لعل روانبخش

جلسه دوازدهم : تبیان کل شیء؛ ادعای بزرگ قرآن

00:45:26
220

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* دانش آینده و اسرار عالم در بطن قرآن نهفته است؛ و کلید آن تنها در دست معصوم است [05:13]

* مصادیق امروزی «الذین ظلموا» قرآن؛ از ترامپ و بایدن تا روحانی و جولانی! [10:55]

* افشاگری تند علیه روحانی‌نمایی که در شبکه وهابی، شهادت حضرت زهرا(س) را انکار کرد! [12:10]

* قرآن به روایت اعتبار می‌بخشد، نه برعکس؛ این تفاوت نگاه علامه طباطبایی با اخباریون است. [17:50]

* قرآن بر تمام کتب آسمانی «هیمنه» دارد؛ اگر قرآن نبود، نامی از موسی و عیسی باقی نمی‌ماند. [37:08]

* مسیحیت و کلیسا مدیون امام حسین(ع) هستند؛ اگر عاشورا نبود، قرآنی هم نبود که نام مسیح را زنده نگه دارد! [39:38]

* صهیونیست‌ها سلیمان و داوود را «پادشاه» می‌خوانند؛ این قرآن بود که «پیامبر» بودنشان را به عالم شناساند. [40:20]

