لعل روانبخش

جلسه هشتم : جاودانگی قرآن و راز حریف‌ناپذیری آن

00:45:47
212

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* لابه‌های چهارگانه قرآن؛ از عبارت برای عوام تا حقایق برای انبیا. [16:35]

* هشدار امام صادق(ع): هرکس جایگاه خود را در مراتب چهارگانه فهم قرآن بشناسد؛ عبارت، اشارت، لطایف، حقایق. [18:50]

* فهم قرآن بدون استاد و قاعده ممکن نیست؛ عوام تنها به «عبارت» دست می‌یابند. [20:00]

* تفاسیر ساده قرآن، گرچه برای عموم ضروری است، اما با روش‌های دقیق علمی فاصله دارد. [24:51]

* دستیابی به «حقایق» قرآن، فراتر از علم حصولی است؛ تنها راه آن شهود قلبی است. [31:10]

* علامه حسن‌زاده، استادی بی‌نظیر در تاریخ بشر در تبیین استدلالی «معرفت نفس». [35:50]

* تجلی علم الهی در انبیا یکسان نیست؛ هر پیامبری حامل کمالی خاص است. [40:30]

* قداست مکان، وابسته به حضور ولیّ خداست؛ از این‌روست که گودال قتلگاه با تمام کربلا فرق دارد. [43:53]
خلاصه
امام صادق (ع) فرمودند کتاب خدا چهار لایه دارد: «عبارت» برای عموم مردم، «اشارت» برای خواص، «لطایف» برای اولیا و «حقایق» برای انبیا. برای همین است که قرآن هم تفاسیر گوناگون دارد. یکی مثل بیان شیرین آقای قرائتی، «عبارت» قرآن را برای همه ساده و قابل‌فهم می‌کند و دیگری مثل آثار عمیق اساتید بزرگی چون آیت‌الله جوادی آملی، به «اشارات» و «لطایف» می‌پردازد. این‌طور نیست که قرآن برای عوام قابل‌فهم نباشد، بلکه هرکس می‌تواند مهارت فهم قرآن را در حد خود کسب کند. اما درک حقایق، عنایت ویژه می‌خواهد. همان‌طور که مقام حضرت ادریس در مسجد سهله، حال‌وهوای عروج و «وَ رَفَعْنَاهُ مَکَاناً عَلِیّاً» را دارد، هر مکانی هم تجلی خاصی از رحمت الهی است. بله، هرجا که قدم ولیّ خدا برسد مبارک است، اما بعضی جاها حسابشان جداست. تمام کربلا مبارک است، اما گودال قتلگاه حکایت دیگری دارد. آنجا محل تجلی رحمت خاص‌الخاص بود؛ جایی که سیدالشهدا (ع) با بدنی پاره‌پاره بر زمین افتاد و خواهرش زینب کبری (س) رسید و دید.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد فال طیبین الطاه و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
مطلب بعدی در این بحث که به آن اشاره می‌شود، بحث «معجزه‌بودن قرآن» بود. مطلب اولی که در موردش صحبت کردیم، «تحدّی قرآن» بود که قرآن گفته بود: «اگر می‌توانید مِثل من بیاورید.» مطلب دومی که در موردش صحبت کردیم، «ابعاد اعجاز قرآن» بود که چند نمونه‌اش را بحث کردیم. مطلب سوم «معجزه جاویدان‌بودن قرآن» است؛ هم معجزه است، هم همیشگی (معجزه جاویدان).
نکاتی در مورد معجزه هست؛ هنوز مطالب این کتابی که الان داریم می‌خوانیم، ان‌شاءالله بخونیم و تمام شود، یک مقداری در مورد خود معجزه هم به نظرم می‌رسد که لازم است صحبت کنیم. اصلاً داستان معجزه چیست؟ به چه چیزی می‌گویند معجزه؟ چه‌شکلی فهمیده می‌شود معجزه است؟ فرق معجزه با کرامت چیست؟ فرق معجزه با سحر چیست؟ از کجا نشئت‌گرفته معجزه؟ چه کسی اصلاً به آن می‌گوید معجزه؟ از کجا معلوم که معجزه است؟ این‌ها مسائل مهمی است که باید در مورد معجزه گفتگو کنیم. بیشترِ بحثِ «قرآن‌شناسی» جزء علوم قرآنی است؛ یک بخشش البته بحث مربوط به وحی است که بحث وحی مربوط به پیامبر و نبوت است، ولی خود بحث قرآن، البته اعجاز قرآن بحث مرتبط با نبوت است، اما اصل بحث اعجاز قرآن مربوط به قرآن‌شناسی است. یک جورهایی به تعبیر امروزی می‌گویند میان‌رشته‌ای. شنیده‌اید: میان‌رشته‌ای، یعنی چیزی که کامل تحت یک رشته محسوب نمی‌شود؛ یک بخشش مرتبط به یک رشته است، یک بخشش مرتبط به یک رشته دیگری است.
بحث‌های مربوط به قرآن بحث‌های خیلی مهمی است. ما هم چندین سال پیش مباحث مفصلی را در مورد قرآن طی جلسات زیاد در بحث‌های مختلف داشتیم که صوت آن‌ها موجود است. مثلاً چهل، پنجاه جلسه در مورد «راز ماندگاری قرآن»؛ چه شده که این قرآنی که الان دست ماست، همان قرآنی است که بر پیغمبر نازل شده بود؟ چطور آن قرآن تا الان مانده است؟ این چهل، پنجاه جلسه بحث کردیم. نه خودمان این را تدریس کردیم، صوت‌هایش موجود است. ادله اینکه قرآن تحریف نشده است؛ کتاب شیخ حرّ عاملی (این را هم شاید بیست جلسه، کمتر، بیشتر، خاطرم نیست) البته کتاب شیخ حرّ عاملی کامل موجود نیست و یک بخش مفقود شده است، ولی آن سندی که در آستان قدس مشهد از آن موجود است، آن را هم مفصّل خواندیم و در موردش بحث کردیم. جلسات متعددی مباحث قرآنی داشتیم که الان اسم‌هایش خاطرم نیست، ولی به نظرم بیش از دویست جلسه بحث‌های مختلفی را در مورد بحث‌های قرآنی داشتیم؛ البته ببخشید، این غیر از بحث‌های تفسیری که داشتیم. آن خودش بحث تفسیری است که چند صد جلسه .... محدث نوری هم به همین مطلب رسیده است. همین مطلب را آنجا در آن کتاب شیخ عاملی مفصل بحث کردیم. شیخ حرّ عاملی با اینکه خودشان اخباری هستند، شبهاتی را مطرح می‌کند از یکی از اخباریون معاصر. این نام کتاب خاطرم نیست؛ چون این کتاب را چهار سال پیش ما تدریس کردیم و الان اسم کتاب دقیق یادم نیست. «تواتر القرآن» مثلاً شاید اسم کتاب باشد یا همچین چیزی. حالا خاطرم نیست.
