شه شناس

جلسه سه

شه شناس . 1398/11/30
01:14:51
625

معرفی
* امیرالمومنین علی علیه السلام، یک حقیقت زنده و نماد حق می‌باشد

* چه قواعدی می‌بایست طبق سیره امیرالمومنین بر زندگی ما حاکم باشد

* بررسی اولین صحنه از زندگی امیرالمومنین علی علیه السلام، کشته شدن خلیفه سوم و روی آوردن مردم به حضرت به عنوان حاکم

* واکنش امیرالمومنین نسبت به این اقبال چه بود؟

* چرا امیرالمومنین فرمودند، "به سراغ دیگران بروید" ؟

* قاعده اول: اهل‌بیت (علیهم السلام)، آدم توجیه نشده لازم ندارند

* قاعده دوم: با چه کسی رفیق شویم؟

* زندگی می‌بایست بر اساس علم و دانش باشد

* لزوم آموزش دانش و مهارت زندگی به فرزندان

* عاقبت جامعه‌ای که به دانش اهمیت نمی‌دهد...
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

درباره اسم جلسات که بنا شد این جلسات با عنوان «شهشناس» در محضر عزیزان باشیم، بعضی دوستان انتقاد داشتند نسبت به اسم جلسات که: «آقا، این اسم شاه و سلطان و این‌ها دیگر در شأن اهل بیت نیست، این‌ها خوب نیست. ما انقلاب کردیم که از شاهنشاهی خلاص شویم و هرچه هم که در مملکت شاه بود، تبدیل به امامش کردیم. دیگر شاهزاده‌ها شدند امامزاده و مسجد شاه شد مسجد امام. یک شاه فقط در مملکت مانده، آن هم شاهرود است که به نظرم نتوانستند امام‌رودش کنند. این شاه مانده و دیگر ما لااقل این را سر اهل بیت دیگر درنیاوریم، این‌ها را شاه و سلطان و این‌ها نکنیم.» خب، این کلیت حرف است. البته حرف خوبی است.

من به همین مناسبت دیدم که یک ماجرایی را امشب نقل بکنیم که هم باصفا شویم از این ماجرا و این داستان، و ورودمان باشد به این مباحث، هم در مورد عنوان جلسه‌مان رفع سوءتفاهم بشود که اگر ما «شهشناس» گفتیم این جلسات را، یک وقتی به معنای اینکه امیرالمومنین، مثلاً، شاهند و شاهنشاهی و امپراتوری و این‌ها منظورمان نیست. این ماجرا، ماجرای جالب و عجیبی است و نکته‌ای که باید عرض بکنم این است: ما اینجا نمی‌خواهیم در مورد امیرالمومنینی که "بود" صحبت بکنیم، می‌خواهیم در مورد امیرالمومنینی که "هست" صحبت بکنیم. امیرالمومنین یک حقیقت زنده است؛ همیشه و همه جا. و محصور در یک دوره تاریخی نیست. امیرالمومنین یک وجود ۶۳ ساله، چه می‌دانم، پنجاه و خورده‌ای ساله، این‌ها نیست. ۶۰ سال، ۵۰ سال، ۷۰ سال، این‌ها محدودیت زمانی امیرالمومنین نیست. گیرنده‌ها دست نزنید. طبیعی است، عرض کنم که امیرالمومنین یک حقیقت زنده است. امیرالمومنین نماد حق است و در همیشه تاریخ هست و حقیقتی است که ما همین الآن باید با او زندگی بکنیم، حضور او را احساس بکنیم. این احساس حضور امیرالمومنین و احساس حیات امیرالمومنین در مورد همه شهدا، ما باید این حس را داشته باشیم. شهید زنده است، آن هم چه شهیدی بهتر و بالاتر از امیر مومنان -ارواحنا فداه- که او خودش اصل حیات و روح حیات است.

این ماجرا که عرض می‌کنم خدمتتان، خیلی درش لطایفی نهفته است که ما امیرالمومنین را با آن به عنوان یک شخصیت تاریخی برخورد نکنیم؛ به عنوان یک حقیقت زنده باید با ایشان انس داشته باشیم. مرحوم آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی فرموده بودند که: «من یک شبی خواب دیدم، یعنی توسلی پیدا کردم که در خواب یکی از اولیاء خدا را ببینم. خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‌ام و امیرالمومنین -امیرالمومنین علیه‌السلام- با تعدادی حضور دارند در زاویه مسجد کوفه. حضرت فرمودند که شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تا شاعر عرب آوردند و حضرت فرمودند شاعران فارسی‌زبان را هم بیاورید. محتشم را با چند تا از شاعران فارسی‌زبان آوردند. حضرت فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار ماه، شهریار ما کجاست؟» گفتند: «شهریار آمد.» حضرت رو به شهریار فرمودند، «جناب سید محمد حسین بهجت تبریزی» -اسم جناب شهریار این بود، سید هم بوده‌اند، جناب شهریار تخلص شهریار بوده که از حافظ گرفته است، البته این تخلص- امیرالمومنین به شهریار فرمودند: «شعرت را بخوان.» من حالا از باب تبرک در این جلسه اولی که وارد بحث سیره امیرالمومنین می‌خواهیم بشویم، این اشعار را می‌خواهم بخوانم؛ از باب اینکه امیرالمومنین عنایت داشتند به این ابیات و اسم جلسه هم در این شعر نهفته است که ان‌شاءالله آخرش عرض خواهم کرد.

این شعر معروف که ما ایرانی‌ها تقریباً همه بلدیم و همه لااقل یک بار شنیده‌ایم:
«علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند / چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو ببارَی ارنه دوزخ / به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب / که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان / چو علی که می‌تواند که سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را
به دو چشم خون فشانم حله‌ای نسیم رحمت / که ز کوی او غباری به من آر طوطیا را
به امید آنکه شاید صد به خاک پایت / چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان / که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نصیب صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب / غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا»

کل این اشعار را جناب شهریار در محضر امیرالمومنین خواندند. مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی دید و شنید، از خواب بیدار شدند و می‌گویند که: «من اصلاً شهریار را ندیده بودم و نمی‌شناختم. پرسیدم از اطرافیان که شهریارِ شاعر داریم ما؟» گفتند: «بله، شاعری در تبریز.» ایشان گفتند که: «از طرف من دعوتش کنیم بیاید.» چند روز بعد آمد و می‌گویند که: «همان چهره‌ای که در خواب دیده بودم، دیدم خودش است. همانی که آمده بود محضر امیرالمومنین و شعر خوانده بود، دیدم همان خود شهریار است.» ازش پرسیدم که: «این شعرِ "علی ای همای رحمت" را کی گفتی؟» تعجب کرد. گفت که: «شما اصلاً از کجا خبر داری که من همچین شعری گفتم؟ من این شعر را تا حالا نه به کسی داده‌ام، نه با کسی در موردش صحبت کرده‌ام. یک خلوتی خودم نشستم برای خودم شعر گفتم. شما از کجا خبر؟»

آیت‌الله مرعشی نجفی ادامه داد: «چند شب قبل خواب دیدم در مسجد کوفه که امیرالمومنین تشریف دارند و شاعران عرب و فارس و این‌ها آمده‌اند. حضرت فرمودند بگویید شهریار ما بیاید. بعد شما را آوردند، بعد به تو گفتند شعر بخوان. همان‌جا را شروع کردی که یادم مانده "علی ای همای رحمت".» اولش خیلی منقلب می‌شود جناب شهریار این سید بزرگوار. می‌گوید: «من فلان تاریخ این شعر را گفتم.» تاریخش را می‌گوید. «و تا حالا به کسی نگفته بودم.» آیت‌الله مرعشی می‌فرمایند که: «من هم دقیقاً همین تاریخ خواب را دیدم. شبی که تو گفتی من این تاریخ، مثلاً اگر ۵ بهمن بوده، من هم دقیقاً ۵ بهمن خواب دیدم.» یعنی همان شبی که جناب شهریار شعر را گفته بودند، همان شب مورد عنایت خاص امیرالمومنین قرار گرفته بوده، بلکه باید گفتش که امیرالمومنین به ایشان عنایت کردند که این ابیات را توانست بسُراید، نه اینکه او سرود و امیرالمومنین عنایت کرده. اصل اینکه او توانست بسُراید، عنایت امیرالمومنین به این مرد بزرگ و به این قلب پاک و این زبان پاک است.

