معرفی
* علم امیرالمومنین علی علیه السلام، از چه جنسی است؟
* فاصله مردم با امیرالمومنین در کجا احساس میشود؟
* لازمه جامعه الهی
* چرا اقرار به جهل نمیکنیم؟
* مردم کوفه به علم امیرالمومنین اعتماد نداشتند
* یاران امام زمان که در دستگاه حکومتی ایشان هستند، علمی از جنس علم امیرالمومنین دارند
* چند مورد از هزار باب امیرالمومنین
* فاصله مردم با امیرالمومنین در کجا احساس میشود؟
* لازمه جامعه الهی
* چرا اقرار به جهل نمیکنیم؟
* مردم کوفه به علم امیرالمومنین اعتماد نداشتند
* یاران امام زمان که در دستگاه حکومتی ایشان هستند، علمی از جنس علم امیرالمومنین دارند
* چند مورد از هزار باب امیرالمومنین
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
اول تشکری دارم از خدمت رفقا و عزیزانی که زحمت کشیدند و امشب اینجا تشریف آوردند تا بتوانیم این جلسه را داشته باشیم. از آنجایی که بنای ما بر این بود که برای غیر فعالیتهای ضروری از منزل خارج نشویم، با دوستان صحبت کردیم و گفتیم به نظر میرسد که شاید توجیهی نداشته باشد که بخواهیم از منزل خارج شویم. برای دوستان توجیه داشت که تشریف بیاورند و ضرورت را این عزیزان در واقع متحمل شدند. این در واقع زحمت کار و آوردن دوربین و وسایل و تجهیزات افتاد به گردن رفقا. انشاءالله که اجرشان با امیرالمؤمنین علیه السلام باشد.
این سال جدید را انشاءالله همه ما، که چند ساعتی بیشتر نمانده تا آغازش، با نور وجود امیرالمؤمنین و با محبت امیرالمؤمنین آغاز کنیم. سالی باشد که احساس کنیم بیشتر به امیرالمؤمنین نزدیک شدیم و جلوهی امیرالمؤمنین در وجود ما بیشتر شد. بیشتر شبیه شدیم به امیرالمؤمنین علیه السلام و بیشتر در مسیر شیعهی امیرالمؤمنین بودن واقع شدیم.
بحث جلسات قبلمان در مورد علم امیرالمؤمنین علیه السلام بود. نکاتی را عرض کردیم، نکات دیگری مانده که این جلسه انشاءالله محضر عزیزان تقدیم میشود. در مورد علم امیرالمؤمنین علیه السلام، یکی از مسائلی که مطرح است، بحث هزار باب علم است که در این جلسه کمی در موردش گفتوگو میکنیم. این اصلاً ماجرای هزار باب چیست و از چه جنسی است و چه خاصیتی دارد؟ بنده چندین روایت آوردهام که اینجا فیشهایی که من جلویم هست، فقط برای بحث امشب و فقط روایت و بدون مطلب اضافی و توضیح و اینها، فقط دستهبندی روایات، ۲۴ صفحهی آچهار این جزوه که امشب آوردهام، در این باب خدمتتان عرض بکنم. ببینیم چقدر توفیق میشود این مطالب را بگوییم.
خب، این مطالب کمتر گفته شده، در کمتر جلساتی اینها مطرح شده. ما هم دیدیم فعلاً جلساتمان جلسات عمومی نیست، شاید خیلی جلسات عمومی حوصلهی همچین بحثهایی را نداشته باشد. جلسهی مخاطب خودش را الان دارد. لذا الان خالی از لطف نیست مطرح کردن اینجور روایات و مطالب که لااقل یک بار در عمرمان این جنس مطالب را، بر امثال بنده که نشنیدهایم، بشنویم. روایات فراوان است، بنده سعی میکنم پشت سر هم بخوانم تا مطالب انشاءالله سریع جفتوجور بشود با هم.
روایت اول از امیرالمؤمنین میفرمایند که: «ای مردم، ایها الناس! ان رسول الله اسر الی الف حدیث.» پیغمبر با من هزار حدیث سر گذاشت. «فی کل حدیث الف باب.» در هر حدیثی هزار باب. «لکل بابن الف مفتاح.» هر بابی هم هزار تا کلید. این یک روایت.
روایت بعدی این است که امام باقر فرمودند که: پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین بابی را تعلیم دادند که باز میکند، «یفتح کل باب الف باب.» آن هزار ازش باز میشود و هر دری هزار در، و توقفی هم ندارد. «یفتح کل باب.» «یفتحُ» فعل مضارع است. یک در از این در، هزار در، از هر دری هزار در گشوده میشود و میرود. همینجور میرود. این نیست که یک بار از اینها هزار در گشوده بشود، باز از این هزار در، هزار در و تمام بشود. یک نقطه است که حالا در بعضی روایات هم دارد خود امیرالمؤمنین. «کثُرَةُ الجاهِلینَ عَلمٌ نُقطه.» علم یک نقطه است، جاهلان تکثیرش کردند. حقیقت یک چیز است، یک نقطه. حالا این نقطه چیست، ما نمیدانیم. این نقطه نسبتش با آن نقطهای که فرمود: «من نقطهی زیر بای بسم الله الرحمن الرحیمم.» این نقطه نسبتش با آن نقطه چیست؟ باز ما نمیدانیم. قطعاً اینها با همدیگر ارتباط دارد. اینها اسرار عالم است. اینها زوایای پنهان در معرفت امیرالمؤمنین است. از خدا میخواهیم نه در برزخ، در همین دنیا گوشهای از اینها را به ما عنایت بکند و این حقایق را به ما...
مرحوم شیخ مفید توضیحی دارند اینجا در مورد این هزار باب علم که برای اول کار میتواند خوب باشد توجه به این. ایشان میفرمایند که این هزار باب را که پیغمبر یاد دادند، خود امیرالمؤمنین با تفکر توسعه میدهند. یعنی انگار مثل مبانی میماند که وقتی مبنای دستش بود، این مبنا را هی توسعه میدهد. شما فرض کن که مثلاً یک طبیبی میآید به شما میگوید که آقا اگر کسی رنگ لبش مثلاً این رنگی بود، مثلاً این قرمزی سرخی لبش کم شده بود، این به خاطر این است که فلان هورمون مثلاً دارد در بدن او زیادی ترشح میشود. این میشود یک قاعده. شما این قاعده را روی ۱۰ میلیارد بیمار تطبیق میدهید. این میشود ۱۰ میلیارد باب. این یک نمونه است.
شیخ مفید هم همین را مطرح میکنند. میفرمایند که: «و کل باب اوجب فکره فیه فبعثه الفکر علی المسالة، ان شعبه و متعلقات مصطفی بالفکر فی علم الف باب بالبحث عن کل باب منها.» انگار یک بابی را پیغمبر دادند، هی امیرالمؤمنین توسعهاش دادند با تفکر، تطبیق میدهند این را، هی ابواب فراوانی از این گشوده میشود. این یک نمونه است. نمونههای دیگری هم ایشان ذکر میکنند. مثلاً میفرمایند از این قواعد مثلاً یکیش این است، در روایت دارد: «یحرم من الرضا ما یحرم من النصب.» آن محرمیتی که با خویشاوندی حاصل میشود، همان طوری که با خویشاوندی محرمیت حاصل میشود، با شیر خوردن هم همان طور محرمیت حاصل میشود. یعنی اگر با خویشاوندی مثلاً مادر، خاله، عمه، دختر خواهر، دختر برادر اینها چطور فامیل ما میشدند و محرم میشدند؟ از طریق شیر خوردن هم این چنین میشود. خب، این یک قاعده است. ما این را صدها مورد تطبیق میدهیم، این ۱۰۰ باب. یک قاعده از صد جا تطبیق میدهد. پس یکی از نمونهها میتواند این باشد که علم امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه، در این بخشی که توضیح داد و روایتی که فرمودند، از این جنس باشد. یعنی یک قاعده را پیغمبر فرمودند، از آن قاعده هزار قاعده در آمد، از هر قاعده هزار قاعده درآمد، و از هر قاعده هزار قاعده درآمد و همینجور گفته شده. دیگر میگویند چطور مثلاً امام جواد علیه السلام در یک مجلس ۵۰ هزار سؤال را جواب میدادند؟ هر سؤالی بخواهد یک دقیقه وقت ببرد، میشود ۵۰ هزار دقیقه. بخواهد ۳۰ ثانیه وقت ببرد، میشود ۲۵ هزار دقیقه. بخواهد یک ثانیه وقت ببرد، میشود ۵۰ هزار ثانیه. هر ساعتی ۶۰ ثانیه است. ۶۰۰ ثانیه میشود ۱۰ ساعت. ۱۲۰۰ ثانیه میشود ۲۰ ساعت. ۵۰ هزار ثانیه، ۵۰ هزار ثانیه یعنی ۵۰ هزار تا ۲۰ ساعت. در یک مجلس چطور جواب میدادند؟
یکی از پاسخهای خوبی که داده شده، این است: امام جواد علیه السلام یک قاعده میفرمودند، از آن قاعده هزار تا سؤال جواب پیدا میکرد. یعنی اونی که سؤال داشت، میدید همه آن سؤالات را با این قاعده میتواند جواب بدهد. این میشود آن یک باب. این میشود یک جنس از آن جنس آن ابوابی که پیغمبر به امیرالمؤمنین تعلیم دادند که هزار باب از حلال و حرام به من تعلیم دادند و از آنچه که بوده و آنچه که خواهد شد تا روز قیامت. خب، این هم یک نحو. پس یک توضیحی که مرحوم شیخ مفید نه اینکه از جنس استنباط هزار مسئله، هزار نوع اجتهاد، این میشود از جنس آن هزار بابی که امیرالمؤمنین در این زمینه میخواهیم بیشتر صحبت بکنیم.
روایت دیگر هم هست، میخوانم انشاءالله. در برخی روایات دارد که امیرالمؤمنین به سینه اشاره فرمودند: «همهی علم به صورت یک نقطه، به صورت متمرکز در این سینهی من است. علمنی رسول الله.» رسول الله به من یاد داد. «و لو اجد له حفظة.» اگر من برایش حافظ پیدا کنم، اهل پیدا کنم. «یرعون حق رعایته.» که این را به حقش رعایت بکند و «یرون انی کما یسمعون منی.» همان جوری که از من میشنوند روایتش بکنند. «اذن لالقیت الیهم بعضا.» اگر ببینم کاملاً اهلش هستند، بعضیهایش را به اینها به عنوان ودیعه میدهم، امانت به اینها میدهم، به اینها میسپارم. «فعلم بکثیر من العلوم.» که آن یک خرده را اگر به اینها یاد بدهم، بسیاری از علوم برای اینها کشف میشود. «ان العلم مفتاح کل باب.» علم کلید هر بابی است. «و کل باب یفتح الف باب.» هر باب هم هزار باب را باز میکند. معلوم میشود که همین الان هم هر کسی صلاحیت داشته باشد در این عالم، ظرفیت داشته باشد، این امیرالمؤمنین هنوز هم دنبال این میگردد که کسی شایستگی داشته باشد برای این علم و در اختیار او قرار بدهد.
نکته اصلی این است: چرا امیرالمؤمنین در دوران حکومت مظلوم واقع میشوند؟ چرا حضرت را درک نمیکنند؟ چرا پا به پای حضرت نمیکشند؟ بیان مسئله چیست؟ تفاوت مردم، فاصلهی مردم با امیرالمؤمنین کجا احساس میشود؟ کجا آسیب میزند؟ در علم. اگر مردم در افق علمی امیرالمؤمنین باشند، در افق ادراکی امیرالمؤمنین باشند، لااقل قبول کنند که او یک چیزهایی میفهمد که اینها نمیفهمند. مثل ماجرای موسی. لااقل حضرت موسی میپذیرفت که خضر چیزهایی میداند که من نمیدانم و باید تبعیت بکنم، چون او علم دست اوست. این اگر بود، میکشید و ادامه میداد.
جامعه الهی، جامعه ولایی، جامعه امیرالمؤمنین، جامعه اهل بیت، مهمترین چیزی که لازم دارد چیست؟ یا مردم باید عالم بشوند، یا متعلم. «علی سبیل النجا.» یا عالماند در راه نجات، یا متعلمند در راه نجات، یا همچون رعا، مثل مگسی که باد میزند این ور و آن ور، مثل کاهی که باد میزند، یک چیز پراکنده روی هوا. یا عالمند، مثل سلمان، مثل ابوذر. اینها دارند از علم امیرالمؤمنین، از علم ولی حق، ولی خدا استفاده میکنند. متعلمند، اقرار دارند به جهلشان و میسپارند دست او. او به اینها یاد بدهد، او خط بدهد که این در راه نجات، نجات پیدا میکند. اگر این دو تا نبودند، میشوند همه جای رها و هم خودشان منحرف میشوند، هم جامعه را نابود میکنند، هم ولی خدا را مظلوم میکنند.
پس تکیه اصلی در شکل دادن جامعه، در ساخت تمدن، در بستر سازی برای حاکمیت و حکومت ولی خدا، توسعه علم است. چقدر اهل بیت توصیه این شکلی داشتند! امام باقر علیه السلام میفرمودند که: «اگر از کنار جوان شیعه رد بشوم، ببینم که وقتهایش را دارد به بطالت میگذراند، دنبال فقاهت نمیرود، دنبال این نمیرود که عالم بشود، دوست دارم با شمشیر بزنمش.» دوست دارم با شمشیر بزنمش. در برخی روایات تعابیر تندی به کار بردهاند برای کسی که وقتش را از شبانهروز یا از هفته خالی نمیکند برای اینکه معارف را یاد بگیرد، دین را یاد بگیرد، علم پیدا بکند، تعلم داشته باشد. میشود انسان کاسب باشد، تعلم بکند. این معارف را مخصوصاً الان با این ابزار و امکانات ما. شما ببینید الان همه ما در خانه نشستهایم، به لطف خدا. الان نمیدانم آنلاین چند تا از عزیزان دارند جلسه را پیگیری میکنند. چند صد نفری لااقل هستند دیگر. الان همین الان در منزل ما، در منزل شما، در منزل صدها نفر، دهها نفر دارند به صورت لایو جلسه را پیگیری میکنند. هزاران نفر هم بعداً به صورت غیر لایو جلسه را پیگیری میکنند. این ابزار و امکانات آمده، واقعاً حجت بر ما تمام شده. ما از این ابزار و امکانات چه استفاده میکنیم؟ این ابزار و امکانات وسیلهای شده که تفریح و سرگرمی و بطالت برایم راحتتر شده. واقعاً خسران است، این کفران نعمت است.