بعد خدمت شما عرض کنم که ایشان مباحث را می‌آورند، ادله مفصل و خیلی ادله قشنگ و پخته برای اینکه اصلاً این حرف قابل اعتنا نیست که بگوییم قرآن تحریف شده است. حالا در مورد تحریف قرآن باز یک بحث مفصل جداگانه‌ای اگر بشود ان‌شاءالله داشته باشیم. خیلی دوست دارم اگر ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد، از مطالب حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی هم در این جلسات استفاده بکنیم. بحث‌های خیلی خوبی دارند. یک بخشی بحث «قرآن در قرآن» ایشان، جلد یک تفسیر موضوعی‌شان، یک بحث مفصل در مورد اعجاز قرآن است؛ شاید یک کم کمتر، خیلی مباحث. حالا این یک بخشی است؛ یک کتاب جداگانه در مورد تحریف قرآن دارند: «نزهت القرآن از تحریف». کتاب «نزهت القرآن از تحریف». ایشان هم مفصل ادله مختلفی را آوردند در مورد اینکه قرآن تحریف نشده است؛ نه به زیاده، نه به نقصان. نه به قرآن چیزی اضافه کرده‌اند، نه از قرآن چیزی کم کرده‌اند. خودش یک جلد کتاب مستقل است: «نزهت القرآن از تحریف». بحث تحریف را البته در قرآن، در «قرآن در قرآن» هم دارد. در این جلد یک از «قرآن در قرآن» بله، این اعجاز قرآن را که از صفحه ۸۷ دارند تا ۸۰ تقریباً، که همان صد صفحه‌ای است که حدوداً صد صفحه‌اش که عرض کردم این بحث اعجاز قرآن، بحث جاودانگی قرآن که الان محل بحث ماست، بخش چهارم کتاب از صفحه ۲۷۷ تا ۳۵۰ و خرده‌ای، تقریباً ۵۱ و ۲، آنجا در جاودانگی قرآن یک بخشش یک فصلش بحث «عدم تحریف قرآن» است، فصل دوم بحث «عدم تحریف قرآن». ای کاش وقتمان اجازه می‌داد این‌ها را می‌نشستیم مقایسه می‌کردیم. این‌ها باید بعد در حوزه مباحثه بشود.
رهبر انقلاب فرمودند: «حوزه علمیه مدیون آیت‌الله جوادی آملی است.» یعنی زیر دین است، یعنی به او بدهکار است، یعنی چه تعبیر فارسی روشن‌تری به کار ببرم؟ آفرین! خیلی حق بر گردن تو داری. شما می‌خواهید فارسی بگویید. نقض غرض می‌شود! مهم این است که آن فارسیش گفته بشود که فارسیش را یاد بگیرد. بله، عرض کنم خدمت شما، پس این شد چی آقا؟ شد داستان تحریف قرآن. بله، این نکته را عرض می‌کرد آیت‌الله جوادی آملی حق بر گردن حوزه علمیه دارد و واقعاً معارفی را ایشان با زحماتشان به جامعه تزریق کردند، به حوزه‌های علمیه عطا کردند که باید قدردان آن باشیم. هشتاد جلد تفسیر «تسنیم» ایشان از یک طرف، این هجده جلد تفسیر موضوعی ایشان از یک طرف دیگر، بحث‌های علوم قرآنی را هم که چند سالی بعد از تفسیر شروع کردند، آن هم ان‌شاءالله کتاب می‌شود. کتاب‌های مختلف در موضوعات مختلف.
بنده دیشب ساعت دوازده این‌ها آمدم بخوابم، همان حول‌وحوش دوازده و خرده‌ای این‌ها، دیگر همین جور مشغول دور زدن در آثار آیت‌الله جوادی در گوشی‌ام، مقالات و مطالب و این‌ها تا ساعت حول‌وحوش شاید یک، یک و خرده‌ای بود، دیدم که آقا اصلاً خواب از سرم پرید، یعنی دیگر از خستگی افتادم، یعنی این‌قدر اشتیاق داشتم که دوست داشتم بشینم تا صبح بخوانم. دیدم چه موضوعاتی! حالا ما که خوب سال‌هاست با ایشان مأنوس شدیم. اصلاً به عشق ایشان آمدیم قم. به عشق ایشان آیت‌الله مصباح بود که ما آمدیم قم. خدا رحمت کند آیت‌الله مصباح را. به عشق آیت‌الله مصباح طلبه شدیم. البته آیت‌الله جوادی آملی را می‌شناختیم. یک قضیه‌ای هم دارد که حالا نمی‌خواهم اشاره بکنم. قبل از طلبگی‌مان شناختمان از آنجا بود. حالا یک رؤیایی بود. ایشان را قبل طلبگی دیدیم و آن موقع نمی‌دانستیم چه مرد بزرگی است، فقط فهمیدیم که خب آیت‌الله جوادی آملی است.
که خوب بعد که طلبه شدیم، آشنا شدیم با ایشان، یعنی همان اوایل که می‌خواستیم طلبه بشویم و این‌ها تصمیم گرفتم بعد آن قضیه، آن رؤیا و این‌ها، دیگر کم‌کم با ایشان آشنا شدیم. رادیو سخنرانی‌های ایشان، درس‌های تفسیر ایشان را پخش می‌کرد، صبح‌ها. دیگر کم‌کم درس‌هایشان را گوش دادیم. خیلی علاقه‌مند شدیم. خیلی خوشم آمد. یعنی آن زمانی که رادیو پخش می‌کرد، گفتم: «چه مطالبی می‌گوید ایشان! چقدر قشنگ است! چقدر این انسان حکیم است! چقدر عالم علّامه است!» واقعاً دیگر یک عشق و یک شوری در وجود ما انداخت نسبت به طلبگی، هم نسبت به آثارشان. من تفسیر موضوعی ایشان را همان سن پانزده، شانزده سالگی خریدم. همین کتابی که الان دست من است. الان این کتاب چاپش را ببینید. قیمتش را هم ببینید. جالب است. چاپ تابستان ۱۳۷۸. چند سال قبل می‌شود؟ آن زمان ۷۸. خوب ۲۶ سال پیش. قیمت ۱۵۰۰ تومان. الان یک میلیون، یک میلیون است. پول قابل توجهی بود. ولی نه، ما قبل از اینکه طلبه بشویم، من روزی ده، پانزده هزار تومان درآمد داشتم؛ ده تومان، پانزده تومان. بعد وان طلبه شدیم، ماهی ده، پانزده تومان درآمد داشتیم.
