در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر.
با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید.
مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود.
این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
* محمد عبده ۲۰ سال قبل از تأسیس اسرائیل، با آیه قرآن خطر را هشدار داده بود! [04:35]
* قرآن ۱۴۰۰ سال پیش ماهیت صهیونیسم را افشا کرد: اگر به قدرتی برسند، به احدی رحم نخواهند کرد. [05:53]
* صفت یهودیگری، استکبار و نژادپرستی است؛ و ضدانقلاب ایرانی نیز از همین جنس است. [12:18]
* رسالت جهانی و ابدی قرآن؛ پیامبر برای همه «عالمین» در طول تاریخ مبعوث شد. [13:08]
* پاسخ به آتئیستها: معجزه حسی در زمان و مکان محبوس است و نمیتواند جاودان باشد. [17:06]
* راز جاودانگی رسالت، معجزهای از جنس «کتاب» است، نه یک پدیده حسی و زودگذر. [22:20]
* روایت آیتالله جوادی از شوروی: کمونیستها برای انکار خدا، زنده ماندن نوزاد زیر آوار را هم توجیه مادی کردند. [27:43]
* فهم قرآن منحصر در طبقهای خاص نیست؛ این تفاوت اسلام است با دیکتاتوری کلیسا. [39:53]
درشب شهادت صدیقهٔ کبریٰ، حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) است، این بحث را به محضر منور ایشان تقدیم میکنیم. قرآن کریم میفرماید: «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً». همین آیه، کلید جاودانگی قرآن است. چرا معجزهٔ آخرین پیامبر یک کتاب است؟ زیرا معجزات حسی، مانند دست نورانی حضرت موسی (ع)، در زمان و مکان محدودند و نسلهای بعد نمیتوانند آن را به چشم خود ببینند؛ اما معجزهٔ ابدی باید از جنس علم و معرفت باشد که هیچ محدودیتی ندارد و قرآن، چنین معجزهای است.
ببینید چگونه بیست سال پیش از تأسیس رژیم صهیونیستی، محمد عبده با تکیه بر آیهٔ شریفهٔ «فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً» پیشبینی کرد که اگر یهود ذرهای از مُلک و حکومت بیابند، به اندازهٔ «نقیر» (آن ذرهٔ ناچیزی که در منقار پرنده جای میگیرد) هم به دیگران چیزی نخواهند داد؛ این همان واقعیتی است که امروز در فلسطین مشاهده میکنیم. آری، این کتاب که برای دفاع از آن، نخستین مدافعش، حضرت زهرا (س)، بین در و دیوار قرار گرفت و محسنش سقط شد، امروز نیز زنده و گویاست.
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم دین.
با توجه به اینکه امشب شب شهادت حضرت زهرا (سلامالله علیها) است، این بحث و این جلسه را تقدیم میکنیم به محضر منور حضرت زهرا (سلامالله علیها). بحثی که به آن رسیده بودیم در مورد این بود که قرآن، معجزه جاوید، یعنی معجزه ابدی، پیغمبر (ص) است. عرض کردیم در مورد اعجاز قرآن مطلب زیاد است و اگر انشاءالله یک وقتی فرصت شود، مطالبی که در این زمینه هست، خصوصاً فرمایشات آیتالله جوادی آملی، انشاءالله میخوانیم. ولی خب الان فعلاً وقتمان خیلی کم است؛ ما تا پایان ترم باید این کتاب را تمام بکنیم. یک ماه از ترم گذشته و ما هنوز درس اول را تمام نکردیم. این را انشاءالله یک کمی سریعتر انجام دهیم، کتاب را تمام کنیم. بعدها اگر فرصتی شد، انشاءالله به این نکات بپردازیم؛ چون الان ممکن است با این سرعتی که داریم میرویم تا پایان ترم کتاب تمام نشود، خصوصاً که حالا ترم بعد هم انشاءالله بحثهای مربوط به قرآن را داریم، آنجا هم فرصت بیشتری انشاءالله هست.
پیامبر اکرم بر اساس آیه اول سوره مبارکه فرقان، برای همه عالمین آمده است. قرآن میفرماید: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده ...» مبارک است آن کسی که فرقان را بر بندهاش نازل کرد. معلوم میشود که این نازل کردن فرقان از برکت وجود الهی است، یعنی یکی از شعب برکت، یکی از آثار مبارک بودن خدا، اقتضا میکند که به پیغمبر اکرم (ص) فرقان عنایت کند. یک مفصل دارد که خدا خودش مبارک است: «تبارک الذی بیده الملک» (اول سوره مبارکه ملک). آن «ملک» به معنای عالم مُلک و ملکوت نیست، بلکه «ملک» به معنای مالکیت است. البته هم گفته میشود، هم گفته میشود، تفاوتهایی دارند. عرض کنم که آن کسی که مالکیت به دست اوست، مبارک است. خب، خود برکت چیست که بعد اقتضای این برکت این است که چون مبارک است، مُلک هم دست اوست. حالا اینها بحث دارد دیگر، هر کدام بحث و نکات خاص خود را دارد. چون گفتید کاربردی، اینها نکات کاربردی است که انشاءالله خود شماها با تدبر، مطالعه، تفسیر و اینها به نکات فوقالعادهای پی میبرید. واقعاً قرآن دریای عمیق و بیکران است، یعنی هر چه که آدم سیر در آیاتش میکند، میبیند که هنوز مطالب فوقالعاده و بینظیری دارد. واقعاً معجزه است.