خلاصه آقا اینکه این ماجرا را مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی دیده بودند که امیرالمومنین این ابیات را پذیرفتند و عنایت کردند. خب، در این ابیات چه بود؟ «متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را». این شهشناس که ما گفتیم، این «شه»ه، «شه ملک لافتی» است که امیرالمومنین تصدیق کردند این را و تایید کردند این عبارت را در مورد خودشان. ما دنبال این نیستیم که برای امیرالمومنین شاهنشاهی درست کنیم. نه، کدام شاهنشاه را دیدید که شب گرسنه بخوابد؟ بعد بهش می‌گویند برای چی؟ حالا من نقشه حکومت امیرالمومنین را دارم. همراه اگر یک وقتی بشود اینجا پاور یا چیزی هم باشد، من نقشه را بدهم دوستان بیندازند اینجا ببینند. نقشه حکومت امیرالمومنین در دوران امیرالمومنین: حکومت امیرالمومنین نصف کره زمین بود. با جزئیات به تو نشان بدهم کدام کشورها حکومت امیرالمومنین می‌شدند. بعد این مردی که این حکومت عجیب و غریب و این وسعت تحت اختیار و اراده او بود، شب گرسنه می‌خوابید که نکند در یمامه کسی باشد که گرسنه است امشب. سیره امیرالمومنین. خب حالا کی این‌جور پیدا می‌شود؟ واقعاً ما هم نمی‌توانیم بگوییم کسی این مدلی باشد، بگوییم کسی نماینده باشد که شب‌ها گرسنه بخوابد که نکند در آن شهر کسی گرسنه باشد. پیدا می‌شود همچین کسی؟ مسئولی که این‌جور خودش را به رنج بیندازد به خاطر اینکه نکند کسی آن گوشه‌ها؟ بالاخره امیرالمومنین، امیرالمومنینی است، «شه ملک لافتی» که می‌گوییم، نه یعنی حضرت امپراتوری داشت و حکومتی داشت و دم و دستگاهی داشت. شهِ ملک، شاهنشاه عالم وجود، شاهنشاه عالم امکان. این شهنشاهی او از عبودیت اوست، از ولایت اوست؛ نه از ثروت و قدرت و موقعیت. این این شخصیت را ما با او کار داریم و دنبالش این شاهی است که می‌خواهیم بشناسیمش.

قرار شد چهار سال پایانی دوران حکومت امیرالمومنین علیه‌السلام را مروری داشته باشیم، بررسی بکنیم و با دریایی از سوال می‌خواهیم برویم محضر امیرالمومنین. بنا داریم اینجا از امیرالمومنین سوال بکنیم. آقا، ما مشکلات زندگی‌مان زیاد است. مشکلات را هم نمی‌خواهیم با دوا و با دعا و با درمان و با این‌ها حلش بکنیم. دنبال یکی بگردیم که فوت بکند، قند بدهد و چه می‌دانم این‌ها نیست. دنبال راهکار می‌گردیم. دنبال این هستیم که شما به ما یک نرم‌افزاری -به قول امروزی‌ها- یک نرم‌افزاری را نصب کنید، ما در مسائل مختلف تشخیص بدهیم چه کار باید بکنیم. دعا هم خوب است‌ها، ولی آخه همش که به این نیستش که دعای رفع فلان. آقا، دعا برای چه می‌دانم اینکه بچه‌مان سر به راه بشود. خب من فرمول‌های تربیتی هیچ کدام را به کار نگرفته‌ام و بلد نیستم، گیر افتاده‌ام، حالا می‌خواهم دعا. من در تغذیه خودم مراعات ندارم، دقت ندارم، هرچه بخواهم می‌خورم. بعد بدبخت می‌شوم، بعد می‌گویم با چه دعایی الان حالم خوب بشود؟ من خانه‌ام را در نبندم، حصار نزنم، امنیت خانه را رعایت نکنم، بعد بگویم آقا دعا برای اینکه دزد نیاید چیست؟ مسخره کردن خدا و اهل بیت است. آنی که اصل ماجراست ما دیدیم در عالم زندگی می‌کنیم، خدا به ما عقل داده، عقل را باید به کار بگیریم. یک اصل ماجراست. از دعا هم البته غافل نیستیم. اسباب دست خداست، بخواهد کار بکند، ولی خدا اسباب را به کار می‌اندازد. همین اول ماجرا که نمی‌شود که آقا دعا. آن لطیفه معروفی که می‌گفت که رفته بود هی حرم امام رضا توسل می‌کرد و زیاد می‌سازند از این لطیفه‌های بامزه. یک نفر کله‌ای رفته بود که کارتش را انداخته بود توی ضریح و گفته بود هر وقت حاجت را دادی رمز را می‌گوید به امام رضا. گفته بود. حالا این بابام رفته بود یک سال روزی یک ساعت پشت پنجره فولاد: «آقا، من این قرعه‌کشی بانک برنده بشوم.» یک شب، دو شب، یک ماه، دو ماه، سه ماه، یک سال. سالی یک ساعت توی حرم می‌رفت، می‌چسبید به ضریح. آخر آخر سال خواب دید امام رضا فرمودند: «آخه مودبانه است، مرگ را به کار بردم، بنده خدا! اول برو بانک حساب باز کن، گیر بده که قرعه‌کشی برنده شوی.» خیلی ماجراها این‌گونه است. خیلی دعاها این شکلی است. یعنی دقیقاً اصلاً هیچ مقدمه‌ای ندارد، هیچ پر و پایه‌ای ندارد. گاهی اصلاً آدم نمی‌داند دقیقاً چه می‌خواهد. این هم باز از خاطرات حرم، مربوط به حرم است. دیگر حالا واقعی است، لطیفه نیست، این دیگر اصل جنس است.

یک وقت از صحن آزادی آمده بودم بیرون. یک دختربچه، حالا مثلاً ۱۲، ۱۳ ساله، با یک بچه کوچک چهار، پنج ساله داشت می‌آمد بیرون. خیلی عجله داشت. بعد برگشت به ما گفتش که: «حاج‌آقا، می‌خواهم بروم بیرون، راهنمایی کنید.» گفتم: «خب دختر جان، بیرون کجا؟» یعنی بیرون که همه بیرون می‌شود، بیرون. گفتم: «ببین، اینجا بری بیرون می‌شود خیابان نواب، خیابان تهران، خیابان امام رضا. آن وقت خیابان طبرسی، آن وقت خیابان شیرازی. آخه کدام بیرون؟» «بیرون می‌خواهم بروم بیرون.» گفتم: «خب کدام بیرون؟» گفت: «چقدر شماها موجودات...» دیگر حالا باید سانسور بکنم، وزن چند تا قشنگ بارمان کرد، چند تا واژه درشت تمیز و با عصبانیت و فحش راهش را کشید رفت. رفت بیرون. واقعاً دیگر «فامیل دور» می‌گفت: «آخه چه مشکلی؟ شما هرچی که آشغال داری می‌ریزیم دور.» مال شهر دور بود دور. «مشکلتان چیست بیرون؟» آخرش من آنجا متنبه شدم. برگشتم به امام رضا گفتم: «آقا، من حالم شد. شما با من حرف می‌زنی.» تکرار می‌کنم. «بعد سر همین هم جواب نمی‌گیرم، بعد فقط داد می‌زنم.» «آدم می‌خواهم آدم بشوم.» خیلی خوب. یعنی چی یک آدم دیگر؟ آدم. آدم نمی‌شوم. یعنی تعیین کن دقیقاً کدام بیرون، کجا می‌خواهی بروی. این یک هنری است در حاجت. روایت معروف هم که می‌گوید: «نمک سفرت را از ما بخواه.» یعنی این. یعنی بنشین فکر کنی سفره الان چه کم دارد. «نمک، خدای نمک بده.» یعنی بنشین با جزئیات پیدا کن مشکلت را، فکر کن روی حاجتت، کشف کن حاجتت را. کلید اساسی برای ما.

ما می‌خواهیم در سیره امیرالمومنین کشف کنیم آنهایی را که لازم داریم. می‌خواهم برویم محضر امیرالمومنین فرمول دستمان بیاید، قاعده دستمان بیاید. ببینیم آقا، ما در ارتباطمان با بچه‌مان، در ازدواجمان، در خواستگاری‌مان، در انتخاب شغلمان، در انتخاب انتخابات شورای اسلامی و مجلس‌مان، قواعدی که باید به زندگی ما حاکم باشد، چیاست؟ این را می‌خواهیم از امیرالمومنین خط بگیریم. دنبال این نیستیم که یک سری از امیرالمومنین چیزهای اَجق وَجَق خیلی تمیز و خاص و هالیوودی بشنویم: «واو چقدر فوق‌العاده!» یعنی مثلاً با امیرالمومنین مواجه‌شان به این است که چهار تا صحنه اکشن مثلاً مجلس فضیلت‌خوانی امیرالمومنین می‌شود: «حضرت شمشیر را بالا می‌بردند، دود بلند می‌شد.» آنقدر که تند تند می‌زد. این شد فضیلت‌خوانی امیرالمومنین. «در زندگی می‌خواهم پیاده کنم.» یعنی چه؟ می‌گوید: «یعنی جوری کار کن که دود بلند بشود.» برداشت اخلاقی از این سیره امیرالمومنین این می‌شود. هیچ خاصیت دیگری ندارد. این واقعاً هدر کردن این امکان‌ها است. یعنی امیرالمومنینی که صحنه به صحنه. به جای اینکه چه خاطره‌ای بیایم بگویم؟ مثلاً بیایم بگویم آقای بهجت شال کمرش را مثلاً میزان فشاری که وارد می‌کرد به این شال کمرش چقدر بود؟ جورابش را از کدام مغازه می‌خرید؟ جلسه برگزار کنیم بهجت‌شناسی. مثلاً، «مثلاً جوراب یک بار آبی خریدند، یک بار سرمه‌ای هم دیده شده بود. بعد مثلاً تا شش ماه هم دیده بودند که کار...» چه کار کنیم؟ چه ربطی آخه به من دارد؟ حرف برای گفتن دارد. آنقدر نکته دارد، آنقدر درس دارد، تو از ثانیه به ثانیه کلی قاعده دربیاوری. آخه چقدر آدم باید پرت بشود از آقای بهجت اینها را پیدا کند؟ بعضی متخصص‌اند در هدر دادن اهل بیت. این‌جور مسائل فضیلت‌خوانی امیرالمومنین تبدیل می‌شود به همین‌ها. دانلود اهل بیت. فضیلت‌خوانی می‌کنیم، اشاره به... یعنی بعد بعضی نروند سرچ بکنند که پیدا بکنند تلویزیون گفته بودند، بعد چقدر ماجرا درست شد. این همه فضیلت، این همه ماجرا در کلمات امیرالمومنین. یکم برویم سیره امیرالمومنین این شکلی را بررسی کنیم. موافق هستید؟ آماده هستید؟ بسم الله، برویم سر اولین صحنه.