بله، این ما را کشید دیگر یعنی به طلبگی علاقه‌مند شد. یعنی علاقه‌مند به حوزه شدیم و به عشق ایشان، آیت‌الله مصباح، طلبه شدیم و بعد آمدیم قم. حالا قضایای مفصلی دارد که الان خدا رحمت کند آیت‌الله مصباح را. خاطراتی هست، نمی‌خواهم وقتتان را بگیرم. و خلاصه از آن اول دنبال این بودیم که برویم جلسات و درس‌های آیت‌الله جوادی را دنبال کنیم. مسجد قدیمشان چهارمردان، اول چهارمردان. هنوز هم معروف به مسجد آیت‌الله جوادی آملی. آقای یزدان‌پناه آنجا تدریس می‌کند. همین وارد چهارمردان که می‌شوید، کوچه چهارم فکر کنم، یعنی کوچه سمت چپ دوم کوچه است یا دوم یا سومی، یادم نیست. کوچه دوم. حالا بعدها ما آنجا اتفاقاً یک کلاس دیگر هم داشتیم. عرض کنم خدمتتان که معروف به مسجد آیت‌الله جوادی آملی. ایشان آنجا سخنرانی داشتند، نمازها را می‌خواندند و پنجشنبه‌ها آنجا درس اخلاق می‌دادند. خدمت شما عرض کنم که وعده‌های آخر عمار یاسر آره، آنجا را ساختند و دیگر ایشان رفتند آنجا و نمازها و هنوز نماز جماعت. و دیگر پنجشنبه‌ها آنجا تدریس داشتند و درس اخلاق. و بعد دیگر آمدند حرم. الان مسجد جامع هم کلاس‌هایشان هم درس اخلاق. کلاسشان قبلاً در دارالشفا بود، در فیضیه، زیرزمین فیضیه. بله، دیگر ما از بچگی دنبال ایشان بودیم.
این جلسات و درس سوره ابراهیم بود که ما به درس ایشان رسیدیم. سال ۸۴ بود. وقتی رفتیم، سوره ابراهیم را تدریس می‌کردند. بعد دیگر وارد سوره حجر شدند. اولین مباحثی که از ایشان ما شنیدیم، خیلی هم برایمان جذاب بود. من این‌ها را همه را یادداشت می‌کردم. بعد می‌رفتم کرج کلاس می‌گذاشتم برای بچه‌ها، برای رفقایم می‌گفتم، تدریس می‌کردم. مخزن تابستان‌ها که می‌رفتم مطالبی که در طول سال کلاس‌های مثل الان که نبود اینترنت و کانال و صوت همان ساعت بارگذاری بشود و این‌ها. بعد تدریسم هم این بود. می‌گویند یکی از آن بحث‌ها که همان اوایل بود که رسید، اول سوره مبارکه حجر بود؛ بحث «تحریف قرآن»، «*إِنَّا لَهُ حَافِظُونَ*». ما بچه بودیم این فیلم‌های قدیمی در سایت جوادی، مخزن سوره حجر و این‌ها که نشان می‌دهد یک بچه آن جلو نشسته و این‌ها. عرض کنم خدمت شما که خیلی علاقه‌مند بودیم ایشان را، درسشان را، جلساتشان را. هنوز هم الحمدلله این هست. رفتیم در خاطره و این‌ها. این بود که خدا بشناسد. نمی‌دانم حالا اسممان را اگر برایشان بیاورند می‌شناسند یا نمی‌شناسند، نمی‌دانم.
عرض کنم خدمت شما که مطلبی که می‌خواستم عرض کنم این است که این مطالب ایشان واقعاً باید در حوزه تدریس بشود، یعنی مخصوصاً مطالبی که در مورد قرآن است. مطالب ایشان و بزرگان دیگری مطالبی دارند که بسیار قابل استفاده است و مهم. قبل از اینکه وارد این تفسیرها بشویم، درست می‌کنند. مثل مردم عادی هم که آن‌ها که همین حرف را زدند، نه ببینید یک مطلب این است که تدبر در قرآن قاعده دارد، اسلوب دارد. ما باید بر اساس قاعده برویم سراغ قرآن. این نیستش که بله، قرآن برای همه نازل شده است، ولی کدام همه؟ همه همین‌جوری بدون هیچ ذهنیت و بدون هیچ قاعده و قانونی. مثل اینکه بگوییم آقا این آب از آسمان برای همه جاری شده است، خوب برای همه جاری شده است. یعنی شما نیاز به اینکه سد بزنی، نیاز به اینکه مثلاً آب را تصفیه بکنی، نیاز به اینکه از این آب مراقبت کنی، آلوده نشود، چه می‌دانم محیط زیست را آسیب نزند، از محیط زیست آسیب نپذیرد. نیاز به این‌ها نداری؟ قاعده دارد استفاده از این آب، قاعده دارد. بله، خدا آب را فرستاده برای همه، ولی این نیستش که شما از هر جایی به هر نحوی هر آبی گیرت آمد استفاده کنی. آب از هرجا کندیم، به هر آبی رسیدیم، آب هر چاهی، آب هر رودخانه‌ای. نه، خب رود شور هم داریم. برای شما فرستاده که معنایش این نیستش که فقط برای خوردنت فرستاده. بعضی آب‌ها برای کشاورزی است و بعضی آب‌ها برای کلاً حیات محیط زیست، زیست بوم. حیوانات از این آب شور مثلاً استفاده می‌کنند یا موجوداتی مثل قایقرانی کشتی. آب شور به درد کشتی می‌خورد، به درد مسافرت می‌خورد که روش مثلاً کشتی برود. این معنایش باید روشن بشود. بله، قرآن مال همه است، ولی این مال همه را قاعده بگوییم. بعد هر بخشیش برای کسی است. مثلاً می‌فرماید که بخوانم بله حالا که این سؤال را مطرح کردید.
ببینید آقا، این حدیث از امام صادق علیه‌السلام در «تفسیر صافی» جلد یک نقل شده. حالا سند قوی‌تر هم اگر بخواهید، در «جامع الاخبار» هست، در «اعلام الدین» هست. می‌فرماید که: «کتابُ اللهِ عزوجل علی أَربَعةِ أشیاءٍ.» قرآن کتاب خدا چهار دسته است: «علی العبارة و الإشارة و اللطائف و الحقائق.» پاسخ سؤال شماست. یک بخشی از قرآن عبارت، بخشی از قرآن اشارت، بخشی از قرآن لطایف، بخشی از قرآن حقایق. یا اگر بگوییم تقسیم‌بندی بکنیم در عرض همدیگر یا در طول هم همیشه بگوییم. چهار تیکه کنیم در عرض یا بگوییم چهار لایه، چهار مرحله کنیم بشود در طول. «فالعبارة للعوامّ.» عبارت مال عوام است. عبارت جوری است که عوام می‌فهمند. البته آن هم قاعده دارد. زبان عربی باید بلد باشند، صرف و نحو باید بلد باشند، لغت را باید بدانند. چیز مهمی است. «العبارة للعوامّ و الإشارة للخواصّ.» بعضی مطالب اشاره است، این مال خواص. «و اللطائف للأولیاء.» لطایفی دارد. حالا این‌ها بحث می‌خواهد. یادم یکی از آقایان هم که وقتی اوایل یعنی تفسیر را که شروع کرد، ایشان از آقایان شناخته شده قم است، جلسات اولش همین حدیث را ایشان داشت بحث می‌کرد. حالا نمی‌دانم آن جلسات ایشان کتاب شده یا نه. باید بگردم ببینم کتاب شده باشد، خیلی قابل استفاده است.