امروز داشتم میخواندم. بیست سال قبل از تأسیس رژیم صهیونیستی، انشاءالله خدا او را رحمت کند، محمد عبده در مصر بوده است. میشناسید، محمد عبده شخصیتهای معروف مصری، از متفکران و دانشمندان است. ایشان بیست سال قبل از تأسیس رژیم صهیونیستی گفته بود که حواستان باشد که اینها اینجا به قدرت نرسند. گفته بود که الان نجار یهودی ما داریم که آمده اینجا، حالا تو مصر و فلسطین و اینها، و دارد با حقوق کمتر از یک نجار فلسطینی کار میکند. اینها که اینقدر پولدوستاند، برای چی باید اینجا بیایند و راضی بشوند که تو این مملکت زندگی بکنند با حقوق کمتر، با درآمد کمتر؟ یعنی مثلاً یک کارگر فلسطینی اگر مثلاً روزی یک میلیون تومان مزد میگیرد، کارگر یهودی آمده به روزی ۵۰۰ هزار تومان قانع شده و راضی است. گفته بود که حواستان باشد، من احساس میکنم اینها را افرادی دارند تأمین مالی میکنند که پای اینها را اینجا محکم کنند و بعداً اینها اینجا حکومت تشکیل بدهند. و آیه قرآن در سوره مبارکه نساء این است... این آیه را خوانده بود، محمد عبده (رحمةالله علیه). خیلی عجیب است. حالا ما این همه این آیه را خواندیم، ولی این برداشت را ازش نداشتیم. سوره نساء، آیه ۵۴: «ام لهم نصیب من الملک فاذًا لا یؤتون الناس نقیرًا». که بحث طاغوت و اینهاست که در آیات جان قبلش آمده. آیات قبلش بحث این است که آقا طاغوت، اگر مراجعه بکنید و اینها، چه گرفتاریهایی دارد و یک عده دنبال ایناند که به اسم اهل کتاباند، ولی دنبال ایناند که به طرف طاغوت کشیده بشوند و اینها که حالا بحثش مفصل است. بعد تا اینجا میرسد که: «ام لهم نصیب من الملک فاذًا لا یؤتون الناس نقیرًا». این آیه را محمد عبده (رحمةالله علیه) گفته بود مربوط به یهودیها و صهیونیستهاست. البته یکی از مصادیقش قطعاً آنها هستند، نه اینکه فقط در مورد آنها باشد. یکی از بارزترین مصادیق این آیه همینهاست.
«نقیر» به معنای آن مقداری است که تو منقار یک پرنده است. منقار که میدانید، پرنده منقار دارد. تو منقار یک پرنده چقدر آب است؟ تو منقار، تو شکمش هم چقدر آب است؟ پرنده مثلاً حجمی اشغال نمیکند برای آب و اینها. حالا تو منقارش چقدر آب است؟ شما بگو یک قطره، دو قطره. «نقیر» آن مقداری است که تو منقار پرنده است. حالا این هم فصاحت و بلاغت قرآن را ببینید. بله، بله، کلمات عجیبی است. بعد حالا ببینید این از جهت فصاحت و بلاغتش که دیدید چقدر عجیب و فوقالعاده است. حالا ببینید تحلیل سیاسی را هم. اعجاز هم اعجازی است که مثل محمد عبده (رحمةالله علیه) بیست سال قبل از تأسیس رژیم صهیونیستی بر اساس این آیه مطلبی را میگوید که ما امروز بعد از صد سال از آن مطلبی که محمد عبده (رحمةالله علیه) گفته، داریم میفهمیم منظورش را. میگوید: «ام لهم نصیب من الملک»؟ عرض کردم معنی آن. آیا اینها بهرهای از ملک دارند؟ اینها سهمی از ملک دارند؟ اینها اگر یک سهمی از ملک پیدا کنند، «فاذًا لا یؤتون الناس نقیرًا»، اینها اگر یک وجب جا پیدا کنند، اگر یک تیکه جا، یک شهرک، یک روستا دست این صهیونیستها بیفتد، همینجور از بغل شروع میکنند، یک جوری همه جا را میخواهند تصرف کنند که به اندازه یک نقیر به یک غیر یهودی جا نرسد. اوه! اوه! این آیه قرآن! بعد شما میبینید امروز فلسطین را، سوریه را، لبنان را، سودان را، بخشی از مصر را، برخی از جاهای مصر را... حالا اینکه میگویند آقا از نیل تا فرات، اینکه محدودش فقط نیل تا فرات نیست. این نیل تا فرات را میگویند ما یک بار اینجا حکومت داشتیم، این حکومت سابقمان است. وگرنه اینها که نمیخواهند فقط نیل تا فرات را داشته باشند. میگویند کل زمین، کل زمین مال ماست. قبلاً حکومتش بوده و آنی که باید به ما برگردانده شود، این را میگویند که قبلاً حکومت سابق خودمان بوده. ما که حکومت سابق داشتیم. قرار بود کل کره زمین را بهمان بدهند که خدا برای ما، برای فرزندان اسرائیل، این را لحاظ کرده. یهوه به ما بخشیده این را. خدا، یهوه... یک بار که تا آنجا بوده که آن که هیچی. یعنی ما اگر نیل تا فرات را که بگیریم، تازه برمیگردیم به حکومت سابق خودمان. و بعدش هم کل کره زمین مال ماست. «نقیرًا» به اندازه یک تیکه نقیر، که به اندازه جایی که تو منقار یک پرنده است، دیگر نمیگذارند به کسی برسد. از این عبارت قشنگتر میشد توصیف کرد؟ جدای از اینکه اعجاز علمی است، نسبت به آینده است، بعد عبارت را ببین چقدر زیباست. عبارت چقدر فصاحت، چقدر بلاغت دارد. در قرآن غیر از این آیه برای اعجاز کافی بود. دیگر مکه چند تا اعجاز باید نشان دهد پیغمبر؟ همین یک جمله را اگر میگفت پیغمبر، میشد.