ظرفیت فوقالعاده فراهم است. اونی که ما لازم داریم برای دوران ظهور امام زمان، این است: یا باید عالم بشویم، مردم ما، جامعه، یا باید عالم بشویم، یا باید متعلم بشویم. بنده این ویروس کرونا را خیلی با برکت میدانم، با همه تلخیها و سختیها و ناخوشیهایی که دارد. از یک جهت با برکت است. از این جهت که ما اقرار میکنیم به اینکه نمیدانیم. اقرار به جهل میکنیم و طالب میشویم آن کسی را که میداند. ببینید، الان روی کره زمین یک نفر هست، همه این علوم با اوست. الان میگویم برایتان یک سری روایت را میخوانم که این علوم از چه جنسی است، چیاست. همه این علوم با اوست. همه را دارد. آن هزار بابی که ازش از هر کدام هزار باب گشوده میشود. الان یک نفر روی کره زمین، شما فقط یک لحظه به فکر بکنید. این را تصور کنید: یک نفر روی کره زمین هست، قدم برمیدارد، میرود، میآید، غذا میخورد، شبها میخوابد، زندگی میکند. یک نفر روی کره زمین هست، همه این علوم را دارد. از صدر عالم تا انتهای عالم، همه این عوالم، همه را میداند. همه با اوست، به نحو علم حضوری برای اوست. چرا ما مشتاق نمیشویم؟ چرا بیتاب نمیشویم؟ چرا بیقرار نمیشویم؟
ببینید، چطور گیر کردهایم در این مشکلات؟ مشکلاتی که درمانش علم امام زمان است. با سادهترین راهکارها میتوانند این ویروس منحوس را از بین ببرند. دستورات ابتدایی حلش بکنند. به ما دستور میدهند یک سری مراقبتها را داریم و حلش میکنیم، از بین میبریمش. این چه وضعیتی است؟ دو هفته، سه هفته است در خانههایمان نشستهایم. این اشتغالمان، این کاسبیمان، این بازارمان، این مدرسههایمان، این دانشگاههایمان، ضربههای فراوان اقتصادی، خانوادگی، معیشتی، سیاسی که دارد بهمان وارد میشود. همه برمیگردد به چی؟ به جهلمان. اما کل کره زمین، همه دارند. الان فرصتش است که ما اقرار به این بکنیم که آقا ما نمیدانیم. میخواهیم دنبال تو راه بیفتیم. تو میدانی. میخواهیم متعلم بشویم.
چرا امیرالمؤمنین اولین خطبههایی که میخوانند در دوران حکومتشان، بیشتر این مطالبی که در اولین خطبهها میخوانند در مورد علمشان است؟ برای خودشان تعریف بکنند؟ پروپاگاندا؟ کار تبلیغاتی؟ میخواهند مشتری جلب بکنند؟ اگر این دنبال این حرفها بودند که اول با هم خواندیم، امیرالمؤمنین حضرت فرمودند که: «دعونی و التمسوا غیری.» چرا امیرالمؤمنین فرمودند؟ برای چی بود؟ منی که من برای خودم چیزی نمیخواهم، این را بدانید. خب، پس چرا وقتی همه میآیند بیعت میکنند، حضرت همهاش در مورد علمشان میفهمد؟ میخواهند بفرمایند که یک وقتی به فکر این نباشیم که شکمتان سیر بشود ها! هدفتان این نباشد ها! من را به خاطر عدالت نخواهید ها! عدالتم خوب است، ولی عدالت آن نقطهی اصلی نیست. من را به خاطر قاطعیتم نخواهید ها! من را به خاطر اینکه آدم سالمی هستم و فساد ندارم، خانوادهام آلوده نیستند و اینها نخواهید ها! من را به خاطر علمم بخواهید. پا به پای علم من بیایید جلو. به علم من اعتماد کنید. با علم من کار داشته باشید. فتنههایی که برای شما رخ میدهد، اگر این اعتماد را به علم امیرالمؤمنین داشته باشید، به او بسپارید. مثل ماجرای موسی و خضر، اطمینان داشته باشید، آرامش داشته باشید. او کار را دست بگیرد، عبور میدهد شما را، ردتان میکند. خیال تو از بابت علم جمع باشد، راحت.
که مسئله دقیقاً همین بود. مردم کوفه دقیقاً مشکلشان همین بود. خیالشان نسبت به همین جمع نبود. علی سیاست بلد نیست. علی نمیداند که... من بعضی روایتها را برایتان میخوانم. دائماً در همین برزخ بودند، در همین تردید بودند که علی چرا این کار را دارد میکند؟ مگر نمیداند بعداً آن طور میشود؟ از سیاست مثل که چیزی سر در نمیآورد. از حکومتداری چیزی سر در نمیآورد. امیرالمؤمنین بیشتر این مطالب را در دوران حکومت فرمودند که این هزار باب علم را پیغمبر به من گشود و من یاد داد. نکته اصلی و نقطه اصلی که مردم باید در جامعه نسبت به رهبر نسبت به این مسئله طمأنینه داشته باشند، آرامش داشته باشند، علم است. و مهمترین ویژگی یک رهبر، رهبر الهی در جامعه الهی، علم اوست. ولایت کی؟ ولایت عادل، ولایت شجاع، ولایت مدبر؟ نخیر! ولایت فقیه. اول فقیه باشد، بعد میرویم سراغ بقیه ویژگیها. اولین ویژگی که ما در ولایت یک انسان، در غیر معصومین، برایمان مهم است، فقاهت است. فقه، علم. مسلط باید بشود به ابواب معارف الهی، شریعت الهی. اینها را بداند. خیال ما جمع باشد که او میداند، بر اساس این ضوابط عمل میکند. نقطه اولیه و اساسی است و چالش اصلی حکومت امیرالمؤمنین در این چهار سال و خردهای همین بخش بود. مردم دلشان گرم نبود به علم امیرالمؤمنین. خیلی داناست ها، ولی بالاخره فضای رسانهای، فضای فکری، چالشها، ابتلاعات، درگیریها، مشکلاتی که پیش میآمد، اینها را دچار تشویش میکرد. علی نمیداند ها! برای چی این کار را کرد که بعدش ما به این مصیبت بیفتیم؟ این نکته بسیار مهم است.
در مورد این هزار باب روایات زیاد است. برخیاش به این است که میفرماید که هزار باب از حلال و حرام است، از آنچه گذشته، از آنچه تا قیامت رخ خواهد داد. بعد فرمود: «کل باب منها یفتح الف باب.» «فذالک الف الف باب.» حتی «علم المنایا.» امیرالمؤمنین فرمودند که با اینها من علم منایا برایم حاصل شد. منایا یعنی علم تقدیرات. یک بخش از تقدیرات این است که هر کسی روزی و تقدیر چقدر است؟ چقدر عمر میکند؟ کی به دنیا میآید؟ کی از دنیا میرود؟ که نمونههایش در نهجالبلاغه است و انشاءالله جلسات بعد برایتان میخوانم. مثلاً فتنهی مغول چند قرن بعد از امیرالمؤمنین رخ داد و امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه نسبت به این توضیح میدهند. حتی صورت اینها را ترسیم میکنند که این قوم مغولی که بعداً میآیند چه شکلیاند و چکارها میکنند، با جزئیاتش میگویند. ابن ابیالحدید مال همان دوران فتنهی مغول، آنجا یک بحث مفصلی در شرح نهجالبلاغهاش دارد. با جزئیات نقل میکند و تطبیق میدهد کلمات امیرالمؤمنین را در نهجالبلاغه. میگوید دقیقاً که امیرالمؤمنین گفته، همینهایی که من دارم میبینم دور و بر خودم. از فتنهی مغول تا قیامت را، بسیاری از وقایع را امیرالمؤمنین فرمودند. ماجراهای ظهور را فرمودند. بسیاری از اتفاقاتی که رخ میدهد را فرمودند. اینها میشود علم منایا و بلایا. بلایا، ملاحم، فتن، اینها همه علوم مختلف است.
نه امیرالمؤمنین، برخی شاگردان امیرالمؤمنین مثل میثم این را داشتند. یکی از دوستان تحقیق خوبی انجام دادهاند، تذکری دادند چند جلسه قبل ما گفتیم که زمان شهادت اباعبدالله، میثم در زندان بود. تحقیق خوبی انجام دادند برای ما فرستادند که پنج شش روز قبل از محرم جناب میثم تمار را عبیدالله به شهادت میرساند و در روز عاشورا ایشان چند روزی بوده که به شهادت رسیده بوده. یک نکتهی خوبی به هر حال. مثل میثم، رشید هَجری و شخصیتهای این شکلی بودند که اینها از علوم امیرالمؤمنین بهرهها بردند و چیزهایی میدانستند. در دورانهای بعدی هم همین طور. در زمانهی خود ما هم شخصیتهایی بودند که بسیاری حفاظت و عنایت از امیرالمؤمنین نصیبشان بود. و فصل الخطاب، یکی دیگر از این علوم، فصل الخطاب است که باهاش امیرالمؤمنین در واقع حرف آخر را میزدند در هر مسئلهای که چالش و تردیدی هست. «خطاب حرف آخر را میزند.» یعنی گفتوگو تمام، کفایت مذاکرات به اصطلاح این مجلسیها و اینها. کفایت مذاکرات میشود، میشود فصل الخطاب.
البته بخشی از علم امیرالمؤمنین این هزار باب است که حالا این هم در روایت است. از ابوبصیر نقل شده که میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم که: شیعیان میگویند که رسول الله به امیرالمؤمنین بابی یاد داد که از آن هزار باب گشوده میشود. حضرت فرمودند که: «یا محمد! علم و رسول الله علی الف باب.» بله به خدا! پیغمبر به امیرالمؤمنین هزار باب یاد دادند که از هر بابی هزار باب گشوده میشد. آری، این علم است، ولی همهی علم نیست. همهی علم ما این نیست. بیش از این است که در برخی فرمودند که علم ما آن به آن میجوشد. هر وقت اراده بکنیم، بخشی از علم ما این است. البته علم اهل بیت ابعاد دیگری هم دارد که میخوانم انشاءالله بعضی روایتهایش را. مثلاً صحیفه پیش ماست، جامعه پیش ماست، علم جفر، علم رمل، اینها همه ابعاد مختلف علم اهل بیت است. از کانالهای مختلف. البته اصلش به اراده خودشان است. هر وقت بخواهند چیزی بدانند، میدانند. ولی از زوایای مختلف و کانالهای مختلف از آن ابعاد مسائل برایشان روشن میشود و شاگرد خدا هستند، فقط از کسی دیگری چیزی یاد نمیگیرند.
در روایت دارد که در دستهی شمشیر پیغمبر، یعنی آن دستهی شمشیر پیغمبر، یک صحیفهی کوچکی بود. حضرت فرمودند: حروفی بود که آن حروف از هر حرفش هزار حرف باز میشود. امام صادق فرمودند که: «از آن حروف خارج نشد مگر دو حرف.» «حتی الساعة.» تا الان که من دارم باهاش صحبت میکنم، دو حرف از حروف توی آن دستهی شمشیر پیغمبر در آمده. کل عالم را این دو حرف گرفته. همه پیشرفتهای دو حرف از آن حروف پیغمبر.
امیرالمؤمنین را دعوت کردند، آوردند و لباسشان را انداختند روی امیرالمؤمنین. بعد گفتوگویی کردند. هزار کلمه گفتند. از هر کلمه هزار کلمه باز شد. یک بخش دیگر از روایات. بعد در بعضی روایات تصریح شده که از جنس گفتوگوهای شما نبود که فکر کنید همینجوری حرفها را این شکلی زدند. «حدث علی الف کلمه.» هزار کلمه را گفت، هر کلمهای ازش هزار کلمه باز میشد. «پیامبر یاد داد به امیرالمؤمنین. فما یدری الناس ما حدثه.» هیچ کس نمیداند که پیغمبر با امیرالمؤمنین چه میگفت. به زبان ماها نبود، قابل فهم برای ما نبود. این حروف از یک جنس دیگری است که دریافت میکند امیرالمؤمنین. و حالا ترکیب اینها با همدیگر. شما ببینید ۲۸ حرف الفبا را به ما دادهاند. ۲۸. خب، عالم مگر منحصر به همین حروف است؟ الان زبان چینی چند صد تا حرف دارد. خودشان نشستهاند توسعه دادهاند. ۴۰۰ تا حرف. اعتباریات است تازه. یعنی ۲۸ تا حرف مثلاً یار و قرار میگذاریم یا باشد و این شکلی باشد. حالا این ۲۸ تا حرف وقتی با هم ترکیب میشود، چند میلیارد کلمه تولید میشود؟ حالا شما فرض کنید که هزار حرف پیغمبر به امیرالمؤمنین داده شده. ترکیب اینها با همدیگر چقدر میشود؟ فرمود: «دو تا حرفش دست شماست.» این دو تا حرف را با هم ترکیب میکنید، این همه مسئله برایتان روشن شده. هزار تا بوده. دو هزارم علم دست شماست و طبق برخی روایات، قبل از ظهور هر چقدر علم پیشرفت میکند، دو بیست و هفتم علم میشود که ۲۵ بیست و هفتمش بعد از ظهور کشف میشود. مجموعهای از روایات است که یکی دو بار از این بیشتر پیش شما نیست.
روایت دیگری دارد که این علم را پیغمبر موقع وفاتشان به امیرالمؤمنین تعلیم کردند. آن لحظهای که لحظات آخرشان بود و داشتند از دنیا میرفتند. فرمودند که: «برید به خلیل من بگید بیاد.» عایشه پدرش گفتش که بیا. وقتی که آمد پدر عایشه، خلیفهی اول، پیامبر فرمود: «خلیل من بیاد.» این آقا رفت و حفصه، آن یکی همسر پیغمبر، رفت پدرش را آورد که میشود خلیفهی دوم. او هم که آمد، پیغمبر چادر و عبا را، حالا پتو را، هر چه را روی صورت کشیدند. فرمودند که: «ادعولی خلیلا.» برید خلیلم را بیاورید. ایشان هم رفت و حضرت زهرا رفتند امیرالمؤمنین را صدا کردند. وقتی که امیرالمؤمنین آمدند، پیغمبر نشستند. «قام رسول الله.» بلند شدند و امیرالمؤمنین وارد شدند و پیغمبر لباسشان را انداختند روی تن امیرالمؤمنین. «هزار حدیث به من داد پیغمبر که از هر کدام هزار حدیث و از هر کدام هزار حدیث باز میشد.» تا جایی که عرق کردم و پیغمبر هم عرق کرد. این عرق کردن کلی توش حرف است و توش نکته است. و عرق من ریخت روی صورت پیغمبر، عرق پیغمبر ریخت روی صورت من. این اسرار است در این بخش که دیگر واردش نمیشوم. خیلی توش نکات ظریف است و از این قبیل روایات چند تایی هست. در خصال مرحوم صدوق، باب هزارتای همه روایات را ایشان جمعآوری کرده.
در بعضی روایات این هم اشاره کردند که پیغمبر و امیرالمؤمنین وقتی خلوت کردند، اینجا پیامبر امیرالمؤمنین، سینهی امیرالمؤمنین را چسباندند به سینهی خودشان. به گوش امیرالمؤمنین اشاره کردند و و یعنی در واقع سر به گوشش گذاشتند و هزار تا حدیث گفتند. این هم یک روایت دیگر.