اینکه اصلاً فرق این‌ها با همدیگر چیست، «عبارت»، «اشارت»، «لطائف»، «حقایق»، هر کدام یعنی چه؟ پس عبارت مال عوام است، مال عموم است. اشارت، اشاره‌ها مال خواص. لطایف مال اولیا، مال اولیای الهی است. حقایق مال انبیا است. بله، یک تفسیری مثل این تفسیر یا مثل مباحث تفسیری مثلاً علامه حسن‌زاده آملی، این‌ها خیلی در فضای اشاره و لطایف و بلکه شاید حقایق. ما آن جور تفسیری هم لازم داریم، ولی یک وقت هم هستش که آقا قاعده می‌دهند به عوام برای اینکه شما با این قرآن چه‌شکلی برخورد کنی، چه‌شکلی ارتباط برقرار کنی. مثل چیزی که علامه در مقدمه «تفسیر المیزان» فرمودند یا مثل مطلبی که آیت‌الله جوادی آملی در جلد یک «تسنیم» فرمودند. البته حالا آن مطالبی که در جلد یک «تسنیم» هست، رویش می‌شود مفصل بحث کرد در مورد اینکه حالا تفسیر «تسنیم» و «المیزان» چه تفاوت‌هایی با همدیگر دارند. حالا وقتی خودشان فرموده بودند «المیزان فارسی» حضرت آقا هم این را تأیید کردند فرمودند همین است. یعنی این «المیزان فارسی» به یک معنا درست است؛ یعنی با روش «المیزان» نوشته شده، فارسی برای فارسی‌زبان‌ها. ولی خب آن کسی که کار دقیق کرده روی «المیزان» می‌داند که بین «المیزان» و «تسنیم» فاصله تفاوت زیاد است. بله، یعنی به هر حال آن اثر استاد، این اثر شاگرد. معلوم است یک بخش‌هایی هم در «تفسیر تسنیم» به هر حال توضیحات مطالب علامه طباطبایی است. یک جاهایی هم انتقاد به مطالب، طلب نقد نظر علامه طباطبایی بحث کرده است. کجاها حق با علامه است، کجا حق با ایشان است؟ نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم.
در حال تفاوت‌هایی در این قضیه هست. این کتاب برای فارسی‌زبان‌ها نوشته شده است، ولی این طور هم نیست که هر فارسی‌زبانی بخواند بفهمد. تفسیر «تسنیم»، تفسیر دشواری است. کتاب سختی است، ولی مطالب قرآن این جوری نیستش که قابل فهم برای عموم نباشد. ببینید آیت‌الله جوادی آملی خواسته‌اند مفسر تربیت بکنند در کلاس‌های تدریس. نخواسته‌اند برای عموم قرآن را بیان بکنند. بعضی مباحث ایشان که بحث‌های عمومی است، موجود است. مثلاً ایشان آمل شهرشان آمل است، مازندران. بلدید دیگر شما. آنجا هر سال معمولاً می‌رفتند، خصوصاً ایام ماه محرم و ایام ماه رمضان سخنرانی می‌کردند در یک حسینیه بزرگی و آن سخنرانی‌ها عمومی بود. خیلی‌هایشان هم کتاب شده است. سخنرانی که مربوط به امام حسین و این‌هاست و کتاب‌هایی که ایشان ازشان دارند، «شکوفه‌های عقل در پرتو نهضت حسینی» مثلاً از این قبیل کتاب‌ها. این‌ها بحث‌های عمومی ایشان است. خوب آنجا بروید ببینید وقتی بحث عمومی مطرح می‌کنند، قرآن را چه‌شکلی می‌خوانند، تفسیر می‌کنند، توضیح می‌دهند! قابل فهم برای همه. پس این‌ها را باید از هم تفکیک کرد.
پس از این بحث عبور کنیم. نکته مهم این است که این‌طور نیست که قرآن برای عوام قابل فهم نباشد، یعنی هیچی ازش نفهمند. بله، یک مشکلی که هست، ما فکر می‌کنیم آقا چون یک سری بحث‌های سخت قرآنی و تفسیرهای سخت را شنیدیم، فکر می‌کنیم قرآن، تفسیرش هم کلاً همین‌قدر مباحثش سخت است و هیچ‌کس برایش قابل فهم نیست. قرائتی را نگاه کنید! با اینکه خیلی انتقاد فنی به این تفسیر وارد است از جهت علمی و روشی، روش علامه طباطبایی، انتقادات جدی به تفسیر ایشان وارد است، ولی معنایش این نیستش که مطالب قرآنی که ایشان می‌گوید غلط است آقای قرائتی. این نیست که مطالب قرآنی‌اش غلط است. سبک تفسیری‌اش یک سبک فنی، علمی، دقیق نیست، خصوصاً روی سبک تفسیر قرآن به قرآن. ولی مطالب قرآنی‌اش خیلی‌هایش مطالب درستی است. یک جاهایی هم البته ممکن است مطلب دیگر خیلی دارد ذوقی می‌شود دیگر، قابل اثبات نیست. ولی روح آن مطلبی که ایشان از قرآن دارد می‌گوید، واقعاً مطلب درستی است.