اگر به اسرائیل شما اجازه بدید هر کاری انجام بده، این اسرائیلیها بدتر از مثلاً آن ضدانقلاب ایرانی هستند. یعنی اسرائیلی بودن یک موقعیت جغرافیایی نیست که حالا افرادی باشند؛ چون خود این اسرائیلی که از اول اسرائیلی نبودند که. مثلاً این نتانیاهو لهستانی است، مثلاً چه میدانم آن یکی مثلاً مال اتریش است، آن یکی نمیدانم مال یونان است، آن یکی مال یک جاست. حتی بعضیهاشان آسیاییاند، بعضیهاشان آفریقاییاند. حتی موسی قصاب بهش میگفتند، نخست وزیر سی چهل سال پیش اسرائیل، بیست سی سال پیش. این اصلاً یزدی بود و مثل اینکه همکلاسی بوده با این آقای خاتمی. با هم صمیمیت و رفاقتی داشتند در آن زمانها، نه حالا بعدها. عرض کنم خدمت شما که تو اینها همه جا هست دیگر. و آن وصف یهودی بودن، آن وصف یهودی بودن، همان استکبار و نژادپرستی و طغیان و علو کبیر اینهاست دیگر. که بله، به قول شما، این ضدانقلابهای ایرانی که الان تو آمریکا و جاهای دیگر هستند، طرفداران پهلوی، این طرفداران مسعود رجوی، منافقین، آنها را میشناسید. اینها، اینها همه از همان جنساند. یعنی واقعاً همانقدر جنایتکار، همانطور موجودات درنده اند. بله، ممکن است از یک نژاد نباشند، ولی وصفشان با اینها یکی است.
به هر حال اینها وجوه اعجاز قرآن است. خب، این نکته را عرض میکردم که میفرماید که مبارک است آن کسی که فرقان را بر بنده خودش نازل کرده، «لیکون للعالمین نذیرا»، برای اینکه برای همه عالمین انذار کننده باشد، هشدار دهنده باشد. خب، وقتی میفرماید برای همه عالمین، هم عالمین طولی را میفرماید هم عالمین عرضی را میفرماید. یعنی چی عالمین طولی و عرضی؟ عالمین طولی یعنی از غیر خدا بیا به پایین... بله دیگر، تشکیکی است دیگر. یعنی شما از خود ملائکه بگیر تا حتی حشرات و چه میدانم اینها، همهاش میشوند عالمین دیگر، جن و انس. البته خب چون مکلفینش جن و انسان است، بیشتر خطاب به آنهاست، چون مؤاخذه اصلی با آن دو گروه است. تو بعضی سورهها به طور خاص به جن و انس اشاره دارد، مثل سوره الرحمن. ولی به طور کلی، کل عالمین، این هشدار پیامبر، یعنی قرآن، برای همه عالمین انذار است. از ملائکه گرفته تا هم جن و انس، حیوانات و درندگان. و حالا آنها چطور مورد این انذارند یک بحث دیگر است که نمیخواهیم حالا بهش بپردازیم. این میشود عالمین طولی.
عالمین عرضی یعنی الان یک نسلی از انسانها، از جنها، که اینها پیغمبر برای اینها هشدار دهنده است. یک نسلی هم صد سال بعداً، یک نسلی هم ۵۰۰ سال بعداً، یک نسلی هم ۲۰۰۰ سال بعداً، یک نسلی هم ۱۰۰ هزار سال مثلاً بعداً. اینها میشوند عالمین. «عالَمَیْن» که گفته میشود، همین هم طولی هم عرضی را شامل میشود. پس این آیه اشاره به این دارد که تا عالم هست و انسان هست و زندگی هست، این کتاب و این پیام پیغمبر مایه هشدار است برای همه اینها. پس معلوم میشود که قرآن جاودانه، همیشگی است. این یکی از ادلهای است که دلالت دارد به جاودانگی. مرحوم علامه در جلد ۱۵ المیزان و جلد ۱۷ المیزان میفرمایند که این لام «لیکون للعالمین نذیرا» برای بیان هدف است، یعنی هدف از نزول قرآن این است که همه آدمها و همه جنها – عرض کردم به طور خاص این دو تا – همه آدمها و همه جنها را میخواهد انذار بکند. خوبهاشان، بدهاشان، ایرانیهاشان، کردهاشان، ترکهاشان، چه میدانم آفریقاییهاشان، آسیاییهاشان، اروپاییهاشان. اینها میشوند عالمین امروز، فردا، چند قرن بعد، میشوند عالَم. هدف از نزول قرآن انذار این عالمیان است. و این انزال قرآن برای انذار اینهاست. خود این مطلب تویش یک فصاحت و بلاغت دارد.
عرض کنم خدمت شما که در جلد ۱ المیزان، صفحه ۵۹ تا ۶۲، علامه میفرمایند که با توجه به اینکه نبوت پیامبر جاودانه است، یعنی دیگر از الان به بعد تا همیشه پیغمبر، پیغمبر است. مردم، پیغمبر خلایق، این نبی اکرم (ص) است. درست؟ تا همیشه ایشان است دیگر، ما پیعمبری بعد ایشان نداریم. پس از اینجا که پیامبری ایشان جاودانه است، معجزهاش هم باید برای همه درکش شدنی باشد. یک مطلب فوقالعاده اینجا علامه میگویند. این را داشته باشید، خیلی قیمتی است. ایشان میفرمایند که چه نوع معجزهای اگر باشد، برای همه قابل درک است؟ چون دیدهام که این آتئیستها یکی از اشکالاتی که میکنند به این است که این چه معجزهای بود که پیغمبر برداشت و آورد؟ عربی بودنش به کنار، اصل اینکه کتاب است، اصلاً کتاب بودن که مزیت ندارد، کتاب عیب است برای یک معجزه! آره، میگویند که آقا معجزه باید یک چیزی باشد که مثلاً این کتاب هزار و یک چالش تویش هست، متن دارد، بعد زبان خاصی که حالا همان بحث زبان عربی هر کسی زبان را نمیداند، قواعد ادبی خاص دارد. یک چیزی باید باشد که هر کی باهاش مواجه بشود بفهمد. بعد یکیشان آمده یک اصطلاحی هم دارد که الان خاطرم نیست، «ساعت موج» چی چی. یک اصطلاحی است. یک پیشنهاد داده، گفته که آقا ای کاش پیغمبر شما – حالا اصلاً بحث پیغمبر هم نه، خود خدا هست – ای کاش خدا میآمد به جای این معجزه یک معجزه قرار میداد. مثلاً یک ساعت خاصی خلق میکرد با امواج خاصی و ارتعاشات خاصی که هر کسی که روبروی او قرار میگرفت، این ساعت به خودی خود موج نداشت اول، ولی همین که به خدا توجه میکرد این ساعت شروع میکرد ارتعاش ایجاد کردن، موج ایجاد کردن. باز که توجهش را از خدا برمیداشت، این هم موجش میخوابید. یک آیه و نشانهای که آدم میفهمید خدا هست. این بهترین نشانه برای خداست.
