متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی القرآن! بشر اشاره کرده که زمین کروی است. مشرق و مغرب را جمع بسته؛ یک مشرق و یک مغرب. در چه صورتی شما چند مشرق و چند مغرب داری؟ وقتی کروی است شما از هرجا که بایستید اطراف شما همه شرق و غرب است. در آن حالتی که زمین مسطح باشد، آیه گفته است که خدا زمین را مسطح قرار داده، چند تا شرق و چند تا غرب ندارد. نهایتاً دو تا شرق و برای کسی که در شرق است از آن طرف برای کسی که در غرب است, یا غرب برای کسی که در وسط است. در واقع یکی در شرق، یکی در غرب. حالا، "مشارق" و "مغارب" به اعتبار افراد که نیست. شما الان آنجایی، یک مشرق مال شماست، یک مشرق مال ایشان است. وقتی زمین کروی است، چندین مشرق و چندین مغرب دارد. ادلهاش را در فلسفۀ فیزیک "شفا"، مرحوم بوعلی بحث کردهاند، الان بحث کردهاند. ادله اینکه زمین گرد است، چیزهای مختلفی است. الان وهابیها میگویند که زمین مسطح است! سوره "نقاشی علی الارض" "کیف ست" و "جاوز". خب، سریع بخوانیم که آیه آخر، یک ۲۰ دقیقهای بحث دارد، اگر برسیم. بله. در سورۀ اعراف، اگر دو تا آیه خیلی مهم داشته باشیم، یکیش در این صفحه است که بحث امروزمون است و یکی هم آیه اصل. دو تا آیه کلیدی سورۀ اعراف، یکی این است، یکی آن است که مفصل بحث کرده است. در هر دوتایش هم به قول بچههای امروزی، «ترکونده»! علامه المیزان هم این آیه را و هم آن آیه را ذکر کرده. این آیه را که اصلاً عوض کرده، سیر ارتکاز مفسرین در تاریخ را عوض کرده است. یعنی از این به بعد، یک حرف جدیدی مفسرین همین آیه آخر صفحه که بهش میرسیم، «ارنی انظر الی» از بعد از علامه عوض شده. فضا هست. یک چیز دیگر:
«جاوزنا ببنی اسرائیل البحر»
«جاوزنا» باب مفاعله است. مفاعله یعنی مستمراً، استمراراً. رد کردیم، عبور دادن. استمرار یعنی آنان فعالان این ماده رخ میدهند. وقتی در باب مفاعله میآید، این ماده پشت سر هم مستمراً رخ میدهد. اگر اشتراک باشد یا توسط دو نفر رخ میدهد. من میزنم، شما میزنی. من میزنم، شما میزنی، میشود «مضاربه». یا توسط یک نفر مستمراً رخ میدهد، مثل «مراقبه»، مثل «محاسبه». خودش مستمراً حساب میدهد، مستمراً مراقبه میکند. در دل همین استمرار، به خاطر اینکه دو نفری استمرار را ایجاد میکنند، مشارکت هم فهمیده میشود. مستمراً «جاوزنا ببنی اسرائيل». قبلش «یم» دارد. «جاوزنا البحر» و بنی اسرائیل دو تا بودند، پشت سر هم آمدند. اینها همه که بعد از جلو باز میشد، از عقب بسته نمیشده است. از عقب باز بوده تا همه فرعونیها آمدند، تا نفر آخر آمدند، تا وسط راه آمدند. همه که آمدند، قشنگ دیگر وسط آب بودند، حالا برگشت! بعد برای اینها میگوید «بحر». اینها که میرفتند باز میشد، برای آنها میگوید «یم». کجا؟ یک چیز دیگر: یا «بحر» میگوید یا «یم» میگوید. چرا یک بار «بحر» میگوید، یک بار «یم» میگوید؟ برای اینها گویی «بحر» بوده، برای آنها انگار «یم» بوده.
حالا تفاوت اینها با هم چیست؟ در مورد «یم» گفتهاند که از لغت سریانی و عبری گرفته شده به معنای دریاست. با مادۀ عربی هم مناسب است که مورد توجه و قصد واقع میشود. از مادۀ «ام» یادمان هست که گفتم «ام» به معنای توجه، «امام» اشتغال دارد با هم. یعنی چیزی که اینها تکیهشان بود. این آب (نیل) سرمایۀ تجاری اینها بود. بعد فرعون اصلاً پزّش به همین بود. میگفت: «هذه الانهار تجری من تحتِ» «من اصلاً نه من تحت» (یعنی من زیر تختم). بله. همسر فرعون، همسر نوح و همسر لوط، میگوید: «کانتا تحت عبدین من عبادنا» اینها زیر دو تا بندۀ ما بودند. در سورۀ تحریم: «کانتا تحت عبدین من عباد»! آیۀ جالبی است. همسرانشان را میگوید که اینها «کانتا تحتِ»، تحت ولایت، تحت قیمومیت. چون قرآن «الرجال قوامون علی النساء» میگوید. این «تحتِ» هم همین است. لذا آن هم که «انهار از زیر بهشتیا جاری میشود»، آن هم یعنی با ولایتِ. این خیلی بله. این انهار تکیهاش به این پزّش به این بود. میگفتش که این آبها، کی روی آبها ساخت؟ من. شما همه سرمایۀ اقتصادیتان به نیل است. همۀ ثروت این قوم به نیل بود؛ محل تجارت بود، ماهیگیری بود، دور بود. همهچیز، همۀ قوت اقتصادیشان به این دریا بود. لذا، همه تکیهگاه اینها به این دریا بود. برای همین برای اینها «یم» بود، برای آن یکیها «بحر» بود. پس «یم»ش روشن شد که اینها تکیه میکردند. همینی که بهش تکیه میکردند غرقشان کرد. همینی که بهش تکیه میکنند... همینی که حضرت سیدالشهدا در دعای عرفه میفرمایند که «الا مَن تَکَلَ» شما هر که را در سلسلۀ اسباب رازق خودت بدانی، «وکلّه الله الیه» همان پدرت را در میآورد. اگر فکر کنی که این بابا رزق شما را میدهد، نان در جیب این آقا است، همین پدرت را در میآورد! دیگر حالا من مثالهای سیاسی نمیزنم. این روایت «اعْمَلْ لِكُلِّ مَنْ لَا يُعْمَلُ» حدیث قدسی داریم. هم روایت برای غیر خدا کار میکند، همین است دیگر. به همان نیست دیگر؟ از من چه میخواهی؟ یا تعریفاتت را میکند، برایت کف میزند. خب اجرت را گرفتی، یا همان بدبختت میکند. از کرمش میدهد، نمیدهد دیگر. «حجم» آن حال کرد دیگر. تو برای او انجام دادی.
«بحر»ش هم «تلقيح فيلم». بله. گفته که در این لغت، جهت جریان و تعمق منظور شده است. در «یم» عمق را وقتی یک دریای عمیق را میخواهند بگویند، مثل مثلاً ما دریاچه، رودخانه، دریای اقیانوس. خود ما چطور این را برایمان فرق میکند؟ مثلاً واژۀ اقیانوس را برای چیزی که عمیق باشد بهکار میبریم، معادل فارسیش اقیانوس. ولی «بحر» را از جهت کثرت، توسعه و کثرت. زیادی؟ رود که نیست. دریاست. دریای بسیار بزرگی هم به حسب آن موقع و به حسب آن جمعیت و اینها قطعاً دریا در نیل کوچک نیست. تقسیمبندی کردیم. گفتیم به اینقدرش میگوییم رودخانه. معیارهای ما باید حرف بزنیم. جاری است. ببین، الان خود ما هم از یک جهت میگوییم رود، دریاچه. این تعریفها را ما داریم. لزوماً قرآن اینجوری نیست. قرآن از جهت عمقش بهش میگوید «یم»، از جهت کثرتش بهش میگوید «بحر». درست شد؟ دریا شکافته، دو طرف دارد میرود. از وسط باز میشود. مشکل یک رودخانۀ وسیع سد آبی درست میشود. تعبیر قرآن چیست؟ خیلی تعبیر قشنگی است. میگوید به آب گفتیم وایسا. از یک جایش قطع. اگر قرار بود یکدفعه همه باز بشود، خشک میشد. یک روز طول کشید، یک روز آب خشک شده. این همین بوده که از جلو در جریان بوده. از جلو هی داشته آب میزده، میرفته. این قطع نشد از جلو. پشت ایستاده بوده، از اینجا قطع میشده، هی قطع میشد، میرفته جلو. از جلو آب میزده، میرفته جلو.
