره در این سه چهار جلدی که از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت چاپ شده، حالا این ایام ایام خوبی است برای مطالعه. که به نظر من که اصلاً جز عنایات الهی بود. حالا نه ماجرای کرونایش، این تعطیلیهایش خوب است. ماه رجب، خلاصه در خانه مینشینیم و این همه اعمال و مطالعه. خیلی فرصت خوبی است. این کتابها را اگر کسی میتواند الان خرید اینترنتی گذاشتند، سفارش بدهید برایتان بفرستند. دفتر نشر آثار آیتاللهالعظمی بهجت. سه چهار تا کتاب: "رد پای سپید"، "این بهشت و آن بهشت"، دیگر دو تا دیگر هم دارد: "در خانه اگر کس است..." این هم سه تا. یکی دیگر هم دارد که حالا الان یادم نمیآید، چهار جلد است. در این چهار جلد، لااقل در دو جلدش من این داستان را خواندم. فوقالعاده است این چهار. خیلی عالی است. سیره آقای بهجت، زندگینامههای ایشان. دو بار این داستان را گفته، در دو جا.
میگوید که آقای بهجت میآمدیم آن سالهای دهه ۷۰ که دوره ایشان خلوت بود. رفتیم، وارد منزل شد و پشت در منزل قلقله. حالا دو تا داستان. آن یکی هم یادم آمد، بگذارید بگویم، اشکال ندارد، آن هم قشنگ است. لولهکشی میکردند برای گاز، کوچه را کنده بودند. یک خاطره. کوچه را کنده بودند، همین جور تپه تپه شده بود. میگفت من آمدم اواسط دهه ۷۰. تپههایی که درست کردند، بیاید برود. حرف نمیزدند. یک چیزی هم که میگفت میفهمیدی که این مال ۵۰ سال بعد است. کلاً ۵۰ سال بعد. یعنی پایین هم اگر میآمدی یک چیزی بگویی، یک حرفی میزد که مال ۵۰ سال بعد بود. دقیقاً این شکلی، قشنگ حرفهایش کاملاً این شکلی بود ها! یعنی یک چیزی میگفت، ۵۰ سال بعد میفهمیدی چی گفته. آمد آن بالا، یکهو برگشت به من گفت: "اگر مرا در جهنم دیدی تعجب نکن." در روایت دارد که علمای آخرالزمان مردم را میفرستند بهشت، خودشان میروند جهنم. نفهمیدهای مثلاً ایشان دارد چی میگوید، با کی کار دارد. جالب بود برایم در مورد علم.
ماجرای دوم این است. میگوید که در کوچه بودیم و ایشان رفت در خانه و من هم کار داشتم. بچهها دست من را گرفتند بردند در خانه و در را بستیم. پشت در هم قلقله بود. دنبال دستور سیر و سلوک و اینها میگشتند. دو سه تا جمله فرمودند آقای بهجت، قیمتی خیلی. یکی اینکه فرمودند: "اینها معلوماتشان را گذاشتهاند زیر پا، آمدهاند دنبال استاد میگردند. استاد تو علم، علمت را زیر پا نگذار. اینی که داری را استفاده نمیکنی، آنی که نداری را دنبالش میگردی." یک خاطره اینجا در مورد این است، میگویم بعد ادامه حرف. خوب است دیگر. شبنشینی است دیگر. کرونا هم که بیرون صحبت میکنیم.
خاطره این بود: مرحوم آیتالله شربیانی از علمای نجف. این داستان را میخواهند ربط به چی بدهند؟ اینکه علم چقدر مهم است. همه شئون زندگی ما با علم راه میافتد. همه چی باید با علم باشد. علم اصل ماجرا، علم اصل زندگی ماست. دانش، فهم. مرحوم آیتالله شربیانی از علمای نجف بود. خیلی هم وضعش خوب بود. لباسهای قیمتی میپوشید. یک کمکی میخواست، میداد. خیلی هم سخاوتمند بود. معروف بود به اینکه ایشان با اینکه پول دارد ولی دلبسته پول نیست. حتی یک عبای خیلی گرانقیمتی داشت. یکی آمد گفتش: "آقا عبا را بده به من." ایشان گفتش که: "این عبا مال حرم است. بخواهم بروم که زشت است که. لااقل بده من این را الان تنم بکنم، جلوی در بهت تحویل بدهم." در ذهنمه. جلوی در که بردن تحویل بدهند، یک کرایهای هم داده بودم، گفتم این هم کرایه یک ساعتی که عبای تو در دست من بود، این هم مال تو. مثلاً خیلی عجیب غریب بود این سخاوت. سخاوت دارد.
یک بار دیدند یکی دنبال ایشان راه افتاده از حرم: "آقا یک قرون به من بده. آقا، آقا یک اشرفی، آقای لیره، آقا یک چیزی، یک کوفتی، یک چیزی به ما بده." از حرم آمد تا کوچه، تا خیابان، تا دم در. شربیانی آمد در خانه. خیلی دیگر گدا و سمج باشد. آمد در خانه. بیرونی آمد جلوی در اندرونی افتاد. افتاد، مرد. این زن و بچه به اصطلاح دقیق علمی "گرخیدند". ماجرا چیست؟ یعنی کی میتواند باشد نصف شبی؟ ایشان فرمودند که این دیگر از کرامات ایشان بوده. فرمود: "که این لباسش را باز کنید." کاپشنی داشت. کاپشن را باز کردند. آن آستر توی کاپشن. دیدند چند هزار اشرفی توی آستر کاپشنش است. با این حال گدایی میکرد.
اصل داستان آقای بهجت. حالا از این داستان چه استفادهای کردند؟ فرمودند که اینهایی که میآیند از من سؤال میکنند، مثل همان گدایند. صد هزار، چند هزار اشرفی در آستر کاپشن. نمیخواهند دست به اینها بزنند. میخواهند یک چیزی از من نقدی بگیرند. همین الان روی هوا حساب کنیم. چقدر قشنگ این داستان! بعد یک نکته دیگر هم گفته بودند که حالا تنگش میگویم که این مطلب حروم نشود. ایشان فرموده بود که اینها دنبال یک چیزی میگردند که یک شبه واصل بشوند. ما در عمرمان کسی را ندیدیم. جمله، جمله عجیب و غریب. "کسی را در عمرمان ندیدیم که در جوانی به جایی برسد." من خودم ۷۰ سال زحمت کشیدم. هر کی هم رسیده از جوانی شروع کرده، کار جدی کرده، بعد ۵۰، ۶۰ سال یک چیزی گیرش آمده. یک جوان را فقط ما در نجف سراغ داشتیم که این در جوانی به جایی رسید و زود هم مرد، نکشید، نماند. اینها علمشان را گذاشتهاند زیر پا، آمدهاند دنبال استاد میگردند. استاد تو علم. علم میخواهیم. استاد کی میخواهیم؟ رفتیم به علممان عمل کردیم. در آن عمل به علممان، در جزئیاتش گیر کردهایم. علم ما را پرورش بدهد. من که استاد است بیاید جای علم. من میدانم غیبت بد است ها! آقا یک چیزی بگو دور بزنیم. این غیبت را هم داشته باشم. این میانبر از آن بغل بیایم. غیبت، دروغ، حق الناس، اینها همه سر جای خودش. دیوار رد شدم از اینها. چی داری حاجی؟ این مدلی است. استاد عرفان هم علم شماست. قانون اساسی هم علم شماست. آنی که دنیا و آخرت را آباد میکند علم است. معنویت میآورد علم. زن و شوهر با هم خوب میکنند علم، دانش، فهم. بابا ول کن تو را قرآن. کنار! دنبال یک راه دیگر میگردی. راهش علم است. راهش فهم است.
"لا تقف ما لیس لک به علم." اولاً دنبال چیزی که بهش علم نداری راه نیفت. دو سه تا آیه دیگر بخوانم برایتان. بعد مختصری در مورد علم امیرالمؤمنین (ع) بگویم چون بیشتر نمیرسیم. بقیه انشاءالله هفته بعد مفصل. مریم، آیه ۴۳. حضرت ابراهیم به پدرش. البته پدرش که نبود، عمویش بود ولی بزرگش کرده بود. میگوید که: "یا ابت إنی قد جاءنی من العلم ما لم یأتک فإتبعنی أهدک صراطا سویا." خیلی جالب است ها! این آیه را داشته باشین. این آیه را چقدر بین ما غریب است. چند نفر این آیه را شنیدهاند؟ "یا ابت إنی قد جاءنی من العلم ما لم یأتک فإتبعنی أهدک صراطا سویا." اول ترجمه، بعد سؤال.
فرمود: "پدر جان! به من خدا یک علمی داده، یک علمی من دارم که تو نداری. پس حرف من را گوش بده. من هدایتت میکنم." حضرت ابراهیم برای چی گفت به آذر: "دنبال من راه بیفت"؟ ببین یک سری چیزها هست تو حالیت نمیشود و قرار هم نیست حالیت بشود. این جوری ببین. من خلاصه معنویتم، قیافه خوشگلم، این نورانیتم، بالاخره با حرف گوش بدهی یک دلیل دارد دنبال حضرت ابراهیم راه افتادن. آن هم این است که حضرت ابراهیم علم دارد، ما علم نداریم. باید دنبالش راه بیفتیم. علم گیرمان بیاید، هدایتمان کند. دلیل اینکه دنبال ابراهیم میرویم، علم اوست. تمام.
ما امیرالمؤمنین (ع) را به خاطر علم میخواهیم. علم خیلی ارزشمند است. عالم خیلی ارزشمند است. خدا برای علم خیلی ارزش قائل است. برای عالم خیلی ارزش قائل است. روایت عجیب و غریبی داریم. حضرت مسیح (ع) رد میشد. بهش گفتند: "از این قبرستان عبور نکن. یک کسی را تازه دفن کردهاند، عذاب سنگین دارد. رحمت را با عذاب جمع نمیشود و از این حرفها." احتمالاً بوده. حضرت مسیح (ع) راه کج کرد. سال. میخواست از آنجا رد شود، مسیر را کج کرد. یاد این افتاد. بهش گفتند چرا از وسط قبرستان نرفتی؟ پارسال به ما گفتند از اینجا نیا. یک کسی را دارند عذاب میکنند. رابطه عجیبی است. به نظرم در کتاب مفاتیح الحیات آیتالله جوادی آملی دیدم. حضرت مسیح گفتند که آن بابایی بود که پارسال اینجا دفنش کردیم، داشت عذاب میشد. این یک پسر ازش مانده بود. یک چند وقتی است بچه رفته مدرسه، بهش بسم الله الرحمن الرحیم یاد دادهاند. بابا را به خاطر اینکه بچه بسم الله یاد گرفته، بخشیدند. شما دیگر از این قبرستان رد شو، مشکل ندارد. ارزش علم.
امام حسین (ع) بچهشان را فرستاده بودند مکتب. رفته بود قرآن. یک آیه قرآن یاد گرفته بود. آمد به امام حسین (ع) گفت: "آقا! بابا جان! معلم امروز من یک آیه یاد داده." حضرت فرمودند: "من اگر تمام دهان معلم تو را پر از در و جواهر کنم، این جبران کاری که او کرده نمیشود." علم خیلی ارزش دارد، ولو یک کلمه، ولو یک آیه. فرمود: "من علمنی حرفا" یک حرف یادم بدهد. البته این روایت از آن روایتهایی است که خیلی توضیح عرفانی دارد. "من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا." چند تا وجه دارد. من حالا همین که معروف است میگویم. معنای درستش این نیست ها! این را بدانید، معنایش چیز دیگری است. این روایت. حرف یاد بدهد، مرا عبدش کرده. این معنای غلطش هم هست البته. فکر کنیم که درست است. یک حرف یاد بدهد، عبد کرده. علم خیلی ارزش دارد. پس فرمود: "دنبال من راه بیفت برای اینکه من بهت علم بدهم، من علم دارم."
یک آیه دیگر. حضرت موسی (ع) دنبال خضر (ع) راه افتاد. چی گفت؟ سوره کهف، ۶۶: "قال له موسی هل اتبعک علی أن تعلمنی مما علمت رشدا." میخواهم دنبالت راه بیفتم، از آن علمی که داری به من هم بدهی، من هم رشد کنم. موسی برای چی دنبال خضر راه افتاد؟ دنبال علم راه افتاد. علم داد بهش. صبر نداری. "کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا." و حوصله کنی پیش من. اگر میخواهی چیزی گیرت بیاید، اینجا باید حوصله این بخش از صحبت را داشته باشید. وقت کم است. چند نکتهای بگویم، باشد بقیهاش طلبتان. خیلی اینجا مطلب داریم. آنقدر من روایت اینجا آوردهام که گفتم اینها دو سه جلسه فقط این روایتها طول میکشد.
چند کلمهای برایتان میخوانم در مورد علم امیرالمؤمنین (ع). این آقا خود خود خود علم است. خدا علمش را در عالم ما تجلی داد. خدا خواست برای علم لباس بدوزد. این عبارت من را داشته باشید. یادگاری بچه مچهها و دبیرستانیها و اینها هم یاد این جمله یادگاری بماند. خدا دید همه علم را یکجا دارد. گفت من این علم را میخواهم بیاورم پایین، لباس تنش کنم. به این علم سر و گوش و دست و پا و اینها بدهم. یک علم را میخواهم دست و پا بهش بدهم. آن دست و پایی که به علم داد، به خود خود علم داد، آن دست و پا شد چی؟ شد امیرالمؤمنین (ع). دست و پا داد به علم، شد امیرالمؤمنین (ع). خود خود خود علم.