بهترین پاسخ این است که باز از کجا معلوم که... چون اینها طبیعتگرایند. بر اساس آن استدلال تیغ اوکام (Ockham’s razor)، تیغ اوکام اصطلاحاً میگویند که یک برهانی میگویند که آقا ما برای اینکه قضایا را تحلیل بکنیم – حالا چون شما گفتید فل... قضایا را تحلیل بکنیم – قاعده بشری و عقلی این است که شما هر چه که سادهتر بتوانی علت را، علت مخلوقات را، علت تبیین بکنی، بهتر از این است که یک علت پیچیده و مخفی بیاری که واسطه بهش زیاد میخورد. این تیغ اوکام را میزنیم، اضافیها را قطع بکنیم، به سادهترین علت و نزدیکترین علت برسانیم. برای همین ما به سادهترین و نزدیکترین علت این زندگی و هستی را ختم میکنیم که آن چی باشد؟ طبیعت، عالم ماده، متریالیسم. درست شد؟ حالا شما میخواهید ببرید برسانید به یک علتی که خیلی از ما دور است، به اسم خدا. این تناقض پیدا میکند. آن استدلالی که کردهاند، با این حرفشان تناقض پیدا میکند. آن استدلال با این استدلال تناقض دارد. تقریباً پنج تا استدلال جدی دارند آتئیستها و خود این پنج تا استدلال همه با همدیگر تناقض! به هوش مصنوعی گفتم، گفتم آقا این استدلال مثلاً اول اینها مثلاً با استدلال سومشان تناقض دارد. یکی برهان اختفاء، یکی همین تیغ اوکام است. خدمت شما عرض کنم که یکی برهان شر است. برهان شر با این تیغ اوکام تناقض پیدا میکند. هوش مصنوعی به وجد آمد، خیلی خوشش آمد، گفتش که حالا تو این را کشکی بزار. پس من هم بقیه تناقضهاشان را بهت بگم. آن یکی هم با آن یکی تناقض دارد. خیلی خوشش آمد. عرض کنم خدمت شما که و بعدش گفتش که این را نشان میدهد که اصلاً اینها چیزی که میگویند برهان نیست، این جدل است. آره، چون تناقض پیدا نمیکند اسمش برهان است. برهان نیست، جدل است.
جدل است. میگوید چرا به جای قرآن این را نداد؟ قرآن خودش به همین هم اشاره دارد که اینها میگویند چرا به جای این کار، آن کار را نکرد؟ چرا به جای این آدم، به آن آدم نداد؟ پاسخش هم این است که به آن هم میداد، همین حرف را میزدی. آن کار را هم میکردی، همین را میگفتی. اگر خدا یک ساعتی خلق میکرد که ارتعاش داشت، آن هم باز میگفتی آقا تیغ اوکام میگوید که به نزدیکترین علت باید این را نسبت داد. شاید این فرکانس امواجی که من تو مغزم وقتی اسم خدا میآید، مثلاً به این کلمه و به این مثلاً ماهیت حساسیت دارد، این امواج و مثلاً این واکنش را به این نشان میدهد. با اینکه به قول این آتئیستها، این دیگر واضحترین دلیل بود برای اثبات خدا، ولی همین را هم برمیآمدند تحلیل بکنند و به طبیعت نسبت بدهند. یعنی آخرش آره دیگر، آخرش این قضیه است. گفته میشود که اتفاقاً کتاب معجزه خوبی نیست. برعکس است. اتفاقاً کتابی که بهترین معجزه است چرا؟ برای اینکه معجزه وقتی که حسی باشد، این محدود میشود به زمان و مکان. این پیغمبر که همیشه که در اختیار ما نیست، همهجا که در اختیار ما نیست. که مثلاً حضرت موسی (علیهالسلام) دست کردند در یقه مبارکشان، «ادخل یدک فی جیبک»، دستشان را کردند توی گریبان، تو یقه، آوردند بیرون، دستش سفید سفید شد و میدرخشید. دست مبارک حضرت موسی یک معجزهای بود. فذالکه براهین فرعون که از همه طبیعتگراها طبیعتگراتر بود، این معجزه هم که از آن ارتعاشات و فلان اینها خیلی قویتر بود و قبول نکرد. «فتولی برکنه». فرعون با تمام وجودش روبروی این معجزه ایستاد.
