متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک».
آیه شریفه «قالَ لَنْ تَرانِي ولَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» را توضیح دادیم.
وسیله تحقق و معلوم شدن زمان و مکان معین (چیزی که ابزار است برای تعیین و برای تحقق وقت)، "میقات" است. اینجا کوه طور؛ یعنی شما اول میآیی کوه طور، بعد وقت ملاقات بهت میدهیم. این کوه طور میشود چی؟ میقات حضرت موسی. برای میقات که آمد و کلمه "ربّه"، کلمه "هُوَ رَبَّهُ". بحث ما امروز در دانشگاه در مورد این بود که خدا با بنده صحبت میکند. مهم کار داریم دعا میکنیم و ما با خدا صحبت میکنیم. مخِ عبادت. ولی خب یه خورده منفعتپرستی توش است. اصل اینکه خدا «و کلمه ربّه» نه اینکه او با خدا صحبت کرد، خدا با او. "ربش". تازه آن هم نه خدا، "رب". معرفت نفس را نمیگوید «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ». "عرف خالقه" نمیگوید، "عرف الهه" نمیگوید. "نم، ملک الناس، اله". اصل نیست. رب، اله و ملک. تو این سه تا کدام را میگوید؟ معرفت نفس نتیجهاش چیست؟ معرفت رب. بالاتر، "رب" اولش هم با "رب" تعلیق محال. گفتند که از قبل اصلاً شناخته بودی. «فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ». آن کسی، انگار کسی یه مقدار با ادبیات عرب نگین حرف را زدن. با ادبیات عرب اگر آشنا باشد، یه همچین حرفی نمیزند. جزای شرط؛ یعنی اینکه قبلاً محقق بوده. وقتی شرط میآید، جزای شرط میآید. کسی که نفسش را شناخت، "فقطش" که به شرط ثانیاً قبلاً "ربش" را شناخته بود. به چه نحوی؟ حالا اینجا "ربش" را شناخته؛ یعنی شناخته. از قبل تحصیل حاصل شد، هیچ اتفاق جدیدی نیفتاد. از اجمال به تفصیل، کمرنگ پر. خلاصه از معرفت کمال رسیدن، معرفت بالاخره یه چیز دارد گیرش میآید. اینجوری نیست که بگوید خب این همان قبلاً بود؛ یعنی تازه فهمید که یه همچین چیزی دارد. نه، به تفصیل.
کلمه "ربّه"، پس "رب"ش با او تکلیم کرد. کلام گفت. فضا مساعده و اینها. خیلی فضا خیلی خوب است. گفت: خب حالا که دیگر انقدر رفیق شدیم، با هم داریم حرف میزنیم، یه پردهای هم کنار بزن، یه جمالی ببینیم. ما موسی دیگر «لن» گفتیم نفی موکد است یا نفی مؤبد. ما گفتیم موکد. اگر هم مؤبد باشد، معونهای ندارد که در خواندن، دوستان همه مطالعه کردهاند. حتی اگر مؤبد هم باشد که مؤبد تا مرگ باشد، تو دنیا باشد، اشکال ندارد. مؤبد یعنی تا ابد الدهر منظور نیست و حتی اگر این هم باشد، آیه مطلق است که تغییر دارد که «إِلَى رَبِّهَا ناظِرَةٌ» میتواند قیدش باشد که در قیامت انسان میتواند. ولی کن چند تا واژه: "رب"، "اَرِنی"، "انظر". رؤیت و نظر، تفاوتش چیست؟
اولاً، تکلیم به معنای ابراز آنچه در باطن است. کلمه کلمه خدا یعنی چه؟ کلمه خدا بود، ابراز ابراز آنچه که در باطن است. این میشود کلمه. کلام اصلاً اینه: نشانه، دلیل، آیت، نشانه، کلام، نشانه. تو عربی که اینجوری نیستش. هر کدام یک حیثیت تقلیدیهای دارد. پس این تکلیم یعنی انسان نیات و افکارش را بروز بدهد، میشود کلام. با هر وسیله و لغتی که باشد. قشنگ لغت را از لغو گرفته. برنامه مصطفوی برای هر برای شما فقط معنا دارد. برای زبانهای دیگر لغو است؛ بهش میگویند لغو. عرض کنم که "تکلم" باب تفعیلش است. تفعیل دلالت بر تعدیه من حیث کله محور. او را خدا کلام. "ربش" با او کلام. حضرت موسی تکلیم. انگار که خدا، حضرت موسی را به سخن درآورد. خودش ظاهرش با بنده مخالف فلسفه بود. این آیه را بهش بگو تفسیر کن. «فکلمه ربّه». بالاخره بروز، تجلی، بروز در خدای متعال، تجلی که داریم. چیزی مخفی جلاء بعد از خفا. لزوماً اینجوری نیست که هر آنچه که در او هست، همین الان بالفطره. بعدش هم خدای متعال اسماء و صفاتی دارد. برخی صفات ذات، برخی صفات فعل. صفات قدبردار نیست. برنامه کلیهای. تفاوت صفات ذات و فعل. بسیار مهم. میگوید صفات ذات با صفات فعل چه فرقی میکند؟ صفت ذات قد برنمیدارد. "قد" یعنی چی؟ تقلیلاتیه چیست؟ گاهی صفت ذات. گاهی برنمیدارد. صفت فعل گاهی برمیدارد. «قد یحیی». خدا گاهی زنده است. حیات چیست؟ صفت. «قد یخلق و قد لا یخلق». گاهی خلق میکند، گاهی خلق نمیکند. اینکه گاهی خلق میکند، میشود صفت. گاهی که برمیدارد، میشود.
بحثی است در بین عرفا که فنا تا کدوم حوزه فرق میکند. اصل یک عده، مثل حضرت امام و اینها، قائلند که فنا در ذات، معنا ندارد. فنا در صفات فعلی است. کسی مظهر اسماء و صفات میشود در صفات. و فانی در ذات اصلاً منطقه ممنوع است. راه حضرت آیت الله جوادی، آیت الله جوادی آملی، به برخی استنادات مرحوم علامه اشاره میکنم. عرض کنم ایشان میگوید که این هم منطقه ممنوع نیست. ولی علامه در رساله ولایت و جاهای دیگر، ذات را قابل دسترس برای فنا میداند. کلیتش تو ذهنتان باشد. بحث بسیار مهم. وقتی به اینجا هم البته خب ما این آیه را وقتی رسیدیم تو درس، استاد درس میگفت. شاید یک هفته استاد را اذیت کردیم انقدر که مطرح کردیم، بحثهای خیلی خوبی. چیزی که میخواستم عرض بکنیم اینه که خفا و ظهور، معنا دارد در خدای متعال؛ خصوصاً در فعل. و کلام، جزو صفات صفات فعلیه خدای متعال است. درست؟ و چون صفت فعل است، قد بردار است. و چون صفت فعل است، بروز بعد از خفا میتواند داشته باشد. ولی صفات ذات، بروز بعد از خفا به یک معنا ندارد. به یک معنای دیگر دارد. بروز بعد از خفا هم گفتیم که جعل و تکلم. «تکلّمُ تکلّم» که متابعه است. «کلّم الله موسی تکلیماً» یعنی چی؟ تکلیم اصلاً همینه. توی ماجرا هست، عیسی هم تو قرآن چی دارد؟ آنجا «فَتَكَلَّمَ فِي الْمَهْدِ». «تَكَلَّمَ» کلمه را اگر بگردید، جاهای دیگر هم تکلیم داریم. تکلیم یعنی اینجا در واقع حرف زد. "اکلمه" که ندارد، "تکلمه" دارد. و اصلاً با این در واقع با باب تفعیل که استعمال میشود، در معنای سخنگو.