روایات عجیب و غریبی در این باب. عجیب و واقعاً تردید دارم بخوانم یا نخوانم. یک روایت بخوانم برایتان، صفا کنید. این روایت، اینها کجاست؟ این چرا هیشکی نباید... جانم میرود. سندها هم سندهای محکم اصول کافی از زراره، جلد ۱ کافی، صفحه ۳۹۹. میگوید خدمت امام باقر (ع) بودم. روایت را ببینید چیست. میلاد کی در پیش است؟ کی حرف بزنیم؟ میگوید یک مردی از کوفه، از اهل کوفه به امام باقر (ع) در مورد این جمله امیرالمؤمنین (ع) پرسید: "سلونی عما شئتم ولا تسألونی عن شيء الا أنبأتکم به." امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "از هرچی میخواهید سؤال کنید. هرچی بپرسید جواب میدهم." این بابا که از اهل کوفه بود به امام باقر (ع) عرض کرد که: "آقا این چیست؟ این جمله واقعاً همچین ادعایی بوده؟" پاسخ امام باقر (ع) را ببینید. عجب! حضرت فرمود: "إنه لیس أحد عنده علم شیء، نه اینکه علم پیش علی (ع) بود، اصلاً کسی در این عالم علمی ندارد الا خرج من عند امیرالمؤمنین (ع)." مگر اینکه علمش از علی (ع) بهش رسیده باشد. خود خود علم است. از او به تو رسیده. اگر چیزی هم بلدی، نه اینکه او یک چیزی بلد بود. خود خود علم است. "فلذهب الناس حیث شاؤوا. فوالله لیس الأمر الا من هاهنا." با دست به خانه اشاره کردند. فرمودند: "هیچ جا خبری غیر از اینجا نیست. هرچی از اینجا رسیده."
یک روایت داشته باشید. یک روایت دیگر برایتان بخوانم، دیوانه میکند این روایت. از آن روایتهایی است که من فقط همین امشب دو سه بار هی خواندم هی حالم ریخته به هم. ماندهام چه شکلی برای شما بخوانم. چقدر این روایت... این هم در کافی، جلد ۱، صفحه ۳۹۹. فرمود: "لیس عند أحد من الناس و لا ثقة." پیش هیچ کسی هیچی از حق و ثواب. "ثواب" یعنی درستی، کار درست. هر کی هر جایی دارد کار درستی انجام میدهد، یک حقی باهاش است. یک حقی دارد. هرچی درست داریم در عالم، پیش هر کسی، هر چیز درستی که داریم، هر علمی که داریم، هر تشخیص درست، حرف درست، کار درست، راه درست. هرچی داریم. "ولا أحد من الناس یقضی بقضاء حق." هر قضاوت درست و حقی که داریم. "الا ما خرج منا أهل البیت." از پیش ما اهل بیت (ع) رفته، به او رسیده. جانم به این جمله. "إن الأمور اگر بخواهیم کارها را در عالم شعبه شعبه کنیم، کان الخطأ منهم." هرچی خطا از خود مردم است. "والصواب من علی علیه السلام." هرچی درست است از امام ما. هرچی خطا از خودت است. هرچی درست است از امیرالمؤمنین (ع).
الان حرفی که دارم میزنم یا درست است یا غلط. این لباسی که من پوشیدهام یا درست است یا غلط. غلط. من نتوانستم تشخیص بدهم درست است. امیرالمؤمنین (ع) حواله کرد. میخواهم این ایام، این شب میلاد امام جواد (ع)، این ایام میلاد امیرالمؤمنین (ع) را بخوانم: "یا امیرالمؤمنین (ع)! شما خود خود علمید. شما ذات علمید." فرمودند بهش امیرالمؤمنین (ع) میگویند چون به مؤمنین علم را تقسیم میکند. میرود. آن جیرهایه که از طرف حکومت میدهند به مردم. میرود یعنی همین. فرمود امیرالمؤمنین (ع) چون "یمیرهم العلم" میره. "میله علم" در عالم دست امیرالمؤمنین (ع) است. جیرهبندی این است. هرچی هر علمی در عالم است، ملائکه دارند، انبیا دارند، هر کی هرچی دارد به واسطه امیرالمؤمنین (ع). خود علم است دیگر.
میخواهم بگویم یا امیرالمؤمنین (ع)! شما خود خود علمید. این دانشمندان باصفای ما، این برای بچههای خوب تحقیقات میکنند برای این ویروس کرونا، دارویش را پیدا کنند، درمانش را پیدا کنند، واکسنش را پیدا کنند، دفعش بکنند. ما دوست داریم این افتخار در عالم مال ما باشد. سرمان را بالا بگیریم، بگوییم مملکتی که ۸۰ میلیونی است که دور تا دورش محاصره است، تحریمش کردهاند، میخواهند از پایش در بیاورند. در عالم اینها سر گرفتند بالا، گفتند ما عالم را نجات دادیم. ما به این دارو رسیدیم. امشب بچههای ما. حواله بچههای ما. این ذهن اینها را، قلب اینها را هدایت کنید. ما انشاءالله روز میلاد امیرالمؤمنین (ع)، روز میلاد شما، این عیدی را میخواهم از روز پدر است دیگر. با این تفاوت که ما چیزی نداریم برای شما ببریم. ما بچههای نداریم. بچه ندار که برای بابا کادو نمیبرد. بچه خود بابا میگیرد، غیر از این است؟ ما نداریم. ما نه تنها کادو هدیه نداریم، برای شما میخواهم از شما کادو و هدیه هم بگیریم. کادو هدیهمان هم این است. ما انشاءالله دیگر بعد روز میلاد شما این ایام ماه رجب است. آخر سال. کاسبی مردم دارد آسیب میبیند. زندگیها دارد اذیت میشود. ما روز میلاد سرمان را بگیریم بالا به دنیا اعلام بکنیم: "آقا! شیعه امیرالمؤمنین (ع) نشست در آزمایشگاه، کشف کرد این دارو را و به عالم هم دارد میدهد." تازه به هر کسی هم نمیدهیم. شرط میگذاریم. شروط میگذاریم. از ماجراها. شما آقا! علم دست شماست دیگر. این دارو دست شماست. درمان دست شما. میدانید چه خبر است. "هرچی که درست است و ثواب من علی." هرچی درست از علی (ع) است. هرچی خطا از ماست. ما تشخیص ندادیم دارویش، درمانش چیست. عزیزانمان را هم داریم از دست میدهیم. شما که تشخیص میدهید، شما به ما حواله کنید. شما به ما بفهمانید.
برایتان بخوانم و عرضم را تمام کنم در علم امیرالمؤمنین (ع) که البته خب هر چقدر حرف بزنیم واقعاً حق مطلب ادا نمیشود. من یک داستانی را میخواستم برایتان بگویم امشب که وقت گذشت. دیگر ده و ده دقیقه شد، یک ساعتمان پر شد. یک قضاوتی از امیرالمؤمنین (ع). مرحوم علامه محمدتقی شوشتری. این باشد حالا جلسه بعد. الان میگویم یادم بیندازید جلسه بعد. علامه شوشتری: "أخذ الناس علم الاستنطاق و کتاب الأقاریر، لا سیما الأوروبیون فی هذه الأمور." ایشان میگوید که یک قضاوت امیرالمؤمنین (ع) انجام داده. علم استنطاق از این قضاوت امیرالمؤمنین (ع) در... که در دادگاه چه شکلی باید به نطق کشید، اقرار گرفت بدون شکنجه. بعد ایشان میگوید: "اروپاییها، اوروبیون، اروپاییها از این مدل امیرالمؤمنین (ع) یاد گرفتند. توانستند استنطاق و یک ال میکنند این علم را از امیرالمؤمنین (ع)." برادرم دانیال این کار را کرده بود.
یک روایت عجیب و غریب و فوقالعادهای است. وقت نمیشود چون طولانی است. ۱۰ دقیقه جلسه بعد یادم بیندازید اول جلسه انشاءالله این را برایتان بگویم که خیلی قشنگ است. امیرالمؤمنین (ع) فقط یک روایت و تمام. فرمود که خیلی آخه روایت کدامش را بخوانم برایتان. روایتهای عجیب در مورد علم امیرالمؤمنین (ع). آن حدیث هزار باب علم هم باشد طلبتان انشاءالله جلسه بعد چون توضیحات مفصل دارد. یکی بگویم. آها این خوب است. یک روایتی که از بیرون بگویم و داستانش هم بگویم عرضم تمام.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه فرمود. دست کمیل را گرفت برد توی نخلستان. دست گذاشت روی سینه. فرمود: "إن هاهنا لعلماً جما." همه علم دست به سینه زد. فرمود: "اهلی پیدا نکردم بهش یاد بدهم." بعد آنجا تقریباً ۸ تا ویژگی فرمود حضرت برای اینکه کی اگر ویژگیهایش را داشته باشد بهش میدهم. همین الان هم اگر کسی این ویژگیها را داشته باشد، همین الان امیرالمؤمنین (ع) بهش علم میدهد. یکی از علمای همین مشهد، از بزرگان بود. شاگردهای انصاری همدانی بود. آقای قاضی را درک کرده بود. محضر ایشان عرض کردم که: "آقا این امیرالمؤمنین (ع): "إن هاهنا لعلماً جما" این چی بود؟ ما بچه بودیم، بچهتر از پژمرده شدی وقتی این را شنیدیم." فرمود که: "من اولی که رفته بودم نجف به امیرالمؤمنین (ع) گفتم شما علم "علم جما" دارید. یک دو قرون هم به ما بدهید." بعد فرمود که: "امیرالمؤمنین (ع) یک کاسه شیر به شیخ انصاری داد. شیخ انصاری شد شیخ انصاری. ولی من را در دریایی از شیر غوطهور کرد." البته ایشان نمیخواست از خودش تعریف بکند دیگر. دید ما دوست داریم، تشنهایم، داریم با تشنگی میرویم.
در مورد شیخ انصاری ماجرا را بگویم. بعد در مورد آیتالله ایازی. عرضم شیخ انصاری شاگردی داشتند درس را نمیفهمید. درس و سؤال میکرد و حالیاش هم نمیشد و همه هم اعصابشان... این یک شب خواب میبیند. توسل به امیرالمؤمنین (ع) میکند و که آقا ما میخواهیم درس حالیمان بشود، علم دست شماست. یک خاطره دیگر هم از شیخ طوسی یادم آمد. اینها دیگر حواله است دیگر. آن را هم میگویم، اشکال ندارد تا صبح است. پس یکم از شیخ طوسی، آن هم خیلی قشنگ است، آخر کار بگویم. آن خیلی. پس اول شیخ انصاری، بعد آیتالله ایازی، بعد شیخ طوسی.
شیخ انصاری. این شاگردشان متوسل میشود و میگوید: "آقا! من میخواهم درس حالیام بشود." شب خواب میبیند امیرالمؤمنین (ع) در گوشش میگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم." همه چی دارد حالیاش میشود. یک "بسم الله" امیرالمؤمنین (ع) بهش. درس را دارد میفهمد و شروع کرد اشکال کردن به شیخ انصاری. اشکالهای درست میگفت. شیخ انصاری جواب میداد. این میگفت، شیخ انصاری جواب میداد. این میگفت، شیخ انصاری جواب آمد سمت شیخ انصاری. شیخ انصاری دستش را گرفتم. فرمودند که: "آنی که "بسم الله الرحمن الرحیم" در گوش تو خوانده، تو "ولالضالین" در گوش ما هم خوانده. سر و صدا نکن."
یکی از شاگردهای شیخ انصاری خواب میبیند. بهش یک بطری مقداری ظرف شیر میدهند. شیر علم است. حکماً این میرود. میخواهد ببرد. بهش میگویند کجا؟ میگوید: "میخواهم برای استادم شیخ انصاری ببرم." میگوید: "به او که ما خمره خمره دادیم." امیرالمؤمنین (ع) گرفته.
مرحوم آیتالله ایازی از بزرگان مازندران بود. در رستم کلا دفن است ایشان. میگوید من رفتم نجف. گفتم: "آقا! من برایم مکاسب و وسایل و اینها نیامدهام. اینها کتاب و شرح و استاد و اینها شهر خودم هم داشت. آمدم از شما "إن هاهنا لعلماً جما" میخواهم. از آنهایی که داشتی در سینهات بود." ایشان فرموده بود به برخی از نزدیکانش که: "به من عنایتی شد از امیرالمؤمنین (ع) و از آن حقایق به من فهماند. آمدم هرچی کتاب درسی داشتم ریختم در دجله، به آن علم اصلی و حقیقی از امیرالمؤمنین (ع) و این حوزه علمیه و این برکات هم از امیرالمؤمنین (ع) است."