حالا فرض بفرمایید که این باشد معجزه. فرض بفرمایید بقیه هم قبول کنند. حالا فرعون مشکل داشت. حالا دیگر حضرت موسی (علیهالسلام) بعد یک عمر چند دههزار ساله داشته باشد و بیست و چهارم باید هی دست کند دربیارد، دست کند دربیارد. یعنی هی دانه به دانه، دانه به دانه آدمها میآیند. بعد تازه یک نسل قبلی بوده، آن قبل مثلاً این جدیدها که ندیدهاند که. نسل زد دیده بودند، نسل آلفا ندیدهاند. باز اینها مثلاً بچههای مدرسهای را صبح به صبح مدرسهها اردو میآورند. حضرت موسی دست میکند، دانه دانه دانه دانه معجزه را ببینند. بعد حالا مثلاً پذیرایی کند، شام و ناهار، جای خواب، اسکان، سرویس بهداشتی. حالا یکی هم بلیط مثلاً گیرش نیامده، ترافیک هوایی بوده. بعد این چند؟ میزان. بعد فرض بفرمایید که این آقا مثلاً الان بالغ شده و مثلاً تا بخواهد بلیط بگیرد، بلیط گیر نیاورده و تو این بازه زمانی از دنیا رفته. این معجزه حضرت در قیام... اینها همه باگ است برای وقتی که معجزه حسی بخواهد بشود. معجزه، معجزه ابدی بخواهد باشد، معجزه حسی باشد؟ اگر قرار است یک چیزی معجزه ابدی باشد، اتفاقاً نباید معجزه حسی باشد. یک ساعتی روبروی ما باشد که ارتعاش بدهد این ساعت را. بعد حالا خدا یک دانه خلق کند، ده تا خلق کند، صد تا خلق کند، کجا بگذارد؟ بعد اگر قرار است که این معجزه پیغمبر باشد، خود پیغمبر الان نیست. اصلاً از کجا معلوم که همان ساعتی که این پیغمبر را گذاشته، صد سال گذشته، شاید تعویضش کردهاند، جابجا کردهاند، دروغ است. خود پیغمبر باید ببیند. همان ساعت را، روز به روز یک پیغمبری باید نشان بدهد. هی همه بیایند ببینند. باز این معجزه حسی همچین مشکلی دارد. نمیشود معجزه جاودان باشد.
اگر قرار است یک چیزی معجزه جاودان باشد، باید معجزه علمی و معرفتی باشد. کتابهای قبلی، معجزههای قبلی نه دیگر. اصلاً جاودانه نبودند. نه فقط ادعا نداشت، بلکه اصلاً جاودان نبودند. درست شد؟ اولاً که کتب انبیاء معجزه نبودند. بعدش هم نه کتبشان، نه معجزههاشان، هیچ کدامش جاودان نبود. پیغمبر اکرم (ص) معجزهشان کتابشان است. هم کتابشان هم معجزهشان هر دو مال همیشه است، ابدی. به همین دلیل باید یک چیزی باشد فراتر از عالم حس. اگر قرار باشد سمعی باشد، بصری باشد، لمسی باشد، این همان چالشهایی است که گفتم، همان باگهایی است که عرض کردم بهش دچار میشود و اینکه اصلاً از کجا معلوم؟ اینکه همه باید ببینند، خودش باید ببیند. با دوربین و عکس و فیلم و اینها نمیشود. با چشم خودش باید ببیند. خودش باید بشنود. تازه از خود پیغمبر باید ببیند، از خود پیغمبر باید بشنود. تازه قرآن میگوید اگر «فلمسوه بأیدیهم» حتی اگر با دستشان هم لمس بکنند، باز هم انکار میکنند. یعنی حتی معجزه اگر لمسی هم باشد، باز انکار میکنند، باز هم جا هست برای اینکه کسی بخواهد زیر بار نرود. یک چیز دیگر دلیل میآورد که آقا نه این فلان است، این ال است، این فلان.
آیتالله جوادی میفرمودند که ما برای دیدار با گورباچف که رفته بودیم شوروی، ده روز، بیست روز، چقدر شوروی بودند. فرمان حضرت امام بود. ایشان رفتند دیگر، که پیام به گورباچف را ایشان برد. دلیل داشت؛ چون تو پیام به گورباچف، امام فرموده بودند که اولاً که قبل از اینکه نابود بشوید، بیایید رو بیاورید به حقیقت، به توحید، وگرنه من دارم میبینم نابودی شما را. صدای خرد شدن استخوانهای شما دارد به گوشم میرسد. هیچ کی باورش نمیشد آن موقع که شوروی نابود شود. شوروی نصف کره زمین را در قالب حکومت شوروی داشت و ابداً به ذهن کسی نمیآمد که این اصلاً یک روزی بخواهد متلاشی بشود، یک روزی نه. به همین زودی، یک روزی به چهار پنج سال هم شاید نکشید بعد از حضرت امام، شوروی خیلی زود متلاشی شد. خود این خیلی حرف است. ولی ایشان دعوت کرد آنها را که بفرستید افرادی را بیایند قم بنشینند با این معارف عرفانی و حکمی و فقهی آشنا بشوند. ببینند ابن عربی چی میگوید، ملاصدرا چی میگوید. و تا این اتفاق نیفتد، یعنی با این معارف اینها آشنا نشوید و تا نیایید قم اینها را درس بگیرید، مشکل شما حل نمیشود. تعدادی بفهمند، بیایند پخش بکنند، با این فرهنگ آشنا بشوید، وگرنه نابود میشوید. و جالب است امام وقتی میخواهد این پیام را به آنها منتقل بکند، کی را میفرستد که این پیام را به آنها منتقل بکند؟ آیتالله جوادی آملی. یعنی آقا آن آدمی که دارم میگویم بیایید قم درس بگیرید، این است. این استاد، استادش را هم بهتان معرفی کرد. ایشان میفرمود که ما رفتیم آنجا. زلزله یا سیلی شده بود و ظاهراً زلزله بود. یک بچه یک ماهه، چقدر؟ بیست روز زیر آوار زنده مانده بود. خبرش منتشر شد و خیلی خبر مهمی بود. کمونیستها گفتند، گفتند آقا این چطور میتواند یک بچه زنده بماند زیر آوار، بیست روز، بدون آب، بدون غذا، بدون شیر؟ این کار کیست؟ گفتند نه، این احتمالاً از یک جایی مثلاً یک مقدار نمیدانم گرده چی را آورده به بینی این بچه رسانده. با همان نمیدانم مثلاً تغذیه کرده، آب نمیدانم چی است مثلاً با نسیم فلان آب، باد آورده. مثلاً این هم اکسیژن مثلاً بوده، رطوبت داشته، این رسیده به گلوی این بچه. این بیست روز این بچه با اینها زنده مانده. یعنی دیگر از این چیزی واضحتر هست؟ که آقا یک بچه بیست روز زیر آوار، تک و تنها زنده بماند. این تحلیل مادیگرایانه و طبیعتگرایانه میکند. ماده وسیلهای است که خدای متعال قرار میدهد. ولی اینکه آقا مثلاً خود طبیعت اینقدر شعور دارد که حالا مثلاً به این بچه که آنجا افتاده، این با باد مثلاً اینجوری به بقیه بچهها هم که مثلاً تو خانههاشان گرسنهاند، باد بیاید ببرد برساند دیگر! مسئله خیلی مهم.
