در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر.
با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید.
مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود.
این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
* قرآن، کتابی «عزیز» و نفوذناپذیر است؛ باطل از هیچ سو به آن راه ندارد [28:02]
* برتری مطلق پیامبر اسلام بر تمام انبیا، دلیل اثبات جامعیت و خاتمیت کتاب اوست. [35:10]
* تفاوت وحی تشریعی و وحی اِخباری؛ جبرئیل بر حضرت زهرا(س) نازل میشد اما او پیامبر نبود. [39:00]
* در اعجاز قرآن همین بس که؛ برای تمام بشریت تا قیامت، در همه ابعاد فردی و اجتماعی، برنامه جامع هدایت است. [45:45]
عزیزان من، یکی از مباحث اساسی این است که قرآنی که امروز در دست ماست، کلمه به کلمه همان است که بر پیامبر نازل شد و هیچ تحریفی در آن راه نیافته است. بزرگترین دلیل عقلی ما، خودِ معجزه بودن قرآن است. اگر یک کلمه به قرآن اضافه میشد، دیگر معجزه نبود، چون نشان میداد که میتوان مثل آن را آورد. اگر کلمهای هم از آن کم میشد، تحدی و مبارزهطلبی قرآن باطل بود؛ چراکه مخالفان میتوانستند بگویند ما تمام قرآن را ندیدیم تا با آن مقابله کنیم. یادم میآید در درس آیتالله جوادی آملی، ایشان با حرارتی خاص بر همین نکته تأکید داشتند که عبارت «بِسورةٍ مِن مثلِه» یعنی یک سوره از کل مجموعهٔ قرآن. آن روز فهمیدم که تمامیت قرآن برای اثبات اعجازش ضروری است و این همان وعدهٔ الهی است که فرمود: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.» اما امان از تحریف معنوی! خدا لفظ قرآن را حفظ کرد، اما امت، مفسر حقیقی و قرآن ناطق، علی (ع)، را کنار گذاشت. آیههای رحمت را میخواندند اما در کربلا بر قرآن ناطق، حسین بن علی (ع)، شمشیر کشیدند؛ همان حسینی که سرِ مطهرش بر فراز نیزه، خود، قرآن تلاوت میکرد.
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
مبحث بعدی درمورد این است که قرآن تحریف نشده است. ادله و شواهدی داریم که دلالت بر این دارد که قرآن تحریف نشده و این قرآنی که در دست ماست، همان قرآنی است که در زمان پیغمبر بود. دلیل اولمان، دلیل عقلی است برای اینکه قرآن تحریف نشده است. دلیل عقلی داریم. دلیل عقلیمان همین خود معجزه بودن قرآن است. همین که مثل قرآن نتوانستند بیاورند، این باهاش کشف میشود که قرآن معجزه است و وقتی که معجزه شد، کشف میشود که قرآن تحریف نشده است.
چرا؟ چطور این استدلال را مطرح میکنیم؟ اگر یک سوره -حالا در مورد زیاد شدن- اگر یک سوره یا بخشی از یک سوره به قرآن اضافه شده باشد، معلوم میشود که میشود به قرآن اضافه کرد و وقتی بشود به قرآن اضافه کرد، دیگر قرآن معجزه نیست. ما گفتیم قرآن معجزه است، نمیشود بهش اضافه کرد و آن ثابت است که نمیشود بهش اضافه کرد، نتوانستند بهش اضافه کنند و نتوانستند مثلش را بیاورند. اصل استدلال پسین ما، این است که ما گفتیم قرآن معجزه است، نمیتوانند مثل قرآن بیاورند. این را ثابت میکنیم، تمام.
وقتی که ثابت کردیم نمیشود مثل قرآن آورد، اگر بخواهند به قرآن اضافه بکنند، باید مثل قرآن باشد که بهش اضافه بکنند، پس نمیتوانند به قرآن اضافه کنند. اگر چیزی بخواهد از بیرون بیاید و به قرآن اضافه بشود، باید مثل قرآن باشد که بهش اضافه بشود و چون نمیتوانند مثل قرآن بیاورند، پس نتوانستند به قرآن اضافه کنند. این استدلال ما برای اینکه به قرآن چیزی اضافه نشد.
اگر قرار باشد از قرآن کم بشود، این را چطور استدلال میکنیم؟ بگوییم خیلی خب، نمیتوانند به قرآن اضافه کنند، نمیتوانند مثل قرآن بیاورند، نمیتوانند بهش اضافه کنند. از قرآن کم شده؟ همان مثل همان، آفرین! یعنی در تحدی خودمان، با آن شخصی که دارند بهش میگویند مثل قرآن بیاور، اصلاً این استدلال باطل میشود برای اینکه باید کل قرآن در اختیارش باشد تا بررسی بکند، ببیند میتواند مثلش را بیاورد یا نه.
** سؤال: آیا من مثل یک سوره برای کل سوره تلاش کنم؟
نه دیگر! با آن توضیحاتی که دادیم، اولاً که این منظور از «سوره» باید بحث بشود که همین است که الان بهش میگویند سوره یا نه، یک دستهای از آیات ۱۰ تا است حتی ممکن است یک آیهای باشد که از یک سوره بزرگتر باشد، مثل آیه سوره بقره، آیه تداین که یک صفحه است یا آیات زیادی در قرآن داریم که از بسیاری از سورههای آخر قرآن بزرگتر است. این که حالا این سوره منظور چیست؟ الف و لام واسش نیاورده و «سوره» تنوین آورده، «به صورتِ من مِثله».