این هم عرض آخر ما و تمام که خیلی خیلی زیباست. این را باهاش با این داستانی که میگویم برویم حرم امام رضا (ع) صفا کنیم. از آن ماجراهای لطیفه. هفت جمله و من و شیخ طوسی در بغداد. ماجرای قوم مغول و اینها و آن کتابسوزی اینها پیش آمد و اینها ریختند در بغداد و کتابخانه ایشان که کتابخانه عظیمی بود و کلی چند هزار کتاب دست اول و خطی اینها همه را آتش زدند. ناامنی شده بود. ایشان دید که نمیتواند در بغداد بماند. جمع که ظاهراً تابستان هم بوده. پا شد آمد نجف. نجف هم شهر ماندن و اینها نبود. امکاناتی نداشت. همین الانش امکانات ندارد، همین الانش چیزی ندارد. چه رسد به آن موقع قرن مثلاً ۴ و ۵، ده قرن پیش تقریباً. میگوید که من جمع کردم. شیخ طوسی هم خیلی درشت بودند. خیلی ثمین بودند. جوری بود که منزل ایشان را لابد دیدید در نجف. گنبد، آن گنبد سفید خاکستری که روبهروی حرم امیرالمؤمنین (ع) است. اول خیابانی که میخواهیم وارد وادی السلام بشویم. البته "واحد سلام" درست است. آن خیابان اول است. یک گنبد خاکستری سمت چپ بغل شماست. آنجا قبر شیخ طوسی است. قبر شیخ طوسی تا حرم امیرالمؤمنین (ع) دو دقیقه تقریباً، شاید کمتر یک دقیقه راه است. از آنجا میگویند ایشان چند بار، آنقدر که درشت بودند، در مسیر صندلی میگذاشتند، ایشان مینشست، نفس میگرفت، باز پا میشد. خیلی درشت بود شیخ طوسی. وزن خیلی زیادی. طبیعی است دیگر. آدمها هورمون ترشح... ایشان آمد و خب هم درشت بود، هم وزنش زیاد بود. نجف هم گرم، بدون ابزار و امکانات. هوا هم بد. همین الانش آدم خیلی اذیت میشود.
میگوید چند روزی ایشان بود و کم کم دید که سختش است اینجا زندگی. شیخ طوسی به نظرم نوعی بهجت هم نقل میکردند این ماجرا را. کم کم دید سختش است. تصمیم گرفت برگردد برود یا برود شهر دیگر، نجف نماند. نجف نماند. میگوید به اطرافیان گفت: "آقا! جمع کنید. من اینجا سختم است. من نفسم بالا نمیآید. اینجا گرم است. اینجا امکانات ندارد. نمیشود اینجا زندگی." فردا صبح دیدند که شیخ طوسی فرمود که: "امکانات و اینها نمیخواهم. همین جا تا ابد میمانم." بهش گفتند: "چی شده؟" گفت: "دیشب امیرالمؤمنین (ع) را در خواب دیدم. فرمود: "ما دوست داریم تو کنارمان باشی. تو دوست نداری کنار ما باشی؟ دلت میآید پیش ما بروی؟" من هیچ جا نمیروم. همین جا کنار شما هستم."
این را برویم حرم امام رضا (ع) بگوییم که: "آقا! انگار شما هم دوست داشتید ما کنار شما باشیم. ما هم دوست داریم کنار شما باشیم. ما را از خودتان در دنیا و آخرت جدا نکنید. نگذارید این ویروس ویروسها بیاید ما را از شما دور کند. حرم را هر روز باید بیاییم. میبندند و نمیدانم فرشها را جمع میکنند، مهرها را جمع میکنند، زیارتنامه را جمع میکنند. این جوری. ما مثل همان قدیمها بیاییم اینجا بنشینیم، یک ساعت، دو ساعت به این ضریح زل بزنیم. این جوری روا مدارید بر ما که این شکلی زیارت کنیم یا نتوانیم زیارت بیاییم. از ما دور کنید این بلاها را.
انشاءالله به آبروی امیرالمؤمنین (ع) این اطلاعات از سر شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که این شیعیان پاره تن امیرالمؤمنین (ع) است. او پدر ماست، پدر این امت است. به آبروی امیرالمؤمنین (ع) از این فرزندان او این بلاها دور بشود و عیدی ما باشد انشاءالله. سلامتی و صحت به این مردم برگردد. آرامش روانی برگردد. رونق اقتصادی برگردد. اشتغال مردم، ازدواج مردم انشاءالله حل بشود. گرهها حل بشود. بالاتر از همه انشاءالله آقای ما، مولای ما، علی ما، امام زمان (عج) به ما برگردد انشاءالله در محضر آقا باشیم و با او زندگی کنیم و عالم در اراده و اداره او باشد انشاءالله. خدایا در فرج آقامون امام زمان (عج) تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. این ماه رجب، آخرین ماه رجب غیبت او قرار بده. خدایا این بلاها و گرفتاریها را به دشمنان اهل بیت (ع) برگردان. خدایا مؤمنین، صالحین، علما، رهبر عزیزمان را از همه بلاها و آفات مصون و محفوظ بدار. هرچه گفتیم صلاح ما بود. هرچه نگفتیم صلاح ما میدانی. برای ما رقم بزن. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
اول، تشکر میکنم از عزیزانی که در این شرایط کرونا و مسائل مربوط به آن، باز هم مجلس امیرالمؤمنین (ع) را خالی نکردند و ترک نکردند. بین امیرالمؤمنین (ع) و کرونا، امیرالمؤمنین (ع) را انتخاب کردند. از خدا میخواهیم که انشاءالله به حق این شب عزیز، شب میلاد امام جواد (ع) و شب میلاد حضرت علیاصغر (ع)، این ابتلا، این فتنه و این مصیبت را انشاءالله از این مملکت، از محبین امیرالمؤمنین (ع) و محبین امام جواد (ع) و امام رضا (ع) دور بگرداند. انشاءالله ایشان خودشان شکرانه میلاد آقازادهشان را و به آن علاقهای که به امام جواد (ع) دارند، با دست ولایت تکوینیشان، با یک اشاره، این ویروس را از این مملکت بیرون کنند و بفرستند برود همان سمت ترامپ و نتانیاهو؛ پیش اینها. انشاءالله همینها را گرفتار بکند و یکییکی سقط شوند با همین کرونا و بنشینیم و "هرهر" به ریش اینها بخندیم.
اینطور نباشد که الان حرم اهل بیت (ع) در این ایام زیارت ماه رجب و ایام زیارت امام رضا (ع)، واقعاً انسان دلش خون میشود. ما هم بنا نبود که امشب خدمت شما باشیم، بنا بود که امشب خدمت امیرالمؤمنین (ع) در نجف باشیم و برنامههایمان سر همین ماجرای کرونا متأسفانه به هم ریخت. اعتکافهای سراسر کشور و بیرون کشور و اینها، همه خلاصه تعطیل شد و بالاخره اینها همش ابتلاست دیگر. معلوم میشود که شکر نکردیم، خدای متعال یکییکی ازمان میگیرد و هم بدتر میشود تا وقتی که شکر کنیم.
الان یک جوری شده که بعضی میگویند آقا برگردیم به همان وضعیت روز بنزین ۳ تومانی! نمیگویم شکر کنیم همچین مسئولین بیخیالی را که مثلاً یکبار گران میکنند، این را نمیگویم شکر کنیم. اینی که هست را اول از خدا شکر کنیم و با شکر از خدا بخواهیم که مصیبتهایی که هست را دفع کند، نه با ناشکری. که اینهایی که هست را که هیچ، آنهایی که نیست را هم از دست بدهیم. خب بعد یک جوری میشود که آدم همینهایی که الان دارد را باز بعداً چشمش به همینهاست که همینها برگردند. الان یک جوری شده که همین مغازههایمان با همان قیمت آنچنانی، همان رفت و آمدها و دور هم نشستنها و رفت و آمد و ایام عید است و روز پدر نزدیک است و مهمانیهای شب میلاد امیرالمؤمنین (ع) و روز پدر و همه اینها کنسل شده. وضعیت، وضعیت خوبی نیست. انشاءالله به حرمت امیرالمؤمنین (ع) این بلا دور بشود و روال عادی زندگی برگردد. همان صفا و صمیمیت و رونقی که مجالس اهل بیت (ع) و حرم اهل بیت (ع) داشت، انشاءالله باشکوهتر از قبل این مجالس اداره شود.
دور هم جمع بشویم، شاکر باشیم، قدر بدانیم این نعمتی را که اینقدر راحت دور هم جمع میشویم، فضایل اهل بیت (ع) را میگوییم. در این موقعیت آدم میبیند دیگر همه اعتکافمان، حرممان، مجالس ذکر اهل بیت (ع)مان یکییکی از دستمان رفت. خدا نکند که ما شاکر نعمت نبوده باشیم. بله، نماز جمعه و نماز جماعت، بله نماز جمعه و نماز جماعت و همه اینها، خلاصه از همهاش محروم شدیم. انشاءالله که بیفتد تو وجود دشمنان این ویروسها و مملکت ما از این مسائل بری باشد انشاءالله.
و خصوصاً علما و شخصیتهای برجسته و خوبان که متأسفانه بعضی در این ایام مبتلا شدند، بعضی از دنیا رفتند، بعضی بستری هستند. خدا انشاءالله از سر این عزیزان هم این بلا را دور بکند، به آبروی امیرالمؤمنین (ع) و برکت صلوات بر محمد و آل محمد. این سرفههای منم که انشاءالله نگرانتان نمیکند دیگر، اینها همیشه بوده از اول کرونا، غیر کرونا فرقی نمیکند. سرفههای ما به قول امروزیها "دیفالت" است، این همیشه با ما هست. این نگران نشوید. یک وقتی میگفتی الان سرفه در مترو تهران حکم "الله اکبر" در مترو نیویورک را دارد. "الله اکبر" بگویند همه درمیروند، سرفه بکند همه درمیروند. حالا ما همیشه همین بوده وضعمان، غصه ما را نخورید.
بحث سیره امیرالمؤمنین (ع) با ۱۰ دقیقه تأخیر شروع شد، بحثمان و امشب من میخواستم اتفاقاً زودتر شروع شود، یک ساعت و نیم صحبت بکنم. چون هفته پیش هم نبودیم خدمت عزیزان و ایام میلاد امیرالمؤمنین (ع) هم هست. دوستان پرسیدند آقا امشب جلسه باشد؟ گفتیم که دیگر بحث "شه شناسی" و میلاد امیرالمؤمنین (ع) این ایام تعطیل باشد، دیگر ما کجا بنشینیم در طول سال میخواهیم از امیرالمؤمنین (ع) بگوییم بعد شب میلاد امیرالمؤمنین (ع) از امیرالمؤمنین (ع) نگوییم، خیلی زور دارد برایمان.
خلاصه مسئولیت را ما به عهده گرفتیم. امشب به گردن ما هرچی که شد. البته ما با امیرالمؤمنین (ع) بستیم پشت پرده، گفتیم که ما به خاطر شما میآییم، هرچی شد به گردن شما. نتوانستیم تعطیل بکنیم، حیفمان آمد واقعاً. همه جلساتمان را تعطیل کردند دیگر، حوزه و دانشگاه و جاهای دیگر، بدتر هم شد برای ما. حالا این را هم که میگوییم شکر نعمت نکردیم، ما خودمان سرمان آمد. ما میگفتیم آقا ما صبح تا شب همش یا کلاس داریم یا سخنرانی، پس کی به خانواده برسیم؟ الان یک جوری شده که در خانه نشستهایم، میگوییم کی میشود زودتر این درسها باز بشود ما از خانه برویم؟
"تو خونه ضبط کن!" قبلاً میرفتیم سر کلاس، صبح تا ظهر قشنگ مشغول بودیم. الان مصیبتی شده این بچه را ساکت کن، آن تو نایست، این با لگد زد تو فک آن یکی، این را صدایش را ببر. یک ساعت ما میخواهیم درس اینجا ضبط بکنیم، هزار مصیبت و مشغله. و بعد این درسها، آدم سر کلاس میرود قشنگ مثل یک انسان مینشیند حرف میزند، سؤال میکند. در خانه نشستهای، حالا تلویزیون نمیگذارد، گوشی نمیگذارد، صد تا مزاحم. متوجه شدم! شکر نعمت کردیم که ما صبح میرفتیم بیرون، شب برمیگشتیم، قدر همین نعمت را ندانستیم. این را هم از ما گرفتهاند.
به هر حال دیدیم همه تعطیل شده، گفتیم دیگر این جوری که نمیشود. البته ما از روز شنبه بیرون نرفتیم از خانه و اولین جایی که من از خانه از شنبه تا حالا بیرون آمدم همین جا بوده، خدمت شما رسیدیم. آن هم دیدیم که واقعاً نمیشود این بحث را ادامه نداد. کل این بحث به عشق امیرالمؤمنین (ع) شکل گرفته، این مجلس و این ایام میلاد. این بحث نباشد دیگر، ما احساس میکردیم امیرالمؤمنین (ع) از ما دلگیر میشوند. انگار خود آقا دوست ندارند ما اینجا بنشینیم و در مورد ایشان صحبت بکنیم. لذا با توکل و توسل آمدیم در این جلسه و انشاءالله نکات بهداشتی هم البته رعایت میکنیم و چند دقیقهای میخواهیم دلمان جلا پیدا بکند. در این غمها و مصیبتها و سختیها با یاد امیرالمؤمنین (ع) آرام بشویم، صفا پیدا کنیم، جلا پیدا کنیم، شوری به دلمان بیفتد، آرام بشویم و از این غصهها در بیاییم، آرامش پیدا بکنیم.