«فأَتَوا علی قَومٍ یعكفونَ علی اصنامٍ لَهُم»
رسیدند، جالب است. رد شدند از آب. رسیدند به یک قوم جدید. امت عجیبغریب. یعنی بنی اسرائیل واقعاً. نکات اینجاست. جای دیگر نیست. حالا اینجا یک بحثی در مورد عدد ۳، ۴، ۴۰ اینها دارند که در هیچ کتابی پیدا نمیکنید که عدد ۳ چه خاصیتی دارد، ۴ چه خاصیتی دارد، ۴۰ چه خاصیتی دارد. هیچجا من ندیدم. فوقالعاده است این تفسیر و واقعاً من دلم میسوزد که اینقدر بین طلبهها غریبه. بقیه که هیچی، طلبه اصلاً تفسیر روشن ندیده. اصلاً نمیترسی روشن تفسیر الان در رأس باشد. تفسیر این عمق زیبایی… «عکف» گفتند که دور یک چیزی اقامت کردن. اطراف یک چیزی جمع شدن. اعتکاف، باب افتعال است. «اعتكاف» کردن دور مسجد، دور عبادت. دورش، نه یعنی حتماً دورش. یعنی حولش. جمع بر محور مسجد، جمع بر محور عبادت. بنی اسرائیل خیلی چیز نداشتند دیگر. رفتوآمد اطراف نداشتند و خبر نداشتند جاهای دیگر چه خبر است. بعدش هم این ارتکازات فرعونی در مغز اینها رسوخ داشت دیگر. یعنی یک جوری فرعون اینها را بار آورده بود که صد تا موسی هم ریشه دوانده. افکار فرعونی؛ تربیت، تربیت قبل انقلاب. اینها آمدند و رد که شدند، به یک قومی رسیدند که اینها دور اصنام ایستاده بودند، داشتند «أَصلَامٍ لَهُم». قرآن تکههایش را قشنگ میاندازد: «أصنام لَهُم»، اصنام مال خودشان. درست کردند و خودشان تراشیدند. اینها دور آن معتکف:
«قالوا يا موسى اجعل لَنَا الٰهاً کَمَا لَهُم»
خدا ورژن جدید پیدا کردی؟ یک دانه از اینها برای ما بزن. یک چند تا خدا این شکلی، یک اله این شکلی! خدا تمیز، خوشگل، تو دل برو. یک همچین خدایی برای ما درست کن. آفرین! این همین تعبیر امیرالمؤمنین در نهج البلاغه است که حضرت: «اختلفنا بخونید اختلفنا عنه و اختلف فی لا فی ان اختلفنا عنه لا» یک طرف برگشت، یهودی تیکه انداخت. بعد از ماجرای سقیفه گفت که بابا بگذارید کفن پیغمبرتان خشک بشود، بعد اینجوری دعوا کنیم. حضرت فرمودند که اون گفت کفن پیغمبر خشک بشود؟ حضرت فرمودند شما هنوز پاتون از دریا خشک نشده بود وقتی در آمدید، شما یهودیها برگشتید به موسی گفتید که اله برای ما قرار بده مثل اینها! ما اختلاف کردیم درباره پیغمبر، نه در پیغمبر. ما در پیغمبر که اختلاف نکردیم، یک عده بگویند پیغمبر را قبول داریم، یک عده بگویند پیغمبر قبول نداریم. ما درباره پیغمبر اختلاف کردیم که بعد از او کی وصی باشد؟ کی خلیفه باشد؟ شما در خود موسی که هیچی، در اله او اختلاف کردید! جواب امیرالمؤمنین خیلی جالب است. به خاطر همینها بود که سکوت کردند، در ماجرای سقیفه که اینها گل نگیرند این یهودیها. نیایند همه کاسهکوزهها را جمع کنند بر. بله. میگوید دور این جمع شدید؟ شما قومی هستید که «تجهلون». جاهل. عقلانیت در شما نیست. هر کارتان که بکنند، آخر همین. «ان هؤلاء مُتَبَّرٌ». «مَتَبِّرُونَ». از چه مادهای؟ «تَبَّرَ» و مصدرش چیست؟ «بَرَّة». «تَبَّرَءُ» و مصدرش یکیش «تَبَار»، یکی «تَدبیر». اینجا تدبیر است. «مَتَبِّرٌ» اسم مفعول از «تَطبیر». «تَدبیر» نه، «تَدبیر» با تای دستهدار. قمهزنی بهش میگویند «تَدبیر». «تَدبیر» با ط دو نقطه خوب. «تَبَار» به معنی انحطاط و انکسار که فنا و هلاکت و اینها باشد. «إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ» اینها هلاک شدهاند. یعنی هر آنچه که در آن هستند، یک چیز هلاک. انحطاطی. سطح پایینتر. سطح بالاتر باشید. دغدغههایتان از اینها رد شدید. از این دوره گذشتید که باز دوباره خدا را برایتان اثبات کنیم که خدا جسم نیست. «مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَ بَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». کاری هم که انجام میدهند، باطل است. «قَالَ أَغَیْرُ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ». حالا این «مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ» قشنگ است. «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ». همه عالم ظل و سایه است. و بحث فلسفی خودشان کردهاند. چیزی نیست غیر از دیار. نه فقط آن. هر آنچیزی که برای شما غیر از خدا جلبتوجه کند، متبر ماهم و دنبالش رفتن، باعث انحطاط است.
«قَالَ أَغَیْرُ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ»
این نیل نبود؟ کی شما را از دست بابا؟ الان غرق شد فرعون پشت سرتان. جلو چشمتان آب را برد بالا، اینها آمدند در آب، آورد پایین. اینقدر آدم احمق. خیلی اصلاً به درجاتی رسیده بودند اینها در حماقت، بنی اسرائیل! «فَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ». او فضیلت داده شما را بر عالم. شما را از استضعاف درآورد. فرعونی که بچههای در رحم را میگرفت سر میبرید. بچهها! پدرتان را درآورد. از دست این نجاتتان داد. حکومت بهتان داد، قدرت بهتان داد. فرعون جلو چشم غرق کرد. بعد باز میگوید: الهی این شکلی بر ما قرار! «عالمین» جمع «عالَم» است. «عالَم» ما یُعلَم به. خود مرحوم مصطفوی در مادۀ علم، «عالَم ما یُعلم به». هرآنچه که بهوسیلۀ. یعنی هر شیئی که با او علم حاصل شود. این میشود «عالَم». و چون که فراوان است. نه یعنی دو جهان، یعنی دنیا و آخرت. یا مثلاً زمین و آسمان. الان هر کدام از ما یک عالمی. جمع «عالمین». «مُفَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ». «عالَمین» معنای اینقدر بوده؟ قطعاً بوده. قرآن قطعاً بوده. ولی خب بعداً، «بَعْدًا عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَهُ». بدبخت شدند، رسوا. همین آیتم اشاره. «وَ لَقَدْ أَنْجَیناکُمْ». اینها حسیگرا بودند دیگر. و مشکلشان هم در همین حسی بودنشان، به خاطر صبری که کردند دیگر، به ما صبر. در دورهای به قول مرحوم صفایی خیلی قشنگ میگوید: میگوید گاهی انسان عبارات فوقالعادۀ ایشان است. میگوید گاهی انسان از دریایی رد میشود و در استکانی خیلی نزدیک دریا رد شدم، در استکان غرق. چند، چند تمثیل استعارهای؟ به ج. یعنی استکان یعنی چی؟ یک چیز ابتدایی سادهای که اصلاً به ذهن نمیآید. ولی ایشان مثال میزد. میگفت پدر من تعریف میکرد در حج. در حج دو تا رفیق بودند. پنجاه سال با هم رفیق. همه به اینها غبطه میخوردند. کنار رفاقتشان در هیچ حالتی قطع نمیشد. همیشه هم با همند. سر اینکه کی اول چپق بکشد دعواشان شد. تا حد کشت همدیگر را زده. پنجاه سال رفاقت کردند سر یک چپق. آدم از دریا رد میشود در استکان غرق میشود. ماجرای فراوان بوده. فریدون. یک حدیثی از امام سجاد علیه السلام که امام رضا نقل کردهاند، در عیون هم هست: «لا یُقِرْنَ». چند تا را اسم میبرم. میگوید گاهی طرف دچار آلودگی دامن نیست. گولش را نخورید. ممکن است گاهی ممکن است که فساد اقتصادی ندارد. گاهی ممکن است دامنش آلوده نیست. مثال میزنم که عقلش را چطور همه اینها، این پاکیها را دارد ولی در عقل خودش یک خللی دارد. این یک وقتی یک جایی پدر همه را در میآورد! هرچه نگاه میکنی هیچ مشکلی ندارد. نه با سرویس جاسوسی بندهست، نه بنده را آب داده. نه مشکل اقتصادی داریم. مشکل در خرد است که این واقعاً آدم سالمی است. اهل فساد و آلودگی و اینها نیست. کمعقل. عقلش از علمش بیشتر. «آل فرعون شما را از آل فرعون نجات دادیم». آل فرعون را دیروز هم یک اشارهای کردم. در سورۀ انفال بهش میرسیم. آل فرعون در مورد آل فرعون. بحث پیغمبر فرمود: «کُلُّ تَقِیٍّ و نَقِیٍّ آلی». هر کسی که تقوا داشته باشد و طهارت داشته باشد، «آل» او محسوب میشود. «هر کی هم کثافتو چک داشته باشد، آل فرعون محسوب» (یا آل ابیطالب محسوب میشود). تکیه دارد. یعنی ولایت کسی را پذیرفته و سرسپردگی به کسی دارد.
«یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ»
«یَسُومُونَ». «صَوْنَ». یک چیزی را در معرض دیگری قرار دادن. عرضه کردن چیزی. آیت الله جوادی میفرمودند: «چراندن». چطور میگویند که «قَلَّمَ سَائِمَةً»؟ گوسفندی که خودش میچرد، بهش میگویند «سائمه». «سامَ» یعنی چریدن. «یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ». این استعاره است. قرآن دارد چه چیزی را تشکیل، چه میکند؟ میگوید شما حالتتان در دست فرعون این شکلی بود. چه حالتی بودید در دست فرعون؟ فرعون مثل یک کسی بود که علف دستش است. شما مثل گوسفندی بودید که دنبال این علف راه میافتادید. علف را به خورد شما میداد، بعد چه علفی به شما میداد؟ علف خوب میداد؟ «سُوءَ الْعَذَابِ» به شما میداد. شما را میچراند. به عذابهای بد تن داده بودید. مثل گوسفند. هر علف بد، هر عذابی که به خوردتان میداد قبول میکردید. من شما را از دست این فرعون نجات دادم. «یَقْتُلُونَ أَبْنَاءَكُم». میچراند کجا؟ در معرض چیزی قرار دادن. جلو گوسفند را میگیرد. این سَم است، آن هم میگیرد، میخورد. «صائب». خوب. و بچههایتان را تقطیل میکرد. زنهایتان را زنده نگه میداشت. «وَ فِی ذٰلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ». این در مسئله یک بلایی بود از رب شما که بلاء عظیمی بود. عظیم وصف بلا است یا وصف ربک؟ بلاء از ربتان که رب عظیمی است؟ بلاء از ربتان که آن بلای عظیم است؟ روشن است. بلاء به معنای تحول. اول بلا میشود، بعد فتنه. اول اوضاع به هم میریزد، بعد اختلال به وجود میآید. به هم که میریزد میشود بلا. اختلال که به وجود میآید میشود فتنه. درست شد؟ اینها را شکار میکنید دیگر. این نکات را. اول اوضاع به هم میریزد. در کلاس مثلاً دو نفر با دو نفر بحث کردند، فضا متشنج شده. این اول بلا. بعد این دو نفر شیشه را میآورند پایین و مدرسه را تعطیل میکنند و... درست شد؟ این میشود فتنه. اختلال به وجود میآید. از بلا به فتنه. بلا گاهی ممکن آنور. حالا باید دید نسبتش با هم چطور. خوب. این فرعون تحول به وجود آورده بود در بنی اسرائیل و نام آزمایش میشدند. این بلایی از جانب خدا بود و تحمل هم کردند. صبر کردند. این بلاهای سنگین هوایی شدنی است. آب به آب شده، از آب رد شدهاند. هوس کردند. فرعون هم لقب کلی سلاطین مصر بوده. مرحوم علامه در آیات قبلترش آنجا میآورند. اسمش را میگویند: به فراعنه ایران مثلاً میگفتند «قیاس». به روم میگفتند «اکاسر». «کسرا قیصر». برای چین هم یک اسمی میآورند یادم رفته. «الفقاء». برای مصر هم بهشان میگفتند «فراعنه». امتها هم فرعون داشتند. فرعون حضرت ابراهیم داشتیم. فرعون یوسف داشتیم. همه اینها را فرعون بهشان میگویند. فرعون ۲۵۰ سال بعد از میلاد حضرت ابراهیم بوده. و فرعون موسی ۱۷۵۰ سال قبل از تولد حضرت مسیح بوده. یعنی این فرعونی که اینجا داریم بحث میکنیم، چه سالی مرده است؟ الان ۲۰۱۷ایم. ۲۰۱۷ به علاوه ۱۷۵۰، ۶۷، ۳۷۶۷ سال پیش. این هم از این.