بنده خودم نمی‌دانم چند جزء قرآن را، ده جزء، پانزده جزء، مطالب ایشان را، تفسیر ایشان، تفسیر صوتی‌شان را گوش دادم، خیلی فنی است، خیلی ساده است، خیلی شیرین است، خیلی شیرین است. مثلاً تفسیر سوره مبارکه قلم، آن داستان آن آدم‌هایی که می‌رفتند باغشان و این‌ها. این‌قدر آن داستان را ایشان قشنگ توضیح می‌دهد! من وقتی که شنیدم، یادم نیست چند سال گذشته از این قضیه، مثلاً شاید پانزده، شانزده سال، شاید مثلاً چهارده، پانزده سال گذشته از آن قضیه، هنوز شیرینی‌اش در وجودم است که چقدر آن قضیه خوب بود. خودم بارها این قضیه را نقل کرده‌ام، ولی این ارتباطم با آن آیات به واسطه آقای قرائتی بود و بیانی که، یعنی یک دور از ایشان شنیدم مطلب را، قشنگ کیف کردم. المیزان را خوندم دیدم چقدر نکات دیگر المیزان فرمود. خوب مثلاً داستانی که ایشان دارد می‌گوید از آن قضیه سوره قلم، دارد درست می‌گوید! این واقعیت قرآنی است. هر کسی هم که بخواند می‌فهمد. اگر عربی بلد باشد. اگر عربی هم بلد نباشد، همین بیانی که ایشان دارد توضیح می‌دهد و تبیین می‌کند، این را گوش بدهد، می‌فهمد. خوب یک تفسیر ساده، جذاب، شیرین. تفسیر آقای قرائتی. حالا ای کاش که این جور تفاسیر بیشتر بشود و بهرامپور عزیزمان هم که آقا وحید بله، که اینجا تشریف می‌آوردند و شما باهاشان کلاس دارید. بنده به ایشان هم خیلی علاقه‌مندم. البته ایشان هم به ما خیلی علاقه‌مند است. علاقه دو طرفه است.
از جهاتی اکثر دوستان در این مجموعه با هم دوست هستند. عرض کنم خدمت شما که بهرامپور خوب ما خیلی صمیمی هستیم. همسایه هم هستیم. صمیمی هم هستیم. عرض کنم خدمت شما که تهرانی هم خوب ایشان هم خودشان هم پدرشان، پدرشان هم در بحث‌های تفسیری خیلی بیان جذاب و شیرینی دارند. خود ایشان هم همین طور. بحث‌های تفسیری ایشان هم خیلی شیرین است. ما التماس کردیم به ایشان که آقا یک دور در مدرسه تعالی تفسیر قرآن از اول تا آخر بگویند. صحبت‌های ما را گوش می‌دهند ایشان. الان این جلسه را که گوش می‌دهند، از همین تریبون اعلام می‌کنم. کجایی بهرامپور؟ من اینجا دارم می‌گویم، شما بعداً که صوت را می‌شنوید، بدانید که مشغول‌الذمه‌اید. خلاصه ایشان آمدند و چند تا سوره از آخر قرآن گفتند. خیلی هم شیرین، خیلی شیرین. ما نشستیم گوش می‌دادیم. این‌ها شب‌های ماه رمضان هم بعضی چقدر هم ما کیف می‌کردیم و این‌ها. بعد دیگر ایشان هم مشکلاتی داشتند و این‌ها. بعد می‌گفتند آقا بعضی سوره‌ها خیلی سخت است. من اگر بخواهم بگویم، آن مطلب سخت را خیلی ساده کردن اذیت می‌کند. راستم می‌گوید. مطالب سوره علق را من چه‌شکلی ساده کنم؟ بیایم برای عموم بگویم؟ این ساده کردنش خیلی سخت است. دیگر از یک جایی متوقف شد. حالا بنده از همین جا ازشان درخواست می‌کنم، شما هم به ادامه بدهید.
آن سوره‌هایی هم که ازشان ضبط شده است را ان‌شاءالله حالا یک سری که خودشان منتشر می‌کنند، سوره‌های مختلف دارند تدریس می‌کنند که استفاده بکنید، صوت‌هایش را گوش بدهید. یک سری هم که برای ما زحمت کشیدند، تشریف آوردند، درس دادند و ضبط شده است، استفاده بکنید. این از جهاتی به آن تفسیر آقای قرائتی هم به نظر من ترجیح دارد. چون ایشان مطالب المیزان و مطالب آیت‌الله جوادی را بیان می‌کنند در یک بیان خیلی ساده و شیرین و جذاب. یعنی هر کسی که حالا آن دوستانی که در مجموعه که بحث‌های ایشان را گوش دادند، همه واقعاً مشتاق و علاقه‌مند شدند. شما هم با ایشان درس هنوز هم داری؟ آره، آره. قدر بحث ایشان را هم بدانید. این‌ها خوب نشان می‌دهد که آقا قرآن پس برای همه قابل فهم است اگر یک بیان این‌شکلی باشد. چه کسی ساده کند؟ یعنی بفهمد و درست بفهمد، رو قاعده بفهمد، همان را بیان کند برای بقیه، قابل فهم است. خود شما هم اگر آن قاعده را کشف بکنید، شروع کنید به خواندن، خودش می‌فهمد. آقا این که نیستش که خب قرآن محکم دارد، متشابه نیز. نیاز به حدی از سواد و هر حدی از دانش و هر حدی از تقوا و آشنایی با ادبیات عرب و آشنایی با زبان قرآن. و هر کسی از راه رسید می‌فهمد؟ نه.
ولی هر کسی از راه برسد، می‌تواند مهارت فهم قرآن را کسب بکند. این دو تا، دو تا حرف خیلی خیلی مهم است. حرف دوم خیلی مهم است. یک وقت هست می‌گوید آقا یک دانشی، مهارتی، یک کتابی است. مهارت فهمیدن آن کتاب را هم هر کسی نمی‌تواند داشته باشد. ولی یک کتابی هست به نام قرآن که اگر کسی رفت، مهارت فهم قرآن را یاد گرفت، مهارت فهم قرآن را همه می‌توانند حاصل کنند، آن وقت می‌تواند قرآن را بخواند و بفهمد. البته خودش باز مرحله‌بندی دارد. «عبارت»، اگر عوام باشد، «عبارت» می‌فهمد. خواص باشد، «اشارت» می‌فهمد. اولیا باشد، «لطایف» می‌فهمد. پیغمبر باشد، «حقایق» می‌فهمد. البته پیغمبر هم نباشد، می‌تواند به مرحله‌ای برسد که حقایق قرآن را بفهمد. آفرین! دیگر باید برود به آن حقایق شهودی. نمی‌شود فلسفه؟ نه، ما با فلسفه نمی‌توانیم به آن حقایق برسیم. اولاً آن حقایق را فلسفه می‌تواند در زبان علمی بیان بکند. کما اینکه مشاهدات قلبی امثال ابن‌عربی را ملاصدرا به استدلال فنی حکمی و فلسفی آورد. همه آن چیزهایی که ابن‌عربی و امثال ابن‌عربی در آثار عرفانی خودشان می‌گفتند و قابل فهم برای دیگران نبود، ملاصدرا آمد همه را کرد قاعده‌مند، همه را کرد استدلالی. معلوم می‌شود که با فلسفه پس می‌شود آن حقایق را تبیین کرد. ولی اگر او تبیین کرد و شما فهمیدید، این فهمیدن شما، آن فهمیدن شهودی نیست. این درک حصولی شما است. البته یک اگه می‌خواهی به درک حضوری هم برسی، راهش همین درک حصولی است. تا این درک حصولی را نداشته باشید، به درک حضوری نمی‌رسید.