یک روایت دیگر بخوانم. این هم خیلی جالب است. یک آیهای در قرآن. احد الناسی در طول تاریخ عمل نکرده و به این بعداً هم عمل نخواهد کرد. یک نفر به یک آیه از قرآن در طول تاریخ عمل کرده است: تمام. کدام آیه است؟ سورهی مبارکهی مجادله، آیهی نجوا. آیه نازل شد هر کس میخواهد پیغمبر را ببیند و با پیغمبر گفتوگو بکند، از این به بعد باید صدقه بدهد، بعد بیاید خصوصی با پیغمبر صحبت بکند. البته بعد چند روز به خاطر اینکه کسی به این آیه عمل نکرد، این دستور منتفی شد. این آیهای است که حتی خود پیغمبر هم بهش عمل نکرده، چون پیغمبری که برای خودشان. اهل بیت هم بقیهی اهل بیت هم به این عمل. فقط امیرالمؤمنین به این آیه عمل کردند. ده روز امیرالمؤمنین میرفتند کار میکردند، مبلغی درآمد داشتند، آن را میدادند، میآمدند سؤال میپرسیدند. اینجا گفتند که: «عشر مسائل.» ده تا مسئله پرسید. «فتح له منها الف باب.» یکی از جاهایی که هزار باب باز شد، اینجا بود. در این ماجرای ۱۰ روز بود که ۱۰ تا سؤال پرسید. روزی یک دانه سؤال میپرسید امیرالمؤمنین، از هر کدام هزار تا باب باز میشد، از هر کدام هزار باب و همین طور میرفت.
روایت دیگری که خیلی مفصل است در این، بخوانم برایتان. امشب چند تا نمونه است از این هزار بابی که امیرالمؤمنین جزء علومشان بوده. چند تا نمونه است. خیلی جالب است، خستگیتان هم در میرود. حالا اولش دو سه تا روایت فقهی است. بعد روایت جالبتری. موسی بن بک میگوید که به امام صادق علیه السلام عرض کردم که: آقا، یک نفری یک روز، دو روز، سه روز، چهار روز یا بیشتر بیهوش میشود. این چقدر از نمازش را باید قضا کند؟ حضرت فرمودند که: «میخواهی یک پاسخی بدهم که پاسخ بقیهی سؤالاتت هم باشد؟» گفتم که: «بله.» حضرت فرمودند که: «کل ما غلب الله عزوجل علیه من امر، والله اعذر لعبده.» هر چیزی که خدا توش به بندهاش غالب بشود، غلبه بکند، یعنی بنده دیگر دست خودش نباشد، اینجا دیگر بندهاش عذر دارد. وقتی از دست ما در رفته، دیگر ما وظیفه نداریم. این یک قاعده است. قاعدهای که بهت دادم، یکی از آن هزار بابی است که هزار دری که به روی امیرالمؤمنین گشوده شده. از این هزاران در باز میشود. یک نکته، این یک نمونه از این هزار.
یکی دیگر دارد که یک آقایی آمد. امیرالمؤمنین بالای منبر بودند. یک آقایی آمد و گفتش که: «یا امیرالمؤمنین، آقا اجازه میدهی من حرف بزنم؟ اونی که از عمار شنیدم نقل بکنم؟ یک حدیثی را عمار از پیغمبر نقل کرده.» حضرت سه بار فرمودند که: «اتق الله و لا تقول علی عمار ما لم تقل.» تقوا داشته باش، تهمت به عمار نزنی. همانی که گفته را بگو. میگوید که گفتم که: «از عمار شنیدم که میفرمود از پیغمبر شنید عمار که پیغمبر: انا اقاتل علی التنزیل.» من میجنگم برای تنزیل، برای اونی که نازل شده. محور کار من تنزیل. «و علی یقاتل علی التحویل.» محور کار علی تأویل است. من میجنگم که این ظاهر این آیات قرآنی که نازل شده بماند. علی علیه السلام میجنگد که باطن این آیات بماند. آن حقیقت و معارف اینها تحریف نشود، دست نخورد. «عمار راست گفت. به رب کعبه قسم، ان هذه عندی.» این مسئله پیش من است. این کلام پیغمبر «لفی الف کلمه.» این جزء آن هزار کلمهای است که از هر کلمهاش هزار کلمه در میآید. یکی از آنها که تو گفتی. یک قاعده است که همهی مواردی که تطبیق این امیرالمؤمنین میدانند و میشناسند که اینها همهاش میشود مقاتله بر تأویل. اینجا کار امیرالمؤمنین است که پای تأویل بماند و بجنگد. همهی موارد را میشناسد. این میشود یکی از آن هزار تا.
از این روایت جالب. حالا چند تای دیگر بگویم. این قشنگ است و عجیب. میگوید که بالای سر امیرالمؤمنین در کوفه بودیم و حضرت داشتند در مسجد عطا میکردند. حالا احتمالاً از بیتالمال داشتند سهم مردم را میدادند. یک خانم آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین! اعطیت العطا جمیع الاحیا الا هذا الحی.» به همهی زندهها چیزی دادی، به این یک دانه زنده هیچی ندادی. خیلی برخورد تندی با این کردند. «اسکتی یا جریه! یا بقیه! یا سلفی! یا سلغلی! یا من لا تهید کما تهید النساء!» خیلی حضرت تعابیر تندی را به کار بردند و زدند، کوبیدند. ظاهرش هم زن بود. حضرت تعابیر به کار بردند که حکایت از این داشت که مثلاً نگاه کن خیلی هم زن نیست. یک آماری خلاصه از این یک پته را روی آب ریختند. این خانم پشت کرد و داشت از مسجد میرفت. دنبالش عمر بن حریص راه افتاد. این رفت و گاهی خانم: «وایسا ببینم، علی اینی که در تو گفت دروغ نگفته؟ بگو ببینم چی بوده؟» آن زن هم برگشت گفتش که: «اونی که امیرالمؤمنین گفته راست است. ما اطلع علیه احد الا الله.» هیچ کس جز خدا از این وضع من خبر ندارد. غیر از خدا که من را خلق کرده و مادرم را خلق کرده که مادر من، من را این شکلی به دنیا آورده. عمر بن حریص برگشت پیش امیرالمؤمنین. گفتش که: «من دنبال این زن راه افتادم. در مورد نسبتهایی که تو به این خانم دادی ازش پرسیدم و تصدیق کرد. همه را تصدیق کرد. از کجا میدانی این را؟» «ان رسول الله علمنی الف باب من الحلال و الحرام.» این جزء همان هزار باب حلال و حرامی است که پیغمبر به من یاد داد. از آن چیزهایی که قبلاً بوده و بعداً خواهد بود. از هر بابی هزار باب گشوده میشود. کی میشود؟ هزار هزار باب من علم منایا و بلایا و قضا فصل الخطاب دارم و حتی میدانم کدام زنها هستند که ظاهراً زنند در واقع مردند. کدام مردها هستند که به ظاهر مردند در واقع زنند. با همهی جزئیات عالم برای من روشن است.
رسیده بودیم. میگوید که راوی میگوید: رسیدیم به یک سرزمین، دیدیم همهی این سرزمین مورچه گرفته. میگفتم که: «کی میتواند حساب کند؟» حضرت فرمودند که: «من کسی را میشناسم که هم تعداد این مورچهها را میداند، هم میداند چند تا از اینها نرند، چند تا ماده.» راوی میگوید که: «گفتم که: آقا، آن کیست؟» «از همین که جلوت ایستاده.» امیرالمؤمنین فرمودند: «با همهی جزئیات. اگر یک کس دیگری بیاید این را بلد باشد، من بلد نباشم، آنجا آن حجت بر من میشود. چه جور حجتی میشود که در یک مسئله به یکی دیگر محتاج است؟» وقتی کسی شد حجت خدا، ولی خدا، امام، این باید همه چیز را در این عالم مسلط باشد. به هیچ احدی غیر از خودش، با توجه به خودش نیاز. طباطبایی به مقام نورانیت خودش توجه میکند. هر آنچه لازم دارد میداند. علم امام، مفصل در مورد اینها بحث کردهایم. و روایت دیگری هم در این بحث هست.
یک نمونهی دیگر برایتان بگویم که این هم بامزه است. روایت دارد که اسبغ بن نباته میگوید که امیرالمؤمنین به ما دستور داد از کوفه برویم سمت مدائن. ما روز یکشنبه راه افتادیم. عمر بن حریص که همان بود که دنبال آن زن راه افتاده بود، با هفت نفر دیگر مخالفت کردند با ما نیامدند. همگی رفتیم به سمت یک محلی در حیره به نام خورنق. آنها رفتند آنجا و گفتند که: «ما گردش و تفریح میکنیم. روز چهارشنبه راه، قبل از اینکه علی نماز جمعه را بخواند، به شما میرسیم.» آنجا مشغول غذا خوردن بودند. یکهو یک سوسماری آمد. سوسمار را شکار کردند. عمر بن حریص این سوسمار را دست گرفت. کف دستش را باز کرد، گفت: «با این سوسمار بیعت کنی. این امیرالمؤمنین است.» از باب تمسخر روز منافقین بود دیگر. عمر بن حریص بانک مسخره کند. گفت: «امیرالمؤمنین. باهاش بیعت کنیم.» این هفت تا هم آمدند باهاش بیعت کردند. خود عمر هم نفر هشتم بود که باهاش بیعت کرد. شب چهارشنبه راه افتادند، جمعه رسیدند مسجد. وقتی وارد مسجد شدند، امیرالمؤمنین یک نگاهی به اینها کرد. فرمود که: «ایها الناس! پیغمبر با من سری در میان گذاشت که هزار حدیث بود. از هر حدیثی هم هزار باب باز میشد. از هر بابی هزار کلید. من شنیدم که میفرمود که: روز قیامت هر کسی با امامش محشور میشود. به خدا سوگند میخورم که روز قیامت این هشت نفر امامشان سوسمار است. با سوسمار بیعت کردند. روز قیامت با سوسمار محشور میشوند.» «اگر بخواهم نام این هشت تا را میتوانم بگویم.» اسم نیاوردند ها. این هم حالا بحث نیست، انشاءالله بهش میرسیم که شیوهی اهل بیت این نبوده که بخواهند علنی منافقین را رسوا بکنند. ملاکها و ضوابط را میگفتند. مردم خودشان باید میفهمیدند، پی میبردند به رذالت منافقین که دست بزنم بگویم مردم این منافق است، این فلانی است، این ال است. این بله، عمری بده و توفیق بده. به این میرسیم و در موردش بحث. «اگر بخواهم اسم اینها را میگویم.» راوی میگوید: «من عمر بن حریص را دیدم. دیدم که از خجالت و به هم ریختن و اینها مثل یک درخت خرمای خشک شده، سرش پایین و صدایش در نمیآید.»
در مورد این هزار باب علم یک روایت دیگر بخوانم برایتان. ببینیم خاصیت اینها چیست؟ این هزار باب علم را خواندیم. یعنی یک چیزی در تاریخ بوده و برای امیرالمؤمنین بوده و ول کنیم، برویم؟ نه. این هزار باب علم از آنهایی است که من و شما هم باید از خدا بخواهیم نصیبمان بکند. روایت را ببینید. ابان بن تغلب میگوید امام صادق علیه السلام فرمود: «فی مسجدکم هذا.» یک روزی در همین مسجدالحرام شما، «ثلاث مائه و ثلاث عشر.» ۳۱۳ نفر وارد میشوند که اهل مکه میدانند «انهم لم یلدوا.» میدانند اینها اهل مکه نیستند. نه. ۳۱۳ نفر از جاهای مختلف میآیند در مسجد، مسجدالحرام. «علیهم سیوف.» اینها شمشیرهایی دارند. «مکتوب علی کل سیف کلمه.» روی هر شمشیری یک کلمهای نوشته شده. «تفتحهم الف کلمه.» از آن کلمهای که روی این شمشیر نوشتهاند، هزار کلمه باز میشود. «تبعت الریح فتنادی به کل واد.» بعد یک بادی بلند میشود، در هر سرزمینی راه میافتد، در هر بیابانی میرود. آن باد صدا میزند، میگوید: «هذا المهدی. یقضی به قضاء آل داود.» این مهدی به قضاوت آل داود قضاوت میکند. «لا یسال علیه بینه.» بینه نمیخواهد. بدون شاهد حکم میکند. هزار کلمه را من و شما هم لازم داریم. آن هزار کلمه را ۳۱۳ نفر هم خواهند داشت. پس مسئله مسئلهی مهم و حیاتی شد. پس معلوم است کسانی که میخواهند حکومت داشته باشند، حاکمیت داشته باشند، ولایت داشته باشند، این ۳۱۳ نفر چون در واقع بازوهای امام زماناند و هر کدام ولایت دارند در این عالم، این هزار تا کلمه را لازم دارند.
اگر زنده بودیم و عمری بود و وقتی بود و همهی اینها، شاید یک وقت در مورد این صحبت بکنیم: ربط بین حکومت حضرت یوسف با علم او نسبت به تأویل احادیث. ربط بین این دو تا چی بود؟ فکر بکنید. تأویل احادیث، میگویند تعبیر خواب. نه، تعبیر احادیث تعبیر خواب نیست. تعبیر خواب بخشی از آن است. هر حدیثی، هر حادثهای، هر کلمهای، هر اتفاقی را کسی بتواند تأویل بکند. الان سر و صورت و چشم و ابرو و دست و پای من و شما تأویل دارد. این دست نشانهای است از یک حقیقت بالاتر. چشم نشانهای است از یک حقیقت بالاتر. بعضی به چشم شما نگاه میکنند، به خیلی چیزهای دیگر منتقل میشوند. انگشت شست من، شما نگاه میکنید، انگشت اشارهام را نگاه میکنید، میگویند: «تو انقدر عمر میکنی. با کی ازدواج میکنی؟ بچهات فلانی میشود.» همه را از انگشت ما نگاه میکنند، به ما میگویند. در روایت هم از این قبیل مسئله زیاد داریم. امیرالمؤمنین فرمودند: «من اگر میخواستم از تفسیر سورهی حمد، از بسم الله، از بسم الله، انقدی به شما یاد میدادم که هفتاد تا شتر و بار کتاب کنید و تمام نشود، یک ذره سورهی حمد دستتان بیاید.» تأویل است. اینهایی که ما در عالم میبینیم، همه تأویل دارد. خورشید، ماه، درخت، این گیاهان مختلف، چند هزار رنگ گیاه، هر کدام یک آثاری دارد، اثری دارد، خواصی، ترکیب اینها دوباره هر کدام آثاری دارد. هر دو تا با هم، هر سه تایش، هر چهار تایش، هر پنج تایش. این فقط در عالم گیاهان. عالم حیوانات، هر حیوانی یک اثری دارد. هر حیوانی اجزا و قطعاتی دارد. آن قطعات اثری دارد. اجزا و قطعات به صورت فردی در او اثری دارد. ترکیبی خود او اثری دارد. دو تایش با هم، ترکیبی سه تایش با هم، دو تایی یکی از این، یکی از یک حیوان دیگر، سه تا از بین سه تا حیوان، از هر حیوانی دو تا با هم ترکیب کنید. «ستارهها، راههای آسمان را از راه زمین بهتر بلدم. من طرق السما منی من طرق الارض.» آسمان را بهتر بلدم. گردش به راست آنجا، ورود ممنوع است اینجا، فلان است. من تابلوهای گردش به راست و ورود ممنوع آسمان را بهتر. اینجور کف دستم است. این عوالم اینجوری است برای من، در مشت من است. علم اهل بیت، علم امیرالمؤمنین، علم امام زمان، تأویل احادیث، عمقش میرود تا همهی عوالم. از آن بالا که نازل شده، چه بوده و چه رسیده این پایین. همه را میبیند. هر چقدر عمق بیشتر داشته باشد، علم او بیشتر است. ولایت او محکمتر و قویتر و راسختر است. اصحاب امام زمان از این جنساند، تعبیر احادیث دارند.