جلسه امشب برگزار باشد و خدمت دوستان... اولین نکتهای که در تاریخ حکومت امیرالمؤمنین (ع) باهاش مواجه شدیم این بود: حضرت فرمودند که من اگر در خطبه ۹۲... "من اگر قبول بکنم حاکم شما بشوم، رئیس بشوم، یک شرط دارم. من بر اساس علمم عمل میکنم، به حرف این و آن دیگر کار ندارم. سفارش و توصیه و فشار و اینها، من نمیشنوم. زیر بار اینها نمیروم. یک چیز برای من ملاک است، آن هم علم."
اولین حرف امیرالمؤمنین (ع) و جدیترین مسئله است. جا دارد یک کمی در مورد این با هم گفتگو بکنیم، چون مسئله خیلی مهمی است و خیلی ضروری است. ببینید عزیزان من، مثلاً ما میگوییم که امیرالمؤمنین (ع) آمدند حکومت را دست گرفتند برای عدالت. خود عدالت باز یک چیز دیگر لازم دارد. به هر کسی که شعار عدالت میدهد نمیشود اعتماد کرد. با هر شعار عدالتی نمیشود دنبال شعار راه افتاد. به هر کسی هم که شعار عدالت میدهد، نمیتواند اجرا بکند، حتی اگر آدم خوبی باشد، حتی اگر واقعاً دغدغه داشته باشد، حتی اگر آدم پاکی باشد. خیلیها در طول تاریخ بودند، خودشان آدمهای پاکی بودند، شعار عدالت هم دادند، نتوانستند اجرا کنند.
مهمتر از عدالت چیست؟ علم، دانش، تخصص. این خیلی نکته مهمی است. در صدر همه مباحث، در صدر همه نیازها در جامعه، علم، دانش، تخصص است. بیاورید دانش و تخصص. اگر دانش نداشته باشد، تخصص نداشته باشد، گاهی به اسم عدالت میآید، آخر نتیجهاش میشود ظلم. در فضای مجازی اینها را میبینیم دیگر. پس اینکاره نیستند، دانشش را ندارند، تخصصش را ندارند، سوادش را ندارند. با هیجانات میآیند. آقا این نمیدانم دوچرخهاش اینقدر قیمتش است، آن کیفش اینقدر قیمتش است، با انگشترش اینقدر است، این ساعت. همه عدالتخواهی و عدالتطلبی خلاصه میشود در همینها که این چرا کیفش اینقدی است، آن چرا ساعتش اینقدی است.
به خاطر نبود دانش است. این اصلاً نمیداند فساد از کجا تولید میشود. نمیداند ناعدالتی کجا شکل میگیرد. نمیتواند تشخیص دهد چی علت است، چی معلول است، چی وقتی دانش باشد میگوید آقا همه این فسادها این برمیگردد به فلان علت که شما هم نمیبینیدش، به ظاهر محسوس نیست. با کیف و ساعت و گوشی و اینها حل نمیشود، جای دیگری را باید درست کرد. مثلاً یک رانتهای پشت پردهای هست، آن رانتها وقتی درست نمیشود، یک سری رانتهای پیش پرده، پشت پرده روبهرویش میشود، پیش پرده دیگر، جلوی پرده است، رانت شکل میگیرد. آدمی که دانش ندارد، شروع میکند با این معلولها سر و کله زدن. همه انرژی و توانش، موقعیتش، داراییهایش را میگذارد وسط. با چهار تا معلول میجنگد. آن علت هم سرو و مرو گنده آن پشت، پشت پرده نشسته. شما این چهار تا را میزنی، دستت هم خالی میشود، سلاحت را میگذاری زمین، خسته و کوفته.
آن تازه میآید بیرون فلان شخص و فلان شخص. اگر برود چرا فلانی مثلاً تأیید صلاحیت شد؟ شورای نگهبان چرا فلانی اجازه داد؟ چرا فلانی را تنفیذش کردند؟ چرا فلان اینها نمیگذارند استعفا شود؟ چرا فلان این را ورش نمیدارند؟ مشکل با فلان شخص و فلان شخص حل میشود. نمیدانیم این شخص که برود، ۱۰ تا دیگر جایش سبز میشود. در آب نمک گذاشتهاند ۱۰ تا دیگر آدم موجه، موجه به جایی میگذارند. آن علت پشت پرده را باید کشف کرد. علت را باید خشکاند. با منافق نباید جنگید، با نفاق باید جنگید. با جاهل نباید جنگید، با جهل باید جنگید. ریشه نفاق باید بخشکد، ریشه جهل باید بخشکد، ریشه کفر و نفاق و اینها. وقتی خشک شد، آن وقت دیگر اینهایی که بیرونی هستند، همه از بین میروند.
حضرت امام (ره) فرمود ما با خود استکبار دعوا داریم، با ذات استکبار. با چهار تا عمل اکلایی که در مملکت ما میگذارند دعوا نداریم. امام با خود شاه هم خیلی مشکل نداشت. پهلویها را از این باب که اینها نوکر و مزدور بودند باهاشان مشکل داشت. همه مشکل ما سر پهلوی است، اینها بروند حله دیگر. بعضیها هم همه مبارزهشان سر این بود که فقط پهلویها بروند. پهلویها که رفتند، گفتند خیلی خب حالا ما برویم با آمریکا مذاکره کنیم. ما با آمریکا ببندیم. مشکل این بود که پهلویها با آمریکا نفهمیدند مسئله است. این معلول دارد میجنگد. با چهار تا جلوه بیرونی دارد میجنگد.
مشکل از کجاست؟ مشکل از دانش است. انقلابهای منطقه ما چرا با شکست مواجه شد؟ آدمهای خوبی نبودند؟ فداکاری نداشتند؟ مصریها آدمهای مؤمنین و مقیدین هستند. جلسات قرآنیشان را بروید ببینید. در همین ۵۰ سال صد سال اخیر، بهترین جهان مال مصر است. بزرگترین جلسات، باشکوهترین جلسات مال مصر است. آن الازهرشان قطب علمی عالم اسلام است. بهترین آثار را مصر دارد چاپ میکند. علمای درجه یکی دارد. این علما در ماجرای انقلابشان هم آمدند پای کار. بعد چی شد؟ نتیجه آن انقلاب چی شد؟ این همه کشته! میخواهم آسیبشناسی بکنم چرا این مسئله پیش میآید. امیرالمؤمنین (ع) دست روی چی گذاشتند که این مسائل پیش نیاید. این نکتهای که خیلی مهم است برای این همه کشته داد انقلاب مصر. این همه شهید. آخر چی گیرشان آمد؟
یک نفر از اخوان المسلمین را آوردند رئیسجمهور کنند. نگذاشتند این بیاید. نفر دومشان که متمایل به صهیونیستها بود، مرسی، این را گفتند بیاید. اینها دیگر جلو چشممان است دیگر، در این ۱۰ سال اخیر رخ داده. همه هم یادتان هست. مرسی را اجازه دادند بیاید. تقلب گسترده در انتخابات کردند. با ۵۱ درصد تقریباً رأی، رئیسجمهور شد. رئیسجمهور لب مرزیش. بعد آن هم آمد رئیسجمهور شد. نخستوزیر فرستاد برای اسرائیل، نشست عرق خوردن با این و آن و دست دادن با این زنهای اجنبی و آمد ایران، آن جلسه جنبش عدم تعهد بود. هواپیمایش را آن جوری که من از دوستان دستاندرکار شنیدم، هواپیمایش خاموش نشد. گفت من نمیخواهم دیدار رهبر اینها بروم، میخواهم بروم در همایش صحبت بکنم و سوار هواپیما شوم بروم و از آنجا هم صاف رفته بود پیش عبدالله سعودی. اول با سعودیها بسته بود، با صهیونیستها بسته بود، ضد شیعه گفته بود من شیعه را از یهودیها خطرناکتر میدانم. علیه شیعه صحبت کرد و کلی ماجرا این ور و آن ور. چند وقت بعد همین بابا را برداشتند به نحو خیلی عجیب غریبی. سیسی را که فرمانده نظامی بود آوردند رئیسجمهور کردند.
بعد حسنی مبارک که فکر کنم مرد دیگر. این هم پیش به درک واصل. حسنی مبارک که حکمش اعدام بود. همه انقلاب کرده بودند که این را بکشند، این را حذف کنند. حسنی مبارک اول رفته بود زندان. بعد مرسی شد رئیسجمهور. طی چند ماه وضعیت این جور شد که مرسی را انداختند زندان. حسنی مبارک را از حکم اعدام آوردند به حبس ابد. بعد چند سال هم از حبس ابد خود به آزادی. محمد مرسی اول به زندان، بعد به اعدام که دیگر در دادگاههای اعدامش که داشت حکمش نهایی میشد، آخر یک روز سکته کرد و مرد. یک انقلاب جلو چشم ما. آدمهای خوبی هم هستند. مشکل چیست؟ مشکل در دانش است.
دانش که میگوییم یعنی متخصص. مثلاً در کلیه باشد، متخصص زنان و زایمان باشد، مثلاً چی چی باشد؟ یعنی متخصص. این خانم مثلاً وارد. این را رأی بدهیم نماینده مجلس بشود؟ تخصص در آن امر باید داشته باشد. نه کلاً یک تخصصی داشته باشد. یک تخصصی که همه دارند. متخصص آن امر باشد. متخصص کدام امر؟ متخصص اداره جامعه. این چی میخواهد؟ خیلی چیزها میخواهد که من اشاره میکنم انشاءالله بعضیهاش را.
یکیاش این است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید که: "لایحمل هذا العلم..." که میخوانم انشاءالله یک جلسه، جلسات بعد این دو کلمهاش بین ما معروف است، همه شنیدهایم. "لایحمل هذا العلم الا أهله" "اهل بصر و صبر" معروف است دیگر، این دو تایش را شنیدهایم. سه تا کلمه است. دو تایش را ما شنیدهایم. فرمود این علم را کسی بلند نمیکند. اگر میخواهید پای رکاب علی (ع) باشید، علم علی (ع) را دست بگیرید، حکومت علی (ع) را بچرخانید، چرخ این حکومت باشید، سه تا چیز باید داشته باشید: "أهل البصر و الصبر والعلم بمواضع الحق" خیلی مهم است.
یکی باید "بصر" داشته باشی. چشمتان باز باشد. آدم کور به درد امیرالمؤمنین (ع) نمیخورد. این محبتهای دنیا، این چرب و شیرین دنیا آدم را کور میکند. عشقهای دنیا، "حب الشیء یعمی و یصم" (دوست داشتن چیزی انسان را کور و کر میکند). این علاقههای کوچک آدم را کور و کر میکند. آدم بینا میخواهد. امیرالمؤمنین (ع) دلبسته به اینها نباشد. دلبسته به خدا و جبهه حق باشد که بتواند کار را بگرداند. خب، بعضی چشم بینا دارند ولی کمصبرند. اینها به درد نمیخورند. "أهل البصر والصبر" حوصله میخواهد، صبر میخواهد، جان کندن دارد پای رکاب امیرالمؤمنین (ع).
امام زمان (عج) به امام صادق (ع) عرض کرد که آقا، قیامکننده شما ظهور بکند، نان ما در روغن است. حضرت فرمودند: "برو بابا!" (در روایت البته نیامده بود، در حاشیه من نوشتم، گفتم که در حاشیه بنویسیم.) گفتم: "برو بابا، دوران خوشیات است!" فرمود: "آن روزی که مهدی ما ظهور بکند، قیامکننده ما ظهور بکند، یوم العرق و العلق است." "علق" یعنی چی؟ خون. "یوم العرق و العلق" روزی که دو تا چیز از بدن شماهایی که پای رکاب امام زمانی، جاری است. قبلش که هیچی، وقتی حضرت ظهور میکنند، اولش این است: عرق و علق. عرقی که جاری است و خونی که جاری است. فرمود: "الان روزهای خوشیتان است." ما اگر ظهور کنیم، قیام کنیم، شب تا صبح باید بنشینیم برنامهریزی کنیم، صبح تا شب بشینیم اجرا کنیم. برای شماها سخت است. البته عموم مردم امنیت و رفاه و گشایش میرسند، آنها برایشان خوب است ولی شما پدرتان درمیآید.
کیا میتوانند این بار را دست بگیرند؟ اول، بصر. دو، صبر. حوصله میخواهد، تحمل میخواهد. سه، که از همه اینها مهمتر است: "والعلم بمواضع الحق." بدون مواضع حق را بشناسد. علم به مواضع حق داشته باشد. گاهی به خاطر یک کار حق ۱۰ درصدی، یک کاری نکند که به یک حق ۵۰ درصدی آسیب وارد شود. مجالس ختم لحنی که میگیرند. ایام ربیع بحارالانوار، دو سه جلد فقط در مذمت این خلفای فلان حرف زدیم و لعن کرد باید فلان کرد. این نمیفهمد که بابا تو به خاطر یک حق ۵۰ درصدی، ۶۰ درصدی، ۷۰ درصدی داری حق ۱۰۰ درصدی را به خطر میاندازی. کار را اینها پیش نمیبرند. آدمهای خوبی هم هستند ها!