عنایت خاصی به یک کسی بکند بدون این طی این مقدمات بخواهد به آن نتیجه برسد، آن یک بحث دیگری است. ولی اگر می‌خواهد به قول معروف سیر و سلوک بکند، حرکت بکند، این نیاز دارد هی به این مداومت و تمرین توجه. این تمرین توجه باید یک چیزی باشد که من توجه کنم. به چی می‌خواهم توجه کنم؟ مثلاً توجه به «لا اله الا الله». این‌قدر توجه به این «لا اله الا الله» بکنم تا به حقیقتش نائل بشوم. خب الان من به چی «لا اله الا الله» توجه کنم تا به حقیقتش نائل بشوم؟ هر کسی باید یک درک حصولی از «لا اله الا الله» داشته باشد که بهش توجه کند و این‌قدر در این توجه عمیق بشود تا ان‌شاءالله به آن درک حضوری «لا اله الا الله» برسد. درست شد آقا؟ این درک حصولی را با چی می‌شود بهش رسید؟ با همین بیانات فنی، علمی، استدلالی، فلسفی. مثلاً بدون فلسفه کسی به عرفان نمی‌رسد؟ برای اینکه توهمات برهانی نیست، یعنی تکیه انسان باید برای حقیقت برهانی باشد در مرحله علم حصولی تا بتواند به مرحله حضوری و شهودی‌اش برسد. پس یکی اینکه می‌شود آن حقایق شهودی را به زبان استدلال آورد. این یک. و دو، اگه کسی می‌خواهد به آن حقایق شهودی برسد، بایدم با همین توجهات استدلالی به آن حقایق شهودی برسد.
مطلب ولی آنچه که از سنخ علم حضوری است، اساساً برای هیچ کسی غیر از کسی که دارد شهود می‌کند قابل فهم نیست و قابل انتقال نیست. هیچ جوری به کسی نمی‌شود منتقلش کرد. چون هرجور بخواهیم منتقل کنیم، برای بقیه می‌شود علم حصولی، دیگر علم حضوری نیست. او باید بیاید مثل غرق شدن. من اگه غرق شدم یا داشتم غرق می‌شدم، هر طور برای شما توصیف کنم، شما نه با این شنیدن غرق می‌شوید، نه غرق شدن را درک می‌کنید. فقط تصور می‌کنید در غرق شدن. تنها راهش این است که شما را هم غرقت کنم. ماده شباهت دارد؟ بله. حالا اولاً که باید دید این کار هر کسی است. یعنی اینکه هر کسی می‌تواند این کار را بکند. این خیلی‌ها به آن حقایق رسیدند، ولی کسی ملاصدرا نشد. کسی علامه طباطبایی نشد، یعنی اینکه بتواند یا علامه حسن‌زاده. ما در تاریخ اسلام، در تاریخ اسلام بلکه در تاریخ بشر، فردی را نداریم که اندازه علامه حسن‌زاده آملی در باب معرفت نفس اثر داشته باشد و آن چیزی که الان بین ما موجود است، اثر مکتوب، یک چیز بی‌نظیری است این انسان. یعنی چندین جلد مفصل ایشان به بحث معرفت نفس می‌پردازد. عمیق، عمیق. یک کتابش «عیون و مسائل» دوباره آن «عیون» را شرح کرده است، سه کتاب به نام «شرح‌العیون فی شرح عیون المسائل». بعد خدمت شما عرض کنم که یک اثر دیگرش، خود «دروس معرفت» باز چه می‌دانم؟ همین‌جور چندین جلد دیگر. آثار مختلفی که بخواهم حالا باید دانه دانه. یادم است آن کلمه در باب معرفت نفس، نمی‌دانم «صد دلیل» باز در خود خدمت شما عرض کنم «هزار و یک کلمه» چند بحثش باز در مورد معرفت نفس. خیلی ها به معرفت نفس رسیدند، ولی اینکه کسی بتواند این‌قدر در مورد معرفت نفس حرف بزند، بنویسد، بگوید، استدلال بیاورد، یک چیز فوق‌العاده‌ای است. از هر کسی برنمی‌آید.
خیلی‌ها به عالم مثال رسیدند، ولی اینکه کسی بتواند آن عالم مثال را یک طوری بگوید که بقیه بتوانند درست تصور کنند، این خود آن بیان یک چیز بیان، بیان را ندارد. هر کسی هم آن رسیدنش، آن رسیدن‌ها متفاوت است. یک وقت هست آقا این مدرسه‌ای که الان بنده و شما درش هستیم مثلاً. خب الان بنده سال چهارمی است که اینجا هستم. چهار سال ما اینجاییم. طبقه پایین شما، زیرزمین، کلاس داشتم. اینجا کلاس داشتم، طبقه بالا کلاس داشتم. هر طبقه کلاس داشتیم. درست است؟ یک وقت است یک کسی این‌جور آشناست با این محیط. یک وقت هم یک کسی آمده فقط توی این حیاط اینجا موتورش را پارک کرده، رفته. جفتش هم می‌گویند ما رفتیم باب‌الرضا. درست است آقا؟ یک کسی یک تجربه نزدیک به مرگ داشته، رفته، یک چیزی حالا یک لحظه دیده، آمده. یک کسی هم در عالم مثال سیر کرده. حالا البته عالم مثال هم خیلی همچین کمالی هم نیست. بله. حالا امروز که کلاً از بحثمان دور شدیم دیگر، مطالب دیگر پرداختیم. جلسه بعد حالا بحث بپردازیم. خدمت شما عرض کنم که نکته‌اش این است که آن اولاً چی فهمیده، به مرحله‌ای از آن حقایق، آن خود آن عالم نائل شده و بعد چقدر قدرت دارد که این‌ها را بیان بکند و خود آن بیانش چقدر بیان مستدل باشد، با استدلال.
ببینید این کتاب «انسان و عرفان» آقای حسن‌زاده، رضوان الله علیه. ایشان یک سری حقایق برایش افشا شده. چرا غالباً آنجا حقایق مثالی است. سنین پایین ایشان هم هست. سی، چهل سالگی. بعد خدمت شما عرض کنم که این‌ها را می‌آید مطرح می‌کند. در فصل اول کتاب دانه به دانه این‌ها را مطرح می‌کند. فصل دوم دانه به دانه این‌ها را تحلیل می‌کند که مثلاً در فلان واقعه من چرا مثلاً این شکلی دیدم، چرا مثلاً یک باغ بهشتی دیدم که ازش نهری جاری بود؟ این‌ها تحلیل دیگر. مثلاً ایشان می‌گوید آقا علامه طباطبایی وقتی رفتند مسجد سهله در مقام حضرت ادریس، ایشان مشغول عبادت بودند. در آن حالت حالا حالت خاصی به ایشان دست می‌دهد، می‌بیند که دارد عروج می‌کند علامه طباطبایی به آسمان. ایشان می‌گوید چرا آنجا این اتفاق افتاد؟ می‌گوید چون مقام ادریس بود و قرآن در مورد حضرت ادریس فرمودند: «*وَرَفَعْنَاهُ مَكَاناً عَلِیّاً*» (ادریس را به مکان عالی بردیم). چون مقام ادریس بوده و خدا به ادریس همچین عنایتی کرده، موقعیت مکانی اقتضا دارد که کسی که در آن مقام خدا می‌خواهد بهش عنایت بکند، یک عنایت ادریسی بهش بشود.