اصلاً کلمه "هو" نداریم. اصلاً نمیگوییم کلمهُ و فلانی کلام داشت، فلانی با فلانی، فلانی با فلانی. میگویند کلم فلانی با فلانی: «قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ». خدایا به من ارایه کن، من به تو نظر کنم. مکالمه مراتب با لغات مختلف، انواع تفهیم و تفاهم، تلقین، اراده روحی. اینها همه مکالمه است. آیه آخر سوره شورا، بحثی دارد. مرحوم علامه هم آنجا مفصل بحث میکند. و گاهی ایجاد صوت هم میکند خدای متعال. تکریم میکند. هم ایجاد صوت. و گاهی هم ایجاد صوت نیست، صرفاً تلقین و القاء و اراده است. و رؤیت و نظر، یه تفاوتی که دارد اینجا حالا تمکین. رؤیت را میگویند آن چیزی که شما بر آن مسلط بشوی. نگاه عمیقتر و دقیقتر، اثر تسلط و تمکین. این را بهش میگویند رؤیت. نظر: نظر انداختم ولی رؤیت نکردم. مثلاً میگوید ماه را دیدی؟ میگوید نظر. «فلم انظر» کردم ولی رؤیت نکردم. تفاوت اینها چیست؟ نظر یعنی نگاه انداختم ولی تو چشمم بیاید، بر آن مسلط بشوم، تمکن بر آن پیدا کنم، برایم حاصل. رؤیت، قویتر و عمیقتر. یه نظرش کنه، رؤیت اشکال دارد. آیت الله جوادی آملی این را زیاد تو درس میفرمودند. تفاوت نظر و رؤیت را در مورد حضرت موسی علیه السلام دارد که «وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». ما به ابراهیم ارایه کردیم، نشان دادیم. چی را؟ ملکوت آسمانها و زمین. جای دیگر به ما خطاب میکند، میفرماید که «أَفَلَمْ يَنْظُرُوا مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ». چرا اینها نظر نمیکنند به ملکوت سماوات؟ حضرت ابراهیم به مقام رؤیت رسیده بود. به ما میگویند شما هم نظر بیندازید، شاید رؤیت کردید. «أَفَلَمْ يَنْظُرُوا مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ». شما به ملکوت نظر بیندازید. نظر که زیاد بیندازی، آخر به رؤیت در راه رسیدن به رؤیت، نظر.
حضرت موسی علیه السلام درخواستش این است: خدایا من را ارایه به من بده. من نظر کنم. به من رؤیت بده که در پس رؤیت، نظر کنم. من نظر دارم. نظر دارم. نظر به جمال دارم، نظر به جلال دارم، نظر به وجه دارم. رؤیتش روشن است، روشن نیست؟ آنی که حضرت موسی درخواست میکند چیست؟ رؤیت یا نظر؟ رؤیت که «انظر» در پس ارایه شما نظر کنید، رؤیت کنید. «فلم یرو ملکوت السماوات و الارض». میگوید تو نظر بینداز. نظر را که درش مستقر شدی، بعد کم کم به رؤیت میرسی. حضرت موسی وقتی طلب رؤیت کرده، وقتی هنوز نظر نداشته باشد که رؤیت معنا ندارد که. اول باید بگوید «رب انظرنی» بعد که حالا نظر حاصل شد، بعداً «ارنی». روشن است؟ نظر را دارد، رؤیت میخواهد.
رویتی که حالا اگر نظر هم باشد، در پس نظر، رؤیت حاصل شد. بعد دیگر حالا نظر بعد از رؤیت است. تا قبلش، نظر قبل از رؤیت است. این کتاب را نگاه بیندازید ببینید، کلمه فلان. آنجا میبینید. میگوید نگاه میکنم ولی نمیبینمش. حالا که دیدی، حالا نگاه. حالا دیدی، پیدایش کردی؟ حالا نگاه کن. حالا نظر بعد از رؤیت داشته باش. بالاخره باطن، با یک نگاه پیدا کرد. باطن را دریافت. هی توجه، نظر یعنی توجه. هی توجه میکند. شما الان هی حواست هست که آقا اینجا ملکوتی دارد. حرف که میزنی، ملکوت دارد. افرادی که هستند، ملکوت دارند. این کلاس ملکوت دارد. هی به این توجه میکنی، توجه میکنی، توجه میکنی. توجهت که عمیق شد، کم کم دیگر رؤیت برایت حاصل میشود. خیلی روی چیزی که توجه کنید، کم کم رؤیتش حاصل میشود. دیگر میبینیم. این مل مفصلی دارد. نامه مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی به مرحوم غروی اصفهانی، یکی از سندهای بلند در عرفان شیعه است. ببینید آنجا چه سفارشی ایشان به ایشان میکند که چکار بکن که چه اتفاقی بیفتد. ملکی تبریزی به مرحوم غروی اصفهانی کمپانی. پس اول رؤیت را میخواهد. رؤیت که آمد، نظر هم در پسش. چون که صدر آمد، نود هم تولید علمی و عینی. نامه مرحوم غروی با مرحوم کربلایی سید احمد کربلایی. این توی مکتوبات علامه تهرانی به نظرم آنجا است. یا توی مواد شناسی ایشان هم شاید ندا چی آمد. از خدا نظر را؟ بله. تو ارایه کن، من نظر میکنم. «قالَ لَنْ تَرَانِي» نه تو به رؤیت من نخواهی. مفصل دارد امروز لن ترانی.
تو به رؤیت من. مشخص است که رؤیت منظورش رؤیت با چشم مادی نبوده. از مقام حضرت موسی به دور است. کسی که «کلمه ربه»، بعد هنوز نداند که خدا جسم جسم نیست؟ دارد تخاطب دارد، بعد نمیداند خدا جسم نیست. خیلی مسخره است دیگر. یک دم حرفهایی زدنه مفصل. حضرت موسی به قومش گفته بود که بله بله. حالا این قبل این است یا بعد این است؟ بارون، بعد این اتفاق توی اول بحث بنی اسرائیل ظاهر شد. عرض کنم که متنش طولانی است. که کتابم بهتر بود. کتابداری. چند تا آیه را ایشان آورده برای اینکه دلالت دارد که خدا را میشود دید. آیه ۲۳ سوره قیامت، ۱۱ نجم، ۵ عنکبوت، ۵۴ سجده، ۱۱۰ کهف، ۱۰۳ انعام. منظور علم حضوری. علم حضوری تو بالاترین مرتبهاش تبدیل به رؤیت ازش. شما هر علم حضوری را رؤیت نمیگویید. مثلاً اینکه به تواتر برایت اثبات شده که شیکاگو لندن هستند، که پیرمرد سال مثلاً دهه ۳۰ و ۴۰ این کتاب را نوشته و چه جور استدلال میآورد، واقعاً عجیب است. من گاهی برخی نکات علامه را دانشگاه سوت میکشد. این پیرمرد تو نجف بوده، بعد آمده تو تبریز باغ بونی میکرده، چوپانی میکرده. چه ذهنی خدا به این آدم داده واقعاً. رضوان الله.