پیغمبر اکرم (ص) به ابوذر فرمود: "شما قضاوت نکن." ابوذر آدم بدی است؟ آدم به این پاکی، به این خوبی، به این صداقت. یک تدبیری میخواهد. یک ذکاوتهای خاصی میخواهد که ابوذر هم به آن درجه از معنویت ممکن است بعضی از اینها را نداشته باشد. متخصص خاصی میخواهد. رئیس شود، یک مهارتی دارد، یک دانشی دارد، یک ظرافت و ریزهکاریهایی دارد. امیرالمؤمنین (ع) روزی که حاکم شد، قرار شد حکومت را قبول کند، فرمود: "من به علم عمل میکنم. من تابع علمم. اگر هستید بیایید. حرف از این و آن نمیشنوم. فشار و این پولدارها ناراحت میشوند و آن غصهدار میشود و فشار رسانهای میآورند، تحریم میکنند، من به اینها کار ندارم. اونی که دانش است، اونی که تخصص است، اونی که مهارت است، بر اساس این عمل." خب این اصل حرف در امیرالمؤمنین (ع).
دو تا نکته اول در مورد اینکه لزوم اینکه ما باید دنبال علم بریم. بعد یکم بریم در مورد خود علم امیرالمؤمنین (ع) صحبت بکنیم که این بحث از آن بحثهایی است که حسابی سر و حالمان میکند انشاءالله. نکته اول در مورد اینکه کلاً ما باید در زندگیمان دنبال علم باشیم. این یک قاعده است. قاعده بسیار مهمی هم صحبت کردیم، توضیح دادیم. چند تا مثال قرآنی میخواهم برایتان عرض بکنم. کمتر به این آیات توجه شده. سه چهار تا آیه برایتان بخوانم.
یکی سوره مبارکه اسراء، آیه ۳۶: "لا تقف ما لیس لک به علم" چیزی که علم نداری، دنبالش راه نیفت. "لاتقف" از قفا میآید. قفا یعنی پشت سر. پشت سرش را نگیر. چیزی که بهش علم نداری. آخه منافقین اول انقلاب میآمدند یک جور دیگر تفسیر میکردند. این "لا تقفوا" معناش "قفاه" است، اینها "لا تقف" تفسیر میکردند. یعنی توقف نکن. جایی که علم نداری، توقف نکن. خیلی جالب است. یعنی چی؟ تشکیلات بهت گفته برو فلان حسینیه را بمبگذاری کن. تو نمیدانی برای چی؟ سؤال نکن. توقف نکن. برو بمبت را بگذار. تشکیلات گفته "لا تقف ما لیس لک به علم" توقف نکن. علم نداری، توقف نکن. یکی بهت گفته انجام بده. چشمبندی و حرکت کورکورانه این در منطق امیرالمؤمنین (ع) نیست. آدم باید توجیه باشد، علم داشته باشد، حالیاش باشد، حواسش جمع باشد. این خیلی مهم است.
خب آقا ما خیلی چیزها را از اهل بیت (ع) میشنویم همین جوری عمل میکنیم. عرض من این است که ما بعضی چیزهایی که از اهل بیت (ع) میشنویم، نمیفهمیم. درست است همین جوری عمل میکنیم؟ بله، این خوب است یا بد است؟ از جهت اینکه عمل میکنیم، انکار قلبی نداریم، خوب است. ولی مگر اهل بیت (ع) گفتند که تو همین جور نفهمیده بمانی؟ یک روایتی دارد در کتاب فضل القرآن در اصول کافی. روایت خیلی زیبایی است. میگوید که امام صادق (ع) فرمودند که قرآن روز قیامت حرف میزند. این بنده خدا برگشت، گفت: "قرآن یتکلم؟ قرآن حرف میزند؟" خیلی بنده دندانهایش ریخت وقتی این را شنید. یعنی چی قرآن حرف میزند؟ آره، حرف میزند. گفت: "خب پس شما میگویید پس دیگر لابد حرف میزند." این فکر کرده همین قرآن، کتابهایی که روی طاقچه است. این حرف صورت مثالی و صورت برزخی و حقایق این جوری نمیفهمید بنده خدا.
امام صادق (ع) لبخند زدند. این جمله خیلی جمله جالبی است: "خدا رحمت کند شیعیان ضعیف ما را." چی میگوییم؟ گوش میدهند، تسلیمند، دیگر کار ندارد برای چی، چرا دنبال عمقش نیستند. ضعفهای شیعه ما! این خوب نیستا! از ما خواستند عمیق بشویم. حرفی که امام (ع) میزند حالیمان بشود چی دارد میگوید، بفهمیم. تازه بنشینیم خودمان باهاش ترکیبش بکنیم. چهار تا چیز جدید از توش در بیاوریم. مثل هشام بن حکم. میفرستادندش مناظره. ۱۸ سالش بود، ریشش در نیامده بود درست و حسابی. اصحاب امام صادق (ع) دور حضرت نشسته بودند. زراره و محمد بن مسلم و ابوبصیر و کی و کی و کی. بعد میگوید که هشام بن حکم وارد میشد، حضرت جلو پایش بلند میشدند. میگوید ما هم یک وقتهایی در دلمان یک چیزهایی میآمد که آقا مثلاً ما ۷۰ ساله نشستهایم، بچه ۱۸ ساله را احترام میکند بغل خودم. خیلی آقا هشام را تحویل میگرفتند. هشام عالم بود، علم داشت. علمش هم خاصیت داشت. بصره رفتی تازگی ماجرایت را تعریف کن. در مسجد بصره چیکار کردی؟
بصره هم پاتوق دشمنان اهل بیت (ع) بوده آن موقع. این پاک شده، بچه ۱۸ ساله رفته در مسجد. بزرگ اینها، گنده اینها بالا منبر نشسته بوده، داشته حرف میزده علیه امامت و امام و این حرفها. هشام بن حکم دست بالا میآورد. میگوید: "آقا میشود منم دو کلمه باهات حرف بزنم؟" میگوید: "پسر جان! بچه جان! بگذار من جلسه را اداره کنم." میگوید: "نه، سؤال دارم." میگوید: "شما چشم داری؟" "الک عین؟" بچه جان! مسخره کردی؟ یعنی چی؟ بله چشم دارم. ببخشید. گوش هم داری؟ گفت: "دیگر شورش را در آوردی ها! بله گوش هم دارم." بینی هم پرسید و گفت که اینها اگر اشتباه تشخیص بدهند چیکار میکنیم؟ چشمت اشتباه دیده باشد، چه جوری تشخیص میدهی؟ چشم اشتباه دیده. اینها که آتیشی که میچرخانند، منقل درست میکنند. حالا منقل برای کباب البته، ذهن شما جای بد نرود. این منقلی که برای کباب درست میکنند، گفت چی شد؟ معتاد شد؟ گفت: "امان از رفیق بد!" البته ذغال خوب هم بیتأثیر نبود. حالا این ذغال خوب دستش گرفته و دایره میبینیم. این پنکه سقفی که میچرخد، چی میبینیم؟ دایره میبینیم. واقعاً دایره است؟ سه تا ضلع دارد دیگر. سه تا ضلع که نمیشود وقتی کنار هم آمد دایره بشود. من و شما دایره میبینیم. خودمان هم میفهمیم که داریم اشتباه میبینیم. درست است؟ با چی میفهمیم داریم اشتباه میبینیم؟ با عقلمان.
هشام از آن بابا پرسید: "با چی میفهمی اشتباه دیدی؟" گفت: "با عقلم." گفت: "میشود این عالم را خدا جوری آفریده باشد که برای چشم و گوش تو یک جایی گذاشته باشی که آن بهت بگوید، آن تشخیص بدهد چی درست است. بعد این عالم چیزی برای اینکه تشخیص صحیح بدهد نداشته باشد؟ این عالم قلب نداشته باشد؟ این عالم عقل نداشته باشد؟" آن عقل عالم، قلب عالم امام است. امام صادق (ع) گفت: "حضرت لبخند زد. این دندانهای حضرت معلوم شد. این را از کجا یاد گرفتی؟" انجام ولی در روایت مضمون این است که لوس نکن خودت را دیگر، بگو از کلام امام صادق (ع) تعریف کردند. حضرت خندیدند. از کجا یاد گرفتی؟ گفت: "آقا یک مقدارش را از شما شنیدم، بقیهاش را نشستم روش کار کردم، طراحی کردم، از توش چیزی در آوردم."
به خدا این مدلی اهل بیت (ع) دوست دارند. بنشیند، خودش پرورش بدهد. مطلب از اهل بیت (ع) بگیرد، توسعه بدهد، روش کار کند، از توش چیزی در بیاورد. چشم و گوش بسته میخواهد آب بخورد، زنگ بزند. یک وقتی ما صحبت داشتیم، کلاً موضوع سخنرانیمان همین بود که بعضیها کلاً این شکلیاند. میخواهد آب بخوری، فکر میکنی مثلاً خیلی خوب است که الان زنگ میزند از امام معصوم (ع): "الو امیرالمؤمنین (ع)، اشتباه گرفتی مثلاً یک صفر اشتباه زده؟ دوباره میگیرد و ازت برمیدارند. آبی که جلویم است بخورم یا نه؟ من یک قورت بخورم، دو قورت بخورم، سه قورت بخورم؟ چند قورت بخورم؟" علامت عقل است یا بیعقلی است؟ امام معصوم (ع) کسی این جوری بیاید سؤال بکند ازت، دکش میکنند.
گوش بدهید! مسئولیت را میگذارند روی دوش مالک و عمار. آدمهای فهمیده. آدمهای توجیه. فرمود: "از مالک اگر چیزی را بپرسی، مالک حرف را از من نشنیده باشد، نمیداند در این مسئله من چی گفتم. خودش فکر میکند چیزی را میگوید که حرف من است." علی (ع) اینقدر افقش نزدیک شده. بعد نامه مینویسد امیرالمؤمنین (ع) برای مردم مصر در نهج البلاغه است. وقتی که مالک را به عنوان فرماندار مصر معین میکند که دو سه نفر قبل او مشکلاتی برایشان پیش آمده، یک نفر دچار اشتباهاتی شده. بعد محمد بن ابیبکر رفته. محمد بن ابیبکر هم به شهادت میرسانند، مسمومش میکنند. مالک را میفرستند. مالک این نامه ۵۳ نهج البلاغه که نامهای استثنایی است. ۱۱۰ بند دارد، اصول اساسی مدیریتی. یک جلسه چند روز پیش یک جمع نخبگانی در مازندران داشتیم با یک سری از دوستان نخبه و دانشمند. دو خط از این نامه را بنده خواندم و اینها همه آدمهایی بودند که انقلاب هم داشتند و خیلی از مسائل به خدا و پیغمبر و دین و آخوند و فلان... دو خط نهج البلاغه است. ۱۱۰ تا این شکلی گفته امیرالمؤمنین (ع) در نامه ۵۳. این نامه را میدهند به مالک که مالک قبل از اینکه برسد به مصر شهیدش میکنند.
بعد یک نامه هم میدهند به مردم مصر در مورد مالک. میفرمایند که این مالکی که میآید پیش شما، یک بخشنامه میدهند به خود مالک که چیکار کن. یک بخشنامه در مردم مصر: "من این مالک را فرستادم که مثل شمشیر میماند." و تعابیر خیلی عجیب و غریب حضرت در موردش به کار میبرند. میفرمایند: "هرچی او میگوید حرف من است. شما فکر کنید حرف را دارید از خود علی (ع) میشنوید. هرچی میگوید انجام بدهید." این میشود مالک. ۲۴ ساعته زنگ بزند: "الان باید نامه بدهیم. نامهمان دورانی است که یک هفته رفت، یک هفته برگشت. آقای مالک، الان مثلاً ما این اتاق شما را، دفتر شما را در این اتاق بزنیم یا در آن اتاق؟" میگوید: "باید نامه بدهم به امیرالمؤمنین (ع). آقا اتاق چپیه یا اتاق راستیه؟" بعد یک هفته هم طول میکشد نامه برود، از این هم بخواند یا نخواند. برود در آن باکس مدیریتی و در نمیدانم چی چی به ایام تعطیلات و کرونا و اینها هم بخورد و بعد بعد یک هفته جواب: "در اتاق چپیه شما سکونت گزین." علافی و وبال گردن است. روی اتلاف وقت میکند.