شما همین کتاب «فصوص الحکم» ابن‌عربی که این بزرگان ما غالباً شرح کردند. حالا خود آیت‌الله حسن‌زاده که خب دیگر استاد کامل بود در این بحث. آیت‌الله جوادی شرحشان هست. حضرت امام حاشیه و تعلیقات دارند به «فصوص». آشتیانی حاشیه و شرح و این‌ها و خیلی کس‌های دیگر. این کتاب «فصوص» مربوط به همین انبیا است. از حضرت آدم شروع می‌کند. دانه دانه می‌آید در مورد هر کدام هم مطالبی بیان می‌شود که بیشتر هم به همه مطالب قرآنی نظر دارد، یعنی مطالب قرآنی درش خیلی محل توجه است. آیت‌الله جوادی هم در آن دو جلدی که تفسیر موضوعی‌شان در مورد انبیا است، خیلی مطالب «فصوص» را آنجا نقل می‌کنند. خدمت شما عرض کنم که خب معلوم می‌شود خدای متعال به پیغمبری عنایت خاصی داشته، به حضرت یوسف «تعبیر الاحادیث» را داده. ما در قرآن جای دیگری نمی‌بینیم تعبیر احادیث در مورد پیغمبری مطرح شده باشد. هم جمال خاصی را خدا به ایشان عنایت کرده که شاید به اکثر انبیا این جمال را بر حسب ظاهر نداده است. یک کمال خاصی را خدا بهشان داده که حتی حضرت یعقوب هم به سبک حالا دیشب نشان می‌داد سریال یوسف. برای اولین بار نشستیم خودمان داریم نگاه می‌کنیم. بخش زیاد قسمت دیشبش برای من جالب بود که چقدر درست است که قحطی شده بود، حضرت یوسف ذخیره کرده بود گندم‌ها را. بعد حالا وسط قحطی، بچه‌های یعقوب آمدند گندم نشان می‌دهند به حضرت یعقوب. می‌گویند آقا ما به قحطی خوردیم. ایشان می‌گوید سعی کنید که صرفه‌جویی کنید و ذخیره کنید و این‌ها. خب حالا بر اساس این فیلم، حالا نمی‌خواهم بر اساس بحث تاریخ، یعنی حضرت یوسف یک چیزی می‌دانست که از یعقوب نمی‌دانست. یوسف هفت سال ذخیره کرده گندم را، یعقوب ذخیره نکرده مثلاً. حالا می‌گویم بحث تاریخی‌اش را فعلاً کار ندارم، ولی می‌خواهم بگویم بعدی ندارد، می‌شود.
بله، اشکال ندارد، یعنی می‌شود به یک پیغمبری یک چیزی عطا بشود، به یک پیغمبر دیگری چیز دیگری عطا بشود. می‌فرماید که: «*عَلَّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ*». حضرت داوود و حضرت سلیمان بهشان چی داده شده بود؟ گفتگوی با پرندگان و حیوانات. لذا در قرآن ما جای دیگری در مورد پیغمبر دیگری نداریم این مطلب را که با حیوانات و پرندگان و این‌ها صحبت بکند. حضرت داوود مثلاً صحبت کرد، حضرت سلیمان صحبت کرد. یا خود موسی و خضر، شما ببینید چقدر تفاوت. با اینکه حضرت خضر اصلاً معلوم نیست که پیغمبر بوده باشد! معلوم می‌شود که خدا به یک کسی عنایتی می‌کند، به یک کسی عنایت دیگری می‌کند.
آقای حسن‌زاده چی می‌فرماید؟ می‌فرماید آقا چون مقام ادریس است، از آن جنس عنایتی که به ادریس شده، برنامه است. خب این تحلیل می‌خواهد. هر کسی این را می‌فهمد که مقام ادریس علامه طباطبایی در مسجد سهله، پس مسجد سهله مقام ادریسش یک چیزی دارد. آن مقام خضرش یک چیزی دارد. آن مقام انبیا، مقام حضرت ابراهیم دارد یک تأثیر خاصی دارد که جای دیگر نیست. آنجا محلی بوده که محل توجهشان بوده. بله. البته هر جایی که ولی خدا توش قدم بگذارد: «*وَجَعَلْنِی مُبَارَكاً أَيْنَمَا كُنتُ*». حضرت مسیح فرمود: «خدا منو مبارک قرار داد هر جا که باشم.» آیت‌الله جوادی معمولاً افرادی که دور و بر ایشان می‌رفتند و این‌ها، دماوند بودند. وقتی که می‌رفتیم دورشان و این‌ها، بعد می‌خواستند دعا کنند. وقتی داشتیم از هم جدا می‌شدیم، ایشان فرمود: «و جعلکم مبارکاً أینما کنتم.» هر جا که هستید خدا شما را مبارک قرار بدهد. همین جمله حضرت عیسی علیه‌السلام. «جعلنی مبارکاً اینما کنت» من هر جا باشم خدا من را آنجا مبارک قرار داده است. پس معلوم می‌شود که ولی الهی هر جا مبارک است، ولی حالات ولی الهی در این موقعیت‌ها متفاوت است. بله، هر جایی که قدم امام حسین علیه‌السلام رسیده، آنجا مبارک است، ولی گودال قتلگاه یک چیز دیگری است. محل شهادت امام حسین علیه‌السلام، محل شهادت همان محل دفن امام فرق می‌کند.
برای قدمگاه امام رضا در نیشابور هم جای مبارکی است، ولی با حرم امام رضا تفاوت دارد. خیلی فرق دارد. بیابان غدیر خم هم محل مبارکی است، ولی با حرم امیرالمؤمنین تفاوت دارد، با حرم پیغمبر، با مسجدالنبی تفاوت دارد. بله مبارک است، ولی اینجا محل جاری شدن و رحمت خاص و خاص. چرا؟ برای اینکه آن احوالات خاص الخاص او اینجا بوده. ان‌شاءالله خب دیگر امروز از همه جا گفتیم غیر از بحث خودمان. ان‌شاءالله که الان مفید بوده باشد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