«وَ بَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
وعده گذاشتیم با موسی. حالا این موسی بندۀ خدا بیچاره در این فشارها قرار گرفت. اولاً اینها گفتند: الهی! خب موسی زد در دهانشان. اینها گفتند: یک اله این شکلی برای ما قرار بده. موسی زد در دهانشان، ساکت شدند. ولی خب این در درونشان بود. موسی رفت. یک وعدۀ یکماهه داشت. هنوز تورات نیامده. هنوز تورات نیامده. این ماجراها هنوز سرعتی در آن. او رفت که تورات بیاورد. وعدۀ سی روزه داشت. این وعدۀ ۳۰ روزه، اینها ۳۰ روز را تحمل کردند. ۱۰ روز تمدید شد. در آن ۱۰ روز نابود شدند. دهۀ اول ذیالحجه، دهۀ نابودی بنی اسرائیل. دهۀ توحیدی. اینها همه از دینشان دست دادند. عرض میکنم که سامری در این ۱۰ روز گفتش که آقا موسی هم که رفته با خدا حرف بزند، خودش همین است. «هٰذَا إِلٰهُكُمْ وَ إِلٰهُ مُوسَىٰ». همین گوساله. این هم اله موسی و گوساله را به خورد اینها داد. همان «اجعل لنا الهاً» آخر بالاخره بروز پیدا کرد. گوساله را از کجا درست کرده بود؟ اینها که از آب رد میشدند، جبرئیل آمده بود برای اینها سد درست کرده بود که آب نیاید. در سورۀ مبارکۀ طه: «فَبَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ وَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا». من چشم برزخیش باز بود. سامری گفت: من جبرئیل را دیدم. بعد جبرئیل در حالت تمثل سوار بر اسبی بود. این جایی که ایستاده بود، زیر پایش از خاک زیر. حالیش بوده که خاک زیر پای اسب جبرئیل اثر از آن تبرک دارد برداشته. بعداً گوسالۀ سامری را با این درست کرد که این باد که میخورد، «عِجلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ». باد که میآمد در دهانش، انگار حرف میزد. گوساله حرف میزند و این همه قبولش کردند به الوهیت. ۱۰ روز اضافه بود ظاهراً.
حرف خدمتان عرض کنم که در این حالا حضرت موسی رفته. آرامش پیدا کرد. آمد دید که تمام شده. و هارون هم که آنجا وصی بود، چه بلایی سر هارون آورد؟ آنجا حضرت موسی که موهای سر و ریشش را گرفت: «لَهُ ُ يَتْلُو وَلا بِرًا» در سورۀ مبارکۀ قصص که موهای سر و ریش از دو طرف گرفت. دو طرفه. ۱۰ روز من نبودم. کی گفتش که اگر من حرف میزدم، من را میکشتند! آنقدر مردم باور داشتند به این اله که من را هم میکشند و تفرقه میشد. دو شقه میشدند. اینها به جون راهگشاست برای فلسفۀ سیاسی ما که چرا امیرالمؤمنین سکوت کرد؟ و اصلاً کجاها و سکوت کرد، کجاها وحدت باید حفظ کرد؟ اینها همه راهگشاست. خب. ما به موسی ماده داشتیم. وعده داشتیم. سی. سی شب هم گفته. برای گفتگوی با خلق مال روز، گفتگوی با خالق مال شب. روز گفتگو، خلق عالم کثرت. شب عالم وحدت. «یَتْلُو حِسّاً». «حَسیفًا» را قبلاً گفتیم دیگر. اصلاً با شبه «أَقْوَمُ قِیلاً أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِیلاً». کدام سوره؟ آفرین. در روز شناوری، درگیری داری، مشغله داری. شب «أَقْوَمُ قِیلاً» حضور قلب، توجه. همه اینها که میخوابد، ظهورات مظاهر و آیات خاموش میشود. حالا ذو العایه بروز پیدا میکند. در «س» و حقیقت اصلی. روز وعده نداشتند با اینکه حضرت موسی در این ۴۰ روز، نه گلوب آب، نه یک لقمه نان خورد، نه یک لحظه پلکش را هم رفت. ۴۰ روز غرق در توجه موسی علیه السلام. این چلۀ کلیمی که میگیرند از اول ذیالقعده.
«أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ»
۱۰ روز تمدیدش کردیم. اتمامش کردیم با ۱۰ روز. «فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ». «میقات» ربش. «میقات» مفعال ابزار. مرحوم علامه ذیل این آیه توضیح در مورد تفاوت «میقات» و «وقت» دادهاند. چیزی که درش. جایی که وقت محقق. یعنی قرارگاه میخواست را بهش میگویند قرارگاه. یعنی وقتی را برای جایی در نظر گرفتند. مثل میقات احرام. احرام میخواهی شروع بکنی، از آنجا شروع میکنی. میشود. میخواهم خصوصیت ۳، ۳۰، ۴، ۴۰ اینها را داشته باشید. خیلی قشنگ. ایشان میگوید که ظاهراً به آیۀ آخر امروز نرسیم. حالا عدد ۳ کلاً دارد این چهار تا عدد را میگوید. خب. ما در قرآن اعدادی را داریم: ۷ داریم، ۱۰ داریم، ۳ داریم، ۳۰ داریم، ۴۰ داریم. ۳ را دارد میگوید که ۳۰ را بفهماند. که چرا اول وعده ۳۰ روزه داشته؟ ۳۰ شبه داشته، بعد ۴۰ شده؟ ایشان میگوید: ۳۰ و ۴۰، همان ۳ و ۴ است که مضاعف شده. «ویژگیش اول ۳ یعنی ۳۰ همان ۳ ویژگیهای ۳ را دارد در یک ترازا بالاتر. ۴۰ هم ویژگیهای ۴ را دارد در تراز بالاتر.» سرچ. چه ویژگی دارد؟ من از روی میخوانم. مهم است. باید با دقت. مبدأ اعداد. چون مبدأ موجودات که واحد است، موجود است. اولاً عالم براساس فردیت شکل گرفته. هم خدا فرد است، هم ما. بله. «عُدْتُمْ فُرَادَىٰ كَمَا بَدَأْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ». «جَعَلَنَا فُرَادَىٰ». روز قیامت فرد فرد محشور میشوید. همان طور که فرد فرد آفریده شدید. خدا فرد است. «إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ » یا «وِتْرٌ تُحِبُّ الْوِتْرَ». یک همچین روایتی. خدا تک تک دوست دارد. یا مثلاً خدا فرد، اعداد فرد را دوست دارد. روایت است: «إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ يُحِبُّ». کجاست؟ «روضه الواعظین القارات که خیلی معتبر است». ۱ را دارد. دو تا بهش اضافه شده. دو تایی که اضافه شده چیست؟ آن دو تا که میآید برای تحکیم و تثبیت است. یعنی دو تا شاهد به این یکی اضافه میشود. یکیش حقیقت و اصل است، دو تایش دو تا شاهد است. این دو تا شاهد میآیند کنار آن یکی جمع میشود، ۳ میشود. تثبیت میشود. یک امری روشن شد. یکیش حقیقت است که عالم همه فرد فرد است. دو تا که شاهد. دو تا شاهد شما میگیرید دیگر. دو تا شاهد که آمد کنار این، این میشود ۳. حقیقت در این اثبات میشود. قبلش یک حقیقت مثلاً انگار «كأنّه» مجمل است. یک چیز ضعیف است. با این دو تا تثبیت میشود. محکم میشود. و از این لحاظ ۳ که میآید، علامت ثبوت و تحقق است. هر چیزی میخواهد ثابت بشود، باید با ۳. میگوید تا سه نشود بازی نشود. این با سه محقق میشود، ثابت میشود. مثلاً شما سه بار اجازه میگیری وقتی میخواهی جایی بروی. روزه را سه روز میگیری. مثلاً در طرَبس، سه تا طَهوره. طربس در طهور. سه تا قُروئه. کسی که میخواهد از طلاق، عده در بیاید، از عده میخواهد در بیاید. سه تا طهر باید ببیند دیگر. ثابت میشود که باردار. کفارۀ سه روزه. انتظار عذاب سه روزه. عدد است. یعنی سفت و قرص. تا سه بار مهلت میدهم. سه طلاقه. مثلاً. و مانند این. اما عدد ۳۰. عدد ۳۰ مضاعف عدد ۳ است. که یک مرتبه برای تأکید و تثبیت و تکمیل اضافه شده. یعنی در ۱۰ ضرب شده. ۱۰ بار. ۱۰ یعنی ۱۰ برابر تثبیت شده. یک امری که ۱۰ برابر. یعنی سه بار که بیاید، تثبیت است. شما ۱۰ تا سه تا داری. ۱۰ تا سه تا که شد دیگر کاملاً دیگر اصلاً استحکام قرص شد. ملکه شد.