شما آثار حضرت امام را بخوانید. یکی از چیزهایی که آدم را به شگفتی میآورد در آثار حضرت امام رضوان الله علیه این است که امام بوی این را میدهند. قرص بگویم که برخی بخواهند اشکال کنند. البته مرحوم آقا مصطفی خمینی سه چهار جا در تفسیر قرآنش این تعبیر را دارد که وقتی هم ما این را دادیم، رفقا رویش کار کردند، منتشر هم شد. آقا مصطفی مال دههی پنجاه، قبل از انقلاب، تفسیر ایشان هم مال مثلاً شاید اوایل دههی ۵۰. آن موقع حضرت امام مثلاً ۶۰ سالشان بوده، تقریباً ۶۰ ۷۰ سال مثلاً. چند بار حاج آقا مصطفی خمینی در مورد امام میفرماید که: «پدرم، قال والدی، عالم و به رموز الکتاب.» پدرم که اسرار قرآن را میداند، این طور گفته. شما آثار امام را که میخوانید، خیلی بوی این را میدهد که امام انگار تعبیر الاحادیث داشته. ملائکه وقتی حرف میزنند بوی تأویل میدهد. در مورد قیامت، در مورد برزخ حرف میزند. در مورد آیات قرآن، کلمات خدا، در مورد هر چه صحبت میکند، نگاه امام تعبیری در مورد رکوع و سجود، قنوت، توی بحثهای نمازشان، توی بحثهای تفسیریشان، توی بحثهای سیاسیشان، در مورد مادر صحبت میکند، در مورد زن صحبت میکند، در مورد دکتر صحبت میکند، در مورد سیاستمدار صحبت میکنیم. همهاش نگاه تأویلی از یک عالم بالاتری دارد. مطلب میگیرد، به شما میدهد و ولایت بین آدم میسپارد. بازوهای امام زمان در دوران حکومت امام زمان، کسانیاند که این جنس علوم در دستشان است. از این چیزها بخواهیم، از این تأویل احادیث بخواهیم، از این هزار کلمه بخواهیم. یک دو تایش را لااقل به ما بدهند. خیلی باهاش میشود کارها کرد. نه دو تا بدهند مریض خوب کنیم و نمیدانم داروی کرونا را کشف کنید و حجامت بکن، نمیدانم فلان بکنیم و اینها. به درد نمیخورد ها. دیگر سر کلاس نرویم و انتگرال نزنیم و بعد سر امتحان مثلاً همه را بلد باشیم. اینها نیست. اونی که میخواهیم نسبت به عوالم بالاتر است. اسرار آن حل بشود و روشن.
چند کلمهی دیگر بگویم. یک بحثی را داریم در مورد امیرالمؤمنین. اگر به حکومت برسند، بر اساس هر مکتبی با دین خودشان و کتاب خودشان حکم میکنند. بگذارید قبل از اینکه وارد یک روایتی بگویم، جالب است. عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین گفت: «یا اباالحسن! انک لتعجل فی الحکم و الفصل.» مثلاً تو خوبیها، ولی یک مشکلی داری. خیلی عجله میکنی وقتی میخواهی حکم بکنی. توی قضاوتهایت خیلی عجله میکنی. خیلی زود حکم میکنی. خیلی عجله میکنی. «فبرضا علی کف.» امیرالمؤمنین دستشان را گرفتند جلوی عمر بن خطاب. «کم هذا؟» اینها چند تاست؟ سریع برگشت گفت: «خمسه.» خیلی عجله کردی. فکر کنم الان به نظرم چرا اینجوری نگفتی. روشن بود، مخفی نبود. حضرت فرمودند: «و انا اسری فی ما لا یخفی علیه.» برای من از همین که تو دیدی واضحتر است. همهی مسائل تو گفتی اینها پنج تا بود. برایم مخفی نبود. من میگویم همهی مسائل برای من از اینکه تو دیدی پنج تاست واضحتر است. چون تو اول یک نگاهی کردی، شمردی. من نگاه کردن و شمردنم نمیخواهم. همهاش اینجاست. توجه میکنم میآید. تازه وقتهایی که نمیگویم، باید توجه کنم که نگویم. وقتی که نمیگویم توجه میکنم که بیرون نریزد. علم امیرالمؤمنین این است.
من در روایت دیگر هم دارد که نسبت به علم امیرالمؤمنین به قرآن و به معارف و محدث بودن و بگذارید من باز یکی دو تا روایت دیگر بخوانم. هر کدام اینها یک بابی است. باید سر وقتش مفصل در مورد اینها صحبت بشود. یک دانه فعلاً روایت میخوانم. این باب باشد انشاءالله جلسهی بعد بیشتر در موردش صحبت بکنیم. روایت جالبی است، خیلی نکته دارد. میگوید که ابن ابی یعفور به امام صادق علیه السلام عرض کرد که: «ما میگوییم که علی علیه السلام فی قلبه.» به میافتاد وقتی میخواست چیزی را بگوید، «فی صدر.» در سینه علم قرار میگرفت، میآمد، محکم میشد، استقرار پیدا میکرد. حضرت فرمودند که: «ان علی کان محدثا.» علی محدث بود. حدیث به او میشد و او میگفت. «فلما اکثرت علیه.» میگوید خیلی دیگر من در این موضوع زیاد با امام صادق علیه السلام صحبت کردم. حضرت فرمودند که: امیرالمؤمنین روز بنی قریظه و روز بنی نظیر، جنگ با این دو تا طایفه یهود، «کان جبرائیل عن یمینه.» جبرائیل سمت راستش بود و «میکائیل ان یساره.» میکائیل سمت چپش بود. «یحدثانه.» این دو تا بهش میگفتند چکار کن. جبرائیل سمت راست بود، میکائیل سمت چپ بود. جبرائیل مسئول معارف و حقایق، میکائیل هم مسئول رزق. اینکه راست این راست است، آن هم چپ است. اینها هر کدام تأویلی دارد. و اینها خط میدادند به امیرالمؤمنین. همهی کارها بر اساس آن دیتایی که اینها، مدیریت نرمافزاری که اینها داشتند انجام میدادند. که این حالا تازه بخش کوچکی است علم امیرالمؤمنین در بخش آخر جلسهی امروزمان که آخرین جلسهی سال ۹۸ ما.
چند تا نکته عرض بکنم. نکات قشنگ است از مرحوم ابن ابی ابن شهرآشوب. مرحوم ابن شهرآشوب کتاب مناقب دارد. کتاب بسیار قابل استفاده است. جلسات قبل در مورد این کتاب صحبت کردم. یک بخشی را در این کتاب دارد که میگوید که امیرالمؤمنین سرآمد همهی علوم است. در آن کتاب امام شناسی مرحوم آقای تهرانی که معرفی کردم، این بخشی که میخواهم برایتان بخوانم یک اشارهای میخواهم بکنم، کلش را ایشان ترجمه کرده که من دیگر نمیخوانم و دوستان را معرفی کردیم، ارجاع دادیم به اینکه آن بخش را مطالعه کنند. هر کدام را توضیح میدهد. من فقط سرفصلها را به شما میگویم. در جلد ۲، صفحهی ۳۷ تا ۳۹ اصل مطلب از آنجا شروع میشود. «فصل المسابقه بالعلم.» در کتاب مناقب آل ابیطالب. شروع میکند تک تک علوم را میگوید و میگوید که امیرالمؤمنین سرمنشأ این. «منهم العلماء بالقرائات.» یکی از اینها عالمان به قرائت قرآن که امیرالمؤمنین سرآمد. «منهم المفسرون.» مفسرین قرآن، امیرالمؤمنین سرآمدشان است. اینها تک تک مطرح میکند، روایتش را میآورد، اثبات میکند چرا امیرالمؤمنین هاست. «منهم الفقهاء.» یکی از اینها فقها، فقیهترینشان امیرالمؤمنین. «منهم الفرقیون و هو اشهرهم.» اینهایی که این فرایض را حساب میکردند، توی بحث ارث و فلان و اینها که یک فنی به حساب میآمده توی دورانی، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم اصحاب الروایات.» آنهایی که روایات نقل میکنند، در رأسشان امیرالمؤمنین. آنهایی که علم کلام بلدند، علم عقاید بلدند، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم النحات.» آنهایی که علم نحو بلدند، در رأسشان. بلکه اصلاً مؤسس علم نحو امیرالمؤمنین. «منهم الخطبا.» خطیبان در رأسشان امیرالمؤمنین. که اینجا نکات قشنگی هم میفرمایند: باور نداری؟ برو خطبهی توحید و شقشقیه و هدایت ملاحم و لولوها و قرا و اینها را بخوان و آن خطبهی بدون الف امیرالمؤمنین، خطبهی بدون نقطه امیرالمؤمنین. اشاره میکند یک خط بخوان. آقا گفتند: «آقا، در عربی ما کلمهای نداریم که توش الف نباشد.» حضرت یک خطبه خواندند، هیچی الف توش نبود. گفتند: «ما نمیشود خطبه بخوانیم نقطه نداشته باشد.» حضرت یک خطبه خواندند، توش نقطه نبود. همان جا سر ضرب. «منهم الشعرا.» یک بخشی از اینها شاعرند که امیرالمؤمنین در رأس اینهاست. «منهم العروضیون.» علم عروض، قافیه، در رأسش امیرالمؤمنین. «منهم اصحاب العربیه.» علوم عربی در رأسشان امیرالمؤمنین. در رأسشان امیرالمؤمنین. این نکتهی قشنگی از ابن شهرآشوب است.
میگوید: «منهم الفلاسفه و هو ارجحهم.» در رأس فلاسفهی عالم امیرالمؤمنین. بعضیها میگویند: «آقا، اهل بیت ضد فلسفه اینها بودند.» این کلام ابن شهرآشوب است. ایشان میگوید امیرالمؤمنین سرآمد فلاسفه است. و چند تا شاهد هم برایش میآورد. جملهی ابوعلی سینا را نقل میکند که جناب بوعلی، شیخالرئیس میگوید که: «لم یکن شجاعا فیلصوفا قط الا علی.» در عالم هیچ فیلسوف شجاعی نداری، مگر امیرالمؤمنین. فیلسوف شجاع. در اعتباریات، در ذهنیات و اینها نمانده. شمشیر دست میگیرد میآید وسط میدان. فیلسوف مگر اینجوری میشود؟
ادامهاش. خب، بخش عظیمی از مخاطبان ما مهندساند. «منهم المهندسون و هو اعلمهم.» همهی مهندسها، در رأس مهندسین عالم امیرالمؤمنین. که مثالهایی را میزند ایشان در ماجرای حساب کردن وزن فیل و اینها که طرف: «نگو! من قسم خوردم که فیل وزن کنم.» حالا چه کاری بود! بعد چند تا کار فیزیکی و اینها انجام دادند، فیل را برایمان محاسبه کردند وزنش را، بهش گفتند. «منهم المنجمون.» ستارهشناسان، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم الحساب.» آنهایی که در حساب، علم حساب کاری میکنند، که بیشترین سهم امیرالمؤمنین دارد. «اصحاب الکیمیا.» آنهایی که کیمیا بلدند. «اکثرهم حددا.» در رأس همه امیرالمؤمنین. و اونی که مربوط به این ایام، بگویم یک چند تا نکته هم بگویم ازش، بحث را تمام کنیم. و «منهم الاتباء.» سرآمد همهی اطباء و پزشکان امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین را کسی به عنوان پزشک دیگر نمیشناسد ها. امیرالمؤمنین مثلاً به اسم یک جنگجو، مبارز، سیاستمدار، ورزشکارها میگویند: «یا علی!» در زورخانه که میروند اسم امیرالمؤمنین را میآورند. ولی اطباء که میخواهند بروند اتاق عمل «یا علی» نمیگویند. در زورخانه و آن بحث چه میدانم کارهای آن شکلی که میکنند، در گود و اینها، امیرالمؤمنین، شیرمردان و شاهمردان و فلان و اینها خودشان را منتسب به امیرالمؤمنین میدانند. حقوقدانها چی؟ مهندسها چی؟ مهندسی بزنیم که آقا ما مثلاً ادامه دهندهی راه امیرالمؤمنین. در پزشکها همین طور.
بعد چند تا روایت علم امیرالمؤمنین در پزشکی خیلی قشنگ هم هست. من یکی دو تایش را فقط برایتان میخوانم چون بعضیهایش خیلی نیاز به کار و توضیح دارد. «یشب الصبی کل السنة.» بچه هر سال چقدر رشد میکند؟ «اربع اصابعه باصابع نفسه.» چهار انگشت به انگشتهای خودش. سال به سال بچهها به انگشتهای خودشان چهار انگشت رشد میکنند. بعد اینجا مثالهایی را ازت میآورند توضیح میدهند چرا بچهها دختر میشوند؟ چرا پسر میشوند؟ دختر و پسر که میشوند، در چه فرضی شبیه عمو و عمه میشوند؟ در چه فرضی شبیه دایی و خاله میشوند؟ که در عالم جنین و رحم از چه رگی چه چیزی گرفته میشود؟ از کدام سمت رحم چی وارد؟ حضرت اشاره میکنند، توضیحات میدهند. برای اطباء و پزشکان من رویش کار بکنم ببینم که، نمیگوییم که ببینم حرف امیرالمؤمنین درست بوده یا نه، ببینند میفهمند حرف امیرالمؤمنین را یا نه. این را باید این معارف و در علم تاریخ و چه و چه علم او به زبان حیوانات و اینجور حرفها که دیگر بحث مفصلی است و ادامهی این روایت که مسائل دیگری هم هست.
یکی آن بخش «سلونی قبل ان تفقدونی» که انشاءالله جلسهی بعد مطرح میکنیم. هیچ کس در طول تاریخ ادعا نکرده: «هر سؤالی دارید از من بپرسید.» تنها حاکمی که در طول تاریخ بر کرسی نشسته، در رأس حکومت بوده و گفته: «هر سؤالی دارید بپرسید.» امیرالمؤمنین بوده. این و برخی از روایات در زمینهی علم امیرالمؤمنین. انشاءالله جلسهی بعد اگر خدا توفیق بدهد و بشود نشانهی جلسهی بعد، سعیمان بر این است بحث علم امیرالمؤمنین را تمام بکنیم. قول نمیدهیم البته. حاکمیت و حکومت امیرالمؤمنین را با هم بررسی بکنیم. خدا انشاءالله به آبروی امیرالمؤمنین دست ما را بگیرد. این سال انشاءالله با مغفرت و رحمت برای ما تمام بشود. به نظرم پارسال هم روز اول سال روز میلاد امیرالمؤمنین بود، درست است آقا؟ ۱۳ رجب سالی بود که با امیرالمؤمنین شروع شد. برای ما، برای بچههای جلسهی شناس، با امیرالمؤمنین هم تمام شد. خدا را شاکریم که این ۳۶۵ روز ما را بین دو علی قرار داد. بین دو یاد و ذکر امیرالمؤمنین قرار. و انشاءالله سال جدید سالی باشد که ما کنار علی، وجود امام زمان انشاءالله بر عالم نظاره بکنیم و ببینیم این معارف عالم را گرفته و همهی عالم لبریز از حقایق توحیدی امیرالمؤمنین ارواحنا فداست. خدا انشاءالله عاقبت ما را ختم بخیر بکند. آبروی امیرالمؤمنین بلاها را از ما دور بکند، دفع بکند. مریضهایمان را شفا بدهد. عزیزانی که زحمت میکشند خدمات پزشکی میرسانند، خدمات درمانی میرسانند، به هر نحو دیگری خدمات، خدا توفیقشان بدهد، تأییدشان بکند، کمکشان بکند، قوتشان بدهد و به همین زودی زود انشاءالله ما را نجات بدهد و گشایش ایجاد بکند. درهای رحمتش را بر ما باز بکند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
اول تشکری دارم از خدمت رفقا و عزیزانی که زحمت کشیدند و امشب اینجا تشریف آوردند تا بتوانیم این جلسه را داشته باشیم. از آنجایی که بنای ما بر این بود که برای غیر فعالیتهای ضروری از منزل خارج نشویم، با دوستان صحبت کردیم و گفتیم به نظر میرسد که شاید توجیهی نداشته باشد که بخواهیم از منزل خارج شویم. برای دوستان توجیه داشت که تشریف بیاورند و ضرورت را این عزیزان در واقع متحمل شدند. این در واقع زحمت کار و آوردن دوربین و وسایل و تجهیزات افتاد به گردن رفقا. انشاءالله که اجرشان با امیرالمؤمنین علیه السلام باشد.