----------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۳ — «...فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ...»

[داستان/حکایت تاریخی] آیت‌الله جوادی آملی در کتابی با عنوان «نزهت القرآن از تحریف»، ادله مفصلی برای عدم تحریف قرآن (نه به زیاده و نه به نقصان) آورده‌اند

[داستان/حکایت تاریخی] در جلد یک کتاب «قرآن در قرآن» از سری تفاسیر موضوعی آیت‌الله جوادی آملی، بحث اعجاز قرآن از صفحه ۸۷ و بحث جاودانگی و عدم تحریف قرآن از صفحه ۲۷۷ به بعد به‌تفصیل آمده است.

[داستان/حکایت تاریخی] رهبر انقلاب درباره آیت‌الله جوادی آملی فرمودند: «حوزه علمیه مدیون آیت‌الله جوادی آملی است.»
https://khl.ink/f/59489

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۹ — «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»

[حدیث] امام صادق (ع): «كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ؛ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.»
. عوالم العلوم، ج۲۰، ص۷۸۹

[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۵۷ — «وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا»)

[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۶ — «وَكَذَٰلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ...»

[آیه قرآن] سوره نمل، آیه ۱۶ — «...يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ...»

[آیه قرآن] سوره مریم، آیه ۳۱ — «وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات لعل روانبخش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00