بعد دوست داری تند تند سیره امیرالمومنین، تاریخ امیرالمومنین را بخوانیم برویم جلو یا هر صحنه را وایستیم خوب با هم بررسی کنیم؟ دومی‌اش. اولی‌اش تند تند بخوانیم برویم. خدا خیرتان بدهد. هر صحنه‌ای را وایمیستیم. اول صحنه را با هم ببینیم. ها، من یک جوری تعریف می‌کنم صحنه نمایشی بشود، فیلم سینمایی بشود. بعد آنجا نگه می‌داریم. مجبور شدیم دو، سه جلسه یک صحنه را با هم بررسی کنیم، ولی خوب بفهمیم امیرالمومنین دارند چه کار می‌کنند و این الان کجای زندگی‌مان را دارد آباد می‌کند. خوب است. موافقید؟ هر که آماده است یک صلوات بفرستد.

اولین صحنه. خب، امیرالمومنین تاریخشان و سیره‌شان مفصل است. ما آن دوران حکومت امیرالمومنین را می‌خواهیم بررسی بکنیم و این قواعد به این بخش. چون همین را اگر بخواهیم بگوییم چند سال طول می‌کشد. همین چهار سال حکومت امیرالمومنین چندین سال بحث می‌برد. هر چقدر خدا قدرت بدهد، توفیق بدهد، حیات بدهد، خدمتتان هستیم و در محضر امیرالمومنین ان‌شاءالله. اولین بخشش این است: آن صحنه‌ای که خلیفه سوم کشته شد و آمدند رو آوردند به امیرالمومنین برای اینکه آقا را فرمان حاکم انتخاب بکنند. خیلی اینجا درس توشه. خطبه ۹۲ کتاب شریف نهج البلاغه. من اول خطبه را برایتان می‌خوانم، بعد یکم با هم گفتگو می‌کنیم. حرف اینجا زیاد داریم.

بازار قتل خلیفه سوم. می‌دانید دیگر، امیرالمومنین مخالف بودند با اینکه خلیفه سوم کشته بشود. یک تعدادی افراد خاصی بودند که این‌ها منفعت‌گرا و این‌ها بودند که بعداً در جنگ جمل با این‌ها کار داریم. این‌ها فشار آوردند برای اینکه خلیفه سوم کشته بشود. یک تعدادی هم مثل معاویه و این‌ها پشت خلیفه سوم را خالی کردند، با اینکه این‌ها آدم‌های خلیفه سوم بودند و گذاشتند خلیفه سوم کشته بشود تا پیراهن خونیش را دست بگیرند. و پیراهن خونین عثمان که می‌گویند همین است. بعداً بیایند مظلوم‌نمایی ماجرا. امیرالمومنین از دو سر مخالف بودند؛ چون هم می‌دانستند این‌هایی که می‌خواهند بکشند آدم‌های روبه‌راهی نیستند، هم آن‌هایی که بعداً می‌آیند پیراهن عثمان را دست می‌گیرند قصد سوءاستفاده دارند، هم اصل ماجرای کشتن خلیفه، ماجرای خوبی نیست، باب می‌شود، خلیفه‌کشی باب می‌شود. خلیفه را که نباید این شکلی برداشت. خلیفه را به صورت نرم، اگر شما انتخاب غلطی کردید، باید پای صندوق رأی با انتخاب آرام، بدون اینکه جامعه هیچ آسیبی ببیند، کشمکش بشود، تکه‌تکه بشود، بدون خونریزی این‌جوری باید خلیفه را برداریم. گوش نکردند حرف امیرالمومنین را.

حالا اینجا حرف زیاد است‌ها، دیگر من یکم بخواهم بروم، دیگر از بحث اصلی‌مان می‌مانیم. آب را روی خلیفه بستند و فقط همین‌قدر برایتان می‌گویم که با این مظلومیت امیرالمومنین شروع بکنیم بحثمان را. حضرت به آن‌هایی که آب بسته بودند گفتند که: «این مسلمان است، آب را روی او باز کنید.» این‌ها گفتند که: «ما باز نمی‌کنیم تا او در تشنگی بمیرد.» محاصره‌اش کردند و نمی‌گذاشتند آب برسد. امیرالمومنین دستور دادند شبانه امام حسن و امام حسین آب بردند برای خلیفه سوم که این تشنه نماند. فقط همین‌قدر برایتان بگویم که بعداً در جنگ صفین معاویه دستور داد آب را روی لشکر امیرالمومنین ببندند. چرا؟ چون خلیفه ما را تشنه کشتند. در کربلا هم یزید دستور داد آب را روی اباعبدالله ببندد. چرا؟ چون خلیفه ما را تشنه کشتند. این یک قلمش. حالا فعلاً فقط داشته باشید که خودشان تشنه کشتند و خودشان هم از این تشنگی سوءاستفاده کردند و آن کسی که آن وسط به داد رسید، امیرالمومنین بود و آنی هم که بعداً مورد مظلومیت واقع شد، باز امیرالمومنین. فرمود: «من تمام زندگی‌ام خلاصه شد در مظلومیت.» امیرالمومنین وقتی به دنیا آمدم مظلوم بودم تا مرگ. فرمودند: «من از شیرخوارگی، از وقتی به دنیا آمدم مظلوم بودم.» برادرم عقیل بیمار شده بود. روایت از امیرالمومنین. برادرم عقیل که یکمی از امیرالمومنین بزرگتر است، شیرخوارم بیمار شده بود. بهش آوردن دارو بدهند. گفت: «من نمی‌خورم، مگر اینکه اول به علی دارو بدهید.» کوچکتر بودم و سالم هم بودم. امیرالمومنین فرمودند: «آنجا هم به من ظلم کردند. آنجا هم اول به من دارو دادند که عقیل بخورد. من حتی آنجا هم مظلوم بودم.» «ما زلت فی المظلومین.» «من همیشه مظلوم بودم.» تمام زندگی امیرالمومنین خلاصه می‌شود در مظلومیت. این یک فاکتور را داشته باشید. اگر ما قرار است طرفدار حق باشیم، باید پی مظلومیت را به تنمان بمالیم. آقا جان، این یک فرمول، یک قاعده. پس شاهنشاه عالم وجود، همه زندگی‌اش عصاره‌اش می‌شود مظلوم. «السلام علیک یا اول مظلوم.» در زیارتنامه به حضرت می‌گوییم. شما اول مظلوم عالم. اول مظلوم اول زمانی نیست، یعنی در صدر مظلومین عالم رتبه اولی در مظلومیت.

معاویه هم نامه‌ای دارد به امیرالمومنین که توصیفات بدی از حضرت دارد که نمی‌خواهم بگویم خاطرتان مکدر شود. امیرالمومنین خطاب بهش می‌گویند که: «آقای معاویه، این گفتی تعریف از من کردی. تو داری می‌گویی که من کسی هستم که در مسیر طلب حق مظلوم واقع شدم.» این‌ها خوب است. پس ما از مظلومیت نباید بترسیم. اگر شیعه امیرالمومنین هستیم، یک قاعده است. خب، این امیرالمومنین مظلوم ما را در روز عید غدیر که جلسه قبل عرض کردم، بعد ۲۵ سال دوباره رو آوردند به امیرالمومنین. خلیفه سوم را کشتند. آمدند گفتند: «آقا، کار، کار خودت. ما دیگر بدون انتخابات آمدیم باهات بیعت کنیم.» دوره‌های قبلی انتخابات و این‌ها بود. «آمدیم بیعت.» در خطبه ۹۲ نهج البلاغه حضرت یک سخنرانی انتخاباتی کردند. وقتی همه کمپین راه انداختند، به قول امروزی می‌خواهیم امروزی‌اش بکنیم دیگر، تاریخ امیرالمومنین کمپین دعوت از امیرالمومنین با هشتگ «علی بیا». هشتگ را ترند کردند. هشتگ داغ شد. همه، همه جا دارند می‌گویند دیگر: «علی باید بیاید.» و در مساجد و در میتینگ‌ها، دانشگاه و چه می‌دانم این ور و آن ور و رسانه و شبکه‌ها و در اینستاگرام همه استوری کرده بودند این‌ها دوران امیرالمومنین: «علی بیا.» امیرالمومنین واکنششان چی بود؟

نامش درس. امیرالمومنین. خب، اگر من بودم چه کار می‌کردم؟ استوری نمی‌کردم؟ هشتگ نمی‌کردم؟ من که اصلاً خودم دنبال این بودم که بیایم. به لطف خدا این‌ها هم شعورشان کشید که من آخر باید بیایم. من می‌آمدم یک سخنرانی می‌کردم و همه را جمع می‌کردم و می‌گفتم که: «۲۵ سال این‌ها چه کردند؟ چه جور آب و صابون بیاورم رویتان را بشویم؟ در این ۲۵ سال چه کار کردید؟» این چه سخنرانی امیرالمومنین؟ مثلاً پناه بر خدا، اگر بی‌دین بودند -العیاذ بالله- این‌جور موضع می‌گرفتند: «۲۵ سال اعدام کردی؟ چه شد؟ ۲۵ سال گشت ارشاد؟ ۲۵ سال تحریم؟ ۲۵ سال فشار؟ این مردم از دست شما خسته شدند. چه جور بگویم؟» درست است آقا، دیگر معمولاً آدم‌های سیاسی این‌جوری این کارها را می‌کنند. اصلاً نیاز نیست که مردم را دوقطبی درست بکنیم. «اگر نیایی این‌ها این‌جوری می‌زنند نابودتان می‌کنندها! دلار می‌شود ۵ تومان!» موضع بگیرد. ما می‌خواهیم درس بگیریم دیگر، یاد بگیریم. شیعه امیرالمومنین. دیگر در این موقعیت قرار. امیرالمومنین را در این موقعیت‌ها می‌خواهیم، این آدم‌های سیاسی‌مان را محک بزنیم، ببینیم این‌ها واقعاً شیعه امیرالمومنین هستند یا نیستند. امیرالمومنین مسئله‌شناسی می‌خواهیم داشته باشیم، یاد بگیریم. قانون می‌خواهیم دستمان بیاید.