از اهل بیت (ع) ... اهل بیت (ع) آدم توجیه میخواهند. بفرستندش جلو، برود کار را انجام بدهد. سؤال نکند. با چی برود جلو؟ با علم. دنبال چی باشد؟ علم. اصلاً ما خود امیرالمؤمنین (ع) را برای چی میخواهیم؟ به خاطر علم. یک جمله سنگین، فوق سنگین بگویم خلاص کنم. البته بعدش باید توضیح بدهم. اگر قول بدهم عزیزان بزرگوارها خیلی توضیح نخواهند چون خیلی طولانی میشود اگر بخواهم توضیح بدهم، کل جلسه میرود در چهار پنج کلمه توضیح میدهم، بگویم اشکال ندارد با چهار پنج کلمه حل است انشاءالله. تخفیف بدهید من مشتریاش شوم. دیگر از اینها بگویم هی لابلای ... ما اصلاً آقا جان ما اصلاً علم پرستیم. فیلم پرستیم؟ نه دیگر. علم دوستیم؟ نه نه نه نه. ما علم پرستیم. یعنی چی؟ یعنی خدای ما علم است. بله. یعنی خدای ما علم است. خیلی عجیب غریب. خدای ما علم است یعنی چی؟ چهار پنج کلمه سریع. خیلی هم ور نرویم با مسئله. توضیحاتش نیاز به درسهای فلسفه و کلام دارد.
ما میگوییم خدا ذاتش عین صفاتش است. خدا صفات و ذاتش یکی است و خدا از هر صفتی اوجش را دارد و عین آن صفت است. خدا عین حیات است، خدا عین قدرت است، خدا عین اراده است، خدا عین علم است. یعنی خود علم میشود خود خدا. عین علم میشود خدا. ما خدا را میپرستیم یعنی عین علم را میپرستیم، عین قدرت را میپرستیم، عین حیات را میپرستیم، عین اینها را میپرستیم. خدا که یک چیزی جدای از اینها نیست که ذات و صفات یکی است. خدا همینهاست. خدا یعنی خود خود علم، خدا یعنی خود خود قدرت، خدا یعنی خود خود حیات. ما خداپرستیم یعنی خود خود علم را میپرستیم. ما اصلاً علم پرستیم. چهار پنج کلمه سادهاش کردم ها! این دو سه جلسه درس دانشگاهی میخواهد. ما علم پرستیم. ما خدا را هم به خاطر علم میخواهیم. خدا خودش عین علم است. حرف خدا را گوش میدهی به خاطر اینکه خدا این است. علم است. ببندیم. خدا خود علم است. وقتی حرفش را گوش میدهیم، علم ما افزایش پیدا میکند و ازش میخواهیم که این علم ما را توسعه بدهد، به ما بفهماند، بیشتر حالیمان بشود.
اهل بیت (ع) آدمهای حرف گوش کن! آن فرعون بوده عزیز من، کسی سؤال نکند اینجا. آن مسعود رجوی بود: "سؤال نداریم در تشکیلات، هرچی میگویم پیاده کن، حرف نداریم، کسی اینجا سؤال نمیکند." اهل بیت (ع) برعکسند. میگویند: "از من بپرس." امام باقر (ع) حدیث میگفتند: "کجای قرآن است؟ برایتان توضیح بدهم، بگویم تفسیر کدام آیه است؟" سؤال کن بابا! یک نفر در این عالم بود در طول تاریخ، سینه تاریخ را شکافت. رویکرد بشریت، گفت: "سلونی قبل ان تفقدونی." (از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید.) قبل از اینکه مرا از دست بدهید، سؤال کنید از من. به هیشکی پا نمیشد از او سؤال کند. این مظلوم ازل و ابد، امیرالمؤمنین (ع) که جان ما به فدای او. کسی نبود از او سؤال کند. یکی پا شد، گفتش که: "مزه مدفوع چه مزهای است؟ موهای سر من چند تاست؟" سؤال نداشتند. بدبختهای ننهمرده. وا! کنه حرم را از بر تشخیص نمیدهد. "گاگولاً و رجع گاگولاً." گاگول آمده و گاگول میرود. سؤال نداریم. بدبخت! خضر گاهی میآمد، خضر نبی که استاد موسی (ع) بود، میآمد در مسجد. پا میشد سؤال میکرد، امیرالمؤمنین (ع) جواب میداد. بعد خضر میرفت. حضرت فرمودند: "میدانید این کیست؟" "هذا اخی الخضر." این برادرم خضر بود. آنقدر شماها سؤال ندارید، آمده سؤال. سؤالهای عجیب و غریبی هم پرسیده حضرت خضر. اگر بخواهیم جمع کنیم، یک کتاب میشود.
سؤال کنی روز آخر، به فدای این مولا. روز آخر قرنطینه بود، ممنوعالملاقات بود. اصبغ بن نباته میگوید حتی قبل از اینکه ممنوعالملاقات بشود امیرالمؤمنین (ع) و بیرون بکنند ملاقاتکنندگان را. میگوید که جمعی آمده بودند از همین آدمهای ساده و محب اهل بیت (ع) بودند. تفریحی آمده بودند عیادت امیرالمؤمنین (ع). میگوید حضرت با آن حالشان که هی پای راست را روی پای چپ میگذاشت، پای چپ را روی پای راست میگذاشت، درد به فشار آورده بود، صورت مبارک زرد شده بود که این دستمالی که به سر بسته بود و زرد بود، صورت زردتر از او بود. میگوید با همان حال حضرت به اینها رو کرد، با آن جانی که نداشت، فدای او بشویم ما. جانی که نداشت برگشت به اینها، به آن حالت زار، به آن بدن ناتوان. فرمود: "سلونی قبل... چند ساعت دیگر مرا از دست میدهید، سؤال دارید بپرسید." حضرت فرمودند: "البته کوتاه بپرسید که خیلی نای جواب دادن نیست." میگوید کسی سؤال نداشت. به هم نگاه کردند، پا شدند.
فرعون میگفت سؤال نکن: "ما اریکم الا ما اری." فراعنه تفاوتشان با امیرالمؤمنین (ع) این است. حکومتهای دیگر فرقش این است. الان در آمریکا گفتند هر کی اعلام کنه آمار مبتلایان به کرونا را دستگیرش میکنیم. خیلی بامزه است. آنجا چشمبندی است. هرچی ما میگوییم، هر آماری که دادیم، قبول کن. گوش بده. تفاوت ما با اینها این است. ما میخواهیم فهم مردم رشد پیدا کند. امیرالمؤمنین (ع) کلی مظلومیت تحمل کرد برای اینکه مردم عالم بشوند، آگاه بشوند، فهمیده، پخته بشوند، باتجربه بشوند. خیلی زحمتها و سختیها را به جان خرید. قیمت که مردم حالیشان بشود. هیشکی دیگر در طول تاریخ این مدلی رفتار نکرده. بسته باشد که حرف ما را گوش بدهند. این مدلی که در دنیا حاکم است سیاست. الان شما در کشورهای اروپایی بروید عموماً این شکلی است. تک و توکی هم البته این جور نیستند ها، نمیخواهم به همه سرایت بدهم. در بعضی از این مستندهایی که ساختند، آدم میبیند. باقیش هم همین است. شما در خیابان اگر بروی از یک آدمی که دارد در خیابان رد میشود سؤال کنی: "آقا اسم پنج تا از مسئولین مملکت را بیاور." دوربین مخفی است. اسم مسئول برای چی؟ مسئول کسی آنجا نمیشناسد. به زور بتواند نخستوزیر یا رئیسجمهور، کسی را اسم بیاورد. کسی را نمیشناسد. از سیاست چیزی سر در نمیآورند. در خیابان از هر کی هم سؤال سیاسی میکنی، میگوید: "من از سیاست سر در نمیآورم. در این مسائل دخالت نکن." خب بالاخره دنیایی میخواهند که آدمها آدمهای نفهمی باشند. آدمها اگر همه بره و گوسفند بودند، راحت میشود اداره کرد. میترسانیش این ور، دستت را ساطور نشان میدهی، این ور هم علف نشان میدهی. با این دو تا هدایتش میکنی. کاری که فرعون میکرد.
امیرالمؤمنین (ع) چه شکلی بود؟ امیرالمؤمنین (ع) هی میگوید من باید تو را توجیه کنم و تفهیمت کنم. باید حالیت کنم. از من سؤال کن، بفهم، دنبال علم باش. این علم را کسی برمیدارد که علم داشته باشد. علم. آنی که علم ندارد، دنبالش راه نیفت. ملاک علم است. به علم باید عمل بکنیم. در مسائل اخلاقی و عرفانی هم همین است. این خاطره را بنده چند باری گفتم البته. خاطره آنقدر غریب است که جا دارد در هر سخنرانی یک بار بگویم. چون خیلی مطلب دارد. این خاطره در این سه چهار جلدی که از مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت چاپ شده، حالا این ایام ایام خوبی است برای مطالعه. که به نظر من که اصلاً جز عنایات الهی بود. حالا نه ماجرای کرونایش، این تعطیلیهایش خوب است. ماه رجب، خلاصه در خانه مینشینیم و این همه اعمال و مطالعه. خیلی فرصت خوبی است. این کتابها را اگر کسی میتواند الان خرید اینترنتی گذاشتند، سفارش بدهید برایتان بفرستند. دفتر نشر آثار آیتاللهالعظمی بهجت. سه چهار تا کتاب: "رد پای سپید"، "این بهشت و آن بهشت"، دیگر دو تا دیگر هم دارد: "در خانه اگر کس است..." این هم سه تا. یکی دیگر هم دارد که حالا الان یادم نمیآید، چهار جلد است. در این چهار جلد، لااقل در دو جلدش من این داستان را خواندم. فوقالعاده است این چهار. خیلی عالی است. سیره آقای بهجت، زندگینامههای ایشان. دو بار این داستان را گفته، در دو جا.
میگوید که آقای بهجت میآمدیم آن سالهای دهه ۷۰ که دوره ایشان خلوت بود. رفتیم، وارد منزل شد و پشت در منزل قلقله. حالا دو تا داستان. آن یکی هم یادم آمد، بگذارید بگویم، اشکال ندارد، آن هم قشنگ است. لولهکشی میکردند برای گاز، کوچه را کنده بودند. یک خاطره. کوچه را کنده بودند، همین جور تپه تپه شده بود. میگفت من آمدم اواسط دهه ۷۰. تپههایی که درست کردند، بیاید برود. حرف نمیزدند. یک چیزی هم که میگفت میفهمیدی که این مال ۵۰ سال بعد است. کلاً ۵۰ سال بعد. یعنی پایین هم اگر میآمدی یک چیزی بگویی، یک حرفی میزد که مال ۵۰ سال بعد بود. دقیقاً این شکلی، قشنگ حرفهایش کاملاً این شکلی بود ها! یعنی یک چیزی میگفت، ۵۰ سال بعد میفهمیدی چی گفته. آمد آن بالا، یکهو برگشت به من گفت: "اگر مرا در جهنم دیدی تعجب نکن." در روایت دارد که علمای آخرالزمان مردم را میفرستند بهشت، خودشان میروند جهنم. نفهمیدهای مثلاً ایشان دارد چی میگوید، با کی کار دارد. جالب بود برایم در مورد علم.
ماجرای دوم این است. میگوید که در کوچه بودیم و ایشان رفت در خانه و من هم کار داشتم. بچهها دست من را گرفتند بردند در خانه و در را بستیم. پشت در هم قلقله بود. دنبال دستور سیر و سلوک و اینها میگشتند. دو سه تا جمله فرمودند آقای بهجت، قیمتی خیلی. یکی اینکه فرمودند: "اینها معلوماتشان را گذاشتهاند زیر پا، آمدهاند دنبال استاد میگردند. استاد تو علم، علمت را زیر پا نگذار. اینی که داری را استفاده نمیکنی، آنی که نداری را دنبالش میگردی." یک خاطره اینجا در مورد این است، میگویم بعد ادامه حرف. خوب است دیگر. شبنشینی است دیگر. کرونا هم که بیرون صحبت میکنیم.
خاطره این بود: مرحوم آیتالله شربیانی از علمای نجف. این داستان را میخواهند ربط به چی بدهند؟ اینکه علم چقدر مهم است. همه شئون زندگی ما با علم راه میافتد. همه چی باید با علم باشد. علم اصل ماجرا، علم اصل زندگی ماست. دانش، فهم. مرحوم آیتالله شربیانی از علمای نجف بود. خیلی هم وضعش خوب بود. لباسهای قیمتی میپوشید. یک کمکی میخواست، میداد. خیلی هم سخاوتمند بود. معروف بود به اینکه ایشان با اینکه پول دارد ولی دلبسته پول نیست. حتی یک عبای خیلی گرانقیمتی داشت. یکی آمد گفتش: "آقا عبا را بده به من." ایشان گفتش که: "این عبا مال حرم است. بخواهم بروم که زشت است که. لااقل بده من این را الان تنم بکنم، جلوی در بهت تحویل بدهم." در ذهنمه. جلوی در که بردن تحویل بدهند، یک کرایهای هم داده بودم، گفتم این هم کرایه یک ساعتی که عبای تو در دست من بود، این هم مال تو. مثلاً خیلی عجیب غریب بود این سخاوت. سخاوت دارد.
یک بار دیدند یکی دنبال ایشان راه افتاده از حرم: "آقا یک قرون به من بده. آقا، آقا یک اشرفی، آقای لیره، آقا یک چیزی، یک کوفتی، یک چیزی به ما بده." از حرم آمد تا کوچه، تا خیابان، تا دم در. شربیانی آمد در خانه. خیلی دیگر گدا و سمج باشد. آمد در خانه. بیرونی آمد جلوی در اندرونی افتاد. افتاد، مرد. این زن و بچه به اصطلاح دقیق علمی "گرخیدند". ماجرا چیست؟ یعنی کی میتواند باشد نصف شبی؟ ایشان فرمودند که این دیگر از کرامات ایشان بوده. فرمود: "که این لباسش را باز کنید." کاپشنی داشت. کاپشن را باز کردند. آن آستر توی کاپشن. دیدند چند هزار اشرفی توی آستر کاپشنش است. با این حال گدایی میکرد.