درست. حالا ۴ چیست؟ ۴. ۴ تا رکن است. هر چیزی ۴ تا رکن دارد. عالم را ارکان را خدا ارکان اربعه آفریده. هر چیزی را با ۴ تا رکن آفریده. کعبه ۴ تا رکن دارد. تسبیحات اربعه ۴ تا. تعدد زوجات ۴ تا است. عرض میکنم که در کعبه ۴. این یک خاطره قشنگ از آیت الله جوادی دارم. حالا بماند. درس تمام شد. یک روزی. اصلاً واقعاً ما از دیدن ایشان ادب یاد میگرفتیم. ادب ایشان فوقالعاده. جلو. حضورشان. نشستنشان. هیچ وقت ما ندیدیم بالای منبر که مینشینند تکیه بدهند. عجیب و غریب بود. واقعاً. یک روزی از منبر آمدم پایین. گاهی سؤالهای خاصی میشد در درس. یک آدمهای ویژهای میآمدند. گاهی اصلاً میریختند کلاس. یکی پا شد گفت: آقا کعبه چرا؟ درس که تمام شد پا شد. کعبه چرا چهارگوش است؟ بعد ایشان گفتند که آروم شروع کردند جواب دادن که این چهار ضلع به خاطر این است. بعد میگفت: آقا اینجور قبول نیست. باید میکروفون دستت بگیری. حالا ایشان آمده بود پایین. میکروفون بالا بود. ایشان از جا بلند شد. رفت میکروفون را از جلوی منبر برداشت. وایسادند. دستشان گرفتند. همه داشتند میرفتند. اصلاً سابقه نداشت. گفتند که این چهار ضلع است چون بیت المعمور چهار ضلع است. و بیت المعمور چهار ضلع است چون کعبه چهار ضلع است. و چهار ضلع کعبه چهار ذکر است: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ». همه عالم بنا. بنای عالم. خود ما چهار تا مزاج داریم. همه چیز چهار تا چهار تا است. ارکان چهار تا است. تثبیت سه تایی است. رک چهارتایی است. درست شد؟ حالا رکن که چهارتایی است، ۴ ۱۰ برابر که بشود میشود ۴۰. یعنی شما ارکان در ارکان. یک چیزی تثبیت شدی. برای همین میگوید اخلاص اگر ۴۰ روز داشته باشی، حکمت جاری میشود. یعنی انگار ارکان اخلاص دیگر در شما کامل تثبیت شدهاند. اگر اخلاص چهار رکن دارد در این ۴۰ روز تثبیت شد. ایمان. بله بله. اینجا میگویند که چهار مرتبه شهادت. شهادت چهار ماه. طرَبس در عده طلاق. وفات. عده طلاق سه تا طهره. طلاق از چی؟ عقد دائم. عقد موقت چی؟ دو تا. دکتر. عرض کنم که عده وفات چهار ماه و ۱۰ روزه. سیاحت. ۴ ماه پیغمبر. ۴ ماه به کفار مهلت دادند. در سورۀ توبه گفتند ۴ ماه بروید تحقیق کنید. اقوات هم در چهار روز تقدیر میشود. ۴۰ تحکیم، استقرار، تثبیت کامل. و تضعیف ۴ است. که بهاستوار بودن در حشرات. یعنی ۱۰ تا چهار تا است. ویژگی دارد. ۱۰ تا ۴ تا. ۳۰. ۱۰ تا ۳ تا. ۷۰، ۱۰۰۰. اینها اعدادی است که در قرآن خیلی رویش تأکید شده. «سد» را هم البته تأکید داریم در قرآن. ۴ سال بود، ۴ سال و ۵. و در موارد تکریم تمام، مثل انتخاب عدد در اذکار و ریاضیات عبادات شد. ۴۰ شب بعد به موسی. آقا در حد یک دقیقه تمام کنم. موسی به برادرش هارون فرمود:
«اخلفنی فی قومی»
«خلیفه من باش در قوم من». قوم مفهوم دارد. یعنی جای دیگر نه. خلافتت محدوده جهانی نیست. همین جا. فقط استاندار. جاهای دیگر را عوض کنند و اینها. این چند روز کارها را همهشان در همین محدوده. فقط «واصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین»، «اِصلاح کن». یعنی «جعلوا شیئاً صلاح». اصلاح یعنی. «وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین». «سبیل مفسدین» را هم پیگیری نکن. مفسدین کیها بودند؟ بالاخره یک عده آدم بودند. یعنی میدانسته. چون سامری که خب نسبت داشته. سامری، قارون. اینها همه رفیق، رفاقت. ذات اینها چیست؟ «سبیل مفسدین» را تبعیت نکنید. که حالا تطبیقش به امیرالمؤمنین چطور میشود؟ امیرالمؤمنین هم هارون بود دیگر؟ هارون امت ما بود. پیغمبر. او هم خلیفه شد. یک چیز جالبی داریم در تقیههای اهل بیت. جالب است. اصلاً در تقیه که میروید اسراری دارد. امیرالمؤمنین فرمود: کافر است کسی که مرا خلیفۀ چهارم نداند. خلیفۀ چهارم کیست؟ خلیفۀ چهارم ظاهری که خب بالاخره خلیفۀ چهارم بعد آن سه تا. ولی حضرت فرمود که من خلیفۀ چهارم قرآنیام. چطور؟ خلیفۀ اول کیست؟ حضرت آدم. خلیفۀ دوم کیست؟ داوود، «جعلناک خلیفت». و نفر سوم کیست؟ هارون. «اخلفنی فی الارض». نفر چهارم امیرالمؤمنین. اشاره کردهام که من آن خلیفۀ. عرض میکنم که خلیفۀ چهارم حضرت که خلیفه شدن هم قوم پیغمبر بود، هم اصلاح کرد، هم «سبیل مفسدین» را تبعیت نکرد. مفسدین کیها بودند؟ سه تای قبلی. «كره الیکم الکفر والفسوق». «وَلكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيکُمُ الْإِيْمَانَ». گفتند ایمان یعنی کی؟ امیرالمؤمنین. «فکره الیکم» یعنی در فطرت شما بیزاری و نفرت گذاشت نسبت به کی؟ کف! کی خلیفۀ اول؟ فسوق کیست؟ خلیفۀ دوم. خلیفۀ سوم. کفر و فسوق و . «عصی» تفسیرش. آخرش. جلسه بعد انشاءالله دیگر آخر اونی که میخواستید محقق شد. جا ماندیم. دوستان برای فردا ذیل این آیه را در تفسیر المیزان حتماً مطالعه. جایی که میخواهیم بخوانیم و برای قیمت موقت امام زمان رها شدهاند. امام زمان میخواهد چند صد سال. برن آپارات هست. سرچ بکنید. شبکه کلمه میگوید که آقا ما معلم مدیرمان چند روز نمیخواست بیاید. شنیدید دیگر. یکی جای خودش گذاشت، بعد سبز، سبز بوده. حالا یکی هم بود. من خواندید یا نه. یک پاسداری بوده در قم. یک رفیق سنی داشته. بعد خواندید اینها. آره. سفر خارج از کشور برین. زنگ میزند. میدانسته کی میخواهد برود فرودگاه. کجایی؟ میگوید: فرودگاه. من مثلاً کارت پرواز گرفتم. میگوید: هرجا هستی سریع خودت را برسان. کار خیلی واجبی باهات دارم. ول کرده بود. سوار آژانس شده. خودش را رسانده. رسیده بود. آقا چی شده اینها؟ گفت: هیچ. میخواستم بهت بگویم دوستت دارم فلان فلان شده نامرد من هواپیما پرید. این چه حرف مزخرفی بود. خودتان میگویید پیغمبر این همه آدم رفته بودند. گفت: بروید برگردید. کار خیلی واجبی باهاتان دارم. در قرآن چهار تا خلیفه را اسم آورده: حضرت آدم، حضرت داوود، حضرت هارون و امیرالمؤمنین. خلیفه قبول دارم. تقیه کنید. ولی به این معنا تقیه کنید خلیفۀ چهارم قرآنی، نه خلیفۀ چهارم اهل سنت. چیکار میشود؟ یک همچین خبری است. نگهش داشت. فایده داشت. رسالت حضرت. اگر حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام این حرفی که میزنم دقیق است. اگر حضرت موسی هیچ خاصیتی غیر از این نداشت که به ما یاد بدهد با خضر باید چه شکلی برخورد کنیم، کفایت میکند. کارش را انجام داده. ضمن اینکه حضرت موسی نماد تمدن اسلامی و درگیریهایی که تمدن اسلامی دارد در مسیر پیشرفت. هیچ پیغمبری مثل حضرت موسی فایده که دارد هیچ. هیچ پیغمبری مثل حضرت موسی فایده ندارد برای ما. هیچ پیغمبری هم در قرآن به او اسمش نیامده است. برای اینکه همه ابعاد درگیری یک امت اسلامی و یک تمدن اسلامی را نشان داده. در جنبۀ اقتصادی با چی؟ جنبۀ سیاسی، فرهنگی با چی درگیر است؟ در حوزههای علمی، دانشگاهی با چی درگیر است؟ حتی با کسانی که مستجاب الدُعایند. چشم برزخی دارند. با اینها چه درگیریهایی دارد؟ همه ابعاد درگیری را به ما نشان داده. خیلی مهم است. حضرت موسی علیه السلام ثمرۀ کارش هم اینجور نبوده که. بله. یهود. یک بحث امت حضرت موسی. یک بحث دیگر است. خود حضرت موسی را شما ببینید. این انبیایی که بعد ایشان میآید، بنی اسرائیل همه تابعین حضرت موسی. حضرت داوود، حضرت سلیمان. حضرت عرض کنم خدمتتان که این انبیا وسط قرآن اسم بیاورند. ایوب. ایوب نه. ایوب داماد یوسف قبلاً بود. اینها که قرآن اسم میآورد. سلیمان و داوود و یونس. به نظرم بنی اسرائیل. بنی اسرائیل همه در چهارچوب دین موسوی بودند. روایت، روایتش را خواندیم. فرمود که قلمی که باهاش تورات و قرآن را نوشتند یکی بوده. اینقدر مهم است. تورات هم برای ما خیلی مهم است. اصلاً خود قرآن چرا جاهایی اشاره به تورات، ارجاع به تورات میدهد؟ «ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ». خیلی مهم است. تورات هم خیلی مهم است. کاری که مخفی کردند. الان ما تورات حقیقی را داریم. اصل حرفها را تا آخر مسیر را نشان داد. ولی خب اینها کتمان کردند.
والحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی القرآن! بشر اشاره کرده که زمین کروی است. مشرق و مغرب را جمع بسته؛ یک مشرق و یک مغرب. در چه صورتی شما چند مشرق و چند مغرب داری؟ وقتی کروی است شما از هرجا که بایستید اطراف شما همه شرق و غرب است. در آن حالتی که زمین مسطح باشد، آیه گفته است که خدا زمین را مسطح قرار داده، چند تا شرق و چند تا غرب ندارد. نهایتاً دو تا شرق و برای کسی که در شرق است از آن طرف برای کسی که در غرب است, یا غرب برای کسی که در وسط است. در واقع یکی در شرق، یکی در غرب. حالا، "مشارق" و "مغارب" به اعتبار افراد که نیست. شما الان آنجایی، یک مشرق مال شماست، یک مشرق مال ایشان است. وقتی زمین کروی است، چندین مشرق و چندین مغرب دارد. ادلهاش را در فلسفۀ فیزیک "شفا"، مرحوم بوعلی بحث کردهاند، الان بحث کردهاند. ادله اینکه زمین گرد است، چیزهای مختلفی است. الان وهابیها میگویند که زمین مسطح است! سوره "نقاشی علی الارض" "کیف ست" و "جاوز". خب، سریع بخوانیم که آیه آخر، یک ۲۰ دقیقهای بحث دارد، اگر برسیم. بله. در سورۀ اعراف، اگر دو تا آیه خیلی مهم داشته باشیم، یکیش در این صفحه است که بحث امروزمون است و یکی هم آیه اصل. دو تا آیه کلیدی سورۀ اعراف، یکی این است، یکی آن است که مفصل بحث کرده است. در هر دوتایش هم به قول بچههای امروزی، «ترکونده»! علامه المیزان هم این آیه را و هم آن آیه را ذکر کرده. این آیه را که اصلاً عوض کرده، سیر ارتکاز مفسرین در تاریخ را عوض کرده است. یعنی از این به بعد، یک حرف جدیدی مفسرین همین آیه آخر صفحه که بهش میرسیم، «ارنی انظر الی» از بعد از علامه عوض شده. فضا هست. یک چیز دیگر:
«جاوزنا ببنی اسرائیل البحر»
«جاوزنا» باب مفاعله است. مفاعله یعنی مستمراً، استمراراً. رد کردیم، عبور دادن. استمرار یعنی آنان فعالان این ماده رخ میدهند. وقتی در باب مفاعله میآید، این ماده پشت سر هم مستمراً رخ میدهد. اگر اشتراک باشد یا توسط دو نفر رخ میدهد. من میزنم، شما میزنی. من میزنم، شما میزنی، میشود «مضاربه». یا توسط یک نفر مستمراً رخ میدهد، مثل «مراقبه»، مثل «محاسبه». خودش مستمراً حساب میدهد، مستمراً مراقبه میکند. در دل همین استمرار، به خاطر اینکه دو نفری استمرار را ایجاد میکنند، مشارکت هم فهمیده میشود. مستمراً «جاوزنا ببنی اسرائيل». قبلش «یم» دارد. «جاوزنا البحر» و بنی اسرائیل دو تا بودند، پشت سر هم آمدند. اینها همه که بعد از جلو باز میشد، از عقب بسته نمیشده است. از عقب باز بوده تا همه فرعونیها آمدند، تا نفر آخر آمدند، تا وسط راه آمدند. همه که آمدند، قشنگ دیگر وسط آب بودند، حالا برگشت! بعد برای اینها میگوید «بحر». اینها که میرفتند باز میشد، برای آنها میگوید «یم». کجا؟ یک چیز دیگر: یا «بحر» میگوید یا «یم» میگوید. چرا یک بار «بحر» میگوید، یک بار «یم» میگوید؟ برای اینها گویی «بحر» بوده، برای آنها انگار «یم» بوده.
حالا تفاوت اینها با هم چیست؟ در مورد «یم» گفتهاند که از لغت سریانی و عبری گرفته شده به معنای دریاست. با مادۀ عربی هم مناسب است که مورد توجه و قصد واقع میشود. از مادۀ «ام» یادمان هست که گفتم «ام» به معنای توجه، «امام» اشتغال دارد با هم. یعنی چیزی که اینها تکیهشان بود. این آب (نیل) سرمایۀ تجاری اینها بود. بعد فرعون اصلاً پزّش به همین بود. میگفت: «هذه الانهار تجری من تحتِ» «من اصلاً نه من تحت» (یعنی من زیر تختم). بله. همسر فرعون، همسر نوح و همسر لوط، میگوید: «کانتا تحت عبدین من عبادنا» اینها زیر دو تا بندۀ ما بودند. در سورۀ تحریم: «کانتا تحت عبدین من عباد»! آیۀ جالبی است. همسرانشان را میگوید که اینها «کانتا تحتِ»، تحت ولایت، تحت قیمومیت. چون قرآن «الرجال قوامون علی النساء» میگوید. این «تحتِ» هم همین است. لذا آن هم که «انهار از زیر بهشتیا جاری میشود»، آن هم یعنی با ولایتِ. این خیلی بله. این انهار تکیهاش به این پزّش به این بود. میگفتش که این آبها، کی روی آبها ساخت؟ من. شما همه سرمایۀ اقتصادیتان به نیل است. همۀ ثروت این قوم به نیل بود؛ محل تجارت بود، ماهیگیری بود، دور بود. همهچیز، همۀ قوت اقتصادیشان به این دریا بود. لذا، همه تکیهگاه اینها به این دریا بود. برای همین برای اینها «یم» بود، برای آن یکیها «بحر» بود. پس «یم»ش روشن شد که اینها تکیه میکردند. همینی که بهش تکیه میکردند غرقشان کرد. همینی که بهش تکیه میکنند... همینی که حضرت سیدالشهدا در دعای عرفه میفرمایند که «الا مَن تَکَلَ» شما هر که را در سلسلۀ اسباب رازق خودت بدانی، «وکلّه الله الیه» همان پدرت را در میآورد. اگر فکر کنی که این بابا رزق شما را میدهد، نان در جیب این آقا است، همین پدرت را در میآورد! دیگر حالا من مثالهای سیاسی نمیزنم. این روایت «اعْمَلْ لِكُلِّ مَنْ لَا يُعْمَلُ» حدیث قدسی داریم. هم روایت برای غیر خدا کار میکند، همین است دیگر. به همان نیست دیگر؟ از من چه میخواهی؟ یا تعریفاتت را میکند، برایت کف میزند. خب اجرت را گرفتی، یا همان بدبختت میکند. از کرمش میدهد، نمیدهد دیگر. «حجم» آن حال کرد دیگر. تو برای او انجام دادی.
«بحر»ش هم «تلقيح فيلم». بله. گفته که در این لغت، جهت جریان و تعمق منظور شده است. در «یم» عمق را وقتی یک دریای عمیق را میخواهند بگویند، مثل مثلاً ما دریاچه، رودخانه، دریای اقیانوس. خود ما چطور این را برایمان فرق میکند؟ مثلاً واژۀ اقیانوس را برای چیزی که عمیق باشد بهکار میبریم، معادل فارسیش اقیانوس. ولی «بحر» را از جهت کثرت، توسعه و کثرت. زیادی؟ رود که نیست. دریاست. دریای بسیار بزرگی هم به حسب آن موقع و به حسب آن جمعیت و اینها قطعاً دریا در نیل کوچک نیست. تقسیمبندی کردیم. گفتیم به اینقدرش میگوییم رودخانه. معیارهای ما باید حرف بزنیم. جاری است. ببین، الان خود ما هم از یک جهت میگوییم رود، دریاچه. این تعریفها را ما داریم. لزوماً قرآن اینجوری نیست. قرآن از جهت عمقش بهش میگوید «یم»، از جهت کثرتش بهش میگوید «بحر». درست شد؟ دریا شکافته، دو طرف دارد میرود. از وسط باز میشود. مشکل یک رودخانۀ وسیع سد آبی درست میشود. تعبیر قرآن چیست؟ خیلی تعبیر قشنگی است. میگوید به آب گفتیم وایسا. از یک جایش قطع. اگر قرار بود یکدفعه همه باز بشود، خشک میشد. یک روز طول کشید، یک روز آب خشک شده. این همین بوده که از جلو در جریان بوده. از جلو هی داشته آب میزده، میرفته. این قطع نشد از جلو. پشت ایستاده بوده، از اینجا قطع میشده، هی قطع میشد، میرفته جلو. از جلو آب میزده، میرفته جلو.
«فأَتَوا علی قَومٍ یعكفونَ علی اصنامٍ لَهُم»
رسیدند، جالب است. رد شدند از آب. رسیدند به یک قوم جدید. امت عجیبغریب. یعنی بنی اسرائیل واقعاً. نکات اینجاست. جای دیگر نیست. حالا اینجا یک بحثی در مورد عدد ۳، ۴، ۴۰ اینها دارند که در هیچ کتابی پیدا نمیکنید که عدد ۳ چه خاصیتی دارد، ۴ چه خاصیتی دارد، ۴۰ چه خاصیتی دارد. هیچجا من ندیدم. فوقالعاده است این تفسیر و واقعاً من دلم میسوزد که اینقدر بین طلبهها غریبه. بقیه که هیچی، طلبه اصلاً تفسیر روشن ندیده. اصلاً نمیترسی روشن تفسیر الان در رأس باشد. تفسیر این عمق زیبایی… «عکف» گفتند که دور یک چیزی اقامت کردن. اطراف یک چیزی جمع شدن. اعتکاف، باب افتعال است. «اعتكاف» کردن دور مسجد، دور عبادت. دورش، نه یعنی حتماً دورش. یعنی حولش. جمع بر محور مسجد، جمع بر محور عبادت. بنی اسرائیل خیلی چیز نداشتند دیگر. رفتوآمد اطراف نداشتند و خبر نداشتند جاهای دیگر چه خبر است. بعدش هم این ارتکازات فرعونی در مغز اینها رسوخ داشت دیگر. یعنی یک جوری فرعون اینها را بار آورده بود که صد تا موسی هم ریشه دوانده. افکار فرعونی؛ تربیت، تربیت قبل انقلاب. اینها آمدند و رد که شدند، به یک قومی رسیدند که اینها دور اصنام ایستاده بودند، داشتند «أَصلَامٍ لَهُم». قرآن تکههایش را قشنگ میاندازد: «أصنام لَهُم»، اصنام مال خودشان. درست کردند و خودشان تراشیدند. اینها دور آن معتکف:
«قالوا يا موسى اجعل لَنَا الٰهاً کَمَا لَهُم»
خدا ورژن جدید پیدا کردی؟ یک دانه از اینها برای ما بزن. یک چند تا خدا این شکلی، یک اله این شکلی! خدا تمیز، خوشگل، تو دل برو. یک همچین خدایی برای ما درست کن. آفرین! این همین تعبیر امیرالمؤمنین در نهج البلاغه است که حضرت: «اختلفنا بخونید اختلفنا عنه و اختلف فی لا فی ان اختلفنا عنه لا» یک طرف برگشت، یهودی تیکه انداخت. بعد از ماجرای سقیفه گفت که بابا بگذارید کفن پیغمبرتان خشک بشود، بعد اینجوری دعوا کنیم. حضرت فرمودند که اون گفت کفن پیغمبر خشک بشود؟ حضرت فرمودند شما هنوز پاتون از دریا خشک نشده بود وقتی در آمدید، شما یهودیها برگشتید به موسی گفتید که اله برای ما قرار بده مثل اینها! ما اختلاف کردیم درباره پیغمبر، نه در پیغمبر. ما در پیغمبر که اختلاف نکردیم، یک عده بگویند پیغمبر را قبول داریم، یک عده بگویند پیغمبر قبول نداریم. ما درباره پیغمبر اختلاف کردیم که بعد از او کی وصی باشد؟ کی خلیفه باشد؟ شما در خود موسی که هیچی، در اله او اختلاف کردید! جواب امیرالمؤمنین خیلی جالب است. به خاطر همینها بود که سکوت کردند، در ماجرای سقیفه که اینها گل نگیرند این یهودیها. نیایند همه کاسهکوزهها را جمع کنند بر. بله. میگوید دور این جمع شدید؟ شما قومی هستید که «تجهلون». جاهل. عقلانیت در شما نیست. هر کارتان که بکنند، آخر همین. «ان هؤلاء مُتَبَّرٌ». «مَتَبِّرُونَ». از چه مادهای؟ «تَبَّرَ» و مصدرش چیست؟ «بَرَّة». «تَبَّرَءُ» و مصدرش یکیش «تَبَار»، یکی «تَدبیر». اینجا تدبیر است. «مَتَبِّرٌ» اسم مفعول از «تَطبیر». «تَدبیر» نه، «تَدبیر» با تای دستهدار. قمهزنی بهش میگویند «تَدبیر». «تَدبیر» با ط دو نقطه خوب. «تَبَار» به معنی انحطاط و انکسار که فنا و هلاکت و اینها باشد. «إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ» اینها هلاک شدهاند. یعنی هر آنچه که در آن هستند، یک چیز هلاک. انحطاطی. سطح پایینتر. سطح بالاتر باشید. دغدغههایتان از اینها رد شدید. از این دوره گذشتید که باز دوباره خدا را برایتان اثبات کنیم که خدا جسم نیست. «مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَ بَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». کاری هم که انجام میدهند، باطل است. «قَالَ أَغَیْرُ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ». حالا این «مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ» قشنگ است. «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ». همه عالم ظل و سایه است. و بحث فلسفی خودشان کردهاند. چیزی نیست غیر از دیار. نه فقط آن. هر آنچیزی که برای شما غیر از خدا جلبتوجه کند، متبر ماهم و دنبالش رفتن، باعث انحطاط است.
«قَالَ أَغَیْرُ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ»
این نیل نبود؟ کی شما را از دست بابا؟ الان غرق شد فرعون پشت سرتان. جلو چشمتان آب را برد بالا، اینها آمدند در آب، آورد پایین. اینقدر آدم احمق. خیلی اصلاً به درجاتی رسیده بودند اینها در حماقت، بنی اسرائیل! «فَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ». او فضیلت داده شما را بر عالم. شما را از استضعاف درآورد. فرعونی که بچههای در رحم را میگرفت سر میبرید. بچهها! پدرتان را درآورد. از دست این نجاتتان داد. حکومت بهتان داد، قدرت بهتان داد. فرعون جلو چشم غرق کرد. بعد باز میگوید: الهی این شکلی بر ما قرار! «عالمین» جمع «عالَم» است. «عالَم» ما یُعلَم به. خود مرحوم مصطفوی در مادۀ علم، «عالَم ما یُعلم به». هرآنچه که بهوسیلۀ. یعنی هر شیئی که با او علم حاصل شود. این میشود «عالَم». و چون که فراوان است. نه یعنی دو جهان، یعنی دنیا و آخرت. یا مثلاً زمین و آسمان. الان هر کدام از ما یک عالمی. جمع «عالمین». «مُفَضَّلَکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ». «عالَمین» معنای اینقدر بوده؟ قطعاً بوده. قرآن قطعاً بوده. ولی خب بعداً، «بَعْدًا عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَهُ». بدبخت شدند، رسوا. همین آیتم اشاره. «وَ لَقَدْ أَنْجَیناکُمْ». اینها حسیگرا بودند دیگر. و مشکلشان هم در همین حسی بودنشان، به خاطر صبری که کردند دیگر، به ما صبر. در دورهای به قول مرحوم صفایی خیلی قشنگ میگوید: میگوید گاهی انسان عبارات فوقالعادۀ ایشان است. میگوید گاهی انسان از دریایی رد میشود و در استکانی خیلی نزدیک دریا رد شدم، در استکان غرق. چند، چند تمثیل استعارهای؟ به ج. یعنی استکان یعنی چی؟ یک چیز ابتدایی سادهای که اصلاً به ذهن نمیآید. ولی ایشان مثال میزد. میگفت پدر من تعریف میکرد در حج. در حج دو تا رفیق بودند. پنجاه سال با هم رفیق. همه به اینها غبطه میخوردند. کنار رفاقتشان در هیچ حالتی قطع نمیشد. همیشه هم با همند. سر اینکه کی اول چپق بکشد دعواشان شد. تا حد کشت همدیگر را زده. پنجاه سال رفاقت کردند سر یک چپق. آدم از دریا رد میشود در استکان غرق میشود. ماجرای فراوان بوده. فریدون. یک حدیثی از امام سجاد علیه السلام که امام رضا نقل کردهاند، در عیون هم هست: «لا یُقِرْنَ». چند تا را اسم میبرم. میگوید گاهی طرف دچار آلودگی دامن نیست. گولش را نخورید. ممکن است گاهی ممکن است که فساد اقتصادی ندارد. گاهی ممکن است دامنش آلوده نیست. مثال میزنم که عقلش را چطور همه اینها، این پاکیها را دارد ولی در عقل خودش یک خللی دارد. این یک وقتی یک جایی پدر همه را در میآورد! هرچه نگاه میکنی هیچ مشکلی ندارد. نه با سرویس جاسوسی بندهست، نه بنده را آب داده. نه مشکل اقتصادی داریم. مشکل در خرد است که این واقعاً آدم سالمی است. اهل فساد و آلودگی و اینها نیست. کمعقل. عقلش از علمش بیشتر. «آل فرعون شما را از آل فرعون نجات دادیم». آل فرعون را دیروز هم یک اشارهای کردم. در سورۀ انفال بهش میرسیم. آل فرعون در مورد آل فرعون. بحث پیغمبر فرمود: «کُلُّ تَقِیٍّ و نَقِیٍّ آلی». هر کسی که تقوا داشته باشد و طهارت داشته باشد، «آل» او محسوب میشود. «هر کی هم کثافتو چک داشته باشد، آل فرعون محسوب» (یا آل ابیطالب محسوب میشود). تکیه دارد. یعنی ولایت کسی را پذیرفته و سرسپردگی به کسی دارد.
«یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ»
«یَسُومُونَ». «صَوْنَ». یک چیزی را در معرض دیگری قرار دادن. عرضه کردن چیزی. آیت الله جوادی میفرمودند: «چراندن». چطور میگویند که «قَلَّمَ سَائِمَةً»؟ گوسفندی که خودش میچرد، بهش میگویند «سائمه». «سامَ» یعنی چریدن. «یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ». این استعاره است. قرآن دارد چه چیزی را تشکیل، چه میکند؟ میگوید شما حالتتان در دست فرعون این شکلی بود. چه حالتی بودید در دست فرعون؟ فرعون مثل یک کسی بود که علف دستش است. شما مثل گوسفندی بودید که دنبال این علف راه میافتادید. علف را به خورد شما میداد، بعد چه علفی به شما میداد؟ علف خوب میداد؟ «سُوءَ الْعَذَابِ» به شما میداد. شما را میچراند. به عذابهای بد تن داده بودید. مثل گوسفند. هر علف بد، هر عذابی که به خوردتان میداد قبول میکردید. من شما را از دست این فرعون نجات دادم. «یَقْتُلُونَ أَبْنَاءَكُم». میچراند کجا؟ در معرض چیزی قرار دادن. جلو گوسفند را میگیرد. این سَم است، آن هم میگیرد، میخورد. «صائب». خوب. و بچههایتان را تقطیل میکرد. زنهایتان را زنده نگه میداشت. «وَ فِی ذٰلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ». این در مسئله یک بلایی بود از رب شما که بلاء عظیمی بود. عظیم وصف بلا است یا وصف ربک؟ بلاء از ربتان که رب عظیمی است؟ بلاء از ربتان که آن بلای عظیم است؟ روشن است. بلاء به معنای تحول. اول بلا میشود، بعد فتنه. اول اوضاع به هم میریزد، بعد اختلال به وجود میآید. به هم که میریزد میشود بلا. اختلال که به وجود میآید میشود فتنه. درست شد؟ اینها را شکار میکنید دیگر. این نکات را. اول اوضاع به هم میریزد. در کلاس مثلاً دو نفر با دو نفر بحث کردند، فضا متشنج شده. این اول بلا. بعد این دو نفر شیشه را میآورند پایین و مدرسه را تعطیل میکنند و... درست شد؟ این میشود فتنه. اختلال به وجود میآید. از بلا به فتنه. بلا گاهی ممکن آنور. حالا باید دید نسبتش با هم چطور. خوب. این فرعون تحول به وجود آورده بود در بنی اسرائیل و نام آزمایش میشدند. این بلایی از جانب خدا بود و تحمل هم کردند. صبر کردند. این بلاهای سنگین هوایی شدنی است. آب به آب شده، از آب رد شدهاند. هوس کردند. فرعون هم لقب کلی سلاطین مصر بوده. مرحوم علامه در آیات قبلترش آنجا میآورند. اسمش را میگویند: به فراعنه ایران مثلاً میگفتند «قیاس». به روم میگفتند «اکاسر». «کسرا قیصر». برای چین هم یک اسمی میآورند یادم رفته. «الفقاء». برای مصر هم بهشان میگفتند «فراعنه». امتها هم فرعون داشتند. فرعون حضرت ابراهیم داشتیم. فرعون یوسف داشتیم. همه اینها را فرعون بهشان میگویند. فرعون ۲۵۰ سال بعد از میلاد حضرت ابراهیم بوده. و فرعون موسی ۱۷۵۰ سال قبل از تولد حضرت مسیح بوده. یعنی این فرعونی که اینجا داریم بحث میکنیم، چه سالی مرده است؟ الان ۲۰۱۷ایم. ۲۰۱۷ به علاوه ۱۷۵۰، ۶۷، ۳۷۶۷ سال پیش. این هم از این.