علمی را بهش میگویند رؤیت که برای شما تو اعلی درجه علم حضوری. حتی مثلاً اینکه بدانی عدد ۴ نصف ۸ یا مثلاً زوجه. اینها هم باز دوباره بهش رؤیت گفته نمیشود ولی علم حضوری. ولی باز به همینها هم. یعنی فطریات را هم ما رؤیت رؤیت میگوییم تو بدیهیات، اولیات، محسوسات، مجرّبات، فطریات، متواترات، حدسیات. درست شد؟ بحثهای خارج منطق که اینها را بحث کردیم. زیر آب همه را زدیم. فقط به اولیات. بالاخره واسطه وجود دارد. آخرش علم حضوری هست یا نیست. نزولی نیست. مقدمه بخواهد یا نخواهد. نفس مدرک. اصلاً شما هر آنچه که برای شما معلوم میشود علم حضوری میشود. صدر. اصلاً ما چیزی خارج از این نداریم. همه چیز. همه مدرکات با مدرک یکی است. بدبخت. تا حضوری نشود که علم نمیشود. آنی که مقدمه با مقدمه به علم میرسیم چه حصولی. آنی که مقدمه ندارد، میشود حضوری. تعریف حضوری حصولی. اولیات مقدمه برنمیدارد. اولیات خودش مقدمه واقع میشود. اصلاً این بدیهیات خودش مقدمه واقع میشود. خودش دیگر مقدمه برنمیدارد. حل است دیگر. اینها که خودش مقدمه نمیخواهد که. کل بزرگتر از جزء است، مقدمه دارد. استدلال بیاور، برهانش را بیاور. برهانبردار نیست. علم حضوری بدیهیات، آنی است که برهان بردار نیست. چرا؟ برای اینکه خودش مقدمه برهان واقع میشود. برهان از دو تا مقدمه شکل میگیرد که این دو تا مقدمه باید بدیهی باشد. یه قیاس چیزی دارد، یه کبرایی ازش استنتاج میشود. درست شد؟ بحث کردیم. شهید صدر. کتاب اسس استقراء. شهید صدر بحث مخصوص و مفسر ریخته. کلاً فضای منطق را به هم. یه چیز جدیدی اصلاً تولید کرده تو کتاب. بحث مقدمه دارد و آنی که مقدمه ندارد، نظری و بدیهی را میگویند حصولی. و حصولی. مبانی ملاصدرا. اینها حل نمیشود، درست نمیشود.
خب بله. پس رؤیت وقتی است که یک چیزی به تمام معنا انقدر برای شما واضح است که کانّهُ با شما یکی شده. مفصل در صورت. این را بهش میگویند رؤیت. هر علم حضوری، رؤیت. شما اینی که علم به خودت داری و علم به حالات خودت داری، علم به عوارض خودت داری، این میشود رؤیت. خودم را میبینم که مثلاً این گونه شدم. خودم را در حالی میبینم که پریشانم. خودم را در حالی میبینم که خستهام. داری میبینی؟ رؤیت داری. میگوید رؤیت دارم. چرا رؤیت؟ به نحو علم حضوری به اعلی درجه که دیگر هیچ حجابی نیست. او ذاتاً یکی شده و هیچ هیچ پردهای نیست. هیچ حتی پرده رقیق این وسط نیست. مطالعه میفرمایید؟ دانلود. رؤیت خدا منظور اینه که اولاً که خدا رو محشری به پا، آیه ۵۳ و ۵۴ سوره مبارکه فصّلت: «أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». شهید یعنی چی؟ فعل را یک معنای فاعلی دارد، یک معنای مفعولی دارد. روی مبنای احتمال لفظ مشترک در اکثر معنا، جفتش را میرساند. هم شاهد است، هم مشهود. خدا بر هر چیزی شهید است. بر هر چیزی هم شاهد است که خوب روشن. بر هر چیزی مشهود است. در هر شیئی در عالم چون ظل وجود او، ظل وجود خدای متعال است. در پرتو وجود خدای متعال است. این میشود. خدا را میشود آنجا شهود کرد در پس این شیء. باز شهود یعنی یک درجهای از باز رؤیت. بالاتر از همین موسی خواسته. این هم نبوده. یعنی حضور خدا را ببینید. وای خیلی لطیف است. در سوره مبارکه «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا» سوره نمل. آنجا حضرت موسی است که هنوز درخواست نکرده. ببینید این را داشته باشید. پیغمبر بشود. رفته دنبال چی میگردد؟ آتش. «ناودیا». ندا داده شد. این ندا هم بوده. تعبیر ندا با تکلیم باز فرق میکند. ندا معمولاً از دور است؛ یعنی هنوز در حجاب است. ندا داده شد «اَن بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا». «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ» یعنی چی؟ مبارک است «مَنْ فِي النَّارِ»، کسی که در آتش است.
آمد آتش را بگیرد. خدا را شکر که الان «عَلِيًّا عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». آنجا آنجایی که آمد بگیر، آتش را بردارد. ندا داده شد که «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ». یعنی خدایی که شهید است بر هر چیزی و شهید است و مشهود است بر آتش. در پس آتش، خدا را دید به نحو شهودی، نه به نحو رؤیت. یعنی شهود قبلاً حاصل شده. کسی رؤیت رُخ نمیدهد تا وقتی شما در ابزار ماده هستی، اصلاً رؤیت برایت حاصل نمیشود. این است که ایشان اینجوری میفرمایند. من و تو اسفار بحث میکردیم با استاد که خب برای اهل بیت هم رُخ نمیداده. ظرفیتش بوده ولی خب باید اختیاری هم، همین که موسی اختیاری یعنی خودش خودش را خلع کند، برود آنجا ملاقات صورت بگیرد و رؤیت صورت بگیرد. برگرد برگردد دیگر از آن حالت خارج. رؤیت تام خارج. نظر کرد به جبل، تجلی در جبل رُخ داد. نظر به تجلی در جبل کرد، غش کرد. جا ماندی. نظر به پس رؤیت. «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ». خداوند پیغمبر اکرم که فؤاد ایشان آنچه را که دید. خب پیغمبر با فؤاد رؤیت کردند. رؤیت با فؤاد را رؤیت کردند. ولی این رؤیت، آن رؤیتی که حضرت موسی میخواست بوده؟ در هر صورت کلاً «إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ». اینها همه این است که ما حجاب در پس حجابها میرویم و از این رؤیت و شهود و اینها همه سیر و سلوک پس زدن این حجابهاست. امروز یه دانشجویی آمده بود در سیر و سلوک میپرسید کدوم مکتب بریم؟ "مکتب اینور هست آ؟ مکتب آنور؟" گفتم: برو مکتب قرآن. قرآن بخوان بعد بیا سراغ این چیزها. فلان آقا مثلاً بهتره یا فلان آقا؟ من و شما وقتی گیر اولیات در اعمالمان هستیم. «تَحجبهُم الاعمال». کجا گفت این را؟ دعای ابوحمزه «چی حجاب میاره؟». اعمال دون، حجاب را برطرف میکند اخلاص اخلاص تقوا. وقتی حجاب برطرف شد، آن وقتی که لازم شد استاد باشد، استاد هم پیدا میشود و میفهمی که پیش کدام استاد. خود استاد میآید دنبال چیزهای دیگر هستیم. اصل ماجرا را رها.