پس شد آقا استدلال ما اینکه اگر قرار است که جاودان باشد، باید از سنخ علم و معرفت باشد. اگر حسی بشود، نه، این جاودانگی را ندارد. میفرمایند که پس باید معجزه آن حضرت از گونه علم و معرفت باشد. چون غیر از علم و معرفت، معجزات دیگر نمیتوانند عمومیت زمانی و مکانی داشته باشند. همهشان محدودیت زمانی و مکانی دارند. علم و معرفت که محدودیت زمانی و مکانی ندارد. بله، از یک نقطهای این العلم تولید میشود یا ابلاغ میشود، ولی تو آن نقطه نمیماند. الان مثلاً یک حرفی که ما داریم اینجا میزنیم، کسی کار ندارد که مثلاً آقا این مطلبی که اینجا داریم میگوییم، این مثلاً قم است، مشهد است، تهران است، کراچی است، آنکارا است، میامی و تگزاس است. هر جا باش دقت نمیشود. به حرف نگاه میکنند که چقدر این حرف برهانی است، استدلال دارد، قابل قبول است، منطقی است، نه اینکه باید بدانم تازه اگر قم باشد سالاریه بوده، زنبیل آباد بوده یا مثلاً چهارمردان. به قول قمیها چاهمندون. دیدید؟ چاهمندون، چهارمردان. مثلاً بوده یا مثلاً ته آذر بوده، میدان پلیس. اینها فرق میکند. میدان پلیس. من سالاریه مینشینم. میدان پلیس از ما خیلی دور است. من نمیتوانم این حرف را قبول کنم. من باید خودم تو میدان پلیس باشم که این حرف را قبول کنم! یعنی وقتی که مطلب از سنخ برهان و معرفت شد، دیگر نمیشود همچین اشکالی کرد. محدودیت زمانی ندارد، محدودیت مکانی ندارد. این حرف را مثلاً هفته پیش زدند، نه دیگر، به درد من نمیخورد، من مطلب همین امروز را میخواهم. اگر قرار است که منطقی و برهانی باشد، حرف سال پیش، ده هزار سال پیش، صد میلیون سال پیش، با حرف فردا یا صد میلیون سال بعد فرقی نمیکند. ولی وقتی که معجزه حسی میشود، نه آقا این را دیروز گفتند که معجزه است، مال دیروزیها بود. امروز چی؟ برای امروز چی؟ درست شد؟ اینها تفاوت معجزه حسی با معجزه علمی است.
وقتی پیغمبر از دنیا میرود، معجزهاش هم از بین میرود اگر معجزه حسی باشد. زمانی و مکانی محدود میشود. ولی وقتی که از جنس معرفت و علم باشد، برای همه قابل فهم است، برای همه قابل دریافت است. بعد از رفتن پیامبر هم چرا که نه! خوب حسی که میماند، آنهایی که از خود پیغمبر این حس را دریافت کردهاند، فقط برای آنها این معجزه است، برای آنهایی که عصای حضرت موسی را دیدند، آنهایی که دست حضرت موسی را دیدند، آنهایی که مثلاً صدای مناجات حضرت داوود را شنیدند. این پیغمبر این ساعت را آورد. نه دیگر، به قرآن... حالا مسئلهاش همین است. چطور به قرآن وارد نیست این اشکال؟ اولاً که یک تعداد زیادی آنجا بودند و شنیدند. وحی توی بیست و سه سال نازل شد. مخصوص به یک جماعتی نبود که فقط توی محدوده دیدهباشند. عصای حضرت موسی یک جماعتی دیدند، کاربردش را یک ساعاتی فقط کار میکرد. ولی تمام بیست و سه سال پیغمبر وحی بوده. یعنی یک نسل... میخواهم بگویم که دانه به دانه تفاوت فهمیده بشود. بله، ممکن است مثلاً بیست و سه سال دائمی حضرت موسی مثلاً عصایش را انداخته و همه دیدهاند. بله، اولاً که این محتوای علمی و پیام و مضمون و الفاظ و اینها که تویش نیست. آن الفاظ و معارف را افراد شنیدند از پیغمبر. کافر و مؤمن همه شنیدند. بعد خدمت شما عرض کنم که همه درگیر کتابت این قرآن و استنساخ میکردند. بحث راز ماندگاری قرآن که سی تا چهل جلسه بود، همه را توضیح دادیم، بحث تاریخیش را. یعنی میآمدند یک نسخه از نسخههای همدیگر برمیداشتند، مینوشتند و پیغمبر سفارش میکردند که هر کسی برای خودش یک قرآن داشته باشد که خودش نوشته باشد از اول تا آخر. هر کسی مشغول میشود. آن موقع صنعت چاپ که نبود، قلم و خودکار و کاغذ و اینها که نبود. باید مثلاً روی یک لوح بود دیگر. یک لوح بزرگ بود، باز میکردند، جمع میکردند. برگ برگ که باشد مثلاً به هم میچسباندند. پوست آهو بوده. همین جوری پوست آهو به همدیگر چسبانده بودند. یک لوح بزرگ شده بود. این مصحف هر کسی مثلاً این شکلی بود. البته حالت کتاب این شکلی هم داشته، این نبوده که اینجور نباشد. ولی بیشتر مثلاً تو حالت برگ روی چیز، کتف گوسفند بوده یا پوست آهو بود و پوست آهو بود.
عرض کنم خدمت شما که پس خود اینکه افراد زیادی این را دریافت کردند، کتابت کردند. افراد زیادی درگیر این کتابت شدند که همه میدانستند مبدأش کجاست. این دیگر محدود به سمع از پیغمبر نبوده. این الان دیگر اینها، یعنی آنی که معجزه بوده، آنچه که از پیغمبر میشنیدند که نبوده. این حرفی بوده که از پیغمبر نقل شده. پیغمبر یک چیزی را در قالب صوت ارائه میدهند. آنهایی که میشنوند از جهت سمعی به این اعجاز پی میبرند. این مطلب یک اعجاز سمعی که نیست، یک اعجاز فهمی است. یعنی قرآن بعد از جهت سمعیش هم اعجاز است، از جهت بصریش هم اعجاز است. بله، اینکه حالا پیغمبر مثلاً تو چه وضعیتی، احوالاتشان وقتی که وحی نازل میشد، میدیدند که روی این قاطری که نشستهاند، الاغی که نشستهاند، پیغمبر انقدر عرق میکردند، بدنشان به شدت به تکان میافتاد. بعد انقدر سنگین میشدند که این شکم این الاغ میرسید به زمین. با افرادی که میدیدند، میفهمیدند دارد وحی نازل میشود. خب، این میشود یک اعجاز. ولی اعجاز قرآن که فقط این نیست که بگوییم آقا ما که نبودیم آنجا ببینیم یا مثلاً پیغمبر که بیان میکردند، آنهایی که میشنیدند آن مطلب معجزه بوده. آن مطلب هم از طریق تواتر نقل شده. افراد زیادی درگیر بودهاند و همینجور ممتد از آن روز تا امروز بیوقفه داستان ارتباط این افراد با این محتوا برقرار بوده. اگر این ارتباط هم نبود، صرف اینکه این کتاب مانده، خود همین محتوایی که الان تو این کتاب هست، معجزه است. حتی اگر فرض بفرمایید که یک دور کره زمین همه از دنیا رفتهاند، نابود شدهاند و دوباره نسل جدید مثلاً خلق شده، ولی این قرآن مانده. شما اگر میتوانی تو محتوا خدشه کن، اگر میتوانی مثل این بیار، یک سوره مثل این بیار. اینها تفاوتهای اعجاز قرآن با بقیه معجزههاست.
پس وقتی که از جنس علم و معرفت شد، فهمیدنی میشود برای همه، دریافت کردنی میشود برای همه با هر زبانی. فقط یا خودش مستقیم میفهمد یا واسطه میخواهد برای فهمیدن. واسطه برای فهمیدن معنایش این نیستش که آن مطلب را... دقت بکنید. یک وقت هست میگوییم آقا این مطلب الف قابل فهم برای کسی نیست. یک طبقه خاصی فقط میفهمند. آنها برای بقیه تفسیر میکنند. این داستان انجیلگرایانی است که مارتین لوتر روبروی اینها قیام کرد. اینجوری است. چرا؟ پاسخی که میخواهم بگویم، همین آقا شما هر چقدر اصلاً دانش ندارد، درس ندارد، تخصص ندارد. من کشیش، من راهب میفهمم، من واست توضیح میدهم. این میشد که آقا حکومت چیز بود دیگر، در واقع دیکتاتوری کلیسا بود که نیچه هم روبروی همین قیام کرد دیگر. حالا مارتین لوتر از نیچه قدیمیتر است. نیچه اولین نیست. فریدهریش نیچه، اسمش هم فریدریش میگویید شما. نیچه (آلمانی). عرض کنم خدمت شما که اینها در واقع علیه همین حکومت کلیسا قیام کردند. گفتند که آقا ما خودمان میخواهیم با متن ارتباط برقرار کنیم.
شما قرآن هم آیا از این جنس است؟ نه، قرآن نمیگوید یک طبقه ممتازیند که فقط اینها حق دارند قرآن را تفسیر کنند، بیان کنند. قرآن میگوید: «هدًی للناس». البته: «لتبین للناس ما نزل الیهم». خیلی زیبا. معجزه. «لتبین للناس ما نزل الیهم». میفرماید: من این قرآن برای تو نازل کردم که تو تبیین کنی برای مردم آنچه را که برای مردم نازل شده. آخرش برای پیغمبر نازل شده یا پیغمبر باید تبیین کند یا مردم؟ معلوم میشود که برای مردم نازل شده، ولی واسطه نزولش به مردم پیغمبر بوده. برای مردم قابل فهم است اگر آن مهارت و دانشهای عمومی را داشته باشند. اگر دانش عمومی، یعنی زبان عربی همه بلد باشند، با ساختار زبان آشنا باشند، با لغت آشنا باشند، با همه در ارتباط سطحی با این آیات، آن لایه سطحی را همه میتوانند بفهمند. کما اینکه اصلاً ما سورهای داریم که خطاب به همین است دیگر: «قل یا ایها الکافرون». درست شد؟ دیگر خطاب به انسان کافر است. هر انسان کافری با هر زبانی باشد را خدا بهش خطاب کرد. چقدر تو قرآن «یا ایها الناس» دارد؟ با همه مردم دیالوگ کرد. درست شد؟ از آن طرف، هر چه بیشتر تو راسخ در علم بشوی، «راسخون در ان» بشوی، فهم تو از این کتاب بیشتر میشود، عمیقتر میشود. اگر من گفتم که به راسخین در علم مراجعه کنید، از باب این نیست که طبقه ممتازیند، بقیه بروند گم شوند. نه، از باب اینکه تو راسخ در علم نبودی، اینجاها را نمیفهمی، برایت شفاف نیست. او راسخ در علم است، برای او هم از خود این قرآن استفاده میکند، برایت شفاف میکند.