یادم است که در درس آیت الله جوادی این بحث مطرح شد. ایشان میفرمودند که باید کل قرآن باشد به طرف نشان بدهیم، بعد بگوییم برو یک سوره مثل این یکی بیاور. هی آن شخص اشکال میکرد، میگفتش که خب چه کاری است؟ ما یک سوره را بهش نشان میدهیم، میگوید مثل همین میآورم. اگر سوره یاسین را توانست بیاورد، سوره انعام را توانست بیاورد، کفایت میکند. حالا بگوییم پنج تا سوره هم از قرآن حذف است. با همینهایی که هست ما باهاش محاجه میکنیم. حذف شده؟ آنهم باید باشد.
آیتالله جوادی اصرار داشتند روی این تنوین تنکیر، «به صورتٍ». هی همین را جواب دادند و آنهم هی همین را اشکال کرد. به آن سید عزیز، دو بار، سه بار، چهار بار فکر کنم، هی این بحث رفت و برگشت کرد. آقای جوادی خیلی نرم و منعطفاند دیگر، خیلی تن صداشان یکسان است در کل سخنرانی. نگاهشان هم به یک نقطه است همیشه.
بعد یادم نمیرود، من ۱۶ سالم بود، بچّه دیدم که این سید جلو بود، آن موقع مسجد اعظم پُر میشد، آن ضلع مسجد اعظم. آره، که آقای جوادی هی چند بار این را گفتند: «به صورتٍ من مِثله». این تنوین، تنوین تنکیر یعنی «هر جای هر سورهای»، وقتی «هر سورهای» که میگوید باید شامل همش بشود، سوره مشخص نمیشود براش آورد. این باز هی میگفتش که خب با همین سورههایی که هست بشود. «به صورتٍ» مال کل قرآن است. هر سورهای که مال قرآن بوده، هر سورهای که نازل شده، نه سورهای که الان تو این تحریف شده، نصفش حذف شده.
آقای جوادی جلو این میکروفون رفت عقب، روشان را کردند به این سید، یک دادی زدند، یک ستونهای مسجد بودند، یادم نمیرود. من هم به خودم میلرزیدم، بچّه بودم. فرمودند: «مثل اینکه ما باید از اول با هم درس بخوانیم. به صورتٍ تنوینش تنوین تنکیر است. فهمیدی؟» بعد یک چند دقیقه گذشت، فرمودند: «عذر میخواهم سید بزرگوار.» آره، بعد تمام شد.
آمدند بیایند از منبر پایین، این بغلشان اینجوری دستهایشان را باز کردند، اشاره به آن سید که: «بیا اینجا تو بغلم، تند شده بودم بهش.» خلاصه این مطلبی بود که آنجا. درست است که آن داد و بیداد و اینها، ولی آن مطلب یادمان بود، یعنی مطلب به دردمان خورد که باعث شد که از یادمان نرود دیگر، این چیزی که ایشان فرمودند. استدلالشان فراموش نمیشود.
البته از اینها تو کلاسهای بدهآم بود. مثلاً یکی اشکالی کرد که قرآن تحریف شده و شاهدش هم این است که امام زمان که میآیند، یک کتاب جدید میآورند. یک پیرمردی بود. آقای جوادی باید لحن تندی داشتند و فرمودند: «برو استغفار کن آقا. کفر این حرفها، کفر است. قرآن تحریف شده، کفر.»
آن آقایی که دیروز درمورد تحریف قرآن چیزی گفتند و جواب تلخی شنیدند، بیایند اینجا ازشان دلجویی بشود. باز توی آن بحث سوره طاها که حضرت موسی و برگشتشان از کوه طور و داستان سامری و اینها. «وقت ما را نگیرید آقا، بگذارید بحث پیش برود.» آخرش گفتند که: «آرزو به دل ما ماند که یک سوال درست حسابی تو این کلاس از ما پرسیدند.» این همه سوال. حالا مثلاً به این مضمون که: «این همه سوال بیخود پرسیدید، سوال درست میپرسیدیم، نپرسیدیم.»
سوالم این بود که: «اَلْقَی الْواح ؟ چرا این تورات را پرت کرد؟» هی میآمدند سوال میکردند: «چرا ریش هارون را گرفت؟» «تورات را برای چی پرت کرد؟» «حالا هارون مقصر باشد، تورات را چرا پرت کرد؟» ایشان فرمود: «آرزو به دل ما ماند که یکی تو سوره اعراف این را جواب دادند.» بعد آنجا عرض کنم خدمتتان که الان دوستان میروند درس فقهشان، میگویند دیگر از این چیزها زیاد شده تو درسشان، دیگر سنشان هم رفته بالا، ۹۰-۹۲ سالشان است. نه دیگر تنش ایجاد میشود، جواب میدهد و اینها. به هر حال اینها خاطراتی است که از درس علما داریم، شیرین.