بله جان، میفرمود که برخیها خیلی گلایه دارند از خدا که خدایا چرا دری نمیگشایی؟ و نمیدانند خدا چه گلایههایی از اینها دارد که چرا کاری نمیکنی که بر رویت، دری بگشایی؟ یعنی طلبکاری از طرف خداست. بله در مجموعه آقا، حرفی که محمل میزنند، دیگر خلاصهاش اینه که تا وقتی که کسی در این حجاب ماده است، حجاب ماده دیگر لاجرم است دیگر. بالاخره هست. در این حجاب هر چقدر هم حجابهای مختلف را پس بزند، کسی بخواهد تو ماده باشد و رؤیت کامل خدای متعال و رؤیت حاصل بشه، دیگر نمیتواند اینجا باشد. یا باید اینجا باشد یا باید پیش رؤیت تامه خدای متعال باشد. حضرت موسی درخواست کرد. به این معنا نبود که چیزی که درخواست کردی، چیز بدی بوده، چیز بیخودی نیافتنی بوده. ظرفیتش در عالم ماده نبوده. «اَرِنی» در واقع کی محقق میشود؟ بعد از مرگ حضرت موسی علیه السلام. چه اشکالی دارد؟ همین که درخواست، این هم درخواستی کردم که اینجا خواستم. اینجا که ظرفش نبود. خواستم استغفار. به عذرخواهی میکنم که این موقع درخواست کردم. یعنی انبیا را تو آن قیاس. یعنی یه علامه طباطبایی میخواهد که خودش در قله باشد. انبیا را بتواند رصد کند که آنها چه حالتهایی بودند. امثال فخر رازی وقتی میآیند در حد کودکستان میبینند این انبیا را. خدایا ببینم به تصور در مورد پیغمبر. وقتی کسی که در حد عصمت قبول ندارد پیغمبر را، عصمت قبول ندارد. از این آیات عرض کردم که آن رؤیت این رؤیت بوده یا رؤیت دیگری بود؟ ضمن اینکه با موت اختیاری هم بسیار با این گفتنها و ترجمه کردن حل نمیشود. در قله آیات الهی، ۴۰ سال ۵۰ سال سیر و سلوک میکنند که یه ذره بفهمند حلوای لن ترانی تا نخوری لن ترانی. پیغمبر اسلام رؤیت، پیغمبر رؤیت را انجام دادند. این درخواست حضرت موسی اینجوری بوده که پیغمبر اسلام رؤیت کرده، من هم میتوانم. سیاق آیه که این را نمیرساند مگر اینکه در روایات به نحو دیگری از این تحویل کرده حضرت موسی. گفتند که از ائمه که حضرت موسی در حالا بحث مفصلی است. خب «ولَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ». رؤیت من که حاصل نمیشود ولی نظر به جبل. جبل را با جبل فطرت. سوره مبارکه یس چه میفرماید؟ «وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا». "بله". «يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ. وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ. وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ. هَٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». کثیرا. جبلها را اضلال کرد. کی؟ شیطان. جبل، قلمبهای که هر کسی از خودش احساس دارد. قشنگش. هر کسی از خودش یه هویتی، تعینی از خودش دارد که "من منم، شما شمایی". آن تعیین من که من خودم را روی آن بار میکنم، آن میشود جبل من. او که برداشته بشود، رؤیت حاصل. «الْجَبَلِ». نگاه کن «انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ تَرانِي». اگر این جبل سر جای خودش وایستا، تو هم برای من رؤیت به رؤیت من میرسی. وقتی که تجلی کرد برای جبل، «جَعَلَهُ دَكًّا». دک دکش کردند. دک یعنی کوبیدن، از هم پاشیدن. برای «جَعَلَهُ» آن جبل را درک کرد. از از تکه پاره کرد، متلاشی کرد. و «خَرَّ مُوسَى». میگفت: «خَرَّ مُوسَى» کجای قرآن؟ تنها بخش مفهوم حضرت موسی در حال بر وزن "خَشن" صفت مشبه، صوت تند شدیدی که اعتماد به مخارج حروف ندارد. صاعقه. رم را برای همین میگویم. درصد فشار و شدت حاصل میشود. ص حالت بیهوشی خودمان. یعنی مدهوش شدن و از هم در واقع چی بگوییم؟ از هم چی؟ دامن از کف دادن و این حرفها. قالب تهی کردن. «خَرَّ». بله. «خَرَّ مَنْ سُقُوطٌ» توأم با یک صدای مخصوصی که از شدت پُرت شد با کله. حضرت موسی حضرت افتاد زمین. یک صدای بلندی. اینجا که رسیدیم یه چیزی به استاد گفتم. ایشان خیلی خوشش آمد. گفتم که نگاه تعجب آمیزی. نگاه اینهایی که با قرآن انس دارند، وقتی آیات برایشان آیات آخر سوره اسرا. وقتی که اینها که به علم رسیدند، وقتی قرآن برایشان تلاوت میشود، به حالت «خَرّ» میرسند. این «خَرّ» و «خَرَّ». چرا؟ این هم محصول شهود است دیگر. تکلیم موسی تو تُور بود. تکلیم ما در قالب قرآن است. کسی اگر به حقیقت قرآن دسترسی پیدا کند، به حالت «خَرّ» «اِنَّ الَّذِینَ اُوتُوالعِلمَ» آنها با هربار تلاوت قرآن به این حالتی میرسند که این را عرض کردم. باریکالله. زحمت بکشیم.
خب، آفاق دو دقیقه. «فَلَمَّا أفاقَ» که کرد، برگشت به حالت قبلی. فقط یک ده جلسه بحث میخواهد. چرا گفته: «قَالَ سُبْحانَكَ»؟ خدایا سبحانَ مصدر سبحان مثل چی؟ غفران، فرقان، قرآن. نام مصدر است. وزن فَعْلان مصدر. سبحان شدت. چون مصدر را وقتی به کار میبری، شد. ماده "سبحه" چیست؟ تسبیح دیگر. اگر رسیدیم در مورد این بحث بکنیم که اصلاً تسبیح یعنی چی؟ سبحان یعنی چی؟ تمرین «سُبحانَکَ تُبتُ اِلَیکَ». من به سمت تو توبه کردم و «وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ». چرا هم توبه کرد هم مؤمنین؟ انشاءالله که جلسه سوت سوتی ما که بیش از سوت نمیرسیم، یه چیزی از این آیه گیرمان آمده باشد. از بلندترین آیات قرآن است و حامل عمیقترین معارف. اگر نگوییم در قله معارف، در عمیقترین معارف آیات الهی است این آیه. انشاءالله که بهرهای داشته باشیم از این حقیقت، از این آیات. چیزی هم نصیب ما بشود. الحمدلله رب العالمین.
چند در رابطه با همین درس عربی: "سحر آمدم به کویت ببینم که ببینمت، نهانی" عربی نگفته. شنیدم تو "لن ترانی". میگویم که باز در مجلس عقلی در حضور مقام والای ولّاح در دبستانی یا دبیرستانی یا دانشگاه یا فوق دانشگاهی بخوانم، فرمودند بخوان. دبستانی گفته است: "چه حسی به طور سینا؟" عربی مگو. تو بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی". شاعر دیگری در مرحله دبیرستانی سروده است: "چو رسید به طور سینا عربی، مگو تو مگذر". بازیگری در مقام بالاتری گفته: "علنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد. تو که با منی همیشه". چه امیرالمومنین فرمود: «لَمْ اَکُنْ اعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرَهُ». من اصلاً این کاره نبودم که ربی را که رؤیت نکردم بخواهم این کاره نیستم. علی معبود داشته باشد که رؤیت نکرده باشد. "علنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد، تو که با من". علامه قوس نزول است. بالاخره این هم که رؤیت کردم تو همان بحثهای اتحاد عاقل و معقول اسفار از استاد پرسیدم که آقا اینهایی که شما میگویید خب این دیگر کسی نمیتواند اینجوری زندگی بکند که. کسی اینها را. چون آنجا ملاصدرا میگوید که شما به هر میزان از تعلقات مادی فاصله بگیرید، به حقایق مجردی دسترسی پیدا میکنیم و بسیطالحقیقه کل الاشیا میرسی و این حرفها. یک ذره از حقایق آن چیزی ندارد اینجا ماده و اعتبارات و تعیینات و اینها. اهل بیت چکار میکنند؟ اهل بیت همیشه تو آن حالت شهود هستند یا نه تو آن حالت اعلی درجه آن چیزی که خلاصه بسیطالحقیقه کل الاشیا. ایشان گفتند که دسترسی دارند ولی نمیکنند. چون میخواهند بین مردم زندگی کنند. امیرالمومنین شب میافتاد. فقط سحر است. وسط روز که وسط مسجد کوفه در حال قضاوت که آن حالت را ندارد که. استغفارشان به خاطر همین است. یعنی وقتی که میآید استغفار میکند، میگوید: خدایا ببخشید من دوست دارم همیشه تو این حالت باشم. دیگر بالاخره باید بروم دیگر. من بین مردم. نزول که بالاخره باید برگردد. تو شئون مادی هم احتیاج دارد. این هوایج بدن را باید برآورده بکند. هوای توجه در اَدنِی مراتب توجه که خود همین باز منافات دارد با آن توجهات.
توضیح بدهم یا نه؟ تو مصرع اول "نهانی" عربی نگفته. تو هیچ سالم انتفای موضوع در این خودش. این اهلیت را دید که.
بسم الله الرحمن الرحیم. «اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک».
