شرح کتاب خصال

جلسه سوم

00:18:08
194

معرفی
5 پاداش به یک کار
توصیه استاد بر ترجیح رضای خدا بر خواست خود
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین.

**یک خصلت به ازای پنج خصلت**

مرحوم صدوق (رضوان‌الله علیه) در عنوان‌گذاری روایات خیلی سلیقه به خرج داده‌اند. گاهی انسان می‌بیند که در نگاه اولیه، اصلاً از این روایت این مطلب به ذهنش نمی‌آید، ولی ایشان خیلی با ظرافت عنوان گذاشته‌اند. اینجا الان نوشته‌اند که یک خصلت که در برابر پنج خصلت است. حالا در متن روایت به هیچ وجه به این اشاره‌ای نشده، ولی ایشان خیلی ظریف این را برداشت کرده‌اند.

از امام باقر (علیه‌السلام) که فرمودند: «ان الله عزوجل یقول بِجَلالی و جَمالی و بَهائی و آلائی و ارتفاعی لا یُعَثِّر عبدٌ هوای علی هواهُ الا جَعَلتُ غِناهُ فی نفسه و هَمَّهُ فی آخرته و کَفَّفتُ عَنهُ ضَیْعَتَهُ و ضَمَنتُ السماوات و الارض رزقه و کنتُ له من وراء تجاره کل تاجر».

**اقسام خداوند به جلال، جمال، بها، آلا و ارتفاع**

خیلی زیباست! خدای متعال می‌فرماید: «به جلال من قسم، به جلال و جمال و بها و آلا و ارتفاع من قسم». کلاً این عبارات خودش دریایی از حقایق است. مقام معظم رهبری می‌فرمودند که من از امام (رضوان‌الله علیه) پرسیدم که شما در بین ادعیه، آن دعاهایی که خلاصه از شما دل برده، خیلی به شما می‌چسبد، خیلی باهاش انس دارید و علاقه دارید، آن‌ها چیست؟ حضرت امام (رضوان‌الله علیه) فرمودند: دو تا دعا، یکی دعای کمیل و یکی مناجات شعبانیه که جفتشان محل صدورشان ماه شعبان است. امروز بله، دعای کمیل هم اصلش برای نیمه شعبان است که حضرت فرمودند که اگر کسی نمی‌تواند سالی یک بار، شب نیمه شعبان را دیگر ترک نکند، اگر می‌تواند حالا مثلاً تا شب‌های جمعه و فلان. مناجات شعبانیه هم جفتش از این جهت این ویژگی را دارد که این جور اسما و صفات توش خیلی هست، مخصوصاً در دعای کمیل.

خیلی لطافت‌های بی‌نظیری هم اینجا خدای متعال به پنج تا چیز قسم می‌خورد: به جلال خودش، جمال خودش، بها خودش، آلاء خودش و ارتفاع خودش. بحث بکنیم، بحث مفصلی داریم. روایت به پنج تا صفت قسم می‌خورد که اگر بنده یک خصلت داشته باشد، در ازای این خصلت پنج تا کار بلیط (این خیلی تناسب دارد). به پنج تا صفت خودش قسم می‌خورد، که بنده یک صفت داشته باشد، خدا پنج پاداش بدهد.

**ترجیح خواست خدا بر خواست خویشتن**

آن صفت چیست؟ اینکه بنده‌ای خواست خدا را به خواست خودش ترجیح بدهد. یه دونه اولی می‌کنه دیگه: هوای خدا را بر هوای خودش ترجیح بدهد. بله، هرچه که پیش می‌آید، در امور تکوینی راضی باشد، در امور تشریعی جنبه رضایت خدا را به جنبه رضایت خودش ترجیح بدهد.

امور تکوینی، امور بود و نبود؛ امور تشریعی، امور باید و نباید است. ما دو نوع، بله، دو نوع دو سنخ در عالم موضوع داریم: یکی بود و نبود، یکی باید و نباید. یک سری چیزها هست، یک سری چیزها نیست. مرض، سلامتی، امکانات، عزت، این جور چیزها بود و نبود است؛ بود یا نبود. انسان راضی باشد.