به هر حال این غذای درس، به هر حال این آقا پس نشان میدهد که از قرآن چیزی کم نشده است. اگر کم میشد، تحدی قرآن مشکل پیدا میکرد. اساس اعجاز قرآن، یکی از پایههای جدیاش، داستان تحدی است. هر چیزی که به تحدی قرآن آسیب بزند، به اعجاز قرآن آسیب میزند. یکی از چیزهایی که به تحدی قرآن آسیب میزند، این است که بتوانند مثل قرآن بیاورند. این به تحدی قرآن آسیب میزند. یکی دیگر از چیزهایی که به تحدی قرآن آسیب میزند، این است که بتوانند از قرآن کم بکنند که آن کسی که میخواهد مثل قرآن بیاورد، با همه قرآن مواجه نشده باشد و پاسخ میدهد که من که همه قرآن را ندیده بودم که ببینم میتوانم مثلش را بیاورم یا نمیتوانم. «آن یک جزئی که از قرآن حذف شده را به من نشان میدادید، آن یک سورهای که میگویید از قرآن حذف شده را به من نشان میدادید، من هم مثل همان یک سوره میتوانستم بیاورم.»
که البته یک پاسخی که ما دادیم که اساساً بحث را عوض کرد، این بود که فقط اینکه مثل مضمون و عبارات و اصطلاحات قرآن باشد کفایت نمیکند؛ باید چهل سال در منظر و مشهد مردم باشد، همه ببینند، بشناسند به عنوان اینکه: «یک روز معلم ندیده، یک روز کلاس نرفته، یک خط مطلب ننوشته.» باید یک همچین شخصی جلو چشم همه باشد، چهل سال تحت نظارت، چهل سال همه مردم بهش دسترسی داشته باشند و باهاش معاشرت بکنند و بدانند و ببینند که سواد ندارد و نمیتواند بنویسد و بخواند و بعد چهل سال، یک همچین حرفی را بیاورد، ولو یک سوره. اشکال ندارد. تصور این کاملاً محال است. این کاملاً محال است. با این توصیف، با این تقریر از تحدی قرآن، ابداً ممکن نیست کسی بتواند. برای اینکه هر کار بکنی، اینها را خوانده.
حتی همانم که میگوید: «آن سورهای که از قرآن حذف شده، بده من بخوانم، شاید بتوانم مثلش را بیاورم.» ما این را الان به عنوان استدلال میگوییم. من آن موقع که بچّه بودم اینها را بلد نبودم وگرنه همانجا تو درسهای جوادی میگفتم که بعد من از المیزان مطلب را دیدیم و علامه فرمود. چرا؟ دیگر برای اینکه این استدلال، خود این استدلال دوباره نقص پیدا میکند. درست است که فعلاً میپذیریم. در مقام محاجه و احتجاج با دیگری، هر چیزی که تحدی را بتواند خراب بکند، اعجاز قرآن را خراب میکند. یکی از چیزهایی که تحدی را خراب میکند، این است که از قرآن کم بشود تا کل قرآن مواجه بشوم ببینم میتوانم مثلش را بیاورم یا نمیتوانم. این استدلال سرِ درست است، ولی تحدی قرآن معنایش یک چیزی فراتر از این است. آنهم هست، ولی تحدی که قرآن میگوید، مجموعه اینها، همه با هم است.
این که شما رفتی خواندی، بعد فکرات را کردی که میتوانی مثل این را بیاوری؟ که این که نمیشود مثل قرآن آوردن را که او باید مثل قرآن بیاوری که حتی نتواند همین را بخواند. این جوادی نبود. از ایشان این تو المیزان است، اینکه عرض میکنم آخرش، المیزان، المیزان است و تفاوت دارد اینها. مطالب هستش که اینجا نیست.
حد تقاطع با اهل سنت رسیده در اهل سنت کجا است و کی قرآن تحریف شده؟ نه به تواتر که نرسیده است. برعکس، اتفاقاً اهل سنت این را به شیعه نسبت میدهند. میگویند ما که نمیگوییم از قرآن کم شده است. بعضی میگویند «حیوان آن را خورده!» بزرگان اهل سنت بودند، قبلاً به صورت جدی. نه، اتفاقاً آنها به شیعه نسبت میدهند. میگویند رافضیها قائل به تحریفاند. یکی از دلایلی که شیعه را به تحریف قرآن متهم میکنند، این است که «کی گفت تحریف قرآن؟» مذهبی تند نیستم ؟ گروه بهش گفته بودند که این قرآن تحریف شده است. هنوزم معاویهها، با آن میرزای نوری. ایشان گفته بودند، محدث. ایشان این مطلب را بیشتر مطرح کردند. علمای تراز اول شیعه محسوب نمیشوند.
بحارالانوار راجع به آن تحریف، حالا اینجا بحثش نشده، ولی آن تحریف معنوی با تحریف لفظی فرق دارد. تحریف لفظی یعنی الفاظ قرآن کم شده است. اگر تو روایتی داشته باشیم که داریم، روایات درستی داریم مبنی بر اینکه قرآن تحریف شده، آن روایت منظورش این نیستش که قرآن تحریف لفظی شده، منظورش این است که تحریف معنوی شده است. دلیلش هم این است که میگوییم سیاوش مساجد اینها را خراب کردند. مساجد را خراب کردند، قرآن را تحریف کردند. خب مساجد را خراب کردند، مگر همه دونه دونه مساجد را تخریب کردند؟ مسجد هست، ولی نه محل نماز است، نه محل دعوت به خداست. قرآن هم هست، ولی هدایت نمیکند به آن چیزی که باید هدایت بکند. تحریف قرآن یعنی این، تحریف معنوی شده. اشکال ندارد، تحریف معنوی ممکن است، ولی تحریف لفظی ممکن نیست. هم به اعجاز قرآن آسیب میزند اگر زیاد بشود، به اعجاز قرآن آسیب میزند، اگر کم هم بشوم به اعجاز قرآن آسیب میزند، چون به تحدی قرآن آسیب میزند. این استدلال اصلی ما، این استدلال عقلی است.