این سال جدید را انشاءالله همه ما، که چند ساعتی بیشتر نمانده تا آغازش، با نور وجود امیرالمؤمنین و با محبت امیرالمؤمنین آغاز کنیم. سالی باشد که احساس کنیم بیشتر به امیرالمؤمنین نزدیک شدیم و جلوهی امیرالمؤمنین در وجود ما بیشتر شد. بیشتر شبیه شدیم به امیرالمؤمنین علیه السلام و بیشتر در مسیر شیعهی امیرالمؤمنین بودن واقع شدیم.
بحث جلسات قبلمان در مورد علم امیرالمؤمنین علیه السلام بود. نکاتی را عرض کردیم، نکات دیگری مانده که این جلسه انشاءالله محضر عزیزان تقدیم میشود. در مورد علم امیرالمؤمنین علیه السلام، یکی از مسائلی که مطرح است، بحث هزار باب علم است که در این جلسه کمی در موردش گفتوگو میکنیم. این اصلاً ماجرای هزار باب چیست و از چه جنسی است و چه خاصیتی دارد؟ بنده چندین روایت آوردهام که اینجا فیشهایی که من جلویم هست، فقط برای بحث امشب و فقط روایت و بدون مطلب اضافی و توضیح و اینها، فقط دستهبندی روایات، ۲۴ صفحهی آچهار این جزوه که امشب آوردهام، در این باب خدمتتان عرض بکنم. ببینیم چقدر توفیق میشود این مطالب را بگوییم.
خب، این مطالب کمتر گفته شده، در کمتر جلساتی اینها مطرح شده. ما هم دیدیم فعلاً جلساتمان جلسات عمومی نیست، شاید خیلی جلسات عمومی حوصلهی همچین بحثهایی را نداشته باشد. جلسهی مخاطب خودش را الان دارد. لذا الان خالی از لطف نیست مطرح کردن اینجور روایات و مطالب که لااقل یک بار در عمرمان این جنس مطالب را، بر امثال بنده که نشنیدهایم، بشنویم. روایات فراوان است، بنده سعی میکنم پشت سر هم بخوانم تا مطالب انشاءالله سریع جفتوجور بشود با هم.
روایت اول از امیرالمؤمنین میفرمایند که: «ای مردم، ایها الناس! ان رسول الله اسر الی الف حدیث.» پیغمبر با من هزار حدیث سر گذاشت. «فی کل حدیث الف باب.» در هر حدیثی هزار باب. «لکل بابن الف مفتاح.» هر بابی هم هزار تا کلید. این یک روایت.
روایت بعدی این است که امام باقر فرمودند که: پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین بابی را تعلیم دادند که باز میکند، «یفتح کل باب الف باب.» آن هزار ازش باز میشود و هر دری هزار در، و توقفی هم ندارد. «یفتح کل باب.» «یفتحُ» فعل مضارع است. یک در از این در، هزار در، از هر دری هزار در گشوده میشود و میرود. همینجور میرود. این نیست که یک بار از اینها هزار در گشوده بشود، باز از این هزار در، هزار در و تمام بشود. یک نقطه است که حالا در بعضی روایات هم دارد خود امیرالمؤمنین. «کثُرَةُ الجاهِلینَ عَلمٌ نُقطه.» علم یک نقطه است، جاهلان تکثیرش کردند. حقیقت یک چیز است، یک نقطه. حالا این نقطه چیست، ما نمیدانیم. این نقطه نسبتش با آن نقطهای که فرمود: «من نقطهی زیر بای بسم الله الرحمن الرحیمم.» این نقطه نسبتش با آن نقطه چیست؟ باز ما نمیدانیم. قطعاً اینها با همدیگر ارتباط دارد. اینها اسرار عالم است. اینها زوایای پنهان در معرفت امیرالمؤمنین است. از خدا میخواهیم نه در برزخ، در همین دنیا گوشهای از اینها را به ما عنایت بکند و این حقایق را به ما...
مرحوم شیخ مفید توضیحی دارند اینجا در مورد این هزار باب علم که برای اول کار میتواند خوب باشد توجه به این. ایشان میفرمایند که این هزار باب را که پیغمبر یاد دادند، خود امیرالمؤمنین با تفکر توسعه میدهند. یعنی انگار مثل مبانی میماند که وقتی مبنای دستش بود، این مبنا را هی توسعه میدهد. شما فرض کن که مثلاً یک طبیبی میآید به شما میگوید که آقا اگر کسی رنگ لبش مثلاً این رنگی بود، مثلاً این قرمزی سرخی لبش کم شده بود، این به خاطر این است که فلان هورمون مثلاً دارد در بدن او زیادی ترشح میشود. این میشود یک قاعده. شما این قاعده را روی ۱۰ میلیارد بیمار تطبیق میدهید. این میشود ۱۰ میلیارد باب. این یک نمونه است.
شیخ مفید هم همین را مطرح میکنند. میفرمایند که: «و کل باب اوجب فکره فیه فبعثه الفکر علی المسالة، ان شعبه و متعلقات مصطفی بالفکر فی علم الف باب بالبحث عن کل باب منها.» انگار یک بابی را پیغمبر دادند، هی امیرالمؤمنین توسعهاش دادند با تفکر، تطبیق میدهند این را، هی ابواب فراوانی از این گشوده میشود. این یک نمونه است. نمونههای دیگری هم ایشان ذکر میکنند. مثلاً میفرمایند از این قواعد مثلاً یکیش این است، در روایت دارد: «یحرم من الرضا ما یحرم من النصب.» آن محرمیتی که با خویشاوندی حاصل میشود، همان طوری که با خویشاوندی محرمیت حاصل میشود، با شیر خوردن هم همان طور محرمیت حاصل میشود. یعنی اگر با خویشاوندی مثلاً مادر، خاله، عمه، دختر خواهر، دختر برادر اینها چطور فامیل ما میشدند و محرم میشدند؟ از طریق شیر خوردن هم این چنین میشود. خب، این یک قاعده است. ما این را صدها مورد تطبیق میدهیم، این ۱۰۰ باب. یک قاعده از صد جا تطبیق میدهد. پس یکی از نمونهها میتواند این باشد که علم امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه، در این بخشی که توضیح داد و روایتی که فرمودند، از این جنس باشد. یعنی یک قاعده را پیغمبر فرمودند، از آن قاعده هزار قاعده در آمد، از هر قاعده هزار قاعده درآمد، و از هر قاعده هزار قاعده درآمد و همینجور گفته شده. دیگر میگویند چطور مثلاً امام جواد علیه السلام در یک مجلس ۵۰ هزار سؤال را جواب میدادند؟ هر سؤالی بخواهد یک دقیقه وقت ببرد، میشود ۵۰ هزار دقیقه. بخواهد ۳۰ ثانیه وقت ببرد، میشود ۲۵ هزار دقیقه. بخواهد یک ثانیه وقت ببرد، میشود ۵۰ هزار ثانیه. هر ساعتی ۶۰ ثانیه است. ۶۰۰ ثانیه میشود ۱۰ ساعت. ۱۲۰۰ ثانیه میشود ۲۰ ساعت. ۵۰ هزار ثانیه، ۵۰ هزار ثانیه یعنی ۵۰ هزار تا ۲۰ ساعت. در یک مجلس چطور جواب میدادند؟
یکی از پاسخهای خوبی که داده شده، این است: امام جواد علیه السلام یک قاعده میفرمودند، از آن قاعده هزار تا سؤال جواب پیدا میکرد. یعنی اونی که سؤال داشت، میدید همه آن سؤالات را با این قاعده میتواند جواب بدهد. این میشود آن یک باب. این میشود یک جنس از آن جنس آن ابوابی که پیغمبر به امیرالمؤمنین تعلیم دادند که هزار باب از حلال و حرام به من تعلیم دادند و از آنچه که بوده و آنچه که خواهد شد تا روز قیامت. خب، این هم یک نحو. پس یک توضیحی که مرحوم شیخ مفید نه اینکه از جنس استنباط هزار مسئله، هزار نوع اجتهاد، این میشود از جنس آن هزار بابی که امیرالمؤمنین در این زمینه میخواهیم بیشتر صحبت بکنیم.
روایت دیگر هم هست، میخوانم انشاءالله. در برخی روایات دارد که امیرالمؤمنین به سینه اشاره فرمودند: «همهی علم به صورت یک نقطه، به صورت متمرکز در این سینهی من است. علمنی رسول الله.» رسول الله به من یاد داد. «و لو اجد له حفظة.» اگر من برایش حافظ پیدا کنم، اهل پیدا کنم. «یرعون حق رعایته.» که این را به حقش رعایت بکند و «یرون انی کما یسمعون منی.» همان جوری که از من میشنوند روایتش بکنند. «اذن لالقیت الیهم بعضا.» اگر ببینم کاملاً اهلش هستند، بعضیهایش را به اینها به عنوان ودیعه میدهم، امانت به اینها میدهم، به اینها میسپارم. «فعلم بکثیر من العلوم.» که آن یک خرده را اگر به اینها یاد بدهم، بسیاری از علوم برای اینها کشف میشود. «ان العلم مفتاح کل باب.» علم کلید هر بابی است. «و کل باب یفتح الف باب.» هر باب هم هزار باب را باز میکند. معلوم میشود که همین الان هم هر کسی صلاحیت داشته باشد در این عالم، ظرفیت داشته باشد، این امیرالمؤمنین هنوز هم دنبال این میگردد که کسی شایستگی داشته باشد برای این علم و در اختیار او قرار بدهد.
نکته اصلی این است: چرا امیرالمؤمنین در دوران حکومت مظلوم واقع میشوند؟ چرا حضرت را درک نمیکنند؟ چرا پا به پای حضرت نمیکشند؟ بیان مسئله چیست؟ تفاوت مردم، فاصلهی مردم با امیرالمؤمنین کجا احساس میشود؟ کجا آسیب میزند؟ در علم. اگر مردم در افق علمی امیرالمؤمنین باشند، در افق ادراکی امیرالمؤمنین باشند، لااقل قبول کنند که او یک چیزهایی میفهمد که اینها نمیفهمند. مثل ماجرای موسی. لااقل حضرت موسی میپذیرفت که خضر چیزهایی میداند که من نمیدانم و باید تبعیت بکنم، چون او علم دست اوست. این اگر بود، میکشید و ادامه میداد.
جامعه الهی، جامعه ولایی، جامعه امیرالمؤمنین، جامعه اهل بیت، مهمترین چیزی که لازم دارد چیست؟ یا مردم باید عالم بشوند، یا متعلم. «علی سبیل النجا.» یا عالماند در راه نجات، یا متعلمند در راه نجات، یا همچون رعا، مثل مگسی که باد میزند این ور و آن ور، مثل کاهی که باد میزند، یک چیز پراکنده روی هوا. یا عالمند، مثل سلمان، مثل ابوذر. اینها دارند از علم امیرالمؤمنین، از علم ولی حق، ولی خدا استفاده میکنند. متعلمند، اقرار دارند به جهلشان و میسپارند دست او. او به اینها یاد بدهد، او خط بدهد که این در راه نجات، نجات پیدا میکند. اگر این دو تا نبودند، میشوند همه جای رها و هم خودشان منحرف میشوند، هم جامعه را نابود میکنند، هم ولی خدا را مظلوم میکنند.
پس تکیه اصلی در شکل دادن جامعه، در ساخت تمدن، در بستر سازی برای حاکمیت و حکومت ولی خدا، توسعه علم است. چقدر اهل بیت توصیه این شکلی داشتند! امام باقر علیه السلام میفرمودند که: «اگر از کنار جوان شیعه رد بشوم، ببینم که وقتهایش را دارد به بطالت میگذراند، دنبال فقاهت نمیرود، دنبال این نمیرود که عالم بشود، دوست دارم با شمشیر بزنمش.» دوست دارم با شمشیر بزنمش. در برخی روایات تعابیر تندی به کار بردهاند برای کسی که وقتش را از شبانهروز یا از هفته خالی نمیکند برای اینکه معارف را یاد بگیرد، دین را یاد بگیرد، علم پیدا بکند، تعلم داشته باشد. میشود انسان کاسب باشد، تعلم بکند. این معارف را مخصوصاً الان با این ابزار و امکانات ما. شما ببینید الان همه ما در خانه نشستهایم، به لطف خدا. الان نمیدانم آنلاین چند تا از عزیزان دارند جلسه را پیگیری میکنند. چند صد نفری لااقل هستند دیگر. الان همین الان در منزل ما، در منزل شما، در منزل صدها نفر، دهها نفر دارند به صورت لایو جلسه را پیگیری میکنند. هزاران نفر هم بعداً به صورت غیر لایو جلسه را پیگیری میکنند. این ابزار و امکانات آمده، واقعاً حجت بر ما تمام شده. ما از این ابزار و امکانات چه استفاده میکنیم؟ این ابزار و امکانات وسیلهای شده که تفریح و سرگرمی و بطالت برایم راحتتر شده. واقعاً خسران است، این کفران نعمت است.