باید و نباید، دستور، تکلیف، قانون است. آنجا انسان رضایت خدا را ترجیح بدهد. حالا در مورد هوا، ترجیح هوای پدر و مادر را هم داریم دیگر در دعای امام در صحیفه که: «حتی اوثر هواهما علی هوای». خدای متعال را می‌خواهیم که ما را حالی بدهد که ما ترجیح بدهیم هوای آن‌ها را بر هوای خودمان. خیلی خودسازی می‌خواهد دیگر. اگر احساس کردم آن‌ها در دلشان چیزی می‌خواهند، قبل از اینکه درخواست بکنند، من انجام بدهم. «تو این را به من الهام کن، به من الهام کن که این‌ها الان در دلشان چیست، قبل از اینکه به زبان بیاورند من بروم انجام بدهم.» خدا نصیب بکند ان‌شاءالله. (در دعای والدین، در دعای بیست و چهارم بود ها؟ دعای بیست و چهارم فکر کنم در صحیفه سجادیه).

**ایثار، ترجیح خواست خدا بر خود**

بنده اگر هوای من را بر هوای خودش ترجیح بدهد، ایثار به معنای ترجیح دادن است: «بل توثرون الحیاه الدنیا و الآخره خیر و ابقی». توثرون، ایثار، ترجیح دادن آخرت بر دنیا.

**پنج پاداش الهی برای ایثارگران**

خب، خدای متعال چکار می‌کند اگر کسی این خصلت را داشته باشد؟ اولین کاری که باهاش می‌کند این است که بی‌نیازی در جان او قرار می‌دهد. چون یک ویژگی درونی است؛ اینکه در درون خودش ترجیح داد رضای خدا را، خدای متعال کاری می‌کند که او آن فقر وجودی که نسبت به موجودات در خودش می‌بیند، خب ما چون فقر وجودی را داریم، اشتباهی که می‌کنیم این است که احساس می‌کنیم که ما نسبت به این موجودات فقیریم، یعنی احساسمان این نیست که نسبت به خدای متعال فقیر هستیم. احساس می‌کنیم که من به بانک احتیاج دارم، به خزانه احتیاج دارم، به نانوایی احتیاج دارم، به مزرعه احتیاج دارم، خلاصه به باران احتیاج دارم. باران اگر نیاید، گندمی نیست. گندم اگر نباشد، نانی نیست. نان اگر نباشد، غذایی نیست. غذایی اگر نباشد، ما گرسنه می‌مانیم و این‌ها. نمی‌دانیم که بابا، همة این‌ها طراحی که خدای متعال کرده، فقر ما نسبت به اوست. ظاهرش در این سلسله علل و اسباب، به این‌هاست؛ حقیقتش به خود خدای متعال است. کسی اگر رضای خدا را ترجیح بدهد بر رضای خودش، خواست خدا را بر خواست خودش ترجیح بدهد، اولی کاری می‌کند که او نسبت به این وسایل و اسباب، خودش را بی‌نیاز می‌داند. می‌داند که نسبت به یکی فقط فقیر است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید». ما فقیر هستیم، ولی به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی (رضوان‌الله علیه) در المیزان: فقیر خود خداییم، نه فقیر دیگر. با محتاج به بقیه نیستیم. آن‌ها، بقیه هم خودشان محتاج‌اند.

اولین قسمت: "فقیر"

دومین قسمت: «و همّه فی آخرته». من کاری می‌کنم که هم و غم این آدم، همّت، همّت که گفته می‌شود، با هم به یک معناست. اهتمام، دغدغه، احسنتم! آنی که انسان را خلاصه درگیر کرده، برای انسان جایگاه ویژه‌ای دارد، این‌ها همه می‌شود هم و همت و این‌ها، همه‌اش را در آخرت قرار می‌دهم. کسی خواست خدا را بر خواست خودش ترجیح بدهد، خیلی او برده، خیلی برده. کسی درگیری ذهنی دیگر نسبت به دنیا نباشد، نسبت به امور باطله و بی‌خاصیت و فانی و زوال‌پذیر و این‌ها نیست، نسبت به امور باقی است.