یک سری هم شواهد قرآنی داریم مبنی بر اینکه قرآن تحریف نشده است. یک سوال اینجا مطرح است که مگر میشود به قرآن استدلال کرد، وقتی میخواهیم بگوییم قرآن تحریف نشده، ازش کم نشده و بهش اضافه نشده، به خود قرآن مگر میشود اشاره کرد؟ دور پیش میآید. من به خود قرآن اشاره کنم، بگویم قرآن گفته از من چیزی کم نشده، قرآن گفته به من چیزی اضافه نشده. شاید همین آیه خودش اضافه شده باشد. وقتی که ثابت شد که اضافه نشده. همان چیزی که تو قرآن هست، حتی اگر «ناکشی» باشد. آفرین! نکتهاش همین است که ما اول با این دلیل ثابت میکنیم که قرآن معجزه است و با تحدی ثابت میکنیم اینکه به قرآن چیزی اضافه نشده با دلیل عقلی و حجیت قرآن را آمدیم با دلیل عقلی ثابت کردیم و الان میشود به خود قرآن استناد کرد. لذا اسمش را نمیگذاریم استدلال، اسمش را میگذاریم شاهد. بین اینها یک استدلال داریم، یک شواهد میدانیم. شواهدی که از قرآن داریم مبنی بر اینکه قرآن تحریف نشده. خب این شواهد چیه؟
یکی سوره مبارکه حج، آیه ۹. آیا حفظ همین آیه بود که آنجا جوادی بحث میکردند و آن روز خاطرهانگیز ما هم در سال ۸۴ فکر میکنم، آبان بود یا آذر بود. همین موقعها بود. دقیقاً میشود ۲۰-۲۲ سال پیش. آن روز خاطرهانگیز آره. همین تو همین آیه بعدها آمدم گشتم ببینم تو صوتهاش هست یا نیست. دیدم صوتش را پاک کردند. آن تیکه سوره حج، آیه ۹: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.»
معمولاً شوخیهایمان حذف میشود. داد و بیداد اینها خیلی در درس علما پیش میآید. داد و بیدادشان حذف میشود، و شوخی. خیلی تفاوت دارد. آیه قبلش، آیه بعدش. بعد خود «الف و لام»، «الف و لام» عهد اگر باشد، عهد حضوری به همین قرآن. بعدش هم بر اساس روح معنا، اتفاقاً اینکه اعماش را ثابت میکند، یعنی اتفاقاً ما معمولاً غلط داریم این آیه را تفسیر میکنیم، یعنی به اخصش داریم تفسیر میکنیم. اگر شما اتفاقاً الف و لام را الف و لام جنس بگیرید، هر آن چیزی که از جنس «ذکر» است، خدای متعال حافظ آن است. هم حافظ عترت است، هم حافظ قرآن است، هم حافظ مبلغین قرآن است، حافظ فرامین و دستورات و شریعت و همش با همدیگر میشود قرآن. اعماش را ثابت میکند.
در مورد الف و لام و نکتهای که اینجا هست، همین نکتهای که هست این است که این الف و لام براساس لغت عرب از دو حال خارج نیست: یا الف و لام جنس است یا الف و لام عهد است. اگر الف و لام جنس باشد که عام را ثابت میکند، هر آن چیزی که از جنس ذکر باشد مورد نظر است. اگر الف و لام عهد باشد، یا باید عهد ذکری باشد، یا باید عهد ذهنی باشد، یا عهد حضوری. شما هرطور بخواهی حساب کنی، قدرت یقین این الف و لام میشود عهد حضوری. این اتفاقاً ظنی نیست، این قطعی است. اگر بخواهید ظنی بشود، عامش ثابت میشود، هر آن چیزی که از جنس ذکر است. اگر بخواهد قطعی بشود، خاصش ثابت میشود. خود همین که آیه اینجوری گفته، این هم معجزه است.
اگر الف و لام را شما عهد حضوری گرفتی، آن چیزی که قطعاً اینجا منظور قرآن است، توی این هیچ تردیدی نیست. این دیگر بحث تفسیری و ظنی و محل اختلاف و این چی میگوید و آن چی میگوید، اینها نمیشود. ولی آن مراتب بعدیاش بله، میشود استدلال آورد، ثابت کرد که اگر ثابت کرد، اتفاقاً دایرهاش وسیعتر میشود. یعنی اینطور نیست که اگر ثابت کردید از قرآن، باید عدول کرد، ذکر دیگری. چون قرآن قطعاً مصداق ذکر هست. مهم سیاق است دیگر. بله، یعنی اولاً اگر سیاق و قرینه نبود که خب این همان دلالت پیدا میکند بر معنای عام خودش، بر همان، به همان روح معنا. ولی وقتی قرینه و سیاق داریم، مثلاً در سوره مبارکه طلاق میفرماید: «ما یک ذکری را فرستادیم که آن ذکر، پیغمبر است.» اول سوره طلاق که خود پیغمبر را مصداق ذکر دانست. در سوره جمعه میفرماید که: «وَ إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ.» این از ذکری که اینجا آمده به قرینه قبلش، میشود نماز جمعه. نه اینکه بگوییم آقا، «فَاسْعَوْا إِلى الذِّكْرِ» یعنی وقتی دارند اذان روز جمعه میخوانند، قرآن بخوان، بدوبدو. کدام؟ سوره جمعه. آفرین! که «مَنْ هُوَ ذِكْراً» یک چیز، یک یادی از او خواهم کرد بعداً. ولی اگر الف و لام آورد، جاهای مختلفی از قرآن آمده که الف و لام آورده، هرکدام هم معنای خودش را ممکن است داشته باشد با قرینه. اگر هم نبود، معنای عمومی خواهد داشت.