حضرت شروع کردند سخنرانی. اولین جمله‌ای که گفتند چی بود؟ این امیرالمومنین ماست. فرمود: «دعونی، رها کنید مرا. و التمسوا غیری. برویم سراغ بقیه عالم.» این حرف در این عبارت امیرالمومنین: سراغ بقیه. یعنی منظور امیرالمومنین واقعاً این است که مثلاً آقا می‌خواهند لیست ندهند؟ یعنی می‌گویم بروید به آن لیست رقیب رای بدهید؟ سوال است دیگر. «و التمسوا غیری.» آقا، این یک ادبیاتی است در معصومین. این را هم به شما دو، سه تا موردش را بگویم، یاد بگیرید، جالب است. ان‌شاءالله پس فردا که آقامان امام زمان ظهور کردند -ما چون جلسه قبل گفتیم دیگر، گفتیم که امام زمان به سیره امیرالمومنین رفتار می‌کنند دیگر- امام زمان را خواهیم دید، این کارها را. قانونش دستمان باشد، وقتی گول نخوریم. ۱۴ قرن انتظار. حضرت ظهور می‌کنند، بعد شما می‌روی بیعت کنی، حضرت می‌فرمایند که: «نه.» برویم متن روایت‌ها. متن روایت است. ۳۱۳ نفر را جمع می‌کنند شب اول مکه، شب جمعه‌ای که منتهی به ظهور است. بعد حضرت می‌فرمایند که این‌ها می‌آیند بیعت کنند. ۳۱۳ نفر با طی الارض رفته‌اند. حضرت می‌فرمایند که: «نه، من بیعت نمی‌کنم. بروید در دنیا بگردید.» در خیالتان باید جمع بشود که غیر از من امام زمانی نیست. الارض می‌روند، دنیا را می‌گردند. من نمی‌فهمم روایت یعنی چه که می‌روند می‌گردند؟ می‌روند امام زمانی... امام زمانی نیست. می‌آیند با حضرت بیعت کنند. قاضی -رضوان الله علیه- فرموده بودند که آنجا امام زمان یک جمله‌ای به این‌ها می‌گویند که این‌ها دلشان قرص می‌شود که حضرت خودشان‌اند و بعد بیعت می‌کنند. من آن جمله را می‌دانم چیست. مغازه استاد علامه طباطبایی، آقای بهجت، به این بزرگ. جمله چیست که امام زمان به این‌ها می‌گویند، این‌ها دلشان قرص... پس امام زمان از این کارها می‌کند.

دو تا نمونه دیگر برایتان بگویم. یکی «عنوان بصری» را شنیدید همه و بلد هستید. پیرمرد ۹۶ ساله. در ۹۶ سالگی، حالا با این سن الان آدم یک پیرمرد ۹۶ ساله در مسجد می‌بیند چه حسی دارد آدم؟ احساس می‌کنی مثلاً جسارتم نباشد، ولی خب خیلی انسان احترام ویژه‌ای می‌گذارد دیگر به آن کسی که سن اینقدر دارد و هنوز در مسجد و با این وضع و با این سن و با این حال باز می‌آید مسجد. حالا امام صادق. پیرمرد ۹۶ ساله اهل سنت، مالکی مذهب. شیعه مال... آمده پیششان. دربون با بی‌محلی راه داد و بعد درمان ببخشید، دربون بهش گفته که: «همین‌جا وایستا، من بروم از آقا بپرسم.» دفعه اول راه نداد. بعد از آقا پرسیده: «آقا، اجازه می‌دهید این آقای عنوان بیاید تو؟» «عنوان بصری.» حضرت فرمودند: «نه، من مشغول عبادتم، کار این‌ها زیاد دارم. بگو پیش همان مالک که می‌رود، برود همان‌جا.» قاعده‌ها دستمان باشد. استاد عرفان اخلاق می‌رود. آن آقا این را می‌گوید. می‌گوید این آقا هی تعریف، قانون دستش نیست، قاعده دستش نیست. قاعده‌اش را می‌گویم چیست. امیرالمومنین چه کار کرد؟ فرمود: «بروید پیش بقیه.» امام صادق عنوان بصری را فرمودند که: «برو از پیش مالک استفاده کن.» ۹۶ ساله. جذبش کنید، آخر عمرش است، دارد تمام می‌شود، دارد تلف می‌شود، این حق الناس مالک. چه کار کرد؟ رفت مسجد پیغمبر. گریه، زاری، ناله، توسل، دعا: «اللهم اعطف الی قلب جعفر.» «خدایا، دل جعفر را به من منعطف کن.» ۹۶ سال کلی ناله و گریه و این‌ها کرد. «بگو بیا تو.» آمد تو. مفصل است دیگر. «علم این‌جوری نیست که دنبالش باشی بروی بگیری. علم یاد گرفتنی نیست. علم نور است و تو دلت بیفتد.» با این لوله ما کار داریم، با این علم نور است. این را داشته باشید. یک اشاره بهش کرد. پس یک مورد عنوان بصری، امام صادق علیه‌السلام، دکش کردند. تعبیر «دک کردن» را داشتیم به کار می‌بردیم.

یک نمونه دیگر. شب عاشورا، امام حسین علیه‌السلام. حالا عنوان بصری که آقا چی بود؟ اهل سنت بود، مال کی بود این‌ها. امام حسین شب عاشورا کی‌ها را دک کردند؟ اصحابشان. از جمله حضرت عباس علیه‌السلام را. خیلی آدم روبه‌راهی نبوده و امام حسین شب عاشورا فرمودند که: «همه‌تان، با همه‌تان هم، پاشید بروید، در شب تاریک است و سیاه، همه پاشید بروید.» حضرت عباس و حضرت علی اکبر و حضرت قاسم، حبیب و مسلم بن عوسجه و الا وهدی. این‌ها فقط با من کار دارند. اول از همه از عباس صحبت کردند و بعد دیگر شخصیت‌های بعدی مثل زهیر. این هم پس از... شد دو تا مورد دک کردن. یکی عنوان بصری. دومی امام حسین علیه‌السلام که اصحاب کربلا. سومی هم که امام امیرالمومنین علیه‌السلام. کی‌ها را دک کردند؟ مردمی که آمدند رای بدهند. میتینگ انتخاباتی، همایش گذاشتند با کمپین «علی بیا». سخنران کمپین امیرالمومنین در اول سخنرانی فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم، برید.» خیلی واقعاً دیگر جالب شد، نه؟ چرا امیرالمومنین دک کردند؟ فرمولش چیست؟ اهل بیت آدم آویزان الکی، بی‌منطق، بی‌خاصیت، توجیه‌نشده نمی‌خواهند. این قاعده فرمولش است. آقا، ما آمدیم دیگر، ما را داشته باش. خیلی جالب می‌شود. یک تکانی می‌دهند قلب طرف را. آقا، واقعاً می‌خواهی؟ واقعاً نمی‌خواهی؟

یک فرمولیه دیگر. می‌گفتش که یک اهل دلی در حرم امام رضا علیه‌السلام، فوت کوزه‌گری کاسه‌گری چی چی می‌گویند؟ فوت قَر قاطی نشود. حالا فوت کوزه‌گری‌مان را داریم لو می‌دهیم ما اینجا. این فوتی است که بعضی بزرگان داشته‌اند. می‌گفتش که وقتی می‌آمدم پیش این آقا، در حرم بود، اهل دل است و یک چیزهایی به آدم می‌گوید. یک دستوری، یک نکته‌ای به ما ایشان فرمود که: «ان‌شاءالله فردا ظهر، نماز ظهر که تمام شد، اینجا ببینم، سرت را تراشیده باشی. با سر تراشیده فردا اینجا ببینمت.» ۹۸ درصد نمی‌آمدند دیگر. قرص‌هایشان را فکر کنم نخورده بودند. خیلی حالشان خوش نبود. سوال در مورد سلوک معنویت. «فردا کله‌ات را بتراش بیا.» «کله من چه کار داری؟ دستورت را بگو.» ۹۸ درصد نمی‌آمدند. دو تا که می‌آمدند، تازه باز اول ماجرا بود، باز چیزهای دیگر می‌گفت. ایشان کلش نمی‌تواند بگذرد. من می‌خواهم دعوت به توحید، می‌خواهم بگویم از همه غیر خدا بگذرد. اول بسم الله یک چیزی نشان بدهد، دلم گرم بشود، ببینم این کاره است. قدم اول این است که یک حرکتی، یک تکانی، یک چیزی، یک مایعی. امیرالمومنین اولین سخنرانی در اولین روز حکومتشان با این جمله شروع شد که: «دعونی و التمسوا غیری.» «من را ولم کنید، سراغ بقیه.»