ظرفیت فوقالعاده فراهم است. اونی که ما لازم داریم برای دوران ظهور امام زمان، این است: یا باید عالم بشویم، مردم ما، جامعه، یا باید عالم بشویم، یا باید متعلم بشویم. بنده این ویروس کرونا را خیلی با برکت میدانم، با همه تلخیها و سختیها و ناخوشیهایی که دارد. از یک جهت با برکت است. از این جهت که ما اقرار میکنیم به اینکه نمیدانیم. اقرار به جهل میکنیم و طالب میشویم آن کسی را که میداند. ببینید، الان روی کره زمین یک نفر هست، همه این علوم با اوست. الان میگویم برایتان یک سری روایت را میخوانم که این علوم از چه جنسی است، چیاست. همه این علوم با اوست. همه را دارد. آن هزار بابی که ازش از هر کدام هزار باب گشوده میشود. الان یک نفر روی کره زمین، شما فقط یک لحظه به فکر بکنید. این را تصور کنید: یک نفر روی کره زمین هست، قدم برمیدارد، میرود، میآید، غذا میخورد، شبها میخوابد، زندگی میکند. یک نفر روی کره زمین هست، همه این علوم را دارد. از صدر عالم تا انتهای عالم، همه این عوالم، همه را میداند. همه با اوست، به نحو علم حضوری برای اوست. چرا ما مشتاق نمیشویم؟ چرا بیتاب نمیشویم؟ چرا بیقرار نمیشویم؟
ببینید، چطور گیر کردهایم در این مشکلات؟ مشکلاتی که درمانش علم امام زمان است. با سادهترین راهکارها میتوانند این ویروس منحوس را از بین ببرند. دستورات ابتدایی حلش بکنند. به ما دستور میدهند یک سری مراقبتها را داریم و حلش میکنیم، از بین میبریمش. این چه وضعیتی است؟ دو هفته، سه هفته است در خانههایمان نشستهایم. این اشتغالمان، این کاسبیمان، این بازارمان، این مدرسههایمان، این دانشگاههایمان، ضربههای فراوان اقتصادی، خانوادگی، معیشتی، سیاسی که دارد بهمان وارد میشود. همه برمیگردد به چی؟ به جهلمان. اما کل کره زمین، همه دارند. الان فرصتش است که ما اقرار به این بکنیم که آقا ما نمیدانیم. میخواهیم دنبال تو راه بیفتیم. تو میدانی. میخواهیم متعلم بشویم.
چرا امیرالمؤمنین اولین خطبههایی که میخوانند در دوران حکومتشان، بیشتر این مطالبی که در اولین خطبهها میخوانند در مورد علمشان است؟ برای خودشان تعریف بکنند؟ پروپاگاندا؟ کار تبلیغاتی؟ میخواهند مشتری جلب بکنند؟ اگر این دنبال این حرفها بودند که اول با هم خواندیم، امیرالمؤمنین حضرت فرمودند که: «دعونی و التمسوا غیری.» چرا امیرالمؤمنین فرمودند؟ برای چی بود؟ منی که من برای خودم چیزی نمیخواهم، این را بدانید. خب، پس چرا وقتی همه میآیند بیعت میکنند، حضرت همهاش در مورد علمشان میفهمد؟ میخواهند بفرمایند که یک وقتی به فکر این نباشیم که شکمتان سیر بشود ها! هدفتان این نباشد ها! من را به خاطر عدالت نخواهید ها! عدالتم خوب است، ولی عدالت آن نقطهی اصلی نیست. من را به خاطر قاطعیتم نخواهید ها! من را به خاطر اینکه آدم سالمی هستم و فساد ندارم، خانوادهام آلوده نیستند و اینها نخواهید ها! من را به خاطر علمم بخواهید. پا به پای علم من بیایید جلو. به علم من اعتماد کنید. با علم من کار داشته باشید. فتنههایی که برای شما رخ میدهد، اگر این اعتماد را به علم امیرالمؤمنین داشته باشید، به او بسپارید. مثل ماجرای موسی و خضر، اطمینان داشته باشید، آرامش داشته باشید. او کار را دست بگیرد، عبور میدهد شما را، ردتان میکند. خیال تو از بابت علم جمع باشد، راحت.
که مسئله دقیقاً همین بود. مردم کوفه دقیقاً مشکلشان همین بود. خیالشان نسبت به همین جمع نبود. علی سیاست بلد نیست. علی نمیداند که... من بعضی روایتها را برایتان میخوانم. دائماً در همین برزخ بودند، در همین تردید بودند که علی چرا این کار را دارد میکند؟ مگر نمیداند بعداً آن طور میشود؟ از سیاست مثل که چیزی سر در نمیآورد. از حکومتداری چیزی سر در نمیآورد. امیرالمؤمنین بیشتر این مطالب را در دوران حکومت فرمودند که این هزار باب علم را پیغمبر به من گشود و من یاد داد. نکته اصلی و نقطه اصلی که مردم باید در جامعه نسبت به رهبر نسبت به این مسئله طمأنینه داشته باشند، آرامش داشته باشند، علم است. و مهمترین ویژگی یک رهبر، رهبر الهی در جامعه الهی، علم اوست. ولایت کی؟ ولایت عادل، ولایت شجاع، ولایت مدبر؟ نخیر! ولایت فقیه. اول فقیه باشد، بعد میرویم سراغ بقیه ویژگیها. اولین ویژگی که ما در ولایت یک انسان، در غیر معصومین، برایمان مهم است، فقاهت است. فقه، علم. مسلط باید بشود به ابواب معارف الهی، شریعت الهی. اینها را بداند. خیال ما جمع باشد که او میداند، بر اساس این ضوابط عمل میکند. نقطه اولیه و اساسی است و چالش اصلی حکومت امیرالمؤمنین در این چهار سال و خردهای همین بخش بود. مردم دلشان گرم نبود به علم امیرالمؤمنین. خیلی داناست ها، ولی بالاخره فضای رسانهای، فضای فکری، چالشها، ابتلاعات، درگیریها، مشکلاتی که پیش میآمد، اینها را دچار تشویش میکرد. علی نمیداند ها! برای چی این کار را کرد که بعدش ما به این مصیبت بیفتیم؟ این نکته بسیار مهم است.
در مورد این هزار باب روایات زیاد است. برخیاش به این است که میفرماید که هزار باب از حلال و حرام است، از آنچه گذشته، از آنچه تا قیامت رخ خواهد داد. بعد فرمود: «کل باب منها یفتح الف باب.» «فذالک الف الف باب.» حتی «علم المنایا.» امیرالمؤمنین فرمودند که با اینها من علم منایا برایم حاصل شد. منایا یعنی علم تقدیرات. یک بخش از تقدیرات این است که هر کسی روزی و تقدیر چقدر است؟ چقدر عمر میکند؟ کی به دنیا میآید؟ کی از دنیا میرود؟ که نمونههایش در نهجالبلاغه است و انشاءالله جلسات بعد برایتان میخوانم. مثلاً فتنهی مغول چند قرن بعد از امیرالمؤمنین رخ داد و امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه نسبت به این توضیح میدهند. حتی صورت اینها را ترسیم میکنند که این قوم مغولی که بعداً میآیند چه شکلیاند و چکارها میکنند، با جزئیاتش میگویند. ابن ابیالحدید مال همان دوران فتنهی مغول، آنجا یک بحث مفصلی در شرح نهجالبلاغهاش دارد. با جزئیات نقل میکند و تطبیق میدهد کلمات امیرالمؤمنین را در نهجالبلاغه. میگوید دقیقاً که امیرالمؤمنین گفته، همینهایی که من دارم میبینم دور و بر خودم. از فتنهی مغول تا قیامت را، بسیاری از وقایع را امیرالمؤمنین فرمودند. ماجراهای ظهور را فرمودند. بسیاری از اتفاقاتی که رخ میدهد را فرمودند. اینها میشود علم منایا و بلایا. بلایا، ملاحم، فتن، اینها همه علوم مختلف است.
نه امیرالمؤمنین، برخی شاگردان امیرالمؤمنین مثل میثم این را داشتند. یکی از دوستان تحقیق خوبی انجام دادهاند، تذکری دادند چند جلسه قبل ما گفتیم که زمان شهادت اباعبدالله، میثم در زندان بود. تحقیق خوبی انجام دادند برای ما فرستادند که پنج شش روز قبل از محرم جناب میثم تمار را عبیدالله به شهادت میرساند و در روز عاشورا ایشان چند روزی بوده که به شهادت رسیده بوده. یک نکتهی خوبی به هر حال. مثل میثم، رشید هَجری و شخصیتهای این شکلی بودند که اینها از علوم امیرالمؤمنین بهرهها بردند و چیزهایی میدانستند. در دورانهای بعدی هم همین طور. در زمانهی خود ما هم شخصیتهایی بودند که بسیاری حفاظت و عنایت از امیرالمؤمنین نصیبشان بود. و فصل الخطاب، یکی دیگر از این علوم، فصل الخطاب است که باهاش امیرالمؤمنین در واقع حرف آخر را میزدند در هر مسئلهای که چالش و تردیدی هست. «خطاب حرف آخر را میزند.» یعنی گفتوگو تمام، کفایت مذاکرات به اصطلاح این مجلسیها و اینها. کفایت مذاکرات میشود، میشود فصل الخطاب.
البته بخشی از علم امیرالمؤمنین این هزار باب است که حالا این هم در روایت است. از ابوبصیر نقل شده که میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم که: شیعیان میگویند که رسول الله به امیرالمؤمنین بابی یاد داد که از آن هزار باب گشوده میشود. حضرت فرمودند که: «یا محمد! علم و رسول الله علی الف باب.» بله به خدا! پیغمبر به امیرالمؤمنین هزار باب یاد دادند که از هر بابی هزار باب گشوده میشد. آری، این علم است، ولی همهی علم نیست. همهی علم ما این نیست. بیش از این است که در برخی فرمودند که علم ما آن به آن میجوشد. هر وقت اراده بکنیم، بخشی از علم ما این است. البته علم اهل بیت ابعاد دیگری هم دارد که میخوانم انشاءالله بعضی روایتهایش را. مثلاً صحیفه پیش ماست، جامعه پیش ماست، علم جفر، علم رمل، اینها همه ابعاد مختلف علم اهل بیت است. از کانالهای مختلف. البته اصلش به اراده خودشان است. هر وقت بخواهند چیزی بدانند، میدانند. ولی از زوایای مختلف و کانالهای مختلف از آن ابعاد مسائل برایشان روشن میشود و شاگرد خدا هستند، فقط از کسی دیگری چیزی یاد نمیگیرند.
در روایت دارد که در دستهی شمشیر پیغمبر، یعنی آن دستهی شمشیر پیغمبر، یک صحیفهی کوچکی بود. حضرت فرمودند: حروفی بود که آن حروف از هر حرفش هزار حرف باز میشود. امام صادق فرمودند که: «از آن حروف خارج نشد مگر دو حرف.» «حتی الساعة.» تا الان که من دارم باهاش صحبت میکنم، دو حرف از حروف توی آن دستهی شمشیر پیغمبر در آمده. کل عالم را این دو حرف گرفته. همه پیشرفتهای دو حرف از آن حروف پیغمبر.
امیرالمؤمنین را دعوت کردند، آوردند و لباسشان را انداختند روی امیرالمؤمنین. بعد گفتوگویی کردند. هزار کلمه گفتند. از هر کلمه هزار کلمه باز شد. یک بخش دیگر از روایات. بعد در بعضی روایات تصریح شده که از جنس گفتوگوهای شما نبود که فکر کنید همینجوری حرفها را این شکلی زدند. «حدث علی الف کلمه.» هزار کلمه را گفت، هر کلمهای ازش هزار کلمه باز میشد. «پیامبر یاد داد به امیرالمؤمنین. فما یدری الناس ما حدثه.» هیچ کس نمیداند که پیغمبر با امیرالمؤمنین چه میگفت. به زبان ماها نبود، قابل فهم برای ما نبود. این حروف از یک جنس دیگری است که دریافت میکند امیرالمؤمنین. و حالا ترکیب اینها با همدیگر. شما ببینید ۲۸ حرف الفبا را به ما دادهاند. ۲۸. خب، عالم مگر منحصر به همین حروف است؟ الان زبان چینی چند صد تا حرف دارد. خودشان نشستهاند توسعه دادهاند. ۴۰۰ تا حرف. اعتباریات است تازه. یعنی ۲۸ تا حرف مثلاً یار و قرار میگذاریم یا باشد و این شکلی باشد. حالا این ۲۸ تا حرف وقتی با هم ترکیب میشود، چند میلیارد کلمه تولید میشود؟ حالا شما فرض کنید که هزار حرف پیغمبر به امیرالمؤمنین داده شده. ترکیب اینها با همدیگر چقدر میشود؟ فرمود: «دو تا حرفش دست شماست.» این دو تا حرف را با هم ترکیب میکنید، این همه مسئله برایتان روشن شده. هزار تا بوده. دو هزارم علم دست شماست و طبق برخی روایات، قبل از ظهور هر چقدر علم پیشرفت میکند، دو بیست و هفتم علم میشود که ۲۵ بیست و هفتمش بعد از ظهور کشف میشود. مجموعهای از روایات است که یکی دو بار از این بیشتر پیش شما نیست.
روایت دیگری دارد که این علم را پیغمبر موقع وفاتشان به امیرالمؤمنین تعلیم کردند. آن لحظهای که لحظات آخرشان بود و داشتند از دنیا میرفتند. فرمودند که: «برید به خلیل من بگید بیاد.» عایشه پدرش گفتش که بیا. وقتی که آمد پدر عایشه، خلیفهی اول، پیامبر فرمود: «خلیل من بیاد.» این آقا رفت و حفصه، آن یکی همسر پیغمبر، رفت پدرش را آورد که میشود خلیفهی دوم. او هم که آمد، پیغمبر چادر و عبا را، حالا پتو را، هر چه را روی صورت کشیدند. فرمودند که: «ادعولی خلیلا.» برید خلیلم را بیاورید. ایشان هم رفت و حضرت زهرا رفتند امیرالمؤمنین را صدا کردند. وقتی که امیرالمؤمنین آمدند، پیغمبر نشستند. «قام رسول الله.» بلند شدند و امیرالمؤمنین وارد شدند و پیغمبر لباسشان را انداختند روی تن امیرالمؤمنین. «هزار حدیث به من داد پیغمبر که از هر کدام هزار حدیث و از هر کدام هزار حدیث باز میشد.» تا جایی که عرق کردم و پیغمبر هم عرق کرد. این عرق کردن کلی توش حرف است و توش نکته است. و عرق من ریخت روی صورت پیغمبر، عرق پیغمبر ریخت روی صورت من. این اسرار است در این بخش که دیگر واردش نمیشوم. خیلی توش نکات ظریف است و از این قبیل روایات چند تایی هست. در خصال مرحوم صدوق، باب هزارتای همه روایات را ایشان جمعآوری کرده.
در بعضی روایات این هم اشاره کردند که پیغمبر و امیرالمؤمنین وقتی خلوت کردند، اینجا پیامبر امیرالمؤمنین، سینهی امیرالمؤمنین را چسباندند به سینهی خودشان. به گوش امیرالمؤمنین اشاره کردند و و یعنی در واقع سر به گوشش گذاشتند و هزار تا حدیث گفتند. این هم یک روایت دیگر.
یک روایت دیگر بخوانم. این هم خیلی جالب است. یک آیهای در قرآن. احد الناسی در طول تاریخ عمل نکرده و به این بعداً هم عمل نخواهد کرد. یک نفر به یک آیه از قرآن در طول تاریخ عمل کرده است: تمام. کدام آیه است؟ سورهی مبارکهی مجادله، آیهی نجوا. آیه نازل شد هر کس میخواهد پیغمبر را ببیند و با پیغمبر گفتوگو بکند، از این به بعد باید صدقه بدهد، بعد بیاید خصوصی با پیغمبر صحبت بکند. البته بعد چند روز به خاطر اینکه کسی به این آیه عمل نکرد، این دستور منتفی شد. این آیهای است که حتی خود پیغمبر هم بهش عمل نکرده، چون پیغمبری که برای خودشان. اهل بیت هم بقیهی اهل بیت هم به این عمل. فقط امیرالمؤمنین به این آیه عمل کردند. ده روز امیرالمؤمنین میرفتند کار میکردند، مبلغی درآمد داشتند، آن را میدادند، میآمدند سؤال میپرسیدند. اینجا گفتند که: «عشر مسائل.» ده تا مسئله پرسید. «فتح له منها الف باب.» یکی از جاهایی که هزار باب باز شد، اینجا بود. در این ماجرای ۱۰ روز بود که ۱۰ تا سؤال پرسید. روزی یک دانه سؤال میپرسید امیرالمؤمنین، از هر کدام هزار تا باب باز میشد، از هر کدام هزار باب و همین طور میرفت.