اصل داستان آقای بهجت. حالا از این داستان چه استفادهای کردند؟ فرمودند که اینهایی که میآیند از من سؤال میکنند، مثل همان گدایند. صد هزار، چند هزار اشرفی در آستر کاپشن. نمیخواهند دست به اینها بزنند. میخواهند یک چیزی از من نقدی بگیرند. همین الان روی هوا حساب کنیم. چقدر قشنگ این داستان! بعد یک نکته دیگر هم گفته بودند که حالا تنگش میگویم که این مطلب حروم نشود. ایشان فرموده بود که اینها دنبال یک چیزی میگردند که یک شبه واصل بشوند. ما در عمرمان کسی را ندیدیم. جمله، جمله عجیب و غریب. "کسی را در عمرمان ندیدیم که در جوانی به جایی برسد." من خودم ۷۰ سال زحمت کشیدم. هر کی هم رسیده از جوانی شروع کرده، کار جدی کرده، بعد ۵۰، ۶۰ سال یک چیزی گیرش آمده. یک جوان را فقط ما در نجف سراغ داشتیم که این در جوانی به جایی رسید و زود هم مرد، نکشید، نماند. اینها علمشان را گذاشتهاند زیر پا، آمدهاند دنبال استاد میگردند. استاد تو علم. علم میخواهیم. استاد کی میخواهیم؟ رفتیم به علممان عمل کردیم. در آن عمل به علممان، در جزئیاتش گیر کردهایم. علم ما را پرورش بدهد. من که استاد است بیاید جای علم. من میدانم غیبت بد است ها! آقا یک چیزی بگو دور بزنیم. این غیبت را هم داشته باشم. این میانبر از آن بغل بیایم. غیبت، دروغ، حق الناس، اینها همه سر جای خودش. دیوار رد شدم از اینها. چی داری حاجی؟ این مدلی است. استاد عرفان هم علم شماست. قانون اساسی هم علم شماست. آنی که دنیا و آخرت را آباد میکند علم است. معنویت میآورد علم. زن و شوهر با هم خوب میکنند علم، دانش، فهم. بابا ول کن تو را قرآن. کنار! دنبال یک راه دیگر میگردی. راهش علم است. راهش فهم است.
"لا تقف ما لیس لک به علم." اولاً دنبال چیزی که بهش علم نداری راه نیفت. دو سه تا آیه دیگر بخوانم برایتان. بعد مختصری در مورد علم امیرالمؤمنین (ع) بگویم چون بیشتر نمیرسیم. بقیه انشاءالله هفته بعد مفصل. مریم، آیه ۴۳. حضرت ابراهیم به پدرش. البته پدرش که نبود، عمویش بود ولی بزرگش کرده بود. میگوید که: "یا ابت إنی قد جاءنی من العلم ما لم یأتک فإتبعنی أهدک صراطا سویا." خیلی جالب است ها! این آیه را داشته باشین. این آیه را چقدر بین ما غریب است. چند نفر این آیه را شنیدهاند؟ "یا ابت إنی قد جاءنی من العلم ما لم یأتک فإتبعنی أهدک صراطا سویا." اول ترجمه، بعد سؤال.
فرمود: "پدر جان! به من خدا یک علمی داده، یک علمی من دارم که تو نداری. پس حرف من را گوش بده. من هدایتت میکنم." حضرت ابراهیم برای چی گفت به آذر: "دنبال من راه بیفت"؟ ببین یک سری چیزها هست تو حالیت نمیشود و قرار هم نیست حالیت بشود. این جوری ببین. من خلاصه معنویتم، قیافه خوشگلم، این نورانیتم، بالاخره با حرف گوش بدهی یک دلیل دارد دنبال حضرت ابراهیم راه افتادن. آن هم این است که حضرت ابراهیم علم دارد، ما علم نداریم. باید دنبالش راه بیفتیم. علم گیرمان بیاید، هدایتمان کند. دلیل اینکه دنبال ابراهیم میرویم، علم اوست. تمام.
ما امیرالمؤمنین (ع) را به خاطر علم میخواهیم. علم خیلی ارزشمند است. عالم خیلی ارزشمند است. خدا برای علم خیلی ارزش قائل است. برای عالم خیلی ارزش قائل است. روایت عجیب و غریبی داریم. حضرت مسیح (ع) رد میشد. بهش گفتند: "از این قبرستان عبور نکن. یک کسی را تازه دفن کردهاند، عذاب سنگین دارد. رحمت را با عذاب جمع نمیشود و از این حرفها." احتمالاً بوده. حضرت مسیح (ع) راه کج کرد. سال. میخواست از آنجا رد شود، مسیر را کج کرد. یاد این افتاد. بهش گفتند چرا از وسط قبرستان نرفتی؟ پارسال به ما گفتند از اینجا نیا. یک کسی را دارند عذاب میکنند. رابطه عجیبی است. به نظرم در کتاب مفاتیح الحیات آیتالله جوادی آملی دیدم. حضرت مسیح گفتند که آن بابایی بود که پارسال اینجا دفنش کردیم، داشت عذاب میشد. این یک پسر ازش مانده بود. یک چند وقتی است بچه رفته مدرسه، بهش بسم الله الرحمن الرحیم یاد دادهاند. بابا را به خاطر اینکه بچه بسم الله یاد گرفته، بخشیدند. شما دیگر از این قبرستان رد شو، مشکل ندارد. ارزش علم.
امام حسین (ع) بچهشان را فرستاده بودند مکتب. رفته بود قرآن. یک آیه قرآن یاد گرفته بود. آمد به امام حسین (ع) گفت: "آقا! بابا جان! معلم امروز من یک آیه یاد داده." حضرت فرمودند: "من اگر تمام دهان معلم تو را پر از در و جواهر کنم، این جبران کاری که او کرده نمیشود." علم خیلی ارزش دارد، ولو یک کلمه، ولو یک آیه. فرمود: "من علمنی حرفا" یک حرف یادم بدهد. البته این روایت از آن روایتهایی است که خیلی توضیح عرفانی دارد. "من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا." چند تا وجه دارد. من حالا همین که معروف است میگویم. معنای درستش این نیست ها! این را بدانید، معنایش چیز دیگری است. این روایت. حرف یاد بدهد، مرا عبدش کرده. این معنای غلطش هم هست البته. فکر کنیم که درست است. یک حرف یاد بدهد، عبد کرده. علم خیلی ارزش دارد. پس فرمود: "دنبال من راه بیفت برای اینکه من بهت علم بدهم، من علم دارم."
یک آیه دیگر. حضرت موسی (ع) دنبال خضر (ع) راه افتاد. چی گفت؟ سوره کهف، ۶۶: "قال له موسی هل اتبعک علی أن تعلمنی مما علمت رشدا." میخواهم دنبالت راه بیفتم، از آن علمی که داری به من هم بدهی، من هم رشد کنم. موسی برای چی دنبال خضر راه افتاد؟ دنبال علم راه افتاد. علم داد بهش. صبر نداری. "کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا." و حوصله کنی پیش من. اگر میخواهی چیزی گیرت بیاید، اینجا باید حوصله این بخش از صحبت را داشته باشید. وقت کم است. چند نکتهای بگویم، باشد بقیهاش طلبتان. خیلی اینجا مطلب داریم. آنقدر من روایت اینجا آوردهام که گفتم اینها دو سه جلسه فقط این روایتها طول میکشد.
چند کلمهای برایتان میخوانم در مورد علم امیرالمؤمنین (ع). این آقا خود خود خود علم است. خدا علمش را در عالم ما تجلی داد. خدا خواست برای علم لباس بدوزد. این عبارت من را داشته باشید. یادگاری بچه مچهها و دبیرستانیها و اینها هم یاد این جمله یادگاری بماند. خدا دید همه علم را یکجا دارد. گفت من این علم را میخواهم بیاورم پایین، لباس تنش کنم. به این علم سر و گوش و دست و پا و اینها بدهم. یک علم را میخواهم دست و پا بهش بدهم. آن دست و پایی که به علم داد، به خود خود علم داد، آن دست و پا شد چی؟ شد امیرالمؤمنین (ع). دست و پا داد به علم، شد امیرالمؤمنین (ع). خود خود خود علم.
روایات عجیب و غریبی در این باب. عجیب و واقعاً تردید دارم بخوانم یا نخوانم. یک روایت بخوانم برایتان، صفا کنید. این روایت، اینها کجاست؟ این چرا هیشکی نباید... جانم میرود. سندها هم سندهای محکم اصول کافی از زراره، جلد ۱ کافی، صفحه ۳۹۹. میگوید خدمت امام باقر (ع) بودم. روایت را ببینید چیست. میلاد کی در پیش است؟ کی حرف بزنیم؟ میگوید یک مردی از کوفه، از اهل کوفه به امام باقر (ع) در مورد این جمله امیرالمؤمنین (ع) پرسید: "سلونی عما شئتم ولا تسألونی عن شيء الا أنبأتکم به." امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "از هرچی میخواهید سؤال کنید. هرچی بپرسید جواب میدهم." این بابا که از اهل کوفه بود به امام باقر (ع) عرض کرد که: "آقا این چیست؟ این جمله واقعاً همچین ادعایی بوده؟" پاسخ امام باقر (ع) را ببینید. عجب! حضرت فرمود: "إنه لیس أحد عنده علم شیء، نه اینکه علم پیش علی (ع) بود، اصلاً کسی در این عالم علمی ندارد الا خرج من عند امیرالمؤمنین (ع)." مگر اینکه علمش از علی (ع) بهش رسیده باشد. خود خود علم است. از او به تو رسیده. اگر چیزی هم بلدی، نه اینکه او یک چیزی بلد بود. خود خود علم است. "فلذهب الناس حیث شاؤوا. فوالله لیس الأمر الا من هاهنا." با دست به خانه اشاره کردند. فرمودند: "هیچ جا خبری غیر از اینجا نیست. هرچی از اینجا رسیده."
یک روایت داشته باشید. یک روایت دیگر برایتان بخوانم، دیوانه میکند این روایت. از آن روایتهایی است که من فقط همین امشب دو سه بار هی خواندم هی حالم ریخته به هم. ماندهام چه شکلی برای شما بخوانم. چقدر این روایت... این هم در کافی، جلد ۱، صفحه ۳۹۹. فرمود: "لیس عند أحد من الناس و لا ثقة." پیش هیچ کسی هیچی از حق و ثواب. "ثواب" یعنی درستی، کار درست. هر کی هر جایی دارد کار درستی انجام میدهد، یک حقی باهاش است. یک حقی دارد. هرچی درست داریم در عالم، پیش هر کسی، هر چیز درستی که داریم، هر علمی که داریم، هر تشخیص درست، حرف درست، کار درست، راه درست. هرچی داریم. "ولا أحد من الناس یقضی بقضاء حق." هر قضاوت درست و حقی که داریم. "الا ما خرج منا أهل البیت." از پیش ما اهل بیت (ع) رفته، به او رسیده. جانم به این جمله. "إن الأمور اگر بخواهیم کارها را در عالم شعبه شعبه کنیم، کان الخطأ منهم." هرچی خطا از خود مردم است. "والصواب من علی علیه السلام." هرچی درست است از امام ما. هرچی خطا از خودت است. هرچی درست است از امیرالمؤمنین (ع).
الان حرفی که دارم میزنم یا درست است یا غلط. این لباسی که من پوشیدهام یا درست است یا غلط. غلط. من نتوانستم تشخیص بدهم درست است. امیرالمؤمنین (ع) حواله کرد. میخواهم این ایام، این شب میلاد امام جواد (ع)، این ایام میلاد امیرالمؤمنین (ع) را بخوانم: "یا امیرالمؤمنین (ع)! شما خود خود علمید. شما ذات علمید." فرمودند بهش امیرالمؤمنین (ع) میگویند چون به مؤمنین علم را تقسیم میکند. میرود. آن جیرهایه که از طرف حکومت میدهند به مردم. میرود یعنی همین. فرمود امیرالمؤمنین (ع) چون "یمیرهم العلم" میره. "میله علم" در عالم دست امیرالمؤمنین (ع) است. جیرهبندی این است. هرچی هر علمی در عالم است، ملائکه دارند، انبیا دارند، هر کی هرچی دارد به واسطه امیرالمؤمنین (ع). خود علم است دیگر.