امیرالمومنین آدم جدی می‌خواهد. آدم توجیه می‌خواهد. آدم فهمیده می‌خواهد. اول ماجرا درک می‌کند ببیند چه کاره‌ای. مثل زار بزنی، ناله. همین‌جوری به ما گفت: «نماز یکشنبه ذی‌القعده بخوان.» بعد می‌گفتیم که: «خب چی شد؟» رفتی پیش فلان آقا؟ می‌گفت: «آره.» می‌گفتیم: «خب چی شد؟» گفت: «برو. من نماز یکشنبه دیگر نمی‌روم.» میکس خاص. از یک نگاه به من می‌کرد، می‌گفت: «من ۲۵ سال است منتظرتم، عزیزم کجا بودی تا حالا؟» این‌جوری نبود ماجرا این‌ها. امشب اگر فرصتی بشود نکاتی دارم عرض می‌کنم. این پس بخش اول سخنرانی حضرت دک کردن. ببینند چقدر این‌ها پاکارند. این نکته اول که اهل بیت از ما محک می‌گیرند. چقدر پاکاریم. در زندگی‌مان هم گفتند که: «آقا یلخی دل نبند.» این نکته‌اش، قاعده‌اش. این را داشته باش.

«من عزیز دلم، بزرگوار، فرمود: با کسی می‌خواهی رفیق بشوی، اول سه بار امتحانش کن.» تعبیر دقیق روایت این است: «سه بار عصبانی‌اش کن.» اگر سه بار عصبانی کردی، دیدی عصبانی نمی‌شود، کم کم رویش حساب باز کن. خیلی این‌ها قواعد عجیب غریبی است. «احساس کردم خیلی همدیگر را دوست داریم، دلمان رفت، پیام دادم، او هم پیام داد.» عشق این‌جوری نیست. اصلاً تفاهم مدل نیست. باید بگویی: «من اول یک کاری کردم، عصبانی شد. بعد دیدم خیلی آدم خوبی است، از کوره در نمی‌رود.» خب، الان من می‌خواهم اجرا کنیم با هم در زندگی، باید چه کار کنیم؟ هر که خواستگاری می‌رود مثلاً اول یک دور دختره را عصبانی کند؟ می‌گفت که رفته بود خواستگاری، حالا چون ایام میلاد است بگویم که دل‌هایمان شاد شود. خواستگاری. دختر خانم هورمون زیاد بوده، چه می‌دانم چی، به هر دلیلی خلاصه یک کمی سر و صورت چی بوده دیگر. مثلاً تمیز نشده بوده، زیاد بوده، صورت دلخوری نشود. آشفته‌حال بوده، به قول حاج‌آقا، سر و صورت مو و این‌ها زیاد داشته. مثلاً روی لب و این‌ها مثلاً خیلی پرمو بوده. خلاصه پدر دختره می‌گوید که: «دخترم، چایی بیار.» عصبانی کند. احتمالاً من این کار را بکند دیگر. می‌گوید که: «دختره سینی چایی آورد جلوی این پسره و این‌جوری گرفت و پسره یک نگاهی کرد گفتش که: داداش دستت درد نکند.» دختر خیلی بهش برخورد. پسر دید خیلی خرابکاری کرد. یک بار عصبانی کرد این‌ها. این رقص آشپزخانه که از دل دختره دربیاورد و من... گفتش که: «ببخشید دیگر، من حواسم نبود، یک چیزی گفتم.» «مرد که گریه نمی‌کند.» دفعه سوم احتمالاً دیگر خبری از بزرگوار نبوده.

می‌گفت طرف به خانمش گفتش که: «دنبال یک منشی می‌گردم برای اداره.» خانمش گفتش که: «اگر خواستی منشی بیاوری، باید زشت باشد، چاق باشد، کوتوله باشد و بداخلاق.» «خدا خیرت بدهد خودت بیا.» پس طبق آخرین اخبار رسیده گفتند که آن مرده دچار مرگ خفیف، ضربه ملایم مغزی شده، پایگاه عین الاسد، این‌ها ضربه ملایم مغزی داشت وارد شده. حالا شما اگر بخواهی این‌جوری عصبانی کنیم کسی را که خب معلوم است هیچ پیوندی صورت نمی‌گیرد. اصلاً خیلی سلامت بیشعوری آدم است. آدم خواستگاری برود، بعد شروع کند خواننده عروس را چزاندن. مثلاً: «سه بار عصبانی‌اش کن.» این است؟ آخه روایت را باید درست فهمید. حساب کنی یک دور به همش بریز. همین کاری که امیرالمومنین کرد. کاری که امام صادق به عنوان بصری کرد. کاری که امام حسین با اصحاب کربلا کرد. به هم ریختن است. نه یعنی لزوماً دادش را دربیاوری، روی مخش بروی، گچش را دربیاوری. یک حرکتی بکنی، اعصابش به هم بریزد. یک تکانش بدهی، ببین چه کاره است. حرفه‌ای باید بشود آدم. من دیگر نمی‌دانم بقیه‌اش چه مدلی است. خواستیم یکی را یک تکانی بدهیم، من چه کار کنیم؟

وارد بودن. مرحوم نراقی، صاحب «معراج السعاده». وقتی نوشته بود، رفته بود نجف. ایشان خب همین نراق و این‌جاها زندگی می‌کرد و مرحوم شیخ انصاری هم که ۴ سال می‌آید محضر ایشان و شاگردی می‌کند. ایشان در مسیر بوده، می‌خواسته مشهد بیاید. شیخ انصاری از دزفول راه می‌افتد، در مسیر می‌آید مرحوم نراقی را می‌بیند و در همان‌جا ۴ سال می‌ماند محضر ایشان. شاگردی می‌کند، می‌گیرد. شیخ انصاری را می‌گیرد، جذبش می‌کند. کتاب فوق‌العاده‌ای است. بزرگان جملات عجیب غریبی در مورد «معراج السعاده». یکی از بزرگان به رحمت خدا رفته‌اند، ایشان فرموده بودند که: «اگر کسی معراج السعاده را روزی یک مقدار بخواند، سال اول طی‌الارض پیدا می‌کند.» طی‌الارض سال اولش این‌جوری است که ۱۰ نفر هم می‌تواند لطافت روحی پیدا کند. از علمای یزد فرموده بود که -حالا با لهجه شیرین یزدی فرموده بودند که: «معراج السعاده اگر الاغ بخواند موهایش می‌ریزد.» معارف در این کتاب است. «معراج السعاده» اثر محمود نراقی. ایشان کتاب را نوشته بود و همه گیر شده بود و کتاب عجیب غریب. می‌رود ایشان سفر نجف. مرحوم علامه بحرالعلوم. به نظرم ایشان بوده. در ذهنم این است، حالا شاید هم کسی دیگر بوده، ولی به نظرم مرحوم علامه بحرالعلوم آن دوره، دوره ایشان بوده. نراقی می‌رود خدمت با اینکه مرجعیت با مرحوم نراقی بود. می‌رود خدمت مرحوم بحرالعلوم و اصلاً محل نمی‌گذارد. نراقی اصلاً تحویلش نمی‌گیرد. هیچ. بیرون خدم و حشم و این‌ها که می‌آمدند، می‌رفتند، آن‌ها را بیشتر تحویل می‌گرفت. اصلاً محل نمی‌گذارد به نراقی. نراقی می‌رود و چند روز بعد دوباره می‌آید، دوباره محل نمی‌گذارد. روز سوم هم می‌آید برای خداحافظی. بحرالعلوم. مرحوم بحرالعلوم از عجایب بزرگان می‌فرمودند که: «دو نفر را در خواب تا حالا هیچ بزرگی ندیده در عالم برزخ.» یکی مرحوم سید بن طاووس، یکی علامه بحرالعلوم. چون این‌ها ملازم دائمی امیرالمومنین در بر... در این احضار ارواح و این بحث‌های این‌جوری و این‌ها. هیچ‌کس تا حالا این‌ها را در عالم برزخ ندیده. علامه بحرالعلوم خیلی جایگاه ویژه عجیب غریب.