* علم معصوم، وحی جدید نیست؛ فهمی خدادادی از کتاب است که عقل‌ها را متحیر می‌کند. [42:20]
خلاصه
قرآن کریم، کتاب هدایت جامع است و خود ادعا می‌کند: «وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ». اما منظور از «همه چیز» چیست؟ یک معنای آن، که در لایهٔ ظاهری قرآن برای همگان قابل فهم است، هر آن چیزی است که برای هدایت و رسیدن به سعادت لازم داریم. اما معنای عمیق‌تری نیز وجود دارد: قرآن به‌معنای واقعی کلمه، بیانگر همه چیز است؛ از سرنوشت حاکمان آینده گرفته تا اسرار علوم مختلف. این دانش در بطن و تأویل قرآن نهفته و کلید آن تنها در دست راسخون فی العلم، یعنی اهل‌بیت (ع)، است. امیرالمؤمنین (ع) که می‌فرمود: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»، تمام علم خود را از همین قرآن برمی‌گرفت و می‌توانست هر پاسخی را به آیات آن مستند سازد. قرآن حتی بر کتب آسمانی دیگر نیز «مُهَیمِن» و حافظ است؛ اگر قرآن نبود، نام انبیای بزرگی چون ابراهیم، یوسف و عیسی (ع) نیز به درستی باقی نمی‌ماند. اما خودِ این قرآن که حافظ نام انبیاست، بقایش را مدیون کیست؟ اگر فداکاری و جان‌فشانی سیدالشهدا (ع) در کربلا نبود، این کتاب حق به دست ما نمی‌رسید. آری، اگر حسین نبود، قرآنی نبود و اگر قرآن نبود، امروز نامی از کلیسا و کنیسه هم بر جا نمانده بود.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
عرض کردیم قرآن کتاب هدایت است و هدایتش، هدایت جامع است. یک سری شواهد قرآنی داریم برای اینکه قرآن جامعیت دارد و یک سری هم شواهد روایی. شواهد قرآنیمان اوصافی است که خدای متعال در مورد قرآن، در خود قرآن، بیان فرموده است. مانند آیه ۸۹ سوره مبارکه نحل: «و یوم نبعث فی کل امه شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمین». یعنی: «ما قرآن را بر تو نازل کردیم؛ این کتاب، تبیانی باشد برای هر چیزی و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان».
«تبیان» مبالغه در بیان است؛ یعنی اوج بیان. «تبیاناً لکل شیء»؛ همه چیز را در عالی‌ترین حد تبیین می‌کند، این قرآن. این ادعای قرآن است در مورد بحثی که "این کُلُّ شیء چیست که قرآن می‌گوید من همه چیز را تبیین می‌کنم؟ منظور از این «همه چیز» چیست؟" علامه طباطبایی در جلد ۶ المیزان، صفحه ۲۵۵ می‌فرمایند که این "کل شیء" معارف الهی و قوانین عامه‌ای است که مربوط به مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت است؛ همه چیز منظور این است.
بنده به شما می‌گویم که آقا! برو در این آموزشگاه رانندگی، همه چیز به تو یاد می‌دهند. همه چیز یاد می‌دهند یعنی چه؟ آشپزی هم یاد می‌دهند؟ تعویض پوشک بچه را هم یاد می‌دهند؟ باز کردن چاه فاضلاب وقتی که پر شده را هم یاد می‌دهند؟ شما گفتی «همه چیز یاد می‌دهند»، گفتی «برو آموزشگاه رانندگی، همه چیز یاد می‌دهند». همه چیز در مورد رانندگی، در مورد ماشین. تازه در مورد ماشین هم همه چیزش را نه، همه چیز را یاد نمی‌دهند. پس یکی از این معانی «همه چیز» این است. چون ادامه‌اش هم می‌فرماید: «و هدی و رحمه و بشری للمسلمین». همه چیزی که مربوط به هدایت است، نه اینکه جدول مندلیف را هم شما در قرآن پیدا کنی.
بله، یک معنایش فعلاً این است که این «کُلُّ شیء» یعنی هر چیزی که مرتبط با هدایت توست؛ چون ادامه‌اش می‌گوید: «و هدی و رحمه و بشری للمسلمین». یعنی قرآن را از قبلش که می‌فرماید: «روزی که ما تو را در قیامت می‌آوریم به عنوان شهید بر اینها، شاهد بر اینها…». خب همین دیگر، فعلاً اینها صحبت‌های مقدمه‌ای است.
علامه در مقدمه المیزان می‌فرمایند که این «تبیاناً لکل شیء» حتی شامل خود قرآن هم می‌شود؛ یعنی اصلاً تفسیر قرآن به قرآن را علامه از همین جا درمی‌آورند. زمانی که قرار است همه چیز را تبیین کند، دیگر خود قرآن هم جزو «کل شیء» است. خودش خودش را تبیین می‌کند؛ برای فهم قرآن شما به بیرون از قرآن نیاز ندارید. بعداً ان‌شاءالله مفصلاً در موردش صحبت خواهیم کرد، ان‌شاءالله یک ترم، لااقل یک ترم.
پس فعلاً یکی از معانی که هست این است که آقا! هر چیزی که مربوط به مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت باشد، هر چیزی در مورد این باشد، قرآن گفته است. این یک معنی. ولی معنای دیگری هم دارد که این «کل شیء» شامل همه چیز باشد؟ بله.
در آن لایه رویی قرآن، جدول مندلیف را جایی توضیح نداده، بحث‌های فیزیک و چه می‌دانم، در مورد ریاضیات و چه می‌دانم بحث‌های این شکلی (حالا بحث‌های مختلف تربیت فرزند، جامعه‌شناسی، چه می‌دانم، تاریخ)، «کل شیء» باید شامل آینده هم بشود دیگر. مثلاً: «چند روز رنسانس؟»، «چند سال ترامپ می‌ماند؟»، «کی می‌میرد؟»، «کی بعدش می‌آید؟» عمل و تبیان کجای قرآن است؟
بله، در این لایه رویی قرآن که می‌خوانیم، نیست. ولی معنایش این نیست که در آن بطن قرآن و تأویل قرآن، نظام معصومین به ما فرموده‌اند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «سلونی قبل إن تفقدونی». هرچه می‌خواهید، هرچه از گذشته، از آینده، از دنیا، از آخرت، از زمین، از آسمان، از جسم، از روح، از عالم ملک، از عالم معنا، هرچه می‌خواهید بپرسید.
اولین مورد، بحث هدایت است و این برای همان لایه رویی قرآن است؛ یعنی شما اگر بخواهی با این قرآن هدایت بشوی، کتاب هدایت است: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین». این کتابی که مایه هدایت است، همه چیز را گفته. در لایه رویی که شما می‌خواهی با این قرآن هدایت بشوی، هرچه که در مورد هدایت، در مورد سعادت و شقاوت شما لازم بوده، اینجا هست. بخوانی می‌فهمی. بخوانی می‌فهمی؟ واقعاً «کل شیء» آن این‌جوری نیست که دیگر هرکه خواند بفهمد. آن یک امیرالمؤمنینی است که می‌فرماید: «سلونی قبل إن تفقدونی» و می‌فرماید: «هرچه که از من پرسیدید و من جواب دادم، به من بگویید از کدوم آیه قرآن دارم این را بهتان می‌گویم.»