آیه شریفه «قالَ لَنْ تَرانِي ولَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» را توضیح دادیم.
وسیله تحقق و معلوم شدن زمان و مکان معین (چیزی که ابزار است برای تعیین و برای تحقق وقت)، "میقات" است. اینجا کوه طور؛ یعنی شما اول میآیی کوه طور، بعد وقت ملاقات بهت میدهیم. این کوه طور میشود چی؟ میقات حضرت موسی. برای میقات که آمد و کلمه "ربّه"، کلمه "هُوَ رَبَّهُ". بحث ما امروز در دانشگاه در مورد این بود که خدا با بنده صحبت میکند. مهم کار داریم دعا میکنیم و ما با خدا صحبت میکنیم. مخِ عبادت. ولی خب یه خورده منفعتپرستی توش است. اصل اینکه خدا «و کلمه ربّه» نه اینکه او با خدا صحبت کرد، خدا با او. "ربش". تازه آن هم نه خدا، "رب". معرفت نفس را نمیگوید «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ». "عرف خالقه" نمیگوید، "عرف الهه" نمیگوید. "نم، ملک الناس، اله". اصل نیست. رب، اله و ملک. تو این سه تا کدام را میگوید؟ معرفت نفس نتیجهاش چیست؟ معرفت رب. بالاتر، "رب" اولش هم با "رب" تعلیق محال. گفتند که از قبل اصلاً شناخته بودی. «فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ». آن کسی، انگار کسی یه مقدار با ادبیات عرب نگین حرف را زدن. با ادبیات عرب اگر آشنا باشد، یه همچین حرفی نمیزند. جزای شرط؛ یعنی اینکه قبلاً محقق بوده. وقتی شرط میآید، جزای شرط میآید. کسی که نفسش را شناخت، "فقطش" که به شرط ثانیاً قبلاً "ربش" را شناخته بود. به چه نحوی؟ حالا اینجا "ربش" را شناخته؛ یعنی شناخته. از قبل تحصیل حاصل شد، هیچ اتفاق جدیدی نیفتاد. از اجمال به تفصیل، کمرنگ پر. خلاصه از معرفت کمال رسیدن، معرفت بالاخره یه چیز دارد گیرش میآید. اینجوری نیست که بگوید خب این همان قبلاً بود؛ یعنی تازه فهمید که یه همچین چیزی دارد. نه، به تفصیل.
کلمه "ربّه"، پس "رب"ش با او تکلیم کرد. کلام گفت. فضا مساعده و اینها. خیلی فضا خیلی خوب است. گفت: خب حالا که دیگر انقدر رفیق شدیم، با هم داریم حرف میزنیم، یه پردهای هم کنار بزن، یه جمالی ببینیم. ما موسی دیگر «لن» گفتیم نفی موکد است یا نفی مؤبد. ما گفتیم موکد. اگر هم مؤبد باشد، معونهای ندارد که در خواندن، دوستان همه مطالعه کردهاند. حتی اگر مؤبد هم باشد که مؤبد تا مرگ باشد، تو دنیا باشد، اشکال ندارد. مؤبد یعنی تا ابد الدهر منظور نیست و حتی اگر این هم باشد، آیه مطلق است که تغییر دارد که «إِلَى رَبِّهَا ناظِرَةٌ» میتواند قیدش باشد که در قیامت انسان میتواند. ولی کن چند تا واژه: "رب"، "اَرِنی"، "انظر". رؤیت و نظر، تفاوتش چیست؟
اولاً، تکلیم به معنای ابراز آنچه در باطن است. کلمه کلمه خدا یعنی چه؟ کلمه خدا بود، ابراز ابراز آنچه که در باطن است. این میشود کلمه. کلام اصلاً اینه: نشانه، دلیل، آیت، نشانه، کلام، نشانه. تو عربی که اینجوری نیستش. هر کدام یک حیثیت تقلیدیهای دارد. پس این تکلیم یعنی انسان نیات و افکارش را بروز بدهد، میشود کلام. با هر وسیله و لغتی که باشد. قشنگ لغت را از لغو گرفته. برنامه مصطفوی برای هر برای شما فقط معنا دارد. برای زبانهای دیگر لغو است؛ بهش میگویند لغو. عرض کنم که "تکلم" باب تفعیلش است. تفعیل دلالت بر تعدیه من حیث کله محور. او را خدا کلام. "ربش" با او کلام. حضرت موسی تکلیم. انگار که خدا، حضرت موسی را به سخن درآورد. خودش ظاهرش با بنده مخالف فلسفه بود. این آیه را بهش بگو تفسیر کن. «فکلمه ربّه». بالاخره بروز، تجلی، بروز در خدای متعال، تجلی که داریم. چیزی مخفی جلاء بعد از خفا. لزوماً اینجوری نیست که هر آنچه که در او هست، همین الان بالفطره. بعدش هم خدای متعال اسماء و صفاتی دارد. برخی صفات ذات، برخی صفات فعل. صفات قدبردار نیست. برنامه کلیهای. تفاوت صفات ذات و فعل. بسیار مهم. میگوید صفات ذات با صفات فعل چه فرقی میکند؟ صفت ذات قد برنمیدارد. "قد" یعنی چی؟ تقلیلاتیه چیست؟ گاهی صفت ذات. گاهی برنمیدارد. صفت فعل گاهی برمیدارد. «قد یحیی». خدا گاهی زنده است. حیات چیست؟ صفت. «قد یخلق و قد لا یخلق». گاهی خلق میکند، گاهی خلق نمیکند. اینکه گاهی خلق میکند، میشود صفت. گاهی که برمیدارد، میشود.
بحثی است در بین عرفا که فنا تا کدوم حوزه فرق میکند. اصل یک عده، مثل حضرت امام و اینها، قائلند که فنا در ذات، معنا ندارد. فنا در صفات فعلی است. کسی مظهر اسماء و صفات میشود در صفات. و فانی در ذات اصلاً منطقه ممنوع است. راه حضرت آیت الله جوادی، آیت الله جوادی آملی، به برخی استنادات مرحوم علامه اشاره میکنم. عرض کنم ایشان میگوید که این هم منطقه ممنوع نیست. ولی علامه در رساله ولایت و جاهای دیگر، ذات را قابل دسترس برای فنا میداند. کلیتش تو ذهنتان باشد. بحث بسیار مهم. وقتی به اینجا هم البته خب ما این آیه را وقتی رسیدیم تو درس، استاد درس میگفت. شاید یک هفته استاد را اذیت کردیم انقدر که مطرح کردیم، بحثهای خیلی خوبی. چیزی که میخواستم عرض بکنیم اینه که خفا و ظهور، معنا دارد در خدای متعال؛ خصوصاً در فعل. و کلام، جزو صفات صفات فعلیه خدای متعال است. درست؟ و چون صفت فعل است، قد بردار است. و چون صفت فعل است، بروز بعد از خفا میتواند داشته باشد. ولی صفات ذات، بروز بعد از خفا به یک معنا ندارد. به یک معنای دیگر دارد. بروز بعد از خفا هم گفتیم که جعل و تکلم. «تکلّمُ تکلّم» که متابعه است. «کلّم الله موسی تکلیماً» یعنی چی؟ تکلیم اصلاً همینه. توی ماجرا هست، عیسی هم تو قرآن چی دارد؟ آنجا «فَتَكَلَّمَ فِي الْمَهْدِ». «تَكَلَّمَ» کلمه را اگر بگردید، جاهای دیگر هم تکلیم داریم. تکلیم یعنی اینجا در واقع حرف زد. "اکلمه" که ندارد، "تکلمه" دارد. و اصلاً با این در واقع با باب تفعیل که استعمال میشود، در معنای سخنگو.