نراقی دفعه سوم می‌رود خدمت مرحوم بحرالعلوم. ایشان تحویل نمی‌گیرد و می‌رود. با خوش و بش و محبت و تواضع می‌رود. از در که می‌رود، می‌گویند مرحوم بحرالعلوم پای برهنه دنبال ایشان می‌دود. می‌آید به پای ایشان می‌افتد. دنبالش. ایشان فرمود: «من دیده بودم ایشان معراج السعاده را نوشته، می‌خواستم محک‌اش بزنم ببینم این‌هایی که در این کتاب نوشته عمل کرده یا نه. سه بار چکش کردم، دیدم این کاره است. حالا آمده‌ام به پایش افتادم.» پس یک محکی لازم است. در زندگی بی‌محک با کسی رفیق، با کسی ارتباط نگیر. محک می‌خواهد. جاهای مختلف زندگی این قاعده اول امیرالمومنین. چرا این را فرمودند؟ آخه بعضی از آدم‌های ساده یا بگوییم خائن. امیرالمومنین فرمودند دموکراسی. فرمودند هر که را رای بدهید، من هم تابع همانم. برداشت کردیم. بخش امیرالمومنین دوست داشتید رای بدهید. این نیست که ماجرا. خودش می‌داند که هیچ‌کس در این عالم به اندازه او صلاحیت ندارد. می‌خواهد یک محکی بزند. حالا بقیه‌اش را ببینید دقیقاً همین عبارت را می‌رساند. می‌فرمایند که: «فإنا مستقبلون أمراً له وجوه. ما داریم به استقبال ماجرایی می‌رویم که وجه زیادی دارد.» خیلی فتنه‌های رنگارنگ و الوان. چهره‌ها و رنگ‌های مختلفی دارد. مسائلی که بعد از این پیش بیاید ساده نیستا. خاله‌بازی نیستا. گیم نیستا. می‌خواهیم حکومت تشکیل بدهیم‌ها. می‌خواهیم به من بیعت بکنیدها. من می‌خواهم رهبرتان. مردش هستی؟ پایش می‌مانید؟ ادامه کلام: «لا تقوم له القلوب ولا تسبوا علیه العقول.» «ما مسائلی در پیش داریم که دل‌ها رویش سفت وای‌نمی‌ایستندها! عقل‌ها ثابت نمی‌مانندها! فتنه‌ها داریم. دل و قلب و عقل و همه چیز می‌ریزد به هم.» «اقامت أفق.» این چهره. «أفق أفق.» حقیقت را در این دوره‌های قبلی «ابر غیم» با غین به معنای ابر است. «قد أقامت.» یعنی ابر گرفته. الان فضا ابریه. آسمان سیاست ابری. فضای زندگی ابری. الان دوره، دوره خوبی نیستا. نمی‌مانی. «والمحجة قد تنکرت.» «کسی دیگر دنبال حجت و دلیل و این‌ها نیست. دیگر کسی با این حرف‌ها کار ندارد.»

اصل حرف که با این بخش من کار دارم. یک جمله را با آن چند جلسه کار داریم ان‌شاءالله. خیلی این عبارت مهم است. فرمود: «و اعلم أنی إن أجبتکم رکبت بکم ما أعلم.» «اگر من بخواهم حرف شما را گوش بدهم، قبول کنم حاکم بشوم، رئیس‌تان بشوم، رهبرتان بشوم، بر اساس علمم عمل می‌کنم.» چه گفتم؟ دست بگیرم. بر اساس علمم عمل می‌کنم. «و لم أسبق إلا قول القائل.» دیگر به حرف کسی کار ندارم. ما فقط به علم. «و أتبع العاطف.» دیگر به سرزنش و فشار کار ندارم. ما من تابع فشار نیستم. ما سفارش و فشار و این‌ها نداریم. ما هرچه تشخیص بدهم حق است، با علم خودم، با دانش خودم، با تخصص دنبالش راه می‌افتم. این سخنرانی انتخاباتی امیرالمومنین است. می‌خواهد بگوید صلاحیت کاندیدا باید در این باشد. کمتر از ۴۸ ساعت دیگر انتخابات. مهمترین صلاحیت، مهمترین نکته در صلاحیت کسی چیست؟ به چه کسی باید رای داد؟ اولین ویژگی چیست؟ بعد، کارشناس باشد. خیلی نکته مهم است. خیلی نکته زندگی می‌کند. خیلی به این نکته بی‌توجهی می‌شود. من یک مقدار برایتان توضیح می‌دهم، ببینید چقدر اصلاً با این کار نداریم. نظر کارشناس، تبعیت از کارشناس، کارشناس، دانش، تخصص.

بیشتر ما در زندگی تابع فشار، سفارش، این ماجراهای از کجا فشار می‌آورند، چی بیشتر، جو قالب چیست؟ در انتخابات نگاه می‌کنیم به چه کسی بیشتر رای می‌دهند. چه کسی بیشتر رای دارد. چه کسی بیشتر شعارهای خوب می‌دهد. حرف‌هایش جالب است. یعنی چیزی که بررسی نمی‌شود -به لطف خدا- دانش، تخصص، این مسائل در زندگی. به چیزی که اعتنا نمی‌شود دانش و تخصص. الان می‌گویند دکترها می‌گویند خوددرمانی. می‌گویند یکی از معضلات جدی ما در بیماری‌هایمان خوددرمانی است. آقا هیچ. پیدا نمی‌کنی. یخچال را باز کنید، از آن قوطی جای تخم مرغ تاپ تاپ تاپ، قرص و دارو و این‌ها می‌ریزد بیرون. همه را ماشاالله دارند. خوددرمانی. می‌گفتش که: «من آقا گوشم درد می‌کند.» گفت: «برو دکتر بگو بکشه.» ماجرای ما.

خدا رحمت کند مرحوم آقا جمال خونساری. این کتاب. اگر حال و حوصله داشتید کتاب فوق‌العاده‌ای است. یک کتاب دارد به اسم «کلثوم ننه». ایشان مرجع بوده، فقیه بوده، زمان خونسری حاشیه لمعه نوشته، مجتهد درجه یک بوده. کتاب طنز نوشته. مثلاً ۲۰۰ سال پیش است، صد و خورده‌ای سال پیش. کتاب «کلثوم ننه». یک کتاب طنز. رساله عملیه درست کرده. چهار تا فقیه. این‌ها زن‌های خرافاتی‌اند. یکیش کلثوم ننه است، یکیش بی‌بی شهربانو. دو تا دیگر هم دارد. بعد در همه مسائل زندگی مردم این‌ها نظر می‌دهند. حرف‌های خرافاتی. بعد می‌گوید مثلاً این دخترشان بختش بسته شده، می‌گوید یک مقدار اسپند بگیرند، بروند سر دوش مثلاً این‌جوری کنند بریزند. «شهربانو گفته احتیاطاً سمت راستش بریزد.» بعد فلان خانم گفته: «احمد بر این است که دو سمت بریزد.» قائل به تاخیر شدن، گفتند این‌ور آن‌ور فرقی نمی‌کند. اینجا شوخی کرده کلاً با همه مسائل. در جامعه کسی کار ندارد مرجع و مجتهد و عالم و این‌ها چه می‌گوید. همه حرف‌ها را از ننه‌ها و خانه‌های قدیمی‌ها، «این‌جور می‌گفتند و خدا بیامرز ننه من این‌جور می‌گفت و خرافات در می‌آید کشکی هوای بیخود.» به دانش و تخصص کار ندارد.

در درمان خودم تشخیص می‌دهم. یک سرچ سریع الان. خدا برکت بدهد علامه گوگل. یک گوگل‌ایش می‌کنید. می‌زنید: «درمان سردرد مثلاً کودک ۳ ساله.» «ترنجبین را می‌ریزی توی مثلاً ادرار سگ، یکم می‌جوشانی، می‌دهی می‌خورد، خوب می‌شود.» موجود است. همهش سرچ. در مسائل فقهی و این‌ها هم که همین‌جور دیگر. کلاً با هر چه از دین هم که مواجه است. یک سرچ می‌آید. مراجعه به کارشناس و فلان و این‌ها ندارد. منطق امیرالمومنین، شیعه امیرالمومنین این شکلی. طبیب امام گفته بود که: «من در عمرم بین این همه بیماری که داشتم، مریض حرف‌گوش‌کن‌تر از امام، حرف‌گوش‌کن‌ترین مریض ما امام خمینی بود.» عروس امام می‌گوید: «غذا آوردم. بشقاب آوردند جلو امام گذاشتند. دیدیم امام با قاشق شروع کرد نصف کرد این غذاها را. این را از وسط دو خطش کرد.» امام فرمودند که: «دکتر گفته وسط غذا قرص بخور. به اینجا رسیدم، قرص را بخورم.» قشنگ وسط وسط. دانلود رهبر انقلاب می‌گویند که ایشان تابع نسبت به دو نفر، دو دسته. ایشان تابع محض است. یکی حرف‌های محافظین. محافظ‌ها هرچه بگویند آقا گوش می‌دهند. یکم دکترها. این چه حالی است؟ آقا، این می‌گویند تبعیت از علم، تبعیت از دانش، تبعیت از تخصص. گاهی آن دکتری که آمده مداوا کند مقلد این آقا است. ۳۰ سال از او کوچکتر است. «من ۸۰ ساله، ۵۰ ساله، ۲۰ ساله، ۴۰ ساله.» هر چقدر کسر شأنش می‌آید.