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: من هر چه که گفتم، شما از من کجای قرآن است را بپرسید. تفاوتش با آن دیکتاتوری کلیسا همین است. آن میگوید از من نپرس کجای کتاب مقدس است. تو فقط به حرف من گوش بده، تو حق نداری خودت مراجعه کنی به کتاب مقدس، تو باید به من مراجعه کنی. امام معصوم هم میگوید: تو برای چی به من مراجعه کردی؟ تو به قرآن مراجعه کن. خودت از قرآن کشف کن. این ضعف تو است که نمیتوانی از قرآن کشف کنی. اگر از من هم پرسیدی، از من بخواه که بهت بگویم از کجای قرآن کشف کردم و بهت گفتم. این تفاوت خیلی تفاوت مهم است. روشن شد؟ این نشان میدهد که آقا قرآن برای همه قابل فهم هست اگر ساختار زبانش را بلد باش باشند. نه اینکه یک طبقه ممتازند. این یک شبهه جدی است. شما گفتید فقط آخوندها قرآن میفهمند، فقط مراجع میفهمند، فقط مفسرین میفهمند. این البته معنایش همین نیست که هر کی با هر زبانی، هر دانشی، هر جای قرآن را بردارد، میفهمد. این هم نیست. آن قواعدش را باید بلد باشد. بله، ترجمه تا حد کلی بالاخره یک مفهومی به طرف میرساند. محکمات قرآن که خب اصلاً واضح است و محکمات قرآن غالباً هم در قالب ترجمه انتقال پیدا میکند. مثلاً میفرماید که: «لیس کمثله شیء». که علامه خیلی به این آیه تأکید دارند که از محکمترین محکمات قرآن است. هیچ چیزی شبیه خدا نیست، حتی شبیه مثل خدا نیست. «کمثل» یعنی نه فقط مثل خدا نیست، حتی نمیشود شبیه باشد برای اینکه مثل خدا شبیه مثلم نیست برای خدا. درست شد؟ خب، این مطلب را الان من فارسی بهتان گفتم، ترجمه بود دیگر، شما فهمیدید. به هر زبان دیگری هم که این ترجمه بشود، قابل فهم است. ولی بعضی چیزها هستش که تا آن ریزهکاریهای زبان عربی را شما کشف نکنید. مثلاً طرف برداشته گفته آقا این «نفس واحده» است، این نشان میدهد که همه ما خلایق آخرش به یک مونث، یعنی مبدأ خلقت یک مونث است. چرا؟ چون «واحده» گفته، «واحده» مونث است. معلوم میشود که همه انسانها آخر به یک مونث ختم میشوند. خب، این باید زبان عربی بلد باشد که بفهمد بابا این «واحده» مونث حقیقی نیست، مونث مجازی است. بازی آن هم به خاطر کلمه «نفس» است. تاک سین را بلد نباشد، نمیفهمد که نگاه میکند میگوید که این «واحده» مونث است و پس معلوم میشود که همه خلایق از یک مونث خلق شدهاند؟ بابا «نفس واحده» که آن نفس واحده حضرت آدم (علیه السلام) لفظش مونث است، ولی خودش مذکر است. زبان عربی را میخواهد. کسی که بلد نباشد، این ظرایف را نمیفهمد. ولی این هم نیستش که حالا چون این ظرایف را بلد نیست، هیچی از قرآن نمیفهمد، ترجمه قرآن را نمیفهمد. لااقل محکمات قرآن را که میفهمد، کلیاتی از قرآن را که میفهمد، کلیاتی از داستان انبیاء را که میفهمد، از توحید را که میفهمد، صفات الهی را که میفهمد. این پس یک نکته.
بله، ما میگوییم که آقا فهم این آیات تخصص میخواهد، مراجع میفهمند، علما میفهمند، آنهایی که تفسیر خواندهاند، تفسیر کار کردهاند، مفسرین میفهمند. بله، ولی آیا منحصر است در آنها؟ هیچ کی نیاید، هیچ کی حق ندارد؟ اینجوری نیست. شما خودت تدبر کن، به عربی یاد بگیر، قواعد فهم قرآن را بلد باش، خودت بنشین بخوان، ولی رو قاعده. یک بار گوش بدهید، ماشاالله خوب مسلمان شد. آخرش قابل فهم شود.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی هدف از نزول قرآن را طبق عبارت «لیکون للعالمین نذیرا» انذار همه آدمیان و جنیان در تمام زمانها و مکانها میدانن.
المیزان، جلد ۱۵ و جلد ۱۷
[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی میفرمایند از آنجا که نبوت پیامبر اسلام (ص) جاودانه است، معجزه ایشان نیز باید از سنخ علم و معرفت باشد تا محدودیت زمانی و مکانی نداشته و برای همگان قابل درک باشد.
(المیزان، جلد ۱، صفحه ۵۹ تا ۶۲،)
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه۳۳ — حضرت موسی (ع) به عنوان معجزه دست خود را در گریبان فرو میبردند و وقتی بیرون میآوردند، دستشان سفید و درخشان میشد.
[داستان/حکایت تاریخی] آیتالله جوادی آملی نقل میکنند که در سفر به شوروی برای ابلاغ پیام امام خمینی (ره) به گورباچف، امام به او هشدار داده بودند که صدای خرد شدن استخوانهای کمونیسم را میشنوند و آنها را به معارف اسلامی دعوت کرده بودند.
کتاب بنیان مرصوص امام خمینی در بیان و بنان آیت الله جوادی آملی، فصل هفدهم ص۳۱۰ تا ۳۱۴.
در حال بارگذاری نظرات...