روایت دیگری که خیلی مفصل است در این، بخوانم برایتان. امشب چند تا نمونه است از این هزار بابی که امیرالمؤمنین جزء علومشان بوده. چند تا نمونه است. خیلی جالب است، خستگیتان هم در میرود. حالا اولش دو سه تا روایت فقهی است. بعد روایت جالبتری. موسی بن بک میگوید که به امام صادق علیه السلام عرض کردم که: آقا، یک نفری یک روز، دو روز، سه روز، چهار روز یا بیشتر بیهوش میشود. این چقدر از نمازش را باید قضا کند؟ حضرت فرمودند که: «میخواهی یک پاسخی بدهم که پاسخ بقیهی سؤالاتت هم باشد؟» گفتم که: «بله.» حضرت فرمودند که: «کل ما غلب الله عزوجل علیه من امر، والله اعذر لعبده.» هر چیزی که خدا توش به بندهاش غالب بشود، غلبه بکند، یعنی بنده دیگر دست خودش نباشد، اینجا دیگر بندهاش عذر دارد. وقتی از دست ما در رفته، دیگر ما وظیفه نداریم. این یک قاعده است. قاعدهای که بهت دادم، یکی از آن هزار بابی است که هزار دری که به روی امیرالمؤمنین گشوده شده. از این هزاران در باز میشود. یک نکته، این یک نمونه از این هزار.
یکی دیگر دارد که یک آقایی آمد. امیرالمؤمنین بالای منبر بودند. یک آقایی آمد و گفتش که: «یا امیرالمؤمنین، آقا اجازه میدهی من حرف بزنم؟ اونی که از عمار شنیدم نقل بکنم؟ یک حدیثی را عمار از پیغمبر نقل کرده.» حضرت سه بار فرمودند که: «اتق الله و لا تقول علی عمار ما لم تقل.» تقوا داشته باش، تهمت به عمار نزنی. همانی که گفته را بگو. میگوید که گفتم که: «از عمار شنیدم که میفرمود از پیغمبر شنید عمار که پیغمبر: انا اقاتل علی التنزیل.» من میجنگم برای تنزیل، برای اونی که نازل شده. محور کار من تنزیل. «و علی یقاتل علی التحویل.» محور کار علی تأویل است. من میجنگم که این ظاهر این آیات قرآنی که نازل شده بماند. علی علیه السلام میجنگد که باطن این آیات بماند. آن حقیقت و معارف اینها تحریف نشود، دست نخورد. «عمار راست گفت. به رب کعبه قسم، ان هذه عندی.» این مسئله پیش من است. این کلام پیغمبر «لفی الف کلمه.» این جزء آن هزار کلمهای است که از هر کلمهاش هزار کلمه در میآید. یکی از آنها که تو گفتی. یک قاعده است که همهی مواردی که تطبیق این امیرالمؤمنین میدانند و میشناسند که اینها همهاش میشود مقاتله بر تأویل. اینجا کار امیرالمؤمنین است که پای تأویل بماند و بجنگد. همهی موارد را میشناسد. این میشود یکی از آن هزار تا.
از این روایت جالب. حالا چند تای دیگر بگویم. این قشنگ است و عجیب. میگوید که بالای سر امیرالمؤمنین در کوفه بودیم و حضرت داشتند در مسجد عطا میکردند. حالا احتمالاً از بیتالمال داشتند سهم مردم را میدادند. یک خانم آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین! اعطیت العطا جمیع الاحیا الا هذا الحی.» به همهی زندهها چیزی دادی، به این یک دانه زنده هیچی ندادی. خیلی برخورد تندی با این کردند. «اسکتی یا جریه! یا بقیه! یا سلفی! یا سلغلی! یا من لا تهید کما تهید النساء!» خیلی حضرت تعابیر تندی را به کار بردند و زدند، کوبیدند. ظاهرش هم زن بود. حضرت تعابیر به کار بردند که حکایت از این داشت که مثلاً نگاه کن خیلی هم زن نیست. یک آماری خلاصه از این یک پته را روی آب ریختند. این خانم پشت کرد و داشت از مسجد میرفت. دنبالش عمر بن حریص راه افتاد. این رفت و گاهی خانم: «وایسا ببینم، علی اینی که در تو گفت دروغ نگفته؟ بگو ببینم چی بوده؟» آن زن هم برگشت گفتش که: «اونی که امیرالمؤمنین گفته راست است. ما اطلع علیه احد الا الله.» هیچ کس جز خدا از این وضع من خبر ندارد. غیر از خدا که من را خلق کرده و مادرم را خلق کرده که مادر من، من را این شکلی به دنیا آورده. عمر بن حریص برگشت پیش امیرالمؤمنین. گفتش که: «من دنبال این زن راه افتادم. در مورد نسبتهایی که تو به این خانم دادی ازش پرسیدم و تصدیق کرد. همه را تصدیق کرد. از کجا میدانی این را؟» «ان رسول الله علمنی الف باب من الحلال و الحرام.» این جزء همان هزار باب حلال و حرامی است که پیغمبر به من یاد داد. از آن چیزهایی که قبلاً بوده و بعداً خواهد بود. از هر بابی هزار باب گشوده میشود. کی میشود؟ هزار هزار باب من علم منایا و بلایا و قضا فصل الخطاب دارم و حتی میدانم کدام زنها هستند که ظاهراً زنند در واقع مردند. کدام مردها هستند که به ظاهر مردند در واقع زنند. با همهی جزئیات عالم برای من روشن است.
رسیده بودیم. میگوید که راوی میگوید: رسیدیم به یک سرزمین، دیدیم همهی این سرزمین مورچه گرفته. میگفتم که: «کی میتواند حساب کند؟» حضرت فرمودند که: «من کسی را میشناسم که هم تعداد این مورچهها را میداند، هم میداند چند تا از اینها نرند، چند تا ماده.» راوی میگوید که: «گفتم که: آقا، آن کیست؟» «از همین که جلوت ایستاده.» امیرالمؤمنین فرمودند: «با همهی جزئیات. اگر یک کس دیگری بیاید این را بلد باشد، من بلد نباشم، آنجا آن حجت بر من میشود. چه جور حجتی میشود که در یک مسئله به یکی دیگر محتاج است؟» وقتی کسی شد حجت خدا، ولی خدا، امام، این باید همه چیز را در این عالم مسلط باشد. به هیچ احدی غیر از خودش، با توجه به خودش نیاز. طباطبایی به مقام نورانیت خودش توجه میکند. هر آنچه لازم دارد میداند. علم امام، مفصل در مورد اینها بحث کردهایم. و روایت دیگری هم در این بحث هست.
یک نمونهی دیگر برایتان بگویم که این هم بامزه است. روایت دارد که اسبغ بن نباته میگوید که امیرالمؤمنین به ما دستور داد از کوفه برویم سمت مدائن. ما روز یکشنبه راه افتادیم. عمر بن حریص که همان بود که دنبال آن زن راه افتاده بود، با هفت نفر دیگر مخالفت کردند با ما نیامدند. همگی رفتیم به سمت یک محلی در حیره به نام خورنق. آنها رفتند آنجا و گفتند که: «ما گردش و تفریح میکنیم. روز چهارشنبه راه، قبل از اینکه علی نماز جمعه را بخواند، به شما میرسیم.» آنجا مشغول غذا خوردن بودند. یکهو یک سوسماری آمد. سوسمار را شکار کردند. عمر بن حریص این سوسمار را دست گرفت. کف دستش را باز کرد، گفت: «با این سوسمار بیعت کنی. این امیرالمؤمنین است.» از باب تمسخر روز منافقین بود دیگر. عمر بن حریص بانک مسخره کند. گفت: «امیرالمؤمنین. باهاش بیعت کنیم.» این هفت تا هم آمدند باهاش بیعت کردند. خود عمر هم نفر هشتم بود که باهاش بیعت کرد. شب چهارشنبه راه افتادند، جمعه رسیدند مسجد. وقتی وارد مسجد شدند، امیرالمؤمنین یک نگاهی به اینها کرد. فرمود که: «ایها الناس! پیغمبر با من سری در میان گذاشت که هزار حدیث بود. از هر حدیثی هم هزار باب باز میشد. از هر بابی هزار کلید. من شنیدم که میفرمود که: روز قیامت هر کسی با امامش محشور میشود. به خدا سوگند میخورم که روز قیامت این هشت نفر امامشان سوسمار است. با سوسمار بیعت کردند. روز قیامت با سوسمار محشور میشوند.» «اگر بخواهم نام این هشت تا را میتوانم بگویم.» اسم نیاوردند ها. این هم حالا بحث نیست، انشاءالله بهش میرسیم که شیوهی اهل بیت این نبوده که بخواهند علنی منافقین را رسوا بکنند. ملاکها و ضوابط را میگفتند. مردم خودشان باید میفهمیدند، پی میبردند به رذالت منافقین که دست بزنم بگویم مردم این منافق است، این فلانی است، این ال است. این بله، عمری بده و توفیق بده. به این میرسیم و در موردش بحث. «اگر بخواهم اسم اینها را میگویم.» راوی میگوید: «من عمر بن حریص را دیدم. دیدم که از خجالت و به هم ریختن و اینها مثل یک درخت خرمای خشک شده، سرش پایین و صدایش در نمیآید.»
در مورد این هزار باب علم یک روایت دیگر بخوانم برایتان. ببینیم خاصیت اینها چیست؟ این هزار باب علم را خواندیم. یعنی یک چیزی در تاریخ بوده و برای امیرالمؤمنین بوده و ول کنیم، برویم؟ نه. این هزار باب علم از آنهایی است که من و شما هم باید از خدا بخواهیم نصیبمان بکند. روایت را ببینید. ابان بن تغلب میگوید امام صادق علیه السلام فرمود: «فی مسجدکم هذا.» یک روزی در همین مسجدالحرام شما، «ثلاث مائه و ثلاث عشر.» ۳۱۳ نفر وارد میشوند که اهل مکه میدانند «انهم لم یلدوا.» میدانند اینها اهل مکه نیستند. نه. ۳۱۳ نفر از جاهای مختلف میآیند در مسجد، مسجدالحرام. «علیهم سیوف.» اینها شمشیرهایی دارند. «مکتوب علی کل سیف کلمه.» روی هر شمشیری یک کلمهای نوشته شده. «تفتحهم الف کلمه.» از آن کلمهای که روی این شمشیر نوشتهاند، هزار کلمه باز میشود. «تبعت الریح فتنادی به کل واد.» بعد یک بادی بلند میشود، در هر سرزمینی راه میافتد، در هر بیابانی میرود. آن باد صدا میزند، میگوید: «هذا المهدی. یقضی به قضاء آل داود.» این مهدی به قضاوت آل داود قضاوت میکند. «لا یسال علیه بینه.» بینه نمیخواهد. بدون شاهد حکم میکند. هزار کلمه را من و شما هم لازم داریم. آن هزار کلمه را ۳۱۳ نفر هم خواهند داشت. پس مسئله مسئلهی مهم و حیاتی شد. پس معلوم است کسانی که میخواهند حکومت داشته باشند، حاکمیت داشته باشند، ولایت داشته باشند، این ۳۱۳ نفر چون در واقع بازوهای امام زماناند و هر کدام ولایت دارند در این عالم، این هزار تا کلمه را لازم دارند.
اگر زنده بودیم و عمری بود و وقتی بود و همهی اینها، شاید یک وقت در مورد این صحبت بکنیم: ربط بین حکومت حضرت یوسف با علم او نسبت به تأویل احادیث. ربط بین این دو تا چی بود؟ فکر بکنید. تأویل احادیث، میگویند تعبیر خواب. نه، تعبیر احادیث تعبیر خواب نیست. تعبیر خواب بخشی از آن است. هر حدیثی، هر حادثهای، هر کلمهای، هر اتفاقی را کسی بتواند تأویل بکند. الان سر و صورت و چشم و ابرو و دست و پای من و شما تأویل دارد. این دست نشانهای است از یک حقیقت بالاتر. چشم نشانهای است از یک حقیقت بالاتر. بعضی به چشم شما نگاه میکنند، به خیلی چیزهای دیگر منتقل میشوند. انگشت شست من، شما نگاه میکنید، انگشت اشارهام را نگاه میکنید، میگویند: «تو انقدر عمر میکنی. با کی ازدواج میکنی؟ بچهات فلانی میشود.» همه را از انگشت ما نگاه میکنند، به ما میگویند. در روایت هم از این قبیل مسئله زیاد داریم. امیرالمؤمنین فرمودند: «من اگر میخواستم از تفسیر سورهی حمد، از بسم الله، از بسم الله، انقدی به شما یاد میدادم که هفتاد تا شتر و بار کتاب کنید و تمام نشود، یک ذره سورهی حمد دستتان بیاید.» تأویل است. اینهایی که ما در عالم میبینیم، همه تأویل دارد. خورشید، ماه، درخت، این گیاهان مختلف، چند هزار رنگ گیاه، هر کدام یک آثاری دارد، اثری دارد، خواصی، ترکیب اینها دوباره هر کدام آثاری دارد. هر دو تا با هم، هر سه تایش، هر چهار تایش، هر پنج تایش. این فقط در عالم گیاهان. عالم حیوانات، هر حیوانی یک اثری دارد. هر حیوانی اجزا و قطعاتی دارد. آن قطعات اثری دارد. اجزا و قطعات به صورت فردی در او اثری دارد. ترکیبی خود او اثری دارد. دو تایش با هم، ترکیبی سه تایش با هم، دو تایی یکی از این، یکی از یک حیوان دیگر، سه تا از بین سه تا حیوان، از هر حیوانی دو تا با هم ترکیب کنید. «ستارهها، راههای آسمان را از راه زمین بهتر بلدم. من طرق السما منی من طرق الارض.» آسمان را بهتر بلدم. گردش به راست آنجا، ورود ممنوع است اینجا، فلان است. من تابلوهای گردش به راست و ورود ممنوع آسمان را بهتر. اینجور کف دستم است. این عوالم اینجوری است برای من، در مشت من است. علم اهل بیت، علم امیرالمؤمنین، علم امام زمان، تأویل احادیث، عمقش میرود تا همهی عوالم. از آن بالا که نازل شده، چه بوده و چه رسیده این پایین. همه را میبیند. هر چقدر عمق بیشتر داشته باشد، علم او بیشتر است. ولایت او محکمتر و قویتر و راسختر است. اصحاب امام زمان از این جنساند، تعبیر احادیث دارند.
شما آثار حضرت امام را بخوانید. یکی از چیزهایی که آدم را به شگفتی میآورد در آثار حضرت امام رضوان الله علیه این است که امام بوی این را میدهند. قرص بگویم که برخی بخواهند اشکال کنند. البته مرحوم آقا مصطفی خمینی سه چهار جا در تفسیر قرآنش این تعبیر را دارد که وقتی هم ما این را دادیم، رفقا رویش کار کردند، منتشر هم شد. آقا مصطفی مال دههی پنجاه، قبل از انقلاب، تفسیر ایشان هم مال مثلاً شاید اوایل دههی ۵۰. آن موقع حضرت امام مثلاً ۶۰ سالشان بوده، تقریباً ۶۰ ۷۰ سال مثلاً. چند بار حاج آقا مصطفی خمینی در مورد امام میفرماید که: «پدرم، قال والدی، عالم و به رموز الکتاب.» پدرم که اسرار قرآن را میداند، این طور گفته. شما آثار امام را که میخوانید، خیلی بوی این را میدهد که امام انگار تعبیر الاحادیث داشته. ملائکه وقتی حرف میزنند بوی تأویل میدهد. در مورد قیامت، در مورد برزخ حرف میزند. در مورد آیات قرآن، کلمات خدا، در مورد هر چه صحبت میکند، نگاه امام تعبیری در مورد رکوع و سجود، قنوت، توی بحثهای نمازشان، توی بحثهای تفسیریشان، توی بحثهای سیاسیشان، در مورد مادر صحبت میکند، در مورد زن صحبت میکند، در مورد دکتر صحبت میکند، در مورد سیاستمدار صحبت میکنیم. همهاش نگاه تأویلی از یک عالم بالاتری دارد. مطلب میگیرد، به شما میدهد و ولایت بین آدم میسپارد. بازوهای امام زمان در دوران حکومت امام زمان، کسانیاند که این جنس علوم در دستشان است. از این چیزها بخواهیم، از این تأویل احادیث بخواهیم، از این هزار کلمه بخواهیم. یک دو تایش را لااقل به ما بدهند. خیلی باهاش میشود کارها کرد. نه دو تا بدهند مریض خوب کنیم و نمیدانم داروی کرونا را کشف کنید و حجامت بکن، نمیدانم فلان بکنیم و اینها. به درد نمیخورد ها. دیگر سر کلاس نرویم و انتگرال نزنیم و بعد سر امتحان مثلاً همه را بلد باشیم. اینها نیست. اونی که میخواهیم نسبت به عوالم بالاتر است. اسرار آن حل بشود و روشن.
چند کلمهی دیگر بگویم. یک بحثی را داریم در مورد امیرالمؤمنین. اگر به حکومت برسند، بر اساس هر مکتبی با دین خودشان و کتاب خودشان حکم میکنند. بگذارید قبل از اینکه وارد یک روایتی بگویم، جالب است. عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین گفت: «یا اباالحسن! انک لتعجل فی الحکم و الفصل.» مثلاً تو خوبیها، ولی یک مشکلی داری. خیلی عجله میکنی وقتی میخواهی حکم بکنی. توی قضاوتهایت خیلی عجله میکنی. خیلی زود حکم میکنی. خیلی عجله میکنی. «فبرضا علی کف.» امیرالمؤمنین دستشان را گرفتند جلوی عمر بن خطاب. «کم هذا؟» اینها چند تاست؟ سریع برگشت گفت: «خمسه.» خیلی عجله کردی. فکر کنم الان به نظرم چرا اینجوری نگفتی. روشن بود، مخفی نبود. حضرت فرمودند: «و انا اسری فی ما لا یخفی علیه.» برای من از همین که تو دیدی واضحتر است. همهی مسائل تو گفتی اینها پنج تا بود. برایم مخفی نبود. من میگویم همهی مسائل برای من از اینکه تو دیدی پنج تاست واضحتر است. چون تو اول یک نگاهی کردی، شمردی. من نگاه کردن و شمردنم نمیخواهم. همهاش اینجاست. توجه میکنم میآید. تازه وقتهایی که نمیگویم، باید توجه کنم که نگویم. وقتی که نمیگویم توجه میکنم که بیرون نریزد. علم امیرالمؤمنین این است.
من در روایت دیگر هم دارد که نسبت به علم امیرالمؤمنین به قرآن و به معارف و محدث بودن و بگذارید من باز یکی دو تا روایت دیگر بخوانم. هر کدام اینها یک بابی است. باید سر وقتش مفصل در مورد اینها صحبت بشود. یک دانه فعلاً روایت میخوانم. این باب باشد انشاءالله جلسهی بعد بیشتر در موردش صحبت بکنیم. روایت جالبی است، خیلی نکته دارد. میگوید که ابن ابی یعفور به امام صادق علیه السلام عرض کرد که: «ما میگوییم که علی علیه السلام فی قلبه.» به میافتاد وقتی میخواست چیزی را بگوید، «فی صدر.» در سینه علم قرار میگرفت، میآمد، محکم میشد، استقرار پیدا میکرد. حضرت فرمودند که: «ان علی کان محدثا.» علی محدث بود. حدیث به او میشد و او میگفت. «فلما اکثرت علیه.» میگوید خیلی دیگر من در این موضوع زیاد با امام صادق علیه السلام صحبت کردم. حضرت فرمودند که: امیرالمؤمنین روز بنی قریظه و روز بنی نظیر، جنگ با این دو تا طایفه یهود، «کان جبرائیل عن یمینه.» جبرائیل سمت راستش بود و «میکائیل ان یساره.» میکائیل سمت چپش بود. «یحدثانه.» این دو تا بهش میگفتند چکار کن. جبرائیل سمت راست بود، میکائیل سمت چپ بود. جبرائیل مسئول معارف و حقایق، میکائیل هم مسئول رزق. اینکه راست این راست است، آن هم چپ است. اینها هر کدام تأویلی دارد. و اینها خط میدادند به امیرالمؤمنین. همهی کارها بر اساس آن دیتایی که اینها، مدیریت نرمافزاری که اینها داشتند انجام میدادند. که این حالا تازه بخش کوچکی است علم امیرالمؤمنین در بخش آخر جلسهی امروزمان که آخرین جلسهی سال ۹۸ ما.
چند تا نکته عرض بکنم. نکات قشنگ است از مرحوم ابن ابی ابن شهرآشوب. مرحوم ابن شهرآشوب کتاب مناقب دارد. کتاب بسیار قابل استفاده است. جلسات قبل در مورد این کتاب صحبت کردم. یک بخشی را در این کتاب دارد که میگوید که امیرالمؤمنین سرآمد همهی علوم است. در آن کتاب امام شناسی مرحوم آقای تهرانی که معرفی کردم، این بخشی که میخواهم برایتان بخوانم یک اشارهای میخواهم بکنم، کلش را ایشان ترجمه کرده که من دیگر نمیخوانم و دوستان را معرفی کردیم، ارجاع دادیم به اینکه آن بخش را مطالعه کنند. هر کدام را توضیح میدهد. من فقط سرفصلها را به شما میگویم. در جلد ۲، صفحهی ۳۷ تا ۳۹ اصل مطلب از آنجا شروع میشود. «فصل المسابقه بالعلم.» در کتاب مناقب آل ابیطالب. شروع میکند تک تک علوم را میگوید و میگوید که امیرالمؤمنین سرمنشأ این. «منهم العلماء بالقرائات.» یکی از اینها عالمان به قرائت قرآن که امیرالمؤمنین سرآمد. «منهم المفسرون.» مفسرین قرآن، امیرالمؤمنین سرآمدشان است. اینها تک تک مطرح میکند، روایتش را میآورد، اثبات میکند چرا امیرالمؤمنین هاست. «منهم الفقهاء.» یکی از اینها فقها، فقیهترینشان امیرالمؤمنین. «منهم الفرقیون و هو اشهرهم.» اینهایی که این فرایض را حساب میکردند، توی بحث ارث و فلان و اینها که یک فنی به حساب میآمده توی دورانی، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم اصحاب الروایات.» آنهایی که روایات نقل میکنند، در رأسشان امیرالمؤمنین. آنهایی که علم کلام بلدند، علم عقاید بلدند، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم النحات.» آنهایی که علم نحو بلدند، در رأسشان. بلکه اصلاً مؤسس علم نحو امیرالمؤمنین. «منهم الخطبا.» خطیبان در رأسشان امیرالمؤمنین. که اینجا نکات قشنگی هم میفرمایند: باور نداری؟ برو خطبهی توحید و شقشقیه و هدایت ملاحم و لولوها و قرا و اینها را بخوان و آن خطبهی بدون الف امیرالمؤمنین، خطبهی بدون نقطه امیرالمؤمنین. اشاره میکند یک خط بخوان. آقا گفتند: «آقا، در عربی ما کلمهای نداریم که توش الف نباشد.» حضرت یک خطبه خواندند، هیچی الف توش نبود. گفتند: «ما نمیشود خطبه بخوانیم نقطه نداشته باشد.» حضرت یک خطبه خواندند، توش نقطه نبود. همان جا سر ضرب. «منهم الشعرا.» یک بخشی از اینها شاعرند که امیرالمؤمنین در رأس اینهاست. «منهم العروضیون.» علم عروض، قافیه، در رأسش امیرالمؤمنین. «منهم اصحاب العربیه.» علوم عربی در رأسشان امیرالمؤمنین. در رأسشان امیرالمؤمنین. این نکتهی قشنگی از ابن شهرآشوب است.
میگوید: «منهم الفلاسفه و هو ارجحهم.» در رأس فلاسفهی عالم امیرالمؤمنین. بعضیها میگویند: «آقا، اهل بیت ضد فلسفه اینها بودند.» این کلام ابن شهرآشوب است. ایشان میگوید امیرالمؤمنین سرآمد فلاسفه است. و چند تا شاهد هم برایش میآورد. جملهی ابوعلی سینا را نقل میکند که جناب بوعلی، شیخالرئیس میگوید که: «لم یکن شجاعا فیلصوفا قط الا علی.» در عالم هیچ فیلسوف شجاعی نداری، مگر امیرالمؤمنین. فیلسوف شجاع. در اعتباریات، در ذهنیات و اینها نمانده. شمشیر دست میگیرد میآید وسط میدان. فیلسوف مگر اینجوری میشود؟
ادامهاش. خب، بخش عظیمی از مخاطبان ما مهندساند. «منهم المهندسون و هو اعلمهم.» همهی مهندسها، در رأس مهندسین عالم امیرالمؤمنین. که مثالهایی را میزند ایشان در ماجرای حساب کردن وزن فیل و اینها که طرف: «نگو! من قسم خوردم که فیل وزن کنم.» حالا چه کاری بود! بعد چند تا کار فیزیکی و اینها انجام دادند، فیل را برایمان محاسبه کردند وزنش را، بهش گفتند. «منهم المنجمون.» ستارهشناسان، در رأسشان امیرالمؤمنین. «منهم الحساب.» آنهایی که در حساب، علم حساب کاری میکنند، که بیشترین سهم امیرالمؤمنین دارد. «اصحاب الکیمیا.» آنهایی که کیمیا بلدند. «اکثرهم حددا.» در رأس همه امیرالمؤمنین. و اونی که مربوط به این ایام، بگویم یک چند تا نکته هم بگویم ازش، بحث را تمام کنیم. و «منهم الاتباء.» سرآمد همهی اطباء و پزشکان امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین را کسی به عنوان پزشک دیگر نمیشناسد ها. امیرالمؤمنین مثلاً به اسم یک جنگجو، مبارز، سیاستمدار، ورزشکارها میگویند: «یا علی!» در زورخانه که میروند اسم امیرالمؤمنین را میآورند. ولی اطباء که میخواهند بروند اتاق عمل «یا علی» نمیگویند. در زورخانه و آن بحث چه میدانم کارهای آن شکلی که میکنند، در گود و اینها، امیرالمؤمنین، شیرمردان و شاهمردان و فلان و اینها خودشان را منتسب به امیرالمؤمنین میدانند. حقوقدانها چی؟ مهندسها چی؟ مهندسی بزنیم که آقا ما مثلاً ادامه دهندهی راه امیرالمؤمنین. در پزشکها همین طور.
بعد چند تا روایت علم امیرالمؤمنین در پزشکی خیلی قشنگ هم هست. من یکی دو تایش را فقط برایتان میخوانم چون بعضیهایش خیلی نیاز به کار و توضیح دارد. «یشب الصبی کل السنة.» بچه هر سال چقدر رشد میکند؟ «اربع اصابعه باصابع نفسه.» چهار انگشت به انگشتهای خودش. سال به سال بچهها به انگشتهای خودشان چهار انگشت رشد میکنند. بعد اینجا مثالهایی را ازت میآورند توضیح میدهند چرا بچهها دختر میشوند؟ چرا پسر میشوند؟ دختر و پسر که میشوند، در چه فرضی شبیه عمو و عمه میشوند؟ در چه فرضی شبیه دایی و خاله میشوند؟ که در عالم جنین و رحم از چه رگی چه چیزی گرفته میشود؟ از کدام سمت رحم چی وارد؟ حضرت اشاره میکنند، توضیحات میدهند. برای اطباء و پزشکان من رویش کار بکنم ببینم که، نمیگوییم که ببینم حرف امیرالمؤمنین درست بوده یا نه، ببینند میفهمند حرف امیرالمؤمنین را یا نه. این را باید این معارف و در علم تاریخ و چه و چه علم او به زبان حیوانات و اینجور حرفها که دیگر بحث مفصلی است و ادامهی این روایت که مسائل دیگری هم هست.
یکی آن بخش «سلونی قبل ان تفقدونی» که انشاءالله جلسهی بعد مطرح میکنیم. هیچ کس در طول تاریخ ادعا نکرده: «هر سؤالی دارید از من بپرسید.» تنها حاکمی که در طول تاریخ بر کرسی نشسته، در رأس حکومت بوده و گفته: «هر سؤالی دارید بپرسید.» امیرالمؤمنین بوده. این و برخی از روایات در زمینهی علم امیرالمؤمنین. انشاءالله جلسهی بعد اگر خدا توفیق بدهد و بشود نشانهی جلسهی بعد، سعیمان بر این است بحث علم امیرالمؤمنین را تمام بکنیم. قول نمیدهیم البته. حاکمیت و حکومت امیرالمؤمنین را با هم بررسی بکنیم. خدا انشاءالله به آبروی امیرالمؤمنین دست ما را بگیرد. این سال انشاءالله با مغفرت و رحمت برای ما تمام بشود. به نظرم پارسال هم روز اول سال روز میلاد امیرالمؤمنین بود، درست است آقا؟ ۱۳ رجب سالی بود که با امیرالمؤمنین شروع شد. برای ما، برای بچههای جلسهی شناس، با امیرالمؤمنین هم تمام شد. خدا را شاکریم که این ۳۶۵ روز ما را بین دو علی قرار داد. بین دو یاد و ذکر امیرالمؤمنین قرار. و انشاءالله سال جدید سالی باشد که ما کنار علی، وجود امام زمان انشاءالله بر عالم نظاره بکنیم و ببینیم این معارف عالم را گرفته و همهی عالم لبریز از حقایق توحیدی امیرالمؤمنین ارواحنا فداست. خدا انشاءالله عاقبت ما را ختم بخیر بکند. آبروی امیرالمؤمنین بلاها را از ما دور بکند، دفع بکند. مریضهایمان را شفا بدهد. عزیزانی که زحمت میکشند خدمات پزشکی میرسانند، خدمات درمانی میرسانند، به هر نحو دیگری خدمات، خدا توفیقشان بدهد، تأییدشان بکند، کمکشان بکند، قوتشان بدهد و به همین زودی زود انشاءالله ما را نجات بدهد و گشایش ایجاد بکند. درهای رحمتش را بر ما باز بکند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...