بخش اصلی تواضع اینجاست. در روایت امیرالمومنین فرمود: «تواضع مدیران به این نیست که وقتی تو وارد جمع گردن کج کنند.» ایام انتخابات چون خیلی صحنه‌ها زیاد می‌بینیم. دست مثلاً رفتگر می‌بوسند. فرمود: «تواضع مدیر به این نیست. تواضع مدیر به این است که می‌رود زانو می‌زند در برابر یک کارشناس، یک متخصص. از او سوال می‌کند، جواب می‌گیرد، عمل می‌کند.» این تواضع مدیر است. نظر کارشناسی. یادتان است؟ در آبان ماه ماجرای بنزین. وسط آن شلوغ‌پلوغی‌ها حرف جدی و مهم گم شد. رهبر انقلاب حمایت کرده. آقا از... گفتند: «من این‌ها روسای قوا نشستند بر اساس نظر کارشناسان به این رسیدند، من حمایت می‌کنم از نظر کارشناسی. تایید می‌کنم نظر کارشناسی را. به نظر کارشناسان. کارشناسان دو دست‌اند. در این ماجرا بد است، ولی ما تابع کارشناسیم.» «کارشناس نیستم در مسائل اقتصادی و بنزین و این‌ها، لذا نظر نمی‌دهم.» بعد دیدم چهار تا حقه‌باز شیاد آمدند در فضای مجازی جمله درست کردند، پیام درست کردند، نوشته: «آقای خامنه‌ای، شما گفتی که من کارشناس نیستم در مورد بنزین نظر نمی‌دهم. ما مردم هم کارشناس نیستیم، در انتخابات رای نمی‌دهیم.» جوابش چیست؟ گفتم جوابش در خودش است. خیلی خنده‌دار است آقا. گفتم: «من کارشناس نیستم، حرف کارشناس‌ها را گوش می‌دهم.» هجمه به رهبری که: «چرا شما برگشتی گفتی که نظر کارشناسی؟» خیلی عجیب است والا.

پرت شدیم. مسئول باید این مدلی باشد. علامت سلامت مدیر است. این اصلش این است. هرچه دانش بگوید، به حرف هیچ‌کس دیگر گوش نمی‌دهم. هرچه تخصص بگوید. حالا امیرالمومنین خودش اوج متخصصین عالم است. به دانش و تخصص خودش مراجعه می‌کند. من و شما باید چه کار کنیم؟ چه کار کنیم الان تا مشکل پیش می‌آید: «آقای دعایی، یک دارویی، یک ذکری. بچه‌ام خیلی. بچه‌ام نماز نمی‌خواند، حاج‌آقا چه ذکری بگوییم نمازخوان بشود؟» یکی از چیزهایی که انگار بین ما بد است، مراجعه به مشاور. کارشناس فحش است برای ما. مشاور، مشاوره. «حالا بزن و مشاوره. روانشناس هم باشد. بابات روانی است. به من می‌گویی روانی؟» ذکر می‌خواهم. خیلی عجیب است والا. «آقای ذکرش هم همین است. ذکرش این است: یا کارشناس و یا متخصص.» صد بار در مسیری که می‌روی باید بگویی. «ذکرش این است: یا نور و یا قدوس.» ببینم بچه هر یک دانه یا نور یا قدوس که می‌گویم آرام آرام می‌آید سمت من. سی و سومی که گفتم می‌روم دارد نرم می‌شود. شصت و هشتمی را می‌گویم، می‌بینم دارد می‌رود وضو می‌گیرد. به ۹۹ می‌رسد، می‌بینم مهرش را گذاشت. صدمی را که می‌گویم، می‌گوید: «بابا دیگر نگو. الله اکبر.» آثار عجیب ذکر یا نور یا قدوس. بابا کارشناسی، علم، تخصص. آن بدبخت ننه مرده ۲۰ سال درس خوانده که به تو همین سوال را جواب بدهد. «چه کارش کنیم بچه را؟» یک ذکر می‌گویم دور می‌زنم. کدام؟ در زندگی تو را دور می‌زند. مسیر کارشناسی را وقتی دور می‌زنی، دور می‌خوری.

زندگی ما حاکم بشود آقایان عزیزان. مگر نمی‌خواهیم؟ من این‌ها فضیلت‌های امیرالمومنین است. منطقی است که در زندگی شیعه امیرالمومنین حاکم باشد. در هر مسئله‌ای، در هر مشکلی باید به چه کسی مراجعه کرد؟ کارشناس متخصص. آقا با شوهرم به مشکل خورده‌ام. کارشناس متخصص. با بچه‌ام. کارشناس متخصص. سلامتی. کارشناس متخصص. خوابم زیاد است. کارشناس متخصص. مسیر ذکر سر جای خودش، مسیر دعا سر جای خودش. قرار نیست با این‌ها دور بزنیم. مسیر ذکرت را داری، پیش کارشناس متخصص هم می‌روی. مشاور خانواده، مشاوره سیاسی، مشاوره اقتصادی. رزق‌مان زیاد بشود. ببین، سوره واقعه. آن‌ها خوب است‌ها، خیلی هم خوب است، خیلی هم آثار دارد. مخصوصاً آن دستور ۱۵ روزه‌ای که مرحوم آیت‌الله العظمی وحید می‌فرمایند، از دوشنبه اول ماه شروع می‌شود. انجام نداد ۱۰۵ بار سوره واقعه را در یک مجلس خواندن یا یک نفر بخواند یا جمعی با هم بخوانند، آثار عجیب غریب دارد. ولی، ولی این اول ماجرا نیستا. می‌خواهی رشد اقتصادی کنی، اول مراجعه به متخصص، بررسی کردم دیدم که فلان شغل را بزنم خوب است. استخاره با ذکر استغفار. ان‌شاءالله حل می‌شود. مسخره کننده که آدم کار می‌خواهد بکند. می‌خواهی مغازه بزنی؟ مراجعه به متخصص ۱۰ تا کارشناس اقتصادی. ما فرهنگ نیست. این خیلی بد است. می‌برد. کار ذکر این است که من عقلم را تعطیل کنم. استخاره مال کیست؟ چه کار کنیم؟ حرف بزنی، بررسی کنی، نظر کارشناس، تحقیق، هی بروی، هی بیایی، دو قلم از این بگیری، دو قلم از او بگیری. آخرش هم آنی که خودت می‌رسی و عمل کنی. امیرالمومنین فرمود: «من حکومت دست بگیرم، بر اساس علم عمل می‌کنم‌ها! بر اساس دانش، بر اساس تخصص.»

وقت‌مان دارد تمام می‌شود. یک چند تا نکته بگویم تا وقتمان نشده. جلسه بعد ان‌شاءالله این بحث را با هم ادامه خواهیم داد. الان در همین انتخابات. اولاً یک دردی است. واقعاً ما اصلاً تخصص‌ها برایمان مهم نیست. معضل جدی مملکت ما اقتصاد است. در نماینده‌ها آنی که الان اولویت دارد اقتصاددان است. مسئله اصلی‌مان اقتصاد است. الان در جلسه‌ای که دانشگاه داشتم، قبل این جلسه داشتم، همین را مفصل با رفقای دانشجو مطرح کردیم. «آدم پاکی است، اهل دزدی نیست.» «تخصص دارد؟» «نه.» «سالم است.» یعنی هم دزد هم بی‌سواد. آن دیگر خیلی دیگر واقعاً عجیب غریب است. «لااقل اگر بی‌سواد است، دزد نیست رای بدهیم.» خیلی درد است. واقعاً آقا دانش، تخصص. مجلس جای کار کارشناسی است. بعضی از این حضرات جملاتی بود در مصوبات، از رو نمی‌توانند بخوانند. «دزد نیست دیگر، خوب است.» جلسه دانشگاه اینجا، محضر جوانان ما راحت با آن‌ها صحبت می‌کنیم. اینجا در محضر شما خجالت می‌کشم. آنجا گفتم که: «عمه بنده هم دزد نیست. در مجلس چه کار می‌خورد؟ همین که دزد نیست.» کار کارشناسی. آقا آنجا باید بنشیند، لوایح بنشیند، مطالعه کند. خیلی از این حضرات... نزنم که هیچ‌کس رای ندهد. قطعاً شکی نیست دیدیم آدم‌های خوبی‌اند، سالمین. یک لیست کامل رنگ می‌دهیم یا مثلاً ترکیبی از دو تا لیست یا مثلاً یک لیست و چهار تایش را انتخاب بکند. حرف من این‌ها نیست.

فرهنگ بشود. وقتی یک کسی می‌خواهد بیاید رای از ما بگیرد، اول سوال کنیم: «شما تخصصت چیست؟» «حاج‌آقا، نظر شما نسبت به مثلاً فلان ماجرا چیست؟» خیلی بد است که قبول است. حرف من و نکته روشن است؟ چه دارم می‌گویم؟ تخصص کار ندارد. الان من از شما بپرسم نمایندگان مجلسی که شما در مشهد، بعضی از این‌ها رفته‌اند، علاقه دو طرفه هم هست، صمیمی هم هستیم با هم. از این پنج بزرگوارانی که الان در مجلس‌اند، بیاورند. الان از شما بپرسم این‌هایی که شما دوبار، سه بار به این‌ها رای دادید، دانش و تخصص این‌ها هر کدامشان چیست؟ چند نفر می‌تواند بگوید دانشش...؟ «نگاه کنیم آدم خوبی است دیگر. بابا این انقلابی جبهه رفته، این بچه فلان شهر. بابا زاییده شده، این رزومه‌اش است.» رزومه به حساب: «دو سال در بغل سردار فلانی شیر خورده.» رزومه اصلی. می‌روم مجلس. آقا دانش، تخصص، کار کارشناسی. تشخیص. فکر کنی، بررسی کنی، به شناس مراجعه کنی. شب بی‌خوابی دارد. یک لایحه را می‌خواهی بررسی کنی، ۵۰۰ بار باید بخوانی. کلمه به کلمه گیر بدهی. برجام آمدند در این می‌دادند. می‌پرسی: «آقا چه چیزی را تصویب کردی؟ خودت یک بار خواندی؟» می‌گوید: «نه.» وضعیت مجلس ما چه جور درست می‌شود؟ من و شما باید حساس بشویم. امیرالمومنین در اولین سخنرانی‌اش می‌فرماید: «مردم، نسبت به علم حساس باشید. جو برایتان ایجاد نکنند، موج رسانه‌ای درست نکنند. من را تحت فشار قرار بدهید. من بر اساس علم عمل می‌کنم. دانش، تخصص.» دانش، تخصص بشود. مردم خوششان نمی‌آید. همه باید به هم بگویند: «آقا دانش و تخصص چه می‌گوید در این مورد؟» در ماجرای بنزین خب به خود من هم فشار آمد. سخت است واقعاً یکهو شب باشی بخوابی، صبح ببینی سه برابر شده. آن هم با این وضعیت کیفیت ماشین و این گرانی‌هایی که بعد وقتی گران می‌شود بنزین می‌رود روی آن‌ها. ولی جامعه که قرار نیست با این اداره بشود که آقا یک داد و فریادی یکهو بلند بشود همه چیز بخوابد. نظر کارشناسی هم پشتش نبود دیگر. طرف می‌آید می‌گوید: «خودم صبح جمعه فهمیدم که این گران شده.» کار کارشناسی دست متخصص، دست دانشمند. این اصل نکته است. این نکته اول.