یعنی به امیرالمؤمنین علیه السلام، شما اگر عرض بکنید که آقا بعد از ترامپ کی رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود؟ آمریکا کی نابود می‌شود؟ اسرائیل کی نابود می‌شود؟ دقیقاً چه روزی، چه تاریخی، چه ماهی، چه سالی؟ حضرت به شما پاسخ می‌دهند. بعد شما سؤال می‌کنی که آقا این روز و ماه و سالش را از کجای قرآن آوردید؟ حضرت مثلاً ده تا آیه را کنار هم می‌گذارند. کما اینکه موارد مشابه این فراوان داریم، بعداً باید در بحث ان‌شاءالله بهش برسیم که مثلاً حضرت فرمودند: «برو از خانومت یک مقدار پول بگیر، بگو از مهریه‌اش حلال کند. بعد برو آب باران بردار. بعد با آن پول برو یک چیزی بخر، بعد نمی‌دانم عسل بگیر، اینها را با هم قاطی کن، بخور، خوب می‌شوی.» آقا! این چه دستورالعمل قرآنی است؟ آب بارانش را که آن آیه گفته، آن عسلش را آن‌جا گفته، این هم که پول خانومت را از مهریه‌اش بگیر، این هم یک آیه قرآن گفته.
چون مشکل این‌جاست که اگر همان نظریه اول را بگیریم که «مورد هدایت است»، آن‌جا خب اینها هم به یک معنا مرتبط با هدایت هست دیگر. اینی که آقا «ترامپ...» به یک معنا در دایره وسیع‌تر هدایت، سعادت و شقاوت اگر بخواهیم معنا بکنیم، بالاخره اینکه ترامپ تا کی حکومت می‌کند، کی به درک واصل می‌شود، به سعادت ما ربط دارد. بودن او، بودن آمریکا، بودن اسرائیل، به شقاوت ما ربط دارد. تا وقتی اینها باشند، زمینه شقاوت ما سنگین‌تر و شدیدتر است. آمریکا که ان‌شاءالله نابود بشود (البته شما، نه شما مردمشان، دولت آمریکا، دولت جنایتکارش ان‌شاءالله نابود بشود).
عرض کنم خدمت شما که ان‌شاءالله دولت آمریکا که نابود بشود، این دولت جنایتکارش، زمینه شر در عالم، پایگاه بزرگ شرارت در عالم، نابود می‌شود. یک پایگاه بزرگی که دارد بشر را وادار می‌کند به شقاوت، نابود می‌شود. در آن معنای وسیعش، بله. یک وقت خدا فرموده: «آقا کفر مایه شقاوت، ظلم مایه شقاوت، تبعیت از ... مایه شقاوت.» «فتمسکوا ...» مشخص به صورت کلان با همین را بخوانیم، هدایت می‌شویم، سعادت و شقاوت‌مان را می‌فهمیم. ولی این مصادیقی دارد، جری و تطبیق دارد. جری و تطبیق تقریباً یک مبحث مبارزه است، بعداً ان‌شاءالله در بحث‌های روش‌شناسی تفسیر بهش می‌پردازیم.
این جری و تطبیق دارد. «یجری مجری الشمس»؛ قرآن مثل جریان شمس جاری است. به این می‌گویند جری. جاری یعنی «لا ترکنوا الی الذین ظلموا». این «الذین ظلموا» هر روز یه مصداقی دارد، هر روز دائماً دارد به یک افرادی تطبیق پیدا می‌کند. دیروز اوباما بود، روز بعدش بایدن بود، روز بعدش ترامپ بود. یه روزی نمی‌دانم جولانی است، یه روزی گولانی است (گولانیِ اسرائیل). یه روزی روحانی است. جولانی و روحانی و گولانی و اینها همه «علی لعنه الله علی القوم الظالمین».
خلاصه آقا! اینها همه «الذین ظلموا» هستند دیگر. در ایران یه مصداق دارد، در سوریه یه مصداق دارد، در آمریکا یه مصداق دارد، در محل کسب من یه مصداق دارد، در اداره من، در سازمانی که من کار می‌کنم، درست است؟ آره دیگر، همه جا مصداق دارد دیگر. در همین قم مصداق دارد، حتی در حوزه علمیه قم مصداق دارد. همه جا «الذین ظلموا» هستند دیگر. یه عده‌ای هستند که الان طرف آمده در حوزه علمیه قم، عمامه به سرِ ملعون برداشته اعلام کرده که آقا فاطمه زهرا به شهادت نرسیده! بعد رفته با شبکه وهابی کلمه نشسته گفتگو کرده! در رسانه وهابیت، به عنوان نماینده شیعه از حوزه علمیه قم، با عمامه، به عنوان استاد حوزه رفته در شبکه وهابیت، در رسانه وهابیت نشسته، داد زده، جار زده که: «ای مردم! دروغ می‌گویند. فاطمه زهرا به شهادت نرسیده، به شهادت نرسید!» ملعون دیگر. حالا بهش می‌گویند استاد دیگر. اگر اهل علم باشد، یک دوزار اگر طرف شعور و غیرت داشته باشد، پا نمی‌شود برود شبکه وهابی. همان آقای فضل‌الله هم پا نمی‌شود برود مثلاً با اسرائیلی‌ها مصاحبه کند. شیعه دروغ می‌گوید، وهابیت دارد می‌گوید: «آره، شما درست می‌گویی، شیعه دروغ می‌گوید.»
خب این «الذین ظلموا» است دیگر. در همین لباس ما هم «الذین ظلموا» هست. در همین کلاس‌های حوزه علمیه قم، «الذین ظلموا» تطبیق دارد. بله، ما آن قاعده کلی‌اش را وقتی قرآن را می‌خوانیم می‌فهمیم، هدایت می‌شویم. خود «الذین ظلموا» را هم ویژگی‌هایشان را آیات دیگر معرفی کرده. ده آیه دیگر داریم که هی معرفی می‌کند ظالمین کیستند. ولی دقیق اینکه بتوانیم بفهمیم این کیست و چیست و اینها، این کار ما نیست. این می‌شود تأویل قرآن. درست شد؟
این می‌شود جری و تطبیق قرآن. لذا شما می‌بینید در روایات ما چقدر جری و تطبیق فراوان است. اصلاً عمده روایات تفسیری ما کارش همین است. کارش جری و تطبیق است. کارش تبیین نیست، «تبیان قرآن» نیست. اگر هم تبیان می‌کند، با استفاده از یک آیه دیگر است. من و شما مگر آن را می‌توانستیم خودمان با تدبر می‌فهمیدیم؟ آیا می‌فهمیدیم؟ این نکته خیلی مهمی بود ها. این چیزی که گفتم خیلی نکته مهمی است. یعنی این نیستش که الان ما هیچ دسترسی نداریم برای فهم این آیه، مگر اینکه معصوم به ما بگوید. نه، برای فهم این آیه یک آیه دیگری هم هست. معصوم هم به ما نگوید، خودمان با این آیه مواجه بشویم می‌فهمیم. ولی مسئله این است که خیلی وقت‌ها ما خودمان نمی‌فهمیم. معصوم باید به ما بگوید.
قاعده نرفتیم، قرآن قاعده دارد. محکمات دارد، متشابهات دارد. قاعده‌اش را هم قرآن می‌گوید. ولی باز در همان تطبیق قاعده هم خیلی وقت‌ها ما اشتباه می‌کنیم. معصوم به ما کمک می‌کند که در تطبیق قواعد اشتباه نکنیم. در اینکه این را محکم بدانیم، متشابه بدانیم، عام بدانیم، خاص بدانیم، مطلق بدانیم، مقید بدانیم، کمک‌مان می‌کند. آفرین. معصوم می‌آید بین این آیه و آن آیه پرده را برمی‌دارد، نه اینکه پرده را رو خود آیه. این خیلی نکته مهمی است. و خیلی وقت‌ها می‌آید پرده‌ای از یکی از مصادیق این آیه برمی‌دارد. یعنی به ذهن من و شما نمی‌آمد که فلان چیز مصداق آن آیه باشد. معصوم بعد برای اینکه اثبات بکند که مصداق آن آیه است، باز از خود قرآن استفاده می‌کند. این هنر امام است. می‌تواند با پنج تا آیه به من و شما اثبات بکند، پنج تا آیه که وقتی اینها کنار هم قرار گرفت، خوب متمرکز شدیم و تدبر کردیم، به زوایا و عمق آیات منتقل می‌شود به اینکه این دقیقاً دارد ترامپ را می‌گوید. این دقیقاً دارد... البته اینها هرکدام یک علمی هم باز می‌خواهد دیگر، که خود آن علم هم باید در قرآن، قرآن به قرآن استفاده کنیم. بله.
قرآن به قرآن. یک وقت ظاهر قرآن با ظاهر قرآن، یک وقت باطن قرآن با باطن قرآن. بله، ما برای اینکه به باطن قرآن برسیم، از روایات باید استفاده کنیم. روایت برایمان پرده‌برداری می‌کند. امام باطن قرآن را می‌داند، «الراسخون فی العلم». آن را هم خود قرآن معرفی کرده. نکته مفصل است. آن خودش دو ترم بحث می‌خواهد. ولی رابطه ما با روایت تفسیری باید چه باشد؟ یک کتاب تقریباً ۵۰۰ صفحه‌ای هم در این زمینه (دو سه تا کتاب) عرض کنم خدمت شما که...
قرآن غریب است، به من اگر باشد همه درس‌ها را تعطیل می‌کنم، می‌گویم آقا! ده سال بنشینیم فقط بحث‌های قرآنی کار بکنیم. ببینید قرآن چه می‌گوید. واقعاً مباحث این‌جوری ده سال الان می‌شود. این نکته مهمی است که معصوم به باطن قرآن اشراف دارد. ما از آن اشراف معصوم از باطن قرآن استفاده می‌کنیم. اگر معصوم چیزی گفت، برایمان خیلی مهم است. چون معصوم هرچیزی که بگوید، به شرط اینکه ثابت بشود معصوم گفته (نکته مهم، صدورش ثابت بشود)، وقتی برای ما صادر شد که این را معصوم گفته، کسی این حرف را زده که عالم به باطن قرآن است، راسخ در علم است، «فاسالوا اهل الذکر»، خود قرآن به ما گفته: «به اهل بیت مراجعه کنید.» این نکته خیلی مهم است.
ما اگر می‌رویم سراغ معصوم، از معصوم سؤال می‌کنیم و به حرفش اعتراف می‌کنیم، چون قرآن به ما گفته است. نه اینکه اگر به قرآن عمل می‌کنیم، چون معصوم به ما گفته است. این حرف اخباری‌هاست. چرا به قرآن عمل می‌کنیم؟ چون معصوم به ما گفته. این تفاوت نگاه علامه طباطبایی با تمام تفاسیر، تقریباً تمام تفاسیر ماقبل خودش است. بله دیگر، چون اصلاً نسبت روایت به قرآن است که به روایت اعتبار می‌دهد، نه اینکه روایت به قرآن. اکثراً، تقریباً این بودند. حالا باید بحث بشود تفسیر قبل از علامه چه بوده و چه اتفاقی رخ داده دیگر. حالا حرف‌هایی هست، اگر الان بخواهم بگویم کلی شبهه در ذهنتان می‌افتد.
در مقدمه المیزان یک چیزی علامه می‌فرمایند، خیلی حرف سنگینی است. روایتی ما به قرآن چیزی حرف بزند... آفرین. خب دیگر، آن معلوم می‌شود که یا دروغ بسته‌اند به امام، اصلاً همچین حرفی امام نزدند. یا در نقل به معنا، با نقل معناست. طرف یک چیزی فهمیده، دارد آن چیزی را که فهمیده را می‌گوید. عبارات امام ممکن نباشد. در نقل به معنا یک طوری شده که الان شما که گوش می‌دهید، ببینید آقا! این با قرآن جور درنمی‌آید. اصلش این نبوده. مثلاً روایت «خلق الله آدم علی صورته» که از آن عبارات خیلی مهمی است که مخصوصاً عرفا رویش بحث کرده‌اند. «خدا آدم را بر صورت خودش خلق کرد.»
در روایت ما ببینیم که این روایت سه چهار مدل در روایت، تفسیر و تحلیل هم بیان ساده‌اش را گفته‌اند. خب بعضی‌ها مثلاً در یک روایت از امام سؤال می‌کنند: «آقا! این خیلی حرف سنگینی است، خدا آدم را بر صورت خودش خلق کرد، یعنی چی؟ مگر خدا صورت دارد؟» حضرت فرمودند: «بابا! دو نفر دعوایشان شده بود، یکی برگشت به آن یکی گفت: «خدا چه صورت کثیفی به تو داده! هم تو هم هرکه شکل توست.» پیغمبر فرمودند: «بابا! نگو این‌جور. «آدم شبیه...» این شبیه آدم است. خلق الله آدم علی صورت هذا الرجل. این آقا. این یک تأویل از روایت. صورت این «خدا آدم را بر صورت این خلق کرده.»
شبیه یک معنای عمیق عرفانی هم در روایت، خدا اصلاً بله «آدم را بر صورت خودش» آدم هم به معنای انسان را «بر صورت خودش» خلق کرده. ابن عربی اتفاقاً به همین قرائت خیلی کار دارد و رویش مانور (در آثارش) می‌دهد. این بحث مفصل، یک مضمون دو تا برداشت کاملاً متفاوت. یک برداشت ساده عرفی که کافر نشو. وایسا، وایسا. «خدا آدم را بر صورت این خلق کرد.» آدم را بر صورت خودش. خدا مگر صورت دارد؟ درست شد؟ ساده‌اش بکنند به اعتقادات این آدم ضربه نخورد.
ولی وقتی امام خمینی می‌فرماید: «اگر مخاطب روایات ما ملاصدرا بود، اصول کافی کلاً طور دیگری می‌شد.» یعنی امام با ملاصدرا یک طور دیگر حرف می‌زند. دفتر بقال، نانوا، سبزی‌فروش، امثال ملاصدرا بودند (مثل جابر بن یزید جعفی). هفتاد هزار روایت امام باقر بهش فرمودند، فرمودند: «لعنت خدا و ملائکه و مردم بر تو اگر یه دونه از این روایات را افشا کنی.» آقا، یه وقت‌هایی من خیلی به هم فشار می‌آید، خیلی سختم است، نمی‌توانم اینها را بگویم. حضرت فرمودند: «می‌روی یک تکه از زمین را می‌کنی، سرت را می‌کنی، آن حرفت را بهش می‌زنی، بعد دوباره آن تکه که کندی را پر می‌کنی.» هر وقت دیدی خیلی دارد بهت فشار می‌آید، این کار را بکن. هفتاد هزار روایت. بعضی روایات هم بوده و امثال... ببین هنر ملاصدرا این است که اگر آن حرف عمیق را بهش می‌زدند، می‌توانست طور دیگری که افشای سر الهی نباشد، بیاید همان را برای مردم ساده کند که مشاهدات عرفا را به بیان فلسفی، برهانی در...
خلاصه آقا! امام علم به باطن دارد. به باطن چی؟ به باطن قرآن. چرا علم امام برای ما ارزش دارد؟ چون امام عالم به قرآن است. قرآن محتاج امام نیست. محتاج بیان امام نیست. حقیقت قرآن و امام که یکی است. قرآن محتاج بیان امام نیست. بعضی آقا، بعضی اخباری‌ها (احتیاطاً می‌گویم بعضی اخباری‌ها) می‌گویند که: «آقا! تا روی آیه‌ای ما روایتی تفسیر نداریم، نمی‌شود به آن در مورد نظر داد.» اگر روایتی چیزی گفته، همان معنای آیه همان است. چیز دیگری حق نداری تفسیر کنی. اکثر تفاسیر شیعی در فضای روایی بوده. درست است. قطعاً به درد بخور است. قطعاً به درد بخور است.
اقتفا کنیم. امام معصوم اینجا فلان کلمه را به فلان شرح داده است. «جعلنی مبارکاً اینما کنتُ». امام صادق فرمود: «ای نافعاً مبارکاً.» خیلی هم خیر می‌رسد، نفع هم می‌رسد. خب آقا! مبارک فقط معنایش همین است. بعد این همه این بحث مطلب دارد. «جعلنی مبارکا اینما کنتُ» یعنی چه؟ هرجا باشم، من را مبارک قرار داده. هرجا باشم، وقتی من مبارکم، این هرجا باشم دیگر چه معنایی دارد؟ مگر من هرجا باشم، آن‌جا قرار است بابرکت بشود؟ نفرمود: «من هرجا باشم، خدا آن‌جا را مبارک می‌کند.» هرجا روایت تفسیری گفته، نه.
چکار کنیم حالا؟ ما نمی‌توانیم حرف بزنیم. ان‌شاءالله امام زمان می‌آیند توضیح می‌دهند. اینها واقعاً مضحک است. فرمود: «استنطاقت کن.» قرآن را امیرالمومنین فرمود. خیلی فکر نمی‌کنم زیاد استفاده کرده باشند. اما عطرجوادی و دیگران خیلی مثلاً نه، علامه هم خیلی استفاده کرده. بله، معروف است دیگر که یک تعدادی از آقایان که اسم نمی‌بریم، از بزرگان نجف بودند، آمدند به علامه طباطبایی اعتراض کردند. این چیست نوشته‌ای؟ همه‌اش قرآن است. پس روایات چه می‌شود؟ ایشان آمد، گفتش که «آقا! به برخی از این آقایان فرموده بود که شما چند تاتون تا حالا یک دور کامل بحار را خوانده‌اید؟» شاید یک نفر مثلاً در آن جمع گفته بود: «نخوانده بودیم.» یا همه‌شان. «شماها که کارتان فقط حدیث و اینها بوده، یک دور کامل بحار را نخوانده‌اید. من برای اینکه دست به قلم بشوم، المیزان را بنویسم، دو دور کامل بحارالأنوار را خواندم.» این دو دورش قطعی است، چون سه دور هم در ذهنم هست. دو دور کامل بحارالأنوار را خواندم که یک وقتی در تفسیری چیزی نگویم که خلاف روایات دربیاید. قبل از این، آن یکی تفسیر، تفسیر البیان علامه را شما نگاه کنید. علامه دو تا تفسیر دارد، یکی المیزان که معروف است، البیان (نه تا سوره مائده تفسیر بیشتر). تفسیر روایی است. خیلی نکات آن‌جا هست که در تبریز وقتی برگشته بودند، نجف اعتنا نداشتند. نه، مدل استفاده از روایت در بحث‌های تفسیری چه شکلی باید استفاده شود.
خلاصه آقا! قرآن «تبیانٌ لِکُلِّ شیءٍ». علامه در جلد ۱۲، صفحه ۳۲۵ می‌فرمایند: «تو را شاهد کردیم بر آنها، در حالی که قبلاً در دنیا قرآن را بر تو نازل کردیم.» جالب است دیگر. فقط در قیامت تو را می‌آوریم به عنوان شاهد بر همه اینها. از هر امتی یک شاهدی می‌آوریم بر خودمان. امت تو را هم می‌آوریم شاهد بر همه آن شاهدها. هر امتی یه شاهدی دارد بر اعمالشان. پیغمبر باز شاهد بر همه آن شاهدهاست. بعد می‌فرماید: «چطور می‌شود تو را به عنوان شاهد بر همه شاهدها بیاوریم؟» چون وقتی در دنیا بودی، ما به تو قرآنی دادیم که «تبیاناً لکل شیء» بود. یعنی تو از همه حقایق گذشته و آینده خبر داری، واسه همین نسبت به تمام امت‌های قبل هم می‌توانی شهادت بدهی. از کجا خبر داشتی؟ از قرآن. چطور خبر داشتی؟ چون «تبیاناً لکل شیء».
البته باز اینجا علامه می‌فرمایند که این (در همان جلد ۱۲ دوباره) یعنی هرچیزی که مربوط به هدایت بوده، باهاش حق و باطل فهمیده می‌شود. عرض کردم این قدر متیقن است و درش هیچ بحثی نیست. بحث بعدی این است که این «کل شیء» فقط همین است یا نه؟ واقعاً «کل شیء». جاهای دیگر، مثل مقدمه المیزان. واقعاً «کل شیء».
همچنین آیه دوم سوره مبارکه انعام، آیه ۳۸: «وَ مَا مِن دَآبَّهٍ فِی الأَرْضِ وَ لاَ طَآئِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ». چقدر این آیه زیباست! انعام، آیه ۳۸. از آن آیات فوق‌العاده قرآن. بحثی که علامه در ذیل این آیه می‌کند چقدر!. «ما مِن دَآبَّهٍ فِی الْأَرْضِ»، هر جنبنده‌ای که در زمین است، «وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ»، هر پرنده‌ای که دو تا بال دارد، پر می‌زند، «إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم»، همه‌شان امت‌هایی مثل شماها هستند. چطور ما اینجا سفیدپوست داریم، سیاه‌پوست داریم، چه می‌دانم، مؤمن داریم، کافر داریم، رنگ‌بندی‌های مختلف، نژادهای مختلف. بعضی باهوش‌تر، بعضی کم‌هوش‌تر. با استعداد بیشتر، با قدرت بیشتر، با قدرت کمتر. با علم بیشتر، با علم کمتر. فرهنگ‌های مختلف. همه اینها در جنبندگان و پرندگان هم. آنها هم امت‌هایی مثل شما هستند.
و ذیل این آیه المیزان را بخوانید ببینید چه کرده علامه در ذیل این. بعد می‌فرماید: «وَ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیْءٍ». دیدی من در این کتاب از هیچ مطلبی فروگذار نکردم، کوتاهی نکردم، همه چیز را گفتم. نژادهای مختلف، تک‌تک جنبندگان را بهت گفتم. دیدی هرچی بود گفتم. برای همه چیز. نه فقط هدایت. آفرین. نه. کبری را گفته، صغری را که نگفته. قرار نبوده صغری را بگوید. صغری را ممکن است نمونه‌هایی را گفته باشد به صورت واضح. ممکن است در آیاتی صغرای این را هم گفته باشد. ولی به صورت کبروی همه چیز را تبیین کرده قرآن. حالا تو صغرای این را اگر می‌خواهی، باز برای رسیدن به صغرای آن هم من یک کبری دادم که تو می‌توانی به صغرای بقیه چیزها برسی. آن به راسخون در علم مراجعه کن، به اهل ذکر مراجعه کن. اهل ذکر را هم باز ممکن است سؤال کنی کیستند، من نمی‌شناسم. باز می‌گویم تدبر کن، می‌شناسی. می‌گوید چه شکلی می‌شناسم؟ می‌گوید: «ببین! من یک جا در سوره طلاق گفتم «ذِكْراً رَسُولًا»، معلوم می‌شود که این یکی از مصادیقش پیغمبر است. اهل می‌شود اهل پیغمبر. اهل پیغمبر باز می‌خواهی بشناسی؟ آیه تطهیر را بخوانی، آیه مباهله را بخوانی. در آیه تطهیر به صورت کلی‌تر معرفی کرده، در آیه مباهله به صورت جزئی‌تر. حالا آن باز دوباره باید بحث بشود دیگر، که از آیاتی آیا می‌شود استفاده کرد به آن برسیم یا «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ»، استنباط را استفاده، آنهایی که می‌توانند استنباط». امشب مجتهد اصولی همه‌اش با قرآن بود دیگر.
«وَ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیْءٍ»، ما در کتاب تفریط نکردیم نسبت به هیچ چیزی. «مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ». تازه بعدش هم به سمت ربشان محشور می‌شوند. در مورد حشر حیوانات صحبت می‌کند که باز اینجا علامه در جلد ۷، صفحه ۸۱ و ۸۲ می‌فرماید: «این باز «مِن شَیْءٍ» هم که ما نسبت به هیچ چیزی کوتاهی نکردیم، باز دوباره در همان بحث سعادت دنیوی و اخروی مردم است.» یعنی آن قدر متیقن است و جز این نیست. یعنی خدا فقط در مورد سعادت گفته، چیزی غیر سعادت نگفته؟ نه. قدر متیقن آنی که ما با تدبر در قرآن، با مرتبه ظاهری قرآن می‌توانیم کشف بکنیم، این همه چیزی که همه‌مان می‌توانیم بفهمیم چیست؟ آن همه چیز، مرتبط با هدایتمان است، مرتبط با سعادت دنیوی و اخروی، به صورت کلان، به صورت کلی، کبروی. ولی اینی که «دقیقاً فلانی مصداق الذین ظلموا هست یا نیست؟» آن دولت ظالم کی می‌آید سر کار؟ تا کی هست؟ کی از بین می‌رود؟ اینها را ما با ارتباط با ظاهر قرآن، ماها نمی‌توانیم بفهمیم. ولی اینکه بتوانیم تشخیص بدهیم که ظالم هست یا نیست، بله با قرآن می‌شود فهمید. با این ظالم چه باید بکنیم؟ دوست بشویم یا دشمن بشویم؟ چکارش کنیم؟ دوست بشویم؟ چکارش کنیم؟ دشمن بشویم؟ هدایت و سعادت و شقاوت دیگر. اینها هرچیزی بوده در این زمینه، خدا کوتاهی نکرده. روشن است؟
یک روایتی از امام رضا علیه السلام اینجا می‌آورند که خدا وقتی پیغمبر اسلام را از این دنیا برد، وقتی برد که دینش را کامل کرده بود. چون قرآنی را نازل کرده بود که در کافی، جلد ۴، صفحه ۱۹۸ و ۱۹۹ درش حلال و حرام، حدود و احکام، هرچیزی که مردم بهش نیاز داشتند، به صورت کامل بیان کرد. و این همان آیه است که فرمود: «وَ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیْءٍ». ما در قرآن از مطلبی کوتاهی نکردیم. «مِن شَیْءٍ» کوتاهی نکردیم، همان بحث حلال و حرام و حدود و احکام و امور وابسته به هدایت، چیزهای دیگر نیست فعلاً. چون یک مغالطه شماها قائلی که انرژی هسته‌ای هم در قرآن است. این حرف‌های گنده گنده هی می‌زنی. کافی کافی راجع به این هم صحبت می‌کنم که نماز چگونه بخوانی؟ مثلاً «قرآن کافی است». «حسبنا کتاب الله» گفت که خلیفه دوم. آن «حسبنا کتاب اللهی» که به قول آیت الله بهجت «کدام کتاب الله؟» حسبنا کتاب اللهی که درش دارد تشویق می‌کند «برید در خانه اهل بیت سؤال کنید: فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ؟» اینها. یا نه، کتاب اللهی که باهاش در خانه اهل بیت را می‌بندند؟ آنی که او می‌گفت این بود. آنی که ما می‌گوییم، کتاب اللهی است که می‌گوید: «برو از پیغمبر بپرس، از امام صادق بپرس. امام صادق نبود، از فقیه بپرس.» این دو تا خیلی با هم تفاوت دارند. البته از امام صادق هم که می‌پرسی، حدود و قیود و ضوابط صلات را به صورت کلی به شما می‌گوید که «باید هم گوش بدهی. حق هم نداری سؤال بکنی.» از کجا می‌گویی؟ برای اینکه حرف او حجت است. ؟ ولی اگر هم سؤال بکنی، حضرت با خود آیات قرآن برایت ثابت می‌کند که دونه به دونه اینها که در مورد صلات دارم بهت می‌گویم، به چه شکلی گفته شده.
روایت عجیبی داریم. فرمود: «که جماعتی از غزه فلسطین آمدند خدمت امام باقر علیه السلام.» از غزه فلسطین. غزه آن موقع. حضرت به اینها فرمود: «یک کلمه پنج حرفی در قرآن که تمام قرآن را من می‌توانم در تفسیر این پنج حرف برای شما تفسیر کنم.» آن هم کلمه «الصمد». الف، لام، صاد، میم، دال. «الصمد». «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ». کل قرآن در تفسیر این کلمه می‌توانم بهتان بگویم. یعنی کل قرآن در این کلمه خلاصه شده، در این پنج حرف. خب حالا کجای «الصمد» شما بفهمی که دیگر امام جان نمی‌گفت. ولی قابل آن را پیدا کرد. همان‌طور که جدم امیرالمؤمنین فرمود: «إن هیهنا لعلماً جما.» همه‌اش علم است.