این هم از «لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ». همین: «نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ.» یعنی این ذکر بر شما. آفرین! در قبلش آمده، کامل کامل واضح است که ذکر پیغمبر و خصوصاً اینکه در المیزان جلد ۱۲ از صفحه ۱۰۴ تا صفحه ۱۳۳ آنجا بحث مفصلش آمده در مورد تحریف قرآن. مطلبی که در مورد این آیه هست، این است که سیاق آیه و اینهم که مشرکین درخواست داشتند که نزول ملائکه را ببینم که قرآن را تصدیق کنند. نزول ملائکه سر چی بوده؟ کدام ذکر است که به خاطرش ملائکه نازل میشوند؟ خود قرآن؟ نماز که ملائکه نازل نمیشوند برای نماز خواندن ما نماز میخوانیم، ولی ملائکه نازل نمیشوند. درست است؟ تسبیح دستم بگیرم، ذکر بگویم که ملائکه نازل نمیشوند که من تسبیح دستم بگیرم، ذکر بگویم. آن کدام ذکر است که ملائکه نازل میشوند؟ قرآن. اینها چی را خواستند؟ آن ذکری که ملائکه براش نازل میشوند و گفتند: «ما خودمان و ملائک جبرئیل را و ملائکه وحی را...»
قرآن هم پاسخ داد، خیلی هم فنی و قشنگ است پاسخ قرآن. میفرماید: «مشکلی ندارد، ولی شما قابلیت وجودیتان فقط برای دیدن ملائکه مرگ است. مشکلی ندارد، اگر بخواهیم ملائکه میآیند، ولی بیایند، شما میمیرید. قابلیت دریافت ملائکه وحی ندارید، قابلیت حضور ملائکه مرگ را دارید. من حاضرم بهتان نشان بدهم، ولی بعدش مشکل ندارید.» پس چی شد؟ اینها خواستند ملائکه را ببینند که قرآن را تصدیق کنند به عنوان یک کتاب آسمانی و حق بپذیرند. معنای آیه این میشود که این ذکر را تو از ناحیه خودت نیاوردی تا مردم علیه تو قیام کنند و بخواهند آن را به اجبار خودشان باطل کنند و تو -یعنی پیغمبر- در نگهداریش گرفتار بشوی و بعد هم نتوانید آن را نگهبانی کنید. از جانب ملائکه هم نبوده که در نگهداریش نیازمند آنها باشی تا آنها بیایند و تصدیق کنند. کی فرستاده و کی حافظش است؟ ما فرستادیم، خودمان هم محافظش هستیم. نه تو محافظش هستی و نه ملائکه محافظش.
اینی که میفرماید: «محافظش هستیم.» شامل هر دوتا میشود. هم حفاظت میکنیم از اینکه کسی کم بکند، هم حفاظت میکنیم از اینکه کسی به این چیزی اضافه بکند. درست؟
آیه بعدی، آیه ۷۰ سوره فصلت آیه ۴۱ و ۴۲. «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ.» آقا رضا دیدی اینجا؟ «إِنَّهُ»! «اِنَّهُ» به چی میخورد؟ ذکر. «إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ.» پس اینجا قرینه داریم برای اینکه این ذکر، منظور قرآن است. آیه ۴۱ و ۴۲ سوره فصلت، سوره ۴۱، آیه ۴۱. بحثهای ادبی قرآن خیلی روش کار شده. یعنی شما روی خود عدد ۴۱ اگر کار بکنید، محتوای این آیه را از جهت عددی کار بکنید، محتوای سوره را از جهت عددی کار بکنید، عجایب دارد. آن فیلم را بهتان نشان ندادم؟ نه، یک فیلمی بود، البته فیلمش طولانی است، یک فیلم چهل، پنجاه... یک مقداری درمورد معجزه عددی قرآن کار کردند. فیلم ۴۰ دقیقهای است. آدرسش را بهتان بدهم ببینید. حالا یادم باشد برای پیغمبر.
«إِنَّهُ» یعنی آن ذکر. «نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ.» نازل شده بر پیغمبر. اگر خودش ذکر است، چه شکلی است با ذکر بر ذکر نازل شده؟ «إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ.» پس این ذکری که ما، این کسایی که کافر شدند به ذکر، پس معلوم میشود کافر شدند به قرآن. این چه کتابی است در حالی که این ذکر، کتاب عزیز است. کتاب عزیز است. «لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ.» نه از روبرو باطل درش وارد میشود و نه از پشت بهش. خب، این بحث دارد دیگر که این روبرو، «مِن بَیْنِ یَدَیْهِ» یعنی چی؟ «مِنْ خَلْفِهِ» روبروی قرآن کجا میشود؟ پشت قرآن؟ این خلاصه اینکه از هیچ طرفی. سادهاش این است؛ آنقدر که میفهمی، از هیچ طرفی این قرآن مورد دستبرد، سرقت، آسیب واقع نمیشود. چرا؟ چون کتاب عزیز است. چون کتابی است که هیچ کسی نمیتواند بهش نفوذ کند. «عزیز» یعنی نفوذناپذیر، یعنی مغلوب، یعنی تحت سیطره و نفوذ کسی نمیرود. کسی نمیتواند بهش مسلط بشود. کسی نمیتواند براش تعیین تکلیف کند، بگوید: «این آیه را باید در خودت داشته باشی، از این به بعد جزو این سوره خودت. این را باید اضافه کنی.» یا بهش بگوید: «این آیه را دیگر حق نداری تو این سوره خودت داشته باشی.» کتاب عزیز است، کسی نمیتواند براش تعیین تکلیف کند. این دال بر تحریف نشدن قرآن است. بله، خود همین که قرآن کتاب عزیز است و همین آیه دلالت دارد که نه چیزی ازش کم میشود و نه بهش اضافه میشود. «تَنزيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.»
علامه طباطبایی میفرمایند که این «إِنَّهُ» ضمیر برمیگردد به ذکر، میشود همان قرآن عزیز به معنای شکستناپذیر. «مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ.» به این نکته دلالت دارد که در زمان نزول قرآن و زمانهای بعد از آن تا روز قیامت، قرآن از ورود باطل بهش مصونیت دارد. یعنی هرچی برود جلو، هیچکس نمیتواند بهشت چیزی اضافه کند. از جلو بهش چیزی اضافه کند. پشت هم که همان وقتی بود که داشت قرآن نازل میشد. نه از قبل قرآن کسی توانست مثل این بیاورد، نه در زمان نزول قرآن کسی توانست بهش چیزی اضافه کند، نه بعدها کسی میتواند به این چیزی اضافه کند. علامه به این دو بخش میزند.
بر طبق این آیه که ورود باطل به قرآن را نفی میکند: «لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ.» باطل واردش نمیشود. هرچی بخواهد از جانب غیر خدا به قرآن وارد بشود، میشود باطل. کسی از غیر خدا اختلاف کثیر درش پیدا ? و آیاتی که میفرماید که «مِنْ دُونِ اللَّهِ» هرچی باشه باطل است. هرچی بخواهد از غیر خدا به قرآن وارد بشود. در سخنان قرآن تناقض نیست. در خبرهایش دروغ نیست. در معارف، حکمتها، شرایع و احکام، هیچ بطلانی نیست. نه چیزی ازش کم شده، نه چیزی بهش اضافه شده.
آن جمله آخرم که میفرماید: «تَنزيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.» دارد علت میآورد برای اینکه چرا قرآن عزیز است؟ چرا عزیز است؟ چون از جانب حکیم و حمید نازل شده است. چرا بهش باطل راه ندارد؟ چون یک حکیم این را گفته و نازل کرده است. حکیم کسی است که کارش را محکم انجام میدهد. کارش استحکام دارد. جایی از کارش آسیب نمیبیند. ملاحظه همه جوانب را میکند. حکیم این است؛ ملاحظه همه جوانب را میکند که یک وقت کسی از جایی نتواند آسیب بزند به این حرف، به این کار. حرف حکیمانه، آن حرفی است که ملاحظه همه جوانب را کرده که کسی از جایی نتواند آسیب بزند. کار حکیمانه، آن کاری است که ملاحظه همه جوانب شده، کسی از جایی نتواند این کار را خراب کند. وقتی حکیم چیزی را نازل کرد، باطل درش دیگر راه ندارد. میشود عزیز. این هم مطلب.
مطلب بعدیمان توی این ده دقیقه که وقت داریم، درمورد اینکه آقا، قرآن هدایت جامع میکند. البته ما درمورد هدایت قرآن درس دوم درمورد هدایت به قرآن، آن بحث، یک بحث دیگری است. چه شکلی میشود با قرآن هدایت ماه اول درس، عرض کنم خدمت شما که مطلب بعدی این است که هدایت قرآن، هدایت جامع است. متن پیام وحیانی و گوهر رسالت هر پیغمبری به اندازه ظرفیت وجودی گیرنده آن است. یعنی آقا، هر پیغمبری به میزان ظرفیت وجودی خودش، حقایق را از جانب خدای متعال دریافت کرد و چون پیغمبر ما به همه انبیا فضیلت دارد، کتاب او هم به همه کتب فضیلت دارد. هم خودش مهیمنه است نسبت به بقیه پیغمبران، هم کتابش مهیمنه است نسبت به بقیه کتبی که حالا درمورد این نکاتی هست، آن را عرض میکنم.
پیغمبر کاملترین انسانها بوده، بهترین پیغمبر است. سید المرسلین، سید مرسل. بهترین آقای آن است. خودش سیادت دارد بر پیغمبران. کتابش هم سید الکتاب است. اگر اینطور نباشد، نقض غرض میشود. یعنی شما لحاظ بکنید که یک پیغمبری باشد مرتبهاش از یک پیغمبر دیگری بالاتر باشد، مرتبه وجودی، سعه وجودی از همه جهت. ممکن است یک پیغمبری از یک جهت از یک پیغمبر دیگر بزرگتر باشد. پیغمبرانی مثل خضر و موسی. ولی پیغمبر ما از هر جهت نسبت به تمام انبیا فضیلت دارد. از هر جهت، از تمام جوانب. شریعتش همگانی، این دین به همیشگی. همگانی همیشگی هم برای تمام ابناء بشر است، هم برای تمام زمانها تا ابد. همه آدمها. بقیه انبیا یا همگانی نبودند یا همیشگی نبودند. پس پیغمبر از جهت همگانی بودنش فضیلت دارد به آن انبیایی که همگانی نبودند. از جهت همیشگی بودنش فضیلت دارد نسبت به آن انبیایی که همیشگی نبودند.
همیشگی یعنی جاودانه، خالد. پیام دینشان، وحیشان، کتابشان جاودان باشد. این اعتقاد است. اعتقاد آنجا که رسول میبود؟ علت اینکه ایشان افضلتر از همه است، نمیتوانستند آنها را ببینند. این چیزی که اهل بیت دارند، ببینید: یک بحث وحی، تلقی وحی. خود این یک بحث تازه است. این هم وحی که دریافت نمیکنند، وحی تشریعی است که دریافت نمیکنند وگرنه وحی انبایی را دریافت میکنند. یک وحی انبایی داریم که خبر داده میشود از حقایق. حضرت زهرا سلام الله علیها که ایام فاطمیه است، نه پیغمبر بودند نه امام بودند. جبرئیل در این ۷۵ روز یا ۹۵ روز دائماً نازل شد. تمام اخبار و اطلاعات تا قیامت را به ایشان داد. ایشان میفرمودند، امیرالمؤمنین املا میکردند.
امیرالمؤمنین که خودش حامل علم رسالت است، علم اولین و آخرین را دارد، وارث علم پیغمبر است. خب این چه مقامی است؟ این چه وحیای است؟ مادر موسی وحی را دریافت کرد. وحی تشریعی نبود. بهش نگفتند چی حلال است، چی حرام است. وحی انبایی بود. بهش گفتند: «این بچه را میگذاری توی این تابوت، میگذاری تو آب، بچّه به تو برمیگردد.» خبر است دیگر. انواع وحی. پس به اهل بیت وحی میشود، ولی وحی تشریعی نمیشود، وحی انبایی میشود. از یک طرف، اینها علم به شریعت هم دارند با علم وراثت. اما اینجا وحی تشریعی خودش باشد دریافت وحی تشریعی صرف. وحی تشریعی به معنای فضیلت نیست. ببین، علم یک چیز است، وحی یک چیز دیگر. یک کسی ممکن است علمش به شریعت بیشتر باشد تا آن کسی که شریعت به او وحی شده است. مثل کی و کی؟ مثل حضرت موسی. شریعت به حضرت موسی وحی میشد، ولی علم حضرت خضر به از جهت دریافت وحی، از پیغمبر خضر بود، ولی علم خضر به همان وحی که به خود موسی شده بود، به همان شریعت خود موسی، علم خضر بیشتر از خود موسی بود. مجموعه شرایط باید باشد.
در مثلاً حضرت زهرا سلام الله علیها زن، حضرت مریم زن. این وحی، این خود همین به قول ما ایرانیها چک و چونه زدن، خود این درگیر شدن، دست به یقه شدن با فرعون، با همین مردم بنی اسراییل، یا ابوالفضل، تحمل میخواهد. تحمل میخواهد. آقا! بنده در حد یک مؤسسه ۱۰۰، ۲۰۰، ۴۰۰ نفر که کار میکنند تو مؤسسه، با چالش که میخورم، مغزم درد میگیرد، قلبم درد میگیرد. بعد خدمت شما عرض کنم که مؤسسه تعالی با همین مثلاً کادر ۱۰، ۱۵ نفرهای که مثلاً کادر اصلی است، آدم میخواهد سر و کلّه بزند. واقعاً الان مثلاً به خاطر مشکلاتی که همین چند وقت اخیر داشتیم، هم سرم درد میکند، هم قلبم درد میکند. امروز قلبم. خب، این سر و کله زدن با یک مجموعه اینقدی کوچک، اینقدر زحمت دارد. حالا شما ببین پیغمبر بشوی، بعد بخواهی با بنی اسراییل... بنی اسراییل مثل اینکه حضرت خضر چهار تا سوال حضرت موسی را تحمل نکرد. سوالات بنی اسراییل اگه میخواست تحمل بکند که این گاوه چه رنگی باشد؟ چند سالش باشد؟ چقدر کار کرده باشد؟ یک مصیبتی میشد واقعاً.
پس آقا پیغمبر اسلام کاملترین انسانهاست، بهترین پیغمبران. شریعتش آخرین مرحله برنامه الهی. به دلایل مختلفی که گفتیم پیغمبر از تمام انبیا برتر است و حالا آن استدلالی که داشتم عرض میکردم این بود که اگر قرار باشد پیغمبر ما که از همه برتر است، به هر دلیلی یک شریعتی بهش داده بشود پایینتر از مثلاً شریعتی که به پیغمبر قبلی داده شده که او از او ناقصتر است، یعنی کامل کمتر، پایینتر. مثلاً فرض بفرمایید حضرت موسی که از پیغمبر پایینتر است، شریعتش از پیغمبر کاملتر باشد، در حالی که پیغمبر قرار است همیشگی باشد و همگانی باشد و از هر جهت هم فضیلت دارد. به درست ؟.