در سیره امیرالمومنین علم. امیرالمومنین می‌گوییم نمی‌خواهیم هی سوت بکشیم. «علی می‌دانی باب علم است.» علم علی هزار باب علم. امیرالمومنین صحبت کند. گفتند: «سه دقیقه وقت داری در مورد فضائل امیرالمومنین.» گفت: «علی، علی. در بکشیم.» بالاخره حضرت در قله علم است و ما هم که بدبخت بیچاره. آقا، شما فضائل امیرالمومنین را می‌گویی بررسی کنی در زندگی علی، آنچه که حرف اول و آخر را می‌زند، علم، تخصص، دانش. در زندگی من و شما باید این باشد. زندگی بر اساس دانش. جوان دانشجو می‌آید پیش من می‌گوید: «من علاقه احساس می‌کنم باید زن بگیرم. گناه نکنم بد است.» یک طلبه بی‌سوادی مثل بنده آدم ساده‌لوح برمی‌گردد می‌گوید: «آره خب، ازدواج برای این است که آدم گناه نکند.» بنده خدا، امیرالمومنین فرمود به کمیل فرمود: «ما من حرکت الا و انت فیه محتاج الی معرفت.» «تو در هیچ نیازی به معرفت و شناخت داری.» نسبت به ازدواج چه می‌دانی؟ نسبت به زن چه می‌دانی؟ نسبت به تدبیر معیشت چه می‌دانی؟ نسبت به ارتباط با خانواده زن چه می‌دانی؟ نحوه برخورد با جنس مخالف چه می‌دانی؟ در مورد تربیت فرزند چه می‌دانی؟ بدون دانش. خداوکیلی شما به من بگویید این جوان که مجرد بود در خلوت یک گناهی می‌کرد، بدتر است یا یک دختر بدبخت فلک‌زده را از در خانه می‌آورد خانه خودش، بلد نیست با او تا کند. یک بچه تولید می‌کند. بعد دختره را با یک بچه می‌فرستد خانه باباش. به خاطر اینکه دانش ندارد، پدر این را در می‌آورد. کدامش می‌شود حق الناس؟ کدامش گناه بزرگتری است؟ اولی یا دومی؟ اولین؟ قبول داری ارزش برای تخصص قائل نیستی؟ برای دانش ارزش قائل نیستیم.

۲۰ سالگی ازدواج کردم، ۱۶ سالگی گفتیم می‌خواهیم. و اول که خندیدند بهمان. بعد کم کم گشتند و بعد پیدا شد و یک چهار سالی دوباره گیر بودیم. آخر بعد ۴ سال به مجاورت دادند. دیگر حالا کار نداریم، وارد جزئیات نشویم. خلاصه آقا جان من خودم موافق ازدواج زودم. البته ما دانش نداشتیم. از اساتید سعی کردیم استفاده کنیم، سوال کنیم، کمک بگیریم. اگر دانشش را داشته باشد دیگر سن مطرح نیست. یک پسر ۱۸ ساله بلد است چه شکلی تا کند. می‌گوید: «آخه نه، این پول ندارد. این فلان.» آقا، در زندگی حرف اصلی را دانش می‌زند، نه پول، نه فشار، نه جو رسانه‌ای. گول نخوریم. امیرالمومنین فرمود: «این‌ها را بزن کنار. آنی که اصل در حکومت، در زندگی ما، علم، دانش، تخصص.» یک جوانی اگر عاقل است، باشعور است، متخصص است، می‌فهمد این گلیمش را از آب می‌کشد بیرون. این را محک بزنیم. ارزش قائل نیست. ارزش قائل هیچ جا متولی این نیست. اینستاگرام. عرض من تمام. بخش آخر صحبت. هیچ‌کس متولی این نیست به بچه‌ها دانش زندگی کردن بدهد. دبیرستان قم رفقا آمدند تاسیس بکنند، به ما گفتند که: «آقا، تو هم بیا در ماجرا، کار را دست بگیر، کمک خواستند.» قرار شد که ما بنشینیم طرح تربیتی این دبیرستان را بنویسیم که البته منتشر هم شد. نوشتیم و ما یکی از سیاست‌هایمان در برنامه این بود. گفتیم که آقا برای اینکه ازدواج سنش بیاید پایین، این جوان دبیرستانی ما که از مثلاً سن ۱۵ سالگی تا ۱۸ سالگی، ۱۴، ۱۸ همین حدود. این چند سالی که پیش ماست، ما باید در این دوره دانش‌هایی که این برای زندگی لازم دارد را بهش یاد بدهیم. هر جوانی الان ازدواج بکند، آقا، این لوله نمی‌دانم مثلاً ماشین لباسشویی را وصل بکند. کارهای ابتدایی دیگر. یک مقدار لوله‌کشی مثلاً باید بلد باشد. حضرت دست کمی نداریم. ۵۰ سال، ۶۰ سال هیچ کاری از تو خانه -الحمدلله به لطف الهی به مدد حق تعالی- هیچ‌چیز بلد نیست. هیچ، هیچ. یعنی اگر الان برق برود یا لامپ بترکد، مثل خیار می‌نشیند نگاه می‌کند. «چه بکنم با این لامپی که ترکید؟» معرفت. از علمای بزرگ بود. ایشان لوله‌های خانه ترکیده بود. رفته بود بازار نجف، ۱۰ تا لوله گرفته، آمده بود تو خانه. «کل لوله‌ها را خودم عوض می‌کنم.» کل لوله‌ها را عوض کردم. مهارت برای زندگی. این‌ها می‌شود دانش. یاد بگیرد. آقا، الان اینجا در خانه یک چیزی خراب شده، یک کاری بکند، یک چیزی درست بکند. آنتن بلد باشد وصل بکند. این تلویزیون خراب شده، درست بکند. رادیو را ور برود. ابتداییات زندگی درگیر ماجرا می‌شود. بیشترش در روابط. حرف زدن. همان‌جایی که عرض کردم محک که می‌خورد. در یک ارتباطی می‌اندازی یک کسی را، مخ این می‌رود. عصبانیش می‌کند، ببین با او چه کار می‌کند. این بعد یادش بدهد وقتی با کسی این‌جوری مواجه شد، چه کار بکند. آموزش می‌شود. دانش گمشده زندگی ما این است. بهش بها نمی‌دهیم. جامعه‌ای که به دانش بها ندهد، این جامعه بدبخت می‌شود آقایان روایات. ذلیل می‌شود این جامعه. به تخصص، به متخصصین، به عالم، به دانشمند، به دانش، به کسانی رای می‌دهد که قدرت دارد، خوشگل است، زور دارد، رسانه‌ای است، مشهور است. این‌ها را دیدیم. تخصص چه بلد است؟ ازش چه کاری می‌آید؟ خدا ان‌شاءالله ما را کمک بکند. بین انتخابات پیش رو با دانش عمل بکنیم. در مورد این دانش و توصیه‌ها و تاکیدهایی که امیرالمومنین در کلماتشان داشتند و در سیره امیرالمومنین که بحث دانش و علم خیلی بحث مهمی است. ان‌شاءالله جلسه بعد، چهارشنبه بعدی که ساعتش را حالا دوستان باید اعلام بکنند. یکمی شاید هفته بعد جابه‌جایی داشته باشیم و زودتر شروع بشود و کمتر بشود. حالا دیگر اعلامش با دوستان دیگر. حواس دوستان باشد به ساعتی که برای جلسه بعد اعلام می‌شود. هشت و نیم شد؟ باشد. هشت و نیم تا آ... تا ۹ سخنرانی. هشت و نیم تا ۹ سخنرانی. ان‌شاءالله هفته بعد در مورد این بیشتر صحبت می‌کنیم. هفته بعد هم می‌شود ماه رجب دیگر. سخنرانی هفته بعد می‌افتد ماه رجب که ماه رجب هم ماه امیرالمومنین است. ان‌شاءالله دیگر صفا می‌کنیم از هفته بعد در ماه امیرالمومنین. کم کم داریم می‌رویم به سمت میلاد امیرالمومنین. ان‌شاءالله در محضر این بحث و این نکات هستیم.

خدایا، در فرج امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنین حضرتش را از ما راضی بفرما. هرچه گفتیم در راه خودت قرار بده. هرچه می‌خواهیم و تو مصلحت می‌دانی برای ما رقم بزن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط