گذشت از یک کار به خاطر یک وعده
یک نوع ستم
یک رشته از علاقه به دین
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الصالحین الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسِّر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
ترک خصلت موجود به خصلت موعود
در باب اول کتاب شریف «خصال»، خصلتهایی را مرحوم صدوق به مناسبتهای مختلف با آثار مختلف ذکر میکند. اولین روایتی که میآورند، میفرمایند که یک خصلتی را انسان ترک بکند. خصلتی که به او وعده داده شده است. از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکنند که پیغمبر اکرم فرمودند: «طوبی لمن ترک شهوه حاضره لموعود لم یره.»
«طوبی» واژهای است که برای درختی از درختان بهشتی است. کلام مقابلش کلمه «ویل» است که یک چاهی از جهنم است. ولی اینها علم شده به عنوان نماد خوشبختی و بدبختی. وقتی میخواهند کسی را خوشبخت معرفی بکنند، میگویند: «این طوبی له (خوشا به حالش)!» وقتی میخواهیم کسی را بدبخت معرفی بکنیم، میگوییم: «ویلٌ له (وای بر او)!»
اینجا حضرت میفرمایند خوش به حال کسی که، طوبی برای کسی که، شهوت نقد را رها میکند به خاطر یک وعدهای که به او رسیده و آن وعده را هم ندیده است. این واقعاً آدم خوشبختی است؛ کسی که حاضر میشود از یک چیز نقد، حاضر، که لذت آنی و فوری دارد بگذرد به خاطر یک سود و نتیجهای که به او وعده داده شده و او هم نمیبیند. این مقام خوب و خیلی بلندی است. انسان حاضر بشود که پای عقیدهی خودش خلاصه هزینه بکند، که از چیزهایی که هست و نقد و شیرین و جذاب است بگذرد به خاطر اینکه باور دارد به اینکه یک سری...
حدیث بعد، «خصلت من الجور» از امام صادق علیه السلام نقل میکند که: «من الجور قول راکب لراجل.» از طریق... خب، گاهی اوقات در روایت به نکات خیلی ریز، خیلی خلاصه، از مو باریکتر اشاره میشود که حالا واقعاً دقت به اینها نشان میدهد که چقدر این دین برنامه دارد و چقدر عالم، عالم قانونمندی است.
میفرمایند که ما یک «جور» داریم و یک «ظلم». ظلم، خلاصه نادیده گرفتن حقوق دیگران، حقوق اولیه و اساسی دیگران است. جور اینجور نیست؛ حقوق خیلی مثلاً پنهان و شاید حقوق خاص دیگران نادیده گرفته میشود. میشود «جور».
میفرمایند که یکی از اقسام جور این است که کسی که سوار است، به کسی که پیاده است بگوید: «آقا، برو کنار راه!» کسی دارد راهی میرود، مرکب دارد. راکب دیگری پیاده است، «راجل»، رجل خودش با پای خودش دارد حرکت میکند. اینی که سوار است به اونی که پیاده است میگوید: «برو کنار راه!» یعنی انگار من چون وسیلهای دارم و خلاصه یک امکانی دارم، یک بهرهمندی دارم، حق با من است. حق را در این ببیند که حق با کسی است که امکانی دارد، وسیلهای دارد، موقعیت برتری دارد، ولو خیلی ریز در همین مورد خیلی ابتدایی که حق خودش بداند که راه مال من است. این جور است، از امام صادق علیه السلام.
حدیث بعدی: بله، حقوق غیرحالا اساسی، حقوق پنهان، حقوق ثانوی، گناه که حالا به یک معنا شاید نباشد ولی بالاخره یک درجهای از مبغوضیت را برای خدای متعال سال دارد. بله، بله، ظلم بالاتر است، جور حالا در آن حد نیست. ممکن است کسی هم اگر انجام بدهد فاسق نشود، یعنی میشود پشتش نماز خواند ولی خب این با آن آدمی که این را مرتکب نمیشود یکسان نیست، آن مسلماً خیلی محبوبیت بیشتری نزد خدا دارد.