میخواهم بگویم یا امیرالمؤمنین (ع)! شما خود خود علمید. این دانشمندان باصفای ما، این برای بچههای خوب تحقیقات میکنند برای این ویروس کرونا، دارویش را پیدا کنند، درمانش را پیدا کنند، واکسنش را پیدا کنند، دفعش بکنند. ما دوست داریم این افتخار در عالم مال ما باشد. سرمان را بالا بگیریم، بگوییم مملکتی که ۸۰ میلیونی است که دور تا دورش محاصره است، تحریمش کردهاند، میخواهند از پایش در بیاورند. در عالم اینها سر گرفتند بالا، گفتند ما عالم را نجات دادیم. ما به این دارو رسیدیم. امشب بچههای ما. حواله بچههای ما. این ذهن اینها را، قلب اینها را هدایت کنید. ما انشاءالله روز میلاد امیرالمؤمنین (ع)، روز میلاد شما، این عیدی را میخواهم از روز پدر است دیگر. با این تفاوت که ما چیزی نداریم برای شما ببریم. ما بچههای نداریم. بچه ندار که برای بابا کادو نمیبرد. بچه خود بابا میگیرد، غیر از این است؟ ما نداریم. ما نه تنها کادو هدیه نداریم، برای شما میخواهم از شما کادو و هدیه هم بگیریم. کادو هدیهمان هم این است. ما انشاءالله دیگر بعد روز میلاد شما این ایام ماه رجب است. آخر سال. کاسبی مردم دارد آسیب میبیند. زندگیها دارد اذیت میشود. ما روز میلاد سرمان را بگیریم بالا به دنیا اعلام بکنیم: "آقا! شیعه امیرالمؤمنین (ع) نشست در آزمایشگاه، کشف کرد این دارو را و به عالم هم دارد میدهد." تازه به هر کسی هم نمیدهیم. شرط میگذاریم. شروط میگذاریم. از ماجراها. شما آقا! علم دست شماست دیگر. این دارو دست شماست. درمان دست شما. میدانید چه خبر است. "هرچی که درست است و ثواب من علی." هرچی درست از علی (ع) است. هرچی خطا از ماست. ما تشخیص ندادیم دارویش، درمانش چیست. عزیزانمان را هم داریم از دست میدهیم. شما که تشخیص میدهید، شما به ما حواله کنید. شما به ما بفهمانید.
برایتان بخوانم و عرضم را تمام کنم در علم امیرالمؤمنین (ع) که البته خب هر چقدر حرف بزنیم واقعاً حق مطلب ادا نمیشود. من یک داستانی را میخواستم برایتان بگویم امشب که وقت گذشت. دیگر ده و ده دقیقه شد، یک ساعتمان پر شد. یک قضاوتی از امیرالمؤمنین (ع). مرحوم علامه محمدتقی شوشتری. این باشد حالا جلسه بعد. الان میگویم یادم بیندازید جلسه بعد. علامه شوشتری: "أخذ الناس علم الاستنطاق و کتاب الأقاریر، لا سیما الأوروبیون فی هذه الأمور." ایشان میگوید که یک قضاوت امیرالمؤمنین (ع) انجام داده. علم استنطاق از این قضاوت امیرالمؤمنین (ع) در... که در دادگاه چه شکلی باید به نطق کشید، اقرار گرفت بدون شکنجه. بعد ایشان میگوید: "اروپاییها، اوروبیون، اروپاییها از این مدل امیرالمؤمنین (ع) یاد گرفتند. توانستند استنطاق و یک ال میکنند این علم را از امیرالمؤمنین (ع)." برادرم دانیال این کار را کرده بود.
یک روایت عجیب و غریب و فوقالعادهای است. وقت نمیشود چون طولانی است. ۱۰ دقیقه جلسه بعد یادم بیندازید اول جلسه انشاءالله این را برایتان بگویم که خیلی قشنگ است. امیرالمؤمنین (ع) فقط یک روایت و تمام. فرمود که خیلی آخه روایت کدامش را بخوانم برایتان. روایتهای عجیب در مورد علم امیرالمؤمنین (ع). آن حدیث هزار باب علم هم باشد طلبتان انشاءالله جلسه بعد چون توضیحات مفصل دارد. یکی بگویم. آها این خوب است. یک روایتی که از بیرون بگویم و داستانش هم بگویم عرضم تمام.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه فرمود. دست کمیل را گرفت برد توی نخلستان. دست گذاشت روی سینه. فرمود: "إن هاهنا لعلماً جما." همه علم دست به سینه زد. فرمود: "اهلی پیدا نکردم بهش یاد بدهم." بعد آنجا تقریباً ۸ تا ویژگی فرمود حضرت برای اینکه کی اگر ویژگیهایش را داشته باشد بهش میدهم. همین الان هم اگر کسی این ویژگیها را داشته باشد، همین الان امیرالمؤمنین (ع) بهش علم میدهد. یکی از علمای همین مشهد، از بزرگان بود. شاگردهای انصاری همدانی بود. آقای قاضی را درک کرده بود. محضر ایشان عرض کردم که: "آقا این امیرالمؤمنین (ع): "إن هاهنا لعلماً جما" این چی بود؟ ما بچه بودیم، بچهتر از پژمرده شدی وقتی این را شنیدیم." فرمود که: "من اولی که رفته بودم نجف به امیرالمؤمنین (ع) گفتم شما علم "علم جما" دارید. یک دو قرون هم به ما بدهید." بعد فرمود که: "امیرالمؤمنین (ع) یک کاسه شیر به شیخ انصاری داد. شیخ انصاری شد شیخ انصاری. ولی من را در دریایی از شیر غوطهور کرد." البته ایشان نمیخواست از خودش تعریف بکند دیگر. دید ما دوست داریم، تشنهایم، داریم با تشنگی میرویم.
در مورد شیخ انصاری ماجرا را بگویم. بعد در مورد آیتالله ایازی. عرضم شیخ انصاری شاگردی داشتند درس را نمیفهمید. درس و سؤال میکرد و حالیاش هم نمیشد و همه هم اعصابشان... این یک شب خواب میبیند. توسل به امیرالمؤمنین (ع) میکند و که آقا ما میخواهیم درس حالیمان بشود، علم دست شماست. یک خاطره دیگر هم از شیخ طوسی یادم آمد. اینها دیگر حواله است دیگر. آن را هم میگویم، اشکال ندارد تا صبح است. پس یکم از شیخ طوسی، آن هم خیلی قشنگ است، آخر کار بگویم. آن خیلی. پس اول شیخ انصاری، بعد آیتالله ایازی، بعد شیخ طوسی.
شیخ انصاری. این شاگردشان متوسل میشود و میگوید: "آقا! من میخواهم درس حالیام بشود." شب خواب میبیند امیرالمؤمنین (ع) در گوشش میگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم." همه چی دارد حالیاش میشود. یک "بسم الله" امیرالمؤمنین (ع) بهش. درس را دارد میفهمد و شروع کرد اشکال کردن به شیخ انصاری. اشکالهای درست میگفت. شیخ انصاری جواب میداد. این میگفت، شیخ انصاری جواب میداد. این میگفت، شیخ انصاری جواب آمد سمت شیخ انصاری. شیخ انصاری دستش را گرفتم. فرمودند که: "آنی که "بسم الله الرحمن الرحیم" در گوش تو خوانده، تو "ولالضالین" در گوش ما هم خوانده. سر و صدا نکن."
یکی از شاگردهای شیخ انصاری خواب میبیند. بهش یک بطری مقداری ظرف شیر میدهند. شیر علم است. حکماً این میرود. میخواهد ببرد. بهش میگویند کجا؟ میگوید: "میخواهم برای استادم شیخ انصاری ببرم." میگوید: "به او که ما خمره خمره دادیم." امیرالمؤمنین (ع) گرفته.
مرحوم آیتالله ایازی از بزرگان مازندران بود. در رستم کلا دفن است ایشان. میگوید من رفتم نجف. گفتم: "آقا! من برایم مکاسب و وسایل و اینها نیامدهام. اینها کتاب و شرح و استاد و اینها شهر خودم هم داشت. آمدم از شما "إن هاهنا لعلماً جما" میخواهم. از آنهایی که داشتی در سینهات بود." ایشان فرموده بود به برخی از نزدیکانش که: "به من عنایتی شد از امیرالمؤمنین (ع) و از آن حقایق به من فهماند. آمدم هرچی کتاب درسی داشتم ریختم در دجله، به آن علم اصلی و حقیقی از امیرالمؤمنین (ع) و این حوزه علمیه و این برکات هم از امیرالمؤمنین (ع) است."
این هم عرض آخر ما و تمام که خیلی خیلی زیباست. این را باهاش با این داستانی که میگویم برویم حرم امام رضا (ع) صفا کنیم. از آن ماجراهای لطیفه. هفت جمله و من و شیخ طوسی در بغداد. ماجرای قوم مغول و اینها و آن کتابسوزی اینها پیش آمد و اینها ریختند در بغداد و کتابخانه ایشان که کتابخانه عظیمی بود و کلی چند هزار کتاب دست اول و خطی اینها همه را آتش زدند. ناامنی شده بود. ایشان دید که نمیتواند در بغداد بماند. جمع که ظاهراً تابستان هم بوده. پا شد آمد نجف. نجف هم شهر ماندن و اینها نبود. امکاناتی نداشت. همین الانش امکانات ندارد، همین الانش چیزی ندارد. چه رسد به آن موقع قرن مثلاً ۴ و ۵، ده قرن پیش تقریباً. میگوید که من جمع کردم. شیخ طوسی هم خیلی درشت بودند. خیلی ثمین بودند. جوری بود که منزل ایشان را لابد دیدید در نجف. گنبد، آن گنبد سفید خاکستری که روبهروی حرم امیرالمؤمنین (ع) است. اول خیابانی که میخواهیم وارد وادی السلام بشویم. البته "واحد سلام" درست است. آن خیابان اول است. یک گنبد خاکستری سمت چپ بغل شماست. آنجا قبر شیخ طوسی است. قبر شیخ طوسی تا حرم امیرالمؤمنین (ع) دو دقیقه تقریباً، شاید کمتر یک دقیقه راه است. از آنجا میگویند ایشان چند بار، آنقدر که درشت بودند، در مسیر صندلی میگذاشتند، ایشان مینشست، نفس میگرفت، باز پا میشد. خیلی درشت بود شیخ طوسی. وزن خیلی زیادی. طبیعی است دیگر. آدمها هورمون ترشح... ایشان آمد و خب هم درشت بود، هم وزنش زیاد بود. نجف هم گرم، بدون ابزار و امکانات. هوا هم بد. همین الانش آدم خیلی اذیت میشود.
میگوید چند روزی ایشان بود و کم کم دید که سختش است اینجا زندگی. شیخ طوسی به نظرم نوعی بهجت هم نقل میکردند این ماجرا را. کم کم دید سختش است. تصمیم گرفت برگردد برود یا برود شهر دیگر، نجف نماند. نجف نماند. میگوید به اطرافیان گفت: "آقا! جمع کنید. من اینجا سختم است. من نفسم بالا نمیآید. اینجا گرم است. اینجا امکانات ندارد. نمیشود اینجا زندگی." فردا صبح دیدند که شیخ طوسی فرمود که: "امکانات و اینها نمیخواهم. همین جا تا ابد میمانم." بهش گفتند: "چی شده؟" گفت: "دیشب امیرالمؤمنین (ع) را در خواب دیدم. فرمود: "ما دوست داریم تو کنارمان باشی. تو دوست نداری کنار ما باشی؟ دلت میآید پیش ما بروی؟" من هیچ جا نمیروم. همین جا کنار شما هستم."
این را برویم حرم امام رضا (ع) بگوییم که: "آقا! انگار شما هم دوست داشتید ما کنار شما باشیم. ما هم دوست داریم کنار شما باشیم. ما را از خودتان در دنیا و آخرت جدا نکنید. نگذارید این ویروس ویروسها بیاید ما را از شما دور کند. حرم را هر روز باید بیاییم. میبندند و نمیدانم فرشها را جمع میکنند، مهرها را جمع میکنند، زیارتنامه را جمع میکنند. این جوری. ما مثل همان قدیمها بیاییم اینجا بنشینیم، یک ساعت، دو ساعت به این ضریح زل بزنیم. این جوری روا مدارید بر ما که این شکلی زیارت کنیم یا نتوانیم زیارت بیاییم. از ما دور کنید این بلاها را.
انشاءالله به آبروی امیرالمؤمنین (ع) این اطلاعات از سر شیعیان امیرالمؤمنین (ع) که این شیعیان پاره تن امیرالمؤمنین (ع) است. او پدر ماست، پدر این امت است. به آبروی امیرالمؤمنین (ع) از این فرزندان او این بلاها دور بشود و عیدی ما باشد انشاءالله. سلامتی و صحت به این مردم برگردد. آرامش روانی برگردد. رونق اقتصادی برگردد. اشتغال مردم، ازدواج مردم انشاءالله حل بشود. گرهها حل بشود. بالاتر از همه انشاءالله آقای ما، مولای ما، علی ما، امام زمان (عج) به ما برگردد انشاءالله در محضر آقا باشیم و با او زندگی کنیم و عالم در اراده و اداره او باشد انشاءالله. خدایا در فرج آقامون امام زمان (عج) تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. این ماه رجب، آخرین ماه رجب غیبت او قرار بده. خدایا این بلاها و گرفتاریها را به دشمنان اهل بیت (ع) برگردان. خدایا مؤمنین، صالحین، علما، رهبر عزیزمان را از همه بلاها و آفات مصون و محفوظ بدار. هرچه گفتیم صلاح ما بود. هرچه نگفتیم صلاح ما میدانی. برای ما رقم بزن. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...