بعد علامه طباطبایی، علامه طباطبایی که غایت آیه سوم سوره مبارکه مائده، آیه ۴۸. خدای متعال قرآن کریم را حاکم می‌داند بر بقیه کتب آسمانی. می‌فرماید: «وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ». بر تو کتابی را نازل کردیم به حق. مصدق نسبت به این کتاب‌هایی که الان روبروی توست، تصدیق می‌کند از کتاب و مهیمن علیه است. هم مصدق این کتاب‌هاست هم مهیمن. هیمنه، سلطنت دارد، سرور است. درست شد؟
هیمنه. علامه در جلد ۵ المیزان، صفحه ۳۴۸ می‌فرمایند که کلمه هیمنه معنای تسلط در حفظ و مراقبت به انواع تصرف است. یک کسی، آقا! من مثلاً نسبت به این وسایلی که در این کلاس است این قدرت را داشته باشم که هرچیزی را خواستم از اینجا کم می‌کنم، هرچیزی را خواستم اضافه می‌کنم، از اینجا مراقبت می‌کنم. هرکه هرچیزی خواست از اینجا بیرون ببرد، باید از من اجازه بگیرد. با من هماهنگ کند. من می‌شوم مهیمن بر این کلاس. من هیمنه دارم بر این کلاس. قرآن هیمنه دارد بر تورات و انجیل و زبور و صحف و همه کتب آسمانی. یعنی چه؟ یعنی قرآنی که از معارف آنها مراقبت می‌کند. اگر قرآن نبود، کی می‌دانست داستان یوسف چیست؟ اسم یوسف هم معلوم نبود بماند. به جای اینکه یوسف را به عنوان یک پاکدامن بشناسند، ای بسا به عنوان (خدای ناکرده) یک زناکار. عیسی، یک آدم به نام... یعنی خود تاریخ آتئیست‌ها را هم خدشه تاریخی می‌کند.
خلاصه آقا! اگر قرآن نبود، اسمی از انبیا نبود، اسمی از آدم نبود، اسمی از ابراهیم نبود، اسمی از یوسف نبود. اینی که شما الان یوسف را می‌گویید. مسیحیان می‌گویند ما می‌شناسیم. یهودیان می‌گویند ما می‌شناسیم. اگر قرآن نبود، مسیحیان هم نمی‌شناختند، یهودیان هم نمی‌شناختند. انبیای خودشان را نمی‌شناختند. قرآن حفظ کرد. قرآن اگر نبود، حرفی از خدا نبود، حرفی از بهشت و جهنم نبود. مسیحیان مدیون قرآن‌اند. امام حسین اگر نبود، قرآن نبود. روضه آخرش بود. امام حسین اگر نبود، قرآن نبود. قرآن اگر نبود، مسیحیان چیزی از حرف‌هایشان نمی‌ماند. یعنی الان مسیحی‌ها اگر کلیسا دارند، مدیون امام حسین‌اند. اگر نبود، قرآن نبود. قرآن نبود، حتی کلیسا نبود. همین، همین کلیسایی که این همه درش حرف بیخودی است و می‌گویند به صلیب کشیدند و این‌طور کردند و آن‌طور کردند و اینها، همین، همینش هم اگر قرآن نبود، همین هم نبود. هیچی از مریم و عیسی نمانده بود. هیچی از موسی و داوود و سلیمان نمانده بود.
شما ببین همین صهیونیست‌ها که به اسم انبیای بنی‌اسرائیل آمده‌اند، دارند حکومت می‌کنند. سلیمان را به عنوان کینگ سلیمان معرفی می‌کنند. خشایارشاه و کوروش و داریوش و شاپور ؟ والریان زانو زد در برابر او. یعنی حتی اینهایی که به اسم سلیمان و داوود دارند حکومت می‌کنند هم، سلیمان و داوود را پیغمبر نمی‌دانند. یعنی همین سلیمان و داوودی هم که آنها دارند از اسمشان سوء استفاده می‌کنند، ماها بودیم که به عالم گفتیم اینها پیغمبرند که آنها بتوانند سوء استفاده کنند. اگر قرآن نبود، قداستی ندارد سلیمان و داوود که اینها بتوانند به اسم سلیمان و داوود حکومت بکنند. عربستان را، ایران نباشد ؟. آفرین.
پس قرآن نسبت به همه کتب آسمانی مهیمن است. معارف گسترده‌ای دارد. خب، یک شاهد. تمام کنیم. قرآن که گفت آقا! من جامعیت دارم. حالا ببینیم روایات ما هم این را گفته یا نگفته. بعضی از روایات اهل بیت. منشأ علم اهل بیت قرآن است. بعد از روایت اهل بیت این‌طور می‌فرماید. مثلاً امام صادق می‌فرماید: «همه علم من از کتاب الله است.» کتابی که خدا در حقش فرموده: «تبیانٌ لِکُلِّ شیءٍ». که علامه در المیزان، جلد ۱۲، صفحه ۳۲۷ و ۳۲۸ این روایت را به نقل از تفسیر عیاشی نقل می‌کند.
از امام صادق پرسیدند: «پیش شما از پیغمبر اکرم غیر از وحی چیزی هست؟» فرمود: «خیلی روایت مهمی است، ولی دیگر وقت نیست بهش مفصل بپردازیم.» فرمود: «به آن کسی که دانه را شکافت قسم، نه، چیزی غیر از ... وحی. از پیغمبر پیش ما نیست، إلا ان یعطی عبداً فهماً فی کتابه.» یک چیز فقط ما داریم. آن هم این است که به ما فهم کتاب خدا داده شده است. آنکه این خودش چیزی کم از آن وحی اولی ندارد. فقط جبرئیل نازل نمی‌شود (به حسب ظاهر). چون جبرئیل ظهور تجلی علم حق تعالی است.
بحث مفصلی که علامه می‌فرمایند در جلد ۳ المیزان، صفحه ۷۳. می‌فرمایند: «این حدیث از غرر احادیث ماست.» غرر، غره، آنی که می‌درخشد. آنی که می‌درخشد. کمترین دلالتش این است که معارف شگفت برآمده از مقام علمی امام که عقل‌ها را متحیر می‌سازد، از قرآن است. یعنی این معارف عجیبی که شما می‌بینید امیرالمؤمنین در لحظه شروع می‌کند یک خطبه خواندن، «الف» ندارد. در لحظه خطبه می‌خواند، نقطه ندارد. چطور می‌شود؟ آقا! یک بار از هوش مصنوعی پرسیدیم: «آقا! یک پاراگراف بگو که «الف» نداشته باشد.» نقطه نباشد. چرت و پرت با هم سوار می‌کند. اصلاً معنا ندارد.
بعد شما کلماتی را می‌بینی پشت هم، اعجاب‌انگیز از جهت معارف، فصاحت و بلاغت، دستور زبان عربی. «الف» ندارد. مگر می‌شود؟ نقطه ندارد. از کجاست؟ این فهمی است که از قرآن دارد. عظمت دیگر. الف دارد، واو دارد، ی دارد، (ی بدون نقطه مثلاً). هوا کلمه هوا هوا دارد. لذا قرآن سخن بی‌همتای الهی است. هم محتوایش، هم واژگانش، هم ساختارش، همه‌اش وحیانی است. بدون کم و زیاد و بدون افزایش. کم نشده، نه افزوده شده. در تاریخ سالم باقی مانده. و معارف قرآن هم گسترده و شامل تمام زمینه‌های مختلف زندگی بشر است. این شد درس اول ما. الحمدلله درس اول در دوازده ساعت تمام شد. ان‌شاءالله از فردا درس دوم را در دوازده ساعت شروع خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و…