اصلاً کلمه "هو" نداریم. اصلاً نمیگوییم کلمهُ و فلانی کلام داشت، فلانی با فلانی، فلانی با فلانی. میگویند کلم فلانی با فلانی: «قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ». خدایا به من ارایه کن، من به تو نظر کنم. مکالمه مراتب با لغات مختلف، انواع تفهیم و تفاهم، تلقین، اراده روحی. اینها همه مکالمه است. آیه آخر سوره شورا، بحثی دارد. مرحوم علامه هم آنجا مفصل بحث میکند. و گاهی ایجاد صوت هم میکند خدای متعال. تکریم میکند. هم ایجاد صوت. و گاهی هم ایجاد صوت نیست، صرفاً تلقین و القاء و اراده است. و رؤیت و نظر، یه تفاوتی که دارد اینجا حالا تمکین. رؤیت را میگویند آن چیزی که شما بر آن مسلط بشوی. نگاه عمیقتر و دقیقتر، اثر تسلط و تمکین. این را بهش میگویند رؤیت. نظر: نظر انداختم ولی رؤیت نکردم. مثلاً میگوید ماه را دیدی؟ میگوید نظر. «فلم انظر» کردم ولی رؤیت نکردم. تفاوت اینها چیست؟ نظر یعنی نگاه انداختم ولی تو چشمم بیاید، بر آن مسلط بشوم، تمکن بر آن پیدا کنم، برایم حاصل. رؤیت، قویتر و عمیقتر. یه نظرش کنه، رؤیت اشکال دارد. آیت الله جوادی آملی این را زیاد تو درس میفرمودند. تفاوت نظر و رؤیت را در مورد حضرت موسی علیه السلام دارد که «وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». ما به ابراهیم ارایه کردیم، نشان دادیم. چی را؟ ملکوت آسمانها و زمین. جای دیگر به ما خطاب میکند، میفرماید که «أَفَلَمْ يَنْظُرُوا مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ». چرا اینها نظر نمیکنند به ملکوت سماوات؟ حضرت ابراهیم به مقام رؤیت رسیده بود. به ما میگویند شما هم نظر بیندازید، شاید رؤیت کردید. «أَفَلَمْ يَنْظُرُوا مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ». شما به ملکوت نظر بیندازید. نظر که زیاد بیندازی، آخر به رؤیت در راه رسیدن به رؤیت، نظر.
حضرت موسی علیه السلام درخواستش این است: خدایا من را ارایه به من بده. من نظر کنم. به من رؤیت بده که در پس رؤیت، نظر کنم. من نظر دارم. نظر دارم. نظر به جمال دارم، نظر به جلال دارم، نظر به وجه دارم. رؤیتش روشن است، روشن نیست؟ آنی که حضرت موسی درخواست میکند چیست؟ رؤیت یا نظر؟ رؤیت که «انظر» در پس ارایه شما نظر کنید، رؤیت کنید. «فلم یرو ملکوت السماوات و الارض». میگوید تو نظر بینداز. نظر را که درش مستقر شدی، بعد کم کم به رؤیت میرسی. حضرت موسی وقتی طلب رؤیت کرده، وقتی هنوز نظر نداشته باشد که رؤیت معنا ندارد که. اول باید بگوید «رب انظرنی» بعد که حالا نظر حاصل شد، بعداً «ارنی». روشن است؟ نظر را دارد، رؤیت میخواهد.
رویتی که حالا اگر نظر هم باشد، در پس نظر، رؤیت حاصل شد. بعد دیگر حالا نظر بعد از رؤیت است. تا قبلش، نظر قبل از رؤیت است. این کتاب را نگاه بیندازید ببینید، کلمه فلان. آنجا میبینید. میگوید نگاه میکنم ولی نمیبینمش. حالا که دیدی، حالا نگاه. حالا دیدی، پیدایش کردی؟ حالا نگاه کن. حالا نظر بعد از رؤیت داشته باش. بالاخره باطن، با یک نگاه پیدا کرد. باطن را دریافت. هی توجه، نظر یعنی توجه. هی توجه میکند. شما الان هی حواست هست که آقا اینجا ملکوتی دارد. حرف که میزنی، ملکوت دارد. افرادی که هستند، ملکوت دارند. این کلاس ملکوت دارد. هی به این توجه میکنی، توجه میکنی، توجه میکنی. توجهت که عمیق شد، کم کم دیگر رؤیت برایت حاصل میشود. خیلی روی چیزی که توجه کنید، کم کم رؤیتش حاصل میشود. دیگر میبینیم. این مل مفصلی دارد. نامه مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی به مرحوم غروی اصفهانی، یکی از سندهای بلند در عرفان شیعه است. ببینید آنجا چه سفارشی ایشان به ایشان میکند که چکار بکن که چه اتفاقی بیفتد. ملکی تبریزی به مرحوم غروی اصفهانی کمپانی. پس اول رؤیت را میخواهد. رؤیت که آمد، نظر هم در پسش. چون که صدر آمد، نود هم تولید علمی و عینی. نامه مرحوم غروی با مرحوم کربلایی سید احمد کربلایی. این توی مکتوبات علامه تهرانی به نظرم آنجا است. یا توی مواد شناسی ایشان هم شاید ندا چی آمد. از خدا نظر را؟ بله. تو ارایه کن، من نظر میکنم. «قالَ لَنْ تَرَانِي» نه تو به رؤیت من نخواهی. مفصل دارد امروز لن ترانی.
تو به رؤیت من. مشخص است که رؤیت منظورش رؤیت با چشم مادی نبوده. از مقام حضرت موسی به دور است. کسی که «کلمه ربه»، بعد هنوز نداند که خدا جسم جسم نیست؟ دارد تخاطب دارد، بعد نمیداند خدا جسم نیست. خیلی مسخره است دیگر. یک دم حرفهایی زدنه مفصل. حضرت موسی به قومش گفته بود که بله بله. حالا این قبل این است یا بعد این است؟ بارون، بعد این اتفاق توی اول بحث بنی اسرائیل ظاهر شد. عرض کنم که متنش طولانی است. که کتابم بهتر بود. کتابداری. چند تا آیه را ایشان آورده برای اینکه دلالت دارد که خدا را میشود دید. آیه ۲۳ سوره قیامت، ۱۱ نجم، ۵ عنکبوت، ۵۴ سجده، ۱۱۰ کهف، ۱۰۳ انعام. منظور علم حضوری. علم حضوری تو بالاترین مرتبهاش تبدیل به رؤیت ازش. شما هر علم حضوری را رؤیت نمیگویید. مثلاً اینکه به تواتر برایت اثبات شده که شیکاگو لندن هستند، که پیرمرد سال مثلاً دهه ۳۰ و ۴۰ این کتاب را نوشته و چه جور استدلال میآورد، واقعاً عجیب است. من گاهی برخی نکات علامه را دانشگاه سوت میکشد. این پیرمرد تو نجف بوده، بعد آمده تو تبریز باغ بونی میکرده، چوپانی میکرده. چه ذهنی خدا به این آدم داده واقعاً. رضوان الله.