منظور تکبر است. حالا اینجا منظور همین است که کسی که یک وسیلهای دارد و یک موقعیت برتری نسبت به دیگری دارد، نباید فکر کند که من حالا چون یک وسیلهای دارم پس حق با من است. حق را در این ببیند که من چون امکان بیشتری دارم پس حق با من است، وگرنه مسلم است کسی که سر راه او راه و بند آورده، گفتند اگر کسی در اینجا میخواهد نماز بخواند نمازش باطل است و احکام خودش را دارد. اینجوری نیستش که هرج و مرج بشود، هر کی آمد در راه خب هیچی دیگر، هیچکس به او هیچی نگوید. نه، باید قانون رعایت شود، هر کسی محدوده خودش را داشته باشد. ولی شما فکر نکن چون یک موقعیت برتر حتی داری. از مستحبات این است که کسی که سوار است به آنی که پیاده سلام بدهد، یعنی تواضع اینجا بیشتر شایسته است، چون آنی که امکانش بیشتر است باید بیشتر تواضع بکند.
«ما احسن تواضع من الاغنیا»؛ تواضع از کسی که یک امکانی دارد، یک بهرهمندی دارد نسبت به آنی که ندارد، اینجا قشنگ است. آنی که مرکب ندارد به آنی که مرکب دارد اگر بخواهد سلام بدهد، این که قشنگ نیست. دین میخواهد که آدمها اینجور فرهنگسازی بکنند که اینجور نباشد که هر کی نگاه میکند ببیند او یک چیزی بیشتر دارد، او یک امکان بیشتری دارد، من پیشش سر خم بکنم. نه، عزت اسلامی اقتضای این را ندارد بلکه برعکس، آنی که یک چیزی بیشتری دارد او باید بیشتر احترام بگذارد.
در روایت دارد اگر کسی به خاطر پول دیگری جلو پایش بلند شود، دو سوم ایمانش از بین رفته. یک بار یا سلام گرمی به او بدهد به خاطر اینکه او یک موقعیت ویژهای دارد، یک مقداری از ایمانش از بین رفته، یک مقداری از دینش به وقت جا دارد، عقلش از بین رفته؛ یعنی این کسی که دارد این کار را میکند، دارد از دینش مایه میگذارد. خلاصه، فرهنگ دینی اقتضای ضد این را دارد، دقیقاً. به حدیث آخری که امروز بخوانیم از امام صادق علیه السلام.
علم چی؟ علم مثلاً نه، علم دینی. ما آقای دکترمان دکترِ علمش بالاتر است، احترام. ولی یک وقتی است میگوییم چون مثلاً عالم است و یک موقعیت برتری بین مردم دارد. این میشود که اینجا دیگر به خاطر خدا نیست. بله، جمع دنیایی پیدا میکند. عالم به خاطر علمش اقتضا دارد که بیشتر به خدا نزدیک بشود. بله، حالا آن هم بله، آن هم علم دین است دیگر. بله، موقعیتی داری که خلاصه دارد خدمت بیشتری میکند، بیشتر به درد مردم میخورد، به خاطر خدا میشود دیگر. بله، آن هم ممکن است که انسان بالاخره خلاصه به خاطر موقعیت اجتماعی یک طرف خلاصه اینها ملاک نباید باشد در زندگیها دیگر، ملاک احترام و عزت و جایگاه و...
«خصلت من حب الدین». یکی از خصلتها، علامت این است که انسان دین را دوست دارد. از امام صادق علیه السلام فرمودند: «من حب الرجل دینه حبه اخوانه». یکی از علامتهای اینکه انسان دینش را دوست دارد این است که برادرهای دینیاش را دوست دارد. علامت دوست داشتن دین است. کسی که دینش را دوست دارد، آن کسانی که التزام به این دین دارند، اعتقاد به این دین دارند، اینها را بیشتر دوست دارد، بیشتر احترام میگذارد. اصلاً مبنایش این است که کی بیشتر به این دین نزدیک است؟ مبنایش برای احترام گذاشتن به دیگران، برای دوست بودن با دیگران، ارتباط برقرار کردن با دیگران روی این حساب است که اینها چقدر با این دین ارتباط دارند. هر چه ارتباط قویتر باشد، اینها ارتباط مستقیم با علاقه به دین دارند. خب، خدا انشاءالله ما را عامل به این کند.
در حال بارگذاری نظرات...