به تعبیر میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (رضوان‌الله علیه). خیلی این جمله ایشان واقعاً عجیب است. مو به تن آدم راست می‌شود که ایشان فرمودند که به نظرم در المراقبات و یا در اسرارالصلات ایشان فرمودند که گاهی انسان یک سکه یک قرانی گم می‌کند، یک شبانه‌روز بهش فکر می‌کند، ولی نمازی از او قضا می‌شود، غصه‌ای، ولو به تکبیره‌الاحرام نماز جماعتی جا می‌ماند، وقت رکوع می‌رسد، که در روایات هم داریم که حضرت فرمودند که آن‌قدر از تو ثواب از بین رفت که اگر بین زمین تا آسمان همه طلا بشود، باز پر نمی‌شود. اینی که به تکبیره‌الاحرام نرسید، به حمد آقا نرسید، به رکوع رسید. امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند، که روایت همه‌اش نسبت به آخرت می‌شود. آدم گاهی یک سکه در جوی گم کرده، ۲۰ سال هر وقت از کنار آن جوی رد می‌شود فکر می‌کند. بهش بگویید آقا چند رکعت نماز قضا شده، نمی‌داند. چقدر از روزه‌ها بالا و پایین شده، نمی‌داند. اهتمامیم برایش ندارد، خیلی اصلاً دغدغه نیست، غصه‌ای نیست.

**جبران ضایعات توسط خداوند**

«پناه بر خدا و کففت عنه ویعته». من آن چیزهایی که ازش ضایع شده را خودم کفافش را می‌کنم، چیزهایی که از دستش رفته. انسان یک کسی را داشته باشد، چقدر این‌ها آرامش‌بخش است! ببینید، اصلاً این احادیث بوی آرامش دارد. انسان یک کسی را دارد. آقا من به شما می‌گویم که شما برو فلان کار را انجام بده. هر چقدر اگر در کاسبی‌ات، مثلاً این وقتی که داری می‌گذاری در کاسبی ضرر کنی، من خودم می‌دهم. پول دو برابر هم می‌دهم، از جای دیگر جبران می‌کنم.

بله، در روایت دارد که امام رضا (علیه‌السلام) بهش فرمودند که به نظرم در مورد ازدواج هم بود. اگر من تضمین کنم شما ازدواج کنی، فقیر نمی‌شوی؟ شما ازدواج می‌کنی؟ گفت: بله آقا جان، کی بهتر از شما! فرمودند: «ویلک» وای بر من، کی هستم؟! خدای من تضمین کرده که کسی ازدواج بکند، رزقش را تضمین می‌کند. بعد حرف من را قبول داری، حرف خدا را نه؟ ازدواج کن، من تضمینت می‌کنم، گوش می‌کنی؟ خدا قبلاً بهت گفته، نیاز نیست منِ امام رضا بگویم. خدا گفته: «تو برو «ان یکونا فقرا یغنهم الله من فضله»». این اگر فقیر باشند، خدا بی‌نیازشان می‌کند. برای هر دو طرف هم گفته، نه فقط شوهر. هم شوهر را بی‌نیاز می‌کند هم زن را. تازه بچه هم اگر بیاید که رزق آن را هم جدا می‌دهد.

انسان حرف این آدم بیشتر قبول دارد. یک پولدار اگر بگوید، رئیس بانکی اگر بگوید، سرمایه‌داری بگوید، آدم بیشتر قبول می‌کند. «کففت عنه ویعته». آن‌هایی که از دستش رفته‌اند را من جبران می‌کنم، من خودم مسئولش می‌شوم. اگر چیزی از بین رفت، خودم جبران می‌کنم. (بلا، بلا تجل اکبر حمنا). یک امر دنیا است. یک همچین چیزی اگر جزو تعقیبات نماز بود که خاطرم هست در مفاتیح، حالا همان اولای تعقیبات بود، تعقیب نماز ظهر بود، حالا باید باز نگاه کنم.

بله، خیلی اصلاً روایت، روایت عجیبی است. من چهارمین چیزی که بهش می‌دهم این است که آسمان و زمین را تضمین می‌کنم برای رزق این آقا. (ضامن می‌شوم آسمان و...). کسی ضمانت می‌خواهد بکند، چی می‌دهد؟ یک چک کارمندی می‌دهد با چه می‌دانم یک سند منگوله‌دار می‌گذارد، سند ماشینش را می‌گذارد، سند خانه‌اش را می‌گذارد. می‌گوید: «من صاحب یعنی خانه صد متری...» بله، خانه صد متری در فلان جا مثلاً در شمیران که نمی‌خواهم تضمین کنم، آسمان و زمین را دارم تضمین می‌کنم به رزق او. یادم باشد همین فقط ترجیح بدهد رضای من را به رضای خودش، خواست من را به خواست خودش.