علمی را بهش میگویند رؤیت که برای شما تو اعلی درجه علم حضوری. حتی مثلاً اینکه بدانی عدد ۴ نصف ۸ یا مثلاً زوجه. اینها هم باز دوباره بهش رؤیت گفته نمیشود ولی علم حضوری. ولی باز به همینها هم. یعنی فطریات را هم ما رؤیت رؤیت میگوییم تو بدیهیات، اولیات، محسوسات، مجرّبات، فطریات، متواترات، حدسیات. درست شد؟ بحثهای خارج منطق که اینها را بحث کردیم. زیر آب همه را زدیم. فقط به اولیات. بالاخره واسطه وجود دارد. آخرش علم حضوری هست یا نیست. نزولی نیست. مقدمه بخواهد یا نخواهد. نفس مدرک. اصلاً شما هر آنچه که برای شما معلوم میشود علم حضوری میشود. صدر. اصلاً ما چیزی خارج از این نداریم. همه چیز. همه مدرکات با مدرک یکی است. بدبخت. تا حضوری نشود که علم نمیشود. آنی که مقدمه با مقدمه به علم میرسیم چه حصولی. آنی که مقدمه ندارد، میشود حضوری. تعریف حضوری حصولی. اولیات مقدمه برنمیدارد. اولیات خودش مقدمه واقع میشود. اصلاً این بدیهیات خودش مقدمه واقع میشود. خودش دیگر مقدمه برنمیدارد. حل است دیگر. اینها که خودش مقدمه نمیخواهد که. کل بزرگتر از جزء است، مقدمه دارد. استدلال بیاور، برهانش را بیاور. برهانبردار نیست. علم حضوری بدیهیات، آنی است که برهان بردار نیست. چرا؟ برای اینکه خودش مقدمه برهان واقع میشود. برهان از دو تا مقدمه شکل میگیرد که این دو تا مقدمه باید بدیهی باشد. یه قیاس چیزی دارد، یه کبرایی ازش استنتاج میشود. درست شد؟ بحث کردیم. شهید صدر. کتاب اسس استقراء. شهید صدر بحث مخصوص و مفسر ریخته. کلاً فضای منطق را به هم. یه چیز جدیدی اصلاً تولید کرده تو کتاب. بحث مقدمه دارد و آنی که مقدمه ندارد، نظری و بدیهی را میگویند حصولی. و حصولی. مبانی ملاصدرا. اینها حل نمیشود، درست نمیشود.
خب بله. پس رؤیت وقتی است که یک چیزی به تمام معنا انقدر برای شما واضح است که کانّهُ با شما یکی شده. مفصل در صورت. این را بهش میگویند رؤیت. هر علم حضوری، رؤیت. شما اینی که علم به خودت داری و علم به حالات خودت داری، علم به عوارض خودت داری، این میشود رؤیت. خودم را میبینم که مثلاً این گونه شدم. خودم را در حالی میبینم که پریشانم. خودم را در حالی میبینم که خستهام. داری میبینی؟ رؤیت داری. میگوید رؤیت دارم. چرا رؤیت؟ به نحو علم حضوری به اعلی درجه که دیگر هیچ حجابی نیست. او ذاتاً یکی شده و هیچ هیچ پردهای نیست. هیچ حتی پرده رقیق این وسط نیست. مطالعه میفرمایید؟ دانلود. رؤیت خدا منظور اینه که اولاً که خدا رو محشری به پا، آیه ۵۳ و ۵۴ سوره مبارکه فصّلت: «أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». شهید یعنی چی؟ فعل را یک معنای فاعلی دارد، یک معنای مفعولی دارد. روی مبنای احتمال لفظ مشترک در اکثر معنا، جفتش را میرساند. هم شاهد است، هم مشهود. خدا بر هر چیزی شهید است. بر هر چیزی هم شاهد است که خوب روشن. بر هر چیزی مشهود است. در هر شیئی در عالم چون ظل وجود او، ظل وجود خدای متعال است. در پرتو وجود خدای متعال است. این میشود. خدا را میشود آنجا شهود کرد در پس این شیء. باز شهود یعنی یک درجهای از باز رؤیت. بالاتر از همین موسی خواسته. این هم نبوده. یعنی حضور خدا را ببینید. وای خیلی لطیف است. در سوره مبارکه «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا» سوره نمل. آنجا حضرت موسی است که هنوز درخواست نکرده. ببینید این را داشته باشید. پیغمبر بشود. رفته دنبال چی میگردد؟ آتش. «ناودیا». ندا داده شد. این ندا هم بوده. تعبیر ندا با تکلیم باز فرق میکند. ندا معمولاً از دور است؛ یعنی هنوز در حجاب است. ندا داده شد «اَن بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا». «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ» یعنی چی؟ مبارک است «مَنْ فِي النَّارِ»، کسی که در آتش است.
آمد آتش را بگیرد. خدا را شکر که الان «عَلِيًّا عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». آنجا آنجایی که آمد بگیر، آتش را بردارد. ندا داده شد که «بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ». یعنی خدایی که شهید است بر هر چیزی و شهید است و مشهود است بر آتش. در پس آتش، خدا را دید به نحو شهودی، نه به نحو رؤیت. یعنی شهود قبلاً حاصل شده. کسی رؤیت رُخ نمیدهد تا وقتی شما در ابزار ماده هستی، اصلاً رؤیت برایت حاصل نمیشود. این است که ایشان اینجوری میفرمایند. من و تو اسفار بحث میکردیم با استاد که خب برای اهل بیت هم رُخ نمیداده. ظرفیتش بوده ولی خب باید اختیاری هم، همین که موسی اختیاری یعنی خودش خودش را خلع کند، برود آنجا ملاقات صورت بگیرد و رؤیت صورت بگیرد. برگرد برگردد دیگر از آن حالت خارج. رؤیت تام خارج. نظر کرد به جبل، تجلی در جبل رُخ داد. نظر به تجلی در جبل کرد، غش کرد. جا ماندی. نظر به پس رؤیت. «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ». خداوند پیغمبر اکرم که فؤاد ایشان آنچه را که دید. خب پیغمبر با فؤاد رؤیت کردند. رؤیت با فؤاد را رؤیت کردند. ولی این رؤیت، آن رؤیتی که حضرت موسی میخواست بوده؟ در هر صورت کلاً «إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ». اینها همه این است که ما حجاب در پس حجابها میرویم و از این رؤیت و شهود و اینها همه سیر و سلوک پس زدن این حجابهاست. امروز یه دانشجویی آمده بود در سیر و سلوک میپرسید کدوم مکتب بریم؟ "مکتب اینور هست آ؟ مکتب آنور؟" گفتم: برو مکتب قرآن. قرآن بخوان بعد بیا سراغ این چیزها. فلان آقا مثلاً بهتره یا فلان آقا؟ من و شما وقتی گیر اولیات در اعمالمان هستیم. «تَحجبهُم الاعمال». کجا گفت این را؟ دعای ابوحمزه «چی حجاب میاره؟». اعمال دون، حجاب را برطرف میکند اخلاص اخلاص تقوا. وقتی حجاب برطرف شد، آن وقتی که لازم شد استاد باشد، استاد هم پیدا میشود و میفهمی که پیش کدام استاد. خود استاد میآید دنبال چیزهای دیگر هستیم. اصل ماجرا را رها.