«وَ بَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»
وعده گذاشتیم با موسی. حالا این موسی بندۀ خدا بیچاره در این فشارها قرار گرفت. اولاً اینها گفتند: الهی! خب موسی زد در دهانشان. اینها گفتند: یک اله این شکلی برای ما قرار بده. موسی زد در دهانشان، ساکت شدند. ولی خب این در درونشان بود. موسی رفت. یک وعدۀ یکماهه داشت. هنوز تورات نیامده. هنوز تورات نیامده. این ماجراها هنوز سرعتی در آن. او رفت که تورات بیاورد. وعدۀ سی روزه داشت. این وعدۀ ۳۰ روزه، اینها ۳۰ روز را تحمل کردند. ۱۰ روز تمدید شد. در آن ۱۰ روز نابود شدند. دهۀ اول ذیالحجه، دهۀ نابودی بنی اسرائیل. دهۀ توحیدی. اینها همه از دینشان دست دادند. عرض میکنم که سامری در این ۱۰ روز گفتش که آقا موسی هم که رفته با خدا حرف بزند، خودش همین است. «هٰذَا إِلٰهُكُمْ وَ إِلٰهُ مُوسَىٰ». همین گوساله. این هم اله موسی و گوساله را به خورد اینها داد. همان «اجعل لنا الهاً» آخر بالاخره بروز پیدا کرد. گوساله را از کجا درست کرده بود؟ اینها که از آب رد میشدند، جبرئیل آمده بود برای اینها سد درست کرده بود که آب نیاید. در سورۀ مبارکۀ طه: «فَبَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ وَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا». من چشم برزخیش باز بود. سامری گفت: من جبرئیل را دیدم. بعد جبرئیل در حالت تمثل سوار بر اسبی بود. این جایی که ایستاده بود، زیر پایش از خاک زیر. حالیش بوده که خاک زیر پای اسب جبرئیل اثر از آن تبرک دارد برداشته. بعداً گوسالۀ سامری را با این درست کرد که این باد که میخورد، «عِجلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ». باد که میآمد در دهانش، انگار حرف میزد. گوساله حرف میزند و این همه قبولش کردند به الوهیت. ۱۰ روز اضافه بود ظاهراً.
حرف خدمتان عرض کنم که در این حالا حضرت موسی رفته. آرامش پیدا کرد. آمد دید که تمام شده. و هارون هم که آنجا وصی بود، چه بلایی سر هارون آورد؟ آنجا حضرت موسی که موهای سر و ریشش را گرفت: «لَهُ ُ يَتْلُو وَلا بِرًا» در سورۀ مبارکۀ قصص که موهای سر و ریش از دو طرف گرفت. دو طرفه. ۱۰ روز من نبودم. کی گفتش که اگر من حرف میزدم، من را میکشتند! آنقدر مردم باور داشتند به این اله که من را هم میکشند و تفرقه میشد. دو شقه میشدند. اینها به جون راهگشاست برای فلسفۀ سیاسی ما که چرا امیرالمؤمنین سکوت کرد؟ و اصلاً کجاها و سکوت کرد، کجاها وحدت باید حفظ کرد؟ اینها همه راهگشاست. خب. ما به موسی ماده داشتیم. وعده داشتیم. سی. سی شب هم گفته. برای گفتگوی با خلق مال روز، گفتگوی با خالق مال شب. روز گفتگو، خلق عالم کثرت. شب عالم وحدت. «یَتْلُو حِسّاً». «حَسیفًا» را قبلاً گفتیم دیگر. اصلاً با شبه «أَقْوَمُ قِیلاً أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِیلاً». کدام سوره؟ آفرین. در روز شناوری، درگیری داری، مشغله داری. شب «أَقْوَمُ قِیلاً» حضور قلب، توجه. همه اینها که میخوابد، ظهورات مظاهر و آیات خاموش میشود. حالا ذو العایه بروز پیدا میکند. در «س» و حقیقت اصلی. روز وعده نداشتند با اینکه حضرت موسی در این ۴۰ روز، نه گلوب آب، نه یک لقمه نان خورد، نه یک لحظه پلکش را هم رفت. ۴۰ روز غرق در توجه موسی علیه السلام. این چلۀ کلیمی که میگیرند از اول ذیالقعده.
«أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ»
۱۰ روز تمدیدش کردیم. اتمامش کردیم با ۱۰ روز. «فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ». «میقات» ربش. «میقات» مفعال ابزار. مرحوم علامه ذیل این آیه توضیح در مورد تفاوت «میقات» و «وقت» دادهاند. چیزی که درش. جایی که وقت محقق. یعنی قرارگاه میخواست را بهش میگویند قرارگاه. یعنی وقتی را برای جایی در نظر گرفتند. مثل میقات احرام. احرام میخواهی شروع بکنی، از آنجا شروع میکنی. میشود. میخواهم خصوصیت ۳، ۳۰، ۴، ۴۰ اینها را داشته باشید. خیلی قشنگ. ایشان میگوید که ظاهراً به آیۀ آخر امروز نرسیم. حالا عدد ۳ کلاً دارد این چهار تا عدد را میگوید. خب. ما در قرآن اعدادی را داریم: ۷ داریم، ۱۰ داریم، ۳ داریم، ۳۰ داریم، ۴۰ داریم. ۳ را دارد میگوید که ۳۰ را بفهماند. که چرا اول وعده ۳۰ روزه داشته؟ ۳۰ شبه داشته، بعد ۴۰ شده؟ ایشان میگوید: ۳۰ و ۴۰، همان ۳ و ۴ است که مضاعف شده. «ویژگیش اول ۳ یعنی ۳۰ همان ۳ ویژگیهای ۳ را دارد در یک ترازا بالاتر. ۴۰ هم ویژگیهای ۴ را دارد در تراز بالاتر.» سرچ. چه ویژگی دارد؟ من از روی میخوانم. مهم است. باید با دقت. مبدأ اعداد. چون مبدأ موجودات که واحد است، موجود است. اولاً عالم براساس فردیت شکل گرفته. هم خدا فرد است، هم ما. بله. «عُدْتُمْ فُرَادَىٰ كَمَا بَدَأْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ». «جَعَلَنَا فُرَادَىٰ». روز قیامت فرد فرد محشور میشوید. همان طور که فرد فرد آفریده شدید. خدا فرد است. «إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ » یا «وِتْرٌ تُحِبُّ الْوِتْرَ». یک همچین روایتی. خدا تک تک دوست دارد. یا مثلاً خدا فرد، اعداد فرد را دوست دارد. روایت است: «إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ يُحِبُّ». کجاست؟ «روضه الواعظین القارات که خیلی معتبر است». ۱ را دارد. دو تا بهش اضافه شده. دو تایی که اضافه شده چیست؟ آن دو تا که میآید برای تحکیم و تثبیت است. یعنی دو تا شاهد به این یکی اضافه میشود. یکیش حقیقت و اصل است، دو تایش دو تا شاهد است. این دو تا شاهد میآیند کنار آن یکی جمع میشود، ۳ میشود. تثبیت میشود. یک امری روشن شد. یکیش حقیقت است که عالم همه فرد فرد است. دو تا که شاهد. دو تا شاهد شما میگیرید دیگر. دو تا شاهد که آمد کنار این، این میشود ۳. حقیقت در این اثبات میشود. قبلش یک حقیقت مثلاً انگار «كأنّه» مجمل است. یک چیز ضعیف است. با این دو تا تثبیت میشود. محکم میشود. و از این لحاظ ۳ که میآید، علامت ثبوت و تحقق است. هر چیزی میخواهد ثابت بشود، باید با ۳. میگوید تا سه نشود بازی نشود. این با سه محقق میشود، ثابت میشود. مثلاً شما سه بار اجازه میگیری وقتی میخواهی جایی بروی. روزه را سه روز میگیری. مثلاً در طرَبس، سه تا طَهوره. طربس در طهور. سه تا قُروئه. کسی که میخواهد از طلاق، عده در بیاید، از عده میخواهد در بیاید. سه تا طهر باید ببیند دیگر. ثابت میشود که باردار. کفارۀ سه روزه. انتظار عذاب سه روزه. عدد است. یعنی سفت و قرص. تا سه بار مهلت میدهم. سه طلاقه. مثلاً. و مانند این. اما عدد ۳۰. عدد ۳۰ مضاعف عدد ۳ است. که یک مرتبه برای تأکید و تثبیت و تکمیل اضافه شده. یعنی در ۱۰ ضرب شده. ۱۰ بار. ۱۰ یعنی ۱۰ برابر تثبیت شده. یک امری که ۱۰ برابر. یعنی سه بار که بیاید، تثبیت است. شما ۱۰ تا سه تا داری. ۱۰ تا سه تا که شد دیگر کاملاً دیگر اصلاً استحکام قرص شد. ملکه شد.