**روایت امام سجاد درباره ترجیح خواست خدا**

روایت عجیبی از امام سجاد (علیه‌السلام) است. حضرت فرمودند که خیلی حدیث، حدیث عجیبی است. فرمودند: «نشد منِ امام سجاد مخیر بشوم بین دو امر که در یکیش خواست خدا بود و دیگری خواست خودم بود، و خواست خودم را ترجیح بدهم، مگر اینکه تا شب نشده چوبش را خورده‌ام.» سید ساجدین بین دو کار مخیر بشوم، یکیش... حالا من مثالی که می‌زنم، می‌گفتم آدم دو تا کانال است، یکی سخنرانی، یکی فوتبال. سخنرانی می‌زند، بعدی می‌بیند فوتبال است. مخیر شد بین خواست خودش و خواست خدا. فوتبال نگاه کردی. امام سجاد می‌فرماید: «من اگر این کار را بکنم، تا شب نشده چوبش را می‌خورم.» من بیشتر از این‌ها را انجام می‌دهم، سال به سال چوبش را هم نمی‌خورم.

پنجمین چیز که من به این آدم می‌دهم: «و کنتُ له من وراء تجاره کل تاجر». پشت تجارت هر تاجری من برای این آدمم. تو فرض کنید که مثلاً صد تا نماینده داشته باشی در چین و روسیه و چه می‌دانم انواع بازارهای جهانی که برای شما دارند کاسبی می‌کنند. از آن‌ور آسمان و زمین مامور رزق و ضامن رزقش کرده، از این‌ور همه تاجرای عالم دارند برای این آقا تجارت می‌کنند. قابل فهم نیست این جور روایات. خیلی عجیب است، خیلی عظیم این‌ها.

بله، این‌ها احادیث، عموماً سندهایشان سندهای خوبی است و هم کلاً سند را ذکر کرده مرحوم. سند هم نیاورد، مرسل بیارد، مرسل ایشان مسند است. آن‌قدر معتبر است این جور احادیث. خلاصه باید جان آدم را زنده بکند. من پشت هر تجارت هر تاجری هوای این بابا را دارم. می‌خواهم سود این بابا تأمین بشود. همه عالم یک طرف وایسد، من یک وقت من و خدا، شما و همه. من و خدا شما و منو فلان کس. شما همه منو خود شما. حضرت امام (رضوان‌الله علیه) این جوری بود دیگر: «بابا من و خدا، شما همه عالم، شما همه».

حالا الان است که بعضی از آمریکا می‌ترسند مثل سگ. بیشتر هم حاضرند بِدَوند یک لبخندی، رضایتی، چیزی بگیرند. بله، بله، خداوند روابط ما را بخیر بکند. ولی کسی واقعاً اگر هوای او را ترجیح بدهد بر هوای خودش، دیگر باکی از این ندارد که چهار تا گرگ درنده، کفار درنده، این‌ها بخواهند راضی بشوند از ما و این‌ها بخواهند تمجید بکنند. این‌ها می‌خواهند لبخند رضایتی بزنند. کی هستند، چی هستند که راضی؟ این‌ها می‌خواهند یک قران پول کف دست ما بگذارند؟ خدا می‌گوید: «کنتُ له من وراء تجاره کل تاجر». همه تجار عالم که پول این بابا را بدهند، رزقش را برسانند. آسمان و زمین را مامور کرده. خدا ان‌شاءالله توفیق باور نسبت به این حرف‌ها!

از امام باقر (علیه‌السلام)، کتاب خصال، بله، کتاب خصال. ان‌شاءالله توفیق عمل به این جور روایات و ترجیح خواست خدا به خواست خودمان. حالا دیگر باید تمرین کنیم دیگر. در شبانه‌روز بالاخره آدم بین موارد مختلف که گیر می‌کند، چی توی ذات خودم بیشتر خوشم می‌آید یا خدا؟ اگر خواست من نباشد هم می‌روم یا نه؟ خیلی وقت‌ها آدم خیلی کارهای خوب را دوست دارد، تهش را که بررسی می‌کنیم، آن لذتی که توش است انگار می‌چربد. برخی آقایان از بین مستحبات فقط عاشق متعه، آقا مستحب سنت پیغمبر فلان علم. خیلی سنت‌های دیگر داریم. حالا مثلاً رسیدگی به زن بیوه، شما خرج ماهیانه بپردازید. جزو مستحبات خیلی موکدم است اتفاقاً اینکه لذت مهم باشد برای آدم. آخر سرش خواست خودش است، عزت خودش تأمین بشود. ان‌شاءالله توفیق عمل به این روایت به ما عنایت بکند. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00