بله جان، میفرمود که برخیها خیلی گلایه دارند از خدا که خدایا چرا دری نمیگشایی؟ و نمیدانند خدا چه گلایههایی از اینها دارد که چرا کاری نمیکنی که بر رویت، دری بگشایی؟ یعنی طلبکاری از طرف خداست. بله در مجموعه آقا، حرفی که محمل میزنند، دیگر خلاصهاش اینه که تا وقتی که کسی در این حجاب ماده است، حجاب ماده دیگر لاجرم است دیگر. بالاخره هست. در این حجاب هر چقدر هم حجابهای مختلف را پس بزند، کسی بخواهد تو ماده باشد و رؤیت کامل خدای متعال و رؤیت حاصل بشه، دیگر نمیتواند اینجا باشد. یا باید اینجا باشد یا باید پیش رؤیت تامه خدای متعال باشد. حضرت موسی درخواست کرد. به این معنا نبود که چیزی که درخواست کردی، چیز بدی بوده، چیز بیخودی نیافتنی بوده. ظرفیتش در عالم ماده نبوده. «اَرِنی» در واقع کی محقق میشود؟ بعد از مرگ حضرت موسی علیه السلام. چه اشکالی دارد؟ همین که درخواست، این هم درخواستی کردم که اینجا خواستم. اینجا که ظرفش نبود. خواستم استغفار. به عذرخواهی میکنم که این موقع درخواست کردم. یعنی انبیا را تو آن قیاس. یعنی یه علامه طباطبایی میخواهد که خودش در قله باشد. انبیا را بتواند رصد کند که آنها چه حالتهایی بودند. امثال فخر رازی وقتی میآیند در حد کودکستان میبینند این انبیا را. خدایا ببینم به تصور در مورد پیغمبر. وقتی کسی که در حد عصمت قبول ندارد پیغمبر را، عصمت قبول ندارد. از این آیات عرض کردم که آن رؤیت این رؤیت بوده یا رؤیت دیگری بود؟ ضمن اینکه با موت اختیاری هم بسیار با این گفتنها و ترجمه کردن حل نمیشود. در قله آیات الهی، ۴۰ سال ۵۰ سال سیر و سلوک میکنند که یه ذره بفهمند حلوای لن ترانی تا نخوری لن ترانی. پیغمبر اسلام رؤیت، پیغمبر رؤیت را انجام دادند. این درخواست حضرت موسی اینجوری بوده که پیغمبر اسلام رؤیت کرده، من هم میتوانم. سیاق آیه که این را نمیرساند مگر اینکه در روایات به نحو دیگری از این تحویل کرده حضرت موسی. گفتند که از ائمه که حضرت موسی در حالا بحث مفصلی است. خب «ولَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ». رؤیت من که حاصل نمیشود ولی نظر به جبل. جبل را با جبل فطرت. سوره مبارکه یس چه میفرماید؟ «وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا». "بله". «يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ. وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ. وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ. هَٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ». کثیرا. جبلها را اضلال کرد. کی؟ شیطان. جبل، قلمبهای که هر کسی از خودش احساس دارد. قشنگش. هر کسی از خودش یه هویتی، تعینی از خودش دارد که "من منم، شما شمایی". آن تعیین من که من خودم را روی آن بار میکنم، آن میشود جبل من. او که برداشته بشود، رؤیت حاصل. «الْجَبَلِ». نگاه کن «انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ تَرانِي». اگر این جبل سر جای خودش وایستا، تو هم برای من رؤیت به رؤیت من میرسی. وقتی که تجلی کرد برای جبل، «جَعَلَهُ دَكًّا». دک دکش کردند. دک یعنی کوبیدن، از هم پاشیدن. برای «جَعَلَهُ» آن جبل را درک کرد. از از تکه پاره کرد، متلاشی کرد. و «خَرَّ مُوسَى». میگفت: «خَرَّ مُوسَى» کجای قرآن؟ تنها بخش مفهوم حضرت موسی در حال بر وزن "خَشن" صفت مشبه، صوت تند شدیدی که اعتماد به مخارج حروف ندارد. صاعقه. رم را برای همین میگویم. درصد فشار و شدت حاصل میشود. ص حالت بیهوشی خودمان. یعنی مدهوش شدن و از هم در واقع چی بگوییم؟ از هم چی؟ دامن از کف دادن و این حرفها. قالب تهی کردن. «خَرَّ». بله. «خَرَّ مَنْ سُقُوطٌ» توأم با یک صدای مخصوصی که از شدت پُرت شد با کله. حضرت موسی حضرت افتاد زمین. یک صدای بلندی. اینجا که رسیدیم یه چیزی به استاد گفتم. ایشان خیلی خوشش آمد. گفتم که نگاه تعجب آمیزی. نگاه اینهایی که با قرآن انس دارند، وقتی آیات برایشان آیات آخر سوره اسرا. وقتی که اینها که به علم رسیدند، وقتی قرآن برایشان تلاوت میشود، به حالت «خَرّ» میرسند. این «خَرّ» و «خَرَّ». چرا؟ این هم محصول شهود است دیگر. تکلیم موسی تو تُور بود. تکلیم ما در قالب قرآن است. کسی اگر به حقیقت قرآن دسترسی پیدا کند، به حالت «خَرّ» «اِنَّ الَّذِینَ اُوتُوالعِلمَ» آنها با هربار تلاوت قرآن به این حالتی میرسند که این را عرض کردم. باریکالله. زحمت بکشیم.
خب، آفاق دو دقیقه. «فَلَمَّا أفاقَ» که کرد، برگشت به حالت قبلی. فقط یک ده جلسه بحث میخواهد. چرا گفته: «قَالَ سُبْحانَكَ»؟ خدایا سبحانَ مصدر سبحان مثل چی؟ غفران، فرقان، قرآن. نام مصدر است. وزن فَعْلان مصدر. سبحان شدت. چون مصدر را وقتی به کار میبری، شد. ماده "سبحه" چیست؟ تسبیح دیگر. اگر رسیدیم در مورد این بحث بکنیم که اصلاً تسبیح یعنی چی؟ سبحان یعنی چی؟ تمرین «سُبحانَکَ تُبتُ اِلَیکَ». من به سمت تو توبه کردم و «وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ». چرا هم توبه کرد هم مؤمنین؟ انشاءالله که جلسه سوت سوتی ما که بیش از سوت نمیرسیم، یه چیزی از این آیه گیرمان آمده باشد. از بلندترین آیات قرآن است و حامل عمیقترین معارف. اگر نگوییم در قله معارف، در عمیقترین معارف آیات الهی است این آیه. انشاءالله که بهرهای داشته باشیم از این حقیقت، از این آیات. چیزی هم نصیب ما بشود. الحمدلله رب العالمین.
چند در رابطه با همین درس عربی: "سحر آمدم به کویت ببینم که ببینمت، نهانی" عربی نگفته. شنیدم تو "لن ترانی". میگویم که باز در مجلس عقلی در حضور مقام والای ولّاح در دبستانی یا دبیرستانی یا دانشگاه یا فوق دانشگاهی بخوانم، فرمودند بخوان. دبستانی گفته است: "چه حسی به طور سینا؟" عربی مگو. تو بگذر که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی". شاعر دیگری در مرحله دبیرستانی سروده است: "چو رسید به طور سینا عربی، مگو تو مگذر". بازیگری در مقام بالاتری گفته: "علنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد. تو که با منی همیشه". چه امیرالمومنین فرمود: «لَمْ اَکُنْ اعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرَهُ». من اصلاً این کاره نبودم که ربی را که رؤیت نکردم بخواهم این کاره نیستم. علی معبود داشته باشد که رؤیت نکرده باشد. "علنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد، تو که با من". علامه قوس نزول است. بالاخره این هم که رؤیت کردم تو همان بحثهای اتحاد عاقل و معقول اسفار از استاد پرسیدم که آقا اینهایی که شما میگویید خب این دیگر کسی نمیتواند اینجوری زندگی بکند که. کسی اینها را. چون آنجا ملاصدرا میگوید که شما به هر میزان از تعلقات مادی فاصله بگیرید، به حقایق مجردی دسترسی پیدا میکنیم و بسیطالحقیقه کل الاشیا میرسی و این حرفها. یک ذره از حقایق آن چیزی ندارد اینجا ماده و اعتبارات و تعیینات و اینها. اهل بیت چکار میکنند؟ اهل بیت همیشه تو آن حالت شهود هستند یا نه تو آن حالت اعلی درجه آن چیزی که خلاصه بسیطالحقیقه کل الاشیا. ایشان گفتند که دسترسی دارند ولی نمیکنند. چون میخواهند بین مردم زندگی کنند. امیرالمومنین شب میافتاد. فقط سحر است. وسط روز که وسط مسجد کوفه در حال قضاوت که آن حالت را ندارد که. استغفارشان به خاطر همین است. یعنی وقتی که میآید استغفار میکند، میگوید: خدایا ببخشید من دوست دارم همیشه تو این حالت باشم. دیگر بالاخره باید بروم دیگر. من بین مردم. نزول که بالاخره باید برگردد. تو شئون مادی هم احتیاج دارد. این هوایج بدن را باید برآورده بکند. هوای توجه در اَدنِی مراتب توجه که خود همین باز منافات دارد با آن توجهات.
توضیح بدهم یا نه؟ تو مصرع اول "نهانی" عربی نگفته. تو هیچ سالم انتفای موضوع در این خودش. این اهلیت را دید که.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پانزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هجدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نوزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیستم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و یکم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...