درست. حالا ۴ چیست؟ ۴. ۴ تا رکن است. هر چیزی ۴ تا رکن دارد. عالم را ارکان را خدا ارکان اربعه آفریده. هر چیزی را با ۴ تا رکن آفریده. کعبه ۴ تا رکن دارد. تسبیحات اربعه ۴ تا. تعدد زوجات ۴ تا است. عرض میکنم که در کعبه ۴. این یک خاطره قشنگ از آیت الله جوادی دارم. حالا بماند. درس تمام شد. یک روزی. اصلاً واقعاً ما از دیدن ایشان ادب یاد میگرفتیم. ادب ایشان فوقالعاده. جلو. حضورشان. نشستنشان. هیچ وقت ما ندیدیم بالای منبر که مینشینند تکیه بدهند. عجیب و غریب بود. واقعاً. یک روزی از منبر آمدم پایین. گاهی سؤالهای خاصی میشد در درس. یک آدمهای ویژهای میآمدند. گاهی اصلاً میریختند کلاس. یکی پا شد گفت: آقا کعبه چرا؟ درس که تمام شد پا شد. کعبه چرا چهارگوش است؟ بعد ایشان گفتند که آروم شروع کردند جواب دادن که این چهار ضلع به خاطر این است. بعد میگفت: آقا اینجور قبول نیست. باید میکروفون دستت بگیری. حالا ایشان آمده بود پایین. میکروفون بالا بود. ایشان از جا بلند شد. رفت میکروفون را از جلوی منبر برداشت. وایسادند. دستشان گرفتند. همه داشتند میرفتند. اصلاً سابقه نداشت. گفتند که این چهار ضلع است چون بیت المعمور چهار ضلع است. و بیت المعمور چهار ضلع است چون کعبه چهار ضلع است. و چهار ضلع کعبه چهار ذکر است: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ». همه عالم بنا. بنای عالم. خود ما چهار تا مزاج داریم. همه چیز چهار تا چهار تا است. ارکان چهار تا است. تثبیت سه تایی است. رک چهارتایی است. درست شد؟ حالا رکن که چهارتایی است، ۴ ۱۰ برابر که بشود میشود ۴۰. یعنی شما ارکان در ارکان. یک چیزی تثبیت شدی. برای همین میگوید اخلاص اگر ۴۰ روز داشته باشی، حکمت جاری میشود. یعنی انگار ارکان اخلاص دیگر در شما کامل تثبیت شدهاند. اگر اخلاص چهار رکن دارد در این ۴۰ روز تثبیت شد. ایمان. بله بله. اینجا میگویند که چهار مرتبه شهادت. شهادت چهار ماه. طرَبس در عده طلاق. وفات. عده طلاق سه تا طهره. طلاق از چی؟ عقد دائم. عقد موقت چی؟ دو تا. دکتر. عرض کنم که عده وفات چهار ماه و ۱۰ روزه. سیاحت. ۴ ماه پیغمبر. ۴ ماه به کفار مهلت دادند. در سورۀ توبه گفتند ۴ ماه بروید تحقیق کنید. اقوات هم در چهار روز تقدیر میشود. ۴۰ تحکیم، استقرار، تثبیت کامل. و تضعیف ۴ است. که بهاستوار بودن در حشرات. یعنی ۱۰ تا چهار تا است. ویژگی دارد. ۱۰ تا ۴ تا. ۳۰. ۱۰ تا ۳ تا. ۷۰، ۱۰۰۰. اینها اعدادی است که در قرآن خیلی رویش تأکید شده. «سد» را هم البته تأکید داریم در قرآن. ۴ سال بود، ۴ سال و ۵. و در موارد تکریم تمام، مثل انتخاب عدد در اذکار و ریاضیات عبادات شد. ۴۰ شب بعد به موسی. آقا در حد یک دقیقه تمام کنم. موسی به برادرش هارون فرمود:
«اخلفنی فی قومی»
«خلیفه من باش در قوم من». قوم مفهوم دارد. یعنی جای دیگر نه. خلافتت محدوده جهانی نیست. همین جا. فقط استاندار. جاهای دیگر را عوض کنند و اینها. این چند روز کارها را همهشان در همین محدوده. فقط «واصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین»، «اِصلاح کن». یعنی «جعلوا شیئاً صلاح». اصلاح یعنی. «وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین». «سبیل مفسدین» را هم پیگیری نکن. مفسدین کیها بودند؟ بالاخره یک عده آدم بودند. یعنی میدانسته. چون سامری که خب نسبت داشته. سامری، قارون. اینها همه رفیق، رفاقت. ذات اینها چیست؟ «سبیل مفسدین» را تبعیت نکنید. که حالا تطبیقش به امیرالمؤمنین چطور میشود؟ امیرالمؤمنین هم هارون بود دیگر؟ هارون امت ما بود. پیغمبر. او هم خلیفه شد. یک چیز جالبی داریم در تقیههای اهل بیت. جالب است. اصلاً در تقیه که میروید اسراری دارد. امیرالمؤمنین فرمود: کافر است کسی که مرا خلیفۀ چهارم نداند. خلیفۀ چهارم کیست؟ خلیفۀ چهارم ظاهری که خب بالاخره خلیفۀ چهارم بعد آن سه تا. ولی حضرت فرمود که من خلیفۀ چهارم قرآنیام. چطور؟ خلیفۀ اول کیست؟ حضرت آدم. خلیفۀ دوم کیست؟ داوود، «جعلناک خلیفت». و نفر سوم کیست؟ هارون. «اخلفنی فی الارض». نفر چهارم امیرالمؤمنین. اشاره کردهام که من آن خلیفۀ. عرض میکنم که خلیفۀ چهارم حضرت که خلیفه شدن هم قوم پیغمبر بود، هم اصلاح کرد، هم «سبیل مفسدین» را تبعیت نکرد. مفسدین کیها بودند؟ سه تای قبلی. «كره الیکم الکفر والفسوق». «وَلكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيکُمُ الْإِيْمَانَ». گفتند ایمان یعنی کی؟ امیرالمؤمنین. «فکره الیکم» یعنی در فطرت شما بیزاری و نفرت گذاشت نسبت به کی؟ کف! کی خلیفۀ اول؟ فسوق کیست؟ خلیفۀ دوم. خلیفۀ سوم. کفر و فسوق و . «عصی» تفسیرش. آخرش. جلسه بعد انشاءالله دیگر آخر اونی که میخواستید محقق شد. جا ماندیم. دوستان برای فردا ذیل این آیه را در تفسیر المیزان حتماً مطالعه. جایی که میخواهیم بخوانیم و برای قیمت موقت امام زمان رها شدهاند. امام زمان میخواهد چند صد سال. برن آپارات هست. سرچ بکنید. شبکه کلمه میگوید که آقا ما معلم مدیرمان چند روز نمیخواست بیاید. شنیدید دیگر. یکی جای خودش گذاشت، بعد سبز، سبز بوده. حالا یکی هم بود. من خواندید یا نه. یک پاسداری بوده در قم. یک رفیق سنی داشته. بعد خواندید اینها. آره. سفر خارج از کشور برین. زنگ میزند. میدانسته کی میخواهد برود فرودگاه. کجایی؟ میگوید: فرودگاه. من مثلاً کارت پرواز گرفتم. میگوید: هرجا هستی سریع خودت را برسان. کار خیلی واجبی باهات دارم. ول کرده بود. سوار آژانس شده. خودش را رسانده. رسیده بود. آقا چی شده اینها؟ گفت: هیچ. میخواستم بهت بگویم دوستت دارم فلان فلان شده نامرد من هواپیما پرید. این چه حرف مزخرفی بود. خودتان میگویید پیغمبر این همه آدم رفته بودند. گفت: بروید برگردید. کار خیلی واجبی باهاتان دارم. در قرآن چهار تا خلیفه را اسم آورده: حضرت آدم، حضرت داوود، حضرت هارون و امیرالمؤمنین. خلیفه قبول دارم. تقیه کنید. ولی به این معنا تقیه کنید خلیفۀ چهارم قرآنی، نه خلیفۀ چهارم اهل سنت. چیکار میشود؟ یک همچین خبری است. نگهش داشت. فایده داشت. رسالت حضرت. اگر حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام این حرفی که میزنم دقیق است. اگر حضرت موسی هیچ خاصیتی غیر از این نداشت که به ما یاد بدهد با خضر باید چه شکلی برخورد کنیم، کفایت میکند. کارش را انجام داده. ضمن اینکه حضرت موسی نماد تمدن اسلامی و درگیریهایی که تمدن اسلامی دارد در مسیر پیشرفت. هیچ پیغمبری مثل حضرت موسی فایده که دارد هیچ. هیچ پیغمبری مثل حضرت موسی فایده ندارد برای ما. هیچ پیغمبری هم در قرآن به او اسمش نیامده است. برای اینکه همه ابعاد درگیری یک امت اسلامی و یک تمدن اسلامی را نشان داده. در جنبۀ اقتصادی با چی؟ جنبۀ سیاسی، فرهنگی با چی درگیر است؟ در حوزههای علمی، دانشگاهی با چی درگیر است؟ حتی با کسانی که مستجاب الدُعایند. چشم برزخی دارند. با اینها چه درگیریهایی دارد؟ همه ابعاد درگیری را به ما نشان داده. خیلی مهم است. حضرت موسی علیه السلام ثمرۀ کارش هم اینجور نبوده که. بله. یهود. یک بحث امت حضرت موسی. یک بحث دیگر است. خود حضرت موسی را شما ببینید. این انبیایی که بعد ایشان میآید، بنی اسرائیل همه تابعین حضرت موسی. حضرت داوود، حضرت سلیمان. حضرت عرض کنم خدمتتان که این انبیا وسط قرآن اسم بیاورند. ایوب. ایوب نه. ایوب داماد یوسف قبلاً بود. اینها که قرآن اسم میآورد. سلیمان و داوود و یونس. به نظرم بنی اسرائیل. بنی اسرائیل همه در چهارچوب دین موسوی بودند. روایت، روایتش را خواندیم. فرمود که قلمی که باهاش تورات و قرآن را نوشتند یکی بوده. اینقدر مهم است. تورات هم برای ما خیلی مهم است. اصلاً خود قرآن چرا جاهایی اشاره به تورات، ارجاع به تورات میدهد؟ «ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ». خیلی مهم است. تورات هم خیلی مهم است. کاری که مخفی کردند. الان ما تورات حقیقی را داریم. اصل حرفها را تا آخر مسیر را نشان داد. ولی خب اینها کتمان کردند.
والحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه شانزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هجدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نوزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیستم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...