-------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۴۳ — «...فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»

[آیه قرآن] سوره نحل، آیه ۸۹ — «وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ»

[آیه قرآن] سوره هود، آیه ۱۱۳ — «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...»

[آیه قرآن]؛سوره یس، آیه ۳۸؛ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

[آیه قرآن] سوره طلاق، آیات ۱۰-۱۱ — «...قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا رَّسُولًا»

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۸۳ — «...وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ...»

[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۳۱ — «وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ...»

[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۳۸ — «وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم ۚ مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ»

[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۴۸ — «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ...»

[حدیث] امیرالمؤمنین (ع): «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی.» (پیش از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید).(تفسير نور الثقلين , جلد۳ , صفحه۴۷۵).

[حدیث] از معصوم (ع): [قرآن] «یَجْرِی مَجْرَى الشَّمْسِ.» (قرآن مانند خورشید در جریان است). (الاحتجاج , جلد۱ , صفحه۲۴۰).

[حدیث] «خَلَقَ اللهُ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ.» (خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید).
(بحار الأنوار , ج۱۱, ص۱۱۱)

[داستان] امام باقر (ع) هفتاد هزار حدیث به جابر بن یزید جعفی آموختند و او را از افشای آن‌ها قسم دادند و فرمودند هرگاه فشار بر تو غالب شد، گودالی حفر کن، سر در آن بگذار و رازت را با زمین در میان بگذار.
(بحارالأنوار، ج 68، ص 179)

[حدیث] امیرالمؤمنین (ع): «اسْتَنْطِقُوهُ». (آن را [قرآن را] به سخن وادارید). (نهج البلاغه خطبه 158.بخش 1)

[حدیث] امام رضا (ع): خداوند پیامبر (ص) را از دنیا نبرد مگر زمانی که دینش را کامل کرده بود و قرآنی را نازل فرموده بود که در آن بیان حلال و حرام، حدود، احکام و هر آنچه مردم به آن نیاز دارند به‌طور کامل آمده است و در آن فرمود: «مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ.»
( کافی، جلد ۴، صفحه ۱۹۸ و 199)

[داستان] جماعتی از غزه (فلسطین) نزد امام باقر (ع) آمدند و حضرت به ایشان فرمودند که می‌توانند تمام قرآن را در تفسیر کلمه پنج‌حرفی «الصمد» بیان کنند. (التوحيد، ج۱، ص۹۲).

[حدیث] امیرالمؤمنین (ع): «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً.» (همانا در اینجا [اشاره به سینه] دانش فراوانی است). (نهج البلاغه، حکمت 147)

[حدیث] امام صادق (ع): «همه علم من از کتاب‌الله است»، کتابی که خداوند درباره‌اش فرموده: «تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ
المیزان، جلد ۱۲، صفحه ۳۲۷ و ۳۲۸

[حدیث] از امام صادق (ع) پرسیدند آیا غیر از وحی، چیزی از پیامبر (ص) نزد شما هست؟ فرمودند: «نه، به آن خدایی که دانه را شکافت... مگر آنکه خداوند به بنده‌ای فهمی در کتابش عطا کند.»
المیزان، جلد ۳، صفحه 73

[داستان] امیرالمؤمنین (ع) خطبه‌هایی ایراد فرمودند که یکی از آن‌ها بدون حرف «الف» و دیگری بدون نقطه بود، در حالی که از نظر فصاحت، بلاغت و محتوا اعجاب‌انگیز بودند.
(ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۱۴۰-۱۴۳).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات لعل روانبخش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00