بماند که خود این سیر امتها که هرچه جلوتر دارد میرود، تکامل عقلی هم دارند پیدا میکنند. آنهم که خود این هم اگر ملاحظه بشود، یک دلیل دیگری میشود که وقتی امت بعدی دارد میآید، سیر عقل اینها هم دارد تکامل پیدا میکند. قطعاً باید نسبت به آن پیغمبر قبلی شریعتش کاملتر باشد به فراخور اینکه بشر عقلش رشد کرد. بر فرض تکامل عقلی نباشد، حضرت موسی یک دینی را دریافت بکند با اینکه مرتبهاش پایینتر از پیغمبر است، بعد به پیغمبر برسد، مرتبهاش از موسی بالاتر است، ولی دین پایینتر از حضرت موسی دریافت بکند. این مستلزم چی میشود؟ مستلزم این است که یا خدا نخواسته و نتوانسته یا پیغمبر صلاحیت نداشته. اگر خدا نخواسته باشد، خلاف میشود، برای اینکه به آن کسی که پایینتر بود، خواستی، به این کسی که از هر جهت بالاتر است، برای چی نباید بخواهی؟ اگر پیغمبر صلاحیت نداشته باشد، معلوم میشود این کسی که صلاحیت نداشته را تو بالاتر از آن حضرت موسی قرار دادی. این هم غلط میشود. و آنجایی که حضرت موسی پایینتر بوده، صلاحیت داشته، این پیغمبر که بالاتر بوده، صلاحیت هم نمیدانی چیست. از هر جهت حساب بکنید، آخرش به این ختم میشود که وقتی پیغمبری خودش بالاتر است، شریعتش باید بالاتر باشد، کتابش باید بالاتر باشد. مخصوصاً وقتی که قرار است همیشگی باشد. عرض کردم آن بالاتر بودن یک وقتی نسبی است. از یک جهت این پیغمبر از او بالاتر است، از یک جهت آن یکی از این بالاتر است. مثلاً شاید تو بعضی از انبیا که همدوره بودند بشود این را از این جهت لحاظ کرد. مثلاً حضرت یحیی و حضرت عیسی، شاید بشود اینجوری گفت هرکدام از یک جهت فضیلت داشته باشند. اگه تازه بشود این را گفت چون در مورد حضرت عیسی به نحو مطلق دارد فضیلت داشته به حضرت یحیی. ولی مثلاً شاید بشود گفت حضرت یحیی از این جهت فضیلت داشته بر حضرت عیسی. اشکال ندارد. آن یک جهت نسبی است، ولی پیغمبر ما از هر جهت به تمام انبیا فاضل است. سید المرسلین به نحو مطلق باید شریعتش و کتابش و دینش فضیلت داشته باشد به تمام قبلیها.
برای همین قرآن هدایتگری جامع دارد. هر آن چیزی که همه ادیان قبلی گفتند، دارد. هر آن چیزی که همه کتابهای قبلی گفتند، دارد. هر آن چیزی که بشر تا قیامت لازم دارد، دارد. احکامی که لازم دارد، همه بشر تا همیشه، فارس، چه میدانم، آفریقاییاش، آسیایی، اروپاییاش. هر آن چیزی که همه اینها لازم دارند، با تفاوت ادراک و موقعیت و جغرافیا و فرهنگ و سطح دانش و همش. همه اینها را لحاظ کرده است. تا ابد هر بشری که بیاید، هر آن چیزی که از احکام لازم داشته باشد، گفته. هر آن چیزی که از معارف لازم داشته باشد، گفته. در رابطه انسان با خودش، هر آن چیزی که بوده، گفته. تو رابطه انسان با خدا، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. تو ارتباط انسان با موجودات دیگر، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. درمورد دنیا، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. درمورد آخرت، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. درمورد زندگی فردی، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. درمورد زندگی اجتماعی، هر آن چیزی که لازم بوده، گفته. جامعیت قرآن که چند تا آیه در قرآن داریم که دلالت بر این دارد که قرآن جامع است. بعد چند تا هم شاهد روایی داریم.
انشالله فردا به عنایت الهی این درس را تمام میکنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
[داستان] اهل سنت شیعه را به اعتقاد به تحریف قرآن متهم میکنند و به افرادی مانند محدث نوری استناد میکنند.
القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة (عرض و نقد)، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۱۴ و ۲۳۴.
[حدیث/روایت] روایاتی که به تحریف قرآن اشاره دارند، منظورشان تحریف معنوی است نه تحریف لفظی (کم و زیاد شدن آیات).
[داستان] پس از رحلت پیامبر (ص)، جبرئیل به مدت ۷۵ یا ۹۵ روز بر حضرت زهرا (س) نازل میشد و اخبار و وقایع تا روز قیامت را به ایشان اطلاع میداد و امیرالمؤمنین (ع) آنها را املا میکردند.
بحار الانوار، ج۲۶، ص۴۱.
[آیه قرآن] سوره طه، آیات 38 و 39 — به مادر حضرت موسی وحی شد (وحی انبایی) که فرزندش را در تابوتی گذاشته و به آب بیندازد و به او وعده داده شد که کودک به او بازگردانده میشود.
در حال بارگذاری نظرات...